پيام عاشورا
مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است
واژه (امام ) كه از قرآن كريم گرفته شده است ، به معناى (رهبر، پيشوا، الگو و سرمشق ) است . الگو و سرمشق در چه ؟ در همه فضايل معنوى و اخلاقى ، در علم و دانش ، در تواضع و فروتنى ، در كرامت و عزت نفس ، در عبادت و شجاعت ، در كرم و سخاوت ... و بالاخره در صبر و شكيبايى به هنگام مقابله با دشمن و در استقامت و پايدارى در دفاع از اسلام و قرآن و اين است مفهوم (امام ). حسين بن على عليه السلام يكى از امامان و پيشوايان معصوم و يكى از اين الگوهاست كه چون در صحنه مبارزه با دشمن قرار مى گيرد، پيام استقامت و پايدارى او در همه انسانها موج و تحرك ايجاد مى كند و آنجا كه اسلام به فداكارى او نيازمند است ، شعار صبر و شكيباييش براى همه جهانيان الگو و سرمشق مى گردد.
- من (در چنين محيط ذلت بار) مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز ننگ و نكبت نمى دانم .
- به خدا سوگند! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابرشان فرار مى كنم .
- مرگ با عزت بهتر از زندگى با ننگ و ذلت است .ادامه مطلب
روش حكومتداري امام علي(ع)
امام(ع) در حكومتداري خود، از شيوههاي خاصّي استفاده ميكرد و بدينگونه نبود كه تنها از اعمال قدرت در رسيدن به اهداف صحيح حكومتي بهره بگيرد؛ بلكه به روشهاي ذيل نيز تمسك ميجست:
عقلانيت و استدلالگرايي
مشورت با مردم و مشاركت دادن آنها در تصميمگيريها
اهميّت دادن به افكار تودهي مردم و انتقادها
رعايت اخلاق حسنه
و...
ادامه مطلب
سيره اهل بيت (عليهم السلام)در عبادت و بندگى
حضرت امام سجاد (عليه السلام) مى فرمايد :ناراحتم كه انگيزه ام در عبادت حق تنها پاداش و بهشت او باشد زيرا در اين صورت مانند بنده اى طمع كار خواهم بود كه اگر طمع و چشم داشتى در ميان باشد تلاش مى كند و گرنه كار نمى كند و نيز خوش ندارم كه خدا را جز به سبب ترس از عقاب او عبادت كنم زيرا در اين حال مانند برده اى نابكار خواهم بود كه اگر نترسد كار نمى كند ، پرسيدند : پس با چه انگيزه اى عبادت مى كنى ؟ فرمود : خدا به سبب الطاف و نعمت هايى كه بر من ارزانى داشته است شايسته و سزاوار پرستش است.عبادت بايد همانند عبادات انبيا و امامان و اولياى الهى از روى عشق و معرفت باشد تا در پيشگاه حق عبادتى مقبول و نتيجه گذار تلقى گردد .
انتقاد مالكي از سكوت رژيمهاي عربي در برابر فتاواي تحريك آميز عليه شيعيان
نخست وزير عراق روز پنجشنبه از سكوت رژيمهاي عربي در قبال فتاواي تحريك آميز قتل و كشتار عليه شيعيان به شدت انتقاد كرد.
به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي "السياسي "، دفتر "نوري المالكي " نخست وزير عراق با صدور بيانيهاي از سكوت رژيمهاي عربي در مقابل صدور فتاواي تحريك آميز عليه شيعيان به شدت انتقاد كرد.در اين بيانيه آمده است: با ابراز تأسف شديد بسياري از رژيمها و جريانها در مقابل صدور فتاواي تحريك آميز كشتار، تكفير به طرز مشكوكي سكوت اختيار كردهاند.
شيخ عادل بن سالم الكلباني امام جماعت مسجدالحرام ماه پيش در گفت و گو با شبكه تلويزيوني بي بي سي گفه بود كه « علماي شيعه از كفار هستند و شيعيان حق ندارند در كميته علماي مسلمان كه مهمترين و بارزترين كميته ديني در عربستان سعودي است، عضويت داشته باشند».
در بيانيه المالكي همچنين آمده است: با نزديك شدن به زمان عقب نشيني نيروهاي آمريكائي از شهرهاي عراق خشم ترويجكنندگان فتنه و آشوب و كساني كه از انديشه تكفيري تغذيه مي شوند و عاملان اصلي كشتارها در طول سالهاي گذشته بودند، افزايش يافته است همچنانكه سلسله جنايتهاي تروريستي اخير در شهرهاي البطحاء، تازة، خورماتو در كركوك، شهرك صدر و البياع در بغداد در نتيجه اين فتاواي خطرناك بوده است كه هدف از آن ايجاد هرج و مرج و ناكام گذاردن روند سياسي و نيز ممانعت از استقلال ملت فلسطين و بازگرداندن حاكميت ملي است.
المالكي در اين بيانيه از جامعه جهاني و كشورهاي عربي و اسلامي خواست تا موضع روشن خود در برابر اين جنايتهاي وحشتناك را اعلام كنند.
در حملات تروريستي ديروز در شهرك شيعه نشين صدر 72 نفر كشته و بيش از 120 نفر نيز زخمي شدند.
آسيبشناسي رفتاري كارگزاران حكومتي-1
در سخنان اميرمؤمنان(ع) به ويژه در عهدنامه مالك اشتر، آفات اخلاقيگوناگوني براي كارگزاران ذكر و بر دوري از آنها سفارش شده كه به اختصاربه آنها اشاره ميشود:
1. نهي از منت نهادن، بزرگ نمايي در كارها و وعدههاي بياساس به مردم؛
2. شتاب نكردن در كارها و پرهيز از لجاجت در راههاي نادرست؛
3. عدم استفاده شخصي از اموال عمومي؛
4. نهي از عيبجويي و مخالفت با عيبجويان و سعايت گران؛
5. نهي از سفاكي و خونريزي به ناحق.
تمام اين موارد در بخشهاي پاياني عهدنامه مالك اشتر آمده است.
همان گونه كه لازم است كارگزاران به اخلاق و رفتار پسنديده آراستهباشند، بايد از صفات و خويهاي ناپسند و رفتار ضد اسلامي پيراسته بوده، دراصلاح خود بكوشند. امام علي(ع) در سخنان خويش بخشي از رفتارها وخويهاي ناپسند را برشمرده و كارگزاران خود را از آنها برحذر داشته است.اينك به نمونههايي از آنها ميپردازيم:
خيانت
غش و ناخالصي
خود بزرگ بيني
خودپسندي
آز(حرص)
طمع
ادامه مطلب
بوی شما را دوست دارد!
امام صادق (ع) به همراه پدر شان امام باقر(ع) از خانه خارج شدند و به سمت مسجدالنبی حرکت کردند. جمعی از شیعیان در مکانی میان قبر ومنبر رسول خدا (ص) حاضر بودند. امام باقر (ع) نزد شان رفته وبه آنها سلام کردند. شیعیان بر خاستند و با احترام جواب سلام دادند. امام باقر (ع) به آنها نگاهی محبت آمیزی نمودند وفرمودند : به خدا سوکند من بوی شما را دوست دارم . پس با پارسایی وکوشیدن در عمل خود، مرا دراین محبت یاری رسانید وبدانید که ولایت ما جز با تقوی و کوشش بدست نمی آید.
کافی۸/۱۲
عمل و نسب
امام علي : من اءبطابه عمله لم يسرع به نسبه – حكمت 23
ترجمه : كسى كه به خاطر كردارش عقب مانده است ، با اتكاء به اصل و نسب ، نمى تواند پيش بيفتد.
شرح : انسان بايد كردار نيكو داشته باشد، و تنها به اتكاء كردار خود، به سوى آسايش دنيا و سعادت آخرت پيش برود. زيرا در قانون الهى ، كردار هيچكس را به بستگان و نزديكان او نمى دهند.
ما، در تاريخ اسلام مى بينيم كه حتى فرزندان امامان معصوم نيز، با آن كه پدرشان ولى خدا، و پيشواى مسلمانان بوده اند، از سزاى كردار خود، در امان نمى مانند. مثلا، پس از رحلت حضرت امام حسن عسكرى (ع )، پسر بزرگتر آن حضرت امام زمان (ع ) را پايمال كند، و خود رهبرى مسلمين را به عهده بگيرد. ولى خداوند او را رسوا كرد، و با آن كه پدرش و تمام اجدادش امام و معصوم بودند، خود او گمراه شد و نتوانست از اصل و نسب شريفى كه داشت ، استفاده كند و پيش بيفتد. و علت اين امر آن بود كه وى كردار خوبى نداشت و به همين دليل در دنيا و آخرت عقب افتاده بود.
پس انسان ، نمى توان به پدر و مادر و اجداد شريف و بزرگوارش ، كه در تقوى يا علم يا هنر احترام و اعتبار داشته اند، متكى باشد. و نمى تواند به اتكاء آنها، به كردار خود بى توجهى كند. يعنى عبادت و بندگى خداوند را بجاى نياورد، و براى پيشرفت زندگى رستگارى آخرت خود هيچ كارى انجام ندهد، ولى بخاطر اصل و نسب خود، منتظر باشد كه در اين دنيا به منزلت و احترام برسد، و در آن دنيا هم پاداش نيكو بگيرد.
تفاسير گوناگون از روى كرد اول
روى كرد گفت و گوى بين الاديان، به سه گونه قابل تفسير است:
تفسير نخست، آن است كه متدَيّنان با روشى عقلى و منطقى و خردپذير، بايد به بررسى اصول دينى تمام اديان بپردازند و با ضوابط معرفت شناسى و منطقى، به ساير اديان، گوش فرا دهند تا به دين صحيح تر نايل آيند. اين روى كرد، از نظر قرآن كريم كاملا پذيرفته شده است
تفسير دوم، تبادل نظر و گفت و گوى بين الاديان، از منظر روان شناسى و جامعه شناسى است، بدين معنا كه متدّينان و مذاهب مختلف، با احساس همدلى و شرح صدر، براى تقريب قلبى و باطنى با يك ديگر به گفت و گو بنشينند و با تسامح براى زوال تشنج هاى اجتماعى، حلقه هايى ترتيب دهند، گرچه هيچ گاه به نتايج يك سان معرفت شناختى نايل نيايند.
پيشوايان و متفكّران اسلامى، خصوصأ اهل بيت(عليهم السلام) در باره ى مناظره و نحوه ى احتجاج، مطالب عميق و پر مغزى گفته اند و گاه در پاره اى مكاتب ومدارس خود، آن را به عنوان دانش، به شاگردان خود تعليم مى دادند.
تفسير سوم، روى كرد گفت و گوى بين الاديان بر اساس ترديد در معتقدات دينى خود است و اين تفسير با چنين پيش فرضى، علاوه بر آن كه نظام گفت و گو را به هم مى زند و اصل مسئله را محو مى سازد، با دستاوردهاى مكتب اهل بيت نيز ناسازگار است.
ادامه مطلب
معيار پذيرش اعمال
در دسـتـگـاه الهـى ، دو عـنـصـر ارزشـمـنـد، مـعـيـار قـبـولى اعـمـال قـرار مـى گـيـرد كـه عبارتند از اخلاص و تقوا . اين دو اكسير گرانبها باهر عملى همراه شـونـد آن را بـه درجـه قـبـول مـى رسـانـنـد و فـقـدان هـر يـك از آن هـا نـيـز ، عـمـل را از درجـه اعـتـبـار سـاقـط مـى كـنـد ، گـرچـه از كـمـيـّت قابل توجهى نيز برخوردار باشد. قرآن مجيد ، اين نقش ارزنده تقوا را چنين بازگو مى كند: (... اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ) همانا خداوند، تنها از باتقوايان مى پذيرد.
هـمـچـنـيـن عـنـصـر تـقـوا سـبـب ارزشـمـنـدى مـضـاعـف عـمـل صـالح مـى گـردد و اگـر عمل ، كم و كوچك هم باشد ، آن را بزرگ و فراوان مى كند ، امام متقيان ، على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:(لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقوى وَ كَيْفُ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ) هـيـچ عـمـلى هـمـراه بـا تـقـوا ، انـدك نـيـسـت ، چـگـونـه چـيـزى كـه قبول مى شود ، كم شمرده شود؟
يكى از ياران امام صادق (ع ) به نام مفضّل بن عمر مى گويد؛خـدمـت امـام صـادق (ع ) بـودم ، موضوع اَعمال مطرح شد ، من گفتم : عملم اندك و ضعيف است . امام فـرمـود: خـامـوش بـاش و از خـدا آمـرزش بـخـواه ! سـپـس فـرمـود: عـمـل اندك با تقوا بهتر از عمل بسيار بدون تقواست . پرسيدم : چگونه ؟ فرمود: آرى ! همانند مردى كه به ديگران غذا مى دهد، با همسايگانش مدارا مى كند، درِ خانه اش به روى ديگران باز اسـت ولى (بـا هـمـه ايـن اعـمـال ) چـون درِ كـار حـرام بـه رويـش بـاز شـود، بـدان در آيـد. ايـن عـمـل (زيـاد) بـدون تـقـواسـت . امـّا مـرد ديـگـرى هـيـچ يـك از اعمال ياد شده را انجام نمى دهد ولى اگر در برابر كار حرامى قرار بگيرد، آن را مرتكب نمى شود، (اين هم عمل كم باتقوا!)
برخى از خصوصيات اخلاقى و اجتماعى پيامبراسلام (ص )-1
تنفر از بى كارى
ازبى كارى وبطالت متنفربود و مى فرمود: خدايااز كسالت و بى نشاطى ،از سستى وتنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم ، مسلمانان رابه كارتشويق مى كرد و مى فرمود:((عبادت هفتاد قسمت دارد كه يك قسمت آن ، كسب حلال است .))
او در مـيـان مـردم بـه امـانـت دارى و درسـتـى مـشـهـور بـود تـا جـايـى كـه قبل از بعثت به او ((محمد امين )) مى گفتند و آنها امانتهايشان را به وى مى سپردند. پس از بعثت نيز قريش با همه دشمنى كه با پيامبر داشت بازهم امانتهاى خود را به او مى سپردند. به همين جـهـت اسـت كـه پـيـامبر (ص ) پس از هجرت به مدينه ، على (ع ) را چند روزى پس از خود باقى گذاشت تا امانتها را به صاحبانش باز گرداند.
فضیلت زيارت مشاهد مشرفه
نفوس قويه قدسيه، خصوصا نفوس مقدسه انبيا و ائمه - عليهم السلام - هرگاه از ابدان شريفه خود رحلت نمودند و دست از بدن برداشتند و صعود به عالم بالانمودند، نهايت احاطه و غايت استيلا بر اين عالم از براى ايشان حاصل مىشود.و تمامىامور اين عالم در نزد ايشان منكشف و ظاهر مىگردد.و تمكن از تصرف و تاثير در اينعالم از براى ايشان حاصل مىشود.پس هركه به قبور مطهره ايشان حاضر شد به جهتزيارت، ايشان بر او مطلع مىگردند و از احوال زوار مرقد منورشان استحضار تام دارند.
حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله – به حضرت اميرمؤمنان (ع) فرمود: يا ابا الحسن! به درستى كه خداى - تعالى - قبر ترا و فرزندان ترا بقعههايى كرده است از بقعههاى بهشت، و عرصهاى از عرصههاىآن، و دلهاى خلق و برگزيدگان بندگان خود را مايل به آنها ساخته تا خوارى و اذيت درراه شما را متحمل شوند و قبور شما را تعمير كنند.و بسيار به زيارت ايشان آيند به جهتتقرب به خدا و دوستى پيغمبر او.يا على! اين طايفه مخصوصاند به شفاعت من.و واردمىشوند بر حوض من.و ايشاناند زيارت كنندگان من و همسايگان من فرداى قيامت دربهشت.يا على! هر كه تعمير كند قبرهاى ايشان را و محافظت كند آنها را مانند كسى است كه يارى كرده استسليمان بن داود را بر تعمير بيت المقدس.وهركه زيارت كند قبور ايشان را معادل استبا هفتاد حجبعد از حجة الاسلام.و ازگناهان خود بيرون مىآيد تا حين مراجعت از زيارت شما مثل روزى كه از مادر متولدشده.بشارت باد ترا يا على! و بشارت ده دوستان خود را به نعمتهايى كه هيچ چشمىنديده و هيچ گوشى نشنيده و به خاطر احدى خطور نكرده...
ادامه مطلب
شرم از رخ على كن و كمتر گناه كن
يكى از علماء نقل مى كرد: شاعرى به نام "حاجب " در مساءله شفاعت گرفتار اشتباهات عوام شده و اين شعر را در مورد شفاعت سرود:
|
حاجب اگر معامله حشر با على است |
|
من ضامنم كه هر چه بخواهى گناه كن |
حضرت عباس (ع ) و مقام باب الحوائج بودن
آيا خداوند مرا "باب الحوائج ) " وسيله برآوردن حوائج ) نام ننهاده است ؟ و مردم مرا با اين نام مى شناسند و مرا شفيع قرار داده و به من متوسل مى گردند، اگر چنين نيست ، اين لقب مرا از من بگيريد.
ادامه مطلب
امام صادق (ع) ؛ اینگونه نماز بخوانيد
حماد بن عيسى گفت : در محضر امام صادق عليه السّلام بودم ، به من فرمود: آيا مى توانى نماز را خوب بخوانى ؟ عرض كردم : چگونه نمى توانم و حال آنكه كتاب حريزرا كه درباره نماز نوشته شده است ، از حفظ دارم .
حضرت فرمود:براى تو ضرر ندارد، برخيز و نمازى بخوان تا من ببينم كه چگونه مى خوانى .
حسب الامر حضرت رو به قبله ايستادم و شروع به خواندن نماز كردم . تمام نماز را از نظر ركوع و سجود به جاى آوردم ، اما حضرت آن را نپسنديد و فرمود: نماز را خوب نخواندى . واقعا چقدر زشت است براى مردى كه شصت هفتاد سال از عمرش مى گذرد و حال آنكه نمى تواند يك نماز كامل با مراعات حدود كامله آن بخواند.
من خجالت كشيدم و خود را كوچك ديدم . عرض كردم : فدايت شوم ، شما نماز را به من تعليم دهيد.
پس ، امام عليه السّلام رو به قبله راست ايستادند و دستهاى خود را آزاد گذاردند و انگشتهاى دست آن حضرت به هم گذارده شده بود و مابين دو قدم آن حضرت از سه انگشت باز، و بيشتر فاصله نداشت و انگشتهاى پاى خود را رو به قبله كردند و تا آخر نماز هم رو به قبله بود و با تواضع و حضور قلب گفتند: اللّه البر و سوره حمد و توحيد را با ترتيل (به آرامى و خوبى ) خواندند و بعد از تمام شدن سوره توحيد، به قدر يك نفس كشيدن صبر كردند. بعد دست خود را بلند كرده تا مقابل صورت بردند و در حالى كه ايستاده بودند گفتند: اللّه اكبر و پس از آن به ركوع رفتند و كف دست را به سر زانو گرفتند. انگشتان آن حضرت از هم باز بود. زانو را به عقب دادند، چنانكه پا راست شد و پشت آن حضرت طورى مساوى شد كه قطره آبى بر آن مى گذاشتند، به هيچ طرفى نمى ريخت . گردن خود را كشيده و سر به زير نينداختند و چشم را بر هم گذاردند و سه مرتبه به آرامى گفتند: سبحان ربّى العظيم و بحمده بعد راست ايستادند و چون خوب ايستادند، گفتند: سمع اللّه لمن حمده و در همان حال كه ايستاده بودند، دست را تا مقابل صورت خود بلند كردند و گفتند: اللّه اكبرو بعد به سجده رفتند. دو كف دست را پيش زانوها، مقابل صورت خود بر زمين گذاردند و انگشتان آن حضرت به هم گذارده شده بود. سه مرتبه گفتند: سبحان ربّى الاعلى و بحمده . اعضاى بدن خود را از يكديگر باز گرفته و بر هم نگذارده بودند (در حال سجده دست را به بدن نچسبانيده و بدن را بر پا نگذارده بودند) و بر هشت موضع بدن خود كه به زمين گذارده بودند، سجده كردند كه پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا و سر بينى باشد. بعد از نماز فرمودند: گذاردن هفت موضع در وقت سجده به روى زمين واجب است كه پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا باشد. و اما گذاردن بينى بر زمين سنت (مستحب ) است و آنها همان مواضع است كه خدا در قرآن فرموده است :
و انّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا
و مسجدها از آن خداست و با وجود خداى يكتا كسى را به خدايى مخوانيد.
پس از آن سر از سجده برداشتند و وقتى نشستند گفتند: اللّه اكبرو به ران چپ نشسته ، پشت پاى راست را بر كف پاى چپ گذاردند و گفتند استغفر اللّه ربّى و اتوب اليه و دوباره در حالى كه نشسته بودند. گفتند: اللّه اكبرو بعد به سجده دوم رفتند و مانند سجده اول ، سجده دوم را تمام كردند. و در ركوع و سجود هيچ يك از اعضاى بدن را بر يكديگر نگذارده بودند و موقع سجده آرنج دست خود را باز نگاه داشته و به زمين نگذارده بودند. در حال تشهّد خواندن ، انگشتان دست آن حضرت از يكديگر باز بود و به اين كيفيّت دو ركعت نماز خواندند و چون از تشهّد فارغ شدند، فرمودند: اى حماد، اين چنين نماز بخوان.
واعظ خانواده ، ص 52 به نقل از كافى ، كتاب الصلوة
تعجب فرشتگان
شبى رسول صلى الله عليه و آله و سلم چون از نماز خفتن فارغ شد، يكى از صف برخاست و گفت : يا رسول الله ! غريبم و درويش . خواجه صلى الله عليه و آله و سلم گفت : كيست كه اين درويش را طعامى دهد؟ شاه مردان برخاست و دست درويش گرفت و به خانه برد و فاطمه عليهما السلام را گفت : در كار اين درويش نظرى كن . فاطمه عليهما السلام گفت : اى على ! در خانه اندك طعامى است كه يك كس را كفايت نبود؛ و تو روزه دارى و افطار نكرده اى و حسن و حسين گرسنه اند، اما ايثار كنيم . طعام بياورد و به شاه مردان داد. شاه مردان در پيش درويش بنهاد و با خود گفت : نيكو نبود كه با مهمان طعام نخورم و اگر بخورم وى را كفايت نبود، دست به چراغ دراز كرد - كه اصلاح كنم - و چراغ را فرونشاند و فاطمه عليهما السلام را گفت : چراغ در گير و در گرفتن چراغ درنگ كن تا كه مهمان از طعام فارغ شود؛ و دست به طعام مى برد و دهن مى جنباند و چنان مى نمود كه طعام مى خورد و نمى خورد - تا كه مهمان از طعام فارغ شد. فاطمه عليهما السلام چراغ را درگرفت . اميرالمؤمنين عليه السلام نگاه كرد آن طعام همچنان باقى بود. گفت : اى درويش ! چرا طعام نخوردى ؟ گفت : سير خوردم - اما حق تعالى بر اين طعام بركت كرده است . ديگر روز مرتضى عليه السلام به حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم شد. خواجه صلى الله عليه و آله و سلم گفت : اى على ! دوش فرشتگان آسمان از آن تعجب كردند كه تو كردى و حق تعالى در حق تو اين آيت فرستاد كه : و يؤ ثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة ( و ديگران را بر خود مقدم مى دارند هر چند كه خودشان بسيار نيازمند باشند-. سوره حشر، آيه 9.)
گويند: كافرى از ابراهيم (ع) طعام خواست . ابراهيم گفت: اگر مسلمان شوى، تو را مهمان كنم و طعام دهم . كافر رفت . خداى عزوجل وحى فرستاد كه اى ابراهيم!ما هفتاد سال است كه اين كافر را روزى مىدهيم و اگر تو يك شب، او را غذا مىدادى و از دين او نمىپرسيدى، چه مىشد؟
ابراهيم در پى آن كافر رفت و او را باز آورد و طعام داد . كافر گفت: چه شد كه از حرف خود، برگشتى و پى من آمدى و برايم سفره گستردى؟ ابراهيم (ع) ماجرا را بازگفت . كافر گفت: (( اگر خداى تو چنين كريم و مهربان است، پس دين خود را بر من عرضه كن تا ايمان بياورم و مسلمان شوم.))
گفتنى است در روايات نيز وارد شده است كه مهمان را اكرام كنيد، هر چند كافر باشد.
برگرفته از: ترجمه رساله قشيريه، ص 201
چاه خون!
روزى پيغمبر (ص) با لشكريان خويش در محلى فرود آمد . آن حضرت، گروهى از همراهان خود را فرمود تا از چاهى آب برآورند .
مردى از لشكريان باز آمد و گفت: (( يا رسول الله!از چاه، آب سرخ بيرون مىآيد!))
رسول (ص) فرمود: (( آن، آب سرخ نيست، خون است .))
گفتند: ((خون در چاه، از كجا آمده است؟ )) پيغمبر خدا (ص) فرمود: ((گويا على با اين چاه، سخن گفته و اسرار خود را در آن ريخته است . ))
عطار نيشابورى، منطق الطير، ديباچه (ص 31) .
آن شب آقا را در خواب ديد و شكايت كرد آقا فرمود: او بر ما حقّى دارد كه هر چه بكند در دنيا نمى توانيم او را كيفر دهيم . شيعه مى گويد عرض كردم : آرى ، لابّد به خاطر آن جسارتهايى كه او مى كند بر شما حق پيدا كرده است ؟! حضرت فرمودند: بلكه او روزى در محلّ تلاقى آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مى كرد، ناگهان جريان كربلا و منع آب از حضرت سيّد الشهداعليه السّلام به خاطرش افتاد و پيش خود گفت : عمر بن سعد كار خوبى نكرد كه اينها را تشنه كشت ، خوب بود به آنها آب مى داد بعد همه را مى كشت ، و ناراحت شد و يك قطره اشك از چشم او ريخت ، از اين جهت بر ما حقّى پيدا كرد كه نمى توانيم او را جزا بدهيم .
ادامه مطلب
پند نامه امام على (ع) به امام حسن (ع)
دستور العملى از امام صادق (ع)
(حدیث عنوان بصری)
ادامه مطلب
