تبليغاتX
مشق عاشقی

 التماس دعا!

در ميان مردم متعارف و مرسوم است كه ، همه از يكديگر التماس دعا دارند، كه البته منشاء اين امر مى تواند به دو دليل باز گردد:
1- دليل نقلى: برخى از روايات ، دعا و نفرين چند دسته از افراد مستجاب است و برگشت ندارد؛ و نيز در اين احاديث سفارش شده است :
اول اينكه : به مقام و منزلت اين گونه افراد پى ببريم .
دوم اينكه : آنان را در جامعه بشناسانيم ، و مورد تجليل و تكريم قرار بدهيم .
سوم اينكه : سعى كنيم عوامل و اسباب رضايت و خشنوديشان را فراهم نماييم ، تا درباره ى سعادت و خوشبختى ما در دنيا و آخرت دعا كنند.
چهارم اينكه : تلاش و كوشش نماييم عوامل دلزدگى و آزرده خاطر شدن اين عزيزان و اولياى خدا را از خود و جامعه بزداييم ، تا درباره ى ما نفرين نكنند.
پنجم اينكه : سزاوار و شايسته است از اين بزرگواران بخواهيم تا درباره ى ما دعا كنند.
در حديثى خداوند به حضرت موسى فرمود: دعا كن ، با زبانى كه گناه من نكرد باشى . چنان كه در برخى از روايات به اين مطلب اشاره شده است ؛ به عنوان مثال ، درباره ى بيمار هنگام عيادت ، و شخص محتاج و نيازمند هنگام صدقه دادن ، دستور شرعى داريم كه از وى التماس دعا كنيم ؛ زيرا دعاى وى مستجاب است .
2 - دليل عقلى : چون دعا كردن ديگرى درباره ى انسان به خودى خود از نظر شرع ، عملى مستحب و مفيد است ، و خواهش كار سودمند و نافع هم محتاج به دستور شرعى خاص نيست ؛ بر همين اساس ، پس از درخواست شخص سائل ، دعا كردن در حق او به عنوان قضاى حاجت مؤ من مستحب خواهد بود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

رضاى من در رضاى تو به قضاى من است

روايت است كه موسى عليه السلام گفت :
پروردگارا مرا عملى نما كه چون آن كنم رضاى تو به دست آرم .
خداوند به او وحى كرد: اى پسر عمران ، رضاى من در چيزى است كه ناپسند توست ، و تو تاب آن نياورى .
موسى عليه السلام به سجده افتاد و گريست و گفت : تو مرا ويژه سخن خود كردى و پيش از من با هيچ بشرى سخن نگفتى ، حال مرا عملى نشان ندهى كه بدان رضاى تو جويم ؟!
وحى آمد كه ، رضاى من در رضاى تو به قضاى من است .
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دليل احترام به سادات و اولاد علي (ع)

يكي از شبهاتي كه در مجامع علمي دانشگاهي و حوزوي مطرح مي‎شود، اين است كه اگر شما ادعا داريد اسلام، تنها دين نجات بخش انسان‌هاست و هيچ ظلم و بي‎عدالتي در آن نبوده، هيچ فرقي ميان سياه و سفيد، پادشاه و رعيت، قوي و ضعيف و عرب و عجم نيست، پس چرا فرزندان امام علي(ع) و سادات علوي، در دين اسلام بر ديگران امتياز و برتري دارند؟ آيا اين امتياز سادات، برخلاف آيه‎اي نيست كه ملاك برتري افراد را خدا ترسي و تقوا و اعمال صالح مي‎داند؟ چگونه از يك طرف شعار عدالت‌خواهي سر مي‎دهيد و از طرف ديگر، سادات را بر ديگران امتياز مي‎بخشيد؟

پس اگر خداوند خطاب به پيامبرش فرمود: به مردم بگو كه: «اجر و پاداش رسالتم، دوستي با اهل بيت من است» به جهت اين بوده است كه خداوند مي‎دانست با اهل بيتش بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) چه برخوردي خواهند نمود. بنابراين به خاطر كاستن از آن ستم‎ها چنين كلامي را بر رسولش وحي نموده است، و اين به معناي نابرابري و بي‎عدالتي در شريعت شمرده نمي‎شود.

چون خداوند نفرموده است كه از حيث حقوق اجتماعي، آنان از ديگران برترند و هرگاه خطا و معصيتي و يا جرم و جنايتي را انجام دادند، نبايد مجازات گردند و يا خداوند در قيامت معاصي‎شان را ناديده مي‎گيرد و آنان را از عذاب خويش نجات مي‎دهد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

         همكاري با دشمن شيعيان در پاكستان

خصومت و دشمني طالبان عليه شيعيان براي همگان روشن و عيان است. وقتي طالبان در افغانستان حكومت مي‌كردند، هر چه بيشتر سعي كردند كه شيعيان افغانستان را مورد ظلم و كشتار قرار دهند و اگر مي‌توانستند آنها را نابود مي‌كردند. آنها "استاد شيخ عبد العلي مزاري " روحاني برجسته و مبارز شيعه(رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان) را در اسارت به شهادت رساندند و سپس شيعيان " قوم هزاره " را در افغانستان مورد حمله و كشتار جمعي قرار دادند و زنان قوم هزاره را در شهر " اسپن بولدك " براي فروش گذاشتند و به كنيزي خود در آوردند.
چون طالبان هيچ وقت قدرت و اختيار پاكستان را در دست نداشتند، لذا عمليات آنان را مي‌توان بصورت حملات انتحاري به شيعيان پاكستان مشاهده كرد. حملات انتحاري به مراسم اقامه نماز جمعه و مراسم عزاداري حسيني در شهر كويته (ايالت بلوچستان) و كشتار شخصيت‌هاي برجسته شيعيان اين شهر از نگاه رسانه ها هرگز پوشيده نيست.
طالبان در ايالت سرحد در شمال غرب اين كشور شيعيان را در جولانگاه خود قرار داده‌‌اند. صدها تن از شيعيان ايالت سرحد در حملات انتحاري، انفجار بمب و تير اندازي در شهرهاي مختلف از جمله پيشاور، پاراچنار، هنگو، كوهات، كرم ايجنسي و ديره اسماعيل خان توسط طالبان به شهادت رسيده‌اند و تعداد چشمگيري گروگان گرفته شدند كه تا اكنون به خانه‌هاي خود برنگشته اند و دولت در اين زمينه هيچ كمكي به خانواده هاي داغديده نكرده است.
شيعيان در پارا چنار و كرم ايجنسي در حال جنگ در مقابل شبه نظاميان طالبان هستند. زندگاني آنان روز به روز سخت‌تر مي‌شود و تاكنون صد ها جوان رعنا لباس گلرنگ شهادت را به تن خود كرده‌اند. همچنين طالبان مسئوليت حملات انتحاري در مراسم عزاي حسيني(ع) در شهرهاي "ديره غازي خان " و "چكوال " را به عهده گرفتند كه در آن حملات بيش از 300 نفر شهيد و زخمي شدند.
( بخش از " گزارش خبرنگار فارس از تأسيس خلافت طالباني در دره سوات پاكستان" )

سناريويي طالبان براي كوچاندن شيعيان از پاراچنار

طالبان پاكستان در منطقه پاراچنار 15تن از شيعيان را گروگان گرفته و براي آزادي آنها تصاحب زمين‌هاي كشاورزي و خانه‌هايشان را خواستار شده‌اند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در پاراچنار، شبه نظاميان طالبان به رهبري "فضل الرحمن " در منطقه قبايلي پاراچنار 15 تن از شيعيان را به گروگان گرفته و براي آزادي آنها شروطي را مطرح كرده‌اند.
15 تن از شيعيان شهر پاراچنار در حالي توسط تروريست‌هاي طالبان در اين منطقه قبايلي به گروگان گرفته شده اند كه اكثر آنها از طبقه فقير و كارگر بوده و تنها برخي از آنها كشاورز هستند.
طالبان براي آزادي آنها ابتدا درخواست پول كرده‌اند و حتي در برخي موارد مبلغي معادل 10 ميليون تومان در خواست كرده‌اند اما پس از اطلاع از فقر آنها شرط كرده‌اند كه بايد زمين كشاوزري و خانه شخصي خود را به آنها واگذار كنند.
هنوز اين گروگان گيري به پايان نرسيده و اين افراد گروگان طالبان هستند.
سناريوي كوچاندن و فشار بر شيعيان در منطقه قبايلي پاراچنار كه از سال 2007 با حمله انتحاري و جنگ دو ماهه شدت يافت و بيش از 600 شهيد نيز بر جاي گذاشت، اين روزها به گروگان گيري و باج خواهي از آنها تغيير يافته است.
دولت پاكستان نيز در واقع با سكوت خود نه تنها به درخواست شيعيان براي دستگيري عاملان اين ماجرا و توقف اين اقدام غير انساني اقدام نمي‌كند بلكه با آزاد گذاشتن طالبان در اين منطقه زمينه چنين اقداماتي را نيز فراهم كرده است.
بسياري از شيعيان فقير و بي بضاعت كه در قبال آزادي عزيزانشان همه اموال و دارايي‌ خود را از دست داده‌اند، مجبور شده‌اند از پاراچنار كوچ كنند و در شهرهاي هنگو و پنجاب آواره شوند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

از شما انتظار نداشتم!

ديشب اتفاقي به وبلاك يكي از دوستان سر زدم مطالبي در آن ديدم كه حسابي حالم را گرفت وبه ياد شعر آقاي علي فخاري كه قبلا در وبلاك " سنگ صبور" خوانده بودم افتادم . حال دو بند ازآن شعر را  كه به نوعي بيانگر حال من است با اجازه سراينده گرامي اش و نويسنده محترم آن وبلاك نقل مي كنم؛

دل درون  سینه ام از رنج و  درد و غصه  مرد

کس نشد همدرد من  بهر مرگ دل  زاری نکرد

در عزای   مردن دل   من   سیه   پوشیده ام

 کس  نیامد  بهر  مزار  دل  عزاداری  نکرد
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

لطيفه

مرد فقيرى در گوشه خيابان دو كلاه به دست گرفته بود و گدايى مى كرد. رهگذرى از او پرسيد:  چرا امروز دو كلاه به دست گرفته اى ؟

مرد فقير جواب داد:  چون دوستم به مسافرت رفته و كارهايش را به من سپرده است .
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

قرآن چه راههايي براي خودسازي ارائه ميدهد؟

بعد از تبيين دو طريق عمومي كه قبلاً براي اصلاح اخلاق و تهذيب نفس، بيان گرديد؛ علاّمه (ره) شيوه‎ي ديگري را ارائه مي‎كنند كه اختصاص به قرآن و اسلام دارد و در هيچ يك از كتاب‎هاي آسماني يافت نمي‎شود و آن، نوع خاصي از تربيت است كه جايي را براي رذايل اخلاقي باقي نمي‎گذارد.

ادعاي علامه (ره) اين است كه اگر كسي خود را با آموزه‎هاي قرآن و تعاليم و احكام آن تربيت نمايد، تمامي زشتي‎ها و پليدي‎ها از باطنش زدوده مي‎شود و دائماً با صفاي باطن و عزت نفس و رفتاري شايسته به زندگي و حيات خويش ادامه خواهد داد. و آن شيوه‎ي سوم اين است كه:

هر عملي از اعمال و رفتار آدمي براي دو منظور انجام مي‎گيرد: يا براي رسيدن به عزت و سربلندي آن عمل را انجام مي‎دهد و يا به خاطر ترس از نيرويي آن را انجام مي‎دهد تا از شر آن نيرو در امان بماند. قرآن كريم هم عزت را منحصر در خدا مي‎داند: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً»؛ تمام عزت از آن خداست.[1] و هم قدرت و نيرو را منحصر در او كرده و فرمود: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً»؛ تمام نيرو از آن خداست.]

اگر كسي با علم و اعتقاد به اين دو نكته، عملي را انجام دهد، هرگز انحرافي در رفتار و اخلاقش آشكار نخواهد شد.[3] پس بهترين و ساده‎ترين راه براي اصلاح اخلاق جوانان اين است كه با شناخت و معرفت و اعتقاد و ايمان به خالق متعال، مانع ورود رذايل اخلاقي در دل شوند؛ يعني نگذارند رذايل اخلاقي در قلب جاي گيرد و سپس به فكر زدودن و پاك كردن آن برآيند. از طريق دفع، اخلاق خويش را اصلاح نمايند نه از طريق رفع. اين كار كودكان و جاهلان است كه با عمل كودكانه و جاهلانه‎ي خود، قلمي به دست گرفته و بر روي كاغذ سفيد شفاف، خطوط نامعلومي مي‎كشند و بعد از مدتي كه فهميدند و بالغ و عاقل شدند، مي‎خواهند آن خطوط را پاك نموده و مطالب زيبا يا نقاشي زيبايي را ترسيم نمايند؛ در اين صورت قطعاً آن كاغذ شفاف، به سفيدي و شفافيت ابتدايي خود باز نمي‎گردد؛ چنان كه ميمون بن مهران نقل مي‎كند:

چون بنده گناه كند نقطه‎اي سياه در دل او پيدا شود و اگر توبه كند زدوده شود و اگر به گناه باز گردد، آن نقطه زيادت شود تا به حدي كه دل را بپوشاند؛ و آن را رين و آلودگي گويند.[4}

پس بهترين راه براي نسل جوان، همين راه است و اگر اين راه ممكن نبود، دو شيوه‎ي قبلي مورد توصيه‎ي رهبران ديني است.



1- سوره‎ي يونس، آيه‎ي 65.

2-  سوره‎ي بقره، آيه‎ي 165.

3-  الميزان، ج 1، ص 355.

[4]- غزالي، احياء العلوم، ج 3، ص 27.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دلدار هم باشيم

                            بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم

انيس جان هم فرسوده بيمار هم باشيم

شب آيدشمع هم گرديم وبهريكديگرسوزيم

شود چون روز دست وپاى هم دركارهم باشيم

دواى هم ، شفاى هم ، فداى هم ، براى هم

دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشيم

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آيا ايمان با علم متضاد است؟

... اگر در مقام تحليل و بررسي برآييم، بايد گفت ريشه و خاستگاه اين مسئله عهد عتيق است. در سفر پيدايش مسئله‎اي مطرح شده كه براي هميشه در جهان مسيحيت، انديشه‌ي تعارض علم و ايمان را دامن زده است. خداوند آدم را امر فرموده و گفت: از همه‌ي درختان باغ بي‎ممانعت بخور، اما مبادا از درخت معرفت نيك و بد بخوري؛ زيرا روزي كه از آن خوردي؛ هر آينه خواهي مرد.بر اين اساس، شجره‌ي ممنوعه، شجره‌ي آگاهي است و انسان با عصيان به آگاهي و معرفت دست يافت؛ در نتيجه از بهشت رانده شد و به زمين آمد.

اما اگر به آيات قرآن كريم مراجعه كنيم خواهيم ديد امر كاملاً معكوس است. در قرآن مي‎خوانيم كه خدا به آدم همه اسما (حقايق) را آموخت. اين امر او را لايق مقام خلافت گردانيد، و در اين لحظه بود كه لياقت يافت كه فرشتگان بر او سجده كنند. هم‎چنين از احاديث بر مي‎آيد كه شجره‌ي ممنوعه، عنصر حرص و طمع بوده است. بنابراين علم و معرفت اساس انسانيت و ملاك برتري وي خواهد بود، و عنصر حرص و طمع و آز، ناظر به حيوانيت او است و انسان از همين‎جا آسيب ديد و بر زمين هبوط كرد. حال اگر اين دو تلقي را مقايسه كنيم خواهيم ديد تفاوت ره از كجا است تا به كجا. يكي تاريخ 1500 ساله‌ي گذشته را مملو از تعارض و ناسازگاري علم و ايمان مي‎كند و تاريخ غرب را به دو عصر ايمان و عصر علم تقسيم مي‎كند؛ اما ديگري در جهان اسلام، دوره‌ي شكوفايي علم و ايمان مي‎سازد و اگر هم انحطاطي در جهان اسلام رخ داد، انحطاط در هر دو زمينه بود. بنابراين ريشه‌ي تفكرات در جهان غرب و در جهان اسلام كاملاً از يكديگر جداست. از اين روي بايد فضاي تكون هر انديشه را ديد و به اين امر توجهي كامل داشت...


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علت مسلمان نشدن


مي گويند به كافري گفتند : ايمان نمى آورى ؟
گفت : نه .
گفتند : چرا؟
گفت : زيرا مومنان چهار خوى و مرام دارند كه من خوش ندارم .

گفتند : آن خويها چيست ؟
گفت : جملگى مى گويند، فقيران امت محمد صلى الله عليه و آله پانصد سال پيش از اغنيا به بهشت مى روند، و من هيچ يك از آنان را نديدم كه فقر خواهد، بلكه از آن مى گريزند.
و مى گويند، گناهان بيمار پاك و آمرزيده مى شود، و من كسى را از آنان را نديدم كه بيمارى خواهد، بلكه از آن شكوه مى كنند و مى گريزند.
و پندارند كه خداوند روزى ده بندگاه است ، و شب و روز در پى روزيند و آرام نمى گيرند.
و چنين دانند كه مرگ حق و عدل است ، و چون يكى از آنان بميرند ناله شان به آسمان مى رود.
روايت است كه اين گفت و گوى با امام صادق عليه السلام بوده و به دست او اسلام آورد و وفات يافت .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

روش تعليم و تربيت جوانان در اسلام

  - يكي از شرايط مهم تعليم و تربيت صحيح، مطابقت كردار با گفتار است. وقتي معلم يا مربي چيزي را به متعلم مي‎آموزد، بايد به همان مقدار عامل باشد وگرنه گفتار او اثر چنداني نخواهد بخشيد.

  - اين كه بسياري از مربيان در تربيت فرزندان و يا معلمان و مربيان در تعليم نوجوانان  و جوانان توفيقي به دست نمي‎آورند، سرّش را در همين نكته بايد جست كه آنان به گفته‎هاي خويش در مقام عمل پاي‎بند نيستند. كسي كه به گفته‎هاي خويش عمل نكند، كلامش تأثيري در ديگران نمي‎گذارد و اين كه مي‎بينيم دل‎هاي مردم از شنيدن مواعظ برخي از اشخاص، نرم نمي‎شود و نفوسشان مطيع نصايح آنان نمي‎گردد، به خاطر عمل نكردن واعظان به گفتارشان است؛ زيرا ديگران در صحت گفته‎هايشان ترديد مي‎كنند و مي‎گويند اگر گفتار و سخنان آنان حق است، پس چرا خود عمل نمي‎كنند؟

  - پس بهترين شيوه‎ي تربيتي جوانان و نوجوانان در دو نكته نهفته است: يكي ايمان و اعتقاد به سخناني كه بر زبان جاري مي‎سازيم و ديگر، عمل كردن به طريقه‎اي كه به متعلمان خويش مي‎آموزيم. اگر اين دو شرط در هر مربي يا معلمي وجود داشت، اميد به خيرش هست و در غير اين صورت، اميد چنداني در موفقيت يا در رساندن خير به ديگران براي چنين شخصي وجود ندارد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مفهوم خودشناسى

آدمـى هـيـچ گـاه نـسـبـت بـه ذات خـويش ، غافل و جاهل نيست تا مساءله شناخت و آگاهى مطرح شود بلكه ؛
نفس ناطقه انسان و ذات آن در جميع اوقات ، حتى در وقت خواب و مستى و بيهوشى ، (مشعورٌ بِها) ست . يعنى آگاه به ذات خود است . ولى گاهى جزئى از اجزاء بدنش مانند قلب يا دماغ يا روح بـخـارى را احـيـانـاً فراموش مى كند و بيشتر مردم آن را ادراك نمى كنند يا به وسيله تشريح و تعليم ديگران آن را ادراك مى كنند، ولى ذات خويش را دائماً ادراك مى كنند.)(1)
بنابراين :
خـودشـنـاسـى بـه مـعناى اين است كه انسان ، مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكىِ محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست بداند كه در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پـيـشـى گـيـرد، بـدانـد كـه او آزاد و مـخـتـار و مـسـؤ ول خـويـشـتـن و مـسـؤ ول افراد ديگر و مسؤ ول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است .(2)
درك چـنـيـن مـوقـعـيـتـى سـبـب مـى شـود كـه انـسان ، مبداء و معاد و هدف آفرينش جهان را دريابد ، آفـريـدگـار را بـشـنـاسـد، فـرسـتـادگـان او را اطاعت كند، دانش مفيد بياموزد ، از بازيگرى و بـيـهـودگـى بـپرهيزد، كرامت و عزت خويش را حفظ كند، بر گستره فعاليت و سعه وجودى خود بـيـفـزايـد و هـمـواره عـقربه افكار ، كردار و گفتار خويش را به سوى بارگاه قدس ربوبى جهتگيرى كند و چنان شود كه امير مؤ منان صلوات اللّه عليه فرمود:

 (رَحِمَ اللّهُ امْرَءً عَلِمَ اَيْنَ وَ فى اَيْنَ وَ اِلى اَيْنَ)(3)
خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده ، در چه جايگاهى هست و به كجا خواهد رفت .
دسـت پرقدرت آفرينش ، چنين توانى را درون انسان تعبيه كرده و او با الهام گيرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخيص دهد؛ (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)(4)
سوگند به نفس و آن كه او را معتدل آفريد ، سپس زشتى و نيكى اش را به او الهام كرد.
نـفـس الهـام گـيـر آدمى ، رفيق صديقى است كه به طور مداوم بسان آينه اى شفاف ، هر خوب و بدى را براى انسان ترسيم مى كند تا بدان روى آورد و از اين روى بگرداند و به وادى مقدّس اطمينان گام نهد، (نفس ‍ مطمئنّه ) گردد: ومخاطب خطاب جانفزاى قرآن قرار گيرد كه ؛
(يا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةًمَرْضِيَّةً)(5)
اى نـفـس آرام يـافـتـه به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه تو از او خشنود و او از تو خـشـنـود اسـت .از سـوى ديـگـر اگـر آدمـى بـه الهـام نـفـس ، وقـعـى نـنـهـد و بـه جـاى عـمـل نـيـكـو بـه تـبـهـكـارى تـن در دهـد و از نـور تـقـوا بـه سـوى تـاريـكـى فـجـور تمايل پيدا كند، نفس خير انديش او به ملامتش مى پردازد تا راه رفته را باز گردد و از تباهى ، دسـت شـويـد. نـفـس در ايـن حـالت ، بـه صفت ارزشمند (لوّامه ) موصوف است كه خداوند بدان سوگند ياد مى كند:
(وَلا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ الْلَّوّامَةِ)(6)
سوگند به نفس ملامتگر !
انـسـان بـايـد قدر چنين نفسى را بداند ، با او همراهى كند، از اعلام خطر او خشنود شود و به او بى اعتنايى نكند چرا كه به گفته امام على (ع ):
(لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبيعُوها اِلاّ بِها)(7)
براى جان هاى شما بهايى كمتر از بهشت نيست ، پس آنها را جز در ازاى آن نفروشيد.
اگر حالت ملامتگرى نفس ، پايمال شود و هشدارهاى او به كار نيايد ، بتدريج نسبت به زشتى ها بى اعتنا شده ، دست از اعلام خطر بر مى دارد، سپس راه فساد انگيزى در پيش مى گيرد كه در اين حالت ، (نفس ‍ امّاره ) خوانده مى شود؛
( ... اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّى ... )(8)
همانا نفس ، فراوان به بديها فرمان مى دهدجز آنچه را پروردگارم رحم كند !
آنـچه در روايات و سخنان بزرگان درباره نكوهش نفس آمده ، مربوط به همين حالت است و آدمى در هـيـچ حـالى نـبـايـد از مـراقـبـت و تـربـيـت نـفـس خـويـش غـفـلت كـنـد و هـر چـه حال او وخيمتر باشد، تيمار و مواظبت بيشترى مى طلبد كه در آينده بدان خواهيم پرداخت .

-----

1 -مبداء و معاد، ملاصدرا، ص 212، چاپ سنگى ، مكتبه مرتضوى ، قم
2 -  انسان در قرآن ، شهيد مطهرى ، ص 34 ، صدرا.
3 -  آداب الصلوة ، امام خمينى ، ص 93، مؤ سسه تنظم و نشر آثار امام .
4 -  شمس (91) ، آيات 8-7.
5 -  فجر (89)، آيات 28-27.
6 -  قيامت (75)، آيه 2.
8 -  شرح غرر الحكم ، ج 5، ص 81.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بد ترين افراد

از بدترين خصال آدمي، دورويى و دو زبانى است در حالي كه شعار خدمت به مردم و دفاع از حقوق مردم ومظلومين مي دهد اما در واقع  دنبال اميال شخصي و جناحي خويش مي باشد. دورو و دو زبان در اسلام از بدترين مردم است .
1- پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم : همانا بدترين مردم روز قيامت نزد خداوند، آدم دورو است .
2- پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم : بدترين مردم كسى است كه دورو و دو زبان باشد.
3 - امام موسى بن جعفر عليه السلام : بد بنده اى است آنكه دورو و دو زبان باشد: ثناى برادرش را گويد هنگامى كه ببيند او را، و چون از او پنهان شود او را مى خورد (يعنى از او بدگويى مى كند)، اگر به برادرش نعمتى داده شود به او رشك ورزد، و چون ابتلايى پيدا نمايد ترك يارى او كند.
4 - امام صادق عليه السلام : كسى كه مسلمانان را به دورويى و دو زبانى ملاقات كند، در روز قيامت براى او دو زبان از آتش آماده است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز وسيله بيان عشق

نمازى كه نمازگزار به جاى مى آورد بايد عاشقانه باشد، نمازى باشد كه از روى عشق و علاقه به خداى مهربان و از روى شور و شوق انجام گيرد.
نمازى كه از روى تنبلى ، بى حالى و سستى بجاى آورده شود هيچ اثرى در زندگى نخواهد داشت .
كسانى واقعا به نماز روى مى آورند و آن را از حقيقت مى خوانند كه عاشق خدا باشند، و بخواهند با معشوق خود راز گويند و سرو سودايى داشته باشند، عشق به نماز ورزيدن به خداوند عالميان است .
انسان وقتى عاشق شد از هيچ چيز نمى هراسد، در راه رسيدن به معشوق خود، شب و روز نمى شناسد، به گرما و سرما توجهى ندارد، دور و نزديك برايش فرق نمى كند و با نشاط تمام ، سختى ها و مشكلات را در راه رسيدن به معشوق تحمل مى كند، تمام پيچ و خم راه و بيابان را بدون خستگى طى مى نمايد و به سوى معشوق پيش مى رود.

آنچه كه موجب نشاط روح در نماز و عبادت مى شود و نمازگزار از آن لذت مى برد، عشق به خداى بى همتاست ، عشق به گفت و گوى با اوست و انسان عشق خود را با نماز، آشكار مى سازد.

اگر انسان عشق و شوق به چيزى داشته باشد، چندان نياز به تبليغ و تشويق و تحريك از بيرون نشست . بلكه همان انگيزه ، درونى ، انسان را به سوى آن مى كشاند و آن گونه كه انسان براى ديدار يك شخصيت معروف و مشهور و محبوب لحظه شمارى مى كند و از آن ملاقات و ديدار با او، خوشحال و مسرور مى شود، عاشق خدا از خواندن نماز و عبادت و راز گفتن با او به وجد و نشاط مى آيد و از خود بى خبر مى شود.
براى عاشقان خدا شنيدن صداى اذان ، اعلام فرا رسيدن لحظه ديدار و ملاقات است ، به طورى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نزديك اوقات نماز، به بلال مى فرمود: ارحنا يا بلال
اى بلال ، ما را از غصه و غم و تلخى و ناراحتى نجات بده و با اذان گفتن حود و اعلام وقت نماز، روح ما را آرامش بخش .
از اين جمله اى كه آن حضرت به بلال مى فرمايد، به دست مى آيد كه عشق و شوق زايد الوصف آن جناب به نماز و عبادت و راز و نياز با خدا تا چه اندازه بوده است .

آرى ، نماز و نيايش ، ارتباط عاشقانه و صميمانه اى است ميان انسان و خدا، نماز رابطه عشق برقرار كردن عاشق با سرچشمه پديد آورنده همه نيكى ها است .
نماز وسيله رسيدن عاشق دل باخته و بى قرار با معشوق حقيقى است .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راههاي رسيدن به آرامش

1-  جلوی کریه خود رانگيريد و گهگاهی گریه کنید.

2- افراد آرام دائم  به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت  برد.

3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید.

4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن  سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید.

5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند. زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.

6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنیدو در این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.

7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در محل زندگی و کار خود گیاه نگاه دارید.

8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی داردو  پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.

9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخی طبع باشید.

10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنید از این لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی  به آن نگاه کنید تا به یاد  بیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.

11- آرام سخن گفتن باعث می شود ظربان قلب و تنفس شما کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب آرامش  بیشتری به شما می دهد.

12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.

15- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید از شر فشار زمان نجات پیدا کنید.

16- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی فکر شما آزاد باشد واثرات مسافرت پس از برگشت به  خوبی در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.

17- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از مسائل زندگی بخش است.

18- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید . مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید(كاري ديگه نكنيد ها)

19- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.

20- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید. زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی می  شود.

نويسنده آمنه رضوي وبلاك گلها

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زنى نيكوكار و نماز

از زمان هاى قديم كسانى بوده اند كه به نماز خود اهميت مى دادند، و همه چيز و همه كارهاى خود را فداى نماز اول وقت مى كردند.
نقل شده است : در زمان حضرت عيسى بن مريم عليه السلام زنى بود بسيار نيكوكار، هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسيد، هر كاري كه داشت رها مى كرد و به نماز مشغول مى شد.
روزى مشغول پختن نان بود كه بانگ مؤ ذن برخاست ، نان پختن را رها كرد و فورا آماده نماز شد. در اين هنگام ، شيطان ناراحت گرديد و فرزند خردسال او را در تنور آتش انداخت با وسوسه هاى خود مى خواست آن زن را از نماز منصرف كند.
..


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ميزان و معيار شناخت گناهان كبيره از صغيره


در اينكه معيار در شناخت گناهان كبيره از صغيره چيست ، بين علما، گفتگو و اختلاف فراوان  است  كه در مجموع 5 معيار را بيان كرده اند:
1- هر گناهى كه خداوند در قرآن ، براى آن وعده عذاب داده باشد.
2 - هر گناهى كه شارع مقدس ، براى آن حد تعيين كرده ، مانند شرابخوارى يا زنا و دزدى و مانند آن كه تازيانه و كشتن و سنگسار از حدود آنها است و در قرآن به آن هشدار داده است .
3 -  هر گناهى كه بيانگر بى اعتنايى به دين است .
4 -  هر گناهى كه حرمت و بزرگ بودنش با دليل قاطع ثابت شده است .
5 - هر گناهى كه در قرآن و سنّت ، انجام دهنده آن ، شديدا تهديد شده است .
در مورد شماره گناهان كبيره ، برخى آن را 7 عدد و برخى 10 و برخى 20 و بعضى 34 و بعضى 40 عدد و بيشتر، ذكر نموده اند. بايد توجه داشت كه اين تفاوت از آيات و روايات مختلف ، اقتباس و جمع آورى شده و بخاطر آن است كه همه گناهان كبيره نيز يكسان نيستند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خواجه ربيع و نماز  

ربيع بن خثيم ، كه همان خواجه ربيع مى باشد( مزار شان در مشهد مقدس معروف است)، يكى از عابدان و زاهدان روزگار است . او داراى اسبى گرانقيمت و اصيل بود و بسيار هم ، او را دوست مى داشت .
در حال نماز بود كه اسب او را دزديدند، ولى خواجه در عين حالى كه متوجه شده بود، نماز خود را ترك نكرد و آن را به پايان رسانيد. پس از پايان نماز عده اى به او اين امر را ياد آور شدندو خواجه گفت :  متوجه شدم و شاهد بودم كه اسبم را دزديدند و بردند.
پرسيدند: اگر خود متوجه شدى ، چرا به مقابله بر نخواستى و مانع بردن اسب نشدى ؟
گفت : چون نماز نزد من از يك اسب اصيل ، محبوب تر بود و من در حال نماز بودم .
گفتند: نفرين بر آن دزدى كه اسبت را برد.
به آنان گفت : دزد را نفرين نكنيد من اسب را بر او حلال كردم .
نيز درباره اهميت دادن او به نماز نوشته اند: وقتى خواجه از دنيا رفت ، دختر همسايه او از پدرش پرسيد:
پدر آن ستونى كه در خانه همسايه ما بود و من شب ها او را مى ديدم چه شد؟ چرا ديگر او را نمى بينم ؟
پدر گفت : اى دختر! آن چه جلوتر مى ديدى ستون نبود، بلكه او مرد صالحى بود كه در اين خانه زندگى مى كرد و از اول شب تا صبح به عبادت و نماز مى ايستاد. چون تو شب ها در تاريكى به بام مى آمدى و او را در حال قيام مى ديدى فكر مى كردى كه ستون بوده است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق و جوانى


احساسهاى محبت آميزى كه در دوران جوانى رخ مى دهد و تحت عنوان " عشق " خوانده مى شود، ممكن است مورد سوء استفاده قرار گرفته و جوان را از جاده مستقيم كمال ، منحرف سازد.
عشق ، نوعى " كشش " و جاذبه اى نيرومند است كه بين انسان و يك موجود خارجى ، براى رسيدن به يك هدف ، ايجاد مى گردد. اگر منشا آگاهانه و مبدئى الهى داشته باشد، يكى از عاليترين تجليات روحى انسان و از پرشكوه ترين جلوه هاى آفرينش به شمار مى رود.
اما اگر همين جاذبه " عشق " تنها ريشه اى غريزى و شهوانى داشته باشد و منشا شيطانى پيدا كند، از مظاهر نفس اماره بوده و در اين حالت ، عقل و ايمان را در وجود آدمى تضعيف مى كند، بطورى كه فرد عاشق ، ديوانه وار براى رسيدن به معشوق خود، به هر كار نامشروعى دست مى زند تا به كام خود برسد، حتى اگر در نظر مردم هم رسواييهايى به بار آورد.
دختران جوان بايد مراقب اين دامهاى خطرناك و گوناگون باشند كه با نام دروغين " عشق پاك " بر سر راه آنان قرار مى گيرد. دامهايى كه پس از افتادن در آن غالبا رهايى از آن بسيار دشوار است و كفاره لحظه اى غفلت و خوش بينى بيجا و تسليم شدن در برابر الفاظ رياكارانه و تو خالى را گاهى در يك عمر نمى توان پرداخت . دخترانى كه از نظر " محبت " كمبودهايى داشته و در محروميت به سر برده باشند، خيلى زود تسليم اين اظهار عشقها و محبتها ظاهرى و دروغين شده و به دام افراد منحرف و حرفه اى مى افتند.
اگر و دختر جوان ، در ابتداى بلوغ ، بناى مهم و مقدس ازدواج خود را با انحراف جنسى آلوده نكنند و با حفظ احساسات پاك تا زمان مناسب ، صبر كنند و بطور منطقى و آگاهانه ، اساس ازدواج را بر معيارهاى ارزشمند و والا قرار دهند، سعادت زندگى آنان تضمين خواهد شد، زيرا علاقه و عشق آنها به يكديگر مبنايى الهى و معنوى داشته و چنين بنايى بسيار محكم و استوار خواهد بود و پس از تشكيل خانواده از هم نخواهد پاشيد. اقدام شتاب زده در اين باره در ابتداى جواني ، موجبات سرگردانى و رسوايى و بد عاقبتى را براى آنان به بار خواهد آورد؛ بنابراين محبت و عشقى مطلوب است كه در سايه ايمان به خدا و با در نظر گرفتن شرايط مناسب و آمادگى روحى ، اقتصادى ، شغلى حاصل شود. چنين انتخابى براى جوان ، قابل اطمينان بوده و مى تواند مقدمه يك زندگى آرامبخش و سعادتمندانه باشد. در غير اين صورت ، دوستيها و دلبستگيهاى غير عاقلانه ، كه تفكرى منطقى به دنبال آن نباشد، با كمال تاسف موجب ارتباطهاى نامشروع - به صورت نامه ، تلفن و ملاقات در كوچه و خيابان - مى شود كه عشقهاى دروغين و هوسهاى زودگذرى بيش نخواهد بود و نقطه پايانى ارضاى كامجوييهاى گناه آلود و بى قيد و شرط است و پس از آن با فرو نشستن آتش هوس و شهوت از يكديگر جدا شده و بعد از اندكى همه چيز فراموش مى گردد و " عشق سوزان " مبدل به حالت پشيمانى و غم و اندوه و بى آبرويى سر در گمى ، در آغاز زندگى خواهد شد و اين خود اختلالهاو ناسازگاريهاى مراحل بعدى زندگى را به دنبال خواهد داشت .
ميدان ندادن به عقل و باز گذاردن عرصه شهوت ، چشم و گوش انسان را كور و كر مى كند؛ بطورى كه عواقب وخيم و خطرناك آن را تنها پس از ارتكاب عمل مى فهمد، زيرا قبل از عمل ، رسوايى كار ناپيداو پوشيده است .

برگرفته شده از كتاب " آنچه كه يك جوان بايد بداند؟" ويژه دختران ، دكتر رضا فرهاديان

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

معناى گناه


گناه به معنى خلاف است و دراسلام هر كارى كه برخلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب مى شود.گناه هر چند كوچك باشد چون نافرمانى خداست ، بزرگ است .
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در سخنى به ابوذر فرمودند:


لاتنظر الى صغر الخطيئة و لكن انظر الى من عصيته

كوچكى گناه را ننگر، بلكه بنگر چه كسى را نافرمانى مى كنى !.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق به نماز يا عشق به دختر شاه  


گفته شده است : در كنار شهرى خاركنى زندگى مى كرد كه فقر و فاقه و بدبختى به شدت او را محاصره كرده بود.
روزها در بيابان ، همراه با زحمت فراوان مشغول خار كنى بود، پس از به دست آوردن مقدارى خار آن را به پشت خود مى انداخت و به شهر مى آورد و به قيمت كمى مى فروخت .
روزى در ضمن كار صداى دور شو، كور شو شنيد. جمعيتى را با آرايش فوق العاده در حركت ديد براى تماشا به كنارى ايستاد، دختر زيباى امير شهر به شكار مى رفت و آن دستگاه با عظمت از براى او بود و او را همراهى مى كردند.
در اين هنگام چشم جوان خار كن به جمال خيره كننده دختر افتاد و به قول معروف دل و دين خود را در برابر زيبائى خيره كننده او يك جا از دست داد.
قافله عبور كرد و جوان ساعت ها در اندوه و حسرت آن دختر مى سوخت . ديگر توان كار كردن نداشت ، لنگان لنگان به طرف شهر حركت كرد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز باز دارنده از گناه  


نمازى كه نمازگزار به پا مى دارد دو حالت دارد.
1- نمازى بى روح و بى محتوا كه فقط صورت نماز دارد، تنها قيافه و چهره آن ، چهره نماز است اما حقيقت ندارد، روح سازندگى و دورى از گناه در آن به چشم نمى خورد.
2- نمازى كه غير از صورت و چهره ظاهرى ، روح و معنى و حقيقت هم دارد، در واقع اين نماز است كه انسان را از فحشا و منكرات باز مى دارد.
امام صادق (ع) نقش نماز را در پيشگيرى از گناه اين گونه بيان مى فرمايد: نماز، مانع و باز دارنده اى است كه خداوند در زمين براى نجات انسان ها از آتش برقرار ساخته است . هر كس مى خواهد بداند چه مقدار از نمازش منفعت برده و تا چه اندازه از آن بهره مند شده است ، بنگرد كه آيا نمازش او را از اعمال زشت و منكر باز مى دارد يا نه ؟ پس به همان مقدار كه دامن از گناه برچيده ، از نماز خود بهره برده است.
نماز، اگر روح و حقيقت داشته باشد نمازگزار بعد از انجام دادن ، آن را ضايع و باطل نمى كند، به دنبال آن دروغ نمى گويد، تهمت نمى زند، غيبت نمى كند، به مردم مسلمان فحاشى و بد زبانى نمى كند، حرام نمى خورد و حرام نمى پوشد، زيرا نمازگزار متوجه است كه نماز با لباس غصبى باطل است ، مى داند كه يك لقمه حرام در بدن انسان تاثير مى گذارد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

انحراف انسانهاى برجسته ، موجب انحراف بسيارى از مردم مى شود 

  - وقتى خواص به سمتى رفتند، عامه مردم هم دنبال آنها حركت مى كنند. بزرگترين گناه انسانهاى ممتاز و برجسته ، اگر انحرافى از آنها سر بزند، اين است كه انحراف آنها موجب انحراف بسيارى از مردم مى شود. وقتى ديدند سدها شكست ، وقتى ديدند كارها برخلاف آنچه كه زبانها مى گويد، جريان دارد، و برخلاف آنچه كه از پيامبر نقل مى شود، رفتار مى گردد، آنها هم آن طرف حركت مى كنند.

   - آن كسانى كه در راسند، هم مواظب خودشان باشند، هم مواظب كل جامعه باشند كه به سمت دنياطلبى ، به سمت دل بستن به زخارف دنيا و به سمت خودخواهى نروند. اين معنايش آباد نكردن جامعه نيست ، جامعه را آباد كنند و ثروتهاى فراوان به وجود بياورند، اما براى شخص خودشان نخواهند، اين بد است . هر كس بتواند جامعه اسلامى را ثروتمند كند و كارهاى بزرگى انجام دهد، ثواب بزرگى كرده است .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بد خلقى


آدمـى بـايـد سعى كند تا اخلاق و سيرت درونى خود را همچون ظاهر خود زيبا و پسنديده سازد. بدخلقى صفت ناپسندى است كه زندگى انسان را تيره و تار مى كند. ورود بدخُلقى در محيط زنـدگـى خـانـوادگـى مـوجـب عـوارض مـنـفـى بـى شـمـارى مى گردد كه در قالب تند خويى ، گرفتگى چهره ، بى حوصلگى ، اخم و بهانه گيرى نمايان مى شود.
بداخلاقى يكى از آفات ويرانگر زندگى خانوادگى است ؛
حضرت على (ع ) فرمود: (مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ)  هـر كـس بـداخـلاق بـاشـد، خـانـواده اش از او نـاراحـت و ملول مى شود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

غلام سياه و نماز

 
نقل شده است كه : در زمان حضرت موسى (عليه السلام ) غلام سياهى به نام برخ زندگى مى كرد بسيار عابد و نماز خوان بود. حضرت موسى به توسط او طلب باران مى نمود و خداى بزرگ هم ، به خاطر آن جوان نماز خوان باران براى مردم نازل مى كرد.
روزى خداوند متعال به موسى خطاب كرد! اى موسى ! برخ يكى از بندگان بسيار خوب من است و تنها يك عيب در او وجود دارد و آن اين است كه از سحرگاه لذت برده و به وسيله آن آرامش پيدا مى كند، كسى كه مرا دوست مى دارد نبايد توجه و آرامش او به چيز ديگرى باشد. عاشقان خدا بايد لذت اصلى خود را در زندگانى عارفانه و خدايى در عبادت ، نماز و راز و نياز با خدا به دست آورند.
بنابراين كسانى كه به خدا انس واقعى پيدا مى كند ديگر در دنيا چيزى توجه آنان را جلب نخواهد كرد و خدا محورى در راءس امور آنان قرار خواهد گرفت .
حال اگر كسى واقعا عشق به خداوند متعال پيدا كند تنها ماءنوس و دلدارش ‍ همان ذات مقدس الهى خواهد بود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

امام صادق عليه السّلام با بد زبان قطع رابطه كرد


مردى مدتها با امام صادق عليه السّلام دوست بود، اما روزى در بازار كه او و غلامش همراه امام صادق عليه السّلام در حال عبور بودند و غلام شيفته زيبايى هاى ظاهرى بازار شده ، بارها عقب مانده بود تا بالاخره آن مرد عصبانى شدو در مرتبه ديگرى كه غلام عقب مانده بود به او فحش داد و تا امام شنيد، فرمود: گمان نمى كردم تو اينقدر بد زبان باشى كه براى يك امر كوچك اينگونه حرف زشت بزنى ... و بعد از آن امام صادق عليه السّلام با او قطع رابطه كرد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هدف بعثت پيامبر (ص)

 

پيامبر اسلام هدف بعثت خود را كامل كردن ارزش هاي اخلاقي اعلام كردند :

إنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاَقِ

من فقط براي كامل كردن مكرمت ها و ارزش هاي اخلاقي به پيامبري برانگيخته شده ام .

آري ، او اصلي ترين وظيفه اش درمان مردم از بيماري هاي اخلاقي و آراسته نمودن آنان به مكارم اخلاق بود ; زيرا اگر مردم از بيماري هاي اخلاقي درمان نمي شدند و به حسنات اخلاقي آراسته نمي گشتند دعوت پيامبر را براي اجراي فرمان هاي حق و رعايت حقوق مردم در زمينه هاي مختلف نمي پذيرفتند .

دعوت كردن متكبّران به نماز ، و بخيلان به خمس و زكات و انفاق ، و حسودان به رعايت حال مردم ، و رياكاران به اخلاص ، و طمع كاران به قناعت ، و هواپرستان به تقوا ، دعوتي بيهوده و بي نتيجه است .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

وظيفه انسان در مقابل دوست خوب چيست ؟


  - احترام او را نگهداريم .
  - نامش را زيبا صدا بزنيم .
  - كمك در گرفتاريها.
  - گذشت از لغزشها  
  - بى جهت او را متّهم نكنيم .
  - تشكر از احسان او.
  - بيش از سه روز با او قهر نكنيم .
  - همانند آيينه عيب هاى او را صحيح به او متذكّر شويم .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفاسير گوناگون از روى كرد اول

روى كرد گفت و گوى بين الاديان، به سه گونه قابل تفسير است:

تفسير نخست، آن است كه متدَيّنان با روشى عقلى و منطقى و خردپذير، بايد به بررسى اصول دينى تمام اديان بپردازند و با ضوابط معرفت شناسى و منطقى، به ساير اديان، گوش فرا دهند تا به دين صحيح تر نايل آيند. اين روى كرد، از نظر قرآن كريم كاملا پذيرفته شده است

تفسير دوم، تبادل نظر و گفت و گوى بين الاديان، از منظر روان شناسى و جامعه شناسى است، بدين معنا كه متدّينان و مذاهب مختلف، با احساس همدلى و شرح صدر، براى تقريب قلبى و باطنى با يك ديگر به گفت و گو بنشينند و با تسامح براى زوال تشنج هاى اجتماعى، حلقه هايى ترتيب دهند، گرچه هيچ گاه به نتايج يك سان معرفت شناختى نايل نيايند.

پيشوايان و متفكّران اسلامى، خصوصأ اهل بيت(عليهم السلام) در باره ى مناظره و نحوه ى احتجاج، مطالب عميق و پر مغزى گفته اند و گاه در پاره اى مكاتب ومدارس خود، آن را به عنوان دانش، به شاگردان خود تعليم مى دادند.

تفسير سوم، روى كرد گفت و گوى بين الاديان بر اساس ترديد در معتقدات دينى خود است و اين تفسير با چنين پيش فرضى، علاوه بر آن كه نظام گفت و گو را به هم مى زند و اصل مسئله را محو مى سازد، با دستاوردهاى مكتب اهل بيت نيز ناسازگار است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

                  ماهيت گريه ها

بنده از حال گريه هيچ وقت انقطاع پيدا نمي كند منتهي گاهي گريه ، گريه خوف است و گاهي گريه رجا و گاهي از روي شوق و گاهي از روي حب و عشق به مولا مي باشد.

روايت است كه پيغمبري از پيغمبران فرمود: عبور كردم به سنگ كوچكي كه آب فراوان از او مي آمد تعجب كردم و علتش را در باطن درخواست كردم و پس خداوند آن سنگ را به زبان آورد و گفت : گريه من به جهت آن است كه از وقتي شنيدم آيه وقودها الناس و الحجاره را، مي پرسم از خودم كه مبادا يكي از آن سنگ هاي در جهنم ، من بوده باشم ! پس پيغمبر درباره او دعا كرد و خداوند هم فرمان آزادي او را از آتش جهنم ، صادر فرمود. باز مدتي گذشت ، همان پيغمبر از آنجا عبورش افتاد ديد باز آب فراواني از آن سنگ مي آيد پرسيد: ديگر چرا گريه مي كني ! گفت : هذا بكاء الشكر و بروره ؛ اين گريه ، گريه شكر و سرور است ! از آن وقتي كه شنيدم از شما كه از آتش جهنم آزاد هستم شكر اين نعمت را به جا مي آوردم و اين گريه ، گريه شكر است .

اينك گوييم : قلب بنده در مثل چون سنگ است كه قساوت دارد و اين قساوت و سختي برطرف نخواهد شد الا در حال خوف و حال شكر كه حيات جاويدان در پاك شدن دل است .
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

روى كردهاى پلوراليسم دينى

پلوراليسم دينى، با روى كردها و قرائت هاى متعددى مطرح گرديده است. بسيارى از اين روى كردها را آقاى پروفسور ريچارد زگلين رئيس دپارتمان تحقيقات دينى در دانشگاه استرلينگ، در كتاب « به سوى يك الهيات چند دينى » جمع آورى كرده است.

1. گفت و گوى بين الأديان

اين ديدگاه، نمايندگانى چون جان هيك، نينيان سمارت ويلفرد كنت ول سميت ، رايموند و پانيكار  دارد. اين گروه بر آن اند كه به سود هيچ دين تاريخى خاصى، نبايد دعاوى انحصارگرانه داشت; بلكه محقّق در مقام مطالعه و تحقيق در اديان و مذاهب گوناگون بيش از هر چيز بايد نوعى شرح صدر و احساس همدلى داشته باشد. بايد توجه داشت كه احساس همدلى در گفت و گوها، نه تنها باعث زوال خلوص عقيدتى پيروان اديان نمى شود، بلكه بر غنا و عمق فرهنگ دينى آن ها مى افزايد.

به نظر مى رسد كه اين روى كرد به تساهل و مسامحه نزديك تر است تا به يك بحث فلسفى و كلامى; به عبارت ديگر، اين ديدگاه، يك نوع روى كرد اخلاقى و روان شناختى است، نه يك ره يافت فلسفى ـ كلامى. مشكل ما اين است كه آيا همه ى متدينان و مؤمنان مى توانند به سعادت و حقيقت برسند يا سعادت و حقيقت منحصراً از آن دين و يا مذهب خاصى است؟ روى كرد گفت و گوى بين الأديان، گرچه به حال برخى از متدينان مفيد است و باعث غناى معرفت دينى و حتّى تقريب بين اديان و مذاهب مى شود و نوعى همدلى و شرح صدر براى مباحثه كنندگان و زوال تشنج اجتماعى براى متدينان به ارمغان مى آورد، ولى هيچ گاه اختلافات را از صحنه ى معرفت دينى بر نمى چيند و در نهايت، سؤال بى پاسخ باقى مى ماند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اهميت زيارت عاشورا


فقيه زاهد عادل مرحوم شيخ جواد بن شيخ مشكور عرب كه از اجله علما و فقهاى نجف اشرف و مرجع تقليد جمعى از شيعيان عراق بوده و نيز از ائمه جماعت صحن مطهر بوده است در سال 1337 در حدود نودسالگى وفات نموده در جوارپدرش و در يكى از حجره هاى صحن مطهر مدفون گرديد.
آن مرحوم در شب 26 ماه صفر 1336 در نجف اشرف در خواب حضرت عزرائيل ملك الموت را مى بيند، پس ازسلام از او مى پرسد از كجا مى آيى ؟ مى فرمايد از شيراز و روح ميرزا ابراهيم محلاتى را قبض كردم ، شيخ مى پرسد روح او در برزخ در چه حالى است ؟
مى فرمايد: در بهترين حالات و در بهترين باغهاى عالم برزخ و خداوند هزار ملك موكل او كرده است كه فرمان او را مى برند.گفتم براى چه عمل از اعمال به چنين مقامى رسيده است ؟ آيا براى مقام علمى و تدريس و تربيت شاگرد.
فرمود: نه ، گفتم آيا براى نماز جماعت و رساندن احكام به مردم ؟ فرمود: نه ، گفتم پس براى چه ؟ فرمود براى خواندن زيارت عاشورا (مرحوم ميرزاى محلاتى سى سال آخر عمرش زيارت عاشورا را ترك نكرد و هر روز كه به سبب بيمارى يا امر ديگر نمى توانست بخواند نايب مى گرفته است )
و چون شيخ مرحوم از خواب بيدار مى شود فردا به منزل آيت اللّه ميرزا محمد تقى شيرازى مى رود و خواب خود را براى ايشان نقل مى كند.
مرحوم ميرزا محمد تقى گريه مى كند، از ايشان سبب گريه را مى پرسند مى فرمايد ميرزاى محلاتى از دنيا رفت و استوانه فقه بود به ايشان گفتند شيخ خوابى ديده و معلوم نيست واقعيت آن ، ميرزا مى فرمايد بلى خواب است اما خواب شيخ مشكور است نه افراد عادى . فرداى آن روز تلگراف فوت ميرزاى محلاتى از شيراز به نجف اشرف مى رسد و صدق رؤ ياى شيخ مرحوم آشكار مى گردد.
اين داستان را جمعى از فضلاى نجف اشرف كه از مرحوم آيت اللّه سيد عبدالهادى شيرازى شنيده بودند كه ايشان در منزل مرحوم ميرزا محمد تقى هنگام ورود شيخ مرحوم و نقل رؤ ياى خود حاضر بودند نقل كردند و نيز دانشمند گرامى جناب حاج صدرالدين محلاتى فرزندزاده آن مرحوم از شيخ مرحوم ، اين داستان را شنيده اند.

داستان هاي شگفت شهيد دستغيب

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پسر ادهم و تحمل بد خلقى ديگران

نقل كرده اند كه ابراهيم بن ادهم رحمة الله عليه وقتى به راهى مى رفت ، سوارى پيش وى باز آمد و پرسيد از وى كه آبادانى كجاست ؟ ابراهيم اشارت كرد به گورستان و گفت كه آبادانى آن است .

 ترك پنداشت كه وى افسوس مى دارد ، در خشم شد و او را مى زد تا سر وى بشكست ، چون از وى درگذشت با وى گفتند كه اين كس كه تو او را بزدى خواجه ابراهيم بن ادهم بود ، ترك بيامد و عذر از وى مى خواست ، ابراهيم گفت : آن وقت كه تو مر مى زدى ، من ترا از خداى عزوجل درخواستم تا ترا اهل بهشت گرداند .

 گفت از بهر چه چنين كردى با وجود چنين كارى كه من با كردم ؟ !

 ابراهيم گفت : از بهر آن كه من دانستم كه بدين كه تو مرا مى زدى من ثواب يابم ، پس نخواستم كه نصيب من از تو خير باشد و نصيب تو از من شر ! !

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

غيبت و حيرت

او را چگونه بستايم كه بزرگتر از ستايش است و درباره او چه بگويم كه هرچه گويم نمى از يم و قطره‏اى از درياى بى كران فضل و كمال او بيش نيست.

او است‏حجت‏بزرگ خدا، ولى اعظم پروردگار، نجات دهنده بشر، وارث تمام‏انبيا و اوصيا و جانشين همه پيامبران و امامان، خلف صالح، قائم به حق،مبين احكام دين، پروراننده عدل و داد، سمبل حق و حقيقت، تالى تلو قرآن،بقيه الله فى الارض، صاحب الزمان و خليفه الرحمن. او است: منصور.. مويدبه تاييدات خداوند.. حجت.. نور.. فرقان.. صاحب امر..

پناهگاه امت.. انتقام گيرنده مظلومان..

پشتيبان محرومان.. برهان الهى.. سيد و سرور همگان.. امير اميران.. قاتل‏ستمگران.. نور چشم مستضعفان.. نابود كننده تمام بدعت‏ها، ضلالت‏ها،گمراهى‏هاو گمراهان و خلاصه او است احيا كننده ميراث رسول خدا و معصومان عليهم‏صلوات الله. او پرچمدار حق است كه هر كه زير لوايش قرار گرفت‏به كرانه‏نجات مى‏رسد و هر كه از او دورى جست، در ظلمتكده گمراهى غرق خواهد شد.

مهدى طاووس اهل بهشت است و از سيماى درخشانش فروغ نور خدا بر آسمان وزمين مى‏تابد.. او همان كوكب درى و ستاره درخشان است كه شرق و غرب جهان‏به او فروزان است.

نقش امام زمان عليه السلام در دوران غيبت

راز طول عمر امام زمان (عج)


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دوست ودشمن خدا

آورده اند كه چون خواجه صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه دوستى كنيد با دوستان خداى و دشمنى كنيد با دشمنان خداى . يكى بر خاست و گفت : يا رسول الله ! دوست خداى كيست ؟ تا با وى دوستى كنيم و دشمن خدا كيست ؟ تا با وى دشمنى كنيم ؟ خواجه صلى الله عليه و آله و سلم اشارت كرد به جانب حضرت مرتضى على عليه السلام و گفت : ولى هذا ولى الله و عدو هذا عدو الله (1) دوست اين مرد دوست خداست و دشمن او دشمن خداست ؛ و گفت : دوست او را دوست دار؛ اگر چه كشنده پدر و فرزندت بود، و دشمن او را دشمن بدار اگر چه پدر و فرزندات بود. و گفت : حبى و حب على كنز من كنوز العرش و حب على و اولاد زاد العباد الى الجنه و حب فاطمه و امها خديجه براءة من النار .
دوستى من و دوستى على ، گنجى است از گنجهاى عرش و دوستى على و فرزندانش ، زاد بندگان است تا به بهشت و دوستى فاطمه عليهم السلام و مادرش خديجه ، براتى (2) است از آتش دوزخ .
حق تعالى بهشت و دوزخ را از براى دوستان و دشمنان ايشان آفريده است . آورده اند كه چون خواجه صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه دوستى كنيد با دوستان خداى و دشمنى كنيد با دشمنان خداى . يكى بر خاست و گفت : يا رسول الله ! دوست خداى كيست ؟ تا با وى دوستى كنيم و دشمن خدا كيست ؟ تا با وى دشمنى كنيم ؟ خواجه صلى الله عليه و آله و سلم اشارت كرد به جانب حضرت مرتضى على عليه السلام و گفت : ولى هذا ولى الله و عدو هذا عدو الله (3) دوست اين مرد دوست خداست و دشمن او دشمن خداست ؛ و گفت : دوست او را دوست دار؛ اگر چه كشنده پدر و فرزندت بود، و دشمن او را دشمن بدار اگر چه پدر و فرزندات بود. و گفت : حبى و حب على كنز من كنوز العرش و حب على و اولاد زاد(4)


1-  بحار الانوار، 27/ 54.
2-  سند نجات .
3- بحار الانوار، 27/ 54.
4-  الانوار النعمانيه ، 1/ 28.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

انواع دوستان

دوستان پَرِكاهى :  هر جائى و بى محتوى و بى بند و بار.
 دوستان شكمى :  كه رفيق ديگران در مال و خوراكيها هستند.
دوستان زنبورى :  همانند زنبور به ديگران نيش و متلك مى زنند.
دوستان بوقلمونى : همانند بوقلمون ، ملّون و رنگارنگ هستند.
 دوستان جنگى : دعوايى و جنجال به پا كن و آشوبگر هستند.
دوستان پارسالى : به كسانيكه دوستى ، آنان كمرنگ و بى تفاوت شده باشد.
 دوستان آيينه اى : همانند آيينه بيان كننده صحيح عيب دوستان هستند.

دوستان پروانه اى : همانند پروانه به دور انسان مى چرخند.  

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اجر 1000 شهيد

امام حسين (ع) فرمود : هركس بر ولايت ما  درايام غيبت قائم ما ثابت قدم باشد، خداوند اجر 1000 شهيد مانند شهداي بدر واحد را به او عطا مي كند.

( كمال دين،ص323)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مهم ترين مبانى كلامى پلوراليسم دينى

1- تبديل دين به تجربه ى دينى و جانشين ساختن دين دارى عرفانى به جاى دين كه سيره ى علمى شلاير ماخر در الهيات اعتدالى است.

2- سمبليك و نمادين دانستن زبان دين كه از هداياى پل تيليش است و با اوصاف قرآن از جمله هدى للناس، بينات، بصائرللناس  سازگارى ندارد.

3- تفكيك گوهر و صدف دين و گوهر دانستن قرب به خدا يا پاره اى از گزاره هاى اخلاقى يا تجربه ى دينى و تفسير گزاره هاى دينى به عنوان صدف دين و اعتنا نكردن به آن ها، يكى ديگر از مبانى كلامى پلوراليسم دينى است. جان هيك در اين باره مى نويسد: « به نظر من، فردى كه به عنوان مثال، برخلاف من معتقد است كه عيسى پدرى بشرى داشت، احتمالا در اشتباه است اما من در عين حال، متوجه اين نكته نيز هستم كه شايد آن فرد از من به خداوند نزديك تر باشد. اين توجه، بسيار مهم است; زيرا باعث مى شود كه داورى هاى متفاوت تاريخى چندان مورد تأكيد قرار نگيرند و از اهميت آن ها بسيار كاسته شود ».

4-پاره اى از طرف داران پلوراليسم دينى با غير شناختارى بودن و غير واقع نمايى زبان دين، رقابت اديان را منتفى ساختند و بر اين باور بودند كه گزاره هاى اديان در حيات دينى خاص خود معنا دارند; بنا بر اين، رقيب دانستن اديان و يا حق و باطل خواندن آن ها ناتمام است; زيرا حق و باطل بودن اديان، به معناى مطابقت و عدم مطابقت آن ها با واقع نيست; بلكه حقانيت به معنى تحول بخشى و تأثير گذاشتن در انسان ها است. اگر دينى در حيات آدمى تأثير بگذارد معنادار است. و اما مهم ترين مبانى معرفت شناختى پلوراليسم دينى ارمغان نوين كانت يعنى تفكيك نومن از فنومن و ايجاد شكاف عميق ميان معرفت و واقعيت و عالم نمودها از عالم بودها يا اشيا فى نفسه و پديدارها است كه به تفكيك دين از معرفت دينى و نفى معيار تشخيص صحت و سقم گزاره هاى دينى نيز انجاميده است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پيامبر دوستدار كيست ؟


پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خواهر رضاعى داشت . روزى وى به نزد پيامبرصلّى اللّه عليه و آله آمد، همين كه پيامبرصلاى اللّه عليه و آله و را ديد بسيار خوشحال شد و او را خيلى احترام كرد تا اين كه از خدمت پيامبرصلّى اللّه عليه و آله مرخص شد و رفت ، اتفّاقاً همان روز برادر او نيز آمده ولى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله آن رفتارى كه با خواهر نمود با او انجام نداد. بعضى از ياران پرسيدند: اى رسول خدا به خواهرت بسيار احترام كرديد امّا با برادرت آن چنان نكرديد؟ پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: علّت زيادى احترام من اين بود كه آن دختر به پدر و مادر خويش بيشتر احترام و نيكى مى كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 توضيح جان هيك در باره ى تنوع اديان

جان هيك از سه نگرش گوناگون در باره ى تنوع و تكثر اديان و مذاهب گزارش مى دهد و آن ها را با عناوين انحصار گرايى (exclusivism)، شمول گرايى (inclusivism) و پلوراليسم دينى (religious pluralism) معرفى مى كند.

الف-انحصارگرايى

انحصار گرايان بر اين باورند كه « رستگارى، رهايى، كمال يا چيز ديگر كه هدف نهايى دين تلقى مى شود، منحصراً در يك دين خاص وجود دارد يا از طريق يك دين خاص به دست مى آيد. اديان ديگر نيز حامل حقايقى هستند، اما منحصراً يك دين حق وجود دارد; دينى كه تنها راه رستگارى و رهايى را پيش روى ما مى نهد; حتّى اگر دين دارانى اصيل و به لحاظ اخلاقى درست كار باشند، نمى توانند از طريق دين خود رستگار شوند. براى نجات دادن اين افراد، بايد يگانه راه رستگارى را به ايشان نشان داد.

ب- شمول گرايى

شمول گرايى، به عنوان دومين نگرش، پذيراى اديان متعدد و متنوع و تجربه هاى دينى متفاوت است و تجلى خداوند در مكان هاى گوناگون را نيز مى پذيرد; ولى در عين حال، مدعيات اديان را صدق و كذب بردار مى داند; به عبارت ديگر، « از يك سو، شمول گرايان همانند انحصارگرايان بر اين باورند كه تنها يك راه براى رستگارى و حقّانيّت وجود دارد و اين راه نيز صرفاً در يك دين خاص قابل شناسايى است. البته همه مى توانند در اين راه قدم بگذارند; اما تنها به شرطى كه به ضوابط مطرح شده در آن دين حق، گردن نهند يا در طريق رستگارى بخشى كه آن دين پيش مى نهد، سالكان صادقى باشند.

ج- پلوراليسم دينى

روى كرد پلوراليسم دينى، سومين تفسير تنوع اديان است كه با استمداد از مبانى كلامى، معرفت شناختى و اجتماعى هم چون وحدت گوهر اديان، تجربه ى دينى، تعدد حقيقت، مراتب و ذوبطون بودن حقيقت، تكافؤ ادلّه، تفكيك نومن از فنومن و نسبيت معارف، به تساوى اديان و مذاهب در بهره مندى از حقيقت و سعادت و هدايت فتوا داده است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آيا قصد گناه كردن ، گناه است ؟

هر چه انسان به معصيت نزديك تر باشد و اجتناب كند براي خدا، اجرش بيشتر خواهد بود؛ لكن گاهي مي شود كه به مقصود نرسيدن انسان از جهت مانع و رادعي است كه در بين است : مثل آن كه از پي انجام معصيتي حركت كند و در بين راه تصادف با چيزي از قبيل اتومبيل يا افتادن در چاله و غيره نمايد و يا آن كه مانع نباشد لكن مقتضي هم موجود نباشد مثل آن كه دنبال زني را بگيرد براي انجام معصيتي اتفاقا اشتباه باشد يعني مرد بوده و گمان كرده است كه زن است ؛ پس در اين دو حالت مزبور شخص مستوجب عقاب مي گردد با آن كه فعل معصيت از او صادر نشده است ؛ زيرا اگر چنانچه همان وقت بميرد با حال شقاوت مرده است و روح خود را آلوده به كثافات معاصي نموده است و اجل هم مهلت به او نداده است . و لذا در بعضي روايات است كه : بعضي هفتاد سال خدا را عبادت كرده اند و يك آن ، آلوده به معصيت شده اند و به همان يك لحظه ، ابد الاباد مخلد در آتش جهنم گرديده اند!

و اخبار و روايات بسيار دلالت دارد بر اين كه قصد انسان موجب ثواب مي شود در خيرات و باعث عقاب مي شود در شرور. و هر چه از اعمال ، پنهان يا آشكار، انسان به جا آورد همه نزد خدا حاضر است و حساب همه را مي داند؛ كما آن كه مي فرمايد: و ان تبدوا ما في انفسكم او تحفوه يحاسبكم به الله

اگر آنچه را در دل داريد، آشكار سازيد يا پنهان ، خداوند شما را بر طبق آن ، محاسبه مي كند .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پارساى بخيل

يحيى پسر زكرياى نبى (ع) ابليس را ديد، گفت: (( كيست كه وى را دشمن‏تر دارى، و كيست كه وى را دوست‏تر مى‏دارى؟ )) ابليس گفت: ((پارساى بخيل را دوست‏تر دارم، كه او جان همى كند و طاعت همى كند، اما بخل وى آن همه باطل گرداند . و فاسق بخشنده را دشمن‏تر دارم كه او خوش همى خورد و خوش زندگى كند، و همى ترسم كه خداى تعالى بر وى به سبب سخاوتش، رحمت كند . و وى را توبه دهد.))
و يك روز على (ع) بگريست.
گفتند: (( چرا گريستى؟ ))
گفت: ((هفت روز است كه هيچ مهمان، به خود نديده‏ام .))

- غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 172 .با اندكى تغيير در الفاظ

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دوزخى كيست؟

جعفر بن يونس، مشهور به ((شبلى )) ( 335- 247) از عارفان نامى و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجرى است . وى در عرفان و تصوف شاگرد جنيد بغدادى، و استاد بسيارى از عارفان پس از خود بود.
در شهرى كه شبلى مى‏زيست، موافقان و مخالفان بسيارى داشت . برخى او را سخت دوست مى‏داشتند و كسانى نيز بودند كه قصد اخراج او را از شهر داشتند. در ميان خيل دوستداران او، نانوايى بود كه شبلى را هرگز نديده و فقط نامى و حكايت‏هايى از او شنيده بود. روزى شبلى از كنار دكان او مى‏گذشت. گرسنگى، چنان، او را ناتوان كرده بود كه چاره‏اى جز تقاضاى نان نديد. از مرد نانوا خواست كه به او، گرده‏اى نان، وام دهد . نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلى رفت.
در دكان نانوايى، مردى ديگر نشسته بود كه شبلى را مى‏شناخت . رو به نانوا كرد و گفت: (( اگر شبلى را ببينى، چه خواهى كرد؟ )) نانوا گفت: (( او را بسيار اكرام خواهم كرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد.)) دوست نانوا به او گفت: (( آن مرد كه الآن از خود راندى و لقمه‏اى نان را از او دريغ كردى، شبلى بود . )) نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و چنان حسرت خورد كه گويى آتشى در جانش برافروخته‏اند . پريشان و شتابان، در پى شبلى افتاد و عاقبت او را در بيابان يافت . بى‏درنگ، خود را به دست و پاى شبلى انداخت و از او خواست كه بازگردد تا وى طعامى براى او فراهم آورد . شبلى، پاسخى نگفت . نانوا، اصرار كرد و افزود: (( منت بر من بگذار و شبى را در سراى من بگذران تا به شكرانه اين توفيق و افتخار كه نصيب من مى‏گردانى، مردم بسيارى را اطعام كنم . )) شبلى پذيرفت.
شب فرا رسيد . ميهمانى عظيمى برپا شد . صدها نفر از مردم بر سر سفره او نشستند . مرد نانوا صد دينار در آن ضيافت هزينه كرد و همگان را از حضور شبلى در خانه خود خبر داد .
بر سر سفره، اهل دلى روى به شبلى كرد و گفت: (( يا شيخ!نشان دوزخى و بهشتى چيست؟ )) شبلى گفت: ((دوزخى آن است كه يك گرده نان را در راه خدا نمى‏دهد؛ اما براى شبلى كه بنده ناتوان و بيچاره او است، صد دينار خرج مى‏كند!بهشتى، اين گونه نباشد . ))

برگرفته از: عطار نيشابورى، الهى نامه ص 72 71 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

روى كردهاى مختلف در باره ى تنوع اديان

پلوراليسم دينى، پاسخ به پرسش تنوع و تكثر اديان وحيانى و غير وحيانى با مذاهب گوناگون آن ها است، يعنى از يك طرف، تنوع و تكثر اديان و مذاهب را به عنوان يك واقعيت خارجى به ناچار پذيراييم و از طرفى بايد انديشمند دينى نسبت به آن كثرت واقعى، ديدگاه خود را ابراز نمايد; به عبارت ديگر، كثرت ها ميان اديان و مذاهب، واقعيتى انكار ناپذير و تا حدودى نازدودنى است. همان گونه كه كثرت در زبان ها، فرهنگ ها، تمدن ها، سياست ها، انديشه ها و سليقه ها نازدودنى اند. از طرفى معرفت ها و برداشت هاى عالمان دين نيز از متون دينى و حقايق دينى يك سان نيستند. حال بايد ديد چه تفسيرى از اين كثرت هاى درون و برون دينى يعنى كثرت اديان و مذاهب مى توان ارايه كرد و چگونه مى توان تنوع دينى را تبيين و تفسير كرد و اصولا هر متدينى نسبت به اديان ديگر چه نگرشى بايد داشته باشد و چگونه بايد آن ها را ارزيابى كند. پلوراليسم دينى در برابر انحصار گرايى و شمول گرايى و ابطال گرايى پاسخى به اين پرسش هاست. ابطال گرايى، يك سره تمام اديان را باطل معرفى مى كند و همه ى آن ها را مخلوق ذهن بشر و هدايت، سعادت را امور موهوم تلقى مى كند. شمول گرايى، به حقانيت مطلق يك دين و حقانيت نسبى ساير اديان حكم مى كند و انحصار گرايى به حقانيت يك دين و بطلان بقيه ى اديان فتوا مى دهد; اما پلوراليسم دينى، همه ى اديان را حق و راه هاى متفاوت را صراط هاى مستقيم براى يك مقصد مى داند.

علاوه بر پرسش هاى معرفت شناسانه و حقّانيّت و بطلان اديان، با دو دسته پرسش كلامى و اخلاقى يا جامعه شناختى نيز رو به روييم. در پرسش كلامى، از سعادت و شقاوت يا نجات متدينان و نيز در پرسش اخلاقى از نحوه ى رفتار متدينان نسبت به يك ديگر سخن به ميان مى آيد نكته ى قابل توجه اين كه نبايد ميان اين سه دسته پرسش، خلط كرد و گرفتار مغالطه ى «جمع المسائل فى مسئلة واحده» شد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تبيين پلوراليسم دينى

پلوراليسم يا كثرت گرايى دينى(religious ploralism) يكى از مفاهيم و مباحث فلسفه ى دين و كلام جديد به شمار مى رود اين واژه نيز همانند بسيارى از مفاهيم سياسى، اجتماعى، فلسفى و كلامى، از مفاهيم وارداتى محسوب مى شود كه با انتقال علوم و معارف مغرب زمين به كشورهاى رو به توسعه وارد شده و در اثر ارتباط فرهنگى و تحولات انديشه ها مهمان فرهنگ مشرق زمين گرديده است.

وجه مشترك پلوراليسم اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اخلاقى، همانا نسبى انگارىِ معرفت شناسانه مى باشد كه بر اين اساس، در ساحت جامعه، مفسر و مرجع رسمى در امور اجتماعى وجود ندارد و جامعه بايد صورت غير ايدئولوژيك و بر پايه ى عقلانيت كثرت انديش اداره گردد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پيك ناپيدا

دلسوخته‏اى هر شب خدا را مى‏خواند و ذكر ((الله )) از دهان او نمى‏افتاد. در همه حال لفظ ((الله )) بر زبان داشت و يك دم از اين ذكر، نمى‏آسود.
شبى شيطان به سراغش آمد و گفت: ((اين همه الله را لبيك كو؟ چگونه او را اين همه مى‏خوانى و هيچ پاسخ نمى‏شنوى؟ اگر در اين ذكر، سودى بود، بايد ندايى مى‏شنيدى و لبيكى مى‏آمد.))
مرد، شكسته دل شد و به خواب رفت . در خواب حضرت خضر را ديد كه به او مى‏گويد: ((چه شد كه از ذكر بازماندى؟ ))
گفت: (( همه عمر او را خواندم، هيچ پاسخ نشنيدم. اگر بر در كسى چند بار بكوبند، پاسخى شنوند . من سال‏ها است كه الله مى‏گويم و لبيك نمى‏شنوم. ترسم كه مرا از خود رانده باشد و سزاوار لبيك نباشم .)) خضر گفت: ((هرگاه كه او را خواندى، او تو را پاسخ گفته است .))
گفت: چگونه؟ گفت: ((همين كه او را مى‏خوانى، او تو را حال و توفيق داده است كه باز بيايى و الله بگويى . آن الله گفتن‏هاى تو، لبيك‏هاى خدا است . اگر رد باب بودى، آن توفيق نمى‏يافتى كه باز آيى و باز او را بخوانى . بدان كه اگر در دل تو سوز و دردى است، آن سوز و گدازها، همان فرستادگان خدا هستند كه از جانب خدا تو را پاسخ مى‏گويند و به درگاه او مى‏كشانند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

گزيده از زندگي نامه كريمه اهلبيت وشفيعه روز جزاء حضرت معصومه (س)

 السلام عليك يا بنت رسول الله،يابنت ولي الله،

يا اخت ولي الله ، يا عمته ولي الله يا بنت موسي بن جعفر

ياحضرت فاطمه معصومه (س) .

 امام صادق (ع) : هـمـانـا از بـراى حـق تـعـالى حـرمـى اسـت وآن مـكـه اسـت ، وبـراى رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه وآله وسـلم حـرمى است وآن مدينه است . وبراى اميرالمؤ منين عـليـه السـلام حـرمـى اسـت وآن كـوفـه اسـت ، واز بـراى مـا اهل بيت حرمى است وآن بلده قم است وبعد از اين دفن شود در آنجا زنى از اولاد من كه ناميده شـود بـه فـاطمه ، هركس اورا زيارت كند بهشت از براى او واجب شود، راوى گفت : وقتى كـه آن حـضـرت ايـن فـرمـايـش را نـمـوده بود هـنـوز مـتـولد نـشـده بـود امـام مـوسـى عـليه السلام .

امام جعفر صادق عليه السلام :  ... آگاه باش به درستى كه قم كوفه صغيره است وهمانا از براى بهشت هشت در اسـت سه در آنها به سوى قم است ، ووفات كند در قم زنى كه از اولاد من باشد، ونام او فاطمه دختر موسى عليه السلام است كه داخل مى شوند به سبب شفاعت اوشيعه من جميع ايشان در بهشت .

امام رضا (ع) : هر كه اورا زيارت كند وحق اورا بشناسد از براى اواسـت بهشت.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تو نيز بخواب

سعدى (690 606 ه.ق) در كتاب گلستان، خاطرات زيبايى از دوران جوانى و كودكى خود نقل مى‏كند كه گاه بسيار نكته‏آموز و دل‏انگيز است . در يكى از اين خاطرات مى‏گويد:
ياد دارم كه در ايام كودكى، اهل عبادت بودم و شب‏ها بر مى‏خاستم و نماز مى‏گزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسيار داشتم .شبى در خدمت پدر رحمة الله عليه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامى را بر كنار گرفته، مى‏خواندم . در آن حال ديدم كه همه آنان كه گرد ما هستند، خوابيده‏اند . پدر را گفتم: از اينان كسى سر بر نمى‏دارد كه نمازى بخواند. خواب غفلت، چنان اينان را برده است كه گويى نخفته‏اند، بلكه مرده‏اند . پدر گفت: (( تو نيز اگر مى‏خفتى، بهتر از آن بود كه در پوستين خلق افتى و عيب آنان گويى و برخود ببالى.))

برگرفته از: سعدى، گلستان، باب دوم، ص 74 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تاريخچه ى پلوراليسم دينى

  -  پلوراليسم دينى به عنوان يك نگرش كلامى در باب تعدد اديان و مذاهب، براى اولين بار در جهان مسيحيت در دهه هاى اخير توسط « جان هيك » مطرح گرديد. وى كشيشى از فرقه ى پرسپتيورى در انگلستان بود و الان در آمريكا بازنشسته شده است. وى با بسيارى از غير مسيحيان از جمله مسلمانان، هندوها و يهوديان همكارى داشت; اين ارتباط سبب شد تا در باره ى اديان و مذاهب گوناگون داورى كند.

   - لازم به ذكر است كه آموزه هاى غير معقولِ عقل ستيز مسيحيان هم چون مسئله ى تثليث، تحقير علم و عقل، تفكيك علم و ايمان و هم چنين تحولات انديشه ى دينى مغرب زمين هم چون تبديل خدا شناسى وحيانى به خدا شناسى طبيعى و تحويل آن به نسبى گرايى و تسامح دينى و نيز گسترش معرفت شناسى نوين، هم چون تفكيك نومن از فنومن و ظهور الهيات اعتدالى و هرمنوتيك مدرن توسط شلاير ماخر و تأكيد بر تجربه ى دينى، نقش مؤثرى در طرح اين روى كرد از سوى جان هيك داشته اند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سخنان امام عسكري (ع)

1- پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه و عابدترين مردم كسى است كه به پا دارد فرائض را و زاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را و از همه مردم كوشش و مشقتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.
2-  مشغول نسازد تو را روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض ‍ است .
3-  از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك .
4-  اكرام مكن شخص را به آن چيزى كه شاق و دشوار است بر او.
5-  هر كسى كه انس به خدا گرفت وحشت كند از مردم .
6 - هـمـانا از براى جود و بخشش اندازه و مقدارى است ، پس هـرگـاه زيـاد شد از آن مقدار پس آن اسراف است ؛ و از براى حزم و احتياط مقدارى است پس هرگاه زياد شد از آن مقدار پس آن جبن و ترس است و از براى اقتصاد و ميانه روى مقدارى اسـت پـس هـرگـاه زيـاد شـد بـر آن پـس آن بـخل است ، و از براى شجاعت مقدارى است پس هـرگـاه زياد شد بر آن پس آن تهور و بى باكى است و كافى است تو را از براى ادب كردن نفست اجتناب كردنت از چيزى كه مكروه و ناپسند مى شمارى از غير خودت .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عصمت و اختيار

  - اگر عصمت امرى اعطايى باشد، آيا مصونيت پيامبران و امامان از گناه، جبرى نخواهد بود؟ در اين صورت، دليل برترى آنان بر ساير انسانها چيست؟

  - جبرى يا اختيارى بودن عصمت، اولين و مهمترين پرسشى است كه اين مسأله، پيش چشم خرد مندان مى نهد؛ چرا كه ارزش آدمى به اراده آزاد و اختيار او است و جبرى انگاشتن عصمت، معصومين را به ماشين خودكارى تبديل مى كند كه نه شايسته الگوشدن براى ديگران اند، و نه سزاوار پاداش فراوان.

اين مشكل به سادگى قابل حل است. سير اختيارى انسان داراى دو ركن اساسى است: علم و اراده. ما اگر دچار معصيت مى شويم؛ يا نسبت به زشتى گناه، آگاهى كامل نداريم و يا از اراده اى قوى براى ترك آن، برخوردار نيستيم. هر چه اين دو عامل تقويت شوند، دائره گناهان آدمى، تنگتر و تنگتر خواهد شد. معصومين كسانى هستند كه هم از نظر شناخت چنانند كه زشتى و ناپسندى هر كار بدى را به چشم دل مى بينند و هم به لحاظ اراده چنان قدرتى دارند كه طوفان غرايز حيوانى، عنان اختيار را از كف آنان نمى ربايد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آثار مثبت و منفي تفسير علمي قران

اگر معيارهايي كه براي تفسير علمي گفته شده است، رعايت نشود. اين تفسير،آثار منفي به دنبال خواهد داشت و اگر آن معيارها و ضوابط رعايت شوند، آثار مثبت به دنبال خواهد داشت. اگر تفسير علمي، به معناي اصل قراردادن آيات و فرع قراردادن علوم تجربي باشد و ارتباط آيات با علم، براساس ضوابط و قوانين مسلّم باشد، همه‌اش مثبت است؛ امّا اگر تفسير علمي به معناي فرع قراردادن آيه واصل قرار دادن فرضيه‌ها، و خضوع قرآن و آيات در مقابل داده‌هاي علمي باشد، طبيعي است كه آثار منفي خواهد داشت.

آثار مثبت تفسير علمي، پي‌بردن به يكي از وجوه اعجاز قرآن، مسئله‌ي مطرح نمودن قرآن در ميان نسل جديد و كساني كه مي‌خواهند با نگرش ديگري به آن بنگرند، مسئله‌ي شمول قرآن از جنبه‌هاي مختلف، پي بردن به عظمت شخصيّت نازل كننده، پي‌بردن به جايگاه و حقّانيّت دين است. آثار منفي نيز، موجب عدم اعتقاد به آيات قرآن مي‌شود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ريا بر سر سفره

زاهدى، مهمان پادشاهى بود . چون به طعام نشستند، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن خواند كه هر روز مى‏خواند، تا به او گمان نيك برند و از زاهدانش پندارند.
وقتى به خانه خويش بازگشت، اهل خانه را گفت كه سفره اندازند و طعام حاضر كنند تا دوباره غذا خورد. پسرى زيرك و خردمند داشت . گفت: ((اى پدر!تو اكنون در خانه سلطان بودى؛ آن جا طعام نبود كه خورى و گرسنه به خانه نيايى؟ ))
پدر گفت: (( بود؛ ولى چندان نخوردم كه مرا عادت است تا در من گمان نيك برد و روزى به كارم آيد . ))
پسر گفت: ((پس برخيز و نمازت را هم دوباره بخوان كه آن نماز هم كه در آن جا كردى، هرگز به كارت نيايد .))

برگرفته از: سعدى، كليات، گلستان، ص 73.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اَللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ

 

وظايف منتظران


منتظران راستين آن حضرت علاوه بر انجام دستورهاى عمومى ، بايد تكاليف خاصى را در مورد حضرت مهدى (عج ) مراعات نمايند كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم ...


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

از بركت صلوات

در كتاب رياض الاذهان آورده اند، كه زنى دختر خود را بعد از مردن در خواب ديد كه به عقاب اليم گرفتار است ، بيدار گشته ناله و زارى بسيار كرد، بعد از يك شبانه روز ديگر، نيز او را در خواب ديد، كه خوش و شادان و در روضه رضوان مى خراميد، پرسيد: كه اى دختر چه حال بود كه يك وقت تو را در خواب ديدم در عذاب و شدت بودى و امروز در فراهت و راحت هستى ، دختر گفت : اى مادر به جهت جرايم خود، در عذاب بودم اما در اين روزها مؤ منى صالح بر قبرستان ما گذر نموده و چند مرتبه صلوات ذكر كرد و ثوابش را به اهل قبور بخشيد، حق تعالى به بركت صلواتها عذاب را از اهل قبور برداشت و به نعمت و سرور مبدل فرمود.

كشكول النور: ج 1، ص 28

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اول گناه

بشر بن منصور، يك روز نماز مى‏گزارد . كسى كنار او نشسته بود و نماز وى را مى‏نگريست . پيش خود، بشر را تحسين مى‏كرد و حسرت مى‏خورد . از درازى سجده‏ها و حالت او در نماز تعجب مى‏كرد و در دل، به او آفرين مى‏گفت.
بشر نماز خود را پايان داد و همان دم، رو به مردى كه در گوشه نشسته بود و او را مى‏نگريست، كرد و گفت: ((اى جوانمرد!تعجب مكن . كسى را مى‏شناسم كه چون به نماز مى‏ايستاد، فرشتگان صف در صف مى‏ايستادند و به او اقتدا مى‏كردند. اكنون در چنان حالى است كه دوزخيان نيز از او ننگ دارند.)) مرد گفت: (( او كيست؟ )) گفت: ((ابليس .))
بزرگى گفت: (( اگر همه شب بخوابيد و بامداد در دل بيم داشته باشيد، بهتر از آن است كه همه شب تا صبح عبادت كنيد و بامداد، گرفتار عجب و كبر باشيد . اول گناه كه پديد آمد، كبر بود كه از شيطان سر زد .))

برگرفته از: غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 277.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

كرامات آسياب

روزى شيخ ابوسعيد با جمعى از دوستان و ياران خود به در آسيابى رسيدند .
شيخ اسب خود را بازداشت و ساعتى توقف كرد.
پس خطاب به ياران گفت: ((همراهان!مانند اين آسياب باشيد كه درشت (گندم ) مى‏ستاند و نرم (آرد) باز مى‏دهد و گرد خود طواف مى‏كند تاآنچه سزاوار نيست، از خود براند . ))

 يعنى اگر شما هم سخن درشت و تلخ و تند از كسى شنيديد، به او نرم و نازك پاسخ دهيد؛ مانند آسياب .

 

برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 288.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مهر همه براى خدا

پسرى بر پيامبر اسلام سلام نمود و از ديدن پيامبر شاد گشته بود پيامبر به وى فرمود: اى پسر آيا تو مرا دوست دارى ؟
عرض كرد: آرى بخدا قسم .
حضرت فرمود: مانند دو چشمت مرا دوست دارى ؟
عرض كرد: بيشتر دوست دارم .
فرمود: بمانند پدرت مرا دوست دارى ؟
عرض كرد: بيشتر،
فرمود: مانند مادرت مرا دوست دارى ؟
عرض كرد بيشتر،
فرمود: مانند خودت مرا دوست دارى ؟
عرض كرد بيشتر،
فرمود: آيا مانند خدا مرا دوست دارى ؟
عرض كرد: اى پيامبر اللّه اللّه اللّه كه بمانند خدا شما يا ديگرى را دوست بدارم من كه شما را دوست مى دارم براى خداست .
پس پيامبر صلى الله عليه و آله به همراهان خود فرمود: (هكذا كونوا احبواللّه لاحسانه اليكم و انعامه عليكم و احبونى لحب اللّه )، اينچنين باشيد خداوند را بر نعمت ها و نيكى هايش بر شما، دوست بداريد و مرا بدوستى خدا دوست بداريد.

 (إ رشادالقلوب : ج 1، ص 161،)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

             قرائت هاى مختلف از دين

 

مراد از دين متون مقدس دينى است و منظور از قرائت هاى مختلف از دين، برداشت هاى متفاوت از متون دينى مانند قرآن و سنّت در اسلام، عهدين در مسيحيت، عهد عتيق و تلمود در يهود، اوپانيشادها در هندو، اوستا در زردشت و.... البتّه بايد توجه داشت كه مراد از متن دينى تنها متن نوشتارى نيست; گفتار و سيره ى عملى پيشوايان دين نيز از متون دينى شمرده مى شود.

حال، پرسش مهم در اين باره اين است كه چرا با وجود اختلاف قرائت ها و برداشت ها از متون دينى و غير دينى كه منشأ فرقه ها و نحله ها و ملت هاى گوناگون شده است و تحولات عظيم تاريخى و اجتماعى و فرهنگى و علمى بر جاى گذاشته، نسبت به عنوان قرائت هاى مختلف از دين، اين همه حساسيت وجود دارد؟ اگر مسئله ى قرائت هاى متعدد، واقعيتى انكار ناپذير است، پس چرا در اين مسئله، موافقان و مخالفانى ظاهرشده اند؟ و هم چنين، چرا اين مسئله به عنوان يكى از پى آمدهاى هرمنوتيك مدرن و هرمنوتيك فلسفى تلقى مى گردد؟ و اصولا اختلاف برداشت ها از متن واحد، چگونه پديد مى آيند؟ و آيا اين اختلاف ها زدودنى اند يا نازدودنى؟

 

مؤلّف محورى و مفسّر محورى

نقش پيش دانسته ها در تفسير

منشأ اختلاف در بين مؤلّف محوران


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خداوند با كسى خويشاوندى ندارد


اسحاق بن يعقوب گويد مسائلى را در نامه اى نوشته بودم و به نايب امام زمان (عج )، محمد بن عثمان عمرى دادم تا به امام برساند و جواب آن ها را برايم بگيرد. امام جواب مسائل را به خط خود نوشت ؛ از جمله :
(اَمّا ما سَاءَلْتَ عَنْهُ اَرْشَدَكَ اللّهُ وَ ثَبَّتَكَ مِنْ اَمْرِ الْمُنْكِرينَ لى مِنْ اَهْلِ بَيْتِنا وَ بَنى عَمِّنا فَاعْلَمْ اَنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ بَيْنَ اَحَدٍ قِرابَةٌ وَ مَنْ اَنْكَرَنى فَلَيْسَ مِنّى وَ سَبيلُهُ سَبيلُ ابْنِ نُوحٍ)( كمال الدين و تمام النعمه ، ج 2، ص 484.)
خدا تو را ارشاد كند و بر حق ثابت قدم بدارد، سؤ الى كه درباره افرادى از خانواده ام و عموزادگانم مطرح كردى كه منكر امامت هستند (كه با توجه به انكارشان و اين كه از ذريه فاطمه زهرا و رسول الله هستند، عاقبتشان چگونه است ؟) بدان كه خداوند با كسى خويشاوندى ندارد. هر كس مرا انكار كند، از من نيست و به راه فرزند نوح رفته است (كه با كفر و انكارش رابطه نَسَبى اش را قطع كرد و اين ارتباط نسبى برايش فايده نداشت و در قيامت سبب نجاتش نخواهد شد.)
امام زمان (عج ) در اين جواب هشدار مى دهد كه به روابط نسبى و سببى دنيايى دل خوش ‍ نباشيد و بدانيد آنچه نجات بخش است ، ايمان و عمل صالح مى باشد. اگر ايمان و عمل صالح به روابط نسبى و سببى ضميمه شد، آن روابط ماندگار بوده و در قيامت نيز دوام خواهد داشت ، ولى اگر ايمان و عمل صالح به آن روابط ضميمه نشد، آن روابط باطل شده و براى آن افراد منشاء اثر مثبتى نخواهد بود، بلكه باعث سنگين تر شدن گناه آنان مى گردد.
همه انسان ها در محكمه عدل الهى با يك ميزان سنجيده مى شوند و به يك قانون محاكمه مى گردند، پس بايد به اين هشدار توجه كرد و به پيوندهاى ظاهرى دنيايى مغرور نشد و از اصلاح نفس و تحصيل ايمان غفلت نورزيد.
اين ها برخى درس هاى مهمى بود كه شايسته است يك شيعه منتظر از محضر امام زمان (عج ) فرا گيرد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عذاب معنوى

گويند در بنى اسرائيل، مردى بود كه مى‏گفت: من در همه عمر، خدا را نافرمانى كرده‏ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده‏ام . اگر گناه، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمى‏رسد!؟
در همان روزها، پيامبر قوم بنى اسرائيل، نزد آن مرد آمد و گفت: (( خداوند، مى‏فرمايد كه ما تو را عذاب‏هاى بسيار كرده‏ايم و تو خود نمى‏دانى!آيا تو را از شيرينى عبادت خود، محروم نكرده‏ايم؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبسته‏ايم؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته‏ايم؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگين‏تر از اين مى‏خواهى؟ ))

برگرفته از: جامى، نفحات الانس،

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عصمت ؛ ناسازگارى با طبيعت انسانى!

برخى از كسانى كه به روشنفكران ديني شهرت يافته اند، بى گناهى را گناهى بزرگ براى بشريّت مى شمارند، با اين استدلال كه طينت آدمى را با اراده و اختيار سرشته اند و آنان كه اين ويژگى را ندارند، يا حيوان يا فرشته اند.

 - سازگارى عصمت با اختيار

 - انسان برتر، نه برتر از انسان

 - توانايى انجام گناه، نه آلودگى به آن


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دل خدا دوست

امام على عليه السلام فرمود: دلِ خدادوست ، رنج و سختى در راه خدا را بسيار دوست مى دارد و دل بى خبر از خدا، راحت طلب است .
پس ، اى پسر آدم ! گمان مبر كه بى رنج و سختى به مقام رفيع نيكوكارى دست يابى ؛ زيرا كه حق سنگين و تلخ است .

بحارالا نوار: ج 74، ص 42،

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دينداران قديم و جديد

گفت : مي داني فرق دينداران قديم و جديد چيست ؟

گفتم : مگر دينداري هم قديم جديد شده كه ما بي خبريم ؟

- نگاه متحيرانه اي كرد.

گفت : نه ، دين قديم وجديد ندارد ، يك دين است . منتها دينداران قديم باهمه مشكلات وسختي كه داشتند ، دستورات ديني خويش را انجام مي دادند ، اما بازهم خود را در حد نمي دانستند كه مدعي شوند  ما آنچه را خدا از بنده اش خواسته انجام داده باشيم . اما دينداران فعلي با اين همه امكانات كه تقريبا مي شود گفت آنها را بزور وادار به عبادت مي كنند . مدعي بندگي كامل خدا و از خدا طلب گارند.

گفتم :  عجب ، حال معنايي  سخناني برخي افراد را كه " خدايا ما تورا بندگي مي كنيم اين مشكلات براي چيست ... " برايم قابل درك شد..................

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هر عاشقى براى ديدن معشوق خود بكوشد

خداى تعالى به داود عليه السلام وحى فرمود:
اى داود! هر كس محبوبى را دوست بدارد سخنش را باور كند و هر كه از محبوبى خوشش آيد كرده هاى او نيز در نظرش پسنديده آيد و هر كه به محبوبى اعتماد داشته باشد به او تكيه كند و هر كه شيفته محبوبى باشد براى ديدن او بكوشد.

( بحارالا نوار: ج 67، ص 23، باب 43 . )

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

طعنه شيطان


همانا شيطان عرض كرد:
بارالها بندگان تو، دوست مى دارند تو را و نافرمانيت كنند و دشمن مى دارند مرا و فرمانبرى من كنند؟
پس جواب آمد من عفو كنم فرمانبرى آنان را از تو به خاطر دشمنى كه با تو دارند، و ايمان آنان را مى پذيرم اگر چه مرا فرمانبرى نكردند به دوستى كه با من دارند.

نمونه از معارف اسلامی : ج ۴ ص۱۲۷

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |