|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
نماز، هم انسان را در برابر مشكلات اخلاقى ، حقوقى و منكرات فقهى بيمه مى كند: إ نّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر(1) و هم در مشكلات مادّى زندگى ، او را از آسيب پذيرى مصونيّت مى بخشد؛ زيرا انسان هلوع آفريده شده است ؛ هلوع كسى است كه وقتى دچار حادثه دردناكى مى شود جزع و بى تابى مى كند و اگر خيرى نصيبش شود انحصار طلب و منوع مى گردد و از دادن آن خير به ديگران امتناع مى ورزد: إ نّ الا نسان خلق هلوعاً # إ ذا مسّه الشرّ جزوعاً # وإ ذا مسّه الخير منوعاً(2) غافل از اين كه اگر اهل سخاوت باشد آن خير نازل ، هم به ديگران مى رسد و هم براى خودش مى ماند، و اگر منع كند هم ديگران را از آن محروم و هم خود رابى بهره ساخته است . آنچه انسان را از اين صفت زشت مى رهاند و او را از بخل در عطا و از آسيب پذيرى در حوادث نجات مى دهد نماز است . تنها نمازگزارانند كه از چنين صفت مذمومى به دورند: إ لاّ المصلّين (3). آنچه شايسته تاءمّل است ، اوصاف نهُ گانه اى است كه در ادامه ، براى نمازگزاران بيان مى شود: 1- الذين هم على صلاتهم دائمون (3) مصلّين كسانى هستند كه پيوسته در حال نمازند، كه در روايات اهل بيت عليه السلام به دوام در ذكر (پيوسته به ياد خدا بودن ) تطبيق شده است ؛ امام باقرعليه السلام مى فرمايد: لايزال المؤ من فى صلاةٍ ما كان فى ذكراللّه عزّوجلّ،قائماً كان أ و جالساً أ و مضطجعاً؛ إ نّ اللّه عزّوجلّ يقول : الذين يذكرون اللّه قياماً و قعوداً و على جنوبهم (4). (5) و در بعضى از روايات به تقيّد بر خواندن نافله (6) و در روايت اميرمؤ منان على عليه السلام به تقيد بر قضاى آنچه از نمازهاى شب و روز فوت شده تطبيق داده شده است : الذين يقضون ما فاتهم من اللّيل بالنهار و ما فاتهم من النهار باللّيل (7). 2- والذين فى أ موالهم حقُّ معلومٌ # للسائل و المحروم (8)؛ نمازگزاران نه تنها در مال ديگران طمع نمى كنند، بلكه حقّى را كه ديگران در مالشان دارند مى پردازند، چه ديگران محروم باشند، يعنى آبرومندانى كه به سبب عفاف ، روى سؤ ال ندارند: يحسبهم الجاهل أ غنياء من التعفّف (9)، پس خود پيش قدم شده ، حقّ آنان را مى پردازند، و چه سائل باشند، كه به سؤ ال آنان پاسخ مثبت مى دهند. مراد از حق معلوم در آيه 24 سوره معارج صدقات واجب و مستحب است ؛ اگر فقر جامعه با صدقات واجب عينى و معين برطرف نشد، از باب واجب كفايى تاءمين نياز او بر همسايه متمكّنى كه تنها او از نياز وى خبردارد واجب عينى است و فرقى نيست بين اين كه همسايه ، يك شخص باشد يا يك كشور.مانند آن كه كشور مسلمانى از فقر كشور اسلامى مجاور خود با خبر است . 3 و 4 والذين يصدقون بيوم الدين # والذين هم من عذاب ربّهم مشفقون (10)؛ كسانى كه هم به قيامت معتقدند و هم از عذاب جهنّم هراسانند. امتثال دستور بر اثر هراس ، از بركات وجودى جهنّم است كه بسيارى از اطاعت ها بر اثر هراس ، از بركات وجودى جهنّم است كه بسيارى از اطاعت ها بر اثر ترس از آن است و انسان تصديق كننده قيامت و هراسان از عذاب جهنّم است كه مى تواند اهل نماز باشد. از اين رو در نگاهى كلى ، جهنّم نيز مانند بهشت از نعمت هاى الهى به حساب مى آيد. براين اساس در سوره مباركه الرحمن كه به مناسبت ترجيع بندفبأ ىّ الاء ربّكما تكذّبان عروس قرآن لقب گرفته ،(11)در شمار نعمت هاى فراوان بهشتى و آلاء و آيات الهى ، از جهنّم و عذاب آن ياد مى شد: هذه جهنّم التى يكذّب بها المجرمون # يطوفون بينها و بين حميمٍ ءان (12) و جمله فبأ ىّ الاء ربّكما تكذّبان اين جا نيز تكرار مى شود. 5- والذين هم لفروجهم حافظون (13)؛ كسانى كه اهل عفافند و دامن خود را از حرام نگه مى دارند. 6 و 7 والذين هم لا ماناتهم وعهدهم راعون (14)؛ امانت دار و اهل وفاى به پيمان ها هستند. 8- والذين هم بشهاداتهم قائمون (15)؛ كسانى كه در مقام تحمّل شهادت و نيز در مقام اداى آن بر شهادتهاى خود تكيه مى كنند؛ خواه شهادت در محكمه يا شهادت در مسائل اعتقادى . 9- والذين هم على صلاتهم يحافظون (16)؛ كسانى كه محافظ نمازند تا چيزى از آن فوت نشود؛ هم وقت آن رعايت شود و قضا نشود و هم خصوصيت ها و شرايط ديگر آن . در بعضى از روايات محافظت بر نماز به اداى فريضه (17)، و در بعضى ديگر به تقيّد برانجام پنجاه ركعت نماز در شب و روز(اعم از فرايض و نوافل ) تطبيق داده شده است (18).
1- سوره عنكوبت ، آيه 45. 2- سوره معارج ،آيه 19-21. 3- سوره معارج ، آيه 22. 3- سوره معارج ، آيه 23. 4- سوره آل عمران ، آيه 191. 5- وسائل الشيعه ، ج 7، ص 150. 6- نورالثقلين ، ج 5، ص 419. 7- همان ، ص 416. 8- سوره معارج ، آيات 24-25. 9- سوره بقره ، آيه 273. 10- سوره معارج ، آيات 26-27. 11- مستدرك الوسائل ، ج 4، باب 44، ص 351. 12- سوره الرحمن ، آيه 43-44. 13- سوره معارج ، آيه 29. 14- سوره معارج ، آيه 32. 15- سوره معارج ، آيه 33. 16- سوره معارج ، آيه 34. 17- نورالثقلين ، ج 5،ص 419. 18- نورالثقلين ، ج 5،ص 419. برگرفته شده از تفسیر شریف " تسنیم" ج 4 ، سوره مبارک بقره آیه 45- حضرت آیت الله استاد آملی. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
اين انسان ، موجودي است كه در او از همه عوالم امكان نمونهاى هست، بلكه از تمام صفات و اسماء الهى جل جلاله تأثيرى در او موجود است؛ كتابى است كه احسن الخالقين او را با دست خود نوشته است؛ و او است مختصر از لوح محفوظ؛ و اوست اكبر حجه الله؛ و اوست حامل امانتى كه آسمانها و زمينها نتوانستند آن را حمل نمايند؛ و به عبارت ديگر، از [هر سه عالم] محسوسات و عالم مثال و عالم معقول، در انسان نمونه اي گذاشتهاند. و اگر انسان دو عالم (حس و مثال) خود را تابع عقلش نمايد، يعنى توجهش را به آن عالمش كند و همتش را به آن عالم قرار دهد و قوه آن را به فعليت بياورد، سلطنت دو عالم (شهادت و مثال) بر او موهبت مىشود و خلاصه به مقامى مىرسد كه بر قلب احدى خطور نكرده ازشرافت و لذت و بهجت و بهاء و معرفت حضرت حق تعالى. بلى! آن چه اندر وهم نايد، آن شود. و اگر عقلش را تابع عالم حس و شهادتش كه عالم طبيعت و عالم سجين است نمايد و غرق در عالم طبيعت شود و مصداق اخلد الى الارض باشد، خدا مىداند كه بعد از مفارقت روحش از ابن بدن، چه ابتلايى و چه شقاوتى و چه ظلمتى و چه شدتى به او خواهد رسيد؟! لاسيما در قيامت كبرى كه يوم تبلى السرائر است و روزى است كه نهادها آشكار خواهد شد! پ ن 1 - لوح محفوظ لوحى است كه از دگرگونى محفوظ است و مشتمل است بر تمامى جزئياتى كه خداى سبحان قضايش را در خلق رانده؛ در نتيجه آمار همه چيز در آن هست؛ و تمامى آن چه كه بوده و آن چه كه هست و آن چه كه تا قيامت خواهد بود، در آن محفوظ است. الميزان؛ ج 17 ص 67 و ج 18 ص 339؛ ترجمه الميزان؛ ج 17 ص 96 و ج 18 ص 507. پ ن 2 - مراد از اين امانت چيست؟ مرحوم علامه طباطبائى (رحمه الله عليه) در تفسير الميزان مىفرمايد: مراد به امانت مزبور، كمالى است كه از ناحيه تلبس و داشتن اعتقادات حقه و نيز تلبس به اعمال صالحه و سلوك طريقه كمال و ارتقاء از حضيض ماده به اوج اخلاص، حاصل مىشود؛ و خداوند، انسان حامل آن امانت را براى خود خالص كند؛ اين است آن احتمالى كه مىتواند مراد به امانت باشد؛ چون در اين كمال، هيچ موجودى نه آسمان و نه زمين و غير آن دو، شريك انسان نيست؛ از سويى ديگر چنين كسى كه تنها خدا متولى امور اوست و جز ولايت الهيه هيچ موجودى از آسمان و زمين در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را با خالص براى خود كرده. پس مراد به امانت عبارت شد از ولايت الهيه و تنها انسان مىتواند حامل آن باشد و معناى امتناع آسمانها و زمين، و پذيرفتن و حمل انسان آن ولايت را، اين است كه در انسان استعداد و صلاحيت تلبس آن بود، ولى در آسمانها و زمين نبود الميزان؛ ج 16 ص 349؛ ترجمه الميزان؛ ج 16 ص 525. پ ن 3 - عوالم سه گونهاند: يكى عالم طبيعت است از عالم دنيا كه ما در آن زندگى مىكنيم، و موجودات در آن صورتهايى هستند مادى كه بر طبق نظام حركت و سكون و تغير و تبدل، جريان مىيابد. عالم دوم، عالم مثال است كه ما فوق اين عالم قرار دارد به اين معنا كه وجودش مافوق وجود اين عالم است (نه اين كه فوق مكانى باشد) و در آن عالم نيز صور موجودات هست اما بدون ماده، كه آن چه حادثه در اين عالم حادث مىشود، از آن عالم نسبت به اين عالم و حوادث آن سمت عليت و سببيت را دارد. عالم سوم، عالم عقل است كه مافوق عالم مثال است، يعنى ما فوق آن است (نه جايش)؛ در آن عالم نيز حقايق اين عالم و كلياتش وجود دارد، اما بدون ماده طبيعتى و بدون صورت مثالى، و آن عالم نسبت به عالم مثال نيز عليت و سببيت را دارد. نفس آدمى به خاطر تجردش، سنخيتى هم با عالم مثال دارد و هم با عالم عقل الميزان؛ ج 11 ص 271؛ ترجمه الميزان؛ ج 11 ص 370. |
||
|
|
|
|
|
راز اول: تمامي آنچه به منظور خوشحالي و خوشبختي واقعي بدان نياز داريم، در درون ماست. راز دوم: تصوير ذهني درست از خود، ما را به حقيقت زندگي هدايت ميکند. هر انساني، يک تصوير ذهني از خود دارد که من کيستم و چه ميتوانم انجام دهم. تصوير ذهني هر انساني، پايهي اصلي شخصيت و رفتارهاي اوست. بهعبارت ديگر، تصوير ذهني ما از خود، نشانهاي از احساس فضيلت و بزرگي ماست و نشانميدهد که چه کارهايي از ما ساخته است و چه کارهايي از ما ساخته نيست. انسانها حقيقت زندگي را با تصويرهاي ذهني خود ميسازند. آري تصوير ذهني زيبا از خود، موفقيتها را ميسازد و موفقيتها، باعث بهتر شدن تصوير ذهني انسان از خود ميگردد. تصوير ذهني ما از خودمان، نمادي از مجموعهي باورهاي ما در فضاي زندگي است. راز سوم: هدف زندگاني، آن است که تمام تواناييهاي بالقوهي خود را بهعنوان يک انسان خودشکوفا بشناسيم و آنها را شکوفا کنيم و بهترين خويشتن خويش را از خود ظاهر کنيم و به بيشترين رشد و شکوفايي برسيم. راز چهارم: تغيير در وجود، نهتنها ممکن و ميسر است بلکه اجتنابناپذير است زيرا تا ما تغيير نکنيم، زندگيمان تغيير نميکند. انسانهاي سعادتمند، مرتباً ميشوند و ميروند زيرا تا نشوي، نميشود و تا نروي، نميرسي. راز پنجم: تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگي، درواقع درسهايي هستند که به انسان ميآموزند و انسان را ميسازند. آنها فرصتهايي در لباس مبدلاند. حتي گاهي مشکلات، الطاف خفيهي خداوند هستند که باعث رشد و شکوفايي انسان ميشوند. پس آنها را گرامي بداريم و از آنها بياموزيم. راز ششم: تلقي ما از واقعيت، ساخته و پرداختهي فکر و ذهن ماست. پس واقعيتهاي زندگي ما ميتوانند با انديشههاي ما تغيير کنند. بنابراين مراقب انديشههاي خود باشيم تا واقعيت زندگيمان را زيباتر کنيم. راز هفتم: ترس و ترديد، سرزندگي و نشاط را از انسان ميربايد. با باورهاي عالي و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و ترديد را از فضاي فکر خود دور کنيم و در وادي يقين و عشق، محکم و استوار به جلو برويم و زندگي پرحاصلي را در محضر خدا و کائنات خلق کنيم. راز هشتم: مادامي که خودمان را دوست نداشته باشيم و به خودمان عشق نورزيم، نميتوانيم به کسي عشق بورزيم و از عشق ديگران نسبت به خود بهرهاي ببريم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقديم کنيم تا بتوانيم مظهر عشقورزي براي ديگران باشيم. راز نهم: تمامي ارتباطات ما با کائنات و ديگران، آيينههايي هستند که خود ما را نشان ميدهند و تمامي مردم، آموزگاران ما بهحساب ميآيند. پس با خودباوري و اعتمادبهنفس، زيباترين رابطهها را برقرارکنيم و از کليد طلايي ارتباطات، براي باز کردن هر درِ بستهاي در زندگي استفاده کنيم و موفق شويم. راز دهم: سعادت واقعي در زندگي، در نحوهي عکسالعمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگي است نه در بخت و اقبال. بنابراين خود را مسؤول زندگي خود بدانيم و تقصير را به عهدهي ديگران نيندازيم تا بتوانيم با عکسالعملهاي مناسب، حقيقت زيباي زندگي را به واقعيت قابل قبول تبديل کنيم و به خوشبختي و سعادت برسيم. راز يازدهم: حقيقت زندگي، بر مبناي عشق الهي استوار است. انسانهاي موفق و کامياب، وجود خود را با عشق الهي، جذاب و منور ميکنند و با تقديم عشق به انسانهاي ديگر و به کل کائنات، به زندگي سعادتمندانهاي ميرسند. راز دوازدهم: از آنجايي که انسانها در مسير زندگي گاهي از اجراي درست قانونمنديهاي زندگي غافل ميشوند و با انديشههاي غلط و القائات منفي ديگران، از مسير درست زندگي به بيراهه ميروند، بنابراين ارزيابي مستمر کيفيت زندگي و اصلاح لحظهبهلحظهي خود، ميتواند انسان را در مسير درست و رسيدن به حقيقت زندگي هدايت کند. زيباترين معيار ارزيابي کيفيت زندگي، اين است که در پايان هر روز، از خود سؤال کنيم که آيا من روز پرحاصلي داشتم و از لحظههاي زندگي خود لذت بردم؟ با اجراي درست رازهاي حقيقت زندگي، به اين نتيجه ميرسيم که: تمامي آنچه که براي خوشحالي و خوشبختي واقعي در زندگي به آن احتياج داريم، هماکنون ازآنِ ما و در اختيار ماست و ما بايد بهعنوان بندگان شايسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشيارانه قانونمنديهاي رسيدن به حقيقت زندگي را اجرا کنيم تا بتوانيم از مواهب الهي استفاده کنيم و از لحظههاي زندگي در مسير کمال لذت ببريم .بر شما منتي نيست اگر هم کاري ميکنم از روي ميل شخصيم اين کار رو ميکنم نه اجبار. به اميد اينکه شايد کوچک ترين کمکي به شما کرده باشم. شاد باشيد . |
||
|
|
|
|
|
خیلی ها می پرسند ؛ برای انجام اعمال خوب و رازو نیاز با خداوند ، چرا حال و شوق ندارند؟ چرا از اعمال عبادی شان نتیجه خوب نمی گیرند؟. چرا بسیاری از اعمال دینی خویش را از روی اجبار، بی میلی و اکراه وتقلید ، انجام می دهند ؟و... يكي از علماي اخلاق با بيان این ضعف ها ،می گوید که همه مشکلات به خود انسان باز می کردد . بی میلی در انجام عبادات را در اعمال و کردار و نوع غذای که می خوریم باید جستجوکرد. پاکی وغذای حلال ورعایت نمودن دستورات دینی ، شرط اصلی برای بر آورده شدن حاجات و انجام عاشقانه عبادات است. |
||
|
|
|
|
|
حضرت در اعتراض نسبت به نوع نگاه و انتخاب جامعه (در مسأله خلافت) به مردم گوشزد کردند که اگر شکاف و انحرافی که در جامعه به وجود آمده جبران نشود، عواقبش دامنگیر اسلام و مسلمین خواهد شد. بر اساس گزارش گروه فرهنگی سايت مشرق، مکتب تربیتی حضرت فاطمه(س) مملو از آموزه ها و درسهای انسان ساز است؛ درس اخلاق، درس ایمان و تقوا، درس مبارزه با ظلم، درس دینداری و دین خواهی و درس حرکت آفرینی. دکتر صادق آیینه وند، عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس تهران با بیان اینکه همان طور که سیره پیامبراکرم(ص) برای ما به عنوان الگو و اسوه مطرح است، شخصیت و سیره فاطمه(س) نیز در تمام ابعاد سیاسی، فکری و اخلاقی اش باید برای ما الگو باشد، می گوید: یکی از ابعاد مهم سیره آن بزرگوار، سیره سیاسی ایشان است که البته بهتر است آن را سیره سیاسی واخلاقی بنامیم، به عبارت دیگر، حضرت در اعتراض نسبت به نوع نگاه و انتخاب جامعه (در مسأله خلافت) به مردم گوشزد کردند که اگر شکاف و انحرافی که در جامعه به وجود آمده جبران نشود، عواقبش دامنگیر اسلام و مسلمین خواهد شد. یعنی حضرت زهرا(س) معتقد بودند که اگر جامعه اسلامی این مسؤولیت را از روی دوش خود بردارد، فقط مرتکب خطای سیاسی و اجتماعی نشده، بلکه به خاطر انجام این حرکت نامعقول نسلهای بعدی نیز گرفتار خواهند شد. در واقع، آن بزرگوار به امت اسلامی آموختند که سلامت جامعه باید برایشان بیش از مسایل شخصی اهمیت داشته باشد. وی ادامه می دهد: اگر حضرت زهرا(س) چنین بحثی را مطرح نمی کردند، دیگران به هیچ وجه جرأت و جسارت پرداختن به این قضیه را پس از رسول ا...(ص) نداشتند. بنابراین، وقتی فاطمه زهرا(س) این دریچه جدید را برای فهم مسایل اجتماع گشودند، اصحاب پیامبر(ص) مانند عمار یاسر و ابوذر غفاری و همسر ایشان ام سلمه نیز به تأسی از دختر رسول خدا(ص) به حمایت از علی(ع) برخاستند. پس حضرت زهرا(س) کانون هدایت و روشنگری نسلهای بعد شدند و اگر عمر گرانبارشان دوام بیشتری می یافت، شاید نمی توانستند حق امیرالمؤمنین(ع) را نادیده بگیرند، زیرا خشم و رضایت آن بزرگوار به عنوان تنها یادگار پیامبر(ص) مورد توجه جامعه بود. دکتر آیینه وند اضافه می کند: با وجود این، هیچ گاه آن حضرت از میراث دختر پیامبر بودن خود استفاده نکردند و همیشه می فرمودند: من فاطمه هستم که دارم سخن می گویم، زیرا پیامبر(ص) به ایشان سفارش کرده بودند: تو فقط از طریق اعمال و کردارت می توانی خود را در جامعه نشان دهی؛ یعنی نسبت داشتن با من نباید هیچ نقشی در زندگی و پیشبرد امورت داشته باشد و آن حضرت نیز ثابت کردند که ابعاد شخصیت علمی و دینی ایشان جدا از دختر پیامبر بودنشان است. که این مسأله، درسی برای جامعه آن روز بویژه فرزندان خلفا بود. حضرت فاطمه(س) از نظر اخلاقی برای عموم جامعه نیز درسهای بسیار آموزنده ای را مطرح می کنند، ایشان در حدیثی فرموده اند: بهترین شما کسی است که بیش از همه شانه هایش را نرم در اختیار مردم قرار دهد (یعنی خدمتگزار مردم باشد) و به زنان احترام بگذارد و شخصیت آنها را حفظ کند. دکتر آیینه وند نیز در این زمینه اظهار می دارد: حضرت زهرا(س) به دلیل تربیت در کانون وحی، الگوگیری از پدر و مادری بزرگوار و همچنین برخورداری از عصمت، فرزندانی مانند حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) را تربیت کرد که به عنوان الگو و اسوه در جامعه مطرح هستند. وی می افزاید: این الگوها به عنوان نسل هاشمی، علوی و فاطمی به نسلهای بعدی منتقل شد و حرکتی را به عنوان فاطمة الزهرا و الفاطمیون به وجود آورد. در واقع، فاطمیون به عنوان یک واحد اجتماعی ارزشمند و یک طبقه متفکر و مصلح برای کسانی که خواهان پناهندگی مستحکم برای مبارزه با انحرافها بودند مطرح شد؛ یعنی سیره فاطمی مورد استفاده آنها قرار گرفت و دلیل اصلی این مسأله تأثیرگذاری فرزندان زهرا(س) بود. دکتر آیینه وند هم با بیان این اینکه سیره آن بزرگوار قابلیت پاسخگویی به نیازهای امروز را دارد، می گوید: جوهر و اصل همان است و ما باید شیوه ها و مکانیسم کار را به اقتضای تحولات جامعه تغییر دهیم و این مسأله بر عهده جامعه شناسان، روانشناسان و علمای تعلیم و تربیت ماست که این اصول را تبیین و کاربردی کرده و به صورت استراتژیک، میان مدت و دراز مدت عملی کنند. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
قصه نيايش زهرا(س) در آينه عبارت نگنجد. در اين بخش ده حديث زيبا از زبان حضرات معصومين(ع) در ترسم سيماى عبادى فاطمه(س) به خوانندگان گرامى تقديم مىشود. فروغ فرشتگان راوى مىگويد: از حضرت صادق(ع) علت نامگذارى حضرت فاطمه(س) را به - زهرا - پرسيدم. فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مىايستاد فروغ نورش براى ساكنان آسمان مىدرخشيد همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مىدرخشد- علل الشرايع، ج 1: ص 215. دلداده حق حضرت فاطمه(س) به اين جهت «بتول» ناميده شد كه از همه بريده و دل به خدا بسته بود- مستدرك عوالم، ج 1: ص 80-81. تنديس عبادت حسن بصرى مىگويد: در ميان امت اسلام، كسى خداپرستتر از فاطمه نبود. آنقدر در نماز مىايستاد كه قدمهايش ورم مىكرد- مناقب، ج3: ص 341. نياز نماز حضرت فاطمه(س) در نمازش از ترس خدا نفس نفس مىزد و - گريه در گلويش مىشكست - ارشاد القلوب: 105. قدرشناس قدر حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمىگذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مىداد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مىشد و مىفرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد - دعائم الاسلام، ج 1: 282. نثار و ايثار حضرت موسى بنجعفر از پدرانش نقل مىكند: هرگاه حضرت فاطمه(س) دعا مىكرد براى زنان و مردان مؤمن دعا مىكرد و براى خود دعا نمىكرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مىكنيد اما براى خودتان دعا نمىكنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه- علل الشرايع، ج 1:216. وقت دعا حضرت فاطمه(س) گويد: شنيدم پيامبر(ص) فرمود: غروب روز جمعه ساعتى است كه هر كس آن را مراقبت كند و در آن لحظه دعا كند دعايش مستجاب شود. - حضرت زهرا - براى درك آن ساعت - به خدمتكارش مىگفت: بر فراز بلندى برو و هر گاه ديدى نيمه خورشيد غروب نمود مرا خبر كن تا دعا كنم- معانى الاخبار:399. دو ركعت نماز امام صادق(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مىخواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مىخوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مىگويى- جمال الاسبوع:173. هديه بىنظير اميرالمؤمنين(ع) به حضرت زهرا گفت تا برود و از پيامبر خادمى بخواهد، او نيز رفت و ضمن نشان دادن پينههاى دستش گفت: آسياب كردن مرا به زحمت انداخته است و آنگاه درخواستخادمى كرد. پيامبر در پاسخ فرمود: آيا نمىخواهى - به جاى خادم - هديهاى به تو دهم كه از همه دنيا ارزشمندتر باشد؟ هنگامى كه براى خواب آماده شدى سى و چهار بار «اللهاكبر» و سى و سه بار «الحمدلله» و سى و سه بار «سبحان الله» بگو- كنزالعمال 2:57. تسبيح تربت امام صادق(ع) فرمود: تسبيح حضرت فاطمه(ع) نخى بود كه بر آن به تعداد تكبيرات - 34 عدد گره زده بود و آن را در دستش مىچرخانيد و تكبير و تسبيح مىگفت تا وقتى كه حمزه شهيد شد تسبيحى از تربت او ساخت. و از آن پس ساختن تسبيح در ميان مردم رواج يافت- وسائل الشيعه، ج 4:1033. برگرفته شده از ماهنامه كوثر ، شماره 8 با برخي تغييرات . |
||
|
|
|
|
|
|
||