تبليغاتX
مشق عاشقی

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دوستان عزیز سلام

اجر همه شما با خدا و امام حسین شهید.

بنده چند روزی خدمت نخواهم رسید.

از طرف همه شما نایب الزیاره امام هشتم (ع)

خواهم بود.

الهی به امید تو

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

به جاى اشك  خون گريه ميكنم

امام زمان (عج) :

اگرچه زمانه ( ظهور) مرابه تأخير انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازيارىِ تو بازداشت، ونبودم تاباآنانكه باتو جنگيدند بجنگم وباكسانيكه باتواظهاردشمنى كردندخصومت 

نمايم،(درعوض)صبح وشام برتومويِه ميكنم، وبه جاى اشك براى توخون گريه ميكنم، ازروى حسرتوتأسّف وافسوس برمصيبت هائى كه برتو واردشد،تاجائى كه ازفرط 

اندوهِ مصيبت ، وغم  وغصّه شدّتِ حزن جان سپارم.

 زیارت ناحیه مقدسه

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خدایا  جز تو معبود و مقصودى ندارم

 در روز عاشوراى سال 61 هجرى مهمترين حادثه غم انگيز و در عين حال درخشان و حماسى تاريخ اسلام بلكه جهان به وقوع پيوست .
امام حسين (ع ) و فرزندانش و يارانش تا پاى جان مردانه ايستادگى كردند، و هر گونه مصيبت را - براى زنده نگهداشتن اسلام و بر پا داشتن حق - به جان خريدند، و جان عزيز را فدا كردند تا كاخ ستم دودمان ظلم و فساد بنى اميه را واژگون كنند، و چهره زشت ستم را به مردم بشناسانند.
امام حسين (ع ) از آغاز تا پايان روز عاشورا با مصيبتها و سختى هايى روبرو شد. كه كوچكترين آنها به تنهايى آدمى را از پاى در مى آورد، ولى آن مرد حق ، با ايمان كامل و اعتمادى كه به خداوند داشت از همه آن امتحانها و رنجها با سر بلندى بيرون آمد، و تن و روح بلند خود را به ذلت و خوارى نسپرد، و با كمال شهامت فرمود: به خدا قسم دستم را مانند فردى ذليل پيش شما نمى آورم ، و همچون بردگان از پيش شما فرار نمى كنم. بارى ، روز عاشورا جنگ به شدت آغاز شد. غلامان و ياران و اصحاب و بنى هاشم هر يك به نوبه خود با چند تن جنگيدند و رجز مى خواندند و با اشعار و رجزهاى بليغ و فصيح و كوتاه خود حقيقت قيام خود را روشن مى ساختند و دليل حمايت خود را از امام (ع ) بيان مى كردند. حضرت زينب )ع ) خواهر امام حسين (ع ) در اين گير و دار شگفت انگيز، چون كوهى استوار و پا بر جا به آرام كردن زنان و كودكان و يارى امام (ع ) و همراهى با آورندگان اجساد مطهر شهيدان و از همه مهمتر مواظبت از فرزند عزيز امام (ع ) - حضرت سجاد (ع ) - كه بنا به مصلحت الهى در آن روزها مريض و تبدار بود با دقت مى كوشيد. زينب (ع ) از پايان كار و اسرار جهاد بزرگ حسينى با خبر بود. بردبارى و شكيبايى خود را حفظ مى فرمود.
هر چه فشار بيشتر مى شد و ياران عزيز امام به خاك مى افتادند و تعدادشان رو به كاهش مى گذاشت ؛ امام (ع ) چون گل بهارى شكفته تر مى شد، و بر روى شاهد شهادت لبخند مى زد. جنگ تا عصر عاشورا ادامه يافت . شايد هشت ساعت بدون وقفه نبرد تن به تن و حملات دسته جمعى 72 نفر با سى هزار نفر بطول انجاميد - چه واقعه شگفت آورى ! يك تن و يك دريا لشكر! آرى حسين (ع ) جام بلاى عشق را يكجا بسر كشيد و سر بر خاك داغ كربلا نهاد، در حالى كه سراسر بدنش پر از زخمهاى جانكاه بود و خون چون فواره از زخمها فوران مى كرد. امّا در اين حال - مثل هميشه - به ياد محبوب و معشوق خود خدا بود، و چنين مناجات مى كرد:  رضا بقضائك و صبرا على بلائك ، لا معبود سواك يا غياث المستغثين . به قضا و حكم تو راضى ام ، بر بلايى كه تو فرستى شكيبايم ، جز تو معبود و مقصودى ندارم ، اى فريادرس ستمديدگان و فرياد خواهان .
بعد از اين ، آتش زدن خيمه ها و اسارت خاندان پاك سيدالشهدا و رفتن به كوفه و شام و سرانجام رسيدن به مدينه پيش مى آيد كه هر يك واقعه ايست جانكاه ، و هر گام آن خون از ديده شيعه و دوستانشان جارى مى سازد.
درود خدا بر تو باد اى سرور شهيدان

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سلام بر غريبِ غريبان

... سلام بر آن آغشته به خون . سلام بر آنكه (حُرمَتِ) خيمه گاهش دريده شد. سلام بر غريبِ غريبان . سلام بر شهيدِ شهيدان. سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گريستند. سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده. سلام بر آن لب هاى خشكيده. سلام بر آن جسـدهاى عـريان و برهـنه. سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحيف . سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده . سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها). سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها). سلام بر آن كشته مظلوم . سلام بر على اكبر، سلام بر آن شير خوارِ كوچـك .سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده .سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها. سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن. سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن . سلام بر آن مظلومِ بى ياور ...

سلام بركسيكه قلبش ازمصيبت تو جريحه دار، و اشكش به هنگام يادتو جارى است.

ترجمه بخش از زیارت ناحیه مقدسه

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

به مناسبت تاسوعای حسینی

علمدار قافله عشق ؛ عباس 

حسين به طرف شهادتگاه عباس رفت در حالى كه چشمانش از خيمه ها تا آنجا را كاوش مى كرد. جمال برادر رانهان يافت ، گويى ماه شب چهارده كه زير نيزه ها شكسته نهان باشد، بر پيكر او افتاد و اشكش زمين را گلگون كرد. خواست او را ببوسد، ليكن جايى در بدن او در امان از زخم سلاح نيافت تا ببوسد، فريادى كشيد كه در صحرا پيچيد و سنگهاى سخت را از اندوهش به درد آورد:
برادرم ! بهشت بر تو مبارك باد، هرگز گمان نداشتم راضى شوى كه در تنعم باشى و من مصيبت تو را ببينم .
برادرم ! ديگر چه كسى دختران محمد را حمايت خواهد كرد، كه ترحم مى خواهند ليكن كسى به آنان رحم نمى كند.
پس از تو نمى پنداشتم كه دستانم از كار بيفتد، چشمانم نابينا شود و كمرم بشكند.
براى غير تو سيلى به گونه مى نوازند و اينك براى تو است كه با شمشيرهاى آخته به پيشانيم كوبيده مى شود.
ميان شهادت جانگداز تو و شهادت من ، جز آنكه تو را مى خوانم و تو از نعيم بهره مندى ، فاصله اى نيست .
اين شمشير تو است ، ديگر چه كسى با آن ، دشمنان را خوار مى كند؟! اين پرچم توست ، ديگر چه كسى با آن پيش خواهد رفت ؟! برادرم ! مرگ فرزندانم را بر من سبك كردى و زخم را تنها زخم دردناكتر، تسكين مى دهد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 تربت خونين


مخدره محترمه اى كه نماز جمعه را با مرحوم آقا سيد هاشم در مسجد سردزك ترك نمى كرد به من خبر داد كه مقدار نخودى تربت اصل حسينى عليه السلام به من رسيده و آن را  درمیان كفن خود گذارده ام و هر ساله روز عاشورا خونين مى شود به طورى كه رطوبت خونين به كفن سرايت مى كند و بعد متدرجا خشك مى شود.
مرحوم حاج مؤ من فرمود از آن مخدره خواهش كردم كه در روز عاشورا منزلش بروم و آن را ببينم قبول كرد، پس روز عاشورا رفتم بقچه كفنش را آورد و باز كرد، عقد خون در كفن مشاهده كردم و تربت مبارك را ديدم همانطورى كه آن مخدره گفته بود تر و خونين و علاوه لرزان است .
از ديدن آن منظره و تصور بزرگى مصيبت آن حضرت سخت گريان و نالان و از خود بى خود شدم .
نظير اين داستان در دارالسلام عراقى نیزنقل شده از ثقه عادل ملا عبدالحسين خوانسارى كه گفت مرحوم آقا سيد مهدى پسر آقا سيد على صاحب شرح كبير در آن زمانى كه مريض شده بود و براى استشفاى شيخ محمد حسين صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرابادى را كه هر دو از  بزرگان علماى عادل بودند فرستاد كه غسل كنند و با لباس احرام داخل سرداب قبر مطهر حسين عليه السلام شوند و از تربت قبر مطهر به آداب وارده بردارند و براى مرحوم سيد بياورند و هر دو شهادت دهند كه آن تربت قبر مطهر است و جناب سيد مقدار يك نخود از آن را تناول نمايد.
آن دو بزرگوار حسب الامر رفتند و از خاك قبر مطهر برداشتند و بالا آمدند و از آن خاك قدرى به بعض حضار اخيار عطا كردند كه از جمله ايشان شخصى بود از معتبرين و عطار و آن شخص را در مرض موت عيادت كردم و باقيمانده آن خاك را از ترس اينكه بعد از او به دست نااهل افتد به من عطا كرد و من بسته آن را آورده و در ميان كفن والده گذاشتم . اتفاقا روز عاشورا نظرم به ساروق آن كفن افتاد رطوبتى در آن احساس كردم چون آن را برداشته گشودم ديدم كيسه تربت كه در میان كفن بود مانند شكرى كه رطوبت ببيند حالت رطوبتى در آن عارض شده و رنگ آن مانند خون تيره گرديده و خونابه مانند اثر آن از باطن كيسه به ظاهر و از آن به كفن و ساروق رسيده با آنكه رطوبت و آبى آنجا نبود.
پس آن را در محل خود گذارده در روز يازدهم ساروق را آورده گشودم آن تربت را به حالت اول خشك و سفيد ديدم اگرچه آن رنگ زردى در كفن و ساروق كماكان باقيمانده بود و ديگر بعد از آن در ساير ايام عاشورا كه آن تربت را مشاهده كردم همينطور آنرا متغير ديده ام و دانسته ام كه خاك قبر مطهر در هرجا باشد در روز عاشورا شبيه به خون مى شود.

داستان های شگفت
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معجزه حسينى (ع )

تقى صالح مرحوم محمد رحيم اسماعيل بيگ كه در توسل به اهلبيت : و علاقه قلبى به حضرت سيدالشهداء عليه السلام كم نظير و از اين باب رحمت بركات صورى و معنوى نصيبش شده و در رمضان 87 به رحمت حق واصل شده نقل نمود كه در شش سالگى مبتلا به درد چشم و تا سه سال گرفتار بوده و عاقبت از هر دو چشم كور گرديد در ماه محرم ايام عاشورا در منزل دائى بزرگوارش مرحوم حاج محمد تقى اسماعيل بيگ روضه خوانى بود و چون هوا گرم بود شربت خنك به مردم مى دادند گفت از دائى خود خواهش كردم كه من به مردم شربت دهم ، فرمود تو چشم ندارى و نمى توانى ، گفتم يك نفر چشم دار همراه من كنيد تا مرا يارى دهد قبول فرموده و من با كمك خودش مقدارى به مردم شربت دادم .
در اين اثناء، مرحوم معين الشريعه اصطهباناتى منبر رفته و روضه حضرت زينب  را مى خواند و من سخت متاءثر و گريان شدم تا اينكه از خود بى خود شدم ، در آن حال ، مجللّه اى كه دانستم حضرت زينب  است دست مبارك بر دو چشم من كشيد و فرمود خوب شدى و ديگر چشم درد نمى گيرى .
پس چشم گشودم اهل مجلس را ديدم ، شاد و فرحناك خدمت دائى خود دويدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند، به امر دائى ام مرا در اطاقى برده ومردم را متفرق نمودند و نيز نقل نمود كه در چند سال قبل مشغول آزمايش بودم و غافل بودم از اينكه نزديكم ظرف پر از الكل است كبريت را روشن نموده ناگاه الكل مشتعل شد وتمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را.
چند ماه در مريضخانه مشغول معالجه بودم از من مى پرسيدند چه شده كه چشمت سالم مانده ، گفتم عطاى حسين عليه السلام است و وعده فرمودند كه تا آخر عمر چشمم درد نگيرد.

داستان های شگفت

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نتايج مطلوب عزادارى  - 2


آثار تربيتى و روحى

آثار سياسى

راز بقاى امام حسين اين است كه نهضتش از طرفى منطقى است و از ناحيه منطق حمايت مى شود و از طرف ديگر در عمق احساسات و عواطف راه يافته است . ائمه اطهار كه به گريه بر امام حسين سخت توصيه كردند، حكيمانه ترين دستورها را داده اند. اين گريه هاست كه نهضت امام حسين را در اعماق جان مردم فرو مى كند. روشن است كه اگر مانند مسيحيان جشن مى گرفتند، نهضت امام حسين به انحراف كشيده مى شد. شايد بدين جهت بزرگان دين دستور عزادارى و گريه داده اند.  

 

عزادارى در سيره معصومين عليهم السّلام  -4

امام كاظم و امام رضاعليهماالسّلام

در دوران امامت حضرت كاظم عليه السّلام به دليل فشارها و مراقبت هاى بسيار و ايجاد محيط خفقان زده براى ائمه اطهارعليهم السّلام تقريباً خالى از فعاليت هاى گسترده دينى بود و حضرت مدت هفت يا چهارده سال در حبس بوده و هيچ نوع مراوده اى با شيعيان خود نداشتند و مجبور بودند، سختى ها را بر خود هموار ساخته و در زندان ، با غم جد بزرگوار خويش بسوزند و بسازند.
اما در زمان امام رضاعليه السّلام به دليل دسيسه وليعهدى مامون طبعاً حضرت داراى آزادى بيشترى بودند و به همين دليل ايشان در اولين فرصت ، عَلم عزاى جد بزرگوارشان را برداشتند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عزادارى در سيره معصومين عليهم السّلام  -3


امام صادق عليه السّلام


در زمان حضرت صادق عليه السّلام به دليل مسائل سياسى حاكم بر جامعه ، مجالس حالتى علنى تر به خود گرفته بود. ايشان نيز چون پدر و جد بزرگوارشان حضرت سجادعليه السّلام هميشه متاءثر جريان كربلا بودند و مى فرمودند:  حسين مايه اندوه و گريه هر مؤ منى است . و هرگز ديده نشد كه نام اباعبدالله عليه السّلام بر ايشان برده شود و ايشان در تمام طول آن روز خنده بر لب شان مشاهده گردد.

توسل به سيدالشهداء

ابتدا به ما گفت از من نپرسيديد كه چرا نمردم و خوب شدم اينك به شما خبر مى دهم كه آن شب مرگ من رسيده بود و من در حالت سكرات مرگ بودم پس در آن حال خود را در محله يهوديها ديدم و از بوى گند و هول منظره آنها سخت ناراحت شدم و دانستم كه تا مرُدم جزء آنها خواهم بود.
پس در آن حال به پروردگار خود ناليدم ندايى شنيدم كه اينجا محل ترك كنندگان حج است ، گفتم پس چه شد توسلات و خدمات من نسبت به حضرت سيدالشهداء عليه السلام ناگاه آن منظره هول انگيز به منظره فرحبخش مبدل شد و به من گفتند تمام خدمات تو پذيرفته است و به شفاعت آن حضرت ده سال بر عمر تو افزوده شد و مرگ تو تاءخير افتاد تا حج واجب را بجا آورى و چون اينك عازم حج شده ام گزارشات خود را به شما خبر دادم .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خشنودى از كار بدكاران

 امام علی (ع) :

 الراض بفعل قوم كالداخل فيه معم و على كل داخل فى باطل أثمان اثم العمل به و اثم الرض به – حکمت 154

 ترجمه:

هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آنها همراهى كرده است، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست، و گناه رضايت دادن به انجام آن.

 شرح:

اسلام، دينى است كه پيرامون خود را، همواره از زندگى كردن و حصارهاى خلوت و تنهائى و سر بردن در چهار ديواريهاى در بسته، باز ميدارد. و در مقابل، همه را به زندگى اجتماعى دعوت ميكند. براى يك چنين زندگى اجتماعى برادرانه‏ايى، كه در آن همه نسب به يكديگر وظايف و مسئوليتهايى دارند قوانين كاملى نيز قرار داده، كه جلوه‏هاى گوناگون آن، در تعاليم درخشان اسلامى ديده مى‏شود.
بر اساس اين قوانين، خوب بودن و خوب زيستن، تنها اين نيست كه ما، خود را از همه كنار بكشيم، و در خلوت و تنهايى مشغول عبادت شويم و كارى به كار ديگران و ساير افراد جامعه نداشته باشيم. چه، در اين صورت، حتى اگر هيچ گناهى از ما سر نزند، باز در گناهى كه ديگران، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام ميدهند، شريك و سهيم خواهيم بود. به بيان ديگر، يك مسلمان مؤمن واقعى، نبايد در برابر كارهاى باطل و نادرست ديگران نيز، ساكت بنشيند و هيچ اقدامى نكند.چون اين سكوت، دليل آن است كه او، با انجام آن كارهاى باطل مخالفتى ندارد و كسى كه مخالف امرى نباشد، بطور طبيعى، به انجام آن امر، رضايت داده است. و راضى بودن به انجام كار ديگران نيز مانند آن است كه خود او هم در آن كار، شركت و دخالت داشته است.
از اين روست كه امام عليه‏السلام ميفرمايد: مسلمانان مؤمن حق ندارد ساكت بنشيند و شاهد و تماشاگر كارهاى باطل ديگران باشد.چون در آنصورت، از او دو گناه سرزده است. يك گناه همان رضايت دادن به انجام آن كار است، و گناه ديگر آن است كه با چنين رضايتى، خود او نيز، در آن كار نادرست بصورت همكار و همراه در آمده و در حقيقت مثل آن است كه خود نيز، در انجام آن گناه، شركت و همكارى داشته است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نتايج مطلوب عزادارى  - 1


اقامه عزادارى و گريستن بر امام حسين عليه السّلام همان گونه كه در روايات آمده است ، داراى اثرات سازنده و ثواب فراوانى است . گريه در رثاى كسى كه آسمان و زمين در سوگ او گريان است و تمام مخلوقات اعم از جن و فرشته و حتى حيوانات نيز متاءثر از اين فاجعه هستند، داراى اجرى وصف ناشدنى است . چنانچه امام صادق عليه السّلام فرمود: لَم تَبكَ السَّماءُ اِلاّ عَلَى الحُسينِ بنِ عَلى وَ يَحيَى بنِ زَكَريَا؛ آسمان فقط بر دو نفر گريست ، حسين بن على و يحيى بن زكريا(1) .
و در جايى ديگر نيز فرمودند: تَطلُعُ الشَّمسُ فِى حُمرَة وَ تَغيبُ فِى حُمرَةِ؛ خورشيد موقع طلوع و غروب در سرخى بود(2) و اين گريه آسمان بود.
اين حاكى از دردناك بودن حادثه و اوج مصيبت امام حسين عليه السّلام است كه حضرت يحيى عليه السّلام نيز دقيقاً به چنين سرنوشتى دچار گرديد.
حال ببينيم كه گريه بر اين مصيبت داراى چه اثرات و چه منزلتى آئين ما مى باشد.


اجر معنوى عزادارى


امام سجادعليه السّلام فرمودند: هر مؤ منى كه به خاطر شهادت حسين بن على گريه كند كه اشك بر گونه هايش جارى گردد، خداوند متعال خانه اى در بهشت به او مى دهد كه مدتها در آن ساكن گردد و هر مؤ منى به خاطر ايذاء و آزارى كه از دشمنان ما در دنيا به ما رسيده است ، گريه كند به طورى كه اشكش سرازير گردد خداوند متعال در بهشت به او جايگاه رفيعى مى دهد و هر مؤ منى در راه ما اذيت و آزار به او برسد و بگريد طورى كه اشك بر گونه هايش ‍ جارى شود خداوند ناراحتى را از او مى گرداند و روز قيامت او را از آتش دوزخ در امان مى دارد  (3) .
امام صادق عليه السّلام نيز در اين رابطه فرمودند: اِنَّ البُكاءَ وَ الجَزَعَ مَكرُوه لِلعَبدِ فِى كُلِّ ما جُزِعَ مَا خَلا البُكاء وَ الجَزَع عَلَى الحُسَينِ بنِ عَلى فَاِنَّهُ فِيهِ مَاءجُور. براى بندگان خدا فرياد كشيدن و گريستن در تمام امور مكروه و ناپسند است مگر جزع و گريستن بر حسين بن على زيرا شخص در اين مورد ثواب نيز مى برد و ماءجور مى گردد.(4)
و نيز در جاى ديگر فرمودند: مَن ذُكِرنَا عِندَهُ فَفَاضَت عَينَاه وَ لَو مِثل جَنَاحِ بَعُوضَةٍ غُفِرَ لَه ذُنُوبَهُ وَ لَو كَانَت مِثلُ زَبَدِ البَحرِ؛ كسى كه نام بر او برده شود و از چشمانش ‍ اشك بيايد اگر چه به قدر بال پشه اى باشد، گناهانش آمرزيده مى شود ولو اينكه گناهانش به اندازه بزرگى درياها باشد(5)
و باز در همين راستا امام صادق عليه السّلام به زراره فرمودند: روز قيامت حضرت حسين به درگاه الهى عرضه مى دارد؛  يَا رَبِّ اَنجِزْ لِى مَا وَعَدتَنِى ؛ آنچه را كه به من وعده نمودى عطا كن . سپس به زائرين و گريه كنندگان خود نگريسته و براى آنها طلب آمرزش نموده و از پدر بزرگوارشان نيز درخواست استغفار براى ايشان مى نمايد و به گريه كنندگان خود مى فرمايد: اى كسى كه گريه مى كنى اگر بدانى خدا چه برايت آماده نموده مسلماً سرور و شادى ات بيشتر از غم و اندوهت مى شود و اين حتمى است كه خداوند گناهان تو را به واسطه اشكى كه ريخته اى مى آمرزد(6) .
اين احاديث بيانگر ارزش والاى گريه بر مصائب اهل بيت عليهم السّلام و در راءس آنها وجود نورانى و مقدس حضرت اباعبدالله الحسين عليه السّلام مى باشد.

1- كامل الزيارات /290.
2- همان /294.
3- همان /322.
4- كامل الزيارات /323.
5- همان /335.
7- همان /333.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عزادارى در سيره معصومين عليهم السّلام  -2


امام باقرعليه السّلام


يكى ديگر از باقى مانده هاى كربلاى عطش ، حضرت باقرعليه السّلام بودند. ايشان به پايه ريزى و ترويج فرهنگ عزادارى مبادرت ورزيدند و در واقع اولين كسى بودند كه مجالس ‍ عزادارى اهل بيت عليهم السّلام را تاءسيس كردند. اما وجود خفقان و جوّ بسته سياسى در پايان دوره اموى ، اجازه كار به حضرت نمى داد و ايشان به طور مخفيانه به برگزارى اين گونه محافل مى پرداختند. ايشان از شعراى معروفى مانند "كميت بن زيد اسدى " دعوت به مديحه سرايى نموده و در مصائب آل الله اشك مى ريختند.
در يكى از اين مجالس وقتى كميت به اين بيت از شعرش رسيد؛
" و قتيل بالطف غودر منهم بين غوغا امته و طعام " حضرت با شدت و زارى گريه نمودند و در پايان به كميت فرمودند: اگر سرمايه اى داشتيم در پاداش اين شعر به تو مى بخشيديم اما جزاى تو همان دعايى است كه رسول خدا در حق حسان بن ثابت فرمودند كه همواره به خاطر دفاع از ما اهل بيت مورد تاءييد روح القدس (جبرئيل ) خواهى بود" .
همچنين حضرت ضمن برپايى اين مجالس به خطدهى و جهت دادن آن نيز مى پرداختند. ايشان به "مالك جهنى " مى فرمايد: در روز عاشورا براى امام حسين مجلس به پا داريد و بر مصائب آن حضرت ، همراه با خانواده بگرييد و جزع و ناراحتى خويش را ابراز نماييد. وقتى همديگر را مى بينيد بر آن حضرت گريه كنيد و يكديگر را تعزيت دهيد و بگوييد: اَعظَمَ اللّهُ اُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالحُسينِ وَ جَعَلَنَا وَ اِيَّاكُم مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيهِ الاِمَام المَهدِى مِن آلِ مُحمّد صَلَى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم . هركس اين عمل را انجام دهد ثواب دو هزار حج و عمره و جهاد در ركاب رسول خدا و امامان را ضمانت مى كنم  .( مصباح المجتهد/713.)
و نيز فرمودند: كسى كه دور از كربلاست به قصد زيارت ، كافى است به سوى كربلا اشاره نمايد و سلام فرستد و لعن و نفرين بر قاتلان شهداى كربلا گويد، آن گاه دو ركعت نماز بخواند. بايد اين اعمال مقدارى مانده به ظهر انجام شود و پس از آن اهل خانه اش را جمع كند و مجلس ‍ عزا برپا نمايد و بر آن حضرت همگى بگريند .( كامل الزيارات /174.)

بزرگى مصيبت حضرت اباعبداللّه الحسين (ع )


آقاى شيخ على موحد كه در ايام عاشورا به قصد ترويج و نشر احكام به سمت لارستان رفته بودند، پس از مراجعت نقل كردند كه در فداغ اعلا مرودشت توقف داشتند، روز تاسوعا چند نفر خبر آوردند كه شب گذشته از درخت سدرى كه در چهار فرسخى است نورى شبيه ماهتاب ظاهر گرديد، جمعى از اهالى محل براى مشاهده آن درخت رفتند.
فردا يعنى روز عاشورا خبر آوردند كه شب گذشته نورى ظاهر نشد لكن طرف صبح قطرات خون از آن درخت بر زمين مى ريخت و قطعه كاغذى كه چند قطره خون از آن درخت بر آن ريخته بود همراه آورده بودند و جماعتى از سنى هاى آن محل پس ‍ از مشاهده آن خون ، مشغول لعن بر يزيد و قاتلين حسين عليه السلام شده و با شيعيان در اقامه عزاى آن بزرگوار شركت نمودند.
مسئله پيدايش خون از بعض جمادات و نباتات در بعضى نواحى زمين هنگام عاشوراى حسينى عليه السلام كه دلالت بر بزرگى مصيبت آن حضرت مى كند فى الجمله مسلم و مورد اتفاق مورخين شيعه و سنى است و براى مزيد اطلاع به كتاب "شفاءالصدور" مراجعه شود. و در كتاب رياض القدس ، قضيه مشاهده شدن ريختن خون از درختى كه در زرآباد قزوين است مفصلاً نقل شده است .

گر چشم روزگار بر او فاش مى گريست

خون مى گذشت از سر ايوان كربلا

منبع : داستان های شگفت

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

منكر فضيلت گريستن در مصائب سيد الشهداء عليه السلام

علامه مجلسى (ره ) در بحار نقل كرده كه در بعضى مؤ لفات اصحاب ديدم كه از سيد على حسينى كه او مى گويد: من در مشهد مولاى خود على بن موسى الرضا عليه السلام با جمعى از مؤ منين مجاور بودم چون روز دهم محرم شد، مردى از اصحاب ما شروع كرد به خواندن مقتل حسين عليه السلام و از امام محمد باقر عليه السلام روايتى وارد شده است كه آن حضرت فرموده اند كسى كه چشمش بر مصائب حسين عليه السلام بگريد، اگر چه به قدر بال پشه اى بوده باشد، خداوند عالم گناهانش را مى آمرزد، اگر چه مثل كف دريا باشد.
و در ميان جاهل مركبى بود، كه ادعاى عالمى مى كرد، و آن را نمى شناخت ، گفت : اين حديث كه نقل كردى ، صحيح نيست و عقل به اين اعتقاد نمى كند، و بحث بسيارى در ميانه واقع شد، تا اين كه اهل مجلس متفرق شدند و او مصر بر عناد و رد كردن حديث و تكذيب كردنش بود، و او هم رفت و در منزل خود خوابيد.
پس در خواب ديد كه محشر بر پا شده و خلايق به حشرگاه جمع شده اند، و ميزان اعمال نصب شده و صراط كشيده شده و حساب مى كشند، و نامه هاى اعمال پراكنده گرديده ، به صاحبش مى رسد و جهنم افروخته گرديده ، و بهشت مزين گشته ، و از هول محشر و شدت گرماى آن عرصه ، عطش شديدى به اين شخص غالب شد.
و در جستجوى آب بود، ناگاه چشمش به حوض عظيم الطول و العرضى افتاد، مى گويد: كه من در نزد خود گفتم : كه اين همان كوثر است ، كه ائمه عليهم السلام خبر داده اند، و ديد كه در آن آبى است كه سردتر از برف و شيرينر از عسل است و ديد در نزد آن حوض دو نفر مرد و يك نفر زن ايستاده كه نور ايشان به خلايق روشنى ميدهد، و مع ذلك لباسهاى ايشان سياه است و محزونند، و گريه مى كنند.
گفت : پس من سوال كردم ، كه اينها كيستند؟ گفته شد، كه اين محمد صلى الله عليه و آله و ديگرى اميرالمؤ منين على عليه السلام است ، و اين طاهره ، زهرا عليهاالسلام ، است ، گفتم : چرا لباس سياه پوشيده اند و محزونند؟ گفته شد آيا روز عاشورا نيست ؟ كه روز قتل امام حسين عليه السلام باشد اينها به همين جهت محزون و گريان هستند.
آن عالم جاهل مى گويد: كه من به فاطمه زهرا عليها السلام نزديك شدم و عرض كردم : اى دختر رسول خدا من تشنه هستم قدرى نگريست و فرمود: تويى آن كسيكه فضيلت گريستن در مصائب پسر من حسين را انكار مى كنى ؟ كه او روشنى چشم و آرام قلب من است و او را شهيد كرده و با ظلم عدوان كه خدا بر قاتلان او لعنت كند به آن كسانى كه به او ظلم كردند.
و او را از آب فرات منع كردند، مى گويد: كه در اين حال من از خواب بيدار شدم ، و با هول و خوف استغفار كردم وپشيمان شدم از اين كه آن حديث را انكار كردم ، با عجله نزد جماعتى كه با ايشان مجادله مى كردم ، بازگشتم ، و كيفيت خواب را به ايشان نقل كردم ، و توبه نمودم.

كشكول النور: ج 1، ص 25، به نقل از علامه مجلسى ، در كتاب بحارالانوار.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عزادارى در سيره معصومين عليهم السّلام  -1

امام سجادعليه السّلام


همان طور كه مى دانيد ايشان در ماجراى كربلا حضور داشتند اما به دليل بيمارى و كسالتى كه به اذن خدا بر ايشان عارض شده بود، به جنگ نرفته و وجود نازنين حضرت از خطرات در امان ماند و به عنوان يادگار و پيام آور عاشورا و اسارت اهل بيت عليهم السّلام از بند خطرات مصون ماندند. اما حضرت با همان حالت بيماری نيز از پا ننشستند و صداى استغاثه پدر بزرگوار خود را كه شنيدند، سعى در شتافتن به يارى ايشان داشتند. در تاريخ آمده كه حال حضرت به قدرى وخيم بود كه حتى توانايى حمايل كردن شمشير را هم نداشتند و حضرت زينب عليهاالسّلام مانع از رفتن ايشان به ميدان جنگ شدند و به سان پروانه اى گرد شمع على بن حسين عليه السّلام مى گشتند و از جان ايشان محافظت مى كردند.
حضرت آن قدر از خوف خدا و تاءثر از شهادت پدر و برادران بزرگوارشان گريه نموده كه به مقام يكى از "بكائون " (1) عالم رسيده بودند. به قدرى كه سجاده حضرت خيس از اشك دُردانه ايشان مى شد. ايشان با اين كار سعى در افشاء و اطلاع رسانى حركت فجيع بنى اميه و يزيد ملعون داشتند به طورى كه هرگاه چشم حضرت به آب مى افتاد، گريه مى كردند. چنانچه امام صادق عليه السّلام در مورد ايشان فرمودند: على بن حسين بيست سال گريه كرد به طورى كه هرگاه در جلوى آن حضرت غذايى گذاشته مى شد مى گريست " .(2)
روزى يكى از خدمتكاران حضرت ، غذا براى ايشان فراهم كرد. حضرت مثل هميشه با مشاهده آب و غذا شروع به گريه نمودند. خدمتكار حضرت عرضه داشت : يا بن رسول الله ! آيا هنوز وقت پايان اندوه شما نشده است ؟  حضرت فرمودند: واى بر تو! يعقوب دوازده فرزند داشت و وقتى يكى از آنها "يوسف " را مدتى نديد آن قدر در فراق او گريست كه بينايى چشمانش را از دست داد و اين در حالى بود كه او مى دانست فرزندش زنده است . من چطور گريه نكنم در حالى كه هفده تن از اهل بيتم را در يك روز جلوى چشمان خودم سر بريدند  .(3)
و در فرمايشى ديگر گفتند: كَيف لا اَبكِى وَ قَد مُنِعَ اَبِى مِن المَاءِ كَانَ مُطلَقَاً لِلسَّبَاعِ وَ الوُحُوشِ؛ چطور گريه نكنم در حالى كه پدرم را از آبى منع كردند كه براى تمام درندگان و حيوانات وحشى آزاد بود؟ .(4)
از اين نمونه ها در زندگى يادگار حضرت حسين عليه السّلام بسيار يافت مى شود كه حتى بعضى اوقات ، موجبات پريشانى و نگرانى اطرافيان را فراهم مى ساخت . روزى خدمتكار حضرت به ايشان عرض كرد: به فدايت اى پسر رسول خدا! ترس اين را دارم كه عاقبت با استمرار گريه تلف شويد! حضرت در جوابش فرمود: در پيشگاه خداوند اندوه دارم و چيزى را مى دانم كه تو نمى دانى . هرگاه جريان شهادت فرزندان فاطمه را به ياد مى آورم ، بغض به قدرى گلويم را مى فشارد كه نزديك است بگيرد.
ايشان با فرا رسيدن ماه رمضان و تشنگى و گرسنگى بسيار از واقعه كربلا ياد كرده و مدام مى فرمودند: واكربلا! واكربلا!  و مى گفتند:  پسر رسول خدا كشته شد در حالى كه تشنه بود. اين را مى گفتند و اشك مى ريختند تا جايى كه لباس شان تر مى شد(5) .

1- بسيار گريه كنندگان .
2- مناقب 4/180.
3- همان .
4- همان .
5 همان .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سيد الشهدا  


شهدا يعنى كسانى كه در راه پايدارى دين خدا كشته شده اند، به لحاظ شايستگى والايى كه دارند از مقام عرشى و شامخ بهره مند هستند. شهدا از زمره افرادى هستند كه در قيامت ديگران را نيز شفاعت مى نمايند.
البته مراتب شهدا يكسان نيست . زيرا كه شايستگى ها و نيز ارزش فداكارى آنان يكسان نيست . شايستگى افراد به لحاظ خلوص نيست و پاكى باطن با هم متفاوت مى باشد، همان گونه كه فداكارى ها و ايثار آنان نيز هيچ گاه هم تراز نخواهد بود. چه بسا ايثار گرى كه ارزش ان با هيچ چيز برابر ننمايد، كه در مورد ايثار على بن ابى طالب عليه السلام در جنگ خندق رسول الله (ص ) اين گونه ارزش ان ضربت را تبيين نمود كه ، لضربه على يوم الخندق خير من عباده الثقلين . (1) زيرا در ان شرايط حساس كه خطر دشمن اساس اسلام را تهديد مى نمود ان ضريب چنين خطر بزرگى را دفع نمود.
در مورد شهدا نيز برترين شهدا، شهدا اهل بيت هستند كه ايثار و فداكارى آنان از همه برجسته تر و تاثير گذار شهادت آنان از همه بيشتر است . كه امير المومنين در شفاف ساختن برترى شهدا اهل مى فرمايد:
آنان كه در راه خدا حتى از مهاجرين و انصار به شهادت مى رسند هر كدام صاحب فضيلت هستند، ليكن هنگامى كه از ما كسى شهيد مى شود (حمزه ) سيد الشهدا لقب مى گيرد. رسول الله (ص ) به لحاظ ويژگى وى در نماز وى هفتاد الله اكبر مى گويد: ان قوما استشهدو افى سبيل الله من المهاجرين و الانصار و لكل فضل حتى اذا استشهد شهيد نا قيل سيد الشهداء و خصه رسول الله (ص ) بسبعين تكبيره . (2) اين برترى شهيد اهل بيت است .
در مورد فداكارى و شهادت حمزه عمو و برادر رضاعى رسول الله كه از هيبت ان مشركان قريش مى لرزيدند، ان گونه ستايش شد. هنگامى كه حمزه به طرز فجيع به شهادت رسيد و بعد از شهادت به طرز فجيع مثله (3) شد. به ايشان لقب سيد الشهدا برگزيدند: عن رسول الله (ص )حمزه سيد الشهداء(5) سيد الشهدا عند الله يوم القيمه حمزه بن عبد المطلب . (4) شهدا اهل بيت يا ساير شهدا اين تفاوت را دارند كه آنان سيد و سالار شهيدان مى باشند.
و حتى در قطعه هاى بدن حمزه سيد الشهدا خداى سبحان ان گونه ويژگى و حرمت قرار داد كه اگر جذب بدن كسى بشوند آتش ان بدن را نسوزاند. كه هنده جگر خوار مادر معاويه كه كينه و عداوت رسول الله (ص ) و يارانش ‍ در سينه وى موج مى زد، از فرط كينه توزى دستور داد بدن حمزه را مثله كردند و دستور داد سينه وى را شكافتند و جگر وى را بيرون آوردند و هنگامى كه خواست جگر حمزه را بخورد جگر تبديل به ماده سفت و محكم شد كه نتوانست ان را ببلعد! كه روايت دارد اگر مى خورد آتش بدن وى را نمى سوزاند، لو دخل بطنها لم تدخل النار. (6)
و اينك اين لقب برازنده سيد و سالار شهيدان ابا عبد الله الحسين عليه السلام مى باشد. كه بعد از حمزه اين عنوان به فرزند و جگر گوشه رسول الله (ص ) اختصاص يافته است ، كه مقام شامخ و والاى حسين و ارزش برتر فداكارى حسين را كه دين رسول الله (ص ) را پايدار ساخت مى رساند. هيچ خونى ثار الله نام نگرفت بجز خون حسين ، هيچ شهيدى سيد الشهدا عنوان نگرفت به جز حسين .
روايات فراوانى اين لقب را در مورد سالار شهيدان حسين عليه السلام به كار برده است . (7) كه امام صادق عليه السلام فرمود: بر حسين جفا روا مداريد وى را زيارت كنيد كه سيد الشهدا و سيد شباب اهل الجنه است . زوروا الحسين عليه السلام و لا تجفوه فانه سيد شباب اهل الجنه . (8) كه شهدا از تبار اهل بيت برترين شهدا مى باشند و از ميان شهدا اهل بيت همانند حمزه و حسين بر سايرين نيز برترى دارند. اما انه سيد الشهداء من الاولين و الاخرين . (9)


1- بحار، ج 39، ص 2.
2- نهج البلاغه ، نامه 28، ص 219.
3- مثله بريدن اعضاى بدن ميت كانند گوش و لب و بينى و... مى باشد.
4- استيعاب ، ج 1، ص 425، روضه كافى ، ص 50،
5- ينابيع الموده ، ج 2، ص 220.
6- استيعاب ، ج 1، ص 426.
7- بحار، ج 6، ص 173، و ج 8، ص 186، و ج 9، ص 257، و ج 13، ص 184، و ج 44، ص 138 و...
8- همان ، ج 45، ص 201.
9- بحار، ج 44، ص 238.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 بدگمانى به عزادار حسين (ع )


آقاى سيد محمود عطاران نقل كرد كه سالى در ايام عاشورا جزء دسته سينه زنان محله سردزك بودم ، جوانى زيبا در اثناى زنجير زدن ، به زنها نگاه مى كرد، من طاقت نياورده غيرت كردم و او را سيلى زدم و از صف خارج كردم .
چند دقيقه بعد دستم درد گرفت و متدرجا شدت كرد تا اينكه به ناچار به دكتر مراجعه كردم ، گفت اثر درد و جهت آن را نمى فهمم ولى روغنى است كه دردش را ساكن مى كند.
روغن را به كار بردم نفعى نبخشيد بلكه هر لحظه درد شديدتر و ورم وآماس دست بيشتر مى شد. به خانه آمدم و فرياد مى كردم ، شب خواب نرفتم ، آخر شب لحظه اى خوابم برد حضرت شاهچراغ عليه السّلام را ديدم فرمود بايد آن جوان را راضى كنى .
چون به خود آمدم دانستم سبب درد چيست ، رفتم جوان را پيدا كردم و معذرت خواستم و بالا خره راضيش كردم ، در همان لحظه درد ساكت و ورمها تمام شد و معلوم شد كه خطا كرده ام و سوء ظن بوده است و به عزادار حضرت سيدالشهداء عليه السّلام توهين كرده بودم .
اين داستان به ما مى فهماند كه اذيت و اهانت به مؤ من و وابسته به خدا و رسول و امام عليه السّلام خطرناك و موجب نزول بلا و قهر الهى است .

داستان های شگفت

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حسين عليه السلام وارث رسول الله (ص )  


هر دين الهى كه همانند اب زلال و شفاف و بدون هيچ گونه آلودگى به بشر ارزانى مى شود. بعد از اين كه دين در دسترس بشر قرار گرفت در خطر آلوده شدن به انواع انحراف ها دارد. بر همين اساس نخله ها يعنى مرام هاى ساخته اوهام بشرى ، همواره در كنار مله هاى يعنى دين هاى آسمانى قرار دارد. عنوان ملل و نحل خاستگاهش همين است كه ملل دين هاى آسمانى ، نحل مرام ها و ساخته هاى اوهام بشرى .
بر اين اساس نحله ها همواره دين ها را تهديد مى نمايند و اگر دينى به خواهد جاودانه بماند بايد از خطر تحريف مصون و از شر نحله ها در امان باشد.
اساس اديان ديگر آسمانى را متاسفانه نحله ها واژگون معرفى نموده اند.
دين اسلام تنها دينى است كه از خطر تحريف و نيز از شر نحله ها در امان مانده است . گر چه نحله هاى فراوان و رنگارنگ نيز در جامعه اسلامى پديدار شده اند، ليكن توان آنها در ان حد نبوده است ، كه اساس دين را در معرض خطر قرار دهند. بلكه دين اصيل و زلال و شفاف همواره در دسترس ‍ همگان قرار دارد كه حق زلال و شفاف از باطل تيره و تاريك تفكيك شده است ، قد تبين الرشد من الغى . ( بقره ، 256(
نقش اصلى در مصونيت دين رسول الله (ص ) از خطر تحريف عترت است . عترت رسول الله (ص ) در تداوم دين زلال رسول الله (ص ) نقش اول را ايفا نموده است . كه اگر عترت نبود نحله ها چه بسا دين رسول الله (ص ) نيز همانند ساير دين ها دست خوش تحريف مى ساختند.
در ميان عترت افزون بر امير المومنين عليه السلام حسن و حسين نقش ‍ محورى و برجسته ايفا نموده اند و همان گونه كه در نوشتار امام مجتبى توضيح داده شده صلح حسن مجتبى با نهضت امام حسين عليه السلام همانند دو لبه يك قيچى هستند كه ريشه هاى درخت خبيثه حزب عثمانيه و بنى اميه را خشكاندند. در اين ميان نقش حسين از همگان برجسته تر است . اگر همان گونه كه در بخش زمينه ها همين نوشتار آمده است سياست هاى حزب عثانيه و جريان هاى اجتماعى كه بنى اميه به حركت آورده بودند چالشگرى بر عليه دين بود. اگر نبود نهضت حسينى كه پرده نفاق از چهره آنان افكند و چهره پنهان آنان را آشكار سازد و آنان را رسواى همه جهان اسلام نمايد، خطر تحريف اساس دين را تهديد مى نمود.
بر اين اساس نقش حسين در تداوم دين رسول الله (ص ) نقش محورى است . نهضت حسين دين رسول الله (ص ) جاويدان و پايدار ساخت . از اين رو مى توان به مضمون فرمايش رسول الله (ص ) بهتر آشنا شد كه فرمود: حسين منى و انا من حسين (اسد الغابه ، ج 3، ص 27، انساب و اشراف ، ج 3، ص 359، ينابيع الموده ، ج 1، ص 194). حسين از من و من از حسينم اين فرمايش ‍ كه كتاب هاى روايى شيعه و سنى را مزين ساخته است نقش محورى نهضت حسينى را شفاف مى سازد كه حسين از رسول الله است .
روشن است كه حسين فرزند رسول الله (ص ) است . اما اين كه رسول الله (ص ) و پايدارى دين حضرت از بركت نهضت حسينى است كه حسين باعث پايدارى دين خدا شد. حسين باعث تداوم يافتن دين زلال محمدى شد.
جامعه همانند اقيانوس است كه انسان ها بر ان شناورند. اقيانوس حركت طوفان ها در اقيانوس باعث خيزش امواج مهيب است كه شنا گران را تهديد مى سازد. در جامعه نيز فرهنگ ها و انديشه هاى متضاد باعث خيزش ‍ طوفان ها و امواج سهمگين مى شود.
براى رسيدن به ساحل اقيانوس ، چه بسا فن شنا شخص را كفايت نكند، نياز به كشتى و اب نورد مطمئن است كه در درون ان قرار گرفته با اطمينان و آرامش به ساحل برسد.
در جامعه نيز يك انديشه كه انديشه زلال وحيانى است انديشه آرامش و مطمئن است . انديشه هاى چالشگر حق كه اگر كاربرد انديشه درباره آنان گزاف نباشد كه هست . همانند امواج سهمگين طوفان زا هستند كه انسان ها را تهديد مى نمايند. انسان در خطر سر گردانى در اقيانوس و در خطر گرداب ها نياز به مشعل هدايت و وسيله اى همانند كشتى و اب نورد مطمئن دارد. گمراهى ها در زندگى انسان فرجام نيك وى را تهديد مى نمايند. رهنمونى كه انسان را از اين سر گردانى ها راهيابى مى كند و از اين گرداب ها نجات مى دهد انديشه و رفتار عترت رسول الله (ص ) است .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عزاداری فاطمه زهرا عليهاالسلام براى امام حسين (ع)

در كتاب مفتاح النجنة از كتاب كنزالغرائب روايت كرده است كه روزى حضرت فاطمه عليها السلام براى دو نور ديدگان خود حسن و حسين عليهما السلام جامه تازه دوخته و به آن دو بزرگواران پوشانيد.
و آن ها را به خدمت جد بزرگوارشان فرستاده بود، جناب رسول صلى الله عليه و آله فرزندان دلبند خود را به كنار گرفته و ايشان را مى بوسيد، ناگاه نظر انورش بر جامه امام حسين عليه السلام افتاد ديد كه ، گريبان جامه او تنگ است و از شدت تنگى در گرداگرد گلوى مباركش خطى سرخ پديد آمده است ، بر خاطر مباركش گران آمده فى الفور دكمه جامه اش را گشوده و جاى خط را بوسيد و به آن نگاه مى كرد و غمگين و دلگير مى شد در همان حال جبرئيل به حكم رب جليل رسيد.
بعد از سلام عرض كرد: يا رسول الله ، اين خط گريبان جامه حسين را ديده تحمل نكردى و غمگين شدى روزى باشد كه با خنجر جاى همين خط را مى برند، و با تيغ كين گلوى نازنينش را قطع كرده سر انورش را از بدن جدا مى نمايند، پس آن جناب از شنيدن اين كلام جانسوز بر مظلومى حسين گريه نمود، و جبرئيل هم در گريه حضرت را موافقت كرد، و گريه سر داد در آن حال فاطمه زهرا عليهاالسلام داخل گرديده و ديد كه پدر بزرگوارش ‍ گريان و پريشان است ، عرض كرد: يا ابتا ديده ات هرگز گريان مباد، پدر سبب گريه شما چيست ؟
فرمود: اى فاطمه به تو مى گويم ، به شرط آن كه صبر نمايى اينك جبرئيل از طرف پروردگار عالم خبر آورده است كه حسين در و كربلا با تيغ اهل جفا شربت شهادت خواهد نوشيد، و اعضاى بدن مباركش به ضرب شمشير و تير و نيزه پاره پاره خواهد شد جناب فاطمه عليها السلام از شنيدن اين خبر خود را بر خاك افكنده عرض كرد: يا ابتا اين مصيبت در چه وقت مى شود، فرمود وقتى كه هيچ يك از من و تو و پدر و برادرش حاضر نمى شويم .
جناب فاطمه عليهاالسلام از شنيدن اين سخن چنين گريست كه صداى گريه اش از حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله بلند شد، پس با ديده گريان عرض كرد: يا ابتا رخصت مرحمت فرما كه در حيات خودم تعزيه فرزند مظلومم را برپا كنم ، حضرت فرمود: آنچه كه خواهى بكن پس با دو ديده گريان داخل خانه شد، كه تعزيه حسين را برپا كند.
اول امر كرد كه در حجره ها پرده هاى سياه آويختند و در خانه صورت قبرى درست كردند، سياهى بر روى قبر كشيدند، اما به جهت اعلام زنان بنى هاشم فرستاده فرمود: به زنان بنى هاشم از ما سلام برسان و بگو كه كه فاطمه دختر خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله مى گويد اى زنان بنى هاشم و اى قربا و زارى با من موافقت كنيد. پس زنان بنى هاشم با نوحه و ناله و گريه و فغان وقتى رسيدند، ديدند كه فاطمه زهرا عليها اسلام گيسوان عنبرين خود را پريشان كرده و لباس سياه در بر كرده و خود را بر روى قبر افكنده و مى گريد، و مى گويد: اى شهيد مادر، واى غريب مادر تو را در صحراى كربلا تشنه شهيد مى كنند، زنان بنى هاشم اين حالت را كه ديدند، يكبار همگى مقنعه ها از سر كشيده خود را بر روى قبر انداخته واغريبا و وامظلوما و واحسينا گويان مشغول گريه شدند، چنانكه اهل بيت در شام شوم در خانه يزيد پليد عزادارى كردند.

كشكول النور: ج 2، ص 7 به نقل از كتاب مفتاح الجنة

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فلسفه عزادارى 


عزادارى آئينى است كه نشان دهنده حالات درونى و رفتارى است كه فرد در اثر از دست دادن شى ء گرانمايه اى از خود نشان مى دهد و ريشه در فرهنگ هر قوم دارد و از ايدئولوژى آنها نسبت به زندگى ، مرگ و... سرچشمه مى گيرد. از روزى كه بشر خلق گرديده و با پديده مرگ و حوادث ناگوار روبرو شده ، با اين واژه نيز آشنا گرديده

در واقع اين فقط به معناى اشك ريختن بر اجحافى كه به مظلوم رانده شده است نمى باشد بلكه بدون اشك نيز مى توان با عزادارى پرده از چهره كريه ظالم برداشت . اگر چه ظلمى كه به مظلوم مى شود آن قدر جانسوز است كه ممكن نيست عزادارى از اشك تهى باشد اما آنچه در فلسفه عزادارى نيز گفته شد، اصل بر بیزاری از ظالم است .
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سفرعشق – 2

حضرت امام حسین (ع) در ادامه مسير، در منطقه اى به نام رهيمه مردى از كوفيان را ديد و در جواب سؤ الش كه علت خروج از مدينه را پرسيد، فرمود:
بنى اميه دشنامم دادند، صبر كردم ؛ مالم را گرفتند، صبر كردم ؛ خواستند خونم را بريزند؛ گريختم ؛ قسم به خدا، مرا خواهند كشت و به دنبال اين ، خداوند ذلت و كشتار را بر ايشان مسلط كند و كسانى بر آنان سيطره پيدا كنند كه خوار و ذليلشان سازند.

ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چهل حدیث عزاداری

 آتش عشقِ حسينى

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله :
براى شهادت حسين عليه السلام ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود.

اشك على عليه السّلام در سوگ شهداى كربلا

اميرالمؤ منين عليه السّلام با دو تن از يارانش از كربلا گذر كردند، حضرت ، هنگام عبور از آنجا، چشمهايش اشك آلود شد، سپس فرمود:
اينجا مركبهايشان بر زمين مى خوابد، اينجا محلّ بارافكندنشان است و اينجا خونهايشان ريخته مى شود، خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان برروى تو ريخته مى شود!

 كُشته اشك

قال الحسينُ عليه السّلام :
من كُشته اشكم . هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آنكه (بخاطر مصيبتهايم ) گريه مى كند.

گريه آسمان

امام الصّادقُ عليه السّلام :
اى زراره ! آسمان چهل روز، در سوگ حسين بن على عليه السّلام گريه كرد.

ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حسين عليه السلام همتاى قرآن

 
ارزشمندترين سند در انديشه و رفتار، قرآن كلام زيباى خداست ، كه از هر خطر مصون مانده و مى ماند. قرآن منبع انديشه و معارف و حيانى است كه معيار انديشه و رفتار صحيح در همه عرصه ها مى باشد. تمام انديشه ها و رفتارها در ارزيابى بايد با اين محك سنجيده شوند، كه در صورت نا ساز گارى با ان ، انديشه ، نخواهند بود.
از ميان انسان ها نيز انسان هايى نيز همتاى قرآن با ويژگى هاى قرآن تجلى يافته اند، كه همانند قرآن معيار انديشه و رفتار مى باشند.
انگيزه اين انتخاب ، شايد اين باشد كه بهانه ها را از دست بهانه جويان بگيرد كه نمى توان تمام شوون زندگى را همساز و هماهنگ با حقيقت وحى ساخت . خداى سبحان از ميان انسان ها برخى را به عنوان معيار و الگو بر گزيده است ، كه تمام شوون زندگى را همساز و هماهنگ با حقيقت وحى ساخت . خداى سبحان از ميان انسان ها برخى را به عنوان معيار و الگو برگزيده است ، كه تمام شوون زندگى انديشه و رفتار همگون با وحى است و هيچ گونه كژ راهگى در انديشه و رفتار آنان وجود ندارد همانند قرآن حق محض در ابعاد انسانى اند.
رسول الله (ص ) عترت خويش را عدل و همتاى قرآن معرفى نمود: انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله عزوجل و عترتى . (معانى الاخبار،
ص 90). و منظور خود را از عترت نيز شفاف توضيح داد. من العتره ، فقال انا و الحسن و الحسين و الائمه التسعه من ولد الحسين تاسعهم مهديم . ( همان ، ص 91)از حضرت سوال نمودند منظور از عترت چه كسانى مى باشند، فرمودند، منظور من و حسن و حسين و نه امام از فرزندان حسين عليه السلام كه نهمين آنان مهدى آنان است مى باشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اثر عزادارى حسينى (ع )

سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (دندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى كرد، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست ) به حضرت سيدالشهداء معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى كنند يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى كنند، بعضى از آنهاروز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى دهند و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است به شيعيان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.
يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مى كرد و با آنها به سينه مى زد چون مرُد بنا به مرسوم مذهبى خودشان بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه اى از سينه اش كه آتش آن دو عضو را نسوزانيده بود. بستگانش آن دو قطعه را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند اين دو عضو راجع به حسين شماست )).
جايى كه آتش جهنم كه طرف نسبت و قابل مقايسه با آتش دنيا نيست به وسيله حسين عليه السلام خاموش و برد و سلام مى گردد پس نسوزانيدن آتش ضعيف دنيوى به وسيله آن بزرگوار جاى تعجب نيست .
و جماعتى از "هنود"  ( هندو) هر ساله شبهاى عاشورا در آتش مى روند و نمى سوزند و اين مطلب مشهور و مسلم است .

 

( داستان های شگفت )

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سفر عشق  - 1


امام حسين عليه السلام در هشتم ذى الحجة ، روز ترويه ، به جهت حفظ جان خويش و حريم كعبه (1) از يك سو و به انجام رساندن رسالت خود از سوى ديگر، با تبديل حج خود به عمره به سوى كوفه حركت كرده و ضمن خطبه اى بعد از حمد و سپاس الهى و درود بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مرگ را بر انسان همچو گردنبند بر گردن دختران مقدر نموده اند؛ چقدر مشتاق ديدار اجداد خود، چون شوق يعقوب به ديدار يوسف هستم ! براى من شهادتگاهى را برگزيده اند؛ گويا گرگ هاى دشت نواويس و كربلا را مى بينم كه بند بند پيكرم را جدا كرده و مشك ها و شكمبه هاى خالى خود را از آن انباشته مى كنند.
از تقدير الهى گريزى نيست ؛ خشنودى خدا، خرسندى ما خاندان پيامبر است ؛ بر بلاى او شكيباييم كه خداوند پاداش صبر پيشگان را براى ما عطا مى كند. ذريه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از او جدا نخواهد شد؛ چشم حضرت در حريم قدس الهى ، به ديدارشان روشن شده و وعده خويش را در حقشان وفا مى نمايد.
كسى كه جانش را در راه ما بذل كرده و آماده ديدار خداوند متعال است ، بايد با ما سفر آغاز كند، به اميد خداوند، صبح رهسپارم .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

امر به معروف و نهى از منكر در پيام حسين بن على (ع )

مساله " امر به معروف و نهى از منكر " بعنوان يكى از مهمترين برنامه هاى شريعت و زيربناى نظام اسلامى و عامل اجرايى قوانين اين آيين مقدس به شمار مى آيد و در قرآن مجيد با عناوين و تعبيرات مختلف از جمله به صورت ارائه يك وظيفه حتمى و تكليف موكد آمده است :ولتكن منكم امة يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون .- آل عمران / 104- و گاهى به عنوان بيان اوصاف و نشانه هاى مومنان راستين از آن ياد شده است چنانچه مى فرمايد:
و المومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر... .
- توبه / 71-و در كلمات پيامبر صل الله عليه وآله و سلم و ائمه معصومين عليه السلام هم در اين مورد تاكيدات فراوان وجود دارد؛ از جمله امام باقر عليه السلام مى فرمايد:امر به معروف و نهى از منكر، دو فريضه بزرگ الهى است كه بقيه واجبات با آنها برپا مى شوند و به وسيله اين دو، راهها امن مى گردد و كسب و كار مردم حلال مى شود، حقوق افراد تاءمين مى گردد و در سايه آنها زمينها آباد و از دشمنها انتقام گرفته مى شود و در پرتو آنها، همه كارها روبه راه مى گردد.
با توجه به اين اهميت است كه عده اى از فقهاى بزرگ شيعه ، جهاد را با تمام عظمتش و با تمام ابعاد و احكامش ، بخشى از امر به معروف و نهى از منكر مى دانند و گوشه اى از اين وظيفه اسلامى به حساب مى آورند و جمله" :اشهد انك قد اقمت الصلاة و اتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر" كه در زيارت حسين بن على عليه السلام آمده است ، گواه اين حقيقت است . و اين معنا را تفهيم مى كند كه آن حضرت با قيام و جهاد خود، وظيفه امر به معروف را به انجام رسانيده است .
به هر حال ، اين موضوع با توجه به اهميتى كه داراست ، در كلام و پيام حسين بن على عليه السلام در سه محور و سه بخش مختلف ، مورد توجه قرار گرفته است :
الف - اهميت امر به معروف و نهى از منكر در جامعه اسلامى .
ب - نكوهش سستى كنندگان در امر به معروف و نهى از منكر.
ج - امر به معروف و نهى از منكر، عنصر اصلى و عامل مهم در قيام حسين بن على عليه السلام است .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سلام بر حسين


سلام بر او، همو كه :
آدم را بهترين وارث ،نوح را شايسته ترين فرزند،ابراهيم را وارسته ترين پسر،يحيى را پرشورترين همرزم ...بر آن شكيباتر از ايّوب ،دريادلتر از داود،
پرشكوه تر از سليمان ،مصمّمتر از شعيب ،بردبارتر از صالح ،دلاراتر و قهرمانتر از يوسف ،تزلزل ناپذيرتر از يعقوب ،پرشهامت تر از موسى ،پرمهرتر از مسيح ،برآن مظهر على عليه السلام ،آن جمال دلا راى محمّد صلى الله عليه و آله ،آن رايت آزادى بر دوش ،آن شمشير عدالت بركف ،آن پيشواى راستين شهيدان ،آن سالار پاكبازان ،آن سرور حريّت خواهان ،آن پدر مجاهدان ،آن شعله و شراره ايمان ،و آن خون هميشه جارى بر كالبد زمان .
سلام بر آن كاروان سالار توحيدگرايان و تقواپيشگان ،بر آن مؤ ذّن معبد عشق ،بر آن معمار مدينه قرآنى ،بر آن بلندترين بيت قصيده آزادى ،
بر آن سند استوار حيات دين ،بر آن قافله سالار شرافت ،بر آن آموزگار بزرگ راديها و...بر آن مفسّر بزرگ آزادى ،بر آن تجسّم راستين توحيدگرايى ،بر آن تبلور جاودانه مردانگى ،بر آن مقتداى عاشقان ،بر آن والاترين نمونه رهبرى ،بر آن برترين ارزشها،بر آن چراغ هدايت ،بر آن مشعلدار حريّت و كرامت ،بر آن درياسالار موج رهايى ،بر آن گوهر شب چراغ هستى ،بر آن ناخداى كشتى نجات .
سلام بر آن گرامى مرد تاريخ كه عاشورايش درخشش نور بود.ياد، نام و شهادتگاه جاودانه او سينه دشمن را لبريز از ترس و دلهره مى سازد و دل دوست را مالامال از اميد و نويد.مردگان را زنده مى سازد و خواب ربودگان را بيدار.غفلت زدگان را به هوش مى آورد و شب پرستان را تا پشت دروازه و تا درون برج و بارو و دژهاى پرپيچ و خم ستم و بيداد مى تاراند و مى راند.
سلام بر آن فرزانه عصرها و نسلها كه قيام پرشكوهش آذرخشى درظلمت اختناق و ستم و سانسور و تعصّب كور و فريب عريان بود و فرياد
هل من ناصر او در آن پهن دشت پرخاطره و بر روى آن شنهاى روان و ريگهاى تفتيده ظهر سوزان عاشورا، سند رسوايى هميشه كسانى كه دم از قرآن و اسلام زنند، امّا به عدالت و آزادى و حقوق مردمان كه روح و جان دين خداست ، در ميدان عمل پايبند نگردند.
از حسين عليه السلام دم زنند، امّا هماهنگ با دشمنان او رفتار كنند، نام حسين عليه السلام بر لب داشته باشند، امّا با شمشير يزيد و شيوه ددمنشانه او، هم آغوش باشند.
سلام بر او كه به ظاهر در ظهر گرم و سوزان عاشورا در اوج تنهايى و غربت بر بال آرامش ، وقار، شهامت و اخلاص ، در قربانگاه عشق پيشانى به سجده نهاد و چشم فروبست و لب بر لب نهاد و با نيايش شورانگيز و وصف ناپذير از همه پديده ها بريد و به آفريدگار آنها كه عشق همواره اش بود، پيوست ؛ امّا طنين نداى توحيد گرايانه ، حق طلبانه ، غيرتمندانه ، ستم سوز و ظلمت ستيزش ، همواره الهام بخش عصرها و نسلهاست .
سلام بر او كه نام بلندآوازه اش رايت در اهتزاز عدالتها و پرچم برافراشته آزادگيها و آزادمرديهايى است كه هرگز بر زمين نخواهد افتاد و درياى متلاطم خون او و ياران قهرمانش تا ظهور يار و برپايى عدالت جهانى به دست تواناى او، از جوشش آرام نخواهد گرفت ، به دست همان وجود گرانمايه و نجات بخش ‍ هستى كه خود حسين عليه السلام در نويد از او فرمود: فى التّاسع من ولدى سنّة من يوسف وسنّة من موسى بن عمران وهو قائمنا اهل البيت يصلح اللّه امره فى ليلة واحدة در نهمين فرزندم ، مهدى ، سنّت و نشانى از يوسف و شيوه اى از موسى عليه السلام است .
او قائم خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله است و خداوند به اراده خويش كار بزرگ ظهور و قيام جهانى او را در يك شب ، سامان مى دهد و او جهان را همانگونه كه به هنگام ظهورش لبريز از ناامنى و بيداد و فريب است ، سرشار از عدل و داد و امن و امان خواهد ساخت .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مرثيه اى بمناسبت حلول ماه محرم

خورشيد عالم آرا

با هاله غم آمد

ياد آور شهيدان

ماه محرم آمد

ماهى كه گردد از عرش

نداى حق شنيده

سرها شود بريده

تن ها به خون تپيده

ماهى كه دست عباس

گردد جدا ز پيكر

اطفال ، تشنه آب

سقاى به خون شناور

ماهى كه نجل زهرا

جان را به كف گرفته

بر امت پيمبر

خط شرف گرفته

در راه آئين حق

زينب شود گرفتار

مسلم براى خدا

سر را بداده بردار

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

گونه هاي احترام

در اسـلام ، بـراي حـفـظ حـرمـت انـسـان و زنـدگـي اجـتماعي او، قوانين ويژه اي وضع گرديده ، بـگونه اي كه اگر كسي جان ، مال و ناموس ديگران را مورد تجاوز قرار دهد و يا آبروي آنان را خـدشـه دار سـازد تحت پيگرد قانوني قرار مي گيرد و در مواردي حدود الهي در مورد او به اجرا درمي آيد.

چـنـيـن فـردي عـلاوه بـر ايـنـكـه مـمـكـن اسـت عـده اي را بـي سـرپـرسـت يـا خـجـل و شـرمـسـار سـازد، خود نيز به خاطر ناراحتيهاي رواني و انزواي از جامعه ، آرامش و قرار نـخـواهد داشت . بالاتر از همه سرافكندگي اوست به هنگام پاسخگويي نزد پروردگاري كه پـنـاهـگـاه و امـيـدي بـجـز سـايـه رحـمـت او نـيـسـت ؛حـضـرت عـلي (ع )بـه نقل از رسول گرامي اسلام (ص ) مي فرمايد: فـَمـَنِ اسـْتـَطـاعَ مِنْكُمْ اَنْ يَلْقيَ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ هُوَ نَقِيُّ الرّاحَةِ مِنْ دِماءِ الْمُسْلِمينَ وَ اَمْوالِهِمْ، سَليمُ الِّلسانِ مِنْ اَعْراضِهِمْ، فَلْيَفْعَلْ. كـسـي از شما كه توانا باشد خداي سبحان را ملاقات كند در حالي كه دستش از خون مسلمانان و دارايي آنان پاك و زبانش از هتك آبروي آنان سالم باشد. بايد چنين كند.

بـا تـوجـه بـه آنـچـه بـه اجـمـال بـيان گرديد و عنايت به اينكه انديشه و نظر ديگران نيز قابل احترام مي باشد؛ گونه هاي احترام عبارتند از:

احترام به جان

در اسلام ، جسم انسان از همان ابتداي آفرينش كه نطفه اي بيش نيست مورد حمايت قرار مي گيرد و كـسـانـي كـه جـان ديگران را به خطر مي اندازند، بشدت نكوهش شده اند، قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: ... مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فِي الاَْرْضِ فَكَاءَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعاً وَ مَنْ اَحْياها فَكَاءَنَّما اَحْياَ النّاسَ جَميعاًهـر كـس انـسـانـي را بـدون ارتـكـاب قـتل يا فساد در روي زمين بكشد، چنان است كه گويي همه انـسـانـهـا را كشته ؛ و هر كس انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده است .

احترام به مال

اهـمـيـت امـوال مردم نيز در رديف جانشان است . از اين رو، پيشوايان ديني در كنار سفارش به حفظ خـون ديـگـران احـتـرام بـه مـال آنـان را نـيـز مـتـذكـر شـده انـد. چـنـان كـه رسول گرامي اسلام در اجتماع بزرگ عيد قربان فرموده است :...اِنَّ حـُرْمـَةَ اَمـْوالِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ حُرْمَةَ دِمائِكُمْ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذا في شهركُمْ هذا وَ في بَلَدِكُمْ هذا اِلي اَنْ تَلْقَوْا رَبَّكُمْ، فَيَسْاءَلُكُمْ عَنْ اَعْمالِكُمْ... همانا حرمت اموال و خونهاي شما بر يكديگر همانند حرمت اين روز، در اين ماه و اين سرزمين است تا پروردگارتان را ملاقات كنيد و شما را از كردارتان پرس و جو كند.

احـتـرام بـه امـوال مـردم ، شـامـل امـانـتـداري ، تـصـرف مـجـاز و بـا رضـايـت خـاطـر صـاحـب مال ، پرداخت حقوق مالي و بدهي مردم ، حفظ و نگهداري و مانند آن مي شود. اين حريمها براي آن اسـت كـه امـوال تباه نگردد، انسانها كشته نشوند، كينه توزي و نزاع در جامعه رواج پيدا نكند، كسب و كار ترك نگردد و مردم با آسودگي خاطر اموالشان را براي دفع نيازهاي يكديگر به جريان بيندازند.

احترام به ناموس

ديـن مـبـين اسلام احترام به ناموس ديگران را يكي از امور بسيارمهم مي داند، ازاين رو، با وضع مـقـررات و مـحـدوديـتهايي همانند دستور به (پوشش ) براي زنان و بازداشتن مردان از (چشم چراني ) و...حريمي را براي ناموس ديگران تعيين نموده و هتك آن را مورد نكوهش قرار داده است . رسول گرامي اسلام (ص ) در اين باره مي فرمايد: لَيْسَ مِنّا مَنْ خانَ مُسْلِماً فِي اَهْلِه وَ مالِهْ. از ما نيست كسي كه به اهل و مال مسلماني خيانت كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

جامعه و روابط انساني

انسان ، موجودي كمالجو و تعالي پذير است ؛ كمال آدمي ، بر اثر حسن انجام وظايفي به دست مـي آيـد كـه بـه عـلّت روابـط گـونـاگـون او بـا خـود، خـداوند و همنوعان ايجاد شده است ، اين روابط، به ترتيب عبارتند از:

الف ـ رابـطـه انـسـان با خود؛ به اين معنا كه خود را بشناسد، ارزشها و استعدادهاي بالقوّه و خدادادي خود را تشخيص دهد، هدف از خلقت و فلسفه وجودي خود را مورد مطالعه و بررسي قرار دهد تا در نتيجه به قدر و قيمت واقعي گوهر وجود خويش واقف گردد.

ب ـ رابطه با خدا؛ كمال نهايي انسان ، تقرب به پروردگار است . اين مهم تنها از راه شناخت او و راههاي تقرّب به درگاه او ميسّر خواهد بود.

ج ـ رابـطـه بـا ديـگـران ؛ انـسـان مـوجـودي اجـتـمـاعـي اسـت و بـسـيـاري ، ايـن ويژگي را جزء خـصـوصيات ذاتي و طبيعي او دانسته و او را موجودي مدنيّ بالطبع به شمار آورده اند. برخي از نـظـريـه پـردازان عـلوم اجـتـمـاعـي نـيـز، ايـن خـصـيـصـه را، معلول نيازهاي متنوّع آدمي دانسته اند؛ زيرا نيازهاي او ـ با توجّه به استعدادهاي مختلف نهفته در وجـودش ـ بـا مـعـاشـرت ، تـبـادل افكار و ايجاد روابط نيكو با همنوعان ، در يك اجتماع سازمان يـافـتـه انـسـانـي تـاءمـيـن مـي شـود. بـر اثـر هـمـيـن مـعـاشـرتـهـا و تبادل افكار، روابط انساني شكل مي گيرد و فرهنگ انساني هويّت خود را آشكار مي سازد.

در ديـدگـاه اسـلامـي ، جـامـعـه و روابط انساني آن ، رنگ الهي و عبادي به خود مي گيرد و همه جـنـبـه هـاي گـونـاگـون رفـتـار آدمـي در جـهـت نـيـل بـه هـدف غـايـي كـه كمال مطلوب اوست ، معنا و مفهوم مي يابد.

بـر اين مبنا، جامعه و روابط متنوّع آن ، صحنه آزمون الهي است و انسان در اين صحنه مي تواند بـا ايجاد روابط صحيح و انساني با همنوعان خود، صفات نيكويي را كه مورد توجّه و رضايت حـق تـعـالي اسـت ، در خـود پـرورش داده و صـفـحـه دل خـويـش را از رذايل اخلاقي و خصلتهاي ناپسندي كه باعث سخط ذات اقدس اوست ، پالايش دهد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آگاهان به اسم اعظم

خـداونـد مـتـعـال ، بـرخي از بندگان را از اسم اعظم با خبر مي سازد. اسم اعظم ، همان "اسماء الله " اسـت كـه اگـر بـه انـسـانـي عـنـايـت شـود، تـمـام عـالم وجـود در دسـتـان او مثل موم ، نرم است ؛ آنچه اراده كند، با آن قدرت الهي مي تواند انجام دهد. حضرت عيسي (ع ) كه مرده را زنده مي كرد و كور مادرزاد و بيماري برص و پيسي را شفا مي داد و از امورات غيبي خبر مـي داد، بـه خـاطـر آگـاهـي از اسـم اعـظـم بـود كـه خـداونـد متعال به او عنايت كرده بود.

استادي صاحب اسم اعظم و قدرت الهيه بود. شاگردش اصرار داشت كه آن را به او نيز مرحمت كـنـد. امـا اسـتـاد خـودداري مـي ورزيـد و مـي گـفـت : تـو تـحـمـل اسم اعظم را نداري ! شاگرد با اصرار فراوان ، استاد را متقاعد ساخت و استاد نيز به طـور آزمـايـشـي بـه او گـفـت : صـبـح فـردا بـه دروازه شـهـر بـرو و آنـچـه ديـدي ، بـراي من نقل كن !

شاگرد، صبح به دروازه شهر رفت . پيرمرد محاسن سفيدي را ديد كه باري از خار روي پشتش بـود و بـراي فـروش ، آن را بـه شـهـر مـي بـرد. در هـمـيـن حال ، سربازي ازاو پرسيد:

بار را چقدر مي فروشي ؟

ده درهم !

به پنج درهم مي فروشي ؟

نه !

سرباز با لگد بار پيرمرد را به زمين انداخت و به او ناسزا گفت و رفت . شاگرد صحنه را ديد و به شدت خشمگين شد و با خود گفت : اين پيرمرد، با جان كندن بار را به اينجا آورده ، و سـربـاز بـه جاي كمك كردن ، بار او را به زمين انداخت و به او ناسزا نيز گفت ! اگر من اسم اعـظـم را مـي دانستم ، او را مجازات مي كردم ! سپس به نزد استاد آمد و آنچه ديده بود، براي او نـقـل كـرد. استاد گفت : اگر اسم اعظم مي داشتي ، با آن سرباز چه مي كردي ؟ پاسخ داد: به خدا سوگند! او را تبديل به خرگوش كرده و در بيابان ها رهايش مي ساختم !

استاد خنديد و گفت : آن پيرمرد، استاد اعظم من بود و من اسم اعظم را از او ياد گرفته ام . اگر اسم اعظم دست تو بيفتد، روزي ده حيوان درست مي كني ! تو هنوز لياقت و ظرفيت ، آگاهي از آن را نداري .بـنـابـر ايـن ، اسـم اعـظـم بـه كـسـي عـنـايـت مـي شـود كـه تحمل و طاقت و ظرفيت لازم را داشته باشد.

( بقول علما فتامل)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اللهم عجل لولیک الفرج

تكاليف در عصر غيبت


در مورد حضرت مهدى عليه السلام در دوران غیبت و موقعيت آن حضرت هر يك وظايف سنگينى بر عهده داریم که اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم :


1- ايمان به حتمى بودن خروج مهدى عليه السلام

روايات اهل سنت مى خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمد ؛ (( هر كس منكر خروج مهدى شود به آنچه بر محمد صلى الله عليه و آله نازل شده كفر ورزيده است . ))
2- صبورى و تمسك به دين حق در فتنه ها
امام صادق عليه السلام فرمود: طوبى لمن تمسك باءمرنا فى غيبة قائمنا فلم يزغ قلبه بعد الهداية ؛ (( خوشا به حال كسى كه در غيبت قائم ما متمسك به امر ما شده و قلب او بعد از هدايت منحرف نشود. ))
3- تمسك به ولايت امام غايب
امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: طوبى لمن ادرك قائم اهل بيتى و هو ياءتم به فى غيبته قبل قيامه و ... ؛ (( خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و در غيبت او قبل از قيامش به او اقتدا كند و ... )) .
4- طلب معرفت امام زمان عليه السلام از خداوند متعال
كلينى رحمة الله عليه به سند خود از ابو بصير نقل كرده كه امام باقر عليه السلام به من فرمود: هل عرفت امامك ؟ قال : قلت : اى والله قبل ان اخرج من الكوفة ، فقال : حسبك اذا ؛ (( آيا امامت را شناخته اى ؟ عرض كردم آرى به خدا سوگند قبل از آنكه از كوفه خارج شوم ، فرمود: بس است تو را در اين هنگام . ))
5- تجديد بيعت و ثبات بر اطاعت
در دعاى عهد از امام صادق عليه السلام مى خوانيم : اللهم انى اجدد له فى صبيحة يومى هذا و ما عشت فى ايامى عهدا و عقدا و بيعة له فى عنقى لا احول عنها و لا ازول ابدا ، اللهم اجعلنى من انصاره و اعوانه و الذابين عنه ... ؛ (( بار خدايا همانا من براى او [حضرت مهدى عليه السلام ] در اين روزم عهد و پيمان و بيعتى را در گردنم تجديد مى كنم بيعتى كه از آن بازنگشته و هرگز آن را زايل نمى سازم ، بار خدايا مرا از ياران و كمك كاران و مدافعين از آن حضرت قرار بده . ))
در اين دعا سخن از تجديد عهد با امام خود در هر روز است .
6- مقابله با شبهات و اشكالات
امام صادق عليه السلام در حديثى فرمود: اياكم و الشك و الارتياب انفوا عن نفوسكم الشكوك ، و قد حذرتم فاحذروا و من الله اسئل توفيقكم و ارشادكم ؛ (( خود را از شك و ترديد دور كنيد و از شك ها بپرهيزيد شما بر حذر داده شديد پس حذر كنيد و من توفيق و ارشاد شما را از خداوند خواستارم . ))
7- كمك و يارى برادران مومن
امام صادق عليه السلام در حديثى جمله و عملوا الصالحات در سوره العصر را بر مواسات و هم يارى برادران دينى منطبق ساخته اند.
در تفسير امام عسكرى عليه السلام آمده است : (( هر كس متكفل يتيمى براى ما شود كه محنت استتار ما او را وامانده كرده و از علوم ما كه به دستش رسيده او را سرشار كند تا اينكه ارشاد شده و هدايت يابد خداوند متعال در حق او مى فرمايد: يا ايها العبد الكريم المواسى ! انا اولى بالكرم منك ، اجعلوا له يا ملائكتى فى الجنان بعدد كل حرف علمه اءلف اءلف قصر ... ؛ (( اى بنده كريم كه يارى كننده اى من از او در اين كرم اولى ترم اى ملائكه من براى او در بهشت به هر حرفى كه تعليم داده يك مليون قصر دهيد ... ))
8- فريب نخوردن از مدعيان دروغين مهدويت
امام صادق عليه السلام فرمود: و لتعرفن اثنى عشر راية مشتبهة لا يدرى اءى من اءى  ؛ (( ... و به طور حتم دوازده پرچم و دعوت مشتبه بر پا خواهد شد كه از همديگر تشخيص داده نمى شود ... )) .
9- زياد دعا كردن براى تعجيل فرج
حضرت مهدى عليه السلام در توقيعى كه در جواب سؤال هاى اسحاق بن يعقوب فرستادند فرموده اند: اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم  ؛ (( زياد براى تعجيل فرج دعا كنيد زيرا فرج شما در آن است . ))
10- اجتناب از جزع
كلينى رحمة الله عليه به سندش از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: انما هلك الناس من استعجالهم لهذا الامر ان الله لا يعجل لعجلة العباد ان لهذا الامر غاية ينتهى اليها ... ؛ (( همانا مردم به جهت عجله كردن در اين امر هلاك شدند ، خداوند به خاطر عجله بندگان عجله نخواهد كرد زيرا براى اين امر نهايتى است . ))
11- وقت معين نكردن براى ظهور
امام صادق فرمود: انا اهل بيت لا نوقت ؛ (( همانا ما اهل بيت وقت معين نمى كنيم . ))
12- دوست داشتن حضرت عليه السلام
در روايات فراوانى به دوستى اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام و از آن جمله حضرت مهدى عليه السلام سفارش شده است و اين به نوبه خود مى تواند در جلب توجه مردم به حضرت عليه السلام و پيروى از دستورات او و ديگر امامان تاءثير بسزايى داشته باشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پرهيز از محروميّت ناشي از گناه

انجام واجبات و ترك محرمات ، همان امتثال فرمان الهي است .انسان بايد مطيع فرمان الهي شود. بـه انـسـان مـطيع فرمان الهي ، بنده "  مطيع "   خدا مي گويند. اما اگر انسان فرمان خداوند را انـجـام نـدهد، خواه واجبي را ترك كند و يا حرامي را مرتكب شود، به او " خاطي  " و "عاصي  " مي گويند. خداوند متعال به بنده مطيع توجه و عنايت دارد و چنين رحمتي را از بنده عاصي سلب مي نمايد.

بـه عـبـارت ديـگـر، مـالك تـمـام دارائي هـاي مـا، خـداونـد مـتـعـال است . از جواني ، عمر، علم ، قدرت ، معلومات ، اعضاء و جوارح و خلاصه ، همه وجود ما و تـوانـايـي هـاي آن ، از آن پروردگار جهانيان است . بنابر اين چيزي در ملكيت ما نيست . آنچه ما داريـم از آنِ خـداي مـتعال است . پس ما امانتدار خدا هستيم ؛ اكنون كه امانتدار شديم ، امانتدار از دو حالتِ امين وخائن بيرون نيست.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معرفت نورى از نور

جناب حجة الاسلام شيخ مهدى كرمى فرمود: يكى از دوستانمان به امر مرجع بزرگ آية الله العظمى بهجت هر روز زيارت عاشورا را مى خواند روزى به دليل مشكلى نتوانست آن زيارت را بخواند اتفاقا همان روز با آن مرجع بزرگ مواجه مى شود ايشان فورا مى فرمايد:

امروز زيارت عاشورا را نخوانده اى !

با تعجب پرسيدم كه از كجا دانستيد؟ فرمود: هر روز كه زيارت عاشورا را مى خواندى ، نورى در پيشانيت بود، ولى امروز آن نور را نمى بينم !

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حلالش حساب وحرامش عقاب

حضرت اميرالمومنين امام على عليه السلام مى فرمايد:

دنيا باعث سرگرمى انسان مى شود و خداوند تبارك و تعالى از نعمتهاى حلالى كه به ما داده سوال خواهد كرد چه برسد در مورد چيزى كه از راه حرام به ما رسيده است .

مطرب عشق

مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد

نقش هر نغمه كه زد راه به جايى دارد

عالم ز ناله عشاق مبادا خالى

كه خوش آهنگ و فرح بخش نوائى دارد

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دوستى و خردمندى

امام علی (ع) : التودد نصف العقل-ح /142

ترجمه:


دوستى و مهربانى با مردم، نيمى از عقل است.

شرح:

شخص عاقل، با شخص نادان، تفاوتهاى زيادى دارد. اما اين تفاوتها، هميشه و همه جا معلوم و آشكار ميگردد كه كداميك عاقل و كداميك نادان هستند.
يكى از اين موارد، طرز رفتار با مردم است. شخص نادان، ارزش دوستى و مهربانى را نميداند و بهمين دليل، با مردم دوستى نمى‏كند و محبت كسى را در دل خود جاى نمى‏دهد.
اما شخص عاقل، چون به نيروى عقل خود، قدر و قيمت دوستى و محبت را درك مى‏كند و با دوستانش نيز، هميشه با مهر و محبت رفتار مى‏كند.
يكى از راههائى كه ما ميتوانيم تشخيص دهيم چه كسى عاقل و چه كسى نادان است، همين است كه ببينيم آيا شخص مورد نظر، با مردم دوستى و محبت ميكند، يا با هيچكس از دل مهر و محبت و دوستى وارد نميشود
از آنجا كه دوستى و محبت با مردم، يكى از مهمترين نشانه‏هاى عقل و شعور است، امام عليه‏السلام، براى دوستى ارزش فراوانى قائل شده است، تا جائى كه فرموده است: همينكه شخصى با مردم دوستى و محبت كند، نشانه آن است كه دست كم، نيمى از عقل طبيعى يك انسان در او وجود دارد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |