مناجات اسرار آغاز سوره ها
بنده ام ! به من از من و سخن حق من ابلاغ كن و به زبان اهل جمع و فرق بگو، من گوينده كلام و تو اهل لفظى ، من رساننده و تو نگهدارنده يى ، از من بگو، من خطاب كننده از خود به خودم : آغاز مجهول سوره ها، براى اهل صورت متكى به عقل است ، ((آن ، از فضل خداست ، به كسى مى دهد كه بخواهد)) (مائده / 54) كلا بيست و نه سوره و آن كمال صورت است :
(الم ) : بقره ، آل عمران ، عنكبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، (المص ) : اعراف . (الر) : يونس ، هود، يوسف ، ابراهيم ، حجر. (المر) : رعد. (كهيعص ) : مريم . (طه ) : طه . (طسم ) : شعرا، قصص . (طس ) : نحل . (يس ) يس . (ص) ص . (حم ): غافر، فصلت ، شورى ، زخرف ، دخان ، جاثيه ، احقاف . (ق ) : ق . (ن ) : القلم ، ((ماه را در منزل هاى خود گردانديم )) (يس / 39) .
(منازل قمر: شرطان ، بطين ، ثريا، دبران ، هقعه ، هنعه ، ذراع ، شهره ، طرفه ، جبهه ، زبره ، صدفه ، عوا، سماك الاعزل ، غفر، زبانى ، اكليل ، قلب ، شوله ، نعايم ، بلده ، سعدبلع ، سعدالسعود، سعدالاجنيه ، فرع الاول (مقدم ) ، فرع الثانى (مؤ خر) ، و بطن الحوت (رشا) ) .
تمامى جهان را در آن سوره ها كامل كردم و ميان خود و مخلوقات به آنچه امر و نهى بود روشن نمودم و فرق نهادم ((من خدايم و جز من خدايى نيست )) ، ((مرا بپرستيد)) (انبياء / 25) .
از مبادى سوره ها، برخى يك حرف (ق ، ص ، ن ) و بعضى دو حرف (طه ، يس ) و بعضى جمع و بيشتر از دو حرف است (الم ، المر، كهيعص ) ، ((اگر سپاس گزاريد، هرآينه بر شما مى افزايم )) (ابراهيم 7) .
در برخى از آغاز سوره ها چيزى افزون شده كه بى نياز مى كند و از برخى كاسته رنج و تعب مى آورد، ((آيا نديدند كه ما به زمين مى پردازيم و از اطراف آن مى كاهيم )) (رعد41) .
بعضى از مبادى سوره ها در صورت مثل هم ، و برخى متخلف است ، چنان كه برخى از آنها جدا از هم و برخى پيوسته است ، ((اگر خدا بخواهد)) خدا ((همه مردم را يك امت قرار مى دهد)) (هود / 118) .
بزرگترين حروف مقطعه ، پنج حرفى است ، از مقام آدم و حوا، در بهشت اقامت و پناهگاه امامت و اصف و موصوف ، باقى ماند ((بخوريد از هر چه خواستيد)) (اعراف / 19) .
جمع حروف مقطعه 78 حرف است ، حقايق آنها براى هر كس روشن شود، او مالك بالا و پست خواهد شد ((در زنجيرى كه درازايش هفتاد ذرع است ، آن را بكشيد)) (الحاقه / 32)
براى هريك از آنها جزء قسمت شده يى است ، آنچه را مفرد آوردم ، براى بقاى رسم ازل و آنچه تثبيه است براى وجود آن در حال و آنچه را جمع آوردم براى استمرار ابد است ، ((آسمان را بر شما ريزنده فرستاد)) نوح / 11) ، مفرد براى درياى ازلى و تثنيه براى برزخ محمدى و جمع براى درياى ابدى است .
بنده ام ! وجود اين حروف بنابر بحث و احتياط غايى ، به سه هزار و پانصد و سى و دو منحصر است و اول تفصيل از نوح تا درخشش يوح است ، آنگاه تا آخر تركيبى كه كلمه و روح در آن نازل مى شود، بعد عددى كه آن را ضرب و جمع مى كنى و از آن طرحى ريخته و قرار مى دهد، تمام شريعت تا ويرانى طبيعت براى تو روشن مى شود و آن چيزى است كه از ((نون و القلم )) (قلم / 1) ، تا آخر كتاب عزيز اكرم باقى مى ماند.
مبعوث شدن محمد صلى الله عليه و آله و سلم از سوره نجم به همه عرب و عجم است . برانگيختن فرستادگان از سوره بقره است و آنان را در فاتحه نصيبى نيست و آنان در سوره فاتحه تيرى به صواب پرتاب نمى كنند. سوره فاتحه ، مختص محمد صلى الله عليه و آله و سلم و در نسبت به همه رسولان گرامى است كه در پاسخ : كى پيامبر بودى ؟ فرمود: ((من آن زمان كه آدم ميان آب و گل بود، نبى بودم )) (حديث ) .
محمد صلى الله عليه و آله و سلم كليد انبياء است و از سوره نجم تا آخر قرآن عظيم از آن اوست و ميان سوره نجم و آخر كتاب در صلب مقامات تا زمان خودش تردد دارد.
پس بجاست كه همه هستى براى او باشد و به جايگاهى برتر اختصاص يابد، ((جوامع الكلم به تو داده شد)) ، پس از نهادن و برداشتن ، چيزى براى تو نماند و آن در اوان نزول و فتح بود.
و آن نظير مقدس از قرآن است كه اقدس از پى آن مى آيد، تقديس قرآن به نازل شده در آن است ، براى تو به معانى آن اشاره كردم و جز دانايان ، آن معانى را نمى فهمند.
بنده ام ! فواتح و معانى سوره ها بابى است كه وصف مى شود و كشف آن ممنوع است . اى انسان ! اعداد پرده چشم تو هستند، آنها سطرهاى نور سبز در پشت حجاب رحمانند و بركسى كه مشيت حق بر اطلاع او بر آنها تعلق گرفته ، روشن مى شوند، تا آنچه را كه به وديعت نزد آنهاست به او دهند پس مجاهده كن كه به موافقت و مساعدت متجلى شوى ، اميد است كه از اين مشاهده ها لذت ببرى .
بنده ام ! پس از اين حروف در جاى تفسير و تجلى گاه تعبير، براى ناقد بصير و دارنده سر و اكسير و كسى كه از وجود به اندك و ممكن قناعت نمى كند، مبحثى را قرار دادم .
آيات بعد از حروف را، براى بينايان به دوبخش ، بخشى قسمت پذير و بخش ديگر قسمت ناپذير تقسيم كردم .
شگفتا! به ظاهريكه قسمت مى پذيرد و باطن آن قسمت پذير نيست .
ظاهر، شمس در برج حمل و باطن ، هلال در برج اسد است .
در زير پرده ظلمت هاست ، ببين
اگر آن پنهان باشد، اين پيداست
عجبا كه خداوند به آن دو قسم خورده است
والشمس و ضحيها و القمر اذا تليها (شمس / 1)
به خورشيد پناه بر و ماه را رها كن كه
در فرديت مى تابد و معدوم مى شود
كفش هستى را از پاى بدر كن
علم من زوج است تا كلمات پيدا شود
و انقسام آن بر سه قسم و آن حقايق در موائد سه گانه موجود است .
و بخشى كه برهان تقسيم نمى شود، سوره آل عمران است و قسمى كه تقسيم مى شود موصوف است ، غير از سوره آل عمران از سوره هاى با حروف مقطعه است و آن سه كه تقسيم مى شود به بخش غير مقسوم ، گوينده و شنونده و گفته است ، اى كه از چرت غفلت در خوابى ! بيدار شو و آگاه باش .
سپس سوره هاى با حروف مقطعه ، به دوازده چشمه و شاخه تقسيم مى شود و آن ، كمال عالم روحانى و جسمانى براى كل عالم الهى است ؛ سيزدهم كه تقسيم ناپذير است در آن اسماء و جوامع كلم به تو آموخته مى شود.
برخى از مبادى سوره ها براى رفع شك و ريب در آن چيزى است كه از غيب پديد آمده و آنها: بقره ، الم و سجده است .
برخى از آن سوره ها براى رفع حرج است از آنچه آمده و درج شده : اعراف ، طه و شعراست .
بعضى از آنها براى شناخت عنايت ازل ، اولياء و انبياء و رسولان است و آنها سوره هاى : يونس و مريم (عليه السلام ) است .
بخشى از آنها براى افتراق و اجتماع و آن سنگ كه نمى شكند: هود، فصلت ، شورى ، دخان و مؤ من است .
قسمتى براى تاءكيد بيان در معقولات و خبردادن از مفترقات آمده : يوسف ، زخرف ، قصص و روم است .
برخى از آنها به اعتبار تركيب براى اهل نظر و تركيب نازل شده : قاف و جاثيه است .
بخشى از آن سور براى محقق شدن هدايت در نبوت و ولايت آمده : ابراهيم ، نمل و لقمان است .
برخى براى محقق شدن نزول در ايمان به عهد غايب از عيان است : و آن رعد است .
قسمتى از آن سوره ها بر تاءكيد توجيه و عصمت به سوگند در جايگاه تنزيه است : يس ، نون و ص است . برخى براى طلب دليل در مقابله با دشمن سخت و ثقيل است : احقاف است .
برخى براى تاءكيد بيان تهديد به وعيد فرود آمده : حجر و عنكبوت است .
برگرفته شده از کتاب "جهان در پناه يازده اسم اعظم" نوشته عارف نامدار ابن عربی(ره)
تاريخچه و چگونگى نگارش و تدوين قرآن
قرآن، كه معجزه جاويدان پيامبر اسلام است، كتاب شناخت و معرفت است.
كتاب انسان سازى و تربيت بشر است.
كتاب نور و روشنائى و حكمت است. كتاب انديشه و تفكر و تدبر و خداشناسى است.
قرآن، كتاب ايمان و عمل صالح و جهاد و عدالت اجتماعى است.
كتاب هميشگى و همه جائى و همه جانبه و جامع است.
كتاب هدايت و راهنمايى است... و سخن خداوند است و پيام آسمانى او.
اين قرآن، بتدريج، در مدت 23 سال در شرايط گوناگون و طبق نياز، نازل شد و احكام و مقررات و عقايد و معارف اسلام، از طريق «وحى» به پيامبر رسيد و پيامبر هم آيات كتاب را به مردم ابلاغ كرد.
آيات قرآن كه نازل مىگرديد، پيامبر آنها را بازگو مىكرد، تا هم خودش آنها را حفظ كند و هم نويسندگان وحى، آنها را ثبت كرده و بنويسند. نويسندگان آيات قرآن به نام «كتاب وحى» معروف بودند كه بارزترين اين چهره ها، على بن ابيطالب (ع) بود.
نويسندگان وحى، آيات نازل شده را، بر اساس امكانات آن دوران، روى پوسته درختان، برگ درخت، پارچه و حرير پوست حيوانات، استخوان هاى پهن، سنگ و سفال، و احيانا كاغذ، مى نوشتند.
اولين آياتى كه نازل شد، آيات اول سوره «علق» بود كه در آغاز بعثت انجام گرفت. از آن پس براى مدتى طولانى، نزول آيات قطع شد ولى مجددا شروع گرديد.
آنچه نازل مى شد در خانه پيامبر نگهدارى مى شد تا بعدا بصورت يك مجموعه در آيد. حافظه قوى عربها، و نيز شوق فراوان مسلمين و همچنين مجذوب شدن افراد به زيبايى و فصاحت و بلاغت و گيرايى قرآن، باعث شده بود كه آيات را زود حفظ كنند.
آثار ذكر
«یاد خداوند» آثار و بركات فراوانی دارد كه در آیات و روایات به آن اشاره شده است. در این جا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
1- مورد یاد خدا قرار گرفتن
«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِی وَلاَ تَكْفُرُونِ» مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و كفران نورزید.
ذكر خدا معنای وسیع و مصادیق فراوانی دارد. انسانی كه در تمامی لحظات زندگی به یاد ذات پاكی است كه سرچشمه تمام خوبیها و نیكها میباشد و به این وسیله روح و جان خود را پاك و روشن میسازد، خداوند نیز در تمامی مراحل زندگی و در اوج مشكلات و سختیها او را تنها نمیگذارد.
2- همنشینی با خدا
كسی كه همواره به یاد خدا باشد، خداوند همنشین و جلیس او خواهد بود چنان كه در حدیث قدسی به حضرت موسی (ع) فرمود: ای موسی؛ من همنشین كسی هستم كه مرا یاد كند، موسی سؤال كرد: روزی كه هیچ پناهی نیست جز پناه تو چه كسی در پناه تو خواهد بود. فرمود: آنها كه مرا یاد میكنند و من نیز آنان را یاری میكنم، و با هم دوستی میكنند در راه من، پس دوست دارم آنها را، اینان كسانی هستند كه وقتی بخواهم به اهل زمین بدی برسانم، آنها را یاد كرده و به خاطر آنان بدی را دفع میكنم.
3- محبت خداوند
انسانی كه پیوسته به یاد خداست، حب الهی در قلبش جای میگیرد. چنانچه در زندگی روزمره نیز چنین است كه اگر انسان در تمامی ساعات و در تمامی افكار خود شخص خاصی را در خاطر داشته باشد، كم كم محبت او در قلبش حاكم میشود. در روایت نیز آمده است.
«من اكثر ذكر الله احبه» هر كس زیاد خدا را یاد كند، محبت خداوند در قلبش حاكم میشود.
پس اموال و اولاد تا آنجا كه از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه كمك گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب میباشد
4- فلاح و رستگاری
از نظر قرآن كریم ذكر خدا زمینه رستگاری انسان را فراهم میسازد: «وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (4) خدا را بسیار یاد كنید، باشد كه رستگار شوید.
5- افزایش بركت و حضور ملائكه
از روایات استفاده میشود خانهای كه ذكر خدا در آن بسیار شود، بركتش بسیار میشود و ملائكه در آن خانه حاضر و شیطانها دور میگردند، و آن خانه برای اهل آسمانها آن چنان درخشنده است كه ستارگان برای اهل زمین، و خانهای كه در آن قرآن خوانده نشود و ذكر خدا در آن نشود، بركتش كم است و ملائكه از آن خانه گریزان میشوند.
6- آرامش
آرامش و اطمینان گمشده انسان امروزی است كه در آرزوی به دست آوردن آن میباشد قرآن كریم راه رسیدن به آرامش را به بشر معرفی مینماید:
«أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» همانا با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
7-دوری از شیطان
آنان كه به یاد خدا هستند از وسوسههای شیطان متأثر نمیشوند و یاد خدا سلاحی است كه از آنها در برابر شیطان محافظت مینماید.
«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»
پرهیزگاران هنگامی كه گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد خدا و پاداش و كیفر او میافتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را میبیند و) ناگهان بینا میشوند.
8- غذای روح
حضرت علی (ع) میفرماید: «مداومت بر ذكر الهی غذای روح و كلید رستگاری است.» با توجه به اهمیت «ذكر الهی» و نقش سازنده آن در پیشرفت معنوی انسانهای مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموری كه انسان را از یاد خدا باز میدارد بر حذر میدارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»
ای كسانی كه ایمان آوردهاید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد و هر كس چنین كند از زیانكاران است.
بدیهی است توجه به مال و زندگی دنیوی در صورتی نهی شده است كه انسان را از یاد خدا باز دارد و به عبارت دیگر؛ هدف انسان در زندگی توجه به آنها باشد ولی در صورتی كه انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله برای رسیدن به سعادت ابدی استفاده كند، نه تنها مذموم نیست بلكه سفارش هم شده است. پس اموال و اولاد تا آنجا كه از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه كمك گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب میباشد اما اگر علاقه افراطی به آنها سدی در میان انسان و خدا ایجاد كند، بزرگترین بلا محسوب میشود و خسرانی بزرگ است كه در آیه شریفه به همین معنا اشاره شده است.
تعبیر به «خاسرون» به خاطر این است كه حب دنیا چنان انسان را سرگرم میكند كه سرمایههای وجودی خویش را در راه لذت ناپایدار و اوهام و پندارها صرف میكند و با دست خالی از دنیا میرود در حالی كه با داشتن سرمایههای بزرگ برای زندگی جاودانهاش كاری نكرده است.
در حالات عالم بزرگ «شیخ عبدالله شوشتری» از معاصرین مرحوم علامه مجلسی نوشتهاند: او فرزندی داشت كه بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله، هنگامی كه برای ادای نماز جمعه به مسجد آمد پریشان بود، هنگامی كه طبق دستور اسلامی، سوره «منافقین» را در ركعت دوم تلاوت كرد و به این آیه رسید، چندین بار آیه را تكرار كرد! پس از فراغت از نماز، بعضی یاران علت این تكرار را سؤال كردند، فرمود: «هنگامی كه به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم، و با تكرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه كردم كه فرض كردم فرزندم مرده، و جنازهاش در برابر من است و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود كه دیگر تكرار نكردم.»



واقعا جای پرسش است
وقتی تاریخ ادیان الهی را مطالعه می کنیم می بینیم که همه شان دارای اصول مشترک هستند ، چون منبع همه آنها یکی است . اما وقتی عملکرد مدعیان پیروی از این ادیان را مطالعه می کنیم با اختلافات فراوان مواجه می گردیم !
یکی از اصول ادیان الهی این است که با آمدن شریعت جدید ، شریعت قبلی باطل و پیروان ادیان گذشته باید از دین جدید تبعیت کنند. با وجود سپری شدن 15 قرن از آمدن اسلام ، شاهدیم که امروز تعدادی خویش را پیرو حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) می دانند.
همه انبیاء گذشته بعد از خود جانشینانی را برای ادامه راه و تفسیر دین که آورده بودند تعیین می کردند . اما در اسلام ، تعدادی این تعیین جانشین از سوی رسول خدا (ص) را قبول ندارند.
اشتباه دروغگو
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: اجتنبوا الكذب و ان رايتم فيه النجاة فان فيه الهلكة.
از دروغ دورى كنيد، اگر چه نجات خود را در آن بپنداريد، زيرا هلاك شما در آن است.
كسى كه دروغ را وسيلهاى براى موفقيت مىداند، از بى آبرويى و رسوايى آن پساز كشف غافل نباشد. گناه كارى كه دروغ را وسيله تبرئه خود مىشمارد، بداند كهگناهش در كتاب بزرگ جهان محفوظ است و محو شدنى نيست; بايستى منتظر باشدكه روزى به كيفر گناهش برسد و داور بزرگ عالم، حكمش را در باره او اجرا خواهدكرد. بر فرض، چند روزى مردم را گول بزند و گناه كارش نخوانند، ولى وجدانخودش گناه كارش مىداند، اضافه بر اين ديرى نخواهد پاييد كه دروغش برملا گرددو نزد خلق نيز رو سياه شود.
آثار ترک عبادت
بى اعتنايى به دستورات خدا وترك عبادت ، عواقب ناگوار و زيانهاى فراوان در پى دارد، كه هم در دنيا و هم در آخرت گريبانگير انسان مى گردد.
زيـانهاى دنيوى ترك عبادت را مى توان به چند قسم تقسيم كرد كه بعضى از آنها عبارتند از:
1ـ قـسـاوت قـلب : تـرك رابـطـه بـا خدا سنگدلى و قساوت قلب در پى دارد. در قرآن نيز اين گونه افراد مورد لعنت قرار گرفته اند.
2ـ خـود فـرامـوشـى : كسى كه عبادت خدا را ترك نمايد خدا هم او را به خودش واگذار مى كند، بطورى كه حتى خودش را هم از ياد مى برد.
3ـ غـم و غـصـه و پـريـشـانـى خاطر: زندگى سخت همراه با اندوه و مشقت و مشكلات ،از زيانهاى دورى ازخـداسـت . كـسـانـى سـعادتمند وپيروزند كه خدا را درتمام ابعاد زندگى شان حاضر و ناظر ببينند و رضايت او را جلب نمايند.
همچنان تـرك عـبـادت و انجام ندادن واجبات در جهان پس از مرگ نيز آثار و زيانهاى فراوان دارد: در قبر مورد شكنجه قرار مى گيرد؛ در قيامت رسوا و سرافكنده و در نهايت با شيطان در قعر جهنم وارد مى شود.
فلسفه وجود متشابهات در قرآن
آیات قرآن کریم از جهت معنا ، به محکم و متشابه تقسیم می شود . محكمات كه بخش اعظم قرآن را تشكيل مىدهند به آیاتی گفته می شود که معناى آنها از ظاهرشان برمىآيد . متشابهات يعنى آيهها و عباراتى از قرآن كه آنها را نمىتوان و نمىبايد بهمعناى ظاهرى شان گرفت. از مجموع 6236 آیه قرآن کریم در حدود 200 آیه آن را متشابه می دانند.
فلسفه وجود متشابهات درقرآن کریم چیست ؟ نظریات گوناگونی از سوی مفسرین بیان شده است . اما در كتاب احتجاج طبرسى گفتارى منسوب به اميرالمؤمنين عليهالسلام وجود دارد که قابل توجه وبیانگر علت وجو متشابهات درقرآن است.
"سپس خداوند جلّ ذكره به واسطه رحمت گسترده و رأفت به آفريدگانش و علم او به آنچه تغييردهندگان در كلام وى احداث مىكنند، گفتار خود را به سه گونه تقسيم كرده است: يك قسم از آن را تمام طبقات؛ از عالم و جاهل مىدانند و يك قسم از آن را نمىفهمد مگر كسى كه داراى ذهنى پاك و احساسى لطيف و ادراكى صحيح باشد؛ از آنان كه خداوند براى پذيرش اسلام به ايشان شرح صدر داده است و يك قسم از آن را در نمىيابد مگر خداوند و پيامبران الهى و استواران در دانش) امامان معصوم (ع).
همانا خداوند متعال، گفتار خود را اينگونه ساخت تا اهل باطل كه بر ميراث رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم تسلّط يافتند، نتوانند از علوم قرآن، چيزى را ادعا كنند كه براى آنان قرار داده نشده است و نيز، ضعف و نقصان علم، آنان را ناچار سازد تا فرمان آن را كه خداوند، ولىّ امر ايشان قرار داده است، اطاعت كنند، ولى آنان به سبب تكبّر و منيّت و با افترا بر خدا و رسول صلىاللهعليهوآلهوسلم و مغرور شدن به زيادى ياوران خود از معاندان خداوند جلّ اسمه، از اطاعت او سرپيچيدند. "

دليل گريه و استغفار معصومین
گريه و استغفار پيامبران و امامان همواره شگفتى پيروانشان را برانگيخته و يكى از فضايل والاى آنان به شمار آمده است واز سوی هم همين مسأله برخى را به تأمل درباره عصمت معصومان واداشته و گاه بهانه اى براى انكار آن به دست داده است.
در این رابطه از مرحوم اربلى (متوفاى 692 هـ ق) مطلب جالبی نقل شده است : گناهى كه معصومان راه گريزى از آن ندارند و براى جبران آن ناله سر مى دهند. آلودگى به محرّمات (ومکروهات) الهى نيست. بلكه هر كه در آن درگه مقرّب تر است، معيار دقيق ترى را براى سنجش تخلّفات خود در نظر مى گيرد و چيزى را گناه مى شمارد كه ديگران به سادگى از كنار آن مى گذرند. مثلا؛ بسيارند كسانى كه از قضا شدن نماز واجب شان اندوهى به خود راه نمى دهند و كم نبوده اند تقوا پيشه گانى كه از به جا نياوردن نمازى مستحبّى ناله سر داده اند و اين زنجيره همچنان ادامه دارد و هيچگاه پايان نمى پذيرد.
پيامبران و امامان ـ كه سلام خدا بر آنان باد ـ همواره در ياد خدا به سر مى برند و در بالاترين مراتب قرب الهى ره مى سپردند و پيوسته در اين انديشه بودند كه مبادا لحظه اى از ياد او غافل گردند. پس هر گاه اندكى از اين مرتبه والا فروتر مى آمدند ، اين را گناهى بزرگ براى خويش مى شمردند. استغفار و توبه آنان نيز از چنين اعمالى بوده كه خوددارى از آن ها شايسته محبّان و مقرّبان درگاه الهى است. بر اين اساس است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: (حسنات الابرار سيئات المقربين) چه بسا اعمالى كه براى نيكان، پسنديده و براى مقرّبان، ناپسند است.

همسانى در عصمت
در ادامه نوشته قبلی ( معصوم کیست؟) برای روشن شدن بیشتر موضوع ، یاد آور می شوم که همه پيامبران الهى در چهار گونه عصمت همسان يكديگرند: الف) عصمت در دريافت وحى و ابلاغ آن. ب) عصمت در اعتقادات ج) عصمت از گناهان. د) عصمت از خطا و نسيان. عصمت امامان نيز تفاوت چندانى با عصمت پيامبران ندارد، جز اينكه در اينجا به جاى دريافت و ابلاغ وحى، از تبيين و توضيح معارف وحيانى سخن مى رود. نكته در خور توجه اين است كه مقصود از گناهانى كه هيچ پيامبر و امامى به گِرد آن نمى گردد، سرپيچى از مقرّراتى است كه در شريعتى آسمانى، به صورت تكليفى همگانى در آمده است. با اين حال، بسيارى از كارها كه بر همگان روا است، شايسته مقرّبان درگاه الهى نيست، كه "حسنات الابرار سيئات المقرّبين" در اينجا است كه گاه معصومان نيز دچار لغزش مى گردند و عملى از آنان سر مى زند كه هر چند حرام شرعى نيست، امّا در خور مقام والاى معصومان نبوده، در اصطلاح «ترك اولى» خوانده مى شود شمار ترك اولاى يك معصوم، يكى از معيارهايى است كه مى تواند مقدار قرب و كمالش را مشخص سازد.
كوتاه سخن آنكه، نردبان معرفت الهى، داراى پلّه هاى نامتناهى است و معصومان اگر چه از خطّ قرمزى كه مرز سقوط به دامن گناهان شرعى را مشخص مى سازد، فروتر نمى آيند، اما چنين نيست كه همگى به يكسان درجات تعالى را بپيمايند، چنانكه آيات قرآن ـ با وجود آنكه در معجزه بودن همسان يكديگرند ـ در رسايى و شيوايى با يكديگر تفاوت دارند.

معصوم کیست؟
برای درک این موضوع ، لازم است که اول معنای ظلم را بدانیم . ظلم در برابر عدل است و معنای عام دارد که شامل هر نوع ؛ گناه، ستم ، سستی، کجی، ناروایی، ضایع کردن و... می شود. با توجه به خاصیت عالم ناسوت ، می توان مدعی گردید که همه موجودات این عالم به نوعی درگیر یکی از اوصاف ظلم می باشد . منتها با در نظر داشت مراتب ؛ انسانیت ، حیوانیت ، جمادیت و نباتیت.
با این مقدمه می توان گفت که معصوم مطلق خداوند است و بعد از آن کسانی هستند که با وجود توانایی آلوده به گناه نمی شوند. معنایی عام معصوم همان عدم ارتکاب گناه بزرگ و کوچک است . تفاوت مراتب معصومیت هم در اوصاف بعد از عدم گناه است.
اما چرا معصوم گناه نمی کند ؟ پاسخ این پر سش خیلی ساده است : چون معصوم واقعیت زشتی گناه و زیبای اطاعت از مولا را می داند . بعد از درک این معانی آیا شایسته آنان است که بازهم گناه کنند؟
مفهوم خودشناسى
خـودشـنـاسـى بـه مـعناى اين است كه انسان ، مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكىِ محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست بداند كه در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پـيـشـى گـيـرد، بـدانـد كـه او آزاد و مـخـتـار و مـسـؤ ول خـويـشـتـن و مـسـؤ ول افراد ديگر و مسؤ ول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است .(1)
درك چـنـيـن مـوقـعـيـتـى سـبـب مـى شـود كـه انـسان ، مبداء و معاد و هدف آفرينش جهان را دريابد ، آفـريـدگـار را بـشـنـاسـد، فـرسـتـادگـان او را اطاعت كند، دانش مفيد بياموزد ، از بازيگرى و بـيـهـودگـى بـپرهيزد، كرامت و عزت خويش را حفظ كند، بر گستره فعاليت و سعه وجودى خود بـيـفـزايـد و هـمـواره عـقربه افكار ، كردار و گفتار خويش را به سوى بارگاه قدس ربوبى جهتگيرى كند و چنان شود كه امير مؤ منان صلوات اللّه عليه فرمود:
(رَحِمَ اللّهُ امْرَءً عَلِمَ اَيْنَ وَ فى اَيْنَ وَ اِلى اَيْنَ)(2)
خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده ، در چه جايگاهى هست و به كجا خواهد رفت .
دسـت پرقدرت آفرينش ، چنين توانى را درون انسان تعبيه كرده و او با الهام گيرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخيص دهد؛
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)(3)
سوگند به نفس و آن كه او را معتدل آفريد ، سپس زشتى و نيكى اش را به او الهام كرد.
نـفـس الهـام گـيـر آدمى ، رفيق صديقى است كه به طور مداوم بسان آينه اى شفاف ، هر خوب و بدى را براى انسان ترسيم مى كند تا بدان روى آورد و از اين روى بگرداند و به وادى مقدّس اطمينان گام نهد، (نفس مطمئنّه ) گردد: ومخاطب خطاب جانفزاى قرآن قرار گيرد كه ؛
(يا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةًمَرْضِيَّةً)(4)
اى نـفـس آرام يـافـتـه به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه تو از او خشنود و او از تو خـشـنـود اسـت .از سـوى ديـگـر اگـر آدمـى بـه الهـام نـفـس ، وقـعـى نـنـهـد و بـه جـاى عـمـل نـيـكـو بـه تـبـهـكـارى تـن در دهـد و از نـور تـقـوا بـه سـوى تـاريـكـى فـجـور تمايل پيدا كند، نفس خير انديش او به ملامتش مى پردازد تا راه رفته را باز گردد و از تباهى ، دسـت شـويـد. نـفـس در ايـن حـالت ، بـه صفت ارزشمند (لوّامه ) موصوف است كه خداوند بدان سوگند ياد مى كند:
(وَلا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ الْلَّوّامَةِ)(5)
سوگند به نفس ملامتگر !
انـسـان بـايـد قدر چنين نفسى را بداند ، با او همراهى كند، از اعلام خطر او خشنود شود و به او بى اعتنايى نكند چرا كه به گفته امام على (ع ):
(لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبيعُوها اِلاّ بِها)(6)
براى جان هاى شما بهايى كمتر از بهشت نيست ، پس آنها را جز در ازاى آن نفروشيد.
اگر حالت ملامتگرى نفس ، پايمال شود و هشدارهاى او به كار نيايد ، بتدريج نسبت به زشتى ها بى اعتنا شده ، دست از اعلام خطر بر مى دارد، سپس راه فساد انگيزى در پيش مى گيرد كه در اين حالت ، (نفس امّاره ) خوانده مى شود؛
( ... اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّى ... )(7)
همانا نفس ، فراوان به بديها فرمان مى دهدجز آنچه را پروردگارم رحم كند !
آنـچه در روايات و سخنان بزرگان درباره نكوهش نفس آمده ، مربوط به همين حالت است و آدمى در هـيـچ حـالى نـبـايـد از مـراقـبـت و تـربـيـت نـفـس خـويـش غـفـلت كـنـد و هـر چـه حال او وخيمتر باشد، تيمار و مواظبت بيشترى مى طلبد كه در آينده بدان خواهيم پرداخت .
1- انسان در قرآن ، شهيد مطهرى ، ص 34 ، صدرا.
2- آداب الصلوة ، امام خمينى ، ص 93، مؤ سسه تنظم و نشر آثار امام .
3- شمس (91) ، آيات 8-7.
4- فجر (89)، آيات 28-27.
5- قيامت (75)، آيه 2.
6- شرح غرر الحكم ، ج 5، ص 81.
7- يوسف (12) ، آيه 53.

بايد به اين حقيقت ، توجّه داشت اين كه در قرآن كريم از اديان مختلفى ، نام برده شده هرگزبه معناى وجود اديان متعدّد با آرا و عقايد متفاوت و احيانا متضاد دراصول و فروع دينى شان نيست كه از سوى قرآن كريم مورد تاءييد قرارگرفته باشد؛زيرا بنابر تصريح قرآن ، اصل دين كه منطبق با فطرت انسان است ، از آدم (ع ) تا خاتم (ص ) يكى بيش نيست ، و آن هم اسلام نام دارد. چنان كه فرمود:
(اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّهِ اِلاسْلا مُ... وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِسْلا مِ د ينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى اْلاخِرَة مِنَ الْخ اسِرينَ.)(1)
دين ، نزد خدا، تنها اسلام (و تسليم بودن در برابر حق ) است ... و هر كس جز اسلام ،آيين ديگرى براى خود برگزيند، از او پذيرفته نيست ، و در سراى باقى از زيانكاران خواهدبود.
بر اين اساس است كه قرآن كريم ابراهيم خليل (ع ) را مسلمان معرفى كرده ، و فرمود:
(ما كانَ اِبْر اهيمُ يَهُودِيّا وَ لا نَصْر انِيا وَلكِنْ كانَ حَنيفا مُسْلِما وَما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ.)
ابراهيم ، نه يهودى بود ونه نصرانى ، بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود، و هرگز ازمشركان نبود.
در آيه 13 سوره (شورى )، درباره ثبات و وحدت دين خدا كه از آدم (ع ) تا خاتم (ع )استمرار دارد، چنين آمده است .
(شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِي اءَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصّى بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى اءَنْ اءَقِيمُوا الدِّينَ وَلاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ...)
آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح ، توصيه كرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه : دين خدا را، بر پاداريد و در آن ، تفرقه ، ايجاد نكنيد!
نتيجه ثبات و وحدت دين الهى ، اين است كه اديان الهى دراصل ديانت كه همان اسلام باشد اشتراك داشته و تفاوت آن ها تنها در مذاهب و شرايع امت ها است ؛زيرا اصل دين كه مساءله توحيد، وحى ، رسالت ، عصمت ، امامت ، عدالت برزخ ، قيامت ، سراى آخرت و مفاهيمى از اين نوع است ، همان خطوط كلّى مى باشد كه انسان بر اساس فطرت وسرشت انسانى الهى اش در هر زمان و مكان ، و باهر نژاد و قوميتى ، خواهان آن است . امادستورهاى جزئى و فروع عملى متناسب با ابعاد طبيعى ومادّى آدمى و خصوصيات فردى و قومى افراد به مقتضاى زمان ها و مكان هاى گوناگون ، تغيير مى يابند. اين فروع جزئى كه دليل پيدايش شرايع گوناگون هستند نه تنها موجب كثرت دراصل دين نمى باشند، بلكه نتيجه همان فطرت ثابت و واحد هستند .(2)
براين اساس ، در قرآن كريم آن جا كه محور گفتار،اصول دين يا خطوط كلى فروع آن است چنان كه در آيات مربوط به آن ملاحظه كرديم ، سخن از تصديق كتب آسمانى به يك ديگر است ، كه در واقع نمايانگر تصديق پيامبران (ع ) به يكديگر مى باشد. (3)
امّا آن جا كه محور گفتار، فروع جزئى دين است سخن از تعدد، تفاوت و تغيير است :
(لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجا...)(4)
براى هر امتى از شما، شريعت و روش خاصّى قرار داديم .
راز اين كه ، قرآن كريم هرگز كلمه (دين ) را به صورت جمع (اديان ) به كار نبرده است، بلكه همواره آن را به صورت مفرد ، استعمال كرده ، همين است كه اصول فكرى و عملى كه پيامبران به آن مى خوانده اند يكى بوده ، و همه آن ها مردم را به يك شاهراه ، هدايت و به سوى يك هدف مقدّس ، دعوت مى كرده اند؛ اختلاف شرايع و قوانين جزئى در جوهر و ماهيّت اين راه كه نامش در منطق قرآن (اسلام ) است تاءثيرى نداشته است . تفاوت واختلاف تعاليم پيامبران با يك ديگر از نوع اختلاف برنامه هايى است كه در يك كشور، هر چنديك بار به مورد اجرا گذاشته مى شود. و همه آن ها از يك قانون اساسى الهام مى گيرد؛ از اينرو، تعليمات پيامبران (ع ) در عين پاره اى اختلافات ،مكمّل و متمّم يكديگر بوده است .
به بيان روشن تر، تفاوت آموزش هاى پيامبران (ع ) با يكديگر يا از نوع تفاوت تعليمات كلاس هاى بالاتر با كلاس هاى پايين تر است و يا از نوع تفاوت اجرايى يكاصل كلّى در شرايط و اوضاع گوناگون مى باشد.
1- آل عمران ، آيات 19 و 85.
2- برگرفته از شريعت در آيينه معرفت ، عبدالله جوادى آملى ، ص 100 101، معالمالنبوة فى القرآن جعفر سبحانى ، ج 3، ص 119 120.
3- ر.ك مائده ، آيات 46 48.
4- همان ، آيه 48 .
خدا وانسان
بزرگی وشخصیت انسان فراتر از آن است که او خود را غیر خدای و یا به گناه آلوده نماید. انسان در مقام کرامت وبزرگی بعد از خدا قرار دارد. به بزرگی و عدالت خدای رحمان کسی شک ندارد، پس ای انسان تورا چه می شود که خویش را این قدر کوچک نموده وارزان می فروشی؟
فلسفه ى امامت
امام مهدی (عج) : اَوَ ما رَأَيْتُمْ كَيْفَ جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ مَعاقِلَ تَأْوُونَ إِلَيْها، وَأَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِها مِنْ لَدُنْ آدَمَ عليه السلام*
آيا نديديد كه چگونه خداوند براى شما، ملجأهايى قرار داد كه به آنان پناه بريد، و عَلَم هايى قرار داد تا با آنان هدايت شويد، از زمان حضرت آدم(عليه السلام) تا كنون.
شرح
اين عبارت، قسمتى از توقيعى است كه از ناحيه ى حضرت، به خاطر اختلاف ميان ابن أبى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان صادر شده است. ابن ابى غانم معتقد بود كه براى امام حسن عسكرى(عليه السلام) جانشينى نيست و امامت به ايشان ختم شده است. گروهى از شيعيان، به حضرت مهدى(عليه السلام)نامه مى نويسند و داستان را باز مى گويند. از ناحيه ى حضرت نامه اى صادر مى شود كه حديث فوق بخشى از آن است.
امام زمان(عليه السلام) بعد از سفارش هاى زياد در دورى از ترديد و شك در امر امامت و وصايت و جانشينى، مى فرمايند: مسئله ى وصايت، در طول تاريخ بشريت، ثابت است و تا انسان وجود دارد، زمين، خالى از حجّت نيست. حضرت مى فرمايد:
تاريخ را بنگريد! آيا زمانى را خالى از حجّت ديده ايد كه اينك اختلاف كرده ايد؟
حضرت، در اين قسمت از حديث، براى امامت، دو فايده برشمرده است: يكى، ملجأ و پناه مردم در گرفتارى ها، و ديگرى هدايت كردن مردم به دين الهى; زيرا امام معصوم(عليه السلام) نه تنها هدايتگر مردم به شريعت و دين الهى است، بلكه در مسائل مادّى و دنيوى نيز حلاّل مشكلات مختلف آنان خواهد بود.
الغيبة، شيخ طوسى، ص286، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص179، ح9 .ارید ان لا ارید
از بایزید بسطامی نقل است که گفت ؛ روز اول، دنیا را ترک کردم، روز دوم ، عقبی را ترک کردم و روز سوم از ما سوای الله گذشتم و روز چهارم پرسیدند ؛ ما ترید ؟ گفتم : ارید ان لا ارید.
اظلم کیست؟
در قرآن کریم در حدود 318 بار در باره ظلم با واژه های مختلف سخن گفته شده است . ظلم گاهی به خویشتن است وگاهی هم به غیر که شامل خداوند و مخلوقات دیگر خداوند می شود. اما در این میان اظلم و یا ظالم ترین کیست ؟
قرآن کریم اظلم را " سد کنندگان راه خدا" معرفی می کند. این عنوان کلی شامل خیلی از رفتار های کافران و و غیر کافران می شود . بسیاری از اعمال خود خواهانه و غیر خدای مسلمین ، داخل در این عنوان است . پس باید دقت کنیم که خدای ناکرده در شمار اظلم قرار نگیریم .

حضرت امام موسى بن جعفر (ع ):
حق را بگو اگر چه آن حقگويى موجب هلاك تو باشد
نام امام هفتم ما، موسى و لقب آن حضرت كاظم (ع ) كنيه آن امام (ابوالحسن ) و (ابوابراهيم ) است . شيعيان و دوستداران لقب (باب الحوائج ) به آن حضرت داده اند. تولد امام موسى كاظم (ع ) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در (ابواء) اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع ) مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است .
امام موسى كاظم (ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد، و زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولى عصر (عج ).
امام كاظم (ع ) به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسى بن جعفر از عبادت و سختكوشى به (عبد صالح ) معروف و در سخاوت و بخشندگى مانند نياكان بزرگوار خود بود. بدره هاى (كيسه هاى ) سيصد دينارى و چهارصد دينارى و دو هزار دينارى مى آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مى كرد. از حضرت موسى كاظم (ع ) روايت شده است كه فرمود: (پدرم (امام صادق - ع ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و كرم كردن سفارش مى كرد).
امام (ع ) با آن كرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن مى كرد، چنانكه نقل كرده اند: (امام بسيار خشن پوش و روستايى لباس بود) و اين خود نشان ديگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بى اعتنايى آن امام به زرق و برقهاى گول زننده دنيا.
امام موسى كاظم (ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود. هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود، و پنهان و آشكار به آنها كمك مى كرد. برخى از فقراى مدينه او را شناخته بودند امّا بعضى - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به كرم و بزرگواريش پى بردند و آن وجود عزيز را شناختند.
امام كاظم (ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادى داشت . قرآن را با صدايى حزين و خوش تلاوت مى كرد. آن چنانكه مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مى آمدند و از روى شوق و رقت گريه مى كردند. بدخواهانى بودند كه آن حضرت و اجداد گراميش را - روى در روى - بد مى گفتند و سخنانى دور از ادب به زبان مى راندند، ولى آن حضرت با بردبارى و شكيبايى با آنها روبرو مى شد، و حتى گاهى با احسان آنها را به صلاح مى آورد، و تنبيه مى فرمود. تاريخ ، برخى از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب (كاظم ) از همين جا پيدا شد. كاظم يعنى : نگهدارنده و فرو خورنده خشم . اين رفتار در برابر كسى يا كسانى بوده كه از راه جهالت و نادانى يا به تحريك دشمنان به اين كارهاى زشت و دور از ادب دست مى زدند. رفتار حكيمانه و صبورانه آن حضرت (ع ) كم كم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت (ع ) را روشن مى ساخت ، امّا آنجا كه پاى گفتن كلمه حق - در برابر سلطان و ستمگرى - پيش مى آمد، امام كاظم (ع ) مى فرمود: (( (قل الحق و لو كان فيه هلاكك ) )) يعنى : حق را بگو اگر چه آن حقگويى موجب هلاك تو باشد. ارزش والاى حق به اندازه اى است كه بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند. در فروتنى - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود. با فقرا مى نشست و از بينوايان دلجويى مى كرد. بنده را با آزاد مساوى مى دانست و مى فرمود : همه ، فرزندان آدم و آفريده هاى خدائيم .
از سخنان حضرت امام موسى بن جعفر (ع )
1 - كوشش كنيد اوقات شبانه روزى خود را به چهار بخش قسمت كنيد: بخشى براى نيايش با خدا بخشى ديگر براى تاءمين معاش و زندگى ، بخش سوم براى معاشرت با برادران دينى كه مورد اعتماد شما هستند و مى توانند لغزشهاى شما را ياد آورند و در باطن خيرخواه شما مى باشند، و بخش چهارم براى پرداختن به تفريحات سالم و لذات مشروع ، شما در پرتو اين برنامه مى توانيد وظايف خود را در سه مورد ديگر نيز بخوبى انجام دهيد.
2 - هرگز با خود از فقر سخن نگوييد، و به عمر طولانى نينديشيد زيرا هر كس خود را فقير پندارد يا در فكر فقر در آينده باشد بخل مى ورزد، و هر كس به عمر طولانى بينديشد آزمند مى شود. در زندگى دنيا از لذتهاى حلال و آنچه به آبروى شما لطمه نمى زند و اسراف شمرده نمى شود، بهره مند شويد و از اين راه به انجام وظايف دينى كمك بگيريد، زيرا: هر كس كه دنياى خود را به خاطر دين ، يا دين را به خاطر دنيا ترك نمايد از ما نيست .
3 - خود را از غضب خدا حفظ كن و سخن حق را بى پروا بگو هر چند نابودى تو در آن باشد. امّا بدان كه حق موجب نابودى نيست بلكه نجات دهنده است . باطل را همواره رها كن . هر چند نجات تو در آن باشد و هرگز باطل نجات بخش نيست ، بالاخره سبب نابودى است .
4 - دانشمند را بخاطر علمش بزرگ بدار و از مجادله با او بپرهيز، و نادان را بخاطر نادانيش كوچك دار، ولى طردش نكن بلكه او را نزديك بخوان و به او دانش بياموز.

نبوت وامامت
دنیا هیچگاه خالی از انسان نبوده و انسان ها هم بدون دین وراهنمایی دینی نبوده اند. پیامبران دارای شریعت وکتاب پنج نفر بودند و این بزرگواران برای تداوم رسالت شان، بعد از خود جانشینانی و به تعبیر ما مسلمانان امامانی را برای تفسیر کتاب ودین شان به امر خدای مهربان ، تعیین کرده اند. با احتساب جانشینان ، شمارآنان به 124000 هزار نفر می رسد.

اينگونه دعا كن
پيامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و آله همواره جوياى حال ياران خويش بود. روزى ، شنيد كه يكى از يارانش ، بيمار شده به عيادت او رفت و جوياى حالش شد. بيمار گفت : نماز مغرب را به شما به جماعت خواندم ، شما سوره ((قارعه )) را خواندى ، آنچنان تحت تاءثير قرار گرفتم كه به خدا عرض كردم : ((خدايا! اگر در نزد تو گنهكارم ، طاقت عذاب آخرت را ندارم ، در همين دنيا مرا عذاب كن .)) اكنون مى بينيد كه بيمار شده ام .
پيامبر فرمود: دعاى درستى نكرده اى ، مى بايست در دعا، از قرآن سرمشق بگيرى ؛ آنجا كه مى فرمايد: (رَبَّنا آتِنا فى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فى الاَّْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ*پروردگارا هم در دنيا و هم در آخرت ، به ما پاداش نيك بده و ما را از عذاب دوزخ نگهدار.)) آنگاه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله براى او دعا كرد و او از بيمارى نجات يافت.
*بقره ، ص 201

