ای خدای مهربان ؛ با این همه دوروی و دروغ که به خود روا داشته و گفته ام ، چه کنم ؟ اگر یاس از رحمت تو شرک وگناه نبود، امیدی به رستگاری نداشتم .
اعجاز رياضي قرآن
- يك بيوشيميست آمريكايی، مصری الاصل ويك محقق مسلمان، به نام دكتر رشاد خليفه در ژانويه سال ۱۹۷۴نشان داد تمامی متن قرآن از يک نظم شگفت انگيز رياضی تبعيت می کند. مبنای اين سيستم رياضی عدد ۱۹ است.
- 1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم »
داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد
به 19 قسمت است. (114= 6 × 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق
(شماره 96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (285= 15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي
سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (76= 4× 19) دارد كه
به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي
سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است.
( 38=2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي
سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است.
( 57= 3 × 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي
سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن
« بر آن دوزخ 19 فرشته موكل اند» مي باشد. (آيه 30) .
ادامه مطلب
عجب دعوتی ! عجب میزبانی !
بسم الله الرحمن الرحیم
* یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
* ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً
* فَادْخُلِی فِی عِبَادِی
* وَادْخُلِی جَنَّتِی
- ای روح آرام یافته.
- بسوی خدایت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.
- و درسلک بندگانم داخل شو.
- و در بهشت ورود کن.
سوره مبارک فجر آیات 27-۳۰
چه تعبیرات دل انگیزی که صفا و لطف و آرامش واطمنان از آن می بارد.
دعوت مستقیم خدا، از نفوسی که در برتو ایمان به حالت اطمنان و آرامش رسیده اند.
دعوت از آنها برای بازگشت به سوی خدا به سوی مالک ومربی و مصلحشان.
دعوتی که آمیخته با رضایت طرفینی است، رضایت عاشق دلداده از معشوق ورضایت محبوب ومعبود حقیقی.
و بدنبال آن تاج افتخار عبودیت را بر سر او نهادن وبه لباس بندگی مفتخرش کردن و در سلک خاصان در گاه اورا جای دادن.
و سبس دعوت از او برای ورود در بهشت، آنهم با تعبیر " بهشت خودم" که نشان می دهد میزبان این مهمانی تنها و تنها ذات مقدس او است ، عجب دعوتی ! عجب میزبانی ! و عجب مهمانی.
به باور بسیاری از مفسران " بازگشت" مطرح در این آیات تنها قیامت نمی باشد .
زاهدى، مهمان پادشاهى بود . چون به طعام نشستند، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن خواند كه هر روز مىخواند، تا به او گمان نيك برند و از زاهدانش پندارند.
وقتى به خانه خويش بازگشت، اهل خانه را گفت كه سفره اندازند و طعام حاضر كنند تا دوباره غذا خورد. پسرى زيرك و خردمند داشت . گفت: ((اى پدر!تو اكنون در خانه سلطان بودى؛ آن جا طعام نبود كه خورى و گرسنه به خانه نيايى؟ ))
پدر گفت: (( بود؛ ولى چندان نخوردم كه مرا عادت است تا در من گمان نيك برد و روزى به كارم آيد . ))
پسر گفت: ((پس برخيز و نمازت را هم دوباره بخوان كه آن نماز هم كه در آن جا كردى، هرگز به كارت نيايد .))
برگرفته از: سعدى، كليات، گلستان،
برترين راه تقرب به خداوند
مسلما راه تقرب به خداوند، انجام دستورات و دوري از منهيات او است. ولي در ميان فرائض ديني، هيچ فريضه اي (پس از توحيد و نبوت) به اهميت ولايت نمي باشد. لذا است که برترين راه تقرب به خدا، ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم است. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در همين زمينه فرمودند: لکل امر سيد و حبي و حب علي سيد ما تقرب به المتقربون من طاعه ربهم. در هر کاري رتبه برتري وجود دارد، و محبت من و محبت علي، برترين طاعتي است که افراد مي توانند از طريق آن به خدا تقرب جويند.* لذا در نظام آفرينش، مقام آن مخلوقي برتر است که در امر ولايت، اعتقاد و اخلاص بيشتري نشان داده باشد. در همين راستا، انبيا در عالم قبل، با آزمون ولايت برگزيده شده، مقام رفيع نبوت، به اين دليل به آنان واگذار شد که در آن آزمايش، آنان ولايت را در درجه بالاتري پذيرفته، و نسبت به اهل بيت عليهم السلام خضوع بيشتري داشتند. حضرت باقر عليه السلام فرمودند:... آن گاه خداوند از انبياء ميثاق گرفته، فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ سپس خداوند فرمود: آيا محمد پيامبر من و علي رهبر مومنين نمي باشد؟ همه آنها پذيرفتند. لذا نبوت آنها تثبيت شد.
* بحار 129:27 ح 19، در زيارت عاشورا نيز ما با ولايت سيدالشهداء و برائت از دشمنان آن حضرت به نزد خدا و اهل بيت عليهم السلام تقرب جسته مي گوييم: يا ابا عبد الله اني اتقرب الي الله و... بموالاتک و بالبرائه ممن اسس اساس ذلک.
ذوالنون مصرى، از نخستین عارفان اسلامى است . متوکل، خلیفه عباسى، او را به جرم کفر و بىدینى، در زندان کرد؛ اما پس مدتى، تحت تأثیر سخنان او قرار گرفت و وى را آزاد کرد . ذوالنون در سال 245 هجرى قمرى وفات یافت.
ذوالنون مصرى را به جرم ((جنون)) و دیوانگى به دیوانه خانه بردند و در آن جا، وى را حبس کردند . روزى دوستان و مریدانش به دیدار او رفتند . ذوالنون گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما دوستداران توییم. ذوالنون، به صداى بلند، آنان را ناسزا گفت و هر چه در اطراف خود یافت، به سوى آنان، پرتاب کرد . مریدان همه گریختند و کسى بر جاى نماند . ذوالنون، خندید و سر خود را به نشانه تأسف، جنباند و گفت: شرم بادتان!شما دوستداران من نیستید . اگر دوستان من بودید، بر جفاى من صبر مىکردید و این چنین از من نمىگریختید . دوست، بلاى دوست را به جان مىخرد و از او نمىگریزد.
مولوى در مثنوى (دفتر دوم، ابیات 2 1461 )،
اطلاعیه
سلام دوستان عزیز
متاسفانه بدلیل مشکلات که بسیاری از دوستان علت آن را می دانندُ مجبور به اسباب کشی شده ام
آدرس جدید این است :
http://mashgashegy.blogsky.com/
با قرآن آشنا شويم
بخشي از كتاب آشنايى با سوره ها
تاريخچه و چگونگى نگارش و تدوين قرآن
تقسيمات قرآناسامى قرآن
اسامى سورههاى قرآن
معناى «سوره»
شناخت مكى و مدنى
شان نزول
تفسير قرآن
تفسير به راى
محكم و متشابه
ناسخ و منسوخ
ادامه مطلب
خواستگاري دختران ازپسران
تاكنون از خود تون پرسيده ايد كه چرا دختر خانم ها ازآقا پسران خواستگاري نمي كنند و هماره برعكس بوده است . بنده تا كنون سند ديني ومذهبي براي منع اين كار نديده ام ، چنانچه شما دليلي به غير از رسوم و سنن مردم در اين مورد داريد به من بگوييد . اگر هم در ميان دوستان شما چنين كاري صورت گرفت او را مسخره نكنيد.
عيسى (ع) به قومى بگذشت . آنان را نزار و ضعيف ديد . گفت: ((شما را چه رسيده است كه چنين آشفتهايد؟ )) گفتند: (( از بيم عذاب خداىتعالى بگداختيم .)) گفت: ((حق است بر خداى تعالى كه شما را از عذاب خود ايمن كند.)) و به قومى ديگر بگذشت نزارتر و ضعيفتر .
گفت: ((شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( آرزوى بهشت ما را بگداخت .)) گفت: (( حق است بر خداى تعالى كه شما را به آرزوى خويش رساند.)) و به قومى ديگر بگذشت از اين هر دو قوم، ضعيفتر و نزارتر و روى ايشان از نور مىتافت. گفت: (( شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( ما را دوستى خداى تعالى بگداخت .)) با ايشان نشست و گفت: (( شماييد مقربان. خداوند مرا به همنشينى با شما فرمان داده است.))
- غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 571، با اندكى تغيير در الفاظ،

علل تجدید نبوتها
الف ـ تکامل تدریجى بشر و تکامل متناسب شرایع
ب ـ تحریف کتب آسمانى
ادامه مطلب
مفهوم غيبت
(غـيـبـت ) چـنـانـكـه از اسـمـش پيدا است اين است كه در غياب كسى سخنى گويند، منتهى سـخـنـى كه عيبى از عيوب او را فاش سازد، خواه اين عيب جسمانى باشد، يا اخلاقى ، در اعمال او باشد يا در سخنش ، و حتى در امورى كه مربوط به او است مانند لباس ، خانه ، همسر و فرزندان و مانند اينها.
بـنـابـرايـن اگـر كـسـى صـفات ظاهر و آشكار ديگرى را بيان كند غيبت نخواهد بود. مگر ايـنـكـه قـصـد مـذمـت و عـيـبـجـوئى داشـتـه بـاشـد كـه در ايـن صـورت حـرام اسـت ، مثل اينكه در مقام مذمت بگويد آن مرد نابينا، يا كوتاه قد، يا سياهرنگ يا كوسه !
به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و نيتى كه باشد غيبت و حرام است ، و ذكر عـيـوب آشـكـار اگـر بـه قـصـد مذمت باشد آن نيز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه .
ايـنـهـا هـمـه در صـورتـى است كه اين صفات واقعا در طرف باشد، اما اگر صفتى اصلا وجـود نداشته باشد داخل در عنوان (تهمت ) خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگينتر است .
ادامه مطلب
خداوند مى فرمايد: ادعونى استجب لكم (1)؛ مرا بخوانيد تا به شما پاسخ دهم . مى دانيم كه خداوند صادق است و در سخن او گمان خلاف نمى رود، ليكن يكى از بهترين شواهد بر صدق گفتار حق تعالى مواردى است كه در قرآن كريم آمده است كه انبياء، اولياء و بندگان صالح حق تعالى در شرايط خاص خدا را خواندند و خدا هم دعاى آنان را اجابت كرد و آنها را از غم و اندوه رهانيد.
وقتى كه خداوند داستان حضرت يونس و زندانى شدن او در شكم ماهى در قعر دريا، و قبول توبه و استغفار او را بيان مى كند در پايان اشاره مى كند به دعا و مناجات يونس در قعر دريا، و مستجاب شدن دعا، و نجات يافتن او از چنان زندان وحشتناك در آخر سخن مى فرمايد (و كذلك ننجى المؤ منين ) (2).ما اينچنين مؤ منان را نجات مى دهيم . و اين معنا را با لفظ مستقبل (كه دلالت بر دوام و استمرار دارد) بيان مى كند. گويا خداوند مى خواهد بفرمايد: مبادا گمان كنيد اين گونه برخورد و يارى و كمك ما اختصاص به يونس و يا گذشتگان و يا پيامبران دارد؛ بلكه نجات و يارى و كمك و هدايت ما شامل حال همه مؤ منان است ؛ آنهايى كه از سوز دل و از عمق جان در گرفتارى ها خدا را بخوانند.
در حقيقت خداوند با ذكر داستان حضرت يونس و حسن ختام آن با اين جمله به مردم با ايمان راه ارتباط بندگان با خدايشان را نشان ميدهد كه در مشكلات و سختى ها به خداوند اميدوار باشند و به درگاه او روى آورند و هيچ گاه از رحمت الهى ماءيوس نباشند چرا كه فرياد رس همه در همه جا خداوند است .
1-غافر (40) آيه 60
2- انبياء، (21) 88.
معجزه رياضی قرآن
هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زير ايمان ميآورد که قران کلام خدا است چه رسد به افرادی که مسلمان هستند. بيائيد واقعاً سعی كنيد چهار كلمه مثل (بسم الله الرحمن الرحيم) بسازيد كه 19 رابطه رياضي در آن باشد. يا حتی سه رابطه رياضی از لحاظ حروف ابجد در آن باشد. البته توجه داشته باشيد در آن زمان چرتكه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشين حساب و كامپيوتر.
ادامه مطلب
روزى شيخ ابوسعيد با جمعى از دوستان و ياران خود به در آسيابى رسيدند .
شيخ اسب خود را بازداشت و ساعتى توقف كرد.
پس خطاب به ياران گفت: ((همراهان!مانند اين آسياب باشيد كه درشت (گندم ) مىستاند و نرم (آرد) باز مىدهد و گرد خود طواف مىكند تاآنچه سزاوار نيست، از خود براند . ))
برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 288.
شگفتى هاى آمارى درباره قرآن
برخي قرآن پژوهان در سال هاي اخير كشفياتي درباره نظم عددي آيات قرآن و مناسبات آماري ميان بعضي از واژه هاي اين كتاب كرده اند كه بسيار جالب توجه مي باشد . ذيلاً به تعدادي از آن ها اشاره مي كند:
– سال ۳۶۵ روز است و واژه « يوم » ( به معناي روز در زبان عربي ) دقيقاً به همين تعداد در قرآن تكرار شده است.
ادامه مطلب
ختم نبوت
از نـظـر مـسـلمانان مساءله ختم نبوت ، امرى مسلم است و هرگز براى آنان اين مساءله مطرح نبوده كـه پـس از حـضـرت مـحـمـد (ص )، پـيـامـبر ديگرى خواهد آمد. قرآن كريم به روشنى پايان و سرانجام نبوت را اعلام كرده و بارها آن را متذكر شده است .
نـگـرش مسلمانان اين است كه انديشه ظهور پيامبرى ديگر، مانند انكار يگانگى خداوند يا انكار قيامت ، با ايمان به اسلام همواره ناسازگار است و تلاش دانشمندان علوم اسلامى ، تنها در جهت شناختن عمق اين انديشه و پى بردن به راز و رمز آن بوده است در آيه اى از قرآن آمده است : ((ما كانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَالنَّبيينَ)) محمد (ص ) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ، بلكه او فرستاده خدا وپايان بخش پيامبران است .
كـلمـه ((خاتم )) به معناى چيزى است كه به وسيله آن به امرى فرجام دهند و آنرا به سرانجام رسـانـند. از اين رو به مهرى كه پس از بسته شدن نامه ، بر روى آن مى زدند خاتم گفته مى شد و چون بيشتر بر روى نگين انگشترى نام يا شعار خود را نقش مى كردند و همان را بر روى نامه مى زدند، به انگشترى ((خاتم )) گفته شده است . خـتـم نـبـوت بـه مـعـنـاى عـدم نـيـاز بـه وحـى نـيـسـت ، بـلكـه بـه مـعـنـاى بـه كمال رسيدن وحى براى راهنمايى هميشگى بشر است .

گفتگو با صادق زيبا كلام
اشتباهات روشنفكران ديني و مشكل مشترك همه روشنفكران
روشنفکر یعنی کسی که دارای دیدگاههای متفاوت است و جاهایی را میبیند که مردم عادی نمیبینند. روشنفکر دارای ملاک تشخیص بهتری از دیگران است و در عین حال، روشنفکر کسی است که ممکن است به تعداد موهای سرش هم اشتباه کند. روشنفکر نه ربطی به دین دارد و نه به کروات زدن. یعنی ممکن است که شما نماز شب بخوانید و روشنفکر باشید و ممکن است که لايیک هم باشید ولیکن روشنفکر باشید.
بنابراین روشنفکر دینی کسی است که این خصوصیات را دارد و در عین حال دارای دغدغههای دینی نیز هست. البته روشنفکران دینی از نظر من دارای مزیتی هستند و آن این است که نه در مقابل غرب احساس شیفتگی مفرط دارند و فکر میکنند که حرف غربیها وحی منزل است و نه اینکه نسبت به غرب احساس بغض نابهجا دارند و فکر میکنند که همه چیز غرب بد است و باید آن را رد کرد.
ادامه مطلب
تلخى جان كندن
آورده اند كه عيسى عليه السلام به گورستانى گذر كرد. گورى را ديد كه آتش از او بر مى آمد. عيسى عليه السلام دوگانه اى بگزارد و عصا بر گور زد. گور شكافته شد. شخصى را ديد در ميان آتش . گفت : يا روح الله ! من مردى بودم از پس زنان مردم رفتمى و ناشايستها كردمى . چون وفات كردم و مرا دفن كردند، خطاب عزت دررسيد كه وى را بسوزانيد. از آن روز مرا مى سوازنند. عيسى نگاه كرد، مارى سياه عظيم ديد در گور وى ، پرسيد كه با اين مسكين چه مى كنى ، گفت : تا وى را دفن كرده اند از وى غايب نبوده ام با زهرى كه اگر قطره اى از آن به رود نيل و فرات افتد جمله زهر قاتل شود. اين شخص گفت : يا روح الله ! از حق تعالى درخواه تا بر من رحمت كند. عيسى عليه السلام درخواست نمود. خطاب عزت رسيد كه هر كه از پس زنان مردم رود ما او را عذابى كنيم كه كس را نكرده باشيم ؛ اما چون تو از ما درخواستى ما او را به تو بخشيديم . عيسى عليه السلام گفت : مى خواهى كه با من باشى ؟ گفت : يا روح الله ! عاقبت چه باشد؟ گفت : عاقبت مرگ . گفت : نمى خواهم كه صد سال است كه مرده ام هنوز تلخى جان كندن در كام من است . عيسى عليه السلام دعا كرد تا گور بر وى راست شد.
مردم و فراز و نشيبها
امام علي (ع) : في تَقَلُّبِ الاَحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 217)
در دگرگونياوضاع وشرايط است كهگوهردروني مردمان شناختهميشود.
شرايط زندگي و اوضاع و احوالِ اجتماعي و خانوادگي براي هر فردي امرثابت و پايداري نيست. شرايط و موقعيت اقتصادي، زمينهها و امكاناتزندگي، موقعيت اجتماعي و حيثيت و آبروي سياسي و شغلي، موقعيت وجايگاه خانوادگي و... واقعياتي است كه در زندگي هر فردي دچار دگرگونيميشود و در عين حال كه ممكن است براي او امكانات و موقعيت بهتري رافراهم سازد، از طرفي هم ممكن است امكانات و موقعيتهايي را از انسانبگيرد. اين «واقعيت» كه به پستي و بلنديهاي زندگي يا فراز و نشيبها تعبيرميشود، از ديدگاه بسياري، «زندان» حركت انسان است و چارچوبي است كهخودبخود مسير و مشي انسانها را تغيير ميدهد. برخي اينگونه گمان ميكنندكه جبر تاريخ، جبر خانواده و جبر جامعه آنچنان انسان را دربرميگيرد كهگويا هر كسي در محدودة همين جبرها است كه زندگي ميكند و هرگزنميتواند خود را از آن برهاند و در سرنوشت خويش، تاثيرگذاري جدّيداشته باشد!
ادامه مطلب
در حديثى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايند: (خَيْرَكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ القرآنَ وَ عَلَّمَهُ) يعنى : (بهترين شما كسى است كه قرآن را ياد بگيرد و به ديگران هم بياموزد).
در جاى ديگر رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: (خدا عذاب نمى كند قلبى را كه جاى قرآن باشد).
خداى متعال قرآن را به عنوان شفاى آنچه در دلها و افكار است معرفى مى كند.
اگر قرآن شفا باشد پس هرگز مريض نمى شود و هرگز مراجعه كننده به قرآن بدون بهبودى و درمان باز نمى گردد، بلكه قرآن به حقّ او را درمان مى كند، كه درمان او همان فهم قرآن و پذيرفتن و عمل كردن به آن است . پس چون جهل يك بيمارى است ، در حريم قرآن جهل راه ندارد. اشتباه يك تاريكى است ، در محدوده قرآن اشتباه نيست . پس قرآن نور است و مايه شفا! قرآن علاوه بر اينكه ما را به فكر كردن در نشانه هاى قدرت خداوند و حقانيت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله معاد دعوت مى نمايد نسبت به همه مسائل ما را راهنمائى مى كند.
" كه ما را برد خانه"
داستان درس ماهم شده قصه " حسني" امروز جمعه درست وقتي استاد درس را شروع كرد . كارگر ها هم شروع به كار وبرش سنگ كردند ... و چه سرو صداي . استاد كه يك كمي تا قسمتي ... شده بود. گفت : ماها كه بلي اما اين بنده خدا ها ديگه چرا؟
خلاصه نتوانستيم با كارگر ها كنار بياييم . لذا همه صندلي ها را رها كرده و دور استاد جمع شديم . درس بي درس! صحبت از همه جا شد... عمده ترين سووالي كه از سوي استاد مطرح شد اين بود: چرا جوامع اسلامي اين همه مشكل دارد ؟ نقص از دين است ويا از مسلمين ... جواب ها متفاوت بود ... از جمله جوابي كه بنده هم روي آن اسرار داشتم ، مشكل از مسلمين است نه دين و اگر به دستورات اين دين درست عمل شود هيچ مشكلي بوجود نمي آيد. استاد خواهان دليل براي ادعايم بود و مي گفت كه دوستان خود را قانع كن ، من كاري ندارم .
بنده غافل كه انتظار چنين بحث شديدي را نداشتم حسابي به هن وهن افتاده بودم . يكي از دوستان يك كمي روان شناسي خونده و حالا بعد از دوسال فهميده علاقه ندارد و در اين بحث موضع مخالف مرا داشت و تمام استدلال هاش بوي روان شناسي مي داد و من با همين حربه كه برخي از مسلمين فقط يك جنبه اسلام را گرفته و نه همه جوانب آن را ويا حكام ؛ اسلام را وسيله براي دوام حومت خويش ساخته اند، ظاهرا سرو ته قضيه را جمع كرديم .
خودمانيم ، الان 12 ساعت است كه اين مسئله ذهن منو به خودش مشغول كرده ، براي رهاي وآلايش اسلام اصل از اسلام نا اصل وتقلبي چه كار بايد كرد ، چگونه اعتماد هاي از دست رفته را دو باره جلب كرد و به اين همه سووالات مطرح شده چگونه بايد جواب داد؟
تا آن جاي كه من مي دانم ، اين دين هيچ مشكلي ندارد . اما چرا جوامع اسلامي اين همه مشكل دارد . چرا به سووالات ايجاد شده جواب داده نمي شود ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمد بن سيرين، مشهور به (( ابن سيرين )) فقيه، محدث و خوابگزار (معبر) بزرگ قرن اول و دوم هجرى است . در بصره به دنيا آمد و در همان شهر به سال 110 ه.ق درگذشت. در تعبير خواب، شهرت جهانى دارد.وى با بعضى آداب صوفيان، مثل پشمينه پوشى مخالف بود.
ابن سيرين، كسى را گفت: ((چگونهاى؟ )) گفت: (( چگونه است حال كسى كه 500 درهم بدهكار است، عيالوار است و هيچ چيز ندارد؟ ))
ابن سيرين به خانه خود رفت و 1000 درهم با خود آورد و به وى داد و گفت: (( پانصد درهم به طلبكار ده و باقى را خرج خانه كن، و لعنت بر من اگر پس از اين حال كسى را بپرسم!)) گفتند: (( مجبور نبودى كه قرض و خرج او را دهى . )) گفت: ((وقتى حال كسى را بپرسى و او حال خود بگويد و تو چارهاى براى او نينديشى، در احوالپرسى منافق باشى . ))
برگرفته از: غزالى، كيمياى سعادت، ج 1
چرا پيامبران بايد معصوم باشند؟
پـيـامـبران براى رهبرى مردم و نجات جامعه از آلودگيها و تباهيها و گسترش عدالت و تقوا آمده انـد. مـردم بايد نسبت به آنان اعتماد داشته باشند و با اطمينان خاطر به گفته هاى آنان گوش فـرا دهـند. وقتى مردم ببينند كه آنها اشتباه مى كنند يا به گفته هاى خود پاى بند نيستند، مردم را بـه راسـتى ، امانت ، عدالت و تقوا مى خوانند و خود، به حقوق ديگران تجاوز مى كنند و به گـنـاه آلوده انـد يـا اگر درباره آنان احتمال آلودگى به گناه داده شود، هرگز با قلبى آرام به گفتارشان توجه نمى شود و اثر گفتارشان از مرز گوشها فراتر نخواهد رفت .
بـراى اين كه دعوت پيامبران در قلبهاى مردم مؤ ثر افتد و اعتماد و اطمينان آنان را جلب نمايد، بـايـسـتـى هـرگـز خـطـايى از آنان سر نزند و سراسر زندگى آنان از پاكى و نيكى ، آكنده باشد.

رابطهاي ميان گناهان و بلاها از نظر روايات
در روايات اسلامي به طور گسترده ديده ميشود، كه حداقل بخش قابل ملاحظهاي از مصائبي كه دامنگير جوامع انساني ميشود جنبه مجازات و كيفر گناهان دارد، به عنوان نمونه:
1ـ در حديثي از امام صادق )ع( آمده است كه فرمود " اِنَّ اللهَ تَعالي اِذا غَضِبَ عَلَي اُمَّةٍ، ثُمَّ لَمْ يُنْزِلْ بِها الْعَذابَ، اَغْلَي اَسْعارَها، وَ قَصَّرَ اَعْمارَها، وَ لَمْ تَرْبَحْ تُجّارُها، وَ لَمْ تُغْزَزْ اَنْهارُها، وَ لََمْ تُزَكَّ ثِمارُها، وَ سَلَّطَ عَلَيْها شِرارَها، وَ حَبَسَ عَلَيْها اَمْطارَها " )بحارالانوار (70/353
هنگامي كه خداوند بر قومي غضب كند و عذاب ) نابود كننده( بر آنها نازل نسازد قيمتهاي آنها را گران، و عمرهايشان را كوتاه ميكند، تجارشان سود نميبرند، و نهرهايشان كم آب، و ميوههايشان نمو نميكند، و خوب نميشود، اشرارشان بر آنها مسلط ميشوند، و باران حبس ميگردد.
2 ـ در حديث ديگري از امام علي بن موسي الرضا (ع( ميخوانيم "كُلَّما اَحْدَثََ الْعِبادُ مِنَ الذُّنُوْبِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُوْنَ اَحْدَثَ لَهُمْ مِنَ الْبَلاءِ ما لمْ يَكُونُوا يَعْرِفُوْنَ" بحارالانوار 70/354.
هر زمان بندگان گناهان تازهاي را ابداع كنند، خداوند بلاهاي تازه و ناشناختهاي بر آنها مسلط ميسازد .
3- در روايت ديگري از امام صادق) ع ( ميخوانيم "مَنْ يَمُوْتُ بِالذُّنُوْبِ اَكْثَرُ مِمَّنْ يَموُتُ بِالاجالِ وَ مَنْ يَعيشُ بِالْإِحْسانِ اَكْثَرُ مَمَّنْ يَعيشُ بِالْأَعْمارِ"بحارالانوار 70/354
كساني كه بر اثر گناهاشان ميميرند بيش از آنها هستند كه با مرگ طبيعي از دنيا ميروند! و كساني كه به خاطر نيكي كردن عمر طولاني ميكنند بيش از آنها هستند كه عمر طبيعي طولاني دارند.
معروف بن فيروز كرخى، مشهور به ((معروف كرخى ))، از زاهدان و صوفيان نامدار قرن دوم هجرى است .ولادتش در محله ((كرخ)) بغداد بود و به دست امام هشتم، على بن موسى الرضا(ع) توبه كرد و به مقامات بالاى عرفانى رسيد .به نيكوكارى و خدمت به مردم مشهور بود . وى در سال 200 هجرى قمرى درگذشت.
نقل است كه روزى با جمعى مىرفت. جماعتى از جوانان فاسد و گنه كار را ديدند . وقتى به لب دجله رسيدند، ياران گفتند (( يا شيخ دعا كن تا خداوند اين جوانان را كه در فساد غرقاند، در دجله غرق كند و شومى آنان را از سر مردم شهر بردارد .))
معروف كرخى گفت: (( دستهاى خود را بالا بريد تا دعا كنم و آمين گوييد .)) ياران دستهاى خود را بالا بردند تا دعاى شيخ را عليه آن جوانان تبه كار، آمين گويند . شيخ گفت: ((الهى!چنان كه اين جوانان را در اين جهان، عيش و خوشى دادى، در آن جهان نيز در عيش و خوشى در آر.))
اصحاب حيرت كردند و گفتند: (( يا شيخ!اين چه دعايى است كه مىكنى؛ ما سر آن را ندانيم .)) گفت: (( بايستيد تا بر شما آشكار شود.))
چون گذر جوانان بزه كار بر شيخ افتاد، حالتى در آنان رفت . جامهاى شراب را شكستند و هر چه از آلات گناه نزد آنان بود بر زمين نهادند . سپس بر جمله آنان گريه غالب آمد و بر دست و پاى معروف افتادند و توبه كردند.
شيخ رو به اصحاب كرد و گفت: (( دعاى من در حق آنان، مستجاب شد . اگر بر همين توبه از دنيا روند، عيش آن جهانى آنان، تأمين است و تضمين. آيا اين بهتر از آن نبود كه شما مىخواستيد؟ ))
برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء،
عرضه اعمال به امام عليه السّلام جنبه تشريفاتى ندارد
عرضه اعمال به امام عليه السلام تشريفاتى نيست ، بلكه واقعيت دارد، اعمال بندگان نزد امام عليه السّلام حاضر است ، و هيچگاه غايب نيست و امام باغبان عمل بندگان است و آنها را (چه خوب و چه بد) به مطلوب سوق مى دهد و به سوى حق سبحانه و تعالى هدايت مى كند. در وقت مردن ، پرسش و پاسخ قبر، در روز قيامت ، ميزان ، حساب ، و صراط و... رسيدگى عمل با امام عليه السّلام است خداوند سبحان مى فرمايد: يوم ندعو كل اناس بامامهم ... (اسراء: 71)
(ياد كن ) روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم .
و همچنين خود آن بزرگواران عليهم السلام در ذيل آيه شريفه ان الينا ايابهم ، ثم ان علينا حسابهم (غاشيه : 25 و 26): (در حقيقت بازگشت آنان به سوى ماست ، آنگاه ، حساب آنان به عهده ماست ) فرموده اند كه منظور ماييم .
دوري از مواضع تهمت
امام علی (ع) : مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهَمَةِ فَلا يَلوُمَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَّنَّ.
(نهجالبلاغه ـحكمت159)
كسي كه خود را در معرض و در موارد تهمت قرار دهد، نبايد كساني راكه به او سوءظن پيدا ميكنند، سرزنش كند.
در جامعه اسلامي، رابطة بين اعضاي جامعه بر خوشبيني نسبت به يكديگرو عدم سوءظن استوار است. گرچه حكومت و دستگاههاي مسوول آن، درموارد خاصي كه نظم و امنيت جامعه بدان بستگي دارد در حدود شرع و قانون،براي پرسوجو از افرادي كه مظنون هستند مجاز ميباشند، ولي در بين افرادجامعه تجسّس، بدگماني و بدبيني نسبت به هم به هيچوجه جايز نيست. رواياتزيادي بر اين مطلب تاكيد دارند كه: «كارهاي برادر مومن خود را بايد حمل برصحّت كني و به هيچ روي به گمانهزني ناروا نپردازي.» اصلِ اعتماد متقابل وحمل بر صحّت كارهاي مومن تا جايي كه ممكن است، حتي در مواردي كهظواهر امر، زمينههاي بدگماني را فراهم سازد، يك اصل مهم در روابطاجتماعي است.
ادامه مطلب
علت فرستادن صلوات بر رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم
صلوات فرستادن ما بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم و آل او عليهم السلام براى ترفيع درجه ما است ، چرا كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم اشرف موجودات است ، پس بايد يك كمال وجودى اى را داشته باشد كه (لاكمال فوقه ): (هيچ كمالى بالاتر از آن نباشد.)
بنابراين ، اعطاى كمال جديدى به ايشان كه داراى آن نباشد، تصور نمى شود، پس صلوات ما يك نحوه تعظيم و تكريم است ، كه در اثر آن به كمال و مرتبه آن بزگوار هيچ اضافه نمى شود. و عينا مثل اين مى ماند كه يك سيب به باغ سيب ببرند و براى تعظيم و تكريم و صاحب باغ ، به او بدهند؛ زيرا هر مزيت دينى و دنيايى از بركات رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم است و آن حضرت صاحب همه خيرات و مبرات مى باشد.
همچنان معنای جمله " وتقبل شفاعته و ارفع درجته " شفاعت او را بپذير، و منزلش را والا گردان. يك نوع تعظيم و تكريم است نسبت به رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ، و مطلوب ، و جزء دعا است .

کعبه دل
خواجه عبدالله انصاری گوید : بدان که خدای تعالی در ظاهر کعبه بنا کرده از سنگ وگل است و در باطن کعبه ای ساخته که از جان ودل است . آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه بنا کرده رب جلیل است. آن کعبه منظور نظر مؤمنان است واین کعبه نظرگاه خداوند رحمان است. آن کعبه حجاز است واین کعبه راز است.آن کعبه انصاف خلایق است واین کعبه اعطای حضرت خالق است. آنجا زمزم است و اینجاه آه دمادم. آنجا مروه و سعی وعرفات است ، اینجاه محل نور ذات. حضرت محمد (ص) ان کعبه را از بتان پاک کرد ، تو این کعبه را از اصنام هوا وهوس پاک گردان.
منشاء عصمت پيامبران از اشتباه
مـصـونـيـت از اشـتـبـاه ، نـاشـى از نـوع بينش پيامبران است . اشتباه در آنجا رخ مى دهد كه انسان بـطـور مـستقيم به واقعيتهاى عينى نرسد، بلكه از راه محاسبه هاى ذهنى كم و بيش با آنها آشنا شـود. هـمـانـگـونـه كـه حـواس مـا بـطـور مـسـتـقـيـم بـا جـهـان خـارج ارتـبـاط نـدارد و عقل نيز غالب فعاليتهايش روى داده هاى حسى است . پس امكان اشتباه وجود دارد. اما پيامبران الهى از درون خـود بـا كـمـك نـيـروى وحـى ، بـا واقـعـيـت هـسـتـى ارتـبـاط و اتصال دارند و چون در متنِ واقعيت ، اشتباه رخ نمى دهد، پس در ارتباط ايشان با آن نيز اشتباهى رخ نمى دهد.

سيماى شيعه در نگاه امام صادق
امام صادق(ع) در سفارشهاى خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشيعيان به دامهاى شيطان، ويژگىهاى برجسته دوستان حقيقى خود رابر مىشمرد و سپس خصلتهاى ديگر شيعيان را بيان مىكند. دو ويژگىممتاز شيعيان از نگاه امام صادق(ع) عبارت است از:
1- آخرت
«لقد جلت الاخره فى اعينهم حتى ما يريدون بها بدلا... و انماكانت الدنيا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم»; آخرتدر نگاه آن ها بسيار بزرگ است، به اندازهاى كه چيزى را با آنعوض نمىكنند... و دنيا نزد آنها همانند مارگزنده و دشمن بىزباناست.
پيروان حقيقى و دوستان واقعى خاندان نبوت عليهم السلام به چيزىجز آخرت نمىانديشند و تمام كردارها و رفتارهاى خود را با نگاهبه آخرت مىسنجند. دنيا در نظر مؤمن وسيلهاى استبراى رسيدن بههدفى بزرگ كه همان زندگى جاودان آخرت است. دوستان حقيقى اهلبيتعليهم السلام از مواهب دنيوى بهره مىبرند، اما هرگز زندگىجاودان را با زندگى گذراى دنيا عوض نمىكنند.
2- انس با خدا
«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون»; آنها باخدا انس گرفتهاند و از آنچه كه مال اندوزان به آن انسگرفتهاند، در هراسند.
مومنان از نعمتهاى الهى بهره مىبرند اما به آنها وابستهنمىشوند. وابستگى به مال دنيا موجب بندگى انسان در برابرماديات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابستهاند.شيعيان واقعى با ياد خدا آرامش مىيابند نيستند.
حضرت صادق(ع) پس از برشمردن اين دو ويژگى مهم، فرمود: «اولئكاوليائى حقا بهم تكشف كل فتنه و ترفع كل بليه»; آنها دوستانحقيقى من هستند. به وسيله آنها فتنه شكست مىخورد و هرگرفتارىهابر طرف مىشود.
ادامه مطلب
نگاهى به سيماى امام صادق عليه السلام
ششمين امام شيعيان ، و پنجمين امام از نسل اميرالمومنين (ع) كنيه او ابوعبدالله و لقب مشهورش «صادق» است . لقبهاىديگر نيز دارد ، از آن جمله صابر ، طاهر و فاضل ، اما چونفقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه وى هم نبودهاند ، حضرتش رابه درستى حديث و راستگويى در نقل روايات بدين لقب ستودهاند ،لقب «صادق» شهرت يافته است وگرنه امامى را كه منصوب از طرفخدا و منصوص از جانب امامان پيش از اوست ، راستگو گفتن ، آفتابرا به «روشن» وصف كردن است .
ابن حجر عسقلانى نويسد : ابن حبان گويد : در فقه و علم وفضيلت از سادات اهل بيتبود .
ولادت او ماه ربيعالاول سال هشتاد و سوم از هجرت رسول خدا (ص) ، و در هفدهم آن ماه بوده است . ولى بعض مورخان و تذكرهنويسان ولادت حضرتش را در سال هشتادم از هجرت نوشتهاند و در ماهشوال سال صدوچهلوهشت هجرى به ديدار پروردگار شتافت . مدتزندگانى او شصت و پنجسال بوده است .
ادامه مطلب
مذهب شیعه چرا مذهب جعفرى نامیده شد؟
هیچ تاکنون به این نکته اندیشیدهاید که چرا ما شیعیان راپیروان مذهب جعفرى مىخوانند؟ در میان امامان دوازدگانه شیعهچرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این کهامام جعفر صادق(ع) ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشانوضعیتشیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوى یاحسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه درپى مىآید توضیحى استبر راز این نام گذارى.
ادامه مطلب
گويند شغالى، چند پر طاوس بر خود بست و سر و روى خويش را آراست و به ميان طاوسان در آمد. طاوسها او را شناختند و با منقار خود بر او زخمها
زدند .
شغال از ميان آنان گريخت و به جمع همجنسان خود بازگشت؛ اما گروه شغالان نيز او را به جمع خود راه ندادند و روى خود را از او بر مىگرداندند .
شغالى نرمخوى و جهانديده، نزد شغال خودخواه و فريبكار آمد و گفت: (( اگر به آنچه بودى و داشتى، قناعت مىكردى، نه منقار طاوسان بر بدنت فرود مىآمد و نه نفرت همجنسان خود را بر مىانگيختى . آن باش كه هستى و خويشتن را بهتر و زيباتر و مطبوعتر از آنچه هستى، نشان مده كه به اندازه بود، بايد نمود.))
ر .ك: بديع الزمان فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى.
خلاصه قرآن !
سوره حمد، در اول قرآن ، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگير بودن ، اين سوره باشد. زيرا اين سوره ، با داشتنِ فقط هفت آيه ، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است . چونكه ، قرآن شامل تحميد، تمجيد، تسبيح ، تقديس ، تهليل ، شكر، ثناء و تكبير است ، و همه اينها، در كلمه ((حمد)) مندرج است .همچنين ، بيان ارزاق ، اِنعام ، احسان ، تربيتِ بندگان و اكرام و امهال ايشان ، در كلمه ((رحمان )) گنجانده شده است ؛ و تمامى آنچه در قرآن ، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان ، در ((رحيم ))، درج شده است و تمام مفاهيم ثُباتِ قدرت الهى ، عظمت ، بقاء، و سرمديّت حق ، تنزيه او از شركاء، در كلمه ((مالك ))، نهفته است و تمام مسائل مربوط به قيامت ، مواقف و مقامات و نعمتهاى اخروى ، كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن ، اهوال دوزخ و شدائد و دركات آن ، حساب و ميزان و صراط، در كلمه ((يوم الدين )) جمع شده است .
آنچه در قرآن از عبادات و كيفيت آن ، از نماز و روزه و زكوة و حج و غير آن ، در ((اِيّاكَ نَعْبُدُ)) مندرج است . همينطور قرآن مشتمعل بر توكل و طلب نصرت و فتح و استعانت ، از خدايتعالى و امثال اينها، در ((ايّاكَ نَسْتَعينْ)) نهفته است و هكذا مفاهيم قرآن ، از قبيل هدايت ، توفيق ، تفويض ، ارشاد، اعتماد، دعا، سؤ ال ، التجاء و ابتهال در ((اهدنا)) گرد آمده است و هر چه در قرآن ، از ميان حلال و حرام و شرايع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه ((صِراطَ الْمُسْتَقيم )) متضمن آن است .
و تمامى احوال و آثارِ انسانهاى خوشبخت و كيفيت طريقه و سيره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان ، كه در قرآن آمده است ؛ در جمله ((اَلّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)) مندرج است و خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست ، قصه ها و اخبار ايشان ، از كفران نعمت و تكذيب انبياء و قتل ايشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برايشان ، در آيه ((غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ)) بيان شده است و بالاخره حالات بقيه جبّاران و فرعون ها و نصارى و ساير مشركين و گمراهان ، در كلمه ((ضالّين ))، درج مى باشد. و اين يكى از محسّناتِ قرآن شريف ، مى باشد كه گفته اند: ((ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس )).
اطاعتِ مخلوق تا كجا؟
پاسخ مثبت و نامحدود به غرايز حيواني، تامين رفاه و خوشبختيدنيوي و رسيدن به خواستها و خوشيهاي مادّي كه در بسياري از انسانهاعاليترين هدف قرار داده ميشود؛ و آنچه در انسان محوري و انسانگراييامروز به عنوان آرمان بشريت مطرح ميشود نتيجة اشتباهِ انسان در شناخت وتشخيص خودِ اصيل و خويشتن حقيقيِ خويش است! اين نوع خودگرايي وخوددوستي غلط و نامطلوب است، اما نه به اين دليل كه اساساً توجه انسان بهخويشتن و خود دوستي، ناپسند و ناصحيح باشد، بلكه به اين دليل كه اينخوددوستي و خودخواهي در حقيقت دشمني با خويشتن و غفلت از خودِحقيقي است! در اين نوع خوددوستي و خودخواهي، آنچه كه بايد ابزار ووسيلة تامين كمالِ ابدي و سعادت حقيقي باشد، هدف گرفته شده و خودبخودهدف اصلي فراموش شده است! تاكيد قرآن كريم بر توجه به خويشتن وپرداختن به خود و هشدارهاي مكرّر رهبران الهي بر شناخت خود و معرفتنفس، براي همين است كه چنين خبط عظيم و اشتباه جبرانناپذيري براي انسانرخ ندهد. خودخواهي، خوددوستي و براي خود تلاش و كوشش كردن نهتنهابد نيست، كه مطلوب است، اما كدام «خود»؟! خود حقيقي و خويشتن راستينيا خودِ حيواني و مادّي؟!
از همين جا اين نكته بسيار مهم بايد براي ما روشن باشد كه «اسلام» وارزشها و دستورات الهي، هدفي ندارد جز كمك به انسان براي پرداختن بهخود و تامين سعادت جاودان خويش. تسليمشدن در برابر فرمانها ودستورات الهي كه همانا جوهره و روح اسلام است، جز براي اين نيست كهانسان بتواند راهِ رساندن خويشتن به كمال را طي كند.
ادامه مطلب
تجسّم عمل
بر اساس تطابق عوالم هستي ، در بازگشت انسانبهسوي خداوند، اوصاف، اعمال و عقايد انسان در عوالم بعدي متمثّلبوده و تجسّم دارد، حال چه اين صفت يا عمل يا عقيده خوب باشد چهبد، با توجه به حقيقت تطابق عوالم وجود، هر چه انسان دارد از عالم وعوالم بالاست. يعني، آدمي هر چه از اصل وجود و خصوصياتوجودي، آثار اخلاقي و روشها دارد، صورت نازلهاي است از عوالمبالاتر. اگر صفت خوبي در ما محقق باشد و ما به آن متصل و متصفباشيم، اين صفت به عنوان يك خصوصيت از خصوصيات وجوديِ ماو به عنوان يك واقعيت در روح و براي روح ما، بر اساس قاعده كليتطابق عوالم هستي، صورتي در بالا دارد يعني در برزخ، در عالمتجرد و در عالم اسما. البتّه صفت ما در اينجا، صفت اينجايي است ودر عوالم ديگر صورتي بالاتر كه متناسب با قوانين، احكام، آثار ومعيار آنهاست ، پس صورت بالاتر صفت هم عين صفت اينجاستچون باطن آن است و هم عين اينجا نيست چون با صورتي بالاتر ومتناسب با قوانين آن عوالم ميباشد. مثلاً اگر كسي صفت سخاوتدارد، اين صفت صورت بالاتري در برزخ و صورت برتري در عالمتجرد و صورت والاتر و بالاتري در عالم اسما دارد. همه صورتهادر هر عالمي سخاوت است ولي سخاوتي كه متناسب با هر نظامياست. يا اگر صفت زشت و بدي در كسي باشد، اين صفت در برزخ وعوالم پس از آن نيز وجود دارد ولي با صورتهايي كه متناسب بااحكام، آثار و معيارهاي آن نظامهاست.
بايد توجه داشت كه صورتهاي اين صفت، عمل، اخلاق و عقيدهخوب يا بد با ما هست و ما از آنها جدا نيستيم، يعني، صورتهايبرزخي، تجردي و اسمايي اوصاف، اعمال، اخلاق و عقايد در اينجانيز با ما هست ولي از ما محجوب بوده و در پشت پرده است. بهعبارتي، در اين دنيا، صورت دنيوي آنها براي من مكشوف است وپس از كنار رفتن پردهها و حجابها من خود را با صورتهاي برزخيآنها خواهم ديد و خواهم يافت. هنگامي كه روح به برزخ ميرود،يك پرده كنار رفته و من در باطن اوّل اعمال، اوصاف، عقايد و اخلاقخود قرار ميگيرم و در واقع تازه در عالم باطني كه داشتم، قرارميگيرم. مثلاً سخاوت را من در اينجا از پشت حجاب مييابم وليوقتي از دنيا رفتم و از خواب غفلت بيدار گشتم و يك پرده و حجابكنار زده شد، آن صفت را بيحجاب ميبينم. يا فردي كه صفت بدخلقي دارد، اين صفت را در اينجا از پشت پرده ميبيند، در اين دنيابدخلقي بر او مسلط است و هر چه ميخواهد بدخلق نباشد نميشود،همه وجود او تحتالشعاع اين صفت زشت قرار ميگيرد، طوري كهتمام وجودش تحت سيطره بد خلقي و عصبيّت قرار گرفته و گويا اوهيچ اختياري از خود ندارد. اين نگاه دوري به واقعيت اين صفت استولي صورتهاي بالاتري در عوالم ديگر دارد كه هم اكنون با ما هستولي در پشت حجاب و پرده است وقتي پرده كنار رفت، صورت بدخلقي بهصورت انواع درندهها بر ما عيان ميشود. مثلاً، مشاهدهميكند سگي مسلط است، ماري مسلط است، عقرب مسلط است و هرچه به عوالم بالاتر منتقل شويم و پردهها كنار برود، صورتهاي بالاترو كاملتر اين اعمال،عقايد، اوصاف و اخلاق براي ما متمثّل و ظاهرخواهد گشت و آنها را مشاهده كرده و خود را با آنها مييابيم.
منشاء عصمت از گناه
انـسـان ، مـوجـودى آزاد و انتخابگر است و كارهايش را بر اساس سود و زيان يا مصلحتى كه در انـجـام يـا تـرك آن مى بيند انتخاب مى كند. از اين رو، آگاهى و تشخيص نيك و بد نقش مهمى در انتخاب او دارد.
افـراد مـردم از نـظـر درجـه ايمان و توجه به آثار گناه متفاوتند؛ هر اندازه ايمانشان قويتر و تـوجـه آنـهـا به زيان گناهان بيشتر باشد، پرهيز و خويشتن دارى آنان بيشتر مى شود و به همان نسبت ، از ارتكاب گناهان پيراسته و بركنارند. اگر درجه ايمان به حد يقين برسد، به گـونـه اى كـه آدمـى حـالت خود را در حين ارتكاب گناه مانند كسى ببيند كه مى خواهد خود را از كـوه پـرت كـنـد يـا زهـر كـشـنـده اى بـنـوشـد، در ايـن صـورت ، احـتمال ارتكاب گناه به صفر مى رسد و هرگز به طرف گناه نمى رود، همانند فرد عادى كه از نـوشـيـدن زهـر و پـرتـاب كـردن خود از كوه امتناع مى كند، چنين حالتى را عصمت از گناه مى ناميم .
پس عصمت از گناه ، ناشى از كمال ايمان و شدت تقوا است و براى اينكه انسان به حد عصمت از گناه برسد، لازم نيست كه نيرويى خارجى او را باز دارد يا در نهادش انگيزه گناه نباشد. اگر انـسـان تـوانـايـى انـجـام گـنـاه را نـداشـتـه بـاشـد، گـنـاه نـكـردن بـراى او كـمـال شـمرده نمى شود. او مانند انسانى است كه در زندان حبس است و قادر به دزدى نيست ، آيا مى توان دزدى نكردن چنين انسانى را به حساب درستى و امانت او گذارد؟

دعای عابد
عابدى ، در دعاى خويش ، چنين مى گفت : خدايا! مرا به آتش انداز! كه چون منى ، جراءت آن ندارد كه از تو بهشت خواهد.
دعاى بندگان مخلص خدا
قرآن کریم ، گفت و گوى خداوند بزرگ با اهل جهنم و پاسخ آنان را بازگو مى فرماید خداوند به جهنمیان خطاب مى کند و مى گوید: گروهى از بندگان من دعا مى کردند و مرا مى خواندند، اما شما آنها را مسخره مى کردید، و به آنان پوزخند مى زدید، دعاى آنان این بود:ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالراحمین ( مؤ منون آیه 109.)
پروردگارا ما ایمان آوردیم پس بیامرز ما را و ما را مورد رحمت خود قرار ده ، تو بهترین رحم کنندگانى .خداوند این دعا را به عبادى "بندگان ویژه " نسبت مى دهد و این دعا و دعاکنندگان را تاءیید و تصدیق مى کند و از آنان حمایت میکند
عصمت
عصمت يعنى مصونيت از گناه و اشتباه ، پيامبران نه مرتكب گناه مى شوند و نه در كار خود دچار خـطا و اشتباه مى گردند، پيراستگى آنان از گناه و اشتباه ، حد اعلاى قابليت اعتماد را به آنها مى دهد.
ايـنـك مى پرسيم كه اين مصونيت از گناه از كجا سرچشمه گرفته است ؟ آيا آنان همچون ساير انـسـانـها نيستند كه از غرايز و شهوات برخوردار باشند مانند فرشتگان ، يا آنكه هر وقت مى خواهند مرتكب گناه و اشتباه شوند يك ماءمور غيبى جلوى آنها را مى گيرد؟!
در پـاسـخ مـى گوييم : عصمت پيامبران نه به خاطر نداشتن غرايز و شهوات است ، بلكه آنان هـمـانند ساير انسانها از غرايز برخوردارند و نه به خاطر آن است كه كسى مانع آنان از گناه شود، بلكه برخاسته از نوع بينش و درجه يقين و ايمان آنان است .
مورچهاى بر صفحه كاغذى مىرفت . از نقشها و خطهايى كه بر آن بود، حيرت كرد . آيا اين نقشها را، كاغذ خود آفريده است يا از جايى ديگر است؟ در اين انديشه بود كه ناگاه قلمى بر كاغذ فرود آمد و نقشى ديگر گذاشت . مور دانست كه اين خط و خال از قلم است نه از كاغذ . نزد مورچگان ديگر رفت و گفت: مرا حقيقت آشكار شد . گفتند: كدام حقيقت؟ گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود، نقشى ندارد و هر چه هست از گردش قلم است . ما چون سر به زير داريم، فقط صفحه مىبينيم؛ اگر سر برداريم و به بالا بنگريم، قلمى روان خواهيم ديد كه مىچرخد و نقش و نگار مىآفريند .
در ميان مورچگان، يكى خنديد . سبب را پرسيدند . گفت: اين كشف بزرگ را من نيز كرده بودم؛ ليك پس از عمرى گشت و گذار بر روى صفحات، دانستم كه آن قلم نيز، اسير دستى است كه او را مىچرخاند و به هر سوى مىگرداند . انصاف بده كه كشف من، عظيمتر و شگفتتر است .
همگان اقرار دادند به بزرگى كشف وى . او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئيس فيلسوفان خواندند. چه، تاكنون مىپنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار نقشها، نه كاغذ و نه قلم است؛ بلكه آن دو خود اسير ديگرىاند .
اين بار، مورى ديگر گريست . موران، سبب گريهاش را پرسيدند . گفت: عمرى بر ما گذشت تا دانستيم نقش را قلم مىزند نه كاغذ . اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نيز اسير است، نه امير . ندانم كه آيا آن اميرى كه قلم را مىگرداند، به واقع امير است، يا او نيز اسير امير ديگرى است و اين اسيران، كى به اميرى مىرسند كه او را امير نيست؟
برگرفته از: غزالى، احياء العلوم، ج 1، ص 22،
آنچه مسلم است ، اين است كه بدون تكامل نفوس بشرى بدون تزكيه و تهذيب نفوس ، بدون ايمان واقعى و بدون هدايت و تقوا، فهم كتاب محال است . كسى گمان نكند ما مى توانيم بدون حركت تكاملى علما وعملا كتاب را بفهميم اين محال است ! اگر كسى مى خواهد با كتاب و معانى اشنا شود، احتياج به تكامل دارد. حضرت صادق (ع ) به ابوحنيفه فرمود: ما ورثك الله من كتابه حرفا اين تهمت نيست ، يك واقعيت است ، چون ابوحنيفه حركت كمالى و تقوا نداشت و بدون تقوا، فهم كتاب الله محال است .
تقوا مرتبه اى از كمال انسانيت است . آدمى يك وقت ، لغت تقوارا مى خواهد بداند و يك وقت مى خواهد تقوا حاصل كند. گاهى چهل سال زحمت لازم است ، تا تقوا حاصل شود و آن گاه فهم كتاب ! انسان هر اندازه در فنون وعلوم تخصص داشته باشد، استاد فلسفه باشد، مادامى كه واجد حركت انسانى و حركت الهى و حركت علمى و عملى نباشد، با كتاب آشنا نمى شود و نمى تواند آشنا شود.
مجموعه اى از درس اخلاق حضرت آيه الله حاج سيد رضا بهاء الدينى قدس سره
رابطه با خدا و مردم
امام علی (ع) : مَنْ اَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللّهِ اَصْلَحَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَبَيْنَ النّاسِ
(نهجالبلاغه ـ حكمت89)
كسي كه آنچه را بين او و خدا است اصلاح كند، خداوند آنچه را بين اوو مردم است اصلاح ميكند.
يكي از خصوصيات «انسان» زندگي اجتماعي است و لازمه زندگياجتماعي، روابط گوناگوني است كه بين يك فرد از جامعه با گروهها، اقشار،طبقات، اصناف و افراد ديگر جامعه برقرار ميشود. يك فرد معمولاً انواعارتباط را با افراد گوناگوني به حسب نوع نسبتي كه با آنان دارد، برقرار ميكند.ارتباطات صنفي، سياسي، اداري، شغلي، قومي، ملّي، خانوادگي، رفاقتي،جهاني، ديني، فرهنگي، اقتصادي، روحي و معنوي، اخلاقي و...، انواع واقسامِ ارتباطاتي است كه بين هر فردي با افراد بسياري از ساير انسانها برقرارميگردد و هر كدام از اين ارتباطات، به حسبِ شخص يا اشخاصِ طرفِ رابطه،وظايف، انتظارات و نقشهاي گوناگون را براي وي، ضرورتاً ايجاب ميكند.
اگر افرادي را كه با آنان ارتباط داريد و انواع و اقسام وظايفي را كه درقبال آنان احساس ميكنيد و متقابلاً انتظارات خود را از آنان و توقعاتِ بجا يانابجاي آنان را از خود، فهرست كنيد، متوجه خواهيد شد كه هر فردي در چهشبكة ارتباطي گسترده و پيچيدهاي ـ خواهناخواه و به ناچار ـ قرار دارد و بايدآن را تنظيم كند. ايجاد تعادل و تنظيم اين شبكة ارتباطي، بگونهاي كه انسان رادچار سردرگمي، تعارض و تضاد نسازد و «خود انسان» را در اين مجموعةارتباطاتِ متقابل و پيچيده، از خود غافل نكند و سعادت ابدي و كمالِ نهايياو را به دست غفلت و فراموشي نسپارد، كاري بسيار مشكل و مهم و در عينحال سرنوشتساز است.
ادامه مطلب
معجزه
معجزه كار خارق العاده اى است كه از طرف پيغمبر صورت مى گيرد و بدين وسيله افراد عادى را از انجام آن در موضع ناتوانى و عجز قرار مى دهد، پيامبر به فرمان خدا، براى اثـبـات ارتـبـاط خـويـش بـا خداوند و حقانيت ادعاى خويش معجزه اى انجام مى دهد. هـر پـيـامـبـرى كه از جانب خداوند مبعوث مى شود از قدرت و نيرويى خارق العاده برخوردار مى گـردد كـه مـى تـواند به كمك آن به اذن خدا يك يا چند اثر ((مافوق قدرت عادى )) بشر، به وجود آورد.
وحى چيست ؟
وحـى بـه مـعـنـاى ، سـخـن و پـيامى است كه پنهانى و با اشاره ادا شود به گونه اى كه تنها مـخاطب و گيرنده وحى از مفهوم و محتواى آن پيام آگاهى يافته و مقصود فرستنده را دريافت مى كند.
پـيـامـبـران بـا اسـتـعـدادى كه دارند، پيامهاى ((وحى )) را از مبداء آفرينش دريافت مى كنند. اين پـيـامـهـا چـنـان روشـن و روشنگرند كه سراسر وجودشان را روشن مى كند و حقايقى را كه از ما پنهان است ، بر آنها آشكار و عيان مى سازد.
آنـان بـه وسـيـله ايـن پيامهاى روشن از حقايقى باخبر مى شوند كه انسانهاى ديگر از آنها بى خـبـرنـد و ((نـبـوّت )) هـمـيـن دريافت پيام است و به فرمان خداوند به ديگران ابلاغ مى كنند و رسالت ، ابلاغ پيام است .
وقتی خلوتی دست می دهد، خودم با خودم! تنها می شوم . می گویم فلانی ؛ حقیقت تو برای خدا وتا حدودی برای خودت معلوم است . بیار چه داری ؟
اعمالم را مرور می کنم ، مثلا اعمال خوبم را ؛ یکی برای ... بوده ، آن یکی برای خواستن چیزی ، دیگری برای حفظ ظاهر، بعدی براساس عادت ... پس چه برای بندگی و خدا بوده است؟
چهل بار، حج به جا آورده بودم و در همه آنها، جز توكل زاد و توشهاى همراه خود نداشت . در آخرين حج خود، در مكه، سگى را ديد كه از ضعف مىناليد و گرسنگى، توش و توانى براى او نگذاشته بود . شيخ كه مردم او را ((نصر آبادى )) خطاب مىكردند، نزديك سگ رفت و چاره او را يك گرده نان ديد . دست در كيسه خويش كرد؛ چيزى نيافت . آهى كشيد و حسرت خورد كه چرا لقمهاى نان ندارد تا زندهاى را از مرگ برهاند . ناگاه روى به مردم كرد و فرياد كشيد: ((كيست كه ثواب چهل حج مرا، به يك گرده نان بخرد؟ )) يكى بيامد و آن چهل حج عارفانه را به يك گرده نان خريد و رفت . شيخ آن نان را به سگ داد و خداى را سپاس گفت كه كارى چنين مهم از دست او بر آمد.
آن جا مردى ايستاده بود و كار شيخ را نظاره مىكرد . پس از آن كه سگ، جانى گرفت و رفت، آن مرد نزد شيخ آمد و گفت: ((اى نادان!گمان كردهاى كه چهل حج تو، ارزش نانى را داشته است؟ پدرم (حضرت آدم ) بهشت را با همه شكوه و جلالش، به دو گندم فروخت و در آن نان كه تو از آن رهگذر گرفتى، هزاران دانه گندم است . ))
شيخ، چون اين سخن را شنيد، از شرم به گوشهاى رفت و سر در كشيد .
حافظ، اين مضمون را در چند جاى ديوان خود آورده است؛ از جمله:
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم
تذكرة الاولياء، ص 788 .
هدايتِ ويژه انسان
همه پديده هاى جهان از نوعى هدايت برخوردارند و راهى را كه خداوند پيش رويشان گشوده است مـى پيمايند. در این میان خداوند انسان را در راهى نگذاشته است كه به اجبار آن را طى كند بلكه انسان را موجودى مختار و آزاد آفـريده تا راه تكامل خويش را از بيراهه ها بازشناسد و آزادانه در آن قدم گذارد، انسان آزاد است كه از مسير رشد، هدايت و صراط مستقيم برود يا در مسير كج و بيراهه ها گام نهد. ولى بـراى ايـنـكـه بـتـواند راه تكامل خود را بشناسد و در بيراهه ها و گمراهيها گرفتار نيايد، از هـدايـتى ويژه برخوردار است تا راه را از كژ راهه شناخته و آزادانه در مسير سعادت قدم نهاده و بـه سـوى هـدفـش گـام بـردارد. ايـن هـدايـت ويـژه ، هـدايـت عقل از درون و هدايت پيامبران از برون است .
مسير كمال
اسلام همه را دعوت به حركت مى كند، حركت تكاملى ، مى گويد: بالاتر برويد و چيز بفهميد! وقتى مى توانى با معارف اسلام آشنا شوى كه در مسير انبيا باشى . وقتى مى توانى با معارف اسلام اشنا باشى كه در حركت الى الله كامل شوى . از مسير تكامل حركت كنيد و بدانيد كه راه منحصراست به مسيرى كه انبيا از آن مسير رفتند و آن كارها را هم كردند، احيا كردند، اتش را گلستان كردند. ما اگر نمى توانيم آن كارها را انجام دهيم ، مى توانيم يك بنده صالح باشيم اين هم خيلى قيمت دارد كه از بديها دور و به خوبيها نزديك شويم .
برگرفته شده از : مجموعه اى از درس اخلاق مرحوم حضرت آيه الله حاج سيد رضا بهاء الدينى (ره)
تنها نيروي عشق حقيقي است كه راه وصول به خدا را باز مينمايد
راه ، راه پيامبران و برگزيدگان جهانيان است. بسيار خطير و دقيق است . عشقبازي با خود مقام حضرت حيّ ذوالجلال و الواحد القهّار است. چقدر عظيم و خطير و در عين حال چقدر داراي شور و شوق عشق و تَيَمان است كه نتيجه و خلاصة اعمال كائنات و افضل از عبادت ثقَليْن ميباشد.
فقط نيروي عظيم عشق است كه موانع را از سر راه بر ميدارد، و سنگرها را در هم ميكوبد، و از عقبات و كريوههاي تنگ و تاريك عبور ميدهد، و از درياهاي حسرت، و صحراهاي حيرت، و فضاهاي بيپايان بُهت و سرگشتگي عبور ميدهد؛ و گرنه جميع قواي ما سوي الله را گرد آوريم نميتواند ذرّهاي انسان را جلو ببرد. عشق اوست كه حلاّل مشكلات است و كليد رمز موفّقيّت و بس.

عشق درپرستش
عرفا در عبادت و پرستش خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگی و اهداف عبادت، جدا میدانند. اینان عابدان و زاهدان را سوداگرانی میشمارند که عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام میدهند با این تفاوت که عابدان، هم دنیا را میخواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنیا چشم میپوشند و تنها آخرت را میخواهند. اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنیا و آخرت بلکه بدان جهت میپرستند که او را دوست میدارند. چنانکه از مولای متقیان علی(ع) نقل شده که: «ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جنتک لکن وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک.» در متون عرفانی هم از رابعه نقل است که میگفت: «الهی، ما را از دنیا هر چه قسمت کردهای، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت کردهای، به دوستان خود ده، که مرا تو بسی. خداوندا، اگر تو را از بیم دوزخ میپرستیم، در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت میپرستیم، بر من حرام گردان. و اگر تو را برای تو میپرستیم، جمال باقی دریغ مدار.»
چرا عدل از اصول دين است ؟
عدل يكى از صفات خداوند است و خدا همچنان كه دانا و توانا و شنوا و بينا است ، عـادل و دادگـر نـيز هست . حال اين سؤ ال مطرح مى شود كه چرا از ميان همه صفات خداوند، صفت عـدل از اصـول ديـن شـمـرده شـده اسـت ؟ در پـاسـخ مـى گـويـيـم : عـلت اصـلى ايـن كـه شـيـعـه عـدل را از اصـول ديـن دانـسـتـه ، اخـتـلاف شـديـدى اسـت كـه دربـاره مـسـاءله عـدل الهـى در مـيـان دانشمندان علم كلام فِرق اسلامى به وجود آمده است ، بدانگونه كه اعتقاد يا عدم اعتقاد به عدل ، علامت مذهب شمرده مى شود.
شـيـعـه و گـروهـى از اهـل سـنـت كـه مـعـتـزله نـامـيـده شـده انـد بـه عـدل الهـى اعـتـقـاد دارنـد و بـه عـدليـه مـشـهـورنـد ولى گـروه ديـگـرِ اهـل سـنـت كـه ((اشـاعـره ))انـد، بـه عـدل خـداونـد (بـه تـعـريـفـى كـه عـدليـه از عدل مى كنند) اعتقاد ندارند. اعـتـقـاد بـه عـدل ، بـه تـنـهـايـى عـلامـت ايـن اسـت كـه شـخـص اشـعـرى نـيـسـت و اعـتـقـاد بـه عـدل و امـامـت ، نـشـانـه ايـن اسـت كـه شـخـص شـيـعـه اسـت . از ايـن رو گـفـتـه مـى شـود كـه اصـول ديـن اسـلام سـه چـيـز اسـت و اصـول مـذهـب شـيـعـه هـمـان سـه چـيـز اسـت بـه عـلاوه اصل عدل و اصل امامت .
عشق حقیقی و مجازی
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
چون عشق بر اساس كمال است، پس معشوق حقیقی همان كمال مطلق خواهد بود. اما در سریان عشق، در قوس نزول و صعود، طبعاً عشق هم دارای مراتب و درجات شده و عاشقها و معشوقها هم متفاوت خواهند بود و عشق برای هر موجودی نسبت به كمال آن موجود جلوهگر میشود.
اما از آنجا كه هر كمالی نسبت به كمال بالاتر از خویش ناقص است، عشق در هر مرتبهای به مرتبه بالاتر از آن تعلق خواهد گرفت و چون بالاترین مرتبه كمال، كمال حضرت حق است پس معشوق حقیقی، ذات حضرت حق بوده و عشق حقیقی عشق به ذات او خواهد بود و بقیه عشقها و معشوقها به صورت مجازی و واسطه مطرح خواهند شد.
مـؤ مـن در اجتماع
زنـدگـى سـالم اجـتـماعى آن است كه افراد، قوانين و حقوق يكديگر را محترم شمرند، عدالت را امرى مقدس بدانند و به يكديگر مهر ورزند و اين همه ، تنها در سايه ايمان بدست مى آيد.
مـؤ مـن ، هـمـيشه خود را در محضر خدا و خدا را بر زواياى دلش آگاه مى داند و حاضر است در راه خـدا بـراى مـردم و جـامـعـه اش از مال و جان خويش بگذرد زيرا خود را در تجارتى پرسود با خدايش مى داند.
ولى انـسـان مـادى نـگـر حـاضر است براى رسيدن به منافعش به هركارى دست زند و شهرها و خـانـه هـا را ويـران كـرده و صـدهـا هـزارتن را به خاك و خون بكشد. زيرا حساب و كتابى نمى شـنـاسـد، بـه وجـود نـاظـر و مراقب بر اعمال ، پاداش دهنده و كيفر كننده انسان اعتقادى ندارد. او قـانـون را تـا وقـتـى اجـرا مى كند كه منافعش را تاءمين كند يا اينكه ماءمور و پليس را بر كار خويش حاضر و ناظر ببيند.
ساعتی برتر از 70 سال عبادت
شاید شما هم تا بحال بارها آن حدیث معروف که " یک ساعت فکر بهتر از هفتاد سال عبادت است" را شنیده باشید. افراد همانگونه که ظاهر و شغل های شان متفاوتند، سطح علمی و عمل های شون نیز متفاوت می باشند . بنا براین ؛ تفکر یک ساعته یک دکتر برای چگونگی انجام بهتر خدمت به نیازمندان و با یک ساعت فکر یک جوان برای دوری از گناه و برنامه ریزی برای آینده بهتر و همچنان یک تاجر ویک کاسب برای سود بیشتر وارزان فروشی و یک استاد دانشگاه برای تربیت بهتر دانشجو و ... باهم خیلی متفاوت وهر کدام به اندازه ظرفیت شان پاداش خواهند داشت. برای برخی افراد هم فکر در باره مخلوقات و اینکه آدمی برای چه خلق شده و چه در پیش دارد، مورد نظر است.
عارف نامدار شیعی مرحوم سید حیدر آملی می گوید: آنچه را دیگران جهاد اکبر می دانند ، در واقع جهاد اوسط است و جهاد اکبر چیزی دیگر است. زاهد وعابد که با نفس مبارزه می کند رعایت مسایل اخلاقی و دوری از معاصی را جهاد اکبر می داند.
استاد جوادی آملی در توضیح این معنا می فرماید " آن جا که مصاف عشق و عقل است و سالک عارف ، عقل مصطلح را در پای عشق قربانی می کند ، جهاد اکبر است. چنانچه سالار شهیدان امام حسین (ع) عشق را بر عقل متعارف ترجیح داد. با آنکه همه فرزانگان دنیای آن روز می گفتند : همراه بردن زنان و خردسالان و همه را به کشتن و یا اسارت دادن دادن روا نیست ، به سخنان شان بهایی نداد.
برترين زُهـد
امام علی (ع) : اَفْضَلُ الزُّهْدِ اِخْفاءُ الزُّهْدِ (نهج البلاغه ـ حكمت 28)
برترين مرتبه زُهد، پنهان داشتن زهد است.
در اينكه «زهد» يكي از ارزشهاي برجستة فرهنگِ علوي است، ترديديوجود ندارد. زهد، در كلامِ عليبن ابيطالب(ع)، ويژگي مخلصين، كليدشايستگي، برترين عبادت، زينتِ حكمت، ياور دين، ميوه دين، پايه يقين وصفت بهترين مردمان شمرده شده است. نميتوان انكار كرد كه از ديدگاه امامعلي(ع) زهد يك صفت برجسته و بزرگِ اهل ايمان و ويژگيِ انسانهايهدايتيافته و سعادتمند تلقي ميشود. امّا برخي بدفهميها دربارة زهد،موجب شده كه مردمان، عموماً برداشت درست و درك عميق و صحيحي ازاين «ارزش بزرگ» در ميان خود نداشته باشند و زهد را مترادف و برابر باتنبلي، پلشتي، بينظمي در زندگي، گوشهگيري و انزوا، بيتفاوت بودن درمسائل اقتصادي و سياسي جامعه، گريز از مسئوليت، اِفراط در عبادت و از اينقبيل مفاهيم بدانند و در نتيجه اين مفهومِ عالي و مهم، از زندگي جامعه، حذفيا منزوي شود. البته برخي دنيامداران و دنيادوستانِ غافل از ارزشهاي متعاليمكتب علوي، براي توجيه دنياپرستي و رفاهزدگي خود، همين مفاهيم انحرافيرا به عنوان معني زهد تلقي ميكنند تا بتوانند براحتي رفتار غلط خود را توجيهكنند!!
ادامه مطلب
در دل موجها
پـیـروزى و شـکـست در نظر مؤ من تنها جنبه ظاهرى ندارد، بلکه آن را در رابطه با مسؤ ولیتى کـه بر دوش دارد مى بیند. از این دید شکست یعنى کوتاهى در انجام وظیفه و پیروزى به معناى توفیق در انجام وظیفه است .
مـؤ مـن در مـیـان غـوغـاى زنـدگـى و کـشـمـکشهاى اجتماعى در پى جلب رضاى خداست . او به دنیا خـوشـبـین است چون آن را جلوه اى از اراده خدا مى داند و به زندگى دلخوش است چون پیشامدها و مـشکلات را تقدیر الهى دانسته و خود را در معرض امتحان مى بیند و با این دید هرگز یاءس و اضطراب به دل راه نمى دهد.
ایـن رضـا و تـسـلیـم ، هـمـراه بـا تـلاش و کـوشـش و بـا تـوکـل بـه خدا، به زندگى او شیرینى خاصى مى بخشد و قدرت و توان مقابله با مشکلات و ناملایمات را در او افزون مى کند.
دو شبکه ماهوارهای شیعی در آستانه تعطیلی
شبکههای تلویزیونی "الزهراء" و "المهدی" که با رویکرد تبلیغ و انتشار سیره اهلبیت پیامبر (ص) فعالیت میکنند چندی است با مشکلات شدید مالی موجه شدهاند و در آستانه تعطیلی قرار دارند.
به گزارش خبرگزاری اهلبیت (ع) ـ ابنا ـ این شبکههای تلویزیونی ماهوارهای که به صورت مستقل فعالیت میکند و تاکنون توانسته است مخارج خود را مستقلاً تأمین نماید، اکنون به دلیل مسائل مالی با خلل مواجه شده است.
شدت این مشکلات به حدی است که در صورت عدم دریافت حمایت مالی، دو شبکهی "الزهراء" و "المهدی" www.alzahra.tv که به همراه یکدیگر فعالیت میکنند تعطیل خواهد شد.
به گفته مسؤولان این دو تلویزیون، این دو شبکه به شکل انتفاعی تأسیس نشده و مطلقاً به دنبال فعالیتهای تجاری و سوددهی نبوده اند ؛ بلکه فعالیت خود را منحصر در انتشار پیامها، دستورات و سیره اهلبیت ـ علیهم السلام ـ نمودهاند. از جمله برنامههای این شبکهها، تبیین جنبههای مختلف زندگانی اهلبیت (ع) و توضیح چگونگی تأثیر سیره آنان در زندگی ما بر طبق آموزههای سنت پیامبر(ص) از سوی علمای شیعه میباشد.
شایان ذکر است که تاکنون کمکهایی از طرف مردم به این دو شبکه اهداء شده ولی جوابگوی بدهی حدود 1.5 میلیون دلاری آنها نبوده است.
افراد یا نهادهای داوطلب میتوانند برای حمایت از این شبکهها با نشانی پست الکترونیک zahrachannel@hotmail.com ارتباط برقرار کنند.

در كام گردابها
كـسـى كـه قـلبـش بـه نـور ايـمـان روشـنـى يافته است ، در هجوم ناراحتيها و در كام گردابها دل بـه خـدا داده و به او اميدوار است . جهان را ميدان آزمايش مى داند و خويشتن را در معرض امتحان مى بيند. دنيا را چراگاه و خوابگاه نمى داند كه وقت از دست رفتن اسباب راحت ، دنيا بر سرش خـراب شود و زندگى بر او سياه گردد. اگر بالاترين مقامها را عهده دار شود آن را تكليف مى دانـد و مـغـرور نـمـى شـود و اگـر سـخـت تـريـن مصايب و دشواريها برايش پيش آيد، صابر و بـردبار در كوره سختيها آبديده مى شود. ولى انسان مادى نگر كه مقصدش عالم خاكى است با رسيدن به مقامى مى خواهد بال و پر درآورد و همين كه مقامش را از دست مى دهد، دنيا برايش تيره و تار و زندگيش سياه مى گردد.
انسان الهى مرگ را نيستى و نابودى نمى داند، او مرگ را تولدى نوين براى زندگى برتر و ابـدى مـى دانـد. امـا انـسـان مـادى نـگـر مرگ را پايان عمر مى داند و از اين رو انديشه مرگ و پـيـرى و فـرسـودگـى ، آيـنـده اش را تـاريـك مـى كـنـد و در مـراحل آخر عمر، بسان مرده اى متحرك ، تاريك دل و بى فروغ ، اندوه بر تمام وجودش ، سايه مى افكند.
پند دوست
دو مرد با يكديگر دوست بودند؛ يكى خدا پرست فقير و ديگرى ثروتمند بى ايمان . ثروتمند بى ايمان به ثروت خود مى باليد و به دوستش مى گفت : من ثروت و افرادم بيش از تو است . و هر گاه در دو باغ وسيع و پر محصولش وارد مى شد مى گفت : گمان ندارم اين همه نعمت تمام شود و قيامتى در كار باشد. دوست خداشناس به او پند دادو گفت : آيا به خدايى كه تو را آفريد كفر مى ورزى ؟ اما من معتقدم كه الله خداى من است و شريكى براى او قرار نمى دهم ، چرا نعمت دهنده را نمى شناسى و هرگاه به باغت داخل مى شوى ، ياد خدا نمى كنى و به نشانه شكرگزارى نمى گويى :
ما شاء الله لاقوة الا بالله (1)
آنچه خدا خواهد (همان مى شود) قوت و قدرتى نيست مگر از جانب خدا.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود: هرگاه خداوند به بنده اش نعمت مال و زن و فرزند عنايت فرمود و او گفت : ما شاء الله لا قوة الا بالله آفتى به جز مرگ نبيند (2)
امام صادق عليه السلام فرمود: عجب دارم از كسى كه نعمت هاى دنيايى مى خواهد و نمى گويد: ما شاء الله لا قوة الا بالله چرا كه پس از اين جمله خداوند از زبان آن مرد خداشناس مى گويد: اگر من از تو كمتر ثروت و فرزند دارم اميدوارم خداوند بهتر از باغ تو به من بدهد، و اين اميد حتما محقق مى شود (3)
1- كهف آيه 39.
2 - الوابل الطيب ص 111.
3- خصال ، 218.
بهترين كارها
اَفْضَلُ الاَعْمالِ ما اَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَليهِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 249)
برترين اعمال، آن است كه خود را براي آن به دشواري بيافكني.
اهميت و نقش «عمل» در سرنوشت انسان، موضوعي است كه در قرآنكريم و كلمات معصومين(ع) مورد تاكيد فراوان قرار گرفته است. سيرت وسنت آن بزرگواران نيز حاكي از اهتمام و اعتناي آن پيشوايانِ نور و كمال بهمقولة عمل، تلاش و مجاهدت است. انسان چيزي بدست نميآورد و بهرهاينخواهد داشت جز به سعي و تلاش خود. ارزش يك انسانِ مومن، به عمل اواست و ايمان و عمل دو برادر و رفيق همراهاند كه هرگز از هم جدا نميشوند وخداوند هيچكدام را بدون ديگري نميپذيرد: نه عملِ بدونِ ريشه و انگيزةايماني و نه ايمانِ بدون عمل و كار.
بسياري از انسانها به جاي پرداختن به «عمل»، خود را به «امل» (يعنيآرزو) سرگرم ميكنند، بنابراين حضرت علي(ع) توصيه ميكنند كه عمل رارفيق و همراه خود قرار دهيد و امل را دشمن خود بدانيد. آرزوها و آمالِبيپايان دنيوي، انسان را از تلاش و بهرهبرداري از امكانات و فرصتها بازميدارد و با سرگرم ساختن انسان، او را از كمال مطلوب دور ميكند.
ادامه مطلب

ای مسافر
تصمیم گرفته ایم برای چند روزی سفر برویم ، همه اعضایی خانواده در تلاشند تا کار های مربوط به خودشان را انجام دهند ؛ آقای خانه ماشین و حساب بانکی را چک می کند ، خانم خانه لوازم بین راه و اقامت چند روزه را آماده می کند و حتی آن کوچولوی خانه دنبال اسباب بازی و لوازم شخصی خودش است. این همه تلاش در حال صورت می گیرد که این سفر چند روزه است ومی شود بسیاری از این لوازم را در بین را و یا از شهر مقصد نیز تهیه کرد.
همین خانواده محترم حد اقل ماه یکبار ، کارت ختم یکی از آشنایان و دوستان را در یافت می کنند ویا خودشان سری به قبرستان می زنند و می دانند که روزی آنان یکی از این قبر های خالی را پر خواهند کرد. برای این سفر بی بازگشت و حتمی که تاریخ آن هم مشخص نیست؛ ممکن است امروز ویا چند روز بعد باشد و امکان تهیه توشه در بین راه و مقصد هم وجود ندارد، چقدر آماده است.
رسیدیم
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم
یک حمله مردانه مستانه بکردیم
تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم
با آیت کرسی بسوی عرش پریدیم
تا حی بدویدیم و بقیوم رسیدیم
مولوی
ای نا سپاس!
وقتی کسی به شما احسانی می کند و یک مشکلی را برای شما حل می نماید. عقل، مردم و اخلاق به شما حکم می کند تا از آن فرد تشکر وقدر دانی کنیم.
خداوند این همه نعمت به انسان داده است . آیا شایسته نمی باشد ، فرامین او را که بازهم در راستای سعادت انسان می باشد ، اطاعت کنیم . ای انسان تورا چه شده است ؟ چرا ناسپاس و نا فرمانی؟
هدايت چيست ؟
كلمه هدايت در قرآن در مورد فراوانى استعمال شده است ولى ريشه و اساس همه آنها به دو معنى بازگشت مى كند:
1-(هدايت تكوينى ) كه در تمام موجودات جهان وجود دارد (منظور از هدايت تكوينى رهبرى موجودات به وسيله پروردگار زير پوشش نظام آفرينش و قانونمنديهاى حساب شده جهان هستى است ).
قرآن مجيد در اين زمينه از زبان موسى (عليه السلام ) مى گويد: ربنا الذى اعطى كل شيى ء خلقه ثم هدى : (پروردگار ما همان كسى است كه همه چيز را آفريد و سپس آن را هدايت كرد) (طه 50).
2- (هدايت تشريعى ) كه به وسيله پيامبران و كتابهاى آسمانى انجام
مى گيرد و انسانها با تعليم و تربيت آنان در مسير تكامل پيش ميروند شاهد آن نيز در قرآن فراوان است از جمله مى خوانيم : و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا: (آنها را راهنمايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مى كنند) (انبياء 73).
چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟
مسلما قرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده ، ولى چرا در آيه فوق هدايت قرآن مخصوص پرهيزكاران معرفى گرديده ؟
علت آن اين است كه تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسليم در مقابل حق و پذيريش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است ) محال است انسان از هدايت كتابهاى آسمانى و دعوت انبياء بهره بگيرد.
به تعبير ديگر: افراد فاقد ايمان دو گروهند: گروهى هستند كه در جستجوى حقند و اين مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد كه هر جا حق را ببينند پذيرا مى شوند.
گروه ديگرى افراد لجوج و متعصب و هواپرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نيستند بلكه هر جا آن را بيابند براى خاموش كردنش تلاش مى كنند.
مسلما قرآن و هر كتاب آسمانى ديگر تنها به حال گروه اول مفيد بوده و هست و گروه دوم از هدايت آن بهره اى نخواهند گرفت .
و باز به تعبير ديگر: علاوه بر (فاعليت فاعل ) (قابليت قابل ) نيز شرط است ، هم در هدايت تكوينى و هم در هدايت تشريعى .
زمين شوره زار هرگز سنبل بر نيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد بلكه بايد زمين آماده باشد تا از قطرات زنده كننده باران بهره گيرد.
سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدايت را نمى پذيرد، و لذا خداوند مى فرمايد:(قرآن هادى و راهنماى متقيان است ).
بلقيس عبدالقادر ، یکی از بهترین بازیکنان تاریخ آمریکا :
دين من عامل اصلي عزت و سربلندي من است
قابل توج برخی افراد!

دختر مسلمان آمريكايي عضو تيم بسكتبال ايالت ماساچوست كه يكي از بهترين بازيكنان بسكتبال تاريخ آمريكا شده، دين و حجاب خود را عامل اصلي ستاره شدنش دانست.
"بلقيس عبدالقادر" كه اخيرا ركورد بيشترين امتياز در يك مسابقه را شكست، طي اظهاراتي مي گويد: دين براي من در مقام اول اهميت دارد و از همه چيز برايم مهمتر است. حجاب مانع ورزش كردن من نيست و هيچ مشكلي را برايم به وجود نمي آورد زيرا به گفته هاي مردم در مورد حجابم توجه زيادي نمي كنم. من روزه هم مي گيرم. روزه هم برايم مشكل ساز نيست. گرسنگي و تشنگي برايم مهم نيست و مشكلي در ورزش كردنم ايجاد نمي كند. برايم مهم خداوند متعال است. رضايت خدا در مقام اول قرار دارد. دين من عامل اصلي عزت و سربلندي من است.
"بلقيس عبدالقادر" كه در حال حاضر يك دانش آموز دبيرستاني است، در ادامه اظهارات خود مي گويد: من به دينم افتخار مي كنم و همواره بر بيشتر آموختن تعاليم دين مبين اسلام اصرار مي ورزم. با وجود اينكه در كشوري مسيحي هستم، اما بسياري از اطرافيانم به دين من احترام مي گذارند. من از تمام آنان سپاسگذارم.
وي همچنين افزود: در اين ماه رمضان، هر روز وقت تمرين كه وقت اذان مغرب ميشد، مربي تيم كه احترام زيادي براي من قائل است، دقايقي به من اجازه مي داد تا براي افطار كردن، تمرين را رها كنم. اين كار كمك زيادي به من مي كرد. حتي وقتي وقت نماز مي شود، تمرين متوقف شده و به من اجازه داده مي شود كه نماز بخوانم.
اين دختر جوان مسلمان در ادامه مي گويد: اميدوارم كه حجاب من براي ديگر الگو باشد. آرزو مي كنم كه ديگر دختران مسلمان هم با حجاب خود با قدرت وارد عرصه ورزش شوند تا ستاره شوند و به همگان نشان دهند كه حجاب هيچ گونه مانعي براي زنان مسلمان نيست.
موفقيت "بلقيس عبدالقادر" باعث شد كه "باراك اوباما" رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا در مراسم افطاري كه در كاخ سفيد براي مسلمانان برگزار شد، در مورد او صحبت كند و وي را نمونه يك دختر موفق معرفي كند.
زبان، دل، و ايمان
امام علی (ع) : لايَسْتَقيمُ ايمانُ عَبْدٍ حَتّي يَسْتَقيمَ قَلْبُه وَلايَسْتَقيمُ قَلْبُه حَتّي يَسْتَقيمَ لِسانُه (نهجالبلاغه ـخطبه 176)
ايمان هيچ كسي صاف و درست نميشود تا اينكه قلبش درست شود، وقلب او صاف و درست نميشود تا اينكه زبانش درست شود.
گرچه ايمان صرفاً به باور قلبي منحصر نميشود، ولي صافبودن و مستقيمبودن قلب انسان، زيربنا و ريشة ايمان است. اگر ظواهر و رفتار كسي درست وشايسته باشد ولي دلِ او از معرفت و عشق به خدا خالي باشد، اين رفتار، چندانارزشي نخواهد داشت. تاكيدات مكرر بر اين نكته كه «ارزش عمل، به نيّت وانگيزة آن عمل وابسته است»، از همين حقيقت سرچشمه ميگيرد. نيّت وانگيزة عمل، همان ريشة عمل و پشتوانة آن است كه امري قلبي و دروني استو براي ديگران به راحتي قابل كشف نيست. تا وقتي دل انسان، از شرك و رياءو دنياطلبي پاك نشود، و اغراض و اوهام از دل زدوده نگردد، نميتواند بهصافشدن دل برسد. البته از دلِ پاك، جز رفتار صحيح و شايسته سرنميزند،و اگر درون انسان به حدّ استقامت برسد، آنچه از درون ميتراود ـ كه همانعمل و رفتار انسان است ـ مستقيم و صحيح خواهد شد.
ادامه مطلب
عارف مسلمان
چندی پیش ، فردی پیام داده بود که نقل حدیث و تفسیر آن قدیمی شده . چرا از مولوی ودیگر عرفا که در بورس محافل عرفانی قرار دارد نمی نویسی . مانده بودم که در پاسخ این فرد چه نوشته کنم . مظلومین و محرومینی که اصل را رها کرده و فرع را گرفته اند و دیگران را نیز بدان سوی دعوت می کنند.
ابن عربی ، مولوی و ... درست است که دارای مقامات بالای عرفانی بودند و بی نظیر، اما همین بزرگواران تمام افتخار شان اقتداء به معصومین (ع) بود . شعر معروف مولوی در باره امام عارفان علی (ع) را همه می دانند.
اگر در عرفان اسلامی بحث از ابن عربی و مولوی و دیگر عرفای بنام صورت می گیرد. برای بیان نمونه و شاهد است ، نه الگو و روش جدای از روش معصومین (ع). سر منشا عرفان اسلامی رسول خدا (ص) و بعد از آن خلفای برحق ایشان است . عارف مسلمان پیراسته از خرقه و خانقاه و چنگ و چغانه است . او در ظاهر با مردم عادی هیچ فرقی ندارد ( اولیا خدا در میان مردم نا شناخته اند) اما در باطین سیر می کنند به جای که جز خدا نمی بینند.

بعد از ویرانی آبادانی !
سلامتی دینی و عرفانی از ویرانی کالبد یعنی ترک هوا های نفسانی حاصل می گردد . بعد از تخلیه ، تجلیه آید . مولا نا می فرماید :
1- هرگاه کسی اطلاع یابد که در خانه اش گنجی از طلا نهفته است . اول خانه اش را ویران می کند و سپس گنج را در می آورند و بعد خانه اش را از قبل بهتر آباد می کند.
2- کسی که بخواهد جویی آبی را از مواد زایید پاک نماید، اول جریان آب به جوی را قطع می کند و سپس آن را تمیز می کند و آنگاه آب صاف را بدان روان می کند.
3- امیر لشکر اول به دژ دشمن حمله می کند و بعد از تصرف آن ، آن را باز سازی و بر ضد دشمن از آن استفاده می کند.
حقيقت تقوا
(تقوا) در اصل از ماده (وقايه ) به معنى نگهدارى يا خويشتن دارى است و به تعبير ديگر يك نيروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مى كند، و در واقع نقش ترمز نيرومندى را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاه ها حفظ و از تندرويهاى خطرناك ، باز مى دارد.
به همين دليل امير مؤ منان على (عليه السلام ) تقوا را به عنوان يك دژ نيرومند در برابر خطرات گناه شمرده است ، آنجا كه مى فرمايد: اعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزيز:(بدانيد اى بندگان خدا تقوا دژى است مستحكم و غير قابل نفوذ.)
ادامه مطلب
طیّ الارض
طیّ الارض در برخی مکاتب عرفان از جمله در تصوف و کابالا به نوعی حرکت انتقالی گفته میشود که در آن فاعل با اتکا به اراده خویش بدون حرکت در مکان منتقل می شود.
لغت نامه دهخدا در تشریح طی الارض می نویسد: “ نوعی کرامت که بجای گام برداشتن و رفتن، زمین در زیر پای آدمی بتندی پیچیده شود و او به مقصد خویش هر چند دور باشد در مدتی بسیار کم رسد ”
در قرآن
مفاهیم طی الارض در غرب
از دید تصوف
در شیعه
ادامه مطلب
اول خود، بعد ديگران!
امام علی (ع) : مَنْ لَمْ يُصْلِحْ نَفْسَهُ لَمْ يُصْلِحْ غَيْرَهُ - غررالحكم ـ ص 237
كسي كه خود را اصلاح نكرده باشد، ديگران را نميتواند اصلاح كند.
انسان، موجودي است كه به لحاظ ظرفيت و استعداد رشد و تعالي،نامحدود است و در هر مرتبه و مرحلهاي از كمال و رشد قرار داشته باشد، بازهم راهِ پيشرفت و تعاليِ بيشتر او باز است. به همين جهت تلاش و مجاهدتِانسان براي رفعِ كاستيها و خلاها، كاهشِ اشكالات و مشكلات، جبرانسستيها و ضعفها، فراتر رفتن از وضع موجود و حركت به سوي وضعيتيمطلوبتر و بهتر، در بُعد فردي و اجتماعي، تلاش و حركتي است مستمر وپايانناپذير. از ديدگاه اسلام، هيچ نقطة پايان و انتهايي براي حركتِ رو بهكمالِ انسان، وجود ندارد و ظرفيتِ بيانتهاي انسان، مجال و فرصتِ حركتِمستمر تكاملي را براي او فراهم ساخته است. اين حركت و تلاش مستمر نهتنها براي انسان امكانپذير است، كه براي يك مومن حقيقي، وظيفه و تكليفيواجب، تلقي ميشود. انبياء بزرگ الهي، هدف و آرماني جز اصلاح در هرحدّي كه ميتوانستند، نداشتهاند و پيروان آنان و بخصوص پيروان حقيقيخاتم پيامبران(ص)، به دنبال حركت انبياء همين وظيفه را برعهده دارند.اصلاح، به همان معنيِ كاستن از خلاها و سستيها، حركت از وضع موجود بهسوي وضعي مطلوبتر و بهتر و كمكردن فاصلة خود و ديگران ـ در بُعد فرديو اجتماعي ـ از شاخصهاي آرمانيِ اسلام، وظيفهاي است همگاني وهميشگي، كه در حدّ توان بايد انجام شود.
اما نقطة شروعِ اصلاح، اصلاح خويشتن است. اصلاح خود در فكر وعمل، اولين وظيفة مهم هر كسي است كه بايد بدان بيانديشد و بپردازد. از نظرحضرت علي(ع)، ناتوانترين مردم، كسي است كه از اصلاح خود ناتوان وعاجز باشد. كسي كه كاستيها و عيوب خود را ميشناسد ولي هيچ همتي برايرفع آن نميكند، خيرخواه خود نيست، بلكه آن كس كه هنگام آگاهي ازبديهايش، به سرعت از آنها روي ميگرداند و خود را اصلاح ميكند،ميتواند به نجات خود و رسيدن به سعادت، اميدوار باشد. يكي از ملاكهايافزايش و رشد دانش هر كسي، اين است كه تا چه حدّي به خويشتن توجه دارد.هر چه معرفت و آگاهي شخصي افزايش يابد، توجه و عنايت او به خويشبيشتر ميشود و در راه صلاح و بهبود وضع خويشتن و تمرين و رياضت برايتحققِ آن، تلاش بيشتري خواهد داشت. آن كسي كه با جِد و جهد در راهاصلاح خود كوشش ميكند، به سعادت و نيكبختي خواهد رسيد.
براي اصلاحِ جامعه و كمك به ديگران در جهت بهبود وضع خويش، ازخود بايد آغاز كنيم. وقتي تكتك افراد جامعه در درون خود تحول و تغييرمثبتي ايجاد كرده باشند، كليت جامعه نيز تحول مثبتي مييابد. بنابراين كسيكه درصدد اصلاح ديگران است، نميتواند از خود غافل باشد و به اصلاحمستمر خود نيانديشد. براي اصلاح واقعي جامعه، خودِ مصلحان بايد صالحباشند، زيرا صلاح و درستي و راستي، حقيقتي است كه تا وقتي كسي آن رانيافته باشد و بدان نرسيده باشد، هرگز نميتواند در ديگران ايجاد كند. آياكسي كه خود از دانش و علم بيبهره است ميتواند آموزگار و معلّم ديگرانباشد؟ هرگز! به همين ترتيب كسي كه درصدد اصلاح خود نباشد، حتي اگرمدعياصلاح هم باشد، ولي در حقيقت امر، نميتواند نقش اصلاحي برايديگران ايفا نمايد.
البته مدعيان اصلاح همواره فراوان بودهاند. اگر پيامبران در مسير اصلاحگام مينهادهاند، مخالفان آنان هم، خود را اصلاحطلب نام مينهادند. اگرمومنان در مسير حقيقي اصلاح حركت ميكردهاند، منافقان هم مدعياصلاحطلبي بودهاند، اما آنچه فرق اين دو را مشخص ميساخته، انطباق ادّعاو عمل بوده است. پيامبران و پيروان حقيقي آنان، اصلاح را از خويشتن آغازميكردهاند ولي مدعيان دروغين اصلاحطلبي، هرگز در عينّيتق رفتار خود بهادعاهايشان پايبند و ملتزم نبودهاند، بلكه گفتار آنان، ظاهري نيك و آراستهداشته است، ولي عمل آنان، گفتار و مدعايشان را تكذيب ميكرده است.
وظيفه ما است كه در انديشة اصلاح باشيم. راه صلاح و سداد را بشناسيم وهمواره خود را ارزيابي كنيم تا فاصلة خود را با شاخصهاي مطلوبق رفتاريِاسلام بدست آوريم و درصدد كاستن آن و رفع عيوب خويش برآئيم، آنگاهدر انديشة اصلاح ديگران هم باشيم. تلاش براي اصلاح ديگران در حالي كهخود انسان فاسد باشد، بزرگترين عيب بشمار ميرود. البته اين بدين معنينيست كه به بهانة اصلاح خويش، در انجام وظيفة اصلاحي براي جامعه، سستيو كاهلي كنيم، بلكه تاكيد بر اين نكته است كه از خود و اصلاح خود غافلنشويم و همة همتمان را صرف اصلاح ديگران نكنيم. بدانيم كه هر چه دراصلاح خويش به توفيق بالاتري دست يابيم، تلاش و جهدمان براي اصلاحديگران هم موثرتر و مفيدتر خواهد بود. بديهي است همانگونه كه صرفاًپرداختن به اصلاح ديگران عيب است، از طرف ديگر غفلت از اصلاحِ جامعهـ در حد توان و امكان ـ و صرفاً به خويش پرداختن هم، انحراف است. كسانيكه از اصلاح جامعه غافلاند و شانه از وظايف اجتماعي خالي ميكنند، واصلاحِ خود را بهانه ميسازند، از حقيقتِ معني صلاح، فاصله دارند و خويشرا نيز هنوز اصلاح نكردهاند. بايد از اصلاح خويش آغاز كنيم و درصدداصلاح ديگران هم برآئيم تا گامي به مشيِ عملي مقتداي متقيان و اميرمومنان(ع) نزديك شويم. انشاءاللّه.
دعوت خلق
مردی به شیخ ابو الحسن خراقانی گفت : دستوری هست تا خلق را دعوت کنیم؟ فرمود : زینهار که به خود دعوت نکنی ! گفت : یا شیخ خلق را به خویش توان دعوت کرد؟ فرمود : آری ، اگر دعوت کند، ترا نا خوش آید، که به خود دعوت کرده باشی.

مردان برگزیده
قصد ورود به چنین مباحث را که حساسیت زیادی دارد ندارم و این چند جمله را هم برای مطلب یکی از دوستان که دستور العملی را در ماه مبارک رمضان در وبلاگ شون نوشته بود می نویسم.
در باره تعداد و خواستگاه " رجال الغیب" ، " اوتاد" و "ابدال"* در میان علمای اهل ذکر شیعه و سنی تفاوت نظر وجود دارد. آنچه در مذهب شیعه دوازده امامی در این رابطه گفته شده این است ؛ این افراد هرچه هستند در ارتباط با امام زمان (عج) که انسان کامل و حجت خدا برای مخلوقات است ، می باشد. یعنی این بندگان خاص خدا فرمانبر مهدی فاطمه(ع) و کمک کنندگان به شیعیان است.
اگر قرار است کسی حاجتی بخواهد . اولین قدم بازسازی خودش و سپس توسل به 14 معصوم (ع) است . کسی نمی تواند منکر تاثر "اوراد" و "اذکار" گردد. ولی برای امور خاص ، برای اوراد واذکار اجازه صاحب نفسی لازم است که در این شلوغ بازار کنونی که حتی اصول شاخدار دینی و مذهبی قربانی می شود. شناختن افراد صاحب نفس ، برای هرکسی میسیر نمی باشد.
* بر اساس مذهب شیعه 12 امامی ، اوتاد چهار نفر و ابدال هفت نفرند.
طب سوزنی
- طب سوزنی روش درمانی سنتی چین است. همان طور که طب سنتی ایران را طب بوعلی سیناییو طب سنتی هند را آیورودا می گویند. طب سوزنی در اسطوره ها جای دارد و تاریخچه ی آن به هزاران سال پیش برمی گردد. قدمت این طب به قدری است که بقایای آن را می توان از عصر حجر پی گیری کرد.
- چینی های باستان معتقد بودند که بدن انسان علاوه بر گوشت و پوست و استخوان، دارای کالبدی انرژتیک است و انرژی در کانال هایی به نام مردین جریان دارد. جالب است بدانید که امروزه توسط روش هایی خاص، این کانال ها قابل رویت شده اند.
- همان طور که آب در رودخانه ها جریان دارد، انرژی نیز در کانال ها (مردینها) در گردش است. تا زمانی که انرژی جاری است و مانعی در سر راه آن قرار نگرفته، مثلاً در دوران کودکی، بیماری وجود ندارد. ولی همین طور که ما بزرگ تر می شویم و تحت تأثیر عوامل خارجی و داخلی مانند مواد شیمیایی محیطی، تغذیه نامناسب، استرس، آلودگی صوتی، عدم تحرک و .. قرار می گیریم، این آلودگی ها مانند زباله هایی جریان انرژی را متوقف یا کند می کنند و در نتیجه بیماری شروع می شود.
بیماری هایی که با طب سوزنی قابل درمان است
روش عملکرد طب سوزنی
ادامه مطلب
چگونه امام علي(ع) را ياري كنيم؟
امام علی (ع) : اَعيُنوني بِوَرَعٍ واجتهادٍ وعِفَّةٍ وسَدادٍ. (نهجالبلاغه ـ نامة 45)
مرا با ورع و تقوي، تلاش و كوشش، خويشتنداري و عفت، ثبات واستواري كمك كنيد.
پيوند معنويِ انسان با پيشوا و مقتدا، ريشة امامت و پيشوايي است كه بدونآن، اساساً مفهومِ پيشوايي و امامت، معني و مصداقي نخواهد داشت. تفاوتِرابطهاي كه بين امام و ماموم ـ يعني پيشوا و پيرو ـ وجود دارد با ساير اقسامروابط ـ مانند رابطة استاد و دانشجو، والدين و فرزند، دو همسر يا دو دوست ـدر همين «پيوندِ فكري و عملي» است كه نقطة وصلِ معنويِ ماموم و پيرو، باامام و پيشوا است. هر قدر استحكام و عمق اين پيوند بيشتر شود، پيرويِازپيشوا، نتيجه و بازدهي متعاليتر و كاملتري خواهد داشت و قرب و نزديكيِماموم به امام بيشتر خواهد شد و نيل به كمال مطلوب و سعادت ابدي ـ كه جزدر پرتو پيوند با خليفةالله و انسانِ كامل تحقق نخواهد يافت ـ حاصل خواهدگشت.
امام علي(ع) از پيروان خود ميخواهند كه اكنون كه نميتوانند به قلههايعمل و رفتارِ آن حضرت برسند، آن حضرت را با اين چهار ويژگي كمككنند و ورع، كوشش، عفت و درستيِ كلام و عمل را رعايت كنند و بدينوسيلهامام متقيّن و پيشواي مومنين را در راهي كه براي آن حضرت هدف نهايي وغايي است ـ كه همانا راهِ تعالي انسانها و نزديكشدن آنان به تقوي و ايماناست ـ ياري و كمك رسانند. آيا گامي براي ياريِ اماممان برداشتهايم؟!
ادامه مطلب
داستان عابد و ملك
اين حديث در اصول كافى است كه بعضى از ملائكه عابدى را در دامنه كوهسارى مىديدند كه آنى از عبادت فارغ نيست.بعد آن ملائكه يا آن ملك بر غيب اين شخص-يعنى بر آنچه كه ما مىگوييم نامه عمل،بر باطنش،بر حقيقت كارش،بر جزا و پاداش او-اطلاع پيدا كرد،ديد او جزا و پاداش بسيار اندكى دارد،و تعجب كرد،آدمى كه جز عبادت كارى ندارد چرا اينقدر پاداشش كم است؟!از خداى متعال سؤال كرد:خدايا اين عابد چرا اينقدر پاداشش كم است؟ به او وحى رسيد كه برو او را امتحان كن،به اينكه به صورت يك انسان مجسم شو،مدتى پيش او باش تا از نزديك او را بشناسى،آنوقت ما جوابت را مىدهيم.او به صورت يك انسان در آمد و رفت در نزديكى او،او هم شروع كرد به عبادت كردن.مدتى با او هم شكلى كرد تا كم كم با او انس گرفت و توانست باب سخن را با او باز كند.يك وقت اين ملك رو كرد به اين عابد،نگاه كرد به آن دره و آن دشت كه خيلى سبز و خرم بود و سبزه زيادى داشت و گفت:عجب جاى با صفايى است،چه جاى خوبى است براى عبادت!عابد جواب داد:بله،چه جاى خوبى است،ولى يك غصه هميشه در دل من هست و از اين غصه خيلى ناراحتم.گفت:چه غصهاى دارى؟گفت: اى كاش اين خداى ما يك الاغ سوارى مىداشت،مىفرستاد اينجا،ما برايش مىچرانديم. فرشته فهميد اين،معرفت در كارش نيست.عمل بى معرفت ارزشى ندارد. آدمى كه خدايى را عبادت مىكند كه درباره آن خدا فرض مىكند كه يك الاغ داشته باشد،چنين آدمى تمام عمر زحمت بكشد و جان بكند،چه ارزشى و چه اثرى دارد؟

