يكى از علماى ربّانى نقل مى كرد: در ايام طلبگى دوستى داشتم كه ساعتى داشت و بسيار آن را دوست مى داشت ،
همواره در ياد آن بود كه گم نشود و آسيبى به آن نرسد، او بيمار شد و بر اثر بيمارى آنچنان حالش بد شد كه حالت احتضار و جان دادن پيدا كرد، در اين ميان يكى از علماء قم در آنجا حاضر بود و او را تلقين مى داد و مى گفت : بگو لّا اله الّا اللّه ، او در جواب مى گفت : ((نشكن نمى گويم )).
ماتعجّب كرديم كه چرا او بجاى ذكر خدا، مى گويد: نشكن نمى گويم ، همچنان اين معمّا براى ما بدون حل ماند، با اينكه حال آن دوست بيمارم اندكى خوب شد و من از او پرسيدم : اين چه حالى بود كه پيدا كردى ، ما مى گفتيم بگو: لّا اله الّا اللّه ، تو در جواب مى گفتى : نشكن نمى گويم .
او گفت : اول آن ساعت را بياوريد تا بشكنم ، آن را آوردند و شكست ، سپس گفت : من دلبستگى خاصى به اين ساعت داشتم ، هنگام احتضار شما مى گفتيد بگو لا اله الّا اللّه ، شخصى (شيطان ) را ديدم كه همان ساعت را در يك دست خود گرفته ، و با دست ديگر بالاى آن ساعت نگه داشته و مى گويد: اگر بگوئى لا اله الّا اللّه ، اين ساعت را مى شكنم ، من هم به خاطر علاقه وافرى كه به ساعت داشتم مى گفتم : ساعت را نشكن ، من لا اله الّا اللّه نمى گويم !.

شيرينى جاودانه
(( قول الرجل للمراة انى احبك لا يذهب من قلبها ابدا ))
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: شوهرى كه به همسرش بگويد دوستت دارم ، اين سخن هميشه در دل زن خواهد ماند(1) (زيرا بانوان دوست دارند خود را محبوب شوهر ببينند و اين اظهار محبت ، نشان دهنده علاقه و موجب محبت نيز مى شود.)
مهربانى و محبت به بانوان
(( العبد كلما ازداد للنساء حبا ازداد فى الايمان فضلا ))
امام صادق عليه السلام فرمود: بنده هر چه محبتش به بانوان زيادتر شود ايمانش بيشتر فضيلت مى يابد(2)
دست روى همسر بلند نكنيد
(( انى اتعجب ممن يضرب امراته و هو بالضرب اولى منها ))
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده : تعجب مى كنم از مردى كه همسرش را مى زند در حالى كه خويش مستحق تر است به كتك خوردن .(3) (خود دهها خطا را انجام داده است اما تحمل يك خطا را ندارد).
صفاتى كه زنان در مردان مى پسندند
|
تو مرد رهى واقف راه باش |
|
زحال زنان نيز آگاه باش |
2 - قدرت و توانايى ، چرا كه زن و مرد را نگهدار خود مى داند و مى خواهد پشتيبان او قوى باشد.
3 - مردانگى و غيرتمند بودن مرد.
4 - استقلال در زندگى ، بگونه اى كه مرد آزادانه زندگى كند و زير بار منت ديگرى نباشد.
5 - ميان مردم با آبرو و با شخصيت باشد.
6 - اهل سخن و شيرين كلام و شوخ باشد چرا كه زن از مرد خاموش و بى سرو صدا رنج مى برد.
7 - وضع سر و لباس او تميز و زيبا و مرتب باشد.
8 - گاهى با هديه و سوغاتى و گاهى با سخن علاقه خود را ابراز كند.
9 - گاهى سخنان و كارهاى زن را تحسين كند.
10 - رعايت ادب و نزاكت را بكند.
11 - خوش سليقه باشد و نسبت به كارهاى زن در خانه بى تفاوت نباشد، بلكه به آنها نظارت كند و اگر سستى يا ناهنجارى مثل كثافت و بى انضباطى ديد بى تفاوت نباشد وگرنه زن نيز سرد و بى تفاوت مى شود.
3- داستان شگفت انگيز از حضرت آية الله دستغيب ، ص 269.
2- وسائل ج 14 ص 9.
1--وسائل ج 14 ص 10.
بانوى هوشمندى ، دخترش را شوهر داد، هنگامى كه مى خواستند دخترش را به خانه بخت ببرند، اورا طلبيد، و ده سفارش زير را به او نمود و تاءكيد كرد كه براى زندگى سالم زناشوئى حتما به اين ده دستور، عمل كند.
نخست به او گفت : دخترم ! بدان كه تو با زندگى اى كه با آن خو گرفته اى و گوشت و خونت با آن هماهنگ شده جدا مى شوى و به خانه اى كه از آن كاملا بيگانه هستى مى روى ، و با رفيقى كه با او انس نگرفته اى همنشين مى گردى ، كنيز او باش تا او غلام تو گردد و اين ده دستور را از من بشنو و به آن عمل كن تا در خانه جديد خوشبخت گردى :
1- با قناعت ، زندگى نيكى را همسرت تشكيل بده .
2- در شنيدن سخن همسر و اطاعت از او، كوشا باش .
3- با چشمى مهرانگيز و نگاهى متواضعانه به همسرت بنگر.
4- نظافت و خوشبوئى را رعايت كن .
5- اموال شوهرت را حفظ كن و بدان كه حفظ اموال او با اندازه گيرى و اعتدال حاصل مى گردد.
6- احترام بستگان شوهر را نگهدار، و بدان كه اين كار را مى توانى با سر پنجه تدبير و هوشيارى ، انجام دهى .
7- غذاى شوهر را در وقت خود و با كيفيت خوب آماده كن ، زيرا گرسنگى عامل سريع براى بروز ناملايمات است .
8- هنگام استراحت شوهر، سكوت و آرامش را رعايت كن ، زيرا آشفته نمودن خواب ، خشم انگيز است .
9- رازهاى مگو را براى او فاش نكن ، زيرا در صورت افشاى راز از نيرنگ او در امان نخواهى شد.
10- از او اطاعت كن ، زيرا سركشى از خواسته مشروع او، موجب انباشته شدن كينه تو در سينه او را مى شود.
دخترم ! اگر اين دستورات را با حوصله و تحمل به خوبى انجام دهى ، يقين بدان كه عواطف شوهر را به سوى خود جلب كرده و در پرتو آن ، زندگى شيرينى را با همسرت ، پديد مى آورى .

سخن عارف و حكيم
- عابدى ، در دعاى خويش ، چنين مى گفت : خدايا! مرا به آتش انداز! كه چون منى ، جراءت آن ندارد كه از تو بهشت خواهد.
- حكيمى پس از آن كه ميان او و يكى از يارانش ستيزى رفت ، به او نوشت : اى برادر! روزگار زندگى ، كوتاه تر از آنست كه به دورى بگذرد.
مناظره اعضایی بدن بازبان
از امام زين العابدين (ع ) نقل شده كه فرمود: بدرستى كه زبان آدمى هر روز بر اندامهاى او سركشى مى نمايد، آنگاه مى گويد: چگونه صبح كرديد، حالتان چطور است ؟ آنها مى گويند: خوب است !
اگر تو ما را واگذارى !و مى گويند الله الله را در حق ما مراعات كن و آن را قسم مى دهند و مى گويند: همانا ما بوسيله تو پاداش داده مى شويم و بسبب تو مواخذه خواهيم شد (1)
و در كافى از امام صادق (ع ) بدين گونه روايت شده : كه هيچ روزى نيست جز آن كه هر عضوى از اعضاى بدن زبان را تكفير مى نمايد يا اظهار ذلت و خضوع مى كند، التماس كنان مى گويد: تو را به خدا سوگند مى دهم كه كارى نكنى تا ما به خاطر تو عذاب شويم (2) يعنى از شر تو به خدا پناه مى بريم ، خود را نگهدار تا ما از عذاب سالم مانده بسبب تو معذب نگرديم .
زبان : ممكن است بفرمائيد چرا در هر روزى همه شما اين چنين به من التماس مى كنيد و تملق مى نمائيد؟ اگر قدرت ضرر و زيان مرا بازگو كنيد؟
اندامها: علت تملق ما از شما، سالم ماندن ماست از شرور تو و ما بدون تعارف از تو مى ترسيم و از وصاياى پيغمبر اكرم به على (ع ) اين است : كسى كه مردم از زبانش بترسند، از اهل آتش است (3)
1- بحار، ج 71،ص 278
2- بحار، ج 71،ص 302.
3- بحار، ج 71،ص 286
علامات صاحب يقين
- حضرت صادق - عليه السلام - فرمودند كه: «در گنجى كه حضرتخضر به موسى - على نبينا و آله و عليهما السلام - خبر داد لوحى بود كه در آن نوشته بودعجب دارم از كسى كه يقين به مرگ داشته باشد چگونه فرحناك مىگردد.و عجبدارم از كسى كه يقين به قضا و قدر الهى داشته باشد چگونه غمناك مىشود.و عجبدارم از كسى كه يقين به بى وفايى دنيا دارد چگونه دل به آن مىبندد و به آن مطمئنمىگردد» و از يقين او به قدرت و عظمت آفريدگار دايم در مقام «دهشت» و «هيبت» و «وحشت» و اضطراب و «خشيت» خواهد بود.
- از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - مروى است كه: «هر كه يقين او سست واعتقاد او ضعيف باشد خود را راضى مىكند كه متوسل به اسباب و وسايط شود وپيروى رسوم و عادات و گفتگوهاى مردم نمايد و سعى در امور دنيا و جمع «زخارف» اين سرا كند.به زبان اقرار مىكند كه هر عطا و منعى از خداست و نمىرسد بهبنده مگر آنچه پروردگار قسمت او كرده، ولى فعل او منافى قولش است و به دل انكارمىكند آنچه را به زبان اقرار مىنمايد» .
- از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - مروى است كه فرمودند: «يقين بنده رامىرساند به هر مرتبه بلند و مقام ارجمند، همچنان كه رسول خدا - صلى الله عليهو آله و سلم - خبر دادند از شان يقين در وقتى كه در خدمت آن حضرت مذكور شد كهعيسى بن مريم - على نبينا و آله و عليه السلام - بر روى آب راه مىرفت فرمودند كه: هر گاه يقين او زيادتر مىبود هر آينه بر روى هوا نيز راه مىرفت» .ادامه مطلب

احوال مردم آخرالزمان درسخنان امام علی (ع)
شايد بتوان گفت كه بيشترين مطالب مربوط به معارف امام زمانعليه السلام كه از زبان حضرت علىعليه السلام نقل شده است به تبيين اوضاع آخرالزمان و وقايعى كه در آن دوره پيش مىآيد اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشريح آن پيشامدها چگونگى مقابله با آنها را نيز بيان مىنمايند. اين حوادث شامل مسايل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربيتى و طبيعى مىگردد. از آنجا كه كم و بيش خيلى از اين ويژگىها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصهها به چشم مىخورد
حضرت علىعليه السلام : قبل از قيام قائم سالهاى پر خدعه و نيرنگى در پيش است، در اين سالها راستگويان دروغگو شمرده مىشوند در عوض دروغگويان راستگو شناخته مىشوند، در اين سال ماحل تقرب پيدا مىكند و رويبضة در سخن گفتن پيشقدم مىگردد.
حضرت علىعليه السلام : فقيهان آخرالزمان طبق آنچه كه دلشان بخواهد فتوا مىدهند، و قاضىهايشان به چيزى كه نمىدانند حكم مىكنند و بيشتر آنها به دروغ شهادت مىدهند. كسى كه پول دارد در نزد آنها عزيز و محترم است، ولى شخصى كه بىپول باشد در پيش آنها زبون و حقير است.
ادامه مطلب
شرط استجابت دعاى امت پيامبر
شخص يهودى خدمت اميرالمؤ منين على - عليه السلام - آمد،و از فضل خاتم الانبياء- صلى الله عليه و آله - بر ساير انبياء - عليهم السلام - سؤ ال نمود،و گفت كه حق تعالى ملايكه را به سجده آدم - عليه السلام - امر كرد.
آن حضرت فرمود: افضل از آن را به محمد - صلى الله عليه و آله - كرامت نموده ؛زيرا خود بر او صلوات فرستاد،و به ملايكه امر فرمود كه بر او صلوات فرستند،و عبادت عباد را تا روز قيامت ،در صلوات بر آن حضرت قرار داد،و فرمود كه : ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما و هر كه در حال حيات يا بعد از وفات آن حضرت ،بر او صلوات مى فرستد،حق تعالى به هر صلواتى ده صلوات بر آن كس مى فرستد،و ده حسنه به او عطا مى فرمايد.
و هر كه بعد از وفات آن جناب ،بر او صلوات فرستد،آن حضرت مطلع مى شود و بر آن كس صلوات و سلام مى فرستد،مثل صلواتى كه فرستاده است و حق سبحانه و تعالى ،دعاى امت او را،در هر چه از پروردگار سؤ ال نمايند،موقوف مى دارد و به اجابت نمى رساند،تاآن كه بر آن حضرت صلوات فرستند. و اين بزرگ تر و عظيم تر است از آن كه بر آن حضرت صلوات فرستند. و اين بزرگ تر و عظيم تر است از آن چه به آدم - عليه السلام عطا فرمود.
شادكردن رسول خدا (ص )
از حضرت امام صادق - عليه السلام - روايت شده كه :
هر كه خواهد كه شاد گرداند محمد و آل آن حضرت را - صلوات الله عليهم - به اين نحو،به ايشان صلوات فرستد:
اللهم يا اجود من اعطى و يا خير من سئل و يا ارحم من استرحم اللهم صل على محمد و آله فى الاولين و صل على محمد و آله فى الاخرين و صل على محمد و آله فى الملا الاعلى و صل على محمد و آله فى الملا.والا على و صل على محمد و آله فى المرسلين اعط اللهم محمدا و آله الوسيله و الفضيلة و الشرف والذفعه و الدرجه الكبيرة اللهم انى امنت بمحمد - صلى الله عليه و آله - و لم اءره فلا تحرمنى يوم القيامه رويته و ارزقنى صحبته و توفنى على ملته و اسقينى من حوضه مشربا رويا سائغا هنيئا لا اظماء بعده ابدا انك على كل شى ء قدير. اللهم انى امنت بمحمد صلى الله عليه و آله و لم اءره فعرفنى فى الاجنان وجهنه . اللهم بلغ محمدا صلى الله عليه و آله منى تحتيه و سلاما.

علوم بيكران اميرالمؤمنين از زبان حضرت
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر كدام از شما را به تمامى كارهايتان و رفت و آمدتان خبر دهم ، خواهم داد ولى مى ترسم كه به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درباره من كافر شويد.
بدانيد كه من اين اخبار را به عده اى كه از اين نظر مصون هستند خواهم داد.
و سوگند به آن خدائى كه پيامبر صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى برگزيد و از ميان مردم انتخاب كرد، من جز سخن راست نمى گويم ، تمامى اينها را او (پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ) به من سپرده است ، جايگاه هلاكت هر هلاك شونده و نجات هر نجات يابنده و به سرانجام اين امر و (خلاصه ) هيچ مساءله اى نماند كه بر سرم بگذرد مگر اينكه در گوش من نهاد و به من تعليم نمود.
اى مردم : به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتى تشويق نمى كنم مگر اينكه خودم به آن سبقت مى گيرم و از هيچ معصيتى شما را دور نمى كنم مگر اينكه خودم زودتر از شما از آن دورى مى كنم (1)
و در روايت ديگرى مى فرمود: ((سلونى عن اسرار الغيوب فاءنى وارث علوم الانبياء و المرسلين ؛ از من در مورد اسرار پنهانى بپرسيد كه من وارث علوم همه انبياء و مرسلين هستم .))(2)
عباية بن ربعى گويد: حضرت على عليه السلام بسيار مى فرمود: ((سلونى قبل ان تفقدونى ؛ از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد))، به خدا سوگند كه هيچ زمين سبز و يا خشكى نيست و نه گروهى كه صد نفر را گمراه كند و يا صد نفر را هدايت كند مگر اينكه من مى شناسم جلودار آن و محرك آن و سخنگوى آن را تا قيامت .(3)
علامه امينى رضوان الله عليه اين جمله را از حضرت امير عليه السلام نقل مى كند كه فرمود:
((سلونى و الله لا تسساءلونى عن شى ء يكون الى يوم القيامة الا اخبرتكم ؛ از من بپرسيد كه به خدا سوگند از هيچ حادثه اى تا قيامت نمى پرسيد مگر آنكه به شما خبر خواهم داد.))
مدارك از اهل سنت به نقل الغدير ج 6 ص 193: ابو عمر در جامع بيان العلم ج 1، ص 114، محب الطبرى فى الرياض ج 2، ص 198، تاريخ الخلفاء للسيوطى ، ص 124، الاتقان ، ج 2، ص 319، تهذيب التهذيب ، ج 7، ص 338، فتح البارى ، ج 8، ص 485، عمدة القارى ، ج 9، ص 167، مفتاح السعادة ، ج 1، ص 400.
1- ينابيع المودة ، ص 66.
2 - ينابيع المودة ، ص 69.
3 - ينابيع المودة ، ص 73.
دستورالعملی از آقا سيد احمد كربلائى (ره )
زنده باد حضرت دوست و مرده باد هر چه غير اوست
بسم الله الرحمن الرحيم
اى هدهد صبا به سبا مى فرستمت بنگر كه از كجابه كجا مى فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست مى بينمت عيان و دعا مى فرستمت
هر صبح و شام قافله اى از دعاى خير در صحبت شمال و سبا مى فرستمت
اى غايب از نظر كه شدى همنشين دل مى گويمت دعا و ثنا مى فرستمت
فداى حقيقت كه شوم كه از او خبر ندارى . دستورالعمل آن است كه از خود و خودرايى دست بردارى ، جان من به لب آمد از گفتن اين كه راه نجات و خلاص در استغراق ذكر الهى و تفكر در معرفت نفس و خودشناسى است و ذكر و فكر، خود راهنماى تو خواهد شد.
((يا من اسمه دواء و ذكره شفاء)) : (اى كه نام او دواى دردها و يا او شفابخش نمى بينى و داروى تو هم نزد خود توست فهم نمى كنى )
تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز. جناب عالى در همه چيز اهتمام داريد، مگر در همين يك كلمه ، پس حالا كه چنين است :
تو و تسبيح و مصلى و ره زهد و ورع من و ميخانه و ناقوس وره ديرو كنشت
بارى جناب حاج ميرزا... سلمه الله ، انشاء الله از آب و گل بيرون آمده است و رشته معرفت نفس به دست آورده و آقا ميرزا... هم ماشاءالله خوب مشغول است بحسب ظاهر، اميد پيش آمد، بزودى انشاء الله در او هست .
بارى نوشته بودى در تضرع و ابتهال هم چيزى بنويس تا اين كه نوشتجات ناقص نماند. نمى دانم بر اين حرف خنده كنم يا گريه ، ايكاش بر دل مباركت زده مى شد و نوشته مى شد و الا بر كاغذ خيلى زده اند و نوشته اند.
فدايت اين مساله و باقى مسائل راه آخرت آموختنى نيست ، بلكه نوشيدنى است . تضرع و ابتهال نخواهد بود. ((فهم والنار كمن راوها و هم فيها معذبون )).(1) طرفه اين كه با اين همه بى التفاتى تعجبم كه از كجا يك مطلب را خوب فهميده اى و آن اين است كه جهالت اين حقير را خوب فهميده و به رشوه ناقص نماندن نوشتجات ، دل مرا شاد فرموده اى . با وجود اين ، باز مى گوئى كشف و شهودى برايم نشده و علمى بحقايق اشياء نيافته ام . در اين خيال بوده باشيد!
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
1- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 184.
شبهاى على عليه السّلام
ابو درداء روايت مى كند كه : شبى اميرالمؤ منين عليه السّلام را ديدم كه از مردمان كناره گرفته و در مكان خلوتى مشغول مناجات با پروردگار است و مى فرمود: بار الها! چه بسيار گناهانى كه با بردبارى از عقوبتش درگذشتى و چه بسيار جرائمى كه به كرم و بزرگواريت آن را آشكار نساختى ، بار الها! گر چه عمرم در نافرمانى تو طى شد و گناهانم بسيار گشت ولى آرزويم تنها غفران و آمرزش تو است ، و آه اگر در نامه عملم ...
ناگاه ديدم صدا خاموش شد. گفتم ، حتماً حضرت را خواب برده ، رفتم تا آن حضرت را بيدار كنم چون ايشان را حركت دادم ديدم همچون چوب خشك شده اى است . گفتم : ((اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون )) اميرالمؤ منين از دنيا رفت . به خانه آن حضرت رفتم ، و فاطمه عليهاالسّلام را از اين امر آگاه ساختم . فرمود: اين حالتى است كه از ترس خدا هر شب بر او عارض مى شود. پس اندكى آب به چهره اش پاشيدم ، بهوش آمد به من نگريست در حالى كه من مى گريستم ، فرمود: چه چيز باعث گريه تو شد، اى ابو درداء؟! گفتم : آنچه را كه مى بينم شما به خود روا مى دارى ، فرمود: اى ابو درداء! پس حالت چگونه خواهد بود اگر مرا ببينى در حاليكه به حساب فرا خوانده شده ام .
ابو درداء مى گويد: بخدا سوگند كه من چنين حالتى را از احدى از اصحاب رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نديدم.
اسرارالصلاة ، ص 214

شيخ عبدالسلام يكى از زهاد و عباد اهل سنت بود، به طورى كه نامش را جهت تبرك به پرچمهاى مى نوشتند. به اين صورت لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، شيخ عبدالسلام ولى الله اين مرد روزى بالاى منبر گفت : هر كه مى خواهد از بهشت جايى بخرد بيايد. مردم ازدحام كردند و شروع به خريدن نمودند شيخ تمام بهشت را فروخت ، در آخر مردى آمد و گفت من دير رسيدم ، اموال زيادى دارم بايد يك جايى به من بفروشى ، شيخ گفت : ديگر محل خالى باقى نمانده مگر جاى خودم و الاغم ، درخواست كرد محل خودش را بفروشد و خود از جاى الاغش استفاده نمايد، شيخ قبول كرد آن محل را فروخت و در بهشت بدون مكان ماند.
روزى در نماز گفت : چخ چخ . بعد از نماز پرسيدند: چرا چخ چخ كردى ؟ گفت : هم اكنون كه در بصره هستم مكه را مشاهده مى كنم در حال نماز ديدم سگى وارد مسجدالحرام شد از اينجا او را چخ كرده بيرونش نمودم . مردم بسيار در شگفت شدند مقامش در نظر آنها بيشتر جلوه نمود. يكى از مريدان او، پيش زن خود كه شيعه بود آمد و جريان را نقل كرد. گفت خوب است مذهب تشيع را رها كنى ، زن جواب داد اشكالى ندارد ولى تو يك روز شيخ را با جمعى از مريدان دعوت كن تا در مجلس شيخ مذهب تو را بپذيرم . آن مرد خوشحال شد و فردا شيخ را دعوت كرد، وقتى همه ميهمانان آمدند، سفره را انداخت براى هر نفر مرغى بريان گذاشت ولى مرغ شيخ را در زير برنج پنهان كرد.
وقتى چشم شيخ به ظرفهاى مريدان افتاد ديد هر كدام يك مرغ بريان دارد و ظرف خودش مرغى ندارد، عصبانى شد و گفت : به من توهين كرده ايد چرا مرغ بريان براى من نگذاشته ايد؟ زن كه منتظر چنين فرصتى بود گفت : يا شيخ تو در بصره ادعا مى كنى ، سگى كه در مكه وارد مسجدالحرام شده مى بينى با اين همه مسافت و دورى راه ، اما در اينجا نمى بينى كه مرغ بريان در زير برنج است با اين فاصله كم ، شيخ از جا حركت كرده گفت : اين زن رافضيه خبيثه است و از مجلس بيرون رفت . مرد صاحبخانه تا اين جريان را مشاهده كرد مذهب خود را رها كرد و به مذهب زنش در آمد و شيعه شد.
برگرفته شده از : انوار نعمانيه ص 235
صفات موءمن
امـام صـادق (ع ) فـرمـود: مؤ من را سزاوار است كه داراى هشت خصلت باشد: 1 هنگام شدائد بـاوقـار بـاشـد، 2 هـنـگـام بـلا شـكـيبا باشد، 3 در فراوانى نعمت سپاسگزار باشد، 4 بـآنـچه خدا روزيش كرده قانع و خرسند باشد، 5 بدشمنانش ستم نكند، 6 بارش را بر دوسـتـانش نيفكند (بخاطر دوستانش متحمل گناه نشود)، 7 بدنش از او در رنج و مشقت باشد (از بـسـيارى عبادت و قضاء حوائج مردم )، 8 مردم از ناحيه او در آسايش باشند، همانا علم دوسـت مـؤ مـن اسـت و بـردبـارى و زيرش و عقل امير سپاهش (يعنى اعضاء و جوارحش بفرمان عقلش رفتار كنند) و مدارا برادرش و احسان پدرش باشد.
اصول كافى ج : 3 ص : 78 رواية :1

دشمنی با خدا !
اصول كافى جلد 4 صفحه :57 رواية :11
- حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه مؤ منى را بخاطر ندارى و فقرش پست و كوچك شمارد، خداوند روز قيامت او را در برابر خلائق رسوا كند ( و بزشتى شهره سازد)
اصول كافى جلد 4 صفحه : 56 رواية :9
- حـضـرت صـادق عـليـه السـلام فرمود: هر كه مؤ منى را خوار شمارد چه (آن مؤ من ) مستمند بـاشـد يـا غـيـر مـستمند، پيوسته خداى عزوجل او را خوار و دشمن دارد تا آنگاه كه از خوار شمردن آن مؤ من برگردد.
اصول كافى جلد 4 صفحه :52 رواية :4
امام حسين عليه السلام الگوى زندگى
انديشه و رفتار تمام امامان در ابعاد گوناگون اسوه و الگوى ديگران مى باشد. همگان بايد تلاش كنند همانند امامان سبز و بالنده بيانديشند و همانند آنان سترگ و مقاوم و پاك و بدون از هر آلايندگى زندگى نمايند.
ليكن در برهه هاى زندگى امامان شاخص هاى بس درخشنده به چشم مى خورد كه آن برجستگى هاى بيش از ساير ويژگى هاى آنان خودنمايى مى نمايد. و بايد بيش از ساير محورها مورد توجه قرار گيرد.
در زندگى پربار حسين بن على آزاد انديشى و سترگى و ظلم ستيزى برجستگى است كه دنياى بشر هيچ گاه نمى تواند از آن غفلت نمايد. در سيره زندگى و رفتار اجتماعى امام همام دو پيام رسا به همه انسان هاى پديدار است . يك پيام به آنان كه حتى دين باور نيستند، ليكن كرامت انسانى خويش را ارج مى نهند و سلطه پذير نمى خواهند باشند. آزاد انديش و رادمرد هستند. پيام حسين عليه السلام به اينان اين گونه رسا و شفاف است كه اگر دين باور نيستيد. آزاد مرد باشيد: ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا الحرارا فى دنيا كم . (1) و كمترين پيام حماسه حسينى به اينان هيهات منا الذله است . انسان كريم نمى پسندد گرد ذلت بر دامنش بنشيند.
و اما به انسان هاى دين باور پيامى بس عميق و در عين حال شفاف و رسا بيان نموده و اين حقيقت را به دين باوران آموخت كه با جان خود بايد از دين خود حراست نمايند.
همان انديشه سبزى كه در گفتار امير المؤمنين عليه السلام آشكار شده است اگر خطر آبرو و سلامت و جان شما را تهديد نمود مال خويش را سپر آن خطر قرار دهيد. اما اگر خطر دين شما را تهديد نمود جان خود را سپر دين خود قرار دهيد تا دينتان را حراست نماييد. اذا حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم و اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم . (2) اين حقيقت را امامان در انديشه و رفتار پايدار ساختند. زندگى خونين آنان بهترين گواه اين مدعى است .
ليكن آنچه حسين عليه السلام را از سايرين در اين راستا ممتاز مى سازد، اين است زندگى با پايان سرخ حسين عليه السلام با ساير امامان تفاوت دارد شرايطى كه بر حسين فراهم شد بسيار توان فرساست . و ايثار و فداكارى به اوج رسيده است .
در ستيز با ستمگران طاغى حسين رفتارى اسوه به يادگار نهاد و خود نيز به همين رفتار اشاره دارد كه هنگام رويارويى با سپاه حزب عثمانيه مى فرمايد: و لكم فى اسوه (3). من الگوى شما هستم . گرچه تمام شؤ ون ، انديشه و رفتار امام اسوه و الگوى ديگران است ؛ ليكن با توجه به فضاى سخن كه در هنگام رويارويى با دشمن و در فرصت حماسه آفرينى اين سخن از امام عنوان شده است ، نظر مبارك امام بيشتر به همان جنبه ظلم ستيزى و ايثار و فداكارى امام است . امام به همگان مى آموزد چگونه آزاد مرد زندگى كنند و چگونه سترگ و مقاوم از دين خود حتى با جان خود حراست نمايند. حسين اينگونه انديشه سبز و رفتار سترگ از خود يادگار مى نهد، كه اين از فضايل برتر سالار شهيدان است.
1-مقاتل الطالبين ، ص 118، فتوح ، ج 5، ص 136.
2- وسائل ، ج 11، ص 451.
3- طبرى ، ج 4، ص 605، فتوح ، ج 5، ص 91، كامل ، ج 2، ص 553.
امام علی (ع) : اضاعه الفرصه غصه. ح.118
ترجمه:
از دست دادن فرصت، مايه غم و انده است.
شرح:
عمر انسان كوتاه و زودگذر است، و فرصتهاى زندگى كوتاهتر و زودگذرتر از آن. هر روزى كه از عمر انسان مىگذرد، تعدادى از فرصتهاى زندگى او نيز براى هميشه از دست مىرود و نابود ميشود.
چون فرصتهاى زندگى، ديگر قابل بازگشت نيستند، بايد از هر فرصتى بهترين استفاده را بكنيم.
استفاده كردن از فرصت، يعنى اينكه هر كارى را در وقت مناسب انجام دهيم.
اگر فرصتى كه امروز، براى انجام كارى در اختيار ما است از دست برود، فردا، براى آن كار، فرصتى نخواهد بود. چون فرصتهاى فردا هم، مخصوص كارهاى ديگران است كه هر يك بايد در وقت خود انجام شود، و ديگر نمىتوانيم كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده، براى فردا بگذاريم، در آن صورت، كارهايى هم كه بايد در فرصتهاى فردا انجام شود، عقب مىافتد، و اگر كار به همين شكل پيش برود، تمام فرصتهاى روزهاى آينده ما نيز، تباه مىشوند و از دست مىروند.
پس هر كارى را، بايد در فرصت مناسب آن كار انجام داد، وگرنه ممكن است كه ديگر، هيچگاه فرصتى براى انجام آن پيدا نشود.
مثلا سنين كودكى و نوجوانى، فرصت مناسب تحصيل علم و آموختن دانش است. كس كه چنين فرصت مناسبى را از دست برهد، در سالهاى بعد، گرفتهاريهاى زندگى، اشتغال به كار و تأمين معاش، رسيدگى به امور خانه و همسر و فرزندان، و دهها مسئوليت ديگر، به او اجازه و فرصت تحصيل نخواهد داد.
بهمين دليل است كه انسان بايد هر فرصتى را كه پيش مىآيد، غنيمت بشمارد و از آن بهترين استفاده را بكند. و گرنه، از دست دادن فرصت، مايه غم و اندوهى مىشود كه به هيچ قيمتى، قابل جبران نخواهد بود.

شقيق بلخى از عرفاى قرن دوم هجرى و معاصر هارون الرشيد، خليفه مقتدر عباسى است . از مهمترين تعاليم او به شاگردانش، توكل بود.
نقل است كه چون شقيق بلخى، قصد كعبه كرد و به بغداد رسيد، هارون الرشيد، او را نزد خود خواند. چون شقيق به نزد هارون آمد، هارون گفت: تو شقيق زاهدى؟ گفت: شقيق، منم، اما زاهد نيستم.
- مرا پندى ده!
- اگر در بيابان تشنه شوى، چنانكه به هلاكت نزديك باشى، و آن ساعت، آب بيابى، آن را به چند دينار مىخرى؟
- به هر چند كه فروشنده، بخواهد.
- اگر نفروشد مگر به نيمى از سلطنت تو، چه خواهى كرد؟
- نيمى از ملك خود را به او مىدهم و آب را از او مىگيرم تا در بيابان، بر اثر تشنگى نميرم .
- اگر تو آن آب بخورى، ولى نتوانى آن را دفع كنى، چه خواهى كرد؟
- همه اطبا را از هر گوشه مملكتم، جمع مىكنم تا مرا درمان كنند.
- اگر طبيبان نتوانستند، مگر طبيبى كه دستمزدش، نيمى از سلطنت تو باشد، چه خواهى كرد؟
- براى آن كه از مرگ، رهايى يابم، نيمى از ملك خود را به او مىدهم تا مرا درمان كند.
-اى هارون!پس چه مىنازى به ملكى كه قيمتش يك شربت آب است كه بخورى و از تو بيرون آيد؟
هارون، بگريست و شقيق را گرامى داشت .
برگرفته از: تذكرة الاولياء، ص 235 .
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ هاشم قلعه اى قزوينى از اساتيد و علماى بزرگ و وارسته حوزه علميه مشهد در حدود سى سال قبل بود، يكى از اساتيد (حضرت آيت اللّه خزعلى در درس تفسير خود) جريان عجيبى در مورد تجريد روح و جدائى موقت آن از بدن كه براى آقاى شيخ هاشم رخ داده بود نقل مى كرد كه ما آن را در اينجا خاطرنشان مى سازيم :
مرحوم شيخ هاشم گفت : مردى بود با علم تجريد روح ، آشنايى داشت ، من نزد او رفتم و از او خواستم روح مرا از بدن تجريد كند، او پذيرفت ، هنگامى كه آماده اين موضوع شدم ، ناگاه ديدم بدنم به گوشه اى افتاد و خودم از آن جدا شدم ، من گفتم خوبست از اين آزادى استفاده كرده و به روستاى خودمان (قلعه ) كه اطراف قزوين است بروم ، ناگاه ديدم در
نزديكى روستا هستم .
در بيرون روستا، در صحرا مردى را ديدم كه به هنگام سحر، آب را از نهر دزديد و به سوى ملك خودش روانه ساخت ، طولى نكشيد ديدم ، صاحب آب آمد و هنگامى كه از دزدى او آگاه گرديد، عصبانى شد و با بيلى كه در دست داشت ، چنان بر سر دزد زد كه او بر زمين افتاد و جان سپرد.
من كاملاً ناظر اين جريان بودم ، ولى او مرا نمى ديد، سرانجام قاتل فرار كرد و جسد مقتول روى زمين ماند.
زنان روستا كه براى بردن آب كنار نهر آمده بودند از جريان قتل آگاه شدند و وحشتزده ، اين خبر را به اهالى روستا رساندند، مردم روستا، دسته دسته به تماشا آمدند ولى از قاتل خبرى نبود، از اين رو حيران و سرگردان بودند كه چه كنند، سرانجام بدن مقتول را به گورستان برده و دفن كردند.
من به خود آمدم كه راستى طلوع آفتاب ، نزديك است ، هنوز نماز نخوانده ام ، ناگهان ديدم در بدنم هستم و شخصى كه روح مرا آزاد كرده بود، به من گفت : حالت چطور است ؟ من آنچه را ديده بودم براى او نقل كردم و تاريخ حادثه را دقى قاً ضبط نمودم .
دو ماه از اين جريان گذشت ، چند نفر از اهالى روستاى قلعه ، به مشهد آمدند و هنگامى كه با من ملاقات كردند، من از حال مقتول جويا شدم ، و بدون اينكه سخنى از قتل او بگويم ، پرسيدم حالش چطور است ؟
گفتند: متأ سفانه دو ماه قبل او را كشته اند و جسد او در كنار نهر يافته شده ، ولى قاتل او شناخته نشده است .
هفت سال از اين جريان گذشت ، من سفرى به روستاى قلعه كردم تا بستگان و دوستان را از نزديك ببينم .
مردم دسته دسته به ملاقات من مى آمدند، تا اينكه شخص قاتل به مجلس آمد، هنگامى كه مجلس خلوت شد، او را به نزديك خود دعوت كردم و گفتم : راستش را بگو بدانم قاتل فلانكس چه كسى بود؟
او اظهار بى اطلاعى كرد، گفتم پس آن بيل بلند كرد و با آن ، فلانى را كشت ، رنگ از صورتش پريد و فهميد كه من از اين موضوع آگاه هستم ، ناچار جريان را براى من بيان كرد، گفتم : من مى دانستم ، ولى مى خواستم به تو بگويم كه بايد بروى ديه (خونبهاى ) او را به ورثه اش بپردازى و يا از آنها بخواهى كه تو را حلال كنند.
تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام
اميرالمؤ منين عليه السلام به يكى از اصحاب فرمود:
- مى خواهى از وضع خود و فاطمه عليهاالسلام براى تو صحبت كنم ؟
فاطمه در خانه من آن قدر آب آورد كه آثار مشك بر سينه اش پيدا بود و آن قدر آسياب كرد كه دست هايش پينه بست و چنان در نظافت و پاك كردن خانه و پختن غذا زحمت كشيد كه لباسهايش كثيف و مندرس شد و او بسيار صدمه ديد!
به همين خاطر به فاطمه توصيه كردم خوب است محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برسى و جريان را بيان نمايى ، شايد جهت كمك به تو خادمى بفرستد تا از اين همه زحمت خلاص شوى ! فاطمه عليهاالسلام اين توصيه مرا قبول كرد و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رفت ، اما چون ايشان را مشغول صحبت با اصحاب مى بيند، بدون آنكه خواسته اش را بگويد، باز مى گردد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه متوجه شده بودند فاطمه براى حاجتى آمده و بدون هيچ گونه صحبتى به خانه خود برگشته ، فرداى آن روز به منزل ما تشريف آوردند، و پس از سلام در كنار ما نشستند و آن گاه فرمودند:
- فاطمه جان ! ديروز به چه منظور پيش من آمدى ؟
فاطمه عليهاالسلام از خجالت نتوانست حاجتش را بگويد: من عرض كردم :
- يا رسول الله ! آن قدر آب آورده كه بند مشك در سينه اش اثر گذاشته و آن قدر آسياب گردانيده كه دست هايش تاول كرده و... لذا گفتم محضر شما برسد شايد خادمى به ايشان مرحمت نماييد تا زحمت هايش كمتر شود.
رسول خدا فرمود:
مى خواهى مطلبى به شما بياموزم كه از خادم بهتر است . وقتى كه خواستى بخوابيد 33 مرتبه بگوييد سبحان الله و 33 مرتبه بگوييد الحمد لله و 34 مرتبه بگوييد الله اكبر.(1) اين ذكر صد مرتبه است ولى در نامه اعمال هزار حسنه (ثواب ) دارد.
فاطمه جان ! اگر اين ذكرها را هر روز صبح بگويى خداوند خواسته هاى دنيا و آخرتت را برآورده خواهد كرد. فاطمه زهرا در جواب سه مرتبه گفت :
از خدا و پيغمبر راضى هستم .(2)
در جاى ديگر آمده است :
وقتى كه فاطمه (ع ) شرح حالش را بيان كرد و كنيزى خواست ، ناگهان اشك در چشمان پيامبر صلى الله عليه وآله حلقه زد و فرمود:
- فاطمه جان ! به خدا سوگند! هم اكنون چهار صد نفر فقير در مسجد هستند كه نه غذا دارند و نه لباس ! مى ترسم اگر كنيز داشته باشى اجر و ثواب خدمت در خانه از تو گرفته شود! مى ترسم على بن ابى طالب عليه السلام در قيامت از تو مطالبه حق كند! سپس تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام را به آن بانو ياد داد، آن گاه به فاطمه عليهاالسلام گفتم :
- براى نيازهاى دنيوى نزد رسول خدا عليهاالسلام رفتى ، ولى خداوند ثواب آخرت به ما مرحمت فرمود.(3)
1- در برخى روايت 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله نقل شده است .
2- بحار ج 43، ص 82 و 134، با كمى تفاوت .
3- بحار، ج 43، ص 85.


کوثر قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم. انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر. ان شانئك هو الابتر
- معنويت قدسى فاطمه(س) در قرآن كريم، جلوهاى تام يافته. جمال معنوى و اوج پاكى و عصمتش، در آيه تطهير، درخشش انسان كامل را متجلى ساخت، آيه مباهله شاهدى بر شكوهمندى و قدر و جلالتش شد. و سوره «هل اتى» جلوهاى از مروت و ايثار فاطمه(س) را همراه با عارفانهترين زمزمه هستى - «على حبه» - تجسمى زيبا بخشيد. اين جويبارهاى فضيلتبه هم پيوند خورد و در سوره «كوثر» مجموعهاى دلانگيز از زيباييها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هديهاى الهى، تقديم رسول خاتم(ص) كرد، زيرا فاطمه(س) يكى از مظاهر فيض مداوم و جريان پر بركتحركت محمدى است كه استمرار آن را با ذريه خويش تضمين كرد.
- اگر فاطمه(س) براى زن معاصر امروزين بهترين الگو استبدان جهت است كه مكتب فاطمه(س) مجموعهاى از فضايل انسانى و منظومهاى از گلواژههاى نيك زيستن است كه در هسته مركزى آن پيامبر قرار گرفته است و فرزندان معصومش، اقمار اين منظومهاند. جهان امروز به همان مقدار نيازمند به آرمانهاى فاطمى است، كه جامعه ديروز جاهلى. زيرا كه اصول حاكم بر نظام جاهلى قديم، در شكلهاى جديدتر ارائه شده است و جاهليت جديدى را در قالب نظامهاى غربى و الحادى ترسيم كرده است. نظام خانواده استحكام و اصالتخويش را از دست داده و زن به صورت يك شىء و بازيچه بازارهاى تبليغاتى درآمده و آزادى زن در برهنگى و جلوهگرى او تجسم يافته است. اينجاست كه زن امروز نيازمند اسوههايى است كه با تكيه بر ارزشهاى راستين الهى او را به كوثر آگاهى و ايمان و آزادى راستين رهنمون شود.
ادامه مطلب
امام جماعت مسجدالحرام : شیعیان کافرند و علمایشان گمراهند!
"عادل کلبانی" امام جماعت مسجدالحرام، روز پنج شنبه گذشته برای چندمین بار پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را کافر دانسته و بر لزوم تعامل و برخورد با آنان همانند پیروان دین مسیح تأکید کرد.
به گزارش شیعه آنلاین، "عادل کلبانی" که اولین امام جماعت آفریقایی تبار مسجدالحرام است و طی یک ماه اخیر تاکنون سه مرتبه شیعیان را تکفیر کرده بود، روز پنج شنبه گذشته با صدور بیانیهای وقیحانه برای چهارمین بار گفت: شیعیان کافرند و علمایشان گمراهند و باید با آنان مانند پیروان دین مسیح برخورد کنیم.
"کلبانی" در ادامه این بیانیه با هدف کاهش حملات کلامی خود علیه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، گفت: البته بنده مستقیما کسی را کافر معرفی نمیکنم بلکه صفات افرادی را که کافر هستند را بیان کردم و آن لعن کنندگان "أبوبکر" خلیفه اول است.
وی در ادامه افزود: البته ناگفته نماند شیعیان به اهل بیت متوسل میشوند و دعا میکنند و جبریل را به خیانت متهم میکنند! و قرآن کریم را کتابی منحرف میدانند! و کرامت و عفت عایشه همسر پیامبر اکرم را زیر سؤال میبرند، و همین بس است برای تکفیر آنان.
"کلبانی" در ادامه با هدف توجیه اظهارات خود، گفت: بنده که شیعیان را کافر معرفی کردم، چیز جدیدی نیست بلکه بسیاری از علمای دینی اهل سنت نیز در طول تاریخ آنان را کافر معرفی کردهاند، از همین رو ما باید به طور آشکارا با آنان مبارزه و مقابله کنیم. این اظهارات بنده به معنی آسیب رساندن به آنان نیست بلکه به معنی آن است که با آنان مانند پیروان دین مسیح برخورد کنیم.
امام جماعت مسجدالحرام افزود: تکفیر علمای شیعه به معنی عدم گفتگو و مذاکره کردن به آنان نیست بلکه ما باید با حرف زدن آنان را از گمراهی بر حذر بداریم و آنان را به راه راست هدایت کنیم!
گوشه اى از شخصيت صديقه كبرى(س)
بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليهامظلومه زمان خويش و همه سدهها و قرنهايى است كه تاكنون بر عالم اسلامگذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرتبا وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاببرجسته و گستردهاى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاىپيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريستهاند.
در اين مقاله، گوشهاى از شخصيت صديقه كبرى(س) را در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص) در چهار قسمت مىنگريم:
1- رضا و غضب فاطمه(س)
2- مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله
3- مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت
4- مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س).
تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه:
خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران .
ادامه مطلب

بمناسبت میلاد حضرت زهرا (س) روز مادر
فاطمه(س) بر كرسى تربيت
به زندگى پربار اما كوتاه فاطمه(س) از ابعاد گوناگون مىتوان نگريست و از ديدگاههاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در اين نوشتار در پى آنيم «بررسى سيره تربيتى» آن حضرت است. به عبارتى ديگر زهرا(س) را بر كرسى مادرى و در كلاس خانواده و در خدمت كودكانش مىنگريم.
نكته بسيار مهمى كه بسيارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند اين است كه تربيت كودك و نقشپذيرى او از نخستين لحظات زندگى او آغاز مىگردد و كودك از لحظات آغازين تولد، آماده پذيرش نقشها و درسهايى است كه از طرف پدر، مادر، نزديكان و ... به او ارائه مىشود.
بسيارى از پدر و مادرها منتظر مىمانند تا ساليان اوليه زندگى بهر شكلى بگذرد تا در ساليان بعد به تربيت كودكان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نيز از سيره تربيتى فاطمه زهرا(س) مىآموزيم كه پس از تولد و در اولين فرصتها بايد زمزمه توحيد در گوش كودكان طنينانداز شود.
روح هشيار كودك در همان اوان نيز توان درك معارف والا را دارد و اين كلمات تاثير ويژه خويش را بر روح لطيف كودك مىگذارند.
انسان در آغاز زندگى تابلويى را بر دوش مىگيرد كه تا آخرين لحظات زندگى با آن تابلو و علامتشناخته مىشود و آن نام كودك است. اگر هر كشورى براى معرفى خويش پرچمى ويژه دارد. نام كودك پرچمى است كه بر فراز قله شخصيت كودك و در كشور زندگى او برافراشته مىشود از اين روى اسلام بر انتخاب نام زيبا تاكيد بسيار كرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را يادآور شده است.
متاسفانه در برخى موارد پدران يا مادران يا حتى خويشان دور و نزديك بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سليقه و تحميل پسند خويش نسبتبه كودك تازه به دنيا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به ميدان كارزارى مىماند كه هر كسى سعى مىكند طرف مقابل را مغلوب ومنكوب كند اكنون به نامگذارى كودكان زهرا(س) دقت كنيم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خويش براى تعيين نام كودك پيشقدم نشده و از على(ع) مىخواهد كه او نام كودك را تعيين كند و على(ع) هم بر پيامبر اكرم و پدربزرگ كودكان پيشى نمىگيرد و انتخاب نام كودك را به او واگذار مىكند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مىشود، او كه شخصيت كودكان فاطمه(س) را شخصيتى ملكوتى و آسمانى مىبيند براى اسم آنان نيز منتظر سروش غيبى مىشود.
زهرا(س) در جهان حقيقت
تشويق به دانشآموزى
آموزشهاى سياسى و عبادى
تساوى در محبت
نامگذارى
الگوى تربيت
ادامه مطلب

صلوات خدا بر صلوات فرستنده
احمد حنبل ، در مسند خود، از عبدالرحمن بن عوف روايت كرده است :
روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - از مدينه بيرون رفت ، وارد نخلستان شد، به سجده رفت . سجده آن جناب ، آن قدر طول كشيد كه من ترسيدم مبادا آن حضرت ، وفات كرده باشد. آمدم به آن حضرت نگريستم . سر مبارك را از سجده برداشت ، و فرمود: تو را چه مى شود؟
من صورت حال را به عرض رسانيدم فرمود: جبرييل بر من نازل شد، و گفت مى خواهى تو را بشارت دهم ؟ به درستى كه حق تعالى فرمود: هر كه بر تو صلوات فرستد، من بر او صلوات مى فرستم . و هر كه بر تو سلام گويد من بر او سلام مى گويم .
منبع : کتاب آثار وبرکات صلوات
صلوات يعنى چه ؟
صلوات يعنى پيامبر و آل او.
صلوات بهترين هديه از طرف خداوند براى انسان است .
صلوات تحفه اى از بهشت است .
صلوات روح جلا مى دهد.
صلوات عطرى است كه دهان انسان را خوشبو مى كند.
صلوات نورى در بهشت است .
صلوات نورى پل صراط است .
صلوات شفيع انسان است .
صلوات ذكر الهى است .
صلوات موجب كمال نماز مى شود.
صلوات موجب كمال دعا و استجابت آن مى شود.
صلوات موجب تقرب انسان است .
صلوات سپرى در مقابل آتش جهنم است .
صلوات انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است .
صلوات جواز عبور انسان به بهشت است .
صلوات انسان را در سه عالم بيمه مى كند.
صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوى فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است .
صلوات برترين عمل در روز قيامت است .
صلوات سنگين ترين چيزى است كه در قيامت بر ميزان عرضه مى شود.
صلوات محبوب ترين عمل است .
صلوات آتش جهنم را خاموش مى كند.
صلوات زينت نماز است .
صلوات گناهان را از بين مى برد.
صلوات فقر و نفاق را از بين مى برد.
صلوات بهترين داروى معنوى است .
چه خوب است كه انسان دائم الصلوات باشد؛چرا كه پيامبر نيز دائم الصوات است .
چه خوب است هميشه زبان انسان مشغول ذكر صلوات باشد.
چه خوب است كه فضاى جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات كنيم .
چه قدر از عمر مى گذرد و حرف هاى بيهوده از زبان ما خارج مى شود كه دل انسان را سياه مى كند، صلوات فرستادن بهتر از سكوت و خيال بافى هاى بيهود و سخنان بى ارزش است . پس اگر زبان مشغول صلوات باشد هم به عمر خود ارزش داده ايم و هم روح خود را جلا و و فضاى محيط خود را نورانى كرده ايم .. بياييم دنيا و عالم برزخ و قيامت خود را با صلوات بيمه كنيم .. و با اين صلوات خداوند و اهل بيت عليهم السلام را خوشحال كنيم .
مهدى به مفهوم و اصطلاح خاص
آيا مهدى يك عنوان و لقب خاص است كه بر شخص خاص با اوصاف و خصايص خاص اطلاق شده است يا مفهوم و لقب عام است كه بر هر كس كه خدا او را هدايت كرده باشد اطلاق مى شود و به عبارت ديگر مهدى و اعتقاد به مهدويت شخصى و يا نوعى است؟
- مفهوم لفظ مهدى مفهومى عام است كه در عرف و لغت به كار بردن آن به هرفرد كه خدا او را هدايت كرده باشد جايز است. با اين مفهوم همه انبيا و اوصيا مهدى هستند و به كار بردن آن در حقّ شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و ساير ائمه(عليهم السلام) جايز است زيرا همه مهدى و هدايت شده بودند.
- بر حسب اخبار معتبر، «مهدى» لقب همان موعود آخرالزمان است كه حتى نسب و اوصاف او در احاديث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است كه آن جز بر امام دوازدهم فرزند حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) بر احدى قابل تطبيق نيست و لقب مهدى به اين معنى كه مورد هدايت خدا و احياء كننده اسلام و پر كننده جهان از عدل و داد و داراى صفات ممتاز، است ـ اولين بار در مورد آن حضرت به كار رفت و اين كار در عصر خود پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به توسط شخص آن حضرت انجام گرفت و مهدى به عنوان منجى و رهايى بخش ـ و الفاظ مترادف ديگر از اين قبيل از جانب خدا تنها ـ لقب اوست.
ادامه مطلب
دروغ گويى در روايات اسلامى
- تمام پليدى ها در اتاقى قرار داده شده و كليد آن اتاق، دروغ است.
- از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پرسيدند آيا انسان مؤمن ممكن است (احياناً) ترسو باشد؟ فرمود: آرى. باز پرسيدند آيا ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: آرى. پرسيدند آيا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه.
- بدترين سخن، دروغ است.
- از دوستى با دروغگو بپرهيز كه مانند سراب است، دور را در نظر تو نزديك، و نزديك را دور مى سازد». (و تو را گمراه مى كند.
ادامه مطلب

خصلت هاى پسنديده
گروهى از اسيران كافر را به حضور پيامبر اسلام عليه السلام آوردند. پيامبر دستور داد همه را اعدام كنند، به جز يك نفر، كه مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد.
مرد با تعجب پرسيد: براى چه تنها مرا آزاد كردى !؟
فرمود: جبرئيل امين ، به من خبر داد كه در وجود تو پنج خصلت خوب وجود دارد كه خداوند و پيامبرش آنها را دوست مى دارند.
1- آن كه نسبت به ناموس خودت داراى غيرت شديد هستى .
2- از صفات سخاوت ، بذل و بخشش برخوردارى .
3- اخلاق خوب دارى .
4- همواره راستگو بوده هرگز دروغ نمى گويى .
5- مرد شجاع و دليرى هستى .
مرد اسير كه سخنان پيامبر را با حالات درونى خود مطابق يافت به حقانيت اسلام پى برد، مسلمان شد و تا آخرين لحظه در عقيده پاك خود باقى مى ماند.
بحار: 18، ص 108 و ج 69، ص 383 و ج 71، ص 384.

يك درس آموزنده
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سحرگاه به شخصى وعده داد كه در كنار تخته سنگ بزرگى منتظر آن شخص باشد، آن مرد رفت و برنگشت ، تا اين كه آفتاب بالا آمد و هوا گرم شد، اصحاب ديدند حضرت از شدت گرما سخت نارحت است . عرض كردند: يا رسول الله ! پدر و مادرمان به فدايت باد! اگر تغيير مكان داده به سايه تشريف ببرى بهتر است .
پيامبر اسلام حاضر نشد جايش را عوض كند و فرمود:
من به آن شخص وعده داده ام در اين مكان منتظرش باشم و اگر نيامد تا هنگام مرگ اينجا خواهم بود تا روز قيامت از همين مكان برانگيخته شوم.
بحار - ج 75، ص 95.
پيامر بزرگ اسلام (ص ) و ديگر پيشوايان راستين اسلامى ، همواره جهانيان را به برنامه هاى انسانى فرا مى خواندند و خود هميشه در زندگى روشى اين چنين داشته اند. با نگاهى به تاريخ پر ارج زندگانى پيامبر گرامى اسلام (ص ) خواهيم يافت كه چرا حضرت پيامبر رحمت نام گرفت . جوانى غير مسلمان ، با آنكه پيرو پيامبر بزرگ اسلام نيست شبانه روز ساعتهاى زيادى را در خدمت رسول گرامى ، مى گذراند. آنقدر رفت و آمد مى كند، كه از شدت يگانگى ، و هم بى اعتقادى و بزرگوارى پيامبر را فراموش مى كند و احترامات لازم را نيز به جا نمى آورد. با تمام اينها پيامبر اسلام (ص )سخت به وى اظهار علاقه مى كند و به او مهر مى ورزد، تا آنجا كه آن جوان در كارهاى روزانه خويش از پيامبر كمك مى گيرد؛ دنبال ماجرا را از زبان تاريخ بشنويد:... چند روز بود كه اين جوان خدمت پيامبر اسلام (ص )نيامده بود. پيامبر اسلام (ص ) از ياران خود پرسيد: چند روزى است جوان غير مسلمان را نمى بينم ؟ گفتند: يا رسول الله !مريض است ، و شايد آخرين لحظه عمر را مى گذراند پيامبر اسلام از جاى برخواست و به ياران فرمود: برخيزيد تا به ديدار جوان برويم .هنگامى كه به بالين جوان رسيدند كه در بستر خوابيده بود و در انتظار مرگ به سر ميبرد. پيامبر با آهنگى پر از مهر و ملاطفت نام او را صدا زد. جوان چشمهاى خود را باز كرد، پيامبر را در خانه خويش ديد، از شوق ديدار حضرت خنده اى بر لبانش نقش بست . شايد در دل مى گفت : شگفتا!من كه بر پيامبر ارجى ننهادم چگونه وى به ديدار من آمده است ؟. پيامبر از چهره شادمان جوان دريافت كه وى در اين لحظه هاى حساس آماده پذيرش اسلام است . از اين رو فرمود: اى جوان اسلام را بپذير
در گوشه اى از اطاق پدر آن جوان نشسته بود، جوان به پدر نگاهى كرد و چيزى نگفت . دگربار آن گرامى فرمود: اسلام بياور و شهادتين را بر زبان جارى كن . باز جوان به پدرش نگاهى انداخت و چيزى نگفت ، چنين مى نمود كه از پدرش شرم دارد، كه در آخرين لحظه زندگى از كيش وى بيرون رود. سومين بار همان جمله را پيامبر تكرار كرد، اين بار پدرش گفت : فرزندم ، اگر بخواهى آزادى آيين اسلام را بپذيرى . در اين همگام ، جوان با شتاب هر چه بيشتر كلمه لا اله الله -محمد رسول الله را با صداى ضعيف و ناتوان ، ولى با دلى سرشار از شوق بر زبان جارى ساخت و به رسالت آن گرامى شهادت دادت و چشم از جهان فروبست ، و روحش به سوى مينوى جاويدان پرواز كرد. پيامبر عزيز دستور دادت جوان را غسل و كفن كنند، و سپس خود بر آن نماز گذارد، و از خانه بيرون آمد؛ خداى را سپاس كرد كه توانست بدين گونه انسانى را، از گمراهى برهاند.ولى آنجا كه پاى عقيده و ايمان و ستيزه مخالفان به ميان مى آيد، نه تنها دوستى و محبت در ميان نبود، بلكه در هنگام ضرورت به جاى نوازش و نيكى ، شمشير گردن ها را نوازش مى داد....
و اين است لازمه يك مكتب اصيل و جهانى كه بايد هميشه هدف و عقيده را بر همه چيز حتى بر جان گرامى و مقدم شمرد.
برگرفته شده از"جامع الاحاديث ج 1 ص 241"

منم بخشنده مهربان
خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:
كسانى كه براى ثواب و پاداش من اعمالى انجام مى دهند نبايد به اعمال خود متكى باشند، زيرا اگر آنان در تمام عمرشان كوشش كنند و در راه عبادت من خود را به زحمت و رنج افكنند باز قصور و كوتاهى كرده اند. و در عبادتشان به حقيقت بندگيم چنانچه سزاوار مقام الوهيت من باشد نرسند، نسبت به آنچه از من طلب مى كنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوار رحمتم باشد.
ولى تنها به رحمتم بايد اعتماد كنند و به فضل من اميدوار باشند و به وسيله خوش گمانى به من اطمينان كنند. كه در اين صورت رحمت من ايشان را دريابد و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند.
زيرا منم خداى رحمان و رحيم و بدين نام ، ناميده شده ام.
كافى : ج 2، ص 71 .
از كتاب زبدة المناقب روايت كرده اند كه چون اميرالمؤ منين عليه السلام از جنگ نهروان به فتح و نصرت مراجعت فرمود، گذرش بر سر دو راهى افتاد، يكى نهر عيسى و از راه ديگرش بى آب بود آن جناب مقرر فرموده كه از راه بى آب بروند پس مسافتى طى نمودند و از شدت گرما لب و دهان لشكريان خشكيد و بعضى از منافقان كه همراه لشكر بودند زبان طعن گشودند كه در اين صحراى بى آب همگى از تشنگى هلاك خواهيم شد.
كجا در اين صحراى بى آب و علف آبى پيدا خواهد شد و مؤ منان با اخلاص از گفتار منافقان دل آزرده شدند، به عرض جناب مقدس عال اميرالبرة عليه السلام رسانيدند، از بى آبى لشكر و مراكب شكايت كردند.
حضرت فرمود: كه جميع لشكر در يك جا جمع و حاضر باشند، تا قدرت الهى را مشاهده كنند، پس آن سرور عالم خطى مدور كشيده و به قنبر فرمود: تا آن را بكند بعد از آن سنگ بزرگى پيدا شد كه هيچ كس نتوانست حركت بدهد، پس به نفس نفس خود سنگ را دور انداخته پله اى پيدا شد به قنبر فرمود كه پايين رو آنچه كه ديدى بيان كن قنبر سى و پنج پله كه پايين رفت درى از سنگ مقفل) قفل) ديد و بالا آمد عرض كرد فداى تو گردم درى از سنگ مقفل ديدم ، كليد ندارد و معلوم نيست ، كه كليدش در كجاست و گشودنش بسيار مشكل است پس آن حضرت از عمامه خويش كليدى بيرون آورد به قنبر داد و فرمود:
در را بگشا و جام آبى بياور قنبر رفت در را گشود ديد حوض آبى است و اطراف آن حوض همه گل و ريحان و نرگس تر و تازه روئيده و حضرت على عليه السلام را ديد، كه در سر حوض نشسته قنبر را حيرت بر حيرت افزود، پس حضرت جامى با دست مبارك خود از حوض پر كرده و به قنبر داده فرمود:
كه ين جام آب را بگير بالا برو و لب تشنگان را سيراب كن ، قنبر جام را گرفت بيرون آمد، ديد كه حضرت على عليه السلام در جاى خود چنانكه بود، نشسته است قنبر از اين ماجرا مضطرب و حيران شد خواست به تكلم درآيد، و افشاى آن راز نمايد، حضرت على فرمود:
اى قنبر مگر قصه دشت ارژنه را نشنيده اى ؟ كه در اين مقام تعجب مى كنى پس قنبر سكوت كرد جميع اهل لشكر و مراكب ايشانرا با همان جام آب سيراب كرد و جام آب با همان حالت اولى بود، و چيزى ناقص نشده بود.
منبع : كشكول النور: ج 2، ص 16 به نقل از زبدة المناقب .
امام علی (ع) : الاعجاب يمنع من الازدياد - ج / 167
ترجمه:
خودپسندى، مانع از پيشرفت و رسيدن به كمال است.
شرح:
يكى از بزرگترين عيبهايى كه بعضى افراد دچار آن هستند، غرور و خود پسندى، يعنى كسى كه خود را، در همه چيز، برتر و بالاتر از همه مردم ميداند، و خيال ميكند كه هيچ كس در علم و دانش و درك و شعور، به پاى او نمىرسد.
شخصى كه دچار اين عيب بزرگ باشد، از دو جهت لطمه ميخورد و صدمه مىبيند. نخست، از اين جهت كه: چون خود را بزرگترين و برترين عاقلان و دانشمندان ميداند، ديگر لازم نمىبيند كه دنبال تحصيل علم و دانش، برود. و به اين صورت، از آموختن باز ميماند، و در همان مرحلهيى كه هست، در جاى ميزند، و ديگر بالاتر و پيشتر نمىرود.
علاوه بر اين، شخص خود پسند، چون كسى را عاقلتر و دانشمندتر از خود نمىداند، هنگامى كه برايش مسئله و مشكلى پيش مىآيد، با هيچكس مشورت نمىكند، و از افراد عاقلتر و دانشمندتر از خودش، راهنمايى نمىخواهد. و به اين صورت، از حل مسائل و مشكلات، و گشودن راههاى بسته زندگىاش، عاجز مىماند، و همواره، در ميان گرداب مشكلات و گرفتاريها دست و پا ميزند، و هيچگاه نمىتوان راههاى پيشرفت و ترقى را پيدا كند و به سوى كمال گام بردارد.

كمال در چيست؟
صاحبان علوم گوناگون، تفسيرهاى متنوع و متفاوتى از كمال انسان دارند. هر كسى كمال را در رشته علمى خاص خود مىداند; ولى آخرين سخن را كمالآفرين جهان هستى، خداى سبحان، مىگويد و چه كسى راستگوتر از اوست؟:
«و من اصدق من الله قيلا» (1) .
در علوم اعتبارى و قراردادى، صاحبان علوم ادبى، كسى را كه در علومادبىجامع باشد، «كامل» مىنامند. آنان به كسى كه لغتشناس ماهرودرفن غتسرآمد باشد، «لغوى» و به كسى كه در علم «اعراب» سرآمدباشد«نحوى» و به كسى كه در فن شعر و قافيه و وزن شناسى ماهر باشد،«عروضى» و به كسى كه جامع بين اين رشتهها شده «اديب كامل» مىگويند.
در علوم استدلالى، به كسى كه در هندسه، رياضيات و علوم تجربى، طبيعى و منطق سرآمد و ماهر باشد و با جمع اين سه رشته بتواند در معارف الهيه، حقايق را به خوبى استنباط كند، «فيلسوف كامل» و «حكيم» مىگويند; ولى در علوم حقيقى و نزد اهل معرفت، كمال به معناى ديگرى تفسير شده است. مرحوم سيد حيدر آملى، كه از عرفاى بنام اماميه و از معتقدان به ولاى اهل بيت عصمت و طهارت (عليهمالسلام) است مىگويد: به كسى كه در علم شريعت، سرآمد و در علم طريقت، داراى كارآيى لازم و در علم حقيقت، صاحب بصر باشد، «شيخ» مىگويند. بنابراين، شيخ، انسان كاملى است كه داراى اين ويژگيهاى ياد شده باشد.
البته هر كدام از اين علوم، اصطلاح خاص خود را داراست; در روايات معصومين (عليهمالسلام) نيز آمده است كه همه كمال، در امورى، مانند «تفقه در دين» است:
«الكمال كل الكمال التفقه في الدين و...» (2) .
تفقه در دين، عبارت از دين شناسى و دين باورى است. كسى كه دين شناس نيستيا دين شناس است ولى دين باور نيست، فقيه نيست. «تفقه» در دين به معناى ماهر و ممحض بودن در دين است.
1- سوره نساء، آيه 122.
2- تحف العقول، ص 292.
منبع : مبانی اخلاقی قران کریم – آیت الله استاد جوادی آملی
پيرمرد بهشتى
انس مى گويد: روزى در محضر رسول اكرم (ص ) نشسته بوديم ، حضرت بطرفى اشاره كرد و فرمود: عنقريب مردى از اين راه ميآيد كه اهل بهشت است . طولى نكشيد كه پيرمردى از آن راه رسيد در حاليكه آب وضوى خويش را با دست راست خشك ميكرد و به انگشت دست چپش نعلين خويش را آويخته بود. پيش آمد و سلام كرد. فرداى آنروز و همچنين پس فردا، رسول اكرم (ص ) همان جمله را تكرار كرد و همچنين پيرمرد از راه آمد.
عبدالله بن عمرو بن عاص كه هر سه روز در مجلس حضور داشت و سخن نبى گرامى را شنيده بود تصميم گرفت با وى تماس بگيرد و از عبادات و اعمال خيرش آگاه گردد و بداند چه چيز او را بهشتى ساخته و باعث رفعت معنويش شده است . از پى او راه افتاد و با وى گفت من از پدرم قهر كرده ام و قسم ياد نموده ام كه سه شبانه روز بملاقاتش نروم اگر موافقت ميكنى بمنزل شما بيايم و اين مدت را نزد تو بگذرانم . پيرمرد قبول كرد. پسر عمرو بن عاص بخانه او رفت و هر شب در آنجا بود. عبدالله مى گويد: در اين سه شب نديدم كه پيرمرد براى عبادت برخيزد و اعمال مخصوص انجام دهد فقط موقعيكه در بستر پهلو به پهلو ميشد ذكر خدا ميگفت . او تمام شب را ميآرميد و چون فجر طلوع ميكرد براى نماز صبح برميخاست ، اما در طول اين مدت از او درباره كسى جز خير و خوبى سخنى نشنيدم .
سه شبانه روز منقضى شد و اعمال پيرمرد آنقدر در نظرم ناچيز آمد كه ميرفت تحقيرش نمايم ولى خود را نگاهداشتم . موقع خداحافظى به او گفتم كه بين من و پدرم تيرگى و كدورتى پديد نيامده بود براى اين نزد تو آمدم كه سه روز متوالى از نبى اكرم (ص ) درباره ات چنين و چنان شنيده بودم ، خواستم تو را بشناسم و از عبادات و اعمالت آگاه گردم . اكنون متوجه شدم عمل بسيارى ندارى ، نميدانم چه چيز مقام تو را آنقدر بالا برده كه پيامبر گرامى درباره ات سخنانى آنچنانى گفته است . پيرمرد پاسخ داد جز آنچه از من ديدى عملى ندارم . پسر عمرو بن عاص از وى جدا شد و چند قدمى بيشتر نرفته بود كه پيرمرد او را صدا زد و گفت : اعمال ظاهر من همان بود كه ديدى اما در دلم نسبت بهيچ مسلمانى كينه و بدخواهى نيست و هرگز به كسيكه خداوند به او نعمتى عطا نموده است حسد نبرده ام . پسر عمرو بن عاص گفت : همين حسن نيّت و خيرخواهى است كه تو را مشمول عنايات و الطاف الهى ساخته و ما نمى توانيم اين چنين پاكدل و دگر دوست باشيم.
مجموعه ورام ، جلد اول ، صفحه 126
يكى از كسانى كه حتما نماز خود را اول وقت مى خواند وجود نازنين ، امام زمان حضرت مهدى (عليه السلام ) روحى و ارواح العالمين لمقدمه الفداه مى باشد و براى آن حضرت ، ممكن نيست نماز خود را در غير وقت خودش اقامه نمايد. بعد از آن حضرت افراد صالح و بندگان مخلص خداونداند.
بعضى از محدثان بزرگوار نقل كرده اند كه : نماز اول وقت ، حتما بالا مى رود و اگر كسى نماز خود را در اول وقت بخواند ملائكه آسمان ، نماز او را با نماز امام زمان (عليه السلام ) و افراد صالح خداوند، بالا مى برند و از فضل وجود و كرم خداوند دور است . نمازى كه با نماز امام زمان بالا رود، به آن توجه نكند و آن را قبول ننمايد.
قرآن مجيد، نماز اول وقت را يكى از صفات مؤ منان مى داند و مى فرمايد:
مؤ منان كسانى هستند كه نمازهايشان را حفظ مى كنند. (سوره مومنون ، آيه 8.)
حفظ نماز به اين است كه نمازگزاران آن را از اول وقت به تاءخير نيندازند.
وصيت امام علی (ع ) به جانشين خود
با مردم گشاده رو باش ، آنگاه كه به مجلست در آيند و آنگاه كه درباره آنها حكمى كنى . از خشم بپرهيز كه خشم نشان سبك مغزى از سوى شيطان است و بدان كه هر چه تو را به خدا نزديك مى كند، از آتش دور مى سازد و آنچه از خدا دور مى سازد به آتش نزديك مى كند.
ترجمه نامه شماره : 76
از ورق گردانى ليل و نهار انديشه كن
جمعيت از هر سو سيل آسا به مسجد جامع كوفه سرازير مى شدند صحنه كاملا غير عادى به نظر مى رسيد، و مى بايست چنين باشد، زيرا كه مردم زير چكمه ظلم بنى اميه به ستوه آمده بودند، و هر لحظه در انتظار برگشتن ورق تيره زمامداران اموى به سر مى بردند، و اينك شنيده اند كه مردى به نام ((سفاح )) يعنى خون ريز، ملقب گرديده و نامش عبدالله است و به دو واسطه ، نسبش به عبدالله بن عباس پسر عموى پيامبر اسلام (ص ) مى رسد، پرچم مخالفت بر ضد بنى اميه برافراشته و به نام او در مسجد جامع كوفه از مردم بيعت گرفته مى شود.
سفاح طرفداران بسيار پيدا كرد، آنچنانكه خود را براى مقابله و نبرد با مروان (آخرين خليفه اموى ) آماده ديد، عموى خود عبدالله بن على را فرمانده سپاه بيكرانى كرد و آن سپاه را به جنگ با مروان روانه ساخت . مروان به محض اطلاع از حركت سپاه سفاح ، با تشكيل سپاه از شهر ((حران )) حركت كرده تا با سپاه دشمن مقابله كند.
اين دو سپاه در منزلگاه ((زاب )) در كنار رود آبى در برابر هم قرار گرفتند آتش نبرد درگرفت و شعله ور شد، مروان خود و سپاه خود را در معرض شكست ديد، از اينرو با مركب خود از ميان سپاه بيرون جهيد و فرار را بر قرار اختيار كرد، بسيارى از سربازان او كه از مردم شام بودند بر اثر تعقيب سپاه سفاح ، به رودخانه كنار ((زاب )) افتادند و در آن غرق بحر فنا گشتند. نكته بسيار جالب ، علت فرار مروان است كه باعث فرار لشكريان او و در نتيجه علت سقوط حكومت هزار ماهه بنى اميه گرديد و آن اينكه مروان در بحبوجه گيرودار جنگ از سپاه خود جدا گشته ، در گوشه اى از بيابان از اسبش پياده شد تا ((ادرار)) كند، در همين لحظه ، ناگهان اسب رم كرد و به طرف سپاه مروان روان گشت ، سپاهيان او چون اسب را بى صاحب ديدند، تصور كردند كه مروان كشته شده است ، ناگزير دست از جنگ كشيده و دست جمعى به طرف بيابان فرار كردند.
بعضى از ظرفا اين حادثه شگفت را با اين جمله بيان مى كند:
ذهبت الدولة ببولة
يعنى دولت و شكوه بنى اميه با يك ادرار كردن از دست رفت .
مروان پس از اين فرار همانند سگ پاسوخته ، در اطراف شهرها و روستاها، سرگردان مى گشت ، مردم كه از او و اسلافش ، جز ستم و خيانت نديده بودند، به او اعتنا نكردند و در خانه ها پناهش ندادند.
عبدالله بن على به طرف شهر ((حران )) آمد و قصر مروان را در آنجا خراب كرد، و خزائن اموال او را در آنجا غارت نمود، سپس به جانب دمشق رفت و آن شهر را محاصره كرد و وليد بن معاوية بن عبدالملك را با عده بسيارى از مردم شام كشت . سپس در تعقيب مروان بطرف نهر اردن سفر كرد و در آنجا عده زيادى از بنى اميه را كه تعدادشان بيش از هشتاد نفر بود كشت .
مورخ معروف ((دميرى )) و غير او نقل كرده اند كه عبدالله فرمان داد كه فرشى بر روى كشتگان بنى اميه گستردند، آنگاه با افسران خود بر روى آن نشستند و طعام طلبيد و در همانجا غذا خوردند در حالى كه بنى اميه در زير آنفرش ناله مى كردند و جان مى دادند، عبدالله گفت : ((اين روز جبران آن روزى كه بنى اميه حضرت ابا عبدالله الحسين (ع ) را كشتند، ولى هرگز جبران آن را نخواهد كرد.))
ارابه زمان بهمين منوال مى چرخيد، تا اينكه طبق فرمان سفاح ، عمويش عبدالله ، ((صالح بن على )) را با عده اى ماءمور دستگيرى مروان كرد صالح پس از صدور اين فرمان ، با همراهان خود به تعقيب مروان پرداختند، تا آنكه وى را در قريه ((بونصر)) يافتند: بى درنگ او را محاصره كردند، به نقلى اين وقت شب بود، در اثناء درگيرى ، نيزه اى به تهيگاه او زدند كه او را از پاى درآورد، در اين هنگام سرش را از بدنش جدا نمودند و به زندگى كثيف و وجود پليد او خط بطلان كشيدند.
جالب توجه و عبرت انگيز، اينكه : مروان در اين بحران ، شنيده بود كه يكى از غلامانش رازى را نزد دشمن آشكار ساخته است ، زبان او را بريده و دور انداخته بود، و گربه اى آن را ديده و خورده بود، و پس از آنكه مروان كشته شد، سرش را قطع كردن و زبانش را بريدند و دور انداختند، همان گربه به سراغ آن زبان آمد و آن را خورد! اين است سرانجام آنانكه درست نينديشيدند و فرجام كار را نديدند.
برگرفته شده از : داستان باستان - آية الله حسين نورى
عطسه ، تفاءل و تطير
آنچه در بين مردم مشهور است از صبر نمودن به اقدام در امرى كه به مقارن آن كسى عطسه نمايد، در احاديث اثرى از اين حرف ديده نشده ، بلى در روايات رسيده است كه عطسه شاهد صدق كلام است ؛ يعنى اگر مقارن كلامى ، كسى عطسه نمايد دليل بر صدق آن كلام است و اگر دو مرتبه عطسه واقع بشود، دو شاهد است بر صدق كلام . و نيز وارد است كه عطسه مريض دليل بر عافيت اوست . و نيز امان از موت است تا سه روز و يا هفت روز. و نيز از رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله مروى است كه عطسه نافع است براى تمام بدن ، مادامى كه از سه مرتبه تجاوز نكند و اگر بيشتر شد پس مرض و درد است .
و اما نسبت به ((تفاءّل و تطيّر)) تفاءل آن است كه شخص از ديدن يا شنيدن چيزى اميد به خيرى مناسب آن در دلش پديد آيد مثل اينكه شخصى كه نام او سالم يا فتح اللّه يا نصراللّه باشد وارد شد، پس اميد سلامتى و پيروزى در دلش پديدار شود.
((تطير)) به عكس آن است كه از ديدن يا شنيدن چيزى انتظار بلايى يا شرى در او پديدار شود مثل اينكه از نشستن جغد بربام خانه انتظار خراب شدن و از ديدن حيوانى يا شخصى كه منظرش منحوس است در اول روز يا اول سفر انتظار خطر يا شرى پيدا كند و اما حكم آن ، پس مستفاد از روايات استحباب تفاءل (فال نيك زدن ) و كراهت تطير (فال بد زدن ) است و سر محبوبيت تفاءل اين است كه شخص در حال تفاءل اميد به فضل الهى و انتظار فرج و الطاف خداوند تعالى را دارد و البته در چنين حالى رو به خير است و لذا رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود: ((افضل اعمال امتى انتظار الفرج اللّه عزَّوجلَّ))(1) و بالعكس در حال تطير اميدى به رحمت الهى در او نيست ، بلكه داراى سوء ظن و انتظار بلاست .
و اما مؤ ثر بودن تفاءل و تطير:
تفاءل چون مشتمل بر اميدبه فضل و فرج الهى است ، البته مؤ ثر است ؛ زيرا خداى تعالى بنده اى را كه به او حسن ظن داشته باشد ماءيوس نمى فرمايدبلكه فرموده است :((انا عند حسن ظن عبدى المؤ من )).(2)
((من نزد گمان نيك بنده با ايمان خود هستم )).
ولى تطيّر تاءثيرش هنگامى است كه صاحب آن ، آن را اهميّت دهد و انتظار بلا در او شديد شود و اگر اعتنايى به او نكند بلكه به پروردگار خود توكل نمايد برايش اثر سوئى نخواهد داشت چنانكه از رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) مروى است كه : ((كفارة الطيرة التوكل )).(3)
و در كتاب كافى از حضرت صادق ( عليه السّلام ) مروى است تطير اثرش تابع حال شخص است اگر آن را سهل گرفت و به آن اعتنايى نكرد و به خدا توكل نمود اثر سوئى نخواهد ديد واگر آن را سخت گرفت و به آن اهميّت داد و آن را پيروى كرد مبتلا مى شود:
((الطيرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شيئا لم تكن شيئا)).(4)
1-بحار، ج 52، ص 122.
2-بحارالا نوار، ج 70، ص 385.
3-روضة الكافى ، ج 8/198.
4-بحارالا نوار، ج 58، ص 310.

از مهمترين امور نماز، خواندن آن به جماعت است و در روايات معصومان عليه السلام تشويق بسيار نسبت به آن شده است و پاداش هاى بى شمارى بيان شده و از آنان كه نماز جماعت را ترك مى كنند، نكوهش شده است . حكمت تشريح نماز جماعت ، آنست همه دل هاى مومنان متحد شوند. نتيجه آن ، نيرومندى اسلام و كمال يابى جانها و نيرو يافتن براى سير در راه خدا و دريافت فيض الهى است . در جمع نمازگزاران ، اگر رحمت خدا بر يكى فرود آيد، همه را در بر مى گيرد، به خصوص اگر اجتماع و اتحادشان براى خدا باشد، همچنان كه آبهاى كم وقتى با هم يكى مى شوند، كر مى شوند و ديگر نجس نيستند؛ دل ها هم وقتى با هم يكى مى شوند، همدلان را از آلودگى مصون و پاك مى سازند. بنده اهل مراقبت بايد در تقويت همدلى با برادران دينى اش بكوشد. هر چه اتحاد و صفا بيش تر باشد، از نور همنشينى يكديگر و از معنويت هم بيش تر بهره مند مى شوند. قرآن دستور مى دهد با آن كه بريده ، پيوند برقرار كنيد و با آن كه دورى مى گزيند، نزديك شويد. حتى دروغ گفتن براى اصلاح ميان مردم و آشتى دادن نيكو شمرده شده است . و دستور دين است كه كارهاى خود را از برادران دينى مورد اعتماد پنهان نكنيد، تا دل ها هم نزديك شود. روايتى است در باره دوستى و محبت ورزيدن با برادران دينى به خاطر خدا وارد شده ، حيرت انگيز است . به فرموده امام باقر عليه السلام : هر گاه دو مومن به هم برسند و با يكديگر دست بدهند، خداوند دست خود را ميان دست آنها قرار مى دهد و به كسى توجه دارد كه رفيقش را بيش تر دوست دارد .در روايت است براى دوستى و مهر ورزى با ديگران ، فضيلت و پاداش بسيار نقل شده است . پس مواظب باش در نماز جماعت ، قلبت ، با پيشنماز و ساير نمازگزاران باشد. بايد امام جماعت با مومنانى كه به اقتدا مى كنند، باصفا و محبت باشد، تا اجتماع آنان در نمازشان خدا پسند باشد .كسى كه در نماز جماعت ، فقط جسمش با مردم است ، نه دلش و گاهى دلهاى نمازگزاران نسبت به هم كينه و حسد دارد، فكر نمى كنم چنين نماز جماعتى نورزى داشته باشد يا چنين اجتماعى نزد خدا از فضيلتى برخوردار باشد. هدف عمده در عبادت ها آن است كه جان ها و دل ها را روشن سازد. عبادتى كه در دل اثر نداشته باشد، گويا انجام نشده است . در نامه اى كه امام زمان عليه السلام به شيخ مفيد نوشت آمده است : اگر پيروان ما - كه خدا براى اطاعت خود توفيق شان دهد - در وفا به عهدى كه بر آنان است همدل بودند، ديدار ما از آنان به تاخير نمى افتاد.! مهم اجتماع دل است . كسى را كه خدا توفيق دهد با گروهى همدل وخداجو نماز جماعت بخواند، اميدوار باشد به همه پاداشهايى كه براى نماز جماعت گفته شده است خواهد رسيد. نماز جماعت با گروهى كه از هم كينه و حسد دارند، به اميد ثواب هاى موعود، بى اثر است و اميدش اميد نيست ، بلكه غرور است . امام سجاد در ضمن حديثى مفصل ، فرمود: حق امام جماعت تو آن است كه بدانى او سخنگويى ميان تو و خدا است و از جانب تو سخن مى گويد تولى تو از جانب او سخن نمى گويى . او براى تو دعا مى كند، ولى تو دعايش نمى كنى . اگر در اين ها كوتاهى باشد، به گردن اوست ، نه تو و اگر گناهى باشد، تو در آن شريك نيستى ، او جان تو را با جان خودش حفظ كرده و نمازت را با نمازش . پس به خاطر اين ها او را سپاس بگوى ! بر خردمند پنهان نيست كسى كه امام جماعت را در اين موقعيت قرار دهد و با او به عنوان سفير خود در آستان خدا برخورد كند، همه دنيا و جانش را نثار او مى كند و اين را در راه خدا كم مى شمارد، تا چه رسد به آن كه با او صفا و وفا داشته باشد.
برگرفته شده از کتاب " نماز عارفانه" ترجمه ، تلخیص ونگارش جوادمحدثی از کتاب اسرارالصلوات عارف مرحوم ملکی تبریزی (ره)
متن فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر
از فرمان او به مالك اشتر اين فرمان را براى مالك اشتر نخعى نوشت ، هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد. درآن هنگام كه كار بر محمد بن ابى بكر آشفته شده بود. اين فرمان درازترين فرمانهاست و از ديگر نامه هاى او محاسن بيشترى در بردارد.ادامه مطلب
آسيبشناسي رفتاري كارگزاران حكومتي-1
در سخنان اميرمؤمنان(ع) به ويژه در عهدنامه مالك اشتر، آفات اخلاقيگوناگوني براي كارگزاران ذكر و بر دوري از آنها سفارش شده كه به اختصاربه آنها اشاره ميشود:
1. نهي از منت نهادن، بزرگ نمايي در كارها و وعدههاي بياساس به مردم؛
2. شتاب نكردن در كارها و پرهيز از لجاجت در راههاي نادرست؛
3. عدم استفاده شخصي از اموال عمومي؛
4. نهي از عيبجويي و مخالفت با عيبجويان و سعايت گران؛
5. نهي از سفاكي و خونريزي به ناحق.
تمام اين موارد در بخشهاي پاياني عهدنامه مالك اشتر آمده است.
همان گونه كه لازم است كارگزاران به اخلاق و رفتار پسنديده آراستهباشند، بايد از صفات و خويهاي ناپسند و رفتار ضد اسلامي پيراسته بوده، دراصلاح خود بكوشند. امام علي(ع) در سخنان خويش بخشي از رفتارها وخويهاي ناپسند را برشمرده و كارگزاران خود را از آنها برحذر داشته است.اينك به نمونههايي از آنها ميپردازيم:
خيانت
غش و ناخالصي
خود بزرگ بيني
خودپسندي
آز(حرص)
طمع
ادامه مطلب

نمازعارفانه-31
از كارهاى عبادى مهم ، خواندن نمازهاى نافله است . به وسيله نمازهاى مستحب ، كاستى هاى واجب از نظر توجه قلبى جبران مى شود. سزاوار است نوافل ترك نشود، هر چند در كمترين حد آن ، اگر چه در حالت رفتن در پى كارهاى روزانه باشد، چون نماز مستحب را در حال حركت هم مى توان خواند. احاديثى بسيارى در تاكيد بر نوافل روايت شده است . در برخى از آن ها ترك نافله ، معصيت به شمار آمده و در برخى خواندن آن ها نشانه شيعه شمرده شده است . بنده اى كه پايبند مراسم بندگى است ، درباره نوافل تلاشى بزرگ بايد داشته باشد و اين رمزى لطيف دارد، چون انجام امور و تكاليف واجب ، از آن جهت كه اگر انجام ندهد عقوبت دارد، شبيه اطاعت اجبارى است ، ولى انجام مستحبات ، مثل اطاعت اختيارى است و اين در نظر اشخاصى كه مراقب حالات روحى خويشند، از اين جهت اهميت دارد، كوشش و اهميت دادن به نوافل ، نشانه آن است كه بنده ، در واجبات نيز نيتى كامل دارد. كسى كه بر انجام نافله ها مراقبت داشته باشد؛ حال او گواهى مى دهد واجبات را هم به خاطر امتثال فرمان خدا و رسيدن به قرب و رضاى او انجام مى دهد، نه صرفا به خاطر بيم از كيفر.

مدت زمان غيبت و امتحانات سخت و دشوار
بر حسب آن چه كه مشهور است در دوره غيبتِ حضرت مهدى(عليه السلام) كه بسيار طول خواهد كشيد امتحانات سخت پيش مى آيد بگونه اى كه شخص با ايمان صبح مى كند ولى در حالى كه كافر شده است به شب وارد مى شود آيا اين گونه امتحان ها در زمان هاى نزديك به ظهور است يا در تمام طول مدت غيبت چنين امتحان هايى جريان دارد؟
- بر طبق اصول اسلامى، دنيا محل امتحان و آزمايش است و مردم در هر واقعه اى كه برايشان پيش مى آيد در حال امتحان هستند. در حال جوانى، يا پيرى، در توان گرى، در نيازمندى، در تندرستى، در بيمارى، در قدرت، در رياست، چه در زمان حضور امام (عليه السلام) يا در دوره غيبت آن حضرت باشند فرق نمى كند، هميشه در حال امتحان اند.
- بر حسب مضمون بعضى از روايات در اين دوره حفظ دين از نگاه داشتن آتش در كف دست دشوارتر خواهد شد و ظلم و ستم و فساد و فحشاء شيوع پيدا مى كند و ارزش ها، ضد ارزش و ضد ارزش ها، ارزش محسوب مى گردد، گناهان افتخار و هنر شمرده مى شود، دوستان شخص او را به گناه ترغيب و تشويق مى نمايند و از اين كه با اهل ظلم و گناه و فساد هماهنگى نكرده او را سرزنش مى كنند. زن ها در كارهاى مخصوص به مردها وارد مى شوند. جنگ ها و بلاهاى طبيعى زيادى پيش مى آيد.
ادامه مطلب
برون آريد از تابوت دستم
هنگامى كه اسكندر، نشانه هاى مرگ را در خود ديد، وصيتهائى كرد كه نخستين توصيه او اين بود وقتى جنازه اش را در ميان تابوت مى گذارند، دستش را از تابوت بيرون بياورند، تا مردم بدانند كه اسكندر از اين دنيا با دست خالى رفت و چيزى از متاع دنيا را با خود نبرد چنانكه در اشعار شعرا آمده است :
|
شنيدم در وصاياى سكندر |
|
كه گفتى با ارسطوى هنرور |
|
كه از روز زمين چون ديده بستم |
|
برون آريد از تابوت ، دستم
|
|
كه تا بينند مغروران سرمست |
آنچه بر خود نمىپسندى بر ديگران مپسند
امام علی (ع) : فأحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها –نامه31
ترجمه:
آنچه كه براى خود دوست ميدارد، براى خود نمىپسندى، براى ديگران هم مپسند.
شرح:
يك ضربالمثل فارسى مىگويد ((آنچه به خود نمىپسندى، به ديگران روا مدار)). و ضربالمثل ديگرى مىگويد:((يك سوزن به خودت بزن، يك جوالدوز به مردم)). اين دو ضربالمثل، و دهها ضربالمثل ديگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسيارى كه در زبان و ادبيات ما، در باره همين موضوع صحبت ميكند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام عليهالسلام، و در توضيح و تشريح آن گفته شده و رواج پيدا كرده است.
و منظور از تمام اين سخنان، آن است كه درباره يكى از دستورات عميق و پر معنى اسلام، به شكلهاى گوناگون، توضيح داده شود. بر اساس اين دستور والا و زندگى ساز اسلام، ما انسانها وظيفه داريم كه در هر كارى، رعايت حال ديگران را نيز بكنيم. يعنى هميشه خودمان را به جاى ديگران بگذاريم، و با مردم طورى رفتار كنيم، كه دوست داريم ديگران با ما همانطور رفتار كنند.
كسيكه به مشكلات و ناراحتيهاى ديگران اهميت نمىدهد، بايد حساب كند كه آيا خودش مىتوان همان مشكلات و ناراحتيها را تحمل كند، يا نه، به زبان سادهتر بايد گفت: هر كس راضى شود كه يك جوالدوز به تن ديگرى فرو رود، بايد با انصاف و مروت حساب كند كه آيا خودش حاضر است يك سوزن به تنش فرو رود، يا نه؟
مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى ديگران نيز به اندازه خودش، راحت و آسايش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسايش و خوشبختى خود را، در آسايش و خوشبختى ديگران جستجو كند.

اول تكليف مقدس نماها را روشن كنيد
روزى مرحوم آقاى بروجردى ، مرحوم حجت ، مرحوم آقاى صدر، مرحوم آقاى خوانسارى (رضوان الله عليهم ) براى مذاكره در يك امر سياسى در منزل ما جمع شده بودند. به آنان عرض كردم كه شما قبل از هر كار. تكليف اين مقدس نماها را روشن كنيد. با وجود آنها مثل اين است كه دشمن به شما حمله كرده و يك نفر هم محكم دستهاى شما را گرفته باشد. اينهايى كه اسمشان مقدسين است ، نه مقدسين واقعى ، متوجه مفاسد و مصالح نيستند، دستهاى شما را بسته اند و اگر بخواهيد كارى انجام بدهيد و حكومتى را بگيريد، مجلس را قبضه كنيد كه نگذارند اين مفاسد واقع شود آنها شما را در جامعه ضايع مى كنند. شما قبل از هر چيز فكرى براى آنها بكنيد.
خاطره و حكايت از زبان حضرت امام خمينى قدس سره
خاطره فراموش نشدنى براى من
اينجانب در طول اين جنگ ، صحنه هائى از مادران و خواهران و همسران عزيز از دست داده ديده ام كه گمان ندارم در غير اين انقلاب نظيرى داشته باشد و آنچه براى من يك خاطره فراموش نشدنى است ، با اينكه تمام صحنه ها چنين است ، ازدواج يك دختر جوان با يك پاسدار عزيز است كه در جنگ هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسيب داده بود. آن دختر شجاع با روحى بزرگ و سرشار از صفا و صميميت گفت حالا كه نتوانستم به جبهه بروم ، بگذار با اين ازدواج دين خود را به انقلاب و به دينم ادا كرده باشم . عظمت روحانى اين صحنه و ارزش انسانى و نغمه هاى الهى آنان را نويسندگان ، شاعران ، گويندگان ، نقاشان ، هنرپيشگان ، عارفان ، فيلسوفان ، فقيهان و هر كس را كه شماها عرض كنيد، نمى توانند بيان و يا ترسيم كنند، و فداكارى و خداجوئى و معنويت اين دختر بزرگ را هيچ كس نمى تواند با معيارهاى رايج ارزيابى كند. و اين روز مبارك ، روز اين زن و اين زن هاست كه خدايشان براى اسلام و ايران و عظمت آن پايدار نمايد.
خاطره و حكايت از زبان حضرت امام خمينى قدس سره
مردم پيشقدم هستند
واقعا احساس كنيد خدمتگزاريد. انبيا اينطور احساس داشتند، انبيا خودشان را خدمتگزار مى دانستند نه اينكه يكى نبى اى خيال كنند حكومت دارد به مردم ، حكومت در كار نبوده ، اولياء بزرگ خدا، انبياء بزرگ همين احساس را داشتند كه اينها آمدند براى اينكه مردم را هدايت كنند، ارشاد كنند، خدمت كنند به آنها، شما هم احساس قلبى تان اين مطلب باشد كه واقعا ما آمديم كه به اين مردم خدمت كنيم و اين خدمت به مردم ، خدمت به خودتان است يعنى ما اگر اين مملكت را با اين وضعى كه الان دارد به پيش ببريم ، با اين حاضر بودن مردم در صحنه به پيش ببريم و با اين همراهى مردم با دولت ، هر قصه اى كه براى دولت پيش مى آيد مردم پيشقدم هستند، شما ملاحظه بفرمائيد پيشترها با فشار (الان هم جاهاى ديگر اينطور است با فشار) يك سربازى را مى بردند در جبهه ، شما ديديد كه به من گفته بودند كه شما بگوئيد، من نشده يك وقت صحبت كنم ، خودشان گفتند، به مجرد اينكه گفتند به اينكه ما سرباز لازم داريم ، ما اشخاص لازم داريم ، آنجا اينقدر جمعيت رفت اسم نوشت كه صدايشان در آمد كه نه نمى خواهيم ديگر بس مان است . در صورتى كه مى روند به جنگ ، مى روند به قتال ، مى روند به كشته شدن . يك همچو مملكتى كه اينطور شده است و به خواست خدا اين مطلب شده است ، با تاييد خدا اين مطلب شده است ، اين را بايد حفظش كرد. بايد قدرش را دانست . ما بايد خدمت بكنيم به اينها.
خاطره و حكايت از زبان حضرت امام خمينى قدس سره
تاءثير رحمت
در مسائل ملايمت و جهت رحمت بيشتر از خشونت تاءثير مى كند.
من در زمان اختناق رضا خانى وقتى در مدرسه فيضيه صحبت مى كردم ، آنگاه كه از جهنم و عذاب الهى بحث مى كردم همه خشكشان مى زد. ولى وقتى از رحمت حرف مى زدم مى ديدم كه دلها نرم مى شود و اشكها سرازير مى گردد و اين تاءثير رحمت است .
با ملايمت انسان بهتر مى تواند مسائل را حل كند تا با شدت .
خاطره و حكايت هااز زبان حضرت امام خمينى قدس سره

احترام به حقوق ديگران
انسان موجودى اجتماعى است و در كنار ساير همنوعانش به صورت دسته جمعى زندگى مى كند. بـقـا و تـداوم زنـدگـى اجـتماعى در گرو وجود پيوندى نيرومند ميان آحاد جامعه از طريق محبّت ، تفاهم و احترام متقابل است .
از ايـن رو، آدمـى در زنـدگـى اجـتـماعى خود ناگزير است آنچه را كه از مردم انتظار انجام آن را دارد، خـود مـقيّد به رعايت آن باشد و با مردم آن گونه رفتار كند كه توقّع دارد با وى رفتار شـود؛ اگر راستى و درستى را خوش دارد، وفادارى و پايبندى به عهد و پيمان را مى پسندد و دوسـت دارد جـان ، مـال ، آبـرو و نـامـوسـش مـحـتـرم بـاشـد. اگـر از بخل و كينه و حسد ديگران نسبت به خودش بيزار است و از مردم انتظار خيرخواهى و احسان دارد و دوست دارد ديگران اعمال او را حمل به صحّت كنند و به او خوشبين باشند، اگر تعدّى و تجاوز ديگران به حقوقش را (هر چند اندك باشد) زشت و نكوهيده مى داند و حتّى وقتى در صف نانوايى ، آرايـشـگاه ، اتوبوس ، بانك و صندوق فروشگاه و غيره به نوبت او تجاوز مى شود، زبان به اعتراض مى گشايد.
اگـر مـتـوقـّع اسـت كـه ديـگـران بـه حـقـوق او احـتـرام گـذارنـد و بـرايـش ارزش قـائل شـونـد، خـود نـيـز بايد در اين امور پيشقدم بوده و حقوق ديگران را محترم شمارد و ارزش آنان را حفظ كند.
قـرآن كـريـم ، انـجـام نـدادن وظـايف اجتماعى را از سوى فرد، همراه با انتظار انجام آن از سوى اجتماع ، نكوهش فرموده و آن را نشانه بى خردى انسان مى داند و مى فرمايد:
(اَتـَاءْمـُرُونَ النـّاسَ بـِالْبـِرِّ وَ تـَنـْسـَوْنَ اَنـْفـُسـَكـُمْ وَ اَنـْتـُمْ تـَتـْلُونَ الْكـِتـابَ اَفـَلا تَعْقِلوُنَ)(1)
آيـا مردم را به نيكى وامى داريد و خود را فراموش مى كنيد در حالى كه كتاب خدا را تلاوت مى كنيد. آيا عقل خود را به كار نمى گيريد؟
پس بايد دانست كه جامعه بر عهده هر يك از اعضاى خود حقوقى دارد كه همگى به اداى آن موظفند و عـمل به آنچه آدمى ، خود انتظار انجام آن را از ديگران دارد، پايين ترين درجه آن است . از امام صـادق عـليـه السـلام دربـاره حـق مـؤ مـن بـر مـؤ مـن سـؤ ال شد، آن حضرت فرمود:
(...اَيْسَرُ حَقٍّ مِنْها اَنْ تُحِبَّ لَهُ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهُ لَهُ ما تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ...)(2)
كـمترين ميزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را براى خودت دوست مى دارى براى او نيز دوست بدارى و آنچه را براى خودت نمى پسندى ، براى او نپسندى .
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند
نگاهدار سر رشته تا نگهدارد(3)
1- بقره (2) ، آيه 44 .
2- بحارالانوار ، ج 74 ، ص 224 .
3- ديوان حافظ ، ص 87 ، انتشارات سينا .
آزار مسلمين
1- حضرت صادق (ع ) مى فرمود: خداوند فرمود: كسى كه بنده مؤ من مرا بيازارد به من اعلام جنگ داده است .
2-حضرت صادق (ع ) به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى تعالى فرموده است : كسى كه به يكى از دوستان من اهانت كند، به تحقيق خود را براى جنگ با من آماده كرده است .
3-امام صادق (ع ) فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى فرموده : آنكه بنده مؤ من مرا خوار كند آشكارا به جنگ با من برخاسته است .
4- حضرت صادق (ع ) فرمود: هر كه مؤ منى را به خاطر ندارى و فقرش ، پست و كوچك شمارد، خداوند روز قيامت او را در برابر خلايق رسوا كند. (و به زشتى شهره سازد).
منبع:واژههاي اخلاقي از اصول كافي-علي مشكيني
نمونه هاى حاكمان اسلامى
وقتى كه پيغمبر اكرم (ص ) آمد و ملت خودش را دعوت به توحيد كرد، چه جورى رفتارى كرد با مردم ، حتى با ذمى ها، حتى با آنهائى كه خلاف مذهب بودند چطور رفتار مى كرد. حضرت امير سلام الله عليه مى فرمايد كه : شنيدم كه يك لشكر (ظاهرا لشكر معاويه بوده است ) آمدند در كجا و يك خلخال از پاى يك ذميه ربودند، چه كردند - يك خلخال - از پاى يك زن يهودى يا نصرانى خلخال را ربوده اند و نقل است كه ايشان فرمودند: اگر انسان بميرد براى اين ، چيزى نيست . يك چنين انسانى ، ما يك چنين حاكمى مى خواهيم . ما دنبال يك چنين رژيمى مى گرديم كه حاكم آن ، سلطانش - وقتى كه - (من جسارت مى كنم كه حضرت امير (ع ) را بگويم سلطان ) حاكمش ، امامش ، آن كه سلطه اش بر مملكت ها از حجاز گرفته تا ايران ، تا مصر، تا كجا بوده است . نسبت به رعيت ، آنهم آن كسى كه خارج از مذهبش بوده اينطور عواطف داشته است و خودش وقتى همان روزى كه با ايشان بيعت كردند به سلطنت به اصطلاح و به امامت و خلافت ، همان روز، بعد از اينكه اين كار را كردند، آن كلنگش را برداشت رفت سراغ كارش كه كار مى كرد خودش با دست خودش . آنوقت مى كرد براى چى ؟ آن قنات را وقتى كه در آورد، يك كسى گفت كه مثلا مبارك است ، چه است . فرمود كه : مبارك براى ورثه است . بعد گفت بياوريد. وقف كرد آنجا را براى مستمندان . ما يك همچو حاكمى ، طالب يك همچنين حاكمى هستيم كه وقتى محاسبه حساب بيت المال را نشسته است و مى كند، يك چراغ (آن چراغ هاى آنوقت نفتى بوده است يا چه بوده يا پيه بوده است ، هر چه بوده است ) روشن بود و حضرت داشت حساب مى كرد بيت المال را، يك كسى آمد آنجا با حضرت خواست بنشيند صحبت ديگرى بكند، حضرت آن چراغ را خاموش كرد و فرمود كه : تا حالا من حساب بيت المال را مى كردم اين چراغ مال بيت المال است ، از مال بيت المال براى خودش صرف مى كردم ، حالا مى خواهى با من صحبت كنى و صحبت ديگرى است و ربطى به بيت المال ندارد، خوب چراغش را چرا ما روشن كنيم ؟
برگرفته شده از کتاب : خاطره و حكايت از زبان حضرت امام خمينى قدس سره
نوشتهاند: روزى اسكندر مقدونى، نزد ديوجانس آمد تا با او گفت و گو كند. ديوجانس كه مردى خلوت گزيده و عارف مسلك بود، اسكندر را آن چنان كه او توقع داشت، احترام نكرد و وقعى ننهاد . اسكندر از اين برخورد و مواجهه ديوجانس، برآشفت و گفت:
- اين چه رفتارى است كه تو با ما دارى؟ آيا گمان كردهاى كه از ما بىنيازى؟
- آرى، بىنيازم .
- تو را بىنياز نمىبينم .بر خاك نشستهاى و سقف خانهات، آسمان است . از من چيزى بخواه تا تو را بدهم .
- اى شاه!من دو بنده حلقه به گوش دارم كه آن دو، تو را اميرند . تو بنده بندگان منى .
- آن بندگان تو كه بر من اميرند، چه كسانىاند؟
- خشم و شهوت . من آن دو را رام خود كردهام؛ حال آن كه آن دو بر تو اميرند و تو را به هر سو كه بخواهند مىكشند. برو آن جا كه تو را فرمان مىبرند؛ نه اين جا كه فرمانبرى زبون و خوارى .
.مثنوى معنوى، چاپ نيكلسون، دفتر دوم، ابيات 1468 1465
انشاء الله منم!
فردی مقداری گوشت خرید و به منزل برد وبه خانمش گفت برای ظهر آبگوشت درست کن تا وقتی از کار بازگشتم بخوریم. زنش به او گفت بگو انشاء الله. مرد گفت این که انشاء الله گفتن نداره ظهر می آیم ابگوشت می خوریم. دست بر قضا، ظهر وقتی باز گشت مرد به خانه او را مامورین اشتباها به جای مجرم فراری دستگیرش کردند وبردند.
دوسه روز بعد معلوم شد که اشتباه شده ومرد را آزاد کردند. مرد به خانه بازگشت ودر زد . زنش از داخل خانه پرسید کیست ؟ مرد جواب داد: انشاء الله منم!
نمازعارفانه-30
تعقيبات نماز، از امور مهم و كامل كننده نماز است و دعاها و ذكرهاى بسيارى چه از قرآن و چه غير آن وارد شده است . برخى علما در باره آن ها بحث يا تاليف كرده اند. برخى از تعقيبات از اين قرار است:
1- بعد از سه تكبير پايان نماز، گفتن صلوات مخصوص .
2- دعا براى حضرت حجت عليه السلام و فرج آن حضرت .
3- تسبيحات حضرت زهرا عليه السلام روايات بسيارى در فضيلت آن وارد شده است . امام صادق فرمود: تسبيح فاطمه پس از هر نماز، نزد خداوند از هزار ركعت نماز در هر روز محبوب تر است .
4- خواندن سوره فاتحه ، آيه الكرسى، آيه شهد الله آيه ملك تا بغير حساب، خواندن سه بار قل هو الله احد و هديه ثواب آن به امام زمان عجل الله فرجه الشريف .
5- دعاى الهم عرفنى نفسك ...
6- دعاى صباح حضرت امير عليه السلام .
7- تفكر بخصوص بعد از صبح و نماز مغرب . تفكر جنبه هاى مختلفى دارد، مثل محاسبه نفس و كوتاهى هاى گذشته ، وظايف امروز، چاره انديشى براى موانع و بازدارندگان از خير، در دل گذراندن نيت هاى خوب براى امروز، تفكر در باره خود، رفتار با مسلمانان ، نعمت هاى نهان و آشكار خدا و سپاس آن ها، انديشيدن در باره عقوبت هاى الهى ، مرگ ، خودشناسى ، اسرار هستى ، صفات و اسماى خدا و...در خير است ؛ يك ساعت تفكر، بهتر از يك هفتاد سال عبادت است علت آن روشن است ، زيرا انديشيدن ، معرفت و محبت انسان را مى افزايد. فكر، كليد شناخت و عامل روشن شدن آن چه يا آن كه شناخته شده و شهود آن يا اوست و محبت را مى افزايد، چون قلب ، جز به كسى كه او را زيبا، با شكوه و اهل خير بشناسد، عشق نمى ورزد. اين محبت ، جز با شناخت صفات صفات جمال و جلال الهى فراهم نمى گردد و انديشيدن كليد معرفت و شناخت است . ذكر و يادآورى نيز محبت آور است .
8- سجده شكر پس از نماز از تعقيبات مهم است ؛ هم شكر بر اين كه توفيق اداى نماز را داد و هم براى نعمت الهى .
همدردى با ديگران
در زمان امام صادق (ع ) سالى در مدينه قحطى پيش آمد و اوضاع خيلى سخت شد. مى دانيد در وقتى كه چنين اوضاعى پيش مى آيد مردم نگران مى شوند و شروع مى كنند به آذوقه خريدن و ذخيره كردن و احتياطا دو برابر ذخيره مى كنند. امام صادق (ع ) از پيشكار خودش پرسيدند كه آيا ما ذخيره در خانه داريم يا نه ؟
گفت : بله ما به اندازه يك سال ذخيره داريم .
پيشكار شايد پيش خودش خيال مى كرد كه آقا مى خواهد دستور بدهد چون سال سختى است برو مقدارى ديگر هم ذخيره كن . بر خلاف انتظار او آقا دستور دادند هر چه گندم داريم همه را ببر بازار بفروش .
گفت : مگر شما خبر نداريد اگر بفروشم دو مرتبه نمى توانيم بخريم . فرمود: توده مردم چكار مى كنند؟
عرض كرد: روزانه نان خودشان را از بازار مى خرند و در بازار جو و گندم را مخلوط مى كنند و از آن و يا جو به تنهايى نان درست مى كنند. حضرت فرمود: گندمها را مى فروشيد و از فردا براى ما از بازار نان مى خرى ! براى اينكه در شرايطى هستيم كه مردم ديگر ندارند و ما نمى توانيم كارى كنيم كه مردم ديگر مثل ما نان گندم بخورند زيرا شرايطش فراهم نيست ولى براى ما مقدور است كه خودمان را در سطح آنها وارد كنيم و لااقل با آنها همدرد باشيم تا همسايه ما بگويد، اگر من نان جو مى خورم امام صادق (ع ) هم كه امكانات ماديش اجازه مى دهد نان گندم بخورد، نان جو مى خورد، حال چرا چنين زندگى انتخاب مى كنيم ؟ به خاطر همدردى با ديگران .

|
همت بلند دار همت بلند دار كه مردان روزگار |
|
از همت بلند به جايى رسيده اند |
|
بلبل به باغ و جغد به ويرانه تاخته است |
|
هر كس به قدر همت خود خانه ساخته است |
پندار غلط
یکی از شیوخ نیشابور، با جمعی از مریدان خود بر خری سوار واز راهی می گذشتند. ناگهان خر را بادی در گرفت و صدا اندر بپیچید. شیخ چنان بی تاب شد که شیون برداشت وجامه برتن درید.
یکی از همراهان پرسید چرا بی تابی می کنی؟ شیخ گفت : یک لحظه پیش، این همه مرید در پس وپیش خود دیدم ، سر به غروربرآوردم که با این مقام به پایه با یزید بسطامی رسیده ام ودر دنیای جاویدان نیز پایگاهی بس بلند خواهم داشت. در همین لحظه خر چنان کرد که شنیدید، بخود آمدم ، دیدم به خیره لاف زده ام وسخن به گزاف گفته ام که خری چنین پرده پندارم را از هم می درد.
بر گرفته شده از : داستان عارفان،ص،89
نمازعارفانه-29
پس از اين اعمال دقيق و اسرار عميق ، وقتى براى تشهد نشستى ، باز با يك دنيا شرم و نگرانى و بيمناكى بنشين ؛ بيم از اين كه اعمالت درست و شايسته انجام نگرفته است و تهيدستى ، مگر آن كه خداوند، با رحمت خويش جبران كند و عمل ناقص تو را بپذيرد. باز به سرچشمه كار و اساس دين باز گرد؛ به توحيد، دژ استوارى كه هر كه در آن در آيد، ايمن شود. به يكتايى خدا شهادت بده پيامبر صلى الله عليه و آله را در نظر بگير و گواهى بده كه او بنده و فرستاده خداست و با درودى كه بر او مى فرستى ، با حضرت تجديد پيمان كن . در مصباح الشريعه است : تشهد، ثنا گويى خداست . در درون و نهان ، خدا را بنده باش و در عمل ، مثل سخن و ادعا، خضوع داشته باش و زبان راست را با صدق درون متصل ساز. خداوند تو را بنده آفريد و فرمان داد با دل و زبان و اندامت او را بندگى كن و بدانى تو و همه كائنات در دست قدرت پروردگاريد و جز با اذن و اراده او كسى را يارى نيست . از امير المومنين عليه السلام روايت است : هيچ بنده اى طعم ايمان را نچشيده مگر آن كه بداند سود و زيان تنها به دست خداست. چنين بنده اى هرگز به آن چه در دست اوست ، بيش تر از آن چه نزد خداست اطمينان ندارد و بود و نبود و فقر و توانگرى نزد او يكسان است . پايان تشهد صلوات است . اخبار بسيارى در فضيلت صلوات وارد شده است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وعده داده هر كس بر او صلوات بفرستد، حضرتش بر او ده صلوات بفرستد. از امام صادق عليه السلام روايت است : هرگاه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ياد شده ، بر او زياد صلوات بفرستيد، چرا كه هر كس يك صلوات بر آن حضرت بفرستد، پيامبر همراه صفوف فرشتگان هزار صلوات بر او مى فرستد. كسى كه بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درود بفرستد، باید مراقب باشد عملش با آن در تضاد نباشد، چرا كه روح صلوات و سلام تحيت و درود است ، كه با آزردن آن حضرت ناسازگار است . وقتى با سلام و صلوات خود، حضرتش را مورد تكريم قرار مى دهى و با زبانت به او سلام مى دهى ، با رفتارت او را ميازار كه گفتارت با رفتارت مخالف باشد! به مقتضاى روايت ، اعمال تو بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و امامان عليه السلام عرضه مى گردد. وقتى ببينند از تو گناه و زشتى سر زده است و در كارهاى تو ظلم به پيروان و عترت او وجود دارد، چگونه خواهى بود؟ آيا اين گونه كارها موجب آزار آن پاكان نيست ؟ در مصباح الشريعه است : معناى سلام در پايان نماز، امامان است ؛ يعنى هركس فرمانت خدا و سنت پيامبر را با خضوع و خشوع انجام دهد، از بلاى دنيا عذاب آخرت ايمن است و سلام يكى از نامهاى خداست كه به وديعت به بشر سپرده است تا آن را در درستى و صحت معاملات و امانات به كار گيرند. پس اگر خواستى سلام را در جايگاه خودش قرار دهى و معناى آن را به حقيقت ادا كنى ، از خدا پرواكن و دين و دل و عقل خود را به گناهان ميالاى و با بد رفتارى هايت ديگران را ميازار. در تشهد به قدر واجب آن اكتفا مكن ، بلكه بيش از آن چه معمول است جملات تشهد كبير را بگو و در سلام نيز، به پيامبران و امامان و فرشتگان سلام بده . سراسر نماز، رمز و راز و عبوديت است .در حديثى از امام معصوم مى پرسند: چرا اذان براى نمازها تشريع شده ، ولى عبادت هاى ديگر اذان و اقامه ندارد؟ حضرت پاسخ مى دهد: چون ، نماز شبيه به حالت قيامت است . اذان ، مانند دميدن اول در صور است كه همه مى ميرند. اقامه شبيه دميدن دوم است . دست بالا بردن و تكبير گفتن ، همچون دست بالا بردن براى گرفتن نامه اعمال و خواندن آن در پيشگاه خداى متعال است و ركوع ، همچون خضوع در برابر پروردگار است سجود نيز مانند سجود و كرنش در مقابل خداوند است . واجب ساختن نماز، برای امر مهمى است . در حقيقت ، براى مومن معراج است و مطابق با حالات روز قيامت است در حديث است : آن گونه كه در آغاز، شما را آفريد، باز مى گرديد. وقتى بنده اين حقيقت را دريابد، تلاش خود را خواهد كرد تا اين فرضيه را بزرگ بدارد و در حد توان آن را به كمال برساند و در همين مسير از خداوند، مدد بجويد. خداى متعال اگر از بنده خويش ، صدق و صفا و راستى ببيند، او را توفيق مى دهد كه به مرادش برسد و خدا كريم است و به آنان كه به آستان او رو مى آورند، عنايت مى كند و دعاى شان را مى پذيرد.
شرايط پذيرش توبه
بسياري از نوجوانان، بر اثر ارتكاب گناه يا جرمي، به نفس خويش تلقين مينمايند كه خداوند با ديدهي غضب آلود به آنها نگاه ميكند و هيچ اعتباري در درگاه او ندارند و با نا اميدي و يأس كامل و اضطراب، نه تنها كار خيري انجام نميدهند، بلكه به گناه و جرم خود ادامه ميدهند؛ اما بايد گفت كه اين حالت يأس از رحمت حق نيز خود گناهي جداگانه به حساب ميآيد؛ چون او ميتواند و قادر است با قدرت و نيروي جواني تصميم بگيرد كه بر تمام اعمال و كارهاي گذشتهي خويش پوشش گذارد و به درگاه خدا روي آورد؛ يعني با همان قدرتي كه مرتكب جرم و گناه ميشد، مرتكب عمل خير گردد و بهترين عمل خير براي او رويآوردن به درگاه الهي است.
اما اينكه چگونه بفهمد توبهي او پذيرفته شده يا نه، بايد به اين نكتهي مهم توجه داشته باشد كه خداوند رحمان، تنها هنگامي توبهي گنهكار را ميپذيرد كه معصيت او ناشي از استكبار و يا نوعي تمسخر نسبت به خدا نباشد؛ يعني با عناد و لجاجت گناه نكرده باشد؛ بلكه از روي جهالت و ناداني مرتكب معصيت شده باشد و هنگامي كه توبه ميكند، بدين صورت نباشد كه بلا فاصله مرتكب گناه گردد.
ادامه مطلب

گناه ریختن آبروی مسلمان
مـفـضـل بـن عـمـر گـويـد: امـام صـادق عـليـه السلام به من فرمود: هر كه بر ضرر مؤ من داستانى بگويد و قصدش عيب او و ريختن آبرويش باشد كه از چشم مردم بيفتد خداوند او را از دوستى خود بدوستى شيطان براند و شيطان هم او را نپذيرد.
اصول كافى جلد 4 صفحه :62 رواية :2
از زيد روايت شده است كه امام صادق عليه السلام درباره اينكه در حديث آمده :((عورت مؤ مـن بر مؤ من حرام است ))فرمود: اين نيست كه مؤ من برهنه شود و تو از او چيزى ببينى ؟ هـمـانـا مـقـصـود اين است كه بضرر او داستانى بگوئى يا او را غيبت كنى (و نسبت عيب باو دهى ).
اصول كافى جلد 4 صفحه :63 رواية :3
با توجه به این سخنان امام معصوم (ع) که از روی هوا وهوس سخن نمی گوید ونحوه برخورد ما با همدیگر؛ چه گرم است بازار ریختن آبروی یک مسلمان و چه فراوانند دوستان شیطان که ادعای مسلمانی می کنند!
فتوای فتنه انگیز طالبانی در مورد غرق کتاب ها
تذکر: چند روز پیش خبر گزاری ها خبری از افغانستان مبنی بر به در یا انداخته شدن 13 تن کتاب وارداتی از ایران به افغانستان مخابره نمود که درمیان این کتاب ها کتب چون نهیج البلاغه و اصول کافی نیز بوده است. قضیه را پیگیری نمودم ، متاسفانه داستان واقعیت داشت . استاندار استان نیمروز افغانستان که همرزبا ایران است، بر اساس فتوایی چند مولوی جاهل وعقب مانده بدون هماهنگی با وزارت فرهنگ در کابل این کتاب ها را پس از شش ماه توقیف کردن، به در یا انداخته است . دلیل این مولوی های جاهل وعقب مانده ، مثل استدلال های پوشالی موارد دیگر شان ، نیز شرم آور و تاسف بر انگیز است " همان گونه که همسایگان ما راضی به صدور موادمخدر از کشور ما نیستند، ما نیز از ورود کتاب هایی که از کشور آنها وارد می شود، جلوگیری می کنیم" خود بخوانید وقضاوت کنید که شیعیان افغانستان و پاکستان از دست این عقب مانده های وهابی شارژ شده از عربستان چه می کشند.(مشق عاشقی)
- جمعی از افراد متعصب و ناآگاه زیر عنوان موجه و محترم علمای اسلامدر یک گردهمایی، نه فقط به تایید عمل جاهلانه و قرون وسطایی غرق کتاب در آب های هیرمند پرداخته اند، بلکه خواستار بازداشت ابراهیم شریعتی، ناشر کتاب و وارد کننده ی آن و هم چنان مبارز راشدی، معین نشراتی( معاون انتشاراتی) وزارت اطلاعات و فرهنگ شده اند.
- دستور پیامبر این است که عالم باید علم اش را ظاهر کند، و با روش علمی به مقابله با آن بدعت رود. سال هاست که موادمخدر در افغانستان بیداد می کند اما همین حضرات هرگز حاضر نشده اند تا علیه شبکه های مافیایی مواد مخدر به پا برخیزند و یا علیه تروریست هایی که با سو استفاده از اسلام به تفسیرهای توهین آمیزی می پردازند که اسلام را در جهان به خشونت و وحشت پراگنی، دشمنی با زنان، خصومت با عقل و دانش متهم نماید، هرگز سخنی نمی گویند.
ادامه مطلب
نمازعارفانه-28
سجود
امام صادق عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! هر كس حقيقت سجود را انجام دهد، هرگز زيان نكرده است ، هر چند يك سجده در همه عمر باشد.! در مصباح الشريعه آمده است : كسى كه در سجود، تقرب خويش را به خدا نيكو كند، هرگز از خدا دور نمى شود و هر كه ادب سجود را مراعات نكند، و با دلبستگى به غير خدا در حال سجود، حرمت سجود را تباه كند، هرگز به قرب خدا نمى رسد. پس سجده كن ، متواضعانه و با فروتنى ، همچون كسى كه مى داند از خاك آفريده شده است و مردم بر او پاى مى گذارند. آيا نمى بينى كه در حالت ظاهرى سجود كامل نمى شود مگر كه انسان از اشياى ديگر و از چشم و ديد ديگران پنهان شود؟ باطن سجود نيز چنين است .كسى كه در نماز جز به خدا به چيز ديگرى دلبسته باشد، همين حالت را دارد و از حقيقت سجود و نماز دور است . سجود برترين عبادت دينى است كه روشنايى آور است به تعبير امام صادق من روشنى را در گريه و سجده يافتم.
از على عليه السلام در باره معناى سجده اول پرسيدند، فرمود: تاويل است كه : خدايا! مرا از زمين و خاك آفريدى ، تاويل سر برداشتن از سجده آن است كه : و مرا از خاك بر آوردى . سجده دوم يعنى دوباره ما را به خاك بر كى گردانى ، و برداشتن سر از آن ، يعنى بار ديگر ما را از خاك برخواهى آورد. سجود، از آن جهت كه صورتى از مقام فنا است ، نهايت فروتنى و شكستگى را مى رساند، به اين خاطر مناسب است عزيزترين اعضا بر پست ترين اشيا نهاده شود و در سجده ، ياد خدا با صفات عالى و برتر شود، وقتى بنده چنين كرد و قلبش نرم شد و عقلش پاك گشت ، عنايت الهى شامل او مى شود چرا كه عنايت ربانى به جايگاه خضوع و فروتنى و نيازمندى و شكسته دلى زودتر مى رسد و چه كوچكى متواضعى بيشتر از مقام فنا و بندگى و نيازخواهى ؟
ادامه مطلب
سخنان پيامبر اكرم (ص )
سرور پيامبران مرسل و گرامى ترين اولينان و آخرينان ، كه درود خدا بر او و دودمان گراميش باد! گفت : هر گاه ، دل مؤمن ، از بيم خدا به لرزه در آيد، گناهان از او فرو ريزد، چنان كه برگ از درخت فرو ريزد.
و نيز فرمود: بنده ، تا آنگاه كه بلا را نعمت نشمرد، و آسايش را رنج خويش نداند، در شمار مؤمنان نيايد. چه سختى هاى دنيا، نعمت هاى آخرتند و آسودگى هاى دنيا، رنج آن .
و نيز از اوست كه : - برترين درودها و كامل ترين سلام ها نثار او باد! - كه : خداى تعالى گفت : چون بنده اى از بندگان خويش را به رنجى در بدن يا مال ، يا فرزند، دچار سازم ، و آن را به بردبارى پذيرا شود، از آن ، شرم دارم كه وى را ميزان نهم و يا او را نامه عمل بگذارم .
كشكول شيخ بهائى- دفترپنجم


