

فرار به سوى قلعه امن
در قرآن كريم از رجوع و هجرت انسان به سوى خدا به «فرار» نيز تعبير شده، مىفرمايد:«ففروا الى الله» به طرف خدا فرار و هجرت كنيد. بيش از يك قلعه امن در عالم نيست و آن قلعه امن همان توحيد است و انسان براى اين كه از گزند حوادث درون و بيرون برهد بايد به طرف قلعه امن فرار كند. دستور فرار به سوى خدا، متوجه همه حتى معصومين (علهيم السلام) است و اختصاص به مشركان، اهل كتاب و مسلمانان عادل يا فاسق ندارد. البته آنها كه خيلى دورند بايد خيلى تلاش كنند تا خودشان را نزديك كنند و كسانى كه در قلعه امن توحيد هستند خيلى بايد تلاش كنند تا خودشان را به آن هسته مركزى قلعه امن برسانند.
روزى سلمان (رحمة الله عليه) از قبرستانى عبور مىكرد. پس از سلام به مردگان آن گورستان، از آنان پرسيد: آيا شما مىدانيد كه امروز، جمعه است؟ پس از آن، در عالم رؤيا يكى از مردگان قبرستان را ديد و به سلمان گفت: آرى ما مىدانيم امروز، جمعه است; زيرا روز جمعه پرندگان ذكر مخصوصى دارند. بنابراين، جهان و انسان موجود هستند و حمد آنان نيز هست; اما انسان «حامد» به ماسواى حق، توجهى ندارد و «نديدن» غير از «نبودن» است. اين مرحله نهايى «فرار الى الله» در بخش علمى است.
تكيهگاهى مطمئن
مهمترين راهى كه قرآن براى نزاهت روح فرا راه سالكان كوى لقاى حق ارائه مىكند اين است كه سالك از شهود غير خدا مبرا و تائب شود. حكم خدا اين است كه از غيرخدا كارى ساخته نيست; چنانكه در سوره «قصص» مىفرمايد: «كل شىء هالك الا وجهه له الحكم و اليه ترجعون» هر چيزى جز خدا و وجه او، «هالك» است و اگر هلاكت آن، امروز براى افراد عادى، روشن نيست، فردا كه پيشگاه حقيقت، ظاهر مىشود براى همگان مشهود خواهد شد.
علت ناآرامى افراد عادى آن است كه به چيزى تكيه مىكنند كه خود تكيهگاهى ندارد. به همين جهتبه عنوان ضربالمثل مىگويند: «الغريق يتشبثبكل حشيش»; انسان غرق شده، به هر گياهى تكيه مىكند و دست مىاندازد تا نجات پيدا كند; زيرا خيال مىكند آن گياه، در دريا ريشه دارد و قوى است. كسانى كه در محبت دنيا غرق شدند، دست و پا مىزنند و هر لحظه، احساس خطر مىكنند و به اين و آن متمسك مىشوند و به زرق و برقها تكيه مىكنند تا از اضطراب برهند، ولى نمىتوانند.
ادامه مطلب
دعای امام زمان(عج) برای شیعیان
سيد به طاووس رحمة اللّه مى گويد: شبى در سامرا وارد سرداب امام زمان عليه السلام شدم . صداى ملكوتى امام را در حال مناجات با خالق يكتا شنيدم كه مى فرمودند:
اللهم ان شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء و لايتنا اللهم اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتكالا على حبنا و ولائنا يوم القيامه و لا تواخذهم بما اقترفوه من السيئات الكراما لنا و لاتقاصهم يوم القيامه مقابل اعدائنا فان خففت موازينهم فثقلها بفاضل حسناتنا.
پروردگارا! شيعيان ما از ما هستند، از زيادى گل ما خلق شده اند و به آب ولايت ما عجين گشته اند، خدايا آنها را بيامرز و گناهانشان را عفو فرما.
پروردگارا! آنها را در روز قيامت در مقابل چشم دشمنان ما مواخذه مفرما چنانچه ميزان گناهانشان بيشتر و صوابشان كم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بيفزاى .
تمام مساجد مقدسن
سلام
عزیزم تمام مساجد مقدسن
به شرط اینکه جای عبادت خدا باشند نه مرده و استخوان مرده ها
مرده پرستی در بین ایرانیان رواج دارد امیدوارم مرده پرستان زود تر خدا پرست بشوند
به امید روزی که همه ی ایرانیان .......
پاسخ من را در وبلاگت بذار تا ببینم چه پاسخی داری بدی عزیزم
امیدوارم برای دلیلات خدا را هم در نظر بگیری که ناظر همه ی کار هاست
منتظر جوابت در اولین فرصت در وبلاگت هستم. امیدوارم تفره نری.
سلام خدمت همه دوستان عزیز این پیام را خواننده بنام (یه دوست از ناکجا آباد) در باره عکس که از مسجد مقدس جمکران زده بودم ، گذاشته و خواستار جواب شده اند.
نظر شما در باره این پیام چیست؟
بنده بعدا به این خواننده جواب خواهم داد.

هماهنگى تشريع و تكوين
براى اين كه انسان، قبل از مرگ «طبيعى»، به موت «ارادى» بميرد و قبل از «ارجاع طبيعى»به «مراجعه ارادى»، رجوع كند قرآن كريم راههاى تهذيب روح را از نظر تشريع، تبيين كرده است. «توبه» و «انابه» نوعى مرگ و رجوع است. كسى كه توبه مىكند، در حقيقت از شهوت و غضب مىميرد و آنها را «اماته» مىكند و مىميراند. اماته شهوت و غضب، همان تعديل اين دو خوى سركش است. اگر چنين شد، انسان از شهوت و غضب و همچنين جهل مىميرد و براى اين كه اين راه را ادامه دهد و به صرف مرگ شهوت و غضب، اكتفا نكند، مىكوشد آنچه را كه عقل دستور مىدهد همان را بفهمد و عمل كند; يعنى از لذايذ عقلى، طرفى ببندد.
ادامه مطلب
مرگ را چاره نيست
حسن بصرى از زاهدان قرن دوم و سوم هجرى است . در مدينه به دنيا آمد ودر بصره نشو و نما كرد . با خلافت يزيد بن معاويه به صراحت مخالفت كرد و در چندين نامه به عبدالملك بن مروان، خليفه جبار اموى، او را از ظلم بر حذر داشت و ارادت او به على ابن ابى طالب بود و خرقه از او گرفت
در جوانى به روم شد و نزد وزير رفت . وزير گفت: (( ما امروز جايى مىرويم .ما را همراهى مىكنى؟ )) گفت: آرى .
پس به صحرا رفتند. حسن گفت: خيمهاى ديدم از پارچههاى ديبا، با طنابهاى ابريشم و ميخهاى زرين، و سپاهى گران ديدم، جمله با آلتهاى حرب، ساعتى گرد آن خيمه بگشتند و چيزى بگفتند و برفتند . آنگاه فيلسوفان و دبيران، بيامدند و ايشان نيز گرد خيمه بگشتند و چيزى بگفتند و برفتند . بعد پيرانى چند باشكوه ديدم كه همچنان كردند و برفتند .پس كنيزكان ماهروى، هر يك طبقى زر و جواهر بر سر نهاده، همچنان كردند و برفتند . پس قيصر و وزير در خيمه شدند و بيرون آمدند و برفتند.
من متحير شدم و گفتم اين چه حال باشد؟ از وزير سؤال كردم .
گفت: قيصر را پسرى صاحب جمال بود و در انواع علوم كامل و فاضل، و در ميدان جنگ بىنظير. و پدر عاشق او بود. ناگاه بيمار شد . طبيبان حاذق در معالجت او عاجز شدند، تا عاقبت وفات كرد.
پسر را در اين خيمه در خاك كردند. هر سال يك بار به زيارت او آيند. و اول، آن سپاه گران كه ديدى بيايند و گويند: ((اى پادشاه زاده!اگر اين حال كه تو را پيش آمده است، به لشكر و جنگ، دفع مىشد، ما همه جانها فدا مىكرديم، تا تو را از اين حال برهانيم. اما اين حال (مرگ) از جانب كسى است كه به هيچ روى با او كارزار نتوان كرد.)) اين بگويند و بازگردند.
آنگاه فيلسوفان و دبيران بيايند و گويند: ((اى پادشاه زاده!اگر به دانش و فلسفه و طبابت، كارى از پيش مىرفت، ما دريغ نمىكرديم و تو را از چنگال مرگ مىرهانديم .)) اين بگويند و باز گردند.
پس پيران محترم بيايند و بگويند: ((اى ملك زاده! ((اگر به شفاعت و زارى، يا به دانش و مهارت، دفع اين حال ميسر بود، ما تو را زنده نگه مىداشتيم . اما اين حال از كسى است كه شفاعت و زارى نخرد. ))
پس كنيزكان ماهروى، با طبقهاى زرين بيايند و گويند: ((اگر از مال و جاه و جمال، كارى ساخته بود، ما خود را فدا مىكرديم . اما مال و جمال اين جا وزنى و ارزشى ندارد.))
پس قيصر با وزير در خيمه رو در رو گويد: ((اى جان پدر!از پدر چه كار آيد؟ براى تو لشكر گران آورد و فيلسوفان و دبيران و شفيعان و مشاوران و صاحب جمالان و مال و نعمتهاى فراوان. و خود نيز آمدم . اگر به دست من كارى بر مىآمد، مىكردم. اما اين حال، با كسى است كه پدر با همه جلالت در پيش او عاجز است . سلام بر تو باد تا سال ديگر.)) اين بگويند و بازگردند.
اين قصه در دل حسن كارگر افتاد و در حال، بازگشت و به بصره رفت و خود را در انواع مجاهدتها و عبادتها افكند .
و از او نقل كردهاند كه كسى به او گفت: ((فلان كس جان مىكند و در حال مرگ است .)) گفت: ((چنين مگوى كه او هفتاد سال است كه جان مىكند، اكنون از جان كندن مىرهد؛ تا به كجا خواهد رسيد.))
- گزيده تذكرة الاولياء، ص 40 .
پلوراليزم دينى
«پلوراليزم دينى» از مباحث نوظهورى است كه در سالهاى اخير به طور گسترده در مجامع فرهنگى مطرح شده است. بررسى اجمالى خاستگاه و سير تاريخى آن در ميان متكلمان و فيلسوفان شرقى و غربى، گزارشى از انگيزه هاى طرح پلوراليزم، قرائتهاى سه گانه از پلوراليزم دينى (پلوراليزم رفتارى، پلوراليزم رستگارى و پلوراليزم در عرصه معرفت شناسى) و بررسى و تحليل آن، از جمله مباحثى است كه در اين مقاله آمده است.
واژه پلورال Plural [به عنوان اسم يا صفت] به معناى «جمع و كثرت» است و پلوراليزم، حكايت از گرايش به «كثرت» و «تعدد» در عرصه هاى گوناگون - اعم از «دين»، «فلسفه»، «اخلاق»، «حقوق» و «سياست» - دارد. با توجه به اين مطلب، در مى يابيم كه مقصود از «پلوراليزم دينى» كثرت گرايى دينى در برابر وحدت گرايى - و به اصطلاح «انحصارگرايى در دين» در برابر «شمول گرايى» - است.
ادامه مطلب

شکستند !
قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شکستند
http://sangesabor.blogfa.com/ منبع : وبلاک سنگ صبورشرح غزل حافظ شيرازي دربارۀ حضرت صاحب الزّمان ارواحنا فداه
...دعاگوي غريبان جهانم وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالي
به هر منزل كه رو آرد خدا را نگه دارش به لطف لايزالي
منال اي دل كه در زنجير زلفش همه جمعيّت است آشفته حالي
سويداي دل من تا قيامت مباد از شور سوداي تو خالي
كجا يابم وصال چون تو شاهي من بد نام رِند لااُبالي
ادامه مطلب
كميت و كيفيت توبه
توبه، كميت و كيفيتى دارد. كميت توبه آن است كه قرآن كريم به همه مؤمنان دستور آن را مىدهد: «توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون» (سوره نور، آيه 31.)
و كيفيتش هم عبارت از «نصوح» يعنى خالص بودن است كه در اين زمينه نيز قرآن كريم مىفرمايد: «يا ايها الذين امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا» (سوره تحريم، آيه 8.) .
اگر توبه، فراگير باشد و انسان از همه خلافها توبه كند و نصوح يعنى خالص باشد، آنگاه لغزشهاى گذشته بخشوده مىشود و انسان تائب به منزله بىگناه است: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له» (بحار، ج 6، ص 21 و 41.)
چون به گناه، «ذنب» مىگويند و معناى «ذنب» با «ذنب» نزديك است. ذنب دنباله يا دم است و گناه را نيز چون «ذنب» يعنى دنباله دارد و انسان را رها نمىكند و عقوبتبه بار مىآورد ذنب گفتهاند، و چون عقوبت، نتيجه كار است و در آخر آن، تحقق پيدا مىكند از اين جهتبه آن عقوبت مىگويند. اما با توبه، دنباله گناه قطع مىگردد. به هر تقدير گناه، مانع راه و اولين مرحله از مانعزدايى براى سالكان راه، گناه زدايى است.
برگرفته شده از کتاب «اخلاق در قرآن» حكيم متاله و مفسر ژرفانديش قرآن كريم، حضرت آية الله جوادى آملى (دامتبركاته العاليه)

به يقين واژه انسان كامل ، تعبير ديگرى از انسان معصوم است ، زيرا اوصاف و كمالات وجودى كه براى انسان كامل مطرح شده ، هرگز در غير انسان معصوم امكان تحقق ندارد و اساسا بايد گفت كه انسان كامل ، بدون صفت و قدرت عصمت علمى و عملى امكان پذير نيست ، زيرا انسان غير معصوم هر قدر به بلندترين قله كمالات انسانى رسيده باشد، با يك لغزش علمى و يا عملى از آسمان كمال سقوط مى كند.
استاد آیت الله جوادى آملى در يك بيان شیوایی درباره اين باره می گوید :امروز در همه عالم ، انسان كاملى جز حجة بن الحجج البالغه ، ولى عصر (روحى له الفداء) وجود ندارد و او معلم ملائكه و خليفة الله بر همه عالم بوده و اوست كه در دعاى شريف عديله در شاءن او عرض مى كنيم : ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبت الارض والسماء ؛ يعنى با بقاى وجود مبارك او دنيا باقى است و از يمن و بركت او مردم روزى مى خورند و با وجود او است كه زمين و آسمان استوار مانده است .
بنابراين ، انسان كامل همان انسان معصوم خواهد بود و غير از پيامبران الهى و اوصياى بر حق آن ها، انسان كاملى وجود نخواهد داشت که در اسلام به 14 معصوم معروف هستند.
توبه، بازگشتبه صراط مستقيم
سخن نورانى امام على (سلام الله عليه): «اليمين و الشمال مضلة و الطريق الوسطى هى الجادة» (نهجالبلاغه، خطبه 16، بند 7.) راه تائبان و همچنين توبه عوام، خواص و اخص را مشخص مىكند: توبه عوام اين است كه آنان از چپ و راست كه معصيت است، به وسط راه كه صراط مستقيم استبرگردند.
توبه خواص اين است كه فعل مكروه يا ترك مستحب را «مضله» و گمراهى بدانند و آن را رها كنند و «وسطى» كه فعل مستحب و ترك مكروه است، «جاده» و صراط مستقيم بدانند و به آن توجه كنند.
توبه اخص توبه از توجه به غير خدا مانند توجه به جلال و جمال حق و يا توجه به نجات از جهنم و شوق به بهشت است كه نزد گروه سوم «مضله» و گمراهى بهشمار مىرود و «وسطى» كه توجه به «الله» است «جاده» و صراط مستقيم است.

عوامل مختلفی می توانند موجب تشویش خاطر و نگرانی انسان شوند.
مهم ترین این عوامل عبارتند از:
ادامه مطلب
اللهم عجل لولیک الفرج
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً
وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
حال خوش کم گویان
لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت: ((امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس . شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه روزهات را بگشا و طعام خور .))
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دير وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد . روز چهارم، هيچ نگفت . شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد و نوشتهها بخواند. پسر گفت: امروز هيچ نگفتهام تا برخوانم. لقمان گفت: ((پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت، آنان كه كم گفتهاند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى . ))
- برگرفته از: شيخ ابوالحسن خرقانى، نور العلوم، به كوشش عبدالرفيع حقيقت، ص 77 .
عبادت و مراحل رسيدن به كمال عبوديت
عبادت، هماهنگ كردن همه حركات و سكنات و حيات و ممات با خواسته هاى حضرت حق بر اساس نيت خالص و بى شائبه است، تا آنجا كه جــز سخن حق نگويد و جز سخن حق نشنود و تنها و تنها براي حق كار كند.( قل إنَّ صَلاتي وَ نسكي و محيايَ و مماتي لِلّهِ رَبِّ العالَمين ):بگو مسلماً نماز و عبادتم و زندگى كردن و مرگم براى پروردگار جهانيان است.
ادامه مطلب
الهم صلی علی محمد وآل محمد
اهمیّت صلوات بر پیامبر(ص)
- روایات اسلامی اهمیّت فوق العاده ای برای صلوات بر پیامبر ذکر کرده و در منابع شیعه و اهل سنّت ثواب و پاداش فوق العاده ای برای این عمل ذکر شده، به اندازه ای که مایه اعجاب و شگفتی است.
- رسول خدا (ص) ؛ هیچ دعایی به اجابت نمی رسد مگر اینکه صلوات بر پیامبر فرستاده شود.
- امام علی (ص) ؛ صلوات بر پیامبر و آل او گناهان را محو می کند، شدیدتر از آنچه آب، آتش را خاموش می کند و سلام بر پیامبر و آل او افضل است از آزاد کردن بردگان.
- صلوات و درود بر پیامبر و آل او، رحمت تازه الهی را بر روح پاک آنها فرو می فرستد و از آنجا که آنها منبع فیض اند، از سوی آنها به امّت نیز سرازیر می شود بنابراین، درود و رحمت بر آنها، در واقع درود و رحمت بر خود ما است.
این همه اهمیّت برای چیست؟
ادامه مطلب
توبه اخص
اما توبه «اخص» توبه از توجه به غير خداست; چنانكه پيغمبر اكرمصلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «انه ليغان على قلبى و انى لاستغفر بالنهار سبعين مرة» (بحار، ج 25، ص 204.) .
گاهى انسان در صحنه قلب خود، نوعى گرفتگى مشاهده مىكند، مثل اين كه ابرى فضاى دل را پوشانده است و نمىداند چگونه آن را بزدايد. از اين رو به فكر مىافتد تا در مزرعه يا در پاركى قدم بزند; در كنار رودى بنشيند و يا با دوستخودسخن بگويد. آنگاه خيال مىكند آن ابر، برطرف شده است; در حالى كه چنين نيست و آن ابر غليظ شده و جلو ديد او را گرفته است و ديگر تشخيص نمىدهد كه در فضاى تيره زندگى مىكند. گاهى انسان خيال مىكند كه با جلسات انس و فكاهيات، ابر زدايى يا غبار روبى مىشود; در صورتى كه چنين نيست.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: من در هر روز هفتاد بار استغفار مىكنم; يعنى «خليفة الله» و «انسان كامل»، هر روز هفتاد بار استغفار مىكند كه مبادا اين ابرها فضاى دل را بگيرد. البته استغفار براى انسان كامل در حقيقت، «دفع» است نه «رفع»; او استغفار مىكند تا ابر، جلو ديد دل را نگيرد; نه اين كه بخواهد ابرهاى موجود را برطرف كند; زيرا توجه به غير خدا مانند توجه به فرشتهها يا توجه به خود وحى و يا نبوت، حجاب است و به فرموده مرحوم سيد حيدر آملى اگر پيامبران به مقام شامخ رسالت، نبوت، خلافت و يا ولايتشان توجه بكنند، اين خود، حجاب است (جامع الاسرار، ص 27.) . زيرا محضر امن خدا جز شهود او چيز ديگرى را نمىپذيرد. بنابراين، همواره استغفار انبيا براى اين است كه آنان اين گونه از توجهات را دفع كنند.
تذكر: دفع حجاب كه هدف استغفار انسان كامل است اعم از حجاب ظلمانى و حجاب نورانى است، آنان از حجاب ظلمانى منزهند و از اين رو همان طور كه رفع حجاب ظلمانى براى آنان مطرح نيست، دفع آن هم مورد اهتمام آنها نخواهد بود; چون با ورود در حصن توحيد ناب از گزند حجاب ظلمانى مصونند و عمده كوشش آنان دفع حجابهاى نورانى است.

توبه و ترميم گذشته
توبه افراد عامى به اين است كه مستحب را بشناسند و انجام بدهند و حرام و مكروه را بشناسند و انجام ندهند و نسبتبه گذشته جدا پشيمان باشند و آن را ترميم كنند و نسبتبه آينده هم عزم قطعى بر ترك خلاف داشته باشند كه البته ترميم گذشته، كار آسانى نيست; زيرا ترميم تنها به پشيمانى از گذشته زشت، نيست، بلكه حقوق فراوانى دارد كه آنها را هم بايد ترميم كرد و آن اين است كه اگر كسى در گذشته، كار بدى كرده، اگر آن كار، حق الله باشد، به دو شخص و اگر حق الناس باشد، به سه شخص ظلم كرده است. ما بايد اين حقيقت را دريابيم كه گناه واقعا چرك و «رين» است و روح را تيره مىكند. انسان بر اثر گناه، نه خواب خوبى دارد تا در رؤيا معرفتى نصيب وى شود و نه بيدارى خوبى دارد تا بتواند علم درستى را كشف و تعليم صحيحى را نصيب ديگران كند. بنابراين، اگر روح تيره شود، بسيارى از اسرار از او نهفته است. روحى كه خدا آن را منبع الهام قرار داده و به آن سوگند ياد كرده است.
ادامه مطلب
هنگامی که درباره ذکر خدا و مطلوب بودن آن سخن به میان می آید و مثلا، در وصف دوستان خدا گفته می شود که دائما به ذکر خداوند مشغولند و هیچ کاری آنها را از ذکر خدا باز نمی دارد، در آغاز چهر افرادی در ذهن انسان تصویر می شود که پیوسته لب هایشان در حرکت و به ذکر خداوند گویا است و زبانشان مشغول خواندن اذکار و اوراد است ؛ یعنی در ابتدا، عرف مردم ذکر را منحصر در ذکر لفظی می دانند؛ در صورتی که طبق آنچه از روایات و قرآن کریم استفاده می شود، گستره و شمول و عمق ذکر فراتر از این است.
ولی حقیقت ذکر در درون انسان و در قلب او عینیت می یابد و ذکر لفظی تنها نمود خارجی همان حقیقت درونی است که می گذرد. ذکر خدا تنها تکرار کلمات نیست بدون آن که آن کوچک ترین نقش و تاءثیری در زندگی انسان داشته باشد، و بدون این که گوینده به معنا و مفهوم والای آنها توجه کند. چگونه ممکن است به یاد دوستی باشیم و در همان حال عملا با او دشمنی بورزیم ؟!
اما توجه به حقیقت ذکر و استعمالات آن در روایات و آیات، ما را به این نکته رهنمون می سازد که معنای حقیقی ذکر، همان توجه درونی و قلبی است و اساسا به یاد کسی بودن، از مقوله لفظ نیست.
البته ذکر لفظی تنها در صورتی ارزش مطلوب را خواهد داشت که برخاسته از دل یا راهی برای رسیدن به ذکر قلبی باشد و در این صورت است که در عمل نیز مؤ ثر خواهد بود. کسی که سعی می کند به یاد خدا باشد، طبعا در عمل نیز با دیگران متفاوت خواهد بود امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: من اءشد ما فرض الله علی خلقه ذکر الله کثیرا. ثم قال: لا اءعنی سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر، و ان کان منه، و لکن ذکر الله عند ما اءحل و حرم، فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها؛(بحار الانوار، ج 71، باب 65، روایت 9) از زمره مهم ترین و والاترین چیزهایی که خداوند بر بندگانش فرض کرده این است که فراوان ذکر خدا کنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، اگر چه اینها نیز ذکرند؛ بلکه مقصود من یاد خدا در رویارویی با چیزی است که خداوند حلال و یا حرام کرده است. پس اگر آن کار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصیت و نافرمانی بود، رهایش کند.
برگرفته شده از کتاب شرح "خطبه 222 نهج البلاغه" آیت الله استاد مصباح یزدی( با تلخیص)

آوردهاند كه يكى از حجاج در راه مكه، از كاروان بازماند و در بيابان تنها شد . در آن باديه مىرفت با به جايى رسيد . خانهاى كهنه ديد . بدان سو رفت . در زد . پيرزنى در خانه گشود . حاجى سلام كرد و زن او را خوشامد گفت.
حاجى گفت: من مردى در راه ماندهام و چند روز است كه غذا نخوردهام . اگر طعامى دارى، مراد ده تا بخورم . زن گفت: در اين وادى، ماران بسيارند . برو و يك دو مار بگير و بياور تا من بپزم و بخوريم . مرد متحير شد و گفت: من مار ندانم گرفت.
زن گفت: بيا تا با هم برويم و من مار گيرم . ساعتى در وادى بگشتند؛ چهار مار بزرگ گرفت و آورد و سر و دم آنها بزد و آتش بيفروخت و مار بر آتش نهاد . مرد از غايت گرسنگى، آن را خورد . پس به آب محتاج گشت.
زن گفت در اين نزديكىها، چشمهاى است؛ برو و همان جا آب بنوش . آن مرد، بر سر آن چشمه آمد . آبى ديد بسيار نامطبوع و بدبو و گل آلود. چارهاى جز نوشيدن نديد . چون باز آمد، زن را گفت:اى مادر!چنين جاى بدين ناخوشى، چرا ماندى و عمر تباه مىكنى؟ پير زن گفت: در جهان بهتر از اين بيابان، جايى براى زيستن نيست.
مرد گفت: در شهر ما، آبهاى فراوان و باغهاى پر نعمت هست و انواع ميوهها و درختان و غذاهاى مطبوع. ما هرگز ندانسته بوديم كه ماران را بتوان خورد.
پيرزن گفت: در آن جا كه شما روزگار مىگذرانيد و نعمت و آسايش آن بسيار است، آيا كسى بر كسى ستم هم مىكند؟
گفت: شاهان و ملوك، ستمهاى بزرگ مىكنند و مردمان، بر يكديگر ستمهاى خرد، گاه روا مىدارند.
زن گفت: (( آن نعمتها كه گفتى در چنان جايى، بتر از زهر باشد و اين زهر در دامن فراغت، خوشتر از همه نعمتها است . ))
-برگرفته از: جوامع الحكايات، به نقل از مهدى ماحوزى، برگزيده نظم و نثر فارسى، ص 62
توبه عام و خاص
توبه در لغتبه معناى رجوع است; وقتى «بنده» به مولاى خود بر مىگردد، مىگويند «توبه» كرده است. ذات اقدس اله در قرآن كريم به همه مؤمنان دستور توبه مىدهد: «و توبوا الى الله جميعا ايه المؤمنون لعلكم تفلحون» يعنى، اى مؤمنان! به سوى حق توبه كنيد تا فلاح و رستگارى، نصيب شما بشود. مرحله اول توبه كه توبه عمومى و به اصطلاح، «توبه عوام» است آن است كه انسان معصيت كار از تبهكارى خود دستبردارد. گناهكار اگر چه عالم باشد، در حقيقت از «عوام» بهشمار مىآيد. چون «عوام» در اين جا در مقابل «علما» نيست; بلكه در مقابل «عقلا» است. بنابراين، كسى كه اهل گناه باشد، عامى است گرچه تحصيل حوزوى يا دانشگاهى داشته باشد. به هر تقدير، توبه عوام آن است كه از گناه بپرهيزند; اما توبه خواص، پرهيز از «ترك مستحب و اولى» است; يعنى، اگر بعضى از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترك كرده باشد از آن توبه كند و از اين رقيقتر آن است كه انسان از ترك كارى كه مستحب شرعى نيست ولى محبوب ارشادى است توبه كند و از اينها رقيقتر هم آن است كه او هيچ خلافى نكند، بلكه همه احكام الهى را بشناسد و انجام دهد، ولى در عين حال از توجه به ماسوى الله توبه كند كه بعد توضيح داده مىشود.
ادامه مطلب
مرا واله و حیران یاد خود گردان
گرچه نیازمندیهای بی شمار انسان به خدای متعال، عامل توجه و یاد اوست، اما تا انسان، در زمین دل، بذر معرفت ننشاند و ضمیرش با باران عنایت الهی سیراب نگردد، به فراخنای یاد خدا و عظمت محفل انس حضرت حق رهنمون نمی گردد.پس از آنکه او خداوند را شناخت و نور حق بر قلبش تابید و به جهان وسیع و نورانی معرفت الهی بال گشود و سرمست عشق و تجلی معبود خویش گشت، دمادم از معشوق خویش یاد می کند و از ژرفای دل فریاد بر می آورد که: الهی، و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک؛ خدای من، مرا واله و حیران یاد خود برای یاد خود گردان.
فرق وقار وتکبر
تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن
که اینجا مور برهم می زند تخت سلیمان را
وقار غیر از تکبر است، خودت را توی دست و پا نینداز، خودت را سبک ، بی ارزش وارزان نکن . موءمن وزین ، موقرومتین است . اما متکبر نیست. تکبر آن است که وقتی با طرف انس هم گرفت بازهم قیافه می گیرد . اما وقار آن است که خود را در دست و پا نمی اندازد و اگر با او مانوس شدی آنقدر اخلاق خوب و متواضعانه ای دارد که حد ندارد.
خلاصه ؛ تکبر برای موجود ضعیف و محتاجی همچون انسان ، هرگز زیبنده نیست . تکبر بزرگی نمی آورد، بلکه سبب تحقیر می شود.
سرباز شيطان
شيطان، نخست، ماموريت دارد در حد وسوسه عدهاى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذيرفت و به گناه آلوده شد، به تدريج مسموم مىشود و تحت ولايت او قرار مىگيرد و شيطان در جهاد اكبر بر او پيروز مىشود و در نتيجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مىدهد; چنانكه در قرآن آمده است: «و اجلب عليهم بخيلك و رجلك» بر اساس همين بيان قرآنى، امام صادق (عليه السلام) درباره گناهكاران مىفرمايد: آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شيطان و اگر پيادهاند، از واحدهاى پياده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بىعمل است.
حجاب گناه
در تطبيق و تفسير گناه با دقت و تامل بيشتر، معانى لطيفترى نصيب انسان مىشود. به گونهاى كه مكروهات و حتى مباحات را هم گناه، تلقى مىكند; البته نه گناهى كه مايه سقوط از عدالت فقهى و سقوط در جهنم باشد; بلكه به اين معنا كه اگر آن را انجام بدهد و به آن مبتلا شود، از فضايل عقلى، محروم مىشود.
ادامه مطلب
هم اين، هم آن
يكى از وزرا، نزد ذوالنون مصرى رفت و از او دعايى خواست . ذوالنون گفت: ((وزير را مسئله چيست .))
گفت: (( روز و شب در خدمت سلطان مشغولم . هر روز اميد آن دارم كه خيرى از او به من رسد، و در همان حال ترسانم كه مباد خشم گيرد و مرا عقوبت دهد.))
ذوالنون گريست .
وزير گفت: ((شيخ را چه شد كه از شنيدن اين سخن، گريه آغازيد .))
ذوالنون گفت: (( اگر من هم خداى عزوجل را چنان مىپرستيدم كه تو سلطان را، اكنون از شمار صديقان بودم .)) يعنى خدا را بايد چنانپرستيد كه هماره از او در خوف و رجا بود، و اين از بندگان، ساخته نيست؛ زيرا برخى در خوفاند فقط، و برخى بر اميدند فقط.
- برگرفته از: سعدى، گلستان، باب اول، ص 63.
ريا بر سر سفره
زاهدى، مهمان پادشاهى بود . چون به طعام نشستند، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن خواند كه هر روز مىخواند، تا به او گمان نيك برند و از زاهدانش پندارند.
وقتى به خانه خويش بازگشت، اهل خانه را گفت كه سفره اندازند و طعام حاضر كنند تا دوباره غذا خورد. پسرى زيرك و خردمند داشت . گفت: ((اى پدر!تو اكنون در خانه سلطان بودى؛ آن جا طعام نبود كه خورى و گرسنه به خانه نيايى؟ ))
پدر گفت: (( بود؛ ولى چندان نخوردم كه مرا عادت است تا در من گمان نيك برد و روزى به كارم آيد . ))
پسر گفت: ((پس برخيز و نمازت را هم دوباره بخوان كه آن نماز هم كه در آن جا كردى، هرگز به كارت نيايد .))
-برگرفته از: سعدى، كليات، گلستان،
راه رسيدن به مقام انسان كامل (اسفار اربعه )
يكى از عالى ترين مطالب در كلمات اهل معرفت مسائل مربوط به سفرهاى انسان كامل است . اين مسئله كه در كتاب هاى بسيارى از بزرگان اهل معنا تبيين شده . از جمله كسانى كه در اين باره به طور هم آهنگ و دقيق سخن گفته ، حكيم و عارف توانا محمد رضا قمشه اى است .
مرحوم قمشه اى در تشريح سفرهاى چهارگانه مى گويد: سفر معنوى به حسب اعتبار ارباب شهود چهار قسم است :
1 - سفر از خلق به سوى حق
2 - سفر از خلق به سوى حق به حق
3 - سفر از حق به سوى خلق به حق
4- سفر از خلق به سوى خلق بالحق
ادامه مطلب
توبه
سير و سلوك الى الله درجات و مراتب گوناگونى دارد كه بايد يكى پس از ديگرى پيموده شود; اما پيش از پيمودن آن مراحل بايد با توبه مانع را برداشت. اولين مرحله از مانعزدايى براى سالكان راه، گناهزدايى است; چون گناه نه تنها مايه ورود به جهنم است، بلكه مانع انجام كار خير در دنيا نيز خواهد شد.
امام صادق (عليه السلام) مىفرمايد: اثر گناه اين است كه انسان را از عبادت، محروم مىكند. گاهى انسان، در روز به گناهى مبتلا مىشود و بر اثر آن از شب زندهدارى و نماز شب محروم مىگردد; گناه در كارهاى خير، مانند كارد تيز در گوشت اثر دارد: همان گونه كه كارد در گوشت نفوذ كرده، آن را قطعه قطعه مىكند، گناه نيز اطاعت را قطعه قطعه مىكند.
ادامه مطلب

عناصر تشكيل دهنده انتظار
انتظار ظهور منجى هيچ گاه به حقيقت نمى پيوندد مگر در صورتى كه سه عنصر اساسى در آن محقق گردد:
1- عنصر عقيدتى : شخص منتظر بايد ايمان راسخى به حتمى بودن ظهور منجى و نجات بخشى او داشته باشد.
2- عنصر نفسانى : زيرا شخص منتظر بايد در حالت آمادگى دائمى به سر ببرد.
3- عنصر عملى و سلوكى : شخص منتظر بايد به قدر استطاعت خود در سلوك و رفتارش زمينه هاى اجتماعى و فردى را براى ظهور منجى فراهم نمايد.
با نبود هر يك از اين سه عنصر اساسى ، انتظار حقيقتا معنا پيدا نمى كند.
صلوات بر فاطمه زهرا سلام الله عليها
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّيقَةِ فاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبيبَةِ حَبيبِكَ وَنَبِيِّكَ
وَاُمِّ اَحِبّآئِكَ وَاَصْفِيآئِكَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى
نِسآءِ الْعالَمينَ اَللّهُمَّ كُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ
بِحَقِّها وَكُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اَللّهُمَّ وَكَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ
الْهُدى وَحَليلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْكَريمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى فَصَلِّ
عَلَيْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُكْرِمُ بِها وَجْهَ اَبيها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ
عَلَيْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْيُنَ ذُرِّيَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى
فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلامِ
آن را نمىتوانم، اين را نمىخواهم
در زمان بايزيد بسطامى، كافرى در شهر مىزيست . همسايگان وى، پيوسته او را به اسلام دعوت مى كردند و او همچنان بر آيين خود، پاى مىفشرد. روزى همسايگان، همگى گرد او جمع شدند و گفتند: (( بر ما است كه خير تو گوييم و براى تو خير خواهيم. بدان كه اسلام، آخرين دين است و هر كه نه بر اين آيين است، گمراه است . تو را چه مىشود كه دعوت ما را پاسخ نمىگويى و بر دين خود ماندهاى .))
گفت: (( بارها انديشيدهام كه به دين شما روى آورم؛ ولى هر بار كه چنين قصدى مىكنم، باز پشيمان مىشوم.))
گفتند: ((چيست كه تو را از آن نيت خير باز مىگرداند؟ )) گفت: (( هر بار پيش خود مىگويم اگر مسلمانى، آن است كه بايزيد دارد، من نتوانم، و اگر آن است كه شما داريد، نخواهم.))
- برگرفته از: مولوى، مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 3366. 3356 .

شرط آسايش در جهان پر آشوب
همه ما مىخواهيم هميشه اهل نشاط و سرور باشيم. گروهى مىگويند خوشحالى مستمر در دنيا ممكن نيست; زيرا دنيا پيچيده به درد و رنج است: «دار بالبلاء محفوفة» . اين سخن، حق است، اما آيا مىشود انسان در جهانى كه پيچيده به درد و رنج است آسوده باشد؟ عارفان گفتهاند: آرى، آسودگى در جهان پر آشوب ممكن است. حال چگونه زندگى كنيم كه در دنيا راحت و آسوده باشيم؟ جواب: به آنچه ماندنى است دل ببنديم.
توضيح اين كه: ما همواره به بسيارى از چيزها دل مىبنديم; به آنچه نداريم علاقه پيدا مىكنيم و با از دست دادن آنچه داريم مىرنجيم; چون شناخت ما ناقص و قدرت انتخاب و دوستيابى ما ضعيف است، هميشه در رنج هستيم. آنچه ماندنى استبايد مطلوب و محبوب ما باشد. از اين رو قرآن كريم مىفرمايد: اولياى الهى، نه ترسى دارند و نه اندوهى: «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون»
ادامه مطلب
اهمیت نماز
۱ – پیامبر اکرم (ص) ؛
بدانید که خدای سبحان به عزت خویش قسم یاد کرده است که نماز گزاران و سجده کنندگان را به آتش نسوزاند و آنان را نترساند، روزی که همه گرفتار ترسند نماز گزاران وسجده کنندگان نمی ترسند. ( اربعین شیخ بهای حدیث9).
2 – امام صادق (ع) ؛
وقتی نماز می خوانید، مانند کسی نماز بخوانید که می خواهد نماز را وداع کند؛ ممکن است اجل مهلت ندهد به نماز بعدی برسی .( امالی،ص 212).
3 – امام صادق (ع) ؛
هنگامی که انسان نماز را در اول وقت خواند، نوری سفید و پاکیزه به آسمان می رود و می گوید:خدا تورا حفظ کند که مرا حفظ کردی و بر عکس اگر نسبت به وقت نمازمراقبت نکند، به شکل سیاهی وتاریک بالا رفته ومی گوید؛ مرا ضایع کردی خدا تورا ضایع کند.( من لایحضر ، ج 1 ، ص 209).
تجارت پرسود
اگر براى انسان «پايدار» و «ناپايدار» معلوم شود و سپس او، ناپايدار را رها كرده، پايدار را بگيرد، در تجارت سود مىبرد. قرآن كريم در باره تجارت انسان، دو پيام دارد:
1. انسان، همواره در صدد داد و ستد است اگر چه خود را بيكار مىپندارد. انسان همواره يا هدايت و آخرت مىخرد و ضلالت و دنيا مىفروشد و يا برعكس. اگر، هدايت و عقل را بخرد و ضلالت و جهالت را بدهد، در حقيقت، چيزى را كه سراب است و برخى آن را واقعيت مىپندارند رها كرده و ماندنى را مىگيرد و آنگاه با اين كالاى ماندنى سفر مىكند و در قيامتبراى او ميزانى هست، چون بار وزينى به همراه دارد، ولى اگر هدايت و آخرت را از دستبدهد و ضلالت و دنيا را بگيرد، در قيامتبراى او ميزانى نيست; چون بار وزين و ارزندهاى به همراه ندارد تا سنجيده شود، چنانكه قرآن مىفرمايد: «فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا» (سوره كهف، آيه 105.) ما ترازويى براى كافران اقامه نمىكنيم.
2. كسى كه هدايت را بخرد واقعا چيزى را مىگيرد و سراب را از دست مىدهد; ولى كسى كه هدايت را بفروشد و ضلالت را بخرد، آنها كه ضلالت را به او مىفروشند، هدايت را زير پاى خود مىگذارند و آن را حفظ نمىكنند. در هر خريد و فروشى، خريدار مثمن و فروشنده، ثمن را كه مىگيرند حفظ مىكنند، ولى كسانى كه كالاى ضلالت و گمراهى را به جاهلان مىفروشند و جاهلان، ضلالت را از آنان مىخرند: «اولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى و العذاب بالمغفرة» (سوره بقره، آيه 175.) آنان هدايت را پشتسر مىاندازند، نه اين كه آن را در جايى ذخيره كنند. از اين رو تعبير قرآن كريم اين است كه: «فنبذوه وراء ظهورهم» (سوره آل عمران، آيه 187.) آنان كتاب خدا و دين الهى را پشتسر مىاندازند. هدايت را از دست جامعه مىگيرند، و جامعه انسانى را از هدايت، تهى مىسازند.

رفيقان نيمه راه
شخصى را زنى بود با جمال و خدمتكار، و باغى و كتابى( گویا قران بوده است) . روزى به باغ مىرفت و كتاب مىخواند و روزى با زن مىنشست . چون مرگ نزديك شد، باغ را گفت: تو را آب دادم و آبادان داشتم. امروز من مىروم، با من چه خواهى كرد؟ از باغ آوازى آمد كه مرا پاى نباشد كه با تو بيايم و چون تو بروى، ديگرى خواهد آمد و در من خواهد آسود . مرد از باغ نوميد شد.
پس رو به زن كرد و گفت: من عمری در سر تو كردم و از بهر تو رنجها كشيدم. امروز بخواهم رفت. چه كنى؟ گفت: تا زنده باشى خدمت كنم و اگر بميرى، جزع و فرياد كنم و چون تو را ببرندن، تا لب گور با تو بيايم و چون در خاك پنهان شوى، در خاك نيايم؛ اما بنالم و بگريم و بازگردم و شوهرى ديگر كنم . مرد از وى نيز نوميد شد.
روى به كتاب كرد و گفت: بخواهم رفت . چه خواهى كرد؟ گفت با تو باشم و اگر در گور شوى، مونس تو باشم و چون قيامت شود، دستگير تو شوم و هرگز تو را تنها نگذارم .
- عجايبنامه، به نقل از قصص و تمثيلات مثنوى، ص 166 .

فراخوان همایش بررسي زندگي و آثار ابوحامد محمد غزالی
موسسه مطالعات فرهنگ و تمدن ايرانزمين و سازمان فرهنگي، هنري، علمي و آموزشي ملل متحد، دبيرخانه يونسكو در ايران و جمعي از مراكز فرهنگي در نظر دارند تا در نهصد و پنجاهمين سال تولد ابوحامد محمد غزالي همايش بررسي زندگي و آثار ابوحامد محمد غزالي را برگزار كنند.
محورهاي همايش :
بررسي زندگي و آثار ابوحامد محمد غزالي
زندگي و بستر فكري و تاريخي حيات غزالي
جايگاه اعتقادي، فرهنگي خراسان و توس در عصر غزالي
خاندان غزالي
نظام تفكر اهل سنت در عصر غزالي
خلافت عباسي و سلطنت سلجوقي بحرانها و چالشها
غزالي و علوم عقلي: منطق، كلام و فلسفه
غزالي و فقه سياسي: خلافت، سلطنت و اندرزنامۀ سياسي
غزالي، اخلاق و تعليم و تربيت
غزالي، عرفان و تطور
استادان و شاگردان برجستۀ غزالي
آثار غزالي
غزالي، هنر و زيبائيشناسي:حسن و جمال،خيال و تخيل، صورمثالي، عالم مثال،صناعات ادبي و شعر
زبان فارسي و ارزش ادبي آن در آثار پارسي غزالي
محمد و برادر
احياء علم دين در ديدگاه غزالي
تاثير غزالي بر سير تصوف و عرفان اسلامي
غزالي در عالم تشيع
غزاليشناسي در غرب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایمیل : <fata@ensani.ir>
معيار دنياگرايى
روزى جوانى از حضور پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مىگذشت. عدهاى كه در محضر آن حضرت بودند ديدند اين جوان نيروى قابل توجهى دارد عرض كردند: «ويح هذا لو كان شبابه و جلده في سبيل الله» اى كاش او در راه خدا قدم بر مىداشت! آن حضرت فرمود: اگر اين شخص حركت كرده تا عائله خود را از راه صحيح و حلال، تامين كند و يا مىكوشد تا پدر و مادر پير خود را از راه صحيح، حفظ و اداره كند و يا تلاش مىكند تا سربار جامعه نباشد و خود را از نيازمندى به اين و آن برهاند، اين راه، راه خداست، ولى اگر متكاثرانه مىكوشد تا بر ثروت خود بيفزايد، اين راه، راه شيطان است: «لا تقولوا هذا. فانه ان كان يسعى على نفسه ليكفها عن المسالة و يغنيها عن الناس فهو في سبيل الله و ان كان يسعى على ابوين ضعيفين او ذرية ضعاف ليغنيهم و يكفيهم فهو في سبيل الله و ان كان يسعى تفاخرا و تكاثرا فهو في سبيل الشيطان» (المحجة البيضاء، ج 3، ص 140.) . بنابراين، اگر كسى در متن دنيا كارماندنى مىكند، اين كار، كار آخرت است.
كارى كه براى رضاى خداست، كار آخرت است و اثر آن در آخرت ظهور مىكند قرآن كريم در همه كارها، حتى در لذيذترين كارهاى حسى، نقش آخرت را بازگو كرده است. به جوانى كه مىخواهد ازدواج كند مىگويد: «نساكم حرث لكم فاتوا حرثكم انى شئتم و قدموا لانفسكم» (سوره بقره، آيه 223.) اگر ازدواج كرده و همسر گرفتهايد، به فكر نسل آينده باشيد و فرزند صالح بپرورانيد و آن را براى خودتان مقدم بداريد و به امت اسلامى تقديم كنيد. پس چيزى در جهان طبيعت نيست كه صبغه آخرت آن را همراهى نكند.
هيچ دعايى بى تاءثير نخواهد بود
و يستجيب الذين امنوا و عملوا الصالحات و يزيدهم من فضله و الكفرون لهم عذاب شديد . ( سوره ى شورى ، آيه ى 26)
خداوند درخواست كسانى را كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، اجابت مى كند، بلكه از فضل و كرم خود بر ثواب آنها مى افزايد و حتى مطالبى را كه درخواست نكرده ايد، به آنها مى بخشد؛ اما براى كافران عذابى سخت خواهد بود.
نكات:
1 - خداوند وعده ى اجابت دعا را داده ، و هيچ دعايى بى تاءثير نخواهد بود.
2 - اجابت دعا بى قيد و شرط نيست ، بلكه مشروط به ايمان و عمل صالح است .
3 - دعا عمل خير به شمار آمده ، و انسان را به مقامات عالى صعود مى دهد.
4 - دعا نتيجه مطلوب را به همراه دارد؛ بايد طلب كرد، تا رحمت و لطف خدا برسد.
5 - دورى كنندگان از دعا، مستكبرند، و بر ايشان عذابى سخت مهياست.
تلخ و شيرين
خواجهاى غلامش را ميوهاى داد . غلام ميوه را گرفت و با رغبت تمام مىخورد. خواجه، خوردن غلام را مىديد و پيش خود گفت: ((كاشكى نيمهاى از آن ميوه را خود مىخوردم . بدين رغبت و خوشى كه غلام، ميوه را مىخورد، بايد كه شيرين و مرغوب باشد .)) پس به غلام گفت: (( يك نيمه از آن به من ده كه بس خوش مىخورى .))
غلام نيمهاى از آن ميوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن ميوه خورد، آن را بسيار تلخ يافت . روى در هم كشيد و غلام را عتاب كرد كه چنين ميوهاى را بدين تلخى، چون خوش مىخورى . غلام گفت: ((اى خواجه!بس ميوه شيرين كه از دست تو گرفتهام و خوردهام . اكنون كه ميوهاى تلخ از دست تو به من رسيده است، چگونه روى در هم كشم و باز پس دهم كه شرط جوانمردى و بندگى اين نيست . صبر بر اين تلخى اندك، سپاس شيرينىهاى بسيارى است كه از تو ديدهام و خواهم ديد.))
- برگرفته از: ابوحيان توحيدى، كتاب الامتاع و المؤانسة، طبع مصر، ج 2

کار خیر و خود خواهی
کار خیری که از دست دیگران صادر شده وما توفیق انجام آن را نداشتیم . در صورتی که به آن کار راضی و خوشحال باشیم ، در صواب آن شریک هستیم . اما بسیاری از افراد گرفتار این امرند که چرا این کار خیر را من نکردم و حسرت می خورند. برای این افراد باید گفت که شما کار خیر نمی خواهید بلکه خود را ونفس خود را می خواهید.
دنياى ناپايدار
بهترين هنر براى انسان، فرزانگى و عقل اوست. در فضيلت عقل همين بس كه حتى كسانى كه آن را ندارند مىكوشند خود را فرزانه و عاقل معرفى كنند. هيچ كسى غير از عقل آفرين، با حقيقت عقل، آشنا نيست. خداوند، هم عقل را معرفى و هم عاقل را به عنوان الگو ارائه كرده است; چنانكه هم جهل را معرفى كرده و هم جاهل را به منظور پرهيز از او به ما شناسانده است.
ادامه مطلب

نور افشانی
قران کریم می فرماید ، عده ای نورانی اند : " وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس – انعام،122" وقتی در میان مردم راه می روند نور افشانی می کنند، یعنی سخن گفتن و عمل شان نور است . وقتی با آنان همراه می شویم به یاد خدا می افتیم . سخن این نیست که چه خریدی ، فلانی چقدر بد است ، این کار واین معامله راه بکنیم چقدر سود می بریم. سخن این است کدام عملی مرضی رضای حق ونزدیک کننده بنده گریز پا به حضرت محبوب است .
ته مانده دیگران
امام علی (ع) می فرماید ؛ " آیا انسان آزاده پیدا می شود که این مانده لای دندان نسل گذشته را ترک کند؟" (نهج البلاغه حکمت 456) . آنچه فعلا بنا م دنیا است مانند ؛ مقام ، دارای و ... از آنها نسل قبل استفاده کرده اند ولای دندان شان مانده و امروز برای شما رسیده است. این ها لماظه وته مانده است ، انسان آزاده باید آن را رها نماید.


شير است نه گاو
مردى روستايى، گاو خود را در آخور بست و به سراى خود رفت . شيرى آمد، گاو را خورد و در جاى او نشست . مدتى گذشت . مرد روستايى به آخور آمد تا گاو را آب و علف دهد . آخور چنان تاريك بود كه روستايى ندانست كه در جاى گاو، شيرى درنده نشسته است . بر سر شير آمد و دست بر پشت او مىكشيد و مىنواخت.
شير در زير نوازشهاى دست روستايى، به خنده افتاد و پيش خود گفت: راست است كه مىگويند آدميان، دوست مىرانند و دشمن مىنوازند . اگر مىدانست كه چه كسى را مىنوازد، زهرهاش پاره مىشد و جان مىداد.
آرى، آدمى گاه آرزوى چيزى يا كسى را مىكند كه اگر حقيقت آن چيز يا كس را مىدانست و مىشناخت، مىگريخت، و چون دشمن خويش را نمىشناسد، گاه عمر خود را در خدمت او صرف مىكند، و در همه عمر عاشق او است!
- مثنوى، دفتر دوم، ابيات 515 505 .
استادان ناشناخته انسان
يك موحد، غافل نيست و همه آنچه را كه به سود «سالك الى الله» است پيام خدا مىداند. البته پيام خدا گاهى نشان دارد و گاهى بىنشان است. ذات اقدس اله گاهى به صورت صريح به وسيله انبيا (عليهم السلام) با تعابيرى مانند: «يا ايها الناس»، «يا ايها الذين امنوا»، «يا اهل الكتاب» و گاهى به صورت ناشناس پيام مىدهد.
گاهى شخصى به ديگرى حرفى آموزنده مىزند و شخص سوم آن را مىشنود و از آن نتيجهاى مىگيرد; مثلا گاهى بدون اين كه قصد خاصى داشته باشد و فقط براى تكريم شهادت و تعظيم شهيد، در مجلس يا تشييع شهيدى شركت مىكند و در آن جا صحنهاى اتفاق مىافتد كه آموزنده است.
گاهى نيز كسى مطلبى مىپرسد و سؤالش تحولى در نهان انسان ايجاد مىكند. همه اينها ماموران الهى هستند كه از راه غيب، پيام خدا را به انسان موحد سالك مىرسانند.
علم بر دو گونه است: علم صورى و ظاهرى و علم غيبى و معنوى. علمهاى صورى و ظاهرى، استاد صورى طلب مىكنند; اگر كسى بخواهد فقه، اصول، تفسير، فلسفه، ادبيات و غيره فرا بگيرد، هر كدام از اين علوم كتاب و استاد مشخصى دارد; اما گاهى انسان، تشنه و به دنبال گمشده است. او هم استاد مىخواهد; اما هميشه استاد تهذيب و سير و سلوك، كتاب مشخصى را در ساعت و مكانى معين، تدريس نمىكند، گاهى معلم غيبى از راههاى گوناگون، پيامش را به گوش «سالك الى الله» مىرساند و اهل سير و سلوك بايد پيام شناس باشد.
اشاره شد كه گاهى سؤالى از كسى مطرح مىشود و اين سؤال، آن مسئول را بيدار مىكند; گاهى ديدن منظرهاى تحولى در انسان ايجاد مىكند; گاهى سالك غير غافل با شنيدن شعرى يا برخورد با انسانى مهذب، عوض مىشود. همه اينها اساتيد ناشناخته انسان هستند.
گاهى شخصى مسئلهاى اخلاقى از انسان مىپرسد; مسئلهاى كه خود انسان هم به آن مبتلاست و با همين سؤال، متنبه مىشود و حالت «يقظه» و بيدارى به او دست مىدهد، اين سائل نيز رسول و فرستاده خداست و خدا او را به عنوان معلم براى ما فرستاده است; مثلا، اگر شخصى به انسان دنيازده و دل بسته به زرق و برق كه توانگران را بر تهيدستان ترجيح مىدهد مراجعه كند و بپرسد: من چه كنم تا توانگر و تهيدست را يكسان ببينم؟ گر چه اين سخن به ظاهر سؤال است، ولى در حقيقت تعليمى براى آن متمكن مغرور است.
درس اخلاق را ولى خدا مىدهد و او مانند «ليلة القدر»، در بين انسانها مستور است و نيز راههاى تعليم و تزكيه مثل نزول آيات الهى، مستور و تنها شرطش بيدارى و آمادگى است. بنابراين، همه ما خواهان تعليم مسائل اخلاقى هستيم، ولى نبايد توقع داشته باشيم استادى مشخص در زمان و مكان مشخص به ما درس اخلاق بدهد; گرچه اين گونه درسها همانند دروس كلاسيك ديگر، سودمند و تذكره است و از نفعش بايد بهره برد، ولى راه اساسى چيز ديگرى است.
روح هستی
جايگاه انسان كامل در نظام هستى-1
انسان كامل نسخه مختصر از همه عوالم در نظام هستى است و اگر كسى بتواند او را به خوبى بشناسد، همه جهان آفرينش را شناخته است و اگر از معرفت و شناخت او بهره اى حاصل ننمايد، از شناخت همه عوالم هستى محروم خواهد بود.
وجود انسان كامل ظرف همه حقايق و خزاين الهى است و اين اسما، اعيان حقايق نوريه دار هستى است ، نه اسماى لفظى ، لاجرم اين مقام داراى ولايت تكوينى است كه مى تواند با اذن و مشيت الهى در كائنات تصرف كند، بلكه خود را در خارج از بدن خود ايجاد نمايد و موجودات خارجى به منزله اعضاى انسان كامل و او به مثابه جان آن هاست ، لذا معجزات و كرامات و هر گونه خارق عادت انسان هاى كامل از اين جهت است .
انسان كامل به منزله روح عالم و عالم جسد اوست ، و آن طور كه روح جسد را تدبير كرده و به وسيله قواى روحانى و جسمانى كه در اختيار دارد مى تواند هر گونه تصرفى در آن داشته باشد، انسان كامل نيز عالم را تدبير كرده و مى تواند در آن به واسطه اسماى الهى - كه در وجود او به امانت گذاشته شده - در عالم تصرف كند، زيرا تمام حقايق نهفته در نهان انسان كامل ، برزخى است بين جهت احديت جمعى و حقيقت بحر وجوب و بين حقيقت مظهريت كه براى او حقايق امكان است كه عرشى آن حقيقت وجوبى است .
ادامه مطلب
عيسى (ع) به قومى بگذشت . آنان را نزار و ضعيف ديد . گفت: ((شما را چه رسيده است كه چنين آشفتهايد؟ )) گفتند: (( از بيم عذاب خداىتعالى بگداختيم .)) گفت: ((حق است بر خداى تعالى كه شما را از عذاب خود ايمن كند.)) و به قومى ديگر بگذشت نزارتر و ضعيفتر .
گفت: ((شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( آرزوى بهشت ما را بگداخت .)) گفت: (( حق است بر خداى تعالى كه شما را به آرزوى خويش رساند.)) و به قومى ديگر بگذشت از اين هر دو قوم، ضعيفتر و نزارتر و روى ايشان از نور مىتافت. گفت: (( شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( ما را دوستى خداى تعالى بگداخت .)) با ايشان نشست و گفت: (( شماييد مقربان. خداوند مرا به همنشينى با شما فرمان داده است.))
- غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص

رسول (ص) گفت: (( خداى را چنان پرست كه گويى تو وى را پيش رو مىبينى، و اگر اين نتوانى، بارى به حقيقت بدان كه وى تو را مىبيند؛ چنان كه خود فرموده است: ان الله كان عليكم رقيبا (نساء 1 )؛ ((همانا خدا شما را مراقب است و مىنگرد.))
و چون زليخا، يوسف (ع) را به خويشتن دعوت كرد، پيشتر برخاست و آن بت كه وى را مىپرستيد، روى پوشانيد. يوسف گفت: (( تو از سنگى شرم مىدارى، من از آفريدگار هفت آسمان و زمين شرم ندارم كه مىبيند و مىشنود؟ ))
- كيمياى سعادت، ج 2، ص 487 .
توحيد، قطع علايق از غير خدا
مهمترين و اصلىترين راه تهذيب روح، قطع علاقه از غير خدا و حصر علاقه به خداست كه اين، همان توحيد است، يعنى انسان از نظر دانش، جز خدا چيزى را مبدا اثر نداند و از نظر گرايش نيز فقط به او ايمان بياورد.
وسوسه شيطان و ايجاد شك و شبهه در انسان براى آن است كه انسان در همه شئون الهى متعبد نيست و بهترين راه براى رهايى از وسوسه شك و ترديد، عبادت است و اگر كسى به يقين برسد، ارزش عبادت را بهتر مىداند و اين راه عبادى را بهتر طى مىكند.
ادامه مطلب
منشا وابستگى به غير خدا
نكته قابل توجه در اين بحث آن است كه منشا همه اينها از درون، زرق و برقهاى شيطان يا نفس اماره و از بيرون، دنياست. البته از نظر تحليل مسائل اخلاقى، هر دو منشا، درونى است. قرآن كريم با نقل داستان آموزنده انبيا (عليهمالسلام) به ما تعليم مىدهد كه در درون انسانهاى عادى، فرمانده فاسدى هست. از زبان يوسف صديق (عليه السلام) مىگويد: «و ما ابرء نفسى ان النفس لامارة بالسوء» (سوره يوسف، آيه 53.)
من جان خود را تبرئه نمىكنم و نمىگويم از آلودگى مبرا و منزه است; زيرا نه تنها از آلودگى مبرا نيست، بلكه به آلودگى، امر مىكند; او «امارة بالسوء» يا «امير الفحشاء» است و در نهان همه انسانها به جز مهذبين هست.
تا نبرد و جنگ مستمر وجود نداشته باشد و ما فرمانده زشتى و گناه را به اسارت نگيريم، همواره گرفتار آن هستيم; هر روز از عمر ما كوتاه و برگذشتهها افزوده مىشود و چيزى هم در دست نداريم. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد: انسان، با هر نفسى يك قدم به مرگ نزديكتر مىشود: «نفس المرء خطاه الى اجله» (نهجالبلاغه، حكمت 74) .
اگر هر نفس كشيدن، يك قدم به مرگ نزديكتر شدن است، ما گذشته را كه بررسى كنيم مىبينيم چيزى نياموخته و نيندوختهايم. آينده نيز چنين است و هر لحظه نگرانيم. از اين رو از مرگ مىترسيم و علتش سختى سفر با دستخالى است. پس، از درون، گرفتار فرمانده زشتى هستيم و از بيرون هم جاذبه دنيا ما را به سمتخود مىكشاند، گرچه جاذبههاى بيرونى از راه عامل نفوذى خود (نفس اماره) اثر مىگذارند.

نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد
گويند شيخ ابوالحسن خرقاني بر سر در خانقاه خود نوشته بود:
« هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.
چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد،
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
منبع :http://elmira-21.blogfa.com/
شرايط زندگى در خانه امن
زندگى در خانه امن دو شرط دارد: يكى اين كه كار انسان، خوب باشد و به اصطلاح «حسن فعلى» داشته باشد و ديگر اين كه خود انسان هم شخص مؤمنى باشد و «حسن فاعلى» داشته باشد. بنابراين، انسان مؤمن اگر كار خوبى انجام ندهد، دستاويز خوبى ندارد يا اگر كار خوبى انجام دهد ولى معتقد به خدا نباشد، چون اين كار از روحى ناپاك، نشئت گرفته باز دستاويز ناگسستنى را از دست داده است. وقتى انسان به چنين دستاويز محكم و ناگسستنى، دست مىيازد كه هم خود مؤمن باشد و هم براساس ايمان، كارهاى سودمندى ارائه كند .ادامه مطلب
نشان دوستى
ذوالنون مصرى، از نخستين عارفان اسلامى است . متوكل، خليفه عباسى، او را به جرم كفر و بىدينى، در زندان كرد؛ اما پس مدتى، تحت تأثير سخنان او قرار گرفت و وى را آزاد كرد . ذوالنون در سال 245 هجرى قمرى وفات يافت.
ذوالنون مصرى را به جرم ((جنون)) و ديوانگى به ديوانه خانه بردند و در آن جا، وى را حبس كردند . روزى دوستان و مريدانش به ديدار او رفتند . ذوالنون گفت: شما كيستيد؟ گفتند: ما دوستداران توييم. ذوالنون، به صداى بلند، آنان را ناسزا گفت و هر چه در اطراف خود يافت، به سوى آنان، پرتاب كرد . مريدان همه گريختند و كسى بر جاى نماند . ذوالنون، خنديد و سر خود را به نشانه تأسف، جنباند و گفت: شرم بادتان!شما دوستداران من نيستيد . اگر دوستان من بوديد، بر جفاى من صبر مىكرديد و اين چنين از من نمىگريختيد . دوست، بلاى دوست را به جان مىخرد و از او نمىگريزد.
مولوى در مثنوى (دفتر دوم، ابيات 2 1461 )،


دعای امام سجاد برای وداع ماه مبارك رمضان
السّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيّامِ وَ السّاعَاتِ.
سلام بر تو، چه طولانى بودى بر گناهكاران! و چه با هيبت بودى در دلهاى مؤمنان.
سلام بر تو اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند.
سلام بر تو كه از هر جهت موجب سلامتى.
سلام بر تو، كه همنشينيت مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست.
سلام بر تو، همچنانكه با ارمغان بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى.
سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزهات از سر ملالت نيست.
سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.
سلام بر تو، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است.
سلام بر تو، ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار بتو مشتاق خواهيم بود!
سلام بر تو، و بر فضيلتت كه از آن محروم شديم، و بركات گذشتهات كه از ما ربوده شد .
خدايا، با بيرون رفتن اين ماه، ما را از گناهانمان بيرون آور، و همراه خارج شدنش ما را از بديهامان خارج ساز. و ما را از خوشبختترين اهل اين ماه بوسيله اين ماه، و از پرنصيبترين ايشان در اين ماه و از بهرهمندترين ايشان در اين ماه قرار ده .
ادامه مطلب

زندگى در خانه امن
براى اين كه انسان از هر خطرى رهيده تا حد امكان، ملكات فاضله را فراهم كند، خداى سبحان به او راهى نشان داده، مىفرمايد: تعلق و دلبستگى به ذات اقدس اله، پناهگاهى امن، و تعلق و دلبستگى به غير او خانهاى سست و نا امن است. كسى كه در خانهاى امن باشد، نه مىتوان چيزى را از او گرفت و نه چيزى را بر او تحميل كرد; زيرا او در قلعهاى امن به سر مىبرد، ولى اگر كسى در خانهاى ناامن به سر ببرد، هم مىتوان چيزهايى كه دارد از او گرفت و هم مىشود چيزهايى را بر او تحميل كرد.
تعبيرات دينى در مورد خانه امن اين است كه خانه امن، «عروه وثقى»، «حبل متين» يا «حصن حصين» خداست و قرآن خانه ناامن، را به خانه عنكبوت تشبيه كرده، «اوثق البيوت» و «اوهن البيوت» را مشخص مىكند:
«فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقى لا انفصام لها» (سوره بقره، آيه 256.)
كسى كه به طاغوت كفر بورزد و به الله، مؤمن شود، به دستگيره مستحكمى دستيازيده است. ايمان به خدا دسترسى به دستگيره ناگسستنى است و شرطش تبرى از غير خدا و تولى خداست. ذات اقدس اله همين مطلب را با تعبير ديگر در سوره «لقمان» بيان مىكند:
«و من يسلم وجهه الى الله و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى و الى الله عاقبة الامور» (سوره لقمان، آيه 22.)
كسى كه چهره جانش را به سوى خدا متوجه كند و خود انسانى مؤمن و معتقد باشد، به آن دستگيرهاى ناگسستنى دستيازيده و پايان كار هم به سوى خداست.
مرحوم محدث قمى در سفينه البحار مى گويد: سجده نهايت تذلل و خاكسارى انسان در برابر خداوند، و عالى ترين درجه ى عبوديت است .
از نظر اسلام ، سجده مخصوص خداوند است . سجده ى ملائكه نسبت به حضرت آدم و سجده ى برادران يوسف درباره ى يوسف ، از باب تعظيم و تكريم بوده ، نه سجده اصطلاحى كه در نماز هفت عضو بدن را بر زمين مى گذريم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سجده بهترين عمليست كه انسان مى تواند در پرتو آن ، به خداوند متعال نزديك شود و در بارگاه الهى قرب و منزلت پيدا كند. پس در سجده زياد دعا كنيد.
از حضرت على عليه السلام در رابطه با علت دو سجده سؤ ال كردند، فرمودند: معناى سجده اول كه نماز گزار سر بر خاك مى گذارد، آن است كه : بارالها! تو ما را از اين خاك آفريدى . و چون سر از سجده بر مى دارد، مفهومش اين است كه تو ما را از اين خاك خارج ساختى . معناى سجده ى دوم آن است كه ، دوباره ما را به خاك بر مى گرداند (مى ميرانى ). و چون سر از سجده بر مى دارد تاويلش اين است كه : دوباره او را از اين خاك خارج خواهى نمود) . اشاره به روز قيامت دارد(
ادامه مطلب
شكر معرفت
عيسى (ع) بر مردى گذشت كه به چندين بيمارى مبتلا بود: نه چشمى داشت كه ببيند و نه پايى كه راه رود؛ جذام بر سر و روى او زده بود و پوستش، پيسى داشت . به گوشهاى افتاده بود و مىگفت: ((شكر آن خداى را كه مرا عافيت داد و در سلامت نهاد!))
عيسى (ع) بدو گفت: ((اى مرد!چه مانده است از بلا كه تو را از آن عافيت باشد؟ ))
گفت: ((عافيت و سلامت من بيشتر است از كسى كه در قلب وى، معرفت به حق نيست .))
عيسى (ع) گفت: ((راست گفتى .)) پس دست به وى ماليد و درست و بينا و راست اندام شد . مدتها زيست و همه عمر را به عبادت خداىتعالى گذراند .
معيار سلامت قلب تنها محبتخداست
قطع علايق از غير خدا
قرآن مهمترين راه نزاهت روح را سلامت دل از محبت غير خدا مىداند و مىفرمايد: تنها كسانى در قيامت از گزند عذاب آن روز مصونند كه با قلب سالم وارد صحنه قيامتشوند.در قيامت معلوم مىشود كه نه تنها مال و فرزند، بلكه غير از قلب سليم و مطهر از غبار ماسوا هيچ چيزى نافع نيست.
و قلب سليم قلبى است كه به تعبير برخى روايات محبت هيچ كس جز خدا در آن نباشد. پس معيار سلامت قلب تنها محبتخداست.
ادامه مطلب
عبادات حضرت امام زين العابدين عليه السلام
صاحب كتاب " حلية الا ولياء " روايت نموده كه چون حضرت امام زين العابدين عليه السلام از وضو فارغ مى شدند و اراده نماز مى فرمودند رعشه در بدن و لرزه بر اعضاى آن حضرت مستولى مى شد چون سؤ ال مى نمودند مى فرمود كه واى بر شما! مگر نمى دانيد كه به خدمت چه خداوندى مى ايستم و با چه عظيم الشّاءنى مى خواهم مناجات كنم . در هنگام وضو نيز اين حالت را از آن حضرت نقل كرده اند.زندگى جديد
ما دو مشكل داريم: اول اين كه واقعا مرگ را فراموش كردهايم. گويا اصلا مخاطب به رحلت نيستيم و بلندگوى مرگ با ما سخن نمىگويد! با اين كه مرتب مىبينيم روزانه عدهاى به گورستان مىروند، اصلا خيال نمىكنيم كه ما هم بايد برويم. دوم اين كه خيال مىكنيم مرگ رهايى از دنياست; در حالى كه مرگ، تنها رهايى از دنيا نيست، بلكه ميلادى جديد و هجرتى نو است. انسان در جهان آخرت، زنده است و زنده نياز به غذا و لباس دارد و غذا و لباس آن جا را بايد در دنيا فراهم كرد و گرنه در آن جا لباس و غذايى كسب نمىشود. مشكل اين است كه در آن جا اين نيازها هست، بازارى هم نيست و كالايى را به كسى عرضه نمىكنند. بنابراين، انسان بايد همه چيز را به همراه خود ببرد. اگر مسافرت به سرزمينى باشد كه چيزى در آن جا نيست، انسان عاقل با دستخالى به آن جا نمىرود. به هر تقدير، اگر اين دو مطلب را باور داشته باشيم، آنگاه مىفهميم اميرالمؤمنين (عليهالسلام) چرا موضوع مرگ و هجرت به آخرت و لزوم تجهيز براى رفتن را هر شب تكرار مىكردند.
ادامه مطلب

