تبليغاتX
مشق عاشقی

مردم پيشقدم هستند

 واقعا احساس كنيد خدمتگزاريد. انبيا اينطور احساس داشتند، انبيا خودشان را خدمتگزار مى دانستند نه اينكه يكى نبى اى خيال كنند حكومت دارد به مردم ، حكومت در كار نبوده ، اولياء بزرگ خدا، انبياء بزرگ همين احساس را داشتند كه اينها آمدند براى اينكه مردم را هدايت كنند، ارشاد كنند، خدمت كنند به آنها، شما هم احساس قلبى تان اين مطلب باشد كه واقعا ما آمديم كه به اين مردم خدمت كنيم و اين خدمت به مردم ، خدمت به خودتان است يعنى ما اگر اين مملكت را با اين وضعى كه الان دارد به پيش ببريم ، با اين حاضر بودن مردم در صحنه به پيش ببريم و با اين همراهى مردم با دولت ، هر قصه اى كه براى دولت پيش مى آيد مردم پيشقدم هستند، شما ملاحظه بفرمائيد پيشترها با فشار (الان هم جاهاى ديگر اينطور است با فشار) يك سربازى را مى بردند در جبهه ، شما ديديد كه به من گفته بودند كه شما بگوئيد، من نشده يك وقت صحبت كنم ، خودشان گفتند، به مجرد اينكه گفتند به اينكه ما سرباز لازم داريم ، ما اشخاص لازم داريم ، آنجا اينقدر جمعيت رفت اسم نوشت كه صدايشان در آمد كه نه نمى خواهيم ديگر بس مان است . در صورتى كه مى روند به جنگ ، مى روند به قتال ، مى روند به كشته شدن . يك همچو مملكتى كه اينطور شده است و به خواست خدا اين مطلب شده است ، با تاييد خدا اين مطلب شده است ، اين را بايد حفظش كرد. بايد قدرش را دانست . ما بايد خدمت بكنيم به اينها.

  خاطره و حكايت از زبان حضرت امام خمينى قدس سره

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بهجت؛ مرجعی با ویژگی های خاص

مراسم تشیع ، پیکر پاک عارف نامی وفقیه اهل بیت  آیت الله بهجت (ره) را از تلویز یون مشاهده می کردم . گزارشگر با تعجب می گفت که برخی از حاضران در این مراسم از مقلیدین آن مرحوم نمی باشند، بلکه از دوستداران ایشان هستند.

راستی چرا برخی ها تلاش می کنند و عادت دارند که همه مسایل را منحصر نموده وبا پسوند وپشوندی به مردم القا کنند. بنده خودم از مقلیدان ایشان نبودم . اما با تمام وجود به ایشان عشق می ورزیدم ؛ آنچه مرحوم بهجت را محبوب دل ها و مرکزگرد همایی سوخته دلان نموده بود، جنبه های اخلاقی وعرفانی ایشان بود.

منحصر نمودن این مراسم بی نظیر  تنها و به مقلیدان آن مرحوم،بی انصافی به ساحت مقدس آن مرحوم وشعور مردم است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

گذرى بر زندگانى حضرت آيت الله العظمى بهجت(ره)


عالم ربای وعارف بزرگ حضرت آية الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى(ره) در اواخر سال 1334ه‍ .ق . در خانواده اى ديندار و تقوا پيشه ، در شهر مذهبى فومن  واقع در استان گيلان ، چشم به جهان گشود و روز 22جمادالثانی 1430 هجری قمری برابر با 27/2/1388 هجری شمسی در بیمارستان ولیعصر شهر مقدس قم بر اثر بیماری قلبی داعی حق را لبیک گفته وبه دیدار معبود خویش شتافت.

دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان كودكى و نوجوانى تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش ‍ را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مى پايد، تا در بزرگى مشعل راهبرى راه پويان طريق الى اللّه را به دستشان بسپارد. آن مرحوم  ، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ ، به تهذيب نفس و استكمال معنوى همّت گمارده ، و در كربلا در تفحّص ‍ استاد و مربّى اخلاقى بر آمده و به وجود آقاى قاضى كه در نجف بوده پى مى برد. و پس از مشرّف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش حضرت حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى كمپانى استفاده هاى اخلاقى مى نمايد.
همچنين در درسهاى اخلاقى آقا سيّد عبدالغفّار در نجف اشرف شركت جسته و از آن استفاده مى نموده ، تا اينكه در سلك شاگردان آيت حقّ، عالم ربّانى ، عارف نامى ، نادره روزگار، مربّى نفوس ‍ مستعدّه ، حضرت آيت الله ، سيد على قاضى - رضوان اللّه تعالى عليه - در آمده و در صدد كسب معرفت از ايشان بر مى آيد، و در سن 18 سالگى به محضر پر فيض عارف كامل حضرت آيت الله سيّد على آقاى قاضى قدّس سرّه بار مى يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مى گيرد و در عنفوان جوانى چندان مراحل عرفان را سپرى مى كند كه غبطه ديگران را برمى انگيزد.

ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

برخی ازويژگيهاى اخلاقى و عرفانى حضرت آيت الله العظمى بهجت(ره) -1 

آن مرحوم در نوجوانى به ميدان خودسازى گام نهاد، و در فراگيرى علوم و تزكيه نفس چنان جدّى بودند كه گويا كارى غير از آن ندارند، و همواره در آموزش هاى اخلاقى بر اين نكته اصرار داشتند كه تلاشى پيگير و رياضتى فراگير لازم است تا انسان در جبهه ستيز با رذيلتهاى اخلاقى و در جهاد اكبر با هواهاى نفسانى ، سربلند و پيروز گرديده و به سازندگى خويش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپايى دانش و اخلاق بوده و مؤ كّداً به خطر جدايى علم و تزكيه هشدار مى دادند و زيان عالم غير مهذّب و دانش بدون تزكيه را از هر ضرر و زيان ديگرى بيشتر مى دانیست.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقى بود كه در همه حال عقربه زندگى و حيات خويش را به سوى خدا چرخانده ، و كوشيده بود تا پيوسته در حوزه جاذبه الهى قرار گرفته و به همه چيز و همه كس با ديد خدا خواهى بنگرد.

1 - تقوا و خود سازى

2 - زهد و ساده زيستى

3 – عبادت

4 - زيارت و توسل

5 - تواضع و فروتنى

6 - سير و سلوك و مقام معنوى

7 - اطّلاع از غيب و ظهور كرامات


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

گزيده از زندگي نامه كريمه اهلبيت وشفيعه روز جزاء حضرت معصومه (س)

 السلام عليك يا بنت رسول الله،يابنت ولي الله،

يا اخت ولي الله ، يا عمته ولي الله يا بنت موسي بن جعفر

ياحضرت فاطمه معصومه (س) .

 امام صادق (ع) : هـمـانـا از بـراى حـق تـعـالى حـرمـى اسـت وآن مـكـه اسـت ، وبـراى رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه وآله وسـلم حـرمى است وآن مدينه است . وبراى اميرالمؤ منين عـليـه السـلام حـرمـى اسـت وآن كـوفـه اسـت ، واز بـراى مـا اهل بيت حرمى است وآن بلده قم است وبعد از اين دفن شود در آنجا زنى از اولاد من كه ناميده شـود بـه فـاطمه ، هركس اورا زيارت كند بهشت از براى او واجب شود، راوى گفت : وقتى كـه آن حـضـرت ايـن فـرمـايـش را نـمـوده بود هـنـوز مـتـولد نـشـده بـود امـام مـوسـى عـليه السلام .

امام جعفر صادق عليه السلام :  ... آگاه باش به درستى كه قم كوفه صغيره است وهمانا از براى بهشت هشت در اسـت سه در آنها به سوى قم است ، ووفات كند در قم زنى كه از اولاد من باشد، ونام او فاطمه دختر موسى عليه السلام است كه داخل مى شوند به سبب شفاعت اوشيعه من جميع ايشان در بهشت .

امام رضا (ع) : هر كه اورا زيارت كند وحق اورا بشناسد از براى اواسـت بهشت.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

گوشه‌اي از خاطرات " مادر انقلاب"

 - امام در مسائل خصوصي زندگي من دخالت نمي‌كردند. اوايل زندگي‌مان، يادم نيست هفته اول يا ماه اول به من گفتند: من كاري به كار تو ندارم. به هر صورت كه ميل داري لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو مي‌خواهم اين است كه واجبات را انجام بدهي و محرمات را ترك بكني، يعني گناه نكني.

   - باز من چيزي نگفتم، ابهت خوابي كه ديده بودم، مرا گرفته بود، خواب چه بود؟ خواب حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين و امام حسن(ع) را ديدم، در حياط كوچكي كه همان حياطي بود كه براي عروسي اجاره كردند، همان اتاق‌ها به همان شكل و شمايل، حتي پرده‌هايي كه خريدند، همان بود كه در خواب ديده بودم، آن طرف حياط اتاق، مردها بودند، پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) نشسته بودند و طرفي كه اتاق عروس بود، من بودم و پير زني با چادري شبيه چادر شب كه نقطه‌هاي ريزي داشت و به آن چادر لكي مي‌گفتند، در اتاق شيشه داشت و من آن طرف را نگاه مي‌كردم، از او پرسيدم: اينها چه كساني هستند؟ پيرزن گفت: آن رو به رويي كه عمامه مشكي دارد پيامبر(ص)، آن مرد هم كه مولوي سبز و كلاه قرمز با شال بلند دارد، علي(ع) است، اين طرف هم جواني عمامه مشكي بود كه پيرزن گفت: اين هم امام حسن(ع) است... خوشحال شدم و گفتم: اي واي، اين پيامبر است و اين اميرالمومنين، من اين افراد را دوست دارم، آن آقا امام دوم من است و از خواب پريدم، ناراحت شدم كه چرا زود از خواب پريدم.
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علمدار عشق وشجاعت

 ميلاد فرزند شجاعت

فصل جواني

سيماي اباالفضل(ع)

در آيينة القاب

مظهر شجاعت و وفا


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ديروز عبد و غلام بودم

 

بلال حبشى از مسلمانان بود كه از نظر معنوى ترقى كرده بود، تا جائى كه اذان گوى پيامبر صلى الله عليه و آله شد و حضرتش مى فرمود: اى بلال به روح ما (به وسيله اذان ) نشاط ببخش .
پيامبر صلى الله عليه و آله او را امين بر بيت المال نمود، و همچون برادر تنى با او رفتار مى كرد و به او مى فرمود: وقتى وارد بهشت مى شوم ، صداى كفش ‍ ترا جلوتر از خود مى شنوم ، آن وقت كه در سرزمين سرسبز بهشت راه مى روى ... .
بر اين اساس مسلمانان نزد بلال مى آمدند، و امتيازات و افتخاراتى را كه كسب كرده بود به او تبريك مى گفتند.
بلال هرگز با تعريفات آنان مغرور نمى شد و ستايش مردم او را عوض ‍ نمى كرد، با كمال تواضع در پاسخ آنها مى گفت : من از اهالى حبشه هستم ، ديروز عبد و غلام بودم.

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

دادرسى ولى عصر (ع (

 

ازصاحب مقام يقين ، مرحوم عباسعلى مشهور به  "  حاج مؤ من "   كه داراى مكاشفات و كرامات بسيارى بوده است در کتاب داستان های شگفت شهید دستغیب نقل شده است كه در اول جوانى شوق زيادى به زيارت و ملاقات حضرت حجت عليه السلام در من پيدا شد كه مرا بى قرار نمود تا اينكه خوردن و آشاميدن را بر خودم حرام كردم تا وقتى كه آقا را ببينم (و البته اين عهد از روى نادانى و شدت اشتياق بود) دو شبانه روز هيچ نخوردم ، شب سوم اضطرارا قدرى آب خوردم حالت غشوه عارضم شد، در آن حال حضرت حجت عليه السلام را ديدم و به من تعرض فرمود كه چرا چنين مى كنى و خودت را به هلاكت مى اندازى ، برايت طعام مى فرستم بخور. پس به حال خود آمدم ثلث از شب گذشته ديدم مسجد (مسجد سردزك ) خاليست وكسى در آن نيست و درب مسجد را كسى مى كوبد، آمدم در را گشودم ديدم شخصى عبا بر سر دارد به طورى كه شناخته نمى شود، از زير عبا ظرفى پر از طعام به من داد و دو مرتبه فرمود بخور وبه كسى نده و ظرف آن را زير منبر بگذار و رفت ، داخل مسجد آمدم ديدم برنج طبخ شده با مرغ بريان است ، از آن خوردم و لذتى چشيدم كه قابل وصف نيست . فردا پيش از غروب آفتاب ، مرحوم ميرزا محمد باقر كه از اخيار و ابرار آن زمان بود آمد، اول مطالبه ظرفهارا كرد و بعد مقدارى پول در كيسه كرده بود به من داد و فرمود تو را امر به سفر فرموده اند اين پول را بگير و به اتفاق جناب آقا سيد هاشم (پيشنماز مسجد سردزك ) كه عازم مشهدمقدس است برو و در راه بزرگى را ملاقات مى كنى و از او بهره مى برى .
حاجى مؤ من گفت با همان پول به اتفاق مرحوم آقا سيد هاشم حركت كرديم تا تهران ، وقتى كه از تهران خارج شديم پيرى روشن ضمير اشاره كرد، اتومبيل ايستاد پس با اجازه مرحوم آقا سيد هاشم (چون اتومبيل دربست به اجاره ايشان بود) سوار شد و پهلوى من نشست .
اخبار از ساعت مرگ
در اثناى راه ، اندرزها و دستورالعملهاى بسيارى به من داد و ضمنا پيش آمد مرا تا آخر عمر به من خبر داد ونيز آنچه خير من در آن بود برايم گذارش مى داد و آنچه خبر داده بود به تمامش رسيدم و مرا از خوردن طعام قهوه خانه ها نهى مى فرمود و مى فرمود: لقمه شبهه ناك براى قلب ضرر دارد با او سفره اى بود هروقت ميل به طعام مى كرد از آن نان تازه بيرون مى آورد و به من مى داد و گاهى كشمش سبز بيرون مى آورد و به من مى داد تا رسيديم به قدمگاه ، فرمود اجل من نزديك و من به مشهدمقدس نمى رسم وچون مرُدم ، كفن من همراهم است و مبلغ دوازده تومان دارم با آن مبلغ قبرى در گوشه صحن مقدس برايم تدارك كن و امر تجهيزم باجناب آقاسيدهاشم است .
حاجى گفت وحشت كردم ومضطرب شدم ، فرمود آرام بگير و تا مرگم برسد به كسى چيزى مگو و به آنچه خدا خواسته راضى باش .
چون به كوه طرق (سابقا راه زوار از آن بود) رسيديم اتومبيل ايستاد، مسافرين پياده شدند و مشغول سلام كردن به حضرت رضا عليه السلام شدند و شاگرد راننده سرگرم مطالبه گنبدنما شد، ديدم آن پير محترم به گوشه اى رفت و متوجه قبر مطهر گرديد، پس از سلام و گريه بسيار گفت ، بيش از اين لياقت نداشتم كه به قبر شريفت برسم ، پس روبقبله خوابيد و عبايش رابر سر كشيد.
پس از لحظه اى به بالينش رفتم ، عبا را پس زدم ديدم از دنيا رفته است از ناله و گريه ام مسافرين جمع شدند، قدرى حالاتش را كه ديده بودم برايشان نقل كردم ، همه منقلب و گريان شدند و جنازه شريفش را با آن ماشين به شهر آورده و در صحن مقدس مدفون گرديد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

زندگی نامه ولی خدا  آیت الله سید علی قاضی

 

 

آیت الله العظمی بهجت می فرمودند: « شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود « توفی ولیّ الله » فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است. »

 

ایت الله کشمیری می فرمودند: هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود می فرمود: « این دارد می رود. » و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش خندان بود. باز آیت الله کشمیری فرمودند: « بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ایشان چقدر است، در رؤیا دیدم از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است، فهمیدم خیلی مقام والایی دارد. »

 

میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد. مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است.ایشان در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او مرتب آب می خواهد و می گوید: « در سینه ام آتش است ساکت نمی شود. »


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

زندگی نامه آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى قدّس سرّه

 

 

زمان مرگ خود را پيش بينى کرده بود

 

 

  - آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى , از افرادى بود كه به فيض ملاقات با حضرت ولى عصر  "عج  " نائل آمده بود.

 - از خصايص ديگر آن مرحوم اين بود كه با همه گرفتاريها، هيچگاه بى كار نبود و همواره به مطالعه كتب علميّه و فقهيّه و غيره مشغول بود، حتى شنيده شده است كه شب عروسى هم در نجف اشرف تا چندين ساعت چون شبهاى ديگر مطالعه را ترك نكرد.

 - آيت الله حجّت خود پيش بينى فوتش را كرده بود، و دو ساعت پيش از مرگ جمعى از علماى حوزه را طلبيده و تربت پاك حسينى خواسته و بر زبان گذارده و گفته بود: آخِرُ زادى مِنَ الدُّنْيا تُرْبَةُ الْحُسَيْنِعليه السّلام - آخرين اندوخته من از دنيا، تربت امام حسين عليه السّلام است .
 - و نيز در اين لحظه با قرآن استخاره كرده بود، چون اول سطر قرآن اين آيه آمده بود:  لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ (سوره رعد، آيه 14) - دعوتِ حقّ براى خداست . با صداى بلند فرموده بود: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ  (سوره بقره ، آيه 156.) - همانا ما از خداييم ، و به سوى او باز مى گرديم .و بلافاصله به ملكوت اعلى پيوسته بود.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

حسین از من است و من از حسینم

 

 

مرگ از منظر امام حسین (ع)

 

 

علی اکبر : باكى از مرگ نيست

 

 

شوخی در صبح عاشورا

 

 

سردار عاقبت بخیر

 

 

شهادت بُرير "سید القراء"

 

 

در کربلا زن ومرد باهم شهید شدند


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

گريه حضرت ابراهیم بر مصائب حسين (

 

عنایت امام حسین (ع) به زوارش

 

غلام ابوذر در کربلا

 

وفاداری یاران امام حسین


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 
free counters