تبليغاتX
مشق عاشقی

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سلام

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پاداش توجه شوهر به همسرش

اسحاق بن ابراهيم مى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم ، فرمود: رسول اكرم (ص ) به خانه (يكى از همسرانش ) ام سلمه رفت و در آنجا بوى معطر و خوشى به مشامش رسيد، فرمود:  آيا حولاء (عطر فروش ) به اينجا آمده است ?
ام سلمه عرض كرد: آرى ، او همين جا است .
حولاء به حضور رسول خدا (ص ) رسيد و عرض كرد:  پدرم و مادرم به فدايت باد، شوهرم ، از من دورى مى كند  (براى عرض شكايت از شوهرم به اينجا آمده ام (.
پيامبر (ص ) فرمود:  بر عطر و خوشبوئى خود براى شوهرت بيفزا.
حولاء عرض كرد:  آنچه كه از عطريات بوده ، استعمال كرده ام ، در عين حال شوهرم از من گريزان است .
پيامبر (ص ) فرمود: اگر او مى دانست كه توجه (مهرانگيزش ) به تو چقدر پاداش دارد، چنين نمى كرد؟!.
حولاء عرض كرد: چه پاداشى در اين صورت ، براى او هست ؟
پيامبر (ص ) فرمود:  وقتى او به تو توجه مى كند، دو فرشته او را در ميان مى گيرند، و پاداش او مانند كسى است كه در ميدان جنگ ، شمشير بدست گرفته تا با دشمن بجنگد، و وقتى كه او با همسرش آميزش مى كند، گناهان او همچون برگهاى درخت كه ريخته مى شود، مى ريزد، و وقتى كه غسل مى كند، از گناهان بيرون مى آيد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فايده اعمال ما چيست ؟

كساني كه مي گويند نماز خواندن من براي خدا چه فايده دارد و دستگيري من از فقرا چه نتيجه اي دارد و اگر خدا مي خواست فقير نباشند خود به آنها ثروت مي داد.بايد بگوييم كه خدا  اقدر القادرين است و به هر كس هر چه بخواهد مي دهد سبب اين كه امر به انفاق فرموده آن است كه به انفاق كردن صفت ذميمه بخل از انسان زايل مي شود، علاوه بر اين ؛ محاسن ديگري نيز مندرج است .  اين  اوامر براي پيدايش حالات است ، ولي نمي شود گفت اين عمل را براي پيدايش آن حالت بايد به جا آورد؛ زيرا كه در مرحله اول كسي قبول نخواهد كرد و لذا مي گويند اگر فلان عمل نيك را انجام دهي مستوجب چنين ثوابي مي شوي و اگر فلان عمل زشت را به جاي آوري مستحق چنين عقابي مي گردي و شارع مقدس ، ثواب و عقاب را به اين جهت مقرر فرمود تا به اين وسيله مردم را به وسيله اعمال شان به حالات برساند و جميع اين اعمال براي پاك شدن دل  از اخلاق بدو كمال انسان است. يعني بيشتر از آنكه به فقير كمك كرده باشي به خودت كمك كرده اي .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

كودك سخاوت را از مادر مى‏آموزد

در تاريخ مى‏خوانيم كه «صاحب بن عباد»، مرد بسيار با سخاوتى بود. خودش گفته است: من اين سخاوت را از مادرم آموخته‏ام، زيرا مادرم هر روز كه مى‏خواست به مدرسه روانه‏ام كند، پولى به من مى‏داد و مى‏گفت: اين پول را صدقه بده.
اين كار او موجب شد تا من به بخشش خو بگيرم و سخى شوم. اوبااين كار ساده‏اش به من فهماند همان طور كه بايد به فكر خود باشم، بايد به فكر ديگران نيز باشم.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سلام

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

منشأ جسارت به پدر

شخصى از جايى عبور مى‏كرد. پسرى را ديد كه پدر خود را كتك‏مى‏زند. به او اعتراض كرد. پسر در پاسخ گفت: «مگر نه اين است كه فرزند بر گردن پدر حقوقى دارد، از جمله اين كه نام نيك برايش انتخاب كند و او را تربيت نمايد و به او قرآن بياموزد؟»
آن شخص در پاسخ گفت: آرى.
پسر گفت: پدرم نام مرا برغوث (كك) گذاشته و در تربيتم كوچك‏ترين كوششى نكرده است، به گونه‏اى كه با وجود رسيدن به‏سن بلوغ يك كلمه از قرآن را نمى‏دانم.
بيان: والدينى كه در تربيت فرزندانشان اهتمام نمى‏ورزند و فرزندانشان به صورت گياهانى هرز و خودرو بار مى‏آيند، نبايد از آنها انتظار داشته باشند كه به ايشان احترام و خدمت كنند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مفهوم تواضع

تواضع درلغت به معناي فروتني ، نرمي و خواري آمده است و دراصطلاح ، خود را بـلنـد مـرتـبـه نـدانـسـتـن و كـوچـكـي كـردن در بـرابـر خـدا، پـيـامـبـر (ص ) و مـؤ مـنـان و مـيل به بزرگي و جاه طلبي نداشتن . بنابراين ، متواضع كسي است كه خود را بـالاتـر از ديـگران نداند، بلكه عيبهاي خود را همواره در نظر داشته و در رفع آن بكوشد. در مـقـابـل ، مـتـكـبـر، خـود را از ديـگـران برتر و شايسته تر مي شمارد، در نتيجه هيچگاه در مسير كمال گام بر نمي دارد.

انـسـان مـتـواضـع ، بـا نـهاد پاكي كه دارد، هميشه نيكيها را ميان خود و ديگران تقسيم مي كند و سعادت و نيك فرجامي همنوعان خويش را طالب است ، چنان كه امام كاظم عليه السلام فرمود: اَلتَّواضُعُ اَنْ تُعْطِيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءَنْ تُعْطاهُ.

تواضع آن است كه آن چيزي را به مردم عطا نمايي كه دوست داري همان را دريافت كني .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

از من خشنود باشيد تا من از شما خشنود شوم

در اخبار موسى صلى الله عليه و آله آمده است كه بنى اسرائيل به او گفتند:
از خدايت امرى را درخواست كن كه ما آن را انجام دهيم و بدان وسيله خداوند از ما خوشنود شود.
خطاب رسيد كه :
به ايشان بگو شرط رضايت من از شما اين است كه شما از من خشنود باشيد تا من از شما خشنود شوم .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ارزش كار خالصانه


آقاى قدس یکی از شاگردان حضرت آیت الله العظمی بهجت مى گويد: روزى آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگرچه اندك باشد، فرمود: يكى از علماى نجف روزى در مسير راهش ‍ به فقيرى يك درهم صدقه داد (البته بيشتر از آن نداشت ) شب در خواب ديد او را به باغى مجلّل و داراى قصرى بسيار عالى و زيبا دعوت كرده اند كه نظير آن را كسى نديده بود. پرسيد اين باغ و قصر از آن كيست ؟ گفتند: از آن شماست تعجب كرد كه من در برابر اين همه تشريفات ، عملى انجام نداده ام . به او گفتند: تعجّب كردى ؟ گفت : آرى . گفتند: تعجّب نكن . اين پاداش آن يك درهم شماست . كه خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ارزش ديدار برادران دينى

امام صادق (ع ) فرمود: فرشته اى در حين عبور، ديد مردى كنار در منزل كسى ايستاده است ، به او گفت : اى بنده خدا براى چه اينجا ايستاده اى ؟ آيا حاجتى به صاحب منزل دارى ؟ و يا صاحب منزل از خويشان توست .
او در جواب گفت : صاحب منزل نه از خويشان من است و نه حاجتى به او دارم ، فقط برادر دينى من است ، و من براى انجام وظيفه پيوند اسلامى ، براى خدا آمده ام از او احوالى بپرسم و بر او سلام كنم .
فرشته به او گفت : من از طرف خدا به سوى تو فرستاده شده ام ، خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: تو به ديدار من آمده اى و تعهد و پيوند با مرا فراهم نمودى ، بهشت را براى تو واجب نمودم ، و تو را از خشم خويش ‍ بخشيدم و از آتش دوزخ پناه دادم .
آرى كسانى كه به زيارت و ديدار همكيشان خود مى روند، اينها در حقيقت به زيارت خدا مى روند، و مشمول عالى ترين درجه عفو و لطف خدا هستند
.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عدالت كودك

حليمه سعديه مادر رضاعى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) گويد: ما در باديه (اطراف مكّه ) زندگى مى كرديم ، قحطى و خشكسالى ما را بر آن داشت كه به مكّه برويم و نوزادى را از مردم مكّه بگيريم و شير بدهيم و در نتيجه معاش زندگى ما تامين گردد.
وارد مكّه شدم ، ديدم بانوان بسيارى جلوتر از من براى همين موضوع به مكّه رفته اند، از يك بانوى شيرده ، تقاضا كردم مرا راهنمائى كند تا من نيز، نوزادى را بيابم و شير بدهم ، او به من گفت : به خانه عبدالمطلب (رئيس ‍ مكّه ) برو، نوزادى در خانه او هست كه نياز به دايه دارد.
به منزل عبدالمطلب رفتم و آمادگى خود را براى شير دادن اعلام كردم ، عبدالمطلب گفت : اى زن ! من فرزند يتيمى دارم كه نامش احمد (صلى اللّه عليه و آله ) است .
سرانجام نوزاد را به من داد، او را به آغوش گرفتم كه به محل سكونت خود براى شير دادن ببرم ، اولين بار دو چشمش را گشود و به من نگريست ، من ديدم از دو ديده اش ، نور درخشنده اى به طرف آسمان تابيد.
)جالب اينكه ) او از پستان راست من شير مى خورد، اصلاً از پستان چپ من شير نخورد و شير آن را براى )برادر رضاعى خود) كودك خودم مى گذاشت و عدالت را رعايت مى كرد، كودك من (با اينكه كودك بود) به او احترام مى كرد، و تا او شير نمى خورد، كودك من نيز نمى خورد، و در شير خوردن از احمد (صلى اللّه عليه و آله ) پيشى نمى گرفت .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خلاصه ي از زندگي نامه  حضرت محمّد (ص ) پيامبر گرامى اسلام 

رخ زيبا يد بيضا دم عيسى دارى

آنچه خوبان همه دارند، تو تنها دارى

در نزديك طلوع صبح جمعه  روز 17 ربيع الاول سال عام الفيل (برابر 25 آوريل 570 ميلادى ) كودكى در شهر مكّه چشم به جهان گشود. پدرش عبداللّه  در بازگشت از شام در شهر يثرب (مدينه ) چشم از جهان فرو بست و به ديدار كودكش (محمّد) نايل نشد. زن عبداللّه مادر محمّد، آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.

دوران كودكي ، ازدواج محمّد (ص (  ،  آغاز بعثت ،  دعوت عمومى  ،  آزار مخالفان ، استقامت پيامبر (ص ( ، محاصره اقتصادى ،  مهاجرت به حبشه ،  انتشار اسلام در يثرب (مدينه ( ،  معراج - سفر به طائف    ، هجرت به مدينه ، جنگها يا غزوه هاى پيغمبر (ص ( ، نامه هاى رسول مكرم (ص ) به پادشاهان ،فتح مكه ، حجة الوداع  آخرين سفر پيامبر (ص ) به مكه ، در صحنه غدير خم ، زوجات رسول اكرم (ص ) يا زنان پيامبر ، سخنان حضرت محمّد (ص ( و...


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

گزيده از زندگي نامه شيخ الايمه امام جعفر صادق (ع ) 

* حضرت امام ششم حضرت جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفرى (شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83 هجرى در مدينه چشم به جهان گشود.
پدرش امام محمّد باقر (ع ) و مادرش ) امّ فروه ( دختر قاسم بن محمّد بن ابى بكر مى باشد.
كنيه آن حضرت : ابوعبداللّه و لقبش صادق است.

  *عصر امام صادق (ع ) يكى از طوفانى ترين ادوار تاريخ اسلام است ، كه از يك سو اغتشاش ها و انقلابهاى پياپى گروههاى مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (ع ) رخ مى داد، كه انقلاب "ابوسلمه " در كوفه و "ابومسلم " در خراسان از مهمترين آنها بوده است . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مكتبها و ايده ئولوژى ها و عصر تضاد افكار فلسفى و كلامى مختلف بود، كه از برخورد ملتهاى اسلام با مردم كشورهاى فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامى با دنياى خارج ، بوجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانى براى فهميدن و پژوهش پديد آورده بود.

 *مؤ من از آهن سخت تر است ، زيرا اگر آهن در آتش گداخته شود رنگش ‍ تغيير پيدا مى كند، ولى مؤ من اگر كشته شود و دوباره زنده گردد و مجددا او را بكشند، دل او از ايمان بر نمى گردد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

رسول خدا (ص ) بنيانگزار وحدت


رسـول گـرامـى اسـلام با آمدن به مدينه و پايه گذارى حكومت اسلامى از نخستين كارهايى كه بـدان اقـدام كـرد، تـحـكيم پايه هاى وحدت و يكپارچگى جامعه اسلامى بود و بدين منظور، ميان مـهـاجـران ـ كـه از مـكـه و خـارج مـديـنـه آمـده بـودنـد ـ و انـصـار ـ كـه اهـل مـديـنـه بـودنـد ـ پـيـونـد بـرادرى بـسـت و قـرآن مـجـيـد بـا جـمـله (اِنَّمـَا الْمـُؤْمـِنـُونـَ  اِخْوَةٌ) آن را پايدار ساخت . با چنين كارى ، ساختار جامعه اسلامى بر اساس ايمان و اخوت محكم شد. زمينه تشتّت و پراكندگى ، قوم گرايى و برترى طلبى قبيله اى و نژادى و ديگر عوامل تفرقه انگيز، رخت بر بست .
سـيـره و زنـدگـى رسـول اكـرم (ص ) گـواهـى مـى دهـد كـه در طـول حـيـات خـويـش با جدّيت تمام بر حفظ وحدت جامعه پاى مى فشرد و با اتخاذ برنامه هاى اصـولى و فـراگـيـر، هـرگـز اجـازه نـمـى داد كـه عـامـل ثـبـات و قـدرت جـامـعـه دچـار تـزلزل گـردد بـطـور مثال پس از مراجعت از غزوه (بنى المصطلق ) نيروهاى اسلام ، كنار چاه آبـى بـه اسـتـراحت پرداختند. در آن ميان عمر كه از مهاجران بود، غلام خود به نام (جهجاه ) را فـرسـتاد تا از چاه آب بياورد. او هنگام آب كشيدن آب با يكى از انصار به نام سنان به نزاع پـرداخـتـنـد. يكى مهاجران را، و ديگرى انصار را به يارى طلبيد. پس از ازدحام جمعيت ، عبدالله بن اُبى ، رئيس منافقان ، از موقعيت سوءاستفاده كرد و با سخنان تحريك كننده اى به سمپاشى و تفرقه افكنى ميان مهاجران و انصار پرداخت .
وقـتـى رسـول خـدا(ص ) از ايـن جريان اطلاع پيداكرد، فورى دستور حركت داد و آن روز و شب و قـسـمـتـى از فردا را به راه ادامه داد، بطورى كه هنگام توقف ، همه نيروها بدون درنگ از فرط خستگى به خواب رفتند، رسول خدا(ص ) بعمد، چنين كرد تا مردم فرصت پيدانكنند كه به اين مـسـاءله وحـدت شـكـن بـپـردازنـد. بـا رسـيـدن بـه مـديـنـه ، سـوره مـنـافـقـيـن نازل شد و به قضايا خاتمه داد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اعمال روز ميلاد رسول خدا (ص) و امام صادق (ع)

شب هفدهم شب ولادت حضرت خاتم الا نبياء صلوات الله عليه و شب بسيار مباركى است و سيّد نقل كرده كه در مثل چنين شب نيز قبل از هجرت به يكسال معراج آن حضرت بوده .

روز هفدهم بنابر مشهور بين علماء اماميّه روز ولادت باسعادت حضرت خاتم الا نبياء محمد بن عبدالله صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله است و معروف آنست كه ولادت باسعادتش در مكّه معظّمه در خانه خود آن حضرت واقع شده در روز جمعه در وقت طلوع فجر در عام الفيل و نيز در اين روز شريف سنه هشتاد و سه ولادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام واقع شده و باعث مزيد فضل و شرافت اين روز گرديده و بالجمله اين روز، روز بسيار شريفى است و از براى آن چند عمل است ؛اوّل غسل، دوّم روزه و از براى آن فضيلت بسيار است و روايت شده كه هركه اين روز را روزه بدارد ثواب روزه يك سال خدا براى او بنويسد و اين روز يكى از آن چهار روز است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است، سيّم زيارت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله از نزديك و دور، چهارم زيارت اميرالمؤ منين عليه السلام به همان زيارتى كه حضرت صادق عليه السلام كرده و تعليم محمّد بن مسلم فرموده ،  پنجم در وقتى كه روز بلند شود دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و ده مرتبه توحيد بخواند و دعا نمايد، ششمّ آنكه مسلمانان اين روز را تعظيم بدارند و تصدّق و خيرات بنمايند و مؤ منين را مسرور كنند و به زيارت مشاهد مشرّفه روند .

همچنان يكي از اعمال اين روز  با توجه به ميلاد امام صادق (ع) زيارت آن امام همام مي باشد كه بهترين زيارت ها در چنين مواردي زيارت جامعه كبيره است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تا حقى نماند

يكى از پيغمبران گفت:
(( بار خدايا!نعمت بر كافران مى‏ريزى و بلا بر مؤمنان مى‏گمارى؛ اين را سبب چيست؟ ))
گفت: (( بندگان را خوب يا بد بلا و نعمت، همه از من آيد . مؤمنان را بلا فرستم تا به وقت مرگ، پاك و بى‏گناه مرا بينندن و نزد من آيند . چون بلايى بر كسى مى‏گمارم، گناهان وى را به بلاهاى اين جهان، كفاره دهم و بپوشانم . و كافر را نعمت‏ها دهم تا نيكى‏هاى او را در اين دنيا، پاداش داده باشم كه تا چون نزد من آيد و مرا بيند، بر من هيچ حقى نداشته باشد و من در گرو نيكوهاى او نباشم .))
پيغامبر گفت: (( اگر چنين است، بهتر آن كه همان سان باشد كه تاكنون بوده است .))

 برگرفته از: غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 383 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سلام

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تو بر هيچ كس امتيازى ندارى !

امام صادق (ع ) فرمود: دو نفر مرد در نزد امير مؤمنان على (ص ) به همديگر افتخار و فخرفروشى (در مورد نياكان خود) مى كردند.
امام على (ص ) به آنها فرمود:  آيا شما به پيكرهاى پوسيده ، و روحهاى در ميان آتش ، افتخار ميكنيد!
سپس (به افتخار كننده ) فرمود:  اگر داراى عقل باشى ، داراى خوى و خلق انسانى خواهى بود، و اگر داراى تقوى و پرهيزكارى باشى ، صاحب كرامت و بزرگوارى هستى ، و اگر نه عقل و نه تقوى داشته باشى بدانكه الاغ بهتر از تو است ، و تو بر هيچ كس امتيازى ندارى .
نيز نقل شده مردى به حضور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمد و گفت : من فلان بن فلان ... هستم (تا 9 نفر از اجداد خود را شمرد و افتخار به نسب كرد(.
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اما انك عاشرهم فى النار:  اما تو دهمين نفر از آنها هستى كه در آتش دوزخ مى باشى .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

او را مى بخشم ، چون دوستش دارم

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند متعال مى فرمايد:
همانا، بنده اى از بندگان مؤ من ، گناهى بزرگ مرتكب مى شود كه مستوجب كيفر و عقوبت در دنيا و آخرت است . من آنچه صلاح آخرت اوست را در نظر مى گيرم و عقوبت گناه او را در دنيا قرار مى دهم .
با توجّه به ميزان گناه او، كيفر تعيين كرده و بدان حكم مى كنم ولى آن را جارى نمى سازم و اجرايش را به مشيّت خود وا مى گذارم ولى بنده ام اين مطلب را نمى داند و بارها اجراى آن را به تأ خير مى اندازم چون راضى به ناراحتى بنده ام نيستم و از ايجاد كدورت براى او دورى مى كنم .
من با گذشت و ناديده گرفتن گناه او، بر او منّت نهاده و او را مى بخشم زيرا دوست دارم كه به نمازهاى نافله او كه در شب و به واسطه آنها به من تقرب مى جويد، پاداش دهم .
پس بلاها را از او دور مى گردانم و با اينكه به كيفرش حكم كرده بودم ، آن را متوقّف كرده و اجراى آن بستگى به مشيت من دارد.
و آنگاه به اين هم بسنده نكرده و اجر بزرگ نزول اين بلائى كه از سر او گذشت را برايش مى نويسم و ذخيره مى كنم . و مزدش را نيز زياد مى كنم با اينكه خودش آگاه نيست چون آزار آن بلا به او نرسيده و منم آن خداوند كريم و مهربان و رحيم.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فضايل و اعمال روز پنجشنبه ،  شب و روز جمعه


بدانكه شب و روز جمعه را امتياز تام است از ساير ليالى و ايام بمزيد رفعت و شرافت و مضاعف شدن ثواب حسنات و عقاب سيئات و استجابت دعوات و آمرزش خطيئات .
آفتاب طالع نگرديده است در روزى كه بهتر از روز جمعه باشد و در حديث نبوى است كه شب و روز جمعه ، بيست و چهار ساعت است و در هر ساعت ، حق تعالى ششصد هزار كس را از جهنم آزاد كند.
از حضرت صادق عليه السلام مرويستكه هر كه بميرد ما بين زوال روز پنجشنبه تا زوال جمعه ، خدا پناه دهد او را از فشار قبر و نيز فرموده كه چون عصر روز پنجشنبه ميشود، ملائكه از آسمان بزير ميآيند با قلمهاى طلا و صحيفه هاى نقره و نمينويسند در پسين پنجشنبه و شب و روز جمعه تا آفتاب غروب كند بغير از صلوات بر محمد و آل محمد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سوره مبارك حمد

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هلاكت ظالم ، حتمى است

در يكى از جنگها، يكى از شجاعان دشمن ، يكى از افراد بنى هاشم را به جنگ با خود دعوت كرد، ولى او پاسخ مثبت نداد.
حضرت على (ص ) به او فرمود: ((چرا از پيكار، خوددارى مى كنى ؟!)).
او در جواب گفت : ((اين شخص (اشاره به قهرمان دشمن ) از يكه سواران دلير عرب است ، ترس آن دارم كه بر من پيروز گردد)).
امام على (ص ) فرمود: ((به حساب اينكه در سپاه دشمن است ) بر تو ظلم كرده است ، اگر با او نبرد كنى ، بر او پيروز خواهى شد، بدانكه اگر كوهى بر كوه ديگر ظلم كند، ظلم كننده مغلوب شده و به هلاكت مى رسد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سلام

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفاوت درجات معصومان

به عقيده ما شيعيان، تمامى پيامبران و امامان(عليهم السلام) چه پيش از نبوت و امامت و چه پس از آن، داراى عصمت بوده اند ويژگى هاى عصمت در اين دو مرحله زمانى، تفاوت چندانى با يكديگر ندارد. البته روشن است كه برخى از مراتب عصمت ـ يعنى عصمت در دريافت وحى و نيز عصمت در ابلاغ و تبيين معارف وحيانى ـ پيش ازنبوت و امامت قابل طرح نيست; اما عصمت از گناه و خطا و نيز عصمت در اعتقادات، تمام دوران زندگى معصومين را پوشش مى دهد. براى فهم بهتر مطلب، توضيح دو نكته ضرورى است:

1-  عصمت قبل از نبوت و امامت، گستره وسيعى دارد و سالهاى آغاز زندگى را نيز در برمى گيرد. پرسشى كه در اينجا بايد بدان پرداخت اين است كه قبل از رسيدن به سنّ تكليف، گناهى قابل تصور نيست، پس چگونه مى توان سخن از عصمت به ميان آورد؟

در پاسخ بايد گفت  كه هر چند در انسانهاى معمولى، آمادگى براى پذيرش تكاليف الهى از حدود نه يا پانزده سالگى آغاز مى شود، اما مى توان نسبت به انسانهاى مختلف، زمان تكليف را متفاوت دانست. بى شك، همه ما افراد خرد سالى را سراغ داريم كه از نظر رشد عقلى و شناخت و آگاهى و قدرت تصميم گيرى، با افراد بزرگسال برابرى مى كنند. حال اگر اين افراد، قبل از سنين متعارف به تكليف مى رسيدند، نه محال عقلى لازم مى آمد و نه با عدل و حكمت الهى منافات داشت التبه مشيّت الهى بر اين قرار گرفته است كه از اين تفاوتها و ويژگيهاى فردى چشم پوشى شود و زمان تكليف همه انسانها، يكسان تلقّى گردد; اما درباره پيامبران و امامان، كه راهنماى مردمان و حجت الهى اند، وضعيّت به گونه اى ديگر است، و باريابى گروهى از آنان به مقام نبوت و امامت در سنين خردسالى، مهر تأييدى بر تكليف پذيرى آنان در آن سنين به شمار مى آيد. چنانكه به فرموده قرآن كريم، حضرت عيسى و يحيى(عليهم السلام) در كودكى به پيامبرى رسيدند.(119)و براساس روايات و شواهد مسلّم تاريخى، عده اى از ائمه شيعه، در خردسالى، مسئوليت امامت و رهبرى امت را به عهده گرفتند.

2-  عصمتِ پس از نبوت و امامت، به دلايلى كه در جاى خود مطرح گرديده، اختيارى است و ريشه در شايستگى هايى دارد كه با تلاش خود معصومان(عليهم السلام) به دست آمده است. اما عصمت پيش از نبوت و امامت، اگر هم غير اختيارى باشد، نقصى براى آنان به حساب نمى آيد; زيرا ملاك برترى معصومين، عصمت اختيارى در سنين بزرگسالى است، و عصمت در خردسالى، پاداش قبل از عمل به شمار مى آيد

"وقتى خداوند مى داند كه فردى در آينده زندگى خود، چه مسيرى را انتخاب مى كند، به ميزان انتخاب او و تلاش مداوم آينده اش، او را از نخستين روز زندگى مورد لطف و عنايت قرار مى دهد و از لغزشها مصونش مى دارد  "

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معنى اللّه اكبر

معمولاً وقتى از افراد سئوال مى شود معنى اللّه اكبر چيست ؟ در پاسخ گويند يعنى  ) خدا از همه چيز بزرگتر است )
ولى اين معنى غلط است ، اينك به داستان زير توجه كنيد:
جميع بن عمير گويد: در محضر امام صادق (ع ) بودم ، آن حضرت از من پرسيد جمله اللّه اكبر يعنى چه ؟
عرض كردم : يعنى خدا بر همه چيز بزرگتر است .
فرمود: مطابق اين معنى ، خدا را چيزى تصور كردى و سپس مقايسه با ساير چيزها نمودى ، و او را بزرگتر از آن چيزها تصور نموده اى (و اين تشبيه است )
عرض كردم : پس معنى اللّه اكبر چيست ?
فرمود: معنايش اين است كه : اللّه اكبر من ان يوصف : يعنى ) خداوند بزرگتر از آنست كه توصيف گردد)
به عبارت روشنتر ذات پاك خدا را محدود نكن به اينكه : او در طرفى و ساير مخلوقات را در طرف ديگر قرار دهى ، و بگوئى او از همه بزرگتر، درنتيجه مرتكب تشبيه گردى .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شيعه حقيقى

شخصى به امام سجاد (ع ) عرض كرد: من از شيعيان شما هستم .
امام فرمود: از خدا بترس ، و ادعاى چيزى مكن كه خداوند به تو بگويد: دروغ مى گوئى و در ادعاى خود، راه انحراف را مى پيمائى .
ان شيعتنا من سلمت قلوبهم من كل غش ودغل : بى گمان شيعيان ما كسانى هستند كه دلشان از هر نيرنگ و دسيسه ، پاك و سالم است ، بلكه بگو ما از مواليان و دوستان شما هستيم .
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

كراهت تعيين وقت ظهور امام زمان (عج)

مـُحـَمَّدُ بـْنُ يـَحـْيـَى عـَنْ سـَلَمـَةَ بـْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ

 كُنْتُ عِنْدَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ مِهْزَمٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِى عَنْ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِى

 نَنْتَظِرُ مَتَى هُوَ فَقَالَ يَا مِهْزَمُ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَكَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.

 اصول كافى جلد 2 صفحه 191 روايت 2

ترجمه:
عـبـدالرحمن بن كثير گويد: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه مهزم وارد شد و عـرض كـرد: قـربـانـت : بـمـن خـبـر دهـيد: اين امرى كه در انتظارش هستيم كى واقع ميشود؟ فـرمـود: اى مـهزم ! دروغ گفتند وقت گزاران و هلاك شدند شتاب كنندگان و نجات يافتند تسليم شوندگان .

شرح :
ظهور امام زمان عليه السلام از جمله اموريستكه وقتش معلوم نيست لذا در اين روايت تصريح شـده اسـت كـه كـسـانـيـكـه بـراى آن وقـت مـعـيـن كـنند دروغگويند. و كسانيكه درباره ظهور آنـحـضـرت شـتـاب زده شـونـد يـعـنـى بـخـدا اعـتـراض و اشـكـال كـنـنـد كه چرا آنحضرت را ظاهر نميكند، خدا را نشناخته و بقضاء و قدر او راضى نـگـشته و در نتيجه بشقاوت و هلاكت رسيده اند. و اما انتظار فرج و دعا كردن براى ظهور آنـحـضـرت و در عين حال راضى بودن بخواست و قضاء خدا و تسليم در برابر فرمانش مقتضاى عبوديت و بندگى و محبوب خداى متعال و موجب نجاتست .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معيار زشتى كارها


امام علي (ع) : و احذر كل عمل يعمل به فى السرو يستحيى منه فى العلانيه ،

و احذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه انكره اءو اعتذرمنه .نامه /69


ترجمه : از كارى كه در نهان انجام مى شود، و در آشكار شرم آور است ، بپرهيز و نيز از كارى كه اگر انجام دهنده اش ، در باره آن بپر سند، يا انجام آن را انكار مى كند و يا بخاطر آن پوزش مى طلبد، دورى كن .

توضیح  : بسيار كسان هستند كه دلشان نميخواهد كار بد انجام دهند و مورد سرزنش مردم و خشم و نارضايى خدا قرار گيرند. ولى چون گاهى نمى توانند فرق ميان خوب و بد را تشخيص دهند، بطور ناخواسته و نا آگاهانه مرتكب اعمال ناپسند مى شوند.
از اين رو، براى آنكه كار خوب از كار بد مشخص شود، و انسان بتواند فرق بين اين دو را بشناسد و كار بد انجام ندهد، امام عليه السلام دو قانون و نشانه ساده و آسان تعيين فرموده است : اول آنكه كار بد، آن است كه بطور پنهانى و دور از چشم ديگران انجام داده مى شود، زيرا انجام آن بطور آشكار و برابر چشم مردم . باعث شرم و خجالت است .
دومين نشانه كار بد، آن است كه انجام دهنده آن را مورد پرسش قرار دهند كه چرا چنان كارى كرده است ، يا انكار ميكند و ميگويد:من چنين كارى نكرده ام ، و يا بخاطر انجام آن كار عذر خواهى مى كند و ميگويد:مرا ببخشيد، از روى نادانى چنين كارى كرده ام .
پس ما نيز، هر گاه ديديم كارى كه ميخواهيم انجام دهيم ، يكى از اين دو نشانه را دارد، بايد بدانيم كه كار بدى است ، و از انجام آن خوددارى كنيم .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شان انبياء و ائمه اطهار عليه السلام را بشناسيم 

استاد حسن زاده آملى مى فرمايد: از جناب استاد آيت الله شيخ محمد تقى آملى - رضوان الله عليه - پرسيده ام كه حضرت سليمان نبى عليه السلام چرا خودش عرش بلقيس را از سباى يمن به شام نياورد و از ديگران خواست ، تا عفريتى از جن و آصف بن برخيا - وزير حضرت سليمان عليه السلام - قال يا ايها الملا ايكم ياتينى بعرشها قبل ان ياتونى مسلمين * قال عفريت من الجن انا اتيك به قبل ان تقوم من مقامك و انى عليه لقوى امين * قال الذى عنده علم من الكتاب انا اتيك به قبل ان يدتد اليك طرفك ...
حضرت سليمان عليه السلام گفت : اى سران كشور! كدام يك از شما تخت او را - پيش از آن كه مطيعانه نزد من آيند - براى من مى آورد؟ عفريتى از جن گفت : من آن را پيش از آن كه از خود برخيزى براى تو مى آورم و بر اين كار سخت توانا و مورد اعتمادم . كسى كه نزد او دانشى از كتاب الهى بود، گفت : من آن را پيش از آن كه چشم خود را بر هم زنى برايت مى آورم ...
آيت الله محمد تقى آملى در جوابم فرمود: اين گونه امور دون شان
حضرت سليمان عليه السلام بود، آن جناب كارهاى بزرگ تر از مثل آن را كه از عهده ديگران خارج است بايد انجام دهد؛ چنان كه ما حاجت هاى بسيارى از امام هشتم ، على بن موسى الرضا عليه السلام خواسته ايم برآورده نشده است و از حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام خواسته ايم عليه السلام خواسته ايم ، برآورده شده است ! از كجا فهميده ايد؟!

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نيك خويان

اويس قرنى از كوچه‏اى مى‏گذشت و كودكان بر او سنگ مى‏انداختند . مى‏گفت: (( بارى اگر سنگ مى‏اندازيد، سنگ‏هاى خرد اندازيد تا پاى من شكسته نشود كه بر پاى ناسالم نماز نمى‏توانم خواند.))
كسى، جوانمردى را دشنام مى‏داد و با او مى‏رفت . جوانمرد، خاموش بود . چون به نزديك قبيله خويش رسيد، بايستاد و آن مرد دشنام گوى را گفت: ((اگر باز دشنامى مانده است، همين جا بگو كه اگر قوم من بشنوند، تو را مى‏رنجانند .))
ابراهيم ادهم را كسى زد و سر او شكست . ابراهيم، او را دعا گفت . او را گفتند: كسى را دعا مى‏گويى كه از او به تو جراحت رسيده است!؟ گفت: از ضربت و ظلم او به من ثواب مى‏رسد و چون نصيب من از او خير است، نخواستم بهره او از من جز نيكى باشد؛ پس دعايش گفتم .

 برگرفته از: كيمياى سعادت، ج 2، ص 26 25 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علل بى توجهى نوجوانان به نماز و راه حل ها-4


علل اجتماعى غفلت نوجوانان از نماز

دوستان و معاشران
بـسـيـارى از رفتارها و افكار كودك و نوجوان متاءثر از فكر و رفتار دوستان آنها است . وقتى كودك و نوجوان هم سن و سالان خود را در كوچه ، مدرسه ، محلّه ، مسجد، پارك و... مى بيند و يا بـا آنـهـا آشـنـا مى شود، خواسته يا ناخواسته از آنان تاءثير مى پذيرد و خود را همچون آنان قـرار داده و عمل ديگران را براى خود الگو قرار مى دهد. لذا دوستان ، خصوصاً با آنهايى كه صميمى ترند، نقش بسزايى در ترغيب كودك و نوجوان به نماز يا غفلت و ترك نماز دارند. تـحـقـيقات نشان مى دهد، هر قدر نزديك ترين دوستان افراد در سنين نوجوانى به انجام رفتار نـمـاز پـاى بندى بيشترى داشته باشند، بر روى آنها تاءثير مستقيم گذاشته و نقش مؤ ثرى در تـشـويـق و تـرغـيـب آنـهـا خـواهد داشت و به عكس هر چه نزديك ترين دوستان افراد در دوران نوجوانى نگرش منفى نسبت به نماز داشته باشند بر روى آنها نيز تاءثير منفى گذاشته و از گرايش آنان به نماز خواهد كاست .

ارائه نكردن الگوى عملى در اجتماع
نوجوان وقتى به محيط اجتماع پا مى گذارد، براى تحقق آرزوهاى مختلف خود از فرد يا افرادى الگو مى پذيرد. والدينى كه سال ها كودك و نوجوان را با ايمان ، خدا، پيامبران ، ائمه (ع )آشنا ساخته اند، لازم است در عصر حاضر يا زمانى كه كودك و نوجوان در آن زندگى مى كند، فرد يا افراد وارسته اى را بـه عنوان الگوهاى معنوى به آنها معرفى كنند تا روحيه الگوپذيرى او اشباع شود و او بـتـوانـد مصداق عينى بنده صالح و نمازگزار حقيقى را خود دريابد. به يقين چنين كودكان و نوجوانانى با نماز الفت بيشترى يافته و به آن پاى بند خواهند ماند.

نقش محيط مدرسه در هدايت به سوى نماز
فضاى آموزشى سالم و پويا، در شكل گيرى و تثبيت شخصيت كودك و نوجوان نقش بسيار مهم و كـليـدى دارد. اگر مجموعه عناصر تعليم و تربيت يعنى مديران ، معلمين ، كاركنان مدرسه به انديشه الهى و عمل صالح آراسته و پاى بند باشند، به يقين كودك و نوجوان در چنين فضايى رشد معنوى يافته و به وظايف الهى و عبادت با پروردگار مشتاق مى شود.بـه يـك مـعـنـى مـى توان گفت كه معلم بيشترين نقش و تاءثير را بر روحيات ، عقايد، اخلاق و رفـتـار كـودك و نـوجـوان دارد تـاحـدى كـه نـظـر و عـمـل مـعـلم بـراى آنـان حـجـت بـى بديل است .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علل بى توجهى نوجوانان به نماز و راه حل ها-3

علل خانوادگى بى توجهى به نماز

  مال حرام و شبهه ناك
تـاءثير و تاءثر جسم بر روح و بر عكس ، امرى است روشن و مسلّم . لذا انسان بايد غذايى را مـصـرف كـنـد كـه از بـهـداشـت ظـاهـرى و باطنى برخوردار باشد تا به جسم و روح او آسيبى نرساند.
يكى از مسؤ وليت هاى بسيار مهم والدين در تهيه غذا و ساير امكانات زندگى براى فرزندان ، تـوجـه بـه حـلال و حـرام بـودن درآمـدهـا اسـت ؛ زيـرا غـذاى حلال و طيب و حرام و شبهه ناك اثر وضعى بر جسم و روان انسان مى گذارد. در فـرهـنـگ اسـلامـى بـيـن تـغـذيـه حـلال و طـيـب و عـمـل صـالح و بـيـن رذايـل اخـلاقـى و آثـار سـوء تـغذيه مى توان رابطه هايى را دريافت . همچنين بين مـصـرف مـال حـرام و شـبـهـه نـاك و عـدم تـوفـيـق بـه عـمـل صـالح يـا ميل به گناه نيز ارتباط وجود دارد.

 نداشتن الگوى مناسب
كـودك از بـدو تـولد بـا والديـن خـود آشـنـا و مـاءنـوس مـى شـود و در مـراحـل رشـد خـود سـعـى مـى كـنـد رفـتـار، گـفـتـار و افـكـارش مانند والدين خويش باشد. و با تقليدپذيرى ، اعمال آنان را ملاك رفتار خود قرار داده و خواسته يا ناخواسته از آنها الگو مى پذيرد. والدينى كه به وظايف الهى و شرعى خود پاى بند هستند و به موقع نماز مى خوانند و از سبك شـمـردن نـمـاز و سـايـر واجـبـات الهـى پـرهـيـز مـى كنند، به يقين فرزندانشان از آنان الگو گرفته و به نماز مى ايستند و هيچ عبادتى ـ از جمله نماز ـ را سبك نمى شمارند. امّا كودكى كه از اين نعمت معنوى محروم است و والدينش به نماز علاقه اى نشان نمى دهند يا گه گـاهـى نـمـاز مـى خـوانـنـد، آيـا الگـوى مـنـاسـب بـراى عـبـادت دارد؟ آيـا فـطـرت خـداجـويى و مـيـل بـه پـرسـتـش در او شـكـوفـا مـى شـود يـا در انـبـوه غـبـار جهل و غفلت باقى مى ماند؟


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پرستش عاشقان

در صحيفه ادريس آمده است :
خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، براى خاطر من شبها نخوابيدند و روزها كوشيدند و اين نه از روى ترسى و نه از بهر اميدى ، نه از هراس دوزخى و نه به طمع بهشتى ، بلكه به سبب محبت راستين و اراده بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

جزاى ملامت عاشق

سرى سقطى، صوفى و عارف مشهور بغداد است . نود و هشت سال عمر كرد و در سال 251 ه.ق درگذشت . در طريقت او، محبت و شوق بسيار مهم و كارساز است . جنيد بغدادى، عارف نامدار اسلامى و خواهر زاده او، وصيت كرده بود كه او را در قبر سرى سقطى دفن كنند.
نقل است كه يك بار، يعقوب عليه السلام را به خواب ديد . گفت: ((اى پيغمبر خدا!اين چه شور است كه از بهر يوسف در جهان انداخته‏اى؟ چون تو را محبت به خدا، كامل است، حديث يوسف را از ياد ببر.))
ندايى به درون او رسيد كه (( باش تا بنگرى )) . و جمال يوسف (ع) را به او نماياندند . نعره‏اى زد و بى‏هوش افتاد . سيزده شبانروز بى‏عقل افتاده بود و چون به عقل باز آمد، گفتند: (( اين جزاى آن كس است كه عاشقان را ملامت كند . ))

برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء، ص 222

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 علل بى توجهى نوجوانان به نماز و راه حل ها-2


علل فردى عدم گرايش به نماز

 

خودنمايى و تعرض
يـكـى از خـصوصيات نوجوانان مطرح نمودن و خودنمايى در بين جمع دوستان ، همسالان و يا در جمع خانوادگى است . نوجوان با اين كار مى خواهد خودى نشان دهد تا ابراز وجود نموده و از اين طريق شناخته شود. اگـر نـوجـوان در جـمعى قرار گيرد كه آنان نيز به نماز بى توجه اند، سعى مى كند خود را طـورى مـطـرح كـنـد تـا مـحـبوب و مورد قبول آن جمع قرار گرفته و پذيرفته شود، و نيز در مواقعى نوجوان در جمعى قرار دارد كه همگى به نماز عشق مى ورزند و او زمينه اى براى مطرح كردن خود ندارد. لذا با بى اعتنايى و حتى نماز نخواندن جمع را متوجه خود مى كند. همچنين سؤ الات ، اشكالات و شبهاتى را مطرح مى كند تا آنان از پاسخش عاجز شوند.
احساس گناه
بـرخـى از نـوجـوانـان و جـوانـان مـمـكـن اسـت خـطـا و گـنـاهـى مـرتـكـب شـده بـاشـنـد. و ايـن عـمـل آنـهـا آشـكار شده و ديگران نيز از آن باخبر باشند. لذا خود را سرزنش كرده و از گذشته تـلخ و گـنـاه آلود خـويـش نـگران است و مى پندارد كه با چنين سابقه اى ديگر نماز فايده اى ندارد. براى چه نماز بخواند؟ و با اين احساس از نماز دور شده و خود را جهنمى مى پندارد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مولا و ليلا

بشر بن حارث كه به ((بشر حافى )) نيز شهرت دارد، از عارفان بنام قرن دوم است . وى اهل مرو بود و گويند در ابتدا روزگار خود را به گناه و خوشگذرانى صرف مى‏كرد كه ناگهان به زهد و عرفان گراييد . علت شهرت او به ((حافى )) آن است كه هماره با پاى برهنه مى‏گشت . از او حكايات بسيارى نقل شده است؛ از جمله:
در بازار بغداد مى‏گشتم كه ناگهان ديدم مردى را تازيانه مى‏زنند. ايستادم و ماجرا را پى گرفتم . ديدم كه آن مرد، ناله نمى‏كند و هيچ حرفى كه نشان درد و رنج باشد از او صادر نمى‏شود. پس از آن كه تازيانه‏ها را خورد، او را به حبس بردند. از پى او رفتم . در جايى، با او رو در رو شدم و پرسيدم: اين تازيانه‏ها را به چه جرمى خوردى؟ گفت: شيفته عشقم. گفتم: چرا هيچ زارى نكردى؟ اگر مى‏ناليدى و آه مى‏كشيدى و مى‏گريستى، شايد به تو تخفيف مى‏دادند و از شمار تازيانه‏ها مى‏كاستند. گفت: معشوقم در ميان جمع بود و به من مى‏نگريست . او مرا مى‏ديد و من نيز او را پيش چشم خود مى‏ديدم . در مرام عشق، زاريدن و ناليدن نيست .
گفتم: اگر چشم مى‏گشودى و ديدگانت معشوق آسمانى را مى‏ديد، به چه حال بودى!؟ مرد زخمى، از تأثير اين سخن، فريادى كشيد و همان جا جان داد .

برگرفته از: ميبدى، كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 423 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

كمال چيست و آيا هدف انسانها رسيدن به كمال است

 

كمال هر موجودي رسيدن به درجات وجودي است كه امكان رسيدن به آن را دارد؛

مثلا يك دانه سيب قوه تبديل شدن به يك درخت تنومند و زيبا و پر از شاخه

هاي سرسبز و ميوه هاي لذيذ و خوشمزه را داراست و رسيدن به چنين وضعيتي

براي آن كمال و حركت در مسير تكامل است. برعكس پوسيده شدن آن دانه

انحطاط و حركت در خلاف مسير تكامل است. در وجود آدمي نيز شرايطي است كه

با تلاش جدي و مجاهدت هاي طولاني مي تواند به ساحت قدس الهي بار يابد و

به او تقرب جويد تا آن جا كه به حقيقت مطلق هستي - كه كمال محض و مطلق

است و در او هيچ حد و محدوديت و نقصاني نيست - متصل گردد و در او فاني

شود و اين كمالي است از هر چيز برتر و در بر دارنده بهجت و انبساطي است

فوق تصور.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علل بى توجهى نوجوانان به نماز و راه حل ها-1

عوامل سبك شمردن نماز


تربيت انسان پيچيدگى ها و ظرافت هايى دارد و نيازمند شناخت واقعى شرايط، زمينه ها، موانع ، چگونگى به كارگيرى روش ها، و از همه مهم تر ارزيابى مجموعه فعاليت هاى تربيتى است .
اگر تك تك رفتار والدين و كودكان به دقت مورد ارزشيابى قرار گيرد، به راحتى مى توان عـلت مـوفـقـيـت هـا و شـكـسـت هـا را دريـافـت و بـراى شـكـسـت هـا، راه حل هاى مناسبى اتخاذ كرد.
كـودك و نـوجوان با قلب پاك ، فطرت سالم ، روحيه الگوپذيرى و تقليد، انعطاف پذيرى در تـربـيـت ، تـاءثـيـرپـذيـرى زيـاد، بـه ديـن گـرايـش داشـتـه و تـقـصـير بسيار اندكى از علل بى توجهى به باورها و اعمال دينى خاصه نماز را به خود مربوط مى سازد. درحالى كه والديـن ، جـامـعـه و مـدرسه به دليل داشتن نقش كليدى در ترغيب يا دورى و غفلت آنان نسبت به نماز مسؤ وليت بيشترى دارند.
در هـر صـورت شـنـاخـت عـلل واقعى بى توجهى كودكان و نوجوانان نسبت به نماز و اتخاذ راه حل هاى مناسب براى هر يك ، از ضروريات تربيت دينى مى باشد.
عـدم گـرايـش بـرخـى از نـوجـوانـان بـه نـمـاز، مـعـلول عـوامـل مـخـتلفى است كه مورد بحث قرار مى گيرد. يافته هاى تحقيقى  نشان مى دهد كـه بـسـيارى از نوجوانان به اصل نماز نگرش مثبت داشته امّا در انجام آن سستى و كوتاهى مى ورزند. لذا مهم ترين عوامل مؤ ثر در سبك شمردن نماز عبارتند از:
1 ـ نداشتن انگيزه قوى براى خواندن نماز.
2 ـ عادت نداشتن به نماز از دوران كودكى .
3 ـ آگاه نبودن از فلسفه و اسرار نماز.
4 ـ ترجيح دادن تفريح و سرگرمى (به علت جاذبه بيشتر در نزد اينان ).
5 ـ داشتن سؤ ال و ابهام نسبت به بعضى از مسائل اعتقادى مانند خدا، معاد و...
يافته هاى پژوهشى نشان مى دهد كه ميزان رفتار و پاى بندى دانش آموزان به نماز با توجه به اينكه به اصل نماز نگرش مثبتى دارند ولى ميزان و كيفيت تقيد به نماز در بين آنان پايين تر از حد متوسط است . يعنى عواملى مانع از انجام نماز در آنان شده و از كيفيت و پاى بندى آنها كاسته است .
عـلاوه بـر عـلل فـوق ، عـوامـل مـؤ ثـر ديگرى نيز وجود دارند كه مى توانند باعث بى توجهى نـوجـوانـان بـه فـرايـض ديـنـى از جـمـله نـمـاز گـردنـد. ايـن علل را به سه دسته تقسيم و مورد بررسى قرار مى دهيم .

منبع : محفوظ ...

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

صلوات بر ولى الامر المنتظر عليه السلام

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى وَلِيِّكَ وَابْنِ اَوْلِيآئِكَ الَّذينَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَاَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ

 وَاَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهيراً اَللّهُمَّ انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدينِكَ

وَانْصُرْ بِهِ اَوْلِيآئَكَ وَاَوْلِيآئَهُ وَشيعَتَهُ وَاَنْصارَهُ وَاجْعَلْنا مِنْهُمْ اَللّهُمَّ اَعِذْهُ مِنْ

شَرِّ كُلِّ باغٍ وَطاغٍ وَمِنْ شَرِّ جَميعِ خَلْقِكَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ

خَلْفِهِ وَعَنْ يَمينِهِ وَعَنْ شِمالِهِ وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ اَنْ يوُصَلَ اِلَيْهِ بِسُوَّءٍ

وَاحْفَظْ فيهِ رَسوُلَكَ وَآلَ رَسوُلِكَ وَاَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَاَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَانْصُرْ

ناصِريهِ وَاخْذُلْ خاذِليهِ وَاقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الْكُفْرِ وَاقْتُلْ بِهِ الْكُفّارَ

وَالْمُنافِقينَ وَجَميعَ الْمُلْحِدينَ حَيثُ كانوُا مِنْ مَشارِقِ الاَْرْضِ

وَمَغارِبِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَامْلاَْ بِهِ الاَْرْضَ عَدْلاً وَاَظْهِرْ بِهِ

دينَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ السَّلامُ وَاجْعَلْنِى اللّهُمَّ مِنْ اَنْصارِهِ

وَاَعْوانِهِ وَاَتْباعِهِ وَشيعَتِهِ وَاَرِنى فى آلِ مُحَمَّدٍ ما يَاْمُلوُنَ

وَفى عَدُوِّهُمْ ما يَحْذَروُنَ اِلهَ الْحَقِّ آمينَ.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سالروز شهادت

 

یازدهمین امام معصوم مسلمانان

 

حضرت امام عسکری (ع)

 

را به محضر شریف فرزند بزرگوار شان

 

امام زمان (عج)

 

و همه مسلمین تسلیت می گویم.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شهادت امام حسن عسكرى (ع )


شهادت امام حسن عسكرى (ع )را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260 هجرى نوشته اند. در كيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبداللّه بن خاقان گويد روزى براى پدرم (كه وزير معتمد عباسى بود (  خبر آوردند كه ابن الرضا - يعنى حضرت امام حسن عسكرى - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد. خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه كرد تا از احوال آن حضرت مطلع گردند و اطبا را - كه عموما اطباى مسيحى و يهودى در آن زمان بودند - امر كرد كه از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضى القضات (داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علماى مشهور را حاضر گردان كه پيوسته نزد آن حضرت باشند.

اين كارها را براى آن مى كردند كه آن زهرى كه به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر نسازند كه آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنكه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه‍ ق ‍ آن امام مظلوم در سن 29 سالگى از دار فانى به سراى باقى رحلت نمود. بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زيرا شنيده بود كه فرزند آن حضرت بر عالم مستولى خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد كرد... تا دو سال تفحص احوال او مى كرد...
اين جستجوها و پژوهش ها نتيجه هراسى بود كه معتصم عباسى و خلفاى قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادى كه به حضرت رسول اللّه (ص ) مى پيوست ، شنيده بودند كه از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسكرى فرزندى پاك گهر ملقب به مهدى آخرالزمان - همنام با رسول اكرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد. بدين جهت به بهانه هاى مختلف در خانه حضرت عسكرى (ع ) رفت و آمد بسيار مى كردند، و جستجو مى نمودند تا از آن فرزند گرامى اثرى بيابند و او را نابود سازند.
براستى داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسى (ع ( تكرار مى شد. حتى قابله هايى را گماشته بودند كه در اين كار مهم پى جويى كنند. امّا خداوند متعال حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ كرد، و همچنان نگاهدارى خواهد كرد تا ماءموريت الهى خود را انجام دهد.
بارى ، علت شهادت آن حضرت سمى بود كه معتمد عباسى در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد از كردار زشت خود پشيمان شد. بناچار اطباى مسيحى و يهودى كه در آن زمان كار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند، بويژه در ماءموريت هايى كه توطئه قتل امام بزرگوارى مانند امام حسن عسكرى (ع ) در ميان بود، براى معالجه فرستاد. البته از اين دلسوزيهاى ظاهرى هدف ديگرى داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود.
بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسكرى (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت . و از هر سوى صداى ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگوارى و تشييع جنازه آن حضرت شدند.

نوشته : شادروان دكتر رسا
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

صلوات بر حسن بن على بن محمد عليهم السلام



اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ التَّقِىِّ الصّادِقِ الْوَفِىِّ النُّورِ الْمُضيئِ

خازِنِ عِلْمِكَ وَالْمُذَكِّرِ بِتَوْحيدِكَ وَوَلِىِّ اَمْرِكَ وَخَلَفِ اَئِمَّةِ الدّينِ الْهُداةِ الرّاشِدينَ وَالْحُجَّةِ

عَلى اَهْلِ الدُّنْيا فَصَلِّ عَلَيْهِ يا رَبِّ اَفْضَلَ ما صَلَّيْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَصْفِيآئِكَ وَحُجَجِكَ

وَاَوْلادِ رُسُلِكَ يا اِلهَ الْعالَمينَ.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

رأ فت بى پايان خداوند


رسول خدا صلى الله عليه و آله از پروردگارش خواست تا اين كه روز قيامت امتش را در حضور جمع فرشتگان ، پيامبران و امتهاى ديگر بازجويى نكند تا عيب هايشان نزد آنان ظاهر نگردد. و تقاضا نمود كه آنها را طورى بازجويى و محاسبه كن كه فقط من و تو آگاه شويم . خداوند فرمود: اى حبيبم ! من به بندگان خود، از تو رؤ ف ترم . پس هرگاه تو نخواهى كه عيوب آنها در نزد ديگران ظاهر شود، من حتى دوست ندارم كه پيش تو نيز عيبهاى آنان فاش شود. بلكه تنها خودم آنها را بازجوئى مى كنم به طورى كه غير من كسى بر گناهان آنها آگاهى نيابد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شاد نمودن محمد وآل محمد (ص)

از حضرت صادق عليه السلام  نقل شده  است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ايشان بگويد:

اَللّهُمَّ يا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَيا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَْوَّلينَ

وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرينَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ الاَْوَّلينَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرينَ وَصَلِّ عَلى

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلينَ اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسيلَةَ

وَالْفَضيلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ وَالدَّرَجَةَ الْكَبيرَةَ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى

 فِى الْقِيمَةِ رُؤْيَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ وَتَوَفَّنى عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِيّاً سآئِغاً هَنَّيئاً لا اَظْمَاءُ

 بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ

 وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ مِنّى تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً.

 برگرفته شده از کتاب مفاتیح الجنان - اعمال روز عرفه

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هر ناشسته رويى، شايسته اين درگاه نيست

بايزيد بسطامى، به حتم در شمار بزرگ‏ترين و مؤثرترين عارفان اسلامى و شيفتگان الهى است . به دليل تأثيرش بر همه مردان راه حق، داستان‏ها و سخنان او بيش از هر عارفى در كتاب‏ها آمده است . عطار در كتاب تذكرة الاولياء كه شرح حال و مقامات عارفان است، بيش از همه، درباره او سخن گفته و شرح حال داده است . در اواخر قرن دوم هجرى در شهر بسطام كه اكنون در نزديكى شهر شاهرود قرار دارد، تولد يافت و در سال 261 قمرى در همان جا درگذشت. مزار او، اينك محل اجتماع گروه‏هايى از مردم اهل دل است و زيارتگاه عام و خاص. درباره بايزيد بسطامى، سخن بسيار مى‏توان گفت؛ اما در اين جا همين قدر بيفزاييم كه وى سمبل و نماد عرفان اسلامى نيز محسوب مى‏شود و علت آن، شهرت وى در ميان اهل معرفت است . تا آن جا كه مولوى در مثنوى، او را سمبل حقيقت و بزرگى مى‏شمارد و مثل پاكى و صداقت؛ آن جا كه مى‏گويد:

از برون، طعنه زنى بر بايزيد       از درونت ننگ مى‏دارد يزيد

يعنى از بيرون چنان خود را آراسته‏اى كه بايزيد را هم قبول ندارى؛ ولى درونت، چنان است كه يزيد از آن ننگ دارد .
حكايت زير را عطار در كتاب خود آورده است:
نقل است كه بايزيد را پرسيدند كه اين درجه به چه يافتى و بدين مقام از چه راه رسيدى؟
گفت: شبى در كودكى، از بسطام بيرون آمدم . ماهتاب مى‏تافت و جهان آرميده بود. به قدرت خدا، جايگاهى را ديدم هژده هزار عالم در جنب آن، ذره‏اى مى‏نمود . سوزى در من افتاد و حالتى عظيم بر من غالب شد . گفتم: ((خداوندا!درگاهى بدين عظيمى و چنين خالى؟!و كارگاهى بدين شگرفى و چنين پنهان؟ ))
همان دم هاتفى آواز داد كه درگاه خالى نه از آن است كه كس نمى‏آيد؛ ازآن است كه ما نمى‏خواهيم؛ هر ناشسته رويى، شايسته اين درگاه نيست .

 تذكرة الاولياء، ص 185، با اندكى تغيير .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مراحل عبادت عارفان

تنها محور برنامه هاى شخصى و اجتماعى عارفان خداست ، آنان كه او را به واقعيّت شناخته اند حاضر نيستند لحظه اى از او غافل بمانند و توان كمترين مخالفتى با حضرت او را ندارند .

شريعت، طريقت و حقيقت آنان ، فقط و فقط ، در بندگى خالصانه  ى  او خلاصه مى شود آنان فقط دنبال اين هستند كه در تمام مراحل زندگى خشنودى او را به دست آورند و براى به دست آوردن رضايتش راهى جز اطاعت و عبادت او نمى بينند .

آنها با شناختى كه نسبت به او دارند ، به اين نتيجه رسيده اند كه مؤثّرى در عالم جز او نيست و حقيقتى غير او در دار هستى وجود ندارد . از اين جهت عبادات آنان همراه با نتيجه و محصول است .

عارف شهيد مرحوم مطهّرى رضوان الله تعالى عليه مسئله ى نتيجه ومحصول عبادت خالصانه و عارفانه را اين چنين توضيح مى دهد :

"اساساً هر موجودى كه قدمى در راه كمال مقدّر خويش پيش رود و مرحله اى از مراحل كمالات خود را طى كند ، راه قرب به حق را مى پيمايد ".

انسان نيز يكى از موجودات عالم است ، و راه كمالش تنها اين نيست كه امروز تمدّن ناميده مى شود ، يعنى يك سلسله علوم و فنون كه براى بهبود اين زندگى مؤثّر و مفيد است ، و تنها اين نيست كه در يك سلسله آداب و مراسم كه لازمه ى بهتر زيستن اجتماعى است پيشرفت حاصل كند ، اگر انسان را تنها در اين سطح در نظر بگيريم مطلب همين است، ولى انسان راهى و بُعد ديگرى دارد كه از طريق تهذيب نفس و با آشنايى آخرين هدف يعنى ذات اقدس احديت حاصل مى گردد .

آرى ! نفس و قواى آن با عبادت خالصانه ، آن هم تحت سرپرستى انسان كامل ، در اختيار حق قرار مى گيرد و از اين طريق انسان به يك موجود الهى و با كرامت تبديل مى گردد .

برگرفته شده از كتاب " عرفان اسلامي" جلد اول

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حقيقت چيست و چگونه مي توان به آن رسيد؟

 پيشقراولان عالم انديشه و تفكر در طول تاريخ، دو طريق را براي نيل به حقيقت يافته و مطرح كرده اند.

الف- راه سير عقلاني و تفكر ) مكتب مشاء) اين مكتب تعقل و انديشه را چاره اصلي كشف حقيقت دانسته و  همگان را به پيمودن آن دعوت ميكند.

ب- راه دل و دريافتهاي دروني ) اشراق(  طراحان اين مكتب راه اصلي براي كشف و وصول به حقيقت را  دريافتهاي دروني و شهودميدانند.

تاريخ حيات فكري از يونان باستان تا فلسفه اسلامي و هم اكنون، شاهد برخورد اين دو ديدگاه بوده است و هريك نيز رهبراني بزرگ داشته است. فلاسفه اسلامي بويژه ملاصدرا، سعي در

پيوند دادن اين دو مكتب با يكديگر داشته اند  و از همين خواستگاه حكمت متعاليه صدرايي ظهور و بروز نموده است.

در هر صورت آنچه مسلم است آدمي با تحصيل شرايط و مقاماتي ميتواند برخي از حقايق را از راه كشف و شهود در يابد و آنچه را كه بر ديگران پنهان است مشاهده نمايد. عمده در اين

مقوله رعايت تقواست ) پرهيز از گناه و عمل به وظايف(.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنى از بزرگان در باب عشق

 يكى از بزرگان در توضيح و تفسير معناى عشق مى فرمايد : عشق را در يك تقسيم بندى مى توان به پنج قسم تقسيم نمود :

1 ـ عشق الهى : آخرين و برترين مقام ومرتبه هاست كه تنها اهل مشاهده و توحيد و حقيقت بدان دست مى يابند .

2 ـ عشق عقلى : مقامى است كه نصيب اهل معرفت مى شود و مربوط به عالم مكاشفه و ملكوت است .

3 ـ عشق روحانى : ويژه ى بندگان خاص و برگزيده حضرت حق است كه از لطافت و ظرافت بالايى برخوردار است .

4 ـ عشق بهيمى : از ويژه گى هاى پيروان رذايل و شهوات نفسانى است .

5 ـ عشق طبيعى : عموم مردم در آن شريكند و حتّى عقب افتاده ترين مردم در دوردست ترين زمان ها و مكان ها از آن دم مى زنند .

براى هر كدام از اين پنج قسم توضيحى است كه بدان اشاره مى كنيم :
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ورطه هولناك


يكى از بازرگانان نيشابور زنى با جمال داشت . در يكى از روزها كه مى خواست به سفر برود، زن را به يكى از پيشوايان شهر به نام ابو عثمان صوفى كه به پرهيزگارى و پارسايى موصوف بود سپرد و به سفر رفت .
روزى ابو عثمان غفلتا نظرش به زن زيبا افتاد كه نزد او به امانت سپرده بودند. فورا تحت تاءثير زيبايى وى قرار گرفت و رفته رفته شيفته و فريفته او شد تا جايى كه كارش به جاى باريكى كشيد. حال عبادت و فكر مطالعه از وى سلب شده و شب و روز در خواب و بيدارى به ياد آن زن بود و نمى دانست چگونه خود را از آن ورطه هولناك نجات دهد.
ناگزير راز دل را به يكى از مشايخ گفت و درمان آن حالت دردناك را از او خواست .
شيخ به وى گفت مردى وارسته در ((رى )) هست كه او را ((ابو يوسف )) مى نامند. بايد بروى نزد او و موضوع را با وى در ميان بگذارى باشد كه او چاره اى بينديشد.
ابو عثمان بار سفر بست و روى به رى نهاد. وقتى به رى رسيد سراغ خانه ابو يوسف را گرفت . مردم گفتند: اين شخص مردى فاسق است اوقاتش به ميگسارى ، و همنشينى با پسران امرد مى گذرد. خانه اش در محله شراب فروشان است و عالمى پرهيزگار مانند شما را نمى زيبد كه به ملاقات مرد بدنامى چون او برود.
ابو عثمان چون اين سخن شنيد به شهر خود بازگشت و آنچه شنيده بود به شيخ خود گفت ، شيخ به وى تاءكيد كرد كه نبايد روى سخنان مردم حساب كند و لازم است هر طور شده مجددا براى ديدن ابو يوسف به رى برود و چاره كار را از او بخواهد!
ابو عثمان ناچار به عزم رى راهى سفر شد و اين بار بدون اعتنا، به خانه ابو يوسف رفت . همين كه به مجلس او در آمد، ديد پسرى زيبا در كنارش ‍ نشسته و شيشه شرابى پهلويش گذاشته است . از ابو يوسف پرسيد! چرا در محله شراب فروشان سكونت گزيده است ؟
ابو يوسف گفت : مردم اين محله شراب فروش نبودند، زورمندان خانه هاى ايشان را به زور گرفتند و شراب فروشان را در آن جاى دادند، ولى خانه مرا براى من گذاشتند، و من در خانه ام سكونت دارم .
ابو عثمان پرسيد: اين نوجوان كيست ؟ گفت پسر من است كه احكام دينى به وى مى آموزم .
گفت : اين شيشه چيست ؟ ابو يوسف گفت سركه است كه خورش نان كرده ام .
ابو عثمان متحير شد و گفت : اگر وضع شما چنين است ، چرا خود را در معرض تهمت قرار داده ايد كه زبان مردم به روى شما باز شود؟
ابو يوسف گفت : من خودم را به بدى مشهور كرده ام تا بازرگانان فريب زهد و تقواى مرا نخورند و به صلاح و پرهيزگارى من مغرور نشوند، و زنان و كنيزان خود را نزد من به امانت نسپارند، و آنها مرا از عبادت خدا و تحصيل و مطالعه كتب باز ندارند!
وقتى ابو عثمان اين سخنان را شنيد متنبه شد، و عشق زن اجنبى از دلش ‍ بيرون رفت ، و چون به نيشابور برگشت زن را به شوهرش كه از سفر بازگشته بود تحويل داد و از آن ورطه هولناك راحت شد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معرفت پهلوانى

آية الله خرازى به نقل از مرحوم والدشان فرمود:

يكى از پهلوانان به نام روزگار قديم مرحوم حاج محمد صادق پهلوان بود. او با اين كه پهلوان به نام پايتخت كشور بود، سخت متدين و متعبد بود. گاه در وقت شناسى زورخانه اى آنقدر به ياد مظلوميت هاى على عليه السلام و آل او گريه مى كرد كه خاك جلوى صورتش نمناك مى شد.

بارى ! او چشم بينايى داشت . بدن سادات و ذريه بنى فاطمه عليهاالسلام را از سايرين به خوبى تشخيص مى داد و به احترامشان ، آنان را از سايرين جدا مى كرد. تا مبادا اعمال و رفتار خود و سايرين از براى آنان جسارتى باشد. بارها و بارها افرادى ناشناس به زورخانه اش آمدند و خود را سيد جا مى زدند، او نيرنگشان را مى فهميد و فورا به آنها مى گفت كه شما از بنى فاطمه نيستيد گاه ساداتى زيرك ، خود را در لابلاى ديگران پنهان مى كردند، او با هوشيارى به نزدشان رفته و با احترام جدايشان مى ساخت ، تا مبادا حين ورزش به آنان بى احترامى شود.

بر گرفته شده از كتاب " معرفت يافتگان"

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اشکال بت پرستی

بت پرستى در شكلهاى مختلف در اينجا توجه به اين حقيقت لازم است كه قرار دادن شريكبراى خدا تنها، منحصر به ساختن بتهاى سنگى و چوبى و يا از آن فراتر، انسانىهمچون مسيح (عليه السلام ) را يكى از خدايان سه گانه دانستن ، نيست بلكه معنى وسيعىدارد صورتهاى مخفيتر و پنهان تر را نيز شامل مى شود بطور كلى هر چه را در رديف خدادر زندگى مؤ ثر دانستن يك نوع شرك است .
ابن عباس در اينجا تعبير جالبى دارد مى گويد: الانداد هو الشرك اخفى من دبيب النمل على صفاة سوداء فى ظلمة الليل ، و هو ان يقول و الله و حياتك يا فلان و حياتى ! ... و يقول لو لا كلبة هذا لاتانا اللصوص البارحة ! ... و قول الرجل لصاحبه ما شاء الله و شئت ... هذا كله به شرك :
(انداد، همان شرك است كه گاهى پنهان تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك ، از جمله اينكه انسان بگويد: به خدا سوگند به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند ... (يعنى خدا و جان خود و جان دوستش را در يك رديف قرار بدهد) و بگويد اين سگ اگر ديشب نبود دزدان آمده بودند! (پس نجات دهنده ما از دزدان اين سگ است ) يا به دوستش بگويد: هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى ، همه اينها بوئى از شرك مى دهد).
و در حديثى مى خوانيم كه مردى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) همين جمله را گفت : ما شاء الله و شئت (هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى ) پيامبر فرمود: اجعلتنى لله ندا: مرا شريك خدا و همرديف او قرار دادى )؟!.
در تعبيرات عاميانه روزمره نيز بسيار مى گويند: (اول خدا، دوم تو)! بايد قبول كرد كه اين گونه تعبيرات نيز مناسب يك انسان موحد كامل نيست .
در روايتى در تفسير آيه 106 سوره يوسف و ما يؤ من اكثرهم بالله الا و هم مشركون از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: (اين اشاره به شرك خفى است ) مانند اينكه انسان به ديگرى بگويد: اگر تو نبودى من نابود شده بودم يا زندگانيم بر باد مى رفت ).
توضيح بيشتر را در اين زمينه ذيل آيه 106 سوره يوسف به بعد مى خوانيد.

( برگرفته شده از تفسیر نمونه جلد اول. سوره حمد)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چه كنم با شرم؟

مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت: (( يا رسول الله!گناهان من بسيار است . آيا در توبه به روى من نيز باز است؟ )) پيامبر (ص) فرمود: (( آرى، راه توبه بر همگان، هموار است . تو نيز از آن محروم نيستى . ))
مرد حبشى از نزد پيامبر (ص)رفت . مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت:
((يا رسول الله!آن هنگام كه معصيت مى‏كردم، خداوند، مرا مى‏ديد؟ ))
پيامبر (ص) فرمود: (( آرى، مى‏ديد )) مرد حبشى، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت: (( توبه، جرم گناه را مى‏پوشاند؛ چه كنم با شرم آن؟ )) در دم نعره‏اى زد و جان بداد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بزرگترين عيب


امام علی (ع) : اكبر العيب اءن تعجب ما فيك مثله . ح /353

ترجمه :بزرگترين عيب آن است كه : عيبى را كه خود نيز داراى ، در ديگران ، عيب بشمارى .

شرح : كسانى هستند كه عيب و ايرادى را كه در اعمال و رفتار خودشان وجود دارد، نمى بينند و به حساب نمى آورند، اما همينكه آن عيب را، در شخص ديگرى ببينند، زبان به عيبجويى و انتقاد باز مى كنند، و همه جا و پيش همه كس ، از عيب آن شخص سخن مى گويند.
براى مثال : گاهى كسى را مى بينم ، كه براى حقوق انسانى ديگران ، ارزش ‍ قائل نيست ، حق مردم را پايمال ميكند، دستمزد كارى را كه ديگران برايش ‍ انجام داده اند نمى دهد، يا كم و با تاءخير ميدهند، قول و قرارهاى خود را به هم ميزند، و وعده هايى را كه به مردم داده است انجام نمى دهد. اما همين شخص ، به محض آنكه ديگرى ، كمترين حق او را پايمال كند، يا دستمزدش ‍ را يك ريال كمتر يا يك روز ديرتر بدهد، يا با او مختصرى بد قولى كند، يا وعده يى را كه به وى داده است انجام ندهد، فريادش به آسمان ميرود، و همه جا، از آن شخص ، عيبجوئى و انتقاد ميكند. شاعرى ، در همين معنى گفته است :

ببرى مال مسلمان و چو مالت ببرند

داد و فرياد بر آرى كه : مسلمانى نيست !

امام عليه السلام مى فرمايد: اين خود، بزرگترين عيب است كه تو، عيبى را در مردم ببينى و آن را زشت و ناپسند بشمارى و زبان به انتقادش بگشايى ، در حاليكه خودت نيز، شبيه همان عيب را داشته باشى ، ولى به آن توجه نكنى .
البته ، منظور امام اين نيست كه وقتى در ديگران عيبى را ديدى كه خودت نيز شبيه آن عيب را دارى ، همين كافى است كه عيب ديگران را به زبان نياورى ، و در عوض ، عيب خودت نيز، سر جايش باقى بماند. بلكه ، منظور اين است كه وقتى ، عيب ديگران ، باعث ناراحتى ما شد، هوشيار باشيم و فورا به خود آئيم و ببينيم كه آيا خود ما نيز، آن عيب را داريم يا نه ؟ و اگر ديديم كه خودمان نيز، دارى همان عيب هستيم ، در صدد بر طرف كردن آن بر آئيم ، زيرا آن عيب ، همانطور كه در وجود ديگران ، ما را ناراحت كرده است ، در وجود ما نيز باعث ناراحتى ديگران خواهد شد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آراستگى

سـرشـت آدمـى ، زيـبـايـى و آراسـتـگـى را دوسـت دارد و هـمـيـن ميل درونى ، او را به سوى كسب زيبايى و آراستگى سوق مى دهد و او را وامى دارد تا بخشى اززندگى و دارايى خود را در اين راه هزينه كند.
اسـلام نيز كه دين فطرت است و تعديل و تربيت همه زواياى روحى و فطرى بشر را به عهده دارد، بـه حـس جـمـال دوسـتـى و زيـبـاطـلبـى انـسـان عـنـايـت داشـتـه ، روش مـعـقـول بـه كـارگـيـرى و ارضـاى آن را آموخته است كه   به آن مى پردازيم .

مـفهوم و ضرورت آراستگى مورد اتفاق همگان است ، ولى چون سليقه هاى افراد، ملّت ها و مكتب هادر زمان ها و مكان هاى گوناگون ، بى شمار است ، هرگز نمى توان الگوى ثابتى را ارائه داد تـا مـورد عـمـل قـرار گـيـرد، ولى در مـجـمـوع مـى تـوان مـعـيـار (عـرف واعـتـدال ) را پـذيـرفـت و بـر مـحـور آن هـا بـرنـامـه تـزيـيـن وتجمّل را طرّاحى كرد، به گونه اى كه نه به طور كلّى از آراستگى ، نظافت و تزيين بدن ولبـاس و وسـائل زنـدگـى ، دسـت شـسـت و نـه آن رااصـل قـرار داد بـه گـونـه اى كـه هـمـه هـمـّت خـويـش و درآمـد را صـرف تـزيـيـن وتجمل كرد و به اصطلاح به تجمل گرايى و زندگى اشرافى و لوكس روى آورد. هر دو كار،تـفـريـط و افـراط و نـاپـسـنـد و نـكـوهـيـده اسـت . امـيـر مـؤ مـنـان (ع )، بـهـتـريـن الگـوى تجمّل را چنين معرفى مى كند: اِنَّ اَحْسَنَ الزِّىِّ م ا خَلَطَكَ بِالنّ اسِ وَ جَمَّلَكَ بَيْنَهمْ وَ كَفَّ اَلْسِنَتَهُمْ عَنْكَ. هـمـانـا نـيـكوترين شكل زندگى آن است كه شما را به مردم نزديك كند و در ميان آنان جمالتان بخشد و زبان آنان را نيز از [گفتگو درباره ] شما بازدارد.
سـخـن حـكـيـمـانـه نـخـسـتـيـن امـام مـعـصـوم سـه شـاخـص را بـراى زى معتدل و متعارف بيان مى كند؛
1 ـ لبـاس ، كـفـش ، مـوهـاى سـر و صـورت ، وسـعـت و مـعـمـارىمـنـزل ، اثـاثـيـه و بـرنـامـه غـذايـى ، رفـت و آمـد و... بـايـدمثل بقيه مردم يا نزديك به آنها باشد به گونه اى كه فرد را تافته اى جدا بافته از جامعه بـار نـيـاورد و لبـاس و مـنـزل ، غـذاى چـرب و نـرم ،اتـومبيل و اثاثيه گران قيمت ، و... بين او و مردم فاصله نيندازد و به اصطلاح او را وارد طبقه مـرفـّه نـسـازد و سـبـب طبقه بندى و تشتّت جامعه و رنگ باختن برادرى و انسجام و همرنگى مردم نگردد.
2 ـ وضعيت لباس و بدن و منزل و زندگى بايد نيكو، مرتب و مزيّن و خوش نما باشد؛ چرا كه هر چه متعلق به ماست ، معرّف بُعدى از زندگى ما نيز به شمار مى آيد. شما درباره دو همكار،دو برادر و دو دوستى كه يكى از آنها همواره با لباس و بدن تميز، موى شانه زده ، خوشبو وكـفـش واكـس زده وارد جـامـعـه مـى شـود و خانه و اثاثيه منزلش نيز همواره نظيف و مرتب است ، وديـگـرى كـه بـر عـكـس اوّلى اسـت ، چـگونه قضاوت مى كنيد؟ آيا شخصيت و محبوبيت هر دو آنهامـسـاوى اسـت ؟ اگـر بـراى ورزش ، غذا خوردن ، مسافرت ، نگهبانى و مانند آن بخواهيد يكى رابرگزينيد، كدام يك را انتخاب مى كنيد؟
3 ـ هـمچنين وضعيت زندگى نبايد انگشت نما و به اصطلاح ورد زبان مردم شود؛ ژنده پوشى ،درويشى ، رها كردن موى سر و صورت ، بى اهميتى به نظافت ، نچيدن ناخن و... از يك سو، واز سـوى ديـگـر پـوشـيـدن لبـاس فـاخـر بـا رنـگ هـاى زنـنـده وغـيـرمـعمول ، معمارى عجيب و غريب منزل ، استعمال عطر و ادكلن تند و بسيار گران قيمت ، تزيين اشرافى منزل و اتومبيل ، آراستن جلف و افراطى موى سر، تعويض غيرلازم اثات و دكوراسيون مـنـزل ، خـريـد اشـياء لوكس و تجمّلى ، گستردن سفره هاى رنگارنگ ، خريد مبلمان و فرشهاى غـيـر ضـرور بـا قـيمت هاى گزاف و مانند آن ، اسباب آن مى شود كه شخص زبانزد خاص و عام گردد؛ و اين همان حالتى است كه امير مؤ منان (ع )، مردم را از آن نهى كرده است .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اهل بيت(ع) محور حق

قال امام مهدی (عج) :

 الْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا، وَنَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَالْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا . 

حق با ما اهل بيت است و كناره گيرى عده اى از ما هرگز سبب وحشتمان نمى شود; چرا كه ما دست پرورده هاى پروردگاريم، و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده هاى ما هستند. الغيبة، شيخ طوسى، ص285، ح245

اين حديث شريف را شيخ طوسى(رحمه الله)، با سند معتبر، از ابوعمرو عمرى، از امام زمان(عليه السلام) نقل كرده است.حضرت(عليه السلام) در اين فقره از حديث، به سه نكته اشاره مى فرمايد:

1. تمام حقّ و حقيقت، با اهل بيت(عليهم السلام) و همراه با آنان است. بايد توجه داشت كه جمله ى «الحقّ معنا» با جمله ى «اهل البيت مع الحق» فرق مى كند; زيرا مفهوم جمله ى نخست آن است كه اهل بيت(عليهم السلام) محور اساسى براى تشخيص حقّ از باطل اند و براى شناخت اين دو از هم ديگر بايد به سنّت و رفتار و كردار آنان رجوع كرد; بر خلاف مفهوم جمله ى دوم. همين معنا، از حديث «عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ» نيز استفاده مى شود.

2. كسى كه حقّ با اوست نبايد از اِعراض ديگران از او و تنها ماندنش، به وحشت بيفتد و به كمى يا زيادى طرف داران خود نگاه كند.

حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) به هشام مى فرمايد:  اى هشام! اگر در دست تو گردويى است و همه ى مردم مى گويند كه آن دُرّ است، براى تو نفعى ندارد; زيرا تو مى دانى كه در دستت گردو است; و نيز اگر در دست تو دُرّ است، و مردم مى گويند گردو است، به تو ضررى نمى رسد; زيرا تو مى دانى كه آن چه در دست توست دُرّ است.

هم چنين امام على(عليه السلام) مى فرمايد: در راه هدايت، از كمى اهل آن وحشت نكنيد.

3. درباره ى جمله ى سومى كه در اين حديث آمده است، دو تفسير متفاوت وجود دارد كه مانعى در جمع اين دو نيست. در ذيل به آن ها اشاره مى كنيم:

الف) همانا اهل بيت(عليهم السلام)، در عقايد و اعمال دينى، محتاج به مردم نيستند، و آن چه از جانب خداوند به واسطه ى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به آنان رسيده است، آنها را كفايت مى كند; در حالى كه امّت، در اين امور، محتاج به اهل بيت اند، و تنها رجوع به كتاب و سنّت، آنان را كفايت نمى كند، و بدون مراجعه به اهل بيت(عليهم السلام) قطعاً گمراه و هلاك مى شوند.

ب) نعمت هاى خداوند بر اهل بيت(عليهم السلام)، مباشرتاً و بدون واسطه ى كسى نازل مى گردد، در صورتى كه نعمت هايى كه خداوند بر مردم نازل مى كند، بدون واسطه ى اهل بيت(عليهم السلام)نخواهد بود.

برگرفته شده از کتاب شرح چهل حدیث امام مهدی (عج)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

غيرت در دين، ممدوح است يا مذموم؟

مي‌خواهيم بدانيم دفاع از امور شرعي و انساني و حساس بودن در مقابل آن، از صفات حميده است يا رذيله؛ اگر انسان در مقابل تجاوز به جان و مال و نواميس و اعتقادات ديني‎اش حالت تدافعي داشته باشد خوب است، يا سكوت اختيار نمايد و عكس العملي از خود نشان ندهد؟ در علم اخلاق كدام يك از اين دو فرد مورد ستايشند؟ در فرهنگ دين، صفت غيرت، از صفات حميده به شمار مي‎آيد يا از صفات رذيله؟

يكي از پرسش‎هاي مهمي كه براي  بسياري از جوانان متديّن معاصر، مطرح است، اين است كه آيا مي‎توان در جامعه‎ي ديني، اعمال خلاف شرع و رفتار غير ديني را كه از جانب برخي، عالمانه و عامدانه صورت مي‎گيرد مشاهده نمود و در عين حال سكوت اختيار كرد؟

علامه طباطبایی(ره) با توجه به برخي از روايات  در اين زمينه مي‎فرمايند: غيرت يكي از اخلاق حميده و ملكات فاضله است و آن عبارت است از: دگرگوني حالت انسان از حالت عادي و اعتدال، به طوري كه انسان را براي دفاع و انتقام از كسي كه به يكي از مقدساتش اعم از: دين، ناموس و يا جان و امثال آن تجاوز كرده، از جاي خود مي‎كَند و اين صفت غريزي، صفتي است كه هيچ انساني به طور كلي از آن بي‎بهره نيست. هر فردي را فرض كنيم كه از غيرت بي‎بهره باشد، باز در بعضي از موارد، غيرت را از خود بروز مي‎دهد؛ پس غيرت يكي از امور فطري است و اسلام هم ديني است كه براساس فطرت تشريع شد. امور فطري را دين تعديل كرده و آن مقداري كه در حيات بشر لازم و ضروري است معتبر و واجب مي‎‎سازد.( الميزان، ج 4، ص 432. )

 سكوت و بي‎تفاوتي در مقابل اهانت به مقدسات ديني با فرهنگ دين سازگار نيست؛ چون در تعاليم دين و متون روايي بر حفظ موازين شرع، بسيار تأكيد شده است.

از پيامبر اكرم(ص) روايت شده كه فرمودند: سوگند به ذات پاك خداوند كه چند نفر وارد بهشت نمي‎شوند، از جمله ديوّث (كسي كه در ناموس‌داري و عفت بي‎تفاوت باشد) و بي‎غيرت.( بحار الانوار، ج 79، ص 116. )

حضرت علي(ع) در روايتي مي‎فرمايند: آيا حيا نمي‎كنيد و غيرت نمي‎ورزيد كه زن‎هاي شما به بازارها مي‎روند و با جوانان نيرومند و خوش هيكل روبه‌رو مي‎شوند؟!( محجه البيضاء، ج 3، ص 104. )  

در حقيقت روحيه‎ي ديني با غيرت پيوند خورده و بي‎غيرتي، مساوي با ضعف اعتقادات ديني يا بي‎ديني است. ترويج شخصي بودن احكام دين و محدوديت آن در زندگي شخصي و عدم ارتباط تعاليم و قوانين مذهبي با امور اجتماعي، زمينه‎سازي آزادي به معناي بي‎بند و باري جوانان، ترك بيان واقعيات دين به بهانه‎ي آماده نبودن زمينه‎ي مساعد براي آن و رهايي دختران و پسران نوجوان و جوان در معابر عمومي، همه براي از بين بردن حساسيت ديني و گرفتن غيرت مذهبي ملتي است كه براي حاكميت دين و بقاي آن از جان و مال خود گذشته و خون پاك‎ترين و مخلص‎ترين جوانان را در آن راه اعطا نموده است.

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چگونگی شهادت امام رضا عليه السلام

- آن امام مظلوم چون سه دانه از آن انگور زهرآلود تـنـاول كـرد حـالش دگـرگـون گـرديـد و بـاقـى خـوشـه را بـر زمـيـن افـكند و متغيرالا حـوال از آن مـجـلس برخاست ، ماءمون گفت : يابن عم ! به كجا مى روى ؟ فرمود: به آنجا كـه مـرا فرستادى ! و آن حضرت حزين و غمگين و نالان سر مبارك پوشيده از خانه ماءمون بيرون آمد.
  - ناگاه جوان خوشبوى مشگين مويى را در ميان سرا ديدم كه سـيماى ولايت و امامت از سیمای او ظاهر بود و شبيه ترين مردمان بود به جناب امـام رضـا عـليـه السـلام . پـس بـه سـوى وى شـتـافـتـم سـؤ ال كردم كه از كدام راه داخل شدى كه من درها را محكم بسته بودم ؟ فرمود: آن قادرى كه مرا از مـديـنـه بـه يـك لحـظـه بـه طـوس آورد از درهـاى بـسـتـه مـرا داخـل سـاخـت . پـرسيدم تو كيستى ؟ فرمود: منم حجت خدا بر تو اى ابوالصلت ، منم محمّد بن على ! آمده ام كه پدر غريب مظلوم و والد معصوم و مسموم خود را ببينم و وداع كنم ، آنگاه در حـجـره اى كه حضرت امام رضا عليه السلام در آنجا بود رفت . چون چشم آن امام مسموم بـر فـرزند معصوم خود افتاد از جاى جست و يعقوب وار يوسف گم گشته خود را در آغوش كشيد و دست در گردن وى درآورد و او را بر سينه خود فشرد...

  - چون در پس سر هارون خـواسـتـنـد كـه قـبـر مـنـور آن حـضـرت را حـفـر نـمـايـنـد زمـيـن انـقـيـاد نـكـرد، يـكـى از اهل آن مجلس به ماءمون گفت تو اقرار به امامت او مى نمايى ؟ گفت : بلى ، آن مرد گفت كه امـام مـى بايد در حيات و ممات بر همه كس مقدم باشد پس امر كرد قبر را در جانب قبله حفر نـمـايـنـد چـون آب و مـاهـيـان پـيـدا شـدنـد مـاءمون گفت پيوسته امام رضا عليه السلام در حال حيات غرائب و معجزات به ما مى نمود بعد از وفات نيز غرايب و كرامات خود را بر ما ظاهر گردانيد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنان امام رضا (ع)

 

سه ويژگى برجسته مؤمن

مؤمن، مؤمن واقعى نيست، مگر آن كه سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پيامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پيغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پريشان حالى است.

 بدترين مردم

به راستى كه بدترين مردم كسى است كه يارىاش را [از مردم] باز دارد و تنها بخورد و زيردستش را بزند.

دست بوسى نه!

كسى دست كسى را نمى بوسد، زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.


 حُسن ظنّ به خدا

به خداوند خوشبين باش، زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد، خدا با گمانِ خوشِ او همراه است، و هر كه به رزق و روزى اندك خشنودباشد، خداوند به كردار اندك او خشنود باشد، و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشد، بارش سبك و خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسّلامِ بهشت رساند.

بهترين بندگان خدا

از امام رضا(عليه السلام) درباره بهترين بندگان سؤال شد.
فرمود: آنان كه هر گاه نيكى كنند خوشحال شوند، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند، و هر گاه عطا شوند شكر گزارند و هر گاه بلا بينند صبر كنند، و هر گاه خشم كنند درگذرند.


 تحقير فقير

كسى كه فقير مسلمانى را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كند، در روز قيامت در حالى خدا را ملاقات نمايد كه بر او خشمگين باشد.

 به پنج كس اميد نداشته باش

پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:1ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى،2ـ و كسى كه در سرشتش كَرم نيابى،3ـ و كسى كه در آفرينشش استوارى نبينى،4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى،5ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معيار پذيرش اعمال


در دسـتـگـاه الهـى ، دو عـنـصـر ارزشـمـنـد، مـعـيـار قـبـولى اعـمـال قـرار مـى گـيـرد كـه عبارتند از اخلاص و تقوا . اين دو اكسير گرانبها باهر عملى همراه شـونـد آن را بـه درجـه قـبـول مـى رسـانـنـد و فـقـدان هـر يـك از آن هـا نـيـز ، عـمـل را از درجـه اعـتـبـار سـاقـط مـى كـنـد ، گـرچـه از كـمـيـّت قابل توجهى نيز برخوردار باشد. قرآن مجيد ، اين نقش ارزنده تقوا را چنين بازگو مى كند: (... اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ) همانا خداوند، تنها از باتقوايان مى پذيرد.
هـمـچـنـيـن عـنـصـر تـقـوا سـبـب ارزشـمـنـدى مـضـاعـف عـمـل صـالح مـى گـردد و اگـر عمل ، كم و كوچك هم باشد ، آن را بزرگ و فراوان مى كند ، امام متقيان ، على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:(لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقوى وَ كَيْفُ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ) هـيـچ عـمـلى هـمـراه بـا تـقـوا ، انـدك نـيـسـت ، چـگـونـه چـيـزى كـه قبول مى شود ، كم شمرده شود؟
يكى از ياران امام صادق (ع ) به نام مفضّل بن عمر مى گويد؛خـدمـت امـام صـادق (ع ) بـودم ، موضوع اَعمال مطرح شد ، من گفتم : عملم اندك و ضعيف است . امام فـرمـود: خـامـوش بـاش و از خـدا آمـرزش بـخـواه ! سـپـس فـرمـود: عـمـل اندك با تقوا بهتر از عمل بسيار بدون تقواست . پرسيدم : چگونه ؟ فرمود: آرى ! همانند مردى كه به ديگران غذا مى دهد، با همسايگانش مدارا مى كند، درِ خانه اش به روى ديگران باز اسـت ولى (بـا هـمـه ايـن اعـمـال ) چـون درِ كـار حـرام بـه رويـش بـاز شـود، بـدان در آيـد. ايـن عـمـل (زيـاد) بـدون تـقـواسـت . امـّا مـرد ديـگـرى هـيـچ يـك از اعمال ياد شده را انجام نمى دهد ولى اگر در برابر كار حرامى قرار بگيرد، آن را مرتكب نمى شود، (اين هم عمل كم باتقوا!)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زندگی پیامبر اسلام – 4

 شهادت  رسول اعظم خدا
 

- در احـاديـث مـعـتـبره وارد شده است كه آن حضرت به شهادت از دنيا رفت چنانكه صفّار به سـنـد مـعـتـبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه در روز خيبر زهر دادند آن حـضـرت را در دسـت بـزغـاله چـون حـضـرت لقـمـه اى تـنـاول فـرمـود آن گـوشـت بـه سـخـن آمـد و گـفـت : يـا رسـول اللّه ! مـرا بـه زهـر آلوده اند؛ پس حضرت در مرض موت خود مى فرمود كه امروز پـشـت مـرا در هـم شـكـست آن لقمه كه در خيبر تناول كردم و هيچ پيغمبر و وصىّ پيغمبرى نـيـسـت مـگـر آنـكـه بـه شـهادت از دنيا بيرون مى رود.  و در روايت ديگر فرمود كه زن يهوديه آن حضرت را زهر داد در ذراع گوسفندى و چون حضرت قدرى از آن تناول فرمود آن ذراع خبر داد كه من زهرآلوده ام پس حضرت آن را انداخت و پيوسته آن زهر در بـدن آن حـضـرت اثـر مـى كـرد تـا آنـكـه بـه هـمـان عـلت از دنـيـا رحـلت فرمود. صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَآلِهِ.

  - رسول خدا سال آخر عمر شان پـيوسته در ميان اصحاب خطبه مى خواند و وصيّت مى فرمود كه دست از سنّت و طريقه او بـر نـدارنـد و بـدعـت در ديـن الهـى نـكـنـنـد و مـتـمـسـّك شـونـد بـه عـتـرت و اهل بيت او و مكّرر مى فرمود كه ايّها النّاس من ازپيش شما مى روم و شـمـا در حـوض كـوثـر بـر مـن وارد خـواهـيـد شـد و از شـمـا سـؤ ال خـواهم كرد كه چه كرديد با دو چيز بزرگ كه در ميان شما گذاشتم : كتاب خدا و عـتـرتم .

  - حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام مباشر غـسـل و حنوط و كفن آن حضرت بود و فضل آب به او مى داد و اعانت مى كرد آن حضرت را بـر غـسـل دادن ؛ پـس چـون امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـّلام از غـسـل آن حـضـرت فـارغ شد پيش ايستاد و به تنهايى بر آن حضرت نماز كرد و هيچ كس مـشـاركـت نكرد و آن حضرت را در نماز كردن بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و مردم درمـسجد جمع شده بودند و گفتگو مى كردند در باب اينكه چه كسى را مقدم دارند در نماز بـر آن حـضـرت و در كـجـا دفـن كـنند آن جناب را ؛ پس ‍ حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام بيرون آمد و رفت نزد ايشان و فرمود: كه همانا پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم امام و پـيـشـواى مـا اسـت در حال حيات و بعد از ممات پس دسته دسته مردم بيايند بر آن حضرت نـمـاز كـنـند بدون تقدم امامى و بروند به درستى كه حق تعالى قبض روح نمى فرمايد پـيـغـمـبـرى را در مكانى مگراينكه پسنديده آن مكان را از براى قبر او و من پيغمبر را دفن خواهم نمود در حجره اى كه وفات آن حضرت در آن واقع شده و حضرت علی (ع) با دستان خود رسول گرامی اسلام (ص) را به خاک سپرد درحالی که بـيـشـتـرمردم حاضر نشدند بر نماز و دفن آن حضرت به جهت مشاجره در امر خلافت كه مابين مهاجر و انصار واقع بود.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنان رسول گرامی اسلام(ص)

دوستى آل محمّد
كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، شهيد مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، آمرزيده مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، توبه كار مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، باايمان كامل مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، در حالى به صحراى قيامت مىآيد كه بر پيشانىاش نوشته شده: نااميد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، بوى بهشت به وى نمىرسد.

 سزاى زن و مرد همسر آزار
هر زنى كه شوهر خود را با زبان بيازارد، خداوند هيچ جبران و عوض و نيكى از كارش را نمىپذيرد تا او را راضى كند، اگرچه روزش را روزه بگيرد و شبش را به عبادت بگذراند، و چنين زنى اوّل كسى است كه داخل جهنّم خواهد شد، و همچنين است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

ولايت على(عليه السلام) شرط قبولى اعمال
سوگند به خدايى كه مرا به حقّ برانگيخته، اگر يكى از شما در روز قيامت با اعمالى همانند كوه ها بيايد، امّا فاقد ولايت و قبول حاكميّت على بن ابيطالب باشد، خداوند او را به رو در آتش افكند.

 مسئوليت مسلمانى
هر كه صبح كند و به امور مسلمين همّت نگمارد، از آنها نيست; و هر كس بشنود كه شخصى فرياد مىزند: «اى مسلمان ها به فريادم برسيد» ولى جوابش نگويد، مسلمان نيست.

 مردمان آخرالزّمان
زمانى بر مردم فرا مىرسد كه براى طمعِ در دنيا، باطنشان پليد و ظاهرشان زيبا باشد، علاقهاى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند، دين آنها ريا شود و خوفى ]از خدا[ در دلشان آميخته نشود، خداوند همه آنان را به عذاب سختى گرفتار كند، پس مانند دعاى شخص غريق دعا كنند، ولى دعايشان را اجابت نكند!

 مهربانى با همنوعان
به من ايمان نياورده كسى كه سير بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد، و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه اى باشد، خداوند در روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چگونگی شهادت امام حسن (ع)


  - در روز شهادت امام  مجتبی مظلوم اختلاف است ، بعضى در هفتم صفر سال پنجاهم هجرى و جمعى در بيست و هشتم آن ماه گفته اند و در مدّت عمر گرامى آن جناب نيز اختلاف است و مشهور چهل و هفت سال است ، چنانچه صاحب " كشف الغمّه " به روايت ابن خشّاب از حضرت باقر و صادق عليهماالسّلام روايت كرده است كه مدّت عمر شريف امام حسن عليه السّلام در وقت وفات چهل و هفت سال بود و امام حسن عليه السّلام با جدّ خود رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم هفت سال ماند و بعد از آن با حضرت اميرالمومنين عليه السّلام سى سال ماند و بعد از شهادت پدر بزرگوار خود ده سال زندگانى كرد.

  - حضرت امام حسن عليه السّلام به اهل بيت خود مى فرمود كه من به زهر شهيد خواهم شد مانند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم ، پرسيدند كه خواهد كرد اين كار را؟ فرمود كه زن من جَعْدَه دختر اَشْعَث بن قيس ، معاويه پنهان زهرى براى او خواهد فرستاد و امر خواهد كرد او را كه آن زهر را به من بخوراند. گفتند: او را از خانه خود بيرون كن و از خود دور گردان ، فرمود كه چگونه او را از خانه بيرون كنم هنوز كارى از او واقع نشده است ، اگر او را بيرون كنم كسى به غير او مرا نخواهد كشت و او را نزد مردم عذرى خواهد بود كه بى جرم و جنايت مرا اخراج كردند.
  - ابن عبّاس می گوید كه چون آن حضرت به عالم بقا رحلت فرمود، امام حسين عليه السّلام مرا و عبداللّه بن جعفر و على پسر مرا طلبيد و آن حضرت را غسل داد و خواست كه در روضه منوره حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بگشايد آن حضرت را داخل كند، پس ‍ مروان و آل ابى سفيان و فرزندان ... جمع گشتند ومانع شدند . امام حسين عليه السّلام فرمود به حق آن خداوندى كه مكّه را حرم محترم گردانيده كه حسن فرزند على و فاطمه اَحَقّ است به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و خانه او از آنها كه بى رخصت داخل خانه او گرديده اند، به خدا سوگند كه او سزاوارتر است از حمّال خطاها كه ابوذر را از مدينه بيرون كرد و با عمار و ابن مسعود كرد آنچه كرد و قُرُق كرد اطراف مدينه و چراگاه آن را و راندگان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را پناه داد.

  - به روايت ديگر جنازه آن حضرت را تير باران كردند تا آنكه هفتاد تير از جنازه آن جناب بيرون كشيدند! پس بنى هاشم خواستند شمشيرها بكشند و جنگ كنند، حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود: به خدا سوگند مى دهم شما را كه وصيّت برادرم را ضايع نكنيد و چنين مكنيد كه خونى ريخته شود، پس به ايشان خطاب كرد كه اگر وصيّت برادرم نبود هر آينه مى ديد چگونه او را نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم دفن مى كردم و بينى هاى شما را برخاك مى ماليدم ؛ پس جنازه آن حضرت را برداشتند وبه جانب بقيع حمل دادند و نزد جدّه او فاطمه بنت اسد عليهاالسّلام دفن كردند.


وصيّت نامه امام حسن عليه السّلام


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنان امام حسن مجتبی (ع)

فاصله ميان حقّ و باطل
بين حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بينى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسيارى را بشنوى.

 رفيق شناسى
امام حسن(عليه السلام) به يكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مىرود و كجاها مىآيد، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسنديدى با او برادرى كن به شرط اين كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

 خويشاوند و بيگانه واقعى
خـويشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزديك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.
و بيـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزديك باشد.

 عوامل هلاكت آدمى
هلاكت و نابودى مردم در سه چيز است:كبر، حرص، حسد.
تكبّر كه به سبب آن دين از بين مىرود و به واسطه آن، ابليس، مورد لعنت قرار گرفت.
حرص كه دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.
حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابيل، هابيل را كشت.

 دعاى مستجاب
كسى كه در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.

 عبادت و پرستش
كسى كه خدا را اطاعت و عبادت كند، خداوند همه چيز را مطيع او گرداند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

برخى از خصوصيات اخلاقى و اجتماعى پيامبراسلام (ص )-5


تشويق به علم
بـسـيـار بـه عـلم و دانش علاقه مند بود و مردم را به آن تشويق مى كرد. فرزندان اصحابش را وادار مـى كـرد كـه سـواد بياموزند و مى فرمود: طلب علم بر هر مسلمانى واجب است . براى دانش جويى محدوديت سنى قائل نبود و مى فرمود: از گهواره تا گور دانش بجوييد.
مبارزه با نقاط ضعف
او از نـقـاط ضـعـف مردم و جهالتهاى آنان استفاده نمى كرد، بلكه با نقاط ضعف مبارزه مى كرد و مـردم را به جهالتها آگاه مى ساخت . روزى كه ابراهيم فرزند 18 ماهه اش از دنيا رفت همزمان بـا آن خـورشـيـد گـرفـت . مـردم گمان كردند كه علت خورشيد گرفتگى مصيبتى است كه به پـيـامـبـر وارد شده است . حضرت در مقابل تصور جاهلانه مردم سكونت ننمود و از اين نقطه ضعف اسـتفاده نكرد، بلكه به منبر رفت و فرمود: ماه و خورشيد دو نشانه از نشانه هاى خداوند است و براى مردن كسى نمى گيرند.
نحوه برخورد و معاشرت با مردم
در مـعـاشـرت بـا مـردم گـشـاده رو بـود. از اصـحـابـش دلجـويـى مـى كـرد و جـويـاى احـوال آنـان مـى شـد اگـر سـه روز يـكى از اصحابش را نمى ديد سراغش را مى گرفت ، اگر مـريـض بـود بـه عـيـادتـش مـى رفـت و اگـر گـرفتارى داشت به او كمك مى كرد. در مجلس با اصحابش دايره وار مى نشست تا بالا و پايينى نداشته باشد و تنها به يك نفر نمى نگريست بلكه نگاهش را ميان افراد تقسيم مى كرد. از اينكه بنشيند و ديگران كار كنند نفرت داشت ، از جا برمى خواست و در كارها شركت مى جست .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

برخى از خصوصيات اخلاقى و اجتماعى پيامبراسلام (ص )-4


زهد و ساده زيستى

 
زهد و ساده زيستى ، از اصول زندگى اش بود. غذاى ساده مى خورد و لباس ساده مى پوشيد. روى زمـيـن مـى نـشست و با دست خود از بُز، شير مى دوشيد و غذاى غالبش ، نان جو و خرما بود. كـفـش و جـامـه اش را خـود، وصـله مـى كـرد و در عـيـن حـال طـرفـدار فـقـر نـبـود. مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع لازم مى شمرد.


نظافت و بوى خوش


بـه نـظـافـت و بـوى خـوش علاقه داشت . هم خودش رعايت مى نمود و هم به ديگران سفارش مى كـرد. بـه يـاران و پـيـروان خـود تـاءكـيـد مـى كرد كه بدن و خانه خويش را پاكيزه و خوشبو نگهدارند.


گوش به انتقاد و تنفر از چاپلوسى


او گـاهـى بـا اعـتـراضـات بـرخى از ياران مواجه مى شد ولى بدون آنكه درشتى كند، آنان را قـانـع مـى كـرد. از شـنـيـدن مـداحـى و چـاپلوسى بيزار بود و مى فرمود: به صورت مداحان و چاپلوسان خاك به پاشيد.


نرمى در عين صلابت و سختى


در مـسـائل فـردى و شخصى و آنچه مربوط به خودش مى شد نرم و ملايم و با گذشت بود. اما در مـسـائل اصـولى و عـمـومى و آنجا كه حريم قانون مطرح بود سختى و صلابت نشان مى داد. پـس از فـتـح مـكـه و پـيـروزى بـر قـريـش تـمـام بـديـهـايـى كـه قـريـش در طـول بـيـست سال نسبت به خود پيامبر مرتكب شده بودند، ناديده گرفت و همه را بخشيد. اما در هـمـان فـتـح مـكـه زنـى از قـبـيـله ((بنى مخزوم )) مرتكب سرقت شده بود و جرمش ثابت گرديد. خـانـدان آن زن كه از اشراف مكه بودند، اجراى حد سرقت را توهينى به خود تلقى كرده و به تكاپو افتادند، برخى از صحابه را به شفاعت برانگيختند تا پيامبر را از اجراى حد منصرف گـردانـنـد امـا چـهـره پـيـامـبـر از خشم بر افروخته شد و فرمود: اين كه جاى شفاعت نيست ، مگر قانون خدا را مى توان تعطيل كرد؟!

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زندگى پيامبر اسلام-3


هجرت


پـيـامـبـر (ص ) در سـال سـيـزدهـم بـعـثـت ، از مـكـه بـه مـديـنـه هـجـرت كـرد. اهـل يـثـرب كـه بـزرگـانش ، پيش از آن اسلام آورده بودند مقدمش را گرامى داشته و آن حضرت بـراى اوليـن بـار در شـهـر يـثـرب جـامـعـه كـوچـك اسـلامـى را تـشـكـيـل داد. بـا طـوايـف يـهـود كـه در شـهـر و اطـراف آن سـاكـن بـودنـد و نـيـز بـا قـبـايـل مـختلف آن نواحى پيمان بست و به نشر دعوت اسلامى پرداخت . مسلمانانى كه در مكه در چـنـگـال بـيـدادگـران قـريـش گـرفـتار بودند به تدريج به مدينه آمده و به مهاجران مشهور شدند، هم چنانكه به ياوران يثربى پيامبر، انصار گفته مى شود.
اسـلام ، بـا سـرعـت تـمـام پـيـشـرفت كرد. بت پرستان قريش و طوايف يهود حجاز كه پيشرفت مـسـلمـانـان را بـه زيـان خـود مى ديدند به توطئه و كارشكنى پرداختند و به دستيارى گروه مـنـافـقان ، خواستند مانع پيشرفت مسلمانان شوند، در نتيجه جنگهاى بسيارى اتفاق افتاد و خود پـيـامـبـر (ص ) در هـمـه جنگهاى بزرگ حاضر مى شد. بيشتر جنگها، به نفع اسلام تمام شد و قـهـرمـان ايـن جنگها على (ع ) بود. پس از ده سال ، در اثر تلاش و كوشش مسلمانان ، اسلام همه جزيرة العرب را فرا گرفت و نامه هاى دعوت به اسلام ، براى كشورهاى ديگر مانند ايران ، روم ، مصر و حبشه نوشته شد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

لزوم بعثت پيامبران-5


پاسخ به اين نياز


انـسـان بـايـد در مـسير تكامل خود، آزادانه قدم نهاده و با انتخاب و نيروى اراده به سوى هدفش گـام بردارد ولى از سوى ديگر ، عقل و دانش محدود بشر، توان شناسايى تمامى فراز و نشيب هـاى ايـن راه نـدارد و رهـيابى اندك او نيز، آسيب پذيرست . اينجاست كه نياز به وجود نيرويى مـافـوق عـقـل ، احـسـاس مـى شـود كـه نـخـسـت بـه عـقـل ، تـوان مـشـكـل گـشايى از همه مسائلى را بدهد كه در زندگى شخصى ، اجتماعى و اخروى در پيش روى دارد، سپس آن را در مقابله با نيروهاى سركش غرايز، آسيب ناپذير كند.
از نـظر جهان بينى الهى ، نظام هستى نظام اكمل و احسن است . بنابراين ، پروردگار جهانيان ، ايـن نـيـاز مـهـم را بـدون پـاسـخ نـگـذاشـتـه و از افـق ((وحـى )) طـرح جـامـع و كامل جنبه هاى مختلف زندگى بشر را معين كرده و پيامبران را براى ((بارورى و شكوفايى )) و ((آسيب ناپذير كردن عقل آدمى )) فرستاده است .
بوعلى در كتاب ((نجات )) نياز بشر را به شريعت الهى و وحى اينگونه توضيح مى دهد:
((نـيـاز بـه پـيـامـبـر و بـيـان كـنـنـده شـريـعـت الهى ، در بقاى نوع انسان و رسيدن انسان به كـمـال انـسـانـى اش ، بسى بيشتر از نياز به رويانيدن مو بر ابروان و مقعرّ ساختن كف پاها و منافعى ديگر، از اين قبيل است كه تنها در بقاى نوع انسان سودمند مى افتد، بى آنكه در بقاى نوع ، ضرورت داشته باشد.))
بـنـابـرايـن وقـتى دستگاه آفرينش نيازهاى كوچك و غير ضرورى را برآورده است ، چگونه ممكن اسـت مـهـمـتـريـن نـيـازهـايـى را كـه بـه هـدف زنـدگـى انـسـان و كمال و سعادت او در زندگى فردى و اجتماعى بستگى دارد، در نظر نگرفته باشد؟
از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
((پـس اگـر كسى گفت كه به چه جهت خداوند شناخت پيامبران و اقرار و اعتراف به اطاعت براى آنـان را، بر مردم واجب كرده است ؟ در پاسخ گفته مى شود: از آنجا كه در خلقت و نيروهاى آنان چـيـزى كه مصالحشان را تكميل كند وجود ندارد و پروردگار والاتر از آن است كه به چشم ديده شـود ـ تـا مردم مصالح خويش را از او بگيرند ـ و ناتوانى و عجز آنان از ادراك او آشكار است ، چاره اى جز آن نيست كه بين خداوند و خلقش پيامبرى معصوم باشد تا امر، نهى و آداب او (واجبات ، محرمات ، مستحبات و مكروهات ) را به آنان برساند و آنان را به چيزهايى كه به واسطه آن مـنافع خويش را بدست آورده و ضررها را دفع نمايند، آگاه سازد. زيرا در خلقت آنان چيزى كه با آن ، منافع و ضررهاى خويش را بشناسند وجود نداشت .
پـيـامـبران مى آيند تا نيروهاى عقل را بارور ساخته و پرتوش را پر نور سازند و راه صحيح تـعـديـل غـرايـز را بـه بـشـر بياموزند تا عقل او مغلوب هوى و هوس نشود و بدينگونه فروغ تـقـويـت شـده عـقـل را در حـفـاظـى از تقوى نهاده و نيروهاى سركش غرايز را مهار زده و در اختيار عقل مى گذارند تا انسان را در حركت به سوى هدف بزرگش يارى كند.

.(بحارالانوار، ج 11، ص 40 و علل الشرايع ، ص 95 و عيون الاخبار، ص 249).)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |