معيار شناخت حقيقي از ولايت اهل بيت(ع)
شكي در اين نيست كه در ميان برخي از اخبار و احاديثي كه از طريق وحي و تنزيل به ما رسيده، بعضي از صفات خداوند به ائمة طاهرين(ع) نسبت داده شده كه آنها از صفات ربوبيت است و در قلوب ضعفا از اهل دانش و دارندگان وسواس و مخالفين، ايجاد شبهه كرده؛ چنانكه گروهي مرتبة آل محمد(ص) را بالا برده و آنها را خدايان خود دانستهاند و جمعي معتقدند كه ايشان در صفات و افعال شريكهاي خدا ميباشند و بعضي ميگويند كه خدا كليه امور خدايي خود را به آنها واگذار نموده، و اين مستلزم آن است كه خدا خود را از خدايي عزل كرده باشد.
بايد دانست كه اقوال اين هر سه دسته باطل و اعتقادات آنها فاسد است و اينها از دين اسلام خارج و مستحق لعن و عذاب ميباشند، زيرا ائمه(ع) بندگان مخلص و گرامي داشته شدهاي هستند كه در گفتار خود بر خدا سبقت نگرفته، به امر او عمل كرده و از معتقدات اين سه دسته بيزار ميباشند.
اما دستة چهارم، كساني هستند كه به تفريط افتاده و ميگويند كه خداوند فقط و فقط امر دين را به آنها واگذارده است و رواياتي مانند آنچه كه به آنها نسبت داده شد، دروغ و جعليات است. اهل بيت(ع) مانند ساير بندگانند؛ ميخورند و ميآشامند و در بازارها راه ميروند و امثال اين [سخن]ها. اين دسته هم معرفت ولايتي ندارند و مؤمن واقعي نيستند.
اما دسته پنجم، كه سالك طريق حق و صراط مستقيم ايمانند، كساني هستند كه ميگويند: آل محمد(ص) بندگان خاص و خالص خدايند و تمام آثار و شئون خدايي كه در امور، علوم و معجزات از ايشان ظاهر گرديده و ميگردد در برابر [ذات] خدا، به منزلة صفت نسبت به موصوف است؛ همان طور كه صفت هرگز به قدر يك چشم بر همزدن بدون موصوف قوامي ندارد و هميشه قائم به موصوف است به قيام صدور؛ آل محمّد(ص) با اين شئون و فضائل و كمالات و خصايصي كه خداوند به ايشان عطا فرموده است نسبت به او كمال فقر و ذلت و احتياج را دارند و در آنچه كه خدا به آنها عطا نموده، [نه تنها] هيچ استقلالي از خود ندارند [بلكه] ادعاي استقلال هم نكرده و نميكنند و آنچه از اسما و افاضات آل محمّد(ص) است، اسماي حسنا و امثال علياي الله بوده و ايشان بدون امر و فرمان خداوند هيچ فعلي را انجام نداده و از خود به هيچ وجه ارادهاي ندارند.ادامه مطلب
پيام عاشورا
مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است
واژه (امام ) كه از قرآن كريم گرفته شده است ، به معناى (رهبر، پيشوا، الگو و سرمشق ) است . الگو و سرمشق در چه ؟ در همه فضايل معنوى و اخلاقى ، در علم و دانش ، در تواضع و فروتنى ، در كرامت و عزت نفس ، در عبادت و شجاعت ، در كرم و سخاوت ... و بالاخره در صبر و شكيبايى به هنگام مقابله با دشمن و در استقامت و پايدارى در دفاع از اسلام و قرآن و اين است مفهوم (امام ). حسين بن على عليه السلام يكى از امامان و پيشوايان معصوم و يكى از اين الگوهاست كه چون در صحنه مبارزه با دشمن قرار مى گيرد، پيام استقامت و پايدارى او در همه انسانها موج و تحرك ايجاد مى كند و آنجا كه اسلام به فداكارى او نيازمند است ، شعار صبر و شكيباييش براى همه جهانيان الگو و سرمشق مى گردد.
- من (در چنين محيط ذلت بار) مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز ننگ و نكبت نمى دانم .
- به خدا سوگند! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابرشان فرار مى كنم .
- مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است .ادامه مطلب
دو نقش متمايز در مبارزات ائمه (ع )
مناسب است در اينجا توجه خواننده عزيز را به يك موضوع كلى و اساسى در مورد نقش متمايز و مختلف ائمه هدى عليهما السلام در مقابله و مبارزه با جباران و ستمگران ، جلب نماييم و آن اين كه :
مقاومت در برابر ستم و فساد و مبارزه با حكومتهاى باطل اختصاص به حسين بن على عليهما السلام ندارد بلكه همه ائمه هدى و پيشوايان كه ((علت مبقيه )) و نيروى حفاظت و پاسدارى اسلام هستند، در عصر خود چنين مقاومت و مبارزه اى را داشته و آن را رهبرى مى كردند، منتها اين پيشوايان در مقابله و رويارويى با مخالفان خود كه اسلام را ملعبه خويش قرار داده بودند، نسبت به شرايط و اوضاع ، دو نقش متمايز و مختلف ايفا مى نمودند؛ نقش مبارزه مثبت و نقش مبارزه منفى .
ادامه مطلب
سپر كردن اسلام و سپر شدن براى اسلام
يكى از كسانى كه انصراف از سفر عراق را به حسين بن على عليهما السلام پيشنهاد نمود عبداللّه بن زبير بود او كه خود يكى از افراد مخالف حكومت يزيد و به اصطلاح از افراد مبارز بود و در همين رابطه از مدينه فرار نموده و به مكه پناهنده شده بود پس از ورود امام عليه السلام به مكه ، خدمت آن حضرت آمده به صورت ظاهر انصراف از اين سفر را به وى پيشنهاد نمود.
امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:" پدرم به من خبر داد كه به سبب وجود قوچى در مكه احترام آن شهر درهم شكسته خواهد شد و نمى خواهم آن كبش و قوچ من باشم (و موجب آن گردم كه كوچكترين اهانتى به خانه خدا متوجه شود). و به خدا سوگند! اگر يك وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در يك وجبى آن به قتل برسم... سپس فرمود: پسر زبير! اگر من در كنار فرات دفن بشوم ، براى من محبوبتر است از اينكه در آستانه كعبه دفن شوم" .
و اما يك نكته مهم و قابل توجهى كه از سخن امام با ابن زبير و از مقايسه روش آن حضرت و عملكرد ابن زبير به دست مى آيد مشخص شدن قيامها و مبارزات در طول تاريخ و فرق و امتياز آنها با همديگر است كه ممكن است دو شخصيت همزمان و در يك اجتماع و در يك محيط مدعى مبارزه با ظلم و فساد باشند و ادعاى هردو به صورت ظاهر مشابه و در قيافه طرفدارى از اسلام و احكام و هر دو مبارزه را از مدينه شروع و در همين رابطه به مكه حركت كنند. ولى گذشت زمان و تحول و دگرگونى اوضاع نشان مى دهد كه يكى در راه نيل به رياست و براى حفظ مقام شخصى كعبه را سپر و بلاگردان خويش قرار مى دهد و ديگرى خود و اهل و عيالش را سپر و بلاگردان كعبه ؛ يكى اسلام را فداى شخصيت خويش مى كند و ديگرى خود را فداى اسلام و بالا خره يكى به سوى خود مى خواند و ديگرى به سوى خدا و اين خود نكته اى است ظريف و دقيق و در عين حال يك فرق اساسى است كه در هر زمان موجب اشتباه افراد ساده انديش و كوته بين گرديده و نتوانسته اند تشخيص بدهند. مخالفتى كه احيانا ابن زبيرها با يزيدها داشته اند براساس چه هدفى بوده و مخالفتى كه حسين ها با يزيدها داشته اند چه هدفى را تعقيب مى كرده است كه به صورت ظاهر هر دو، مخالفت با يزيد و يزيديان بوده و مبارزه در راه اسلام !
و اگر ابن زبيرها در ادعاى خويش صادق بودند و براى اسلام مبارزه مى كردند نه براى حفظ رياست و موقعيت شخصى ، بايستى پيشاپيش حسين ها به مصاف دشمن بشتابند نه به قول حسين بن على عليهما السلام خود كبوتر حرم گشته و به دور بودن حسين از محيط حجاز بيش از هرچيز ديگر شايق و علاقه مند باشند كه مى دانند با وجود حسين ها در محيط حجاز و در صحنه سياست كسى ، آرى كسى ، به آنان توجه نخواهد نمود. پس هدف ابن زبيرها از اين مبارزه نيل به رياست و جلب توجه مردم و استثمار و استحمار آنهاست .
ولى ابن زبير از اين گفتار و هشدار امام عليه السلام متنبه نگرديد و موجب شد كه در آينده نه چندان دور - به فاصله سيزده سال - خانه خدا در دو مرحله ( برای پناه گرفتن ابن زبیر درآن)سنگ باران گردد و در آن ، آتش سوزى و خرابى به وجود آيد .
گفتاری درباره محرم در آستانه این ماه
آیت الله العظمی وحید خراسانی
- در اين ايام، سه مهم پيش رو داريم: اول، نسبت به خودمان، دوم نسبت به مردم و سوم، نسبت به صاحب اين ايام. هرسه، بحثش مفصل است، اما اجمال مطلب اين است كه فرصتي براي شما پيش آمده و اين فرصت برقآسا ميگذرد و حسرت كبرايش براي فرد فرد ما ميماند. در حاليكه هريك از شما ميتوانيد امر هدايت نفوس را متصدي بشويد.
- اين دين، اين توحيد و اين قرآن فقط زنده به خون حسین است. اوست كه با اين قدم و با اين عمل، كاري كرد كه تا روز قيامت اين دين آسيب نبيند. او پرده از چهره قرآن برداشت و ايمان و دين خدا را او زنده كرد. چرا يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر مثل پروانه دور قبرش ميگردند؛ چون اگر عاشوراي او نبود، آنچه انبيا و مرسلين آورده بودند به باد فنا رفته بود.
ادامه مطلب
مقام آل محمد(ص) در شیعه
بر اساس اعتقادات شیعه ؛ آل محمد(ص) بندگان خاص و خالص خدايند و تمام آثار و شئون خدايي كه در امور، علوم و معجزات از ايشان ظاهر گرديده و ميگردد در برابر [ذات] خدا، به منزلة صفت نسبت به موصوف است؛ همان طور كه صفت هرگز به قدر يك چشم بر همزدن بدون موصوف قوامي ندارد و هميشه قائم به موصوف است به قيام صدور؛ آل محمّد(ص) با اين شئون و فضائل و كمالات و خصايصي كه خداوند به ايشان عطا فرموده است نسبت به او كمال فقر و ذلت و احتياج را دارند و در آنچه كه خدا به آنها عطا نموده، [نه تنها] هيچ استقلالي از خود ندارند [بلكه] ادعاي استقلال هم نكرده و نميكنند و آنچه از اسما و افاضات آل محمّد(ص) است، اسماي حسنا و امثال علياي الله بوده و ايشان بدون امر و فرمان خداوند هيچ فعلي را انجام نداده و از خود به هيچ وجه ارادهاي ندارند. خوف و ترسشان از خدا از همة مخلوقات بيشتر است و مثل آنها مثل آهني است كه در اثر مجاورت و نزديكي با آتش و به آتش سرخ و تفتيده شده عمل آتش را از خود نشان ميدهد و ميسوزاند، لكن آهن گرم شده است نه آتش، سوزندگي آن از ذات خود او نيست و از آتش است. هيچ وقت ممكنالوجود، واجبالوجود نميشود ولي هر چه تقرّب او به خداوند بيشتر شود صفات الهي بيشتر در او جلوه ميكند. و اين فرموده كه: "بندهام مرا اطاعت نما تا آنكه تو را نمونه (و مثال) خويش نمايم كه هرگاه به چيزي بگويي «بشو» بشود."* وشاهد همين مدعا است اين كلام ": دائماً بنده به واسطة انجام مستحبات به سويم نزديك ميگردد تا آنكه من گوش او بشوم كه با آن ميشنود و چشمش كه با آن مينگرد و دستش كه با آن ميگيرد."**
بر خلاف باور خیلی از افراطیون و تفریطیون خدا امر خلق و رزق را به ائمه(ع) واگذار نكرده و یا آنان مثل افراد عادی کاره نباشند، بلكه مرتبه و مقامي به آنها داده شده است كه هرگاه از خدا بخواهند خلقي را خلق كند و يا روزي بدهد، خداوند خواهش آنها را از اجابت ميفرمايد زيرا حق آنها را بزرگ گردانيده است.
* عبدي أطعني حتي أجعلك مثلي إذا قلت لشيءٍ كن فيكون.
**لا زال العبد يتقرّب إلي بالنّوافل حتّي كنت سمعه الّذي يسمع به و بصره الّتي يبصر بها و يده الّتي يبطش بها.
امامت
يكى از مبانى اعتقادى شيعه برترى امام در همه اوصاف حسنه و فضايل اخلاقى انسانى است . یعنی امام باید افضل افراد امت و ارجح از همه آحاد مردم باشد؛ زيرا مقدم داشتن "مفضول " و كسانى كه از لحاظ فضايل در سطح پايين قرار دارند بر "فاضل " و افراد برجسته و لايق ، عقلا نادرست و بر خلاف نظام اتم آفرينش و قانون تشريع الهى است . و اين حقيقت را مى توان از اين آيه شريفه نیز به وضوح دريافت:
افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون . (يونس / 35.)
آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است يا آن كس كه خود هدايت نمى شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى كنيد؟!
غدير تجلى اراده خداوند
|
روز عيد است و همان به كه سلام تو كنيم |
|
مطلع الفجر دل خويش بنام تو كنيم |
|
جانشينى محمد (ص ) به تو فرخنده بود |
|
عهد تجديد، در اين بيعت عام تو كنيم |
غدير تجلى اراده خداوند است ، غدير نقطه تاملى در تاريخ است ، غدير يك مكان محدود نيست ، غدير بى منتها و جاودانه است . غدير روح جهان و انسان است ، غدير زنجيره تداوم ايمان است ، غدير لحظه هاى هيجان حيات است ، غدير شكوه تاريخ است ، غدير تلاوت آيه هاى رهايى بشر است ، غدير قدرت اسلام و جانمايه اعتلاى بشريت است ، غدير فرودگاه موكب مقدس پيامبر خدا و قرارگاه فرماندهى سپاه توحيد در كل هستى است ، غدير نبض حيات و راوى شور و شادمانى و شگفتى و سرور است .
ناگهان پيامبر (ص ) فرمان ايست ميدهد. قلبها در سينه ها مى تپد، مردم با هم نجوا ميكنند و از يكديگر ميپرسند كه چه پيش آمده است ؟ كسى نميداند! اينك اين پيك آسمانى است كه بر رسول خدا (ص ) فرود آمده : يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ، و الله يعصمك من الناس. اين كدامين سخن است كه ميبايد بى هيچ درنگ و سستى ، در چنين موقعيتى حساس و در اين بيابان ، و در اين گرماى توانفرسا، براى جمعيتى كه از رنج سفر خسته اند، بيان شود؟ اينجا مسئله فردا مطرح است . مگر ميشود كه پس از پيامبر، جامعه بدون رهبر بماند؟ مگر ميشود كه رسالت ، امامت را به دنبال نداشته باشد؟ من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه احبب من احبه و ابعضه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و بدينگونه زمامدار آينده اسلام ، از سوى آورنده اين دين و به فرمان خداى آن به عنوان حاكم سرنوشت جامعه تعيين ميشود.چيزى نميگذرد كه دگر باره فرشته وحى فرود ميايد و پيامبر (ص ) با زيبايى چنين ميخواند: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الا سلام دينا. الله اكبر، آرى اى مردم ، دين خداوند كامل شد و پرودگار به رسالت من و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت الهى از منبر پايين ميميد، مردم گروه گروه رهسپار بيعتند، با اين انديشه كه اين نخستين بار نبود، گر چه بلندترين و رساترين و همگانى ترين بود. پيشتر نيز در نخستين روز اعلام آشكار پيامبرى يوم الانذار خليفه اش دانست ، در جنگ خندق تمامى ايمانش خواند، در نبرد خيبر قلعه گشا بود، در پيكار احد لافتايش سرود، در حديث منزلش با هارون وصى موساى پيامبر سنجيد و حديث مدينه العلم ، دروازه دانشش ناميد و بارها و بارها اسد الله ، عين الله ، خليفه الله و سيف الله اش لقب داد و...
ادامه مطلب
امامت از ديدگاه قرآن
قـرآن كـريـم در آيـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زواياى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اكنون مورد نظر مى باشد امامت و ويژگيهاى امام از ديدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره كننده امر، و به كسى گفته مى شود كه بر كار كسى سرپرستى كند.
ادامه مطلب
ظرورت وجایگاه امامت
اخـتـلاف بـنـيـاديـن مـيـان مذاهب اسلامی در پاسخى است كه به پرسش هاى زير مى دهند:
اوّل ايـن كـه آيـا امـامـت بـه نـصّ و نـصـب الهـى اسـت ، يـا بـه انـتـخـاب مـردم و از راه شـورا و اهل حل و عقد؟
دوم اين كه امام داراى چه شؤ ونى است ، گستره عملكردش تا كجاست و كدام يك از وظـايـف پـيـامـبـر اكـرم (ص )را بـرعهده دارد؟
اگر به پرسش دوم پاسخ دهيم ، پاسخ پرسش نخست نيز آشكار خواهد شد.
ادامه مطلب
امامت و پيشوائى امت
مراد از امامت پيشوائى دين در دنياى مردم است و شخص پيشوا امام ناميده مىشود. شيعه معتقد است كه پس از درگذشت پيامبر از جانب خداى متعال امامى براى مردم تعيين شود كه حافظ و نگهبان معارف و احكام دين باشد و مردم را براه حق هدايت كند.
هرگز نمىتوان باور كرد پيغمبر گرامى كه بنص كتاب خدا نسبت بامت خود از همه دلسوزتر و مهربانتر بود در حكمى از احكام الهى كه براى جامعه اسلامى بى ترديد در درجه اول اهميت كى باشد و عقل و فطرت سليم بر وجوب آن حكم مىكند در همه مدت عمر خاموش نشيند و از بيانش صرف نظر كند.
تعيين جانشين از طرف پيغمبر
از امام نمىتوان بى نياز بود
بيان پيغمبر اكرم درباره ولايت
ادامه مطلب
انتخاب جانشین به فرمان خدا(ج)
تعيين جانشينى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترين و عمدهترين مسايلى بود كه پيامبر اكرم در آخرين سال حيات، هنگام بازگشت از حجةالوداع، به همراهان خويش ابلاغ كرد.
اگر چه اين اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مىتوانستحاكى از دغدغه طبيعى معمار و بنيانگذار مكتب نسبتبه آينده امتباشد، اين اقدام يك ضرورت اجتماعى اجتنابناپذير بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مىآمد و آن حضرت حتى در زمان حيات خويش از آن مهم غفلت نمىورزيد. او مىدانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه بىچوپان كه هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصتطلبان است. لذا هر وقتبراى جنگ يا غزوهاى از مدينه خارج مىشد، شهر را بدون امير و خليفه وا نمىگذاشت; پس هنگامى كه سفرى ابدى در پيش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)
اين بود كه در زير آفتاب سوزان بيابان تفتيده حجاز در ميان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشيد تا رسالتخويش را به پايان رساند. علماى شيعه و شمارى از دانشمندان اهل سنتبر اين باورند كه سوره مائده، بويژه آيه67، آخرين كلامى بود كه بر پيامبر(ص) نازل شد.
بسيارى از علماى اسلام معتقدند كه آيه مزبور در روز هجدهم ذىحجه، پس از تمام شدن اعمال حجةالوداع در غدير خم و قبل از آنكه پيامبر على(ع) را خليفه خود معرفى كند، نازل شده است آنها شان نزول اين آيه را انتصاب على(ع) به جانشينى پيامبر(ص) مىدانند. (2)
و باز هنگام حركتبه سوى تبوك به على(ع) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى; نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود.
پيامبر(ص) با اين سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشينى در زمان حيات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زيرا قرآن كريم به تحقق همه اين موارد هارون گواهى مىدهد. (3)
1-براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتاب «ماجراى سقيفه» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، ص39.
2- سوره مائده، آيه67.
3-براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتابهاى «على در قرآن و حديث» و «تجلى امامت» تاليف سيد علىاصغر ناظمزاده.
شفاعت
علت این که از حضرات معصومين (عليهماالسلام ) و بزرگان و اولياى دينى درخواست و التماس دعا داریم وبه زیارت مزارهای شریف شان می رویم ، برای این است که آنان ارتباط عميق و نزدیک با خداوند دارند ، اگرچه خداوند بزرگ به همه انسان ها نزديك است . اما افراد عادى كه توجهى به امور دينى و الهى ندارند، و در مسايل دنيوى غرق مى شوند، استعداد و قواى خود را در جهت ارتباط با خداوند تضعيف مى كنند، به همين جهت ، نمى توانند خواست خود را در نزد خداوند مطرح نمايند. لذا به بزرگان دين متوسل مى شوند. اما بايد توجه داشت ، كه اين كار نبايد تبديل به شرك شود، زيرا بر اساس آيات صريح قرآن كريم ، همه انسان ها بنده و محتاج به خداوند هستند. و هيچ شفاعتى پذيرفته نيست ، مگر آن كه خداوند بخواهد و اراده كند. آن بزرگواران هم كه صاحب مقام غير قابل تصورى در نزد خداوند مى باشند. همه ، بنده خداوند محسوب مى شوند. پس مؤ منان بايد در وهله نخست تقاضا و رازونياز خود را با خداوند انجام دهند. و اگر هم به آنان رجوع كردند، بايد از آن بزرگواران بخواهند كه در نزد خداوند خواست آنان را طرح كنند .شايد به خاطر مقام آنان ، اجابت گردد.
چرا و چرا؟
این که اسلام دينى كامل و قرآن كتاب نور و هدايت است ، هيچ شكى نيست ، اما آيا جوامع مسلمان دستورات دينى خود را شناخته و بر اساس آن عمل مى كنند؟ چرا دروغ رايج است و صدق و درستى و صراحت كم ؟ چرا ريا و ظلم هست ؟ چرا عدالت نيست ؟ چرا كم فروشى هست ؟ مال دوستى و زراندوزى از حد متعادل درگذشته و به اسراف رسيده است ؟ چرا جان و مال و آبروى مسلمان حرمت ندارد؟ چرا مسلمانان اعمال عبادى خود را انجام نمى دهند؟ چرا زنا و اعتياد و مشروب خوارى هست ؟ اگر جوامع اسلامى بكوشند آداب و دستورات قرآن و سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و معصومين (عليهماالسلام ) را رعايت كرده و ترويج دهند، هیچیکی از این مشکلات وجود نخواهد داشت.
اسلام براى انسانها آزادى فكر و گزينش قائل شده است . قرآن كريم در ضمن دهها آيه ، مردم را بر مى انگيزد تا در مسائل مختلف اخلاقى ، اجتماعى و اصول و قواعد بينديشد و در پرتو علم و انديشه و بينش صحيح ، آرمانى را پذيرا گردند و هيچ گاه چشم بسته ، به مسلكى پاى در نبندند. اسلام هنگامى درخشيد كه شعار اديان ديگر، به ويژه مسيحيت اين بود كه :چراغ عقلت را خاموش نگهدار و آنچه به شما گفته مى شود كوركورانه ايمان بياور . ولى قرآن با صراحت كامل بيان مى دارد: لا اكراه فى دين قد تبين الرشد من الغى . اجبارى در دين نيست ، راه نيكبختى از گمراهى آشكار است . قرآن در دهها آيه ، انسان مقلد را كه چشم بسته به مسائل پوچ و خرافى ، پاى در مى بندد و از عقايد بى اساس پدران خود، كور كورانه و بدونه دليل تقليد مى كند نكوهش مى كند كه چرا در اين اعتقادات ، نمى انديشند: هنگاميكه به پيروى از خدا و رسول فراخوانده مى شويد، مى گويند روش پدران ما براى ما كافى است ، هر چند پدرانشان چيزى نمى دانستند و هدايت نيافته بودند. قرآن عزيز مى فرمايد: انانكه از پيامبر امى (درس نخوانده ) - كه چگونگى اش را در تورات و انجيل خود نوشته مى يابيد - پيروى كنند، رستگارند. پيامبرى كه ايشان را به معروف وامى دارد و از زشتيها و پلشتيها باز مى دارد و پاكيزه را حلال ، و پليدى را حرام مى كند، پيامبرى كه بندهاى سنگين اسارت را از گردن هاى ايشان برمى دارد....
خلاصه از تاريخ و عقاييد فرقه شيعه زيديه
زيديه فرقه اى هستند كه پس از امام على عليه السلام و امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام به امامت زيد فرزند امام سجاد عليه السلام قاتل اند و امام سجاد عليه السلام و ساير امامان بعدى شيعه اثنى عشريه را تنها به عنوان پيشوايان علم و معرفت مى پذيرند. نكته مهم در بررسى اين فرقه آن است كه بايد حساب زيد را از زيديه جدا كرد. از اين رو ابتدا به شخصيت زيد اشاره مى كنيم و سپس زيديه را مطرح مى كنيم .
فرقه هاى زيديه
زيديه موفق شدند در مراكش و طبرستان و يمن حكومتهايى تشكيل دهند كه ديرپاترين آنها دولت زيديه در يمن است كه در سال 288 هق توسط يحيى از نوادگان امام حسن عليه السلام ، ملقب به الهادى الى الحق ، تاءسيس شد و تا سال 1382 كه حكومت جمهورى در يمن برپا شد ادامه داشت . امروزه نيز مهمترين پايگاه زيديه كشور يمن است.
ادامه مطلب
انسان ؛ معنويت يا حيوانيت؟
بـا تـوجـه بـه ايـنـكـه انـسـان داراى دو جـنـبـه حـيـوانـى و مـعـنـوى اسـت ، ايـن سـؤ ال مـطـرح مـى شود كه كداما يك زيربنا و اصل و كدام يك فرع آن مى باشد؟ هر چند اين بحث از جـنـبه جامعه شناسانه مى باشد، ليكن از نظر دينى ، روان شناسى و فلسفى هم مى توان به آن نگريست . در طول تاريخ و ميان اقوام مختلف ، دو پاسخ به اين پرسش داده شده است . هر يك از اين دو نظر داراى لوازم و پيامدهايى است كه بطور قطع از يكديگر تفكيك ناپذير است .
لازمـه نـظـر اوّل (زيـربـنـا بـودن جـنـبـه حـيـوانـى ) عـدم تـمايز اساسى بين انسان و حيوان و اصالت دادن به گـرايـشهاى انسانى است ، از طرف ديگر واقع گرايى انسان درباره جهان نفى مى شود، زيرا طبق اين بينش ، هيچ ديد و نگرشى نمى تواند بى طرفانه باشد و هر ديدى يك گرايش خاص مادى را منعكس مى كند.
در كـشـورهـاى غـربـى كـه در حـال حـاضـر تـفـكـر اومـانـيـسـتـى يـا اصـالت انـسـان در حـال رشد است ، مشهور شده كه وقتى شخصى با فرد ديگر صحبت مى كند، نخست مى سنجد كه اين صحبت چقدر از جهت مالى براى او نفع دارد و على رغم آنچه كه در دفاع از اصالت دادن به انسان سخن مى رانند، جنبه مادى بشر را اساس بينش خود قرار داده اند و اين تناقض است .
براساس نگرش دوّم (اصالت معنويت )، سير تكامل انـسـان از حـيـوانـيّت آغاز و به سوى انسانيّت كمال مى يابد و پرورش روحى زيربنا بوده و گـرايـشـهـاى انـسـانـى نـفـى نـمـى شـود؛ هـر كـسـى مـى تـوانـد بـطـور كامل بر جنبه حيوانى خود چيره شود و ايمان و اعتقاد دينى پيدا كند و توسط انبيا از جانب خداوند پـرورش مـى يـابـد. در ايـن نـگـرش ، انـسـان داراى تـكـليـف ، مـسـؤ وليـت ، تكامل ، استقلال و اختيار مى باشد و نسبت به هر پديده اى ، در مسير هدفدار خويش ، نمى تواند بـى تـفاوت باشد. او مانند حيوانى نيست كه گرسنگى ، درد و رنج ديگران او را نـيـازارد يـا نـسـبـت بـه سرنوشت خود و ديگران بى تفاوت باشد، بلكه در راه اهداف معنوى ، تلاش ، جوشش ، حركت و يا حدّاقل احساس تاءسف و درد دارد.
اگر تمام قوانين و دستورات اسلام را بررسى نمائيم با اين حقيقت روبرو خواهيم شد كه دستورات اسلام منحصر به يك رشته از احتياجات خواسته هاى ظاهري بشرى نيست بلكه اسلام جنبه هاى روانى و جسمى هر دو را در نظر داشته و برنامه هاى مفصل و دقيقى براى هر دو قسمت معين نموده است .
اين موضوع با مطالعه همه جانبه قرآن مجيد و روايات پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام كاملا روشن و واضح مى شود و بخوبى معلوم مى گردد كه دين اسلام جامع همه جهات است در قسمت اهميت سلامت جسم و دستورات بهداشتى و خواص ميوه ها و سبزيها و غذاها و تغذيه مى توان فصل بزرگى را در اسلام پيدا كرد كه بعضى از آنها در اين زمان عنوان معجزه پيدا كرده و براى نمونه به اين مطلب كه نويسنده كتاب " خواب و خوراك " قول امام صادق (ع ) درباره كاهو آورده توجه فرماييد وى مى نويسد: امروز ثابت شده است كه كاهو سرشار از كلسيم بوده و ويتامين هاى آ - ب - ث - د زياد دارد و به همين جهت خلقت گويچه هاى قرمز خون را زياد ( وسبب باك شدن خون)مى شود.
اضطرابها را در هم شكنيم
اولين تحول ، براي درمان مشكلات روحي ، تحصيل اطمينان و آرامش روان و قلب است و اين كار فقط در گرو ايمان و اعتقاد به آفريدگار ممکن است . " الا بذكر الله تطمئن القلوب " (1) دلها با ياد خدا آرامش مى يابد.
بشر در مواقع خطير و آنجايى كه نگرانى و اضطراب روح ، به اوج اعلاى خود مى رسد، و هيجانهاى درونى طوفانى بر پا مى كنند و دانش روان شناس از آرام كردن آن عاجز مى شود قدرت نيرومند ايمان به آن ناراحتى خاتمه مى دهد و روح خود باخته و طوفانى را مطمئن و آرام مى كند ايمان است كه به انسان نيروى اراده مى دهد، ترديد و دو دلى را بر طرف مى كند و راه و مسير پايدارى به انسانها نشان مى دهد خلاصه زندگى با هدف و مقصدى را مى آموزد.
جان بى كايزل مى گويد:
((بى ايمانى بخصوص از اين لحاظ رنج آور است كه دنيا و هر چه را كه در اوس در نظر ما لغو و بيهوده و ناپاديار جلوه مى دهد، در صورتيكه صاحب ايمان در زندگى و آفرينش منظور و مقصودى مى بيند)) (2)
فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است )) (3)
شخص با ايمان اگر روزى گرفتار درد و رنج شد، چون اضطراب درونى ندارد، همان اطمينان قلبى در بهبود او كمك مى نمايد.
((دكتر كارل يونك در زوريخ مطب دارد و يكى از روان كاون نامى جهان بشمار مى رود روزى ضمن صحبت مى گفت :
بين هزاران كسانى كه پيش من آمده و از من كمك مى خواهند آنهائى كه به اصولى پايبند مى باشند يا بدين خود ايمان دارند، خيلى زود و سريع معالجه شده و شفا مى يابند)) (4)
1- سوره رعد آيه 28
2- شادكامى ص 43
3- آئين زندگى ص 155
4- گذرنامه ص 243
خليفه كسى است كه پس از مستخلف عنه ظهور پيدا مى كند؛ يعنى در خلف و وراى او قرار مى گيرد و اين مبتنى بر غيبت و نبود مستخلف عنه است و خداوندى كه" بكل شى ء محيط" و "على كلى شى ء شهيد " است غيبتى ندارد و صحنه اى از او خالى نيست تا خليفه او جاى او را پر كند. پس خلافت انسان از خدا چگونه تصوير مى شود؟
در پاسخ بايد گفت ، اين اشكال در صورتى وارد است كه مقصود از استخلاف ، تفويض و واگذارى صحنه باشد و چنين استخلافى نسبت به خداوند، نه مورد تاييد عقل است و نه مستفاد از نقل . آنچه درباره استخلاف از خداوند تصور دارد مظهريت خاص و مراتب ويژه است ؛ يعنى مراد از خلافت انسان از خداوند اين است كه او مظهر صفات خداوند و مرآت افعال اوست ؛ خدا اصل است و انسان خليفه آيت و مرآت او.
به بيان ديگر، نه خالى شدن صحنه وجود از خداوند مراد است و نه واگذارى مقام ربوبيت و تدبير به انسان ؛ زيرا نه غيبت و محدوديت خداوند قابل تصور صحيح است و نه استقلال انسان در تدبير امور قابل قبول ؛ چون موجود ممكن و فقير ذاتا و مستقلا از اداره امور خود عاجز است ، چه رسد به تدبير كار ديگران .
به بيان سوم ، محيط مطلق خليفه ندارد و حاضر محض استخلاف نمى پذيرد. از اين رو اگر خداوند كه محيط مطلق و حاضر است كسى را خليفه خود معرفى كرد، مقصود اين است كه دست خدا از آستين او ظهور يافته است " ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم" و " يعذبهم الله بايد يكم " و اگر بخواهيم ظاهر مفهوم خلافت (تحقق كار مستخلف عنه به دست خليفه ) حفظ شود بايد گفت ، چنانه كه خدا محيط و شاهد و قادر بر هر چيز است خليفه او نيز اين گونه است . تنها تفاوت در اين است كه خداوند، اين صفات را بالا صاله و بالذات دارد و خليفه او بالتبع و بالعرض و در واقع تفاوت بالاصاله و بالتبع بلكه بالذات و بالعرض بودن به اين نكته بر مى گردد كه خداوند از همه چيز بى نياز است ، ولى خليفه او به وسيله هر چيزى نياز خود را رفع مى كند.
... زبيگانه تمنا مي كرد
عزيزي با تاسف مي گفت : ما همه چيز داريم ، بي توجه به داشته هاي خويش دنبال علم دست چندم خارجي ها هستيم .
وي با اشاره به بيماري هاي موجود از جمله بيماري رواني ، اظهار مي داشت : دستورات ديني ما بگونه است كه در صورت رعايت شدن آن ، كسي دچار اين بيماري نخواهد شد. در صورت ابتلا به اين بيماري بازهم روش در مان آن گفته شده است.
ولي با هزاران تاسف بكار بستن روش هاي در ماني ديني ، امروز يك نوع عقب ماندگي و خرافه گراي در ميان مسلمين قلمداد مي شود ، حال آنكه واقعيت چيزي ديگري است.
روح الهي ؛ منشاء كرامت انسان
مـنـشـاء كـرامـت انسان همان فطرت الهى است . خلقت انسان به گونه اى است كه كرامت در ذات او نهفته است و استعداد تقويت كرامت در متن خلقت او وجود دارد.
قرآن كريم مى فرمايد: (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ...)(2) ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم ... .
كـرامـتـى كه براى انسان مطرح شده ، يك كرامت اعتبارى نيست بلكه كرامتى ذاتى و حقيقى است . مرحوم علامه طباطبايى مى گويد: (مـراد آيـه بـيـان حال جنس بشر است و مقصود از تكريم اختصاص دادن به عنايت و شرافت دادن به خصوصيتى است كه در ديگران نباشد.)(3) بـنـابـرايـن از نـظـر قرآن كليه انسان ها از يك كرامت ذاتى برخوردارند كه در نوع خلقت آنها وجود دارد و موجودات ديگر از آن بى بهره اند.
حال بايد ديد چه خصوصيتى در فطرت انسان وجود دارد كه موجب كرامت او گرديده است ؟ براى روشن شدن اين مطلب يادآورى دو نكته لازم است :
الف ـ انـسان داراى دو بعد مادى و الهى است و علت سجده ملائكه بر انسان ، بعد مادى او نيست ، زيـرا در شـؤ ون مـادى سـايـر حـيوانات با انسان شريكند، بنابراين بعد الهى انسان است كه موجب سجده ملائكه بر او شده است .
قرآن كريم مى فرمايد: (اِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلئِكَةِ اِنّى خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ فَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ)(4) هـنـگـامـى كـه پـروردگـارت بـه فـرشـتـگـان گـفـت ، مـن بـشـرى را از گل مى آفرينم ، پس آنگاه كه او را با خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او دميدم ، بر او به سجده درافتيد.
بـنـابـرايـن دمـيـدن روح الهـى بـر وجـود خـاكى انسان است كه او را لايق سجده فرشتگان الهى گردانيده است .
ب ـ سجده ملائكه بر انسان نشانگر كرامت انسان است . هنگامى كه خداوند به فرشتگان امر مى كند به آدم سجده كنيد، ابليس پس از امتناع از سجده ، مى گويد: (اءَرَءَيْتَكَ هذَا الَّذى كَرَّمْتَ عَلَىَّ)(5)
با من بگو چرا اين را بر من كرامت بخشيدى ؟
ايـن آيـه اشـاره بـه اين نكته دارد كه امر خدا به سجده به آدم موجب كرامت او گرديده است . به اين مطلب در دعاى امّ داود نيز اشاره شده است : (اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اَبينا آدَمَ بَديعِ فِطْرَتِكَ الَّذى كَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مِلائِكَتِكَ)(6) خـداونـدا بـر پـدر مـا آدم ، ايـن آفـريده نو و بى نظيرت كه او را به سجود فرشتگانت كرامت بخشيدى ، درود فرست .
با جمع بندى اين دو نكته به اين نتيجه مى رسيم كه (روح الهى ) منشاء كرامت انسان است .
2- اسرا (17) ، آيه 70 .
3- ترجمه الميزان ، ج 15 ، ص 264 .
4- ص (38) ، آيات 71 و 72 ، ترجمه آيتى .
5- اسراء (17) ، آيه 62 ، ترجمه آيتى .
6- مفاتيح الجنان ، اعمال ماه رجب .
خواستگاري دختران ازپسران
تاكنون از خود تون پرسيده ايد كه چرا دختر خانم ها ازآقا پسران خواستگاري نمي كنند و هماره برعكس بوده است . بنده تا كنون سند ديني ومذهبي براي منع اين كار نديده ام ، چنانچه شما دليلي به غير از رسوم و سنن مردم در اين مورد داريد به من بگوييد . اگر هم در ميان دوستان شما چنين كاري صورت گرفت او را مسخره نكنيد.
علل تجدید نبوتها
الف ـ تکامل تدریجى بشر و تکامل متناسب شرایع
ب ـ تحریف کتب آسمانى
ادامه مطلب
ختم نبوت
از نـظـر مـسـلمانان مساءله ختم نبوت ، امرى مسلم است و هرگز براى آنان اين مساءله مطرح نبوده كـه پـس از حـضـرت مـحـمـد (ص )، پـيـامـبر ديگرى خواهد آمد. قرآن كريم به روشنى پايان و سرانجام نبوت را اعلام كرده و بارها آن را متذكر شده است .
نـگـرش مسلمانان اين است كه انديشه ظهور پيامبرى ديگر، مانند انكار يگانگى خداوند يا انكار قيامت ، با ايمان به اسلام همواره ناسازگار است و تلاش دانشمندان علوم اسلامى ، تنها در جهت شناختن عمق اين انديشه و پى بردن به راز و رمز آن بوده است در آيه اى از قرآن آمده است : ((ما كانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَالنَّبيينَ)) محمد (ص ) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ، بلكه او فرستاده خدا وپايان بخش پيامبران است .
كـلمـه ((خاتم )) به معناى چيزى است كه به وسيله آن به امرى فرجام دهند و آنرا به سرانجام رسـانـند. از اين رو به مهرى كه پس از بسته شدن نامه ، بر روى آن مى زدند خاتم گفته مى شد و چون بيشتر بر روى نگين انگشترى نام يا شعار خود را نقش مى كردند و همان را بر روى نامه مى زدند، به انگشترى ((خاتم )) گفته شده است . خـتـم نـبـوت بـه مـعـنـاى عـدم نـيـاز بـه وحـى نـيـسـت ، بـلكـه بـه مـعـنـاى بـه كمال رسيدن وحى براى راهنمايى هميشگى بشر است .
گفتگو با صادق زيبا كلام
اشتباهات روشنفكران ديني و مشكل مشترك همه روشنفكران
روشنفکر یعنی کسی که دارای دیدگاههای متفاوت است و جاهایی را میبیند که مردم عادی نمیبینند. روشنفکر دارای ملاک تشخیص بهتری از دیگران است و در عین حال، روشنفکر کسی است که ممکن است به تعداد موهای سرش هم اشتباه کند. روشنفکر نه ربطی به دین دارد و نه به کروات زدن. یعنی ممکن است که شما نماز شب بخوانید و روشنفکر باشید و ممکن است که لايیک هم باشید ولیکن روشنفکر باشید.
بنابراین روشنفکر دینی کسی است که این خصوصیات را دارد و در عین حال دارای دغدغههای دینی نیز هست. البته روشنفکران دینی از نظر من دارای مزیتی هستند و آن این است که نه در مقابل غرب احساس شیفتگی مفرط دارند و فکر میکنند که حرف غربیها وحی منزل است و نه اینکه نسبت به غرب احساس بغض نابهجا دارند و فکر میکنند که همه چیز غرب بد است و باید آن را رد کرد.
ادامه مطلب
چرا پيامبران بايد معصوم باشند؟
پـيـامـبران براى رهبرى مردم و نجات جامعه از آلودگيها و تباهيها و گسترش عدالت و تقوا آمده انـد. مـردم بايد نسبت به آنان اعتماد داشته باشند و با اطمينان خاطر به گفته هاى آنان گوش فـرا دهـند. وقتى مردم ببينند كه آنها اشتباه مى كنند يا به گفته هاى خود پاى بند نيستند، مردم را بـه راسـتى ، امانت ، عدالت و تقوا مى خوانند و خود، به حقوق ديگران تجاوز مى كنند و به گـنـاه آلوده انـد يـا اگر درباره آنان احتمال آلودگى به گناه داده شود، هرگز با قلبى آرام به گفتارشان توجه نمى شود و اثر گفتارشان از مرز گوشها فراتر نخواهد رفت .
بـراى اين كه دعوت پيامبران در قلبهاى مردم مؤ ثر افتد و اعتماد و اطمينان آنان را جلب نمايد، بـايـسـتـى هـرگـز خـطـايى از آنان سر نزند و سراسر زندگى آنان از پاكى و نيكى ، آكنده باشد.
منشاء عصمت پيامبران از اشتباه
مـصـونـيـت از اشـتـبـاه ، نـاشـى از نـوع بينش پيامبران است . اشتباه در آنجا رخ مى دهد كه انسان بـطـور مـستقيم به واقعيتهاى عينى نرسد، بلكه از راه محاسبه هاى ذهنى كم و بيش با آنها آشنا شـود. هـمـانـگـونـه كـه حـواس مـا بـطـور مـسـتـقـيـم بـا جـهـان خـارج ارتـبـاط نـدارد و عقل نيز غالب فعاليتهايش روى داده هاى حسى است . پس امكان اشتباه وجود دارد. اما پيامبران الهى از درون خـود بـا كـمـك نـيـروى وحـى ، بـا واقـعـيـت هـسـتـى ارتـبـاط و اتصال دارند و چون در متنِ واقعيت ، اشتباه رخ نمى دهد، پس در ارتباط ايشان با آن نيز اشتباهى رخ نمى دهد.
منشاء عصمت از گناه
انـسـان ، مـوجـودى آزاد و انتخابگر است و كارهايش را بر اساس سود و زيان يا مصلحتى كه در انـجـام يـا تـرك آن مى بيند انتخاب مى كند. از اين رو، آگاهى و تشخيص نيك و بد نقش مهمى در انتخاب او دارد.
افـراد مـردم از نـظـر درجـه ايمان و توجه به آثار گناه متفاوتند؛ هر اندازه ايمانشان قويتر و تـوجـه آنـهـا به زيان گناهان بيشتر باشد، پرهيز و خويشتن دارى آنان بيشتر مى شود و به همان نسبت ، از ارتكاب گناهان پيراسته و بركنارند. اگر درجه ايمان به حد يقين برسد، به گـونـه اى كـه آدمـى حـالت خود را در حين ارتكاب گناه مانند كسى ببيند كه مى خواهد خود را از كـوه پـرت كـنـد يـا زهـر كـشـنـده اى بـنـوشـد، در ايـن صـورت ، احـتمال ارتكاب گناه به صفر مى رسد و هرگز به طرف گناه نمى رود، همانند فرد عادى كه از نـوشـيـدن زهـر و پـرتـاب كـردن خود از كوه امتناع مى كند، چنين حالتى را عصمت از گناه مى ناميم .
پس عصمت از گناه ، ناشى از كمال ايمان و شدت تقوا است و براى اينكه انسان به حد عصمت از گناه برسد، لازم نيست كه نيرويى خارجى او را باز دارد يا در نهادش انگيزه گناه نباشد. اگر انـسـان تـوانـايـى انـجـام گـنـاه را نـداشـتـه بـاشـد، گـنـاه نـكـردن بـراى او كـمـال شـمرده نمى شود. او مانند انسانى است كه در زندان حبس است و قادر به دزدى نيست ، آيا مى توان دزدى نكردن چنين انسانى را به حساب درستى و امانت او گذارد؟
عصمت
عصمت يعنى مصونيت از گناه و اشتباه ، پيامبران نه مرتكب گناه مى شوند و نه در كار خود دچار خـطا و اشتباه مى گردند، پيراستگى آنان از گناه و اشتباه ، حد اعلاى قابليت اعتماد را به آنها مى دهد.
ايـنـك مى پرسيم كه اين مصونيت از گناه از كجا سرچشمه گرفته است ؟ آيا آنان همچون ساير انـسـانـها نيستند كه از غرايز و شهوات برخوردار باشند مانند فرشتگان ، يا آنكه هر وقت مى خواهند مرتكب گناه و اشتباه شوند يك ماءمور غيبى جلوى آنها را مى گيرد؟!
در پـاسـخ مـى گوييم : عصمت پيامبران نه به خاطر نداشتن غرايز و شهوات است ، بلكه آنان هـمـانند ساير انسانها از غرايز برخوردارند و نه به خاطر آن است كه كسى مانع آنان از گناه شود، بلكه برخاسته از نوع بينش و درجه يقين و ايمان آنان است .
معجزه
معجزه كار خارق العاده اى است كه از طرف پيغمبر صورت مى گيرد و بدين وسيله افراد عادى را از انجام آن در موضع ناتوانى و عجز قرار مى دهد، پيامبر به فرمان خدا، براى اثـبـات ارتـبـاط خـويـش بـا خداوند و حقانيت ادعاى خويش معجزه اى انجام مى دهد. هـر پـيـامـبـرى كه از جانب خداوند مبعوث مى شود از قدرت و نيرويى خارق العاده برخوردار مى گـردد كـه مـى تـواند به كمك آن به اذن خدا يك يا چند اثر ((مافوق قدرت عادى )) بشر، به وجود آورد.
وحى چيست ؟
وحـى بـه مـعـنـاى ، سـخـن و پـيامى است كه پنهانى و با اشاره ادا شود به گونه اى كه تنها مـخاطب و گيرنده وحى از مفهوم و محتواى آن پيام آگاهى يافته و مقصود فرستنده را دريافت مى كند.
پـيـامـبـران بـا اسـتـعـدادى كه دارند، پيامهاى ((وحى )) را از مبداء آفرينش دريافت مى كنند. اين پـيـامـهـا چـنـان روشـن و روشنگرند كه سراسر وجودشان را روشن مى كند و حقايقى را كه از ما پنهان است ، بر آنها آشكار و عيان مى سازد.
آنـان بـه وسـيـله ايـن پيامهاى روشن از حقايقى باخبر مى شوند كه انسانهاى ديگر از آنها بى خـبـرنـد و ((نـبـوّت )) هـمـيـن دريافت پيام است و به فرمان خداوند به ديگران ابلاغ مى كنند و رسالت ، ابلاغ پيام است .
هدايتِ ويژه انسان
همه پديده هاى جهان از نوعى هدايت برخوردارند و راهى را كه خداوند پيش رويشان گشوده است مـى پيمايند. در این میان خداوند انسان را در راهى نگذاشته است كه به اجبار آن را طى كند بلكه انسان را موجودى مختار و آزاد آفـريده تا راه تكامل خويش را از بيراهه ها بازشناسد و آزادانه در آن قدم گذارد، انسان آزاد است كه از مسير رشد، هدايت و صراط مستقيم برود يا در مسير كج و بيراهه ها گام نهد. ولى بـراى ايـنـكـه بـتـواند راه تكامل خود را بشناسد و در بيراهه ها و گمراهيها گرفتار نيايد، از هـدايـتى ويژه برخوردار است تا راه را از كژ راهه شناخته و آزادانه در مسير سعادت قدم نهاده و بـه سـوى هـدفـش گـام بـردارد. ايـن هـدايـت ويـژه ، هـدايـت عقل از درون و هدايت پيامبران از برون است .
چرا عدل از اصول دين است ؟
عدل يكى از صفات خداوند است و خدا همچنان كه دانا و توانا و شنوا و بينا است ، عـادل و دادگـر نـيز هست . حال اين سؤ ال مطرح مى شود كه چرا از ميان همه صفات خداوند، صفت عـدل از اصـول ديـن شـمـرده شـده اسـت ؟ در پـاسـخ مـى گـويـيـم : عـلت اصـلى ايـن كـه شـيـعـه عـدل را از اصـول ديـن دانـسـتـه ، اخـتـلاف شـديـدى اسـت كـه دربـاره مـسـاءله عـدل الهـى در مـيـان دانشمندان علم كلام فِرق اسلامى به وجود آمده است ، بدانگونه كه اعتقاد يا عدم اعتقاد به عدل ، علامت مذهب شمرده مى شود.
شـيـعـه و گـروهـى از اهـل سـنـت كـه مـعـتـزله نـامـيـده شـده انـد بـه عـدل الهـى اعـتـقـاد دارنـد و بـه عـدليـه مـشـهـورنـد ولى گـروه ديـگـرِ اهـل سـنـت كـه ((اشـاعـره ))انـد، بـه عـدل خـداونـد (بـه تـعـريـفـى كـه عـدليـه از عدل مى كنند) اعتقاد ندارند. اعـتـقـاد بـه عـدل ، بـه تـنـهـايـى عـلامـت ايـن اسـت كـه شـخـص اشـعـرى نـيـسـت و اعـتـقـاد بـه عـدل و امـامـت ، نـشـانـه ايـن اسـت كـه شـخـص شـيـعـه اسـت . از ايـن رو گـفـتـه مـى شـود كـه اصـول ديـن اسـلام سـه چـيـز اسـت و اصـول مـذهـب شـيـعـه هـمـان سـه چـيـز اسـت بـه عـلاوه اصل عدل و اصل امامت .
طیّ الارض
طیّ الارض در برخی مکاتب عرفان از جمله در تصوف و کابالا به نوعی حرکت انتقالی گفته میشود که در آن فاعل با اتکا به اراده خویش بدون حرکت در مکان منتقل می شود.
لغت نامه دهخدا در تشریح طی الارض می نویسد: “ نوعی کرامت که بجای گام برداشتن و رفتن، زمین در زیر پای آدمی بتندی پیچیده شود و او به مقصد خویش هر چند دور باشد در مدتی بسیار کم رسد ”
در قرآن
مفاهیم طی الارض در غرب
از دید تصوف
در شیعه
ادامه مطلب
در جستجوى آرامش
يـكـى از ويـژگـيـهاى خواسته هاى انسان اين است كه محدود به مرز و منتهى به كرانه اى نمى شـود. گـرايـشـات انـسان در هيچ افقى به پايان نمى رسد، در قلمرو قدرت و شهرت به هيچ مرتبه اى قناعت نمى كند و در زمينه ثروت و شهوت به مرز و حدى كفايت نخواهد كرد .
از طـرفـى دنـيـا و دارايـيهاى جهان مادى از هر جهت محدود و اندكند و در همين اندك نيز همه انسانها سـهـم و نـصـيـب دارنـد. انـسـان آكـنـده از نـيـاز و سرشار از گرايشات نامحدود، در پى ارضا و برآوردن خواستهايش ، به تلاش و تكاپو مى افتد و شبانه روز به كار مى پردازد، اما هرچه مـى يـابد او را قانع نمى كند. اگر قدرت فرعون را به دستش دهند و ثروت قارون را در كفش نـهـنـد، شـعـله هـاى افـزون خـواهـيش فروكش نخواهد كرد و به همين جهت با دلى نگران و خاطرى پـريـشـان بـه دستاوردهاى محدود و فناپذيرش نگريسته و اين نگرانى جانش را بى تاب مى سازد و فرآيند تلاش و تكاپو و زندگيش ، دلهره و اضطراب مى گردد.
آنـگـاه آرام مـى گـيـرد كـه بـه خـداى جـهـان آفـريـن ، داراى هـمـه صـفـات كمال ، قادر مطلق ، دانا به هرچيز و زمامدار همه چيز ارتباط برقرار كند و خواسته هاى بيكران خـود را دراو بـيـابـد. در پـيـونـد با كمال مطلق است كه انسان آرامش واقعى يافته و از دلهره و اضطراب رهايى مى يابد:
((اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ))
آگاه باشيد به ياد خداست كه دلها آرامش مى يابد.
پيراستگى خدا
خـدايـى كه ازهر كمال ، بالاترين مرتبه اش را دارد پس از نقص ، عيب ، نياز و هرگونه فقرى پاك و منزه است و از داشتن همسر و فرزند، از زمان ، و مكان ، از طاعت و عبادت ما بى نياز است .((يا اَيُّهَا النّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغنِىُّ الْحَميدُ))
اى مردم ، شماييد كه به خدا نيازمنديد و تنها خدا بى نياز ستوده شده است .
كليساى كاتوليك سخن از ((تولد)) و فرزند داشتن خدا به ميان مى آورد:
((... مـا ايـمـان داريـم بـه خداى واحد پدر، قادر مطلق ، خالق همه چيزهاى مرئى و نامرئى و به خـداونـد واحد عيسى پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولودى كه از ذات پدر است ... او به خاطر مـا آدمـيـان و بـراى نـجـات مـا نـزول كـرد و مـجـسـم شـد، انسان گرديد و زحمت كشيد و روز سوم برخاست و به آسمان صعود كرد....))
در سـراسـر انـجيل درباره خداوند تعبيراتى به كار رفته است كه با همه تلاشها هيچ گونه توجيهى نمى پذيرد. در آيين برهمايى هند نيز پيدايش جهان از مبداء هستى صورت تولد و جدا شـدن مـخلوق از پيكر خالق را دارد چنانچه تار تن ، تارِ خود را دراز مى كند يا فرو مى كشد و گياهان بر زمين مى رويند و موهاى سر و تن شخص زنده مى رويد همچنان همه موجودات اين جهان از موجود بى پايان ، نشاءت مى گيرد.
حـالا بـه نـداى قـرآن تـوجـه كـنـيـد تـا بـه خداشناسى ناب و يكتاپرستى عالى اسلامى پى ببريد:
((بـِسـْمِاللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمَْ قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌَ اَللّهُ الصَّمَدَُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدَْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا اَحَدٌ)) بـگـو او خـداى يكتاست ، خداى بى نياز، نه (فرزندى ) زاييده و نه (خود از كسى ) زاييده شده است و نه كسى همتاى اوست .
چگونه جنبه هاى منفى را سلب كنيم ؟
نكته اساسى و بسيار دقيق در به كار بردن اسم يا صفتى بـراى خدا اين است كه در آن جنبه هاى منفى و محدود كننده ، وجود نداشته باشد. اگر مى گوييم خـدا بـيناست ، واژه ديدن را در همان معناى خودش به كار مى بريم ، اما با معناى بس وسيعتر از آنچه معمولاً از اين كلمه در نظر داريم .
وقـتى گفته مى شود؛ احمد كار شما را ديد، منظور اين است كه تصويرى از كار شما در چشم او نقش بست و از راه چشم به مركز بينايى در مغز منتقل شد و از اين راه به كار شما آگاهى يافت .
حـالا فـرض كـنـيـد احـمـد كور باشد، فورى مى گوييد: احمد كه كور است و نمى تواند ببيند. ولى اگـر بـا تـلاشـهـاى عـلمى و پزشكى براى نابينايان چشم الكترونيكى ساخته شود كه امـواج تـصـويـرى را گـرفـتـه و بـدون عـبـور از چـشم ، به طور مستقيم اين امواج را به مركز بـيـنـايـى در مـغـز مـنـتـقـل كند، در اين جا يك محدوديت از كلمه ديدن برداشته شده است و آن اينكه ((ديدن )) محدود به استفاده از چشم طبيعى نيست .
بـا دقـت بيشتر و بيشتر مى بينيم بسيارى از قيدهايى كه با كلمه ((ديدن )) به ذهن ما مى آيند، يـا در ديـدن دخـالت نـدارنـد يـا دخـالتـشـان مـربوط به نكته اساسى در ((ديدن )) نيست نكته اساسى در مورد ((ديدن )) اين است كه به ماآگاهيهاى روشن و مستقيم را بدهد، به همين جهت كلمه ((ديدن )) و مشتقات آن اشاره به اين آگاهى روشن دارد.
يكى با چشم مى بيند و ديگرى با بينش عميق و با تجربه اش ، يكى با ((بصر)) و چشم سر مـى بـيند و ديگرى با ((بصيرت )) و ديده دل . خدا بيناست يعنى بر آنچه از راه ديدن درك مى شود آگاه است .
بـطـور مثال توانايى كمال است ، پس خدا بالاترين قدرت را دارد و قادر مطلق است : ((اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْى ءٍ قَديرٌ)) خدا بر هر كارى توانا است .
دانايى نيز كمال است و خدا بالاترين درجه دانايى را دارد، دانشى نامحدود كه از آشكار و نهان با خبر است : ((اِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْى ءٍ عَليمٌ)) همانا خدا همه چيز را مى داند.
مهربانى و مهرورزى نيز، كمال است و خدا ((رحمان و رحيم )) است و بالاترين مهرورزى را دارد، او ((اَرْحَمُ الرّاحِمين )) است .
اسما و صفات خدا در قرآن
گـفـتـيم كه انسان از مبداء هستى ، شناسايى كامل ندارد، اما از طريق آفريده هايش مى تواند به شـنـاخـت نـسبى درباره او دست يابد، البته هيچ يك از اين آگاهيها، شناسايى تمام نما و شناخت همه جانبه او نيست . ((او)) همه جنبه هاى مثبت را كه اين اسما و صفات در بردارند، داراست ولى از هـمـه جـنـبـه هاى منفى و محدودكننده ، كه در اين اسما و صفات با جنبه هاى مثبت همراه است ، پاك و منزه است .
بـه اين ترتيب بهترين نامها و صفات نيز بر قامت هستى بى انتهاى او نارساست و آنها را به شـرطـى مـى تـوانـيـم درباره اش به كار بريم كه جنبه هاى منفى و محدود كننده آنها سلب شده بـاشـد وگـرنـه تصويرى غير واقعى و محدود كننده از ((او)) به ما مى دهد كه با واقعيت ((او)) انطباق ندارد.
از ايـن رو مـى گـويـيـم خـدا از هـر اسم و صفتى برتر است ، او به وصف درنيايد و بالاترين درجه معرفت نسبت به او اين است كه او را از هر معرفتى برتر بدانيم :
((وَ كَمالُ تَوْحيدِهِ الاِْخْلاصُ لَهُ وَ كَمالُ الاِْخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ...)) (1)
يـكـتـاشـنـاسـى وقـتـى كـامـل اسـت كـه او را خـالص و مـطـلق بـدانـيـم و خـالص دانـسـتـن كامل او به اين است كه او را دارنده صفات نشماريم .
بـنـابـرايـن ، مهم اين است كه اسم يا صفتى كه براى خدا به كار مى بريم جنبه منفى نداشته باشد و با كمال مطلق بودن ((او)) سازگار باشد:
((وَ لِلّهِ الاَْسـْمـاءُ الْحـُسـْنـى فـَادْعـُوهُ بـِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ فى اَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلَوُنَ)) (2)
بـهـتـريـن نـامـها از آن خداست ، پس او را به اين نامها بخوانيد و به آنها كه در زمينه نامهاى او كجرو و كج انديشند اعتنا نكنيد، به زودى به كيفر آنچه كرده اند خواهند رسيد.
((قُلِ ادْعُوا اللّهَ اَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ اَيّا ما تَدْعُوا فَلَهُالاَْسْماءُ الْحُسْنى ....)) (3)
بـگـو او را با نام ((الله )) بخوانيد يا ((رحمن ))، با هر كدام او را بخوانيد (عيبى ندارد چون ) بهترين نامها از آن اوست .
1- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه اوّل ، ص 23.
2- اعراف ، آيه 180.
3 - اسراء ، آيه 110 .
هر كلمه اى كه براى تعبير از ذات يك شيى ء به كار رود، اسم گفته مى شود و هر كلمه اى كه بـراى تـعـبـيـر از وصـف يـك شـيـى ء بـه كـار رود، صـفـت نـام دارد. بـطـور مثال ، وقتى مى گوييم : ((احمد، نيرومند است ))، احمد اسم و نيرومند صفت اوست .
در مـبـاحـث خـداشـنـاسى به ((اسما)) و ((صفات )) گوناگونى براى خدا برخورد مى كنيم . اما واقعیت این است که انـسـان از مبداء هستى ، شناخت كامل و همه جانبه ندارد، ولى از طريق آفريده هايش مى تواند به شناخت نسبى درباره او دست يابد. بنابراين ، در مساءله شناخت خدا بايد گفت كه اگر منظور شناخت همه جانبه و معرفت كنه و ذات خداست ، انديشه انسان از شناخت او كوتاه و ناقص است .و اگـر شـنـاخـت نـسـبـى مورد نظر است ، يعنى شناختى كه ((او)) را از موجودات ديگر ممتاز كند، امـرى مـمـكـن است و انسان بايد از خدا يك چنين شناخت و آگاهى داشته باشد تا بتواند بهتر به وجود او پى برد.
بنابراين انسان وقتى درباره ذات خدا مى انديشد به اين نتيجه مى رسد كه : ندانم چه اى ، هر چـه هـسـتـى تـواى ، ولى وقـتـى بـه مـخـلوقـات و پديده ها مى نگرد، به برخى از نشانه هاى اختصاصى خدا آگاه مى شود و بايد گفت : هر كس وجود خدا را باور داشته باشد، به ناچار او را با صفتى مى شناسد، صفاتى از قبيل خالق بودن ، ربّ بودن ، دانايى ، توانايى و ...
چيستي ايمان
اَلايمانُ مَعْرِفَةٌ بِالقَلْبِ وَاِقْرارٌ باللِّسانِ وَعَمَلٌ بِالاَرْكانِ.
ايمان حقيقي و راستين، عبارت است از: 1) شناخت و معرفت قلبي، 2) اظهار و اقرار زباني، 3) عمل و رفتار جسمي.
آيا از خود پرسيدهايد كه ايمان چيست؟ يا از ديگري، پاسخ چنين پرسشيرا خواستهايد؟
كساني هستند كه گمان ميكنند «ايمان»، صرفاً همان باور و قبول دروني وقلبي است و اگر كسي ايمان خود را اظهار و ابراز نكند يا نسبت به رفتار وعملي كه اسلام دستور داده است، بيتفاوت و بياعتنا باشد، باز هم ايمان او،ايمان قابل قبولي است. برخي افراد پا را از اين فراتر نهاده، بر اين تصورِباطلاند كه اظهار و ابراز ايمان «تظاهر» است و ميپندارند كه اساساً بايد ايمانرا «پنهان» داشت تا «ريا» نشود!! بعضي نيز «عمل» را بيبها ميدانند وشعارشان اين است كه «قلب بايد پاك باشد»! حرف درستي كه از آن نابجابهرهبرداري ميشود!
خوب است از پيشواي مومنان و پيشتاز راه ايمان، امام عليبنابيطالب(ع)،پاسخ اين پرسش را طلب كنيم و از محضر آن حضرت سوال كنيم كه ايمانچيست؟
ادامه مطلب
خيز وهابيت براى تسخير آسياى مركزى
با اينكه نزديك به دو دهه از استقلال كشورهاى آسياى ميانه از شوروى سابق مى گذرد مشكلات و ساختارهاى اقتصادى، ناكافى بودن اطلاعات مسلمانان اين مناطق از اسلام و تبليغات مؤثر و هدايت شده وهابيت توانسته است نفوذ خود را در اين مناطق گسترش دهد. اين امر به ويژه در كشورهايى همانند ازبكستان، قزقيزستان و تاجيكستان قابل لمس بوده و روند رو به گسترش وهابيت، نگرانى مقامات دولتى و مذهبى اين كشورها را باعث شده است.
با نگاهى به ساختار مذهبى و جمعيتى كشورهاى آسياى مركزى درمى يابيم اصولاً ساختار مذهبى اين جوامع با نگاهى مداراگرايانه از شاخه هاى اسلام سنى، شيعيان اسماعيلى، فرقه هاى عرفانى و معنوى اسلامى و برخى اقليت هاى ديگر تشكيل شده است. اين صورت بندى مذهبى در طول دهه هاى گذشته مانع گسترش بنيادگرايان سلفى در اين مناطق بوده است اما پس از فروپاشى شوروى و افزايش خلامذهبى در ميان شهروندان و جوانان اين مناطق از آنجايى كه مديريت مذهبى كافى براى اين كشورها از طرف دولت انجام نشده است و در همين زمان عربستان سعودى به عنوان قطب اصلى و داعيه دار جهان اسلام (خادمين حرمين شريفين) با كمك هاى اقتصادى و نهاد و مؤسسه هاى تبليغاتى خود تلاش هاى زيادى براى نفوذ در اين مناطق در راستاى ترويج انديشه ها و مذهب وهابيت انجام داده است. از آنجا كه جذابيت هاى مالى، انگيزه ويژه اى از سوى جوانان اين نواحى در جهت گرايش به وهابيت است، در اين راستا اعطاى بورس ها و وام هاى تحصيلى به جوانان اين مناطق براى تحصيل در مراكز علمى و مذهبى وهابيت و پشتيبانى هاى مالى آنان را به سربازانى در راه ترويج انديشه هاى وهابيت در آسياى مركزى در آورده است.
ادامه مطلب
علامت پیروان ائیمه (ع)
امام باقر (ع) به جابر جعفی فرمود : سلام مرا به شیعیانم برسان و آنان را دانا کن که خویشی بین ما و خدای عزوجل نیست و بسوی او متقرب نمی شود مگر بطاعت. ای جابر، هر کس مطیع خدا شد و ما را دوست داشت ، او دوست ما است و هرکه خدا را نا فرمانی کرد، حب ما او را فایده نمی دهد.
بحار، 15
هزينه دههاميليارد دلاري سعوديها براي گسترش وهابيت درمصر
كارشناسان مصري با ارائه پژوهشهاي مستند خود، فاش كردند، عربستان سعودي در 30 سال اخير با صرف 86 ميليارد دلار تلاش كرده است تا وهابيت را در دانشگاه الازهر مصر وارد كند و سپس گسترش بدهد.
ادامه مطلب
تجليات قلبى
هـمـان گـونـه كـه گـناه ، تيرگى و آلودگى و سياهى است ، و هر گاه انسانى به گناه روى آورد، ظـلمـت و تـاريـكـى ، آيـيـنـه دلش را فـرا مـى گـيـرد، و از يـاد حـق غـافـل مـى شـود، پـرهـيـز از گـنـاه و روى آوردن بـه بـنـدگـى خـدا و تحصيل تقوا، و پرهيزكارى نيز آيينه دل را صاف كرده ، جلا مى بخشد، و پاك و بى آلايش مى كـنـد؛ و مـوجـب مـى شـود تـا حـقـايـق آشـكـار و نـهـان جـهـان در دل بتابد، و حقيقت اسلام و ايمان و نبوت و ولايت و امامت برايش روشن شود؛ در اين هنگام ، انسان حـقـيـقـت وجـود خـويـش و عـظـمـت روحـش را درك مـى كـنـد. بـالاتـر از هـمـه ، رخ يـار بـى هـمـتـا و جـمـال دل آراى حـضـرت حـق در دل چـنـين بنده اى جلوه گر و نمايان مى شود، چه اينكه تنها جاى تجلى نور حق ، دلهاى مستعد و منزه از اغيار است .
امير مؤ منان على (ع ) در اين زمينه فرمود:
"خـداونـد يـاد خود را جلاى دلها قرار داد، بدين وسيله دلها از پس كرى شنواو از پس نابينايى بـيـنـا و از پس سركشى و طغيان ، رام مى گردند. فرشتگان آنان را در ميان گرفته اند. آرامش بر دلهايشان فرود آمده است . درهاى ملكوت بر روى آنها گشوده شده است ... آن گاه كه خداوند را مى خوانند بوى مغفرت و گذشت الهى را استشمام مى كنند و كنار رفتن پرده هاى تاريك گناه را احساس مى كنند. "
( نـهـج البـلاغـه ، فـيـض الاسـلام ، خـطـبه 213 ، ص 703 ـ 705 ، انتشارات فقيه ، تهران .)
لزوم بعثت انبيا
خداوند انسان را آفريده تا با افعال اختيارى خود مسير تكاملش را به سوى كمال نهايى [قرب به خدا] بپيمايد و هر حركت ارادى و اختيارى نيازمند به معرفت و شناخت است از اين رو شناخت كمال و راه رسيدن به آن ضرورى و لازم است اما آيا انسان خود مى تواند به اين شناختها دست يابد؟ ابزارهاى شناخت او بدين منظور چيست ؟ توانايى هر يك از اين ابزارها در چه حد است ؟ و...
محدوديت آگاهيهاى انسان
تاءثير پذيرى و خطا پذيرى انسان
نياز به پيامبران براى اداره جامعه بشرى
ادامه مطلب
اردوغان حوادث چين را نسل كشي خواند
نخست وزير تركيه خشونتهاي نژادي در منطقه شينجيانگ چين را نوعي كشتار جمعي توصيف كرد. رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه، طي اظهاراتي در جمع خبرنگاران در آنكارا، خشونتهاي طايفه اي در منطقه مسلمان نشين شينجيانگ چين را كشتار جمعي توصيف كرده و عنوان داشت كه كشورش از شوراي امنيت ميخواهد به دنبال راهكارهايي براي پايان اين خشونتها باشد.
وي همچنين از مقامات دولت چين خواست تا براي جلوگيري از بالا رفتن آمار كشتههاي اين خشونتها براي پايان دادن به اين وضعيت وارد عمل شوند. اردوغان خاطرنشان كرد: درك اين مساله كه چطور دولت چين چنين موضع منفعلي را اتخاذ كرده براي ما مشكل است. ما از دولت چين ميخواهيم كه واكنش مناسبتري نسبت به اين موضوع نشان دهد. وي همچنين از مقامات چيني در پكن خواست تا عاملان اين خشونتها را تحت پيگرد قرار داده و آنها را به دستگاه قضايي تحويل دهند. بر اساس گزارش سايت اينترنتي شبكه الجزيره، همچنين صدها تن از مردم استانبول پس از برگزاري نماز جمعه با برپايي تظاهراتي گسترده، اعتراض خود را به كشتار مسلمانان در شينجيانگ اعلام كردند. تظاهركنندگان ضمن به آتش كشيدن پرچم چين، شعارهايي را عليه دولت پكن سردادند. "نهاد ارگون" وزير بازرگاني و صنايع تركيه نيز تحريم كالاهاي چيني را خواستار شد. اين در حالي است كه بنا به گزارشهاي خبري، تعداد قربانيان خشونتها در شينجيانگ چين به 184 تن رسيده است. همچنين در شهر كانبرا استراليا نيز روز جمعه حدود 200 تن با تحصن مقابل ساختمان پارلمان اين كشور شعارهايي را عليه دولت چين سر دادند.
در هلند نيز دهها تن از اويغورها با حمله به سفارت چين در لاهه، به سمت اين سفارتخانه سنگ پرتاب كردند و به اين ترتيب اعتراض خود را به مسلمانان شينجيانگ اعلام نمودند. اين در حالي است كه دادگاه هلند روز جمعه مجازات يك هفته تا 10 روز زندان را براي 10 تن از افرادي كه در اين اقدامات دست داشتند صادر كرد.
سازمان كنفرانس اسلامي نيز آنچه را كه "نابرابري قدرت" در شينجيانگ توصيف كرده محكوم نموده و از دولت چين خواست تا تحقيقات شفافي را براي شناسايي عاملان اين خشونتها انجام دهد.
رهبر حزب "عدالت شكوفا" يكي از بزرگترين احزاب اندونزي نيز از سازمان ملل و كشورهاي غربي خواست با اعمال فشار عليه دولت چين جلوي كشتار مسلمانان شينجيانگ را بگيرد.
جيمز جونز مشاور امنيت ملي آمريكا نيز از رهبران چين خواست تا در تعامل با تنشهاي شينجيانگ خويشتنداري كنند. تعدادي ديگر از كشورهاي جهان نيز خويشتنداري مقامات چيني را در اين خصوص خواستار شدند. ژاپن نيز از مقامات پكن خواست تا ضمن حمايت از حقوق بشر و رعايت حقوق اقليتها در اين كشور، آزادي مطبوعات را براي رسانههايي كه خشونتهاي شينجيانگ را پوشش ميدهند، تضمين كند. اين در حالي است كه پليس ضد شورش چين تظاهرات اعتراض آميزي را كه اويغورها پس از برگزاري نماز جمعه در شهر اورومچي برگزار كردند، سركوب نموده و تظاهركنندگان را متفرق كردند.( روزنامه صدای عدالت – تهران)
كيفر گناهان -2
سركوب كردن غرايز
نكته مهم ديگرى كه لازم به ذكر است اين است كه اسلام هرگز با سركوب كردن غريزه جنسى موافق نيست و در راه استفاده صحيح از آن تأكيد كرده است . آنچه در مورد برخورد با اين غريزه نيرومند مطرح است و اسلام با آن مخالفت شديد خود را اعلام كرده است بهره بردارى غير مجاز از اين نعمت الهى است . اگر اسلام زنا ، استمناء و لواط و . . . را حرام كرده است در مقابل ، تمام دختران و پسران جوان را به ازدواج ( دائم يا موقت ) دعوت كرده است . اين همه تأكيد و پافشارى بر تشكيل خانواده و ازدواج نشانه اهميّتى است كه اسلام براى اين غريزه ارزشمند قايل شده است .اسلام جوانى كه عذب است و تن به ازدواج نداده را از نظر دينى شخص ناقصى معرفى كرده و در مقابل ، كسى را كه به امور مقدس ازدواج پرداخته از نظر دينى كامل دانسته است . اسلام نماز جوان مجرد را با نماز جوان متأهل برابر نمى داند و خلاصه اسلام احترامى را كه براى جوان متأهل قايل است هرگز براى شخص مجرد قايل نيست . اين همه ، نشانه اهميّت و ارزش غريزه جنسى در نگاه اسلام مى باشد . برگرفته از کتاب بر بال اندیشه
اولین مسلمان
از على عليه السلام نقل شده كه مى فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدايم من صديق اكبرم ، به غير از من هر كس اين دعا را بكند دروغگو و افتراگر است ، هفت سال پيش از مردم با رسول خدا نماز خواندم .
ابن عباس ميگفت : اولين كسى كه با پيغمبر نماز خواند على بود، جابر بن عبدالله مى گفت : رسول خدا روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه شنبه با او نماز خواند، زيدبن ارقم ميگفت : على اولين مسلمان است . مدرك كتاب الكامل ج 2 ص 37.
((على عليه السلام شش ساله بود كه رسول خدا او را بخانه خود برد و مانند يگانه پسر خانواده زير تربيت خود قرار داده تمام اخلاق و روحيات خود را در مدت چهار و پنج سال به او منتقل ساخت ، خود آن حضرت در خطبه قاصعه ميفرمايد: وضعنى فى حجره و انا ولد يضمنى الى صدره و يكنفنى فى فراشه و يمسنى جسده : مرا در آغوش خود قرار مى داد در حالى كه من پسر بچه بودم بسينه خود مى چسباند، در بستر خود مرا جا ميداد بدن شريف خود را در تماس من قرار ميداد.))
((با اين وضع نارسا است اگر بگوييم : على ايمان آورد چون كافر نبود كه ايمان بياورد، بلكه از اول مؤمن بود، خود حضرت در خطبه چهارم نهج البلاغه ميفرمايد: ما شككت فى الحق مذاريته در حق شك نكردم از روى كه آنرا بمن نشان دادند - ع ))
عبداله بن عباس كه بخاطر وسعت علم و اطلاعاتش به ((حبر الامه ))معروف و از شاگردان و ارادتمندان امير المومنين عليه السلام ، مادرش لبابه كبرى بود، موقعى كه رسول خدا و بنى هاشم در شعب ابوطالب محصور بودند بدنيا آمد، موقع وفات رسول خدا سيزده سال داشت و بقولى پانزده سال ، در سال 68 هجرى در طائف از دنيا رفت .
جابر بن عبداله انصارى از طائفه خزرج و يكى از بزرگان اصحاب رسول خدا و از دوستداران خاندان عصمت و طهارت بود، خدمت على عليه السلام و امام حسن و امام حسين و امام زين العابدين و امام باقر عليهم السلام را درك نمود، 94 سال در دنيا عمر كرد، بسال 74 يا 77 وفات يافت . زيد بن ارقم از طائفه خزرج و از سابقين در اسلام است ، در اكثر غزوات رسول اكرم شركت داشت ، وى از علاقمندان على عليه السلام بود و در جنگ صفين شركت كرد، بعدا ساكن كوفه شد و در آنجا خانه بنا نمود تا در سال 68 در زمان مختار از دنيا رفت .
خلاصه قرآن
سوره حمد، در اول قرآن ، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگير بودن ، اين سوره باشد. زيرا اين سوره ، با داشتنِ فقط هفت آيه ، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است . چونكه ، قرآن شامل تحميد، تمجيد، تسبيح ، تقديس ، تهليل ، شكر، ثناء و تكبير است ، و همه اينها، در كلمه ((حمد)) مندرج است .همچنين ، بيان ارزاق ، اِنعام ، احسان ، تربيتِ بندگان و اكرام و امهال ايشان ، در كلمه ((رحمان )) گنجانده شده است ؛ و تمامى آنچه در قرآن ، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان ، در ((رحيم ))، درج شده است و تمام مفاهيم ثُباتِ قدرت الهى ، عظمت ، بقاء، و سرمديّت حق ، تنزيه او از شركاء، در كلمه ((مالك ))، نهفته است و تمام مسائل مربوط به قيامت ، مواقف و مقامات و نعمتهاى اخروى ، كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن ، اهوال دوزخ و شدائد و دركات آن ، حساب و ميزان و صراط، در كلمه ((يوم الدين )) جمع شده است .
آنچه در قرآن از عبادات و كيفيت آن ، از نماز و روزه و زكوة و حج و غير آن ، در ((اِيّاكَ نَعْبُدُ)) مندرج است . همينطور قرآن مشتمعل بر توكل و طلب نصرت و فتح و استعانت ، از خدايتعالى و امثال اينها، در ((ايّاكَ نَسْتَعينْ)) نهفته است و هكذا مفاهيم قرآن ، از قبيل هدايت ، توفيق ، تفويض ، ارشاد، اعتماد، دعا، سؤ ال ، التجاء و ابتهال در ((اهدنا)) گرد آمده است و هر چه در قرآن ، از ميان حلال و حرام و شرايع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه ((صِراطَ الْمُسْتَقيم )) متضمن آن است .
و تمامى احوال و آثارِ انسانهاى خوشبخت و كيفيت طريقه و سيره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان ، كه در قرآن آمده است ؛ در جمله ((اَلّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)) مندرج است و خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست ، قصه ها و اخبار ايشان ، از كفران نعمت و تكذيب انبياء و قتل ايشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برايشان ، در آيه ((غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ)) بيان شده است و بالاخره حالات بقيه جبّاران و فرعون ها و نصارى و ساير مشركين و گمراهان ، در كلمه ((ضالّين ))، درج مى باشد. و اين يكى از محسّناتِ قرآن شريف ، مى باشد كه گفته اند: ((ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس )).
نماز بازدارنده فحشاء و منكرات –قرآن
- اتل ما اوحى من الكتاب و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر و الله يعلم ما تضعون . آنچه را از اين كتاب بر تو وحى شده است تلاوت كن و نماز را بر پادار كه نماز شما را از كارهاى زشت و ناروا باز مى دارد و ذكر خدا بزرگتر است و او مى داند كه شما چه مى كنيد.
- طبيعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل باز دارنده يعنى اعتقاد به معاد مى اندازد داراى اثر باز دارندگى از فحشاء و منكر است انسانى كه به نماز مى ايستد، تكبير مى گويد ، خدا را از همه چيز بالاتر مى شمرد، به ياد نعمتهاى او مى افتد،حمد و سپاس او مى گويد،او را به رحمانيت و رحميت مى ستايد،به ياد روز جزاى او مى افتد اعتراف به بندگى او مى كند ،از او يارى مى جويد صراط مستقيم از او مى طلبد،و از راه كسانى كه غضب بر آنها شده گمراهان ،به خدا پناه مى برد ( مضمون سوره حمد)
- منتهى هر نمازى به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است نهى از فحشاء و منكر مى كند، گاه نهى كلى و جامع و گاه نهى جزئى و محدود ممكن نيست كسى نماز بخواند و هيچگونه اثرى در او نبخشد هر چند نمازش صورى باشد هر چند آلوده گناه باشد، البته اين گونه نماز تاثيرش كم است ،اين گونه افراد اگر همان نماز را نمى خواندند از اين هم آلوده تر بودند. روشنتر بگوئيم : نهى از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادى دارد و هر نمازى به نسبت رعايت شرايط داراى بعضى از اين درجات است.
ادامه مطلب
احوال مردم آخرالزمان درسخنان امام علی (ع)
شايد بتوان گفت كه بيشترين مطالب مربوط به معارف امام زمانعليه السلام كه از زبان حضرت علىعليه السلام نقل شده است به تبيين اوضاع آخرالزمان و وقايعى كه در آن دوره پيش مىآيد اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشريح آن پيشامدها چگونگى مقابله با آنها را نيز بيان مىنمايند. اين حوادث شامل مسايل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربيتى و طبيعى مىگردد. از آنجا كه كم و بيش خيلى از اين ويژگىها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصهها به چشم مىخورد
حضرت علىعليه السلام : قبل از قيام قائم سالهاى پر خدعه و نيرنگى در پيش است، در اين سالها راستگويان دروغگو شمرده مىشوند در عوض دروغگويان راستگو شناخته مىشوند، در اين سال ماحل تقرب پيدا مىكند و رويبضة در سخن گفتن پيشقدم مىگردد.
حضرت علىعليه السلام : فقيهان آخرالزمان طبق آنچه كه دلشان بخواهد فتوا مىدهند، و قاضىهايشان به چيزى كه نمىدانند حكم مىكنند و بيشتر آنها به دروغ شهادت مىدهند. كسى كه پول دارد در نزد آنها عزيز و محترم است، ولى شخصى كه بىپول باشد در پيش آنها زبون و حقير است.
ادامه مطلب
کوثر قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم. انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر. ان شانئك هو الابتر
- معنويت قدسى فاطمه(س) در قرآن كريم، جلوهاى تام يافته. جمال معنوى و اوج پاكى و عصمتش، در آيه تطهير، درخشش انسان كامل را متجلى ساخت، آيه مباهله شاهدى بر شكوهمندى و قدر و جلالتش شد. و سوره «هل اتى» جلوهاى از مروت و ايثار فاطمه(س) را همراه با عارفانهترين زمزمه هستى - «على حبه» - تجسمى زيبا بخشيد. اين جويبارهاى فضيلتبه هم پيوند خورد و در سوره «كوثر» مجموعهاى دلانگيز از زيباييها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هديهاى الهى، تقديم رسول خاتم(ص) كرد، زيرا فاطمه(س) يكى از مظاهر فيض مداوم و جريان پر بركتحركت محمدى است كه استمرار آن را با ذريه خويش تضمين كرد.
- اگر فاطمه(س) براى زن معاصر امروزين بهترين الگو استبدان جهت است كه مكتب فاطمه(س) مجموعهاى از فضايل انسانى و منظومهاى از گلواژههاى نيك زيستن است كه در هسته مركزى آن پيامبر قرار گرفته است و فرزندان معصومش، اقمار اين منظومهاند. جهان امروز به همان مقدار نيازمند به آرمانهاى فاطمى است، كه جامعه ديروز جاهلى. زيرا كه اصول حاكم بر نظام جاهلى قديم، در شكلهاى جديدتر ارائه شده است و جاهليت جديدى را در قالب نظامهاى غربى و الحادى ترسيم كرده است. نظام خانواده استحكام و اصالتخويش را از دست داده و زن به صورت يك شىء و بازيچه بازارهاى تبليغاتى درآمده و آزادى زن در برهنگى و جلوهگرى او تجسم يافته است. اينجاست كه زن امروز نيازمند اسوههايى است كه با تكيه بر ارزشهاى راستين الهى او را به كوثر آگاهى و ايمان و آزادى راستين رهنمون شود.
ادامه مطلب
بمناسبت میلاد حضرت زهرا (س) روز مادر
فاطمه(س) بر كرسى تربيت
به زندگى پربار اما كوتاه فاطمه(س) از ابعاد گوناگون مىتوان نگريست و از ديدگاههاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در اين نوشتار در پى آنيم «بررسى سيره تربيتى» آن حضرت است. به عبارتى ديگر زهرا(س) را بر كرسى مادرى و در كلاس خانواده و در خدمت كودكانش مىنگريم.
نكته بسيار مهمى كه بسيارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند اين است كه تربيت كودك و نقشپذيرى او از نخستين لحظات زندگى او آغاز مىگردد و كودك از لحظات آغازين تولد، آماده پذيرش نقشها و درسهايى است كه از طرف پدر، مادر، نزديكان و ... به او ارائه مىشود.
بسيارى از پدر و مادرها منتظر مىمانند تا ساليان اوليه زندگى بهر شكلى بگذرد تا در ساليان بعد به تربيت كودكان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نيز از سيره تربيتى فاطمه زهرا(س) مىآموزيم كه پس از تولد و در اولين فرصتها بايد زمزمه توحيد در گوش كودكان طنينانداز شود.
روح هشيار كودك در همان اوان نيز توان درك معارف والا را دارد و اين كلمات تاثير ويژه خويش را بر روح لطيف كودك مىگذارند.
انسان در آغاز زندگى تابلويى را بر دوش مىگيرد كه تا آخرين لحظات زندگى با آن تابلو و علامتشناخته مىشود و آن نام كودك است. اگر هر كشورى براى معرفى خويش پرچمى ويژه دارد. نام كودك پرچمى است كه بر فراز قله شخصيت كودك و در كشور زندگى او برافراشته مىشود از اين روى اسلام بر انتخاب نام زيبا تاكيد بسيار كرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را يادآور شده است.
متاسفانه در برخى موارد پدران يا مادران يا حتى خويشان دور و نزديك بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سليقه و تحميل پسند خويش نسبتبه كودك تازه به دنيا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به ميدان كارزارى مىماند كه هر كسى سعى مىكند طرف مقابل را مغلوب ومنكوب كند اكنون به نامگذارى كودكان زهرا(س) دقت كنيم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خويش براى تعيين نام كودك پيشقدم نشده و از على(ع) مىخواهد كه او نام كودك را تعيين كند و على(ع) هم بر پيامبر اكرم و پدربزرگ كودكان پيشى نمىگيرد و انتخاب نام كودك را به او واگذار مىكند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مىشود، او كه شخصيت كودكان فاطمه(س) را شخصيتى ملكوتى و آسمانى مىبيند براى اسم آنان نيز منتظر سروش غيبى مىشود.
زهرا(س) در جهان حقيقت
تشويق به دانشآموزى
آموزشهاى سياسى و عبادى
تساوى در محبت
نامگذارى
الگوى تربيت
ادامه مطلب
پيامر بزرگ اسلام (ص ) و ديگر پيشوايان راستين اسلامى ، همواره جهانيان را به برنامه هاى انسانى فرا مى خواندند و خود هميشه در زندگى روشى اين چنين داشته اند. با نگاهى به تاريخ پر ارج زندگانى پيامبر گرامى اسلام (ص ) خواهيم يافت كه چرا حضرت پيامبر رحمت نام گرفت . جوانى غير مسلمان ، با آنكه پيرو پيامبر بزرگ اسلام نيست شبانه روز ساعتهاى زيادى را در خدمت رسول گرامى ، مى گذراند. آنقدر رفت و آمد مى كند، كه از شدت يگانگى ، و هم بى اعتقادى و بزرگوارى پيامبر را فراموش مى كند و احترامات لازم را نيز به جا نمى آورد. با تمام اينها پيامبر اسلام (ص )سخت به وى اظهار علاقه مى كند و به او مهر مى ورزد، تا آنجا كه آن جوان در كارهاى روزانه خويش از پيامبر كمك مى گيرد؛ دنبال ماجرا را از زبان تاريخ بشنويد:... چند روز بود كه اين جوان خدمت پيامبر اسلام (ص )نيامده بود. پيامبر اسلام (ص ) از ياران خود پرسيد: چند روزى است جوان غير مسلمان را نمى بينم ؟ گفتند: يا رسول الله !مريض است ، و شايد آخرين لحظه عمر را مى گذراند پيامبر اسلام از جاى برخواست و به ياران فرمود: برخيزيد تا به ديدار جوان برويم .هنگامى كه به بالين جوان رسيدند كه در بستر خوابيده بود و در انتظار مرگ به سر ميبرد. پيامبر با آهنگى پر از مهر و ملاطفت نام او را صدا زد. جوان چشمهاى خود را باز كرد، پيامبر را در خانه خويش ديد، از شوق ديدار حضرت خنده اى بر لبانش نقش بست . شايد در دل مى گفت : شگفتا!من كه بر پيامبر ارجى ننهادم چگونه وى به ديدار من آمده است ؟. پيامبر از چهره شادمان جوان دريافت كه وى در اين لحظه هاى حساس آماده پذيرش اسلام است . از اين رو فرمود: اى جوان اسلام را بپذير
در گوشه اى از اطاق پدر آن جوان نشسته بود، جوان به پدر نگاهى كرد و چيزى نگفت . دگربار آن گرامى فرمود: اسلام بياور و شهادتين را بر زبان جارى كن . باز جوان به پدرش نگاهى انداخت و چيزى نگفت ، چنين مى نمود كه از پدرش شرم دارد، كه در آخرين لحظه زندگى از كيش وى بيرون رود. سومين بار همان جمله را پيامبر تكرار كرد، اين بار پدرش گفت : فرزندم ، اگر بخواهى آزادى آيين اسلام را بپذيرى . در اين همگام ، جوان با شتاب هر چه بيشتر كلمه لا اله الله -محمد رسول الله را با صداى ضعيف و ناتوان ، ولى با دلى سرشار از شوق بر زبان جارى ساخت و به رسالت آن گرامى شهادت دادت و چشم از جهان فروبست ، و روحش به سوى مينوى جاويدان پرواز كرد. پيامبر عزيز دستور دادت جوان را غسل و كفن كنند، و سپس خود بر آن نماز گذارد، و از خانه بيرون آمد؛ خداى را سپاس كرد كه توانست بدين گونه انسانى را، از گمراهى برهاند.ولى آنجا كه پاى عقيده و ايمان و ستيزه مخالفان به ميان مى آيد، نه تنها دوستى و محبت در ميان نبود، بلكه در هنگام ضرورت به جاى نوازش و نيكى ، شمشير گردن ها را نوازش مى داد....
و اين است لازمه يك مكتب اصيل و جهانى كه بايد هميشه هدف و عقيده را بر همه چيز حتى بر جان گرامى و مقدم شمرد.
برگرفته شده از"جامع الاحاديث ج 1 ص 241"
كمال در چيست؟
صاحبان علوم گوناگون، تفسيرهاى متنوع و متفاوتى از كمال انسان دارند. هر كسى كمال را در رشته علمى خاص خود مىداند; ولى آخرين سخن را كمالآفرين جهان هستى، خداى سبحان، مىگويد و چه كسى راستگوتر از اوست؟:
«و من اصدق من الله قيلا» (1) .
در علوم اعتبارى و قراردادى، صاحبان علوم ادبى، كسى را كه در علومادبىجامع باشد، «كامل» مىنامند. آنان به كسى كه لغتشناس ماهرودرفن غتسرآمد باشد، «لغوى» و به كسى كه در علم «اعراب» سرآمدباشد«نحوى» و به كسى كه در فن شعر و قافيه و وزن شناسى ماهر باشد،«عروضى» و به كسى كه جامع بين اين رشتهها شده «اديب كامل» مىگويند.
در علوم استدلالى، به كسى كه در هندسه، رياضيات و علوم تجربى، طبيعى و منطق سرآمد و ماهر باشد و با جمع اين سه رشته بتواند در معارف الهيه، حقايق را به خوبى استنباط كند، «فيلسوف كامل» و «حكيم» مىگويند; ولى در علوم حقيقى و نزد اهل معرفت، كمال به معناى ديگرى تفسير شده است. مرحوم سيد حيدر آملى، كه از عرفاى بنام اماميه و از معتقدان به ولاى اهل بيت عصمت و طهارت (عليهمالسلام) است مىگويد: به كسى كه در علم شريعت، سرآمد و در علم طريقت، داراى كارآيى لازم و در علم حقيقت، صاحب بصر باشد، «شيخ» مىگويند. بنابراين، شيخ، انسان كاملى است كه داراى اين ويژگيهاى ياد شده باشد.
البته هر كدام از اين علوم، اصطلاح خاص خود را داراست; در روايات معصومين (عليهمالسلام) نيز آمده است كه همه كمال، در امورى، مانند «تفقه در دين» است:
«الكمال كل الكمال التفقه في الدين و...» (2) .
تفقه در دين، عبارت از دين شناسى و دين باورى است. كسى كه دين شناس نيستيا دين شناس است ولى دين باور نيست، فقيه نيست. «تفقه» در دين به معناى ماهر و ممحض بودن در دين است.
1- سوره نساء، آيه 122.
2- تحف العقول، ص 292.
منبع : مبانی اخلاقی قران کریم – آیت الله استاد جوادی آملی
عطسه ، تفاءل و تطير
آنچه در بين مردم مشهور است از صبر نمودن به اقدام در امرى كه به مقارن آن كسى عطسه نمايد، در احاديث اثرى از اين حرف ديده نشده ، بلى در روايات رسيده است كه عطسه شاهد صدق كلام است ؛ يعنى اگر مقارن كلامى ، كسى عطسه نمايد دليل بر صدق آن كلام است و اگر دو مرتبه عطسه واقع بشود، دو شاهد است بر صدق كلام . و نيز وارد است كه عطسه مريض دليل بر عافيت اوست . و نيز امان از موت است تا سه روز و يا هفت روز. و نيز از رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله مروى است كه عطسه نافع است براى تمام بدن ، مادامى كه از سه مرتبه تجاوز نكند و اگر بيشتر شد پس مرض و درد است .
و اما نسبت به ((تفاءّل و تطيّر)) تفاءل آن است كه شخص از ديدن يا شنيدن چيزى اميد به خيرى مناسب آن در دلش پديد آيد مثل اينكه شخصى كه نام او سالم يا فتح اللّه يا نصراللّه باشد وارد شد، پس اميد سلامتى و پيروزى در دلش پديدار شود.
((تطير)) به عكس آن است كه از ديدن يا شنيدن چيزى انتظار بلايى يا شرى در او پديدار شود مثل اينكه از نشستن جغد بربام خانه انتظار خراب شدن و از ديدن حيوانى يا شخصى كه منظرش منحوس است در اول روز يا اول سفر انتظار خطر يا شرى پيدا كند و اما حكم آن ، پس مستفاد از روايات استحباب تفاءل (فال نيك زدن ) و كراهت تطير (فال بد زدن ) است و سر محبوبيت تفاءل اين است كه شخص در حال تفاءل اميد به فضل الهى و انتظار فرج و الطاف خداوند تعالى را دارد و البته در چنين حالى رو به خير است و لذا رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود: ((افضل اعمال امتى انتظار الفرج اللّه عزَّوجلَّ))(1) و بالعكس در حال تطير اميدى به رحمت الهى در او نيست ، بلكه داراى سوء ظن و انتظار بلاست .
و اما مؤ ثر بودن تفاءل و تطير:
تفاءل چون مشتمل بر اميدبه فضل و فرج الهى است ، البته مؤ ثر است ؛ زيرا خداى تعالى بنده اى را كه به او حسن ظن داشته باشد ماءيوس نمى فرمايدبلكه فرموده است :((انا عند حسن ظن عبدى المؤ من )).(2)
((من نزد گمان نيك بنده با ايمان خود هستم )).
ولى تطيّر تاءثيرش هنگامى است كه صاحب آن ، آن را اهميّت دهد و انتظار بلا در او شديد شود و اگر اعتنايى به او نكند بلكه به پروردگار خود توكل نمايد برايش اثر سوئى نخواهد داشت چنانكه از رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) مروى است كه : ((كفارة الطيرة التوكل )).(3)
و در كتاب كافى از حضرت صادق ( عليه السّلام ) مروى است تطير اثرش تابع حال شخص است اگر آن را سهل گرفت و به آن اعتنايى نكرد و به خدا توكل نمود اثر سوئى نخواهد ديد واگر آن را سخت گرفت و به آن اهميّت داد و آن را پيروى كرد مبتلا مى شود:
((الطيرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شيئا لم تكن شيئا)).(4)
1-بحار، ج 52، ص 122.
2-بحارالا نوار، ج 70، ص 385.
3-روضة الكافى ، ج 8/198.
4-بحارالا نوار، ج 58، ص 310.
آسيبشناسي رفتاري كارگزاران حكومتي-1
در سخنان اميرمؤمنان(ع) به ويژه در عهدنامه مالك اشتر، آفات اخلاقيگوناگوني براي كارگزاران ذكر و بر دوري از آنها سفارش شده كه به اختصاربه آنها اشاره ميشود:
1. نهي از منت نهادن، بزرگ نمايي در كارها و وعدههاي بياساس به مردم؛
2. شتاب نكردن در كارها و پرهيز از لجاجت در راههاي نادرست؛
3. عدم استفاده شخصي از اموال عمومي؛
4. نهي از عيبجويي و مخالفت با عيبجويان و سعايت گران؛
5. نهي از سفاكي و خونريزي به ناحق.
تمام اين موارد در بخشهاي پاياني عهدنامه مالك اشتر آمده است.
همان گونه كه لازم است كارگزاران به اخلاق و رفتار پسنديده آراستهباشند، بايد از صفات و خويهاي ناپسند و رفتار ضد اسلامي پيراسته بوده، دراصلاح خود بكوشند. امام علي(ع) در سخنان خويش بخشي از رفتارها وخويهاي ناپسند را برشمرده و كارگزاران خود را از آنها برحذر داشته است.اينك به نمونههايي از آنها ميپردازيم:
خيانت
غش و ناخالصي
خود بزرگ بيني
خودپسندي
آز(حرص)
طمع
ادامه مطلب
مدت زمان غيبت و امتحانات سخت و دشوار
بر حسب آن چه كه مشهور است در دوره غيبتِ حضرت مهدى(عليه السلام) كه بسيار طول خواهد كشيد امتحانات سخت پيش مى آيد بگونه اى كه شخص با ايمان صبح مى كند ولى در حالى كه كافر شده است به شب وارد مى شود آيا اين گونه امتحان ها در زمان هاى نزديك به ظهور است يا در تمام طول مدت غيبت چنين امتحان هايى جريان دارد؟
- بر طبق اصول اسلامى، دنيا محل امتحان و آزمايش است و مردم در هر واقعه اى كه برايشان پيش مى آيد در حال امتحان هستند. در حال جوانى، يا پيرى، در توان گرى، در نيازمندى، در تندرستى، در بيمارى، در قدرت، در رياست، چه در زمان حضور امام (عليه السلام) يا در دوره غيبت آن حضرت باشند فرق نمى كند، هميشه در حال امتحان اند.
- بر حسب مضمون بعضى از روايات در اين دوره حفظ دين از نگاه داشتن آتش در كف دست دشوارتر خواهد شد و ظلم و ستم و فساد و فحشاء شيوع پيدا مى كند و ارزش ها، ضد ارزش و ضد ارزش ها، ارزش محسوب مى گردد، گناهان افتخار و هنر شمرده مى شود، دوستان شخص او را به گناه ترغيب و تشويق مى نمايند و از اين كه با اهل ظلم و گناه و فساد هماهنگى نكرده او را سرزنش مى كنند. زن ها در كارهاى مخصوص به مردها وارد مى شوند. جنگ ها و بلاهاى طبيعى زيادى پيش مى آيد.
ادامه مطلب
احترام به حقوق ديگران
انسان موجودى اجتماعى است و در كنار ساير همنوعانش به صورت دسته جمعى زندگى مى كند. بـقـا و تـداوم زنـدگـى اجـتماعى در گرو وجود پيوندى نيرومند ميان آحاد جامعه از طريق محبّت ، تفاهم و احترام متقابل است .
از ايـن رو، آدمـى در زنـدگـى اجـتـماعى خود ناگزير است آنچه را كه از مردم انتظار انجام آن را دارد، خـود مـقيّد به رعايت آن باشد و با مردم آن گونه رفتار كند كه توقّع دارد با وى رفتار شـود؛ اگر راستى و درستى را خوش دارد، وفادارى و پايبندى به عهد و پيمان را مى پسندد و دوسـت دارد جـان ، مـال ، آبـرو و نـامـوسـش مـحـتـرم بـاشـد. اگـر از بخل و كينه و حسد ديگران نسبت به خودش بيزار است و از مردم انتظار خيرخواهى و احسان دارد و دوست دارد ديگران اعمال او را حمل به صحّت كنند و به او خوشبين باشند، اگر تعدّى و تجاوز ديگران به حقوقش را (هر چند اندك باشد) زشت و نكوهيده مى داند و حتّى وقتى در صف نانوايى ، آرايـشـگاه ، اتوبوس ، بانك و صندوق فروشگاه و غيره به نوبت او تجاوز مى شود، زبان به اعتراض مى گشايد.
اگـر مـتـوقـّع اسـت كـه ديـگـران بـه حـقـوق او احـتـرام گـذارنـد و بـرايـش ارزش قـائل شـونـد، خـود نـيـز بايد در اين امور پيشقدم بوده و حقوق ديگران را محترم شمارد و ارزش آنان را حفظ كند.
قـرآن كـريـم ، انـجـام نـدادن وظـايف اجتماعى را از سوى فرد، همراه با انتظار انجام آن از سوى اجتماع ، نكوهش فرموده و آن را نشانه بى خردى انسان مى داند و مى فرمايد:
(اَتـَاءْمـُرُونَ النـّاسَ بـِالْبـِرِّ وَ تـَنـْسـَوْنَ اَنـْفـُسـَكـُمْ وَ اَنـْتـُمْ تـَتـْلُونَ الْكـِتـابَ اَفـَلا تَعْقِلوُنَ)(1)
آيـا مردم را به نيكى وامى داريد و خود را فراموش مى كنيد در حالى كه كتاب خدا را تلاوت مى كنيد. آيا عقل خود را به كار نمى گيريد؟
پس بايد دانست كه جامعه بر عهده هر يك از اعضاى خود حقوقى دارد كه همگى به اداى آن موظفند و عـمل به آنچه آدمى ، خود انتظار انجام آن را از ديگران دارد، پايين ترين درجه آن است . از امام صـادق عـليـه السـلام دربـاره حـق مـؤ مـن بـر مـؤ مـن سـؤ ال شد، آن حضرت فرمود:
(...اَيْسَرُ حَقٍّ مِنْها اَنْ تُحِبَّ لَهُ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهُ لَهُ ما تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ...)(2)
كـمترين ميزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را براى خودت دوست مى دارى براى او نيز دوست بدارى و آنچه را براى خودت نمى پسندى ، براى او نپسندى .
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند
نگاهدار سر رشته تا نگهدارد(3)
1- بقره (2) ، آيه 44 .
2- بحارالانوار ، ج 74 ، ص 224 .
3- ديوان حافظ ، ص 87 ، انتشارات سينا .
آزار مسلمين
1- حضرت صادق (ع ) مى فرمود: خداوند فرمود: كسى كه بنده مؤ من مرا بيازارد به من اعلام جنگ داده است .
2-حضرت صادق (ع ) به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى تعالى فرموده است : كسى كه به يكى از دوستان من اهانت كند، به تحقيق خود را براى جنگ با من آماده كرده است .
3-امام صادق (ع ) فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى فرموده : آنكه بنده مؤ من مرا خوار كند آشكارا به جنگ با من برخاسته است .
4- حضرت صادق (ع ) فرمود: هر كه مؤ منى را به خاطر ندارى و فقرش ، پست و كوچك شمارد، خداوند روز قيامت او را در برابر خلايق رسوا كند. (و به زشتى شهره سازد).
منبع:واژههاي اخلاقي از اصول كافي-علي مشكيني
مهدى موعود، يارانى اينگونه دارد
انديشه پيروزى حق بر باطل و غلبه صالحان بر طالحان و عادلان بر ظالمان كهبرگرفته از متن قرآن كريم است، بارقهاى از نور اميد در دلها تابانيده وهمه را چشم به انتظار شخصى گذاشته كه منادى حق است و سفير نور، كشتيبانهدايت است و قافلهسالار رهايى; مجدد حيات بشريت است و احياگر اخلاق خدايى،اين شخصيتبزرگ را در روايات اسلامى «مهدى» عليه السلام مىنامند.
چنين انتظارى افضل عبادات شمرده شده است. زيرا اين انتظار با اميد،تعهد، تحرك با مسووليت و سازندگى و رفع نااميدى از جامعه همراه مىباشد.
منتظران واقعى، خود را در حال مهياى جامعهاى مىبينند كه انتظار موعودىرا مىكشد، بنابراين براى حضور حضرتش شرايطى لازم است كه هم زمينهسازقدومش باشد و هم پذيراى حكومت عدل او، زيرا تحمل عدالتخود نياز بهسازندگى دارد. و الا، پذيرايى حق بر افراد بسى مشكل خواهد بود. بنابراين،ما براى خودسازى به يكى از بهترين راهها كه طريق پرورش يافتگان مكتبانسانساز اسلام; يعنى ياوران خاص ولىعصر(عج) است متمسك مىشويم، ويژگىهاىآنها را بشناسيم و به كار بنديم تا زمينهساز حضور حضرتش باشيم. زمينهسازحكومتحضرت، خيزش ايمان است نه ازدياد فساد. ما در اين نوشتار به برخىاز خصال ياوران باوفاى حضرت اشارتى خواهيم داشت.
ايمان ياوران مهدى (ع)
عبادت ياران مهدى(ع)
آمرين به معروف و پيكاركنندگان با منكر
ايمان و اطاعت از رهبرى
شجاعتياوران مهدى عليهالسلام
عشق به شهادت
قلب نورانى و دل فولادين
ادامه مطلب
زهرا در نگاه خورشيد
بررسى كامل سخنانى كه رسول مكرم اسلام(ص) به مناسبتهاى مختلف در باره صديقه كبرا عليها السلام فرموده است فرصتى ويژه مىطلبد كه اين مقام را گنجايش آن نيست. ما در اين مبحثبه منظور تبرك به كلام نورانى نبوى به چند مورد اشارهمىكنيم.
فاطمه پاره تن من است.
غضب فاطمه غضب خداست.
فاطمه سرور زنان جهان است.
فاطمه(س) روز قيامت هم منزل پيامبر اكرم(ص) است.
دوستداران فاطمه در بهشتند.
فاطمه(س) مظهر نيكى است.
موضع قرآن نسبتبه فاطمه(س) و خانواده او
و...
ادامه مطلب
گوشه اى از شخصيت صديقه كبرى(س)
بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليهامظلومه زمان خويش و همه سدهها و قرنهايى است كه تاكنون بر عالم اسلامگذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرتبا وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاببرجسته و گستردهاى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاىپيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريستهاند.
در اين مقاله، گوشهاى از شخصيت صديقه كبرى(س) را در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص) در چهار قسمت مىنگريم:
1) رضا و غضب فاطمه(س)
2) مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله
3) مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت
4) مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س).
تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه:
خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران
ادامه مطلب
فرهنگ القاب فاطمه(س)
نامگذارى نوزاد تنها رسمى ديرينه در ميان بشر نيست، از سنتهاى خدايى است كه با آفرينش نخستين آفريده، همراه بوده است. «آدم» و «حوا» اولين نامهاى بشرى است. بعد از آن نيز لازمترين و مهمترين چيزهايى كه به آدمى آموخته شد اسمهايى چند بود. وعلم آدم الاسماء (پروردگار به آدم اسمهايى آموخت.)
در اين ميان، نامگذارى افراد آدمى از اهميت ويژهاى برخوردار بود و چنين معلوم مىشود كه بعضى اسمها از سوى خداى متعال براى افراد نهاده شده است. از جمله نام فرزند حضرت زكريا است كه پيش از تولد، از سوى خداوند، يحيى خوانده شد. فهب لى من لدنك ... سميا (1) [زكريا گفت]: پروردگارا، برايم ياور و جانشينى قرار ده كه از من و آل يعقوب ارث برد و او را مورد رضايتخويش گردان. (خداى متعال به وى فرمود:) تو را به داشتن فرزندى به نام يحيى بشارت مىدهيم كه قبل از او كسى را به اين نام ننهاده بوديم.
اين در حالى است كه براى بانو حضرت صديقه طاهره(س) نامها و القابى است كه برخى آسمانىاند و از سوى آفريدگار تعيين شده و بعضى از سوى برگزيدگان الهى.
اما نامهاى آسمانى نه (9) اسم است كه در حديث ذيل آمده است.
امام جعفر صادق(ع) فرمود: براى فاطمه(س) نزد خداى عز و جل نه اسم است: «فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهرا» (2)
آنچه اين نامها را براى حضرت فضيلت قرار داده اينكه نامهاى حضرتش حاكى از صفتى والاست كه در وى وجود داشته است و چون نامهاى ديگر افراد نيست كه صاحب نام از معنى نام خود هيچ بهرهاى نبرده باشد.
ما در ذيل، نامها، لقبها و كنيههاى آن حضرت را به ترتيب حروف الفبا ياد مىكنيم.
ادامه مطلب
فاطمه (ع) درحدیث اهل سنت (صحاح ششگانه)
مرورى بر زندگى حضرت زهرا(س) در كتب و مخصوصا صحاح اهل سنت از دو جهت اهميت دارد: نخست اينكه; عظمتبانوى دو عالم، نزد هر دو گروه آشكار مىشود. و ديگر اينكه، با وجود چنين عظمتى چگونه بسيارى از اهل سنت به تاويلات و توجيهات تاريخ آن عصر روى آوردهاند.
زندگينامه فاطمه(س) در اين كتابها به شش فصل مهم تقسيم شده است:
فضايل صديقه كبرا(س)،
ازدواج،
سوگوارى پدر،
مناظرات «بويژه با خليفه اول و دوم»،
رحلت،
و روايات آن حضرت.
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -18
حضرت زهرا (س) در روایات -11
مبداء خلقت
اشتراك خاتون محشر فاطمه اطهر(ع ) با رسول اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين (ع ) و ساير ائمه معصومين (ع ) در مبدا خلقت بودن ، در خوى و سرشت ، و در شئون ديگر آفرينش .
مزيتى كه محمد و آل محمد(ص ) در كيفيت خلقت نسبت به عموم بشر دارند مقام ولايت آنان را ثابت مى كند، زيرا بدون داشتن آن مقام شامخ دارا بودن اين امتياز مخصوص در آفرينش امكان ندارد، و از اين مطلب ، افضليت آنان بر جميع مخلوقات استفاده مى شود.
رسول اكرم (ص ) و ائمه اطهار صلوات الله عليهم اين موضوع را مبناى را مبناى استدلال برترى خودشان بر تمام انبيا و فرشتگان قرار داده اند، و با در نظر گرفتن اينكه حضرت صديقه سلام الله عليها در اين فضيلت ، رديف و هم شان پيامبر اكرم (ص ) مى باشد، و با بررسى اخبار وارده در اين موضوع كاملا واضح و ثابت مى شود كه حضرت فاطمه سلام عليها همانند معصومين ديگر از جميع انبيا و ملائك افضل است ، و اگر نسبت به اين مطلب در اخبار تصريحى نداشته باشيم (كه تصريح داريم ،) كيفيت آفرينش ممتاز و شئون خلقت آن حضرت حاكى از مقام ولايت و برترى رتبه آن وجود مقدس بر كافه مخلوقات خداوند تبارك و تعالى (از انس و جان ) مى باشد.
ادامه مطلب
چرا مرد ميتواند چهار زن بگيرد ولي براي زن چنين حقي وجود ندارد؟
- اين پرسش، پرسشي نيست كه امروزه طرح شده باشد، بلكه از روايات وارده در اين زمينه به دست ميآيد كه در عصر حضور معصومين(ع) نيز چنين پرسشي مطرح بوده است. براي ما كه معتقد به تعاليم و احكام اسلام هستيم، آنچه كه در متون ديني آمده، پذيرفته شده است؛ چرا كه يقين داريم كه هيچ يك از دستورات اسلام، بدون حكمت و مصلحت نيست. اما به خاطر روشن شدن مسئله و پاسخ به پرسش، لازم است كه بدترين پرسش را با منطقيترين صورت پاسخگو باشيم و اين از سيرهي پيشوايان دين ماست كه به پيروان خود تعليم دادهاند.
- علت اين كه مرد ميتواند چهار زن بگيرد ولي زن نميتواند بيش از يك شوهر داشته باشد، اين است كه مرد اگر چهار زن هم داشته باشد، فرزندي كه هر يك از آنها بياورد فرزند اوست؛ ولي زن اگر دو همسر يا بيشتر داشته باشد، فرزندي كه به دنيا ميآورد، معلوم نميشود از كدام شوهر است؛ زيرا همهي شوهران در همخوابگي با او شريكند و در نتيجه، بديهي است كه در چنين وضعي، هم روابط نَسَبي به هم ميخورد و هم در مسئلهي ارث اشكال پديد ميآيد و سرانجام، معارف را نيز تباه ميسازد.ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -15
حضرت زهرا (س) در روایات -8
مطهره بودن
اشتراك حضرت صديقه سلام الله عليهاست با پدر و همسر و فرزندانش سلام الله عليهم در مجاز بودن استثنائى آنان به ورود و توقف در مسجد اكرم (ص ) در جميع حالاتشان . مسجد پيامبر اكرم (ص ) نسبت به تمام مساجد امتياز خاص دارد، به اين معنى كه هر شخص جنب و نفساء و حائض مى تواند به هر مسجدى وارد شود و بدون توقف از آنجا عبور كند، ولى هرگز كسى مجاز نيست در حال جنايت و حيض و نفاس از مسجدالنبى (ص ) عبور نمايد و اين حكم على (ع )، فاطمه (ع )، و حسنين (ع ) مستثنى هستند آنان مى توانند در هر حالتى از مسجدالرسول (ص ) عبور كنند، و نه تنها عبور كنند، بلكه در آنجا ازدواج نمايند و يا در حال جنابت در آنجا توقف كنند، و حتى فرزندانشان در آن مكان مقدس و مطهر زاده شوند، و اين امتياز، مطلب بسيار مهم و فوق العاده و شايان دقت و بررسى است .
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -۱۴
حضرت زهرا (س) در روایات " رکن علی بودن" -7
موضوع هفتم مشترك بودن فاطمه سلام الله عليهاست با رسول اكرم (ص ) در مقام ركن بودن نسبت به على بن ابى طالب سلام الله عليه .
جابربن عبدالله چنين روايت مى كند، پيامبر اكرم (ص ) به على (ع ) فرمود:
((سلام عليك ابا الريحانتين ، اوصيك بريحانتى من الدنيا من قبل ان ينهد ركناك ، و الله خليفتى عليك ، فلما مات النبى (( ((صل الله عليه و اله ) قال على هذا احد الركنين الذين قال رسول الله . فلما ماتت فاطمة قال هذا الركن الثانى الذى قال رسول الله ))
((سلام بر تو، اى پدر دو ريحانه من ، يا على محافظت آن دو را به تو سفارش مى كنم ، قبل از آن كه هر دو ركن تو از بين برود، تو را بخدا مى سپارم كه او نگهدارنده توست ))
((جابربن عبدالله )) روايت را چنين ادامه مى دهد:
((پس از رحلت پيامبر اكرم (ص )، اميرالمؤ منين فرمود: اين بود يكى از آن دو ركن من ، كه رسول خدا مى فرمود: و اينك منهدم گرديد، و هنگامى كه فاطمه سلام الله عليها چشم از جهان فروبست ، على (ع ) فرمود:
((اين بود همان ركن دومى كه بقول پيامبر اكرم (ص )، امروز از دست دادم ))
در اينجا لازم است ، موضوع ركن بودن به على عله السلام را دقيقا بررسى كنيم كه آيا مراد از اين ((ركنيت )) چيست ؟ و حقيقت اين رتبه معنوى كه مقام بسيار والا و بزرگى است چگونه مى باشد.
آنچه مسلم است اين است كه در اين مقام ، هر معنائى كه درشان پيامبر اكرم (ص ) تصور شود عينا به همان گونه و به همان ترتيب درشان حضرت صديقه سلام الله عليها وارد است ، و به عبارت ديگر، حضرت زهرا عليها سلام در مقام ((ركنيت )) مثل و همانند پيامبر اكرم (ص )، و در اين منقبت همتا و شريك و برابر با رسول خدا(ص ) مى باشد.
يقينا مقصد از ركن على بودن ، اين نيست كه فاطمه عليها سلام ، اداره كننده امور خانواده و كدبانوى خانه و كاشانه على (ع )، و گرداننده چرخ زندگانى و آسايش بخش او و خاندان اوست ، زيرا كه اينها از وظايف حتمى هر زن مسلمان است .
ادامه مطلب
اعترافات رهبر دستگير شده القاعده در عراق
پولهاي بندر بن سلطان، آموزش القاعده در ارتش مصر، حمايتهاي مراكش، امارات متحده عربي، عربستان و بحرين، كسب درآمد اردن و يمن از پايگاه بعثيها و القاعده در اين كشورها برخي از اعترافات فاش نشده البغدادي است. فشارهاي آمريكا مانع پخش كامل آنچه كه القاعده با حمايت گسترده كشورهاي مهم عربي در جهت خرابكاري در عراق انجام ميدهند، شده است.
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -12
حضرت زهرا (س) در روایات ؛ شریک در مقام ولایت -5
- موضوع پنجم كه از موضوعهاى ديگر مهمتر است ، عبارت از اين است كه حضرت زهراء سلام الله عليها، در مقام ولايت شريك اميرالمؤ منين (ع ) و حسنين است ، و جنگ و يا صلح با فاطمه (ع ) و دوستى يا دشمنى نسبت به او عينا همانند حرب و يا سلم با على و حسنين (ع )، و حب و با بغض نسبت به آنهاست .
از رسول اكرم (ص ) چنين روايت مى كند:
پيامبر اكرم (ص ) خطاب به على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام فرمود: من ، با هر كسى كه با شما در جنگ باشد، در جنگم ، و هر كسى كه با شما از در صلح و آشتى در آيد، من نيز با او در صلح و صفا خواهم بود.
- رواياتى كه تحت عنوان موضوع پنجم ذكر شد بسيار جاى تامل ، دقت و بررسى است و بايد توجه داست : بشرى كه در حال غضبش ، در هنگام انبساط و فرحش ، در موقع رنج و گرفتاريش ، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جميع اطوار و حالش صاحب اختيار، مطاع و مقتداى همه مردم باشد، و تمام افراد بشر موظف به خضوع تسليم و اطاعت در برابر او باشند، و محبت به او دوستى با پيامبر، و دشمنى با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او طاعت از پيامبر، و صلح با او، سلم و آشتى با رسول خدا باشد، تحقيقا اگر در صفات همرديف پيامبر نباشد، هرگز اين احكام درباره او جارى نمى شود، و به عبارت ديگر فردى كه در ملكات انسانى ، در فضائل و مكارم الاخلاقى ، در صفات نفسانى ، و خلاصه در جميع حالات و شئون بشرى طورى باشد كه هرگز كوچكوترين خلافى از او سر نزند، و همه مردم (به فرمان خدا و رسولش ) ماءمور به اطاعت و خضوع و تسليم در برابر او باشند، معقول نيست كه در صفات همرديف و همتاى پيغمبر اكرم (ص ) نباشد.
ادامه مطلب
دوستى با كافران ؟!
- اين پرسش پيش مى آيد، كه ؛ اگر اسلام آيين محبت و بشر دوستى است چرا از دوستى با غير مسلمان جلوگيرى مى كند؟ چرا مسلمانان نمى توانند با گروههاى ضد اسلامى و كفار طرح دوستى بريزند؟ در اين زمينه قرآن بيانهاى زيادى دارد.
- اگر اسلام مى گويد با دشمنان ، پيمان دوستى نبنديد، بدين معنا نيست كه به گروه هاى غیر اسلامى نيكى نورزيد چرا كه دانستيم انسان به حساب انسان بودن ، شايسته نيكى و دوستى است . و اسلام هم خود پيشرو مكتب هاى بشردوستى واقعى است . بلكه آن گونه دوستى كه در سايه آن پيروى از كفار در زمينه راه و عقيده پديدار شود، و يا باعث سوءاستفاده آنان شود، در مكتب اصيل اسلامى جلوگيرى شده است و مسلمان همواره بايد در اين زمينه سختگير باشد و بداند در آنجا كه عضو جامعه اسلامى است بايد رابطه اش با بيگانگان به گونه اى نباشد كه به يگانگى و استقلال پيكر اسلام آسيب برسد.
- اسلام به پيروان خود مى آموزد: همه انسانها تا زمانى كه بر ضد آيين اسلامى اسلام به پا نخاسته اند، انسان ، و شايسته نيكى و دوستى هستند؛ ولى آنكه بر ضد عدالت اسلامى قيام مى كند، شايسته دوستى نيست.
ادامه مطلب
فرهنگ چيست ؟
فرهنگ مجموعه پيچيده اى است متضمن معلومات ، معتقدات ، هنرها، اخلاق ، قوانين ، آداب و رسوم و تمامى تمايلات ، قابليتها و عادات مكتسبه كه آدمى در حالت عضويت در يك اجتماع حاصل مى نمايد.
فرهنگ الهى
فرهنگ الهى ، انسان را آميزه اى از پيكر خاكى و روان آسمانى مى داند. كه فرهنگ اسلامى تبلور تمام و كمال آن است ، و هدفش دستيابى به كمال است كه در تابش آفتاب وحى حاصل مى شود و معيار برترى افراد را نيز پرهيزگارى و پايبندى به اصول ثابت اخلاقى مى داند. قرآن مجيد در اين رابطه مى فرمايد: ان اكرمكم عند الله اتقيكم
فرهنگ مادى
اين فرهنگ بر پوچ انگارى ارزشهاى الهى و انسانى بنا نهاده شده است . جنبه انسانى انسان به فراموشى سپرده شده و تنها به عنوان موجود مادى مورد ارزيابى قرار مى گيرد. چنين فرهنگى افراد پيرو خويش را پيرامون رفاه فزونتر، آزادى و بهره ورى بيشتر از غرايز و سودپرستى به جنبش در مى آورد.
ادامه مطلب
سخنان مؤدبانه چيست و ملاك تشخيص آن كدام است؟
آنچه از متون ديني در زمينهي سخنان مؤدبانه ميتوان فهميد، اين است كه كلام و بيان مؤدبانه داراي ويژگيهاي خاص است؛ اگر سخني با اين اوصاف همراه باشد مؤدبانه خواهد بود و در غير اين صورت نميتوان گفت كه آن سخن مؤدبانه بوده و يا داراي صفت ادب است.
برخي از اين اوصاف و ويژگيها عبارتند از:
الف ـ همراه بودن با صدق و صراحت قول؛
ب ـ دفاع از حق و حقيقت و پرهيز كامل از باطل؛
ج ـ حفظ شخصيت افراد و احترام مخاطب در شؤون و امور فردي و اجتماعي؛
د ـ عدم تبعيض ميان فقرا و اغنيا و دوري از هرگونه مبالغه و زيادهروي در مقام سخن گفتن با صاحبان مال و مكنت و نيز تحقير فقرا و ضعفا، اعم از مستضعفين فرهنگي و اقتصادي؛
هـ ـ. كوتاه و مختصر بودن و خالي بودن از زوايد و كافي و وافي بودن به مقصود؛
و ـ خالي بودن از هرگونه طعنه و نيش زبان و يا اهانت به ديگران؛
ز ـ اميد به وصول ثواب و نتيجهي اخروي؛
ح ـ هماهنگ بودن كلام با عمل و حتي افزوني عمل بر سخن تا جنبهي اثر بخشي آن آشكار گردد.ادامه مطلب
اسلام كه يك آيين جاودانى است و بر اساس فطرت و ارضاء تمام خواسته هاى انسانى پايه گذارى شده است ؛ به مسئله محبت و هم دوستى توجه فراوانى دارد و دگردوستى در اين آيين ، مقدس شمرده مى شود.اسلام همه انسانها را از يك ريشه مى داند و امتيازهاى غلط نژادى و قبيله اى را به رسميت نمى شناسد و از آنجا كه تمام آدميان آفريده خدا و از يك پدر و مادر هستند، همگان شايسته احترام و دوستى و محبت و راهنمايى هستند. از اينرو، پيامبر بزرگ ما، منشور آزادى اسلام را ويژه گروه خاصى ندانسته است ، بلكه آنرا براى همه انسانها آورده است . پيامبر اسلام كه درود خدا بر او و دودمانش باد فرمود: تحبب الى الناس يحبوك . انسانها را دوست بدار، همگان ترا دوست خواهند داشت . (1) مى بينم كه اسلام نه تنها به انسانها احترام مى گذارد، بلكه بشر دوستى را به جايى رسانده است كه به پيروان خود دستور ميدهد، همچنانكه به نيكبختى و پيروزى خود علاقه مند هستيد، براى ديگر انسانها هم همانگونه باشيد. يك مسلمان واقعى همواره خدمتگزار جامعه مى باشد آنقدر كه توان او اجازه مى دهد به انسانها كمك فكرى ميكند. همين احساس ها و محبتهاى اصيل است كه بار ارشاد و راهنمايى و نيز امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان وظيفه اى سنگين بر دوش مسلمانان مى گذارد؛ و اينجا است كه مسلمان نمى تواند در برابر رفتار ديگران بى تفاوت باشد. از پيامبر عزيز اسلام پرسيدند: چه كسى در پيشگاه خداوند از همگان محبوب تر است ؟ فرمود: آنكه سودش به مردم بيشتر برسد. (2) و مى پرسم : كدام سود از كوشيدن در راه زنده ساختن ارزشهاى انسانى و اخلاقى جامعه بشريت بالاتر است ؟ نيز آن گرامى فرمود: ...آنكه نداى كسى را مى شنود كه مى گويد: مسلمانان ! به من كمك كنيد و به فرياد او پاسخ نمى دهد.مسلمان واقعى نيست .نمى توان تمام برنامه هاى عالى و انسانى اسلام را در زمينه بشر دوستى در اينجا بيان داشت ولى از همين چند نمونه كوتاه ، مى توان آموزش اسلام را در اين باره بشناسيم ، و آيين اسلام راآيين محبت اعلام نماييم .
2- كافى جلد 2 ص 164
حروف مقطعه
(حروف مقطعه ) حروفى است كه در اوايل سوره هاى : بقره ، آل عمران ، اعراف ، يونس ، هود، يوسف ، رعد، ابراهيم ، حجر، مريم ، طه ، شعراء، نمل ، قصص ، عنكبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، يس ، ص ، غافر، فصلت ، شورى ، زخرف ، دخان ، جاثيه ، احقاف ، ق ، ن ، واقع شده اند.
در رابطه با معناى اين حروف ، اقوالى هست كه مرحوم امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان در سوره بقره آنها را به يازده قول رسانده است . از امامان شيعه - صلوات الله عليهم - نقل شده كه آنها از متشابهانند كه علم آنها مخصوص خداوند است . حروف مقطعه و تاءويل آنها را جز خدا كسى نمى داند. اهل سنت از اميرالمؤ منين عليه السلام - نقل كرده اند كه فرموده است : (( ان لكل كتاب صفوة هذا الكتاب الحروف التهجى )) .
ادامه مطلب
واما عشق !
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق و هرگز نشكنم پيمان عشق
تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق
آنچه از عبارات و بيانات عرفا و حكما ميتوان به دست آورد، اين است كه آنها هرگز از مفهوم عشق، معناي هوسراني و شهوتراني را منظور نداشتهاند و مقصودشان از عشق زميني و مجازي كه پلي است براي دست يافتن به حقيقت اين معنا نميباشد؛ بلكه مرادشان از عشق مجازي و زميني، عشق و حب به انبيا و اوليا و اهل بيت(ع) است كه مَعبري است براي عشق حقيقي كه عشق به ذات ربوبي است.
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -8
فاطمه سلام الله عليها از ديدگاه روايات
رسول خدا(ص ) فرمود: هنگامى كه خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او بدميد، آدم (ع ) به جانب راست عرش نظر افكند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و ركوع مشاهده كرد، عرض كرد:
خدايا قبل از آفريدن من ، كسى را از خاك خلق كرده اى ؟ خطاب آمد: نه ، نيافريده ام . عرض كرد: پس اين پنج شبح كه آنها را در هيئت و صورت همانند خود مى بينم چه كسانى هستند؟ خداى تعالى فرمود:
اين پنج تن : از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى آفريدم ، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق كرده ام (يعنى من خود، آنها را نامگذارى كرده ام ) اگر اين پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى آفريدم ، نه عرش و كرسى ، نه آسمان و زمين را خلق مى كردم ، و نه فرشتگان و انس و جن را...
به عزتم سوگند، هر بشرى به مقدار ذره بسيار كوچكى ، كينه و دشمنى آنها را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى افكنم ، يا آدم ،... اين پنج تن ، برگزيدگان منند، و نجات و هلاك هر كس وابسته به حب و بغضى است كه نسبت به آنها دارد. يا آدم ، هر وقت از من حاجتى مى خواهى ، به آنان توسل كن .
رسول خدا : ما (پنج تن ) كشتى نجاتيم ، هر كس با ما باشد، نجات يابد، و هر كس كه از ما روگردان شود، هلاك گردد. پس هر كس حاجتى از خدا مى خواهد پس به وسيله ما اهل بيت از حضرت حق تبارك و تعالى مسئلت نمايد.
ادامه مطلب
محتويات و مطالب قرآن مجيد را دو نوع مى توان بيان كرد: يكى به طور خلاصه و ديگرى ، به طور مشروح . اما به طور خلاصه بدين قرار است كه : از مجموع (6236) آيه قرآن كريم ، حدود (1300) آيه درباره توحيد و خداشناسى است . اعم از وجود خدا، وحدانيت و صفات او. و اينكه خلقت عالم و اداره آن در دست خداست و جهان ، تك محورى ، يك قطبى و يك كانونى است : (( الله لا اله الا هو الحى القوم لا تاءخذه سنة و لا نوم له ما فى السموات و ما فى الارض ... ))
و حدود (1400) آيه درباره معاد، قيامت ، مرگ و برزخ ، حشر و نشر، بهشت و جهنم و خلود است . حدود پانصد آيه درباره احكام است . از قبيل حلال و حرام ، تجارت ، جنگ و صلح ، قصاص ، حدود نماز، روزه ، حج و غيره و حدود (2000) آيه در حالات انبياء، امتها و پيروزى حق بر باطل مى باشد. و بقيه آيات ، درباره اخلاق ، مواعظ، امثال و نظير آنها است .
ادامه مطلب
واکنش شدید علمای شیعه و سنی به تکفیر شیعیان
با گذشت مدتی کوتاه از تکفیر شیعیان توسط امام جماعت مسجدالحرام در مصاحبه با شبکه خبری «بیبیسی»، علمای شیعه واکنشهای متعددی نشان دادهاند. بهنظر میرسد از مهمترین این واکنشها، سخنان خطیبان جمعه شهرهای شیعهنشین عربستان باشد که در فضای رخوتزده و خفقان عربستانسعودی، بیواهمه به شیخکلبانی انتقاد کرده و خواستار عذرخواهی او از تمام شیعیان شدهاند. گزارش زیر از مجموعه واکنشهای علمای شیعه در مورد این مسئله است.
ادامه مطلب
انتظار در سخنان رسول خدا (ص)
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
افضل اعمال امّتى انتظار الفرج
برترين كارهاى امت من انتظار فرج است.
و فرمود:
انتظار الفرج عبادة
انتظار فرج عبادت است.
و فرمود:
افضل العبادة انتظار الفرج
والاترين عبادت، انتظار فرج است.
و فرمود:
افضل جهاد امّتى انتظار الفرج
بالاترين جهاد امت من، انتظار فرج است.
در ميان همه خلايق، امّتى والاتر از امّت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)نمى توان يافت، و چون چنين است اعمال امت پيامبر والاتر از اعمال همه امّت هاست.
در ميان چنين اعمال والايى از امّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)والاتر از «انتظار فرج» نمى توان يافت، چون «انتظار فرج» انتظار «قدرت اسلام و توحيد» است. انتظار «حاكميّت وحى و ولايت» است، انتظار اجراى حدود الهى و احكام قرآنى است.
ادامه مطلب
چرا بسوی کعبه نماز می خوانیم خدا که مکان ندارد؟
بر اساس آیات قران وروایات به هر سوی رو کنیم خد ا است ونماز خواندن به سوی قبله نیز انحصار خداود به جهت خاص نمی باشد.
در این باره علمای اسلام می گویند که برای وحدت وهماهنگی بین مسلمانان و این که کعبه نقطه مقدس واز قدیمی ترین مکان های توحیدی است بسوی کعبه نماز می خوانیم.
گفتنی است که کعبه برای اولین بار بدست حضرت آدم (ع) احداث شد و در جریان طوفان نوح ویران وبار دیگر بدست حضرت اسماعیل وابراهیم ساخته شد.
نماز عارفانه – 8
لباس
در آغاز بايد دانست خداوند به انسان شرافت بخشيد كه او را به پوشيدن جامه فرمان داد؛ شرافتى كه در حيوان نيست . اين نعمت در خور سپاس است . از اين رو پوشيدن لباس كه مظهرى از لطف الهى به انسان است ، نبايد به گونه اى باشد كه از نظر خداوند نكوهيده باشد. لباس ، نبايد غصبى يا ابريشمى باشد يا از طلا باشد. از نظر اندازه نبايد به حد ولخرجى يا اسراف برسد يا خيلى بلند باشد يا شبيه لباس زنان (براى مردان ) يا مانند لباس كافران باشد. لباس براى پوشش است ، نه براى آراستگى يا تشبه و همگونى به كافران ، كه در نماز و در پيشگاه خداى بزرگ ، در جامعه اسلامى زشت تر است . بهتر است لباس انسان معمولى باشد تا تجملاتى كه غرور آورد و نه پست و اهانت آميز. لباس شهرت نكوهيده است .
ادامه مطلب
برتر از شهادت وجهاد
امام علی (ع) : پاداش مجاهد شهید در راه خدا ، بزرگ تر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که
قدرت بر گناه دارد وآلوده نمی گردد. همانا عفیف پاکدامن، فرشته ای از فرشته ها است.
حکمت474
در باره اهمیت و سر نهفته در این حدیث شریف ، فقط می توان گفت ؛ انسان چیزی با اهمیت تر از هستی و حیات خویش ندارد. در صورتی که آن را در راه خدا بدهد می شود شهید. اما عفت وپاکدامنی برتر از شهادت در راه خدا است.ملایک چرا پرسیدند؟
وقتی خدای متعال آدم را آفرید ، ملایک گفتند که آنان روی زمین خون ریزی می کنند. علت این پرشس چه بوده است ؟
در پاسخ این سئوال باید گفت :
1- خدای متعال از آینده و اعمال آدم به آنان آگاهی داده بود.
2- آنان از خاصیت ماده پی به شرارت بشر برده بودند.
3- قبل از این انسان ، انسان های دیگری هم بوده اند. بر اساس برخی روایات ؛ بشر کنونی نسل هفتم یاهشتم بشر در روی زمین است. ( الله اعلم)
خداوند به آدم چه آموخت؟
دراین رابطه سخنان فراوانی گفته شده است ، اما در مجموع می توان گفت؛ خداوند به آدم استعداد انجام کار ها واستعداد رشد وتنزل ( دوری ونزدیکی به خداوند) را عنایت فرمود که ملایک و دیگر مخلوقات از این استعداد ها محروم اند.

همه دم مسیحای داشته وخلاقیم !
انسان بدون این که پیامبر ویاامام باشد. می تواند با عبادت های صحیح وعارفانه ، راه حضرت مسیح (ع) را طی نماید. روایاتی فراوان داریم مبنی بر این که با کدام اعمال ما در عالم معنا چه چیز های بوجود می آید. پس ماهم اگر درست عمل کنیم خالق هستیم.
نماز عارفانه – 3
تيامن
از روايات بر مى آيد همه كارها، خوب است از راست شروع شود، كه حكمتى دارد. اغلب چنين است كه عضو راست قوى تر است . عالم غيب هم از عالم شهود برتر است و عالم ارواح از عالم اجسام . بايد به تقويت حالات درونى و روحى بپردازى تا از روحانيان شوى . انبياى الهى مى خواهند آبادكننده و خدمتگذار جهان غيب باشند، ولى مردم به فريب شيطان در پى آبادى عالم محسوس اند و ميان اين دو تضاد است . اگر انبيا و اولياء گاهى به آبادى عالم محسوس مى پردازند، در واقع خدمت به جهان غيب است ، چرا كه آبادانى آخرت و كسب معرفت جز با حيات معنوى نيست . تعمير و آبادانى در حد ضرورت ، براى بقاى زندگى است ، ولى نه بيش از حد ضرورت . بلكه به عنوان مقدمه ، ولى دنيا طلبان به دنيا به صورت مطلوب اصلى مى نگرند، نه ابزارى .
اسرار و حكمت وضو
از جمله درسهاى ديگر وضو و خواند دعا آن است ، انسان در همه حال ، ادب عبوديت داشته و به ياد خدا باشد و از امور دنيا به ياد آخرت بيفتد. به فرموده امام صادق عليه السلام خداوند آب را كليد قرب و مناجات خويش قرار داد. آب ، نجاسات ظاهرى را زايل مى كند و رحمت الهى گناه بندگان را مى شويد. هم چنان كه آب را مايه حيات و بقاى تمام موجودات قرار داده است ، به فضل و رحمت خويش عبادت ها را مايه حيات دلها قرار داده است . پس تو بايد مثل آب ، زلال و پاك باشى . خداوند، آب را پاك كننده قرار داد. تو هم دل و جانت را با تقوا و يقين پاكيزه ساز. به فرموده امام رضا عليه السلام خداوند فرمان وضو داد، تا وقتى بنده در پيشگاه خدا براى مناجات مى ايستد، از آلودگى ها پاك باشد؛ سستى و بى حالى نداشته باشد و با دلى پاك در آستان خدا بايستد. در وضو شستن دسته و صورت و مسح دست و پاها واجب است ، چرا كه وقتى بنده اى در پيشگاه خدا مى ايستد، اندام وضويش آشكار است . سجود و خضوعش با صورت است و درخواست و دعايش با دست و تضرع و ناليدنش با سر. در ركوع و سجود سر را رو به خدا مى گيرد و نشستن و ايستادنش با پاهاى اوست ...
برگرفته شده از کتاب " نماز عارفانه" ترجمه ، تلخیص ونگارش جوادمحدثی از کتاب اسرارالصلوات عارف مرحوم ملکی تبریزی (ره)

