تبليغاتX
مشق عاشقی

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

درد عشق

درد عشقى كشيده ام كه مپرس

زهر هجرى چشيده ام كه مپرس

گشته ام در جهان و آخر كار

دلبرى برگزيده ام كه مپرس

آنچنان در هواى خاك رهش

مى رود آب ديده ام كه مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانى شنيده ام كه مپرس

سوى من لب چه مى گزى كه مگوى

لب لعلى گزيده ام كه مپرس

بى تو در كلبه ى گدايى خويش

رنجهايى كشيده ام كه مپرس

همچو "حافظ" غريب در ره عشق

به مقامى رسيده ام كه مپرس

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سجودكنندگان عاشق

در ميان عباد عاشق حق ، افرادى را مى يابيم ، كه از شدت عشق و معرفت ، داراى سجده هائى در شب و روز و پس از نمازهاى يوميه بودند ، كه براى بعضى از ما شايد تاكنون نمونه يكى از آن سجده ها اتفاق نيفتاده باشد ، براى نمونه به يكى چند مورد از آنها لازم است اشاره رود ، تنبهى براى ما و تشويقى جهت عوض شدن وضع بندگى ما باشد
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حق يكى است

 ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلالة -ح / 183

 ترجمه:

هر گاه در مورد امرى واحد، دو ادعاى مختلف وجود داشته باشد، ناچار، يكى از آن دو گمراهى (باطل) است.

 شرح:

بسيار ديده مى‏شود كه دو شخص، يا دو گروه، بر سر يك مسئله اختلاف دارند. به اين معنى كه هر كدام، در مورد آن مسئله، ادعايى دارد كه با ادعاى ديگرى مخالف است، و هر يك نيز، ادعاى خود را صحيح و بر حق ميداند و ادعاى ديگرى را غلط و باطل ميشمارد.
اما، از آنجا كه هميشه حق يگانه است، و هر چيزى كه بر حق باشد، نمى‏تواند دو صورت و دو شكل جداگانه داشته باشد و هر دو نيز، درست و بر حق باشند، ناگزير بايد قبول كرد كه دست‏كم، يكى از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است.
روشن‏تر بگوييم: نمى‏شود كه دو نفر، در مورد يك موضوع دو ادعاى مختلف بكنند، و هر دو نيز درست گفته باشند. يعنى اگر، در چنين مواردى، يقين داشته باشيم كه هر دو نفر در اشتباه نيستند، پس بايد مطمئن باشيم كه بطور قطع، فقط يكى از آنها ((حق)) ميگويد و ديگرى بر باطل است.
وظيفه كسى هم كه با چنين افراد يا گروههايى روبرو ميشود، آن است كه سخن و عقيده و ادعاى هر دو را، به دقت بررسى كند، تا آنچه را كه بر حق است دريابد، و با انتخاب و پذيرش حق، از باطل دورى كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

منم بخشنده مهربان


خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:
كسانى كه براى ثواب و پاداش من اعمالى انجام مى دهند نبايد به اعمال خود متكى باشند، زيرا اگر آنان در تمام عمرشان كوشش كنند و در راه عبادت من خود را به زحمت و رنج افكنند باز قصور و كوتاهى كرده اند. و در عبادتشان به حقيقت بندگيم چنانچه سزاوار مقام الوهيت من باشد نرسند، نسبت به آنچه از من طلب مى كنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوار رحمتم باشد.
ولى تنها به رحمتم بايد اعتماد كنند و به فضل من اميدوار باشند و به وسيله خوش گمانى به من اطمينان كنند. كه در اين صورت رحمت من ايشان را دريابد و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند.
زيرا منم خداى رحمان و رحيم و بدين نام ، ناميده شده ام.

كافى : ج 2، ص 71

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

در خلوت هم از گناه بپرهيزيد

 اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم - -ح / 324

 ترجمه:

در خلوت و تنهايى هم، از گناه و نافرمانى بپرهيزيد، زيرا همان كسى كه گناه شما را مى‏بيند (يعنى خداوند) خودش نيز درباره آن، داورى خواهد كرد.

شرح:

گروهى از افراد كوته فكر هستند، كه گمان مى‏كنند اگر در خلوت و تنهايى، مرتكب گناه شوند، و كسى شاهد گناه آنها نباشد، از كيفر و مجازات در امان خواهند بود. غافل از آنكه خداوند، در همه جا حاضر است، و در خلوت و تنهايى هم، شاهد اعمال بندگان خويش است.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: كسيكه در تنهايى مرتكب گناه مى‏شوند، مثل كسى است كه در يك كشتى، داخل اطاقك خصوص خود، نشسته است و كف آن را سوراخ مى‏كند. گرچه كسى شاهد اين عمل زشت و نادرست نيست، تا از آن جلوگيرى كند، يا آن شخص را به مجازات رساند، ولى چنين كسى، مجازات عمل خود را خواهد ديد، زيرا به خاطر كار زشت او، ديگران هم صدمه خواهند ديد. چون سرانجام، آب دريا، از سوراخ آن اتاقك بلا خواهد آمد، و همه كشتى را، با تمام سرنشينان آن غرق خواهد كرد.
پس گناه، اگر در خلوت و تنهايى صورت گيرد، هم شخص گناهكار به مجازات خواهد رسانيد، هم به روى جامعه اثر بد خواهد گذاشت.
از سوى ديگر، انسان در رابطه با خدا، بايد بداند كه: هرچند در خلوت و تنهايى مرتكب گناه شود، و كسى شاهد او نباشد، ولى خداوند، او را مى‏بيند و شاهد گناهان اوست. به اين ترتيب، شخص گناهكار، در روز رستاخيز، از داورى خداوند توانا و بينا كه خود آن گناه را ديده است - هيچ راه فرارى نخواهد داشت.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

غدير ؛ عيد اكمال دين-2

... راستى هم كه منصب والا و مقام الهى خلافت را چه كسى ميتوانست به دست گيرد جز برادر پيامبر، پيشواى آزادگان ، كشنده فاجران ، پدر امت ، در شهر علم ، دوستدار خدا، پرچمدار آزادى ، احياگر سنن پيامبر (ص ) فرياد عدالت انسانى ، شير صحنه هاى نبرد، بنده اى نا چيز در مقام عبادت حق ، وارسته اى از همه آنچه غير خدايى است ، داناترين مرد روزگار، همسر زنى چون فاطمه ، راستگويى بى نظير و درستكردارى بى مانند، اولين مومن به خدا و پيامبر، وارث رسول (ص ) ، فداكارى بزرگ ، جان پيامبر، ياور هميشه حق ، وفادارى مردى به عهد خداوند، پايدار مردى در اجراى او امر حق ، روشن دلى بينا و با بصيرت ، نادرى از نوادر گيتى ، مظلومى از تبار خروشندگان عليه ستم ، عدالت گسترى از همه عادلتر، مفسر و مبين قرآن كريم ، فاروق (تميز دهنده و جدا كننده ) حق و باطل ، و...
آرى جز او به اجرا در آورد و هرگز و هرگز كوچكترين لغزش و كوتاهى از او ديده نشود؟ راستى اگر على عليه السلام نبود، كسى يافت ميشد كه گام در راه پيامبر بردارد؟ تاريخ خود گواه صادق است .
ارزيابى كنيد كه چه كسى ميتوانست مثل او زمينه رهبرى سياسى و اجتماعى خود را بر قوانين اساسى قرآن بنا بگذارد.
جز على عليه السلام چه كسى ميتوانست در تامين عدالت اجتماعى ، به آن اندازه تلاش ورزد كه برادر خويش را با ديگران به يك چشم بنگرد و يا به هنگامى كه در بيت المال دارد به بررسى كارهاى مردم مى پردازد و كسى ميايد كه با وى كارى خصوصى دارد، شمع بيت المال را خاموش كند كه اين مال همه است و نبايد براى كارهاى شخصى از ميان برود.
اينها بود كه شخصيت على عليه السلام را به جهانيان نشان داد و نمونه يك انسان كامل اسلام را در پيش روى جوامع گذاشت .
و اين همه والايى و اجراى دقيق حق و عدالت بود تا ديگران را وا دارد كه درباره اش بگويند:
قتل فى المحراب عبادته لشده عدله على كشته عدالت خود شد.
و اينك او، آن بزرگ ، نگران من و تو ميباشد، اميد آنكه ، اگر فرداى قيامت در پهنه رستاخيز عظيم قيامت بازش ديديم و از ما پرسيد كه در مقام شيعه من چه كرده ايد، پاسخ آبرومندانه اى داشته باشيم ، خدا كند كه چنين شود!

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

غدير ؛ عيد اكمال دين-۱

تاريخ ، بسيار شگفتيها به چشم ديده است و اما از اين ميان ، چيزهايى را به خاطر دارد كه از ويژگيهايى ارزنده تري برخوردارند:
از ميان همه سر گذشتها و سرنوشتها، تاريخ اسلام
از ميان همه پيامبران ، محمد (ص (
از ميان همه امامان ، على (ع)
و از ميان همه حوادث ، غدير را

غدير تجلى اراده خداوند است ، غدير نقطه تاملى در تاريخ است ، غدير يك مكان محدود نيست ، غدير بى منتها و جاودانه است . غدير روح جهان و انسان است ، غدير زنجيره تداوم ايمان است ، غدير قدرت اسلام و جانمايه اعتلاى بشريت است .
بيست و ششمين آفتاب ذى القعده سال دهم هجرت سر بر آورده بود و كاروان مسلمآنان به سوى خانه خدا پيش مي رفت . در راه بازگشت ، ناگهان پيامبر (ص ) فرمان ايست ميدهد. قلبها در سينه ها مى تپد، مردم با هم نجوا ميكنند و از يكديگر ميپرسند كه چه پيش آمده است ؟ كسى نميداند! اينك اين پيك آسمانى است كه بر رسول خدا (ص ) فرود آمده :يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ، و الله يعصمك من الناس ، اى پيامبر: آن را كه از پروردگارت بر تو فرود آمده ، برسان ، اگر نكنى پيامبريت را به انجام نرسانده اى ، خداوند ترا  از (آسيب ) مردم دور خواهد داشت .
اين كدامين سخن است كه ميبايد بى هيچ درنگ و سستى ، در چنين موقعيتى حساس و در اين بيابان ، و در اين گرماى توانفرسا، براى جمعيتى كه از رنج سفر خسته اند، بيان شود؟
فرمان محكم است و فرصت بسيار اندك ، آنها كه پيش رفته اند باز ميگردند به انتظار ديگران كه از پى مى آيند، نماز ظهر را ميخوانند، آنگاه روى تخته سنگهاى جهاز چند شتر نهاده ميشود. پيامبر رحمت بر فراز اين بلندى ، خطابه تاريخى خود را آغاز ميكند. نفسها در سينه حبس است و همه سرا پا گوش .
پيامبر پس از ستايش خداوند، از آخرين سال حيات خويش خبر ميدهد.
آنگاه رو به مردم ميكند و مى افزايد: اى مردمى كه در اينجا هستيد، درباره من چه مى انديشيد؟ همه پاسخ ميدهند كه اى پيامبر! به راستى كه رسالتت را به خوبى انجام دادى . خدايت جزاى خير دهد.
رسول گرامى ميفرمايد: آيا گواه هستيد كه آفريننده اين جهان خداى يكتاست و محمد (ص ) بنده و فرستاده اوست ؟ و آيا شهادت ميدهيد كه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت حق است و مسلم است و انكار ناپذير؟
مردم يكصدا ميگويند: درست است اى پيامبر!
و نبى اكرم سر بر آسمان بلند ميكند كه : خداوندا تو خود گواه باش
پيامبر آنگاه اينچنين ادامه ميدهد:
آنى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عتراتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض ، فلا تقد مواهما فتهلكوا و لا تقصروا عنها فتهلكوا و لا تعلموهم فانهم اعلم منكم .
مردم ! من گر چه از ميان شما ميروم ، اما دو چيز گرانمايه برايتان به جاى ميگذارم ، يكى كتاب خدا قرآن و ديگرى اهل بيت و عترتم را كه مفسران و معلمان كتابند اين دو از هم جدائى ندارند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند، هر كس به اين دو توسل و تمسك جويد و پيرو آنها گردد، نجات و رهايى يابد و. آنكس كه بدينها پشت كند، هلاكت يابد، كسى كه به اين دو تمسك نموده و كتاب و عترت را راهنماى خويش سازد هرگز گمراه نخواهد شد، مباد مباد كه اين دو چيز ارزشمند را از دست بدهيد!

سپس دست على عليه السلام را ميگيرد و آنچنان آنرا بلند ميكند، كه سپيدى زير بغل هر دو نمايان ميشود. آنگاه مى افزايد: چه كسى بر مومنين در ارزيابى مصلحتها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است ؟ همه يك سخن ميگويند: خدا و پيامبر دانا ترند. رسول گرامى (ص ) ميفرمايد: آيا من به شما از خودتان اولى و سزاوارتر نيستم ؟ و همگان يكصدا پاسخ ميدهند كه : چرا چنين است .
در اينجا پيامبر (ص ) منشور آسمانى و مقدس خلافت و ولايت را بدينگونه باز ميخواند:
من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه احبب من احبه و ابعضه و انصر من نصره و اخذل من خذله .
آنكس را كه من مولايم ، على نيز مولاى اوست . خداوندا! آن كس كه على عليه السلام را دوست (و پيرو) است دوست بدار! هر كه على را دشمن بدارد، دشمن بدار! يارى كن هر كه را ياريش دهد بى ياورش گذار، هر كه او را يارى نكند!
و بدينگونه زمامدار آينده اسلام ، از سوى آورنده اين دين و به فرمان خداى آن به عنوان حاكم سرنوشت جامعه تعيين ميشود.
رسول اكرم ، در اين سخنرانى طولانى ، صفات و مشخصات على عليه السلام را به مردم مى شناساند و مسير زندگى را نشانشان داده ، حجت را تمام ميكند و پى درپى آنان را از مخالفت با على عليه السلام كه همان مخالفت با خدا و رسول است ، بيم ميدهد.
آفتاب هيجدهم ذى الحجه از ميان آسمان دورتر رفته است ، نزديك چهار ساعت است كه پيامبر خدا با وجود سالمندى و خستگى سفر، همچنان سخن ميراند و اتمام حجت ميكند. رسول خدا به پايان خطبه رسا و غرايش رسيده است . ناگهان خاموش ميشود. چيزى نميگذرد كه دگر باره فرشته وحى فرود ميايد و پيامبر (ص ) با زيبايى چنين ميخواند: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الا سلام دينا. امروز آيين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام ساختم و اسلام را دين شما قرار دادم .
الله اكبر، آرى اى مردم ، دين خداوند كامل شد و پرودگار به رسالت من و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت الهى از منبر پايين مي  آيد، مردم گروه گروه رهسپار بيعتند، با اين انديشه كه اين نخستين بار نبود، گر چه بلندترين و رساترين و همگانى ترين بود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شكايت ترا نزد فرشتگانم نمى كنم

خداوند تعالى به عزير عليه السلام وحى فرستاد كه :
يا عزير! هرگاه مرتكب معصيتى شدى به كوچكى گناه نگاه نكن ولكن ببين نافرمانى و معصيت چه كسى را انجام داده اى .
و آنگاه كه از جانب من روزيت مى رسد به كمى آن ننگر، بلكه ببين از جانب چه مقامى برايت رسيده است .
و هرگاه كه گرفتارى برايت پيش آمد شكايت آن را نزد بندگانم مبر، همانگونه كه وقتى بديها و زشتى هاى تو بالا مى آيد، من شكايت تو را نزد فرشتگانم نمى كنم.

بحارالا نوار: ج 75، ص 452 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اعمال شب و روز عيدُبزرگ خدا و عيد آل محمّد، غدير

شب هيجدهم شب عيد غدير و شب با شرافتى است سيّد در اقبال دوازده ركعت نماز به يك سلام به كيفيتى مخصوص براى اين شب با دعائى نقل كرده است .
روز هيجدهم روز عيد غدير و عيدُاللّهِ الا كْبَرْ و عيد آل محمّدعَليهمُ السلام است و عظيمترين اعياد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه عيد كرده است اين روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش ‍ در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمين روز ميثاق مَاءخوذ و جَمع مَشهُود است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمانان را عيدى هست غير از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عيدى هست كه از همه حرمتش بيشتر است .

ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آنچه بر خود نمى‏پسندى بر ديگران مپسند

 فأحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها. -نامه /31

  ترجمه:

آنچه كه براى خود دوست ميدارد، براى خود نمى‏پسندى، براى ديگران هم مپسند.

شرح:

يك ضرب‏المثل فارسى مى‏گويد ((آنچه به خود نمى‏پسندى، به ديگران روا مدار)). و ضرب‏المثل ديگرى مى‏گويد:((يك سوزن به خودت بزن، يك جوالدوز به مردم)). اين دو ضرب‏المثل، و دهها ضرب‏المثل ديگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسيارى كه در زبان و ادبيات ما، در باره همين موضوع صحبت ميكند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام عليه‏السلام، و در توضيح و تشريح آن گفته شده و رواج پيدا كرده است.
و منظور از تمام اين سخنان، آن است كه درباره يكى از دستورات عميق و پر معنى اسلام، به شكلهاى گوناگون، توضيح داده شود. بر اساس اين دستور والا و زندگى ساز اسلام، ما انسانها وظيفه داريم كه در هر كارى، رعايت حال ديگران را نيز بكنيم. يعنى هميشه خودمان را به جاى ديگران بگذاريم، و با مردم طورى رفتار كنيم، كه دوست داريم ديگران با ما همانطور رفتار كنند.
كسيكه به مشكلات و ناراحتيهاى ديگران اهميت نمى‏دهد، بايد حساب كند كه آيا خودش مى‏توان همان مشكلات و ناراحتيها را تحمل كند، يا نه، به زبان ساده‏تر بايد گفت: هر كس راضى شود كه يك جوالدوز به تن ديگرى فرو رود، بايد با انصاف و مروت حساب كند كه آيا خودش حاضر است يك سوزن به تنش فرو رود، يا نه؟
مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى ديگران نيز به اندازه خودش، راحت و آسايش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسايش و خوشبختى خود را، در آسايش و خوشبختى ديگران جستجو كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

انگيزه دورى از گناه

 امام علي (ع):

لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمه. -ح /290

ترجمه:

اگر حتى خداوند، بندگانش را،از نافرمانى كردن و گناه ورزيدن نترسانيده بود، باز هم واجب بود كه انسان، مرتكب هيچ گناهى نشود، تا به اين وسيله، در برابر نعمتهاى او سپاسگزارى كرده باشد.

شرح:

كسيكه گناه ميكند و فرمان خداوند را به جاى نمى‏آورد، در حقيقت، نعمت‏هايى را كه خداوند به او داده است، تباه ميكند. زيرا چنين كسى، براى آن كه بتواند گناهى را مرتكب شود، ناچار بايد تمام نيروهائى را كه در وجودش هست، به كار ببرد. در حاليكه خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است.
خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است.
فرزند عزيز، كسى را در نظر بگير، كه مى‏خواهد، بر خلاف فرمان خداوند، مرتكب گناه شود، و بطور مثال، دست به دزدى بزند:
تمام اعضاء بدن آن شخص، بايد وظايف خود را، با تمام نيرويى كه دارند انجام دهند، تا او توانايى انجام چنين گناهى را داشته باشد.
ششهاى او، بايد بطور مرتب هواى تازه را به خود بگيرند، تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش بايد بطور منظم در حال تپيدن باشد، تا خون به تمام پيكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهايش بايد توانايى ديدن داشته باشند، تا او راه خود را ببيند، پاهايش بايد قادر به حركت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسيرى كه با چشمش مى‏بيند، پيش برود، گوشهايش بايد توانايى شنيدن داشته باشند، تا او صداى نزديك شدن مردم را تشخيص بدهد و از خطر فرار كند، دستهايش بايد توانايى كار و حركت داشته باشند، تا او درها را باز كند و اشياى را بردارد، مغزش بايد كار خود را انجام دهد،تا ساير اعضاى بدنش از آن فرمان بگيرند، و وظايف خود را اجرا كنند... و اگر يكى از اين اعضاى، يعنى يكى از اين نعمتهايى كه خداوند به انسان داده است، كار خود را به درشتى انجام ندهد، شخص گناهكار، قادر به انجام گناه نخواهد بود.
پس مى‏بينى كه گناهكار، براى آنكه در برابر خداوند، مرتكب گناه و نافرمانى، شود، از همان امكانات و نيروهايى استفاده ميكند، كه خداوند، آنها را، براى انجام كارهاى درست و نيك به او داده است. به اين ترتيب، آيا شخص گناهكار، با انجام هر كدام از گناهان خود، و نعمتها و نيروهايى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى‏كند؟
البته خداوند، به بندگان خود هشدار داده، و آنها را از گناه و نافرمانى، بيمناك كرده است. ولى اگر خداوند چنين بيم و هشدارى هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كيفر و مجازات نخواهد ديد، باز هم حق نداشت نعمتهاى خداوند را تباه كند. يعنى در برابر نعمتهاى ديدن، شنيدن، بوئيدن، حركت، تپيدن قلب، تنفس ششها، انديشيدن، توانايى انجام كارهاى گوناگون داشتن، و هزاران نعمت ديگر، انسان بايد قدرشناس باشد، و به - شكرانه اين نعمتهاى بزرگ و با ارزش، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دوستانم را مي كشم!


خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (توفيق شهادت در راه خود به او نصيب كنم ) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم .

مستدرك الوسائل : ج 18، ص 419 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سرچشمه همه خوبي ها

محبت خداى عالم سرچشمه تمام خوبى هاست ، يعنى اگر شناخت الهى و پس از آن عشق خدايى براى ما حاصل شود تمام خيرات و خوبيهاى اخروى و دنيوى براى ما مهياست ، چنانچه سالار شهيدان حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام در دعاى عرفه چنين با خداى متعال راز و نياز مى كند   ماذا وجد من فقدك و ما الذى فقد من وجدك   كسى كه تو را نيافت ، چه يافت و آن كه تو را يافت ، چه نيافت ؟

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چگونه مي توان هميشه به ياد خدا بود

 زماني انسان مي تواند هميشه به ياد خدا باشد كه دو سير و حركت را انجام دهد.

الف - حركت و سير فكري و نظري

 ب - حركت و سير عملي

مقوله ي "الف" شامل شناخت خداوند و صفات او و حاكميت بلامنازع و مقتدرانه اراده او بر سراسر هستي است. اين شناخت مبتني بر تفكر، تعقل، مطالعه و تحقيق است. آدمي يك بار براي هميشه بايستي با روش صحيح و منطقي موضوع خدا را براي خود حل كند. وقتي به نتيجه ي مثبت رسيد - همان گونه كه بزرگان خرد و انديشه رسيده اند - نسبت و جايگاه خويش و خدا را در صحنه هستي ترسيم نمايد.  پس از آن در خواهد يافت كه درجهان حقيقتي بالاتر، ژرفتر و محكمتر از حقيقت" الله" نيست. لذا سر بر آستان او مي سايد و همواره ياد او در دل، بر همه چيز غلبه ميكند. پس مي بايست سير عقلاني و فكري را مبرهن و منطقي انجام داد و شبهات را از دل بيرون كرد، براي اين منظور تفكر منظم و منطقي، شرطي ضروري است. پيشنهاد ما آن است كه دفتري را به اين كار اختصاص دهيد و يك يك مسائل خود را درباره ي خداوند نوشته و به حل آن بپردازيد. البته اين دفتر را هيچ گاه نبنديد و همواره آن را گشوده نگاه داريد، چرا كه همواره آدمي نيازمند تغذيه ي فكري و اصلاح و تكامل فكري است. اين مرحله را با مطالعه كتابهاي مفيد در اين زمينه تكميل فرماييد.

در مقوله ي"ب" برنامه هايي عملي است كه جان و نفس آدمي را براي نيل به مقصود فراهم ميكند. برخي از آنها عبارت است از:

1-به پا داشتن نماز در وقتهاي معين خود .

2-توجه كافي به عبادات و انجام صحيح و دقيق آن.

3-دوري از دل مشغولي ها و كارهاي عبث و بيهوده.

4-شركت در مجالس موعظه و نصيحت و ياد خداوند.

5-تلاوت قرآن با تدبر و توجه به معاني.

6-خواندن دعاهاي ماثور با توجه به معاني آنها.

7-ذكر زباني خداوند  مانند؛  لااله الا الله، سبحان الله ...

نكته قابل توجه در هردو مرحله استفاده از راهنمايي افراد دلسوز وخود ساخته لازم است . چنانچه به چنين افرادي دسترسي نداريم و يا شناختن آنان مشكل باشد، عمل به دانسته ها وتوسل به اييمه هدي (ع) و كمك خواستن از خداي سبحان راه گشاه مي باشد. كمااين كه خداي تبارك خود فرموده است ؛ تو يك قدم بيا ماه ده قدم مي آييم و يا هركس واقعا خواهان هدايت باشد ما اورا هدايت مي كنيم.

سخن در اين باره فراوان است . ولي گفته اند؛ اگردر خانه كسي هست يك حرف بس است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ختم دسته جمعی قرآن هدیه به امام حسین (ع) و یاران با وفایش


بسم رب الشهدا و الصدیقین
خداوندا تو را سپاس میگوییم که بار دیگر توفیق خواندن آیات الهی قرآن و پیشکش آن به ارواح مطهر امام حسین (ع) ٬ خاندان پاکش و یاران با وفایش رابه ما عطا فرمودی .
این طرح از روز یکم محرم ۱۳۸۷ شروع و در روز دهم محرم ۱۳۸۷  همزمان با روز عاشورا به پایان میرسد.
هر کس بنا به درخواست خود با قرائت یک جزء یا بیشتر در این طرح شرکت میکند و انشاالله همزمان با روز عاشورا قرآن ها ختم میشوند و در ثواب یک ختم قرآن سهیم میشویم .
براي انتخاب جزء مورد نظر تون به ادرس زير مراجعه فرماييد.

http://elmira-21.blogfa.com/

 اجرکم عندالله
التماس دعا
یا علی

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خواب ؛ ترازوي راستي ودروغگويي !

سخني زيبايي را از بوعلي سينا نقل مي كنند كه اگرانسان در گفتار ونوشتار ودر همه بخش هاي سنت وسيرتش راستگو باشد. خوابهاي راست مي بيند. علامه مفسير، استاد جوادي آملي با اشاره به اين سخن ، مي فرمايند : ما اگر خواسته باشيم ببينيم راستگو هستيم يانه ؟ راههاي دارد و يكي از آن، بررسي خوابهاي مان است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اربعين گيرى يا چله گرفتن

اولياى دين براى دستيابى انسانها به ره‏آورد سير و سلوك و بهره مندى از نتايج اخلاص راههايى را به ما ارائه كرده‏اند كه بهترين آنها «اربعين گيرى‏» يا «چله گرفتن‏» است و منظور از اربعين‏گيرى اين نيست كه انسان، چهل روز از مردم و كار اجتماعى، جدا شود; بلكه مقصود اين است كه چهل روز از ما سواى خدا جدا شود و با اين كه مشغول كار است، آن را جز به دستور خدا و براى رضاى او انجام ندهد.

در معناى حديث اربعين‏گيرى سه احتمال مى‏رود كه تنها معناى سوم صحيح است:

1. در مدت چهل شبانه روز اصلا خلوص حاصل نباشد و فقط بعد از چهل روز، پديد آيد.

2. از ابتدا تا پايان اخلاص باشد، ليكن در حد خاص و بدون افزايش.

3. خلوص در همه اين چهل شبانه روز حاصل باشد، ولى تكامل روزافزون داشته باشد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خطر، خطر!

گرچه ممكن است اين سخن براي بسياري ها سخت و گران آيد. اما حقيقت است وناگزير از گفتن آن. علماي اخلاق مي فرمايند كه اگر ايمان كسي متزلزل باشد؛ گاهي به سمت حق وگاهي به سمت باطل برود. اين ايمان باطل است. زيرا ؛ الا لله الدين الخالص –زمر،3- چون مجموع  بدي و خوبي ، بد و مجموع زشتي وزيباي زشت است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تواضع و ساده‏زيستى‏

تواضع و ساده‏زيستى ميرزا جواد آقا تهرانى (قدس سره) باعث جذب جوانان و مردم به سمت او مى‏شد. لباس‏هايش در عين تميزى و نظافت دائمى، از پارچه‏هاى ارزان قيمت تهيه شده بود. هميشه عمامه‏اى كوچك بر سر مى‏بست و مى‏فرمود: «براى كسوت روحانى من، همين بس است و اگر خلاف عرف نبود، اين را هم نمى‏بستم». هيچ‏گاه به فكر مال و منال نبود. تدريس را براى منافع مالى قبول نمى‏كرد و هيچ‏گاه توقع زندگى مجلّل نداشت. خانه‏اش هميشه اجاره‏اى بود و در آخر عمر در خانه‏اى كوچك زندگى مى‏كرد كه متعلّق به پسرش بود. با وجود دعوت‏هاى زياد از وى، به سفرهاى تفريحى نمى‏رفت و روح خود ساخته‏اش را به سرگرمى كوتاه مدت دنيا نمى‏فروخت. در گرماى تابستان پيشنهاد خارج شدن از شهر و رفتن به ييلاق را نمى‏پذيرفت. آن‏قدر متواضع بود كه هيچ‏گاه امام جماعت نشد، ولى خود به هر طلبه‏اى اقتدا مى‏كرد و گاه بى‏خبر پشت سر يكى از شاگردان خود به نماز مى‏ايستاد. البته براى رزمندگان اسلام امام جماعت مى‏شد. سرّش را خود مى‏فرمود: «من ديدم اين جوان‏ها جانشان را در طبق اخلاص گذاشته و آماده جانبازى هستند، چون از من طلبه‏اى ناچيز خواستند كه برايشان نماز جماعت بخوانم، شرم كردم كه تقاضاى اين عزيزان را رد كنم.»

و اما اعمال برخي از كساني كه در كسوت روحانيت هستند...

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

وظيفه ما براى نزديك شدن ظهور


ظهور امام زمان عليه السلام وابسته به شرايط و مصالح خاصى است ، ولى آنچه كه مربوط به شيعيان   مى شود اين است كه ؛
اولا : خود را اصلاح نموده و با شرايط حكومت و عصر ظهور حضرت وفق دهيم .
ثانيا : در جامعه براى ظهور حضرت زمينه سازى كنيم و در صدد اصلاح مردم در حد توان خود برآييم تا شرايط فراهم شود و به دست تواناى حضرت موانع كلى بر طرف شده و شرايط اساسى براى حكومت دل جهانى ايجاد گردد ، لذا فرموده اند: (( منتظران مصلح خود افرادى صالحند ))
ثالثا : هرگز دعا و استغاثه به درگاه الهى را فراموش نكنيم كه در ظهور حضرت مطابق روايات تاءثير به سزايى دارد.


گناهان شيعيان و تاءخير ظهور


از آن جهت كه حضرت عليه السلام در هنگام ظهورش احتياج به افرادى پاك و خالص از هر جهت دارد تا بتواند حكومت عدل توحيدى خود را پياده كند ، طبيعتا گناهان مى تواند سبب تاخير در ظهور حضرت و فراهم نشدن يكى از شرايط اساسى ظهور باشد.
و از طرفى ديگر حضرت مهدى عليه السلام در عصرى ظهور خواهد كرد كه در سطح كلى و نوعى ، مردم از مستواى عالى فرهنگى برخوردار باشند كه با ظهورش عقل ها كامل گردد و اين هدف در سايه عمل به دستورات شرع تحقق مى يابد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اي عشق همه بهانه از توست ...

امام صادق  عليه السلام   مي فرمايد: "عشق جنوني است الهي ، كه به آن بيرون آيد ذات معلوم از غمام كثرات صفات و صافي شود از كدورت اعتبارات و مرتفع شود كثرات عقليه از او به نور عشق تا صاحب اين مقام به درجه اخلاص رسد."

عشق غيور و شركت سوز است و در جهان غير از خود را باقي نمي گذارد، آري خداوند متعال تمام عالم را آينه وجود خود و مظهر اسماء و صفاتش ‍ ساخت تا انسان به هر كجا مي نگرد جز او نبيند و جز مهر او در دل نكارد و بلكه دريابد كه اصلا غير اويي وجود و هستي ندارد و هر چه هست كف روي آب است .

عشق چون دامان كسي را گرفت مانند عشقه آرام آرام به سر تا پاي وجود مي تند و مي پيچد و از او تغذيه مي كند تا آن جا كه تمام هستي وي را بسوزاند و خشك گرداند و در آخر چون به آن نگاه كني مي بيني كه تمام آن وجود عشقه است و عشق است و كس ديگري به جاي نيست . به قول مولانا:

عشق آن شعله است كاو چون برفروخت

هر چه جز معشوق باقي جمله سوخت

تيغ لا در قتل غير حق براند

در نگر زان پس كه بعد لا چه ماند

ماند الا الله ، باقي جمله رفت

شاد باش اي عشق شركت سوز رفت

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ارزش عبادت

عـبادت وبندگي در برابر پروردگار متعال ، مايه پرهيزگاري و تقرّب به ذات اقدس الهي است . قرآن كريم مي فرمايد:يا اءَيُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(1)اي مردم پروردگارتان را كه شما و پيشينيانتان را آفريده بپرستيد، شايد با تقوا شويد.

هر چه انسان در مسير عبادت خدا گام بردارد، نزد خدا وخلق محبوبتر و با ارزشتر مي شود. به عـبـارت ديـگـر، در جـهـان آفـرينش ، معيار ارزش گذاري مخلوقات ، كرنش و عبادت است و هر چه انـسـان از راه عـبـادت ، كـوچـكـي و وابـسـتـگـي خويش را به خداوند نشان دهد از عزّت و آزادگي بيشتري برخوردار مي گردد. امام صادق ع فرمود:

امـام حـسـيـن ع نـزد يـارانـش آمـد و فـرمـود: خـداونـد مـتعال ، بندگان را جز براي اينكه او را بـشـنـاسـنـد نـيـافـريد، وقتي آنان خدا را شناختند او را مي پرستند و هر گاه او را بپرستند از پرستش ديگران بي نياز خواهند بود(2)

بـنابراين راز و ارزش عبادت در اين است كه انسان را از تمام مخلوقات خدابي نياز كرده ، او را در اوج آزادگي و عزّت ، وابسته به ذات مقدس خدا نگه مي دارد كه عين رستگاري است ، چنان كه امير مؤ منان علي ع   فرمود:  اَلْعِبادَةُ فَوْزٌ(3) عبادت فوز و رستگاري است .

 --------

1ـ بقره، آيه 21.

2ـ بحارالانوار، ج 5، ص 314.

3ـ شرح غرر الحكم ، ج 1، ص 25.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تائب صالح

جناب حجة الاسلام هاشمي نژاد به نقل از مرحوم روحاني فرمود:

مقدس اردبيلي رحمه الله از روستايي مي گذشت . مردم روستا كه علاقه اي وافر به او داشتند، به استقبالش شتافتند. كد خداي روستا كه به خاطر اعمال زشت و ناپاكش آدم بسيار منفوري در ميان اهالي آن روستا بود، از مرحوم مقدس اردبيلي رحمه الله خجالت كشيده و به استقبالش نرفت و در خانه اش ماند.

آن شب مرحوم مقدس اردبيلي رحمه الله به اصرار مردم ، در آن روستا ماند، فردا صبح ناگهان از سوي مقدس اردبيلي رحمه الله اعلام شد: كد خداي روستا از دنيا رفته و او قصد دارد كه خود به كفن و دفن آن مرد اقدام كند؟!

بسياري از روستاييان اعتراض كنان به نزد مقدس اردبيلي رحمه الله شتافته تا او را از اين كار پرهيز دهند، ولي او در كمال قاطعيت نپذيرفت آنگاه به همراه جمعي از يارانش ، خود به خانه كد خدا وارد شد و از همسرش ‍ پرسيد: شوهرت در آخرين لحظات عمر خويش چه كرد كه او اينك در نزد خداوند از چنان مقام عالي برخوردار است ؟

زن گفت : از چند روز قبل شوهرم مريض بود از ديروز كه شما به اين روستا آمديد، او سخت منقلب شد؛ چرا كه مي خواست به ديدارتان بيايد، ولي اعمال گذشته اش و نفرت عمومي مردم از وي ، مانع از اين كار شد.

شب هنگام ، او بسترش را در حياط خانه انداخت ، نيمه هاي شب حال او رو به و خامت گذارد، پس خود را به هر زحمتي كه بود سوي قبله كشانيد و فقط اين جمله را با صداي بلند گفت :

خدايا اگر مقدس اردبيلي   را بيامرزي ، كاري نكردي ، اگر من روسياه را آمرزيدي ، خدايي كرده اي !

اين را گفت و چند قطره اي اشك ريخت آنگاه دراز كشيده و لحظاتي بعد در كمال آرامش از دنيا رفت .

برگرفته شده از كتاب " صالحان"

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

موءمنان برابرند

اين كه خداي كريم در قرآن مجيد مي فرمايد : انما الموءمن اخوه فاصلحوا بين اخويكم ( حجرات،10) به اين جهت است كه افراد با ايمان را يك حقيقت روشن كرده است وآن ، ايمان آنان است. يعني ايمان به منزله ‍‍بدر است و موءمنان به منزله فرزندان اين بدرند و در نتيجه با يكديگر برابر وبرادرند.

نمي دانم ؛ تعيين ايمان مردم بر اساس شناسنامه و قوميت كه اين روز ها  رواج  يافته است  بافته كدام قاضي شريح ديگر است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چهره دنيا

گاهى گفته مى شود دنيا ، و منظور آن عبارت است از نظام شگفت انگيز موجودات ارضى و سمائى اعم از جمادات و نباتات ، و آنچه كه هست ، بدون ملاحظه رابطه انسان با اين نظام ، در اين صورت درباره دنيا هيچ بحثى نيست كه در اين مرحله براى دنيا نه رنگ تصديق هست نه جهت تكذيب .

و گاهى گفته مى شود دنيا ، و در اين مرحله رابطه انسان با آن لحاظ مى شود ، در اينجا بايد چهره دنيا را بر اساس رابطه انسان با آن به دو صورت ترسيم كرد ، چنانچه آيات قرآن مجيد ، و روايات اصيل اسلامى بر اين مسئله دلالت دارد .

اگر رابطه انسان با دنيا بر مبناى قواعد الهى باشد ، يعنى راه تحصيل و خرجش هماهنگ با قواعد عالى اسلام صورت گيرد بدون شك اينگونه رابطه با دنيا رابطه اى است خدائى ، و به عبارت ديگر اين چهره از دنيا خير محض و سازنده آخرتى آباد است ، و اينگونه دنيا و آخرت همان دنيا و آخرتى است ، كه تمام انبيا براى برپا كردن آن مبعوث به رسالت شده اند ، و پيامبر عزيز اسلام مكرر در مجالس مكه به مردم گوشزد كردند :فَانّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ .

و اگر رابطه انسان با دنيا بر اساس خواسته ها و اميال و غرائز و شهوات آزاد باشد ، و براى تحصيل و خرجش هيچ حقى از هيچ كسى ملاحظه نشود ، البته اين گونه دنيا شرّ محض و مخرب آخرت است و آيات كتب آسمانى بخصوص قرآن مجيد ، و همه انبيا وائمه (عليهم السلام) از اين شكل رابطه منع كرده اند .

رابطه با مقام دنيائى اگر رابطه يوسفى و سليمانى و اميرالمؤمنينى است اين رابطه خير و خير ساز و مقدمه اى براى رسيدن به نعيم آخرت است ، چرا كه در اين رابطه شخص رابط از مقام و قدرتش براى استقرار حق و فرهنگ حق و پاسخ به دادخواهى مظلوم استفاده مى كند .

و اگر رابطه با مقام دنيائى رابطه فرعونى و نمرودى و شدادى و ابوسفيانى و يزيدى و هيتلرى و ريگانى است ، اين رابطه شرّ و شرساز است ، و حاصلى جز رساندن انسان به عذاب ابدى آخرت ندارد ، چرا كه در اين نوع رابطه حق مطرح نيست ، بلكه نابودى و پايمال كردن حق و حقيقت مطرح است ، در ارتباط با علم و مال و منال هم اين دو صورت مطرح است .

تمام بدبختى هاى انسان در اين دنيا با دست خودش فراهم مى گردد ، و آن هم محصول رابطه غلط او با دنياست ، اين دنيا همان دنيائى است كه انبياء و ائمه در آن زندگى كردند و هر يك به سهم خود از آن بهره بردارى نمودند ، از خوراك و مسكن و پوشاك و مقامش و سائر شئون آن استفاده كردند و سپس با كمال عزت و با كوله بارى از فيض و رحمت حضرت حق به سوى عالم بقا شتافتند ، بيائيد شما هم با اين دنيا همانند انبياء و ائمه رابطه برقرار كنيد ، با مال و منالش و جاه و مقامش و زر و زيورش و زن و فرزندش همسان با آن بزرگواران عمل كنيد ، تا هم در اين دنيا و هم در آن دنيا از عمر و از حركات و اعمال و اخلاِ خود بهره مند شويد .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

جنگ با خدا

امام باقر (ع) مي فرمايد :

رسول گرامي اسلام در معراج از خداي سبحان سووال نمود ؛ جايگاه موءمن نزد تو چگونه است؟ خداوند فرمود : اگر كسي به موء من اهانت نمايد، مثل اين است كه به جنگ من بر خواسته است.( اصول كافي ج2،ص 352)

چه بازار جنگ با خدا گرم است !

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

كمال انسان

 كمال هرچيز در پرتو عنايات و اهداف هستي آن معنا مي يابد. هر اندازه يك موجود به اهداف آفرينش خود نزديك تر باشد، كامل تر است. غايت آفرينش انسان، برخلاف بسياري مخلوقات ديگر، تنها در سايه گزينش آگاهانه دست يافتني است و از اين رو، كمال آدمي كمالي اختياري و اكتسابي است. از سوي ديگر، چون غايت هستي انسان حدّ و مرزي ندارد، مراتب كمالي او بي شمار است. در نتيجه همواره مي توان از انسان كامل تر سخن گفت و هيچ گاه راه كمال او را پاياني نيست.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علاج عجب به عبادت و طاعت

علاج عجب به عبادت و طاعت، آن است كه: بداني كه غرض از عبادات وطاعات، اظهار ذلت و مسكنت است.و عادت و ملكه شدن اينها از براي نفس انساني تامعني بندگي و حقيقت آن حاصل شود.و عجب چون منافات با اين مطلب دارد لا محاله‏عبادت را باطل مي‏كند و بعد از بطلان آن، عجب به آن چه معني دارد.بلكه ترك‏عبادت بهتر است از عبادت با عجب.

گنه كار انديشه ناك از خداي بسي بهتر از عابد خودنماي

علاوه بر اينكه شرايط و آداب عبادت بسيار، و عبادت بدون يكي از اينها فاسد وبي‏اعتبار، و آفاتي كه باعث‏حبط و رد آنها مي‏گردد بي‏شمار است.پس در هر عبادتي‏يحتمل كه شرطي از آن مختل، و يا آفتي به آن عارض شود.و به اين جهت فاسد و ازدرجه قبول ساقط شده باشد.و با اين احتمال در عبادت، عاقل چگونه به آن عجب‏مي‏كند؟ و كسي كه ادعاي آن نمايد كه يقين دارد كه: عبادت او مستجمع جميع شرايطو آداب، و خالي از همه آفات است‏بسي غافل، و از حقيقت كار جاهل است.

دردا كه دوش طاعت‏سي سال خويش رادادم به مي‏فروش و به يك جرعه بر نداشت‏علاوه بر اينكه اگر همه اهل عالم، عمر خود را در طاعت و عبادت صرف كنندعبادت ايشان را در درگاه خداوندي وقعي نيست.

مپندار گر طاعتي كرده‏اي كه نزلي  بر اين حضرت آورده‏اي

و بر فرض اينكه: عبادت از هر خللي خالي باشد در وقتي ثمري مي‏دهد و اثري‏مي‏بخشد كه عاقبت صاحبش به خير ختم شود.و كيست كه از خاتمه امر خود مطمئن‏باشد.و با وجود اين، عجب به عبادت و طاعت نيست مگر حمق و سفاهت.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اعمال شب و روز عيد قربان


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آنانكه دعايشان مستجاب مى شود

عيسى بن عبدالله قمى از حضرت صادق  عليه السلام  روايت مى كند : سه دسته اند كه دعايشان مستجاب است :

آنكس كه به حج رود ، پس دقت كنيد كه با بازماندگانش چگونه رفتار مى كنيد ، آنكه به جهاد در راه خدا رود ، پس مواظب رفتارتان با بازماندگانش در غياب او باشيد ، سوم بيمار و مريض ، پس او را به خشم نياوريد و دلتنگش نكنيد " مبادا به شما نفرين كند " .

و نيز حضرت مى فرمايد : پدرم فرمود : پنج دعا است كه از پيشگاه حضرت حق برنگردد ; دعاى رهبر و پيشواى عادل ، دعاى ستمديده كه خدا در حقش فرموده ، هر آينه انتقامت را مى گيرم اگر چه پس از زمانى باشد ، دعاى فرزند صالح براى پدر و مادر ، دعاى پدر صالح براى فرزند ، دعاى مؤمن براى برادر مؤمن در پشت سر او كه خدا فرمايد : براى تو باد مانند آن .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دعاى حضرت حسين عليه السلام در روز عرفه

و از جمله دعاهاى مشهور روز عرفه دعاى حضرت سيد الشهداء عليه السلام است بشر و بشير پسران غالب اسدى روايت كرده اند كه پسين روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بوديم پس از خيمه خود بيرون آمدند با گروهى از اهل بيت و فرزندان و شيعيان با نهايت تَذَلُّل و خشوع پس در جانب چپ كوه ايستادند و روى مبارك را بسوى كعبه گردانيدند و دستها را برابر رو برداشتند مانند مسكينى كه طعام طلبد و اين دعا را خواندند
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعياد عظيمه است اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جُود و احسان خود را براى ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده تر و خشمناكترين اوقات خواهد بود و روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام شنيد در روز عرفه صداى سائلى را كه از مردم سؤ ال مى نمود فرمود به او واى بر تو آيا از غير خدا سؤ ال مى كنى در اين روز و حال آنكه اميد مى رود در اين روز براى بچّه هاى در شكم آنكه فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اعمال شب عرفه

شب نهم از لَيالى متبرّكه و شب مناجات با قاضى الحاجاتست و توبه در آن شب مقبول و دُعا در آن مُستَجابَست و كسى كه آن شب را به عبادت بسر آورد اجر صد و هفتاد سال عبادت داشته باشد و از براى آن شب چند عمل است
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راه تحريم غير خدا

راههايى را كه در شبانه‏روز به ما ارائه‏كرده‏اند، براى رسيدن به اين مقصود سهم مؤثرى دارد.

نماز تنها كار سلبى به عنوان «نهى از فحشا و منكر» ندارد; بلكه آثار اثباتى فراوانى نيز دارد. ما نبايد در حدى باشيم كه نماز را براى «پرهيز از گناه‏» بخوانيم، بلكه بايد بكوشيم آن را براى «لذت لقاى حق‏» اقامه كنيم. گرچه توجه به لذت هم نقص است; ولى ما را به آن مراحل نهايى، راهنمايى و نزديك مى‏كند.

نخستين چيزى كه در مورد نمازبه ما آموخته‏اند اين است كه نماز بدون طهارت، نماز نيست

و ما هم بايد درست تحصيل طهارت كنيم. آنگاه به ما گفته‏اند: وقتى وارد نماز مى‏شويد، چهره جان خود را متوجه ذات اقدس   خداوند كنيد تا خداوند نيز به شما رو كند.

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:  نمازگزارى كه به معانى نماز توجه و حضور قلب نداشته باشد، خدا از او، اعراض مى‏كند. وقتى خدا از نمازگزار اعراض كند، در حقيقت او پشت‏به قبله نماز مى‏خواند. بنابراين، به مقدارى كه نمازگزار معانى نماز را مى‏داند و گناهان خود را احضار و از ذات اقدس اله توبه و نزاهت روح، طلب مى‏كند، نماز او مقبول است; زيرا نماز گرچه از نظر فقه اصغر، «واجب ارتباطى‏» است، ليكن در فقه اكبر با تحليل هر جزء «واجب استقلالى‏» خواهد بود.

سفارش پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه (عليهم السلام) در مورد اصل نماز، نماز جماعت، نماز جمعه، نماز شب و... فراوان است و اين نشانه آن است كه نماز بهترين راه براى سير و سلوك انسان به سوى خداست.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حجاب رمز پايداري

در نظام طبيعت بهره مندي از بوي زيباي گل و تماشاي حسن دلرباي آن نه تنها ناپسند، نيست كه نشانگر لطافت روح و زيبايي روان و حسن سليقه است اما هميشه چنين نيست كه آدمي مجاز به استفاده از هر گلي باشد و چه بسا بسيار گلهاي زيباي پربها و ناياب و خوشبويي كه ، جاي خود را از بوستانها و باغهاي عمومي و پشت شيشه گلفروشي ها به گلخانه هاي خصوصي منتقل كرده و يك گل كاملا اختصاصي شده اند، براي چنين گلهايي بهاي سنگيني ، پرداخت شده ، و طبيعي است كه حفاظت از آن ها نيز مسؤ وليت بيشتري مي طلبد.

در نظام خانواده ، زن همانند اين گل اختصاصي است . تمام وجود و آثار و ثمراتش از آن كسي است كه سرپرستي و تدبير آن را عهده دار گشته است اين پاسداري از گل ، كه براي مصونيت آن است ، اگر چه همراه با برنامه ها و محدوديتهايي است ، ولي اين امر، به صلاح گل و صاحب گل است . نام اين مصونيت در فرهنگ اسلام ، "حجاب " است حجاب ؛يعني پوشش ؛ پوشش گل از تيرهاي مسموم شيطان.

حجاب ؛يعني كانون عفت و پاكدامني زن ، هماره چون سنگري نفوذناپذير، در برابر بيگانه     پايدار و استوار باشد. اميرالمؤ منين - عليه السلام - در وصيت به فرزندش حضرت امام مجتبي مي فرمايد:

"دقت در امر حجاب و مراقبت از آن مايه بقا و پايداري بيشتر زنان است "

آرامش جسم و جان زن در مرتبه نخست و همسر او در رتبه بعد، مرهون پاكدامني و عفت طاهر و باطن و پاسداري از رمز پايداري - حجاب - است .
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زندگي نامه امام باقر (ع)

نام مبارك امام پنجم محمّد بود. لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ، بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت . القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كرده اند كه هر يك باز گوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
كنيه امام  ابوجعفر  بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى (ع ( است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن (ع ) و از سوى پدر به امام حسين (ع ) مى رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، على بن الحسين (ع ) است .
تولد حضرت باقر (ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك مى شد.
حضرت امام محمّد باقر (ع ) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش ‍ حضرت امام زين العابدين (ع ) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت ، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى ، تعليم شاگردان ، رهبرى اصحاب و مردم ، اجرا كردن سنت هاى جد بزرگوارش در ميان خلق ، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم ، كه تنها خليفه راستين خدا و رسول (ص ) در زمين است ، پرداخت و لحظه اى از اين وظيفه غفلت نفرمود.
سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فرو بست . پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنار پدر بزرگوارش - به خاك سپردند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

امانت دار خائن نباشيم

جان انسان، امانت الهى است و نه از آن خود انسان، همان‏گونه كه انسان حق ندارد به جان ديگرى آسيب برساند، مجاز نيست‏به جان خود صدمه وارد كند; زيرا هيچ‏كس مالك جان خود نيست، چنانكه مالك مال خود هم نيست. اگر مالك مال خود مى‏بود، مى‏توانست در آن، اسراف كرده آن را در راه باطل مصرف كند. او مالك وقت‏خود هم نيست; بلكه فقط امين و وكيل است و نفوذ او وابسته به محدوده وكالت اوست. ذات اقدس خداوند به هر كسى وكالت‏خاص داده و محدوده وكالت او نيز مشخص است. از اين رو تصرفش در جان، عمر، مال و مانند آن در محدوده جواز شرعى است. چنين انسانى همواره به خدا تعظيم كرده به اوج تقوا مى‏رسد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تقواى تن و تقواى دل

برترين مرحله تقوا، تقواى دل و خضوع آن در پيشگاه ذات اقدس خداوند است كه از خضوع دل در برابر اوامر و نواهى الهى شروع مى‏شود و به آ ن جا ختم مى‏شود كه دل فقط در پيشگاه خدا خاضع باشد. وقتى به آن بارگاه امن راه يافت همه آنچه را كه خدا تقديس كرده و بزرگ داشته، مقدس و بزرگ مى‏شمارد.

كسى كه براى نجات از جهنم تلاش و كوشش مى‏كند «عبدالنجاة من النار» و آن كس كه براى رسيدن به بهشت كوشش مى‏كند «عبدالفوز بالجنة‏» است نه «عبدالله‏»! او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت، مانند مزدورى است كه اجرتش را بعد از كار از كارفرما مى‏گيرد، ديگر رابطه‏اى با كارفرما ندارد.

انسان بايد شعاير الهى را، از آن جهت كه دستور خداست، بزرگ بشمارد گرچه اجرت مى‏گيرد ولى احترام امر خدا و تكريم نهى وى مهم است. او مانند اجيرهاى ديگر نيست‏بلكه بالاتر از آنهاست، ولى بالاخره امر و نهى الهى محدود است. چون بهشت جاى تكليف نيست، و وقتى تكليف و امر و نهى نبود، سخن از تعظيم احكام تشريعى الهى مطرح نيست و در نتيجه آن تعظيم براى چنين شخصى حاصل نيست.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنان امام باقر (ع)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عاشق امام زمان عليه السلام


انسان كه عاشق كسى مى شود جهتى دارد ، و ما كه مى خواهيم عاشق حضرت مهدى عليه السلام باشيم به طور حتم جهتى دارد. او را دوست داريم و به او عشق مى ورزيم ، زيرا او مظهر همه خوبى هاست . او مظهر عدالت است . او مظهر عبوديت براى خداوند است و ... .
ما از آن جهت كه خوبى ها را دوست داريم و عمل به آنها را نيز مى پسنديم و امام مهدى عليه السلام را فردى كامل در عمل به خوبى ها مى بينيم لذا او را دوست داريم . پس عاشق واقعى امام زمان عليه السلام در حقيقت عاشق واقعى تمام خوبى هاست . عاشق واقعى امام زمان عليه السلام در حقيقت عاشق عمل به خوبى هاست .
حال اگر در خودمان عشق به خوبى ها و عمل به آنها را مى بينيم و اين عشق ما را به انجام عمل به خوبى ها وا مى دارد در حقيقت ما عاشق امام زمان عليه السلام هستيم و گر نه ...

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق و جواني

احساسهاي محبت آميزي كه در دوران جواني رخ مي دهد و تحت عنوان "عشق " خوانده مي شود، ممكن است مورد سوء استفاده قرار گرفته و جوان را از جاده مستقيم كمال ، منحرف سازد.

عشق ، نوعي "كشش " و جاذبه اي نيرومند است كه بين انسان و يك موجود خارجي ، براي رسيدن به يك هدف ، ايجاد مي گردد. اگر منشا آگاهانه و مبدئي الهي داشته باشد، يكي از عاليترين تجليات روحي انسان و از پرشكوه ترين جلوه هاي آفرينش به شمار مي رود.

اما اگر همين جاذبه "عشق " تنها ريشه اي غريزي و شهواني داشته باشد و منشا شيطاني پيدا كند، از مظاهر نفس اماره بوده و در اين حالت ، عقل و ايمان را در وجود آدمي تضعيف مي كند، بطوري كه فرد عاشق ، ديوانه وار براي رسيدن به معشوق خود، به هر كار نامشروعي دست مي زند تا به كام خود برسد، حتي اگر در نظر مردم هم رسواييهايي به بار آورد.

خواهران بايد مراقب اين دامهاي خطرناك و گوناگون باشند كه با نام دروغين " عشق پاك  " بر سر راه آنان قرار مي گيرد. دامهايي كه پس از افتادن در آن غالبا رهايي از آن بسيار دشوار است و كفاره لحظه اي غفلت و خوش بيني بيجا و تسليم شدن در برابر الفاظ رياكارانه و تو خالي را گاهي در يك عمر نمي توان پرداخت .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

صفات‌ دوستان‌ شايسته‌ و ناشايسته‌ در مكتب علوي

همه مردم‌ شايسته‌ دوستي‌ نيستند. انسان‌ بايد دوستانش‌ را برگزيند. براي‌گزينش‌ دوستان‌ شايسته‌، بايد نخست‌ صفات‌ آن‌ها را شناخت‌.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنان امام علي عليه السلام

1 - هر سخن كه در آن يادي از خدا نباشد، بيهوده و لغو است و هر خاموشي كه در آن اصل فكرتي نبود، اشتباه و سهو است . و هر نظر كه از آن عبرتي نشود، كاري بي حاصل و لهو است .

2 - آن گناهكار خندان كه به جرم اقرار دارد، بهتر از آن گرياني است  - كه به علم خود  - بر پروردگار ناز مي فروشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

غيرت و مردانگي

غيرت و مردانگي، به معناي حمّيت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس و نگهداري عزت و شرف است .

عـلمـاي اخـلاق نـيـز غـيـرت و حـمـّيـت را چـنين تعريف كرده اند: تلاش در نگهداري آنچه كه حفظش ضروري است . اين صفت در قالب مطلوبش از شجاعت ، بزرگ منشي و قوت نفس انسان سرچشمه مـي گـيـرد و يـكـي از ملكه هاي نفساني انسان و سبب مردانگي است و مرد بي غيرت از زمره مردان خارج است .

غـيـرت يـكـي از كمالات انساني است كه دست پرتوان آفرينش ، اسباب آن را در وجود آدمي تعبيه كرده است . غيرت ورزي در حد معمول آن ، لازمه انسانيت بوده ، تقويت اين صفت زيبا از مؤ منان پسنديده تر است . امير مؤ منان ) ع (فرمود: خـداونـد بـراي مـؤ مـن ، غـيرت مي ورزد، پس او نيز بايد غيرت آورد. ..

غيرت به غيرت ديني ، ناموسي و ملّي تقسيم مي شود: غيرت ديني آن است كه مسلمان نسبت به كيان اسلام و آنچه بدان مربوط مي شود حسّاس باشد، با تمام توان در اثبات و اجراي آن بكوشد و از كوچك ترين تعرّضي نسبت به آن جـلوگـيـري كند بر اين اساس ؛ جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، سفارش به حق و صبر، تعليم و تعلّم و... مي تواند در راستاي غيرت ديني قرار گيرد، چرا كه هر يك از امور ياد شده از سويي در تحكيم احكام اسلام مؤ ثر است و از سوي ديگر با ضدّ آن ، سر ستيز دارد.

غيرت ناموسي، حـمـايـت و حفاظت از ناموس ارتباطي تنگاتنگ با شرف و مردانگي شخص مسلمان دارد و اسلام با تاءكيد از او خواسته كه از ناموس خود و همكيشانش در برابر هرگونه گزند داخلي و خارجي ، بشدّت دفاع كند و كمترين مسامحه اي از خود بروز ندهد تا آنجا كه فرموده است :اگـر كـسـي بـبـيـنـد كـه مـرد بـيـگـانـه اي بـا هـمـسـرش نزديكي مي كند، مي تواند هر دو را بكشد.

مـراد از  غـيـرت مـلّي، احـساس مسؤ وليت در برابر تماميت ارضي كشور اسلامي و دلسوزي و حمايت از مسلمانان و عزت و شرف آنان است كه بشكلي با  غيرت ديني   و  غيرت ناموسي نيز پيوند دارد. نـاگـفـتـه پـيـداسـت كـه  مـلّي گـرايـي   بـه مـعـنـاي امـروزي از نـظـر اسـلام ، مـحـكـوم و نـامـعـقـول اسـت ، ولي وطـن دوسـتـي و مشاركت در دفاع از ميهن و هم ميهنان ، مساءله اي است كه با سـرشـت انساني عجين شده و طبيعي است كه از سوي اسلام نيز به رسميت شناخته شود و روايت زير گواه آن است :وطن دوستي ، از ايمان است .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

طلبه مازندراني ودختر شاه عباس

شاه عباس صفوى در شهر اصفهان با اندرونى( خانواده) خود سخت عصبانى شده و خشمگين مى شود ، در پى غضب او ، دخترش از خانه خارج شده و شب بر نمى گردد ، خبر بازنگشتن دختر به شاه مى رسد ، بر ناموس خود كه از زيبائى خيره كننده اى بهره داشت سخت به وحشت مى افتد ، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولى او را نمى يابند .

دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاّب مى شود و از اتفاِق به درب حجره محمد باقر استرآبادى كه طلبه اى جوان و فاضل بود مى رود ، درب حجره را مى زند ، محمد باقر درب را باز مى كند ، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او مى گويد از بزرگ زادگان شهرم و خانواده ام صاحب قدرت ، اگر در برابر بودنم مقاومت كنى ترا به سياست سختى دچار مى كنم . طلبه جوان از ترس او را جا مى دهد ، دختر غذا مى طلبت ، طلبه مى گويد جز نان خشك و ماست چيزى ندارم ، مى گويد بياور ، غذا مى خورد و مى خوابد ، وسوسه به طلبه حمله مى كند ، ولى او با پناه بردن به حق دفع وسوسه مى كند ، آتش غريزه شعله مى كشد ، او آتش غريزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روى آتش چراغ خاموش مى كند ، مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه مى افتد ، احتمال بودن دختر را در آنجا نمى دادند ، ولى دختر از حجره بيرون آمد ، چون او را يافتند با صاحب حجره به عالى قاپو منتقل كردند .

عباس صفوى از محمد باقر سئوال مى كند ديشب گذشته در برخورد با اين چهره زيبا چه كردى ؟ انگشتان سوخته را نشان مى دهد ، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم مى گيرد ، چون از سلامت فرزندش مطلع مى شود ، بسيار خوشحال مى شود ، به دختر پيشنهاد ازدواج با آن طلبه را مى دهد ، دختر از شدت پاكى آن جوانمرد بهت زده بود ، قبول مى كند ، بزرگان را مى خوانند و عقد دختر را براى طلبه فقير مازندرانى مى بندند و از آن به بعد است كه او مشهور به مير داماد مى شود و چيزى نمى گذرد كه اعلم علماى عصر گشته و شاگردانى بس بزرگ هم چون ملا صدراى شيرازى صاحب اسفار و كتب علمى ديگر تربيت مى كند !

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حيات طيبه چيست؟

در اين‏كه منظور از حيات طيبه ) زندگي پاكيزه( چيست؟ علماي اخلاق و مفسران قران كريم تفسيرهاي متعددي ذكر كرده‏اند، بعضي آن را به معني روزي حلال و رضا به داده الهي، بعضي به عبادت همراه با روزي حلال، بعضي به توفيق بر اطاعت فرمان الهي، تفسير كرده‏اند.

و بعضي هرگونه پاكيزگي از آلودگيها، ظلمها، خيانتها، عداوتها، اسارتها و ذلتها و طهارت و پاكيزگي و رفاه و آسايش را در مفهوم آن مندرج دانسته‏اند.

 ولي ايت الله العظمي مكارم در كتاب نفيس " اخلاق در قران، مي فرمايد :  بيشتر به نظر مي‏رسد كه " حيات طيبه   "   زندگي پاكيزه اين دنيا است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اثر عجيب موعظه هاى محدّث قمى در قلوب

يكى از علماى تهران كه ساليان دراز در زمان مرجعيّت مرجع بزرگ حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حايرى در قم مشرف بود ، براى اين فقير حكايت كرد : زمانى كه محدّث قمى صاحب مفاتيح و سفينه به قم آمد مرحوم حاج شيخ براى ده شب از وى جهت سخنرانى براى بعد از نماز مغرب و عشاء دعوت كرد و آن مرد شايسته و با تقوا دعوت آنجناب را پذيرفت ، و شبها در صحن حضرت معصومه جهت مردم و طلاّب به وعظ و موعظه پرداخت .

به خدمت مرحوم حايرى عرضه داشتند ، نظر شما نسبت به منابر حاج شيخ عباس چيست ؟

با يك دنيا ادب فرمودند : هر طلبه اى را كنار منبر او ببينم و نشستن او را پاى موعظه محدّث مشاهده كنم تا سه روز حاضرم تمام نمازهاى واجب خود را به او اقتدا كنم ، زيرا منابر و مواعظ اين مردم در شنونده ايجاد روح عدالت مى كند ؟ !

 الله اكبر از اين اثر عجيب ، آرى واعظ وقتى اهل معرفت و اهل معنى و اهل صفا و متخلّق به اخلاق الهى و آراسته به صدق و خلوص باشد ، مستمع لايق را از چاه ضلالت به عرش كرامت و از وادى اضطراب به فضاى امن ، و از نقطه دورى به مقام مقرب و از بيابان هجران به گلستان وصال مى رساند .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چگونه؟

اگر خواهم به نظاره ليلي ، آتش درون خويش را فرو بنشانم ، مردان قبيله گويند: اگر آرزوي ديدن ليلي داري ، به بيماري طمع بمير! چگونه خواهي او را به ديدگاني بيني ؟ كه ديگران را ديده و آن ها را به اشك تطهير نكرده اي ، و به سخني از او محظوظ شوي ، كه از دهليزهاي گوش تو كلام ديگران مي گذرد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راه بهشت

به يكى از بيداران و عارفان عاشق گفتند راه بهشت كدام است ؟ فرمود : مداومت بر پنج چيز :

1 ـ بازداشتن نفس از معصيت :

2 ـ به قليل از دنيا كه عبارت از حلال خداست رضايت داده و قناعت كند .

3 ـ بر بندگى خالصانه و عبادت عاشقانه و سلوك عارفانه حريص باشد

4 ـ عاشق صالحين و اهل خير و بندگان واقعى حق كه از معرفت و عمل برخوردارند باشد

5 ـ زياد در مقام دعا برآيد ، كه دعا بهترين نوع رابطه ى عبد با حضرت حق است و خداوند مهربان استجابت را نتيجه ى دعا قرار داده است :

 خوشنودى مادر خوشنودى خدا است

 شخصى با فضيلت كه از بندگان خالص حق بود هر روز پاى مادر خود را مى بوسيد ، روزى ديرتر از موقع معين به نزد برادران خود رفت ، گفتند چه مى كردى كه دير آمدى ؟ جواب داد : در باغهاى بهشت غلطان بودم زيرا به ما رسيده است كه بهشت زير پاى مادران است ، كه خداوند به حضرت موسى سه هزار و پانصد كلمه سخن گفت ، آخر كلامش اين بود كه اى موسى به مادر نيكى كن و هفت مرتبه اين سفارش تكرار شد ، عرضه داشت مرا كفايت كرد ، پس فرمود : اى موسى خوشنودى مادر خوشنودى من است و غضب او غضب من است ! !

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اثر شوم خودپسندى

نوشته اند : مردى در بنى اسرائيل چهل سال كارش دزدى بود . روزى عيسى با عابدى از عبّاد بنى اسرائيل كه از ياران و ملازمان بود بر او گذشت در حالى كه عابد پشت سر عيسى در حركت بود ، دزد پيش خود گفت : اين پيامبر خداست و در كنار او يكى از حواريين است ، اگر من هم با آنان حركت كنم نفر سوم آنها خواهم شد ، پس به دنبال آنان به راه افتاد ، مى خواست به دوست عيسى نزديك شود ; امّا سخت خودش را خوار شمرد و گفت : من كجا و او كجا . آن حوارى با مشاهده ى آن مرد با خود گفت : شخصيّتى مثل من نبايد با او در حركت باشد پس او را عقب انداخت و خود در كنار عيسى قرار گرفت . مرد دزد در حركتش تنها شد ، خداوند به عيسى وحى كرد : به هر دو نفر اينان بگو اعمال خود را از سر بگيرند ، امّا حوارى به خاطر عجبى كه كرد و اعمالش حبط شد و اما ديگرى را به خاطر خوار شمردن نفسش بخشيدم . عيسى اين واقعه را به هر دو گفت و دزد را با خود همراه كرد . او نيز با جبران گذشته ى خود ، از اصحاب و ياران عيسى شد .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معرفت آسمانيان

جناب حجة الاسلام حسن بهشتى به نقل از آية الله العظمی بهجت فرمود:

مرحوم آية الله جهانگير خان كه از علماى بزرگ تاريخ معاصر ايران است به درجات بزرگى از معنويت دست يافت كه نمونه اى از آن چنين است :

روزى دو نفر از علماى مسيحى به نزد جهانگير خان آمده تا پيرامون حقانيت اسلام بحث كنند، بحث به طول مى انجامد تا آنكه جهانگير خان خسته شده و مى گويد: اگر خود حضرت مسيح عليه السلام الان حاضر شود و به حقانيت ما شهادت بدهد، قبول مى كنيد.

آنان متحيرانه مى گويند: بسيار عالى است !

جهانگير خان دست به دعا برمى دارد و از خداوند حضور حضرت مسيح عليه السلام را مى خواهد! ناگهان درب باز شده و حضرت مسيح عليه السلام وارد اتاق مى شوند، آنگاه در مقابل بحت و حيرت همگان به حقانيت شيعه اثنى عشرى شهادت داده و سپس ناپديد مى گردد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دنيا در فرهنگ وحي

آنچه انسان را از ياد خدا غافل كند و رنگ گناه داشته باشد و بوي بد معصيت از آن‏استشمام شود، دنياست ; بنابر اين، دنياي مذموم در فرهنگ وحي غير ازآسمان، زمين، دريا و صحراست، اينها مخلوقات و آيات الهي است و قرآن ازاينها به عظمت‏ياد مي‏كند: "ان في السموات و الارض لايات للمؤمنين و في خلقكم و ما يبث من دابة ايات لقوم يوقنون"  ، "و في انفسكم ا فلا تبصرون‏" و "ان في خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار لايات لاولي الالباب‏"

قرآن كريم از زيبايي آسمان و زمين، مكرر سخن گفته است. دريا، صحرا،سلسله جبال، درختان ماهيهاي دريا، اختران آسمان و ... در فرهنگ وحي، آيت الهي است نه دنيا. گرچه حيات دنيا در مقابل حيات آخرت، بر اينهااطلاق مي‏شود; ولي از هيچ يك آنها نكوهش نشده‏است "دنيا" تعلقات،اعتبارات و "ما" و "من" هايي است كه آدمي را به گناه وادار مي‏كند.دنيا، عبارت از لهو و لعب، زينت، تفاخر و تكاثر در اموال و اولاداست: "و اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال و الاولاد" دنيا، در اين مراحل پنجگانه خلاصه مي‏شود و هر كسي رادرهر سني با ابزار خاصي فريب مي‏دهد و اين فريب، سم روح است و روح‏مسموم براي ابد در رنج است و ذات اقدس خداوند از آن جهت كه "ارحم الراحمين" است، پاكترين و شايسته‏ترين انسانها را به عنوان پزشكان روح فرستاده است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حقيقت نيّت

انسان زمانى كه با كمك انبيا و امامان ، و همت عالى عاشقان ، و دستگيرى پيران راه ، به نور معرفت آراسته شد ، و از طريق اين نور به اين حقيقت دست يافت ، كه حول و قوه اى جز حول و قوه او وجود ندارد ، و در تمام هستى مؤثرى جز حضرت او نيست ، و مالك و رازق و عالم و قادر و مريدى غير او وجود ندارد ، و براى او اين معنى كشف شد كه : لَيْسَ فِى الدّارِ غَيْرُهُ دَيّارٌ .

از ما سوى الله قطع علايق مى كند ، و جز دوست و نام و ياد و ذكر دوست چيزى براى او نمى ماند ، و تمام اشياء عالم را جز ابزار وسيله براى رسيدن به يار نمى نگرد ، و بود و نبود اشياء براى او مساوى مى شود ، در اين هنگام قلب خود را آئينه تجلى عشق دوست و وجود خويش را ظرف انعكاس صفات يار مى بيند ، در اين وقت ملاحظه مى كند كه تمام خواسته ها و اراده و تدبيرش ، خواسته ها و اراده و تدبير محبوب شده ، و خوديتش از ميان رفت و جز دوست در ميانه نمانده ، و قلب و جان و هستى و وجودش عين نيّت و محض قصد براى رسيدن به حقيقت لقاء و وصل يار شده ، و عشقى جز عشق معشوق حقيقى برايش نمانده ، در اينجاست ، كه محرك او براى تمام برنامه ها فقط عشق به محبوب است ، و تنها آرزوى انسان اين است كه در همه شئون حيات رضاى يار را جلب كند ، و اين عشقى كه با كمك معرفت نسبت به حضرت دوست بدست آورده حقيقت نيّت و جان اراده و قصد است . با اين نيّت است ، كه عبادت به مفهوم واقعى اش تحقق پيدا مى كند ، و در پرتو اين نيّت و اين عشق است ، كه يار هم عاشق انسان شده ، و بين عاشق و معشوق آن چنان جاذبه اى ايجاد مى گردد ، كه اگر همه موجودات عالم بخواهند ، يك لحظه عاشق را از حركت به سوى معشوق باز دارند ، قدرت نخواهند داشت . نيّت اگر غير از اين معنى باشد ، چه ارزشى دارد ، و چه حركتى مى تواند در درون و برون انسان ايجاد كند ، و چگونه مى تواند آدمى را از حضيض پستى به اوج واقعيت و قله حقيقت برساند ؟

آيا غير از اين گونه نيّت ، بقيه خطورات قلب را مى توان نيّت گفت ؟ آيا بدون اين طرز نيّت ، مى توان به سوى معشوقى كه رفيع الدرجات است حركت كرد ، بدون نيّت رفيع رسيدن به رفيع الدرجات بدون شك بدانيد كه امكان ندارد !!

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق در عرفان اسلامي- 1

   - عشق  آن حقيقت والايي است كه از سودايش هيچ سري خالي نيست و چنان‌كه خواهد آمد، يك حقيقت جاري و ساري در نظام هستي است و نيازي نيست كه عشق را با غير عشق بشناسيم كه حقيقت عشق، همچون حقيقت هستي، به ما از رگ گردن نزديكتر است. به همين دليل انتظار نداريم كه با مفاهيم ذهني درباره حقيقت عشق، مشكلي را آسان كنيم يا مجهولي را معلوم سازيم كه اين در حقيقت با نور شمع به جستجوي خورشيد رفتن است.

  -از آنجا كه عرفا ذات حضرت حق را معشوق حقيقي مي‌دانند و آفرينش را جلوه‌گاه و مظهر آن معشوق، طبعاً همه جهان و جهانيان را دوست خواهند داشت

  - عرفا با گروههاي فكري ديگر، در روش شناخت و ابزار شناخت فرق دارند به اين معنا كه در كنار عقل، بصيرت را مطرح مي‌كنند و رسيدن به بصيرت و معرفت را نتيجه مجاهده و رياضت مي‌شمارند. اما در جنبه عبادت و پرستش نيز خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگي و اهداف عبادت، جدا مي‌دانند. اينان عابدان و زاهدان را سوداگراني مي‌شمارند كه عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام مي‌دهند با اين تفاوت كه عابدان، هم دنيا را مي‌خواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنيا چشم مي‌پوشند و تنها آخرت را مي‌خواهند. اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنيا و آخرت بلكه بدان جهت مي‌پرستند كه او را دوست مي‌دارند. چنان‌كه از مولاي متقيان علي(ع) نقل شده كه: "ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً في جنتك لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بدترين خيانت

دين و شريعت مقدس  امانتي است به دست دانشمندان اسلام شناس . لذا پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايد" الفقها امناء الرسل  " ،  دانشمندان ديني امين پيامبرانند . يكي از انواع خيانتها اين است كه دانشمندان ديني ، بنام دين مصالح شخصي خود را مد نظر قرار دهند ويا آلت دست فسقه و ظلمه عصر خود بشوند. مثل شريح قاضي ها فاجعه به وجود بياورند و يا اينكه در بيان احكام ، حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كنند. از اين خيانت ، خيانت بالاتري نيست .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چرا دنبال طبيب نمي رويم ؟

با اين كه در مقابل طبيب تسليم هستيم و نمي دانيم مرض ما چيست و راه علاجش كدام است ولي در امور معنوي و روحي چنين نيستم علتش اين است كه اساسا مريض هاي روحاني كمتر دنبال طبيب مي روند و منشااش دو چيز است : اول آن كه علم به مرض ‍ جسماني زودتر از علم به مرض روحاني پيدا مي شود و تا در اين نشئه هستيم سرپوش روي روح است و بايد او را در مقابل آينه نگاه داشت تا عالم به عيوب و نواقص خود شود و آن عبارت است از روح عالم .

دوم دسترسي نداشتن به آن عالم است ؛ زيرا هر جا كه مي رويم تامعالجه مرض خود را نماييم مي بينيم او هم يك مريضي است از ما مريضتر ! و لذا راه معالجه به سه طريق متصور است :

1- اينكه   طبيب روحاني باشد كه در زير سايه همتش جميع امراض ما يك مرتبه خوب شود،

ولي متاسفانه در بين ما طبيبي نيست مگر اين كه خداوند تعجيل در فرج حضرت ولي عصر عجل اله تعالي فرجه بفرمايد كه اگر امر فرمايد كه خوب شو يا كوتاه تر از اين ، يعني به صرف نظر كردن مريض به جمال مباركش فورا همه امراضش بهبودي حاصل كند.

2- اين كه لنگان لنگان رفتن و در فكر معالجه بر آمدن در صورتي كه در طي اين معالجه ، امراض ديگري پيدا نشود؛ پس از مدتي شايد بتوان مرض خود را علاج نمود و اين مجاهده البته بسيار خوب است ؛ زيرا كه در راه رضاي خدا مي باشد.

3- اين كه از يكديگر استمداد جسته و به كمك هم خود را به مقصد برسانيم اگر چه طريق اول بهترين طريق هاست ولي اين راه هم ، راه پرفايده اي است كه انسان براي خود رفيقي در طي راهش بگيرد و به همت هم ديگر زودتر خويش را به مقصد برساند كه فرموده اند: المومن مراه المومن  ؛ يعني مومن آينه مومن است . هم چنان كه در ديدن ظاهر صورت محتاجيم به آينه ، در ديدن معايب روحي هم محتاج به آينه مي باشيم و آن نيست مگر داشتن رفيق شفيق صالحي كه با او هم عهد شويم و عيب هاي يكديگر را برطرف نماييم .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زندگی نامه امام جواد (ع)

 

سلام بر شما اي خاندان نبوت

درود خدا بر تو باد اى نشانه بزرگ الهى

سلام بر تو اى ابن الرضايا جواد الاييمه

امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در آخر ماه ذيقعده سال 220 ه‍ بر اثر زهر ام الفضل دختر ماءمون به شهادت رسيد . قبر مطهرش در كاظمين  در جوار قبر منور جدش حضرت موسى بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .
حضرت جواد (ع)در سال 195 هجرى در مدينه ولادت يافت . نام نامى اش محمّد معروف به جواد و تقى است .هنگام شهادت پدر حدود 8 ساله بود. پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه‍ مقام امامت به حضرت جوادالائمه (ع ( انتقال يافت . دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است .



خدا يا توفيق شناخت مقام و عمل به دستورات محمد وآل محمد عنايت فرما

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنان امام جواد (ع)

عزت مؤ من
 عزت مؤ من در بى نيازى او از مردم است .

یکرنگ باش
ولى و دوستدار خدا در آشكار و دشمن خدا در پنهانى مباش .

دوستى با آدم نادان
از دوستى با آدم نادان و بد بپرهيز، زيرا مانند شمشير كشيده است ، منظرش نيكوست ولى آثارش زشت مى باشد.

خیانت
كسى كه امين خيانتكاران باشد، همين كار در دغلى و خيانتش كافى است .

مسئوليت گوش دادن

هر كه گوش به گوينده اى دهد به راستى كه او را پرستيده، پس اگر گوينده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن گويد، به راستى كه ابليس را پرستيده است.

 پسنديدن، در حكمِ پذيرفتن

كسى كه در كارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند كسى است كه غايب بوده، و هر كه در كارى حاضر نباشد، ولى بدان رضايت دهد، مانند كسى است كه خود در آن بوده است.

دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا

خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و امّا رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟

مهدى منتظَر

همانا قائم از ماست او همان مهدى اى است كه واجب است در زمان غيبتش منتظرش باشند و در وقت ظهورش اطاعتش كنند و او سومين نفر از اولاد من است.

سپاسِ نعمت

نعمتى كه براى آن شكرگزارى نشود، مانند گناهى است كه آمرزيده نگردد.

سازش با مردم

كسى كه سازش و مدارا با مردم را رها كند، ناراحتى به او روى مىآورد.

رضايتى كه در حكم عمل است

كسى كه آگاه به ظلم است و كسى كه كمك كننده بر ظلم است و كسى كه راضى به ظلم است، هر سه شريكاند.

 گناهان مرگ خيز

مرگ آدمى به سبب گناهان، بيشتر است از مرگش به واسطه اَجَل، و زندگى و ادامه حياتش به سبب نيكوكارى، بيشتر است از حياتش به واسطه عمر طبيعى.

عوامل جلب محبّت

سه چيز است كه به وسيله آن دوستى حاصل گردد:انصاف، و معاشرت و هميارى در وقت سختى، و سپرى نمودن عمر با قلب پاك.

مانعِ خير، دشمن آدمى است

كسى كه به خاطر هواى نفسش هدايت و ترقّى را از تو پوشيده داشته، حقّا كه با تو دشمنى ورزيده است.

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خيانت در امانت

كسي كه به انواع كار هاي نا مناسب مبتلا است در اصل دينداري خيانت كرده است . يعني كسي كه اهل گناه است و اشتغال  به كارهاي دور از شان انسان دارد.اين فرد، از اعضاي بدن خود در راه غير مشروع استفاده مي كندو دو نوع خيانت مرتكب شده است؛

 اول خيانت به دين خود نموده است . زيرا دين كه به ما رسيده بر اثر زحمات بسيار زياد و غير قابل تصور افراد فراواني از خود نبي اكرم صلي الله عليه و آله گرفته تا جان نثاران راه دين در طول تاريخ تا اين زمان بدست ما رسيده است و امانتي است كه بايد حفظ شود و حفظ آن علاوه بر تبيين اصول اعتقادي و مباني نظري ، عمل به آن است.

 دوم خيانت به اعضاي بدن خود كرده است زيرا اعضاي بدن از چشم و گوش و دست و پا و بالاخره حواس پنجگانه امانتهاي خدائي هستند كه صاحب اين امانت (خدا ( فقط اجازه استفاده از آنهارا در راه مشروع به ما داده و لذا اگر در راه خلاف شرع از آنها بهره بگيريم ، خيانت در امانت كرده ايم .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

برای شناخت افراد

براي شناخت افراد به نماز و روزه آنها اعتماد نكنيد.   زيرا؛ چه بسا اشخاصي  چنان به نماز و روزه عادت كرده اند كه اگر آن را ترك كنند، نگران و مضطرب مي شوند (بناچار و از روي عادت فرائض ‍ را انجام مي دهند) و اشخاص را با دو ملاك راستگويي و امانتداري امتحان كنيد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

واقع بيني

متاءسفانه اين تمايل در بيشتر ما وجود دارد، كه كسالت و تنبلي خود را ناديده گرفته و شكست در كارها را به گردن ديگران و يا پيشامدها بيندازيم و نقايص و معايب خودمان را به حساب نياورده و در صدد بر طرف كردن آن نباشيم .

تجربه نشان داده است كه ما هميشه مايل هستيم كارها را آن طور كه دلمان مي خواهد، ببينيم ، نه آن طور كه هستند. دوست نداريم درباره معايب و نقايص خودمان اندكي بينديشيم ، در حالي كه تفكر درباره كادها و نقايص ‍ آن ، موجب جلوگيري از تكرار خطا در كارهاي بعدي ما خواهد شد و با اين تلقي هر روز كه از عمرمان مي گذرد يك قدم در جهت كمال و بي نقصي به پيش مي نهيم .

به همين جهت است كه حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: شناخت خويش بالاترين و سودمندترين شناخت هاست . حتي شناخت آفريدگار جهان را منوط به شناخت خويش ‍ دانسته اند.

چون تا انسان خود را نشناسد و انگيزه ها و خواسته هاي دروني خويش را بطور صحيحي تحليل نكند و با هدف آفرينش در اين جهان آشنا نگردد، نمي تواند مسائل زندگي خود را درست ارزيابي كند يا درباره آنها قضاوت صحيح داشته باشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز واقعي

نماز بي روح يعني بي توجه و التفات به حق تنها كاري را كه مي كند تكليف را از گردن صاحبش ساقط مي نمايد لكن مقام و منزلتي را در نزد خدا دارا نخواهد شد و نمازي كه روح نداشته باشد مانند آن است كه شخصي ، مردار گنديده اي را نزد پادشاه به تحفه برد و از او تقاضاي قبولي آن را بنمايد، مي خواهيم ببينيم آيا پادشاه او را قبول مي كند يا آن كه بر سر صاحبش مي كوبد؛ نتيجه آن كه كليه اعمال صادره از ما بايد داراي مغز و روح باشد والا فائده ندارد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علم و عمل مورث يكديگرند

و اوّلين چيزي كه براي تكامل لازم است   علم به احكاممي باشد كه بايد از فقيه تعلّم نمايد، و پس از تحصيل علم بايد در مقام عمل برآيد و در عمل نيز مداومت نمايد تا درجه به درجه يقين و معرفت او رو به فزوني گذارد، چه علم مورث عمل و عمل مورث علم است. اگر كسي جدّا علم و اعتقاد به چيزي داشته باشد لازمه‏اش تطبيق عمل خود بر طبق آن علم و مدركات خود است.

اگر كسي علم واقعي و حقيقي به رازقيّت مطلقه حضرت احديّت داشته باشد هرگز نبايد براي تحصيل مال خود را به هلاكت افكند بلكه بايد اكتفا نمايد به مقدار طلبي كه در شرع امر به آن شده، با كمال آرامش خيال و سكون خاطر به قدر وسع براي تحصيل قدر كفاف معيشت خود و عيال خود كوشش كند. امّا اگر براي تحصيل معيشت در غلق و اضطراب افتد و بيش از حدّ معروف تلاش بنمايد معلوم مي‏شود كه علم به رازقيّت مطلقه خدا ندارد بلكه علم او به رازقيّت مقيّده بوده است. خدا را رازق مي‏دانسته در صورتي كه تا اين سر حدّ تلاش كند و خود را به تعب افكند و مثلا او را رازق مي‏دانسته مقيّد به پول داشتن و در صورت شهريّه گرفتن و غير ذلك. بنابراين اضطراب خارجي يا دروني حكايت مي‏كند از عدم العلم يا علم به رازقيّت مقيّده.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علت تاءخير فرج حضرت مهدى عليه السلام


علت تاءخير فرج آقا و مولاى ما امام زمان عليه السلام به خود انسان ها باز مى گردد ، زيرا تشكيل حكومت عدل و توحيدى در سطح جهان عمدتا احتياج به شرايط و آمادگى هاى لازم از طرف خود مردم دارد ، از قبيل اينكه :
1- مردم مفهوم عدل را بدانند.
2- به حدى برسند كه از جان و دل خواهان عدل باشند.
3- با عمل به دستورات شرع به حد بالاى شعور فكرى و فرهنگى برسند ، گر چه در محدوده بخشى از مردم باشد. و لذا مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى در (( شرح تجريد )) غيبت حضرت را از ناحيه خود مردم مى داند.
4- پيشرفت بشر از ناحيه صنعت و تكنيك .
و در مجموع فراهم نشدن مجموع شرايط لازم براى ظهور ، علت تاءخير ظهور حضرت است .
امام زمان عليه السلام در توقيعى كه به شيخ مفيد رحمة الله عليه مى فرستد مى فرمايد: ولو اءن اءشياعنا - و فقهم اله لطاعته - على اجتماع من القلوب فى الوفآء بالعهد عليهم ، لما تاخر عنهم اليمن بلقآئنا ، و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حق المعرفة منهم بنا ، فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نوثره منهم (( اگر شيعيان ما - كه خداوند توفيق طاعتشان دهد - در راه ايفاى پيمانى كه بر دوش دارند ، همدل مى شدند ، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تاءخير نمى افتاد ، و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنها مى گشت ، ديدارى بر مبناى شناختى راستين و صداقتى از آنان نسبت به ما. علت مخفى شدن ما از آنها چيزى نيست جز آنچه كه از كردار آنها به ما ميرسد و ما توقع انجام اين كارها را از آنها نداريم . ))
 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عذر خواهي !

دوستان بسيار گرامي سلام

ضمن تسليت گفتن سالروز شهادت حضرت امام جوادالاييمه (ع) به محضر شريف تان .در اين دو روز اخير، بخاطر راست و ريست كردن كار ها و بدرقه تعدادي از دوستان كه خدا وند توفيق زيارت خانه اش را به آنان عنايت نموده است . مقداري گرفتارم . به همين جهت نمي توانم به وبلاك دوستان سر بزنم و جواب محبت آنان را بدهم . در آينده انشا الله جبران خواهم نمود.

يا حق

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |