تبليغاتX
مشق عاشقی
 

زن و مرد هر دو بايد عفت چشم داشته باشند

 

در جاى زن ننشينيد

مرد و دختر كوچك 

به چادر زنها هم نگاه نكنيد
 
به زن نامحرم سلام نكنيد

نگاه به زنان كافر

تير شيطان

خواهر زن محرم نيست
 
به نامحرم دست ندهيد

با نامحرم شوخى نكنيد

 

امام صادق عليه السلام فرمود: آيا آنها كه به پشت سر زنها نگاه مى كنند نمى ترسند كه اين عمل راجع به همسران خودشان انجام شود
ابو بصير گويد: من به زنى قرآن ياد مى دادم ، روزى با او شوخى كردم ، بعدا كه خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم حضرت فرمود: اى ابا بصير به آن زن چه گفتى ؟! من از خجالت صورتم را با دستهايم پوشاندم ، حضرت فرمود: ديگر پيش او نرو.

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

ابيات‌ حكيمانة‌ مجنون‌ راجع‌ به‌ معشوقه‌اش‌ ليلي‌ 

 

 قَيس‌ بن‌ مُلوَّح‌ عامري‌ ابياتي‌ راجع‌ به‌ عشق‌ و محبّت‌ دخترعمويش‌:  لَيلَي‌ عامِريَّه‌ سروده‌ است‌ كه‌ حقيقةً حاوي‌ يك‌ كتاب‌ حكمت‌ در ظرائف‌ و دقائق‌ عقلاني‌ و يك‌ كتاب‌ عرفان‌ در اسرار و رموز شهودي‌ راه‌ وصول‌ به‌ محبوب‌ است‌. گرچه‌ بصورت‌ ظاهر دربارة عشق‌ مجازي‌ مي‌باشد، وليكن‌ در واقع‌ حاوي‌ نكات‌ عالية‌ كلّيّة‌ عامّه‌ايست‌ كه‌ دربارة‌ هر عاشق‌ صادقي‌ صدق‌ مي‌كند. و مخصوصاً راجع‌ به‌ عشق‌ به‌ خداوند متعال‌، بطور شگفت‌ انگيزي‌ از اسرار سلوك‌إلي‌الله‌ و وصول‌ إلي‌ الله‌ و فناي‌ در ذات‌ اقدس‌ وي‌ پرده‌ برمي‌دارد، و سرّ اعظم‌ حجابهاي‌ معنوي‌ را روشن‌ مي‌سازد، و دقيق‌ترين‌ طرق‌ مُوصلة‌ به‌ مقام‌ اقدس‌ و حضرت‌ مقدّسش‌ را ارائه‌ مي‌دهد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

محرم و نامحرم - 1

 

در دين مقدس اسلام ، روابط زن و مرد، داراى شرائط و احكام مخصوصى است كه هر مسلمانى بايد آن را بداند و رعايت كند، در جوامع امروز بشرى بخاطر بى بند و بارى و عدم رعايت نكات اخلاقى لازم ، زن و مرد، بدون در نظر گرفتن مسائل اخلاقى ، با هم ارتباط برقرار مى كنند، و دچار دهها مفسده اجتماعى شده و خود و اجتماع را به هلاكت مى كشانند.
به همين جهت است كه در اسلام ، عده اى از افراد براى زن يا مرد بعنوان محرم و نامحرم ، مطرح شده اند اختلاط زن و مرد نامحرم موجب تحريك غريزه جنسى و زمينه فعاليت شيطان براى ايجاد فساد در جامعه خواهد بود.

داستان زن و عابد

نصيحت شيطان

 نفس انسان بهانه جوست

اثر چشم پوشى

نگاه دوم ممنوع

پاداش چشم پوشى

اينجا نخوابيد

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

انفاق نان جو 
 

حسن و حسين عليهماالسلام مريض شدند. پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله با چند تن از ياران به عيادتشان آمدند. گفتند: يا علي ! خوب بود نذري براي شفاي فرزندانت مي کردي.  علي عليه السلام و فاطمه عليهماالسلام نذر کردند، اگر عزيزان شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. خود حسن و حسين عليهماالسلام و فضه که خادمه آنها بود نيز نذر کردند که سه روز روزه بگيرند. چيزي نگذشت که خداوند به هر دو شفا عنايت فرمود.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 


مهربانی‏های حق

مردمان چون این ماجرا بدیدند، بگریستند و دست از همه کار بداشتند. شفقت شگفت آن مادر، همه را به اعجاب آورده بود. پس رسول (ص) آن جا فرا رسید و قصه با وی گفتند. او شاد شد از مهربانی و گریستن مسلمانان و گفت: ((عجب آمد شما را از شفقت و رحمت این زن بر پسر؟ )) گفتند: (( آری یا رسول الله!)) گفت: (( خدای تعالی بر همگان رحیم‏تر است که این زن بر پسر خویش. )) پس مسلمانان از آن جا پراکنده شدند، در حالی که هرگز چنین شاد نبودند.

لایق پیغمبری


تا این که گوسفند از خستگی و درماندگی، جایی ایستاد و موسی به او دست یافت. چون به گوسفند رسید، گرد از وی افشاند و بر سر و روی گوسفند دست می‏کشید و او را می‏نواخت؛ چنانکه مادری، طفل خردش را. در آن حال که گوسفند را نوازش می‏کرد، می‏گفت: ((گیرم که بر من رحم نداشتی، بر خود چرا ستم کردی و این همه راه را در صحرا دویدی تا بدین جا رسیدی.

زهر، خوش‏تر


زن گفت: بیا تا با هم برویم و من مار گیرم. ساعتی در وادی بگشتند؛ چهار مار بزرگ گرفت و آورد و سر و دم آن‏ها بزد و آتش بیفروخت و مار بر آتش نهاد. مرد از غایت گرسنگی، آن را خورد. پس به آب محتاج گشت.

مرگ را چاره نیست

گفت: قیصر را پسری صاحب جمال بود و در انواع علوم کامل و فاضل، و در میدان جنگ بی‏نظیر. و پدر عاشق او بود. ناگاه بیمار شد. طبیبان حاذق در معالجت او عاجز شدند، تا عاقبت وفات کرد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

اسم اعظم به حالت خود انسان است


عارف بسطامی در جواب شخصی که از او پرسید: اسم اعظم کدام است ؟ گفت: تو اسم اصغر به من نمای که من اسم اعظم به تو نمایم، آن شخص حیران شد، پس بدو گفت: همه اسمای حق عظیم اند.
در تفسیر ابوالفتح رازی است که: حضرت امام جعفر صادق را پرسیدند از مهمترین نام اسم اعظم ؟ حضرت فرمود او را: در این حوض سرد رو، او در آن آب رفت و هر چه خواست بیرون آید فرمود منعش کردند، تا گفت: یا الله اءغثنی، فرمود: این اسم اعظم است؛ پس اسم اعظم به حالت خود انسان است.


 

عابد و فاسق کار کدامیک بهتر


شخصی در بنی اسرائیل بود که بسیار فاسد و منحرف بود، طوری که او را رانده شده و طرد شده بنی اسرائیل لقب داده بودند. روزی آن شخص به راهی می رفت، به شخصی برخورد نمود که او را عابد بنی اسرائیل می خواندند و دید که کبوتری بر بالای سر آن عابد است و بر سر او سایه انداخته است.
شخص گنهکار با خود گفت: من فاسد و رانده شده هستم و این شخص ‍ عابد و زاهد. اگر من نزد او بنشینم امید آن می رود که خدا به برکت او به من هم رحم کند. این بگفت و نزد آن عابد رفت و همان جا نشست.
آن عابد وقتی او را دید با خود گفت: من عابد و زاهد این ملت هستم و این شخص فاسد و فاجر. چگونه او چنان منزلتی دارد که نزد من بنشیند؟ این بگفت و رو کرد به مرد فاسق و گفت: از نزد من برخیز!!!
خداوند به پیامبر آن زمان وحی فرستاد که نزد آن دو نفر برو و به آنها بگو: اعمال خود از سرگیرند. زیرا من تمام گناهان آن شخص فاسد را بخشیدم و تمام اعمال آن عابد را محو و نابود کردم.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

گردن بند با بركت

 

روزى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در مسجد نشسته بود و اصحاب به دورش حلقه زده بودند.
پير مردى با لباسهاى ژوليده و حالتى رقّت بار از راه رسيد، ضعف و پيرى توان را از او ربوده بود، پيامبر به سويش رفت و جوياى حالش شد.
آن مرد پاسخ داد: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فقيرى پريشان حالم، گرسنه ام مرا طعام ده، برهنه هستم مرا بپوشان، بينوايم گرهى از كارم بگشا.
پيامبر فرمود: اكنون چيزى ندارم ولى «راهنماى خير چون انجام دهنده آن است.» سپس او را به منزل فاطمه(عليها السلام) راهنمايى كرد.
پيرمرد فاصله كوتاه مسجد و خانه فاطمه(عليها السلام) را طى كرد و دردش را براى او گفت.
زهرا(عليها السلام) فرمود: ما نيز اكنون در خانه چيزى نداريم، سپس گردن بندى را كه دختر حمزةبن عبدالمطّلب به او هديه كرده بود از گردن باز كرد و به پيرمرد فقير داد و فرمود: اين را بفروش ان شاءالله به خواسته ات برسى.
مرد بينوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد.
پيامبر همچنان در ميان اصحاب نشسته بود.
عرض كرد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، فاطمه(عليها السلام) اين گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نيازمندى ام برسانم. پيامبر گريست.
عمّار ياسر عرض كرد: يا رسول الله! آيا اجازه مى دهى من اين گردن بند را بخرم؟ پيامبر فرمود: هر كس خريدارش باشد خدا او را عذاب ننمايد.

عمّار ياسر از اعرابى پرسيد: گردن بند را چند مى فروشى؟ مرد بينوا گفت: به غذايى از نان و گوشت كه سيرم كند، لباسى كه تنم را بپوشاند و يك دينار خرجى راه كه مرا به خانه ام برساند.
عمّار پاسخ داد: من اين گردن بند را به بيست دينار طلا و غذا و لباسى و مركبى از تو خريدم.
عمّار مرد را به خانه برد و او را سير كرد، لباسى را به او پوشاند، او را بر مركبى سوار كرد و بيست دينار طلا هم به او داد، آن گاه گردن بند را با مُشك خوشبو ساخت و در پارچه اى پيچيد و به غلام خود گفت: اين را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)تقديم كن، خودت را هم به او بخشيدم.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشيد.
غلام نزد فاطمه آمد.
آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد كردم.
غلام خنديد.
فاطمه(عليها السلام) راز خنده اش را پرسيد.
پاسخ داد: اى دختر پيامبر! بركت اين گردن بند مرا به خنده آورد كه گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند، فقيرى را غنى نمود، پياده اى را سوار نمود، بنده اى را آزاد كرد و عاقبت هم به سوى صاحب خود برگشت.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

هوا خیلی گرم بود ، آمد توی حیات مهد . بچه ها جلو آبسرد کن برای

 آب خوردن از سرو کول هم بالا می رفتند. بغض گلویش را گرفت ؛

یاحسین مظلوم.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

خوشا به حال تو، خوشا به حال چشمهاى تو

 

خوشا به حال تو، خوشا به حال چشمهاى تو .
كاش خدا جاى ترا با من عوض مى كرد.
كاش خدا مرا به جاى تو مى آفريد .
اى كاش من به جاى تو رونده اين راه بودم .
اگر من به جاى تو رونده اين راه بودم ، دست كه روى اين دشت نمى گذاشتم ، با پا كه روى اين دشت راه نمى پيمودم . من چشم مى گذاشتم بر كف اين دشت . من به پاى مژگان راه اين دشت داغ را مى سپردم من تاولها را بر دل مى خريدم . بر جگر مى نشاندم .
تو چه مى دانى چه راهى است اين راه ؟ تو چه مى دانى مقصد كجاست و معشوق كيست .
آقاى من حبيب خيال مى كند كه من هم نمى دانم ، خيال مى كند كه من كودكم ، كرم ، كورم ، جاهلم . باز اينها مهم نيست .
خيال مى كند كه من دل ندارم ، بى دلم . من اگر چه سواد خواندن عشق ندارم اما دل كه براى عاشق شدن دارم . دل كه براى دوست داشتن ، نياز به الفبا ندارد. دل كه براى عاشق شدن وابسته حروف و كتاب نيست .
او خيال مى كند كه من دل ندارم . به من گفته است تو را در اين سايه روشن سحر، مخفيانه و آرام از كوچه پس كوچه هاى شهر بگذرانم . كوفه را به طرفة العينى پشت سر بگذارم و در پشت اين كاروانسراى متروكه منتظرش ‍ بمانم .
خيال مى كند كه من نمى دانم مقصدش كجاست . مقصودش ‍ كيست .
خيال مى كند كه من اينهمه بى تابى او را نمى فهمم ، درك نمى كنم ، در نمى يابم .
بيا عزيز دل ! بيا به اين سمت ! بيا در زير اين سرپناه ، آرام بگير و اين ماحضرى را بخور تا آقامان حبيب بيايد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ناله ستون مسجد

آورده اند كه ؛ اول كه منبر نساخته بودند در مسجد رسول صلى الله عليه و آله و سلم ستونى بود كه آن را ستون حنانه خوانند. حضرت رسالت پناه ، پشت بر آن ستون باز نهادى و ياران را وعظ گفتى . ياران گفتند: يا رسول اللّه ! اجازت ده تا منبرى بسازيم - تا بدان منبر وعظ گويى و ما در جمال مبارك تو مى نگريم . خواجه صلى الله عليه و آله و سلم اجازت فرمود. چون منبر بساختند، خواجه صلى الله عليه و آله و سلم از در مسجد درآمد و روى به منبر نهاد. چون پاى بر پايه اول نهاد گفت : آمين ، بر دويم نهاد گفت : آمين ، بر سيم نهاد گفت : آمين ، چون بنشست ، ستون در ناليدن آمد - كه اهل مسجد از ناله او به گريه در آمدند. خواجه صلى الله عليه و آله و سلم از منبر فرود آمد و ستون را در بغل گرفت تا ساكن شد و گفت : بدان خداى كه مرا به رسالت به خلقان فرستاده است ، كه اگر وى را در بر نگرفتمى تا به قيامت در فراق من ناله كردى . گفتند: يا رسول الله ! سه بار آمين گفتى و ما دعا نشنيديم . گفت : دعا جبرئيل كرد.
چون پاى بر پايه اول نهادم گفت : هر كه نام تو بشنود و بر تو صلوات ندهد، خداى وى را دور گرداند! از رحمت خود. گفتم : آمين .
چون پاى بر پايه دوم نهادم گفت : ماه رمضان را هر كه دريابد و در او رضاى حق حاصل نكند، حق تعالى او را دور گرداناد . از رحمت خود. گفتم : آمين . چون پاى بر پايه سيم نهادم ، گفت : هر كه پدر و مادر را در نيابد و رضاى ايشان حاصل نكند، حق تعالى او را دور گرداناد از رحمت خود. گفتم : آمين .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

داستان آموزنده

 

در سال ( 1340) شمسى كه در مشهد مقدّس تحصيل مىكردم، در يكى از شبهاى جمعه به منزل آقاى حاج آقا حسن قمى، فرزند مرحوم حاج آقا حسين قمى (مجتهد معروف) براى استماع موعظه كه خود متصدّى آن بود رفتم. ايشان در ضمن نصايحى كه داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت رضاعليهالسلام سفارش مىكرد كه خودشان را اصلاح كنند و از معصيت اجتناب نمايند، آنگاه فرمود: دوستى دارم از تجّار تهران كه محلّ وثوق مىباشد. وى برايم گفت: شريكى دارم كه چندى قبل براى زيارت به مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده كردم كه من هم براى زيارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتى وارد روضه مقدّسه شدم، ديدم كه حضرت رضاعليهالسلام در يك بلندى نشسته و وضع زائران خود را مشاهده مىكند و به آنان احترام مىگذارد.

در اين بين ديدم كه شريك من هم داخل جمعيّت است و دارد اطراف ضريح طواف مىكند. ولى وقتى مقابل امام رسيد دستش را براى زدن سيلى به امام، دراز كرد! امام با عقب كشيدن چهره خود آن سيلى را رد نمود. طولى نكشيد كه آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد و دستش را به طرف امام دراز كرد! اين بار هم سيلى به چهره امام اصابت نكرد. بعد از مدت كوتاهى براى بار سوم دستش را دراز كرد و يك سيلى به چهره نورانى آن حضرت زد! اين بار سيلى به صورت امام اصابت نمود، به طورى كه رنگ چهره تابناك امام نيلگون گرديد! از خواب بيدار شدم و در فكر فرو رفتم.

بعد از چند روز كه شريكم از سفر برگشت، به ديدار او رفتم و در خلوت، خواب را برايش بازگو نمودم. ديدم رنگ صورتش عوض شد و گفت: اين خواب حقيقت دارد! من مشغول طواف بودم و به يكى از شبكههاى ضريح دست انداختم، در كنارم زنى بود جوان، شيطان وسوسهام كرد و او را به گناه دعوت كردم. آن زن اعتنا نكرد. يك دور ديگر زدم و باز كنار او قرار گرفتم و او را به گناه فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نكرد. براى بار سوم، در اثر وعدههايى كه دادم، او را رام كردم و از همانجا براى انجام گناه و بى عفّتى همراه خود بيرون آوردم و سر انجام آلوده گناه منافى با عفت شديم.

نگارنده مىگويد: اختلاط مرد و زن نامحرم در معرض گناه است. گرچه اين اختلاط در حرم مطهر امام رضاعليهالسلام باشد. از عيسىبن مريم روايت شده است:

ايّاكم والنظرة فإنّها تزرع في قلب الشهوة و كفى بها لصاحبها فتنه ".

از نگاه به نامحرم پرهيز كنيد زيرا در دل نگاه كننده تخم شهوات رإ؛''كك كشت مىكند و همان براى گرفتارى انسان كافى است".

منبع : آیینه اسرار

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

زياد هم مهم نيست....

 

مهم نيست چي داشته باشيم! مهم چيز ديگري هست...

مهم نيست پول داشته باشيم يا نداشته باشيم. پول حتما باعث خوشبختي و خوشحاليمون نميشه! هستند کساني که چيزي در کف ندارند اما شاد تر از من و شما هستند.

مهم نيست رتبه و مقام داشته باشيم. رتبه و مقام حتما باعث احترام ديگران بهمون نميشه! هستند کساني که جاه ندارند اما محترم هستند. هستند رفتگران زحمتکشي که شايد مقام رياست بخشي از مملکت را بر عهده نداشته باشند، اما در عوض هر روز صبح، هنگام سايه روشن و جنگ نور و تاريکي، مردمي را مي بينند که با روي گشاده و لبخندي مليح به آنها خسته نباشيد يا سال نو مبارکي مي گويند و همين همانند يک بمب انرژي وجودشان را فرا مي گيرد و انگيزه اي مي شود براي خدمت همراه با رضايت.

مهم نيست که هميشه آخرين تکنولوژي روز را داشته باشيم. تکنولوژي صرفا باعث پيشرفت و راحتي ما نمي شود. هستند کساني از جاي جاي همين ايران خودمان که در حداقل امکانات روزگار مي گذرانند و در آخر هم مي شوند باعث افتخار همه. و هستند کساني که در همان امکانات کم دلي شاد و لبي خندان را هميشه در کوله بار محبت خود همراه دارند.

مهم نيست چند سال عمر مي کنيم. مهم اين است که در همين اندک مدت چطور زندگي مي کنيم.

حتي با جرات مي توانم بگويم مهم نيست بدني سالم داشته باشيم يا نه. مهم اين است که چگونه با شرايط کنار بياييم و شاد باشيم. بشويم همانند آن زني که دست نداشت، اما دلش شاد بود و نا اميدي در وجودش محلي از اعراب نداشت. بشويم همانند لاله و لادن مرحوم که با وجود محدوديت هميشه لبخندي را بر گوشه ي لبشان مي ديدي.

داشته و نداشته ات مهم نيست. مهم اين است که چقدر شکر گذاري، که چقدر عاشقي، که چقدر تشنه ي وصلي.....

 منبع : http://www.payam6166.blogfa.com/

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

الهی !

گرچه گناهانم فراوان وعظیم است . اما عفو و کرم تو بزرگتر از آن است .

یارب !

لایق آن نیم که رحمتت را جلب نمایم . ولی رحمت و لطف تو لایق آن است که شامل حالم گردد. زیرا رحمتت عالمگیر وتو ارحم الراحمنی.

خدا یا !

به آمرزش تو بیشتر امید وارم تا به اعمال خویش . چون رحمت تو وسیعتر از گناهان من است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

غیر من پروردگاری ندارد 

 

یکی از گنهکاران و روسیاهان دست دعا بلند کرد و به خدا توجه نمود ولی خداوند با نظر رحمت به او نگاه نکرد. بار دیگر او دست دعا به طرف خدا دراز کرد، خداوند از او رو بر گرداند. او بار سوم دست نیاز به سوی خدا دراز کرد و تضرع و ناله نمود، خداوند به فرشتگانش فرمود: ای فرشتگانم ! دعای بنده ام را به اجابت رساندم که پروردگاری غیر از من ندارد.
او را آمرزیدم و خواسته هایش را بر آوردم؛ چرا که من از تضرع و گریه بندگان شرم دارم

( تفسيرروح البیان، ج 8، ص 315 به بعد(

 

کمتر از خروس مباش

 

دایما طاهر باش و به حال خوش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش. باهمه مهربان باش و از همه کریزان باش یعنی با همه باش وبی همه باش.

از امل چشم بوش و در عمل کوش . مرد جستجو باش نه گفتگوی . از دریا بخواه نه از جوی . از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار.سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار . خروس در سحر به ذکر قدس و سبوح در خروش است . کم از خروس مباش.

 

ایت الحق استاد حسن زاده

 

به آهی بسوزد جهانی گناه

 

غافل مشو که مرکب مرد را

درتنگنای بادیه پی ها بریده اند

نومید هم مباش که رندان باده نوش

ناگه زیک خروش به مقصد رسیده اند

به اشکی بشوید درونی سیاه

به آهی بسوزد جهانی گناه

به درمانده ای تخت شاهی دهد

به در ماندگان هرچه خواهی دهد

 

عشق یا هوس ؟

 

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

راستی برخی ها هوس رانی خود را عشق نام گذاشته اند . چقدر نادانند که معنای عشق و هوس را نمی دانند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

اللهم

 

صلی علی محمد وال محمد

 

وعجل فرجهم

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تاثير اعمال انسان در دنیا

 
قرآن مجيد، به طور صريح مى فرمايد: اين جهان با انسان در حال داد و ستد است . و كارهاى عالم سفلى و پايين ، در عالم علوى و بالا اثر مى گذارد، براى نمونه به چند آيه شريفه اشاره مى كنيم :
و ضرب الله مثلا قرية كانت امنة مطمئنة ياءتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون )سوره نحل ، آيه 112)
يعنى : خداوند مثل مى زند شهرى را كه در حال امن و آرامش بود و روزى اش از هر طرف به طور فراوان مى آمد. ولى اهل آن به نعمتهاى خدا كفران و ناسپاسى كردند، لذا خداوند لباس گرسنگى و ترس را بر آنها چشانيد )نعمت را مبدل به قحطى و ايمنى را به ناامنى مبدل كرد( اين بخاطر كارهاى آنها بود.
اين يك نمونه صريح ، از داد و ستد انسان و جهان و اثر گذاشتن كارهاى پايين در تصميم عالم بالاست كه خداوند در اثر كارهاى ناپسند آنها سرنوشتشان را عوض كرده است .
و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض و لكن كذبوا فاخذناهم بما يكسبون )سوره نحل ، آيه 112.)
يعنى : اگر اهل آباديها ايمان اورده و تقوا پيشه مى كردند، هر آينه بركاتى از آسمان و زمين براى آنها مى گشوديم . وليكن گفته هاى ما را تكذب كردند و در اثر كارهايشان ، انها را گرفتيم .
اين آيه نيز مانند ايه سابق ، صريح است در تاثير عالم دنيا در كار عالم بالا كه اثر ايمان و تقوا بركات و نتيجه تكذيب گرفتارى است .
فلولا كانت قريه امنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما امنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحياه الدنيا و متعناهم الى حين ) سوره يونس ، آيه 98)
يعنى :چرا نشد كه قريه اى ايمان آورد و ايمانش به او نفع مى دهد، مگر قوم يونس كه چون ايمان اوردند، عذاب خوار كننده را در دنيا بركنار كرديم و تا مدتى متاعشان داديم .
ايمان ، دعا و تضرع ، تقدير را عوض كرد و نقمت و بلا را به صحت و عافيت و نعمت ، مبدل نموده است .
ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم )سوره رعد، آيه 11)
يعنى : خداوند حال هيچ قومى را دگرگون نخواهد كرد تا زمانى كه آن قوم ، حالشان تغيير دهند
ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم )سوره انفال ، آيه 53)
يعنى : حكم ازلى خداونداين است كه خداوند نعمتى را كه به قومى عطا كرد، تغيير نمى دهد، با وقتى كه آن قوم ، حال خود را تغيير دهند.
مراد از مادر ما بانفسهم در هر دو آيه ، استعداد و لياقت انسانهاست ، يعنى تا قيامت و استعداد خود را از دست نداده و اهليت نعمت را داشته باشند، نعمت پايدار خواهد ماند. اما وقتى اهليت و صلاحيت را از دست دادند، خداوند نيز نعمت را تغيير خواهد داد.
آيات زيادى در اين زمينه آمده است كه نمونه هاى بالا به طور اشاره و گذرا بود.
همچنين است رواياتى كه درباره دعا وارد شده است از قبيل :
عن الصادق عليه السلام :دعا، قضاى حتمى خداوند را كه از آسمان نازل شده و شديدا محكم شده است بر مى گرداند.
و نيز درباره احسان و صدقه آمده است :
امام ابوجعفر- عليه السلام - فرمود: نيكى و صدقه ، فقر را از بين مى برند و عمر انسان را زياد مى كند و نود مرگ سوء را دفع مى سازند.

 

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نصایح

جمع شدن مال

امام رضا )ع( می فرماید: جمع نمی شود مال مگر به پینج خصلت ؛ بخل سخت,آرزوی دراز,حرص غالب,قطع صله رحیم و مقدم داشتن دنیا بر آخرت.

دشمنی شیطان

بعضی از عرفا می گویند که شیطان قسم خورد که پدرومادر مارا نصیحت می نماید آن شد, حال سوگند خورده است که فرزندان آدم را اغوا نموده وفریب دهد. پس باید خیلی خیلی مواظب اعمال خویش باید بود. نصیحت آن بلا را آورد, وای از فریب آن .

دوست وبرادر

بعضی از حکما گفته اند که برادرم را دوست دارم که دوستم باشد. پس عمده صداقت ورفاقت است حال برادر باشد یا بیگانه.

زبان مردم

یکی از پیامبران از خداوند خواست که زبان مردم را از او کوتاه نماید . به او وحی آمد که این صفت را برای خود قرار نداده ام چکونه آن را به تو بدهم.

روزی احمق

حضرت موسی)ع( عرض کرد خدایا ؛ چرا روزی می دهی احمقان را ومحروم می کنی عاقلان را . فرمود به جهت آنکه عاقل بداند در تحصیل رزق حیله ومکر نیست.

سادات

امام رضا)ع( می فرماید که نظر به جمیع ذریه پیامبر)سادات ( عبادت است مادام که آنان از طریقه او جدا نشوند و بمعاصی ملوث نشوند.

نعمت های دنیا

از حکیمی پرسیدند که نعمت چیست ؟ پاسخ داد: ثروت,امنیت,صحت, جوانی,حسن خلق,عزت,دوستان و زن (یاشوهر)خوب.

 

لقمه حلال

يك وقتي ، گوسفندان غارتى ، با گوسفندان كوفه مخلوط شد. يكى از زاهدان از خوردن گوشت خوددارى كرد و پرسيد: ميش چند سال عمر كند؟ گفتند: هفت سال . و او هفت سال از گوشت خوردن خوددارى كرد. پارسايى مى گفت : اگر گرده نان حلالى مى يافتم ، مى سوزندام و مى سائيدم و گردش مى كردم ، تا بيماران را بدان ، درمان كنم .

اندوه بی پایان

در حديث آمده است كه : شش تن را هيچگاه اندوه ، رها نكند: كينه توز، حسود، تهيدستى كه به تازگى از ثروت باز مانده باشد، بى نيازى كه از تهيدستى در هراس است ، خواهان رتبه اى كه توانايى رسيدن به آن را نداشته باشد. كسى كه با اديبان بنشيند و از آنان نباشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

او هم دوست دارد!

 

دیشب خواب "او " را دیدم , چقدر زیبا بود .

لبخند بر لب داشت , بسویش رفتم مرا بگرمی پزیرفت . دست هایم را بدستش گرفت و فشرد, گرمای آن را در اعماق وجودم , احساس کردم به چشم هایم نگاه کرد و با شادمانی گفت ؛ من هم مثل تو , دنبال تو ودر انتظار تو بودم . چرا دیر آمدی , خیلی منتظر ماندم و چشم براه ...

باورم نمی شد؛ " او " این حرف ها را در باره " من" می گفت . می دانستم که برعلاوه زیبا یی و مهربانی که دارد , عاشق پیشه هم است. ولی برای اولین بار بود که از زبان " او " خود می شنیدم که مرا دوست دارد.

عجب حال غیر قابل وصف پیدا کرده بودم , سر از پا نمی شناختم , در اوج آسمان ها سیر می کردم , من که در هر بهانه سعی می کردم به " او " بفمانم دوستش دارم , حال" او " بازبان شرین خودش می گفت که می داند عاشقش هستم و او هم عاشق من است . نمی دانم چه زمانی در این خلسه بسر بردم که با نوازش دست های او بخود آمدم , گفت ؛ کجایی ؟

گفتم ؛ از کجا می دانستی که من دوستد دارم ؟

گفت ؛ روز اول دیدار مان در ... از نگاهای دزدکی ونگران تو این را فهمیدم . یادت هست هر وقت در خانه ما می آمدی با چشمان شرم آلودت چگونه مرا می پاییدی ؟

و ...

به چشم هایش نگا ه کردم از همیشه زیباتر دیده می شد.

صبح وقتی از خواب بیدار شدم , مثل روز های قبل نبودم. سرمست از عطر خواب دیدن او , سبک شده و آرامش بدست آورده بودم . می خواستم فریادبزنم که " اوهم دوست دارد " .

 

دیوانه کیست ؟


 

از اميرالمؤمنين (ع ) روايت شده است كه فرمود: روزى با پيامبر)ص ( مى رفتيم و من با او بودم . به گروهى رسيديم و پيامبر)ص ( پرسيد: اين جمع شدن براى چيست ؟ او را گفتند: ديوانه ايست . پيامبر گفت : اين مبتلايى ست و ديوانه ، آن كسى است كه در راه رفتن تكبر مى ورزد و شانه هاى خود را به حركت مى آورد. و آنگاه ، از خدا آرزوى نيكى دارد و خويش گناه مى ورزد.

 

خداى خوبان را در دنیا عقوبت كند

 

ازامام صادق(ع( روايت شده است كه فرمود: چون خداى تعالى خوبى بنده اى خواهد، در مجازات او شتاب ورزد، و به دنيايش عقوبت كند و اگر بدى بنده اى خواهد، از مجازات او در دنيا خوددارى كند و به قيامت اندازد و نيز فرمود: چون خداى تعالى بنده اى را در خواب بيم دهد، بيامرزدش و چون او را به ناتوانى دچار سازد، گناهانش بيامرزد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

حقیقت عشق

 

حكيمان در كتابهاى پزشكى گفته اند: عشق ، گونه اى از ماليخوليا، و از بيمارى هاى سوداوى ست . و در كتابهاى الهى آمده است كه عشق از بزرگترين كمالات و تمام ترين سعادت هاست . و بسا كه گمان رود، كه ميان اين دو سخن ، اختلافى هست . اما چنين پندارى بيهوده است . زيرا، آن چه پسنديده نيست . عشق جسمانى و حيوانى و شهواتى ست . و عشق روحانى و انسانى ، پسنديده است . عشق جسمانى ، به زودى زوال مى پذيرد و به محض به وصال رسيدن ، پايان مى پذيرد و عشق روحانى ، پايدار مى ماند و پيوسته دوام مى يابد.
حكيمى گفت : خداى تعالى ، فرشتگان را از خرد نياميخته به شهوت آفريد و جانواران را از شهوت نياميخته به خرد و انسان را از خرد و شهوت . از اين رو، آن كه خردش بر شهوت چيره شود، از فرشتگان بهترست و آن كه شهوتش بر خردش غلبه كند، از چهارپايان بدتر. و شاعرى ، اين مضمون به شعر آورده است كه پندارم جامى ست :

آدمى زاده طرفه معجونى ست

كز فرشته سرشته وز حيوان

گر كند ميل اين ، بود كم از اين

ور كند ميل آن ، شود به از آن

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چرا انسان مکلف است ؟

 

سه تصویر از خداوند در اندیشههای اصیل وجود دارد كه مطابق آن سه نوع، دینداریهای عامیانه، عاقلانه و عاشقانه، پدید میآیند. انجام تكلیف در اولی، از سر ترس و در دومی، از سر سنجش عقلانی و در سومی، از سر شوق است.


دردینداری سوم، رابطه میان خدا و مخلوق، رابطه عاشق و معشوق است. خدای مهربان، انسان را به سوی خود دعوت میكند و این دعوت، سراسر وجود انسان عاشق را شور و نشاط میبخشد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

خواب خوش

 

سه تن در رهى مىرفتند؛ يكى مسلمان و آن دو ديگر، مسيحى و يهودى. در راه درهمى چند يافتند . به شهرى رسيدند. درهمها بدادند و حلوا خريدند.
شب از نيمه گذشته بود و همگى گرسنه بودند، اما حلوا جز يك نفر را سير نمىكرد
.
يكى گفت: امشب را نيز گرسنه بخوابيم، هر كه خواب نيكو ديد، اين حلوا، فردا طعام او باشد . هر سه خوابيدند . مسلمان، نيمه شب برخاست، همه حلوا بخورد و دوباره خوابيد
.
صبح شد . عيسوى گفت: ديشب به خواب ديدم كه عيسى مرا تا آسمان چهارم بالا برد و در خانه خود نشاند. خوابى از اين نيكوتر نباشد. حلوا نصيب من است
.
يهودى گفت: خواب من نيكوتر است . موسى را ديدم كه دست من را گرفته بود و مىبرد . از همه آسمانها گذشتيم تا به بهشت رسيديم . در ميانه راه تو را ديدم كه در آسمان چهارم آرميدهاى؛ ولى مسلمان گفت: دوش، محمد(ص) به خواب من آمد و گفت: اى بيچاره !آن يكى را عيسى به آسمان چهارم برد و آن دگر را موسى به بهشت، تو محروم و بيچاره ماندهاى.بارى اكنون كه از آسمان چهارم و بهشت، باز ماندهاى، برخيز به همان حلوا رضايت ده . آن گاه برخاستم و حلوا را بخوردم كه من نيز نصيبى داشته باشم
.
رفيقان همراهش گفتند: و الله كه خواب خوش، آن بود كه تو ديدى. آنچه ما ديديم همه خيالات باطل بود .

برگرفته از: مقالات شمس، ص 107 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

ختم قران کریم

 

به مناسبت فرارسیدن دهه فاطمیه( سوم و چهارمین) ختم قران برگزار میگردد

    

 زمان : دهه فاطمیـه

به دوستان هم بگيد اگر كسي مايل هست شركت كنند

  التماس دعا

===========

یکی از دوستان این کامنت را برایم گزاشته است.

ادرس وبلاک شان

http://www.pishamad.blogfa.com/

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

خوشا به حال دوستداران اهل بيتم

 

 

رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :
هر كس كه خداوند محبت امامان اهل بيت مرا به او عطا كند، به خير دنيا و آخرت رسيده است ، چنين كسى ترديد نكند، كه او حتما در بهشت است .
چرا كه در محبت اهل بيت من بيست خصلت است ؛ ده خصلت آن در دنيا ظاهر شده و ده خصلت آن در آخرت . اما خصلتهاى دنيائى (عبارتند از): زهد، تلاش بسيار بر عمل (به دستورات دينى )، ورع و پارسايى در دين ، رغبت و تمايل به عبادت ، توبه و پشيمانى پيش از مرگ ، نشاط و شادابى در نماز شب ، اميد نبستن به مال مردم (قناعت ( مراقبت بر انجام حلال و ترك حرام خداوند عز و جل و خصلت نهم ستيزه جويى با (تمايلات ( دنيا و خصلت دهم سخاوت و بخشندگى است .
و اما ويژگيهايى كه در آخرت دارد؛ نامه عملش باز نمى شود، ترازوى عدل الهى براى محاسبه اعمالش قرار داده نمى شود، نامه عمل او را به دست راستش مى دهند، رهايى از آتش برايش نوشته مى شود، چهره اش سپيد و نورانى مى شود، زيورهاى بهشتى به او پوشانده مى شود، و شفاعت صد نفر از خانواده اش را مى پذيرند، خداوند عزوجل با نظر لطف و رحمت به او مى نگرد، تاجى از تاجهاى بهشتى بر سرش نهاده مى شود، و دهمين ويژگى آن كه بدون حساب داخل بهشت مى شود. خوشا به حال دوستداران اهل بيتم .

(مشكاة الانوار 81،)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

حرمت و حريم بزرگترها


علاقه به محبوبيت در وجود همه هست . هر كس دوست دارد مورد توجه و عنايت قرار گيرد و به جايگاه او در مجموعه هايى كه به سر مى برد، احترام شود، چه در خانه ، يا مدرسه ، يا اداره و جامعه و...
بخصوص كسانى كه نسبت به ديگران خوبى كرده و زحمت كشيده اند، انتظار دارند زحماتشان مورد توجه و تقدير قرار گيرد و اگر كسانى بر سر سفره آنان نشسته اند و نمك خورده اند، نمكدان نشكنند و بى مهرى و بى اعتنايى به صاحب حق و صاحب نعمت نكنند.
پدران و مادران و بزرگان فاميل و سالخوردگان يك خانه و خانواده ، از همين رو توقع دارند كه كوچكترها، فرزندان و نوه ها قدر آنان را بشناسند و در مراعات و اداى حقشان كوتاهى نكنند.
حرمت نهادن به سالمندان ، نشانه قدرشناسى است .
وقتى پدر و مادر، يا يكى از افراد فاميل به سن كهولت و پيرى مى رسند، هم مراقبت بيشترى لازم دارند، هم متوقعند كه در آن سنين از احترام بيشترى برخوردار باشند و جايگاه آنان در خانواده محفوظ بماند.
به همان اندازه كه يك كودك ، وقتى احساس كند در يك خانواده مورد بى مهرى است و جاى خوبى ندارد و به او اعتنايى نمى شود، گرفتار عقده حقارت مى شود، سالمندانى هم كه احساس كنند اهل خانه ، وجود آنان را براى خود مايه زحمت مى دانند و او را اضافى مى شمارند، دچار افسردگى و اندوه زندگانى تلخ و ماءيوسانه مى سازد.
پيران گاهى حساسيتهاى بيش از حد و زود رنجى هاى سريع دارند. در اين سن و سال ، بايد بيشتر به آنان محبت نشان داد، تا احساس زيادى بودن يا سربار بودن نكنند.

 

( الفبای زندگی  - جواد محدثی)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

شير آن است كه خود را بشكند

 

يكى را در پيش رسول (ص) مى‏گفتند كه ((وى بسيار نيرومند است .))
گفت: چرا؟
گفتند: با هر كه كشتى گيرد، وى را بيفكند و بر همه كس غالب آيد . رسول (ص) گفت: قوى و مردانه آن كس است كه بر خشم خود غالب آيد، نه آن كه كسى را بر زمين بيفكند .

 

 

سهل دان شيرى كه صف‏ها بشكند

 

شير آن است كه خود را بشكند

 

 

برگرفته از: غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 540 .

 

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

طعام ديروز؛ ... امروز

 

شيخ ابوسعيد ابوالخير، با مريدان از جايى مى‏گذشت . چاه خانه‏اى را تخليه مى‏كردند . كارگران با مشك و خيك، نجاسات را از اعماق چاه بيرون مى‏كشيدند و در گوشه‏اى مى‏ريختند . شاگردان شيخ، خود را كنار مى‏كشيدند و لباس خود را جمع مى‏كردند كه مبادا، به نجاست آلوده شوند، و به سرعت از آن جا مى‏گريختند . ابوسعيد، آنان را صدا زد و گفت: بايستيد تا بگويم اين نجاسات، به زبان حال، با ما چه مى‏گويند . مى‏گويند: ما همان طعام‏هاى خوشبو و خوش طعميم كه شما ديروز، ما را به قيمت‏هاى گزاف مى‏خريديد و از بهر ما جان و مال خود را نثار مى‏كرديد و هر سختى و مشقتى را در راه به دست آوردن ما تحمل مى‏كرديد. ما را كه طعام‏هايى خوش طعم و بو بوديم، به خانه هايتان آورديد و به يك شب كه با شما هم صحبت و هم نشين شديم، به رنگ و بوى شما در آمديم . حال از ما مى‏گريزيد؟!بر ما است كه از شما بگريزيم

برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 199 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

جان ايمان


از امام صادق عليه السّلام روايت شده است :جان ايمان سه چيز است : نماز شب خواندن ، و روزه دار را افطار دادن و ملاقات برادران نمودن .

 

( منازل الاخره ، ص168)

 

 


مرغ تسبيح گوئى و من خاموش

 

ياد دارم كه شبى در كاروان همه شب رفته بودم و سحر در كنار بيشه اى خفته . شوريده اى كه در آن سفر همراه ما بود، نعره اى برآورد و راه بيابان گرفت و يك نفس آرام نيافت . چون روز شد گفتمش : آن چه حالت بود. گفت : بلبلان را ديدم كه بنالش در آمده بودند از درخت و كبكان از كوه ، و غوكان در آب و بهايم از بيشه انديشه كردم كه مروّت نباشد همه در تسبيح و من به غفلت خفته .

 

 

سعدى

 

دوش مرغى به صبح مى ناليد

 

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

 

يكى از دوستان مخلص را

 

مگر آواز من رسيد بگوش

 

گفت باور نداشتم كه ترا

 

بانگ مرغى چنين كند مدهوش

 

گفتم اين شرط آدميت نيست

 

مرغ تسبيح گوى و من خاموش

 

 

 

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

وظایف زندگان دربرابر محتضر و میت

 

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: جمله لااله الاّ اللّه را به كسى كه در حال جان دادن است تلقين نماييد، همانا كسى كه آخرين كلامش اين جمله باشد، داخل بهشت مى شود. در روايات ديگرى چنين مى خوانيم : علاوه بر شهادت بر توحيد و نبوّت ، گواهى بر امامت امامان معصوم يكى پس از ديگرى نيز به محتضر تلقين شود.

واجب است محتضر و مسلمانى را كه در حال جان دادن است به پشت بخوابانند بطورى كه كف پاهايش رو به قبله باشد، و سفارش شده كه عقائد صحيح اسلامى و گواهى به توحيد و نبوّت و امامت و معاد طورى به او تلقين شود كه بفهمد.
مستحبّ است كسى را كه سخت جان مى دهد اگر ناراحت نمى شود او را به جايگاهى كه معمولاً در آن نماز مى خوانده ببرند. وسفارش شده كه او را تنها نگذارند و افراد جنب و حائض هم نزد او نباشند و از گريه و و زياد حرف زدن نزد او بپرهيزند و هر چه ممكن است نزد او قرآن بخوانند، به خصوص سوره هاى يسَّ و صافّات و احزاب و آية الكرسى

 

تشييع جنازه

 


در تشييع جنازه سه مساءله بايد مراعات شود: اوّل احترام به كسى كه از دنيا رفته است ، دوّم تسليت به بازماندگان و سوّم درس عبرت گرفتن تشييع كنندگان .
امام باقرعليه السّلام فرمود: كسى كه همراه جنازه اى حركت كند، هر دعايى به مرده كند، ملائكه همان دعا را در حقّ او مى نمايند. در حديث آمده است كه حضرت على عليه السّلام هنگام تشييع جنازه اى صداى خنده اى را شنيد، ناراحت شد و فرمود: گويا مرگ براى غير ماست و آنگاه گلايه هايى را بيان داشت تا آنجا كه فرمود: من تعجّب مى كنم از كسانى كه با چشم خود مرگ را مى بينند، ولى باز هم غافل و فراموشكارند.

 

غسل ، كفن و دفن 

 


امام رضاعليه السّلام مى فرمايد: دليل غسل دادن به مردگان اين است كه هم از انواع مرضها و آلودگى هاى قبل از مرگ نظيف شوند و هم ملاقات با ملائكه و اهل آخرت بدون نظافت و طهارت سزاوار نيست .
در حديثى ديگرى آن حضرت فرمودند: كفن كردن ميّت براى آن است كه انسان هنگام ملاقات با خداوند، از يك نوع پاكى و نظافت ظاهرى برخوردار باشد و بدن و عورتش پيدا نشود و قيافه برگشته و وحشت آور او بر ناظران پنهان باشد، زيرا ديدن قيافه بدون كفن مرده ، سبب قساوت قلب مى شود. از همه اينها گذشته ، علاقه بينندگان به او محفوظ مى ماند و به او و وصيّت هاى او احترام مى گذارند، ولى اگر مرده بدون كفن باشد، ناظران به صورت يك مردارى پست به او نگريسته و ديگر مقام و شخصيّت و ارزش ‍ انسانى براى او و اهداف و وصاياى او قائل نمى شوند. و اين توهين به مقام مؤ من است .
امام رضاعليه السّلام فرمودند: فلسفه و دليل دفن ميّت آن است كه مردم از بد بويى و فساد و تغيير قيافه مرده ناراحت نشوند، زيرا اگر بدن مرده را دفن نكنند، بدن فاسد شده و باعث شادى دشمنان وناراحتى دوستانش ‍ مى شود.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

عالم برزخ کجا است ؟

 

 

تعريف برزخ

 

در تعريف "برزخ " چنين گفته اند: فاصله بين دو چيز را برزخ مى گويندوبرزخ عالمى بين دنياو آخرت است كه آن را عالم قبر هم مى گويند: فاصله بين مرگ تا قيامت ، بين دنيا و آخرت از هنگام مرگ تا برانگيخته شدن در روز قيامت را برزخ گويند. برزخ نه مربوط به دنيا است و نه مربوط به آخرت . مربوط به دنيا نيست ؛ چون زندگى آن جا مانند زندگى دنيا نمى باشد؛ زيرا روح در دوران برزخ ، در قالب مثالى نازك و هوايى نرم تر از بدن فعلى قرار مى گيرد كه در آن ، جرم و تيرگى مادى و لطافت مجردات نيست . بلكه جسمى بين بدن و روح است .

 

فلسفه برزخ چيست ؟

 

در اين جا مى توان گفت : فلسفه عالم برزخ كه در فاصله ميان دنيا و آخرت قرار گرفته ، مانند فلسفه هر چيز ديگرى است كه به منظور انداختن ميان دو چيز، مورد استفاده قرار مى گيرد. انتقال از محيطى به محيط ديگر كه از هر نظر با آن متفاوت است ، در صورتى قابل تحمل است كه فاصله اى وجود داشته باشد؛ فاصله اى كه بعضى از ويژگى هاى چيز اول و پاره اى از ويژگى هاى چيز دوم در آن جمع باشد. عالم برزخ براى همه يكسان نيست ، گروهى در آن جا زندگى آگاهانه اى دارند و از نعمت هاى آن تا روز قيامت استفاده مى كنند. آنان مقربان و اولياء خدا و مؤ منين حقيقى هستند، كه از برزخ اطلاع كامل داشته و مدت آن را خوب مى دانند.گروهى ديگر هر صبح و شام در شكنجه و عذاب برزخى به سر مى برند و دائما فرياد مى زنند قيامت كى بر پا مى شود


عالم برزخ كجاست ؟

 

هر انسانى مايل است بداند عالم برزخ كجا است ؟ برزخى كه اين همه صحبت از آن مى شود، برزخى كه اين همه آيات و روايات درباره آن نازل و وارد شده ، برزخى كه عده اى عاشق آن و عده اى از آن گريزانند و برزخى كه تمام انسان ها بعد از پايان عمر به آن منتقل مى شوند كجا واقع شده است ؟ آيا در همين دنيا است يا در عالم ديگر؟

 

چرا برزخيان را به دنيا بر نمى گردانند؟

 

امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى جنازه اى را به سوى قبرستان حمل مى كنى ، خود را چنين پندار كه تو آن جنازه اى هستى كه به دوش مردم حمل مى شوى ، چنين پندار كه تو از پروردگارت مسئلت نموده اى ترا به دنيا برگرداند و خداوند دعاى ترا مستجاب نموده و به دنيا بازگردانيده است ! حال ببين چگونه در اعمال خود تجديد نظر مى كنى و گذشته را تدارك مى نمايى.

 

خواجه ربيع در قبر 

 

بعضى از درستكاران و پارسايان در خانه خود قبرى كنده بودند، گاهى در ميان آن رفته و مى خوابيدند: به خود خطاب كرده و مى گفتند: خيال كن مرده اى و ترا درون قبر نهاده اند و از خداوند، تمنا مى كنى ترا به دنيا بازگرداند تا عمل صالح انجام دهى
بعد از آن ، بيرون مى آمدند و به خود مى گفتند: اكنون خدا به تو لطف كرده و ترا به دنيا بازگردانده است . اكنون در راه خدا قدم بردار، خود را اصلاح كن ، تا هنگام مرگ تقاضاى بازگشت و جبران نكنى ، كه اگر چنين تمنا كنى ، اين جواب قاطع را مى شنوى كه "هرگز بازگشتى نيست و هميشه بايد در قبر باشى "

 

 

برزخ ساعتى بيش نيست !


سگ سياه بر روى جنازه

 

جنازه دولت مردى سگ شد!

 

اعمال خبيثه به قيافه سگ !

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

ناخلف باشم اگر من ...

 

 

چهل بار، حج به جا آورده بودم و در همه آن‏ها، جز توكل زاد و توشه‏اى همراه خود نداشت . در آخرين حج خود، در مكه، سگى را ديد كه از ضعف مى‏ناليد و گرسنگى، توش و توانى براى او نگذاشته بود . شيخ كه مردم او را "نصر آبادى " خطاب مى‏كردند، نزديك سگ رفت و چاره او را يك گرده نان ديد . دست در كيسه خويش كرد؛ چيزى نيافت . آهى كشيد و حسرت خورد كه چرا لقمه‏اى نان ندارد تا زنده‏اى را از مرگ برهاند . ناگاه روى به مردم كرد و فرياد كشيد: "كيست كه ثواب چهل حج مرا، به يك گرده نان بخرد؟ " يكى بيامد و آن چهل حج عارفانه را به يك گرده نان خريد و رفت . شيخ آن نان را به سگ داد و خداى را سپاس گفت كه كارى چنين مهم از دست او بر آمد.
آن جا مردى ايستاده بود و كار شيخ را نظاره مى‏كرد . پس از آن كه سگ، جانى گرفت و رفت، آن مرد نزد شيخ آمد و گفت:
"اى نادان!گمان كرده‏اى كه چهل حج تو، ارزش نانى را داشته است؟ پدرم (حضرت آدم ) بهشت را با همه شكوه و جلالش، به دو گندم فروخت و در آن نان كه تو از آن رهگذر گرفتى، هزاران دانه گندم است . "

شيخ، چون اين سخن را شنيد، از شرم به گوشه‏اى رفت و سر در كشيد .

 

برگرفته شده از : تذكرة الاولياء، ص 788


حافظ، اين مضمون را در چند جاى ديوان خود آورده است؛ از جمله:

 

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

 

ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم

 

فروختن بهشت به دو گندم: اشاره به خوردن حضرت آدم (ع) و همسرش حوا (س) از درخت گندم در بهشت دارد . آن دو، بهشت را با خوردن دو گندم از درخت ممنوعه، از كف دادند . اين حكايت كه در همه كتب آسمانى آمده است، دستمايه شاعران شده است تا بدين وسيله، به مردم هشدار دهند كه نبايد همه عبادات و اعمال خود را به هدف ورود در بهشت انجام دهند كه بسيارى از جمله آدم و حوا بهشت را به كمترين بها، رها كردند و دل بدان نبستند . حافظ در جايى ديگر از ديوانش گفته است:

 

نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس

 

پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

سئوال قبر

 

 

 

وقتى انسان را داخل قبر گذاشتند قبل از نكير و منكر فرشته اى به نام "رومان " داخل مى شود و از اعمال و كردار او سئوال مى كند. بعد از او نكير و منكر داخل مى شوند و از اعتقادت او مى پرسند.
این ملک به ميت مى گويد: تمام اعمال خود را از خوب و بد بنويسد. مى گويد: نه قلم و دواتى دارم نه كاغذ و مركبى . مى گويد: همه چيز آماده است. آب دهانت مركب و انگشتت قلم تو است . مى گويد: كاغذى ندارم . ملك مى گويد: كاغذت كفن تو است ! شروع به نوشتن كن .
ميت همه اعمال نيكى را كه در دنيا انجام داده است مى نويسد. هنگامى كه به گناهان و كارهاى زشتش مى رسد خجالت مى كشد و دست از نوشتن باز مى دارد.
ملك مى گويد: اى خطاكار و اى خيانت پيشه ! وقتى در دنيا مى خواستى اعمال زشت را مرتكب شوى خجالت نكشيدى و از خداى خود شرم نكردى ، ولى الان داخل قبر براى نوشتن آن ها خجالت مى كشى ؟ بعد از آن ، عمود آتشين را بالا مى برد كه ضربتى بر او زند.
مى گويد: عمود را بر من فرود نياور، همه را مى نويسم . بنده خدا هر چه در دنيا از اعمال خير و شر انجام داده همه را مى نويسد، فرشته مى گويد: آن را مهر كن .

 

وقتى نکیر ومنکر داخل قبر شدند. به ميت مى گويند: پيامبر تو كيست ؟ دين و قبله تو چيست ؟ امام تو چه كسى است ؟
اگر ميت از اهل ايمان باشد در جواب گويد: خداى من "الله " و پيامبرم "محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم ، امام و پيشوايانم اميرالمؤ منين عليه السلام و يازده فرزندش مى باشند، دين من "اسلام " و قبله ام "كعله " است . آن دو ملك گويند: خدا ترا بر آن چيزهايى كه دوست مى دارى ثابت قدم بدارد.
و اگر ميت از اهل ايمان نباشد، وقتى آن دو ملك از او مى پرسند: خداى تو كيست و پيامبر و امامت چه كسى است . مى گويد: نمى دانم .ملائكه گويند: نمى دانى ؟ خدا ترا هدايت نكند. سپس گرزى بر سر او مى زنند كه تمام موجودات صداى آن را مى شنوند و به وحشت مى آيند، مگر جن و انس . بعد از آن درى از قبرش به سوى جهنم باز مى شود.

 

 

دو داستانی واقعی از سوال وجواب قبر

 

 

عده اى منكر سئوال قبراند

 

علت خواب ديدن

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

سالروز ولادت  حضرت زینب (س)  را تبریک می گویم

 

سخن گفتن در باره این بانوی بزرگوار که اگر او نبود، قیام امام حسین (ع) از کربلا  وسال 61 هجری فراتر نمی رفت، فراوان ودر عین حال دشوار است. بر خلافت تصورات زن ستیزانه حاکم در برخی جوامع اسلامی . فعالیت ها و تلاش های زینب (س) که یک زن است  سبب گردید تا پیام نهضت عاشورا به جهان اسلام رسانیده شود  واسلام حقیقی معرفی و نجات یابد.

بدین مناسبت می خواهم به  زنان مسلمان بگویم که شما " ضعیفه" ، "ناقص العقل" ، "کالا" و ... نمی باشید. اگر جایگاه تان را درک نمایید، شما هیچ چیزی کمتر از مردان ندارید. اگر اسلام گفته است جای زنان پشت پرده و عدم مداخله در امور فراتر از چهار دیواری خانه  است . پس می بایست حضرت زینب در چادر می نشست . اما می بنیم چنین نشد و با وجود امام معصوم این زینب است که سخن می گوید و چهره واقعی اسلام انحرافی را افشا می نماید.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

اعمال که سبب کاهش فشار قبرمی شود-2

 

 

دفن در نجف  

 

در حديث آمده است : دفن كردن ميت در نجف اشرف و همسايگى امير المؤ منين عليه السلام عذاب قبر و سئوال نكير و منكر را از او بر مى دارد.

 

توبه از گناهان  

 

يكى ديگر از چيزهايى كه عذاب قبر را بر طرف مى كند، توبه كردن از گناهان است . سابقا بيان شد: فشار و عذاب قبر تابع گناه است . اگر گناه زياد باشد عذاب قبر هم زياد است و اگر گناه كم باشد عذاب هم كم است و اگر اصلا گناه نباشد عذاب قبر هم وجود ندارد.

 

نيكى به پدر و مادر  

وضو  

ذكر خدا 

نماز

روزه

غسل جنابت  

حج و عمره  

صله رحم  

صدقه

امر به معروف  

حسن خلق  

خوف از خدا  

سبقت در كار خير  

اميد داشتن به خدا  

گريه از ترس خدا 

حسن ظن به خدا  

صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم  

شهادت به يگانى خدا  

و…

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

امام رضا زوارش را دوست دارد

 


يكى از اهل تقوا و يقين كه زمان عالم ربانى مرحوم حاج شيخ محمد جواد بيدآبادى را درك كرده نقل كرد كه وقتى آن بزرگوار به قصد زيارت حضرت رضا عليه السلام و توقف چهل روز در مشهد مقدس ‍ به اتفاق خواهرش از اصفهان حركت نمود و به مشهد مشرف شدند، چون هيجده روز از مدت توقفش در آن مكان شريف گذشت ، شب حضرت رضا عليه السلام در عالم واقعه به ايشان امر فرمودند كه فردا بايد به اصفهان برگردى ، عرض مى كند يا مولاى من ! قصد توقف چهل روز در جوار حضرتت كرده ام و هيجده روز بيشتر نگذشته
امام عليه السلام فرمود: چون خواهرت از دورى مادرش دلتنگ است و از ما مراجعتش را به اصفهان خواسته براى خاطر او بايد برگردى ، آيا نمى دانى كه من زوارم را دوست مى دارم .
چون مرحوم حاجى به خود مى آيد از خواهرش مى پرسد كه از حضرت رضا عليه السلام روز گذشته چه خواستى ؟ مى گويد;چون از مفارقت مادرم سخت ناراحت بودم به آن حضرت شكايت كرده و درخواست مراجعت نمودم .
محبت و راءفت حضرت رضا عليه السلام در باره عموم شيعيان خصوصا زوار قبرش ‍ از مسلميات است چنانچه در زيارتش دارد;السلام عليك ايها الامام الرؤ ف . وداستانهايى در اين باره در كتب معتبره موجود است و نقل آنها منافى وضع اين جزوه است . و خلاصه هيچكس رو به قبر شريف آن حضرت نياورد مگر اينكه مورد محبت و عنايت آن بزرگوار قرار گرفت .

 

داستان های شگفت شهید دستغیب

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 



اعمالی كه عذاب قبر را برطرف مى كند

 

همين طور كه گفته شد: بعضى از اعمال و كردار، باعث عذاب و فشار قبر مى شود. بعضى از اعمال و كارها هم باعث برطرف شدن عذاب قبر مى گردند. به طور كلى كارهاى نيك نقش بسزايى در آرامش روح در عالم برزخ و رهايى از فشار قبر دارد، ولى مطابق روايات ، بعضى از اعمال در اين راستا نقش بيشترى دارند، و آنها از اين قرارند.

جريدتين

 

گذاشتن جريدتين زير بغل ميت (و آن دو چوب تر از نخل يا چيز ديگر است ) عذاب قبر را برطرف مى كند.

 

مرگ در شب و روز جمعه

 

ابان بن تغلب از حضرت صادق نقل كرده است كه : آن حضرت فرمود: كسى كه از ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه بميرد خداوند عذاب و فشار قبر را از او برطرف مى كند و براى او برات آزادى از فشار قبر را مقرر مى گرداند.

 

تلقين

 

از جمله چيزهايى كه عذاب قبر را برطرف مى كند و حساب را آسان مى گرداند تلقين است . مستحب است وقتى ميت را داخل قبر گذاشتند قبل از آن كه لحد را بپوشانند و خاك بر آن بريزند او را تلقين كنند

 

ريختن آب بر قبر  

 

از امام صادق عليه السلام نقل شده است : اگر آب روى قبر بپاشند تا زمانى كه خاك قبر رطوبت داشته باشد صاحب آن را عذاب نمى كنند.بعيد نيست آب پاشيدن بر روى قبر تا چهل روز يا چهل ماه مستحب باشد.

 

قرآن خواندن

  

خداوند به واسطه خواندن قرآن ناراحتى هاى دنيا و آخرت را از انسان برطرف مى كند و از جمله آنها، عذاب قبر است.

 

نماز وحشت

  

يكى از چيزهايى كه عذاب قبر را برطرف مى كند و هديه براى ميت مى باشد، نماز وحشت است كه در شب اول قبر خوانده مى شود و آن دو ركعت است .

 

نماز شب

  

حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه نماز شب بخواند و در قنوت "وتر" هفتاد مرتبه استغفار كند، از عذاب قبر، نجات پيدا مى كند.

 

نماز خواندن

 

حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: اگر مالى براى صدقه دادن براى اموات نداريد، لااقل دو ركعت نماز بخوانيد و به روح آنان هديه كنيد.

 

ركوع صحيح  

آگاهى به مردم دادن  

با فقر ساختن  

حج خانه خدا 

صبر بر مشكلات  

صدقه

شهادت به نفع ميت  

اولاد صالح  

زيارت امام حسين عليه السلام  

محبت اهل بيت  

صلوات بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم  

 

 و چند داستان از برداشته شدن عذاب بخاطر اعمال نیک دیگران برای اموات


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

حسد از هر صفت و گناهى بدتر است


روايت شده كه شيطان ، به درگاه فرعون آمد، و در را كوبيد، فرعون گفت : كوبنده درب كيست ؟ شيطان گفت : اگر خدا بودى ، مى فهميدى چه كسى درب را مى كوبد، فرعون گفت : اى ملعون داخل شو، شيطان گفت : ملعونى بر ملعونى وارد مى شود، پس داخل شد، فرعون به او گفت : چرا بر آدم سجده نكردى تا رانده درگاه خدا و مورد لعن خدا واقع نشوى ؟ در جواب گفت : چون مانند تو در صلب آدم بود، فرعون به او گفت : آيا بدتر از من و از خودت بر روى زمين سراغ دارى ؟شيطان در جواب گفت : انسان حسود از من و از تو بدتر است  چون حسد عمل نيك انسان را مى خورد، همچنانكه آتش هيزم را مى خورد و مى سوزاند.

 

برگرفته شده از : زهر الربيع

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

اعمال که سبب عذاب قبرمی شود



نماز بدون وضو 

 

جايى كه انسان براى نماز بايد غسل كند اگر بدون غسل و تيمم نماز بخواند يا جايى كه بايد وضو بگيرد اگر بدون وضو نماز بخواند، موجب عذاب قبر مى شود.

 

سخن چينى


چنانچه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: شبى كه مرا به آسمان ها بردند (در عالم برزخ ) زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش مانند الاغ بود و با هزار هزار نوع عذاب ، او را مجازات مى كردند. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ! صلى الله عليه و آله عمل او در دنيا چه بوده است ؟ فرمود: عمل او سخن چينى و دروغ گويى بوده است.

 

غيبت


حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: در شب معراج به قومى برخورد كردم كه ناخن هاى آنها از مس بود، آنان سينه و صورتهاى خود را با آنها مى خراشيدند.
از جبرئيل پرسيدم : اينها چه كسانى هستند و عمل آنها چه بوده است ؟ گفت : اينها كسانى هستند كه غيبت مردم را مى كردند و گوشت آنان را به وسيله غيبت مى خوردند و آبروى آنها را هتك مى كردند.

 

اجتناب نكردن از بول


جابر بن عبدالله مى گويد: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله عبور مى كرديم تا به كنار دو قبر رسيديم . آن حضرت فرمود: صاحبان اين دو قبر اكنون عذاب مى شوند، عذاب يكى از اينها به اين جهت است كه در دنيا غيبت مردم را مى كرد و عذاب ديگرى به اين علت بوده كه از پاشيدن قطرات بول به بدنش پرهيز نداشته است .

 

 دورى كردن از همسر

 

هم خوابى نكردن با زن (مقاربت و جماع نكردن با او و به خواسته طبيعى او توجه نكردن ) موجب عذاب و فشار قبر مى شود.

 

حق الناس


مرحوم نورى در دارالسلام مى فرمايد: يكى از علما پس از مرگ پدرش ، او را به خواب ديد در حالى كه بسيار افسرده بود. از او پرسيد: شما عالم خدمتگزار به اسلام بودى . چرا ناراحت و افسرده اى ؟ پدر گفت : مقام و جاى من خوب است ولى واى از حق الناس من ده تومان به فلانى بدهكارم ، همين قرض مرا چنين ناراحت و آزرده خاطر كرده است .

سليمان دارايى را كه يكى از زهاد و بندگان خاص خدا بود بعد از مرگش ‍ در خواب ديدند، احوالش را پرسيدند و گفتند: با تو چه كردند؟ در جواب گفت : يك سال است كه در عالم برزخ مرا زندانى كرده اند (و عذاب مى كنند). پرسيدند: براى چه ؟ گفت : روزى بار كاهى وارد شهر مى شد، من بدون آنكه از صاحب آن اجازه بگيرم پر كاهى برداشتم كه با آن خلال كنم و زير دندانم نمايم . براى اين عمل ، يك سال است كه مرا نگاه داشته اند و مورد عتاب قرار گرفته ام كه چرا بدون رضايت صاحبش ‍ در مال مردم تصرف كرده ام.

 

مار، او را نيش مى زد 


فقط خلاف من اين است كه : يكروز در هواى گرم تابستان در ميان كوچه حركت مى كردم . ديدم صاحب مغازه اى با يك مشترى گفت و گو و منازعه دارد، براى اصلاح امور آنها، نزديك رفتم . صاحب مغازه مى گفت : سيصد دينار (شش شاهى ) از تو طلب دارم و مشترى مى گفت : من پنج شاهى بدهكارم .به صاحب مغازه گفتم : تو از نيم شاهى بگذر و به مشترى گفتم : تو هم از نيم شاهى صرف نظر كن و مبلغ پنج شاهى و نيم به صاحب مغازه بده .صاحب مغازه ساكت شد، در حاليكه حق با او بود و من به قدر نيم شاهى در قضاوت خود كه صاحب مغازه بر آن راضى نبود حق او را ضايع كردم . در كيفر اين عمل خداوند، اين مار را بر من مسلط كرده است كه در هر ساعت مرا نيش زند تا در صور دميده شود و خلايق براى حساب در محشر حاضر شوند و به بركت شفاعت محمد صلى الله عليه و آله و آلش ‍ نجات پيدا كنم.

 

اعتقاد نداشتن به ولايت امامان

 

از جمله چيزهايى كه عذاب قبر را به وجود مى آورد اعتقاد نداشتن به ولايت امامان است .
شخصى به نام "على بن ابى حمزه بطائنى از فرقه واقفيه " كه در سابق از نمايندگان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به حساب مى آمد و امامت على بن موسى الرضا عليه السلام را انكار كرد و با آن حضرت دشمنى ورزيد. پس از مرگش حال او را از امام رضا عليه السلام پرسيدند؟
آن حضرت فرمود: ملائكه در شب اول قبرش در مورد امامان از او پرسيدند: همه را جواب داد تا وقتى نوبت به من رسيد، امامت مرا منكر شد، پس ملائكه ضربه اى بر او زدند كه آتش از قبرش زبانه كشيد و او را سوزاند.

 

حرام خوردن

 

ترك نماز عشاء

 

ضايع كردن مال يتيم  

 

ربا خوردن

 

عيب جويى از مردم

 

مال شوهر را به اولاد شوهر قبل دادن

 

امر به معروف و خود عمل نكردن

 

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

شاهزاده هندى؛ داستانی از عذاب برزخی در دنیا

 

از عالم بزرگوار سيد هاشم بحرانى نقل شده است : در نجف اشرف شخص "عطارى " بود كه همه روزه پس از نماز ظهر در مغازه اش ، مردم را موعظه مى كرد و هيچگاه دكانش از جمعيت خالى نبود.
يكى از شاه زداگان هند كه مقيم نجف شده بود برايش مسافرتى پيش آمد. جعبه اى كه در آن گوهرهاى نفيسى و جواهرات قيمتى بود نزد عطاربه امانت گذاشت و به مسافرت رفت . بعد از مراجعت ، نزد عطارآمد و امانت خود را از او مطالبه كرد. عطارمنكر امانت شد و گفت : امانتى پيش من نيست و ترا نمى شناسم .
شاهزاده در كار خود بيچاره شد و پناهنده به قبر مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام گرديد و گفت : يا على ! براى اقامت در كنار قبر تو ترك وطن كردم و تمام دارايى خود را نزد مرد عطاركه در كنار حرم تو مغازه دارد و مردم او را امين مى دانند گذاشتم و به مسافرت رفتم . حال كه برگشتم او منكر امانت شده است پول مرا نمى دهد. من هم ، نه مالى دارم كه بتوانم با آن زندگى كنم و نه شاهدى دارم براى اثبات حق خود و كسى غير از حضرتت نيست كه به داد من رسد.
هنگام شب آن حضرت را در خواب ديد كه به او فرمود: اول صبح دروازه شهر باز مى شود. بيرون برو. اول كسى را كه ديدى امانت خود را از او مطالبه كن ، به تو مى رساند.
صبح از شهر خارج شد. اول كسى را كه ملاقات كرد پيرمرد عابد و زاهدى بود كه پشته هيزمى بر دوش داشت و مى خواست آن را بفروشد (و پول آن را به مصرف زندگى خود و عيالش برساند). هندى كه وضع او را ديد تعجب كرد و گفت : آيا اين شخص مى تواند حق مرا بگيرد؟ خجالت كشيد كه از او چيزى بخواهد و مطلب خود را با او در ميان گذارد.
دو مرتبه به حرم مطهر برگشت و عرض حال نمود: شب دوم همان خواب را ديد. باز فردا از شهر بيرو رفت و همان مرد را ديد. باز چيزى نگفت و به حرم برگشت . شب سوم باز همان را شنيد كه شبهاى قبل شنيده بود. روز سوم آن مرد شريف را ديد و قضيه خود را برايش نقل كرد و مطالبه امانت خود را از او نمود. آن بزرگوار ساعتى فكر كرد و بعد از آن فرمود:
فردا بعد از نماز ظهر در دكان عطاربيا تا امانت را به تو رسانم . شاهزاده هم ، هنگام اجتماع خلق ، در دكان عطارآمد آن مرد زاهد هيزم كش جلو آمد و به عطارفرمود: امروز موعظه و سخنرانى را به من واگذار كن . او هم قبول كرد.
مرد عابد در مقابل مردمى كه براى شنيدن موعظه اجتماع كرده بودند قرار گرفت و گفت :
اى مردم ! من فلانى پسر فلان شخص هستم و از حق الناس سخت در هراسم و به توفيق خداوند دوستى مال دنيا در دلم نيست ، اهل قناعت و گوشه گيرى هستم ، با اين وصف پيش آمد ناگوارى برايم واقع شده است . مى خواهم امروز شما را از آن باخبر كنم و از سختى عذاب الهى و سوزش ‍ آتش عالم برزخ و جهنم بترسانم و بعضى گذارشات روز جزا را به گوش ‍ شمابرسانم كه خود شاهد آن بودم و شما هم مى توانيد آن را مشاهده كنيد.
اى مردم ! من محتاج قرض گرفتن شدم . از يك نفر يهودى ده قران  گرفتم و شرط كردم كه به مدت بيست روز، روزى نيم قران به او پس دهم . تا ده روز نصف طلب او را دادم و ديگر او را نديدم . احوالش را پرسيدم : گفتند: به بغداد رفته است . پس از مدتى شبى در خواب ديدم گويا قيامت برپا شده است ، من و مردم را براى حساب احضار كردند.
به فضل الهى از آن موقف خلاص شدم و جزء نيكان به سوى بهشت حركت كردم . وقتى به صراط رسيدم صداى نعره اى از جهنم شنيدم ، آن مرد طلبكار يهودى را ديدم كه مانند شعله آتش از جهنم بيرون آمد. راه را بر من بست و گفت : پنج قران از تو طلب دارم ، طلبم را بده و از صراط رد شو. گفتم : مدتى در مقام جستجوى تو بودم ولى ترا نديم كه طلبت را بدهم .
گفت : تا طلب مرا ندهى نمى گذارم رد شوى . گفتم : اين جا چيزى ندارم . گفت : پس بگذار تا انگشت خودم را بر بدنت گذارم . پذيرفتم . وقتى انگشتش را بر سينه ام گذاشت از سوزش آن جزع كرده و بيدار شدم ، ديدم جاى انگشتش بر سينه ام زخم است و تا به حال مجروح مى باشد و هر چه مداوا كردم فايده نبخشيده است ، پس سينه خود را گشود و به مردم نشان داد. وقتى مردم چنين ديدند صداها به گريه و ناله بلند كردند و عطارهم از عذاب الهى سخت در هراس شد و آن شخص هندى را به خانه خود برد و امانت او را پس داد و معذرت خواست .

 نقل از داراسلام ، نورى ، ج 1، ص 247.

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

فشار قبر

 

يكى از چيزهايى كه مسلمانان بايد به آن معتقد باشند عذاب و فشار قبر است .
گر چه حقيقت فشار قبر به خوبى براى ما روشن نيست ، ولى دور نمايى از آن را بيان مى كنيم و آن عبارت است از آن كه وقتى جنازه ميتى را در ميان قبر مى گذارند، آن ميت خود را در تنگ ناى تاريك و وحشت ناك قبر مى نگرد و در فشار بسيار سختى قرار مى گيرد.
حال بايد بدانيم ، آيا روح ميت در فشار قرار مى گيرند؟ يا قالب مثالى كه همان روح و جسم لطيف اوست (شبيه عالم خواب ) در فشار قرار مى گيرد؟ یا اين كه روح با همين جسد خاكى دنيايى رابطه بر قرار مى كند و خود را در فشار مى نگرد.
آن چه از روايات به دست مى آيد: فشار قبر به بدن اصلى وارد مى شود، اما براى افراد در شدت و ضعف فرق مى كند؛ زيرا هر كس گناهش بيشتر باشد در قبر فشارش بيشتر است .

 

از فشار قبر خبر مى دهد 

 

وقتى بنده مؤ من از دنيا رود و او را دفن كنند، زمين به او گويد: خوش ‍ آمدى ، از كسانى بودى كه دوست داشتم بر روى من راه بروى اكنون كه به من سپرده شده اى خواهى ديد چگونه با تو رفتار مى كنم ، سپس قبرش به قدر ديد چشم وسعت مى يابد.
و هرگاه كافر دفن گردد، زمين به او گويد: خوش نيامدى و اهليت ندارى . از كسانى بودى كه دوست نداشتم بر رويم راه بروى خواهى ديد چگونه با تو رفتار مى كنم ، پس او چنان فشار مى دهد كه دنده هايش مى شكند و در هم فرو مى رود، به درستى كه همانا زندگى سختى دشمنانش را از آن بر حذر داشته ، عذاب قبر است .
خداوند نود و نه افعى را در قبر مسلط بر كافر مى كند كه گوشتش را پاره كنند و استخوان هايش را در هم شكنند و تا روز قيامت با او همنشين شوند. اگر يكى از آن ها در زمين بدمد، در اثر حرارت و آتش دهانش ديگر گياهى روى زمين نخواهد روييد
.
پس اى بندگان خدا! جان هاى ناتوان شما و بدن هاى لطيف و نرمتان كه با كم ترين عذاب از پا در مى آيد توان تحمل اين همه عذاب را ندارد، اگر توانايى داريد كه جان و تن خود را از آنچه آن را نداريد برهانيد، عمل كنيد به آنچه خدا دوست دارد و واگذاريد آنچه را كه او دوست ندارد.

 

فرياد جنازه اى را شنيد 

 

بعضى افراد مجرم قبل از آنكه داخل قبر شوند و آن ها را عذاب كنند. عذاب برزخى آنان شروع شده و ناله و فريادشان بلند است . بعضى از سالكين و خود ساختگان ، ناله برزخى بعضى را شنيده اند.
از مرحوم محدت قمى نقل شده كه مى فرمود: روزى در " وادى السلام نجف اشرف " براى زيارت اهل قبور مؤ منان رفته بودم . ناگهان صدايى مانند صداى شترى كه مى خواهند او را داغ كنند بلند شد، صيحه مى كشيد و ناله مى كرد، به طورى كه گويى تمام زمين "وادى السلام " از صداى نعره او متزلزل شده بود.
با سرعت براى خلاصى آن شتر بدان سمت رفتم ، چون نزديك شدم ديدم آن شتر نيست ، بلكه جنازه اى را براى دفن آورده اند و اين فرياد از آن بلند است . افرادى كه متصدى دفن او بودند ابدا اطلاعى نداشته و چيزى نمى شنيدند و با كمال خون سردى و آرامش مشغول كار خود بودند.
چنان گرزهاى آتشين را بر سر او مى زدند كه آتش آن به آسمان زبانه مى كشيد و فريادهايى از اين جنازه بر مى خواست كه گويى تمام اين قبرستان بزرگ را متزلزل مى كرد. نمى دانم اهل چه معصيتى بود؟ (شايد) از حاكمان جائر و ظالم بوده كه اين طور مستحق عذاب شده است ، قارى قرآن اطلاعى از آن وضع نداشت ، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت قرآن مشغول بود.
از مشاهده اين منظره از حال رفتم ، بدنم لرزيد، رنگم پريد، اشاره به صاحب مقبره كردم كه در را باز كن مى خواهم بروم . او نمى فهمد، هر چه مى خواستم بگويم زبانم قفل شده بود و حركت نمى كرد.

 

فشار قبر همه جا ممكن است

 

فشار قبر تابع گناه است هر چه گناه بيشتر باشد فشار و عذاب قبر بيشتر است . كم اتفاق مى افتد كسى بدون گناه بوده و فشار قبر نداشته باشد.  تنها فشار منحصر به قبر نيست ، انسان هر كجا باشد فشار شب اول قبر را خواهد ديد.

 

فشار قبر كفاره گناهان است

 

چون فشار قبر تابع گناهان است براى مؤ منان وجود دارد؛ زيرا آن ها هم ممكن است مرتكب گناه شوند. مؤ منان و نيكان نيز به اندازه گناهانى كه از آن ها سر زده است كيفر مى شوند.
اما عذاب قبر مؤ منان با كفار و مشركان فرق مى كند. جنايت كاران ، قاتلين و حرام خواران ، عذاب قبرشان تا قيامت ادامه دارد و در قيامت هم عذابى سخت تر خواهند داشت . مؤ منان عذاب قبرشان موقت است عذاب آن ها بستگى به ميزان گناهان ايشان دارد (ممكن است برخى يك لحظه و برخى يك روز و عده اى يك هفته و بعضى ديگر يك سال و چند سال در رنج و عذاب و ناراحتى به سر مى برند، آنان وقتى به اندازه گناهانشان عذاب شدند آزاد مى شوند(

 

عذاب براى جسم است يا روح ؟

 

معلوم شد كه فشار و عذاب قبر حتمى است و هر كسى بايد در عالم برزخ و قيامت ، به اندازه گناهان خود عذاب شود. حال ببينيم عذاب براى جسم است يا روح و يا براى هر دوى آنها؟
از آيات و اخبار اين طور به دست مى آيد كه : براى هر دوى آنها است ؛ چون جسم و جان هيچ كدام مستقلا نمى توانند عملى انجام دهند.

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

نتيجه مخالفت با هواى نفس


در كتاب فرج بعد الشدة حكايت ذيل را نقل نموده كه راهبى در بلاد مصر شهرت يافت كه او صاحب مكاشفه است ، عالمى از علماى مسلمين خيال كرد كه اين راهب ، مسلمين را از دين اسلام خارج مى كند پيش خود گفت خوب است او را بكشم كاردى را مسموم كرده آمد به در خانه راهب ، در را زد راهب گفت : كارد را بينداز، اى عالم مسلمين داخل شو، آن عالم كارد را انداخت و داخل شد، و گفت : اى راهب اين نور مكاشفه از چه جهت به تو ظاهر گشته ، راهب گفت : به خاطر مخالفت با هواى نفس ، عالم به او گفت : آيا اسلام را قبول مى كنى ؟ راهب گفت : بلى ، اشهد ان لااله الاالله و ان محمدا رسول الله عالم گفت : چه چيز تو را به مسلمانى وادار نمود؟ راهب گفت : اسلام را بر نفس خودم عرضه كردم نفسم مخالفت كرد من هم با نفسم مخالفت كردم و اسلام را قبول كردم چون من به اين مقام نرسيدم جز به مخالفت با نفسم.

 

رنگارنگ ، ج 2،

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

هنگام مرگ و حضور ائیمه

 

 

مرگ و فرشتگان غضب

 

وقتى عمر كسى به پايان مى رسد، اگر از مشركان و كافران و معصيت كارانى باشد كه هنوز توبه نكرده است ملك الموت به همراه فرشتگان "غضب " در حاليكه همه آنان لباسهاى سياه در بدن و وسيله هاى شكنجه در دست دارند. با زشت ترين صورت و بداخلاق ترين قيافه بر او نازل مى شوند كه محتضر با مشاهده آنها به وحشت مى افتد و اعضاى او به لرزه مى آيد. آنها جايگاه او را در جهنم به وى نشان داده و به عذاب الهى و داخل شدن در آتش وعده مى دهند و جان او را با سخت ترين حالت مانند كندن پوست از بدن و بريدن گوشت آن با قيچى و مانند به گردش در آوردن ميله آسيا در حدقه چشم از بدنش ‍ بيرون مى كشند به طورى كه تمام رگهاى بدن را پاره مى كند. فرشتگان "غضب " منتظراند كه ملك الموت روح پليد و سياه او را از بدنش خارج كند و آنها با خفت و خوارى آن را از ملك الموت تحويل بگيرند و در عذاب سجين با روح هاى كفار و مشركان و جنايت كاران همنشين قرار دهند.

 

مرگ و حضور پيامبر و على

 

از جمله كسانى كه موقع جان دادن انسان ، به بالين او حاضر مى شوند، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و اميرالمؤ منين عليه السلام و فرزندانشان مى باشند.
حاضر شدن پيامبر و على به بالين محتضر به اين جهت است كه بر كارهاى او شهادت دهند و او را به "فرشته مرگ " معرفى كنند. اگر محتضر از اولياء الله و دوستان و شيعيان اميرالمؤ منين باشد سفارش او را به ملك الموت مى كنند و مى گويند: اى "گيرنده جان ها" ملاحظه حال اين محتضر را بكن ؛ زيرا او از دوستان و شيعيان ما مى باشد. ملك الموت هم ، با كمال مهر و محبت و به آسانى جان او را از بدنش بيرون مى آورد. بعد از مرگ در پيشانى آن مؤ من نوشته مى شود اين شخص از دوستان و شيعيان على و اولادش مى باشد. امام صادق عليه السلام فرمود: دوستان و طرفداران اميرالمؤ منين عليه السلام در سه موضع آن حضرت را مى بينند به طورى كه از ديدن او شادمان مى شوند. 1 - هنگام جان دادن . 2 - نزد پل صراط يا هنگام عبور از آن . 3 - در كنار حوض كوثر.

 

 

مرگ سخت ترين حالت براى مجرم

 

 

رسول الله (ص) می فرماید: از همه حالت براى ميت سخت تر، وقتى است كه غسال براى غسل دادن ميت داخل خانه او شود، انگشتر جوانى را از دست و پيراهن عروسى را از بدنش بيرون آورد و عمامه را از سر علماء و فقها بردارد.
در اين هنگام وقتى روح ، بدن را عريان بيند فرياد زند و با صداى بلند كه همه خلايق (مگر جن و انس )، بشنوند. گويد: اى غسال ! ترا به خدا قسم كه ! لباس مرا به آرامى بيرون آور؛ زيرا در اين ساعت تازه از دست ملك الموت راحت شدم .
زمانى كه غسال آب روى ميت ريزد فرياد زند و گويد: اى غسال ! ترا به خدا قسم آب را به آرامى روى من بريز، آن را ملايم كن كه نه سرد باشد و نه گرم ، زيرا جسد من در اثر خارج شدن روح از آن ، آتش گرفته و طاقت ندارد.
وقتى غسال مشغول غسل دادن شود، فريادش بلند گردد: اى غسال ! ترا به خدا قسم دست خود را به آرامى بر روى من بكش ؛ اين جسد به واسطه خارج شدن روح از آن ، مجروح شده و تحمل ندارد كه دست خود را با قوت بر آن بكشى .

 

چون ميت را براى بردن به قبرستان ، از خانه خارج كنند، فرياد زند: اى جماعت ! در بردن من عجله نكنيد تا خانه و اهل و عيال خود را وداع كنم . سپس فرياد كند و گويد: من زن خود را تنها و بدون شوهر گذاشتم اذيتش ‍ نكنيد، اولاد من يتيم شدند به آنها ظلم روا نداريد؛ زيرا من امروز از خانه خود خارج شدم و ديگر به آنجا بر نمى گردم.

 

مرگ و شكايتها

 

زمانى كه يكى از مجرمين از دنيا مى رود و او را به سوى قبرش حمل مى نمايند. ندا مى كند: شكايت مى كنم از اولادم كه چقدر از آنان دفاع كردم ، به خاطر رفاه و راحتى آنها خود را به رنج و زحمت انداختم ، تمام مالم را در اختيارشان گذاشتم . آنها مالم را خوردند و مرا تسليم خدا و ملائكه نكير و منكر و قبر و برزخ مى كنند و بر مى گردند..
شكايت مى كنم به سوى شما از طول اقامتم در قبر و دورى سفرم ، از تنهايى و وحشت و ظلمت قبرم ، سئوال از بزرگ و كوچك اعمالم . پس ‍ حذر كنيد از آن چيزى كه به من نازل شد، واى از بلاى طولانى و رنج و عذاب بزرگ ؛ زيرا نه شفيعى براى من است و نه دوستى .


مرگ و شنيدن نداها 

زمانى كه ميت را به غسال خانه بردند، سه ندا مى شنود. گويند: اى پسر آدم ! كجا شد آن بدن قوى تو، چرا ضعيف شده اى ؟ كجا رفت آن زبان فصيح و گوياى تو، چرا ساكت مانده اى ؟ كجايند دوستان و رفقاى تو، چرا وحشت كرده اى ؟
چون جنازه را كنار قبر گذاشتند، سه ندا از قبر مى شنود كه گويند: اى پسر آدم ! بر پشت من خندان بودى ولى در شكم من گريان خواهى شد، بر پشت من فرحناك و خوشحال بودى در حالى كه در شكم من محزون و غمگين خواهى شد، بر پشت من گويا بودى اما در شكم من ساكت و خاموش خواهى بود.

مرگ وارد شدن به زندگى جديد


انسان پس از مرگ بدون فاصله ، وارد مرحله اى ديگر از حيات مى گردد كه همه چيز را حس مى كند، از چيزهايى لذت و از چيزهايى رنج مى برد. البته لذت و رنجش بستگى به افكار و اخلاق و اعمال او در دنيا دارد.
از نظر قرآن و روايات ، انسان پس از مرگ دو عالم ديگر را بايد طى كند، يكى عالمى كه مانند عالم دنيا پايان مى پذيرد كه اسم آن را (عالم برزخ يا عالم ارواح و) قبر مى نامند، ديگرى عالم قيامت كبرا كه به هيچ وجه پايان نمى پذيرد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

مرگ وداع با همگان

 

وقتى انسان در" سكرات مرگ" قرار مى گيرد از چند جهت به روح او فشار مى آيد. از دست دادن اندوخته ها، جدا شدن از زن و فرزند و بازماندگان ، نرسيدن به آرزو و اميدها، از كف دادن عمر كه بزرگ ترين سرمايه او بوده و به باطل گذشته است و دیدن قيافه هاى هول انگيز و وحشت ناك و بى خبر بودن از پايان كار، تمام اين ها روح محضر را در تنگنايى بس عجيب و شديد مى افكند! تا آنجا كه خود وى ، به فرا رسيدن هنگام فراق از همه چيز و همه كس يقين پيدا مى كند.
در حديثى آمده است : چون بنده در سكرات مرگ افتد (زندگان با او وداع مى كنند و او با بازماندگان ). اعضاى بدن او، بعضى با بعضى وداع نمايند و بر هم ديگر سلام كنند.

 

مرگ و حضور فرشتگان


وقتى انسان در بستر مرگ قرار گرفت ، سه فرشته بر بالين او حاضر مى شوند و هر كدام از آنان گزارش ماءموريت خود را بيان مى كنند.
يكى از آنان خطاب به محتضر مى كند و مى گويد: من موكل بر نفس هاى تو بودم . ولى اكنون تمام جهان را گشتم ديگر نفسى برايت نيافتم . تعداد نفس هايى را كه براى تو نوشته بودند تمام شده و اين دليل بر فرارسيدن مرگ تو است.

 

مرگ و طلبكاران انسان

هنگامى كه عمر انسان به پايان مى رسد و در بستر مرگ قرار مى گيرد. عده اى ناشناس به عنوان طلب كار اطراف او را مى گيرند و هر كدام از آنان چيزى را طلب مى كنند. از جمله اين طلبكاران ، شيطان ، فرشته مرگ ، فرشتگان رحمت و فرشتگان غضب هستند.

مرگ و شيطان

موقعى كه انسان در حال احتضار قرار مى گيرد و نزديك است جان از بدنش مفارقت كند، شيطان با فرزندان و ياران خود بر بالين او حاضر مى شوند و تلاش مى كنند تا با حيله هاى مختلف "ايمان " او را گرفته و آن را از چنگش بيرون آورند و اين سخت ترين حالت براى محتضر است . به همین جهت است که امام صادق (ع) می فرماید : خويشان محتضر بايد شهادتين را به او تلقين كنند و اعتقادات را به وى تذكر دهند؛ زيرا شيطان دشمنى آشكار براى انسان است.

مرگ و ملك الموت

از جمله كسانى كه موقع مرگ انسان ، ادعاى طلب كارى مى كنند و چيزى را از درخواست مى نمايد "ملك الموت " است كه او طالب روح و جان شخص محتضر مى باشد.
هنگامى كه فرشته مرگ جان انسان را از كالبدش بيرون مى كشد، بازماندگان و بستگان او مشغول گريه و ناله مى شوند.
ملك الموت مى گويد: براى چه كسى گريه مى كنيد و اشك مى ريزيد؟ براى چه كسى غمگين و محزونيد؟ براى چه كسى دست از كار كشيده و بى صبرى مى كنيد؟ به خدا سوگند! عمر او به پايان رسيده و در دنيا روزى خود را دريافت كرده بود. پروردگارش از او دعوت به عمل آورد و او هم دعوت حق را اجابت كرد. اگر مى خواهيد گريه كنيد بر خويشتن بگرييد؛ زيرا من باز به اين خانه مى آيم تا هيچ يك از شما را باقى نگذارم.

مرگ و فرشتگان رحمت

هنگامى كه انسان در حالت مرگ قرار مى گيرد، اگر از مؤ منان و صالحان و شيعيان باشد ملك الموت با فرشتگان "رحمت " با زيباترين صورت و خوشحال ترين قيافه با طبق هايى از گل ، بر او وارد مى شوند و وى را به بهشت بشارت داده و جايگاهش را به او نشان مى دهند. آنان مانند خدمت گزاران با ادب ، در مقابل محتضر مجسم مى شوند و اجازه ورود مى خواهند. وقتى ملك الموت با كمال ادب و احترام روح او را مى گيرد، فرشتگان رحمت آن روح پاك را از ملك الموت تحويل مى گيرند و در پارچه هايى از حرير مى پيچانند و به سوى آسمانها مى برند. به هر آسمانى كه مى رسند فرشتگان آن آسمان ، با احترام تمام او را تشييع مى كنند تا بر خداوند عرضه نمايند.سپس آن را برمى گردانند تا تشييع كنندگان و غسل دهندگان و نمازگذاران خود را ببيند و دفن شدن جسد خود را مشاهده كند. بعد از آن ، روح را به آسمان مى برند و در اعلا عليين ) آن جايى كه پرونده و روح نيكان مى باشد) جاى مى دهند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

وای از سختی جان دادن!

 

مرگ مؤ منان وکافران

 

مؤ منان و نيكوكاران ، ظالمان و بدكاران ، از همان لحظه مرگ از هم جدا مى شوند و حالات متفاوتى دارند. يا تعبير ديگر، نتيجه هاى اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه كم كم ظاهر و آشكار مى گردد. مومنان با آمدن مرگ پرده حجاب برداشته شده ، و ارتباطشان با محبوبشان نزديك تر و روشن تر مى گردد، طبيعى است در آن حال فرح و سرورى بر روحشان غالب مى شود. اماکافران ومنافقان ، ملایک هنگام مرگ به صورت آن ها مى كوبند، براى اين كه رو به سوى دشمنان خدا رفته اند، بر پشت آنها مى زنند به خاطر اين كه به آيات الهى و پيامبرش پشت كرده اند.

 

مرگ مستى آور است

 

از آيات و روايات چنين استفاده مى شود كه مرگ با شدت ها و سختى ها و وحشت هاى گيج كننده همراه است . انسان را در يك حيرانى و سرگردانى عجيبى فرو مى برد! به انسان حالتى شبيه مستى و بى هوشى دست مى دهد؟! بر اثر رسيدن مستى بر عقل او چيره مى شود و او را در اضطراب و ناآرامى شديدى فرو مى برد.

حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام ترسيم زنده و گويايى از لحظه مرگ و سكرات آن دارد و مى فرمايد: هر آينه مرگ شدايد و سختى هايى دارد، شديدتر از آن چه در وصف بگنجد، يا با معيار عقل مردم دنيا سنجيده شود.

"سكرات مرگ" و تلخى جان كندن ، توام با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر محتضر هجوم مى آورد، مغز او را فشار مى دهد. در سكرات مرگ اعضاى بدن و دست و پاى انسان سست گرديده ، در برابر آن رنگ خود را باخته و رنگ از صورتش پريده ، سپس آثار مرگ در او فزونى مى گيرد و كم كم در وى نفوذ كرده ، بين او و زبانش جدايى افكنده و بدين ترتيب مرگ زبان او را بند مى آورد.

 

مرگ همراه حسرت ها

 

او در ميان خانواده خويش با چشم خود نگاه مى كند، با گوش خود مى شنود، در حالى كه عقلش سالم و فكرش باقى است . او مى انديشد و فكر مى كند كه عمرش را در چه راهى نابود كرده است ؟! روزگارش را در چه راهى گذرانده است ؟! (در آن وقت ) به ياد ثروت هايى مى افتد كه در تهيه در جمع كردن آن ها چشم خود را بر هم گذارده ، از حلال و حرام و مشكوك جمع آورى نموده و روى هم انباشته است . اينك گناه و تبعات جمع آورى و عوارض آن ها بر دوش او سنگينى مى كند و گريبانش را مى فشارد.
او در ميان بستگان خويش است اما نمى تواند حرف بزند، زبانش از حركت باز مى ماند، گوشش نمى شنود، چشم هايش به اطراف مى چرخد و پيوسته به صورت خويشانش مى افتد، حركت زبان بستگان را مى بيند اما صداى كلام آن ها را نمى شنوند. مرگ نزديك تر مى شود ، كار به جايى مى رسد كه او در ميان خويشانش همانند مردار مى شود! ديگر از او مى ترسند، از نزديك شدن به او وحشت مى كنند. نه پاسخ گريه ها را مى دهد و نه پاسخ آنها كه او را صدا مى زنند. بعد از آن جسدش را به عمق زمين منتقل مى كنند و او را تسليم عملش مى نمايند و از ديدارش دست مى كشند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

 

آیا مرگ نابودى است ؟

 

 

آيا مرگ نيستى و نابودى ، فنا و انهدام ، تمام شدن و از بين رفتن است ؟ يا تحول و تغيير انتقال از جايى به جايى و از جهانى به جهان ديگر مى باشد؟
اين پرسش ، همواره براى بشر مطرح بوده و هست و خواهد بود كه هر كسى مايل است پاسخ آن را بيابد و بايد به پاسخى كه ديگران داده اند، ايمان و اعتقاد پيدا كند.در اين باره چهار جواب وجود دارد.

 

مرگ دريچه اى به عالم بقا

 

گرچه نام مرگ ، براى بسيارى هول انگيز و وحشت ناك است ، ولى از نظر اسلام چهره ديگرى دارد؛ چرا كه مرگ گذرگاهى است به جهان ديگر و در حقيقت " تولد دوم  " به حساب مى آيد. جنين با تولد از مادر، محيط محدود رحم را ترك مى كند و به محيط وسيع دنيا قدم مى گذارد. جفتش را كه در رحم با او همراه بود از وى جدا مى كنند و به خاك مى سپارند و خودش به زندگى ادامه مى دهد. انسان نيز با مردن ، از تنگناى رحم دنيا بيرون مى رود، بدنش را كه به منزله جفت او است به قبر مى سپارند. در آن جا بدن متلاشى مى گردد و روحش ‍ به عالم وسيع تر و عالى ترى انتقال مى يابد.

مرگ چيست ؟

 

درباره حقيقت " مرگ " نظرات مختلفى وجود دارد بسيارى از دانشمندان براى روشن كردن آن ، مثالهاى گوناگونى زده اند. به طور كلى معنى و حقيقت " مرگ " عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بريده شدن علاقه آن دو از يكديگر، وقتى بين روح و بدن ارتباط و علاقه باشد انسان حيات دارد. اما وقتى اين ارتباط بريده شد و روح از بدن جدا گرديد "مرگ " حتمى است.

 

مرگ در نظر ائمه

 

امام حسين عليه السلام در روز عاشورا به اصحاب خود فرمودند: مرگ مانند پل است كه از يك طرف آن عبور كنيد و به طرف ديگر رويد كه اين طرف پل ، ناراحتى و سختى و مشكلات فراوان باشد و آن طرف باغستان ها و كاخ ‌هاى مرفه و پرنعمت . آيا كدام از شما ناراحت است كه از زندان تاريك و پر جانور به سوى قصرهاى عالى انتقال يابد.

مرگ ترسناك است

 

اگر مرگ نيستى و فنا و انهدام نيست چرا بعضى از آن مى ترسند؟ چرا از مردن وحشت و خوف دارند؟ چرا نام مرگ و مردن كه پيش مى آيد ناراحت مى شوند و با چشم ديگرى به آن نگاه مى كنند؟ حتى از شنيدن نام مرگ كراهت دارند؟


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

از بهر خدا، اذان مگو

 

در شهرى، مسجدى بود و آن مسجد را مؤذنى كه بس ناخوش آواز بود . مسلمانان، او را از گفتن اذان باز مى‏داشتند؛ اما او به اذان خود اعتقادى سخت داشتند و ترك آن را، روا نمى‏شمرد.
روزى در مسجد نشسته بود و وقت نماز را انتظار مى‏كشيد تا بر مناره رود، و بانگ اذان در شهر افكند . ناگاه مردى روى به جانب او كرد. نزدش آمد و نشست . گفت: مؤذن اين مسجد تويى؟
گفت: آرى .
گفت: هر صبح و ظهر و شام، تو از اين مسجد، اذان مى‏گويى؟
گفت: آرى .
گفت: اين هدايا، از آن تو است . پس جامه‏اى نو و چندين هديه ديگر بدو داد. مؤذن گفت: اين هدايا از بهر چيست؟
مرد گفت: ما به دين شما نيستيم و آيين دگرى داريم. مرا در خانه دخترى است بالغ و عاقل كه چندى است ميل اسلام كرده است . هر چه او را نصيحت مى‏گفتم، سود نداشت. عالمان بسيارى از دين خود، نزد او آوردم تا پندش دهند و او را به حجت و موعظه، از اسلام برگردانند؛ سودى نمى‏كرد. چنين بود كه تا روزى صداى تو را شنيد. از خواهرش پرسيد كه اين صداى نامطبوع چيست و از كجا است كه من در همه عمر، چنين آواز زشتى از دير و كليسا نشنيده‏ام؟ خواهرش گفت كه اين بانگ اذان است و اعلام وقت نماز مسلمانان. باورش نيامد . از ديگرى پرسيد. او نيز همين را گفت . چون يقين گشتش كه اين بانگ از مسجد مسلمانان است، از مسلمانى دلش سرد شد . من نيز كه پدر اويم از تشويش و عذاب رستم و بر خود واجب كردم كه صاحب اين بانگ را سپاس‏ها گويم و هديه‏ها دهم. اگر بيش از اين داشتم، بيش از اينت مى‏دادم .

 

 

 برگرفته از: مولوى، مثنوى معنوى، دفتر پنجم،

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

مرگ از اسرار است

 

مرگ يكى از اسرار خلقت است ، يكى از رازهاى حل نشده است كه بشر هنوز نتوانسته به اصل آن پى ببرد، آگاهى از اسرار مرگ يكى از مشكلات علم به حساب مى آيد، همان طور كه اصل حيات و زندگى نيز از اسرار و رموز مى باشد.
بشرى كه هنوز از حقيقت " حيات "  كه هم اكنون ، در پرتو آن به لذت بردن و برخوردار شدن از شئون زندگى مشغول است ، اطلاع درستى ندارد، طبيعى است كه از حقيقت " مرگ  " كه هنوز به آن نرسيده و طعم آن را نچشيده است اطلاع صحيحى نخواهد داشت .

 

 

مرگ قانونى عمومى

 

اگر چه بسيارى از مردم مايل اند، فناپذيرى خود را فراموش كنند. ولى اين واقعيتى است كه اگر ما آن را فراموش كنيم هرگز ما را فراموش نخواهد كرد، حيات و زندگى اين جهان ، بالاخره پايانى دارد، روزى مى رسد كه مرگ به سراغ هر كسى خواهد آمد و ناچار از اين جهان رخت برخواهد بست .اين جهان ، سراى جاويدانى براى هيچ كس نيست ، بعضى زودتر و بعضى ديرتر بايد بروند، فراق دوستان ، فرزندان و خويشان به هر حال تحقق مى يابد.

 

مرگ شكننده لذت ها

 

به فكر مرگ بودن ، انسان را از گناه باز مى دارد، او را به سوى كارهاى نيك فرا مى خواند، ايمان را در دل مى آفريند، به زندگى و حيات انسان معنى و جهت مى دهد.
خير و خوشبختى براى آن كسى است كه ملائكه هنگام آمدن مرگ او را تكريم و احترام كنند و به شايستگى بدرقه نمايند.

 

مرگ به دست كيست ؟

 

درباره اين كه مرگ به دست كيست و چه كسى يا چه كسانى جان هاى انسان ها را مى گيرند؟ مطالبى را بيان مى كنم . قرآن مجيد، مرگ و گرفتن جان ها را به سه طايفه نسبت مى دهد و مسئوليت آن را با سه كس ‍ مى داند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

حکمت ها

 

انسان بزرگتر از آن است که خود را بگناه آلوده نماید. گناه قیام بر ضد محبوب است . به همین جهت  است  که حضرت سجاد (ع) می فرماید ؛ پر هیز کننده از محرمات عابد ترین و باورع ترین مردم است.

هدف از آفرینش انسان در نظام تشریع , تکامل عبادی است.عبادت هم احکامی , آدابی و حکمتی دارد. احکام عبادت همان است که فقهای عظام در رساله های عملیه فرموده اند. آداب آن در کتب اخلاقی بنام مستحبات نوشته شده است. و حکمت آن را عرفا بیان کرده اند. راه رسیدن به حکمت عبادات , عبادت عارفانه و ندیدن جزمعبود حقیقی است.

نتنها عبادات بلکه القاب معصومین (ع) هم حکمتی دارد. مثلا ابوالقاسم لقب رسول خدا (ص) است نه بدان جهت که ایشان فرزندی بنام قاسم داشته است . بلکه برای این ابوالقاسم می گوید که امام علی (ع) در روز قیامت تقسیم کننده بهشت وجهنم است و آن امام همام در دوران طفولیت در خانه رسول خدا بود. و نزد ایشان تربیت شد.

عبادت "را زینه" و یک  " وسیله " است . بستگی دارد بدست که افتد. یکی از آن استفاده می کند به " آسمان" می رود ویکی دیگر به قهر "چاه".!

شیطان هر کس را به اندازه موقعیتش فریب می دهد . فریب یک عامی با یک عارف وعابد یکی نیست.

 

تنها چیزی که انسان را از خدا دور می کند, دنیا است . دنیا هر کس آن است که اورا از خدا دور می سازد.

 

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

كار و كوشش و فعاليت

 

پيامبر اسلام كسى را كه سربار اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است .

بزرگان جهان براى تامين زندگى از تصدى كارهاى كوچك پروائى نداشتند. بسيارى از شاگردان حضرت امام صادق عليه السلام روغن فروش ، كفش دوز، شتردار، و... بودند.

سعادت و خوشبختى در خانه كسى را مى زند كه ساعى و كوشا باشد.
كسانى كه جهان را تكان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فكرى ، زياد فوق العاده نبوده اند؛ بلكه شالوده موفقيت آن ها را كار و كوشش و بعدا ثبات و استقامت تشكيل مى داده است .

اديسون مى گويد: هيچ يك از اختراعات من محلول تصادف نيست . وقتى كه معتقد شدم فلان كار نتيجه بخش است خودم را به آن كار مى بندم و تجربه روى تجربه مى كنم تا كامياب شوم .
نيوتن مى گويد: اگر من به جائى رسيده ام براثر كار و كوشش است
.
ميكلانژ مى گويد: اگر مردم مى دانستند كه براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از ديدن شگفتيهاى هنرم متعجب نمى شدند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 


 ادب حضرت ابراهيم عليه السلام


قرآن كريم رفتار و كردار و گفتار و سيره پسنديده حضرت ابراهيم عليه السلام را به عنوان اسوه ذكر فرموده و آن قدرى كه از اين پيامبر بزرگوار بعد از حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله ستايش و تمجيد شده از ديگر انبيا به اين عظمت ياد نشده است .
اين پيامبر در مقام معرفى پروردگار در مقابل مردم بت پرست گويد: خداوند من كسى است كه مرا خلق كرد وهدايت نمود و خداوند من كسى است كه مرا غذا مى دهد وسيراب مى كند الذى خلقنى فهو يهدين و الذى يطعمنى و يسقين خيرات وبركات را از خداوند مى داند آن گاه وقتى به مساءله مرض مى رسد به خودش نسبت مى دهد نه به خداوند:فاذا مرضت فهو يشفين چون در مقام ثناء و ستايش است مناسب نبود مرض و بيمارى را به خداوند نسبت دهد گر چه مرض بى ارتباط با او نيست بلكه سياق كلام براى بيان اين معنى است كه شفاى از مرض ، رحمت و عنايت اوست .(1)
اين پيامبر واجد بسيارى از صفات برجسته انسانى بود كه قرآن بدان اشاره مى كند بلكه تمام صفات يك انسان كامل در او جمع بود كه قرآن از او به عنوان يك امت ياد نموده انّ ابراهيم كان امّة قانتا للّه (2) ابراهيم به تنهايى يك امت و مطيع خداوند بود يا اين كه مى فرمايد: ان ابراهيم لحليم اوّاه منيب (3) همانا حضرت ابراهيم بردبار، دلسوز و بازگشت كننده به سوى خدا بود و خلاصه پيامبرى بود ممتاز در همه اوصاف و خصال پسنديده و قهرمانى خستگى ناپذير كه قرآن كريم مى فرمايد: و ابراهيم الذى وفّى (4) ابراهيم كسى است كه وظيفه خود را ادا كرد، لذا قرآن كريم او را به عنوان الگو و سرمشق براى مردم ذكر نموده است و لقد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم والذين معه (5)

 

1 -  الميزان ، ج 6، ص 269.
2
-  نحل ، 120.
3
-  هود، 75.
4
-  نجم ، 37.
5 - ممتحنه ، 14.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

توبه



كمّيت و كيفيّت در توبه 

تعريف توبه 

شرايط پذيرش توبه 

آثار توبه

 پذيرش توبه مشروط به دو توبه خداوند 

پذيرفته شدن توبه و ردّ آن 

توبه در روايات 

 

همه انسان ها در هر سطحى كه باشند لازم است توبه كنند، چون هر كس ‍ نسبت به مقام ومنزلتى كه دارد طبعا يك خطاهايى و تقصيراتى در زندگى و در اعمال دارد كه بايد از آنها در نزد پروردگار استغفار كند. خداوند به اندازه اى لطف و مرحمت نسبت به بندگان دارد كه پذيرش توبه را مستقيم به خود نسبت مى دهد و كسى را در قبولى توبه واسطه و شفيع قرار نمى دهد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

این را بخوانید!

 حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر(ع): اگر شيعيانم را جدا كنم نمى بينم و نمى يابم آنها را جز وصف كننده (و اينكه تعريف و مدح خود را بنمايند) و اگر آنان را امتحان كنم نمى يابم آنان را جز مرتد و از دين برگشته ، و اگر آنان را آزمايش كنم از هزار نفر يكى (در شيعه بودنش ( خالص نباشد، و اگر آنان را غربال كنم (و حركت دهم ) باقى نماند براى من جز آنچه كه مال من است (يعنى خود غربال )، آنها چه بسيار از وقتها است كه تكيه داده اند بر صندلى ها، و مى گويند: ما شيعه على هستيم ، (اين را بدانند كه ) فقط شيعه على عليه السلام كسى است كه عمل او گفتارش را تصديق كند (يعنى هر حرفى مى زند طبق آن عمل كند نه اينكه دروغ بگويد( 

 

روضه كافى ، ص 288

 

 

دوستان خود را با دو خصلت آزمايش كنيد


حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: برادران (دينى ) خود را با دو خصلت امتحان كنيد پس اگر آن دو خصلت در آن ها بود كه خوب ، و گر نه از آنها دور شويد دور شويد.
1 - مواظبت نمودن او بر نمازهايش در (اول ) وقت آن .
2 - نيكى و احساس نمودن به برادران ) خود) در سختى و آسانى .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

شكيبايى حضرت نوح عليه السلام

 


حضرت نوح عليه السلام اولين پيامبر اولوا العزم است كه ساليان طولانى به هدايت و تربيت مردم پرداخت . به قول قرآن فلبث فيهم الف سنة الاخمسين عاما(1) او در ميان آن ها950 سال به تبليغ و ارشاد و تربيت مردم مشغول بود و گروه اندكى به او ايمان آوردند كه حدود 80 نفر از ايمان آورندگان به شريعت نوح بودند. امّا مردم در برابر راءفت و دلسوزى اين پيامبر توهين و خشونت روا مى داشتند كه قرآن مى فرمايد: قال الملا من قومه انا لنريك فى ضلال مبين اشراف قومش گفتند: تو را در گمراهى آشكار مى بينيم ، امّا حضرت نوح بالحنى آرام و متين و برخاسته از شكيبايى و حلم مخصوص به پيامبران در پاسخ آن ها گفت : من نه تنها گمراه نيستم بلكه هيچ گونه نشانه اى از گمراهى در من وجود ندارد ولى من فرستاده پروردگار جهانيانم قال يا قوم ليس بى ضلالة و لكنّى رسول من رب العالمين (2)
قرآن كريم به اهانت هايى كه به اين بزرگوار نمودند در آيات مختلف اشاره مى كند از جمله : و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا(3) گاهى مى گفتند: ما نمى بينيم كسى از تو پيروى كند مگر يك مشت اراذل و اوباش .
يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاءتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين (4) اى نوح ! زياد با ما سخن گفتى و ) پرحرفى كردى (  اگر راست مى گويى ، عذابى را كه وعده مى دهى بياور.
و يصنع الفلك و كلما مر عليه ملا من قومه سخروا منه (5) او مشغول ساختن كشتى بود هرگاه گروهى از قومش از كنارش عبور مى كردند او را مسخره مى كردند.
آن قدر اين پيامبر بزرگ الهى را ناراحت نمودند كه در برابر اين همه اهانت عرض كرد:رب انصرنى بما كذّبون (6) پروردگارا! در مقابل تكذيب آن ها مرا يارى كن . به خاطر اين همه صبر و استقامت و شكيبايى خداوند امتيازى و افتخارى در قرآن به او داده كه براى هيچ كدام از انبيا آن امتيازوافتخار را اعطا نكرده و آن اين كه مى فرمايد سلام و درود بر نوح باد در ميان جهانيان سلام على نوح فى العالمين (7) چه افتخارى از اين برتر و بالاتر كه خداوند متعال بر او سلام مى فرستد: جالب اين كه (العالمين ) (به مقتضاى اين كه جمع است و تواءم با الف و لام ) آن چنان معناى وسيعى دارد كه نه تنها همه انسان ها بلكه عوالم فرشتگان و ملكوتيان را نيز ممكن است در بر گيرد.

 

1 - عنكبوت ، 14.
2 -  
اعراف ، 61.
3 -  
هود، 27.
4 -  
مؤمنون ، 26.
5 -  
هود، 38.
6 -  
صافات ، 79.
7 -  
صافات ، 79.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

آن را نمى‏توانم، اين را نمى‏خواهم

 

در زمان بايزيد بسطامى، كافرى در شهر مى‏زيست . همسايگان وى، پيوسته او را به اسلام دعوت مى كردند و او همچنان بر آيين خود، پاى مى‏فشرد. روزى همسايگان، همگى گرد او جمع شدند و گفتند: (( بر ما است كه خير تو گوييم و براى تو خير خواهيم. بدان كه اسلام، آخرين دين است و هر كه نه بر اين آيين است، گمراه است . تو را چه مى‏شود كه دعوت ما را پاسخ نمى‏گويى و بر دين خود مانده‏اى .))
گفت:
(( بارها انديشيده‏ام كه به دين شما روى آورم؛ ولى هر بار كه چنين قصدى مى‏كنم، باز پشيمان مى‏شوم.))

گفتند:
((چيست كه تو را از آن نيت خير باز مى‏گرداند؟ )) گفت: (( هر بار پيش خود مى‏گويم اگر مسلمانى، آن است كه بايزيد دارد، من نتوانم، و اگر آن است كه شما داريد، نخواهم.))

 

برگرفته از: مولوى، مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات  3366و 3356 .
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اكنون اميرى

 

چوپانى به وزارت رسيد . هر روز بامداد بر مى‏خاست و كليد بر مى‏داشت و در خانه پيشين خود باز مى‏كرد و ساعتى را در در خانه چوپانى خود مى‏گذراند . سپس بيرون مى‏آمد و به نزد امير مى‏رفت.
شاه را خبر دادند كه وزير هر روز صبح به خلوتى مى‏رود و هيچ كس را از كار او آگاهى نيست . امير را ميل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چيست . روزى ناگاه از پس وزير (چوپان) بدان خانه در آمد . وزير را ديد كه پوستين چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى‏خواند . امير گفت:اى وزير!اين چيست كه مى‏بينم؟ وزير گفت: هر روز بدين جا مى‏آيم تا ابتداى خويش را فراموش نكنم و به غلط نيفتم، كه هر كه روزگار ضعف، به ياد آرد، در وقت توانگرى، به غرور نغلتد.
امير، انگشترى خود از انگشت بيرون كرد و گفت: ((بگير و در انگشت كن؛ تاكنون وزير بودى، اكنون اميرى .))

 

 برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 209، با كمى تغيير در الفاظ.

 

 

نشان دوستى

 

ذوالنون مصرى، از نخستين عارفان اسلامى است . متوكل، خليفه عباسى، او را به جرم كفر و بى‏دينى، در زندان كرد؛ اما پس مدتى، تحت تأثير سخنان او قرار گرفت و وى را آزاد كرد . ذوالنون در سال 245 هجرى قمرى وفات يافت.
ذوالنون مصرى را به جرم ((جنون)) و ديوانگى به ديوانه خانه بردند و در آن جا، وى را حبس كردند . روزى دوستان و مريدانش به ديدار او رفتند . ذوالنون گفت: شما كيستيد؟ گفتند: ما دوستداران توييم. ذوالنون، به صداى بلند، آنان را ناسزا گفت و هر چه در اطراف خود يافت، به سوى آنان، پرتاب كرد . مريدان همه گريختند و كسى بر جاى نماند . ذوالنون، خنديد و سر خود را به نشانه تأسف، جنباند و گفت: شرم بادتان!شما دوستداران من نيستيد . اگر دوستان من بوديد، بر جفاى من صبر مى‏كرديد و اين چنين از من نمى‏گريختيد . دوست، بلاى دوست را به جان مى‏خرد و از او نمى‏گريزد.- اين حكايت را به شبلى و ديگران نيز نسبت داده‏اند .

 

 مولوى در مثنوى (دفتر دوم، ابيات 2 1461

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راه آرامش قلب


هميشه اضطراب ونگرانى يكى از بزرگ ترين بلاهاى زندگى انسان بوده و هست وعوارض ناشى از آن در زندگى فردى واجتماعى كاملاً محسوس ‍ است و هميشه آرامش يكى از گمشده هاى مهم بشر بوده و به هر درى مى زند تا آن را پيدا كند. تاريخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگيزى كه انسان براى تحصيل آرامش به هر چيزى دست انداخته و در هر وادى گام نهاده است و تن به انواع اعتيادها داده است ولى قرآن كريم با يك جمله كوتاه و پر مغز مطمئن ترين و نزديك ترين راه را نشان داده و مى گويد: بدانيد كه ياد خداوند آرامش دل هاست براى روشن شدن اين حقيقت بايد به عوامل نگرانى توجه كنيم .


عوامل پريشانى و نگرانى


1 -  گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر تاريكى آينده است كه در برابر فكر انسان خودنمايى مى كند. احتمال زوال نعمت ها، بيمارى و ناتوانى و احتياج انسان را رنج مى دهد، امّا ايمان به خداوند مهربان كه همواره كفالت بندگان خويش را به عهده دارد مى تواند اين گونه نگرانى ها را از بين ببرد.
2 - گاه گذشته تاريك زندگى ، فكر انسان را به خود مشغول مى كند وهمواره او را نگران مى سازد. نگرانى از گناهانى كه انجام داده از كوتاهى ها، لغزش ها، امّا توجه به اين كه خداوند توبه پذير ومهربان است به او آرامش مى دهد.
3 - ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبيعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى او را نگران مى سازد كه من در برابر اين همه دشمن نيرومند در ميدان جهاد چه كنم ؟ امّا هنگامى كه به ياد خدا مى افتد و متكى ب