
غيبت و زحمت چهل روزه
سيد احمد فهرى مترجم رساله لقاءالله درباره غيبتى كه در حضور مرحوم حاج ميرزا جواد آقا شده مىنويسد: از يكى از دوستان شنيدم كه گفت: در مجلس مؤلف بزرگوار، مرحوم حاجى ميرزا جواد ملكى - قدس الله نفسه - يكى از حضار غيبتى كرده بود. آن بزرگوار خيلى ناراحتشده و خطاب به غيبت كننده فرموده بود: چهل روز مرا به زحمت انداختى!
آرى صفاى باطن و نورانيت وجود ايشان به حدى بود كه با كوچكترين عمل ناشايست، غبار دورى از ياد خدا را بر وجود خويش حس مىكرد. جام باده هستى مرحوم ملكى به عبادت عشق مىورزيد و از ياد خدا و همدمى با آن لذت فراوان مىبرد. او در هر سال سه ماه پى درپى روزه مىگرفت و روزه رجب و شعبان را به رمضان متصل مىكرد.
وى در قنوت نمازهاى نافله، اين بيت عارف شيراز را از عمق جان زمزمه مىكرد:
ما را زجام باده هستى خراب كن
زانپيشتر كه عالمفانى شود خراب
مرحوم آيةالله حاج شيخ محمدرضا طبسىرحمه الله از شاگردان درس اخلاق مرحوم حاج ميرزا جواد آقا، خاطره روزى از روزهاى درس آن استاد فرزانه را اين گونه بيان مىكند: دو ساعتبه غروب بود كه ايشان براى تدريس درس اخلاق به مدرسه فيضيه تشريف آوردند، در بحث آن روز اين آيه قرآن مطرح شد:
«ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة... ».
بعد از آن اين جمله را فرمود: از دنيا نرفتم و در وادى السلام نجف با چشمان خودم ديدم كه ارواح مؤمنين دور هم حلقه زدهاند.
مگر خدا رحمت کند...
شيخ عارف جمال الدين ، احمد بن فهد حلى در كتاب عدة الداعى ، از معاذ بن جبل روايت كرده است كه به اتفاق رسول خدا صلى الله عليه و آله بر مركب سوار بوديم . عرضه داشتم : يا رسول الله ، پدر و مادرم فدايت ، حديثى براى من بازگو. در همان حال كه راه مى سپرديم ، حضرتش نظرى به آسمان افكند و گفت : اى معاذ، اينك حديثى كه پيامبرى براى امت خود نگفته است براى تو باز مى گويم كه اگر به حفظ آن همت گمارى ، در زندگى سود برى و اگر بشنوى ، و به آن عمل نكنى ، حجتى براى تو نزد پروردگار باقى نخواهد ماند آنگاه گفت : خداوند عزوجل پيش از آفرينش آسمانها هفت ملك خلق كرد و در هر آسمانى يكى از آن ملائك را مقرر و معين فرمود و بر در هر آسمان ، ملكى را حاجب و دربان گماشت .
چون فرشتگانى كه ماءمورند اعمال بندگان خدا را از بام تا شام بنويسند، بخواهند عمل بنده اى را كه از آن نورى چون خورشيد تابان است ، صعود دهند، آنگاه كه به آسمان نخستين رسند ناگاه ملك آن آسمان فرمان دهد: باز ايستد و اين عمل را بر صورت صاحبش فرو كوبيد كه من ملك غيبتم و اجازه نخواهم داد عمل آن بنده را كه به غيبت آلوده است عبور دهيد، خدايم به اين كار ماءمور فرموده است .
بار ديگر كه فرشتگان ، عمل صالح ديگرى را با خود به آسمان دوم بالا برند، باز ملك آن آسمان ، دستور توقف دهد و گويد: اين عمل را بر صورت صاحبش فرو زنيد، كه اين آدمى از كار و عمل خود، تنها به دنيا چشم داشته و من صاحب دنيايم و اجازه نخواهم داد چنين عملى را از اينجا بالا برند.
فرشتگان بار ديگر، عمل نيك بنده اى را كه از صدقه و نماز خود مسرور و شادمان است ، آسمان سوم بالا مى برند، ناگهان ملك سومين آسمان بانگ بردارد: باز ايستد و اين عمل را بر صورت و پشت صاحبش كوبيد كه من ملك كبرم اين بنده از عمل خود به كبر افتاده است و در محافل به آن فخر و تكبر فروخته است پروردگارم فرمان داده است كه عملى از اينگونه را از خويش اجازه عبور ندهم .
باز فرشتگان عمل بنده اى را كه همچون ستاره اى در آسمان ، مى درخشد، با خود صعود دهند اين بنده زمزمه تسبيح حق و روزه و حج داشته است ولى چون به چهارمين آسمان رسند، ملك آن آسمان گويد: باز ايستد و اين اعمال را بر پيكر صاحبش فرو كوبيد كه من ملك عجب و خودپسنديم . اين بنده به خود معجب شده و عمل او بعجبش آورده است . پروردگار فرمانم داده است كه تا به اينگونه اعمال ، پروانه فراز رفتن ندهم .
اين مرتبه فرشتگان ، عملى به زيبايى عروس حجله ، با خود به آسمانها برند، صاحب اين عمل ، جهاد نموده ، و در ميان ، نمازهاى فريضه ، نافله به جاى آورده و عملش هم چون شترى صيحه مى كشد و روشنائى از آن چون خورشيد مى تابد تا آنكه به آسمان پنجم رسند. اما باز هم ملك آن آسمان فرمان دهد: توقف كنيد و اين عمل را بصاحبش برگردانيد و برگردنش بار كنيد كه من ملك حسدم و اين بنده به حسادت گرفتار است و از ديدن هر كس كه عملى يا علمى در طاعت حق تعالى دارد، به حسد مى افتد و چشم ديدار كسى را كه از وى در علم و عبادت برتر است ، ندارد و در حق او سخن ناروا مى گويد. خلاصه آن عمل ، بر گردن عامل آن بار مى شود و آن اعمال و عبادات او را لعنت و نفرين كنند.
بار ديگر فرشتگان نماز و زكات و حج و عمره بنده اى را كه تا به آسمان ششم فرا مى برند: اما باز ملك آن آسمان ندا در دهد كه : باز ايستيد من ملك رحمتم . اين عمل را به صورت صاحبش بر زنيد و نور از ديدگانش باز گيريد كه اين بنده را به مردمان ترحمى نيست و چون كسى به گناهى گرفتار ايد و يا به سختى و مصيبتى در دنيا مبتلا شود و زبان به شماتت و سرزنش گشايد پروردگارم امر داده است تا اعمال چنين مردمان را نگذارم كه از من عبور دهند.
باز هم فرشتگان حفظه ، جهد و كوشش در طريق عبادت و ورع و پارسائى بنده اى را كه چون رعد مى غرد و چون برق مى جهد و نور مى بخشد و با آن ، سه هزار فرشته همراهى مى كنند، تا به آسمان هفتم بالا مى برند ليكن ناگهان ملك آن آسمان فرمان مى دهد باز ايستيد و اين عمل را بر چهره صاحبش فرو كوبيد من ملك حجابم و از آن اعمال كه محض پروردگار نباشد، ممانعت خواهم كرد. اين بنده از اعمال خود رفعت منزلت خويش نزد بزرگان مى طلبيده و مى خواسته است كه نامش را در محافل باز گويند و در شهرها مشهور معروف گردد خدايم دستور داده است كه تا اعمال و عبادتى را كه محض پروردگار نباشد، اجازه صعود ندهم .
و بالاخره فرشتگان نماز و روزه و حج و عمره و حسن خلق و سكوت و ذكر فراوان بنده اى را كه به اعمال خود شادمان و مبتهج است و با آن همه فرشتگان آسمانها و ملائك هفتگانه همراهند، صعود دهند و پرده ها را يك به يك از پيش بردارند و در برابر حق ، تعالى قرار دهند و به عمل و عبادت او گواهى دهند. اما خداوند عزوجل فرمايد: اى فرشتگان شما حفظه اعمال بندگان منيد و من خود، مراقب آنچه در باطن و قلب آنان مى گذرد مى باشم . اين بنده ، در عبادت خود خالص نبوده و آن را به خاطر من انجام نداده است لعنت من بر او باد و فرشتگان نيز او را نفرين و لعنت كنند .
از گفتار پيامبر، معاذ به زارى افتاد و گفت : اى رسول خدا، پس مرا چاره چيست ؟ و چه بايد بكنم ؟ فرمود: اى معاذ در يقين و اعتقاد به پيامبر خود اقتدا و از او پيروى كن .گفتم : شما پيامبر خدائى و من معاذم . فرمود: اى معاذ، اگر در عمل خود، تقصيرى و كوتاهيى مى بينى ، پس دست كم ، زبان خويش را از برادران خود و از حاملين قرآن دور دار و گناهان خود را،خود به گردن گير و بردوش ديگران مفيكن و با مذمت و بدگوئى نسبت به آنان در صدد تحسين و تنزيه خويشتن مباش و با فرو افكندن ايشان ، پايه منزلت و رفعت خويش ، استوار مكن . هرگز در اعمال خود، ريا و سالوس مكن و دنيا را در آخرت ، خود راه مده ، و در محفل خود، زبان ، به دشنام ديگران ميالا. تا از گرد تو پراكنده نگردند و در حضور يكى با ديگرى نجوا گونه سخن آغاز مكن و خود را برتر از ديگران مشمار تا خيرات جهان از تو منقطع نشود خلق را به باد طعنه مگير و زبان از گزيدن ايشان باز دار تا گرفتار لعن و گزيدن سگان اهل جهنم نگردى ، خداوند متعال فرمايد: الناشطات نشطا ميدانى كه ناشطات چيست ؟ اين همان سگان اهل جهنم اند كه گوشت واستخوان را مى گزند و ميجوند. گفتم : يا رسول الله كيست كه بتواند اين خصال را در خود جمع سازد؟ فرمود: اى معاذ، اگر خدا بخواهد آن را براى بنده خود آسان مى كند و آنگاه كه مشيت حق باشد، ديگر چه اهميتى خواهد داشت .
راوى مى گويد: معاذ را پس از اين واقعه مى ديدم كه بيش از آنچه به تلاوت قرآن مى پردازد به تلاوت اين حديث مشغول است.
چالش های دوستی اهلبیت (ع)- 3
پرهيز از غلو
يكى از آفات راه محبت ، غلو و زياده روى در عقيده و اظهار دوستى نسبت به اهل بيت عليهما السلام است . خود ائمه هم در زمان خود با پديده غلو مواجه بودند و با كسانى كه نسبت به آنان عقيده خدايى داشتند بشدت برخورد مى كردند و از آنان برائت مى جستند. در اين زمينه هم حديث زياد است ، از جمله امام صادق عليهما السلام فرمود:
احذروا على شبابكم الغلاة لايفسد و نهم ، فان الغلاة شر خلق الله ، يصغرون عظمة الله و يدعون الربوبية لعباد الله .
جوانان خود را از غلات بر حذر داريد كه فاسدشان نكنند، غلات بدترين خلق خدايند، عظمت خدا را كوچك مى شمارند و براى بندگان خدا مقام ربوبيت ادعا مى كنند.
افراط در ستايش و رساندن پيامبر و ائمه به مقام الوهيت و خدايى غلو است . محبت نبايد سر از غلو در آورد كه به هلاكت مى انجامد. على عليهما السلام فرمود:
هلك فى رجلان : محبت غال و مبغض قال .
درباره من دو گروه به هلاكت افتادند: دوستدار غلو كننده و دشمن كينه توز:
پيامبر و امامان ، پيش از آنكه نبى و امام باشد، عبد بودند كه پروردگار داشتند. فرموده اند كه ما را از حد ربوبيت پايين بياوريد آنگه هر چه مى خواهيد بگوييد. امام على عليهما السلام فرموده است :
اياكم و الغلو فينا، قولوا: انا عبيد مربوبون و قووا فى فضلنا ما شئتم
از غلو درباره ما بپرهيزيد، بگوييد كه ما بندگانى هستيم تحت اراده رب ، و هر چه خواستيد در فضيلت ما بگوييد.
پديده غلو در تاريخ اسلام ، موجب گمراهى عده اى شده است .اين غلو، بويژه نسبت به حضرت على عليهما السلام بيشتر بروز كرده است . آن حضرت در اشاره به اين گمراهى و انحراف فكرى مى فرمايد:
مثلى فى هذه الاءمة مثل عيسى بن مريم ، احبه قوم فغالوا فى حبه فهلكوا و ابغضه قوم فهلكوا....
مثل من در اين امت ، همچون عيسى بن مريم است ، گروهى او را دوست داشتند و در محبت ، غلو افراط كردند و به هلاكت افتادند، گروهى هم دشمنش شدند و هلاك گشتند.
حب افراطى هميشه دور كننده از خلق است . على عليهما السلام در سخنى خطاب به خوارج نهروان فرمود:
در مورد من دو گروه به هلاكت خواهند افتاد: يكى دوستداران افراطى كه حب آنان را به راه ناحق مى كشاند، يك هم دشمنان افراطى .
حب افراطى و نسبت دادن مقام و شاءن الوهيت براى ائمه ، نوعى بدعت و شرك بود كه به وسيله دوستان نادان يا دشمنان عنود، در تاريخ اسلام پديد آمد و براى شيعه و ائمه دردسرهايى داشت و هنوز هم برخى از آن اعتقادات و گرايشها، دستاويز دشمنان براى حمله به تشيع مى گردد. دشمنان اهل بيت ، خود از كمك كاران نشر اينگونه افكار و آثار بوده و هستند، چون از اين رهگذر، مى توانند چهره شيعه را وارونه نشان دهند.
البته خطر ديگرى از سوى ديگر است . در برخى مناطق و محافل هم به بهانه خوف از خطر غلو، نقل فضايل و مناقب اهل بيت را كه در روايات قطعى آمده است ترك مى كنند و هر فضيلتى را كه كمى با عقل بشر جور نيايد، به نام غلو، رد مى كنند كه اين هم درست نيست و خواسته دشمن است .
مخالفان شيعه ، ما را به غلو نسبت مى دهند.
ما ضمن آنكه بايد از غلو بپرهيزيم و گرفتار انحراف در عقيده نشويم ، پاسخى هم براى رد اتهامات آنان داشته باشيم و مرزى ميان غلو و بيان فضايل بشناسيم تا بتوانيم شبهات آنان را دفع كنيم .
به هر حال ، بايد سطح فكر و ظرفيت نوجوانان و كودكان را در نظر گرفت و احاديث و فضايل قابل درك و هضم برايشان گفت .
صرف اينكه سخنى در احاديث آمده است ، مجوز نقل آن براى عموم نيست . گاهى عدم تناسب مطلب با كشش فكرى شنوندگان يا خوانندگان ، آنان را مساءله دار مى كند و منكر اصل دين و عقايد مى شوند.
زیارت اربعین
امام عسکری (ع) می فرماید که علامت مومن پنج چیز است ؛
1- خواندن روزانه 51 رکعت نماز واجب ومستحب
2- زیارت اربعین کردن
3- انگشتر بر دست راست نمودن
4- پیشانی را روی خاک گذاشتن هنگام سجده
5- بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن
زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین:
اَلسَّلامُ عَلٰی وَلِیِّ اللّٰہِ وَ حَبِیْبِہٖ اَلسَّلامُ عَلٰی خَلِیْلِ اللّٰہِ وَ نَجِیْبِہٖ اَلسَّلامُ عَلٰی صَفِیِّ اللّٰہِ وَ بْنِ صَفِیِّہٖ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الْمَظْلُوْمِ الشَّھِیْدِ اَلسَّلامُ عَلٰی اَسِیْرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیْلِ الْعَبَرَاْتِ اَللّٰھُمَّ اِنِّیْ اَشْھَدُ اَنَّہ٘ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَآئِزُبِکَرَامَتِکَ اَکْرَمْتَہ٘ بِالشَّھَادَۃِ وَ حَبَوْتَہ٘ بِالسَّعَادَۃِ وَاجْتَبَیْتَہ٘ بِطِیْبِ الْوِلَاْدَۃِ وَ جَعَلْتَہ٘ سَیِّدًا مِّنَ السَّادَۃِ وَ قَآئِدًا مِّنَ الْقَادَۃِ وَ ذَآئِدًا مِّنَ الذَّادَۃِ وَ اَعْطَیْتَہ٘ مَوَارِیْث الْاَنْبِیَآءِ وَ جَعَلْتَہ٘ حُجَّۃً عَلٰی خَلْقِکَ مِنَ الْاَوْصِیَآءِ فَاَعْذَرَ فِی الدُّعَآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُھْجَتَہ٘ فِیْکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَھَالَۃِ وَ حَیْرَۃِ الضَّلالَۃِ وَ قَدْتَوَازَرَ عَلَیْہِ مَنْ غَرَّتْہُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّہ٘ بِالْاَرْذَلِ الْاَدْنٰی وَ شَرٰی آخِرَتَہ٘ بِالثَّمَنِ الْاَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّٰی فِیْ ھَوَاہُ وَ اَسْخَطَکَ وَ اَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَ اَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ اَھْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَۃَ الْاَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِیْنَ النَّارَ فَجَاھَدَھُمْ فِیْکَ صَابِرًا مُّحْتَسِبًا حَتّٰی سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُہ٘ وَ اسْتُبِیْحَ حَرِیْمُہ٘ اَللّٰھُمَّ فَالْعَنْھُمْ لَعْنًا وَّبِیْلاً وَّ عَذِّبْھُمْ عِذَابًا اَلِیْمًا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُوْلِ اللّٰہِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْاَوْصِیَآءِ اَشْھَدُ اَنَّکَ اَمِیْنُ اللّٰہِ وَابْنُ اَمِیْنِہٖ عِشْتَ سَعِیْدًا وَّ مَضَیْتَ حَمِیْدًا وَّ مُتَّ فَقِیْدًا مَّظْلُوْمًا شَھِیْداً وَّ اَشْھَدُ اَنَّ اللّٰہَ مُنْجِزٌ مَّا وَعَدَکَ وَ مُھْلِکٌ مَّنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَّنْ قَتَلَکَ وَ اَشْھَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَھْدِ اللّٰہِ وَ جَاھَدْتَّ فِی سَبِیْلِہٖ حَتّٰی اَتٰیکَ الْیَقِیْنُ فَلَعَنَ اللّٰہُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللّٰہُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللّٰہُ اُمَّۃً سَمِعَتْ بِذٰلِکَ فَرَضِیَتْ بِہٖ اَللّٰھُمَّ اِنِّیْ اُشْھِدُکَ اَنِّیْ وَلِیٌّ لِّمَنْ وَّالَاْہُ وَ عَدُوٌّ لِّمَنْ عَادَاہُ بِاَبِیْ اَنْتَ وَ اُمِّیْ یَابْنَ رَسُوْلِ اللّٰہِ اَشْھَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوْرًا فِی الْاَصْلابِ الشَّامِخَۃِ وَ الْاَرْحَامِ الْمُطَھَّرَۃِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاھِلِیَّۃُ بِاَنْجَاسِھَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَھِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِھَا وَ اَشْھَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعَآئِمِ الدِّیْنِ وَ اَرْکَانِ الْمُسْلِمِیْنَ وَ مَعْقِلِ الْمُوْمِنِیْنَ وَ اَشْھَدُ اَنَّکَ الْاِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْھَادِی الْمَھْدِیُّ وَ اَشْھَدُ اَنَّ الْاَئِمَّۃَ مِنْ وُّلْدِکَ کَلِمَۃُ التَّقْوٰی وَ اَعْلامُ الْھُدٰی وَ الْعُرْوَۃُ الْوُثْقٰی وَ الْحُجَّۃُ عَلٰیٓ اَھْلِ الدُّنْیَا وَ اَشْھَدُ اَنِّیْ بِکُمْ مُوْمِنٌ وَّبِاِیَابِکُمْ مُوْقِنٌ بِشَرَآئِعِ دِیْنِیْ وَ خَوَاتِیْمِ عَمَلِیْ وَ قَلْبِیْ لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَّ اَمْرِیْ لِاَمْرِکُمْ مُّتَّبِعٌ وَّ نُصْرَتِیْ لَکُمْ مُّعَدَّۃٌ حَتّٰی یَاْذَنَ اللّٰہُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَاْ مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اللّٰہِ عَلَیْکُمْ وَ عَلٰیٓ اَرْوَاحِکُمْ وَ اَجْسَادِکُمْ وَ شَاھِدِکُمْ وَ غَآئِبِکُمْ وَ ظَاھِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِیْنَ رَبَّ الْعَالَمِیْنَ ․
در اخیر دو رکعت نماز زیارت و دعا ...
منبع : مفاتیح الجنان

اربعين شهادت امام حسين عليه السّلام و زيارت قبر آن حضرت از سوى جابر بن عبدالله انصارى
بيستم صفر روز اربعين شهادت امام حسين عليه السّلام و يارانش است . اين روز، روز زيارت امام حسين عليه السّلام است و براى آن ، زيارت هاى ويژه اى از امامان معصوم عليهم السّلام نقل شده است . براى استفاده از اين زيارت ها به كتب ادعيه ، از جمله كتاب شريف مفاتيح الجنان شيخ عباس قمى رجوع نماييد. در اين روز جابربن عبدالله انصارى وارد كربلا گرديد و قبر مطهر امام حسين عليه السّلام را زيارت كرد. او نخستين زايرى بود كه با معرفت ، موفق به زيارت قبر آن حضرت گرديد.
جابر بن عبداللّه ، از اهالى مدينه طيبه و از صحابه معروف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از دوستداران اهل بيت عليهم السّلام بود. وى ، پس از رحلت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از جبهه حق طلب اميرمؤ منان عليه السّلام و فاطمه زهرا عليها السّلام هوادارى مى كرد و در ايام خلافت اميرمؤ منان عليه السّلام از نزديكان آن حضرت بود. وى ، پس از اطلاع كامل از نحوه شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسين عليه السّلام ، عازم سرزمين كربلا گرديد و نخستين كسى بود كه توفيق زيارت قبر امام حسين عليه السّلام را به دست آورد و پايه گذار سنت حسنه زيارت مرقد پيشواى شهيدان ، حضرت امام حسين عليه السّلام گرديد.
جابر دستش به قبر رسيد بى هوش بر روى قبر افتاد. پس آبى بر وى او پاشيد تا به هوش آمد و سه بار گفت : يا حسين ! پس گفت : حَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ؛ آيا دوست ، جواب نمى دهد دوست خود را؟ پس گفت : كجا توانى جواب دهى و حال آن كه در گذشته از جاى خود رگ هاى گردن تو و آويخته شده بر پشت و شانه تو، و جدايى افتاده بين سر و تن تو.
ورود خاندان امام حسين عليه السّلام به كربلا
به نظر مى آيد كه خاندان اباعبدالله الحسين عليه السّلام پس از آزادى و بازگشت از شام ، در ميان راه تغيير مسير داده و به جاى رفتن به مدينه ، به سوى كربلا روان شدند. آنان هنگامى وارد سرزمين كربلا شدند، كه جابر بن عبدالله انصارى و عده اى از دوستداران اهل بيت عليهم السّلام در آن جا به سوگوارى مشغول بودند.
امّا اگر گفته شود كه خاندان امام حسين عليه السّلام در روز اربعين شهادت امام حسين عليه السّلام در برگشت از شام ، به كربلا رسيدند، اين گفتار نمى تواند با ايّام درازمدت اسارت آنان در كوفه و شام و طى راه طولانى رفت و برگشت مابين دو سرزمين در مدت كوتاه چهل روز، سازگارى داشته باشد.

چالش های دوستی اهلبیت (ع)- 2
نشانه هاى محبت
گاهى امر، بر خود انسان هم مشتبه مى شود و خود را شيعه يا محبت اهل بيت مى پندارد، در حالى كه شعار و ادعايى بيش نيست . براى شناخت محبت اهل بيت بايد سراغ نشانه هاى آن رفت . نشانه هاى عشق راستين نسبت به اهل بيت ، اينهاست :
1- عمل و تقوا
قبلا به تفصيل در اين باره بحث شد.
2- عشق به دوستان اهل بيت عليهما السلام
اگر شيفته اهل بيتيم ، بايد دوستان آنان را هم دوست بداريم . محبتهاى طولى و سلسله اى ، نشانه محبت به محبوب است . اگر كسى را دوست مى داريم ، بطور طبيعى بايد از كارها و اشخاصى كه مورد محبت اوست نيز خوشمان آيد. مى توان اين عشق طولى را چنين ترسيم كرد:
محبت به خدا - محبت رسول خدا - محبت به اهل بيت - محبت به شيعيان اهل بيت .
امام على عليهما السلام فرموده است :
من احب الله احب النبى ، ومن احب النبى احبنا، و من احبنا احب شيعتنا.
هر كسى خدا را دوست بدارد، پيامبر را هم دوست مى دارد. كسى كه دوستدار پيامبر باشد ما اهل بيت را هم دوست دارد و هر كه ما را دوست بدارد، پيروان ما را هم دوست خواهد داشت .
امام على عليهما السلام فرمود: هركس خوش دارد كه بداند آيا دوستدار ماست يا دشمن ما، قلب و دل خود را بيازمايد و و به دل خود رجوع كند اگر دوست ما را دوست بدارد، پس دشمن ما نيست و اگر دوست ما را دشمن بدارد، پس دوستدار ما نيست : من سره ان يعلم امحب لنا ام مبغض فليمتحن قلبه ، فان كان يحب و ليا لنا فليس بمبغض لنا و ان كان يبغض ولينا فليس بمحب لنا…
به فرموم ام صادق عليهما السلام
من تولى محبنا فقد احبنا.
هر كه با دوست ما دوستى كند، ما را هم دوست داشته است .
3- بيزارى از دشمنان
دوستدار اهل بيت ، نمى تواند با دشمنان آنان دوستى داشته باشد. در يك دل دو محبت در عرض هم نمى گنجد.با محبت اهل بيت نيز، محبت دشمنانشان سازگار نيست . بحث مهم تولى و تبرى در همين جا مطرح مى شود. شيعه و موالى اهل بيت ، بى خط و بى موضع نيست و با مخالفان اهل بيت ، مودت و طرح دوستى نمى ريزد. كفر به طاغوت نيز در كنار ايمان به خدا بلكه جلوتر از آن مطرح است .
امام باقر عليهما السلام در ذيل آيه اى كه مى فرمايد: خداوند براى هيچ كس دو دل در سينه اش قرار نداده است از اميرالمؤ منين عليهما السلام روايت كرده كه فرمود:
لايجتمع حبنا و حب عدونا فى جوف انسان ....
محبت ماو محبت دشمنان ما در دل يك انسان جمع نمى شود، چون خداوند براى انسان دو قلب قرار نداده كه با يكى اين را دوست بدارد با يكى آن را دشمن بدارد. دوستدار ما بايد محبت خود را براى ما خالص سازد، همچنان كه طلا در دل آتش خالص و بى آلايش مى شود. پس هر كه مى خواهد محبت ما را بشناسد دل خود را امتحان كند، اگر در دل او در كنار محبت ما محبت دشمن ما هم باشد، از ما نيست ، ما هم از او نيستيم .
در حديث ديگر، امام صادق عليهما السلام در پاسخ كسى كه گفت : فلانى ولايت شما را دارد ولى نسبت به برائت از دشمنانتان سست است ، فرمود:
هيهات ! كذب من ادعى محبتنا ولم يتبرء من عدونا
آنكه مدعى ولايت و محبت ماست ، ولى از دشمن ما بيزارى نمى جويد، دروغ مى گويد:
4- آمادگى براى بلا و رنج
اينكه دوستداران اهل بيت عليهما السلام بايد آماده رنجها و سختيها باشند، نشان ديگرى از اين است كه محبت و ولايت ، بدون آمادگى براى تحمل سختى لوازم آن ، پذيرفته نيست . به فرموده امام على عليهما السلام :من احبنا اهل البيت فليستعد عدة للبلاء.
هر كس ما اهل بيت را دوست مى دارد، پس وسايل و مقدمات تحمل بلا و سختى را آماده سازد.
راه عشق و محبت ، راه دشوار و پرخطر و بلاخيز است و عاشق صادق هرگز اين رنجها نمى گريزد، بلكه به استقبال آن مى شتابد و رنج در راه معشوق برايش لذت بخش است .
همواره ولا با بلا و عشق با سختى همراه بوده است : البلاء للولاء.
|
هر كه در اين بزم مقرب تر است |
|
جام بلا بيشترش مى دهند |
اصلاح حال مردم به ...
رسول خدا صل الله عليه و آله فرمود؛اگر خواص امت من صالح باشند عوام امت من اصلاح مى شوند. عرض كردند يا رسول الله مراد از خواص امت كيانند ؟فرمود: چهار طايفه اند حاكمان ، علماء، عابدان و تجار . عرض كردند: چگونه اصلاح امت به اصلاح اين چهار بستگى دارد ؟ فرمود: حاكم(اگر) گرگ باشد تكليف گوسفندان چيست ؟ علماء،طبيبان و معالجان خلقند پس اگر طبيب خود مريض بود بيماران را چه كسى معالجه مى كرد ؟ عابدان دليل راهند كه جماعت چشمشان بآنها است و دنبال آنها حركت مى كنند پس اگر دليل ،راه خود را گم كرد كى راهراوان را هدايت و دلالت كند؟ تجار امينان خدايند اگر امين خيانت كار شد پس به چه كسى بايد اعتماد شود.
پيوند محبت با عمل
با همه اهميتى كه براى محبت و دوستى با خاندان پيامبر صلوات الله عليه و آله و سلم قائليم ، اگر اين ايجاد علاقه ، به صورت درست و دقيق و آموزشهاى صحيح همراه نباشد، چه بسا نوعى غرور، غفلت و افراط پيش آيد و نتيجه معكوس دهد. از اين رو توجه به چند نكته در اين مورد، ضرورى است ، تا اين محبت مقدس اثر بخش تر باشد و از آفات مصون بماند.
پيوند محبت با عمل
در محبت اهل بيت عليهما السلام و ايجاد آن در دل افراد، بايد از يكسونگرى ، هم پرهيز داشت و هم پرهيزشان داد. آميختن محبت به عمل ، كار اصلى ماست تا صرف محبت و عشق به اهل بيت عليهما السلام منهاى عمل و تقوا ، غرور براى محبان نياورد. اگر جز اين باشد. يا محبت ، راستين نيست يا آميخته به عوامل خنثى كننده تاءثير عشق و علاقه است .
محبت ، در صورت ناب و عميق بودنش ، دوست و دوستدار را همرنگ و همراه مى سازد. محبت چه به خدا باشد، يا پيامبر، يا امامان يا هر شخص ديگر، اگر واقعى باشد، انسان را از مخالفت و ناراضى ساختن محبوب و كار برخلاف خواسته و ميل رضاى او باز مى دارد. اگر در عين ادعاى عشق و دوستى ، كارى كنيم كه دوست را برنجاند، عاشق و دوستدار نيستيم ، بلكه يك مدعى هستيم كه دليلى بر اثبات ادعا نداريم .
امام صادق عليهما السلام در حديثى خطاب به مفضل ، ضمن دسته بندى شيعيان نسبت به محبت اهل بيت و اينكه انگيزه هاى رابطه دوستى با اهل بيت نزد اشخاص ، مختلف است ، از گروهى نام مى برد كه دوستداران واقعى اند: ... گروهى ما را دوست دارند، سخن ما را حفظ مى كنند، فرمان ما را پيروى مى كنند و با كار ما مخالفت نمى كنند. اينان از مايند و ما از آنانيم .
اظهار دوستى با خدا بايد همراه با تبعيت و اطاعت باشد نه معصيت ، چون حب صادقانه به اطاعت محبانه منجر مى شود. ادعاى دوستى با اهل بيت عليهما السلام ولى اهل گناه و آلودگى بودن نوعى تناقض است . بايد تفهيم كرد ؛ هر چند كه دين ما، دين حب و محبت است ولى محبتى صادقانه است كه به همرنگى و هماهنگى كشيده شود. همچنان كه دو نفر وقتى به هم محبت دارند، به خاطر همين محبت مى كوشند مثل هم باشند و از رنجاندن و مخالفت ديگرى پرهيز كنند تا رشته محبت و دوستى گسسته نشود.
حديثى از امام رضا عليهما السلام گوياى همين نكته است كه نبايد به اتكاى دوستى اهل بيت عليهما السلام ، عمل صالح را رها كرد و گفت كه على عليهما السلام داريم چه غم داريم و امثال اينها: نه عمل صالح و تلاش در عبادت را به اتكاى محبت اهل بيت عليهما السلام رها كنيد و نه محبت و دوستى اهل بيت عليهما السلام و تسليم آنان بودن را به اتكاى عبادت ، چرا كه هيچ كدام بدون ديگرى پذيرفته نيست .
آرى ....آميختن محبت اهل بيت عليهما السلام ، به عمل صالح و بندگى . عشق به اهل بيت ، بايد همراه با عشق به نيكان و نيكى ها و كارهاى شايسته و بندگان صالح باشد. اين نشانه صدق محبت است . امام سجاد عليهما السلام در مناجات محبين از خداوند، محبت خدا را، محبت دوستداران خدا را و محبت هر عملى را كه بنده را به قرب خدا مى رساند، درخواست مى كند.
من احبنا فليعمل بعملنا و ليتجلبب الورع. هر كه ما را دوست بدارد، بايد مثل ما عمل كند و پرهيزكارى را همچون جامه و پوشش جلباب خود قرار دهد.
دوستدارى و شيعه گرى ، جز با متابعت عملى و پيروى به اثبات نمى رسد و شيعه يعنى پيرو. از پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله و سلم روايت است :يقينا پيروان ما كسانى اند كه در كارهايمان از ما متابعت و پيروى مى كنند.
از امام زمان عج هم روايت است :هر كدام از شما كارى كند كه او را به محبت ما نزديك و از ناخوشايندى و خشم ما دور سازد...
پس نوع عمل است كه ما را به اهل بيت عليهما السلام نزديك يا دور مى سازد و محبوب يا منفور آن مى شويم ، محبت هم در دل است ، هم بر زبان جارى مى شود، هم در عمل انسان بروز مى كند. اين كه در حديث است پيامبر(ص) به على (ع) فرمود: برخى تو را تنها در دل دوست دارند، بعضى دوستدار قلبى و زبانى تواند، برخى هم با دل دوست مى دارند، با زبان كمك مى كنند و با شمشيرشان به يارى تو مى شتابند، پاداش آنان برابر با پاداش اين امت است . این حدیث گوياى اين است كه محبت ، جنبه عملى هم دارد و همان ملاك صدق در محبت است . تاءكيد ائمه معصومين بر اينكه شيعه ، با عمل شايسته خود، موجب زينت و آراستگى آنان باشند، نه مايه شرمندگى و عيب و عار، اشاره به همين بعد عملى محبت و موالات با خاندان عصمت است . امام صادق عليهما السلام فرمود:معاشر شيعه ! كونو النا زينا و لاتكونوا علينا شينااى گروه شيعه ! براى ما زينت باشيد، نه موجب ننگ و عيب .
آنچه كه جاذبه مى آفريند، عمل و رفتار شيعه است .

امام زمان (عج) را کجا مي توان زیارت کرد ؟
حضرت صاحب الزمان عليه السلام در مكان هاي خاصي تشريف فرما مي شوند و به جاهايي حتما قدم نمي گذارند مثل مجالس لهو و لعب ، اگر چه بر آن ها نظارت و تسلط دارندو خداوند ايشان را از اخبار آن ها آگاه مي گرداند. ايشان در مراكز فساد وحرام و آلوده وارد نمي شوند. به عمل به مستحبات مقيدند. به زيارت امام حسين عليه السلام مخصوصا در شب هاي جمعه ، عمره ي رجب ، زيارت پيامبر (صل الله عليه و اله) و امامان ديگر مشرف مي شوند. ايشان به اكثر اجتماعات ديني شيعي لطف خاصي دارند، آن اجتماعات هر چه مفيدتر و سازنده تر و به خواست و رضايت خداوند نزديك تر باشد، بيش تر مورد توجه ايشان خواهد بود.
عقل و تجربه حكم مي كند كه مجالس ذكرمناقب و مصائب و توسل به سيد الشهداء عليه السلام را مورد عنايت قرار دهند. در محافل ، افزوني جمعيت ملاك نيست . صفاي باطن گوينده و زلالي شركت كنندگان و نيت خير صاحب خانه و دعاهايي كه براي حضرت او در آن مجلس مي شود و نحوه و ادب شركت كنندگان در جلب نظر او دخالت تام دارد و چه بسيار آن حضرت در اين گونه مجالس ديده شده اند ! تاكيد مي كنم در مجالس روضه و توسل به امام حسين عليه السلام اميد به ديدن حضرت بيش تر است . در مكه و حرم پيامبر (صل الله عليه و اله) در عتبات مقدسه و در حرم اميرالمومنين عليه السلام هم بسيار ديده شده اند.
كساني كه در سنين جواني و نوجواني به اومتوسل مي شوند و استغاثه مي كنند، بيش تر مورد نظر قرار مي گيرند، نتيجه اين كه محل مورد احتمال شركت آن جان جانان در محافلي است كه شيعيان در آن جا به عبادت و ذكرمشغول باشند و به بندگي خدا بپردازند.
به جوانان توصيه مي كنم : در جلساتي که شركت مي كنيد ، با ادب و با وضو باشيد. نيت را خالص كنيد. براي خدا برويد، توجه داشته باشيد. آن امام مهربان به جوانان عنايت بيش تري دارند، زيرا آنان گناهشان كم تر است و بارشان سبك تر و اگرقرار باشد كه عنايت خاص باشد ، آن ها مورد عنايت قرار خواهند گرفت . ان شاء الله
در اين باره، نگاه كنيد به :
ـ نجم ثاقب ، باب دهم .
ـ ترجمه ي مكيال المكارم عليه السلام : ص 238 (تكليف نهم) و ص 241 ( تكليف دهم) و ص 245 (تكليف سيزدهم) و ص 305 (تكليف بيست و نهم) .
ـ پيوند معنوي ، تكليف 54 .
نماز بى روح يعنى بى توجه و التفات به حق تنها كارى را كه مى كند تكليف را از گردن صاحبش ساقط مى نمايد لكن مقام و منزلتى را در نزد خدا دارا نخواهد شد و نمازى كه روح نداشته باشد مانند آن است كه شخصى ، مردار گنديده اى را نزد پادشاه به تحفه برد و از او تقاضاى قبولى آن را بنمايد، مى خواهيم ببينيم آيا پادشاه او را قبول مى كند يا آن كه بر سر صاحبش مى كوبد؛ نتيجه آن كه كليه اعمال صادره از ما بايد داراى مغز و روح باشد والا فائده ندارد.
شش امر موجب مى شود كه گناه صغيره به گناه كبيره تبديل شود:
1- اصرار بر معصيت ،
2- كوچك شمردن گناه ،
3- مسرور شدن بر معصيت صغيره ،
4- اظهار معصيت ،
5- مقتداى مردم شدن در گناه كردن ،
6- با نظر حقارت و سهولت به گناه پنهان شده خود نگاه كردن .
با اين كه در مقابل طبيب تسليم هستيم و نمى دانيم مرض ما چيست و راه علاجش كدام است ولى در امور معنوى و روحى چنين نيستم علتش اين است كه اساسا مريض هاى روحانى كمتر دنبال طبيب مى روند و منشاش دو چيز است : اول آن كه علم به مرض جسمانى زودتر از علم به مرض روحانى پيدا مى شود و تا در اين نشئه هستيم سرپوش روى روح است و بايد او را در مقابل آينه نگاه داشت تا عالم به عيوب و نواقص خود شود و آن عبارت است از روح عالم .
دوم دسترسى نداشتن به آن عالم است ؛ زيرا هر جا كه مى رويم باى اى كه معالج مرض خود را نماييم مى بينيم او هر هم يك مريضى است از ما مريضتر! و لذا راه معالجه به سه طريق متصور است :
1 - اينكه يكم طبيب روحانى باشد كه در زير سايه همتش جميع امراض ما يك مرتبه خوب شود، چنانچه خواجه حافظ رحمه الله مى فرمايد:
|
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند |
|
آيا شود كه گوشه چشمى به ما كنند؟ |
ولى متاسفانه در بين ما طبيبى نيست مگر اين كه خداوند تعجيل در فرج حضرت ولى عصر عجل اله تعالى فرجه بفرمايد كه اگر امر فرمايد كه خوب شو يا كوتاه تر از اين ، يعنى به صرف نظر كردن مريض به جمال مباركش فورا همه امراضش بهبودى حاصل كند.
2 -اين كه لنگان لنگان رفتن و در فكر معالجه بر آمدن در صورتى كه در طى اين معالجه ، امراض ديگرى پيدا نشود؛ پس از مدتى شايد بتوان مرض خود را علاج نمود و اين مجاهده البته بسيار خوب است ؛ زيرا كه در راه رضاى خدا مى باشد.
3 - اين كه از يكديگر استمداد جسته و به كمك هم خود را به مقصد برسانيم اگر چه طريق اول بهترين طريق هاست ولى اين راه هم ، راه پرفايده اى است كه انسان براى خود رفيقى در طى راهش بگيرد و به همت هم ديگر زودتر خويش را به مقصد برساند كه فرموده اند: المومن مراه المومنت ؛ يعنى مومن آينه مومن است . هم چنان كه در ديدن ظاهر صورت محتاجيم به آينه ، در ديدن معايب روحى هم محتاج به آينه مى باشيم و آن نيست مگر داشتن رفيق شفيق صالحى كه با او هم عهد شويم و عيب هاى يكديگر را برطرف نماييم .

طرح اجمالي طريق و كيفيّت سلوك إلي اللّه-3
لزوم رساندن حظ ايماني به هر يك از اعضاي بدن
سالك بايد هر عمل مستحبّي را گرچه يك مرتبه باشد به جاي آورد تا اينكه حظّ ايماني خود را از آن عمل دريافت دارد، لهذا در سخنان امير المؤمنين عليه السّلام وارد است كه: "ايمان كامل از عمل متولّد ميشود". پس سالك إلي اللّه بايد در سير به منزل ايمان اكبر از اتيان اعمال مستحبّه دريغ ننمايد. بديهي است به هر مقداري كه در اتيان اعمال مسامحت و مساهلت ورزد به همان مقدار ايمان او ناقص خواهد بود. لهذا اگر سالكي در مرحلهاي دست و زبان و ساير اعضاء و جوارح خود را پاكيزه نموده و آنها را به تمام معني الكلمة مؤدّب به ادب الهي نمايد ولي در مرحله انفاق مال مجاهده به عمل نياورد و از اين مرحله عبور ننموده باشد ايمان او كامل نشده و ناقص خواهد بود و همين نقص او را از ارتقاء به مقام بالاتر باز خواهد داشت. بنابراين بايد به هر عضوي از اعضاء، حظّ ايماني آن را به او رسانيد تا ايمان مترتّب بر او حاصل گردد.
مثلا قلب را كه امير بدن است به ذكر و فكر مشغول دارد، ذكر عبارتست از يادبودن قلب به اسماء و صفات حضرت باري تعالي شأنه، و فكر عبارتست از توجّه و حركت دادن قلب به آيات آفاقيّه و انفسيّه و تأمّل و مداقّه در صنع و سير آنها، و قلب انسان به وسيله اين دو عمل از سرچشمه ايمان سيراب ميگردد. الا بِذِكْرِ اللَهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. و پس از آنكه به هر عضوي از اعضاء حظّ ايماني او را عطا نمود بايد شروع به مجاهده نموده به وسيله آن نقصان اسلام و ايمان اكبرين را تكميل و از شكّ و تخمين رهائي جسته به سر حدّ يقين برساند. الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ اولَئِكَ لَهُمْ الْأمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ.
نوشته : علامه محمد حسين حسيني تهراني( ره
صلاح بنده ام را بهتر مى دانم
امام صادق (ع) می فرمایند؛ در ضمن آنچه خداى عزّوجلّ به موسى بن عمران عليه السلام وحى كرد اين بود كه :اى موسى ! مخلوقى كه نزدم محبوبتر از بنده مؤ من باشد نيافريدم .
من او را به آنچه براى او خير است مبتلا مى كنم و به آنچه برايش خير است عافيت دهم و من به آن چه كه بنده ام را اصلاح كند داناترم .
پس او بايد بر بلايم صبر كرده و نعمتهايم را شكر كند و به قضايم راضى باشد. زمانى كه به رضاى من عمل كند و امرم را اطاعت نمايد او را در زمره صديقين نزد خود نويسم.
در روايت است : لا نستصغروا الذنوب ؛ يعنى گناهان را كوچك نشماريد. بلكه نظر كنيد به آن كه كسى كه معصيتش را مى كنيد ببينيد چه كسى را نافرمانى كرده ايد و چه كسى را كوچك و حقير شمرده ايد.
در اصول كافى زيد شحام از حضرت صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمودند: اتقوا المحقرات من الذنوب فانها لاتقفر، قلت : و ما المحقرات ؟ قال : الرجل يذنب فيقول : طوبى لى لو لم يكن غير ذلك . يعنى بپرهيزيد از اين كه گناهان را كوچك بشماريد؛ به درستى كه آنها آمرزيده نمى شوند. عرض كردم : محقرات چيست ؟ فرمود: اين است كه شخص گناه مى كند و مى گويد: خوشا به حال من اگر غير از اين گناه ، گناهى براى من نباشد. و از حضرت امام موسى كاظم عليه السلام روايت است كه فرمود: لا تستكثروا الخير. ؛ يعنى طاعات و عبادات خود را زياد نشمريد.
هر چه ادراك به عظمت حق زيادتر باشد، انسان خود را به همان قدر كوچكتر مشاهده مى نمايد و هر چه به مقام خضوع خود بيشتر پى برده تبهمان اندازه به عظمت حق پى برده است تا عبد ذره المثقالى از خود خبر دارد از حق بى خبر است و اين خود گناه محسوب مى شود:
|
گرفتم آن كه نگيرى مرا به هيچ گناهى |
|
همين گناه مرا بس كه با وجود تو، هستم ! |

عدد كبائر از معاصى را چنانچه در اخبار هم اختلاف است بين آنها بعضى از اخبار عدد آنها را به هفتاد و بعضى كمتر و بعضى بيشتر ذكر كرده اند و همه اين اختلافات ناشى مى شود از اختلاف بين اخبار؛ و مثل اين است كه در ابهامش لطفى است كه شارع مقدس اراده كرده است مجهوليت آن را كما اين كه در خبر است خداوند على اعلى چند چيز را در چند چيز مخفى فرموده است :
1- اولياى خود را بين بينندگان خود،
2- شب قدر را در ميان شب هاى سال ،
3- رضاى خود را در بين طاعات ،
4- سخط خود را در بين معاصى ،
5-ساعت استجابت را در روز جمعه .
پس جميع اينها به جهت حكمت و مصلحتى مى باشد و ما بعضى از آن را تقرير مى نماييم اما اول به جهت آن كه ما هيچ يك از بندگان خدا را اذيت و آزار نرسانيم ؛ براى آن كه مبادا آن شخص از اولياى خدا باشد كه حضرت حق جل جلاله فرمود: و من اهان وليا فقد اهاننى ؛ هر كس حقير بشمارد دوست مرا، به تحقيق مرا اهانت نموده است !
|
به چشم عجب و تكبر نظر به خلق مكن |
|
كه دوستان خدا ممكن اند در اوباش ! |
اما دوم به جهت آن كه همه شب ها را عبادت خدا نماييم تا اين كه به فيوضات شب قدر نائل گرديم ؛ چنانكه فرموده است : ليله القدر خير من الف شهر ؛ عبادت شب قدر بهتر است از هزار ماه !
اما سوم به جهت آن كه از هيچ عمل خيرى فروگذار نباشيم شايد همان را كه به نظر ما كوچك و بى مقدار آمده مورد رضاى حق واقع شود.
و اما چهارم آن كه هيچ عمل خيرى فروگذار نباشيم شايد همان را كه به نظر ما كوچك و بى مقدار آمده مورد رضاى حق واقع شود.
و اما پنجم به جهت آن كه تمام ساعات روز جمعه را عبادت خدا نماييم ، شايد آن ساعت مخصوص را كه دعا در او مستجاب است درك نماييم ؛ پس در اين موارد، لطف در خفاى او مى باشد.
زمانی خواهد رسید...
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى خواهد رسيد كه مردم علماء را به لباس نو شناسند و به قرآن گوش نسپارند مگر آنكه با آواز خوب خوانده شود و به جز در ماه رمضان خداى را عبادت و پرستش نكنند. آنگاه كه چنين زمانى فرا رسيد، خداوند، مردم را به سه بلا گرفتار و مبتلى خواهد فرمود: نخست آنكه سلطان ستمگرى بر ايشان مسلط سازد و ديگر آن بركت از اموالشان بازگيرد و سوم آنكه بى ايمان از دنيا بيرونشان برد.
تاثير تضرّع و ابتهال در حصول ايمان به عالم معنا
مراد از ابتهال و تضرّع آنست كه سالك به عجز و ناتواني خود واقف گشته از صميم قلب هدايت خود را خواستار گردد.
بديهي است حقّ متعال هرگز بنده مسكين خود را كه جوياي حقّ و پوياي حقيقت است البتّه يله و رها نخواهد نمود: وَ الَّذينَ جَاهَدُوا فينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.
هدايت خداوند كساني را كه صميمانه و قلبا خواهان هدايتاند
منظور آنكه اگر كسي از روي واقع در امر هدايت متوسّل به پروردگار خود گردد البتّه او را اعانت و ياري خواهد نمود. در اين حال استمداد از آيات قرآنيّه كه موافق حال اوست بسيار مؤثّر و مفيد واقع خواهد شد، قال الله تبارك و تعالي: الا بِذِكْرِ اللَهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ و نيز اورادي مانند: يا فتّاح، يا دليل المتحيّرين و امثالها مؤثّر خواهد بود. البتّه بايد دقّت داشت كه از ته دل و با حضور كافي و توجّه انجام داد.
سالك چون در اين مرحله موفّقيّت حاصل نمود بايد دامن طلب در تحصيل اسلام اكبر و ايمان اكبر بالا زند.
نوشته : علامه محمد حسين حسيني تهراني( ره)
فرق كردار مردان خدا و بردگان دنيا
تمام امور دنيوي كه پايه زندگي و حيات بشر در اين عالم است مانند معاملات، تجارات و غيرها بين مومن و كافر مشترك است. مؤمن از آنها نتيجه حقيقي ميگيرد چون نظر به أصالت آن داد؛ كافر نتيجة اعتباري ميگيرد چون صرفاً نظر به ظاهر آن دارد.
أميرالمؤمنين عليه السّلام بيل دست ميگرفت، تخم ميكاشت، زراعت مينمود، درخت خرما ميكاشت، نخلستان ايجاد ميكرد، زمين را حفر مينمود، قنات آب روان جاري ميساخت؛ مردم كافر هم همين كارها را ميكنند، فرقش چيست ؟ اين غفلت است و آن بيداري است. اين به آرزوي تمتّع از همين لذّات ميكاود و بر پاية حبّ نفس و زيادي ثروت و مال و فرزند و مفاخره بهرهبرداري ميكند؛ و آن بر اساس اعانت و كمك و دستگيري به مساكين و فقرا و عدالت و رحمت براي رضاي پروردگار و عالم ابديّت و اصالت معني و روح انجام ميدهد.
أميرالمؤمنين عليه السّلام براي چه قنات جاري ميكرد ؟ براي چه خطبه ميخواند ؟ براي چه شمشير بدست ميگرفت و در سرما و گرما با مواجهة با هزاران مشكل فعّاليّت مينمود ؟ آيا براي زياد كردن مال يا حبّ رياست و خودنمائي مظاهر كمال و جمالش بود ؟ ابداً ابداً! او كار ميكرد با ديده واقعبين، با چشم خدا بين. كار ميكرد چون نفس كار مطلوب بود. ديگران كار ميكنند براي مقاصد جزئيّه. همين است فرق طرق و بس.
مؤمن و كافر هر دو به موازات هم عمر خود را طي ميكنند، بازي ميكنند، و از دنيا متمتّع ميشوند، و دست به تجارت و زراعت و صناعت ميبرند، نكاح ميكنند، زن ميگيرند، بچه ميآورند؛ امّا مؤمن بر پايه اصيل ايمان به معني و روح و بر جلوه خدا و اتّكاء بر بقاء انجام ميدهد و كافر بر پايه سست دعاوي نفسانيّه و لذائذ فانيه و شهوات و زينتهاي فريبنده. كافر نظر به ظاهر دارد و مؤمن در شكم ظاهر نظر به باطن دارد.

طرح اجمالي طريق و كيفيّت سلوك إلي اللّه-۱
لزوم جستجوي دليل در اثبات حقايق دين
اوّلين چيزي كه بر سالك لازم است آنست كه در مقام تفحّص و تجسّس اديان و مذاهب برآمده و به مقدار وسع و استعداد خود كوشش و سعي مبذول دارد تا مقام وحدت و يگانگي خداوند متعال و حقيقت راهنمائي او را دريابد اگرچه به صرف گمان و مجرّد رجحان باشد، پس از تصديق علمي يا ظنّي از كفر خارج شده و به اسلام و ايمان اصغرين داخل ميشود، و همين مرحله است كه اجماع قائم است كه براي هر مكلّفي دليل بر آن لازم است. پس از سعي و كوشش و كاوش اگر براي مكلّف هيچ رجحاني حاصل نشد بايد دامن همّت بر ميان بندد و با سيلاب اشك و ناله و خاكساري در اين مرحله آن طور پافشاري نمايد و در تضرّع و ابتهال دريغ ننمايد تا بالأخره راهي براي او مفتوح گردد چنانكه در حالات حضرت ادريس - علي نبيّنا و آله و عليه السّلام - و مريدان او چنين مأثور است.
نوشته : علامه محمد حسين حسيني تهراني( ره)
من تو را دوست مىدارم
علاقهو محبتپروردگار بهبندهاش در اينحديثقدسى نمايان است: اگر آنها كه از من روى گردانند، بدانند كه من چگونه به آنها مشتاقم و به انتظار توبه و بازگشت آنان نشستهام، هر آينه از شوق، جان مىدادند و بندهاى بدنشان از هم جدا مىشد. و به پيغمبرش عيسى بن مريم فرمود: اى عيسى! تا كى چشم به راه باشم و مردم به سوى من بازنگردند...
عظمت اين سخنان وابهت اين كلمات، انسان را جفاكار و بىشرم جلوه مىدهد; چرا كه اگر حتى ذرهاى عقل و حيا در ما بود آن چنان بر خود خشمناك مىشويم كه بالاتر از آن تصور نشود. راضى مىشديم كه براى هميشه عذاب دردناك خداوند را تحمل كنيم و حتى اين عقوبت را از پروردگار خويش درخواست مىكرديم; زيرا پس از انبوه معاملات لطيف الهى در محضر او از فرمانش سرپيچى كرديم.
اگر در حساب روز قيامت هولى به جز شرم عرضه اعمال بر خداى متعال و رسوايى آدمى نبود، همانا سزاوار بود كه انسان از سركوه پايين نيامده، رو به آبادى نكند، تا مرز مرگ چيزى نخورد و نياشامد و لحظهاى خواب نداشته باشد.
(رساله لقاء الله، «تازيانه سلوك»، ص 142 - 144) .
چرا هنگام دعا كردن دست به سوي آسمان بلند ميكنيم؟
اين سؤال براي برخي مطرح است كه در عين اينكه خداوند، مكان و محلي ندارد، چرا هنگام دعا كردن چشم به آسمان ميدوزيم؟ و دست به سوي آسمان بلند ميكنيم؟ مگر العياذ بالله خداوند در آسمانها است؟ اين سؤال را در عصر ائمه هدي ) ع ( نيز مطرح كردند، از جمله ميخوانيم كه هشام بن حكم ميگويد زنديقي خدمت امام صادق ) ع ( آمد و از آيه " الرّحمنُ عَلَي الْعَرشِ اسْتَوي" سؤال كرد. امام ) ع ( ضمن توضيحي فرمود خداوند متعال، نياز به هيچ مكاني و هيچ مخلوقي ندارد، بلكه تمام خلق محتاج او هستند.
سؤال كننده عرض كرد پس تفاوتي ندارد كه ) به هنگام دعا ( دست به سوي آسمان بلند كنيد يا به سوي زمين پائين آوريد؟ امام فرمود : اين موضوع، در علم و احاطه و قدرت خدا يكسان است و هيچ تفاوتي نميكند، ولي خداوند متعال دوستان و بندگانش را دستور داده كه دستهاي خود را به سوي آسمان، به طرف عرش، بردارند، چرا كه معدن رزق آنجا است، ما آنچه را قرآن و اخبار رسول خدا ) ص ( اثبات كرده است، تثبيت ميكنيم، آنجا كه فرمود دستهاي خود را به سوي خداوند متعال برداريد، و اين سخني است كه تمام امّت بر آن اتفاق نظر دارند.- بحارالانوار - 3/ 330
در حديث ديگري از امام اميرالمؤمنين علي ) ع ( در كتاب خصال آمده است : اِذا فِرَغَ اَحَدُكَمْ مِنَ الصَّلوةِ فَلْيَرْفَعْ يَدَيْهِ اِلَي السَّماءِ، وَ لِيَنّصَبَّ في الدُّعاء هنگامي كه يكي از شما نماز را پايان ميدهد دست به سوي آسمان بردارد و مشغول دعا شود. مردي عرض كرد اي اميرمؤمنان! مگر خداوند همه جا نيست؟ فرمود آري همه جا هست. عرض كرد پس چرا بندگان دست به آسمان برميدارند؟ فرمود: آيا در قرآن نخواندهاي : وَ في السَّماءِ رِزْقَكُمْ وَ ما تُوْعَدُوْنَ در آسمان رزق شما است و آنچه به شما وعده داده ميشود. پس از كجا انسان روزي را بطلبد جز از محلّش، محل رزق و وعده الهي آسمان است -بحار» 90/ 308 حديث 7-
همچنان برخی از علمای اخلاق نیز می گویند که شیطان رانده شده سوگند یاد نموده است که انسان را ازچهار جهت مورد تهاجم و وسوسه قرار می دهد، یعنی از چهار جهت مرسوم ، به همین جهت هنگام دعا دست بسوی آسمان بلند می کنیم و به زمین سجده می کنیم.
رحمت خدای بر شما باد
سلام دوستان گرامی امید وارم سلامت و موفق باشید.
شرمنده که این سفر طولانی شد . اما در عوض هر بارکه رفتم ودر بالای سر نشستم ( حالا که خونه رسیدم آدرس میدم همان راهرو باریک ) و گفتم السلام علیکم یا اهل بیت نبوه ... السلام علیک یا ولی الله یا علی بن موسی الرضا (ع) ... در فکر دوستان "مشق عاشقی" بودم و می گفتم درسته که من لیاقت ندارم اما حامل پیام دوستان و کسانی هستم که شما را دوست دارند ....
به هر صورت سفر خوبی بود. خداوند همه آرزو مندان را بر ساند.
در این مدت که نبودم اتفاق های افتاده است که ناگوار ترین آن رحلت عارفه عالمه " نازنین فاطمی ( رقص گلها)" بود.در گذشت ایشان واقعا مصداق " ضایعه جبران نا پزیراست" برای ایشان غفران و رحمت الهی و برای بازماندگان و دوستان ایشان ، صبر و اجر از قادر متعال خواهانم.
همچنان در این مدت تعدادی از دوستان لطف های کرده اند. ضمن تشکر از آنان . از خداوند می خواهم که توفق دوستی وخدمت بیشتربه آن عزیزان را برایم میسیر فرماید.
درود خدا بر محمد و آل محمد

