
اگر تمام قوانين و دستورات اسلام را بررسى نمائيم با اين حقيقت روبرو خواهيم شد كه دستورات اسلام منحصر به يك رشته از احتياجات خواسته هاى ظاهري بشرى نيست بلكه اسلام جنبه هاى روانى و جسمى هر دو را در نظر داشته و برنامه هاى مفصل و دقيقى براى هر دو قسمت معين نموده است .
اين موضوع با مطالعه همه جانبه قرآن مجيد و روايات پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام كاملا روشن و واضح مى شود و بخوبى معلوم مى گردد كه دين اسلام جامع همه جهات است در قسمت اهميت سلامت جسم و دستورات بهداشتى و خواص ميوه ها و سبزيها و غذاها و تغذيه مى توان فصل بزرگى را در اسلام پيدا كرد كه بعضى از آنها در اين زمان عنوان معجزه پيدا كرده و براى نمونه به اين مطلب كه نويسنده كتاب " خواب و خوراك " قول امام صادق (ع ) درباره كاهو آورده توجه فرماييد وى مى نويسد: امروز ثابت شده است كه كاهو سرشار از كلسيم بوده و ويتامين هاى آ - ب - ث - د زياد دارد و به همين جهت خلقت گويچه هاى قرمز خون را زياد ( وسبب باك شدن خون)مى شود.
هدف نزول قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم
الر كتب انزلنه اليك لتخرج الناس من الظلمت الى النور باذن ربهم الى صرط العزيز الحميد
سوره ابراهيم آيه اول
الر - اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكيهاى (شرك و ظلم و طغيان ) به سوى روشنائى (ايمان و عدل و صلح ) به فرمان پروردگارشان درآورى ، به سوى راه خداوند عزيز و حميد.
تفسير :
... بعد از ذكر حروف الف لام راء، مى فرمايد اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم به اين منظور كه مردم را از گمراهيها به سوى نور خارج كنى (كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور).
در حقيقت تمام هدفهاى تربيتى و انسانى ، معنوى و مادى نزول قرآن ، در همين يك جمله جمع است : بيرون ساختن از ظلمتها به نور! از ظلمت جهل به نور دانش ، از ظلمت كفر به نور ايمان ، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت ، از ظلمت فساد به نور صلاح ، از ظلمت گناه به نور پاكى و تقوى ، و از ظلمت پراكندگى و تفرقه و نفاق به نور وحدت .
جالب اينكه (ظلمت ) در اينجا (مانند بعضى ديگر از سوره هاى قرآن
به صورت جمع آمده و (نور) به صورت مفرد، اشاره به اينكه ، همه نيكيها و پاكيها و ايمان و تقوا و فضيلت در پرتو نور توحيد يك حالت وحدت و يگانگى بخود مى گيرند و همه با يكديگر مربوطند و متحد و در پرتو آن يك جامعه واحد و يك پارچه و پاك از هر نظر ساخته مى شود.
اما ظلمت همه جا مايه پراكندگى و تفرقه صفوف است ، ستمگران ، بدكاران و آلودگان به گناه و منحرف حتى در مسيرهاى انحرافى خود غالبا وحدت ندارند و با هم در حال جنگند.
و از آنجا كه سرچشمه همه نيكيها، ذات پاك خداست ، و شرط اساسى درك توحيد، توجه به همين واقعيت است بلافاصله اضافه مى كند: همه اينها به اذن پروردگارشان (پروردگار مردم ) مى باشد (باذن ربهم ).
سپس براى توضيح و تبيين بيشتر كه منظور از اين نور چيست ، مى فرمايد: به سوى راه خداوند عزيز و حميد (الى صراط العزيز الحميد).
خداوندى كه عزتش دليل قدرت او است ، چرا كه هيچكس توانائى غلبه بر او را ندارد، و حميد بودنش نشانه مواهب و نعمتهاى بى پايان او مى باشد، چرا كه حمد و ستايش هميشه در برابر نعمتها و موهبتها و زيبائيها است .
( تفسير نمونه جلد ده)
اضطرابها را در هم شكنيم
اولين تحول ، براي درمان مشكلات روحي ، تحصيل اطمينان و آرامش روان و قلب است و اين كار فقط در گرو ايمان و اعتقاد به آفريدگار ممکن است . " الا بذكر الله تطمئن القلوب " (1) دلها با ياد خدا آرامش مى يابد.
بشر در مواقع خطير و آنجايى كه نگرانى و اضطراب روح ، به اوج اعلاى خود مى رسد، و هيجانهاى درونى طوفانى بر پا مى كنند و دانش روان شناس از آرام كردن آن عاجز مى شود قدرت نيرومند ايمان به آن ناراحتى خاتمه مى دهد و روح خود باخته و طوفانى را مطمئن و آرام مى كند ايمان است كه به انسان نيروى اراده مى دهد، ترديد و دو دلى را بر طرف مى كند و راه و مسير پايدارى به انسانها نشان مى دهد خلاصه زندگى با هدف و مقصدى را مى آموزد.
جان بى كايزل مى گويد:
((بى ايمانى بخصوص از اين لحاظ رنج آور است كه دنيا و هر چه را كه در اوس در نظر ما لغو و بيهوده و ناپاديار جلوه مى دهد، در صورتيكه صاحب ايمان در زندگى و آفرينش منظور و مقصودى مى بيند)) (2)
فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است )) (3)
شخص با ايمان اگر روزى گرفتار درد و رنج شد، چون اضطراب درونى ندارد، همان اطمينان قلبى در بهبود او كمك مى نمايد.
((دكتر كارل يونك در زوريخ مطب دارد و يكى از روان كاون نامى جهان بشمار مى رود روزى ضمن صحبت مى گفت :
بين هزاران كسانى كه پيش من آمده و از من كمك مى خواهند آنهائى كه به اصولى پايبند مى باشند يا بدين خود ايمان دارند، خيلى زود و سريع معالجه شده و شفا مى يابند)) (4)
1- سوره رعد آيه 28
2- شادكامى ص 43
3- آئين زندگى ص 155
4- گذرنامه ص 243

كجايند شيعيان واقعي؟
امام علي (ع)
سوگند به خدا ! اگر تمام شب را بر روي خار هاي سعدان * به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو وآن سو كشيده شوم ، خوش تر دارم تا خدا و رسولش را در روز قيامت ، در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم كرده ، و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم . چگونه بر كسي ستم كنم بر نفس خويش كه به سوي كهنگي و بوسيده شدن بيش مي رود و در خاك زمان طولاني اقامت كند؟.
قسمتي از خطبه 224
دين را رها نكنيد
امام علی (ع) : لايَتْركُ النّاسُ شَيْئاً مِنْ اَمْرِ دينِهِم لاِستِصْلاحِ دُنْياهُمْ الاّ فَتَحاللّهُ عَلَيْهِم ماهُوَ
اَضَرُّمِنْهُ.
نهجالبلاغه ـ حكمت 106
مردم چيزي از كار دينشان را براي سامان دادن دنياشان تركنميكنند،مگر اينكه خداوند چيزي را كه زيان بيشتري دارد بر آنان ميگشايد.
رابطة «دين» و «دنيا» چيست؟ اگر كسي در زندگي، معارف و احكام وارزشهاي ديني را براي خود، اصلِ راهنماي حركت قرار دهد، آيا دنياي اوهم آباد ميشود يا بايد از خير دنيا بگذرد؟ ضربالمثل قديميِ خدا و خرمادرست است يا نه؟ آيا ميتوان بين آبادي و رفاه و پيشرفت و توسعه و... وتدين و تقوي و ورع و زهد و عبادت و... حالت جمعي ايجاد كرد يا اين دومقوله با هم تعارض دارند؟ و يا راه سومي وجود دارد؟
برخي تصور ميكنند كه با تديّن و التزام به ارزشها و احكام ديني، اساساًبايد از فكر آباداني دنيا، رفاه و آسايش، توسعه و پيشرفت و رسيدن به آنچهمظاهر حيات دنيوي است، صرفنظر كرد. بر اساس اين گمان، دو گروه شكلميگيرند: گروهي كه چون برآنند كه ملتزم به دين باشند از اساس، انديشةآباداني دنيا را وامينهند و به لاك خود ميخزند و به تصورِ ترجيح دين بردنيا، خود را از دغدغههاي اجتماعي و تلاش براي معاش فارغ ميسازند.گروهي نيز بر اساس همين گمان، چون از دنيا نميتوانند صرفنظر كنند،ارزشها و احكام و حدود اسلامي را قرباني مطامع و خواستهاي دنيويميكنند و به دين و دستورات ديني پشت ميكنند. ولي همانطور كه اشاره شد،خاستگاه فكري هر دو گروه دربارة رابطة بين دين و دنيا مشترك است.
ادامه مطلب
صوت دلرباى حضرت مهدى عليه السّلام
عالم بزرگوار، مرحوم ملا زين العابدين سلماسى مى گويد: ((روزى علاّمه بحرالعلوم ، وارد حرم مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام شد و به اين بيت ترنّم مى كرد:
|
چه خوشست صوت قرآن ، ز تو دلربا شنيدن |
|
به رخت نظاره كردن ، سخن خدا شنيدن |
از سيّد، سؤ ال كردم : ((به چه مناسبت اين بيت را زمزمه مى كنيد؟)) فرمود: ((چون وارد حرم مولايمان اميرالمؤ منين عليه السّلام شدم ، ديدم كه حضرت حجت (روى له الفداء) با آواز شيوا و دلنشين در بالاى سر، قرآن تلاوت مى فرمود، چون صداى آن بزرگوار را شنيدم اين بيت را خواندم ؛ امّا وقتى وارد حرم شدم ، قرائت را ترك نموده و از حرم بيرون رفتند.))
برگرفته شده از كتاب: فوائد الرضويه ، 282.
قصه ذكر وداستان ذاكر
قصه ذكر ، ورد، ذاكر و مرشد ، داستان طولاني است كه متاسفانه علم بيان آن را ندارم . اما آنچه مي نويسم روايتي بدون واسطه است از استاد حسين انصاريان ، ايشان در باره ذكر با اشاره به حديث مشهوري از امام صادق (ع) مي فرمايد ؛ " بهترين ذكر آن است كه حلال خدا را ، حلال و حرام خدا را، حرام بدانيم و به آن عمل كنيم".
به نظر مي رسد ؛ دستور اذكار خاص ، براي اعمال خاص ، بعد از طي موفقيت آميز اين مرحله آن هم توسط استاد آشنا به رمز و راز سلوك داده مي شود.
اگر در خانه كسي هست، يك حرف بس است!
اذن دخول قرآن
همهي آيههاي قرآن كريم، زنده، حي، قائم، حكيم و عليم ميباشند و اوصاف الهي را دارا هستند. قرآن كريم داراي حقيقت، تجسم، تمثل و تعين است و ثبت و خاطرهي احوال گذشتگان نيست، بلكه حقايق آن زنده و بالفعل در عالم موجود است و اذن دخول آن، انس با قرآن كريم است و هركس به هر مقدار كه چنين انسي براي او حاصل گردد، به همان اندازه به بطن آن رسوخ پيدا كرده است و اوج ميگيرد. خداوند به انسان توفيق پيمودن اين راه را عنايت فرمايد.
برگرفته شده از ويب سايت ، حضرت آيت الله استاد نكونام

جوان چگونه ميتواند اخلاق خود را اصلاح كند؟
يكي از پرسشهاي مهم در زمينهي اخلاق كه براي بيشتر جوانان مطرح است، اين است كه چگونه ميتوان از رذايل اخلاقي فاصله گرفت و به فضايل اخلاقي نزديك شد؟ چگونه ميتوان خود را از اخلاق رذيله دور كرد و به صفات حميده آراسته نمود؟
راه حلي كه بزرگان دين در اين مقام ارائه دادهاند، ميتواند عامل مؤثري براي اصلاح و بازسازي اخلاق به حساب آيد. علاّمه طباطبايي(ره) ميفرمايند: اصلاح اخلاق و هواي نفس و تحصيل ملكات فاضله، تنها و تنها يك راه دارد، آن هم عبارت است از: تكرار عمل صالح و مداومت بر آن؛ البته عملي كه مناسب با آن خوي پسنديده است، بايد آن عمل را آن قدر تكرار كند و در موارد جزئي كه پيش ميآيد آن را انجام دهد تا رفته رفته اثرش در نفس روي هم قرار گيرد و در صفحهي دل نقش بندد و زوال نپذيرد. اين تكرار عمل از دو طريق دست ميدهد.
ادامه مطلب
دو نكته زيبا از قرآن
1- در سوره طه خداوند متعال ، نعمتهاى مادّى دنيا را به عنوان ((زَهْرَه )) ياد مى كند در آنجا مى فرمايد: (وَ لا تَمُدَّنَ عَيْنَيْكَ اِلى ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَالْحَيوةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ اَبْقى .) *
:(اى رسول ما! چشمان خود را به نعمتهاى مادّى ، كه به گروههائى از آنان داده ايم ، ميفكن ، اينها شكوفه هاى زندگى دنياست ؛ تا آنان را آزمايش كنيم ؛ و روزى پروردگارت ، بهتر و پايدارت است .)
((زَهْرَه )) در لغت ، به معناى شكوفه است و تازگى شكوفه ، از دو سه روزى بيش نباشد. انسان به آن چند روزى كه شكوفه نشاط و خرمى دارد، خوشحال مى شود و بقول معروف : ((گل همين چند روز و شش باشد.))، بعد تدريجاً پژمرده شده و از بين مى رود. همچنين است ، مال دنيا، چند روز انسان به زرق و برق آن دلخوش مى شود، ولى با عوامل متعددى ، از دست مى رود، در نهايت يا كهنه مى شود و يا بديگرى منتقل مى گردد.
2- ابوطالب مكّى در كتاب قوة القلوب مى گويد: باريتعالى در آيه مباركه : (يا اَيُّها الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيبّاتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً اِنّى بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ.) ** :(اى رسولان ما! از غذاهاى پاكيزه حلال ميل كنيد و عمل صالح انجام دهيد كه من به آنچه مى كنيد، آگاهم .)
خداوند متعال ، ((اكل طيّب )) را بر ((عمل صالح )) مقدم داشته است ؛ زيرا كه عمل صالح ، نتيجه خوردن غذاهاى حلال و پاكيزه مى باشد، و خواجه عبدالله انصارى مى گويد: ((لقمه ، تخم عمل است و عمل ، ميوه آن تخم ، هر چند تخم ، پاكيزه تر باشد، ميوه آن بهتر و پاكيزه تر خواهد بود.))
شاخ شيطان !
از جمله شيطان صفتانى كه در اين زمان بروز كرده اند و قتل و غارت و كشتارشان ، جنايت و ضربه زدن به اسلام و قرآن و توحيدشان ، بر هيچ كس پوشيده نيست ، فرقه وهابى هاى مرتد و گمراه كننده مى باشند كه بر كشور حجاز حكومت مى كنند و بر حرمين شريفين تسلط دارند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله از آمدن آنها خبر داده و آنان را شاخ شيطان ناميده است . بخارى كه يكى از علماى اهل تسنن است در كتاب خود از عبدالله عمر روايت ميكند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم دوبار فرمود: خدايا! به ما، در يمن بركت بده ، خدايا به ما، در شام بركت بده ، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله بفرماييد به نجد ما هم بركت بده !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نجد؟! جاى زلزله ها و فتنه ها است و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
نيز بخارى از پدرش روايت مى كند كه گفت : روزى پيغمبر اسلام در كنار منبر ايستاد و فرمود: فتنه و فساد از آن جا است . از آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد!
و نافع از عبدالله عمر روايت مى كند كه گفت : حضرت رسول صلى الله عليه و آله روبه طرف مشرق كرد و فرمود: آگاه باشيد كه فتنه و فساد در آن جا است ، آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد.
در شرح السنة از عقبة بن عمر روايت مى كند كه گفت : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با دست خود به طرف يمن كرد و فرمود: آگاه باشيد كه آن جا پربركت است . بدانيد و آگاه باشيد كه قساوت و سنگ دلى در ميان شتر دارانى است كه در زير دم شتران هستند، جايى كه شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
آن حضرت از يمن تعريف و از نجد بدگويى كرده و مى گويد: جاى زلزله و فتنه ها و فساد نجد است ، قساوت و سنگدلى در ميان شترداران است كه همان نجد باشد، و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد. حضرت فرقه وهابى را تعبير به شاخ نموده ؛ چون شاخ حيوانات براى انسان و ديگر حيوانات بسيار خطرناك مى باشد. - ممكن است انسان به وسيله شاخ زدن حيوان از بين برود.
خطر وهابى براى اسلام و مسلمين بسيار زياد است . آنها اگر بتوانند تمام مسلمين را به عنوان مشرك و كافر مى كشند، اموال آنان را به غارت مى برند، اسلام را به اسم اسلام نابود مى كنند.
معروف است كه وقتى نجدى هاى مهاجم به سركردگى عبدالعزيز پسر مسعود، پدر پادشاهان كنونى عربستان ، مدينه منوره را اشغال كردند و قبر امامان و زنان و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله در بقيع را خراب كردند، خواستند قبر مقدس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راهم خراب كنند. ولى با اعلام خطر ممالك اسلامى و بيشتر علماى هند روبه رو شده ، از بيم اعتراض دنياى اسلام خوددارى كردند.
مى گويند: نجدى هاى مهاجم يعنى سربازان عبدالعزيز بن مسعود و پيروان محمد بن عبدالوهاب روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله قهوه مى كوبيدند و فرياد مى زدند: محمد! ((قم قم !! انت قلت النجد قرن الشيطان )) يعنى اى محمد! برخيز، برخيز! تو گفتى كه نجد شاخ شيطان است !؟
زيانكار واقعي
امام علي (ع) :
اي بندگان خدا !
آن كس كه نسبت به خود خير خواهي او بيشتر است ، در برابر خدا ، از همه كس فرمانبر دار تر است و آن كس كه خويشتن را بيشتر مي فريبد، نزد خدا گناه كار ترين انسان ها است. زيانكار واقعي كسي است كه خود را بفريبد.
قسمتي از خطبه 86
دعا كردن در خواب به چه معناست ؟
ابن سيرين مى گويد: دعا در خواب ، دليل آن است كه حاجت انسان برآورده مى شود. اگر در خواب ببيند كه خود را دعا مى كرد و آمرزش مى خواست ، دليل آن است كه عاقبتش به خير بوده و حاجتش روا مى گردد. اگر ببيند به كسى دعا مى نمود، دليل آن است كه به ظلم و فساد گرايش پيدا مى كند و امر به معروف به جا نمى آورد. اگر ببيند كه مظلومى را دعا مى كرد، دليل بر آن است كه خير و خوبى همه مردم را مى خواهد و بدى كسى را در فكر خويش نمى پروراند، و حاجت مردم همه مردم را برآورده مى كند. اگر ببيند كه دعاى خاصى مى نمود، دليل آن است كه خداوند فرزندى به او عنايت خواهد كرد. اذ نادى ربه نداء خفيا.
كرمانى مى گويد: اگر مصلح و پارسا بود، خدا او را مى آمرزد و حاجتش را روا مى كند؛ و اگر مفسد بود؛ گناهش را عفو نموده و او را توبه مى دهد؛ و اگر كافر بود، اسلام به وى را كرامت مى كند.

دستگیری امام زمان(عج) بوسیله گارد امنیتی عربستان!
طبق تحقیقاتی که موساد به همراه سازمان امنیت عربستان انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که امام زمان(عج) که شیعیان از آن دم می زند ظهور خواهد کرد البته این موعود در تمام کتب ادیان جهان آمده است ولی به صورتهای مختلف بیان شده است.
در این حال کشور عربستان دوربین های امنیتی خود را به همراه یک گارد امنیتی برای دستگیری امام زمان(عج) در همان جایی که در کعبه ندا کمک می دهد قرار داده است که به محض ظهور ایشان او را دستگیر کنند.
hefanews.ir منبع :
تيره شدن دل
تا كنون فكر مي كردم يكي از عوامل تيره شدن قلب ، انجام دادن اعمال ديني بدون توجه است. اما امروز عزيزي كه خدا وند بر توفيقات شات بيفزايد، مي فرمود ؛ آگاه شدن بر علوم و رموز ديني و عمل نكردن به آن نيز سبب سياه و تيره شدن قلب مي گردد.
اصول را قرباني فروع نكنيد
امام علي (ع) : لاقُرْبَةَ بِالنَّوافِل اِذا اَضَرَّتْ بِالفَرائِضِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 39)
امور مستحبي هنگامي كه به عمل به واجبات زيان و ضرر رساند، موجبقربت و نزديكي به خدا نخواهد شد.
اسلام، مكتبي است كه هدف نهايي آن، تامين سعادت ابدي و حياتجاودان تكاملي براي «انسان» است. انسان تنها موجودي است كه شايستگيخلافت خداوند را دارد، و تنها راهِ رسيدن به اين مسيرِ به سويِ بينهايت،«اسلام» است، يعني همان مكتب و راهي كه خودِ خداوند متعال، ارائهدهندةآن به انسان است و هيچكس جز او شايستگي و قدرت و آگاهيِ لازم و كافيرا براي نشاندادن «راه كمال» به بشريت ندارد. همة انبياء عظام و اولياء الهيهم به هدايت خداوند و با پيروي از «اسلام» به كمال راه يافتهاند و به همينجهت هيچ دين، روش، راه، مكتب و مسير ديگري جز «اسلام» پذيرفته نيستو هر كه جز آن را دينِ خود قرار دهد، به كمال مطلوب هرگز دست نخواهديافت.
پيامبران الهي و اولياء خداوند، انسانهاي هدايتيافتهاي هستند كه برايدستيابي ديگران به اين «راه» و حركت در اين مسير، واسطة فيض شده وبشريت را دستگيري كردهاند. آنان هرگز داعيهاي و ادعايي جز اين ندارند وميزان توفيق خود را در نزديكي «انسان» به «خدا» ميدانند. خود را بندة خدا،محتاج و نيازمند به هدايت او، برخوردار از نعمتِ الهي و رفيق و برادر وكمككنندة به ساير انسانها براي راهنمايي و راهيابي آنان ميدانند. بنابراينهمة تلاش آنان در اين خلاصه ميشود كه انسانها به «راه خدا» ـ به درستي وبدون انحراف و تحريف ـ دست يابند و آن را به سلامت طي كنند.
امام علي(ع) ـ پيشواي هدايت يافتگان و راهنما و هدايتكنندة گمراهان ـدر اين كلام، براي پيشگيري از انحرافِ مسلمانان و كجفهميِ آنان هشدارميدهد كه مبادا سليقهها و فهمهاي محدود بشري در اولويت امور جايگزينتشخيص و حكمِ خداوند شود و در نظامِ موزون و منطقيِ «دين خدا» خدشهوارد كند. آري! اسلام، كه تنها راه كمال است، مجموعهاي است از معارف،ارزشها و احكام فردي و اجتماعي، كه برخي از امور در آن واجب و فرض وفريضه است و برخي امور نافله و مستحب شمرده شده است. واجبات،احكامي است كه بدون توجه و عمل به آن طي كردن مسير رشد و هدايت ميسرنميباشد و مستحبات و نوافل اعمالي است كه گرچه ترك آن خللي در سير بهسوي كمال ايجاد نميكند، ولي بكاربستن آنها موجب سرعت بخشيدن وتسهيل طيّ طريق به كمال انساني خواهد شد و تعاليِ انسان را تعميقخواهدبخشيد.
واجب شدن واجبات بدين سبب بوده است كه خداوند حكيم، رعايتآنها را براي فلاح و نجات انسان ضروري ميديده و با اشراف و علم خود بههمة مراتب عالم هستي و «مسير انسان» در اين عوالم، ترك آنها را به زيانِسعادت بشر ميدانسته است، و حكمتِ استحباب مستحبات هم نقش آنها درتسريع، تسهيل و تعميق حركت كمالي انسان بوده است. امّا در برخورد عمليبسياري از مسلمانان ملاحظه ميكنيد كه در برخي موارد مستحبات را برواجبات ترجيح ميدهند و گاهي، به قيمت از دست دادن برخي واجبات برانجام بعضي از امور استحبابي تاكيد ميورزند! كم و بيش بسياري از ما باموارد زير برخورد داشتهايم:
ـ كساني كه در امور روزمرة خود با ديگران رعايت انصاف و عدالت رانميكنند، حال آنكه به برخي عباداتِ مستحبي بسيار تاكيد و توجه دارند.
ـ كساني كه حدود شرعي حجاب را رعايت نميكنند ولي شركت درمحافلِ ختمِ سورة انعام يا ذكر حضرت ابوالفضل(ع) را براي خود واجب ولازم ميدانند!
ـ كساني كه به حقوق مالي واجب خود از قبيل زكات و خمس چندان اعتنانميكنند ولي انفاقهاي مستحبي انجام ميدهند!
ـ كساني كه براي انجام برخي كارهاي مستحبي، دچار كارهاي حرامميشوند.
ـ كساني كه از نمازهاي مستحبي و نوافل غافل نميشوند ولي از دفاع ازحقوق محرومان و مبارزه با ظلم و ستم ـ كه در حدّ توان، شرعاً واجب است ـكاملاً غافلاند!
مواردي از اين قبيل و مشابه آن، كه متاسفانه در سراسر جوامع اسلامي كمنيست، نشان ميدهد ترجيح مستحبات بر واجبات يا توجه به برخي مستحباتبه قيمت ارتكاب برخي محرّمات يك اشكال اساسي در رفتار دينيِ جامعه مااست. علت اين اشكال اين است كه تصور ميشود امور مستحبي، در عينترك واجبات يا ارتكاب محرّمات، باز هم نقش سازندة خود را ايفا ميكند وميتواند انسان را به خدا نزديك كند، حال آنكه در واقعيتِ مسير تكامليانسان، آنگاه مستحبات نقشي سرعت بخش يا تسهيلكننده ايفا ميكنند، كهواجبات انجامشده باشد و كارهاي حرام ترك شده باشد. همانگونه كه در يكساختمان، رسيدگي به تزيينات و ظواهر آن، هنگامي ارزشمند و مفيد است كهساختمان از نظر استحكام و رعايت اصول مهندسي و معماري مشكلي نداشتهباشد. در سير تكاملي انسان هم رعايت مستحبات هنگامي مفيد و موثر استكه قبل از آن، امور ضروري براي تامين سعادت انسان ـ يعني انجام واجبات وترك محرمات ـ رعايت شده باشد. از اين جهت در ديدگاه امام علي(ع)،ترك حرام و انجام واجبات، منشا تقوي است و بدون تقوي هيچ كار مستحبياز كسي پذيرفته نميباشد.
آري! امام متقين و پيشواي مومنان در اين كلام، خاصيّت اصلي مستحباترا ـ كه نزديك كردن انسان به خدا است ـ به شرطي قابل تحقق ميدانند كه بهانجام واجبات زيان نرساند يا موجب فعلِ حرامي نشود. زيرا ترك حرام هميكي از مهمترين واجبات است. اگر رسيدن به كار مستحب و انجام آن، مانعِتوجه به واجبات شود يا موجب انجام كار حرام گردد، ديگر خاصيتي نخواهدداشت و كار بيهودهاي تلقي خواهد شد.
در حقيقت ما بايد تشخيص خداوند براي طبقهبنديِ امور به واجب ومستحب را بپذيريم و همان را در اولويتبندي كارهاي خودمان رعايت كنيمو سليقه و ذوق شخصي يا پسندِ جامعه و محيط را در آن دخالت ندهيم و به«قرب فرائض» كه برتر از «قرب نوافل» است، اهتمامي كامل داشته باشيم.بپذيريم كه خداوند متعال، با حكمت و رحمت خود، براي سعادت و كمالِ مااز ما شايستهتر و داناتر است! بدينترتيب گامي ديگر به راه امام علي(ع)نزديكتر شدهايم. انشاءاللّه.
نقش علم به اسماء در مقام خلافت
وَعَلَّمَ ءَادَمَ الاَْسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلََّئِكَةِ فَقَالَ اءَنبِئُونِى بِاءَسْمَآءِ هََّؤُلاَ ءِ إِن كُنْتُمْ صَا دِقِينَ – سوره مبارك بقره آيه 31.
و خداوند همه ى اسماء (حقائق و اسرار هستى ) را به آدم آموخت ، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد؟
***
اهميت مقام خلافت از سجده فرشتگان و خضوع آنان در برابر آدم پس از گرفتن پاسخ سوال و آشنا شدن با راز خلافت ، اجمالا روشن مى شود. از ميان اسماى حسناى الهى ، نقش اساسى در خلافت ، با اسم مبارك عليم است . از اين رو خداى سبحان ، هم در جواب اجمالى فرشتگان سخن از علم به ميان آورده : انى اعلم ما لا تعلمون و هم در مقام برهان تفصيلى ،، تعليم اسماء را مطرح كرده و بدين معناست كه انسان كامل براى خلافت الهى خصوصيتى دارد كه مشا فاقديد و آن اين كه او چيزهايى مى داند كه شما آن ها را نمى دانيد.
به بيان ديگر، خلافت انسان داير مدار علم اوست و ساير اسماى حسنا زمينه ساز يا متمم كمال اوست ؛ اگر چه همه اسماء در مقام ذات خداوند عين يكديگر است . بر اين اساس هر انسانى كه عالمتر است خلافت الهى را بهتر نشان مى دهد. شايان توجه است كه ، هر علمى معيار خلافت نيست ، بلكه تنها علم به اسماء چنين اثرى دارد.
.... در هر حال ، راز اين كه خداى سبحان در پاسخ فرشتگان ، سند خلافت الهى را علم و معرفت او به اسماء معرفت مى كند اين است كه همه اسماى فعلى ديگر خداوند؛ زير پوشش علم اوست و ارزش تسبيح و تقديس و عبادت ، بر اساس خلوص و عبوديت است كه بر اثر معرفت تحقق مى يابد... فرشتگان كه تنها مظهر اسماى تنزيهى خدايند نمى توانند مجلاى اسم جامع الهى باشند، ولى آدم ، يعنى خليفه الله و انسان كامل ، چون جامع تنزيه و تشبيه است ، مى تواند مجلاى كامل همه اسماى او باشد.
معيار خلافت ، نه تنها علم به اسماء، بلكه علم به همه اسماء است ؛ يعنى خلافت مطرح شده در آيه محل بحث ، مظهريت همه صفات با حفظ مراتب آن است .
شايان ذكر است كه ، خليفه الله مظهر همه اسمايى است كه ظهور كرده و از مخزن غيب و محض و غيب مطلق بيرون آمده است وگرنه امورى كه در غيب ذات و از اسماى مستاثره اى است كه ظهور نكرده و نمى كند، يعنى جزو باطن ذات خداست (نه باطن در برابر ظاهر كه تعين خاص محسوب مى شود) و در جهان امكان ظهور نيافته و نمى يابد، مقدور و ميسور انسان كامل نيست تا مظهر آن باشد.
خليفه خداوندى كه محيط مطلق ، عليم بكل شى ء، قدير على كل شى ء و حى لا يموت است ، بايد داراى اين اوصاف باشد وگرنه در محدوده جهل و ضعف و غيبت ، به همان نسبت ، از خلافت الهى خبرى نيست .
به همين لحاظ فرشتگان ، شايسته خلافت خدا نيستند؛ زيرا آنان مظهر بعضى از اسماى الهى هستند، نه همه آنها و به بيان ديگر آنان نمى توانند خليفه مطلق و بى واسطه خدا باشند، بكله به مقدار مظهريتشان نسبت به اسما، خليفه محدود و با واسطه خدايند؛ يعنى آنها خليفه خليفه الله هستند و اين بيان نسبت به ساير انسان هاى متقى كه مظهريت بعضى از اسماء را يافته اند نيز صادق است ؛ يعنى خلافت آنان با واسطه و تحت پوشش خلافت انسان كامل است ، همه آنان و همه فرشتگان تحت تسلط و احاطه انسان كامل و مهمان سفره او هستند. همه و همه به يمن و بركت انسان كامل روز مى خورند و همه آسمان ها و زمين به وجود خليفه مطلق خداوند، ثبات و قرار دارد.
آنچه تا اين جاه نقل شد، خلاصه شده از تفسير تسنيم در باره اين ايه بود.نكته اخير كه در اين رابطه مي توانم از تفسير نمونه ذيل تفسير اين آيه نقل كنم نحوه آموزش اين اسماء به آدم است . اين اسما در سرشت ونهاد انسان از سوي خدا گذاشته شده است . يعني معلم انسان خدا و علم او لدني است.
تدبر در قرآن
از ديگر وظايف ما در برابر قرآن تدبر در معناي آن است و خداوند نيزفلسفه نزول قرآن را بر همين محور بيان فرموده است «كتاب انزلناها مباركاً ليدبروا آياته و ليتذكروا اولوالالباب».* قرآن كتاب مباركي است كه ما آن را نازل كرديم تا همه در آياتش انديشه كنند و دانايان ودانايان ازآن پندگيرند.... تدبر در قرآن از امور لازم و ضروري است وچون در راستاي درك معناي قرآن است زمنيه را براي عمل به آن فراهم ميسازد.و بايد دانست كه روح والاي قرآن بدون تدبر در آيان بدست نميآيد چنانكه حضرت علي (ع) فرمودند: «الا لاخير في قراته ليس فيها تدبر». **قرائت بدون تدبر لقلقهاي بيش نيست اگرچه ثواب و بهرة خاص خودش را در بر دارد اما كامل نيست و به هدف منتهي نميشود.چرا كه تلاوت، مقدمه درك قرآن است و درك آن نيز بدون انديشيدن حاصل نميشود. مسئله تدبرنكردن حكايت كساني است كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها». ***آيا (منافقان) درآيات قرآن انديشه نمي كننديا بردلهايشان خود مهر(جهل و نفاق) زده اند.
* سورة ص آية 29.
** اصول كافي ج 1 ص 36.
*** سورة محمد آية 24.
هنر تندرست ماندن
افراد دودل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند
دو دلي و بيتصميمي باعث ميشود كه مشكلات و نگرانيها روي هم انباشته شوند. تاريخ انسان بر اساس تصميمگيريها ساخته شده است.
تصميمگيري دقيقا به معناي چشمپوشي آگاهانه از بعضي مزايا و ارزشها براي به دست آوردن بعضي ديگر است.
افراد مردد در معرض بيماريهاي معدي، دردهاي عصبي و مشكلات پوستي قرار دارند.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، به دنبال راه حلها باشيد
افراد منفي، مشكلات را بزرگ ميكنند و راه حلها را نمييابند. آنها غم و غصه، شايعه و بدبيني را ترجيح ميدهند. روشن كردن يك كبريت بهتر از تاسف خوردن از تاريكي است. زنبور، موجود كوچكي است اما يكي از شيرينترين مواد جهان را توليد ميكند.
ما هماني هستيم كه ميانديشيم. افكار منفي باعث توليد انرژي منفي ميشوند كه آنها نيز به نوبه خود تبديل به بيماري ميگردند.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، در زندگي اهل تظاهر نباشيد
كسي كه واقعيت را پنهان نگاه ميدارد، تظاهر ميكند و هميشه ميخواهد راحت و خوب و كامل به نظر ديگران برسد، در واقع بار سنگيني را بر دوش خود قرار ميدهد، مثل يك مجسمه برنزي با پايههاي گِلي.
هيچ چيز براي سلامتي بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگي كردن با تظاهر نيست. اين گونه افراد زرق و برق زياد و ريشه و مايه اندكي دارند و مقصد آنها داروخانه، بيمارستان و درد است.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، واقعيتها را بپذيريد
سرباز زدن از پذيرش واقعيتها و عدم اتكاء به نفس ، ما را از خودمان بيگانه ميسازد.
هسته اصلي يك زندگي سالم، يكي بودن و رو راست بودن با خود است. كساني كه اين را نميپذيرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب ميشوند. پذيرفتن انتقادها، كاري عاقلانه و ابزار درماني خوبي است.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، اعتماد كنيد
كساني كه به ديگران اعتماد ندارند نميتوانند ارتباط خوبي با ديگران برقرار كنند و نميتوانند رابطه پايدار و عميقي با ديگران به وجود آورند. آنها معني دوستي واقعي را درك نميكنند. بياعتمادي باعث كاهش ايمان فرد ميگردد.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، غم را از زندگي خود دور كنيد
شوخي، خنده، استراحت، شادي. اينها سلامتي را به شما باز ميگردانند و زندگي طولانيتري را برايتان به ارمغان ميآورند.
انسان شاد از اين نعمت بهرهمند است كه ميتواند محيط زندگي اش را بهبود بخشد. شوخطبعي ما را از دست بيماري ها نجات مي دهد. شاد بودن، هم سلامتي و هم درمان است.
نوشته : دكتر دراتسيو وارلا
قربان برم صفا را
بعد از مدت ها ( چهارماه) فرصتي دست داد تا به كوه ودشت بزنيم و ساعاتي از چنگال آهن و بتن فراركنيم. گرچه از سرسبزي خبري نبود تابراي وا شدن بخت مون آن را گره بزنيم! اما همينكه سرو صدا نبود وما زور مي زديم كه از كوه بالا برويم ، استراحت اعصاب و ورزش جسم بود.
اما و اما، آنچه سبب شد كه وقت شما را بگيرم ، صحنه جالبي بود كه در اين بيابان نوردي با آن مواجه شدم ؛ درگوشه خلوتي از آن بيابان خدا! 30-40 تن از خواهران ، جمع شده بودند و يكي شون داشت روضه مي خوند، روضه خرابه شام ، حضرت رقيه(س)، همه شون حال خوشي داشتند و براي همه هم دعا مي كردند.
هر كه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم
َنسَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَانِى شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَانِى سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَنِى أَبْقَيْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَنِى خَيَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّنِى ابْتَلَيْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ.(مستدرك الوسائل : ج 18، ص 419)
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (گرفتارمشكلات وسختي ها براي باك شدن و دست يافتن به مقاب قرب) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم .

تدبر در قرآن
از ديگر وظايف ما در برابر قرآن تدبر در معناي آن است و خداوند نيزفلسفه نزول قرآن را بر همين محور بيان فرموده است «كتاب انزلناها مباركاً ليدبروا آياته و ليتذكروا اولوالالباب».* قرآن كتاب مباركي است كه ما آن را نازل كرديم تا همه در آياتش انديشه كنند و دانايان ودانايان ازآن پندگيرند.... تدبر در قرآن از امور لازم و ضروري است وچون در راستاي درك معناي قرآن است زمنيه را براي عمل به آن فراهم ميسازد.و بايد دانست كه روح والاي قرآن بدون تدبر در آيان بدست نميآيد چنانكه حضرت علي (ع) فرمودند: «الا لاخير في قراته ليس فيها تدبر». **قرائت بدون تدبر لقلقهاي بيش نيست اگرچه ثواب و بهرة خاص خودش را در بر دارد اما كامل نيست و به هدف منتهي نميشود.چرا كه تلاوت، مقدمه درك قرآن است و درك آن نيز بدون انديشيدن حاصل نميشود. مسئله تدبرنكردن حكايت كساني است كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها». ***آيا (منافقان) درآيات قرآن انديشه نمي كننديا بردلهايشان خود مهر(جهل و نفاق) زده اند.
* سورة ص آية 29.
** اصول كافي ج 1 ص 36.
*** سورة محمد آية 24.

وحشت نكنيد!
امام علي (ع) : اَيُّهاالنّاسُ ! لاتَسْتَوحِشُوا فيطَريقِ الهُدي لِقِلَّةِ اَهْلِه .
(نهجالبلاغه ـ خطبه 201)
اي مردم! در راه هدايت و مسير درستي كه طي ميكنيد، از كميِ اهلِ آن،دچار وحشت و ترديد نشويد!
راه هدايت، مسيري است كه آدمي را به سرمنزل مقصود و كمال مطلوبميرساند. اين راه، براي هر انسان انديشمند و بيغرضي روشن و باز است. هركسي كه دچار هوي و هوس و خواستهاي مادي و حيواني محض نباشد و باآزادانديشي و حريّت بر مبناي فطرت و وجدان الهي خود درصدد دستيابي بهاين راه باشد، قطعاً به آن خواهد رسيد. عقل و وحي، دو راه روشن وهماهنگاند كه آدمي را به «طريقالهدي» و راه هدايت ميرسانند.
ادامه مطلب
علامت جاهل
امام علي (ع) : لاتَرَي الجاهِلَ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْمُفَرِّطاً (نهجالبلاغه ـ حكمت 70)
نادان را نميبيني مگر مُفْرِط و زيادهرو يا مُفرِّط و اهمالكار.
از ديدگاهِ امام علي(ع) ـ كه همان ديدگاه مكتب ناب توحيدي و اسلامناب محمدي(ص) است ـ يكي از اصليترين ملاكها و شاخصهاي رشد وتعالي انسان، عقل است. عقل، همان قوة تشخيص و توانِ تمييز حقّ و باطل،برانگيزندة انسان به پيمودن راه حقّ و طيكردن مسير سعادت و همچنين عاملتعديلكننده و هماهنگكنندة غرايز و تمايلات مختلف انسان و بكارگيريِاين غرايز و تمايلات در مسير حيات ابدي و حقيقيِ آدمي است. عقل، آن قوةتشخيص و نيروي محركهاي است كه انسان بر اساس هدايت و تحريك آن،خدا را ميپرستد و در راه بدستآوردن بهشت و سعادت ابدي تلاش ميكند.عقل، محور و منشا تعهد انسان در برابر حقّ و بنابراين ملاك ارزش آدمياست. بايد توجه داشت كه در اين تعريف از عقل، عقل جزئي كه تنها از عهدةحسابگريِ مادّيِ صِرف و تشخيص منافع و مضارّ حيواني برميآيد، مدّنظرنيست كه «عقل جزئي» با «عقل» از ديدگاه وحيِ الهي و خاندان نبوت، تفاوتاساسي دارد.
ادامه مطلب

