تبليغاتX
مشق عاشقی

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فرار به سوى قلعه امن

در قرآن كريم از رجوع و هجرت انسان به سوى خدا به «فرار» نيز تعبير شده، مى‏فرمايد:«ففروا الى الله‏» به طرف خدا فرار و هجرت كنيد. بيش از يك قلعه امن در عالم نيست و آن قلعه امن همان توحيد است و انسان براى اين كه از گزند حوادث درون و بيرون برهد بايد به طرف قلعه امن فرار كند. دستور فرار به سوى خدا، متوجه همه حتى معصومين (علهيم السلام) است و اختصاص به مشركان، اهل كتاب و مسلمانان عادل يا فاسق ندارد. البته آنها كه خيلى دورند بايد خيلى تلاش كنند تا خودشان را نزديك كنند و كسانى كه در قلعه امن توحيد هستند خيلى بايد تلاش كنند تا خودشان را به آن هسته مركزى قلعه امن برسانند.

روزى سلمان (رحمة الله عليه) از قبرستانى عبور مى‏كرد. پس از سلام به مردگان آن گورستان، از آنان پرسيد: آيا شما مى‏دانيد كه امروز، جمعه است؟ پس از آن، در عالم رؤيا يكى از مردگان قبرستان را ديد و به سلمان گفت: آرى ما مى‏دانيم امروز، جمعه است; زيرا روز جمعه پرندگان ذكر مخصوصى دارند. بنابراين، جهان و انسان موجود هستند و حمد آنان نيز هست; اما انسان «حامد» به ماسواى حق، توجهى ندارد و «نديدن‏» غير از «نبودن‏» است. اين مرحله نهايى «فرار الى الله‏» در بخش علمى است.

تكيه‏گاهى مطمئن

مهمترين راهى كه قرآن براى نزاهت روح فرا راه سالكان كوى لقاى حق ارائه مى‏كند اين است كه سالك از شهود غير خدا مبرا و تائب شود. حكم خدا اين است كه از غيرخدا كارى ساخته نيست; چنانكه در سوره «قصص‏» مى‏فرمايد: «كل شى‏ء هالك الا وجهه له الحكم و اليه ترجعون‏» هر چيزى جز خدا و وجه او، «هالك‏» است و اگر هلاكت آن، امروز براى افراد عادى، روشن نيست، فردا كه پيشگاه حقيقت، ظاهر مى‏شود براى همگان مشهود خواهد شد.

علت ناآرامى افراد عادى آن است كه به چيزى تكيه مى‏كنند كه خود تكيه‏گاهى ندارد. به همين جهت‏به عنوان ضرب‏المثل مى‏گويند: «الغريق يتشبث‏بكل حشيش‏»; انسان غرق شده، به هر گياهى تكيه مى‏كند و دست مى‏اندازد تا نجات پيدا كند; زيرا خيال مى‏كند آن گياه، در دريا ريشه دارد و قوى است. كسانى كه در محبت دنيا غرق شدند، دست و پا مى‏زنند و هر لحظه، احساس خطر مى‏كنند و به اين و آن متمسك مى‏شوند و به زرق و برقها تكيه مى‏كنند تا از اضطراب برهند، ولى نمى‏توانند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دعای امام زمان(عج) برای شیعیان

سيد به طاووس رحمة اللّه مى گويد: شبى در سامرا وارد سرداب امام زمان عليه السلام شدم . صداى ملكوتى امام را در حال مناجات با خالق يكتا شنيدم كه مى فرمودند:

اللهم ان شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء و لايتنا اللهم اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتكالا على حبنا و ولائنا يوم القيامه و لا تواخذهم بما اقترفوه من السيئات الكراما لنا و لاتقاصهم يوم القيامه مقابل اعدائنا فان خففت موازينهم فثقلها بفاضل حسناتنا.

پروردگارا! شيعيان ما از ما هستند، از زيادى گل ما خلق شده اند و به آب ولايت ما عجين گشته اند، خدايا آنها را بيامرز و گناهانشان را عفو فرما.
پروردگارا! آنها را در روز قيامت در مقابل چشم دشمنان ما مواخذه مفرما چنانچه ميزان گناهانشان بيشتر و صوابشان كم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بيفزاى .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تمام مساجد مقدسن

سلام
عزیزم تمام مساجد مقدسن
به شرط اینکه جای عبادت خدا باشند نه مرده و استخوان مرده ها
مرده پرستی در بین ایرانیان رواج دارد امیدوارم مرده پرستان زود تر خدا پرست بشوند
به امید روزی که همه ی ایرانیان .......
پاسخ من را در وبلاگت بذار تا ببینم چه پاسخی داری بدی عزیزم
امیدوارم برای دلیلات خدا را هم در نظر بگیری که ناظر همه ی کار هاست
منتظر جوابت در اولین فرصت در وبلاگت هستم. امیدوارم تفره نری.

سلام خدمت همه دوستان عزیز این پیام را خواننده بنام (یه دوست از ناکجا آباد) در باره عکس که از مسجد مقدس جمکران زده بودم ، گذاشته و خواستار جواب شده اند.

نظر شما در باره این پیام چیست؟

بنده بعدا به این خواننده جواب خواهم داد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هماهنگى تشريع و تكوين

براى اين كه انسان، قبل از مرگ «طبيعى‏»، به موت «ارادى‏» بميرد و قبل از «ارجاع طبيعى‏»به «مراجعه ارادى‏»، رجوع كند قرآن كريم راههاى تهذيب روح را از نظر تشريع، تبيين كرده است. «توبه‏» و «انابه‏» نوعى مرگ و رجوع است. كسى كه توبه مى‏كند، در حقيقت از شهوت و غضب مى‏ميرد و آنها را «اماته‏» مى‏كند و مى‏ميراند. اماته شهوت و غضب، همان تعديل اين دو خوى سركش است. اگر چنين شد، انسان از شهوت و غضب و همچنين جهل مى‏ميرد و براى اين كه اين راه را ادامه دهد و به صرف مرگ شهوت و غضب، اكتفا نكند، مى‏كوشد آنچه را كه عقل دستور مى‏دهد همان را بفهمد و عمل كند; يعنى از لذايذ عقلى، طرفى ببندد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مرگ را چاره نيست

حسن بصرى از زاهدان قرن دوم و سوم هجرى است . در مدينه به دنيا آمد ودر بصره نشو و نما كرد . با خلافت يزيد بن معاويه به صراحت مخالفت كرد و در چندين نامه به عبدالملك بن مروان، خليفه جبار اموى، او را از ظلم بر حذر داشت و ارادت او به على ابن ابى طالب بود و خرقه از او گرفت
در جوانى به روم شد و نزد وزير رفت . وزير گفت: (( ما امروز جايى مى‏رويم .ما را همراهى مى‏كنى؟ )) گفت: آرى .
پس به صحرا رفتند. حسن گفت: خيمه‏اى ديدم از پارچه‏هاى ديبا، با طناب‏هاى ابريشم و ميخ‏هاى زرين، و سپاهى گران ديدم، جمله با آلت‏هاى حرب، ساعتى گرد آن خيمه بگشتند و چيزى بگفتند و برفتند . آنگاه فيلسوفان و دبيران، بيامدند و ايشان نيز گرد خيمه بگشتند و چيزى بگفتند و برفتند . بعد پيرانى چند باشكوه ديدم كه همچنان كردند و برفتند .پس كنيزكان ماهروى، هر يك طبقى زر و جواهر بر سر نهاده، همچنان كردند و برفتند . پس قيصر و وزير در خيمه شدند و بيرون آمدند و برفتند.
من متحير شدم و گفتم اين چه حال باشد؟ از وزير سؤال كردم .
گفت: قيصر را پسرى صاحب جمال بود و در انواع علوم كامل و فاضل، و در ميدان جنگ بى‏نظير. و پدر عاشق او بود. ناگاه بيمار شد . طبيبان حاذق در معالجت او عاجز شدند، تا عاقبت وفات كرد.
پسر را در اين خيمه در خاك كردند. هر سال يك بار به زيارت او آيند. و اول، آن سپاه گران كه ديدى بيايند و گويند: ((اى پادشاه زاده!اگر اين حال كه تو را پيش آمده است، به لشكر و جنگ، دفع مى‏شد، ما همه جان‏ها فدا مى‏كرديم، تا تو را از اين حال برهانيم. اما اين حال (مرگ) از جانب كسى است كه به هيچ روى با او كارزار نتوان كرد.)) اين بگويند و بازگردند.
آنگاه فيلسوفان و دبيران بيايند و گويند: ((اى پادشاه زاده!اگر به دانش و فلسفه و طبابت، كارى از پيش مى‏رفت، ما دريغ نمى‏كرديم و تو را از چنگال مرگ مى‏رهانديم .)) اين بگويند و باز گردند.
پس پيران محترم بيايند و بگويند: ((اى ملك زاده! ((اگر به شفاعت و زارى، يا به دانش و مهارت، دفع اين حال ميسر بود، ما تو را زنده نگه مى‏داشتيم . اما اين حال از كسى است كه شفاعت و زارى نخرد. ))
پس كنيزكان ماهروى، با طبق‏هاى زرين بيايند و گويند: ((اگر از مال و جاه و جمال، كارى ساخته بود، ما خود را فدا مى‏كرديم . اما مال و جمال اين جا وزنى و ارزشى ندارد.))
پس قيصر با وزير در خيمه رو در رو گويد: ((اى جان پدر!از پدر چه كار آيد؟ براى تو لشكر گران آورد و فيلسوفان و دبيران و شفيعان و مشاوران و صاحب جمالان و مال و نعمت‏هاى فراوان. و خود نيز آمدم . اگر به دست من كارى بر مى‏آمد، مى‏كردم. اما اين حال، با كسى است كه پدر با همه جلالت در پيش او عاجز است . سلام بر تو باد تا سال ديگر.)) اين بگويند و بازگردند.
اين قصه در دل حسن كارگر افتاد و در حال، بازگشت و به بصره رفت و خود را در انواع مجاهدت‏ها و عبادت‏ها افكند .
و از او نقل كرده‏اند كه كسى به او گفت: ((فلان كس جان مى‏كند و در حال مرگ است .)) گفت: ((چنين مگوى كه او هفتاد سال است كه جان مى‏كند، اكنون از جان كندن مى‏رهد؛ تا به كجا خواهد رسيد.))

- گزيده تذكرة الاولياء، ص 40 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پلوراليزم دينى

 «پلوراليزم دينى» از مباحث نوظهورى است كه در سالهاى اخير به طور گسترده در مجامع فرهنگى مطرح شده است. بررسى اجمالى خاستگاه و سير تاريخى آن در ميان متكلمان و فيلسوفان شرقى و غربى، گزارشى از انگيزه هاى طرح پلوراليزم، قرائتهاى سه گانه از پلوراليزم دينى (پلوراليزم رفتارى، پلوراليزم رستگارى و پلوراليزم در عرصه معرفت شناسى) و بررسى و تحليل آن، از جمله مباحثى است كه در اين مقاله آمده است.

واژه پلورال Plural [به عنوان اسم يا صفت] به معناى «جمع و كثرت» است و پلوراليزم، حكايت از گرايش به «كثرت» و «تعدد» در عرصه هاى گوناگون - اعم از «دين»، «فلسفه»، «اخلاق»، «حقوق» و «سياست» - دارد. با توجه به اين مطلب، در مى يابيم كه مقصود از «پلوراليزم دينى» كثرت گرايى دينى در برابر وحدت گرايى - و به اصطلاح «انحصارگرايى در دين» در برابر «شمول گرايى» - است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شکستند !

 قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند                                                          

به جرم پا به پاي عشق رفتن

پرو بال عبورم را شکستند                                                                               

مرا از خلوتم بيرون کشيدند

چه بي پروا حضورم را شکستند      

تمنا در نگاهم موج مي زد

ولي روياي دورم را شکستند                                                                                                                           

http://sangesabor.blogfa.com/ منبع : وبلاک سنگ صبور
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرح غزل‌ حافظ‌ شيرازي‌ دربارۀ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ ارواحنا فداه‌

...دعاگوي‌ غريبان‌ جهانم‌                           وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالي‌

به‌ هر منزل‌ كه‌ رو آرد خدا را                 نگه‌ دارش‌ به‌ لطف‌ لايزالي‌

منال‌ اي‌ دل‌ كه‌ در زنجير زلفش‌    همه‌ جمعيّت‌ است‌ آشفته‌ حالي‌

سويداي‌ دل‌ من‌ تا قيامت‌               مباد از شور سوداي‌ تو خالي‌

كجا يابم‌ وصال‌ چون‌ تو شاهي                 ‌ من‌ بد نام‌ رِند لااُبالي‌


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

كميت و كيفيت توبه

توبه، كميت و كيفيتى دارد. كميت توبه آن است كه قرآن كريم به همه مؤمنان دستور آن را مى‏دهد: «توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون‏» (سوره نور، آيه 31.)

و كيفيتش هم عبارت از «نصوح‏» يعنى خالص بودن است كه در اين زمينه نيز قرآن كريم مى‏فرمايد: «يا ايها الذين امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا» (سوره تحريم، آيه 8.) .

اگر توبه، فراگير باشد و انسان از همه خلافها توبه كند و نصوح يعنى خالص باشد، آنگاه لغزشهاى گذشته بخشوده مى‏شود و انسان تائب به منزله بى‏گناه است: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له‏» (بحار، ج 6، ص 21 و 41.)

چون به گناه، «ذنب‏» مى‏گويند و معناى «ذنب‏» با «ذنب‏» نزديك است. ذنب دنباله يا دم است و گناه را نيز چون «ذنب‏» يعنى دنباله دارد و انسان را رها نمى‏كند و عقوبت‏به بار مى‏آورد ذنب گفته‏اند، و چون عقوبت، نتيجه كار است و در آخر آن، تحقق پيدا مى‏كند از اين جهت‏به آن عقوبت مى‏گويند. اما با توبه، دنباله گناه قطع مى‏گردد. به هر تقدير گناه، مانع راه و اولين مرحله از مانع‏زدايى براى سالكان راه، گناه زدايى است.

برگرفته شده از کتاب «اخلاق در قرآن‏» حكيم متاله و مفسر ژرف‏انديش قرآن كريم، حضرت آية الله جوادى آملى (دامت‏بركاته العاليه)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مصادق انسان کامل

 
به يقين واژه انسان كامل ، تعبير ديگرى از انسان معصوم است ، زيرا اوصاف و كمالات وجودى كه براى انسان كامل مطرح شده ، هرگز در غير انسان معصوم امكان تحقق ندارد و اساسا بايد گفت كه انسان كامل ، بدون صفت و قدرت عصمت علمى و عملى امكان پذير نيست ، زيرا انسان غير معصوم هر قدر به بلندترين قله كمالات انسانى رسيده باشد، با يك لغزش علمى و يا عملى از آسمان كمال سقوط مى كند.

 استاد آیت الله جوادى آملى در يك بيان شیوایی درباره اين باره می گوید :امروز در همه عالم ، انسان كاملى جز حجة بن الحجج البالغه ، ولى عصر (روحى له الفداء) وجود ندارد و او معلم ملائكه و خليفة الله بر همه عالم بوده و اوست كه در دعاى شريف عديله در شاءن او عرض مى كنيم : ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبت الارض والسماء ؛ يعنى با بقاى وجود مبارك او دنيا باقى است و از يمن و بركت او مردم روزى مى خورند و با وجود او است كه زمين و آسمان استوار مانده است .
بنابراين ، انسان كامل همان انسان معصوم خواهد بود و غير از پيامبران الهى و اوصياى بر حق آن ها، انسان كاملى وجود نخواهد داشت که در اسلام به 14 معصوم معروف هستند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

توبه، بازگشت‏به صراط مستقيم

سخن نورانى امام على (سلام الله عليه): «اليمين و الشمال مضلة و الطريق الوسطى هى الجادة‏» (نهج‏البلاغه، خطبه 16، بند 7.) راه تائبان و همچنين توبه عوام، خواص و اخص را مشخص مى‏كند: توبه عوام اين است كه آنان از چپ و راست كه معصيت است، به وسط راه كه صراط مستقيم است‏برگردند.

توبه خواص اين است كه فعل مكروه يا ترك مستحب را «مضله‏» و گمراهى بدانند و آن را رها كنند و «وسطى‏» كه فعل مستحب و ترك مكروه است، «جاده‏» و صراط مستقيم بدانند و به آن توجه كنند.

توبه اخص توبه از توجه به غير خدا مانند توجه به جلال و جمال حق و يا توجه به نجات از جهنم و شوق به بهشت است كه نزد گروه سوم «مضله‏» و گمراهى به‏شمار مى‏رود و «وسطى‏» كه توجه به «الله‏» است «جاده‏» و صراط مستقيم است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عوامل نگرانی و پریشانی


عوامل مختلفی می توانند موجب تشویش خاطر و نگرانی انسان شوند.


مهم ترین این عوامل عبارتند از:


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اللهم عجل لولیک الفرج

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً

وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حال خوش کم گویان

لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت: ((امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس . شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور .))
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دير وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد . روز چهارم، هيچ نگفت . شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد و نوشته‏ها بخواند. پسر گفت: امروز هيچ نگفته‏ام تا برخوانم. لقمان گفت: ((پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت، آنان كه كم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى . ))

 - برگرفته از: شيخ ابوالحسن خرقانى، نور العلوم، به كوشش عبدالرفيع حقيقت، ص 77 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عبادت و مراحل رسيدن به كمال عبوديت

عبادت، هماهنگ كردن همه حركات و سكنات و حيات و ممات با خواسته هاى حضرت حق بر اساس نيت خالص و بى شائبه است، تا آنجا كه جــز سخن حق نگويد و جز سخن حق نشنود و تنها و تنها براي حق كار كند.( قل إنَّ صَلاتي وَ نسكي و محيايَ و مماتي لِلّهِ رَبِّ العالَمين ):بگو مسلماً نماز و عبادتم و زندگى كردن و مرگم براى پروردگار جهانيان است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

الهم صلی علی محمد وآل محمد

 اهمیّت  صلوات بر پیامبر(ص)

 

  - روایات اسلامی اهمیّت فوق العاده ای برای صلوات بر پیامبر ذکر کرده و در منابع شیعه و اهل سنّت ثواب و پاداش فوق العاده ای برای این عمل ذکر شده، به اندازه ای که مایه اعجاب و شگفتی است.

  - رسول خدا (ص) ؛ هیچ دعایی به اجابت نمی رسد مگر اینکه صلوات بر پیامبر فرستاده شود.

  - امام علی (ص) ؛ صلوات بر پیامبر و آل او گناهان را محو می کند، شدیدتر از آنچه آب، آتش را خاموش می کند و سلام بر پیامبر و آل او افضل است از آزاد کردن بردگان.

  - صلوات و درود بر پیامبر و آل او، رحمت تازه الهی را بر روح پاک آنها فرو می فرستد و از آنجا که آنها منبع فیض اند، از سوی آنها به امّت نیز سرازیر می شود بنابراین، درود و رحمت بر آنها، در واقع درود و رحمت بر خود ما است.

 

این همه اهمیّت برای چیست؟


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

توبه اخص

اما توبه «اخص‏» توبه از توجه به غير خداست; چنانكه پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «انه ليغان على قلبى و انى لاستغفر بالنهار سبعين مرة‏» (بحار، ج 25، ص 204.) .

گاهى انسان در صحنه قلب خود، نوعى گرفتگى مشاهده مى‏كند، مثل اين كه ابرى فضاى دل را پوشانده است و نمى‏داند چگونه آن را بزدايد. از اين رو به فكر مى‏افتد تا در مزرعه يا در پاركى قدم بزند; در كنار رودى بنشيند و يا با دوست‏خودسخن بگويد. آنگاه خيال مى‏كند آن ابر، برطرف شده است; در حالى كه چنين نيست و آن ابر غليظ شده و جلو ديد او را گرفته است و ديگر تشخيص نمى‏دهد كه در فضاى تيره زندگى مى‏كند. گاهى انسان خيال مى‏كند كه با جلسات انس و فكاهيات، ابر زدايى يا غبار روبى مى‏شود; در صورتى كه چنين نيست.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: من در هر روز هفتاد بار استغفار مى‏كنم; يعنى «خليفة الله‏» و «انسان كامل‏»، هر روز هفتاد بار استغفار مى‏كند كه مبادا اين ابرها فضاى دل را بگيرد. البته استغفار براى انسان كامل در حقيقت، «دفع‏» است نه «رفع‏»; او استغفار مى‏كند تا ابر، جلو ديد دل را نگيرد; نه اين كه بخواهد ابرهاى موجود را برطرف كند; زيرا توجه به غير خدا مانند توجه به فرشته‏ها يا توجه به خود وحى و يا نبوت، حجاب است و به فرموده مرحوم سيد حيدر آملى اگر پيامبران به مقام شامخ رسالت، نبوت، خلافت و يا ولايتشان توجه بكنند، اين خود، حجاب است (جامع الاسرار، ص 27.) . زيرا محضر امن خدا جز شهود او چيز ديگرى را نمى‏پذيرد. بنابراين، همواره استغفار انبيا براى اين است كه آنان اين گونه از توجهات را دفع كنند.

تذكر: دفع حجاب كه هدف استغفار انسان كامل است اعم از حجاب ظلمانى و حجاب نورانى است، آنان از حجاب ظلمانى منزهند و از اين رو همان طور كه رفع حجاب ظلمانى براى آنان مطرح نيست، دفع آن هم مورد اهتمام آنها نخواهد بود; چون با ورود در حصن توحيد ناب از گزند حجاب ظلمانى مصونند و عمده كوشش آنان دفع حجابهاى نورانى است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

توبه و ترميم گذشته

 توبه افراد عامى به اين است كه مستحب را بشناسند و انجام بدهند و حرام و مكروه را بشناسند و انجام ندهند و نسبت‏به گذشته جدا پشيمان باشند و آن را ترميم كنند و نسبت‏به آينده هم عزم قطعى بر ترك خلاف داشته باشند كه البته ترميم گذشته، كار آسانى نيست; زيرا ترميم تنها به پشيمانى از گذشته زشت، نيست، بلكه حقوق فراوانى دارد كه آنها را هم بايد ترميم كرد و آن اين است كه اگر كسى در گذشته، كار بدى كرده، اگر آن كار، حق الله باشد، به دو شخص و اگر حق الناس باشد، به سه شخص ظلم كرده است. ما بايد اين حقيقت را دريابيم كه گناه واقعا چرك و «رين‏» است و روح را تيره مى‏كند. انسان بر اثر گناه، نه خواب خوبى دارد تا در رؤيا معرفتى نصيب وى شود و نه بيدارى خوبى دارد تا بتواند علم درستى را كشف و تعليم صحيحى را نصيب ديگران كند. بنابراين، اگر روح تيره شود، بسيارى از اسرار از او نهفته است. روحى كه خدا آن را منبع الهام قرار داده و به آن سوگند ياد كرده است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مفهوم و حقیقت ذکر خدا

هنگامی که درباره ذکر خدا و مطلوب بودن آن سخن به میان می آید و مثلا، در وصف دوستان خدا گفته می شود که دائما به ذکر خداوند مشغولند و هیچ کاری آنها را از ذکر خدا باز نمی دارد، در آغاز چهر افرادی در ذهن انسان تصویر می شود که پیوسته لب هایشان در حرکت و به ذکر خداوند گویا است و زبانشان مشغول خواندن اذکار و اوراد است ؛ یعنی در ابتدا، عرف مردم ذکر را منحصر در ذکر لفظی می دانند؛ در صورتی که طبق آنچه از روایات و قرآن کریم استفاده می شود، گستره و شمول و عمق ذکر فراتر از این است.

ولی حقیقت ذکر در درون انسان و در قلب او عینیت می یابد و ذکر لفظی تنها نمود خارجی همان حقیقت درونی است که می گذرد. ذکر خدا تنها تکرار کلمات نیست بدون آن که آن کوچک ترین نقش و تاءثیری در زندگی انسان داشته باشد، و بدون این که گوینده به معنا و مفهوم والای آنها توجه کند. چگونه ممکن است به یاد دوستی باشیم و در همان حال عملا با او دشمنی بورزیم ؟!

اما توجه به حقیقت ذکر و استعمالات آن در روایات و آیات، ما را به این نکته رهنمون می سازد که معنای حقیقی ذکر، همان توجه درونی و قلبی است و اساسا به یاد کسی بودن، از مقوله لفظ نیست.
البته ذکر لفظی تنها در صورتی ارزش مطلوب را خواهد داشت که برخاسته از دل یا راهی برای رسیدن به ذکر قلبی باشد و در این صورت است که در عمل نیز مؤ ثر خواهد بود. کسی که سعی می کند به یاد خدا باشد، طبعا در عمل نیز با دیگران متفاوت خواهد بود امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: من اءشد ما فرض الله علی خلقه ذکر الله کثیرا. ثم قال: لا اءعنی سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر، و ان کان منه، و لکن ذکر الله عند ما اءحل و حرم، فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها؛(
بحار الانوار، ج 71، باب 65، روایت 9) از زمره مهم ترین و والاترین چیزهایی که خداوند بر بندگانش فرض کرده این است که فراوان ذکر خدا کنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، اگر چه اینها نیز ذکرند؛ بلکه مقصود من یاد خدا در رویارویی با چیزی است که خداوند حلال و یا حرام کرده است. پس اگر آن کار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصیت و نافرمانی بود، رهایش ‍ کند.

برگرفته شده از کتاب شرح "خطبه 222 نهج البلاغه" آیت الله  استاد مصباح یزدی( با تلخیص)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زهر، خوش‏تر

آورده‏اند كه يكى از حجاج در راه مكه، از كاروان بازماند و در بيابان تنها شد . در آن باديه مى‏رفت با به جايى رسيد . خانه‏اى كهنه ديد . بدان سو رفت . در زد . پيرزنى در خانه گشود . حاجى سلام كرد و زن او را خوشامد گفت.
حاجى گفت: من مردى در راه مانده‏ام و چند روز است كه غذا نخورده‏ام . اگر طعامى دارى، مراد ده تا بخورم . زن گفت: در اين وادى، ماران بسيارند . برو و يك دو مار بگير و بياور تا من بپزم و بخوريم . مرد متحير شد و گفت: من مار ندانم گرفت.
زن گفت: بيا تا با هم برويم و من مار گيرم . ساعتى در وادى بگشتند؛ چهار مار بزرگ گرفت و آورد و سر و دم آن‏ها بزد و آتش بيفروخت و مار بر آتش نهاد . مرد از غايت گرسنگى، آن را خورد . پس به آب محتاج گشت.
زن گفت در اين نزديكى‏ها، چشمه‏اى است؛ برو و همان جا آب بنوش . آن مرد، بر سر آن چشمه آمد . آبى ديد بسيار نامطبوع و بدبو و گل آلود. چاره‏اى جز نوشيدن نديد . چون باز آمد، زن را گفت:اى مادر!چنين جاى بدين ناخوشى، چرا ماندى و عمر تباه مى‏كنى؟ پير زن گفت: در جهان بهتر از اين بيابان، جايى براى زيستن نيست.
مرد گفت: در شهر ما، آب‏هاى فراوان و باغ‏هاى پر نعمت هست و انواع ميوه‏ها و درختان و غذاهاى مطبوع. ما هرگز ندانسته بوديم كه ماران را بتوان خورد.
پيرزن گفت: در آن جا كه شما روزگار مى‏گذرانيد و نعمت و آسايش آن بسيار است، آيا كسى بر كسى ستم هم مى‏كند؟
گفت: شاهان و ملوك، ستم‏هاى بزرگ مى‏كنند و مردمان، بر يكديگر ستم‏هاى خرد، گاه روا مى‏دارند.
زن گفت: (( آن نعمت‏ها كه گفتى در چنان جايى، بتر از زهر باشد و اين زهر در دامن فراغت، خوش‏تر از همه نعمت‏ها است . ))

-برگرفته از: جوامع الحكايات، به نقل از مهدى ماحوزى، برگزيده نظم و نثر فارسى، ص 62

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

توبه عام و خاص

توبه در لغت‏به معناى رجوع است; وقتى «بنده‏» به مولاى خود بر مى‏گردد، مى‏گويند «توبه‏» كرده است. ذات اقدس اله در قرآن كريم به همه مؤمنان دستور توبه مى‏دهد: «و توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون‏» يعنى، اى مؤمنان! به سوى حق توبه كنيد تا فلاح و رستگارى، نصيب شما بشود. مرحله اول توبه كه توبه عمومى و به اصطلاح، «توبه عوام‏» است آن است كه انسان معصيت كار از تبهكارى خود دست‏بردارد. گناهكار اگر چه عالم باشد، در حقيقت از «عوام‏» به‏شمار مى‏آيد. چون «عوام‏» در اين جا در مقابل «علما» نيست; بلكه در مقابل «عقلا» است. بنابراين، كسى كه اهل گناه باشد، عامى است گرچه تحصيل حوزوى يا دانشگاهى داشته باشد. به هر تقدير، توبه عوام آن است كه از گناه بپرهيزند; اما توبه خواص، پرهيز از «ترك مستحب و اولى‏» است; يعنى، اگر بعضى از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترك كرده باشد از آن توبه كند و از اين رقيقتر آن است كه انسان از ترك كارى كه مستحب شرعى نيست ولى محبوب ارشادى است توبه كند و از اينها رقيقتر هم آن است كه او هيچ خلافى نكند، بلكه همه احكام الهى را بشناسد و انجام دهد، ولى در عين حال از توجه به ماسوى الله توبه كند كه بعد توضيح داده مى‏شود.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مرا واله و حیران یاد خود گردان

یاد خداوند، موجب اطمینان، آرامش و نشاط درون آدمی است و نمی گذارد اندوه های برخاسته از کاستی های حیات مادی موجودیت انسان را به خطر افکند؛ همان گونه که نمی گذارد سرمستی غرق  شدن در کامجویی ها، راز نهایی شخصیت آدمی را از بین ببرد. یاد خداوند، دل را صفا و جلا می دهد و زنگار غفلت ها و از خود فراموشی ها را می زداید.
گرچه نیازمندیهای بی شمار انسان به خدای متعال، عامل توجه و یاد اوست، اما تا انسان، در زمین دل، بذر معرفت ننشاند و ضمیرش با باران عنایت الهی سیراب نگردد، به فراخنای یاد خدا و عظمت محفل انس ‍ حضرت حق رهنمون نمی گردد.پس از آنکه او خداوند را شناخت و نور حق بر قلبش تابید و به جهان وسیع و نورانی معرفت الهی بال گشود و سرمست عشق و تجلی معبود خویش گشت، دمادم از معشوق خویش یاد می کند و از ژرفای دل فریاد بر می آورد که: الهی، و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک؛  خدای من، مرا واله و حیران یاد خود برای یاد خود گردان.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فرق وقار وتکبر

تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن

که اینجا مور برهم می زند تخت سلیمان را

وقار غیر از تکبر است، خودت را توی دست و پا نینداز، خودت را سبک ، بی ارزش وارزان نکن . موءمن وزین ، موقرومتین است . اما متکبر نیست. تکبر آن است که وقتی با طرف انس هم گرفت بازهم قیافه می گیرد . اما وقار آن است که خود را در دست و پا نمی اندازد و اگر با او مانوس شدی آنقدر اخلاق خوب و متواضعانه ای دارد که حد ندارد.

خلاصه ؛ تکبر برای موجود ضعیف و محتاجی همچون انسان ، هرگز زیبنده نیست . تکبر بزرگی نمی آورد، بلکه سبب تحقیر می شود.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سرباز شيطان

شيطان، نخست، ماموريت دارد در حد وسوسه عده‏اى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذيرفت و به گناه آلوده شد، به تدريج مسموم مى‏شود و تحت ولايت او قرار مى‏گيرد و شيطان در جهاد اكبر بر او پيروز مى‏شود و در نتيجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مى‏دهد; چنانكه در قرآن آمده است: «و اجلب عليهم بخيلك و رجلك‏»  بر اساس همين بيان قرآنى، امام صادق (عليه السلام) درباره گناهكاران مى‏فرمايد: آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شيطان و اگر پياده‏اند، از واحدهاى پياده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بى‏عمل است.

حجاب گناه

در تطبيق و تفسير گناه با دقت و تامل بيشتر، معانى لطيف‏ترى نصيب انسان مى‏شود. به گونه‏اى كه مكروهات و حتى مباحات را هم گناه، تلقى مى‏كند; البته نه گناهى كه مايه سقوط از عدالت فقهى و سقوط در جهنم باشد; بلكه به اين معنا كه اگر آن را انجام بدهد و به آن مبتلا شود، از فضايل عقلى، محروم مى‏شود.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هم اين، هم آن

يكى از وزرا، نزد ذوالنون مصرى رفت و از او دعايى خواست . ذوالنون گفت: ((وزير را مسئله چيست .))
گفت: (( روز و شب در خدمت سلطان مشغولم . هر روز اميد آن دارم كه خيرى از او به من رسد، و در همان حال ترسانم كه مباد خشم گيرد و مرا عقوبت دهد.))
ذوالنون گريست .
وزير گفت: ((شيخ را چه شد كه از شنيدن اين سخن، گريه آغازيد .))
ذوالنون گفت: (( اگر من هم خداى عزوجل را چنان مى‏پرستيدم كه تو سلطان را، اكنون از شمار صديقان بودم .)) يعنى خدا را بايد چنانپرستيد كه هماره از او در خوف و رجا بود، و اين از بندگان، ساخته نيست؛ زيرا برخى در خوف‏اند فقط، و برخى بر اميدند فقط.

- برگرفته از: سعدى، گلستان، باب اول، ص 63.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ريا بر سر سفره

زاهدى، مهمان پادشاهى بود . چون به طعام نشستند، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن خواند كه هر روز مى‏خواند، تا به او گمان نيك برند و از زاهدانش پندارند.
وقتى به خانه خويش بازگشت، اهل خانه را گفت كه سفره اندازند و طعام حاضر كنند تا دوباره غذا خورد. پسرى زيرك و خردمند داشت . گفت: ((اى پدر!تو اكنون در خانه سلطان بودى؛ آن جا طعام نبود كه خورى و گرسنه به خانه نيايى؟ ))
پدر گفت: (( بود؛ ولى چندان نخوردم كه مرا عادت است تا در من گمان نيك برد و روزى به كارم آيد . ))
پسر گفت: ((پس برخيز و نمازت را هم دوباره بخوان كه آن نماز هم كه در آن جا كردى، هرگز به كارت نيايد .))

-برگرفته از: سعدى، كليات، گلستان،

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راه رسيدن به مقام انسان كامل (اسفار اربعه  )


يكى از عالى ترين مطالب در كلمات اهل معرفت مسائل مربوط به سفرهاى انسان كامل است . اين مسئله كه در كتاب هاى بسيارى از بزرگان اهل معنا تبيين شده . از جمله كسانى كه در اين باره به طور هم آهنگ و دقيق سخن گفته ، حكيم و عارف توانا محمد رضا قمشه اى است .

مرحوم قمشه اى در تشريح سفرهاى چهارگانه مى گويد: سفر معنوى به حسب اعتبار ارباب شهود چهار قسم است :
1 - سفر از خلق به سوى حق  

2 - سفر از خلق به سوى حق به حق  

3 - سفر از حق به سوى خلق به حق

4- سفر از خلق به سوى خلق بالحق    


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

توبه

سير و سلوك الى الله درجات و مراتب گوناگونى دارد كه بايد يكى پس از ديگرى پيموده شود; اما پيش از پيمودن آن مراحل بايد با توبه مانع را برداشت. اولين مرحله از مانع‏زدايى براى سالكان راه، گناه‏زدايى است; چون گناه نه تنها مايه ورود به جهنم است، بلكه مانع انجام كار خير در دنيا نيز خواهد شد.

امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: اثر گناه اين است كه انسان را از عبادت، محروم مى‏كند. گاهى انسان، در روز به گناهى مبتلا مى‏شود و بر اثر آن از شب زنده‏دارى و نماز شب محروم مى‏گردد; گناه در كارهاى خير، مانند كارد تيز در گوشت اثر دارد: همان گونه كه كارد در گوشت نفوذ كرده، آن را قطعه قطعه مى‏كند، گناه نيز اطاعت را قطعه قطعه مى‏كند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عناصر تشكيل دهنده انتظار

انتظار ظهور منجى هيچ گاه به حقيقت نمى پيوندد مگر در صورتى كه سه عنصر اساسى در آن محقق گردد:
1- عنصر عقيدتى : شخص منتظر بايد ايمان راسخى به حتمى بودن ظهور منجى و نجات بخشى او داشته باشد.
2- عنصر نفسانى : زيرا شخص منتظر بايد در حالت آمادگى دائمى به سر ببرد.
3- عنصر عملى و سلوكى : شخص منتظر بايد به قدر استطاعت خود در سلوك و رفتارش زمينه هاى اجتماعى و فردى را براى ظهور منجى فراهم نمايد.
با نبود هر يك از اين سه عنصر اساسى ، انتظار حقيقتا معنا پيدا نمى كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

صلوات بر  فاطمه زهرا سلام الله عليها

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّيقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبيبَةِ حَبيبِكَ وَنَبِيِّكَ

وَاُمِّ اَحِبّآئِكَ وَاَصْفِيآئِكَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى

نِسآءِ الْعالَمينَ اَللّهُمَّ كُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ

بِحَقِّها وَكُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اَللّهُمَّ وَكَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ

الْهُدى وَحَليلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْكَريمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى فَصَلِّ

عَلَيْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُكْرِمُ بِها وَجْهَ اَبيها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ

عَلَيْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْيُنَ ذُرِّيَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى

فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلامِ

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آن را نمى‏توانم، اين را نمى‏خواهم

در زمان بايزيد بسطامى، كافرى در شهر مى‏زيست . همسايگان وى، پيوسته او را به اسلام دعوت مى كردند و او همچنان بر آيين خود، پاى مى‏فشرد. روزى همسايگان، همگى گرد او جمع شدند و گفتند: (( بر ما است كه خير تو گوييم و براى تو خير خواهيم. بدان كه اسلام، آخرين دين است و هر كه نه بر اين آيين است، گمراه است . تو را چه مى‏شود كه دعوت ما را پاسخ نمى‏گويى و بر دين خود مانده‏اى .))
گفت: (( بارها انديشيده‏ام كه به دين شما روى آورم؛ ولى هر بار كه چنين قصدى مى‏كنم، باز پشيمان مى‏شوم.))
گفتند: ((چيست كه تو را از آن نيت خير باز مى‏گرداند؟ )) گفت: (( هر بار پيش خود مى‏گويم اگر مسلمانى، آن است كه بايزيد دارد، من نتوانم، و اگر آن است كه شما داريد، نخواهم.))

- برگرفته از: مولوى، مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 3366. 3356 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرط آسايش در جهان پر آشوب

همه ما مى‏خواهيم هميشه اهل نشاط و سرور باشيم. گروهى مى‏گويند خوشحالى مستمر در دنيا ممكن نيست; زيرا دنيا پيچيده به درد و رنج است: «دار بالبلاء محفوفة‏»  . اين سخن، حق است، اما آيا مى‏شود انسان در جهانى كه پيچيده به درد و رنج است آسوده باشد؟ عارفان گفته‏اند: آرى، آسودگى در جهان پر آشوب ممكن است. حال چگونه زندگى كنيم كه در دنيا راحت و آسوده باشيم؟ جواب: به آنچه ماندنى است دل ببنديم.

توضيح اين كه: ما همواره به بسيارى از چيزها دل مى‏بنديم; به آنچه نداريم علاقه پيدا مى‏كنيم و با از دست دادن آنچه داريم مى‏رنجيم; چون شناخت ما ناقص و قدرت انتخاب و دوست‏يابى ما ضعيف است، هميشه در رنج هستيم. آنچه ماندنى است‏بايد مطلوب و محبوب ما باشد. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: اولياى الهى، نه ترسى دارند و نه اندوهى: «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏»

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اهمیت نماز

 

۱ – پیامبر اکرم (ص) ؛

بدانید که خدای سبحان به عزت خویش قسم یاد کرده است که نماز گزاران و سجده کنندگان را به آتش نسوزاند و آنان را نترساند، روزی که همه گرفتار ترسند نماز گزاران وسجده کنندگان نمی ترسند. ( اربعین شیخ بهای حدیث9).

2 – امام صادق (ع) ؛

وقتی نماز می خوانید، مانند کسی نماز بخوانید که می خواهد نماز را وداع کند؛ ممکن است اجل مهلت ندهد به نماز بعدی برسی .( امالی،ص 212).

3 – امام صادق (ع) ؛

هنگامی که انسان نماز را در اول وقت خواند، نوری سفید و پاکیزه به آسمان می رود و می گوید:خدا تورا حفظ کند که مرا حفظ کردی و بر عکس اگر نسبت به وقت نمازمراقبت نکند، به شکل سیاهی وتاریک بالا رفته ومی گوید؛ مرا ضایع کردی خدا تورا ضایع کند.( من لایحضر ، ج 1 ، ص 209).

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تجارت پرسود

اگر براى انسان «پايدار» و «ناپايدار» معلوم شود و سپس او، ناپايدار را رها كرده، پايدار را بگيرد، در تجارت سود مى‏برد. قرآن كريم در باره تجارت انسان، دو پيام دارد:

1. انسان، همواره در صدد داد و ستد است اگر چه خود را بيكار مى‏پندارد. انسان همواره يا هدايت و آخرت مى‏خرد و ضلالت و دنيا مى‏فروشد و يا برعكس. اگر، هدايت و عقل را بخرد و ضلالت و جهالت را بدهد، در حقيقت، چيزى را كه سراب است و برخى آن را واقعيت مى‏پندارند رها كرده و ماندنى را مى‏گيرد و آنگاه با اين كالاى ماندنى سفر مى‏كند و در قيامت‏براى او ميزانى هست، چون بار وزينى به همراه دارد، ولى اگر هدايت و آخرت را از دست‏بدهد و ضلالت و دنيا را بگيرد، در قيامت‏براى او ميزانى نيست; چون بار وزين و ارزنده‏اى به همراه ندارد تا سنجيده شود، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا» (سوره كهف، آيه 105.) ما ترازويى براى كافران اقامه نمى‏كنيم.

2. كسى كه هدايت را بخرد واقعا چيزى را مى‏گيرد و سراب را از دست مى‏دهد; ولى كسى كه هدايت را بفروشد و ضلالت را بخرد، آنها كه ضلالت را به او مى‏فروشند، هدايت را زير پاى خود مى‏گذارند و آن را حفظ نمى‏كنند. در هر خريد و فروشى، خريدار مثمن و فروشنده، ثمن را كه مى‏گيرند حفظ مى‏كنند، ولى كسانى كه كالاى ضلالت و گمراهى را به جاهلان مى‏فروشند و جاهلان، ضلالت را از آنان مى‏خرند: «اولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى و العذاب بالمغفرة‏» (سوره بقره، آيه 175.) آنان هدايت را پشت‏سر مى‏اندازند، نه اين كه آن را در جايى ذخيره كنند. از اين رو تعبير قرآن كريم اين است كه: «فنبذوه وراء ظهورهم‏» (سوره آل عمران، آيه 187.) آنان كتاب خدا و دين الهى را پشت‏سر مى‏اندازند. هدايت را از دست جامعه مى‏گيرند، و جامعه انسانى را از هدايت، تهى مى‏سازند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

رفيقان نيمه راه

شخصى را زنى بود با جمال و خدمتكار، و باغى و كتابى( گویا قران بوده است) . روزى به باغ مى‏رفت و كتاب مى‏خواند و روزى با زن مى‏نشست . چون مرگ نزديك شد، باغ را گفت: تو را آب دادم و آبادان داشتم. امروز من مى‏روم، با من چه خواهى كرد؟ از باغ آوازى آمد كه مرا پاى نباشد كه با تو بيايم و چون تو بروى، ديگرى خواهد آمد و در من خواهد آسود . مرد از باغ نوميد شد.
پس رو به زن كرد و گفت: من عمری در سر تو كردم و از بهر تو رنج‏ها كشيدم. امروز بخواهم رفت. چه كنى؟ گفت: تا زنده باشى خدمت كنم و اگر بميرى، جزع و فرياد كنم و چون تو را ببرندن، تا لب گور با تو بيايم و چون در خاك پنهان شوى، در خاك نيايم؛ اما بنالم و بگريم و بازگردم و شوهرى ديگر كنم . مرد از وى نيز نوميد شد.
روى به كتاب كرد و گفت: بخواهم رفت . چه خواهى كرد؟ گفت با تو باشم و اگر در گور شوى، مونس تو باشم و چون قيامت شود، دستگير تو شوم و هرگز تو را تنها نگذارم .

 - عجايبنامه، به نقل از قصص و تمثيلات مثنوى، ص 166 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فراخوان همایش بررسي زندگي و آثار ابوحامد محمد غزالی

موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ايران‌زمين و سازمان فرهنگي، هنري، علمي و آموزشي ملل متحد، دبيرخانه يونسكو در ايران و جمعي از مراكز فرهنگي در نظر دارند تا در نهصد و پنجاهمين سال تولد ابوحامد محمد غزالي همايش بررسي زندگي و آثار ابوحامد محمد غزالي را برگزار كنند.

 محورهاي همايش :


بررسي زندگي و آثار ابوحامد محمد غزالي

زندگي و بستر فكري و تاريخي حيات غزالي

جايگاه اعتقادي، فرهنگي خراسان و توس در عصر غزالي

خاندان غزالي

نظام تفكر اهل سنت در عصر غزالي

خلافت عباسي و سلطنت سلجوقي بحران‌ها و چالش‌ها

غزالي و علوم عقلي: منطق، كلام و فلسفه

غزالي و فقه سياسي: خلافت، سلطنت و اندرزنامۀ سياسي

غزالي، اخلاق و تعليم و تربيت

غزالي، عرفان و تطور

استادان و شاگردان برجستۀ غزالي

آثار غزالي

غزالي، هنر و زيبائي‌شناسي:حسن و جمال،خيال و تخيل، صورمثالي، عالم مثال،صناعات ادبي و شعر

زبان فارسي و ارزش ادبي آن در آثار پارسي غزالي

محمد و برادر

احياء علم دين در ديدگاه غزالي

تاثير غزالي بر سير تصوف و عرفان اسلامي

غزالي در عالم تشيع

غزالي‌شناسي در غرب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایمیل : <fata@ensani.ir>

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معيار دنياگرايى

روزى جوانى از حضور پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏گذشت. عده‏اى كه در محضر آن حضرت بودند ديدند اين جوان نيروى قابل توجهى دارد عرض كردند: «ويح هذا لو كان شبابه و جلده في سبيل الله‏» اى كاش او در راه خدا قدم بر مى‏داشت! آن حضرت فرمود: اگر اين شخص حركت كرده تا عائله خود را از راه صحيح و حلال، تامين كند و يا مى‏كوشد تا پدر و مادر پير خود را از راه صحيح، حفظ و اداره كند و يا تلاش مى‏كند تا سربار جامعه نباشد و خود را از نيازمندى به اين و آن برهاند، اين راه، راه خداست، ولى اگر متكاثرانه مى‏كوشد تا بر ثروت خود بيفزايد، اين راه، راه شيطان است: «لا تقولوا هذا. فانه ان كان يسعى على نفسه ليكفها عن المسالة و يغنيها عن الناس فهو في سبيل الله و ان كان يسعى على ابوين ضعيفين او ذرية ضعاف ليغنيهم و يكفيهم فهو في سبيل الله و ان كان يسعى تفاخرا و تكاثرا فهو في سبيل الشيطان‏» (المحجة البيضاء، ج 3، ص 140.) . بنابراين، اگر كسى در متن دنيا كارماندنى مى‏كند، اين كار، كار آخرت است.

كارى كه براى رضاى خداست، كار آخرت است و اثر آن در آخرت ظهور مى‏كند قرآن كريم در همه كارها، حتى در لذيذترين كارهاى حسى، نقش آخرت را بازگو كرده است. به جوانى كه مى‏خواهد ازدواج كند مى‏گويد: «نساكم حرث لكم فاتوا حرثكم انى شئتم و قدموا لانفسكم‏» (سوره بقره، آيه 223.) اگر ازدواج كرده و همسر گرفته‏ايد، به فكر نسل آينده باشيد و فرزند صالح بپرورانيد و آن را براى خودتان مقدم بداريد و به امت اسلامى تقديم كنيد. پس چيزى در جهان طبيعت نيست كه صبغه آخرت آن را همراهى نكند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هيچ دعايى بى تاءثير نخواهد بود

 

و يستجيب الذين امنوا و عملوا الصالحات و يزيدهم من فضله و الكفرون لهم عذاب شديد . ( سوره ى شورى ، آيه ى 26)


خداوند درخواست كسانى را كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، اجابت مى كند، بلكه از فضل و كرم خود بر ثواب آنها مى افزايد و حتى مطالبى را كه درخواست نكرده ايد، به آنها مى بخشد؛ اما براى كافران عذابى سخت خواهد بود.

نكات:

1 -  خداوند وعده ى اجابت دعا را داده ، و هيچ دعايى بى تاءثير نخواهد بود.
2 - اجابت دعا بى قيد و شرط نيست ، بلكه مشروط به ايمان و عمل صالح است .
3 - دعا عمل خير به شمار آمده ، و انسان را به مقامات عالى صعود مى دهد.
4 - دعا نتيجه   مطلوب را به همراه دارد؛ بايد طلب كرد، تا رحمت و لطف خدا برسد.
5 - دورى كنندگان از دعا، مستكبرند، و بر ايشان عذابى سخت مهياست.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تلخ و شيرين

خواجه‏اى غلامش را ميوه‏اى داد . غلام ميوه را گرفت و با رغبت تمام مى‏خورد. خواجه، خوردن غلام را مى‏ديد و پيش خود گفت: ((كاشكى نيمه‏اى از آن ميوه را خود مى‏خوردم . بدين رغبت و خوشى كه غلام، ميوه را مى‏خورد، بايد كه شيرين و مرغوب باشد .)) پس به غلام گفت: (( يك نيمه از آن به من ده كه بس خوش مى‏خورى .))
غلام نيمه‏اى از آن ميوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن ميوه خورد، آن را بسيار تلخ يافت . روى در هم كشيد و غلام را عتاب كرد كه چنين ميوه‏اى را بدين تلخى، چون خوش مى‏خورى . غلام گفت: ((اى خواجه!بس ميوه شيرين كه از دست تو گرفته‏ام و خورده‏ام . اكنون كه ميوه‏اى تلخ از دست تو به من رسيده است، چگونه روى در هم كشم و باز پس دهم كه شرط جوانمردى و بندگى اين نيست . صبر بر اين تلخى اندك، سپاس شيرينى‏هاى بسيارى است كه از تو ديده‏ام و خواهم ديد.))

 - برگرفته از: ابوحيان توحيدى، كتاب الامتاع و المؤانسة، طبع مصر، ج 2

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

کار خیر و خود خواهی

 کار خیری که از دست دیگران صادر شده  وما توفیق انجام آن را نداشتیم . در صورتی که به آن کار راضی و خوشحال باشیم ، در صواب آن شریک هستیم . اما بسیاری از افراد گرفتار این امرند که چرا این کار خیر را من نکردم و حسرت می خورند. برای این افراد باید گفت که شما کار خیر نمی خواهید بلکه خود را ونفس خود را می خواهید.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دنياى ناپايدار

بهترين هنر براى انسان، فرزانگى و عقل اوست. در فضيلت عقل همين بس كه حتى كسانى كه آن را ندارند مى‏كوشند خود را فرزانه و عاقل معرفى كنند. هيچ كسى غير از عقل آفرين، با حقيقت عقل، آشنا نيست. خداوند، هم عقل را معرفى و هم عاقل را به عنوان الگو ارائه كرده است; چنانكه هم جهل را معرفى كرده و هم جاهل را به منظور پرهيز از او به ما شناسانده است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نور افشانی

قران کریم می فرماید ، عده ای نورانی اند : " وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس – انعام،122" وقتی در میان مردم راه می روند نور افشانی می کنند، یعنی سخن گفتن و عمل شان نور است . وقتی با آنان همراه می شویم به یاد خدا می افتیم . سخن این نیست که چه خریدی ، فلانی چقدر بد است ، این کار واین معامله راه بکنیم چقدر سود می بریم. سخن این است کدام عملی مرضی رضای حق ونزدیک کننده بنده گریز پا به حضرت محبوب است .  

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ته مانده دیگران

امام علی (ع) می فرماید ؛ " آیا انسان آزاده پیدا می شود که  این مانده لای دندان نسل گذشته را ترک کند؟" (نهج البلاغه حکمت 456) . آنچه فعلا بنا م  دنیا است مانند ؛ مقام ، دارای و ... از آنها نسل قبل استفاده کرده اند ولای دندان شان مانده و امروز برای شما رسیده است. این ها لماظه وته مانده است ، انسان آزاده باید آن را رها نماید.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شير است نه گاو

 مردى روستايى، گاو خود را در آخور بست و به سراى خود رفت . شيرى آمد، گاو را خورد و در جاى او نشست . مدتى گذشت . مرد روستايى به آخور آمد تا گاو را آب و علف دهد . آخور چنان تاريك بود كه روستايى ندانست كه در جاى گاو، شيرى درنده نشسته است . بر سر شير آمد و دست بر پشت او مى‏كشيد و مى‏نواخت.
شير در زير نوازش‏هاى دست روستايى، به خنده افتاد و پيش خود گفت: راست است كه مى‏گويند آدميان، دوست مى‏رانند و دشمن مى‏نوازند . اگر مى‏دانست كه چه كسى را مى‏نوازد، زهره‏اش پاره مى‏شد و جان مى‏داد.
آرى، آدمى گاه آرزوى چيزى يا كسى را مى‏كند كه اگر حقيقت آن چيز يا كس را مى‏دانست و مى‏شناخت، مى‏گريخت، و چون دشمن خويش را نمى‏شناسد، گاه عمر خود را در خدمت او صرف مى‏كند، و در همه عمر عاشق او است!

- مثنوى، دفتر دوم، ابيات 515 505 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

استادان ناشناخته انسان

يك موحد، غافل نيست و همه آنچه را كه به سود «سالك الى الله‏» است پيام خدا مى‏داند. البته پيام خدا گاهى نشان دارد و گاهى بى‏نشان است. ذات اقدس اله گاهى به صورت صريح به وسيله انبيا (عليهم السلام) با تعابيرى مانند: «يا ايها الناس‏»، «يا ايها الذين امنوا»، «يا اهل الكتاب‏» و گاهى به صورت ناشناس پيام مى‏دهد.

گاهى شخصى به ديگرى حرفى آموزنده مى‏زند و شخص سوم آن را مى‏شنود و از آن نتيجه‏اى مى‏گيرد; مثلا گاهى بدون اين كه قصد خاصى داشته باشد و فقط براى تكريم شهادت و تعظيم شهيد، در مجلس يا تشييع شهيدى شركت مى‏كند و در آن جا صحنه‏اى اتفاق مى‏افتد كه آموزنده است.

گاهى نيز كسى مطلبى مى‏پرسد و سؤالش تحولى در نهان انسان ايجاد مى‏كند. همه اينها ماموران الهى هستند كه از راه غيب، پيام خدا را به انسان موحد سالك مى‏رسانند.

علم بر دو گونه است: علم صورى و ظاهرى و علم غيبى و معنوى. علمهاى صورى و ظاهرى، استاد صورى طلب مى‏كنند; اگر كسى بخواهد فقه، اصول، تفسير، فلسفه، ادبيات و غيره فرا بگيرد، هر كدام از اين علوم كتاب و استاد مشخصى دارد; اما گاهى انسان، تشنه و به دنبال گمشده است. او هم استاد مى‏خواهد; اما هميشه استاد تهذيب و سير و سلوك، كتاب مشخصى را در ساعت و مكانى معين، تدريس نمى‏كند، گاهى معلم غيبى از راههاى گوناگون، پيامش را به گوش «سالك الى الله‏» مى‏رساند و اهل سير و سلوك بايد پيام شناس باشد.

اشاره شد كه گاهى سؤالى از كسى مطرح مى‏شود و اين سؤال، آن مسئول را بيدار مى‏كند; گاهى ديدن منظره‏اى تحولى در انسان ايجاد مى‏كند; گاهى سالك غير غافل با شنيدن شعرى يا برخورد با انسانى مهذب، عوض مى‏شود. همه اينها اساتيد ناشناخته انسان هستند.

گاهى شخصى مسئله‏اى اخلاقى از انسان مى‏پرسد; مسئله‏اى كه خود انسان هم به آن مبتلاست و با همين سؤال، متنبه مى‏شود و حالت «يقظه‏» و بيدارى به او دست مى‏دهد، اين سائل نيز رسول و فرستاده خداست و خدا او را به عنوان معلم براى ما فرستاده است; مثلا، اگر شخصى به انسان دنيازده و دل بسته به زرق و برق كه توانگران را بر تهيدستان ترجيح مى‏دهد مراجعه كند و بپرسد: من چه كنم تا توانگر و تهيدست را يكسان ببينم؟ گر چه اين سخن به ظاهر سؤال است، ولى در حقيقت تعليمى براى آن متمكن مغرور است.

درس اخلاق را ولى خدا مى‏دهد و او مانند «ليلة القدر»، در بين انسانها مستور است و نيز راههاى تعليم و تزكيه مثل نزول آيات الهى، مستور و تنها شرطش بيدارى و آمادگى است. بنابراين، همه ما خواهان تعليم مسائل اخلاقى هستيم، ولى نبايد توقع داشته باشيم استادى مشخص در زمان و مكان مشخص به ما درس اخلاق بدهد; گرچه اين گونه درسها همانند دروس كلاسيك ديگر، سودمند و تذكره است و از نفعش بايد بهره برد، ولى راه اساسى چيز ديگرى است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

روح هستی

 جايگاه انسان كامل در نظام هستى-1

 

انسان كامل نسخه مختصر از همه عوالم در نظام هستى است و اگر كسى بتواند او را به خوبى بشناسد، همه جهان آفرينش را شناخته است و اگر از معرفت و شناخت او بهره اى حاصل ننمايد، از شناخت همه عوالم هستى محروم خواهد بود.

وجود انسان كامل ظرف همه حقايق و خزاين الهى است و اين اسما، اعيان حقايق نوريه دار هستى است ، نه اسماى لفظى ، لاجرم اين مقام داراى ولايت تكوينى است كه مى تواند با اذن و مشيت الهى در كائنات تصرف كند، بلكه خود را در خارج از بدن خود ايجاد نمايد و موجودات خارجى به منزله اعضاى انسان كامل و او به مثابه جان آن هاست ، لذا معجزات و كرامات و هر گونه خارق عادت انسان هاى كامل از اين جهت است .

انسان كامل به منزله روح عالم و عالم جسد اوست ، و آن طور كه روح جسد را تدبير كرده و به وسيله قواى روحانى و جسمانى كه در اختيار دارد مى تواند هر گونه تصرفى در آن داشته باشد، انسان كامل نيز عالم را تدبير كرده و مى تواند در آن به واسطه اسماى الهى - كه در وجود او به امانت گذاشته شده - در عالم تصرف كند، زيرا تمام حقايق نهفته در نهان انسان كامل ، برزخى است بين جهت احديت جمعى و حقيقت بحر وجوب و بين حقيقت مظهريت كه براى او حقايق امكان است كه عرشى آن حقيقت وجوبى است .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

همنشين عاشقان

عيسى (ع) به قومى بگذشت . آنان را نزار و ضعيف ديد . گفت: ((شما را چه رسيده است كه چنين آشفته‏ايد؟ )) گفتند: (( از بيم عذاب خداى‏تعالى بگداختيم .)) گفت: ((حق است بر خداى تعالى كه شما را از عذاب خود ايمن كند.)) و به قومى ديگر بگذشت نزارتر و ضعيف‏تر .
گفت: ((شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( آرزوى بهشت ما را بگداخت .)) گفت: (( حق است بر خداى تعالى كه شما را به آرزوى خويش رساند.)) و به قومى ديگر بگذشت از اين هر دو قوم، ضعيف‏تر و نزارتر و روى ايشان از نور مى‏تافت. گفت: (( شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( ما را دوستى خداى تعالى بگداخت .)) با ايشان نشست و گفت: (( شماييد مقربان. خداوند مرا به همنشينى با شما فرمان داده است.))

- غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مى‏بيند و مى‏شنود


رسول (ص) گفت: (( خداى را چنان پرست كه گويى تو وى را پيش رو مى‏بينى، و اگر اين نتوانى، بارى به حقيقت بدان كه وى تو را مى‏بيند؛ چنان كه خود فرموده است: ان الله كان عليكم رقيبا (نساء 1 )؛ ((همانا خدا شما را مراقب است و مى‏نگرد.))

و چون زليخا، يوسف (ع) را به خويشتن دعوت كرد، پيش‏تر برخاست و آن بت كه وى را مى‏پرستيد، روى پوشانيد. يوسف گفت: (( تو از سنگى شرم مى‏دارى، من از آفريدگار هفت آسمان و زمين شرم ندارم كه مى‏بيند و مى‏شنود؟ ))

 - كيمياى سعادت، ج 2، ص 487 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

توحيد، قطع علايق از غير خدا

  مهمترين و اصلى‏ترين راه تهذيب روح، قطع علاقه از غير خدا و حصر علاقه به خداست كه اين، همان توحيد است، يعنى انسان از نظر دانش، جز خدا چيزى را مبدا اثر نداند و از نظر گرايش نيز فقط به او ايمان بياورد.

وسوسه شيطان و ايجاد شك و شبهه در انسان براى آن است كه انسان در همه شئون الهى متعبد نيست و بهترين راه براى رهايى از وسوسه شك و ترديد، عبادت است و اگر كسى به يقين برسد، ارزش عبادت را بهتر مى‏داند و اين راه عبادى را بهتر طى مى‏كند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

منشا وابستگى به غير خدا

نكته قابل توجه در اين بحث آن است كه منشا همه اينها از درون، زرق و برقهاى شيطان يا نفس اماره و از بيرون، دنياست. البته از نظر تحليل مسائل اخلاقى، هر دو منشا، درونى است. قرآن كريم با نقل داستان آموزنده انبيا (عليهم‏السلام) به ما تعليم مى‏دهد كه در درون انسانهاى عادى، فرمانده فاسدى هست. از زبان يوسف صديق (عليه السلام) مى‏گويد: «و ما ابرء نفسى ان النفس لامارة بالسوء» (سوره يوسف، آيه 53.)

من جان خود را تبرئه نمى‏كنم و نمى‏گويم از آلودگى مبرا و منزه است; زيرا نه تنها از آلودگى مبرا نيست، بلكه به آلودگى، امر مى‏كند; او «امارة بالسوء» يا «امير الفحشاء» است و در نهان همه انسانها به جز مهذبين هست.

تا نبرد و جنگ مستمر وجود نداشته باشد و ما فرمانده زشتى و گناه را به اسارت نگيريم، همواره گرفتار آن هستيم; هر روز از عمر ما كوتاه و برگذشته‏ها افزوده مى‏شود و چيزى هم در دست نداريم. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد: انسان، با هر نفسى يك قدم به مرگ نزديكتر مى‏شود: «نفس المرء خطاه الى اجله‏» (نهج‏البلاغه، حكمت 74) .

اگر هر نفس كشيدن، يك قدم به مرگ نزديكتر شدن است، ما گذشته را كه بررسى كنيم مى‏بينيم چيزى نياموخته و نيندوخته‏ايم. آينده نيز چنين است و هر لحظه نگرانيم. از اين رو از مرگ مى‏ترسيم و علتش سختى سفر با دست‏خالى است. پس، از درون، گرفتار فرمانده زشتى هستيم و از بيرون هم جاذبه دنيا ما را به سمت‏خود مى‏كشاند، گرچه جاذبه‏هاى بيرونى از راه عامل نفوذى خود (نفس اماره) اثر مى‏گذارند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد

گويند شيخ ابوالحسن خرقاني بر سر در خانقاه خود نوشته بود:

« هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.

چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد،

البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»

منبع :http://elmira-21.blogfa.com/

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرايط زندگى در خانه امن

زندگى در خانه امن دو شرط دارد: يكى اين كه كار انسان، خوب باشد و به اصطلاح «حسن فعلى‏» داشته باشد و ديگر اين كه خود انسان هم شخص مؤمنى باشد و «حسن فاعلى‏» داشته باشد. بنابراين، انسان مؤمن اگر كار خوبى انجام ندهد، دستاويز خوبى ندارد يا اگر كار خوبى انجام دهد ولى معتقد به خدا نباشد، چون اين كار از روحى ناپاك، نشئت گرفته باز دستاويز ناگسستنى را از دست داده است. وقتى انسان به چنين دستاويز محكم و ناگسستنى، دست مى‏يازد كه هم خود مؤمن باشد و هم براساس ايمان، كارهاى سودمندى ارائه كند .
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نشان دوستى

ذوالنون مصرى، از نخستين عارفان اسلامى است . متوكل، خليفه عباسى، او را به جرم كفر و بى‏دينى، در زندان كرد؛ اما پس مدتى، تحت تأثير سخنان او قرار گرفت و وى را آزاد كرد . ذوالنون در سال 245 هجرى قمرى وفات يافت.
ذوالنون مصرى را به جرم ((جنون)) و ديوانگى به ديوانه خانه بردند و در آن جا، وى را حبس كردند . روزى دوستان و مريدانش به ديدار او رفتند . ذوالنون گفت: شما كيستيد؟ گفتند: ما دوستداران توييم. ذوالنون، به صداى بلند، آنان را ناسزا گفت و هر چه در اطراف خود يافت، به سوى آنان، پرتاب كرد . مريدان همه گريختند و كسى بر جاى نماند . ذوالنون، خنديد و سر خود را به نشانه تأسف، جنباند و گفت: شرم بادتان!شما دوستداران من نيستيد . اگر دوستان من بوديد، بر جفاى من صبر مى‏كرديد و اين چنين از من نمى‏گريختيد . دوست، بلاى دوست را به جان مى‏خرد و از او نمى‏گريزد.

مولوى در مثنوى (دفتر دوم، ابيات 2 1461 )،

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دعای امام سجاد برای وداع ماه مبارك رمضان

 السّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيّامِ وَ السّاعَاتِ.

 سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهكاران! و چه با هيبت بودى در دلهاى مؤمنان.

سلام بر تو اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند.

 سلام بر تو كه از هر جهت موجب سلامتى.

 سلام بر تو، كه همنشينيت مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست.

سلام بر تو، همچنانكه با ارمغان بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى.

 سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزه‏ات از سر ملالت نيست.

سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.

سلام بر تو، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است.

سلام بر تو، ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار بتو مشتاق خواهيم بود!

سلام بر تو، و بر فضيلتت كه از آن محروم شديم، و بركات گذشته‏ات كه از ما ربوده شد .

خدايا، با بيرون رفتن اين ماه، ما را از گناهانمان بيرون آور، و همراه خارج شدنش ما را از بديهامان خارج ساز. و ما را از خوشبخت‏ترين اهل اين ماه بوسيله اين ماه، و از پرنصيب‏ترين ايشان در اين ماه و از بهره‏مندترين ايشان در اين ماه قرار ده .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زندگى در خانه امن

براى اين كه انسان از هر خطرى رهيده تا حد امكان، ملكات فاضله را فراهم كند، خداى سبحان به او راهى نشان داده، مى‏فرمايد: تعلق و دلبستگى به ذات اقدس اله، پناهگاهى امن، و تعلق و دلبستگى به غير او خانه‏اى سست و نا امن است. كسى كه در خانه‏اى امن باشد، نه مى‏توان چيزى را از او گرفت و نه چيزى را بر او تحميل كرد; زيرا او در قلعه‏اى امن به سر مى‏برد، ولى اگر كسى در خانه‏اى ناامن به سر ببرد، هم مى‏توان چيزهايى كه دارد از او گرفت و هم مى‏شود چيزهايى را بر او تحميل كرد.

تعبيرات دينى در مورد خانه امن اين است كه خانه امن، «عروه وثقى‏»، «حبل متين‏» يا «حصن حصين‏» خداست و قرآن خانه ناامن، را به خانه عنكبوت تشبيه كرده، «اوثق البيوت‏» و «اوهن البيوت‏» را مشخص مى‏كند:

«فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى لا انفصام لها» (سوره بقره، آيه 256.)

كسى كه به طاغوت كفر بورزد و به الله، مؤمن شود، به دستگيره مستحكمى دست‏يازيده است. ايمان به خدا دسترسى به دستگيره ناگسستنى است و شرطش تبرى از غير خدا و تولى خداست. ذات اقدس اله همين مطلب را با تعبير ديگر در سوره «لقمان‏» بيان مى‏كند:

«و من يسلم وجهه الى الله و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى و الى الله عاقبة الامور» (سوره لقمان، آيه 22.)

كسى كه چهره جانش را به سوى خدا متوجه كند و خود انسانى مؤمن و معتقد باشد، به آن دستگيره‏اى ناگسستنى دست‏يازيده و پايان كار هم به سوى خداست.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سجده 

مرحوم محدث قمى در سفينه البحار مى گويد: سجده نهايت تذلل و خاكسارى انسان در برابر خداوند، و عالى ترين درجه ى عبوديت است .
از نظر اسلام ، سجده مخصوص خداوند است . سجده ى ملائكه نسبت به حضرت آدم و سجده ى برادران يوسف درباره ى يوسف ، از باب تعظيم و تكريم بوده ، نه سجده اصطلاحى كه در نماز هفت عضو بدن را بر زمين مى گذريم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سجده بهترين عمليست كه انسان مى تواند در پرتو آن ، به خداوند متعال نزديك شود و در بارگاه الهى قرب و منزلت پيدا كند. پس در سجده زياد دعا كنيد.
از حضرت على عليه السلام در رابطه با علت دو سجده سؤ ال كردند، فرمودند: معناى سجده اول كه نماز گزار سر بر خاك مى گذارد، آن است كه : بارالها! تو ما را از اين خاك آفريدى . و چون سر از سجده بر مى دارد، مفهومش اين است كه تو ما را از اين خاك خارج ساختى . معناى سجده ى دوم آن است كه ، دوباره ما را به خاك بر مى گرداند (مى ميرانى ). و چون سر از سجده بر مى دارد تاويلش اين است كه : دوباره او را از اين خاك خارج خواهى نمود) . اشاره به روز قيامت دارد(


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شكر معرفت

 عيسى (ع) بر مردى گذشت كه به چندين بيمارى مبتلا بود: نه چشمى داشت كه ببيند و نه پايى كه راه رود؛ جذام بر سر و روى او زده بود و پوستش، پيسى داشت . به گوشه‏اى افتاده بود و مى‏گفت: ((شكر آن خداى را كه مرا عافيت داد و در سلامت نهاد!))
عيسى (ع) بدو گفت: ((اى مرد!چه مانده است از بلا كه تو را از آن عافيت باشد؟ ))
گفت: ((عافيت و سلامت من بيش‏تر است از كسى كه در قلب وى، معرفت به حق نيست .))
عيسى (ع) گفت: ((راست گفتى .)) پس دست به وى ماليد و درست و بينا و راست اندام شد . مدت‏ها زيست و همه عمر را به عبادت خداى‏تعالى گذراند .

سعدى، گلستان و غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 910 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معيار سلامت قلب تنها محبت‏خداست

قطع علايق از غير خدا

قرآن مهمترين راه نزاهت روح را سلامت دل از محبت غير خدا مى‏داند و مى‏فرمايد: تنها كسانى در قيامت از گزند عذاب آن روز مصونند كه با قلب سالم وارد صحنه قيامت‏شوند.در قيامت معلوم مى‏شود كه نه تنها مال و فرزند، بلكه غير از قلب سليم و مطهر از غبار ماسوا هيچ چيزى نافع نيست.

و قلب سليم قلبى است كه به تعبير برخى روايات محبت هيچ كس جز خدا در آن نباشد. پس معيار سلامت قلب تنها محبت‏خداست.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عبادات حضرت امام زين العابدين عليه السلام

صاحب كتاب " حلية الا ولياء " روايت نموده  كه چون حضرت امام زين العابدين عليه السلام از وضو فارغ مى شدند و اراده نماز مى فرمودند رعشه در بدن و لرزه بر اعضاى آن حضرت مستولى مى شد چون سؤ ال مى نمودند مى فرمود كه واى بر شما! مگر نمى دانيد كه به خدمت چه خداوندى مى ايستم و با چه عظيم الشّاءنى مى خواهم مناجات كنم . در هنگام وضو نيز اين حالت را از آن حضرت نقل كرده اند.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 زندگى جديد

ما دو مشكل داريم: اول اين كه واقعا مرگ را فراموش كرده‏ايم. گويا اصلا مخاطب به رحلت نيستيم و بلندگوى مرگ با ما سخن نمى‏گويد! با اين كه مرتب مى‏بينيم روزانه عده‏اى به گورستان مى‏روند، اصلا خيال نمى‏كنيم كه ما هم بايد برويم. دوم اين كه خيال مى‏كنيم مرگ رهايى از دنياست; در حالى كه مرگ، تنها رهايى از دنيا نيست، بلكه ميلادى جديد و هجرتى نو است. انسان در جهان آخرت، زنده است و زنده نياز به غذا و لباس دارد و غذا و لباس آن جا را بايد در دنيا فراهم كرد و گرنه در آن جا لباس و غذايى كسب نمى‏شود. مشكل اين است كه در آن جا اين نيازها هست، بازارى هم نيست و كالايى را به كسى عرضه نمى‏كنند. بنابراين، انسان بايد همه چيز را به همراه خود ببرد. اگر مسافرت به سرزمينى باشد كه چيزى در آن جا نيست، انسان عاقل با دست‏خالى به آن جا نمى‏رود. به هر تقدير، اگر اين دو مطلب را باور داشته باشيم، آنگاه مى‏فهميم اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) چرا موضوع مرگ و هجرت به آخرت و لزوم تجهيز براى رفتن را هر شب تكرار مى‏كردند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |