تفسير قرآن كريم
براي تفسير قرآن كريم معاني متفاوتي ارايه شده است كه ساده ترين آن " روشن نمودن مفهوم آيات قرآن وواضح ساختن منظور پروردگار" است. در تفسير؛ مدارك غير قابل اطمنان و همچنان گفتار شخصي و راي ونظر تفسير كننده اعتبار ندارد.
مدارك ومنابع تفسير :
1 – ظواهر الفاظ قرآن ، قران به قرآن.
2 – عقل فطري سالم از گرايش هاي شخصي.
3 – دستور ها و گفتار هاي موثق معصومين (ع).
4 – "خبر واحد" كه داراي حجيت و اعتبار باشد.
به نظر نگارنده اين ستور، (ضمن احترام به تفاسير ديگر) از ميان تفاسير فارسي موجود كه تا كنون مطالعه كرده ام ، جامع ترين آنها ، تفسير شريف " تسنيم" آيت الله استاد جوادي آملي است. اگرچه يك مقدار علمي و سنگين است و فهم آن براي برخي افراد مشكل ، اما غير قابل فهم نيست. لازم به تذكر است كه اين تفسير تاكنون كامل نشده و تا جلد 17 آن انتشار يافته و در حال كامل شدن است.
قطره و دريا
امام علي (ع) : وَما اَعْمالُ البِرِّ كُلِّها وَالجِهادِ في سَبيلِ اللّهِ عِنْدَالاَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهْيِ عَنِ
المُنْكَرِ اِلاّكَنَفْثَةٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ. (نهجالبلاغه ـ حكمت 374)
همه كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در مقايسه با امر بمعروف و نهياز منكر، جز به مانند آب دهان در برابر درياي بيكران، نميباشد.
... به راستي چه كاري از ميان همة كارهاي نيك، بيشترين و برترين ارزشرا داراست؟ و چه كسي ميتواند آن را ارزيابي كند و در بين كارهاي خوببهترين آن را برگزيند؟ البته خوب بودن هر كاري، در گروِ آثار مثبتي است كهآن كار از خود بجا مينهد. اين آثار مثبت گاهي جنبة فردي دارد و برايتقويت ايمان و تثبيت تقوي و تامين رشد و تعالي معنوي شخص مفيد است وگاهي جنبة اجتماعي داشته موجب نجات انسانها از مشكلات معنوي و ماديو فراهمكردن زمينة سعادت افراد جامعه ميشود.
پيشوايِ نيكوكاران و امامِ شايستگان، در اين عبارت، بهترين و برتريناعمال را «امر بمعروف و نهي از منكر» شمردهاند، و حتي در مقايسه با «جهادفيسبيلالله»، امربمعروف و نهي از منكر را به درياي بيكران و عميق و همةكارهاي نيكِ ديگر را ـ كه جهاد هم يكي از آنها است ـ به آب دهان تشبيهكردهاند. چگونه نميتوان عظمت و بزرگي دريا را به آب دهان سنجيد،همانگونه بزرگي و اهميت امر بمعروف و نهي از منكر را با ساير كارهاينيك، نميتوان مقايسه كرد.
وظيفة اعضاي جامعة اسلامي كه ولايت يكديگررا پذيرفتهاند اين است كه مراقب يكديگر باشند و براي حفظ بهداشت معنويو فرهنگي جامعه، با انگيزهاي برخاسته از رافت و رحمت اسلامي و الهييكديگر را در پيمودن راه خدا و حفظ سلامت جامعه، ياري رسانند كه شايدبهترين مصداق «تعاون» همين امر باشد.
ادامه مطلب
خدايا ! خوبي هاي بندگاند را به من نشان ده ،
چون ديدن بدي هاي آنان سبب تيرگي
دل و بدگمانيم خواهد شد.
پ ن : ديروز يك چيزي نوشتم و بعد چيز هاي شنيدم . ظاهرا درست گفته اند كه هر حرفي را نمي شود هرجايي گفت !

عذاب خدا سخت است
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز صبح قرآن مي خواندم به سوره حج رسيدم ، آيات اول آن تكان دهنده است، براي شما ترجمه اين آيات را مي گزارم شما هم بخوانيد ؛
اي مردمان خدا ترس و پرهيزكارباشيد كه زلزله روز قيامت بسيار حادثه بزرگ وواقعه سختي خواهد بود* چون هنگامه آن روز را مشاهده كنيد، هر زن شيرده طفل خود را از هول فراموش كند و هر آبستن بار رحم بيفكند و مردم را ( از وحشت آن روز) بيخود و مست بنگري در صورتكه مست نستند و ليك عذاب خدا سخت است*.
سوره مبارك حج آيات يك ودو

فرا رسيد ماه ذي حجه را به همه دوستان تبريك مي گويم. براي اين ماه شريف به خصوص دهه اول آن اعمال خاص وبا فضيلت فراوان وارد شده است كه دوستان مي توانند با مراجعه به كتاب مفاتيح الجنان از كفيت آن آگاه شوند. التماس دعا.
اسم اعظم الهى
در روايات بسيارى ، موضوع (اسم اعظم خداوند) مورد اشاره قرار گرفته و اينكه هر كس خدا را بـا اسـم اعـظـمش بخواند، دعايش مستجاب مى گردد و هر چه از خدا بخواهد، به او مى دهد. در ذيل روايتى از رسول خدا(ص ) نقل شده كه فرمود:
(وَالَّذى نـَفـْسـى بـِيـَدِهِ، لَقـَدْ سـَاءَلَ اللّهَ بِاسْمِهِ الاَْعْظَمِ الَّذى اِذا سُئِلَ بِهِ اَعْطاهُ وَ اِذا دُعِىَ بِهِ اَجابَ) (1)
قـسـم به كسى كه جانم به دست اوست ، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمى كه هرگاه به وسيله آن ، چيزى از خدا بخواهند، عطا مى كند و اگر او را به آن بخوانند اجابت مى نمايد.
امـا در مـورد ايـن كـه كدام يك از نام هاى خداوند (اسم اعظم ) است ، روايات متعدد و متفاوتى ذكر شده و اين تفاوت ممكن است به دليل تعدّد اسم اعظم باشد. امام صادق (ع ) فرمود:
(اسم اعظم خداوند در سوره حمد پراكنده است .) (2)
امام رضا(ع ) نيز فرمود:
(بـِسـْمـِاللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحـيـمِ بـه اسـم اعـظم خدا از سياهى چشم به سفيدى آن نزديك تر است . (3)
امام صادق (ع ) به يكى از اصحاب خود فرمود:
آيـا نـمـى خـواهـى اسـم اعـظـم خـدا را بـه تـو بـيـامـوزم ؟ آن گـاه فـرمود: بخوان سوره حمد و (قـل هواللّه ) و آية الكرسى و (انّا انزلناه ) را، سپس رو به قبله كن و درخواست كن آنچه را دوست دارى . (4)
اما نكته قابل توجه اين است كه حروف و الفاظ يك كلمه يا جمله يا آيه اى از قرآن به تنهايى داراى اثـرى نيست ، بلكه تقوا و پاكى و حضور قلب گوينده و توجه خاص او به خدا و قطع امـيـد او از غـيـر خـدا و تـوكـّل بـر ذات پـاك اوسـت كـه شـرايـط رسـيـدن بـه اسـم اعـظـم را تشكيل مى دهد. مفاهيم اين الفاظ بايد در جان انسان قرار گيرد و متخلّق به معناى آنها گردد تا بـه مـرحـله اى از كـمـال بـرسـد كه دعاى او مستجاب و حتّى تصرّف او در موجودات تكوينى به فرمان خدا نافذ گردد. (5)
مرحوم علاّمه طباطبائى در اين زمينه چنين مى نويسد:
اسـمـاى الهـى ـ بـه طـور كلى ـ و اسم اعظم او ـ به صورت خاص ـ هر چند در عالم هستى مؤ ثر بـوده و واسـطه ها و اسباب نزول فيض از ذات متعالى او در اين عالم مشهود هستند، ولى تاءثير آن مـربـوط بـه حـقـايـق ايـن اسما است ، نه خود الفاظى كه دلالت بر فلان معنا دارد و نه به معانى آنها كه از الفاظ فهميده شده و در ذهن تصور گرديده ، بلكه معناى اين تاءثير اين است كـه خـداى تعالى ، كه پديدآورنده هر چيزى است ، هر چيزى را به يكى از صفات كريمه اش ، كـه مناسب آن چيز است و در قالب اسمى است ، ايجاد مى كند، نه اينكه لفظ خشك و خالى اسم و يـا مـعـنـاى مـفـهـوم از آن و يـا حـقـيـقـت ديـگـرى غـيـر ذات مـتـعـالى خـدا چـنـيـن تـاءثـيـرى داشـتـه باشد. (6)
1- بحارالانوار ، ج 93 ، ص 225 .
2- همان ، ص 223 .
3- بحارالانوار ، ج 93 ، ص 224 .
4- همان ، ص 223 .
5- پيام قرآن ، ج 4 ، ص 56 ـ 58 .
6- الميزان ، ج 8 ، ص 355 .

چگونه مي توان به مقام دوستي اهلبيت رسيد؟
براي نيل به مقام دوستي اهلبيت دو راه وجود دارد كه هردو ملازم همديگر مي باشد ؛ نظري و عملي.
نظري : " محبت " فرزندي است كه در دامان معرفت و شناسايي پرورش مي يابد و آن گاه كه معرفت حاصل شد، كشش به سوي محبوب و شكل گرفتن طبق روش او نيز حتمي خواهد بود. از اين رو نخستين قدم در ايجاد محبت و نيل به مقام دوستي اهلبيت (ع) ، شناخت آنان است و براي شناخت سه راه وجود دارد:
1- مطالعه تاريخ زندگاني آنان.
2- مطالعه و تفكر در سخنان و عملكرد آنان.
3- شناخت خدا ( زيرا؛ با شناخت خدا و صفات او مي فهميم كه اهلبيت كه متصف به اوصاف و اسماء الهي هستند چه ويزگي هاي دارند)
عملي : در اين راه نيز دو روش اساسي وجود دارد ؛
1- تبعيت از آنان؛ عمل كردن به سخنانشان و اجتناب ازحرام و عمل كردن به واجبات، هم شكلي با آن سروران، متخلق شدن به اخلاق آنان در سخن وعمل. باروري و همچنين فزوني محبت به آن عزيزان ، به دوست داشتن امور و افرادي است كه آنان دوست مي دارند و متنفر بودن از هر كس و چيزي كه ايشان، مبغوضش مي دارند.
2- رابطه وپيوند داشتن؛ زيارت آنان در حرم هاي پاكشان و ياد كردن ايشان از دور ونزديك، موجب ايجاد محبت مي شود. اينكه بر زيارت اهلبيت (ع) اين همه ثواب مترتب بوده و اين همه به آن توصيه شده است؛ براي اين است كه با آنان " رابطه" پيدا شود. وقتي رابطه پيدا شد، " تشبه" پديد مي آيد و وقتي تشبه پيدا گشت ، " عشق ومحبت" به حد اعلاي خود مي رسد.
سلام بر شما اي خاندان نبوت و موضع ودايع رسالت.
سلام بر شما اي محل هاي نزول ملايك و معادن رحمت.
سلام بر شما اي وسايط فيوض الهي بر مخلوقات.
ضمن عرض تسليت مجدد سالروز شهادت مظلومانه امام نهم حضرت جواد (ع) به پيشگاه امام زمان (عج) وشما دوستان گرامي .
شايد ياد آوري اين نكته كمي دور از ذهن باشد كه ايام شهادت و ولادت بزرگان دين ومذهب فرصتي خوبي است براي مطالعه مجدد شخصيت، اهداف ، خواسته ها و نحوه زندگي آنان . زيرا ؛ مسلمان واقعي همواره به ياد آنان بوده و گفتار وكردار آنان سر لوحه زندگي شان است . با اين وجود، بازهم ياد آوري برخي از مسايل خالي از لطف نخواهد بود.
ما وقتي مدعي هستيم " از شما ( ائيمه) اطاعت مي كنيم و اطاعت از شما اطاعت از خدا است..." در اين ادعا چقدر صادق هستيم . بياييم يك كمي با خود مون خلوت كنيم ، بيني و بين الله ، راست مي گوييم يا ... شايد برخي ها بگويند ؛ اي بابا در اين زمانه كه همه چيز بر روي دروغ ووو بنا نهاده شده است كسي بخواهد علي وار زندگي كند بايد ... و يا فلاني كه ادعاي چنين وچنان دارد چرا چنين نيست ؟ حرف شما درست ، اما خلاف ديگري دليلي براي خلاف شما نمي شود. از سوي هم گناه شما را بپاي ديگران نمي نويسند و برعكس .
امام جواد(ع) و راز شهادت
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار
برترى دانش و تفوق علمى
بزرگداشت نهضتهاى شيعى
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مباركترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامتخويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخشآيات جهاد و شهادت گشت.
ادامه مطلب
شهادت حضرت جواد ( ع )
امام نهم شيعيان حضرت جواد ( ع ) در سال 195 هجرى در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقى است . القاب ديگرى مانند : رضى و مقتى نيز داشته , ولى تقى از همه معروف ترميباشد . مادر گرامي اش سبيكه يا خيزران است كه اين هر دو نام در تاريخ زندگى آن حضرت ثبت است . امام محمد تقى ( ع ) هنگام وفات پدر حدود 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأ ئمه ( ع ) انتقال يافت . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220 ه .به سراى جاويدان شتافت .
ادامه مطلب
چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟
مسلما قرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده ، ولى چرا در برخي آيات هدايت قرآن مخصوص پرهيزكاران معرفى گرديده ؟
علت آن اين است كه تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسليم در مقابل حق و پذيريش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است ) محال است انسان از هدايت كتابهاى آسمانى و دعوت انبياء بهره بگيرد.
به تعبير ديگر: افراد فاقد ايمان دو گروهند: گروهى هستند كه در جستجوى حقند و اين مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد كه هر جا حق را ببينند پذيرا مى شوند.
گروه ديگرى افراد لجوج و متعصب و هواپرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نيستند بلكه هر جا آن را بيابند براى خاموش كردنش تلاش مى كنند.
مسلما قرآن و هر كتاب آسمانى ديگر تنها به حال گروه اول مفيد بوده و هست و گروه دوم از هدايت آن بهره اى نخواهند گرفت .
و باز به تعبير ديگر: علاوه بر (فاعليت فاعل ) (قابليت قابل ) نيز شرط است ، هم در هدايت تكوينى و هم در هدايت تشريعى .
زمين شوره زار هرگز سنبل بر نيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد بلكه بايد زمين آماده باشد تا از قطرات زنده كننده باران بهره گيرد.
سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدايت را نمى پذيرد، و لذا خداوند مى فرمايد:(قرآن هادى و راهنماى متقيان است.
كجايند شيعيان واقعي؟
امام علي (ع)
سوگند به خدا ! اگر تمام شب را بر روي خار هاي سعدان به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو وآن سو كشيده شوم ، خوش تر دارم تا خدا و رسولش را در روز قيامت ، در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم كرده ، و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم . چگونه بر كسي ستم كنم بر نفس خويش كه به سوي كهنگي و بوسيده شدن بيش مي رود و در خاك زمان طولاني اقامت كند؟.
قسمتي از خطبه 224
دروغ چيست؟
دروغ، سخن بر خلاف حقيقت است و دروغ گو كسى است كه بر خلاف حقيقت،خبرى مىدهد.
شما اگر گرسنه باشيد و به منزل دوستخود برويد، او براى شما غذا بياورد، شمابگوييد من سير هستم، اين سخن دروغ است، چون بر خلاف حقيقت است; شما نيزدروغ گو هستيد، زيرا بر خلاف حقيقتخبر دادهايد.
كم را بيش گفتن يا بيش را كم گفتن، دروغ است و گويندهاش دروغ گومىباشد، چنان كه بود را نبود و يا نبود را بود خبر دادن دروغ گويى مىباشد و نيزبد را خوب و خوب را بد يا كوچك را بزرگ و بزرگ را كوچك خواندن، دروغخواهد بود.
و دروغ از جمله گناهان كبيره، بلكه قبيحترين گناهان و خبيثترين آنها است.صفتىاست كه: آدمى را در ديدهها خوار، و در نظرها بىوقع و بىاعتبار مىسازد.و سرمايهخجالت و انفعال، و باعث دل شكستگى و ملال.سبب و اساس ريختن آبرو در نزد خلقخدا، و باعثسياهروئى دردنيا و عقبى است.
دروغهاى حرامى كه مردم در آنها سهل انگارند
از جمله دروغهاى متعارف که از گناهان شدیده، و غائله آن عظیم است آن استکه مىگویند: خدا مىداند که چنین است.و حال اینکه مىداند که چنین نیست و خداخلاف آن را مىداند.
و از عیسى بن مریم منقول است که: «این اعظم گناهان است در نزد خدا» .
و در بعضى روایات رسیده است که: «چون بنده، خدا را گواه گیرد بر امر خلافواقعى، خداوند عالم گوید: از من ضعیفترى نیافتى که مرا بر این امر دروغ، شاهدآوردى»
و از جمله انواع دروغ، بلکه شدیدترین و بدترین آنها شهادت دروغ است.وحضرت رسول - صلى الله علیه و آله - کسى را که شهادت دروغ بدهد با بتپرستمساوى قرار داد»
و از آن جمله، یاد نمودن قسم دروغ است.
و حضرت رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمودند: «کسى که متاع خود را بهقسم دروغ بفروشد، از جمله کسانى است که خداى - تعالى - در روز قیامتبا او سخننمىگوید.و نظر رحمتبر او نمىافکند.و عمل او را قبول نمىکند»
بلکه قسم بسیار خوردن راست، مذموم است.و نام بزرگ «ملک علام الغیوب» را بهسبب هر چیز جزئى حقیر در میان آوردن، سوء ادب است.
و در حدیثى وارد است که: «خداى - تعالى - فروشنده را که بسیار قسم خورد دشمندارد» .
و از احادیث مستفاد مىشود که: «قسم بسیار خوردن، باعث تنگى روزىو فقر مىگردد» .
ادامه مطلب
انسان ؛ معنويت يا حيوانيت؟
بـا تـوجـه بـه ايـنـكـه انـسـان داراى دو جـنـبـه حـيـوانـى و مـعـنـوى اسـت ، ايـن سـؤ ال مـطـرح مـى شود كه كداما يك زيربنا و اصل و كدام يك فرع آن مى باشد؟ هر چند اين بحث از جـنـبه جامعه شناسانه مى باشد، ليكن از نظر دينى ، روان شناسى و فلسفى هم مى توان به آن نگريست . در طول تاريخ و ميان اقوام مختلف ، دو پاسخ به اين پرسش داده شده است . هر يك از اين دو نظر داراى لوازم و پيامدهايى است كه بطور قطع از يكديگر تفكيك ناپذير است .
لازمـه نـظـر اوّل (زيـربـنـا بـودن جـنـبـه حـيـوانـى ) عـدم تـمايز اساسى بين انسان و حيوان و اصالت دادن به گـرايـشهاى انسانى است ، از طرف ديگر واقع گرايى انسان درباره جهان نفى مى شود، زيرا طبق اين بينش ، هيچ ديد و نگرشى نمى تواند بى طرفانه باشد و هر ديدى يك گرايش خاص مادى را منعكس مى كند.
در كـشـورهـاى غـربـى كـه در حـال حـاضـر تـفـكـر اومـانـيـسـتـى يـا اصـالت انـسـان در حـال رشد است ، مشهور شده كه وقتى شخصى با فرد ديگر صحبت مى كند، نخست مى سنجد كه اين صحبت چقدر از جهت مالى براى او نفع دارد و على رغم آنچه كه در دفاع از اصالت دادن به انسان سخن مى رانند، جنبه مادى بشر را اساس بينش خود قرار داده اند و اين تناقض است .
براساس نگرش دوّم (اصالت معنويت )، سير تكامل انـسـان از حـيـوانـيّت آغاز و به سوى انسانيّت كمال مى يابد و پرورش روحى زيربنا بوده و گـرايـشـهـاى انـسـانـى نـفـى نـمـى شـود؛ هـر كـسـى مـى تـوانـد بـطـور كامل بر جنبه حيوانى خود چيره شود و ايمان و اعتقاد دينى پيدا كند و توسط انبيا از جانب خداوند پـرورش مـى يـابـد. در ايـن نـگـرش ، انـسـان داراى تـكـليـف ، مـسـؤ وليـت ، تكامل ، استقلال و اختيار مى باشد و نسبت به هر پديده اى ، در مسير هدفدار خويش ، نمى تواند بـى تـفاوت باشد. او مانند حيوانى نيست كه گرسنگى ، درد و رنج ديگران او را نـيـازارد يـا نـسـبـت بـه سرنوشت خود و ديگران بى تفاوت باشد، بلكه در راه اهداف معنوى ، تلاش ، جوشش ، حركت و يا حدّاقل احساس تاءسف و درد دارد.
دروغ؛ بيماري فراگير
دروغ، گناهى استبزرگ و كليد گناهان مىباشد و از نظر ارتكاب، آسانترين گناه است وهمهكس در خطر آن، قرار دارد.
بسيارى از گناهان را هر كسى نمىتواند مرتكب شود، ارتكابش شرايطى لازم دارد، ولى دروغرا ناتوانترين اشخاص و بى شعورترين آنها در بيشتر اوضاع و احوال مىتواند مرتكب گردد; ازاين رو شايستگى دارد كه بيش از گناهان ديگر، مورد بحث قرار گيرد، چون خطر ارتكابش بيش ازگناهان ديگر مىباشد.
آيا مىشود با اين گناه شوم، مبارزه كرد؟ آيا مىتوان، اين ميكرب خطرناك را، تا اندازهاى، ازپيكر جامعه دور كرد؟ . در اين نوشتار كه با استفاده از دروس تفسير حضرت آيت الله العظمي نكونام و كتاب دروغ مرحوم آيةالله سيد رضا صدر(1300-1373) و برخي ديگر از كتب اخلاق تهيه شده است . سعي بر معرفي انواع دروغ و راه هاي مقابله با اين مرض خطر ناك داريم . راهنماي دوستان براي بربار شدن اين نوشته خالي از لطف نخواهد بود.
محمدي – 23/8/1388

روش حكومتداري امام علي(ع)
امام(ع) در حكومتداري خود، از شيوههاي خاصّي استفاده ميكرد و بدينگونه نبود كه تنها از اعمال قدرت در رسيدن به اهداف صحيح حكومتي بهره بگيرد؛ بلكه به روشهاي ذيل نيز تمسك ميجست:
عقلانيت و استدلالگرايي
مشورت با مردم و مشاركت دادن آنها در تصميمگيريها
اهميّت دادن به افكار تودهي مردم و انتقادها
رعايت اخلاق حسنه
و...
ادامه مطلب
سنجش ايمان
كسي كه به مقصد ، ايمان و معرفت داشته باشد،انجام اعمال و اجراي دستورات ديني ، نه تنها براي او سخت و دشوار نيست ، بلكه براي انجام واجراي بهتر آن ، از هيچ تلاش روي گردان نمي باشد. از اين طريق هم مي شود ميزان ايمان واعتقاد خويش را دريافت.
حقايقي شگفتانگيز و جالب درباره خواب
آيا تابحال خواب خود را فراموش کردهايد؟ آيا دچار بختک شدهايد؟ خوابهاي رنگي چطور؟ آيا تا به حال ديدهايد؟
خواب ديدن افراد نابينا
۹۰ درصد خوابها فراموش ميشوند
خواب ديدن از بروز جنون جلوگيري ميکند
همه افراد خوابهاي رنگي نميبينند
طي خواب بدن فلج ميشود
و...
ادامه مطلب
از هم فاصله نگيريد
امام علي (ع) : فَاِنَّ يَداللّهِ مَعَ الجَماعَةِ، وَاِيّاكُمْ وَالفُرْقَةَ، فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّيْطانِ، كَما اَنَّ الشّاذَّمِنَ الغَنَمِ لِلذِّئْبِ. (نهجالبلاغه ـ خطبه 127)
همانا دست خدا به همراه جماعت است، و مراقب باشيد از هم فاصلهنگيريد، كه همانا كسي كه از مردم جدا شود سهم شيطان است همانگونهكه گوسفندِ جدا شده از گله، سهم گرگ است.
از مهمترين اصول جامعه اسلامي، وحدت و يكپارچگي جامعه و پرهيز وپيشگيري از بروز تفرقه و جدايي است، اصلِ مهمي كه در آياتي متعدد ازقرآن كريم بدان تاكيد شده است. اگر جامعة اسلامي و امت مسلمان دچارتشتت و پراكندگي شود، ابهت و اقتدار آن شكسته ميشود و جاي پاي نفوذ وسلطة كفّار و دشمنان ستمگر باز ميگردد.
ادامه مطلب

عجیب ترین رسم های ازدواج در دنیا
به گزارش خبر نیوز ، مردم سراسر دنیا در ازدواجهای خود آداب و رسوم بیشماری را رعایت میكنند كه ریشه در نسلها دارند. اغلب، این رسم و رسوم دارای معانی باارزش و جالبی هستند اما برخی از آنها كاملا بیمعنی بوده و جایی در فرهنگ امروز انسانها ندارند. در اینجا سعی داریم برخی از این آداب و رسوم عجیب را كه گاه باعث شگفتی دیگران میشود معرفی كنیم.
ادامه مطلب
شکست سریع سعودی در نبرد با شیعیان یمن
بسیاری از کارشناسان مسائل نظامی، استراتیژی و بین المللی معتقدند عربستان سعودی که کمتر از یک هفته است وارد جنگ با نیروهای حوثی در شمال یمن شده، به شکست نظامی زودهنگام دچار شده است.
به گزارش شیعه آنلاین این کارشناسان برای اثبات مقوله خود ابتدا قدرت و توانائیهای نظامی ارتش عربستان و تعداد نیروهای آنان را با نیروهای حوثی مورد مقایسه قرار میدهند و در ادامه به کشته شدن دست کم ده سرباز و زخمی شدن 30 تن دیگر از ارتش سعودی طی این چند روز و نیز به اسارت در آمدن دست کم پنج سرباز توسط جوانان حوثی، اشاره میکنند و آن را دال بر شکست زودهنگام ارتش سعودی میدانند.
در همین حال اخبار رسیده از عربستان حاکی از آن است که تلفات و خسارت های این چند روز ارتش سعودی باعث افزایش افکار عمومی عربستان بر دولتشان شده از همین رو مقامات سعودی تصمیم گرفته اند ارتش خود را فورا از یمن خارج کنند اما در حال حاضر برای سرپوشش گذاشتن بر شکست خود و خروج به اصطلاح آبرومندانه از یمن، به دنبال بهانه، راه حل و چاره ای مناسب میگردند.
بررسیهای اولیه انجام شده نشان میدهد با توجه به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از عربستانیهای ساکن نقاط مرزی در درگیریهای چند روز اخیر، شهروندان مناطق جنوبی عربستان سعودی به شدت از دولتمردان خود ناراضی هستند و آل سعود را مسئول بی ثباتی و ناامنی در مناطق جنوبی و مرزی عربستان با یمن میدانند.
گفتنی است تنها شانسی که دولت عربستان آورده این است که این روزها شهروندانش بیشتر درگیر مراسم حج هستند و برای زیارت به مکه مکرمه و مدینه منوره می روند از همین رو ذهن افکار عمومی این کشور بیشتر مشغول مراسم حج است و توجه زیادی به اخبار درگیریهای یمن ندارد.
اگر تمام قوانين و دستورات اسلام را بررسى نمائيم با اين حقيقت روبرو خواهيم شد كه دستورات اسلام منحصر به يك رشته از احتياجات خواسته هاى ظاهري بشرى نيست بلكه اسلام جنبه هاى روانى و جسمى هر دو را در نظر داشته و برنامه هاى مفصل و دقيقى براى هر دو قسمت معين نموده است .
اين موضوع با مطالعه همه جانبه قرآن مجيد و روايات پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام كاملا روشن و واضح مى شود و بخوبى معلوم مى گردد كه دين اسلام جامع همه جهات است در قسمت اهميت سلامت جسم و دستورات بهداشتى و خواص ميوه ها و سبزيها و غذاها و تغذيه مى توان فصل بزرگى را در اسلام پيدا كرد كه بعضى از آنها در اين زمان عنوان معجزه پيدا كرده و براى نمونه به اين مطلب كه نويسنده كتاب " خواب و خوراك " قول امام صادق (ع ) درباره كاهو آورده توجه فرماييد وى مى نويسد: امروز ثابت شده است كه كاهو سرشار از كلسيم بوده و ويتامين هاى آ - ب - ث - د زياد دارد و به همين جهت خلقت گويچه هاى قرمز خون را زياد ( وسبب باك شدن خون)مى شود.
هدف نزول قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم
الر كتب انزلنه اليك لتخرج الناس من الظلمت الى النور باذن ربهم الى صرط العزيز الحميد
سوره ابراهيم آيه اول
الر - اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكيهاى (شرك و ظلم و طغيان ) به سوى روشنائى (ايمان و عدل و صلح ) به فرمان پروردگارشان درآورى ، به سوى راه خداوند عزيز و حميد.
تفسير :
... بعد از ذكر حروف الف لام راء، مى فرمايد اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم به اين منظور كه مردم را از گمراهيها به سوى نور خارج كنى (كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور).
در حقيقت تمام هدفهاى تربيتى و انسانى ، معنوى و مادى نزول قرآن ، در همين يك جمله جمع است : بيرون ساختن از ظلمتها به نور! از ظلمت جهل به نور دانش ، از ظلمت كفر به نور ايمان ، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت ، از ظلمت فساد به نور صلاح ، از ظلمت گناه به نور پاكى و تقوى ، و از ظلمت پراكندگى و تفرقه و نفاق به نور وحدت .
جالب اينكه (ظلمت ) در اينجا (مانند بعضى ديگر از سوره هاى قرآن
به صورت جمع آمده و (نور) به صورت مفرد، اشاره به اينكه ، همه نيكيها و پاكيها و ايمان و تقوا و فضيلت در پرتو نور توحيد يك حالت وحدت و يگانگى بخود مى گيرند و همه با يكديگر مربوطند و متحد و در پرتو آن يك جامعه واحد و يك پارچه و پاك از هر نظر ساخته مى شود.
اما ظلمت همه جا مايه پراكندگى و تفرقه صفوف است ، ستمگران ، بدكاران و آلودگان به گناه و منحرف حتى در مسيرهاى انحرافى خود غالبا وحدت ندارند و با هم در حال جنگند.
و از آنجا كه سرچشمه همه نيكيها، ذات پاك خداست ، و شرط اساسى درك توحيد، توجه به همين واقعيت است بلافاصله اضافه مى كند: همه اينها به اذن پروردگارشان (پروردگار مردم ) مى باشد (باذن ربهم ).
سپس براى توضيح و تبيين بيشتر كه منظور از اين نور چيست ، مى فرمايد: به سوى راه خداوند عزيز و حميد (الى صراط العزيز الحميد).
خداوندى كه عزتش دليل قدرت او است ، چرا كه هيچكس توانائى غلبه بر او را ندارد، و حميد بودنش نشانه مواهب و نعمتهاى بى پايان او مى باشد، چرا كه حمد و ستايش هميشه در برابر نعمتها و موهبتها و زيبائيها است .
( تفسير نمونه جلد ده)
اضطرابها را در هم شكنيم
اولين تحول ، براي درمان مشكلات روحي ، تحصيل اطمينان و آرامش روان و قلب است و اين كار فقط در گرو ايمان و اعتقاد به آفريدگار ممکن است . " الا بذكر الله تطمئن القلوب " (1) دلها با ياد خدا آرامش مى يابد.
بشر در مواقع خطير و آنجايى كه نگرانى و اضطراب روح ، به اوج اعلاى خود مى رسد، و هيجانهاى درونى طوفانى بر پا مى كنند و دانش روان شناس از آرام كردن آن عاجز مى شود قدرت نيرومند ايمان به آن ناراحتى خاتمه مى دهد و روح خود باخته و طوفانى را مطمئن و آرام مى كند ايمان است كه به انسان نيروى اراده مى دهد، ترديد و دو دلى را بر طرف مى كند و راه و مسير پايدارى به انسانها نشان مى دهد خلاصه زندگى با هدف و مقصدى را مى آموزد.
جان بى كايزل مى گويد:
((بى ايمانى بخصوص از اين لحاظ رنج آور است كه دنيا و هر چه را كه در اوس در نظر ما لغو و بيهوده و ناپاديار جلوه مى دهد، در صورتيكه صاحب ايمان در زندگى و آفرينش منظور و مقصودى مى بيند)) (2)
فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است )) (3)
شخص با ايمان اگر روزى گرفتار درد و رنج شد، چون اضطراب درونى ندارد، همان اطمينان قلبى در بهبود او كمك مى نمايد.
((دكتر كارل يونك در زوريخ مطب دارد و يكى از روان كاون نامى جهان بشمار مى رود روزى ضمن صحبت مى گفت :
بين هزاران كسانى كه پيش من آمده و از من كمك مى خواهند آنهائى كه به اصولى پايبند مى باشند يا بدين خود ايمان دارند، خيلى زود و سريع معالجه شده و شفا مى يابند)) (4)
1- سوره رعد آيه 28
2- شادكامى ص 43
3- آئين زندگى ص 155
4- گذرنامه ص 243

دين را رها نكنيد
امام علی (ع) : لايَتْركُ النّاسُ شَيْئاً مِنْ اَمْرِ دينِهِم لاِستِصْلاحِ دُنْياهُمْ الاّ فَتَحاللّهُ عَلَيْهِم ماهُوَ
اَضَرُّمِنْهُ.
نهجالبلاغه ـ حكمت 106
مردم چيزي از كار دينشان را براي سامان دادن دنياشان تركنميكنند،مگر اينكه خداوند چيزي را كه زيان بيشتري دارد بر آنان ميگشايد.
رابطة «دين» و «دنيا» چيست؟ اگر كسي در زندگي، معارف و احكام وارزشهاي ديني را براي خود، اصلِ راهنماي حركت قرار دهد، آيا دنياي اوهم آباد ميشود يا بايد از خير دنيا بگذرد؟ ضربالمثل قديميِ خدا و خرمادرست است يا نه؟ آيا ميتوان بين آبادي و رفاه و پيشرفت و توسعه و... وتدين و تقوي و ورع و زهد و عبادت و... حالت جمعي ايجاد كرد يا اين دومقوله با هم تعارض دارند؟ و يا راه سومي وجود دارد؟
برخي تصور ميكنند كه با تديّن و التزام به ارزشها و احكام ديني، اساساًبايد از فكر آباداني دنيا، رفاه و آسايش، توسعه و پيشرفت و رسيدن به آنچهمظاهر حيات دنيوي است، صرفنظر كرد. بر اساس اين گمان، دو گروه شكلميگيرند: گروهي كه چون برآنند كه ملتزم به دين باشند از اساس، انديشةآباداني دنيا را وامينهند و به لاك خود ميخزند و به تصورِ ترجيح دين بردنيا، خود را از دغدغههاي اجتماعي و تلاش براي معاش فارغ ميسازند.گروهي نيز بر اساس همين گمان، چون از دنيا نميتوانند صرفنظر كنند،ارزشها و احكام و حدود اسلامي را قرباني مطامع و خواستهاي دنيويميكنند و به دين و دستورات ديني پشت ميكنند. ولي همانطور كه اشاره شد،خاستگاه فكري هر دو گروه دربارة رابطة بين دين و دنيا مشترك است.
ادامه مطلب
صوت دلرباى حضرت مهدى عليه السّلام
عالم بزرگوار، مرحوم ملا زين العابدين سلماسى مى گويد: ((روزى علاّمه بحرالعلوم ، وارد حرم مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام شد و به اين بيت ترنّم مى كرد:
|
چه خوشست صوت قرآن ، ز تو دلربا شنيدن |
|
به رخت نظاره كردن ، سخن خدا شنيدن |
از سيّد، سؤ ال كردم : ((به چه مناسبت اين بيت را زمزمه مى كنيد؟)) فرمود: ((چون وارد حرم مولايمان اميرالمؤ منين عليه السّلام شدم ، ديدم كه حضرت حجت (روى له الفداء) با آواز شيوا و دلنشين در بالاى سر، قرآن تلاوت مى فرمود، چون صداى آن بزرگوار را شنيدم اين بيت را خواندم ؛ امّا وقتى وارد حرم شدم ، قرائت را ترك نموده و از حرم بيرون رفتند.))
برگرفته شده از كتاب: فوائد الرضويه ، 282.
قصه ذكر وداستان ذاكر
قصه ذكر ، ورد، ذاكر و مرشد ، داستان طولاني است كه متاسفانه علم بيان آن را ندارم . اما آنچه مي نويسم روايتي بدون واسطه است از استاد حسين انصاريان ، ايشان در باره ذكر با اشاره به حديث مشهوري از امام صادق (ع) مي فرمايد ؛ " بهترين ذكر آن است كه حلال خدا را ، حلال و حرام خدا را، حرام بدانيم و به آن عمل كنيم".
به نظر مي رسد ؛ دستور اذكار خاص ، براي اعمال خاص ، بعد از طي موفقيت آميز اين مرحله آن هم توسط استاد آشنا به رمز و راز سلوك داده مي شود.
اگر در خانه كسي هست، يك حرف بس است!
اذن دخول قرآن
همهي آيههاي قرآن كريم، زنده، حي، قائم، حكيم و عليم ميباشند و اوصاف الهي را دارا هستند. قرآن كريم داراي حقيقت، تجسم، تمثل و تعين است و ثبت و خاطرهي احوال گذشتگان نيست، بلكه حقايق آن زنده و بالفعل در عالم موجود است و اذن دخول آن، انس با قرآن كريم است و هركس به هر مقدار كه چنين انسي براي او حاصل گردد، به همان اندازه به بطن آن رسوخ پيدا كرده است و اوج ميگيرد. خداوند به انسان توفيق پيمودن اين راه را عنايت فرمايد.
برگرفته شده از ويب سايت ، حضرت آيت الله استاد نكونام

جوان چگونه ميتواند اخلاق خود را اصلاح كند؟
يكي از پرسشهاي مهم در زمينهي اخلاق كه براي بيشتر جوانان مطرح است، اين است كه چگونه ميتوان از رذايل اخلاقي فاصله گرفت و به فضايل اخلاقي نزديك شد؟ چگونه ميتوان خود را از اخلاق رذيله دور كرد و به صفات حميده آراسته نمود؟
راه حلي كه بزرگان دين در اين مقام ارائه دادهاند، ميتواند عامل مؤثري براي اصلاح و بازسازي اخلاق به حساب آيد. علاّمه طباطبايي(ره) ميفرمايند: اصلاح اخلاق و هواي نفس و تحصيل ملكات فاضله، تنها و تنها يك راه دارد، آن هم عبارت است از: تكرار عمل صالح و مداومت بر آن؛ البته عملي كه مناسب با آن خوي پسنديده است، بايد آن عمل را آن قدر تكرار كند و در موارد جزئي كه پيش ميآيد آن را انجام دهد تا رفته رفته اثرش در نفس روي هم قرار گيرد و در صفحهي دل نقش بندد و زوال نپذيرد. اين تكرار عمل از دو طريق دست ميدهد.
ادامه مطلب
دو نكته زيبا از قرآن
1- در سوره طه خداوند متعال ، نعمتهاى مادّى دنيا را به عنوان ((زَهْرَه )) ياد مى كند در آنجا مى فرمايد: (وَ لا تَمُدَّنَ عَيْنَيْكَ اِلى ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَالْحَيوةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ اَبْقى .) *
:(اى رسول ما! چشمان خود را به نعمتهاى مادّى ، كه به گروههائى از آنان داده ايم ، ميفكن ، اينها شكوفه هاى زندگى دنياست ؛ تا آنان را آزمايش كنيم ؛ و روزى پروردگارت ، بهتر و پايدارت است .)
((زَهْرَه )) در لغت ، به معناى شكوفه است و تازگى شكوفه ، از دو سه روزى بيش نباشد. انسان به آن چند روزى كه شكوفه نشاط و خرمى دارد، خوشحال مى شود و بقول معروف : ((گل همين چند روز و شش باشد.))، بعد تدريجاً پژمرده شده و از بين مى رود. همچنين است ، مال دنيا، چند روز انسان به زرق و برق آن دلخوش مى شود، ولى با عوامل متعددى ، از دست مى رود، در نهايت يا كهنه مى شود و يا بديگرى منتقل مى گردد.
2- ابوطالب مكّى در كتاب قوة القلوب مى گويد: باريتعالى در آيه مباركه : (يا اَيُّها الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيبّاتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً اِنّى بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ.) ** :(اى رسولان ما! از غذاهاى پاكيزه حلال ميل كنيد و عمل صالح انجام دهيد كه من به آنچه مى كنيد، آگاهم .)
خداوند متعال ، ((اكل طيّب )) را بر ((عمل صالح )) مقدم داشته است ؛ زيرا كه عمل صالح ، نتيجه خوردن غذاهاى حلال و پاكيزه مى باشد، و خواجه عبدالله انصارى مى گويد: ((لقمه ، تخم عمل است و عمل ، ميوه آن تخم ، هر چند تخم ، پاكيزه تر باشد، ميوه آن بهتر و پاكيزه تر خواهد بود.))
شاخ شيطان !
از جمله شيطان صفتانى كه در اين زمان بروز كرده اند و قتل و غارت و كشتارشان ، جنايت و ضربه زدن به اسلام و قرآن و توحيدشان ، بر هيچ كس پوشيده نيست ، فرقه وهابى هاى مرتد و گمراه كننده مى باشند كه بر كشور حجاز حكومت مى كنند و بر حرمين شريفين تسلط دارند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله از آمدن آنها خبر داده و آنان را شاخ شيطان ناميده است . بخارى كه يكى از علماى اهل تسنن است در كتاب خود از عبدالله عمر روايت ميكند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم دوبار فرمود: خدايا! به ما، در يمن بركت بده ، خدايا به ما، در شام بركت بده ، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله بفرماييد به نجد ما هم بركت بده !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نجد؟! جاى زلزله ها و فتنه ها است و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
نيز بخارى از پدرش روايت مى كند كه گفت : روزى پيغمبر اسلام در كنار منبر ايستاد و فرمود: فتنه و فساد از آن جا است . از آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد!
و نافع از عبدالله عمر روايت مى كند كه گفت : حضرت رسول صلى الله عليه و آله روبه طرف مشرق كرد و فرمود: آگاه باشيد كه فتنه و فساد در آن جا است ، آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد.
در شرح السنة از عقبة بن عمر روايت مى كند كه گفت : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با دست خود به طرف يمن كرد و فرمود: آگاه باشيد كه آن جا پربركت است . بدانيد و آگاه باشيد كه قساوت و سنگ دلى در ميان شتر دارانى است كه در زير دم شتران هستند، جايى كه شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
آن حضرت از يمن تعريف و از نجد بدگويى كرده و مى گويد: جاى زلزله و فتنه ها و فساد نجد است ، قساوت و سنگدلى در ميان شترداران است كه همان نجد باشد، و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد. حضرت فرقه وهابى را تعبير به شاخ نموده ؛ چون شاخ حيوانات براى انسان و ديگر حيوانات بسيار خطرناك مى باشد. - ممكن است انسان به وسيله شاخ زدن حيوان از بين برود.
خطر وهابى براى اسلام و مسلمين بسيار زياد است . آنها اگر بتوانند تمام مسلمين را به عنوان مشرك و كافر مى كشند، اموال آنان را به غارت مى برند، اسلام را به اسم اسلام نابود مى كنند.
معروف است كه وقتى نجدى هاى مهاجم به سركردگى عبدالعزيز پسر مسعود، پدر پادشاهان كنونى عربستان ، مدينه منوره را اشغال كردند و قبر امامان و زنان و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله در بقيع را خراب كردند، خواستند قبر مقدس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راهم خراب كنند. ولى با اعلام خطر ممالك اسلامى و بيشتر علماى هند روبه رو شده ، از بيم اعتراض دنياى اسلام خوددارى كردند.
مى گويند: نجدى هاى مهاجم يعنى سربازان عبدالعزيز بن مسعود و پيروان محمد بن عبدالوهاب روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله قهوه مى كوبيدند و فرياد مى زدند: محمد! ((قم قم !! انت قلت النجد قرن الشيطان )) يعنى اى محمد! برخيز، برخيز! تو گفتى كه نجد شاخ شيطان است !؟
زيانكار واقعي
امام علي (ع) :
اي بندگان خدا !
آن كس كه نسبت به خود خير خواهي او بيشتر است ، در برابر خدا ، از همه كس فرمانبر دار تر است و آن كس كه خويشتن را بيشتر مي فريبد، نزد خدا گناه كار ترين انسان ها است. زيانكار واقعي كسي است كه خود را بفريبد.
قسمتي از خطبه 86
دعا كردن در خواب به چه معناست ؟
ابن سيرين مى گويد: دعا در خواب ، دليل آن است كه حاجت انسان برآورده مى شود. اگر در خواب ببيند كه خود را دعا مى كرد و آمرزش مى خواست ، دليل آن است كه عاقبتش به خير بوده و حاجتش روا مى گردد. اگر ببيند به كسى دعا مى نمود، دليل آن است كه به ظلم و فساد گرايش پيدا مى كند و امر به معروف به جا نمى آورد. اگر ببيند كه مظلومى را دعا مى كرد، دليل بر آن است كه خير و خوبى همه مردم را مى خواهد و بدى كسى را در فكر خويش نمى پروراند، و حاجت مردم همه مردم را برآورده مى كند. اگر ببيند كه دعاى خاصى مى نمود، دليل آن است كه خداوند فرزندى به او عنايت خواهد كرد. اذ نادى ربه نداء خفيا.
كرمانى مى گويد: اگر مصلح و پارسا بود، خدا او را مى آمرزد و حاجتش را روا مى كند؛ و اگر مفسد بود؛ گناهش را عفو نموده و او را توبه مى دهد؛ و اگر كافر بود، اسلام به وى را كرامت مى كند.

دستگیری امام زمان(عج) بوسیله گارد امنیتی عربستان!
طبق تحقیقاتی که موساد به همراه سازمان امنیت عربستان انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که امام زمان(عج) که شیعیان از آن دم می زند ظهور خواهد کرد البته این موعود در تمام کتب ادیان جهان آمده است ولی به صورتهای مختلف بیان شده است.
در این حال کشور عربستان دوربین های امنیتی خود را به همراه یک گارد امنیتی برای دستگیری امام زمان(عج) در همان جایی که در کعبه ندا کمک می دهد قرار داده است که به محض ظهور ایشان او را دستگیر کنند.
hefanews.ir منبع :
تيره شدن دل
تا كنون فكر مي كردم يكي از عوامل تيره شدن قلب ، انجام دادن اعمال ديني بدون توجه است. اما امروز عزيزي كه خدا وند بر توفيقات شات بيفزايد، مي فرمود ؛ آگاه شدن بر علوم و رموز ديني و عمل نكردن به آن نيز سبب سياه و تيره شدن قلب مي گردد.
اصول را قرباني فروع نكنيد
امام علي (ع) : لاقُرْبَةَ بِالنَّوافِل اِذا اَضَرَّتْ بِالفَرائِضِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 39)
امور مستحبي هنگامي كه به عمل به واجبات زيان و ضرر رساند، موجبقربت و نزديكي به خدا نخواهد شد.
اسلام، مكتبي است كه هدف نهايي آن، تامين سعادت ابدي و حياتجاودان تكاملي براي «انسان» است. انسان تنها موجودي است كه شايستگيخلافت خداوند را دارد، و تنها راهِ رسيدن به اين مسيرِ به سويِ بينهايت،«اسلام» است، يعني همان مكتب و راهي كه خودِ خداوند متعال، ارائهدهندةآن به انسان است و هيچكس جز او شايستگي و قدرت و آگاهيِ لازم و كافيرا براي نشاندادن «راه كمال» به بشريت ندارد. همة انبياء عظام و اولياء الهيهم به هدايت خداوند و با پيروي از «اسلام» به كمال راه يافتهاند و به همينجهت هيچ دين، روش، راه، مكتب و مسير ديگري جز «اسلام» پذيرفته نيستو هر كه جز آن را دينِ خود قرار دهد، به كمال مطلوب هرگز دست نخواهديافت.
پيامبران الهي و اولياء خداوند، انسانهاي هدايتيافتهاي هستند كه برايدستيابي ديگران به اين «راه» و حركت در اين مسير، واسطة فيض شده وبشريت را دستگيري كردهاند. آنان هرگز داعيهاي و ادعايي جز اين ندارند وميزان توفيق خود را در نزديكي «انسان» به «خدا» ميدانند. خود را بندة خدا،محتاج و نيازمند به هدايت او، برخوردار از نعمتِ الهي و رفيق و برادر وكمككنندة به ساير انسانها براي راهنمايي و راهيابي آنان ميدانند. بنابراينهمة تلاش آنان در اين خلاصه ميشود كه انسانها به «راه خدا» ـ به درستي وبدون انحراف و تحريف ـ دست يابند و آن را به سلامت طي كنند.
امام علي(ع) ـ پيشواي هدايت يافتگان و راهنما و هدايتكنندة گمراهان ـدر اين كلام، براي پيشگيري از انحرافِ مسلمانان و كجفهميِ آنان هشدارميدهد كه مبادا سليقهها و فهمهاي محدود بشري در اولويت امور جايگزينتشخيص و حكمِ خداوند شود و در نظامِ موزون و منطقيِ «دين خدا» خدشهوارد كند. آري! اسلام، كه تنها راه كمال است، مجموعهاي است از معارف،ارزشها و احكام فردي و اجتماعي، كه برخي از امور در آن واجب و فرض وفريضه است و برخي امور نافله و مستحب شمرده شده است. واجبات،احكامي است كه بدون توجه و عمل به آن طي كردن مسير رشد و هدايت ميسرنميباشد و مستحبات و نوافل اعمالي است كه گرچه ترك آن خللي در سير بهسوي كمال ايجاد نميكند، ولي بكاربستن آنها موجب سرعت بخشيدن وتسهيل طيّ طريق به كمال انساني خواهد شد و تعاليِ انسان را تعميقخواهدبخشيد.
واجب شدن واجبات بدين سبب بوده است كه خداوند حكيم، رعايتآنها را براي فلاح و نجات انسان ضروري ميديده و با اشراف و علم خود بههمة مراتب عالم هستي و «مسير انسان» در اين عوالم، ترك آنها را به زيانِسعادت بشر ميدانسته است، و حكمتِ استحباب مستحبات هم نقش آنها درتسريع، تسهيل و تعميق حركت كمالي انسان بوده است. امّا در برخورد عمليبسياري از مسلمانان ملاحظه ميكنيد كه در برخي موارد مستحبات را برواجبات ترجيح ميدهند و گاهي، به قيمت از دست دادن برخي واجبات برانجام بعضي از امور استحبابي تاكيد ميورزند! كم و بيش بسياري از ما باموارد زير برخورد داشتهايم:
ـ كساني كه در امور روزمرة خود با ديگران رعايت انصاف و عدالت رانميكنند، حال آنكه به برخي عباداتِ مستحبي بسيار تاكيد و توجه دارند.
ـ كساني كه حدود شرعي حجاب را رعايت نميكنند ولي شركت درمحافلِ ختمِ سورة انعام يا ذكر حضرت ابوالفضل(ع) را براي خود واجب ولازم ميدانند!
ـ كساني كه به حقوق مالي واجب خود از قبيل زكات و خمس چندان اعتنانميكنند ولي انفاقهاي مستحبي انجام ميدهند!
ـ كساني كه براي انجام برخي كارهاي مستحبي، دچار كارهاي حرامميشوند.
ـ كساني كه از نمازهاي مستحبي و نوافل غافل نميشوند ولي از دفاع ازحقوق محرومان و مبارزه با ظلم و ستم ـ كه در حدّ توان، شرعاً واجب است ـكاملاً غافلاند!
مواردي از اين قبيل و مشابه آن، كه متاسفانه در سراسر جوامع اسلامي كمنيست، نشان ميدهد ترجيح مستحبات بر واجبات يا توجه به برخي مستحباتبه قيمت ارتكاب برخي محرّمات يك اشكال اساسي در رفتار دينيِ جامعه مااست. علت اين اشكال اين است كه تصور ميشود امور مستحبي، در عينترك واجبات يا ارتكاب محرّمات، باز هم نقش سازندة خود را ايفا ميكند وميتواند انسان را به خدا نزديك كند، حال آنكه در واقعيتِ مسير تكامليانسان، آنگاه مستحبات نقشي سرعت بخش يا تسهيلكننده ايفا ميكنند، كهواجبات انجامشده باشد و كارهاي حرام ترك شده باشد. همانگونه كه در يكساختمان، رسيدگي به تزيينات و ظواهر آن، هنگامي ارزشمند و مفيد است كهساختمان از نظر استحكام و رعايت اصول مهندسي و معماري مشكلي نداشتهباشد. در سير تكاملي انسان هم رعايت مستحبات هنگامي مفيد و موثر استكه قبل از آن، امور ضروري براي تامين سعادت انسان ـ يعني انجام واجبات وترك محرمات ـ رعايت شده باشد. از اين جهت در ديدگاه امام علي(ع)،ترك حرام و انجام واجبات، منشا تقوي است و بدون تقوي هيچ كار مستحبياز كسي پذيرفته نميباشد.
آري! امام متقين و پيشواي مومنان در اين كلام، خاصيّت اصلي مستحباترا ـ كه نزديك كردن انسان به خدا است ـ به شرطي قابل تحقق ميدانند كه بهانجام واجبات زيان نرساند يا موجب فعلِ حرامي نشود. زيرا ترك حرام هميكي از مهمترين واجبات است. اگر رسيدن به كار مستحب و انجام آن، مانعِتوجه به واجبات شود يا موجب انجام كار حرام گردد، ديگر خاصيتي نخواهدداشت و كار بيهودهاي تلقي خواهد شد.
در حقيقت ما بايد تشخيص خداوند براي طبقهبنديِ امور به واجب ومستحب را بپذيريم و همان را در اولويتبندي كارهاي خودمان رعايت كنيمو سليقه و ذوق شخصي يا پسندِ جامعه و محيط را در آن دخالت ندهيم و به«قرب فرائض» كه برتر از «قرب نوافل» است، اهتمامي كامل داشته باشيم.بپذيريم كه خداوند متعال، با حكمت و رحمت خود، براي سعادت و كمالِ مااز ما شايستهتر و داناتر است! بدينترتيب گامي ديگر به راه امام علي(ع)نزديكتر شدهايم. انشاءاللّه.
نقش علم به اسماء در مقام خلافت
وَعَلَّمَ ءَادَمَ الاَْسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلََّئِكَةِ فَقَالَ اءَنبِئُونِى بِاءَسْمَآءِ هََّؤُلاَ ءِ إِن كُنْتُمْ صَا دِقِينَ – سوره مبارك بقره آيه 31.
و خداوند همه ى اسماء (حقائق و اسرار هستى ) را به آدم آموخت ، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد؟
***
اهميت مقام خلافت از سجده فرشتگان و خضوع آنان در برابر آدم پس از گرفتن پاسخ سوال و آشنا شدن با راز خلافت ، اجمالا روشن مى شود. از ميان اسماى حسناى الهى ، نقش اساسى در خلافت ، با اسم مبارك عليم است . از اين رو خداى سبحان ، هم در جواب اجمالى فرشتگان سخن از علم به ميان آورده : انى اعلم ما لا تعلمون و هم در مقام برهان تفصيلى ،، تعليم اسماء را مطرح كرده و بدين معناست كه انسان كامل براى خلافت الهى خصوصيتى دارد كه مشا فاقديد و آن اين كه او چيزهايى مى داند كه شما آن ها را نمى دانيد.
به بيان ديگر، خلافت انسان داير مدار علم اوست و ساير اسماى حسنا زمينه ساز يا متمم كمال اوست ؛ اگر چه همه اسماء در مقام ذات خداوند عين يكديگر است . بر اين اساس هر انسانى كه عالمتر است خلافت الهى را بهتر نشان مى دهد. شايان توجه است كه ، هر علمى معيار خلافت نيست ، بلكه تنها علم به اسماء چنين اثرى دارد.
.... در هر حال ، راز اين كه خداى سبحان در پاسخ فرشتگان ، سند خلافت الهى را علم و معرفت او به اسماء معرفت مى كند اين است كه همه اسماى فعلى ديگر خداوند؛ زير پوشش علم اوست و ارزش تسبيح و تقديس و عبادت ، بر اساس خلوص و عبوديت است كه بر اثر معرفت تحقق مى يابد... فرشتگان كه تنها مظهر اسماى تنزيهى خدايند نمى توانند مجلاى اسم جامع الهى باشند، ولى آدم ، يعنى خليفه الله و انسان كامل ، چون جامع تنزيه و تشبيه است ، مى تواند مجلاى كامل همه اسماى او باشد.
معيار خلافت ، نه تنها علم به اسماء، بلكه علم به همه اسماء است ؛ يعنى خلافت مطرح شده در آيه محل بحث ، مظهريت همه صفات با حفظ مراتب آن است .
شايان ذكر است كه ، خليفه الله مظهر همه اسمايى است كه ظهور كرده و از مخزن غيب و محض و غيب مطلق بيرون آمده است وگرنه امورى كه در غيب ذات و از اسماى مستاثره اى است كه ظهور نكرده و نمى كند، يعنى جزو باطن ذات خداست (نه باطن در برابر ظاهر كه تعين خاص محسوب مى شود) و در جهان امكان ظهور نيافته و نمى يابد، مقدور و ميسور انسان كامل نيست تا مظهر آن باشد.
خليفه خداوندى كه محيط مطلق ، عليم بكل شى ء، قدير على كل شى ء و حى لا يموت است ، بايد داراى اين اوصاف باشد وگرنه در محدوده جهل و ضعف و غيبت ، به همان نسبت ، از خلافت الهى خبرى نيست .
به همين لحاظ فرشتگان ، شايسته خلافت خدا نيستند؛ زيرا آنان مظهر بعضى از اسماى الهى هستند، نه همه آنها و به بيان ديگر آنان نمى توانند خليفه مطلق و بى واسطه خدا باشند، بكله به مقدار مظهريتشان نسبت به اسما، خليفه محدود و با واسطه خدايند؛ يعنى آنها خليفه خليفه الله هستند و اين بيان نسبت به ساير انسان هاى متقى كه مظهريت بعضى از اسماء را يافته اند نيز صادق است ؛ يعنى خلافت آنان با واسطه و تحت پوشش خلافت انسان كامل است ، همه آنان و همه فرشتگان تحت تسلط و احاطه انسان كامل و مهمان سفره او هستند. همه و همه به يمن و بركت انسان كامل روز مى خورند و همه آسمان ها و زمين به وجود خليفه مطلق خداوند، ثبات و قرار دارد.
آنچه تا اين جاه نقل شد، خلاصه شده از تفسير تسنيم در باره اين ايه بود.نكته اخير كه در اين رابطه مي توانم از تفسير نمونه ذيل تفسير اين آيه نقل كنم نحوه آموزش اين اسماء به آدم است . اين اسما در سرشت ونهاد انسان از سوي خدا گذاشته شده است . يعني معلم انسان خدا و علم او لدني است.
تدبر در قرآن
از ديگر وظايف ما در برابر قرآن تدبر در معناي آن است و خداوند نيزفلسفه نزول قرآن را بر همين محور بيان فرموده است «كتاب انزلناها مباركاً ليدبروا آياته و ليتذكروا اولوالالباب».* قرآن كتاب مباركي است كه ما آن را نازل كرديم تا همه در آياتش انديشه كنند و دانايان ودانايان ازآن پندگيرند.... تدبر در قرآن از امور لازم و ضروري است وچون در راستاي درك معناي قرآن است زمنيه را براي عمل به آن فراهم ميسازد.و بايد دانست كه روح والاي قرآن بدون تدبر در آيان بدست نميآيد چنانكه حضرت علي (ع) فرمودند: «الا لاخير في قراته ليس فيها تدبر». **قرائت بدون تدبر لقلقهاي بيش نيست اگرچه ثواب و بهرة خاص خودش را در بر دارد اما كامل نيست و به هدف منتهي نميشود.چرا كه تلاوت، مقدمه درك قرآن است و درك آن نيز بدون انديشيدن حاصل نميشود. مسئله تدبرنكردن حكايت كساني است كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها». ***آيا (منافقان) درآيات قرآن انديشه نمي كننديا بردلهايشان خود مهر(جهل و نفاق) زده اند.
* سورة ص آية 29.
** اصول كافي ج 1 ص 36.
*** سورة محمد آية 24.
هنر تندرست ماندن
افراد دودل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند
دو دلي و بيتصميمي باعث ميشود كه مشكلات و نگرانيها روي هم انباشته شوند. تاريخ انسان بر اساس تصميمگيريها ساخته شده است.
تصميمگيري دقيقا به معناي چشمپوشي آگاهانه از بعضي مزايا و ارزشها براي به دست آوردن بعضي ديگر است.
افراد مردد در معرض بيماريهاي معدي، دردهاي عصبي و مشكلات پوستي قرار دارند.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، به دنبال راه حلها باشيد
افراد منفي، مشكلات را بزرگ ميكنند و راه حلها را نمييابند. آنها غم و غصه، شايعه و بدبيني را ترجيح ميدهند. روشن كردن يك كبريت بهتر از تاسف خوردن از تاريكي است. زنبور، موجود كوچكي است اما يكي از شيرينترين مواد جهان را توليد ميكند.
ما هماني هستيم كه ميانديشيم. افكار منفي باعث توليد انرژي منفي ميشوند كه آنها نيز به نوبه خود تبديل به بيماري ميگردند.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، در زندگي اهل تظاهر نباشيد
كسي كه واقعيت را پنهان نگاه ميدارد، تظاهر ميكند و هميشه ميخواهد راحت و خوب و كامل به نظر ديگران برسد، در واقع بار سنگيني را بر دوش خود قرار ميدهد، مثل يك مجسمه برنزي با پايههاي گِلي.
هيچ چيز براي سلامتي بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگي كردن با تظاهر نيست. اين گونه افراد زرق و برق زياد و ريشه و مايه اندكي دارند و مقصد آنها داروخانه، بيمارستان و درد است.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، واقعيتها را بپذيريد
سرباز زدن از پذيرش واقعيتها و عدم اتكاء به نفس ، ما را از خودمان بيگانه ميسازد.
هسته اصلي يك زندگي سالم، يكي بودن و رو راست بودن با خود است. كساني كه اين را نميپذيرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب ميشوند. پذيرفتن انتقادها، كاري عاقلانه و ابزار درماني خوبي است.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، اعتماد كنيد
كساني كه به ديگران اعتماد ندارند نميتوانند ارتباط خوبي با ديگران برقرار كنند و نميتوانند رابطه پايدار و عميقي با ديگران به وجود آورند. آنها معني دوستي واقعي را درك نميكنند. بياعتمادي باعث كاهش ايمان فرد ميگردد.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، غم را از زندگي خود دور كنيد
شوخي، خنده، استراحت، شادي. اينها سلامتي را به شما باز ميگردانند و زندگي طولانيتري را برايتان به ارمغان ميآورند.
انسان شاد از اين نعمت بهرهمند است كه ميتواند محيط زندگي اش را بهبود بخشد. شوخطبعي ما را از دست بيماري ها نجات مي دهد. شاد بودن، هم سلامتي و هم درمان است.
نوشته : دكتر دراتسيو وارلا
قربان برم صفا را
بعد از مدت ها ( چهارماه) فرصتي دست داد تا به كوه ودشت بزنيم و ساعاتي از چنگال آهن و بتن فراركنيم. گرچه از سرسبزي خبري نبود تابراي وا شدن بخت مون آن را گره بزنيم! اما همينكه سرو صدا نبود وما زور مي زديم كه از كوه بالا برويم ، استراحت اعصاب و ورزش جسم بود.
اما و اما، آنچه سبب شد كه وقت شما را بگيرم ، صحنه جالبي بود كه در اين بيابان نوردي با آن مواجه شدم ؛ درگوشه خلوتي از آن بيابان خدا! 30-40 تن از خواهران ، جمع شده بودند و يكي شون داشت روضه مي خوند، روضه خرابه شام ، حضرت رقيه(س)، همه شون حال خوشي داشتند و براي همه هم دعا مي كردند.
هر كه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم
َنسَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَانِى شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَانِى سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَنِى أَبْقَيْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَنِى خَيَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّنِى ابْتَلَيْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ.(مستدرك الوسائل : ج 18، ص 419)
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (گرفتارمشكلات وسختي ها براي باك شدن و دست يافتن به مقاب قرب) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم .

تدبر در قرآن
از ديگر وظايف ما در برابر قرآن تدبر در معناي آن است و خداوند نيزفلسفه نزول قرآن را بر همين محور بيان فرموده است «كتاب انزلناها مباركاً ليدبروا آياته و ليتذكروا اولوالالباب».* قرآن كتاب مباركي است كه ما آن را نازل كرديم تا همه در آياتش انديشه كنند و دانايان ودانايان ازآن پندگيرند.... تدبر در قرآن از امور لازم و ضروري است وچون در راستاي درك معناي قرآن است زمنيه را براي عمل به آن فراهم ميسازد.و بايد دانست كه روح والاي قرآن بدون تدبر در آيان بدست نميآيد چنانكه حضرت علي (ع) فرمودند: «الا لاخير في قراته ليس فيها تدبر». **قرائت بدون تدبر لقلقهاي بيش نيست اگرچه ثواب و بهرة خاص خودش را در بر دارد اما كامل نيست و به هدف منتهي نميشود.چرا كه تلاوت، مقدمه درك قرآن است و درك آن نيز بدون انديشيدن حاصل نميشود. مسئله تدبرنكردن حكايت كساني است كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها». ***آيا (منافقان) درآيات قرآن انديشه نمي كننديا بردلهايشان خود مهر(جهل و نفاق) زده اند.
* سورة ص آية 29.
** اصول كافي ج 1 ص 36.
*** سورة محمد آية 24.

وحشت نكنيد!
امام علي (ع) : اَيُّهاالنّاسُ ! لاتَسْتَوحِشُوا فيطَريقِ الهُدي لِقِلَّةِ اَهْلِه .
(نهجالبلاغه ـ خطبه 201)
اي مردم! در راه هدايت و مسير درستي كه طي ميكنيد، از كميِ اهلِ آن،دچار وحشت و ترديد نشويد!
راه هدايت، مسيري است كه آدمي را به سرمنزل مقصود و كمال مطلوبميرساند. اين راه، براي هر انسان انديشمند و بيغرضي روشن و باز است. هركسي كه دچار هوي و هوس و خواستهاي مادي و حيواني محض نباشد و باآزادانديشي و حريّت بر مبناي فطرت و وجدان الهي خود درصدد دستيابي بهاين راه باشد، قطعاً به آن خواهد رسيد. عقل و وحي، دو راه روشن وهماهنگاند كه آدمي را به «طريقالهدي» و راه هدايت ميرسانند.
ادامه مطلب
علامت جاهل
امام علي (ع) : لاتَرَي الجاهِلَ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْمُفَرِّطاً (نهجالبلاغه ـ حكمت 70)
نادان را نميبيني مگر مُفْرِط و زيادهرو يا مُفرِّط و اهمالكار.
از ديدگاهِ امام علي(ع) ـ كه همان ديدگاه مكتب ناب توحيدي و اسلامناب محمدي(ص) است ـ يكي از اصليترين ملاكها و شاخصهاي رشد وتعالي انسان، عقل است. عقل، همان قوة تشخيص و توانِ تمييز حقّ و باطل،برانگيزندة انسان به پيمودن راه حقّ و طيكردن مسير سعادت و همچنين عاملتعديلكننده و هماهنگكنندة غرايز و تمايلات مختلف انسان و بكارگيريِاين غرايز و تمايلات در مسير حيات ابدي و حقيقيِ آدمي است. عقل، آن قوةتشخيص و نيروي محركهاي است كه انسان بر اساس هدايت و تحريك آن،خدا را ميپرستد و در راه بدستآوردن بهشت و سعادت ابدي تلاش ميكند.عقل، محور و منشا تعهد انسان در برابر حقّ و بنابراين ملاك ارزش آدمياست. بايد توجه داشت كه در اين تعريف از عقل، عقل جزئي كه تنها از عهدةحسابگريِ مادّيِ صِرف و تشخيص منافع و مضارّ حيواني برميآيد، مدّنظرنيست كه «عقل جزئي» با «عقل» از ديدگاه وحيِ الهي و خاندان نبوت، تفاوتاساسي دارد.
ادامه مطلب
استماع قرآن
قال الله تعالي، «و اذا قري القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلكم ترحمون».* هرگاه كه قرآن خوانده ميشود به آن از دل و جان گوش فرا دهيد و سكوتي همراه با تدبر پيشه كنيد باشد كه مورد رحمت قرآن قرار بگيريد.استماع قرآن در كنار قرائت آن ارزش والائي دارد. و اين براي كساني كه از نعمت علم به آن برخوردارند لازم است. البته ديگران نيزمي توانندباگوش دادن به تلاوت قرآن در ثواب تلاوت آن شريك شوند.
از آنجا كه استماع در لغت بمعني گوش فرا دادن با دقت و تدبر است قاري و يا مستمع هر كدام موفق به تدبر در آن شوند، به هدف آن يعني همان درك حقيقت نزديكترمي شوند. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «قاري القرآن و المستمع له في الاجر سواء».** چو قرآن بخوانند ديگر خموش، به آيات قرآن فرا داد گوش .
* ـ سورة اعراف آية 204.
** ـ مستدركالوسايل ج 4 ص 261
ازگردش دوران غافل مباش ...
تاريخ سياهان جهان مملو از تراژدي هاي انساني چون اسارت ، بردگي ، قتل عام ، آوارگي و غارت گري است كه نسبت به اين نژاد از سوي سفيد ها به خصوص امريكايي و اروباي روا داشته شده و هم اكنون نيز در برخي از كشور ها اين روند ادامه دارد.
اما در مقابل ؛ در دنياي غرب امروز "كاكا سياه بد بو" ي ديروز ، چهره محبوب جنسي است . زن سفيد غربي بزرگترين آرزو و افتخارش داشتن شريك جنسي سياه است . نسل سياه امروز، در بتن زنان سفيد رشد مي كنند . تاريخ ؛ محروميت هاي گذشته وقتل عام هاي ديروزرا اين گونه جبران مي كند.
از طرف ديگر؛ جهان براي سر بوش گذاشتن روي جنايات گذشته ، جايزه صلح جهاني را به اوباماي سياه كه اتفاقا خيلي هم نسبت به سيا هان حساس و تعصب دارد، فقط به اين جهت مي دهد كه مادر بزرگش برده بود است.
روشن است آدم با آن مقامى كه خدا در آيات گذشته براى او بيان كرد مقام والائى از نظر معرفت و تقوا داشت ، او نماينده خدا در زمين بود او معلم فرشتگان بود، او مسجود ملائكه بزرگ خدا گرديد، اين آدم با اين امتيازات مسلما گناه نمى كند، بعلاوه مى دانيم او پيامبر بود و هر پيامبرى معصوم است .
لذا اين سؤ ال مطرح مى شود آنچه از آدم سر زد چه بود.
در اينجا سه تفسير وجود دارد كه مكمل يكديگرند:
1-آنچه آدم مرتكب شد ترك اولى و يا به عبارت ديگر گناه نسبى بود نه گناه مطلق .
گناه مطلق گناهانى است كه از هر كس سر زند گناه است و درخور مجازات (مانند شرك و كفر و ظلم و تجاوز) و گناه نسبى آن است كه گاه بعضى اعمال مباح و يا حتى مستحب درخور مقام افراد بزرگ نيست ، آنها بايد از اين اعمال چشم بپوشند، و به كار مهمتر پردازند، در غير اين صورت ترك اولى كرده اند، فى المثل نمازى را كه ما مى خوانيم قسمتى از آن با حضور قلب و قسمتى بى حضور قلب مى گذرد درخور شاءن ما است ، اين نماز هرگز درخور مقام شخصى همچون پيامبر و على (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيست ، او بايد سراسر نمازش غرق در حضور در پيشگاه خدا باشد، و اگر غير اين كند حرامى مرتكب نشده اما ترك اولى كرده است .آدم نيز سزاوار بود از آن درخت نخورد هر چند براى او ممنوع نبود بلكه مكروه بود.
2-نهى خداوند در اينجا نهى ارشادى است ، يعنى همانند دستور طبيب كه مى گويد: فلان غذا را نخور كه بيمار مى شوى خداوند نيز به آدم فرمود اگر از درخت ممنوع بخورى از بهشت بيرون خواهى رفت ، و به درد و رنج خواهى افتاد، بنابراين آدم مخالفت فرمان خدا نكرد، بلكه مخالفت نهى ارشادى كرد.
3-اساسا بهشت جاى تكليف نبود بلكه دورانى بود براى آزمايش و آمادگى آدم براى آمدن در روى زمين و اين نهى تنها جنبه آزمايشى داشت .*
سياق آيات مربوط به هبوط آدم وگناه او ، و مخصوصا آيه ايكه در صدر داستان قرار گرفته ، و ميفرمايد: (انى جاعل فى الارض خليفة ) الخ ، اين معنا را دست ميدهد: كه آدم در اصل ، و در آغاز براى اين خلق شده بود،
كه در زمين زندگى كند، و نيز در زمين بميرد، و اگر خدايتعالى او را (چند روزى ) در بهشت منزل داد، براى اين بود كه امتحان خود را بدهند، و در نتيجه آن نافرمانى عورتشان هويدا بگردد، تا بعد از آن بزمين هبوط كنند.
و نيز از سياق آيه سوره طه كه مى فرمايد: (فقلنا يا آدم ) الخ ، و سوره اعراف كه مى فرمايد: (و يا آدم اسكن ) الخ ، كه داستان بهشت را با داستان سجده ملائكه بصورت يك داستان و متصل بهم آورده ، و كوتاه سخن ، آنكه اين سياق بخوبى مى رساند كه منظور اصلى از خلقت آدم اين بوده كه در زمين سكونت كند، چيزيكه هست راه زمينى شدن آدم همين بوده كه نخست در بهشت منزل گيرد، و برتريش بر ملائكه ، و لياقتش براى خلافت اثبات شود، و سپس ملائكه ماءمور بسجده براى او شوند، و آنگاه در بهشت منزلش دهند، و از نزديكى بآن درخت نهيش كنند، و او (بتحريك شيطان ) از آن بخورد، و در نتيجه عورتش و نيز از همسرش ظاهر گردد، و در آخر بزمين هبوط كنند.
واز اين ريخت و سياق بخوبى بر مى آيد: كه آخرين عامل و علتى كه باعث زمينى شدن آندو شد، همان مسئله ظاهر شدن عيب آندو بود، و عيب نامبرده هم بقرينه ايكه فرموده : (بر آن شدند كه از برگهاى بهشت بر خود بپوشانند) الخ ، همان عورت آندو بوده ، و معلوم است كه اين دو عضو، مظهر همه تمايلات حيوانى است چون مستلزم غذا خوردن ، و نمو نيز هستند.
پس ابليس هم جز اين همى و هدفى نداشته ، كه (بهر وسيله شده ) عيب آندو را ظاهر سازد، گو اينكه خلقت بشرى ، و زمينى آدم و همسرش ، تمام شده بود، و بعد از آن خدا آندو را داخل بهشت كرد، ولى مدت زيادى در اين بين فاصله نشد، و خلاصه آنقدر بآن دو مهلت ندادند، كه در همين زمين متوجه عيب خود شوند، و نيز بسائر لوازم حياة دنيوى و احتياجات آن پى ببرند.
بلكه بلافاصله آندو را داخل بهشت كردند، و وقتى داخل كردند كه هنوز روح ملكوتى و ادراكى كه از عالم ارواح و فرشتگان داشتند، بزندگى دنيا آلوده نشده بود، بدليل اينكه فرمود: (ليبدى لهما ما ورى عنهما)، (تا ظاهر شود از آندو آنچه پوشانده شده بود از آنان )، و نفرمود: (ليبدى لهما ما كان ورى عنهما)، (تا ظاهر شود از آندو آنچه بر آندو پوشيده بود)، پس معلوم ميشود، پوشيدگى عيبهاى آندو موقتى بوده ، و يكدفعه صورت گرفته ، چون در زندگى زمينى ممكن نيست براى مدتى طولانى اين عيب پوشيده بماند، (و جان كلام و آنچه از آيات نامبرده بر ميايد اينستكه وقتى خلقت آدم و حوا در زمين تمام شد، بلافاصله ، و قبل از اينكه متوجه شوند، عيب هاشان پوشيده شده ، داخل بهشت شده اند).
... پس معلوم ميشود علت بيرون شدن از بهشت ، و زمينى شدن آدم آن خطيئه نبوده ، بلكه علت اين بوده كه بوسيله آن خطيئه عيب آندو ظاهر گشته ، و اين بوسيله وسوسه شيطان لعين صورت گرفته است .).**
* تفسير نمونه جلد اول ، ايه 35
** تفسير الميزان جلد اول،آيه 35
مسئله اين است !
اي خدا چه مي شد اگر ، اف بر اين زمانه ... جملاتي است كه بار ها ازكساني مي شنويم كه انان دچار مشكلاتي هستند و اين حكايت از گله و شكايت شان از خداي متعال است!؟
اگر با اين ديد به خدا نگاه كنيم ، نعوذبالله قادر متعال ظالم است، در حال كه عدالت خداوند جزء اصول دين ومذهب ما مي باشد.
گفتني در اين بين ، خود افراد و حكمت خداي عليم است؛ برخي افراد خود شان با اعمال خويش سبب محرو ميت از نعمات الهي را فراهم مي كنند و بعضي هم ظرفيت داشتن و برخورداري از يك نعمت را ندارد ، اگر يك نا اهل قدرت مالي وسياسي بدست آورد خود را به هلاكت مي اندازد ، تاريخ و دور برما شاهد بر اين مدعا است.
بنا براين؛ در تقدير كسي فقر ومشكلات مقدر نشده و همچنان خداي كريم ظالم نمي باشد، اين نافرماني و نداشتن ظرفيت انسان ها است كه اورا از نعمات محروم مي نمايد. راه برخوردار شدن از نعمات هم ، عمل به دستورات دين وفراهم كردن ظرفيت بهره برداري از نعمات است.
اويس قرنى از كوچهاى مىگذشت و كودكان بر او سنگ مىانداختند . مىگفت: (( بارى اگر سنگ مىاندازيد، سنگهاى خرد اندازيد تا پاى من شكسته نشود كه بر پاى ناسالم نماز نمىتوانم خواند.))
كسى، جوانمردى را دشنام مىداد و با او مىرفت . جوانمرد، خاموش بود . چون به نزديك قبيله خويش رسيد، بايستاد و آن مرد دشنام گوى را گفت: ((اگر باز دشنامى مانده است، همين جا بگو كه اگر قوم من بشنوند، تو را مىرنجانند .))
ابراهيم ادهم را كسى زد و سر او شكست . ابراهيم، او را دعا گفت . او را گفتند: كسى را دعا مىگويى كه از او به تو جراحت رسيده است!؟ گفت: از ضربت و ظلم او به من ثواب مىرسد و چون نصيب من از او خير است، نخواستم بهره او از من جز نيكى باشد؛ پس دعايش گفتم .
امام علي (ع) : ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلالة - ح / 183
ترجمه:
هر گاه در مورد امرى واحد، دو ادعاى مختلف وجود داشته باشد، ناچار، يكى از آن دو گمراهى (باطل) است.
شرح:
بسيار ديده مىشود كه دو شخص، يا دو گروه، بر سر يك مسئله اختلاف دارند. به اين معنى كه هر كدام، در مورد آن مسئله، ادعايى دارد كه با ادعاى ديگرى مخالف است، و هر يك نيز، ادعاى خود را صحيح و بر حق ميداند و ادعاى ديگرى را غلط و باطل ميشمارد.
اما، از آنجا كه هميشه حق يگانه است، و هر چيزى كه بر حق باشد، نمىتواند دو صورت و دو شكل جداگانه داشته باشد و هر دو نيز، درست و بر حق باشند، ناگزير بايد قبول كرد كه دستكم، يكى از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است.
روشنتر بگوييم: نمىشود كه دو نفر، در مورد يك موضوع دو ادعاى مختلف بكنند، و هر دو نيز درست گفته باشند. يعنى اگر، در چنين مواردى، يقين داشته باشيم كه هر دو نفر در اشتباه نيستند، پس بايد مطمئن باشيم كه بطور قطع، فقط يكى از آنها ((حق)) ميگويد و ديگرى بر باطل است.
وظيفه كسى هم كه با چنين افراد يا گروههايى روبرو ميشود، آن است كه سخن و عقيده و ادعاى هر دو را، به دقت بررسى كند، تا آنچه را كه بر حق است دريابد، و با انتخاب و پذيرش حق، از باطل دورى كند.
آيا سجده براى خدا بود يا آدم ؟
سوره مبارك بقره آيه 34 : وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلََّئِكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُوَّاْ إِلا إِبْلِيسَ اءَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَا فِرينَ.
و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد، همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گرديد.
شك نيست كه سجده به معنى پرستش براى خدا است ، چرا كه در جهان هيچ معبودى جز خدا نيست ، و معنى توحيد عبادت همين است كه غير از خدا را پرستش نكنيم .اما داستان سجده ملايك به آدم چگونه قابل تفسير خواهد بود ؟
- سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبوديت خداست. زيرا عبادت واقعى ، عملى است كه خداوند بخواهد، نه آنكه طبق ميل ما باشد. ابليس حاضر بود قرن ها سجده كند، ولى به آدم سجده نكند.
- سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلكه به خاطر نسل و اولاد او نيز بوده است . چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: (خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لاءدم ) امام سجادعليه السّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّيه و نسل او بود.
- سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلكه به خاطر روح الهى اوست . (فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )
- فرشتگان براى آدم سجده پرستش نكردند، بلكه سجده براى خدا بود ولى بخاطر آفرينش چنين موجود شگرفى .
- سجده براى آدم كردند اما سجده به معنى خضوع نه پرستش .
- در اين ميان نظر قابل توجه را استاد آيت الله نكونام از مدرسين برجسته حوزه علميه قم در درس تفسير شان ، ارايه نموده است . ايشان مي فرمايند : اصولا سجده بر اساس احترام ناشي ازكمال صورت مي گيرد ، كمال كه بعد از سنجش يا امتحان بدست آمده باشد . دستور خدا وند به ملايك براي سجده به آدم (ع) ، بر اين اساس صورت گرفت .
از سوي هم سجده از نوامس الهي محسوب نمي گردد تا به غير از خدا جاييز نباشد. بنا بر اين سجده ملايك به دستور خدا به آدم ، سجده از روي احترام و تكريم مقام آدمي بود نه سجده عبادي كه مخصوص خدا وند است.( والله اعلم)
تلاوت قرآن
قال رسول الله (ص): «افضل العباده قراءه القرآن».* برترين عبادات قرائت صحيح قرآن است.بعد از فراگيري قرآن نوبت به قرائت آن ميرسد زيرا فراگيري مقدمهاي است براي عمل نيكوي قرائت و نيز تلاوت قرآن در همه حال. البته محدود كردن قرائت قر آن به مجالس ختم و استخاره و يا ترك تلاوت بجهت سبك شمردن آن عملي است كه مورد غضب خداوندواقع مي شود چنانكه حضرت رسول (ص) فرمودند: «عليك بتلاوه القرآن علي كل حال».**
* مجمعالبيان ج 1 ص 15.
** اصول كافي ج 8 ص 89.
1 ـ فراگيري قرآن
قال علي (ع) «تعلموا القرآن فانه احسن الحديث و تفقهوا فيه فانه ربيع القلوب". قرآن را فرا بگيريد كه برترين كلام است. و در آن بينديشيد كه بهار قلبهاست.
بعد از شناخت جايگاه و درك فضائل قرآن لازم است كه به فراگيري صحيح علوم آن بپردازيم. چرا كه قرآن محور اساسي دين و كتاب قانون الهي است و بر هر مسلماني لازم است كه در راه فراگيري آن بكوشد دراين باره امام صادق (ع) فرمودند: «ينبغي للمؤمن ان لايموت حتي يتعلم القرآن او يكون في تعلمه". شايسته است كه مسلمان مومن از دنيا نرود مگر آن كه قرآن را فراگرفته و يا در حال فراگيري آن باشد...علاوه بر فراگيري قرآن وظيفه تعليم آن بديگران نيز بر گردن ماست چنانكه پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: «خيركم من تعلم القرآن و علمه".بهترين شما كسي است كه قرآن رافرابگيردوبه ديگران نيزبياموزد...
و اين نه بعنوان يك حق بلكه يك تكليف براي مسلمان تعيين شده است تا در راستاي فرادهي قرآن به ديگران نيز كوشا باشد.

زندگانى امام على بن موسى الرضا (ع)
امام هشتم شيعيان، حضرت على بن موس الرضا- (ع)- برطبق قول مشهور در تاريخ 11 ذيقعده سال 148 و بنا به قول ديگرى 11 ذيحجه در مدينه چشم به جهان گشودند. جد بزرگوارشان امام صادق (ع) به فرزندشان ، امام كاظم- عليه السلام- اشاره نموده، فرمودند: "خداوند عز و جل، دادرس و فريادرس اين امت است و نور و فهم و حكم اين امت را كه بهترين مولود است از صلب او بيرون خواهد آورد . . . ."
نام شريف آن حضرت، "على"، كنيه ايشان "ابوالحسن" و القاب شريفش "رضا" ، "صابر"، "فاضل"، "رضى"، و "وفى" بوده است كه "رضا" از همه معروفتر است. مادر آن حضرت، اسامى متعددى داشتند، از جمله: تكتم، نجمه، سمانه، اروى و امالبنين.
از جمله خصوصيات اخلاقى آن حضرت اين است كه ايشان هيچ گاه سخنى را قطع نمىكردند. در حضور ديگران پاى خود را دراز نمىكردند و هيچ گاه آب دهان بر زمين نمىانداختند و چون سفره غذا را مىگستراندند، با تمام غلامان خود بر سر سفره حاضر مىشدند و غذا مىخوردند و از هر غذايى كه در سفره بود، بهترين قسمت آن را جدا كرده، براى مستمندان مىفرستادند. بسيار صدقه مىدادند و اين كار رابيشتر اوقات در تاريكى شب به انجام مىرساندند.
امام رضا (ع) : كلمه لا إله إلا الله قلعه من است و هر كس داخل قلعه من شود، از عذابم در امان است." (برطبق برخى نقلها پس از لختى درنگ، فرمود:بشروطها و أنا من شروطها: اين امر شروطى دارد و من - يعنى پذيرش ولايت من - از جمله آن شروط هستم.
ادامه مطلب
هشت درس و پيام از هشتمين امام(ع)
بمناسبت ايام ولادت امام رضا (ع)
اصولا رسول اكرم(ص) و ائمه(عليهم السلام) طبق رواياتى كه داريم قبلاز اين عالم انوارى بودهاند در ظل عرش و در انعقاد نطفه و طينت از بقيه مردمامتياز داشتهاند.
با اين فرمايش كه ... ما با خداحالاتى داريم كه نه فرشته مقرب آن را مىتواند داشته باشد و نه پيامبر مرسل.اينجزء اصول مذهب ماست كه ائمه(عليهم السلام) چنين مقاماتى دارند. چنانكه به حسب روايات اين مقامات معنوى براى حضرت زهرا(ع) هم هست.
پيشوايان شيعه تمام عمر خويش را صرف بسط احكام و اخلاق و عقايد نمودند و تنهاهدف و مقصدشان نشر احكام خدا و اصلاح و تهذيب بشر بوده، نورشان از بسيط خاك تاآن سوى افلاك و از عالم ملك تا آن سوى ملكوت اعلى پرتوافشانى كرده و مىكند.
در اين مختصر با استفاده از رهنمودهاى معصومين(عليهم السلام) و علماى بزرگواردر محضر درخشانترين سيماى نورانى از تبار امام كاظم(ع) و آفتاب خطه خراسانمىنشينيم و از اخلاق امام هشتم، هشت درس فرا مىگيريم.
دستت نمىرسد كه بچينى گلى ز شاخ بارى بپاى گلبن ايشان گياه باشادامه مطلب
عشق آباد!
اعاظم از حكماي اسلام به ثبوت رسانيدهاند كه ميان حضرت ربّ العزّه و ميان آفريدگانش يك نوع جذب و انجذابي وجود دارد كه از آن تعبير به عشق ميكنند .
عشق خدا به مخلوقاتش آنها را به وجود آورده است ، و به هر يك از آنها طبق استعدادهاي مختلف و ماهيّات متفاوت لباس هستي و بقا پوشانيده ، و به صفات خود به هر كدام متناسب با خودشان متّصف نموده است . اين عشق است كه عالم را بر سر پا نموده است ، و اين حركت را از افلاك گرفته تا زميننشينان و از ذَرّه تا دُرّه ، موجود و به سوي او در تكاپو انداخته است .
زندگي و حيات و عيش و حركت ماسوي الله هم بواسطة عشقي است كه خدا در فطرت و نهادشان گذاشته است . و بنابراين هر موجودي از موجودات امكانيّه بر اساس و أصل عشق به معشوق خود حيات و روزگارشان را ادامه ميدهند، و داستان تجاذب (جذب و انجذاب) در بين تمام موجودات سفلي و عوالم علوي برقرار ميباشد .
اين تجاذب كه در هر موجودي به نحوهاي خاصّ وجود دارد ، موجب حركت به سوي مبدأ اعلي در مدارج و معارجِ متفاوت شده است كه مِنْ دونِ حِجابٍ و مِنْ وَرآء حجاب همگي عاشق او و به سمت او به جنبش آمده و به سير و راه افتادهاند . غاية الامر موجودات ضعيفه و ماهيّات سِفليّه بواسطة محدوديّت وجودشان در مياه راه گرفتار قواي شديدتر از خود شده ، در همانجا فاني ميشوند . و بطور الاقرب فالاقرب هر موجود عالي غايت سير موجود و معلول داني است تا برسد به ذات حقّ و صادر مطلق كه اوّلين موجود لايتناهي و عظيم در عوالم است ، و در او فاني ميشود ؛ و تعاشق ميان حقّ سبحانه و تعالي و ميان او تحقّق ميپذيرد .
عشق در رسالة عشق أبوعلي سينا
شيخ بهاء الدّين عامِلي (ره)در كشكول خود گويد: شيخ الرّئيس أبوعلي سينا رسالهاي دارد در بيان عشق به اسم «رسالةعشق» و در آنجا نوشته است كه عشق اختصاص به نوع انسان ندارد بلكه در جميع موجودات از فلكيّات و عنصريّات و مواليد ثلاث (معدنيّات و نباتات و حيوان) بطور غريزه و سرشت در ماهيّتشان قرار داده شده است.
مرد بخيل و آيه قرآن
در زمانهاى گذشته ، شخصى كه به بخل و خساست معروف بود؛ وارد كارگاه كوزه گرى شده و سفارش ساختن يك كوزه و يك كاسه نفيس را داد و در نقش و نگار و تزئين آن تاءكيد كرده و اضافه نمود: ((آياتى از قرآن هم ، روى آنها بنويسند؛ تا زيباتر شود.)) كوزه گر پرسيد: ((بر روى كوزه ات ، چه بنويسم ؟)) بخيل گفت : ((اين آيه را بنويس : (فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى ) * (يعنى هر كس از آن بنوشد، از همراهان من نيست .) كوزه گر گفت : ((بر كاسه ات ، چه نويسم .)) گفت : ((بنويس : (وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَاِنَّهُ مِنّى ) ** (هر كس از آن نخورد، از همران من است .)
* بقره / 249.** همان آيه .


لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت: ((امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس . شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه روزهات را بگشا و طعام خور .))
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دير وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد . روز چهارم، هيچ نگفت . شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد و نوشتهها بخواند. پسر گفت: امروز هيچ نگفتهام تا برخوانم. لقمان گفت: ((پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت، آنان كه كم گفتهاند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى . ))
- برگرفته از: شيخ ابوالحسن خرقانى، نور العلوم، به كوشش عبدالرفيع حقيقت، ص 77 .

عين الله
دوستان ، امام عصر (عج) مراقب اعمال ما هستند، در شب هاي جمعه اعمال يك هفته ما در محضر ايشان عرضه مي شود. يكي از القاب آن حضرت "عين الله" است، چشم خدا در جهان. هيچ چيزي از نظر شان مخفي نمي باشد.
خلفاي الهي
دانستن اسماء و توانمندي هاي كه سبب بر تري انسان بر ملايك و شايستگي خلافت انسان گرديد، درنهاد و سرشت همه انسان ها نهفته است . اما بروز وظهور آن بستگي به استعداد انسان ها دارد. در شرايط امروزي بر علاوه حضرت صاحب (عج) كه انسان كامل و خليفه اصلي هستند ، علماي رباني ، تاكيد مي كنم علماي رباني به اندازه سير معنوي شان خليفه ، خليفه الهي به حساب مي آيند.
امام علي (ع) :الاوان من البلاء الفاقة ، و اشد من الفاقة مرض البدن ، و اشد من مرض البدن مرض القلب الاوان من النعم سعة المال ، و افضل من سعة المال صحة البدن و افضل من صحة البدن تقوى القلب.
نهج البلاغه فيض ص 1260.
از آنجا كه تا جسم ، توانا و سالم نباشد روح و عقل و فكر نمى تواند به درستى ترقى و پيشرفت نمايد و از طرفى هم ترقى هر انسانى به وسيله عقل و فكر او مى باشد، بايد دانست كه سلامت بدن سهم بسزايى در عظمت انسان از نظر جنبه هاى علمى و صنعتى دارد.
لذا على (ع ) مصيبت بشر را در سه چيز ترتيب اهميت آن خلاصه نموده 1 - فقر و تنگدستى 2 - كسالت بدن و عليل بودن جسم 3 - امراض روانى از قبيل حسد، بخل و تكبر و و در مقابل ، سه چيز را از نعمت هاى بزرگ براى انسان و انسانيت مى شمارد.
1 - عدم احتياج به مردم يعنى داشتن مال و كسب كافى براى اداره امور زندگى .
2 - صحت و سلامتى جسم ، و نيرومندى و توانايى بدن .
3 - سلامت روان از جهت داشتن صفات خوب انسانى و آلوده نبودن به اخلاقيات زشت و ناپسند.

خليفه كسى است كه پس از مستخلف عنه ظهور پيدا مى كند؛ يعنى در خلف و وراى او قرار مى گيرد و اين مبتنى بر غيبت و نبود مستخلف عنه است و خداوندى كه" بكل شى ء محيط" و "على كلى شى ء شهيد " است غيبتى ندارد و صحنه اى از او خالى نيست تا خليفه او جاى او را پر كند. پس خلافت انسان از خدا چگونه تصوير مى شود؟
در پاسخ بايد گفت ، اين اشكال در صورتى وارد است كه مقصود از استخلاف ، تفويض و واگذارى صحنه باشد و چنين استخلافى نسبت به خداوند، نه مورد تاييد عقل است و نه مستفاد از نقل . آنچه درباره استخلاف از خداوند تصور دارد مظهريت خاص و مراتب ويژه است ؛ يعنى مراد از خلافت انسان از خداوند اين است كه او مظهر صفات خداوند و مرآت افعال اوست ؛ خدا اصل است و انسان خليفه آيت و مرآت او.
به بيان ديگر، نه خالى شدن صحنه وجود از خداوند مراد است و نه واگذارى مقام ربوبيت و تدبير به انسان ؛ زيرا نه غيبت و محدوديت خداوند قابل تصور صحيح است و نه استقلال انسان در تدبير امور قابل قبول ؛ چون موجود ممكن و فقير ذاتا و مستقلا از اداره امور خود عاجز است ، چه رسد به تدبير كار ديگران .
به بيان سوم ، محيط مطلق خليفه ندارد و حاضر محض استخلاف نمى پذيرد. از اين رو اگر خداوند كه محيط مطلق و حاضر است كسى را خليفه خود معرفى كرد، مقصود اين است كه دست خدا از آستين او ظهور يافته است " ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم" و " يعذبهم الله بايد يكم " و اگر بخواهيم ظاهر مفهوم خلافت (تحقق كار مستخلف عنه به دست خليفه ) حفظ شود بايد گفت ، چنانه كه خدا محيط و شاهد و قادر بر هر چيز است خليفه او نيز اين گونه است . تنها تفاوت در اين است كه خداوند، اين صفات را بالا صاله و بالذات دارد و خليفه او بالتبع و بالعرض و در واقع تفاوت بالاصاله و بالتبع بلكه بالذات و بالعرض بودن به اين نكته بر مى گردد كه خداوند از همه چيز بى نياز است ، ولى خليفه او به وسيله هر چيزى نياز خود را رفع مى كند.
فیلم 313
انتظار نداری قهرمان اصلی فیلم که قرار است بعدا از یاران امام عصر باشد، حلقه به گوشش بیندازد یا گیتار دستش بگیرد یا... (کسی که کراوات دارد، ساواکی است و کسی که قرار است شهید شود، از اول داستان ریش میگذارد و نماز شب میخواند. بر همین اساس، امام زمان و اسلام و انقلاب فقط مال ماست و آمریکا و استکبار و جهنم مال بقیه و از همه اینها مهمتر، تهران مرکز عالم است و بس.
فیلم داستانی «313» محصول گروهی از شیعیان انگلستان است که به نظر میرسد چندین نفر از آنها اعضای یک خانواده هستند. داستان درباره جوانی به نام علی لیث است. او که هنگام تولد، فرزند آخرالزمان خوانده شده، بهعنوان نماد نسلی که ظهور امام زمان را درک خواهند کرد، معرفی میشود. ... او به طور معجزهآسایی با یک عالم دینی به نام محسن آشنا میشود که گرچه معمم نیست، اما در نقش یک روحانی با مدارا و حوصله بهتربیت او پرداخته و به بهانه مقاله نوشتن، بسیاری از مشکلاتش را درمان میكند.
او که بسیار به این دانشمند نکتهدان و دوستداشتنی وابسته شده، ناگهان درمییابد که او از دنیا رفته است و تمام ثروت خود را برای وي گذاشته. او با این پول به دانشگاه میرود و پس از تحصیلات، مؤسسه امام مهدی را تأسیس میکند. در پایان فیلم، صحنهای را میبینیم از پخش خبر ویژه تلویزیونهای خبری دنیا در مورد حوادث مکه مکرمه. تصاویر آشوب و اغتشاش در مکه را نشان میدهند و گزارش تصویری از کشته شدن نفس زکیه میگوید که از نشانههای ظهور امام زمان(عج) است.
ادامه مطلب
... زبيگانه تمنا مي كرد
عزيزي با تاسف مي گفت : ما همه چيز داريم ، بي توجه به داشته هاي خويش دنبال علم دست چندم خارجي ها هستيم .
وي با اشاره به بيماري هاي موجود از جمله بيماري رواني ، اظهار مي داشت : دستورات ديني ما بگونه است كه در صورت رعايت شدن آن ، كسي دچار اين بيماري نخواهد شد. در صورت ابتلا به اين بيماري بازهم روش در مان آن گفته شده است.
ولي با هزاران تاسف بكار بستن روش هاي در ماني ديني ، امروز يك نوع عقب ماندگي و خرافه گراي در ميان مسلمين قلمداد مي شود ، حال آنكه واقعيت چيزي ديگري است.
خوشا...عشق
خوشا ياد عشق و خوشا نام عشق
خوشا صبح عشق و خوشا شام عشق
خوشا خوارى و بىكسىهاى عشق
تهى دستى و نارسىهاى عشق
خوشا خارهاى دل آزار عشق
خوشا نالههاى گرفتار عشق
خوشا سوز عشق و خوشا درد عشق
خوشا سينه درد پرورد عشق
خوشا عاشقان و شب تارشان
خوشا نالههاى دل آزارشان
روح الهي ؛ منشاء كرامت انسان
مـنـشـاء كـرامـت انسان همان فطرت الهى است . خلقت انسان به گونه اى است كه كرامت در ذات او نهفته است و استعداد تقويت كرامت در متن خلقت او وجود دارد.
قرآن كريم مى فرمايد: (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ...)(2) ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم ... .
كـرامـتـى كه براى انسان مطرح شده ، يك كرامت اعتبارى نيست بلكه كرامتى ذاتى و حقيقى است . مرحوم علامه طباطبايى مى گويد: (مـراد آيـه بـيـان حال جنس بشر است و مقصود از تكريم اختصاص دادن به عنايت و شرافت دادن به خصوصيتى است كه در ديگران نباشد.)(3) بـنـابـرايـن از نـظـر قرآن كليه انسان ها از يك كرامت ذاتى برخوردارند كه در نوع خلقت آنها وجود دارد و موجودات ديگر از آن بى بهره اند.
حال بايد ديد چه خصوصيتى در فطرت انسان وجود دارد كه موجب كرامت او گرديده است ؟ براى روشن شدن اين مطلب يادآورى دو نكته لازم است :
الف ـ انـسان داراى دو بعد مادى و الهى است و علت سجده ملائكه بر انسان ، بعد مادى او نيست ، زيـرا در شـؤ ون مـادى سـايـر حـيوانات با انسان شريكند، بنابراين بعد الهى انسان است كه موجب سجده ملائكه بر او شده است .
قرآن كريم مى فرمايد: (اِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلئِكَةِ اِنّى خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ فَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ)(4) هـنـگـامـى كـه پـروردگـارت بـه فـرشـتـگـان گـفـت ، مـن بـشـرى را از گل مى آفرينم ، پس آنگاه كه او را با خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او دميدم ، بر او به سجده درافتيد.
بـنـابـرايـن دمـيـدن روح الهـى بـر وجـود خـاكى انسان است كه او را لايق سجده فرشتگان الهى گردانيده است .
ب ـ سجده ملائكه بر انسان نشانگر كرامت انسان است . هنگامى كه خداوند به فرشتگان امر مى كند به آدم سجده كنيد، ابليس پس از امتناع از سجده ، مى گويد: (اءَرَءَيْتَكَ هذَا الَّذى كَرَّمْتَ عَلَىَّ)(5)
با من بگو چرا اين را بر من كرامت بخشيدى ؟
ايـن آيـه اشـاره بـه اين نكته دارد كه امر خدا به سجده به آدم موجب كرامت او گرديده است . به اين مطلب در دعاى امّ داود نيز اشاره شده است : (اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اَبينا آدَمَ بَديعِ فِطْرَتِكَ الَّذى كَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مِلائِكَتِكَ)(6) خـداونـدا بـر پـدر مـا آدم ، ايـن آفـريده نو و بى نظيرت كه او را به سجود فرشتگانت كرامت بخشيدى ، درود فرست .
با جمع بندى اين دو نكته به اين نتيجه مى رسيم كه (روح الهى ) منشاء كرامت انسان است .
2- اسرا (17) ، آيه 70 .
3- ترجمه الميزان ، ج 15 ، ص 264 .
4- ص (38) ، آيات 71 و 72 ، ترجمه آيتى .
5- اسراء (17) ، آيه 62 ، ترجمه آيتى .
6- مفاتيح الجنان ، اعمال ماه رجب .
زنداني براي دوست خوب!
شايد تا هنوز خيلي از ما ها معناي دوست خوب را فراموش نكرده باشيم . اما اين دوست خوب قديمي ! بخاطر گراني و شرايط سخت عضويت در كتابخانه هاي عمومي ، براي ما آشناي نيمه غريبه شده است.
مدعيان كار هاي فرهنگي ومقابله با فرهنگ بيگانه ، يكي از افتخارات خويش را تاسيس كتابخانه در شهر ها وروستا ها مي دانند. ولي شرايط سخت عضويت در اين كتابخانه ها ، كتاب ها را عملا از دسترس عموم خارج و دوست خوب را درقفسه ها زنداني كرده است.

تعزيرات
در محاورات روزانه و دوستانه همواره شاهد هستيم كه برخي افراد ، نسبت به مردم يك شهر ، طايفه و حتي يك كشور حرفاي نادرست و نسبت هاي ناروا مي دهند . مثلا يك نفر در يك شهري ويا در يك كشوري يك كاري خلاف انجام مي دهد . آن وقت همه مردم آن شهر، قوم، طايفه و كشور را بد مي گويد. از نظر شرعي چنين كاري جرم و حد دارد.
خدا کند تو بيايي
چقدر منتظرم من، خدا کند تو بيايي
نشسته پشت درم من،خدا کند تو بيايي!
از آن درخت شکسته،ازآن پرنده ي خسته
هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بيايي
هميشه در سفري تو، بهاروبرگ و بري تو
درخت بي ثمرم من، خدا کند تو بيايي
غريب مانده ام اينجا، غريب مثل پرستو
شکسته بال و پر من، خدا کند تو بيايي
شب است وماه، تويي تو;نشان راه تويي تو
ببين که در بدرم من، خدا کند تو بيايي
محمد رضا احمدي فر
اويس قرنى از كوچهاى مىگذشت و كودكان بر او سنگ مىانداختند . مىگفت: (( بارى اگر سنگ مىاندازيد، سنگهاى خرد اندازيد تا پاى من شكسته نشود كه بر پاى ناسالم نماز نمىتوانم خواند.))
كسى، جوانمردى را دشنام مىداد و با او مىرفت . جوانمرد، خاموش بود . چون به نزديك قبيله خويش رسيد، بايستاد و آن مرد دشنام گوى را گفت: ((اگر باز دشنامى مانده است، همين جا بگو كه اگر قوم من بشنوند، تو را مىرنجانند .))
ابراهيم ادهم را كسى زد و سر او شكست . ابراهيم، او را دعا گفت . او را گفتند: كسى را دعا مىگويى كه از او به تو جراحت رسيده است!؟ گفت: از ضربت و ظلم او به من ثواب مىرسد و چون نصيب من از او خير است، نخواستم بهره او از من جز نيكى باشد؛ پس دعايش گفتم .
- برگرفته از: كيمياى سعادت، ج 2، ص 26و 25 .



