سيزدهم رجب ميلاد مولود کعبه مولاى متقيان ، حضرت امام على (ع)
|
از كعبه حق بانك جلى مى آيد |
|
او اى خوش لم يزلى مى آيد |
|
بشنو كه سروش وحى حق مى گويد |
|
آغوش گشائيد على عليه السلام مى آيد |
لحظه ها لحظه هاى غروب بود و روشنى روز كم كم داشت جاى خودش را به شب مى داد. كعبه خانه خدا و خانه مردم با شكوه ويژه خود و با گيرايى خاص ، مردم را به سوى خود مى خواند. روز جمعه بود و سيزدهم ماه رجب .
گروهى در اطراف كعبه بودند، و در جمع آنان زنى بى تابانه دست در پرده كعبه انداخته بود. اشك بر چهره اش راه مى كشيد و با خدايش راز و نياز مى كرد.
زن حامله بود و از خدا مى خواست كه وضع حملش را اسان و كودكش را تندرست بگرداند.
مردم ، اندك اندك مى رفتند. اما از مشتاقان كعبه ، هنوز هم گروهى در طواف بودند. همه ، در خود بودند و با خدايشان راز و نياز داشتند، كه به ناگاه تنى چند از مردم ، فريادى از وحشت و حيرت براورند، و برجاى خود، خشكشان زد!
مگر آنها چه ديده بودند كه چنان سراسيمه و وحشتزده به زمين ميخكوب شدند؟
|
+ | | حبیب الله محمدی |
اعمال ایام البیض،شب وروزنیمه رجب و عمل ام داود
بدانكه مستحبّ است در هريك از ماه رجب وشعبان ورمضان آنكه در شب سيزدهم دو ركعت نماز بگذارند درهر ركعت حمد يك مرتبه و يس و تَبارَكَ المُلْكُ و توحيد بخوانند .
در شب چهاردهم چهار ركعت به دو سلام به همين كيفيّت . درشب پانزدهم شش ركعت به سه سلام به همين كيفيّت از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه هر كه چنين كند جميع فضيلت اين سه ماه را دريابد و جميع گناهانش غير از شرك آمرزيده شود.
روز سيزدهم اوّل ايّام البيض است و ثواب بسيارى براى روزه اين روز و دو روز بعد وارد شده و اگر كسى خواهد عمل اُمّ داوُد بجا آورد بايد اين روز را روزه بگيرد و در اين روز بنا بر مشهور بعد از سى سال از عام الفيل ولادت با سعادت حضرت امير المؤ منين عليه السلام در ميان كعبه مُعَظَّمه واقع شده است
|
+ | | حبیب الله محمدی |
اولین مسلمان
از على عليه السلام نقل شده كه مى فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدايم من صديق اكبرم ، به غير از من هر كس اين دعا را بكند دروغگو و افتراگر است ، هفت سال پيش از مردم با رسول خدا نماز خواندم .
ابن عباس ميگفت : اولين كسى كه با پيغمبر نماز خواند على بود، جابر بن عبدالله مى گفت : رسول خدا روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه شنبه با او نماز خواند، زيدبن ارقم ميگفت : على اولين مسلمان است . مدرك كتاب الكامل ج 2 ص 37.
((على عليه السلام شش ساله بود كه رسول خدا او را بخانه خود برد و مانند يگانه پسر خانواده زير تربيت خود قرار داده تمام اخلاق و روحيات خود را در مدت چهار و پنج سال به او منتقل ساخت ، خود آن حضرت در خطبه قاصعه ميفرمايد: وضعنى فى حجره و انا ولد يضمنى الى صدره و يكنفنى فى فراشه و يمسنى جسده : مرا در آغوش خود قرار مى داد در حالى كه من پسر بچه بودم بسينه خود مى چسباند، در بستر خود مرا جا ميداد بدن شريف خود را در تماس من قرار ميداد.))
((با اين وضع نارسا است اگر بگوييم : على ايمان آورد چون كافر نبود كه ايمان بياورد، بلكه از اول مؤمن بود، خود حضرت در خطبه چهارم نهج البلاغه ميفرمايد: ما شككت فى الحق مذاريته در حق شك نكردم از روى كه آنرا بمن نشان دادند - ع ))
عبداله بن عباس كه بخاطر وسعت علم و اطلاعاتش به ((حبر الامه ))معروف و از شاگردان و ارادتمندان امير المومنين عليه السلام ، مادرش لبابه كبرى بود، موقعى كه رسول خدا و بنى هاشم در شعب ابوطالب محصور بودند بدنيا آمد، موقع وفات رسول خدا سيزده سال داشت و بقولى پانزده سال ، در سال 68 هجرى در طائف از دنيا رفت .
جابر بن عبداله انصارى از طائفه خزرج و يكى از بزرگان اصحاب رسول خدا و از دوستداران خاندان عصمت و طهارت بود، خدمت على عليه السلام و امام حسن و امام حسين و امام زين العابدين و امام باقر عليهم السلام را درك نمود، 94 سال در دنيا عمر كرد، بسال 74 يا 77 وفات يافت . زيد بن ارقم از طائفه خزرج و از سابقين در اسلام است ، در اكثر غزوات رسول اكرم شركت داشت ، وى از علاقمندان على عليه السلام بود و در جنگ صفين شركت كرد، بعدا ساكن كوفه شد و در آنجا خانه بنا نمود تا در سال 68 در زمان مختار از دنيا رفت .
| + | | حبیب الله محمدی |
در دوستى و دشمنى اندازه نگهدار
امام علی (ع) : احبب حبيبك هونا ما، عسى أن يكون بغيضك يوما ما، و أبغضك هونا ما، عسى أن يكون حبيبك يوماما -ح /268
ترجمه
:در دوستى با دوست خود اندازه نگهدار، بخاطر آنكه شايد روزى با تو دشمن شود،
و در دشمنى با دشمن خود اندازه نگهدار، بخاطر آنكه شايد او نيز، شايد با تو دوست شود.
شرح
:در دوستى و دشمنى نيز، همچون مسائل ديگر، بايد ميانه روى كرد و اندازه نگهداشت. چون زياده روى در دشمنى و يا دوستى نيز، ممكن است زيانهائى متوجه ما سازد، كه ديگر قابل جبران نباشد.
وقتى با كسى دوست ميشويم، نبايد در معاشرت با او آنقدر زياده روى كنيم، كه بيش از اندازه به حريم زندگى ما نزديك شود، و تمام اسرار ما را بداند. زيرا ممكن است روزى بين ما اخلافى پيدا شود و آن دوست، بصورت دشمن ما درآيد. درانصورت، او، چون تمام اسرار ما را ميداند و از آنچه در حريم خانواده ما ميگذرد آگاه است، ميتواند از دانستههاى خود، بر ضد ما سؤ استفاده كند، و ضربههايى به ما بزند، كه ديگر قابل جبران نباشد.
در دشمنى نيز بايد ميانه روى باشيم و اندازه نگه داريم. يعنى نبايد دشمن را آنقدر اذيت و آزار كنيم، و آنقدر دربارهاش سخنان زشت و زننده بگوئم، كه اگر روزى بايكديگر دوست شديم، به خاطر كارها و حرفهاى خود، شرمنده و خجل باشيم.
| + | | حبیب الله محمدی |
رياكار
چادرنشينى مسلمان بشهر آمد داخل مسجد شد، ديد مردى با خشوع نماز ميگذارد. توجهش به وى معطوف گرديد. پس از نماز به او گفت چه خوب نماز ميخواندى ، جواب داد علاوه بر نماز، روزه هم دارم و اجر نمازگزار صائم دو برابر نمازگزار غير صائم است . مرد اعرابى كه مجذوب او شده بود گفت در شهر كارى دارم كه بايد آنرا انجام دهم ، بر من منت بگذار و قبول كن كه شترم را نزد شما بگذارم تا بروم و برگردم . او پذيرفت و چادرنشين با اطمينان خاطر شتر را به وى سپرد و از پى كار خود رفت . نمازگزار رياكار با دور شدن اعرابى بر شتر نشست و با سرعت آن محل را ترك گفت . پس از ساعتى مرد چادرنشين برگشت ولى نه از نمازگزار اثرى ديد و نه از شتر. در اطراف و نواحى مسجد جستجو كرد، نتيجه اى نگرفت . بيچاره سخت ناراحت و متاءثر گرديد و يك شعر گفت كه مفادش اين بود: نمازش بشگفتم آورد و روزه اش مجذوبم ساخت ، اما نمازگزار روزه دار ناقه جوانم را با سرعت راند و برد.
لئالى الاخبار، صفحه 330
| + | | حبیب الله محمدی |
خلافكارى در پوشش قرآن
شخصى از بازار يك جعبه ميوه خريده و به منزل آورده بود. وقتى آنها را بررسى كرد با كمال تعجب مشاهده كرد كه ميوه هاى دشت و قشنگ ، روى جعبه چيده شده ولى هر چقدر به پائين مى رفت ، ميوه ها كوچكتر مى شدند. وى به عنوان اعتراض ، پيش فروشنده آمده و گفت : ((آقا! مى بخشيد!! ما روى جعبه را ديده و بر اساس آن پسنديده و به اين قيمت خريده ايم امّا متاءسّفانه ! زير آن با رويش يكى نيست ، آيا اخلاقاً و شرعاً اين كار درستى است ؟))
فروشنده حيله گر، در جواب اظهار داشت : ((آقاى عزيز! شما مگر قرآن نخوانده ايد؟)) گفت : ((چطور؟)) فروشنده گفت : ((شما وقتى قرآن را باز مى كنيد، اول سوره بقره ، با 286 آيه به چشم مى خورد و هر چقدر به آخر قرآن ، نزديك مى شويم سوره ها كوچكتر شده ، تا اينكه آخرين سوره ها را، با سه و يا چهار آيه ، مشاهده مى كنيد و ما هم طبق نظم قرآن عمل كرده ايم آيا اين كار ايراد دارد؟!))
|
ميزنى خود، پشت و پا بر راستى |
|
راستى از ديگران مى خواستى ؟ |
|
حد به گردن دارى و حدّمى زنى ؟ |
|
گر يكى بايد زدن صد مى زنى ؟ |
| + | | حبیب الله محمدی |
قضاوت
ابوحمزه ثمالى از حضرت باقر عليه السلام نقل ميكند كه ايشان فرمودند در بنى اسرائيل عالمى بود ميان مردم قضاوت ميكرد. همينكه هنگام مرگش رسيد بزن خود گفت وقتى كه من مردم مرا غسل ده و كفن كن و در سرير بگذار، رويم را بپوشان بعد از فوت او زنش همانكار را كرد و رويش را پوشانيد؛ پس از مختصر زمانى روى او را باز كرد تا يك بار ديگر او را ببيند. چشمش بكرمى افتاد كه بينى شوهرش را مى خورد و قطع ميكرد خيلى ترسيد شبانگاه او را خواب ديد. گفت از ديدن كرم ترسيدى ؟ زن جواب داد بسيار ترسيدم قاضى گفت اگر ترسيدى بدان آنچه از گرفتارى بمن رسيد فقط بواسطه ميل و علاقه ام بود نسبت به برادرت . روزى باطراف مورد نزاع خود براى قضاوت پيش من آمد و من در دل ميل داشتم حق با او باشد و گفتم خدايا حق را با او قرار بده ، اتفاقا پس از محاكمه حق هم با او بود و آشكارا مشاهده كردم كه حق با برادر تست ولى آنچه تو ديدى از رنج و عذاب آن كرم بواسطه همان ميل بود كه داشتم بحقانيت برادرت در منازعه اگر چه واقع هم همانطور بود.
انوار نعمانيه ، ص 15
| + | | حبیب الله محمدی |
یا جواد الائمه
السلام علیک یابن رسول الله
یا اباجعفر محمدبن علی البرالتقی
یا حجت الله
امروز 11/4/1388 مصادف با دهم ماه شریف رجب ، سالروز ولادت باسعادت نهمین امام برحق و خلیفه رسول گرامی اسلام حضرت ابی جعفرمحمد بن على التقی جواد عليه السلام است.آن امام همام در دهم رجب سال 195 هجرى در مدينه منوره چشم به جهان گشوده بود و در سال 220 هجرى در بغداد به شهادت رسيد و در كنار جدش موسى بن جعفر عليهما السلام دفن گرديد.
اللهم صل علی ولیک محمدبن علی الجواد (ع)
| + | | حبیب الله محمدی |
ازسخنان امام جواد (ع)
- عزت مؤ من در بى نيازى او است از مردم.
- مباش ولى خدا در آشكار و دشمن خدا در پنهان .
- بپرهيز از رفاقت با آدم بد به درستى كه او به شمشير كشيده مى ماند منظرش نيكو است و آثارش زشت است .
- بس است در دغلى و ناراستى مرد آنكه امين خيانتكاران باشد.
- دشمنى مكن با احدى تا آنكه بشناسى آنچه مابين او و بين خداوند تعالى است پـس اگـر نـيـكـوكار و محسن است واگذار و تسليم نخواهد كرد او را به سوى تو و اگر بـدكـار اسـت هـمـان دانـسـن تـو ايـن را، كـافى است ترا، پس دشمنى مكن با او، يعنى همان پـاداش و عـوض كـه بـه مـقـابل بدى او از حق تعالى به او مى رسد ترا بس است براى دشمنى با او.
| + | | حبیب الله محمدی |
خلاصه قرآن
سوره حمد، در اول قرآن ، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگير بودن ، اين سوره باشد. زيرا اين سوره ، با داشتنِ فقط هفت آيه ، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است . چونكه ، قرآن شامل تحميد، تمجيد، تسبيح ، تقديس ، تهليل ، شكر، ثناء و تكبير است ، و همه اينها، در كلمه ((حمد)) مندرج است .همچنين ، بيان ارزاق ، اِنعام ، احسان ، تربيتِ بندگان و اكرام و امهال ايشان ، در كلمه ((رحمان )) گنجانده شده است ؛ و تمامى آنچه در قرآن ، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان ، در ((رحيم ))، درج شده است و تمام مفاهيم ثُباتِ قدرت الهى ، عظمت ، بقاء، و سرمديّت حق ، تنزيه او از شركاء، در كلمه ((مالك ))، نهفته است و تمام مسائل مربوط به قيامت ، مواقف و مقامات و نعمتهاى اخروى ، كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن ، اهوال دوزخ و شدائد و دركات آن ، حساب و ميزان و صراط، در كلمه ((يوم الدين )) جمع شده است .
آنچه در قرآن از عبادات و كيفيت آن ، از نماز و روزه و زكوة و حج و غير آن ، در ((اِيّاكَ نَعْبُدُ)) مندرج است . همينطور قرآن مشتمعل بر توكل و طلب نصرت و فتح و استعانت ، از خدايتعالى و امثال اينها، در ((ايّاكَ نَسْتَعينْ)) نهفته است و هكذا مفاهيم قرآن ، از قبيل هدايت ، توفيق ، تفويض ، ارشاد، اعتماد، دعا، سؤ ال ، التجاء و ابتهال در ((اهدنا)) گرد آمده است و هر چه در قرآن ، از ميان حلال و حرام و شرايع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه ((صِراطَ الْمُسْتَقيم )) متضمن آن است .
و تمامى احوال و آثارِ انسانهاى خوشبخت و كيفيت طريقه و سيره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان ، كه در قرآن آمده است ؛ در جمله ((اَلّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)) مندرج است و خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست ، قصه ها و اخبار ايشان ، از كفران نعمت و تكذيب انبياء و قتل ايشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برايشان ، در آيه ((غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ)) بيان شده است و بالاخره حالات بقيه جبّاران و فرعون ها و نصارى و ساير مشركين و گمراهان ، در كلمه ((ضالّين ))، درج مى باشد. و اين يكى از محسّناتِ قرآن شريف ، مى باشد كه گفته اند: ((ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس )).
| + | | حبیب الله محمدی |
قيامت
پيغمبر اكرم (ص ) روزى بسلمان و اباذر هر كدام درهمى داد سلمان درهم خود را انفاق كرد و به بينوائى بخشيد ولى اباذر صرف در مخارج خانواده خود كرد، روز بعد حضرت دستور داد آتشى افروختند و سنگى را بر روى آن گذاردند همينكه سنگ گرم شد و حرارت شعله هاى آتش در دل آن اثر كرد سلمان و اباذر را پيش خواند و فرمود هر كدام بايد بالاى اين سنگ برويد و حساب درهم ديروز را بدهيد. سلمان بدون درنگ و ترس پاى بر سنگ گذاشت و گفت (انفقت فى سبيل الله ) در راه خدا دادم .
وقتيكه نوبت به اباذر رسيد ترس او را فراگرفت ، از اينكه پاى برهنه را روى سنگ بگذارد و تفصيل مصرف يك درهم را بدهد از اينرو در تحير بود پيغمبر(ص ) فرمود از تو گذشتم زيرا تاب گرماى اين سنگ را ندارى و حسابت بطول ميانجامد ولى بدان صحراى محشر از اين سنگ گرمتر است و تابش آفتاب قيامت از شعله هاى فروزان آتش سوزان تر سعى كن با حساب پاك و دامنى نيالوده بمعصيت وارد محشر شوى .
| + | | حبیب الله محمدی |
دانشمند معظم جناب مقدس اردبيلى بسيار اتفاق مي افتاد كه از نجف اشرف بكاظمين مشرف ميشد و اين مسافت را هميشه باالاغ يا مركب کرایه مي پيمود. در يكى از اوقات مردى خدمت ايشان رسيد و در خواست كرد نامه ی را در كاظمين بشخصى برسانند. صاحب حیوان سوارى در آنجا نبود تا اجازه بگيرد بدينجهت در اين سفر پياده راه پيمود و الاغ را در جلو داشت و مي فرمود از صاحب سواری کرایه نگرافته ام براى حمل اين كاغذ.
| + | | حبیب الله محمدی |
ناپلئون وقرآن
ناپلئون بناپارت ،(1) امپراطور فرانسه و چهره معروف عالم سياست در عرصه بين الملل ، روزى در مورد اسلام و مسلمانان فكر مى كرد و اينكه چطور مى شود، بر كشورهاى اسلام تسلط يافت و مسلمانان را تحت سيطره فرانسه درآورد. از مشاورين خود سؤ ال كرد: ((مركز مسلمين كجاست ؟)) مصر را معرفى كردند. او بسوى مصر حركت كرد؛ پس از ورود به كتابخانه مهم آن شهر رفته و به مترجم گفت : ((يكى از مهمترين كتابهاى اينها را برايم بخوان و او قرآن را باز كرده و در اول صفحه ، اين آيه را مشاهده كرد: (اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْلَمُونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْراً كَبيراً.)(2):(اين قرآن ، به راهى كه استوارترين راههاست ، هدايت مى كند، و به مؤ منانى كه اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد كه براى آنها پاداش بزرگى است .)
مترجم ، آيه را براى ناپلئون خواند و ترجمه كرد. از كتابخانه بيرون آمدند، شب را تا صبح ، ناپلئون به اين آيه و پيام آن فكر مى كرد. صبح بيدار شده ، دو مرتبه بكتابخانه آمدند؛ از مترجم خواست ، همان كتاب ديروزى را دوباره براى او بخواند و معنى كند و او هم آياتى را خوانده و ترجمه نمود.
شب را باز در فكر و انديشه قرآن و مفاهيم عالى آن به سحر رساند. روز سوم هم ، مثل دو روز قبل ، آياتى خوانده و براى ناپلئون ترجمه شد. بعد از اينكه از كتابخانه بيرون آمدند سؤ ال كرد: ((اين كتاب چه جايگاهى ، در بين ملت مسلمان دارد و چقدر به آن اهميت مى دهند؟)) مترجم گفت : ((آنها معتقدند كه اين قرآن كتاب آسمانى است و بر پيامبر اسلام نازل شده ، همه اش كلام خداست .))
ناپلئون دو جمله گفت ، يكى به نفع مسلمانان و ديگرى به ضرر آنان .
او گفت : ((آنچه من از اين كتاب فهميدم : اگر مسلمانان فرامين و احكام جامع اين كتاب را فراگيرند و به آن عمل كنند، ديگر روى ذلّت نخواهند ديد.)) و اضافه كرد: ((تا زمانيكه ، اين قرآن در بين مسلمين حكومت كند، در پرتو تعاليم برنامه هاى آن ، مسلمانان تسليم ما نخواهند شد؛ مگر اينكه بين اين كتاب و آنان فاصله ايجاد شود.))(3)
1- ناپلئون بناپارت (1769 - 1821) امپراطور فرانسه ، متولد آژاكسيو، دومين فرزند شارل بناپارت ميباشد. وى در سال 1804، با 7 ميليون راى به امپراطورى فرانسه رسيد و در سال 1815 در واترلو شكست خورد و تا آخر عمرش در سينت هلن زندانى بود. (اطلاعات عمومى شكيباپور، 436.)
2- اسراء / 9.
3- برگرفته از راهنماى سعادت ، ص 479.
| + | | حبیب الله محمدی |
حج مقبول
ابن جوزى در تذكرة الخواص نيز نقل ميكند كه عبدالله بن مبارك مدت پنجاه سال مرتب هر دو سال يك بار براى زيارت بمكه ميرفت . سالى مهياى رفتن بحج گرديد و از خانه خارج شد. در يكى از منازل بين راه بزنى سيده برخورد كه مشغول پاك كردن يك مرغابى مرده است .
پيش او رفت و گفت اى زن چرا اين مرغابى مرده را پاك ميكنى ؟ گفت كارى كه براى تو فايده اى ندارد از چه رومى پرسى ؟ عبدالله اصرار زياد كرد. زن گفت حالا كه اينقدر اصرار ميورزى من زنى علويه هستم و چهار دختر دارم كه پدر آنها چندى پيش از دنيا رفت امروز روز چهارم است كه ما چيزى نخورده و بحال اضطرار افتاده ايم و مرده بر ما حلال است اين مرغابى را پيدا كرده ام و ميخواهم براى بچه هايم غذا تهيه كنم .
عبدالله ميگويد در دل گفتم واى بر تو چگونه اين فرصت را از دست ميدهى ؟ بزن اشاره كردم دامنت را باز كن چون باز كرد دينارها را در دامن او ريختم زن با قيافه ايكه شرمندگى را حكايت مى كرد سر بزير انداخته بود او رفت و من نيز از همانجا بمنزل خود برگشتم و خداوند ميل رفتن مكه را در آن سال از قلبم برداشت . بشهر خود بازگشتم مدتى گذشت تا مردم از مكه برگشتند. براى ديدار همسايگان سفر رفته بخانه آنها رفتم . هر كدام مار مى ديدند ميگفتند ما با هم در فلانجا بوديم در فلان محل همديگر را ديديم ، من به آنها تهنيت براى قبولى حج ميگفتم ، آنهانيز مرا تهنيت ميگفتند كه حج تو هم قبول باشد
آنشب را در انديشه اى عجيب بخواب رفتم در خواب حضرت رسول (ص ) را ديدم كه فرمود عبدالله ! رسيدگى و كمك بيك نفر از بچه هاى من كردى از خداوند خواستم ملكى را بصورت تو خلق كند تا برايت هر سال تا روز قيامت حج بگذارد اينك ميخواهى پس از اين بحج برو و ميخواهى ترك كن.
شجره طوبى ، ص 11
| + | | حبیب الله محمدی |
چرا برخى دعاها به زمان و مكان خاصى اختصاص يافته است ؟
چرا برخى دعاها به زمان و مكان خاصى اختصاص يافته است ، با آنكه خداوند محدوديت زمانى و مكانى ندارد، و در بعضى آيات قران، از نزديكى خود با بندگان سخن گفته است ؛ به عنوان مثال : و نحن اقرب اليه من حبل الوريد( و ما از رگ گردنش به او نزديك تريم ) ، ان الله يحول بين المرء و قلبه ( خدا بين انسان و قلبش حايل است) و و هو معكم اينما كنتم .
در این رابطه علمای اخلاق گفته اند که : همه مى دانيم كه معناى قرب و نزديكى به خدا، قرب و نزديكى معنوى و وجوديست ، نه قرب و نزديكى زمانى و مكانى ؛ زيرا محدوديت هاى زمانى و مكانى ، بر ماده حاكميت دارد، و خدا غير ماده است ، لذا تقرب الهى تقرب معنويست ، كه خود مراتبى دارد، و هر كس با استفاده از وسايل و امكانات و تلاش و سعى خود به مرتبه يى از اين تقرب دست پيدا مى كند. آنچه از قرآن و روايات استفاده مى شود، نشان دهنده ى آن است كه ، برخى زمان و مكان ها در كسب اين مقام قرب ، از شرافت خاصى برخوردارند؛ به عنوان مثال ، قرآن شب قدر را بهتر از هزار ماه مى داند، و يا فضيلت و تقدس مكان كعبه و... .
این بدان معناست كه معصومين (عليهم السلام ) خواسته اند:
اولا: اهميت آن را گوشزد كنند، تا اگر انسان در اوقات يا در اماكنى به غفلت به سر مى برد، با آگاهى يافتن بر اين زمان و مكان ، از غفلت بيرون آيد و ارتباط خود را با خدا مستحكم تر سازد.
ثانيا: با ارائه ى بهترين درخواست ها و نيايش هاى متناسب آن زمان و مكان ، به داعيان الى الله كمكى كرده باشند. مثل آدميان در اين خصوص ، مثل كورچشمانى مى باشد كه به مغازه ها وارد مى شوند، و چون نمى دانند كه به هر مغازه يى كه وارد مى شوند، چه اجناسى عرضه مى گردد، احتياج به راهنمايى دارند تا آنان را آگاه سازد.
دعاهاى مختص به زمان و مكان خاص نيز داراى چنين كفايت آگاهى دهنده ييست .
ثالثا: اين طور نيست كه به هيچ وجه اين دسته از دعاهاى مختص به زمان و يا مكان خاص را نتوان در زمان يا مكانى ديگری خواند. آرى ! اين گونه دعاها را نيز مى تواند به قصد رجا و برخوردارى از اجر مورد استفاده قرار مى گيرد.
| + | | حبیب الله محمدی |
نماز بازدارنده فحشاء و منكرات - داستان
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:مثل مردى كه گناه مى كند و نماز مى خواند مانند كسى است كه در خاك مى غلتد،آنگاه با آبى صاف خود را شستشو مى دهد بار ديگر بدنش را خاك آلود مى كند،آيا وقتى كه به سراغ آب مى رود و خود را مى شويد بدنش پاك و تميز نمى شود؟ نماز گناهان را پاك مى كند،چنانكه آب ، خاك را از بدن انسان خاك آلوده از بين مى برد. (1)
در اين باره روايت شده كه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خبر دادند كه شخصى روزها نماز مى خوانند و شبها دزدى مى كند حضرت عليه السلام فرمود:نماز او باعث ترك دزديش مى شود (2) پس از مدتى او را ديدند كه در حال عبادت و در گوشه اى رنجور بود سبب و علت را پرسيدند گفت :توبه كردم ! و هر چه از هر كس دزديده ام به آنها برگردانده ام و اينك مى خواهم گوشتهائى كه از دزدى و حرام در بدنم روئيده است ،آب شود!
آرى چنين است نماز انسان را از فحشاء و منكرات اينگونه باز مى دارد، و آمار اكثر كسانى كه مرتكب كارهاى زشت مى شوند كسانى هستند كه نماز نمى خوانند چون اگر نماز مى خوانند روزى همان نماز آنها را از كارهاى زشت و ناپسند باز مى داشت ! و در اين باره باز داستان ديگرى وارده شده است :
شبى دزدى به خانه شيخ احمد خضرويه رفت و بسيار بگشت هيچ نيافت شيخ آواز داد :اى جوان دلو برگير و آب از چاه بكش و طهارت كن و به نماز مشغول شو تا روز چيزى به تو دهم تا محروم نگردى دزد همچنان كرد چون روز شد خواجه صد دينار بياور و به دزد داد و فرمود: اين جزاى عبادت يك شب نماز توست دزد در حالتى پديد آمد و لرزه بر اندامش افتاد و گفت :زر قبول نمى كنم ،مرا به راه خدا راهنمايى كن كه دولت لا زوال از درگاه لا / حاصل كنم شيخ او را مريد كرد و يكى از اولياى حق شد. (3)
2- بحار الانوار ج 82
3- داستانهاى و حكايتهاى نماز،ج 1 ص 96
| + | | حبیب الله محمدی |
يك نمونه
حضرت عيسى (ع ) را گذر بر سر قبرى افتاد، از خداوند درخواست كرد كه صاحب قبر را زنده فرمايد. همينكه زنده شد از او سؤ ال كرد حال و وضع تو چگونه است ؟ عرض كرد من حمال و باربر بودم روزى هيمه اى براى كسى ميبردم ؛ خلالى از آن جدا كردم تا دندان خود را با آن ، خلال كنم از آن زمان كه مرده ام عذاب همان خلال را ميكشم.
كبريت احمر، ص 72
| + | | حبیب الله محمدی |
1. عافيت و تندرستى .
2. عاقبت بخيرى .
3. طول عمر عمراه با عزت .
4. علم و معرفت .
5. تقرب به درگاهش با انجام واجبات و ترك محرمات .
6. فرزند صالح .
7. وسعت روزى .
8. مثمر ثمر بودن براى اجتماع .
9. از ياران دين قرار گرفتن .
10. پناه بردن به خداى تعالى از شر شيطان .
11. توفيق در انجام طاعات و دورى از معصيت .
12. آمرزش گناهان .
13. از ياران امام زمان (عج ) قرار گرفتن .
14. سلامتى امام زمان و تعجيل در ظهور آن حضرت .
15. زندگى در سايه ى قرآن و محشور شدن با آن در روز قيامت .
16. ادامه دهنده ى راه انبيا و ائمه ى معصومين و اولياى خدا.
| + | | حبیب الله محمدی |
برای زود بودن دیر است
اگر نبودم به جایم بنویس... نفس بکش ... عاشق باش...
اگر نیامدم به جایم بمان... بخوان ... ناگفته ها را تو بدان!!!
از حسرت نگفتن این رازها دلم می لرزد...
پرده برداشتن از رازی که آزارم میدهد به جنونم می کشاند...
" کاش از من ، ترانه ای ، شعری ،
باقی بماند تا همچنان که تو آنها را
می خوانی در آنها بمانی : جاودانه و همیشه !!! "
امشب آسمان از ستاره لبریز است و من از ترانه...
صدایت را می شنوم که در گوش دلم زمزمه می کنی :
" دستت را به من بده ... رازت را به من بگو !!! "
پیش از آنکه دیر شود ، پیش از آنکه
زمان ، زمانه ی با هم بودنمان را در خود ببلعد...
تا اکنون هایمان زود است حرفی بزن!!!
و من زمزمه می کنم ، زیر لب ... آرام و آهسته :
برای زود بودن ، مدتهاست که دیر شده است...
حالا به قول گذشته های تو :
روزی اگر نبودم ، تنها آرزوی ساده ام این است :
زیر لب بگویی :
یادش بخیر....
برگرفته شده از http://www.neghabbasteha.blogfa.com/ بهار
| + | | حبیب الله محمدی |













