مى دانيد چه كسى جلو عذاب الهى را گرفته است ؟
خيال مى كنيد در مقابل اين همه دروغها، غيبتها، رباخواريها، دنيا پرستى ها و بى حجابيها و چون حيوانات بخاطر دنيا به جان هم افتادنها و همچنين بى حرمتى به كلام خداوند يعنى قرآن و بى اعتنا بودن به امام زمان عليه السلام عذاب ندارد. به خدا قسم در مقابل اين اعمال ما بايد از آسمان سنگ ببارد.
مى دانيد چه كسى جلو اين عذاب الهى را گرفته است ؟ آرى آن دعاهاى شبانه روزى امام زمان عليه السلام ماست . آخر چقدر بى انصافى و چقدر بى معرفتى ! چرا ما به فكر آن حجت الهى نيستيم ؟ تا كى در حضورش مرتكب عصيان مى شويم و به عنوان يك شيعه بجاى اين كه زينت آقا امام زمان عليه السلام باشيم . با اعمالمان دل پاك و مطهرش را به درد مى آوريم ؟
از آنجا كه اين آخرين حجة الهى چون آباء و اجدادش مهربان و رئوف و با گذشت است ، بجاى نفرين بر ما باز هم دعا مى كند. شما را به خدا آيا دور از انصاف نيست كه آن گوهر پاك ولايت صبح تا شب به فكر ما باشد ولى ما گنهكاران از ياد او غافل باشيم ؟ در صورتى كه مى دانيم هيچ عملى به درگاه پروردگار بدون نداشتن ولايت امام زمان عليه السلام مورد قبول خداوند نيست .
آثار كوتاهى در جهاد اكبر
اگر انسان در جنگ بيرون ظفرمند شود و در جهاد اكبر كه جنگ درون است، پيروز نگردد، با خطر انحراف و ارتداد از ولايت مواجه است. آنچه از ناحيه معصوم(عليهالسلام) رسيده كه «ارتد الناس الا ثلاثة» ناظر به همين است. اين ارتداد، ارتداد از اصل دين نيست، بلكه ارتداد از ولايت و رهبرى على بن ابيطالب (سلام الله عليه) است.
از سوى ديگر، خونى كه بعد از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از مسلمانان بر زمين ريخت، خيلى بيش از خونى بود كه در زمان خود آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم در جهاد با كفار ريخته شد! چون آنان جهاد اصغر كرده بودند و تنها در اين فكر بودند كه با دشمن بيرونى بجنگند و آنان را از سرزمين خود برانند، ولى جهاد اكبر را فراموش كرده بودند; در حالىكه مسئله «قاسطين» و «ناكثين» و «مارقين» نياز به جهاد اكبر داشت.
اشخاصى مانند طلحه و زبير در جنگهاى اسلامى و جهاد اصغر شركت مىكردند، ولى هنگامىكه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) به مقام خلافت رسيد، چون ديدند آن حضرت، اهل بذل و بخشش بيجا نيست او را رها كردند و نصيحت امام معصوم در آنان اثر نكرد.
ادامه مطلب

مرد كيست؟
ابوسعيد را گفتند: كسى را مىشناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مىرود . شيخ گفت: كار دشوارى نيست؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مىنهند و راه مىروند.
گفتند: فلان كس در هوا مىپرد. گفت: مگسى نيز در هوا بپرد.
گفتند: فلان كس در يك لحظه، از شهرى به شهرى مىرود . گفت: شيطان نيز در يك دم، از شرق عالم به مغرب آن مىرود. اين چنين چيزها، چندان مهم و قيمتى نيست . مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.
پيروزى در جهاد اصغر و اكبر
در مسائل درون نيز، گاهى انسان در مسائل فكرى، بين دو فكر و در امور گرايشى، بين دو خواهش سرگردان مىشود. انسان همان گونه كه در بخش انديشه، بايد حق را از باطل و صدق را از كذب جدا كند، در بخش گرايش هم بايد خواهشهاى صحيح را از خواهشهاى باطل تفكيك كند. گاهى دو فكر متفاوت در دو انسان وجود دارد; ولى گاهى دو فكر و راى، در يك شخص ظهور مىكند و شخص واحد، مردد بين دو انديشه مىشود. در اين ميدان وسيع، اگر هدف انسان اين باشد كه حق را بفهمد و در اين هدف، تيره و تاريك نباشد، ذات اقدس اله او را راهنمايى مىكند تا «رشد» را از «غى» باز شناسد.
ادامه مطلب
حلوا، به قيمت گزاف
پسرك بيچاره، پارس مىكرد و حلوا مىگرفت و همين طور هر دو به كار خود ادامه دادند تا نان و حلوا تمام شد و هر دو رفتند كه به درس استاد برسند.
شبلى در همه اين مدت، مىنگريست و مىگريست . دوستانش كه او را در گوشه مسجد يافته بودند، كنارش نشستند و از علت گريه او پرسيدند .شبلى گفت: ببينيد كه طمع چه بر سر مردم مىآورد!اگر اين كودك فقير، به همان نان خشك خود قناعت مىكرد و به حلواى ديگرى، طمع نمىبست، سگ ديگران نمىشد و خود را چنين خوار نمىكرد!
ادامه مطلب
جهاد اصغر، مقدمه جهاد اكبر
بدترين دشمن سعادت و رستگارى آدمى، نفس خودبين و هوسمدار اوست، و انسان سالك براى دستيابى به مقصد بايد اين مانع بزرگ راه سير و سلوك را از ميان بردارد. اميرالمؤمنين (عليهالسلام) ستيز با هواى نفس را راس هرم دين معرفى مىكند: «راس الدين مخالفة الهوى» .
قبل از مبارزه با دشمن بيرون، بايد در سايه تهذيب نفس دشمن درون را رام كنيم; زيرا جهاد اكبر مقدم بر جهاد اصغر است، گرچه جهاد اصغر، مقدمه جهاد اكبر است; زيرا همان نسبتى كه بين تعليم و تزكيه هست، بين جهاد اصغر و اكبر هم برقرار است. قرآن كريم در برخى موارد، تزكيه را قبل از تعليم نام مىبرد.
ادامه مطلب
چه نوع آمادگى براى رسيدن به حكومت عدل جهانى لازم است ؟
ما هر قدر خوش بين و اميدوار باشيم بايد بدانيم رسيدن به مرحله اى از تاريخ كه در همه انسان ها زير يك پرچم گرد آيند و كشمكش ها و بازيهاى خطرناك سياسى و استعمارگرى از بين برود احتياج به آمادگى هاى عمومى دارد ، گرچه به جهت تحول ها و دگرگونى هايى كه به سرعت در عصر اخير پديد آمده نبايد آن را دور بدانيم ولى در هر حال براى اينكه دنيا چنان حكومتى را پذيرا گردد احتياج به آمادگى هايى از قبيل موارد ذيل است :
1- آمادگى فكرى و فرهنگى : يعنى سطح افكار مردم جهان آن چنان بالا رود كه بدانند مثلا مساءله (( نژاد )) يا (( مناطق مختلف جغرافيايى )) مساءله قابل توجهى در زندگى بشر نيست و ... .
2- آمادگى اجتماعى : زيرا مردم جهان بايد از ظلم خسته شده و عدالت را از جان و دل طلب نمايند.
3- آمادگى هاى تكنولوژى و ارتباطى : زيرا وجود صنايع پيشرفته نه تنها مزاحم يك حكومت عادلانه جهانى نخواهد بود ، بلكه شايد بدون آن وصول چنين هدفى محال باشد.
آرى ، اگر بنا بود همه كارها با (( معجزه )) صورت پذيرد وجود چنين نظامى بدون وسايل پيشرفته صنعتى قابل تصور بود ، ولى مگر اداره زندگى مردم جهان با معجزه ممكن است ؟ معجزه استثنايى است منطقى در نظام جارى طبيعت براى اثبات حقانيَّت يك امر آسمانى ، نه براى اداره هميشگى نظام جامعه ، زيرا اين كار تنها بايد بر محور قوانين طبيعى صورت بگيرد.
شبلى نزد جنيد بغدادى رفت و گفت: گويند گوهر حقيقت، نزد تو است. آن را يا به من بفروش و يا ببخش. جنيد گفت: اگر بخواهم كه بفروشم، تو بهاى آن را ندارى و از عهده پرداخت قيمت آن بر نمىآيى . و اگر بخواهم كه آن را رايگان به تو دهم، قدر آن را نخواهى دانست؛ زيرا:
هر كه او ارزان خرد، ارزان دهد گوهرى، طفلى به قرصى نان دهد
شبلى گفت: پس تكليف من چيست؟
گفت: در صبر و انتظار باقى بمان و بر اين درد، بسوز و بساز تا شايسته آن شوى، كه چنين گوهرى را جز به شايستگان و منتظران صادق و دلخسته ندهند.
- برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 615
جنگ عقل و عشق
اهل معرفت مىگويند جهاد سه قسم است: «جهاد اصغر» كه انسان در بيرون هستى خود با دشمن مهاجم مىجنگد. از اين بالاتر، «جهاد اوسط» است كه در صحنه نفس، بين رذيلتها و فضيلتها نزاع و تهاجم وجود دارد و انسان مىكوشد در جنگ بين فجور و تقوا و حرص و قناعت، و جهل و عقل و...، فضيلت را فاتح كند; يعنى، آنچه در علم اخلاق و فن تهذيب نفس، به «جهاد اكبر» موسوم است نزد اهل معرفت، جهاد اوسط است.
اما «جهاد اكبر» نزد اهل معرفت، همان جنگ عقل و عشق است; كسى كه عارف و مشتاق لقاى حق باشد، جهاد اكبر يا جنگ بزرگتر را بين عقل و عشق مىداند، نه بين عقل و جهل، و آنگاه مىكوشد تا عشق و محبت را بر عقل پيروز كند، يعنى عقل در مقابل جهل، عهدهدار عقال كردن غرايز و اغراض وهمى و خيالى از يك سو و اهداف شهوى و غضبى از سوى ديگر است، ليكن عقل در مقابل عشق، عقال شده عشق است; زيرا عقل مصطلح در ساحت عشق چونان وهم و خيال است در مصاف با عقل مصطلح عاقلان.
ادامه مطلب
نشانههای ظاهری حضرت مهدی علیهالسلام
امروزه بحثی مطرح است و آن این است که راز محبوب شدن فرد در یک جامعه چیست؟ ممکن است در این باره نظریات گوناگونی مطرح شود که برخی زیبایی و جمال را راز محبوبیت فرد بدانند، گروهی قدرت و توان جسمی را نشانه محبوبیت شخص در جامعه، همچون قهرمانان بدانند، دستهای دیگر احسان و مهربانی و گذشت و عطوفت را ریشه محبوبیت فرد قلمداد نمایند و قومی نیز کمال علمی انسان را باعث جلب محبت دیگران به او بدانند؛ چنان که نسبت به عالمان و نخبگان علمی این گونه ابراز محبتها دیده میشود. و یا قدرت ایمان و معنویت و وصل به معدن عظمت الهی را علت اصلی محبتها و محبوبیتها بشمارند که البته در فرهنگ دین مخصوصا قرآن بر این نظریه تأکید شده است؛ اما ما شیعیان:
|
دلبری داریم که از صاحبدلان دل میبرد |
غمزهای مشکلگشا دارد که مشکل میبرد |
|
گر نقاب از چهره گیرد آن نگار نازنین |
پرتو رخسارهاش دلهای مایل میبرد |
و امامی داریم که هم جمال دارد و هم کمال، هم صورت زیبا و نورانی دارد و هم سیرت پر بار و نورانی، هم دست خدمت و مهربانی بر خلق دارد و هم ایمان عمیق و سرشار از معنویت به سر منشأ معدن عظمت، خدای جلیل و جمیل. آنچه پیش رو دارید، نگاهی است به گوشههایی از زیباییهای ظاهری حضرت مهدی علیهالسلام.
ادامه مطلب
یاالله، یا رحمان و یا رحیم، یا مقَلِّب القلوب، ثَبِّت قلبی علی دینِک
دعای غریق
آیا وقتی کشتی در دریای توفانی گرفتار شود و راه ناپدید شود و راهنما غایب باشد، کسی هست که بتوان به او امید بست. فریادرسی هست که ریسمان نجات بیفکند و از هلاکت آدمی جلوگیری کند. امروز کشتی امت اسلامی در شب ظلمانی غیبت، گرفتار امواج فتنهها و توفان گمراهیهاست. راهنما، غایب است و خطر در کمین. تنها اوست که میتواند از این ورطه رهاییات بخشد تا در دام گمراهی نیفتی و در گرداب گناه گرفتار نشوی. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «در چنین زمانی جز آن کس که دعای غریق بخواند، کسی نجات نمییابد.» پس دلت را صاف کن، او را صدا بزن و دعای غریق را چنانکه او فرموده است، بخوان: یاالله، یا رحمان و یا رحیم، یا مقَلِّب القلوب، ثَبِّت قلبی علی دینِک
شرایط یاران امام
یاران امام موعود را میشناسی؟ هرگز اندیشیدهای که شاید کسی از میان ما هم یکی از یاران آن حضرت باشد؟ هیچ آرزو کردهای که کاش روزی پیام دعوت آن امام غایب از نظر برای ما هم میآمد و ما را هم از شمار یاران خود مینوشت؟ تحقق این آرزوی شیرین ناممکن نیست. سخت است و تلاش میخواهد، ولی شدنی است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: هرکس مشتاق است از یاران قائم ما باشد، باید منتظر ظهور او باشد، پرهیزکاری پیشه کند، دارای اخلاق نیکو باشد و بدینگونه انتظار آن روز را بکشد.
پرهیزکاری، وظیفه منتظران
پرهیزکاری، تقوا، دوری از گناه و پرهیز از حرام الهی، وظیفهای است که امام زمان (عج)، منتظرش را بدان امر کرده و راه روشنی است که آن امام غایب از نظر بِدان توصیه فرموده است. آن حضرت در یکی از نامههای خویش به شیخ مفید رحمهالله ، از دانشمندان بزرگ شیعه مینویسد: «تقوا پیشه کنید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و آزمون را که به شما روی آورده است، از ما بخواهید.» آنگاه حضرت ادامه میدهد: «هرکس از شما باید به آنچه به وسیله دوستی ما به آن تقرب میجست، عمل کند و از آنچه مقام او را پست میگرداند و مورد رضای ما نیست، دوری کند؛ زیرا خداوند بهطور ناگهانی انسان را برمیانگیزاند، آن هم در وقتی که توبه، سودی به حال او ندارد و پشیمانی، او را از کیفر نجات نمیدهد.
با این اوصاف چقدر کمند منتظران واقعی

سبب انتظار طولانی
منتظریم و غافل از اینکه این انتظار، پا به پای خطاهایمان طولانیتر و سختتر میشود. از دوریاش اشک میریزیم و روز آمدنش را که روز نجات انسان و روز امنیت و آزادی و گشایش است، انتظار میکشیم، ولی خود با گناهانمان و دنیاپرستیهامان، تحقق آن وعده شیرین را دورتر میسازیم. کار را بر خود سخت میکنیم و دل مهربان آن عزیز را آزرده میسازیم تا آنجا که خود آن حضرت در نامهای به یکی از عالمان بزرگ شیعه، شیخ مفید رحمهالله ، کردار ناشایست و گناهانی را که از دوستدارانش سر میزند، یکی از سببهای طولانی شدن غیبت و دوری شیعیان از توفیق دیدار بر میشمارد. پس اگر منتظر واقعی هستیم، باید که راه را بگشاییم و با پرهیزکاری و دوری از آنچه مورد رضای الهی نیست، ظهورش را نزدیکتر سازیم.
انسان کامل
واژه انسان کامل از نظر ابن عربی برانسانی اطلاق می شود که مظهر جمیع صفات واسماء الهی است. زمین و آسمان به برکت او خلق شده و رزق و عنایات الهی به مدد فیض او به خلائق می رسد. انسان کامل گرچه به صورت انسانی عادی است اما تنها بر بالاترین مرتبه از مراتب انسانیت که مقام انبیا و اولیای الهی است صادق است. از نظر او انبیای الهی هریک مظهری از مظاهر صفات و اسماء الله هستند. هریک صفتی را از اله و رب خویش در اختیار دارند اما انسان کامل خود به تنهایی مظهر جمیع اسماء وصفات الهی می باشد . " او نوع علم هریک از انبیا را تفسیر میکند واسمی ازاسماء حق راکه درآن پیامبر غالب است . زیرا هرپیامبری زیر تاثیر اسمی ازاسما ء الهی است به جز محمد (ص) که او تحت تاثیر اسم الله است که شامل همه اسماء الهی است ".
پس انسان کامل درعالم خارج مصداقش حقیقت محمدیه (ص) است. ناگفته نماند که منظور ازکلمه یا حقیقت محمدیه (ص) شخص نبی خاتم نیست بلکه مقام وجایگاهی است ظهوریافته در انسا ن که جامع همه اسماء وصفات الهی است اما دراین میان تنها این رسول اعظم(ص) است که ازاین جایگاه برخورداراست. او هم مرتبه نبوت را داراست هم رسالت وهم ولایت کلیه را. همه انبیا و اولیا ورثه اویند و نزدیکترین فرد از اولیا نیز به این مقام شخص امیرالمومنین است . ائمه معصومین علیهم السلام نیز بعنوان امامان دین در مقام عصمت از خطا و گناه، بعنوان انسانهای کامل در عصر خود شناخته می شوند که نور وجود ایشان برهمه خلایق گسترده است.
بشر برای رسیدن به سعادت خود که همان دستیابی به فضایل انسان کامل است باید متمسک و متوسل به همین حجت های الهی شود. در زیارت جامعه کبیره اشاره های مشخصی به خصوصیات امامان معصوم علیهم السلام می شود از جمله اینکه: «مَن اَرادَ الله بدأ بکم» هر کس بخواهد به خدا برسد باید از شما شروع کند.
ادامه مطلب
امام، باخبر از همه اعمال
مهربان است و غریب. هرچند غایب است و هنوز رخصت ظهور از خدا نگرفته است، ولی در پسِ پردههای غیبت نیز تاب به خطا رفتن و به هلاک افتادنمان را ندارد. پس برایمان دعا میکند، خدا را میخواند و هدایت ما را از او میخواهد و ما غافل و بیخبر، در حلقه روزمرگیها و خطاهامان گرفتاریم. گویی هرگز به دل مهربان او نیندیشیدهایم که چهطور از خطاکاریهای ما اندوهناک میشود. آن مهربان در نامهای به یکی از علمای بزرگ شیعه میفرماید: «ما از لغزشهایی که از بعضی دوستداران ما سر میزند، از وقتی که برخی از آنان میل به کارهای ناشایستهای کردهاند که نیکان گذشته از آنها پرهیز میکردند، آگاهیم. گویا دوستداران ما نمیدانند که ما در رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نبردهایم. اگر جز این بود، از هر سو گرفتاری به شما روی میآورد و دشمنانتان، شما را از میان میبردند.
دوران آزمون
دین داشتن و بر اصول دینی پایدار ماندن، آسان نیست. آنهم در میان این سیل بنیانکن فتنهها و هجمههای بیامان فرهنگهای بیگانه. امروز دینداری شهامت میخواهد، جرئت میطلبد، اراده قوی لازم دارد، خودباوری و اعتماد به نفس میخواهد. آنکه در عرصه دین و ایمان قدم نهد، کوهی است در برابر این سیلاب فتنه و فریبها و این دوران باقی است تا به آزمونهای آن، پایدارترینها و ثابتقدمترینها بمانند. گویا بناست آدمیان غربال شوند و پاکترینها جدا گردند. امام محمد باقر علیهالسلام میفرماید: «گشایش و ظهور تحقق نمیپذیرد مگر اینکه آزمایش شوید، باز هم آزمایش شوید و باز هم آزمایش شوید تا پلیدیها برطرف شود و پاکیها بماند.» گویی قرار است پاکترینها برای بهاریترین روزهای جهان بمانند.
نخستین وظیفه، شناخت امام
دوران، دوران غیبت است و خورشید وجود امام در پس ابرهای غیبت نهان است. لطفش جاری و نورش ساری است؛ هرچند بسیاری از ما به ندیدنش چنان عادت کردهایم که گاه یادمان میرود که آسمان هستی را خورشید هست و این ابرهای غیبت، رفتنیاند. در این میان، یکی از مهمترین و اساسیترین وظایف شیعیان در عصر غیبت، شناخت امام و بهدست آوردن آگاهی و معرفت از آن مقام مقدس است تا آنجا که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله ، مرگ کسی را که امام زمان خویش را نشناسند، مرگ زمان جاهلیت میداند. به یقین، مقصود از این شناخت، شناختی کامل و درست از آن حضرت و از سیره و منش ایشان است، بهگونهای که این شناخت،چون چراغی روشن، راه را بر شبههها ببندد و از افتادن در گرداب شک و تردید در امانمان دارد.
سیدی و مولای ؛ ای در دانه زهرا !
تو را ندیدن سخت است و از آن سختتر، تو را فراموش کردن.
بعدِ عمری انتظار، فردا که تو بیایی، خجلت دستهای خالیام را کجا ببرم؟
در ناله و گلایه گاه آنقدر فریاد میزنم که صدای مهربانی تو به گوشم نمیرسد.
در زمستان سرد و یخزده غیبتت، جوانه امید به یاد تو زنده مانده است.
کجاست پرتوهای گرم خورشید وجودت که مرا برویاند؟
چاه خون!
روزى پيغمبر (ص) با لشكريان خويش در محلى فرود آمد . آن حضرت، گروهى از همراهان خود را فرمود تا از چاهى آب برآورند .
مردى از لشكريان باز آمد و گفت: (( يا رسول الله!از چاه، آب سرخ بيرون مىآيد!))
رسول (ص) فرمود: (( آن، آب سرخ نيست، خون است .))
گفتند: ((خون در چاه، از كجا آمده است؟ )) پيغمبر خدا (ص) فرمود: ((گويا على با اين چاه، سخن گفته و اسرار خود را در آن ريخته است . ))
يا رب الحسين بحق الحسين اشف صدر الحسين بظهور الحجة
فوايد دعا براى فرج
1- مايه ناراحتى شيطان لعين است .
2- مايه استجابت دعا مى شود.
3- باعث نجات يافتن از فتنه هاى آخر الزمان است .
4- باعث آمرزش گناهان است .
5- شفاعت آن حضرت در قيامت شامل حال او مى شود.
6- نشانه انتظار اوست .
7- فرج مولاى ما حضرت صاحب الزمان عليه السلام زودتر واقع مى شود.
8- باعث طولانى شدن عمر است .
9-هنگام مرگ به او مژده مى رسد و با او به نرمى رفتار مى شود.
10- باعث زياد شدن اشراف نور امام عليه السلام در دل او مى شود.
11- محبوبترين افراد نزد خداوند خواهد بود.
12 - كردار بد او به كردار نيك مبدل مى شود.
13- دعاى امير المومنين عليه السلام در حق او در روز قيامت است .
14- بى حساب داخل بهشت شدن .
16- فرشتگان براى او طلب آمرزش مى كنند.
16-در امان است از تشنگى روز قيامت .
17-اين دعا در عالم برزخ و قيامت مونس مهربانى خواهد بود.
18- باعث دورى غصه ها مى شود.
19- اين دعا خوشايندترين اعمال نزد خداوند است .
20- در روز قيامت هديه هاى ويژه اى دريافت مى كند.
21- سبب كامل شدن دين است .
22- ثواب كسى را دارد كه زير پرچم حضرت مهدى عليه السلام شهيد شده است .
23- با ائمه اطهار عليه السلام محشور مى شود.
24- نائل شدن به بالاترين درجات شهدا در روز قيامت .
25- رستگارى به شفاعت حضرت فاطمه زهرا عليه السلام را دارد.
خواهر و برادر! براى اين كه اين فضايل بزرگ نصبتان شود هميشه بعد از نمازهاى واجب و يا در مجالس روضه و يا در سحرگاهان اولين دعايى كه مى كنيد خدا را به حق محمد صلى اللّه عليه و آله و به حق قرآنش و به حق شهداى كربلا قسم دهيد كه فرج مولای ما را نزدیک بگرداند.
موعود آخرالزمان از دیدگاه مذاهب - 2
حافظ سلیمان قندوزى از جابربن یزید جعفى نقل كرده مىگوید: شنیدم جابر بن عبدالله انصارى مىگفت: رسول خدا(ص) به من فرمود:
اى جابر! اوصیاى من و امامان مسلمین بعد از من اول آنها على بن ابىطالب است. بعد از او حسن، بعد از او حسین، بعد از او على بن حسین، بعد از او محمد بن على معروف به باقر. اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسیدى سلام مرا برسان، بعد از او جعفر بن محمد، بعد از او موسى بن جعفر، بعد از او على بن موسى، بعد از او محمد بن على، بعد از او على بن محمد، بعد از او حسن بن على، بعد از او قائم آل محمد كه نامش نام من و كنیهاش كنیه من است پسر حسن بن على، او همانست كه خدا با دست وى شرق و غرب زمین را فتح مىكند، او همانست كه از دوستان خویش مدت زیادى غایب مىشود، تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمىماند مگر آنان كه خداوند قلوبشان را با ایمان امتحان كرده است.
جابر مىگوید: گفتم یا رسولالله! آیا مردم در زمان غیبت از وجود وى منتفع مىشوند؟ فرمود: آرى به خدایى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غیبت از نور ولایتش روشنایى مىگیرند. چنان كه مردم از آفتاب بهره مىبرند با آن كه زیر ابرهاست. اى جابر! این كه گفتم از مكنونات سّر خداست و از علم مخزون خدا مىباشد آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهلیت دارد.
ادامه مطلب
موعود آخرالزمان از دیدگاه مذاهب -۱
برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود مىگویند: ما به مهدى نوعى عقیده داریم. به عبارت دیگر ما منكر موعود نیستیم . احادیثى كه از رسول خدا(ص) درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مىگوییم، او هنوز متولد نشده و معلوم نیست چه كسى است. اما در آینده متولد مىشود و بعد از بزرگ شدن قیام مىكند و حكومت جهانى واحد تشكیل مىدهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسین (ع) است.
و نیز روایات اهل سنت مىگویند كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نیمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنیا آمده است. بنابراین شیعه و اهل سنت در مهدى موعود شكى ندارند و هر دو عقیده به مهدى شخصى دارند. منتها دوران هاى تاریك و انزواى اهل بیت و عصر حكومت سیاه بنىامیه و بنىعباس مانع از آن شد كه اهل سنت چیزى را كه در كتاب هاى خود نوشته و نقل كردهاند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه منتظر آمدن مهدى شخصى (ع) باشند.
ادامه مطلب
عقل متعارف ؛ عقال عقل
اهل معرفت، عقل متعارف را براى يك مرحله لازم مىدانند; اما در مرحله ديگر، همين عقل، «عقال» مىشود. عقال، بندى است كه با آن زانوى شتران سركش را مىبندند و به «عقل» از اين جهت، عقل مىگويند كه جلو غرايز و اميال سركش را مىگيرد و زانوى شهوت و غضب سركش را مىبندد و «عقال» مىكند، ولى همين عقل مصطلح كه همه تلاش و كوشش آن براى حفظ حيات ظاهر است، در مراحل بالاتر، عقال است و بايد از دست و پا گرفته شود; مثلا، انسانى كه بخواهد به اوج لقاى حق راه پيدا كند عقل متعارف، مانع آن است و مىگويد سلامتخود را از دست مده. اگر بخواهد شهيد بشود، عقل متعارف، مىگويد ديگران هستند; تو فرزندانى دارى و مسئول تربيت آنها هستى. به علاوه تو مىتوانى از راههاى ديگر به جامعه خدمت كنى.
اگر ابراهيم (عليه السلام) با عقل عادى مىانديشيد، همين عقل عادى براى او عقال و پايبند بود و هرگز حاضر نبود تن به آتش بسپارد يا هنگامى كه دستور يافت فرزندش را ذبح كند، اگر عقل عادى را معيار عمل خود قرار مىداد و مىگفت: قربانى كردن فرزند، مصلحت نيست; زيرا اين جوان، فردا كامل مىشود و به سود جامعه اقدام مىكند، چنين برداشت و انديشه عاقلانهاى عقال پاى او مىشد.
ادامه مطلب
به این می گوید شعر وشاعری
تماشاى اين منظره موجى از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبدالملك برانگيخت ...
ادامه مطلب
نمونهاى از پندارهاى رهزن
يكى از پندارهايى كه مانع و رهزن سير و سلوك آدمى است، آن است كه خود را «مالك» و «ملك» مىداند و معرفت والا و گرانقدرى كه دين به ما مىآموزد و در زمينه حسن خلق و تهذيب روح، سهم مؤثرى دارد اين است كه آنچه در دست ماست «عاريه» است و ما مالك و ملك چيزى نيستيم: «لا يملك لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حيوة و لا نشورا»
بسيارى از تمنيات ما حاصل نشده و نمىشود. ما در راه به ثمر رسانيدن بسيارى از كارها تلاش و كوشش مىكنيم ولى به مقصد نمىرسيم، ولى در بهشت، خواستن همان و تحقق مقصود، همان. خواسته خداوند هميشه محقق است; زيرا هيچ مانعى در برابر حكم او نيست: «لا راد لقضائه» و در بهشت چون مؤمنان، مظهر «هو المليك» و «هو المالك» و مظهر «تبارك الذى بيده الملك» و «فسبحان الذى بيده ملكوت كل شىء» هستند، ملك و ملكوت هر چيزى به دست آنهاست. چنين عالمى در انتظار ماست. آنگاه ما خود را به زباله دنيا، سرگرم مىكنيم!
انسان در بسيارى از موارد بر اثر نعمتبسيار خوب حيا بدى را ترك مىكند، چنانكه فرزند جوان به مادر و پدر پير خود احترام مىگذارند و از آنان اطاعت مىكنند با اين كه از آنان ترسى ندارند. حوادث تلخ بسيارى در كمين ماست و ما نمىتوانيم آنها را برطرف يا كنترل كنيم; اما به لطف خدا از ما برداشته مىشود ولى ما احيانا خود را طلبكار تلقى كرده و مىگوييم كار خيرى كردهايم كه فلان حادثه پيش نيامده، در حالى كه آن كار خير هم مشمول لطف خدا بوده اما خودخواهى نمىگذارد كه بگوييم خدا ما را حفظ كرده است. اگر ذات اقدس اله ما را اين گونه مشمول نعمتهاى خاص خود قرار داده است كه هر آن، لطفى نسبتبه ما روا مىدارد برخلاف حيا و ادب است كه انسان از لطف عميم و ستر صميم او غفلت كرده گناه كند.
ادامه مطلب
درگاه خالى
ادامه مطلب
حواريون از عيسى پرسيدند: يا روح الله ! با چه كسى همنشين شويم ؟
فرمود: با كسى كـه ديـدار او خـدا را بـه ياد شما آورد
و گفتارش به علم شما بيفزايد و كردارش شما را به آخرت ترغيب كند.
آثار پندارگرايى
يكى از آثار پندارگرايى آن است كه انسان به جاى اين كه خود را در مشهد خداى سبحان ديده، به كرامت انسانى خود بينديشد، به ديگران تبرك مىجويد و در برابر غير خدا تذلل مىكند. البته تبرك جستن و توسل به انبيا و ائمه و اولياء (عليهمالسلام) براى ديگران فخر است، اما غير معصوم چه مزيتى بر ما دارد كه ما به او تبرك بجوييم و به كار خود متبرك نشويم؟
ابوالمعالى صدر الدين قونوى از «انس» كه ساليان متمادى در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به سر مىبرد نقل مىكند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، در دعا، دست را براى تضرع و ناله پيش خدا باز مىكرد و هنگامى كه دعايش تمام مىشد، دست را به صورت خود مىكشيد و به اصحاب نيز مىفرمود وقتى دعا كرديد دستخود را به صورت خود بكشيد .زيرا دستى كه به طرف خدا دراز شود، خالى برنمىگردد و اگر انسان دستخود را به صورت بكشد به اين معناست كه لطف خدا را با صورت، استقبال كرده است.
گاهى انسان، دست انبيا و اوليا و گاهى دستخودش را مىبوسد; انسان وقتى صدقهاى مىدهد و كمكى به نيازمند مىكند، شايسته است دستخود را ببوسد; زيرا دست او به دستخدايى كه دست ندارد رسيده است.
ما جلد، اوراق و آيات قرآن را مىبوسيم. اگر پوستيا كاغذ بر اثر ارتباط با كلمات و آيات لفظى قرآن، اين گونه متبرك مىشود، چرا جان ما با معناى قرآن، انس نگيرد تا متبرك شود؟ آنگاه، انسانى كه مىتواند به اين كرامت و اوج برسد، چرا خود را به آن حضيض بكشاند و در پندار زندگى كند؟
ادامه مطلب
سبب برترى
ابوالقاسم، جنيد بن محمد بن جنيد، ملقب به سيد الطائفه، از بزرگان و مشاهير عرفان است . اصلش از نهاوند و مقيم بغداد بود . وى خواهرزاده سرى سقطى است . سى بار پياده به حج رفت . پايه طريقت و شيوه عرفانى او ((صحو)) يعنى هشيارى و بيدارى است؛ بر خلاف پيروان بايزيد بسطامى كه ((سكر)) يعنى ناهشيارى را پايه طريقت خود قرار دادهاند . وى در طريقت عرفانى خود، سخت پايبند شريعت بود . اكثر سلسلههاى عرفانى، خود را به او منسوب مىكنند . جنيد، در سال 297 ه.ق درگذشت.
نقل است كه جنيد مريدى داشت كه او را از همه عزيزتر مىشمرد و گرامىاش مىداشت . ديگران را حسد آمد . شيخ از حسادت ديگر مريدان، آگاه شد . گفت: ((ادب و فهم او از همه بيشتر است . ما را نظر در آن (ادب و فهم ) است . امتحان كنيم تا شما را معلوم گردد .))
فرمود تا بيست مرغ آوردند و گفت: (( هر مرغ را، يكى برداريد و جايى كه كسى شما را نبيند، بكشيد و بياريد.)) همه برفتند و بكشتند و باز آمدند، الا آن مريد، كه مرغ را زنده باز آورد.
شيخ پرسيد كه چرا نكشتى؟ گفت:((شيخ فرموده بود كه جايى بايد مرغ را كشت كه كسى نبيند، و من هر جا كه مىرفتم حق تعالى مىديدم .))
شيخ رو به اصحاب كرد و گفت: ((ديديد كه فهم او چگونه است و فهم ديگران چون؟ ))
همه استغفار كردند و مقام آن مريد را بزرگ داشتند .
منشا پندارگرايى
خداى سبحان هرگز كسى را گرفتار جهل و پندار باطل نكرده، بلكه همه انسانها را با سلاح معرفت، مسلح كرده و هر انسانى را با الهام «فجور» و «تقوا» آفريده است: «و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها»
تا انسان در عالم حركت و طبيعتبه سر مىبرد، راهى براى تبديل سيئه به حسنه دارد. اگر شراب نجس و حرام سركه شود، همين نجس و حرام، پاك و حلال خواهد شد و اگر انسانى توبه كند، همين انسان تبهكار آلوده، پاك مىشود: «يبدل الله سيئاتهم حسنات» .
ادامه مطلب
آيا تفاوتهاى طبيعى در انسانها با عدالت سازگار است؟
در آيه 32 از سوره نساء مى خوانيم «ولا تتمنّوا ما فضّل الله بعضكم على بعض...» (برتريهايى كه خداوند نسبت به بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد...) با توجه به آيه شريفه بسيارى از خود مى پرسند چرا بعضى از افراد استعدادشان بيشتر و بعضى كمتر، بعضى زيبا و بعضى ديگر از زيبائى، كم بهره اند، بعضى از نظر جسمى فوق العاده نيرومند و بعضى معمولى هستند، آيا اين «تفاوتهاى طبيعى» با اصل عدالت پروردگار سازگار است؟
در پاسخ بايد به چند نكته توجه داشت:
ادامه مطلب

زندگى پندارى
يكى از موانع سير انسان به سوى خدا، پندارگرايى و گمان باطل است; چنانكه ازمهمترين علل و اسباب طهارت روح و صعود آن به سوى حق، معرفت صحيحاست. فرق عارف با پندارگراى غافل در اين است كه عارف، خود را درمشهد و محضر خداى عليم قدير حكيم مىيابد، چنانكه هر موجودى را مظهراومىداند و پندارگراى غافل، خود را غايب از او مىپندارد، چنانكه هر موجودى را مستقل مىپندارد. هر كس بر اساس معرفتيا گمان خود، سود يا زيانى مىبرد. قرآن كريم در ستايش مؤمن عارف مىگويد: او خود را در مشهد خداى عليم قدير حكيم مىيابد و اهل مراقبت و محاسبت است، ولى در وصف غافل مىگويد: او فاقد همه اين كمالهاست و با گمان و پندار زندگى مىكند و در پندار خود، مدفون است.
ادامه مطلب
فرمان شگفت
ابو عبدالله محمد بن خفيف شيرازى، معروف به شيخ كبير، از عارفان بزرگ قرن چهارم هجرى است . وى عمرى دراز يافت .سخنان و روايات منسوب به او در آثار صوفيان اهميت بسيار دارد. هميشه در سير و سفر بود و پدرش مدتى بر ((فارس)) حكومت مىكرد . در سال 371 هجرى قمرى درگذشت و اكنون مزار او در يكى از ميدانهاى شيراز است .
او را دو مريد بود كه هر دو ((احمد)) نام داشتند . يكى را احمد بزرگتر مىگفتند و ديگرى را احمد كوچكتر . شيخ به احمد كوچكتر، توجه و عنايت بيشترى داشت . ياران، از اين عنايت خبر داشتند و بر آن رشك مىبردند .نزد شيخ آمده، گفتند: احمد بزرگتر، بسى رياضت كشيده و منازل سلوك را پيموده است، چرا او را دوستتر نمىدارى؟ شيخ گفت: آن دو را بيازمايم كه مقامشان بر همگان آشكار شود.
روزى احمد بزرگتر را گفت: (( يا احمد!اين شتر را برگير و بر بام خانه ما ببر . ))
احمد بزرگتر گفت: يا شيخ!شتر بر بام چگونه توان برد؟ شيخ گفت: از آن در گذر، كه راست گفتى .
پس از آن احمد كوچكتر گفت: اين شتر بر بام بر .احمد كوچكتر، در همان دم كمر بست و آستين بالا زد و به زير شتر رفت كه او را بالا برد و به بام آرد. هر چه نيرو به كار گرفت و سعى كرد، نتوانست . شيخ به او فرمان داد كه رها كند، و گفت: آنچه مىخواستم، ظاهر شد . اصحاب گفتند: آنچه بر شيخ آشكار شد، بر ما هنوز پنهان است .
شيخ گفت: از آن دو، يكى به توان خود نگريست نه به فرمان ما . ديگرى به فرمان ما انديشيد، نه به توان خود . بايد كه به وظيفه انديشيد و بر آن قيام كرد، نه به زحمت و رنج آن . خداى نيز از بندگان خواهد كه به تكليف خود قيام كنند و چون به تكليف و احكام، روى آورند و به كار بندند، او را فرمان بردهاند و سزاوار صواباند؛ اگر چه از عهده برنيايند . و البته خداوند به ((ناممكن )) فرمان ندهد.
ويژگى هاى انتظار
انتظار در درجه نخست ويژه حيات و زندگى است . ماهيت زندگى انسان با انتظار و اميد به آينده عجين شده است به گونه اى كه بدون انتظار ، زندگى مفهومى ندارد و شور و نشاط لازم براى تداوم آن در كار نيست . حيات حاضر و كنونى ظرف پويايى ، تلاش و حركت به سوى فردا و فرداهاست ، و اين چنين پويايى و حركتى بدون عنصر (( انتظار )) ممكن نيست ؛ زيرا احتمال معقول بقا و پايدارى و اميد به تداوم حيات است كه به زندگى كنونى معنا و مفهوم مى بخشد ، و پويايى و نيروى لازم براى ادامه آن را تاءمين مى كند. از اين رو است كه ماهيت زندگى با انتظار پيوستگى ناگسستنى دارد.
ادامه مطلب

خدایا توی پروردگارم و جز تو خدایی نیست.
از هرچه نا فرمانی کرده ام به تو پناه می آورم .
هی از تو نعمت می رسد واز من معصیت صادر می شود.
پس گنا هانم را به کرمت ببخش که کسی جز تو گناهانم را نتواند بخشید.

سخنان امام سجاد (ع)
مى آمرزد حق تعالى هر گناهى را كه مؤ من مرتكب آن شده و پاك مى شود از آن در آخرت مگر دو گناه يكى ترك مواقع تقيه و ديـگـر ضـايع ساختن حقوق برادران دينى .
عجب دارم من از آن كس كه پرهيز از طعام مى كند به جهت آنكه مبادا به او ضرر رساند چگونه پرهيز از گناه نمى كند كه مبادا بدى و جزاى بد به او عايد گردد!؟
بهترين مفاتيح و كليدها براى مطالب و امور، صدق و راستى است و بهترين خاتمه امور، وفا است .
ادامه مطلب
عبادات حضرت امام زين العابدين عليه السلام
داستان عبادت حضرت سيدالعابدين عليه السلام مشهور تر از آن است که ذكر بشود، آن جناب عابدترين اهل روزگار بود چنانكه در القاب شريفش به برخى از آن اشارت رفت و بس است در اين مقام كه هيچ كس از مردمان را طاقت نبود كه مانند حضرت اميرالمؤ منين عليه السـلام رفـتـار نمايد، چرا كه آن حضرت در شبانه روزى هزار ركعت نماز مى گذاشت ، و چـون وقـت نـماز مى رسيد بدنش را لرزه مى گرفت و رنگش زرد مى گشت و چون به نماز مـى ايـسـتاد مانند ساق درختى بود حركت نمى كرد مگر آنچه كه باد او را حركت دهد و چون در قرائت حمد به " مالِكِ يَوْمِ الدّينِ " مى رسيد چندان آن را مكرر مى كرد كه نزديك مى گشت قالب تهى كند و چون سجده مى كرد سر از سجده بر نمى داشت تا عرق مباركش جـارى مـى شـد. شبها را به عبادت به روز مى آورد و روزها را روزه مى داشت و شبها چندان نـمـاز مـى گـذاشـت كـه خـسته مى شد به حدى كه نمى توانست ايستاده حركت نمايد و به فـراش خـويـش خود را برساند لاجرم مانند كودكان كه به راه نيفتاده اند حركت م مى نمود تا خود را به فراش خود مى رسانيد و چون ماه رمضان مى شد تكلم نمى كرد مگر به دعا و تسبيح و استغفار. و از براى آن حضرت خريطه اى بود كه در آن تربت مقدّسه حضرت امـام حسين عليه السلام نهاده بود. هنگامى كه مى خواست سجده كند بر آن تربت سجده مى كرد.
سیره امام سجاد
شيخ مفيد و غيره روايت كرده اند كه مردى از اهل بيت حضرت امام زين العابدين عليه السلام نـزد آن حـضـرت آمـد و به آن جناب ناسزا و دشنام گفت حضرت در جواب او چيزى نفرمود، پـس چـون آن مـرد بـرفـت بـا اهـل مجلس خود، فرمود كه شنيديد آنچه را كه اين شخص گفت الحال دوست دارم كه با من بياييد برويم نزد او تا بشنويد جواب مرا از دشنام او، گفتند مـى آيـيـم و مـا دوسـت مـى داشـتـيـم كـه جـواب او را مـى دادى ، پـس حـضرت نَعْلَيْن خود را برگرفت و حركت فرمود و مى خواند: وَ الْكاظِمينَ الْغِيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ .
رواى گـفـت : از خـوانـدن آن حضرت اين آيه شريفه را دانستم كه بد به او نخواهد گفت ، پـس آمـد تـا منزل آن مرد و صدا زد او را و فرمود به او بگوييد كه على بن الحسين است . چـون آن شـخـص شـنـيـد كه آن حضرت آمده است بيرون آمد مهيا براى شرّ، و شك نداشت كه آمـدن آن حضرت براى آن است كه مكافات كند بعض جسارتهاى او را. حضرت چون ديد او را فـرمود: اى برادر! تو آمدى نزد من و به من چنين و چنين گفتى ، پس هرگاه آنچه گفتى از بـدى در مـن اسـت از خـدا مـى خـواهـم كـه بـيـامرزد مرا، و اگر آنچه گفتى در من نيست حق تعالى بيامرزد تو را.
راوى گفت : آن مرد كه چنين شنيد ميان ديدگان آن حضرت را بوسيد و گفت : آنچه من گفتم در تـو نـيـسـت و مـن بـه ايـن بديها سزاوارترم ، راوى حديث گفت كه آن مرد حسن بن حسن بوده .
تاریخ میلاد و شـرح حال والده آن حضرت است
والده مـكـرمـه آن حـضـرت عـليـا مـخـدره شهربانو دختر يزدجردبن شهرياربن پرويزبن هرمزبن انوشيروان پادشاه عجم است .
کنیه و اَلْقاب آن حضرت
براساس نوشته منتهی الامال اشـهـر در كـنـيـت آن حضرت ، ابوالحسن و ابومحمد است و القاب مشهوره آن حضرت : زين العابدين و سيدالساجدين و العابدين و زكى و امين و سجّاد و ذوالثّفنات .
ادامه مطلب

منم عباس بن علي عليه السلام
پسر گفت : در اثناي بي هوشي ، جوان نقايداري را ديدم كه به بالينم آمد و به من فرمود : دستت را به جاي خودگذار . پس نظر كردم ، هيچ اثر زخمي در آن نديدم . گفتم : مي خواهم دست تو را ببوسم . ناگاه اشكش جاري شد و فرمود : اي جوان معذورم دار كه دستم را كنار نهر علقمه جدا كرده اند .
عرض كردم تو كيستي ؟ فرمود : منم عباس بن علي (ع ) سپس از نظرم غايب گرديد.
ادامه مطلب
فصل جواني
سيماي اباالفضل(ع)
در آيينة القاب
مظهر شجاعت و وفا
ادامه مطلب
بابا مگر اربابت باب الحوائج نيست؟!
صدا زد: بابا، وقتي تو از اتاق بيرون رفتي، داشتم گريه ميكردم كه يك دفعه اتاق روشن شد ديدم يك نفر كنار من ايستاده به من ميگويد بلند شود! گفتم : نميتوانم برخيزم. گفت: يك بار بگو يا اباالفضل و بلند شو! بابا، يك بار گفتم يا اباالفضل و بلند شدم، بابا. بابا، ببين اربابت نااميدم نكرد و شفايم داد! ناقل داستان ميگويد: پسرم را بلند كرده، به دوش گرفتم و از خانه بيرون آمدم، در حاليكه با صداي بلند ميگفتم : اي هيئتها بياييد ببينيد عباس عليه السلام بيوفا نيست، بچهام را شفا داد!
ادامه مطلب
۱۸روش توسل به باب الحوائج عباس بن علي عليهما السلام
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليه السلام
اكشف كربي بحق اخيك الحسين عليه السلام
يامَن يجيب المضطرَّ اذا دعاه و َ يكشف السوء يا رب يارب يارب ياعباس بن علي بن ابي طالبالامان الامان ادركني ادركني ادركني.
ادامه مطلب
چگونه از ابوالفضل العبّاسعليهالسلام حاجت بخواهيم؟
حجّة السلام والمسلمين آقاي حاج سيّد محمد تقي حشمت الواعظين طباطبائي قمي داستاني رااز آيت الله العظميمرعشي نجفي «قدّس سرّه»(متوفّيعليهالسلام صفر المظفّر 1414 قمري)اينچنين نقل كردند:
يكي از علماي نجف اشرف، كه مدتي به قم آمده بود، براي من چنين نقل كرد كه: من مشكليداشتم. به مسجد جمكران رفتم و درد دل خود را به محضر حضرت بقية الله حجّة بن الحسنالعسگري امام زمان -عجّل الله تعالي فرجه الشريف- عرضه داشتم و از وي خواستم كه نزد خداشفاعت كند تا مشكلم حل شود. براي اين منظور بكرّات به مسجد جمكران رفتم ولي نتيجهاينديدم. روزي هنگام نماز دلم شكست وعرض كردم: مولا جان، آيا جايز است كه در محضر شماباشم و به ديگري متوسّل شوم؟ شما امام من ميباشيد، آيا زشت نيست با وجود امام حتّي بهعلمدار كربلا قمر بني هاشم متوسّل شوم و او را نزد خدا شفيع قرار دهم؟!
از شدّت تأثّر بين خواب و بيداري قرار گرفته بودم. ناگهان با چهرة نوراني با قطب عالم امكانحضرت حجّت بن الحسن العسگري عجّل الله تعالي فرجه الشريف مواجه شدم. بدون تأمل بهحضرتش سلام عرض كردم. حضرت با محبت و بزرگواري جوابم را دادند و فرمودند: نه تنهازشت نيست و نه تنها ناراحت نميشوم به علمدار كربلا متوسّل شوي، بلكه شما را راهنمايي همميكنم كه به حضرتش چه بگويي. چون خواستي از حضرت ابوالفضلعليهالسلام حاجتبخواهي، اين چنين بگو: يا أبا الغوث أدركني. اي آقا پناهم بده.


دودعوت
امام حسين عليه السلام:
حوايج الناس اليكم من نعم الله عليكم فلا تملوا النعم فتحور نقما . نيازهاى مردم به شما از نعمت هاى الهى بر شماست ؛ پس اين نعمت را از دست ندهيد وگرنه موجب نقمت و بدبختى مى شوند.
روزى امام حسين عليه السلام از كنار فقراء و مساكين كه در حال خوردن خوراك فقيرانه خود بودند، عبور كرد كه ايشان حضرت را به سفره غذاى شان دعوت كردند و امام حسين عليه السلام نشست و با ايشان هم غذا شد و آيه شريفه (ان الله لا يحب المستكبرين ( را تلاوت فرمود و سپس به ايشان فرمود: من دعوت شما را پذيرفتم ؛ پس شما نيز دعوت مرا بپذيريد. در اينحال فقرا، همگى ، به منزل حضرت رفته و امام عليه السلام از آنها پذيرايى به عمل آورد.
در سوم شعبان سال چهارم هجرت ، جامعه نوپاى اسلامى با ولادت امام حسين عليه السلام به وجود يكى از قدسيان الهى زينت يافت .
فاطمه زهرا عليها السلام نوزاد فروزان را در قنداق زرد رنگى نزد سرور آفرينش ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، آورد و حضرت ضمن رهنمون دخت فروغمندش به استفاده از قنداق سفيد، در گوش راست نو رسيده قدسى اذان و گوش چپ اقامه خواند و جبرييل عليه السلام فرود آمد و فرمود:خداوند متعال ترا سلام رسانده و مى فرمايد: از آن جا كه على براى تو چون هارون به موسى است ، نوزاد را حسين كه معادل عربى نام شبير، فرزند هارون ، است نامگذارى كن.
ادامه مطلب
احسان و بخشش
امام حسين عليه السلام
من طلب رضى الناس بسخط الله و كله الله الى الناس .
به مردم وا گذارد.
ادامه مطلب
يا اَبا عَبْدِاللّهِ
يا حُسَيْنَ بْنَ عَلِي
اَيُّهَا الشَّهيدُ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ
يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ
يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا
اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا
وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ
وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا
يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ
اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ
همنشين بهاران
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم:
بى گمان حسين درى از درهاى بهشت است .
اى فرزند رسول خدا! چند نفر از ياران ما به معاويه پيوسته و ليكن ما نزد شما آمديم .
امام حسين عليه السلام فرمود:
در اينصورت من به شما بيش از بخشش معاويه به آنها، هديه مى دهم .
ايشان گفتند:
جانمان فداى شما؛ ما براى دين خود اينجا آمديم .
امام حسين عليه السلام پس از سكوتى پر معنا، فرمود:
آنچه مى گويم ، قطره اى از درياست ؛ كسى كه ما را نه به جهت خويشاوندى و نيكى و احسان ما به او بلكه فقط براى خدا و رسول خدا دوست بدارد، روز قيامت چون اين دو (حضرت دو انگشت سبابه را كنار هم قرار داد(با ما خواهد بود.
تعليم وضو
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم :
ان الحسن و الحسين هما ريحانتاى من الدنيا من احبنى فليحبهما.
بى گمان حسن و حسين دو گل خوشبوى من از دنيا هستند؛ دوستدار من بايد به آندو مهر ورزد.
ادامه مطلب
غم و شادى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از خانه بيرون آمد و در حال گذر از كنار منزل فاطمه عليها السلام ، صداى گريه حسين عليه السلام را شنيد و داخل منزل رفت و به زهراء عليها السلام فرمود: آيا نمى دانى كه گريه او مرا آزار مى دهد.
و روزى ديگر، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مجلس ميهمانى مى رفت كه در بين راه ، امام حسين عليه السلام را كه در اوان كودكى بود، ديد و پيش رفت و آغوش باز كرد و فرزند دلبندش را مى خنداند و در حاليكه حسين عليه السلام از اين سو به آن سو مى گريخت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را گرفت و يك دست زير چانه و دست ديگر را پشت سر ريحانه خود، حسين عليه السلام گذارد و بوسيد و فرمود:
حسين منى و اءنا من حسين احب الله من احب حسينا حسين سبط من الاسباط .
حسين از من و من از حسينم ؛ دوستدار حسين محبوب خداست ؛ حسين امتى از امت ها است .
نزديك عيد، امام حسين عليه السلام و امام حسن عليه السلام نزد مادر ارجمندشان ، فاطمه زهراء عليها السلام ، آمده و اظهار داشتند:مادر جان ! بچه هاى مدينه لباس نو پوشيدند؛ براى ما لباس نمى خريد؟
فاطمه زهراء عليها السلام فرمود:ان شاء الله لباستان آماده مى شود.
سپس نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفته و خواسته خود را به حضرت گفتند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:الهى ! اجبر قلبهما و قلب امهما.بارالها! دل شكسته آندو و مادرشان را شاد فرما.
روز عيد، حضرت جبرئيل دو جامه آراسته به زينت هاى بهشتى را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تقديم كرد و فرمود:وقتى حسن و حسين از فاطمه لباس نو خواستند، پروردگار متعال جهت اجابت فرموده زهراء عليها السلام اين دو لباس را اهداء فرمود.
ادامه مطلب
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم :
اى ابى ! قسم به كسى كه مرا به پيامبرى مبعوث فرمود، بى گمان حسين در آسمان والاتر از زمين است ؛ در سمت راست عرش الهى نوشته اند كه او چراغ هدايت ، كشتى نجات ، پيشواى نيكى ، بركت ، عزت ، علم ، فخر و ذخيره الهى است . بدون شك خداوند متعال در او نطفه اى پاك و مبارك قرار داده و دعاهايى به او آموخته كه خواننده آن دعا را خداوند متعال با حسين محشور كرده و حسين او را در قيامت شفاعت نموده و از مشكلاتش برهاند و دين اش را اداء و امورش را آسان راه صحيح را بر او آشكار و بر دشمنان پيروز نمايد و عيبش را پوشانده نگهدارد.
ادامه مطلب

حرم امن اخلاص
شيطان در بخش علمى هرگز انسان را رها نمىكند جز اينكه در محدوده علم، جزو بندگان «مخلص» باشد; يعنى به مقام عقل مجرد محض بار يابد; زيرا در محدوده عقل محض، وهم و خيال را راهى نيست و تجرد شيطان، تجرد وهمى است. بنابراين، شيطان به عقل محض بار نمىيابد و به كسى كه در مرحله عقل صرف به سر مىبرد هرگز دسترسى ندارد و نمىتواند در قلمرو تجرد تام، مغالطهاى راه اندازد تا عاقلى را بفريبد. انسان عاقل، از آن جهت كه عاقل است، به دام اهريمن وهم نمىافتد. آن كس نيز كه به مرحله عقل محض در بعد عمل بار يابد، شيطان را به حرم امن وى، راهى نيست; زيرا آنجا برتر از شهوت و غضب است و شهوت و غضب ابزار تيز و تند شيطان است.
ادامه مطلب
فرجام قسم نا به جا
سيم آمد و قفل را گرفته همين كه گفت: يا ابا الجوادين! انت تعلم انى بريئة؛ ديدم از زمين به نحوى بلند شد كه گويا از سر ضريح مقدس گذشته و بر زمين خورد و دفعة رنگ او مانند خون بسته چشم هاى او نيز چنين شد و زبان او بند آمد.پس شيخ محمد صدا را به تكبير بلند كرده و سائر اهل روضه نيز تكبير گفتند، پس شيخ امر كرد كه تا پاى او را كشيده در يكى از صفه هاى رواق مقدس گذاردند و مانيز مانديم كه ببينيم امر به كجا منتهى مى شود. آن زن چنين بى هوش بود تا حوالى سحر اين قدر به هوش آمد كه به اشاره فهمانيد كه كيسه پول آن زن را كجا گذارده ام بياوريد و بدهيد و كسان او چند گوسفند به جهت كفاره عمل او ذبح كرده تصدق كردند كه آن زن مستخلص شود و چنان بود تا صبح و در همان روز وفات يافت!
ادامه مطلب
عقل عارف و نفس عزوف
عقل عارف عقلى است كه در تشخيص صدق و كذب، حسن و قبح و حق و باطل، اشتباه نكند و پس از فهميدن صدق و حسن و حق و تشخيص آنها از قبح و كذب و باطل نيز بايد حق و صدق را فراهم كند و از باطل و كذب بپرهيزد و نيك را انتخاب و از قبيح، اجتناب كند. «عزوف» يعنى كسى كه نسبتبه گناه، بى رغبت است و خود را از گناه باز مىدارد. گاهى نفس ميل به گناه دارد; ولى عقل او را راهنمايى مىكند; اما گاهى بر اثر هدايت و تدبير عقل، نفس مىفهمد كه گناه سم است و بايد به آن، عازف و بى رغبتبود.
جسم را طبيعت، «تحريك» مىكند و حركتبدن ما بر عهده نيروى طبيعى است و آن نيروى طبيعى بدن را نفس «تدبير» مىكند و نفس نيز به وسيله عقل «هدايت» مىشود; چون درك معارف كلى بر عهده عقل است; اما عقل را خدا «تقدير» مىكند. پس اگر اعضا و جوارح بدن بخواهد كارى مانند نماز يا جهاد انجام دهد، حركتها بر اثر تحريك نيروهاى طبيعى است و نيروهاى طبيعى را نفس، تدبير مىكند و هدايت نفس را عقل بر عهده دارد; اما تقدير و اندازه گيرى اين هدايتها را خداوند به عقل عطا مىكند. پس در صورتى كار، رنگ الهى مىگيرد كه به تدبير نفس وهدايت عقل برسد و در آن جا از تقدير الهى استمداد كند.
ادامه مطلب
ارزش معنوى مرد و زن
قرآن مجيد، زن و مرد را در پيشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرائط مشابه يكسان مى شمارد و هرگز اختلاف جنسيّت و تفاوت ساختمان جسمانى و به دنبال آن پاره اى از تفاوتها در مسئوليّتهاى اجتماعى را دليل بر تفاوت ميان اين دو از نظر بدست آوردن تكامل انسانى نمى شمارد بلكه هر دو را از اين نظر كاملاً در يك سطح قرار مى دهد و لذا آنها را باهم ذكر كرده است آيات فراوان قرآن در عصر و زمانى نازل گرديد كه بسيارى از ملل دنيا در انسان بودن جنس زن ترديد داشتند و آن را يك موجود نفرين شده، و سرچشمه گناه و انحراف و مرگ مى دانستند!.
ادامه مطلب
كسى از خدا گنج بىرنج خواست . بسى التجا كرد و دعا خواند و اشك ريخت. شبى در خواب ديد كه فرشتهاى به او مىگويد: ((فردا به گورستان شهر رو . آن جا بر مزار فلان آدم بايست و رو جانب مشرق كن . تيرى در كمان بگذار و بينداز. هر جا تير افتد، آن جا گنج است . ))
از خواب برخاست و چنان كرد كه در خواب ديده بود؛ اما گنجى نيافت. خبر به پادشاه رسيد . او نيز تيراندازانى گمارد تا تير به مشرق اندازند و هر جا تيرها مىافتاد، مىكندند؛ باز گنجى يافت نشد.
مرد فقير به خانه آمد و به درگاه خدا ناليد كه (( پس از عمرى، مرا گنجى نمودى، اما باز ندادى . گنج نيافتم و رسواى شهر نيز شدم .)) خوابيد و دوباره همان فرشته را به خواب ديد .
گفت: آنچه گفتى به جا آوردم، اما گنج نيافتم.
فرشته گفت: (( نه؛ آنچه ما گفتيم به جا نياوردى . آنچه خود پنداشتى، كردى . ما گفتيم كه تير در كمان بگذار، نگفتيم كمان را بكش . اگر تير در كمان مىگذاشتى و رها مىكردى، تير پيش پاى تو مىافتاد و تو گنج را زير پاى خود مىيافتى .))
صبح برخاست و اين بار همان كرد كه در خواب به او الهام شده بود. گنج يافت و دانست كه هر چه از خير و نيكى است، نزديك است و مردمان بىسبب به راههاى دور مىروند تا خيرى كسب كنند يا توشهاى براى آخرت بيندوزند .
چرا هنگام دعا دست به سوى آسمان برمى داريم؟
غالباً اين سؤال براى توده مردم مطرح است كه در عين اينكه خداوند، مكان و محلى ندارد چرا هنگام دعا كردن چشم به آسمان مى دوزيم؟ و دست به سوى آسمان بلند مى كنيم؟ مگر العياذ باللّه خداوند در آسمانها است؟
اين سؤال را در عصر ائمه هدى(عليهم السلام) نيز مطرح كرده اند، از جمله مى خوانيم كه «هشام بن حكم» مى گويد: زنديقى خدمت امام صادق (عليه السلام)آمد و از آيه الرّحمنُ عَلَى الْعَرشِ اسْتَوى سؤال كرد.
ادامه مطلب

قياس رهزن
گفته مىشود: نخستين كسى كه بر اساس قياس و راى خود عمل كرد شيطان بود; در حالى كه قياس كردن مبتنى بر احاطه بر همه جوانب مطلب است و او چنين احاطه علمى نداشت. شيطان گفت من براى آدم سجده نمىكنم، چون از او بهترم; زيرا آفرينش من از آتش و خلقت وى از خاك است: «خلقتنى من نار وخلقته من طين» (7) .
شيطان بر اساس حس، طبيعت و تن را مورد ارزيابى قرار داد ولى خداوند بر مدار عقل پاسخ مىدهد كه اولا معيار ارزش به تن نيست. بلكه به روح است و ثانيا حضرت آدم كه مسجود قرار گرفت، براى اين نبود كه از خاك خلق شد، بلكه براى آن بود كه روح الهى در او تجلى كرد.
ادامه مطلب
آيا قوانين پيشرفته بشرى مى تواند كمال بشرى را تامين كند؟
برخى مى گويند: بشر در طول تاريخ خود با تجربياتى كه كسب كرده مى تواند به نقطه اى برسد كه با قوانين پيشرفته اى كه وضع مى كند سعادت بشر را تاءمين نمايد؛ زيرا مشكلات را به خوبى شناخته و در راه حل هايى كه براى آنها ارائه مى كند مى تواند به موفقيت نهايى برسد.
اما؛
1- بشر بدون كمك از وحى و عالم غيب نمى تواند مصالح واقعى و حقيقى خود را درك كند و در نتيجه نمى تواند راهكارهاى اسلامى را براى خود ارائه دهد.
2- مصالح گروهى يا شخصى در بسيارى از مواقع مانع تدوين قانون جامع است و اين كار تنها از كسانى برمى آيد كه از مقام عصمت برخوردار باشند.
3- از آن جهت كه اختلاف سليقه ها و برداشت ها وجود دارد ، لذا رسيدن به وحدت قانونى امكان پذير نيست .

