X
تبلیغات
مشق عاشقی

مشق عاشقی
مابه فلک می رویم عزم تماشا که راست؟

چادرنشينى مسلمان بشهر آمد داخل مسجد شد، ديد مردى با خشوع نماز ميگذارد. توجهش به وى معطوف گرديد. پس از نماز به او گفت چه خوب نماز ميخواندى ، جواب داد علاوه بر نماز، روزه هم دارم و اجر نمازگزار صائم دو برابر نمازگزار غير صائم است . مرد اعرابى كه مجذوب او شده بود گفت در شهر كارى دارم كه بايد آنرا انجام دهم ، بر من منت بگذار و قبول كن كه شترم را نزد شما بگذارم تا بروم و برگردم . او پذيرفت و چادرنشين با اطمينان خاطر شتر را به وى سپرد و از پى كار خود رفت . نمازگزار رياكار با دور شدن اعرابى بر شتر نشست و با سرعت آن محل را ترك گفت . پس از ساعتى مرد چادرنشين برگشت ولى نه از نمازگزار اثرى ديد و نه از شتر. در اطراف و نواحى مسجد جستجو كرد، نتيجه اى نگرفت . بيچاره سخت ناراحت و متاءثر گرديد و يك شعر گفت كه مفادش اين بود: نمازش بشگفتم آورد و روزه اش مجذوبم ساخت ، اما نمازگزار روزه دار ناقه جوانم را با سرعت راند و برد.

برگرفته شده از کتاب "لئالى الاخبار"، صفحه 330


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 91/07/07 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

آیا مهندسی ژنتیکی برای رفع گرسنگی و کسب سودهای مالی متعاقب آن پیگیری می‌گردد؟ محصولات اصلاح شده ژنتیکی چقدر ترویج یافته‌اند؟ آیا ماجرا به همین جا ختم می‌شود یا در پشت پرده رویدادهای دیگری رخ می‌دهند؟ برای رازگشایی از این سؤالات با گزارش زیرهمراه شوید...

تغییر ساختار طبیعی ژن‌ها چه پیامدهایی در پی خواهد داشت؟

رشد سریع بازار محصولات ژنتیکی

آیا تغییرات ژنتیکی فقط مختص گیاهان بوده؟

تولد اولین نوزادان ژنتیکی در آمریکا

پروژه ژنوم انسانی

بیوتسلیحات قومی و نژادی

"بمب قومی" اسرائیل

ممنوعیت صادرات نمونه‌های بیولوژیکی توسط دولت روسیه


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات، انسان شناسی
ادامه مطلب
[ 91/05/22 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

روباه پیر در تازه ترین اعترافات خود به ربودن 60 دختر بچه در مشهد اعتراف کرد.
به گزارش سایت تابناک به نقل ازخبرگزاری مهر ، رسیدگی به این پرونده از 26 بهمن امسال همزمان با با شکایت خانواده دختر 9 ساله ای در اداره آگاهی خراسان رضوی در دستور کار پلیس قرار گرفت.
ماموران در نخستین گام به تحقیق از نیلوفر کوچولو پرداختند. دخترک که دچار وحشت شده بود گفت: ظهر امروز بعد از تعطیل شدن مدرسه راهی خانه مان شدم. در یک کوچه خلوت خودروی پیکانی کنارم توقف کرد و راننده آدرسی را پرسید. چند بار مسیر را به او نشان دادم اما مرد راننده متوجه نشد و خواست سوار ماشین شوم و او را راهنمایی کنم. وقتی سوار شدم او به سرعت از محل دور شد و به سمت بیابان های حاشیه شهر گریخت. مرد شیطان صفت با تهدید مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و در نزدیکی مدرسه مان رها کرد.
کارآگاهان پلیس آگاهی با کمک نیلوفر مشخصات مرد تبهکار و خودروی او را به دست آورده و به بررسی نامحسوس در اطراف مدارس دخترانه پرداختند. پس از دو هفته تعقیب و مراقبت سرانجام تیم جنایی ردپای مرد 63 ساله ای به نام اسماعیل را در این ماجرا کشف کرده و او را در عملیاتی غافلگیرانه در حاشیه شهر شناسایی و دستگیر کردند.
در ادامه از متهم در شعبه 621 مجتمع قضائی کامیاب بازجویی شد که او به آزار و اذیت 11 دختر بچه اعتراف کرد و گفت: با پرسه زدن در اطراف مدارس دخترانه طعمه های خود را شناسایی کرده و آنها را به بهانه های مختلف سوار ماشین خود می کردم. اگر در طول مسیر دختر بچه شروع به داد و فریاد می کرد او را تهدید می کردم که در یک قفس پر از سگ رهایش می کنم تا طعمه سگهای گرسنه شود.
در بررسی ها مشخص شد، وی متاهل و دارای 6 فرزند است و جالب اینجاست که یکی از دخترانش در همان مدرسه که طعمه هایش را اغفال می کرد در حال تحصیل است.
در ادامه رسیدگی به این پرونده ، بازپرس شاکر- رئیس شعبه 809 مجتمع قضائی شهید قدوسی مشهد- شاکیان را برای بررسی میزان صدمات وارد شده به آنها به پزشکی قانونی معرفی کرد.
قاضی پرونده همچنین به تیمی از متخصصان ماموریت داد با انجام آزمایش های تخصصی سلامت روحی و روانی روباه پیر را بررسی کنند. پزشکان نیز پس از معاینه مرد شیطان صفت در گزارش خود سلامت روحی و روانی متهم را تائید کردند.
قاضی شاکر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: متهم تا کنون به ربودن 60 دختر بچه اعتراف کرده است که تعدادی از شاکیان شناسائی نشده اند و تحقیقات برای شناسائی آنها ادامه دارد.
وی درباره زمان صدور قرار مجرمیت برای متهم افزود: پرونده نیاز به تحقیقات بیشتری دارد اما با دستور دادستان و رئیس مجتمع و با توجه به حساسیت موضوع به صورت فوق العاده به پرونده رسیدگی می شود. هنوز تعدادی از شاکیان برای معاینه و تعیین میزان صدمات به پزشکی قانونی مراجعه نکرده اند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 91/01/21 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

قاضى پيش آمد و گفت : برادرم زنى داشت ، عاشق او شدم و از او خواستم زنا كند، قبول نكرد، پيش پادشاه رفتم ، او را به دروغ متهم به زنا ساختم و سنگسارش كردم ، حال تو از خدا بخواه مرا بيامرزد. زن گفت : خدا تو را بيامرزد و رو به شوهرش كرد و گفت : بشنو. سپس شخصى كه در بيابان خانه داشت آمد و جريان خود را نقل كرد و گفت : آن زن را در شب بيرون كردم ، مى ترسم درنده اى او را دريده باشد، از خدا بخواه از تقصير من درگذرد. زن گفت : خدا تو را بيامرزد. غلام او هم اعتراف كرد، به مرد گفت : بشنو و او را هم بخشيد. نوبت آن مرد دار كشيده رسيد و او حكايت خود را نقل كرد. زن گفت : خدا تو را نيامرزد چون تو بدون دليل در برابر نيكى من بدى كردى . آنگاه آن زن عابده صالحه رو به شوهر خود كرد و گفت : من زن تو هستم و آنچه تو امروز شنيدى سرگذشت من بود، مرا ديگر احتياجى به شوهر نيست . از تو مى خواهم كه اين كشتى پر از كالاى گرانبها را براى خود ببرى و مرا در اين جزيره بگذارى تا عبادت كنم ، ديدى كه از دست مردان چه كشيدم . شوهر او را گذاشت و با كشتى پر از كالا به همراه پادشاه و همه اهل مملكت به خانه خويش بازگشتند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
ادامه مطلب
[ 91/01/18 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 

آمار کلی طلاق در امریکا

وضعیت بارداری در ایالات متحده امریکا

وضعيت سقط جنين در ايالات متحده آمريكا

رابطه ميان خصوصيات ليبراليسم و ترويج سقط جنين

حمایت از سقط جنین برای تجارت لوازم آرایشی و محصولات خوراکی

صنعت سقط جنین و تجارت لوازم آرایش

از آمار سقط جنین در غرب چه میدانید؟ سقط جنین راهی برای درآمد زایی یا قانونی برای حمایت از حقوق زنان؟ از تجارت لوازم آرایش در غرب تا چه اندازه خبر دارید؟ رابطه میان تجارت لوازم آرایش با صنعت سقط جنین چگونه است؟ آیا از استفاده جنین برای طعم دهنده های غذایی اطلاع دارید؟ برای پاسخگویی به سوالات فوق با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات، انسان شناسی
ادامه مطلب
[ 91/01/10 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

در گفتگوی خواندنی با دکتر روازاده مطرح شد؛

همه چیز درباره طب اسلامی و نسبت آن با طب نوین

به گزارش مشرق (مشرق نیوز mashreghnews.ir )، دکتر حسین روازاده از شناخته شدهترین چهره‎‎های فعال در جریان طب اسلامیست. متخصص قلب و فارغالتحصیل از دانشگاه تهران؛ ایشان سهم عمدهای در آگاهیبخشی به جامعه از دسیسهها و توطئه‎‎های جریان استعمار در بحث طب و تغذیه داشتهاند و نظر بسیاری از آحاد جامعه را بهسوی خود جلب کردهاند. مطالب پیش رو حاصل گفتوگوی چند ساعته پنجره با ایشان است که بهطور خلاصه به علاقهمندان این حوزه تقدیم میشود.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات، انسان شناسی
ادامه مطلب
[ 91/01/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

به گزارش خبرگزاری فارس، سامی یوسف خواننده ایرانی‌الاصل انگلستان در گفت‌وگو با برنامه «اینجا پایتخت» شبکه «CBC» مصر با بیان اینکه ترانه‌ای که می‌خوانم از تمام وجود است، گفت: من ترانه‌های دینی و انسانی خود را فقط برای مسلمانان یا گروه خاصی نمی‌خوانم، بلکه این ترانه‌ها برای همه است.

وی افزود: ترانه‌های من برای همه ادیان و مذاهب است و من برای خدا ترانه می‌خوانم و معتقدم حرکت به سمت ترانه دینی نوعی عبادت است.

سامی یوسف با استقبال از حرکت خوانندگان عرب به ترانه‌های دینی، تاکید کرد: البته مسئله مطربی نیست که ترانه‌های دینی هم ارائه می‌دهد بلکه کیفیت کار و به‌ویژه همراه کردن مردم در این بین مهم است.

وی با بیان اینکه مشکلی با ترانه‌های عاشقانه ندارد اما کار او ترانه‌های دینی است، افزود: من مدتی است ترانه‌های انسانی را به ترانه‌های دینی ترجیح می‌دهم، چراکه ترانه‌های دینی و انسانی یک روح واحد دارند و البته باید این روزها از حقوق بشر و آزادی و دموکراسی خواند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/12/13 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

گروه صحابه برای چندمین بار با اقدامی تروریستی، زنان و کودکان شیعی را به خاک و خون کشید و تروریست‌ها همچون گذشته، موفق به فرار شدند.

در حمله صبح امروز عوامل تروریستی سپاه صحابه به اتوبوس حامل شیعیان پاکستان که در منطقه کوهستانی «بهشادم» اتفاق افتاد، بیست تن از پیروان اهل بیت ـ‌ علیهم السلام ـ از جمله سه زن و سه کودک بی‌گناه به شهادت رسیدند.

«
ابنا» گزارش داده است، اتوبوس حامل شیعیان که از «راولپندی» به سوی «گلگت» در حرکت بود، در منطقه کوهستانی «بهشادم» شهر «چلاس بساری» در محاصره عوامل تروریستی سپاه صحابه قرار گرفت و بر اثر تیراندازی تروریست‌های سلفی تاکنون بیست نفر شهید و پنج نفر زخمی شده‌اند
.

شرکت مسافربری «مشابرم» اعلام کرد: همه این مسافرین شیعه بودند که در میان آنان سه زن و سه کودک هم دیده می‌شوند
.

شاهدان عینی به ابنا گفته‌اند: هشت تروریست که از پیش در کوه‌های پیرامون کمین کرده بودند، به سوی مسافران این اتوبوس تیراندازی می‌کردند
.

بنا بر این گزارش، شهدا به سردخانه بیمارستان «شتیال» و زخمی‌ها به بیمارستان «چیلاس» منتقل شدند
.

متأسفانه، به دلیل کوهستانی بودن منطقه و کوتاهی دولت پاکستان، اعضای سپاه تروریستی صحابه همچون همیشه، موفق به فرار شدند
.

همچنین «علامه سید محمد ثقلین نقوی»، روحانی برجسته شیعه و حافظ قرآن کریم که روز یکشنبه سی ام بهمن ماه به دست عوامل سپاه تروریستی صحابه مورد حمله قرار گرفته بود، سرانجام امروز پس از هشت روز در بیمارستان «ویکتوریا» در «بهاولپور» به شهادت رسید
.

گفتنی است، در روز جمعه 28 بهمن ـ هفدهم فوریه ـ نیز نماز جمعه شیعیان پاراچنار پاکستان با انفجار تروریستی که از سوی گروه‌های تروریستی و سلفی وابسته به سپاه صحابه روی داد، به خاک و خون کشیده شد
.

در این انفجار خونین که در منطقه کرمی بازار پاراچنار رخ داد، دست‌کم 34 نفر از پیروان اهل بیت به شهادت رسیده و بیش از چهار نفر هم زخمی شدند؛ این علاوه بر رخدادهای کوچک و بزرگ دیگری است که در دو ماه گذشته در پاکستان روی داده و در آن، ده‌ها تن به شهادت رسیده‌اند
.

گفتنی است، انفجار روز 28 بهمن، هنگامی رخ داد که دکتر محمود احمدی نژاد، رییس جمهور اسلامی ایران در آن روز میهمان ملت و دولت پاکستان بود و زرداری، رئیس جمهور پاکستان در سخنانی تأکید کرده بود که از این پس، سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان همگی با تروریسم مبارزه خواهند کرد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/12/09 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 

در حالی که بسیاری از افراد  تند رو و سلفی ها در مناطق مختلف جهان ، براسر تبلیغات به بن لادن رهبرمقتول تروریست های وهابی ، به عنوان یک اسطوره ومجاهد بزرگ نگاه کرده و کار های اورا تحسین می نمایند. اما بن لادن به پسران و نواده هایش توصیه کرده بود "به اروپا و آمریکا بروید و خوب تحصیل کنید. نباید آنچه که من انجام داده بودم یا انجام می دهم ، انجام دهید."

بر اساس گزارش ها ، برادر یکی از همسران اسامه بن لادن رهبر سابق القاعده در مصاحبه با روزنامه ساندی تایمز انگلیس به جزئیات جدیدی درباره خانواده بن لادن پرداخته است. او می گوید: بن لادن به فرزندان و نوه هایش توصیه کرده بود با سفر به غرب، در آنجا تحصیل کنند و به دور از فضای "جهاد "، زندگی همراه با آرامش داشته باشند.

در تاریخ دوم ماه مه ۲۰۱۱، باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که یک گروه کوچک از یگان فوق ویژه نیروی دریایی آمریکا ، در عملیاتی اسامه بن لادن، بنیانگذار و رهبر گروه القاعده را در یک ویلا در پاکستان کشته‌اند.

زکریا الساده اهل یمن که خواهرش "امال"، همسر پنجم رهبر القاعده بود می گوید: بن لادن به پسران و نوه هایش توصیه کرده بود "به اروپا و آمریکا بروید و خوب تحصیل کنید. نباید آنچه که من انجام داده بودم یا انجام می دهم ، انجام دهید."

وی افزود: "بن لادن پافشاری می کرد که پسرانش، راه جهاد را در پیش نگیرند. سه همسر بن لادن و 9 فرزند آنها که در هنگام حمله نظامیان آمریکایی ، در منزل بن لادن حضور داشتند . اکنون در شهر اسلام آباد، تحت نظارت، نگهداری می شوند."

ساندی تایمز در گزارش خود عکسی از 6 فرزند بن لادن منتشر کرد. این فرزندان بن لادن در هنگام حمله نظامیان آمریکایی، در خانه بن لادن بودند و هم اکنون در اسلام آباد زندگی می کنند.  زکریا توانسته است بارها با آنها ملاقات کند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/11/25 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

1  شيطنت ، شك و ترديد، پرسش و جستجو، آرمانخواهى و بى قرارى ، دلبستگيهاى عاطفى و امثال اينها اقتضاى دوران جوانى است ، حالى كه ماندگار نيست و دير يا زود فروكش مى كند، مهم اين است كه بشود به اينهمه توان و انرژى جهت داد بدون آنكه سركوب بشوند. وقتى جوانها رو به فسردگى و دلمردگى بروند نه تنها شادابى از ميان جماعت آدمها رخت بر مى بندد بلكه فضا را براى ظهور نسلى بيمار فراهم مى كند.

جوانى مثل بهار مى ماند، با هوايى متغير كه گاه آرام و ساكن است و گاه پر سر و صدا و بارانى ، مثل صحرا و دشتى كه نسيم صبا بدان وزيده باشد، رنگارنگ ، شاداب وتر تازه ، مگر مى شود بهار را با حال و هواى تابستان و يا پاييز خواست ؟

2  كاش مى توانستيم اين موضوع را بفهميم كه آدمى ثابت نمى ماند. خيلى چيزها و از جمله طبيعت موجب دگرگونى مى شود. بايد دانست كه تحول و دگرگونى خاص انسان است . گاه يك صدا، يك لبخند، يك سخنرانى ، يك كتاب و حتى يك سفر و حادثه مى تواند در آدمى طوفان آفريده و او را زير و رو كند. مگر خود ما همان آدمهاى ده سال پيش هستيم . اگر چنين باشد بايد اول در خودمان شك كنيم . گاهى بسيارى از حوادث ناگوار (يا حداقل از ديد ما ناگوار) بستر يك تحول را فراهم مى كند و يا آدمى را مستعد مى سازد تا در روزى و وقتى كه معلوم نيست كى مى رسد نقش ‍ مهم و ويژه اى را در عرصه زمين ايفا كند. شايد از همين روست كه نمى شود از روى ظاهر آدمها درباره باطن آنها و جايگاهشان قضاوت كرد.

  و اگر نتوانيم آدمها را همانجورى كه هستند بپذيريم و با شناخت همه آنچه كه خدا در نهادشان گذاشته با آنها رابطه برقرار كنيم براحتى و گاه مفت و مجانى جماعت بزرگى از مردم و حجم وسيعى از دوستيها را از دست می دهیم.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/11/19 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

در قديم الايام، شخصي عاشق اسب مردي شد كه به هيچ وجه حاضر به فروش آن نبود. به هر دري زد نتوانست او را راضي به فروش اسب كند. روزي مرد اسب سوار از كوچه‌اي عبور مي‌كرد، به مرد بينوايي برخورد كه ناله مي‌كند و ياري مي‌طلبد. حالش را جويا شد. مرد بينوا كه صورت خود را پوشانده بود، گفت: مريضم و توان رفتن تا خانه‌ام را ندارم.

مرد اسب سوار دلش به رقّت آمد و پس از دلجويي او را بر مركب و پشت خود سوار كرد تا به منزل برساند. در بين راه مرد بينوا كه نمي‌توانست خود را روي اسب نگاه دارد، لغزيد و چيزي نمانده بود كه بر زمين افتد. اسب سوار براي آن كه او بتواند راحت بر اسب بنشيند، خود از مركب فرود آمد. مرد بينوا پس از لحظاتي كه خود را بر اسب تنها ديد، فرصت را مغتنم شمرده، افسار اسب را به دست گرفت و در يك لحظه از غفلت صاحب اسب استفاده كرده، اسب را از چنگ صاحبش به در آورد و گريخت.

مقداري كه جلوتر رفت ايستاد و چهره خود نمايان ساخت. صاحب اسب او را شناخت، همان خريدار سمج اسب بود كه چون مأيوس شده بود، به اين ترفند متوسل شده بود تا اسب را از چنگ صاحبش برهاند. گفت: حال كه حاضر نشدي اسبت را بفروشي، من هم از اين راه اسب را به چنگ آوردم.

صاحب اسب گفت:
لحظه‌اي صبر كن، سخنم را بشنو و برو. اسب را ببر ولي به كسي نگو چگونه آن را به چنگ آوردي، چون در آن صورت ديگر كسي در اين ديار به بينوايي رحم نخواهد كرد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/11/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/11/06 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 آن شغالى رفت اندر خُم رنگ
اندر آن خم كرد يك ساعت درنگ
پس برآمد پوستش رنگين شده
كه منم طاووس علييّن شده
چون گلستان گشته ام صد رنگ و خوش
مرمرا سجده كن از من سر مكش
كرّ و فرّ و آب و تاب و رنگ بين
فخر دنيا خوان مرا وركن دين
مظهر لطف خدايى گشته ام
لوح شرح كبريايى گشته ام
اى شغالان هين مخوانيدم شغال
كى شغالى را بود چندين جمال ؟
همچو فرعونى مرصّع كرده ريش
برتر از عيسى پريده از خريش
او هم از نسل شغال ماده زاد
در خم مالى و جاهى در فتاد
هر كه ديد آن جاه و مالش سجده كرد
سجده افسوسيان را او بخورد
هان اى فرعون ! ناموسى مكن
تو شغالى ، هيچ طاووسى نكن
زشتى ات پيدا شد و رسوايى ات
سرنگون افتادى از بالايى ات

مثنوى ، مولوى ، دفتر سوم ، ص 418 ـ 421


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/11/05 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

3/11/1390 - به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از نوار غزه حاکی از آن است که پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از برگزاری هرگونه مراسم عزاداری برای سید و سالار شهیدان، أباعبدالله الحسین علیه السلام و دیگر ائمه منع می شوند.

در همین راستا یک سازمان حقوقی فلسطینی در جدیدترین گزارش خود که دو روز پیش منتشر شد فاش کرد که سازمان امنیت نوار غزه هفته گذشته مانع برگزاری مراسم أربعین امام حسین علیه السلام توسط 20 فرد شیعی در نوار غزه شد.
این سازمان که «هیأت مستقل حقوق بشر» نام دارد در ادامه این گزارش افزود: این مراسم قرار بود در منزل یکی از این 20 شیعی در شمال نوار غزه برگزار شود اما پیش از برگزاری آن، نیروهای امنیتی به آنان حمله کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
این گزارش همچنین افزود: این حمله که در منطقه "بیت لاهیا" در شمال نوار غزه و بدون مجوز رخ داد، موجب شکسته شدن برخی نقاط بدن این شیعیان مانند دست و سر آنها شد. آنان همچنین هنگام زدن این شیعیان، با بد ترین اصطلاحات و فحاشی ها مورد اهانت قرار می دادند.
بر اساس گزارش «هیأت مستقل حقوق بشر»، تعدادی از این شیعیان پس از مورد حمله قرار گرفتند برای درمان به بیمارستان منتقل شدند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/11/03 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

یاد آوری- نوشته یاد شده از یک نویسنده افغانستانی است و مواضع آن ربطی به "مشق عاشقی" ندارد.  

1-     پیش زمینــــه هـــای بیــن المـــللی جنــگ:
تداوم جنگ تبلیغاتی بصورت جنگ سرد و جنگ اطلاعاتی و امنیتی ناآشکار در واقع جنگ گرم میان ایران و کشورهای غربی بویژه ایالات متحده امریکا و اسرائیل پیش زمینه های جنگ است. تشدید و گسترش جنگ سرد و جنگ اطلاعاتی که بیشتر از سوی امریکا و اسرائیل در برابر ایران دنبال میشود، میزان احتمال یک جنگ واقعی و به عبارت دقیق تر احتمال یورش نظامی غرب را علیه ایران بالا میبرد. هر چند ایالات متحده امریکا با جمهوری اسلامی ایران در بخشی از عرصه های سیاست منطقوی منافع مشترک دارد و حتی در زمینه های معینی(چون افغانستان وعراق در اوایل حمله نظامی امریکا) به تعامل مشترک پرداخته اند، اما کثرت نکات تعارض و تقابل میان آنها در سطح منطقه و جهان به احتمال چرخه جنگ شتاب بیشتر می بخشد. عمده ترین نقطه تعارض برنامه هسته یی ایران است. ایالات متحده، اروپای غربی و اسرائیل ایران مسلح با سلاح اتمی(اتومی) را غیرقابل تحمل می پندارند و آنرا عبور از خط قرمز منافع حیاتی خود تلقی میکنند.

پیش زمینه های جنگ با ایران با تحریم فزاینده ی امریکا و غرب به سرعت فراهم میشود. تحریم بانک مرکزی ایران گام جدی لندن و واشنگتن دراین جهت بود. تحریم خرید نفت ایران گام بسیارجدی و خطرناکتری که غرب در حال برداشتن است. این تحریم ها که در واقع کارد را به استخوان و به شاهرگ های گردن ایران میرساند بدو منظور انجام میشود: نخست، پذیرش شرایط آنها درمورد برنامه هسته یی و یا قول خودشان تغیر سیاست دولت ایران که این در واقع آغاز کار خواهد بود.

دوم، واکنش انفعالی و خشمگینانه جمهوری اسلامی ایران چون بستن تنگه هرمز. این واکنش میتواند اهداف دشمنان منطقه یی و بین المللی ایران را برآورده کند و تمام دولت های غربی را درعقب یورش نظامی امریکا و اسرائیل علیه ایران بکشاند.

 2-     پیش زمینه های منطقوی جنگ: 

عوامل منطقوی احتمال جنگ و یورش نظامی غرب برایران حتی بیشتر از عامل بین المللی است. زمام داران عرب حوزه خلیج فارس برهبری عربستان سعودی بیشتر از امریکا و اسرائیل مشتاق حمله نظامی غرب بر ایران هستند. قدرت هسته یی ایران برای آنها مایه ی نگرانی و یک تصویرتاریخی از احیای امپراتوری قدیم پارس است که قبل از اسلام و در زمان ظهور اسلام به قبایلی از اعراب منطقه تسلط داشت. سیاست مذهبی و آیدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران که پیوسته در صدد نفوذ و تأثیر گذاری بر جوامع شیعه در کشورهای عربی است بر نگرانی دولت های عرب می افزاید. مانور های نظامی اخیر ایران در آبهای خلیج فارس و اظهارات تهدید آمیز برخی فرماندهان سپاه، بسیج و ارتش ایران در مورد دولت های عرب متحد امریکا جمهوری اسلامی ایران را برای آنها ترسناکتر میسازد. در حالی که اعراب از منظر دینی و مذهبی نیز دولت ایران را به عنوان دولت شیعه بهتر از امپراتوری زرتشتی ساسانی نمیدانند تا عواطف اخوت اسلامی شان از حمله ی اسرائیل و امریکا به ایران تحریک شود. تفکر مذهبی حاکم بر عربستان و بسیاری از حلقه ها و گروه های سیاسی –اجتماعی جوامع عربی از دیدگاه سلفیت، ایران شیعه را رافضی و رقیب متخاصم خود می پندارند. آنها با این نگاه و دیدگاه به هیچ صورت اقتدار منطقوی ایران را به خصوص به عنوان قدرت اتمی نمی پذیرند.

ترکیه نیز، هم از لحاظ مذهبی به عنوان وارث امپراتوری سنی عثمانی که با دولت شیعه صفوی رقابت و جنگ های خونین را پشت سرگذاشته است و هم از لحاظ قومی و ملی به ضعف و سقوط ایران از جایگاه اقتدار منطقوی اش می اندیشد. نصب سامانه سپر موشکی ناتو در ترکیه که بصورت آشکار در مقابله با ایران است حکایت از نیات ترکیه در جهت تضعیف ایران دارد. گذشته از آن، دولت ترکیه در موقعیت دشوار انتخاب میان امریکا و ایران، امریکا را انتخاب می کند. و موضع اسرائیل به عنوان کشور کوچک یهودی اما مقتدر و مسلح با سلاح اتمی در مورد ایران هسته یی روشن است.

 عوامل بازدارنده جنگ:

درحالی که زمینه های بین المللی و منطقوی جنگ و یورش نظامی بر ایران پیوسته مساعد می شود، مؤلفه های بازدارنده نیز در بستر این زمینه ها می تواند از اشتعال آتش جنگ جلوگیری کند. اما تأثیر گذاری و کارآیی این مؤلفه ها به سه نکته ی مهم برمیگردد:

1-   موجودیت واقعی آن عوامل بازدارنده در روند شکل گیری مخاصمت میان ایران و ایالات متحده امریکا و متحدان جهانی و منطقوی اش.

2-      تأثیرگذاری آن در جلوگیری از جنگ و یورش نظامی بر ایران.

3-   فرصت زمانی در تأثیرگذاری مؤلفه های بازدارنده جنگ. آیا شکل گیری زمینه و فضای جنگ تا مرز نهایی اشتعال آتش جنگ فرصتی را دراختیار مؤلفه های بازدارنده باقی میماند؟ پاسخ این پرسش را در نگاه به عوامل جنگ میتوان بررسی کرد:

 1-     توازن نظامی:

موجودیت توازن نظامی میان ایران و دشمنان آن به خصوص امریکا و اسرائیل که آغازگر یورش نظامی به ایران خواهند بود یکی از عوامل بازدارنده جنگ شمرده میشود. ناگفته روشن است که چنین توازن نظامی حتا در سلاح متعارف میان طرفین وجود ندارد. البته برخورداری ایران از سلاح هسته یی که میتواند امریکا را از حمله نظامی بر ایران منصرف کند هنوز نامشخص است. اما توان نظامی متعارف ایران علی رغم پیشرفت در زمینه های تولید موشک و سایر سلاح های سنگین متدوال در یک جنگ احتمالی با توان نظامی دشمنانش قابل مقایسه نیست. آیا ایران میتواند در برابر حملات متعارف و متقارن نظامی غرب و اسرائیل با استفاده از توانایی های نظامی خود در هردو نبرد متعارف و نامتعارف مقاومت کند و آنها را متوقف سازد؟ آیا جمهوری اسلامی ایران خواهد توانست در برابر حملات نظامی غرب و اسرائیل در قلمرو کشورش به مدافعه برخیزد و با حملات متعارف و نا متعارف نظامی تلفات سنگین انسانی و مادی را به امریکایی ها در پایگاه های شان و به اسرائیلی ها در داخل اسرائیل تحمیل کند؟ مثلاً آیا ایران می تواند با شلیک صدها و هزاران موشک ده ها هزار اسرائیلی را در خاک اسرائیل به قتل برساند و حالت مشابه را برسر امریکایی ها در منطقه بیاورد تا آنها اندیشه و طرح حمله به ایران را از سر خود دور کنند؟

مسلم است که نبودِ توازن نظامی میان طرفین توانایی ایران را حتا اگر چنین توانایی تحمیل تلفات انسانی و مادی را بر اسرائیل و امریکایی ها داشته باشد این فرصت را در اختیار ایران نمیگذارد. بالفرض اگر ایران با حملات انبوه موشکی خود ده ها هزار اسرائیلی را در خاک اسرائیل بکشد آیا اسرائیل از حمله با سلاح هستوی بر ایران خود داری خواهد کرد؟

 2-     بازی های سیاسی و تعاملات پنهانی:

یکی ازنظریاتی که در واقع به عنوان عامل بازدارنده جنگ و یا حمله نظامی امریکا و اسرائیل بر ایران مطرح میشود، به بازی طرفین بر سر منافع شان در منطقه برمیگردد. برخی تحلیلگران از سناریوی ساختگی احتمال حمله نظامی غرب و اسرائیل بر ایران سخن میگویند که هدف گردانندگان آن دسترسی به منافع مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی است. شماری این سناریو را تفاهم مشترک طرفین می پندارند و بعضی آنرا تنها به امریکا و اسرائیل منسوب میکنند. از نظر اسرائیل و امریکا وجود دولت قدرتمند شیعه در ایران برای مهار اعراب و سلطه بر آنها یک نیاز است. رقابت و مخاصمت میان ایران شیعه و عرب سنی در منطقه، هم امنیت دراز مدت اسرائیل را تأمین میکند و هم فابریکه های اسلحه سازی امریکا و غرب را در میان اعراب پر مشتری میسازد. از جانب دیگر این رقابت و خصومت به افزایش و گسترش وابستگی دولت های عربی نفت خیز خلیج فارس به امریکا می انجامد.

احتمال بازی سیاسی پشت پرده میان ایران و غربی ها میتواند به عنوان عامل بازدارنده جنگ مطرح شود؛ اما هیچگاه شواهد معتبری وجود ندارد که حکایت از این بازی سیاسی داشته باشد. هرچند حلقه های مختلف عربی مخالف با ایران نیز از روابط پنهانی اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران سخن میزنند و حتا امریکا را در همسویی با ایران متهم میکنند که با حمله نظامی برعراق و تشکیل حکومت شیعه دربغداد، ایران را به قدرت منطقوی تبدیل کرد. برعکس ایران هرچند نه بصورت رسمی و علنی دولت های عربی مخالف خود را متهم به همدستی با اسرائیل و امریکا می کند.

 3-     محدودیت های اقتصادی امریکا و غرب:

بحران فزاینده ی اقتصادی امریکا و اروپا به عنوان یکی از عوامل بازدارنده جنگ و حمله بر ایران مورد توجه قرار می گیرد. بر مبنای این تحلیل، امریکا و اروپا که درگیر بحران عمیق اقتصادی هستند از اشتعال آتش جنگ با ایران اجتناب می کنند. چون جنگ این بحران را عمیق تر و گسترده تر میسازد. این در حالی است که برخی از تحلیلگران صورت معکوس این دیدگاه را ارائه میکنند. به باور آنها بحران اقتصادی در امریکا نه تنها مانع جنگ امریکایی ها نمی شود، بلکه بر عکس آنها را در جهت دستیابی به سود بیشتر به این جنگ وسوسه میکند. جنگ های مختلف امریکایی ها در بیرون از امریکا نیز نشان میدهد که بحران اقتصادی و یا مقروضیت دولت امریکا آنها را از جنگ باز نداشته است.

البته نکته ی مهمی که عامل محدودیت اقتصادی جنگ را برای امریکا کم رنگ میسازد به پرداخت هزینه ی جنگ توسط کشورهای عربی ثروتمند نفت خیز بر میگردد. آنها که بیشتر از امریکا و اسرائیل مشتاق حمله بر ایران هستند هزینه ی جنگ را هم با اشتیاق خواهند پرداخت.

نقش روسیه و چین در جلوگیری از جنگ:

مخالفت جدی روسیه و چین به حمله نظامی امریکا علیه ایران به عنوان قدرت های اتمی جهان و دو عضو صاحب وتو در شورای امنیت ملل متحد می تواند یکی از عوامل بازدارنده در این حمله باشد. آیا چین و روسیه چنین مخالفتی را درپیش می گیرند که دست امریکا و اسرائیل را از حمله بر ایران بازدارند؟

شواهد موجود حکایت از آن دارد که روسیه و چین در مخاصمت ایران و غرب در پی منافع خود میروند. منافع آنها به ویژه منافع اقتصادی هر دو کشور در داشتن روابط با امریکا بسیار بیشتر از رابطه با ایران است؛ هر چند حمله بر ایران استیلای امریکا را در منطقه تقویت میکند که برای مسکو و پیکنگ خبر خوش آیندی نیست.

سفر اخیر نخست وزیر چین به کشور های عربی نفت دار خلیج فارس پس از ارائه طرح تحریم نفت ایران نشان میدهد که چینی ها حتا قبل از تحریم، هوای موافقت با غرب را در سر دارند.

هرچند روسیه در مورد حمله ی احتمالی امریکا بر ایران هوشدار میدهد و گاهی به اظهارات متناقض می پردازد، اما تاریخ قدیم روابط روس ها در دوران تزار ها و حاکمیت کمونیست ها با ایران نشان میدهد که آنها از هر فرصتی بر ضد ایران استفاده کرده اند. اگر جنگ و یورش نظامی امریکا و غرب بر ایران اجتناب ناپذیر شود، روسیه و چین هیچ گامی را در جهت نارضایتی و خصومت با امریکا بر سر ایران بر نمیدارند.

 عقب نشینی ایران در دقیقه ی نود:

آیا عقب نشینی ایران در دقیقه ی نود و قبل از آخرین فرصت های اشتعال آتش جنگ می تواند این آتش را خاموش نگهدارد؟ اما چرا ایران در دقیقه نود عقب نشینی کند؟

برخی به این باور هستند که دولت ایران و رهبران آن کشور سروصدای حمله نظامی امریکا و اسرائیل را بر ایران سناریوی ساختگی و تبلیغاتی امریکا و اسرائیل تلقی میکنند. در حالی که دولتمدارن ایران به چنین حمله ای معتقد نیستند اما پیوسته می کوشند تا از تبلیغات حمله بر ایران در داخل بهره برداری کنند. فضای داخل کشور را فضای خصومت و جنگ با امریکا و اسرائیل نگهدارند و سیاست تقابل با دنیای غرب و سیاست اختناق در داخل را در این فضاء موجه نشان دهند. حتا اگر زمام داران ایران حمله نظامی امریکا را جدی فکر کنند، عوامل مختلفی را که به برخی آن اشاره شد مانع تحقق این حمله می پندارند. ولی اگر رهبران جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه برسند که یورش نظامی امریکا وارد مرحله ی عملی میشود، عقب نشیی از مواضع خود را به عنوان عامل بازدارنده از این یورش بی درنگ مورد توجه قرار میدهند. آیا این عقب نشینی در واپسین دقایق، کارآیی خواهد داشت و مانع هجوم غرب بر ایران خواهد شد؟

اگر امریکا و متحدان اروپایی شان اراده و مطالبه ی متحدان عرب نفت دار خود را در تضعیف ایران مدنظر داشته باشند و آنرا استراتیژِی مشترک خود تلقی کنند و اگر اسرائیل کاهش اقتدار ایران را در سر خط منافع امنیتی خود قرار داده باشد، به سختی میتوان گفت که عقب نشینی ایران در دقیقه نود مانع اشتعال آتش جنگ شود.

 کیفیت و پیامد جنگ:

اگر هیچکدام از عوامل بازدارنده مانع وقوع جنگ نشود و ایران مورد حمله ی نظامی امریکا و اسرائیل قرار گیرد، کیفیت و پیامد جنگ غیر قابل مقایسه و پیش بینی با تمام جنگ های منطقه در شصت سال اخیر خواهد بود.

غرب برهبری امریکا با تمام ظرفیت هوایی و موشکی بر تمام مراکز نظامی و اقتصادی ایران حمله خواهد کرد تا به سرعت فرصت استفاده ی ایران را از حملات متقابل متعارف و نا متعارف بگیرد و جنگ را در مرکز انرژی و شاهراه انتقال نفت در زمان کوتاه پایان دهد.

ارمتاژ معاون وزارت خارجه امریکا پس از حمله یازدهم سپتمبر2001 با پیام جورج بوش به اسلام آباد رفت. او به ژنرال مشرف رئیس دولت پاکستان گفت: یا در جنگ با القاعده کنار امریکا قرار می گیرد و یا امریکا با بم و موشک پاکستان را به عصر حجر برمیگرداند.

امریکایی ها پاکستان را به عصر حجر برنگشتاندند، اما اگر ایران در معرض یورش نظامی آنها و متحدان غربی شان قرار گیرد این هجوم بسیار ویرانگر خواهد بود. این هجوم تمدن ایران را که در سده های بسیار متوالی شکل گرفته است بسوی ویرانی میبرد و موجودیت ایران را به حیث یک کشور واحد تهدید میکند.

 حرفی با زمام داران کشور همسایه ام، ایران !

اگر سناریوی حمله نظامی امریکا و غرب بر ایران تطبیق شود، ایران میدان کربلایی خواهد شد که یزیدیان غربی و عربی آن میدان را به بعد از ظهر عاشورا مبدل خواهند کرد.

توازن قوا میان ایران وغرب همانگونه است که درمیدان کربلا میان امام حسین(رض) و لشکر یزید بود. روسیه در این جنگ همان نقشی را بازی میکند که اهالی کوفه در جنگ کربلا و روز عاشورا بازی کردند.

اگر غرب و عرب استراتیژی سرکوبی ایران را از قبل داشته باشند و ایران را در روند رقابت و خصومت گام به گام به میدان کربلا بکشانند، عقب نشینی ایران در دقایق پایانی و یا سرکشی جام زهر، راه را به بازگشت ایران از این میدان می بندد. همانگونه که قوماندان لشکر یزید به قول منابع معتبر تاریخی این راه را بروی حضرت امام حسین در میدان کربلا بست. او به تمام پیشنهاد های امام که به او اجازه بازگشت به مدینه یا مکه، شرکت در جهاد در واقع خروج از قلمرو سلطنت اموی و مذاکره با یزید دهد نه گفت.

یزیدیانی که در واشنگتن، لندن و پاریس نشسته اند و عموزاده های یزید که در ریاض، عمان و ابوظبی بی صبرانه در انتظار میدان کربلا برای ایران اند بی صبرانه تر از آن منتظر بعد از ظهر عاشورای این میدان هستند. نمایش بعد از ظهر عاشورای کربلا نمایش سرهای بریده ی مظلومان برحق این جنگ نابرابر بود. نمایش بعد از جنگ غربی ها در ایران نیز نمایش سر و تن بریده ی ایران در اجزای متعدد خواهد بود. آیا رهبران کشور همسایه ام ایران کشور شان را در معرض میدان کربلا شدن و نمایش بعد از ظهر عاشورا قرار خواهند داد؟

محمد اکرام اندیشمند -  سایت خاوران


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/11/02 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

این سومین سفرم به کشورهای اطراف ایران بود. اما این سفر قدری برایم متفاوت بود. یکی اینکه به کشوری می‌رفتم که مشکل زبان نداشتم و همه فارسی را بلد بودند. دوم اینکه مشکلی در خورد و خوراک و غذا نبود. چرا که برخی از کشورهایی که می‌رویم غذاهایشان چنان متفاوت است که ترجیح می‌دهیم به خوراکی‌های حاضری پناه ببریم. اما کابلی که من دیدم با کابلی که در رسانه‌ها از آن یاد می‌شود بسیار به نظرم متفاوت بود.

وقتی که عازم کابل شدم، شاید اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید چهره تکیده و ناهمگون شهر کابل باشد. شهری که خبرهای ناگوار را از رسانه‌های داخلی بسیار می‌شنویم و کمتر خبر خوش و خرمی گوش‌های ما را می‌نوازد. بدین ترتیب خود را برای شهری آماده کردم که سال‌هاست روی خوش ندیده است. اما وقتی سفرم آغاز شد تصمیم گرفتم که از فضای سنگین رسانه‌ای خارج شوم و به مردم کابل به دیده‌ای نگاه کنم که می‌خواهند به زندگی ادامه دهند و گذشته تیره و تاریک خود را به روشنی بدل سازند. لذا نخستین مواجه من با شهری مملو از خودرو و جمعیت بود. هنگامی که از راننده تاکسی پرسیدم چرا شهر تا این اندازه شلوغ است گفت: "طی سال‌های اخیر و در دوره کرزی مردم بسیاری به این شهر آمدند و جمعیت اکنون در حدود چهار میلیون نفر شده است و این در حالی است که در دوره طالبان جمعیت این شهر چهارصدهزار نفر بود. دوره‌ای که مردم بسیاری که توانایی داشتند از شهر گریختند". به هر روی شهر کابل سی سال درد و دشمنی و جنگ و ویرانی را به خود دیده بود و اکنون در میان نسل جوان شور و امیدی حاکم شده که همگی خواهان رسیدن به آرمانی نو هستند. نسلی که امروز تصورش از افغانستان تصور دیگری است. او می‌خواهد زندگی کند. زندگی را در دستان خود بگیرد و با خنده‌ای آنچه را که تلخ بود را فراموش کند. 

اما در کنار این همه نابسامانی اقتصادی و معیشتی و حضور گسترده نیروهای خارجی در شهر کابل شهر در یک فضای امنیتی و نظامی به سر می‌برد. هوا نسبتا سرد و آلودگی هوا شبیه روزهایی بود که هوای تهران آلوده می‌شد و دولت آن روز را تعطیل می‌کرد. ترافیک بسیار زیادی در شهر بود. اگرچه این ترافیک نبود بلکه انبوهی از خودرو در شهری حرکت می‌کردند که نه چراغ راهنمایی و رانندگی بود و نه علائمی. خودروها درهم وول می‌خوردند  و پلیس بخت برگشته نیز سعی می‌کرد تعدادی ماشین را به یک سمتی هدایت کند. اما شهر در میانه کهنگی و نوشدن بود. از مغازه‌های قدیمی که مشخص بود سال‌هاست که پیرمردی که در آن کار می‌کند در این مغازه امرار معاش کرده و از فروشگاه‌های مدرن و شیک که جنس‌های خارجی در آن می‌فروختند. حتی در این مغازه‌ها می‌توانستی از بسته‌های مختلف غذای سگها هم سراغ بگیری. در شهر که قدم می‌زدم دو چیز برای من تعجب آور بود یکی آرایشگاه‌های زنانه که بسیار بود، عکس‌هایی از زنان آرایش شده هنرپیشه‌های هندی و عربی که سر در مغازه‌ها بود و یکی دیگر سالن‌های عروسی که نسبتا زیاد هم بود. هر دوی این موارد نشان دهنده آزادی بود که در دوره بعد از طالبان اتفاق افتاده بود. آزادی که نشان از حضور مردم در عرصه‌های عمومی است و مردم می‌خواهند با دنیای اجتماعی واقعی که داشتند، بیشتر آشنا شوند. اما این آشنایی چه تناسبی با دیگر اجزای جامعه خواهد داشت.

 در گوشه و کنار کابل ویرانی‌های جنگ همچنان دیده می‌شود و تصویرهایی که در ذهن در منطقه مرکزی کابل که "شهر نو" نام دارد.  کتاب فروشانی را می‌توان دید که در کنار خیابان بساط پهن می‌کنند و در چرخ دستی‌ها  غذاهایی اغلب نه چندان بهداشتی به جوانانی که از دانشگاه بیرون آمدند فروخته می‌شود. تابلوهای آگهی بازرگانی با خنده‌های اغواگرانه زنانی که کالایی را عرضه می‌کنند با مردمی که در شهر هنوز بدون دست و پا حرکت می‌کنند خیلی با هم سنخیتی نداشتند.

 شهر درهم و برهم کابل نمادی از کشاکش سنت و مدرنیته در قرن حاضر است. اما این شهر به خود رنج دیده و من این را با چشمان خود دیدم؛ وقتی که جوانی را که در آهنگری کار می‌کرد و با ترکش راکت از دو پا فلج شده بود، اما اینک به آینده خود بسیار امیدوار بود و به من گفت: "هیچوقت فکر نمی‌کردم که جنگ تمام شود اما الان من در شهری زندگی می‌کنم که آینده آن در گرو همین نسل جوان است". این حرف را بارها و بارها شنیدم از مردم عادی تا افراد مسئول و اداری.

 دوربین در دستم بود و عکس می‌گرفتم کسی جلوی مرا نگرفت گویی که حضور خبرنگاران در این شهر برای آنها عادی بود. فقط  در بخش مطبوعاتی وزارت خارجه افغانستان به من گفته بودند که از اماکن امنیتی و نظامی حق گرفتن عکس ندارید و مراقب باشید. بخش مطبوعاتی وزارت خارجه افغانستان کارتی برایم صادر کرد که در آن نوشته بود " قابل توجه مسوولین محترم ارگان‌های مُلکی و امنیتی! دارنده این کارت می‌تواند در حدود قوانین و مقررات کشور، مصاحبه‌ها و گزارش‌های  خبری را تهیه نماید." اما در طی مدتی که در کابل بودم فقط یک پلیس از من کارت خواست و برای مابقی خیلی مهم نبود؛ فقط بازرسی بدنی داشتم که سلاح همراهم نباشد. در شهر که می‌گشتم دکه روزنامه فروشی تا جایی که من بودم پیدا نکردم. از یکی دو نفر هم پرسیدم که دکه روزنامه فروشی کجاست یک آدرس‌هایی به من دادند اما به نظرم قدری بیمعنا بود. جلوی دانشگاه و سر چهارراه‌ها و بسیاری از جاهای دیگر حداقل دکه روزنامه فروشی که باید باشد. از آقای صادقیار که مدیر مسئول روزنامه "انیس" بود این موضوع را نیز جویا شدم او حرفم را قبول کرد و گفت: "بسیاری از علاقمندان روزنامه‌ها مشترکین هستند و این مشکلی که شما اشاره کردید را من هم قبول دارم بسیاری از این دکه‌های روزنامه فروشی از بین رفته اند من خاطرم هست که در قبل از جنگ و سالهای پیش نشریاتی از کشور شما ایران مانند اطلاعات هفتگی و تهران مصور و کیهان را می‌توانستیم در همین دکه‌ها خریداری کنیم اما اکنون آثاری از آن دکه‌ها وجود ندارد و این به خاطر مشکلات داخلی و جنگ بوده است". این جنگ لعنتی بدجوری روی این شهر سایه انداخته و هر چیزی که می‌خواهی سر دربیاوری و مشکلی را حل کنی پای جنگ هم به میان کشیده می‌شود. 

 رفتنم به کابل قدری متفاوت بود. من پروازم تهران، دبی، کابل بود و پرواز مستقیم از تهران به کابل نداشتم. در فرودگاه دبی با دختری به نام متینه آشنا شدم که تا کابل مرا همراهی کرد. در هواپیما که بودیم پرواز سه‌ساعته‌مان را به گفتگو درباره کابل پرداختیم. او که فارغ التحصیل ادبیات فارسی بود و در کمپ کانادایی کار می‌کرد به یک موردی اشاره کرد که برایم جالب بود. او گفت: "جوانان کابل فعلا در هجوم رسانه‌ها قرار گرفته‌اند و کمتر به سراغ فرهنگ خود می‌روند. اما حق هم دارند چرا که فرهنگ اصیل را فرهیختگان جامعه باید شکوفا کنند. آنها هم در طی این سالها یا از کابل کوچ کرده‌اند و یا برخی طی این جنگ‌ها کشته شده اند. به نظرم آنها که رفته‌اند باید بازگردند و به جوانان کمک کنند".  حرفی که شنیدم را در کابل به خوبی دریافت کردم. نسل جوان نیازمند فرهنگ اصیل خود است و احیا این فرهنگ نیازمند تلاش نخبگان جامعه است. 

 در اغلب اماکن عمومی که بودم تلویزیون‌های روشنی را می‌دیدم که از شبکه‌های ماهواره‌ای برنامه‌های رقص و شو پخش می‌کرد. احساس کردم مردم به این گونه موضوعات خیلی علاقه دارند اما در کنار این علاقه توده مردم، هنوز جوانانی هستند که به فیسبوکهای خود سر می‌زنند و سراغی از دنیای اینترنت می‌گیرند. گستردگی رسانه‌ها اگرچه به لحاظ کمیت و دانش ارتباطات، آن را پایین دیدم اما تنوع و تکثر آن نشان از بالندگی در آینده می‌داد. این بالندگی می‌تواند آن فرهنگ اصیل را احیا کند. سخنی که از زبان "مارکوس کوت" سویسی الاصل که از فعالان حقوق بشردوستانه در افغانستان است و با کمیته بینالمللی صلیب سرخ فعالیت می‌کند نیز شنیدم. او معتقد بود "مردم افغانستان دارای فرهنگ غنی هستند اما این فرهنگ در آینده شکوفا می‌شود".

  در خبرها از وبلاگ نویسان افغانی خوانده بودم. از کسانی که به آموزش موسیقی مشغولند نیز چیزهایی شنیده بودم. از مراکزی که  احیا شده بود هم مطالبی دیده بود. اما به نظرم حضور این همه نیروهای خارجی در افغانستان چندان نتوانسته فرهنگ این کشور را تحت تاثیر قرار دهد. آنها هم خیلی سعی نداشتند که کارهایی انجام دهند که نشان از نوشدن شهر باشد. دانشگاه کابل که می‌تواند نمادی از بالندگی عقلانی یک کشور باشد هنوز از فرسودگی در رنج است و شهر بوی کهنگی می‌دهد. با خارجی‌هایی که در شهر بودند خیلی نتوانستم صحبت کنم چرا که چندان تمایلی نداشتند. آن چند نفری هم که با آنها صحبت کردم یکی آندره بازرگان بود و برای تجارت آمده بود و وضعیت اقتصادی کشور را چندان مطلوب نمی‌دید و ترجیح ‌می‌داد در جای دیگری سرمایه گذاری کند و خانمی که میفا نام داشت و به من نگفت که در کجا کار می‌کند. از شهر کابل به عنوان یک شهر جنگ‌زده نام برد که سال‌ها طول می‌کشد که به شهر واقعی تبدیل شود. به او گفتم کابل را با نیویورک مقایسه می‌کنید! گفت" "معیار من بهترین شهر دنیاست!". 

 هجوم مردم از شهرهای اطراف برای امرار معاش و کار به کابل نشان می‌دهد که این شهر پتانسیلی در خود دارد که کمتر در شهرهای دیگر دیده می‌شود. اما کابلی که من دیدم ظرفیت این همه را ندارد. شهری که فاقد فضاهای استاندارد شهرنشینی است و امنیت آن هنوز با مشکلات زیادی رو‌به‌رو است. کاروان‌های نظامی که از شهر عبور می‌کنند و عملیات‌های انتحاری که هر از چندگاهی در شهر اتفاق می‌افتد نشان از چه چیزی دارد. زکریا مبارک که فارغ التحصیل مهندسی عمران از روسیه بود "شهر کابل را شهر خاطره‌هایش توصیف کرد". اما معتقد بود که "جوانان افغان اکنون با اتحاد و یک دلی می‌توانند آینده کشور را بسازند. اگرچه بی‌سوادی در کشور بسیار است، اما نیروهای خارجی در حد مقدورات و سیاست‌هایشان برنامه‌ریزی می‌کنند." او که در کنار فعالیت‌های مهندسی خود در جای دیگری هم کار می‌کرد به "مدرن شدن کابل" بسیار امید داشت.

 به آرامی به سمت هتلی رفتم که دو مرد با سلاح کلاشینکف از آن حفاظت می‌کردند و روز پر مشغله خود را در هتل با نوشتن گزارشی که خواندید به اتمام رساندم. قبل از این که کامپیوترم را ببندم به خودم گفتم: شهر کابل به تعبیر سهراب سپهری شهری است که "باید چشم‌ها را شست" و به گونه‌ای دیگر نگریست. آینده به دیدار مردم افغانستان خواهد آمد، اما در چگونه آمدنش تردیدها و ابهام‌های بسیاری در چهره مردم و شهر دیده می‌شود

 12ژانویه ۲۰۱۲ -  منوچهر دین‌پرست- سایت جدید آنلاین


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/10/27 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 

"سالم زهران" نویسنده جهان عرب در مقاله‌ای در " پایگاه اطلاع رسانی البناء" به بررسی علل حضور بی‌سابقه کشور قطر در عرصه منطقه‌ای و ایفای نقشی فراتر از حد انتظار و اندازه  اش می‌پردازد و در این‌باره می‌نویسد: بسیاری از راز قطر و نقش بزرگ و مهمی که این کشور کوچک با جمعیت اندکش که حتی فراتر از یکی از کوی‌های شهر مصری "شبرا" یا "حلب" در سوریه نیست، سوال می‌کنند. کشوری که نه تنها دارای تمدنی نیست، بلکه حتی معنای کامل دولت را هم نمی‌توان در آن یافت.
 
نقش کنونی قطر حتی غرب را نیز به تعجب واداشته
 حد و مرز این سوالات فقط به اعراب محدود نمی‌شود، بلکه غربی‌ها و دستگاه‌های اطلاع رسانی‌ آنها نیز از ظهور این پدیده متعجب و شگفت‌زده شده‌اند، با این که دستگاه‌های سیاسی و اطلاعاتی کاملا از دلایل نهفته در پس این ظهور غیرمنتطره و این که چه دست‌هایی در پس آن هستند، مطلع و آگاه می‌باشند.
شاید بتوان از جمله دلایل این به ظاهر اقتدار کشور قطر در قدرت اقتصادی و همچنین وابستگی این کشور به آمریکا و وجود پایگاه‌های متعدد نظامی آمریکایی در دوحه و عدم حضور بازیگری چون عربستان سعودی از صحنه حوادث جهان عرب یا وجود شخصیت مکاری با افکاری شیطانی چون "حمد بن جاسم"، نخست‌وزیر و وزیر خارجه‌اش ملاحظه کرد، اما دلیل اصلی چیز دیگر است.

دلیل اصلی این ایفای نقش قطر را باید در چه چیز ملاحظه کرد
 درباره دلیل اصلی نهفته در پس این اقتدار قطری را "سامی ریول"، دیپلمات صهیونیست تبیین می‌کند که برای سال‌های سال نقش بسیار مهمی را در سرویس اطلاعات و جاسوسی رژیم صهیونیستی "موساد" ایفا کرد، علاوه بر این‌که ریول مسئولیت اداره دفتر منافع اسرائیل در دوحه را هم اداره می‌کرد.
ریول آشکارا و بی‌پرده در کتابی که اخیرا تحت عنوان "قطر و اسرائیل: پرونده روابط محرمانه" چاپ و منتشر کرده، از دلایل این ایفای نقش سخن می‌گوید، بویژه آن‌که وی در قطر از جمله مهمترین مهندسان ، طراحان و برنامه‌ریزان جهت عادی سازی روابط اسرائیل – قطر بود که ریاست گروهی که وظیفه‌اش پیشبرد عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و گسترش همکاری‌های اقتصادی دو جانبه را هم برعهده داشت.
در سال‌های اخیر هم سامی ریول مدیر بخش روابط اسرائیل با ناتو در وزارت خارجه این رژیم بود؛ همان ناتویی که قطر عرصه عملیاتش در لیبی را رهبری و هدایت نمود.
 
تلاش‌های قطری برای برقرار رابطه با اسرائیل
 
این دیپلمات اسرائیلی تاکید می‌کند، امکان نفوذ اسرائیل در قطر جز از طریق پایگاه‌های نظامی موجود در قطر ممکن نبود که پایتخت پایگاه‌های آمریکایی نه تنها موجود در خاورمیانه که در سراسر جهان را تشکیل می‌دهد. به همین دلیل ریول تاکید می‌کند،‌ امکان فهم روابط میان کشورهای و بویژه اعراب با اسرائیل جز از دروازه آمریکایی آن امکان پذیر نیست. 
ریول در این‌باره به سخنان امیر قطر که آن را در شبکه "ام‌بی‌سی" و تنها سه ماه پس از رسیدن به قدرت ایراد کرده بود، استناد می‌جوید که گفته بود: طرح گازی میان قطر و اسرائیل وجود دارد که قرار است، از طریق اردن به اجرا گذاشته شود و در ادامه خواستار لغو ومحاصره اقتصادی تحمیل شده از سوی اعراب بر اسرائیل شده بود.
 
پایگاه‌های آمریکایی دروازه ورود به جهان عرب
 
ریول تاکید می‌کند: پایگاه‌های نظامی آمریکا و تمایل قطر به برقراری روابط اقتصادی با اسرائیل دروازه روابط تل‌آویو- دوحه گشوده شد تا اسرائیل سنگ‌بنای یکی از پایدارترین دوستی‌های خود با یک کشور و طرف عربی به جز مصر را بنا نهد که از روابط خود با اسرائیل شرمنده و خجلت‌زده می‌نمود.
و درحالی‌که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، بویژه عربستان سعودی از درز اخبار دیدار مقامات مسئول خود با همتایان اسرائیلی خود به شدت واهمه داشتند، امیر قطر تلاش می‌کرد، روابط خود با اسرائیل را به صورتی اشکار در تمام سطوح گسترش دهد.
 
نقش انکار ناپذیر مقامات قطری
 
اگرچه ریول تاکید می‌کند، اگر کمک مسئولان و مقامات بلندپایه کاخ امیر قطر و وزارت خارجه و شرکت‌های بزرگ این کشور از جمله شرکت‌های حمد بن جاسم، نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر وجود نداشت، اسرائیل هیچ‌گاه نمی‌توانست با دوحه رابطه برقرار کند.
ریول در این‌باره به بحران‌هایی اشاره می‌کند که روابط مصر-قطر در زمان حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر برای مدتی شاهد آن بود و از بیم آن‌که مبادا قطر جای مصر را در رابطه با اسرائیل بگیرد، آن را به شدت تحت فشار قرار داده بود تا از سرعت روند گسترش روابط خود با اسرائیل بکاهد. در واقع مصر از این بیم داشت که به جای قاهره، دوحه قرارداد صدور گاز با اسرائیل را امضا و کم کم جای این کشور را در عرصه منطقه‌ای احراز کند.
 
همسر امیر قطر، قدرتمندترین زن جهان عرب
 
نکته جالب این‌که این دیپلمات اسرائیلی از "شیخه موزه"، همسر امیر قطر نام‌ می‌برد و او را تاثیر گذارترین زن در جهان عرب می‌داند و پس از آن از نقش غیرقابل انکار قطر جهت تشویق کشورهای مغرب عربی به برقراری رابطه با اسرائیل به عناوین مختلف اقتصادی و امنیتی پرده برمی‌دارد.
 
ادامه روند گسترش روابط
 
همچنین تاکید می‌کند، هنگامی‌که در سپتامبر 1994 شورای همکاری خلیج فارس اعلام کرد که تحریم اقتصادی غیر مستقیم تحمیل شده بر شرکت‌های فعال در اسرائیل یا دارای روابط با آنها را لغو می‌کند و پس از آن روابطی میان شرکت‌های هواپیمایی عربی با شرکت‌های هواپیمایی اسرائیلی برقرار شد، همه و همه به لطف قطر صورت گرفت.
پس از آن ریول به احداث کارخانه مشترک قطری- اسرائیلی برای تولید محصولات لبنی در مزارع اسرائیل در "وادی عربه" اشاره و تاکید می‌کند که هدف از تاسیس این کارخانه رقابت با محصولات سعودی و اماراتی بود.
 
حال "تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل" شاید این اندکی از دلایل حضور و نقش پررنگ قطر در تحولات منطقه‌ای باشد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/10/22 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


امروزه سلطه گران جهانى پس از سالها تجربه در چپاول و غارت ، بخوبى پى برده اند كه براى تداوم سلطه ، ناچارند از روشهاى مختلف و جديد استفاده كنند؛ از اين رو به شيوه هاى مختلف فرهنگى و اجتماعى روى آورده اند و از اين راه با نفوذ در فرهنگ جوامع مختلف ، بويژه كشورهاى اسلامى مى كوشند تا مردم را متقاعد سازند كه معيارها و ارزشهاى ارائه شده از سوى آنان ، همان هدف مطلوب ملتها و متناسب با شاءن و مقام والاى انسان متمدن و مترقى است .
شيوه هايى كه فرهنگ سلطه گر جهانى ، براى اسارت ملتهاى مستضعف جهان به كار گرفته ، بسيار متنوع و گوناگون است .در اينجا به عنوان نمونه به برخى از مهمترين اين شيوه ها اشاره مى كنيم.

 1- تربيت دست آموزها  
سياستمداران ، اساتيد دانشگاهها، دانشجويان فارغ التحصيل غرب ، تاجران ، صاحبان قلم ، هنرمندان و شاعران مى توانند بهترين عوامل براى نفوذ و نشر فرهنگ بيگانه باشند.
اينان در صورتى كه از هويت فرهنگى و ملى خود بيگانه شده و تبديل به مهره هاى ساخته و پرداخته استعمار گردند، با زبان و قلم خويش ، و با بهترين شيوه ، تلاش مى كنند تا فرهنگ مبتذل غرب را جايگزين فرهنگ ملى و بومى خود نمايند. همچنان كه خود مجذوب بى بند و باريهاى فرهنگ بيگانه مى شوند، مى كوشند تا ملت خود را از ارزشهاى فرهنگ خودى تهى كرده ، مجذوب جلوه هاى فرهنگ و تمدن نمايند. در اين ميان ، آنان كه دوره هاى تحصيلى و تخصصى خود را در دنياى غرب گذرانده و اينك به عنوان استاد دانشگاه و متخصص رشته هاى گوناگون علمى و صنعتى به كشور خود باز مى گردند. مى توانند اين نقش مخرب فرهنگى را به بهترين وجه ايفا نمايند. مگر آنكه پيش از آن در فرهنگ دينى و ملى خود پخته و وارسته شده باشند.
2 - ارائه الگوها و نمونه ها  
اصولا كاركرد اساسى تحميل فرهنگ و وظيفه اصلى استعمار فكرى اين است كه افراد و ملتهاى زير سلطه ، شخصيت اصلى خويش را از دست داده و به صورت زائده و فرعى از كشور استعمارگر در آيند؛ آن هم زائده و فرعى كه اصول تفكر و فرهنگ اصل (استعمارگر) را به صورت بهترين ارمغان و يا حتى به شكل وحى منزل آسمانى پذيرا شده و آن را معلم مطلق فرهنگ ، دانش ، آداب و... آن اعتراف نمايد.
آرى اينكه مدهاى فصل به فصل لباس و كفش و كلاه و آرايش ، شكلهاى مختلف دكوراسيون و تزئين منازل ، ويلاها و باغها و گلخانه ها و مدلهاى پيشرفته لوكس و گران قيمت اتومبيلهاى غربى براى كشورهاى زير سلطه ، اين گونه جذاب و فريبنده است به اين علت است كه فرهنگ غرب راه ورود اين نوع اجناس لوكس و تجملى را به وسيله كتاب ، مجله ، روزنامه ، راديو و تلويزيون ، كلاسهاى درس و خلاصه تمام رسانه هاى گروهى آنچنان باز كرده كه توانستند آمال و آرزوهاى هزاران پير و جوان و زن و مرد از خود بيگانه و غربزده به دلخواه خود تنظيم نمايد؛ بر اساس اين تفكر و فرهنگ تحميلى ، يك زن هر چند از نيكويى صورت و سيرت برخوردار باشد، فقط آنگاه زيبا محسوب مى شود كه سر تا پا غرق در آرايش به شيوه غربى باشد. و يا ساختمانى آنگاه كامل به حساب مى آيد كه به طور دقيق بر اساس ‍ متدهاى مهندسى غرب ساخته شده باشد؛ - هر چند منطبق بر نيازهاى واقعى صاحبان آن نباشد. فرد متشخص متمدن آن كسى است كه بخوبى بتواند راه و رسم معاشرت و غذا خوردن و صحبت كردن اروپايى را تقليد كند. يا يك فرد درس خوانده و صاحب فكر و نظر، آنگاه روشنفكر محسوب مى شود كه يك دو زبان اروپايى را بداند و با ادبيات و فلسفه غرب آشنا باشد، هر چند زبان مردم خويش را نفهمد، و دردهاى آنان را لمس نكند.
مصرف گرايى : يكى از الگوهاى ارائه شده از سوى استكبار ، الگوى مصرف گرايى است . چرا كه براى تسلط بر كشور، چاره اى جز وابستگى اقتصادى جامعه به خارج نيست . و چون حيات جامعه به كالاهاى خارجى وابسته گرديد، با ورود كالا از خارج ، فرهنگ غرب نيز همراه آن وارد خواهد شد. و در نتيجه منابع كشور هم به غارت خواهد رفت .
3 - جدايى جوانان از اعتقادات دينى  
جوانان سازندگان كشورند و اگر خوب تربيت شوند و باورهاى دينى را در قلب پاك خويش بپرورانند، هاديان جامعه اند. شور و نشاط جوانان وقتى با فرهنگ پاك و پوياى اسلام عجين شد، آنگاه به بار خواهد نشست و همگان از ثمرات آن بهره مند خواهند گرديد. دشمنان اسلام اين نكته را خوب مى دانند؛ از اين رو، باورهاى اسلامى در نوك پيكان يورش آنان است و مى كوشند از هر طريق اعتقادات مذهبى را در وجود جوانان سست و كم رنگ كنند تا به خود برسند؛ زيرا با وجود فرهنگ اسلامى - كه با فطرت (بخصوص فطرت و بى آلايشى جوانان ) سازگار است - جاى هيچ نفوذى براى فرهنگ بيگانه نيست .
لجام گسيختگى و اشاعه شهوترانى در بين جوانان از رايجترين و شايد آسانترين روشهاى به تباهى كشيدن اين قشر مهم از جامعه است . استكبار جهانى براى اين منظور، سعى كرده است از راههاى گوناگون از قبيل استفاده از ماهواره ها، ارسال نوارهاى صوتى و تصويرى ، عكسهاى مبتذل ، كتاب و مجله و... بهره جويد.
4 - ارائه معيارهاى فرهنگ غرب  
از ديگر شيوه هاى عملى دشمن در جهت نابودى فرهنگ اسلامى ، ارائه معيارهاى ارزشى فرهنگ غرب و القاى آن به افراد جامعه است .
معيارهاى ارزشى در فرهنگ غرب : معيارها در زندگى غرب و آنچه استكبار در پى القاى آن به جامعه بشرى است عبارت است از، رفاه مادى ، بهره جويى و لذت بردن بى حد و لجام گسيختگى در زندگى و بالاخره زندگى در چارچوب حيات مادى و حيوانى به دور از معنويات و اخلاق و انسانيت - كليه تلاشهاى آنان پيرامون محور مادى بودن انسان كه همه امكانات بايد در مسير لذت بيشتر بسيج شود - سير مى كند. از اين رو، انسان با معنويت و با تقوا در صورتى كه از سرمايه هاى بيشتر بى بهره باشد، انسانى مرتجع و غيره متمدن مى دانند، ولى بى بند و بار، رفاه طلب ، سود جو، ثروت اندوز، چپاولگر، بى دين و لامذهب را، انسانى متمدن ، متشخص و هماهنگ با زندگى مدرن امروز معرفى مى كنند.
بى توجهى به آينده و فقط حال را نگريستن - و به تعبير فرهنگ قرآنى تنها به فكر دنيا بودن - از جمله معيارهايى است كه نظامهاى استكبار براى انسان ترسيم مى كنند. و اعتقادات و اخلاق فردى و اجتماعى را از انسانها مى زدايد. در اين صورت هيچ اعتقادى به سراى ديگر و معاد و آخرت وجود ندارد. در نتيجه ارزشهاى اخلاقى - انسانى فداى ماديات و زندگى مادى مى شود.
معيارهاى ارزشى كه در آيين الهى اسلام مطرح است ، بكلى با معيارهاى فرهنگ غرب مغاير است . به عنوان مثال قرآن كريم مى فرمايد: هر كسى به اندازه مثقالى كار خير انجام دهد، پاداش آن را مى بيند و هر كس ‍ به اندازه ذره اى كار شر انجام دهد به سزاى آن خواهد رسيد.  
بر اساس معيارهاى فرهنگ غربى ، دروغ ، خيانت ، كلاهبردارى و دست زدن به انواع نيرنگها، براى رسيدن به سود مادى جايز است . و خود فروشى به عنوان نوعى بهره جويى از مواهب آزادى ، نه تنها مجاز است بلكه مورد حمايت قانون و افكار عمومى قرار مى گيرد و گاهى فخر و مباهات هم به دنبال دارد! داشتن اعتيادهاى خطرناك به دليل آنكه لحظات و يا ساعاتى انسان را از خود بى خود مى كند و به عالم مخمورى و بى خبرى مى كشاند، قابل توجيه است .
بنابراين در قاموس استكبار، دفاع از ستمگران و سوداگران مرگ ، دفاع از حقوق بشر محسوب مى شود؛ اما دفاع از انسانيت و مظلومان و محرومان تا جايى شايسته است كه منافعى را در پى داشته باشد. اشغال كشورى ضعيف و محروم و غارت منابع آن ، نام دفاع از دموكراسى به خود مى گيرد. اما در مقابل ، دفاع ملتى از مرزهاى اعتقادى و فرهنگى خود، تجاوز و تعدى و دخالت در امور ديگران قلمداد مى شود.
5 - تشكيل مسابقات بين المللى ادبى ، هنرى ، علمى و ورزشى منطبق بر ارزشهاى غربى
از ديگر شيوه هاى تهاجم فرهنگى دشمن ، مسابقاتى است كه در سطح بين المللى در رشته هاى گوناگون ادبى ، هنرى و علمى و ورزشى برگزار و به هنرمندان و دانشمندان كشورها جوايزى اعطا مى شود. در اين تحليل جايزه اى كه داده مى شود مهم نيست ، بلكه مهم افرادى هستند كه جايزه به آنان تعلق مى گيرد. و باصطلاح مورد توجه استكبار جهانى قرار مى گيرند، كه بيشتر افراد بى اصالت و دور از فرهنگ اسلامى و مزدوران را شامل مى شوند. غالب اين افراد كه ترويج كنندگان فساد و ابتذال هستند و انسانيت را خدشه دار ساخته اند، به عنوان چهره هاى بر جسته ادبى ، هنرى (!) و دانشمند (!) معرفى مى شوند! در نتيجه ، هر علم و هنرى كه بيانگر لجام گسيختگى آدمى و دور از معنويات بوده و در خدمت منافع غرب باشد، مورد تاءييد و تشويق قرار گرفته و مى گيرد و برنامه هاى مبتذلى مانند انتخاب ملكه زيبايى و غيره كه نه تنها فاقد ارزشهاى انسانى است ، بلكه مايه لگدكوب كردن شرافت انسان و كرامت ذاتى اوست - در راءس ‍ برنامه هاى آنان قرار مى گيرد.
به اين ترتيب هنرمندان وابسته اى كه كشور به تقليد از ادبيات و هنر اروپا و آمريكا مى پردازد مقبول استكبار قرار مى گيرند و روشنفكرانى كه فرهنگ اسلامى و سنتهاى بومى و دينى خويش را به صورتهاى مختلف مورد تحقير و تمسخر قرار مى دهند و همچون سلمان رشدى مرتد خود را با لامذهبى و بى قيدى زده و به رنگ اروپا و آمريكا در مى آيد
6 - طرح و تفسير دمكراسى به شيوه غرب  
امروزه واژه دمكراسى بيش از هر زمانى بر سر زبانهاست . معناى حقيقى دمكراسى يعنى آزاديهاى مشروعى كه هر كدام از افراد انسانى مى توانند از آن بهره مند شوند. اما آن دمكراسى كه توسط غربيها مطرح شد، آزادى مطلق انسان را مد نظر قرار مى دهد كه در اين صورت آزادى نامشروع جزئى از حقوق طبيعى انسانها به حساب مى آيد و بر اين اساس بى بند و بارى ، همجنس بازى و مناسبات جنسى نامشروع و صدها فساد ديگر جنبه قانونى به خود مى گيرد.
ترويج اين تفكر، يكى از شيوه هاى تهاجم فرهنگى استكبار بر عليه ممالك اسلامى است بعنوان نمونه مطرح كردن كنفرانس جمعيت و توسعه كه با ارائه راه حلهائى از قبيل كورتاژ و سقط جنين سياست گسترش بى بند و بارى و فساد اجتماعى را در جوامع اسلامى تعقيب مى نمايد، گواه صادقى بر اين مدعاست .
يكى ديگر از اقدامات دشمن در اين زمينه ، سوء استفاده از مقام و موقعيت زنان در جامعه است . جهان غرب با تبليغ اينكه زن بايد از هر بندى آزاد باشد، در صدد ترويج فساد و هرزگى در جامعه است و بدين منظور از راههاى مختلفى چون انتشار مقالات و كتب و فيلمها و تصاوير خلاف عفت و... بهره جسته و مى جويد كه همه اينها را تحت عنوان آزادى به مردم القاء مى كند.
دشمن اين شيوه را بهترين راه براى سر گرم كردن جوانان و از بين بردن فرهنگ اصيل اسلامى و انسانى و در نتيجه غارت منابع آنان مى داند و سعى دارد با همين شيوه فرهنگ انقلابى ملت ايران را نيز نابود سازد.
7 - تلاش در جهت نابودى افكار مخالف  
استكبار جهانخوار هر عقيده و فكرى را كه مخالف سلطه گرى آنان باشد، مردود شمرده و سعى در نابودى آن دارد. كتاب آيات شيطانى كه به دستور استكبار جهانى ، نوشته شد و عقايد بيش از يك ميليارد مسلمان را به تمسخر گرفت بر همين انگيزه تدوين و انتشار يافت . دشمن تلاش داشت تا با مطرح ساختن اين مسايل ، توهين به اسلام و ديانت را عادى سازد. و يا به گفته خودش ، بشر مورد نظرش را آزاد بسازد.
8 - ادعاى دلسوزى براى آزادى مطبوعات  
شيوه ديگر استكبار براى مخدوش ساختن فرهنگ ملى كشورها ، فرياد عدم آزادى مطبوعات است . غرب با شعار آزادى مطبوعات تلاش مى كند تا كشور  ها را مخالف آزادى مطبوعات جلوه دهد و به مردم القا كند كه آزادى مطبوعات وجود ندارد.


موضوعات مرتبط: مباحث اسلام شناسی، عبرت ها و حکایات، انسان شناسی
[ 90/10/17 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

به گزارش نشريه تايم ، جديدترين فتواي مفتي هاي وهابي اين است که زنان حق دست زدن به دو ميوه محبوب و خوش طعم دنيا يعني خيار و موز( کیله) را ندارند.
تايم در ادامه مقاله خود فتواهاي مضحک و وهن آميز مفتي هاي سلفي را مورد بررسي قرار داده و آورده است: هفته گذشته بود که يک ايميل مانند توپ در دنيا صدا کرد. ايميل که در آن ادعا شده بود يک مفتي وهابي که در اروپا زندگي مي کند، فتوا داده است که زنان حق دست زدن به موز و خيار را ندارند. اين مفتي وهابي در فتواي خود در اين باره مدعا، تحريک زنان توسط اين دو ميوه شده است.
اين مفتي در ادامه اين فتواي مضحک خود آورده بود که در صورتي که زنان تمايل به خوردن اين دو نوع ميوه دارند، بايد از شخص ديگري، براي مثال يک مرد مانند همسر و يا پدر خود کمک بگيرند و از آنان بخواهند اين ميوه ها را بريده و در اختيار آنان قرار دهند.
اين که خبر مربوط به اعلام اين فتوا درست يا غلط، مهم نيست. مهم مضحک و احمقانه بودن اين فتوا است. اين در شرايطي است که اين تنها فتواي مضحک اعلام شده از سوي وهابيون عربستان نيست.
در بخش ديگري از اين گزارش آمده است: اخبار و شايعات مربوط به اين فتوا در شرايطي مطرح مي شود که پيش از اين فتواهاي مضحک ديگري از سوي وهابيون مطرح شده است و اين مسئله باعث شده اين شائبه در ذهن ها ايجاد شود که مفتي هاي وهابي حق دارند براي اعتبار بخشيدن به نظريات شخصي خود به اين نظريات نام فتوا نهند و آن نظريه ها را نهادينه کنند. اين در شرايطي است که مسلمانان دنيا اين مفتي وهابي را يک انسان احمق و سبک مغز توصيف مي کنند.
تايم در پايان اين گزارش به برخي فتواهاي عجيب و غريب و مضحکي که در سال هاي اخير از سوي مفتي هاي وهابي به ويژه در عربستان اعلام شده است، اشاره کرده است که در زير به آن ها اشاره مي شود.
1) مرد ها مي توانند در محل کار خود با زنان نامحرم محرم شوند، در صورتي که از سينه آن زنان شير بنوشند.
2) مردها مي توانند زنان خود را تنها با يک پيامک طلاق دهند.
3) ميکي ماوس يک عروسک فساد انگيز است و بايد نابود شود.
4) دختران مسلمان هرگز نمي توانند در نمايش ها نقش پسران را بازي کنند.
5) پوشيدن پيراهن توليد شده باشگاه منچستر يونايتد انگليس حرام است.
6) ورزش يوگا حرام است.

و...


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/10/10 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

قدرت برقراری و حفظ ارتباطات انسانی در بهداشت روانی افراد و رفتار اجتماعی اشخاص تاثیر بسزایی دارد. مهارت های ارتباطی خوب مستلزم داشتن سطوح بالایی از خودآگاهی می باشد.یکی از عوامل مهم ارتباط موثر بین فردی توانایی یا ناتوانایی شخص در ابراز وجود است.

جرات مندی( ابراز وجود) توانایی ابراز خود و ابراز حقوق خود، بدون تجاوز به حقوق دیگران است.عمل جرات مندانه به فرد اجازه می دهد تا اعتماد به نفس را در خود حس کند و عموماً موجب برانگیختن حس احترام دوستان و آشنایان می شود. جرات مندی امکان دست یابی به روابط صادقانه را افزایش می دهد و به فرد کمک می کند تا درباره خود احساس بهتری داشته باشد و بر موفقیت های روزمره تسلط بیشتری بیابد. و همین امر در جای خود توان تصمیم گیری و احتمال توفیق او را در دستیابی به آنچه از زندگی می خواهد افزایش دهد.

رفتار جرات مندانه یک رفتار بین فردی است که شامل ابراز صادقانه و نسبتاً صریح افکار و احساسات است. به نحوی که از نظر اجتماعی مناسب بوده و احساسات آسایش دیگران نیز در آن مدنظر باشد. ابراز وجود باعث گرفتن حق خود و ابراز عقاید و احساسات و افکار خویش به طور مستقیم و صادقانه است. به نحوی که در این حق خواهی و تکاپو برای رسیدن  به خواسته های خود حقوق دیگران نیز محترم شمرده شود. انسان همواره نیازمند بیان خویشتن است . بیان خویش چه به صورت کلامی و چه غیر کلامی هنگامی موثر است که با فرهنگ، سنت ها و ارزش های جامعه تناسب داشته باشد. این مهارت مشتمل بر ابراز عقاید، امیال و حتی نیازها و ترس هاست. جرات مندی همچنین شامل دفاع از حقوق خود به شکلی که حقوق دیگران پایمال نشود می باشد. با چنین مهارتی قادر خواهید بود که مانع سوء استفاده دیگران شده و از تحمیل نظرات و خواسته های دیگران بر خود جلوگیری کنید.  در هر حال ابراز وجود برای داشتن یک رابطه مطلوب کارساز می باشد و باید آن را آموخت و اجرا کرد.

سه سبک اصلی در برقراری ارتباط وجود دارد

پرخاشگرانه

در این سبک فرد با تهدید کردن، تضییع حق دیگران و توهین آمیز برخورد کردن با دیگران ارتباط برقرار می کند. و می خواهد از این راه به اهداف خود برسد.

منفعلانه

در این سبک ارتباط فرد با عذرخواهی افراطی و کوچک انگاری خود تمامی افکار، احساس ها و حقوق شخصی خود را به نفع طرف مقابل نادیده می گیرد.

جرات مندانه

ارتباط جرات مندانه گونه ای از ارتباط است که در آن هر احساسی به جز اضطراب به راحتی ابراز شده و نتیجه آن حرکت به سمت اهداف و مقاصد شخصی، بدون ضایع کردن حق دیگران است.

تفاوت ابراز وجود با رفتار منفعلانه این است که در ابراز وجود بر حق خود تاکید می شود و در رفتار منفعلانه فرد از حق خود می گذرد. همچنین ابراز وجود با رفتار پرخاشگرانه این تفاوت را دارد که در پرخاشگری فرد فقط بر حق خود تاکید می ورزد و به حقوق دیگران تجاوز کند. اما در رفتار قاطعانه نه تنها بر حقوق خود بلکه بر حق دیگران تجاوز نمی کند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات، انسان شناسی
[ 90/10/09 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

روزی بهلول، بر سر راهی ایستاده بود که هارون الرشید از آنجا عبور می کرد. بهلول با صدای بلند گفت: ((ای هارون ! خلیفه ایستاده و با کمال تعجب پرسید: ((چه کسی مرا اینطور با لحن تحقیرآمیز، صدا می کند؟))

گفتند: ((قربان ! بهلولِ دیوانه است. ))
هارون او را صدا کرده و گفت: ((آیا مرا می شناسی ؟))

بهلول گفت: ((بلی ! تو، همان کسی هستی که اگر کسی بر دیگری در شرق این کشور پهناور، ظلم کند و تو در غرب آن باشی، خداوند روز قیامت از تو درباره آن مظلوم بازخواست خواهد کرد؛ زیرا خودت را امین و حافظ امنیت مردم می دانی. ))


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/10/05 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 

خبرگزاری فارس: انتشار خبر رهایی تعداد 70 طلبه از یک مدرسه دینی در شهر کراچی که بطور مخفیانه در این مرکز آموزش‌های علوم دینی و فعالیت‌های تروریستی را فرا می‌گرفتند، زنگ خطر پیوند مدارس دینی پاکستان با شبکه‌های تروریستی فعال در منطقه را به صدا درآورده است.

به گزارش فارس، پلیس پاکستان در عملیات جستجوی ویژه خود در چند روز گذشته، نزدیک به 70 طلبه علوم دینی را از زندانی در یک مدرسه دینی متعلق به وهابی‌ها در کراچی کشف و آزاد و 2 تن از مدیران این مدرسه را بازداشت کرد.
 بر اساس این گزارش، نیروهای پلیس و انتظامی ایالت سند پاکستان طی یک عملیات جستجوی فوق العاده در منطقه "سهراب گوته" کراچی حداقل 70 طلبه دینی را از زیرزمین یک مدرسه دینی در مسجد "زکریا" در حالی کشف و آزاد کردند که دست‌وپای آنان با زنجیرهای آهنی بسته شده بود.
بیشتر این افراد که سن آنان بین شش تا 25 سال می‌باشد از اهالی شهرهای مختلف ایالت خیبر پختون خواه هستند.

آموزش حملات انتحاری با استفاده از زور و شکنجه

به گفته طلاب دینی آزاد شده، مربیان این مدرسه دانش‌آموزان را با زنجیرهای آهنین می‌بستند و سپس مبادرت به آموزش علوم دینی به آنان می‌کردند.  کاری که نه فقط برخلاف حقوق انسانی است بلکه از نظر شرعی و اخلاقی و قانونی نیز ممنوع می‌باشد.
این طلاب عنوان کردند که مربیان در حاشیه آموزش علوم دینی، حملات انتحاری را نیز به آنان آموزش داده و برای تشویق و برانگیختن احساسات آنان مبادرت به پخش فیلم‌های مربوط به این نوع حملات می‌کردند.
 یکی از این طلبه ها به تلویزیون "جیو" پاکستان گفت: از ما در این جا مجاهد و طالب می ساختند. آنها می گفتند شما باید این جا آموزش ببینید، بعداً ما شما را به جنگ می فرستیم.
در شرایطی که مربیان این مدرسه طلاب را برای شرکت در جهاد افغانستان آماده می‌کردند، رهبران و فرماندهان طالبان نیز برای بازدید به این مدرسه می‌آمدند.

تأمین نیروی انسانی مورد نیاز القاعده و طالبان

طالبان و القاعده در حال جذب نیروهای جوان بوده و این در حالی است که حرکتی جدی برای جلوگیری از این اقدام انجام نمی‌گیرد.
یکی از مسئولان این مدرسه در گفت‌وگو با خبرنگاران ادعا کرد که تعداد زیادی از این افراد معتاد بوده و برای ترک اعتیاد و آموزش علوم دینی به این مدرسه آورده شده‌اند، اما حضور کودکان شش ساله در زنجیرهای آهنین این ادعا را رد می‌کند.
این رویداد نشان می دهد که بعضی از مدارس دینی و سازمان‌های فرقه‌گرا که دارای عقاید خاصی می باشند نیروی انسانی مورد نیاز طالبان و القاعده را تأمین می‌کنند.
این در حالی است که روابط بعضی از مدارس و سازمان‌های مذهبی این کشور با گروه‌های تروریستی طالبان و القاعده کاملاً آشکار بوده و از نگاه دولت مخفی نیست.

عدم برخورد جدی دولت و نیروهای امنیتی پاکستان با تروریست‌ها

وجود چنین مدرسه غیر قانونی در شهرهای پیشرفته این کشور از جمله کراچی عملکرد آژانس‌های اطلاعاتی و نیروی انتظامی و پلیس و نیروهای امنیتی پاکستان را زیر سئوال می‌برد.
 نیروهای امنیتی پاکستان چند روز قبل از ماه محرم 2 تروریست را در کراچی دستگیر کردند که هر دوی آنان متعلق به "جامعه بنوریه" بودند؛ جامعه بنوریه بزرگترین مدرسه دینی وهابی‌ها در کراچی است که در عملیات انتحاری نیز دست دارد.
عملکرد ناقص نهادهای مربوطه موجب فرار تروریست‌ها از محل حادثه می‌شود و اگر برخی از آنان نیز دستگیر شوند ساختار پلیس دارای نواقصی است که هیچ دادگاهی نمی‌تواند آنان را به اعدام یا زندان محکوم کند.
به اعتقاد "زاهد عباس" کارشناس امور مذهبی و سیاسی پاکستان، اگر اداره‌های امنیت و سلامت این کشور گامی موثر در جهت خشکاندن ریشه تروریسم برمی‌داشتند، پاکستان سال‌ها پیش از دیو تروریسم و فرقه‌گرایی نجات پیدا می‌کرد.

فرقه گرایی و جایگاه مدارس مذهبی در پاکستان

پاکستان یکی از مهمترین کشورهایی است که نیروهای اسلام‌گرا در آن پرورش می‌یابند.
در برخی از این مدارس افراطی‌ اغلب به دانش آموزان آموزش داده می شود که تروریسم در پشت نقاب جهاد وظیفه دینی آنان به شمار می‌آید.
گفته می‌شود که از کل مدارس مذهبی در پاکستان، 8 هزار مدرسه زیر نظر سازمان‌های طرفدار تفکر "دیوبندی"، 1800 مدرسه زیر نظر سازمان‌های "بریلوی"، 400 مدرسه زیر نظر سازمان‌های اهل حدیث، 382 مدرسه زیر نظر سازمان های شیعی و 1200 مدرسه زیر نظر جماعت اسلامی پاکستان فعالیت می‌کنند.
 نخست وزیر پاکستان نیز چندی پیش به طور رسمی از وجود بیش از 5000 مدرسه دینی در این کشور خبر داد و گفت حدود 2600 طلبه خارجی و 70 هزار طلبه پاکستانی در این مدارس مشغول به تحصیل هستند.
 مدارس مذهبی سنتی تندرو که در پاکستان نفوذ زیادی دارند با حمایت عربستان در دهه 1980 برای مقابله با نفوذ ایران بر شیعیان پاکستان وارد صحنه شدند.
 یکی از عوامل اساسی در رشد این مدارس، قدرت یابی ژنرال "ضیاء الحق" رئیس جمهور سابق پاکستان است.
 او نسبت به وهابیت علاقه نشان می‌داد و همین ویژگی باعث شد تا پول زیادی از عربستان سعودی برای تأسیس مدارس مذهبی جهت ترویج ایدئولوژی دیوبندی ـ وهابی دریافت کند.  

 تلاش برای بومی سازی فرهنگ انتحاری و ناامنی در افغانستان

اگرچه عملیات و عاملان انتحاری زمانی با فرهنگ و قاموس افغانستان بیگانه بود اما گزارش‌های رسیده از شمال افغانستان نیز زنگ خطری را به صدا در آورده که گویا دشمنان این مرز و بوم تلاش دارند تا این عمل را در این کشور بومی کنند.
به تازگی خبرهایی از شمال افغانستان می‌رسد که گویا دشمنان این مرز و بوم قصد دارند تا این عمل مذموم را در این کشور عملی هنجار جلوه دهند.
مدارس سنتی از جمله مکان‌هایی هستند که امکان جذب عوامل این حملات را فراهم می‌سازند.
 مدت‏هاست که مدارس دینی خانگی در ولایت "قندوز" افغانستان فعالیت خود را آغاز کرده‌اند و بیشتر دختران این منطقه برای فرا گرفتن مسائل اسلامی و دینی در آنها ثبت‌نام می‌کنند.
شماری از دختران ولایت قندوز که در مدارس خانگی مشغول فراگیری آموزش‏های دینی هستند، از تشویق به انجام حملات انتحاری توسط مدرسان این مدارس سخن می‌گویند.
در همین حال، برخی از آنان آمادگی خود را برای انجام چنین حملاتی اعلام کرده‌اند.
 تحلیل کارشناسان بر این است که پس از سقوط طالبان و افزایش ناامنی‎ در ولایت‌های جنوبی این کشور، تلاش‎ها برای ناامن کردن شمال افغانستان افزایش یافت.
افراط‌گرایی در شبه‌قاره که به طور عمده از مدارس دینی نشأت می‌گیرد اکنون به یک مشکل جهانی تبدیل شده و پاکستان در جنوب شرق آسیا یگانه کشوری است که شمار مدارس دینی آن از لحاظ کمی و کیفی رقم درشتی را به خود اختصاص داده است.
 برخی کارشناسان بر این باورند که حکومت پاکستان نه فقط از کنار این موضوع می‌گذرد بلکه این مدارس و ثمره آن برای برخی از نهادهای این کشور همچون یک ارتش غیر رسمی به شمار می‌رود.

 


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/09/27 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


دلسوختهای هر شب خدا را میخواند و ذکر ((الله )) از دهان او نمیافتاد. در همه حال لفظ ((الله )) بر زبان داشت و یک دم از این ذکر، نمیآسود.
شبی شیطان به سراغش آمد و گفت: ((این همه الله را لبیک کو؟ چگونه او را این همه میخوانی و هیچ پاسخ نمیشنوی؟ اگر در این ذکر، سودی بود، باید ندایی میشنیدی و لبیکی میآمد
.))
مرد، شکسته دل شد و به خواب رفت. در خواب حضرت خضر را دید که به او میگوید: ((چه شد که از ذکر بازماندی؟
))
گفت: (( همه عمر او را خواندم، هیچ پاسخ نشنیدم. اگر بر در کسی چند بار بکوبند، پاسخی شنوند. من سالها است که الله میگویم و لبیک نمیشنوم. ترسم که مرا از خود رانده باشد و سزاوار لبیک نباشم. )) خضر گفت: ((هرگاه که او را خواندی، او تو را پاسخ گفته است
. ))
گفت: چگونه؟ گفت: ((همین که او را میخوانی، او تو را حال و توفیق داده است که باز بیایی و الله بگویی. آن الله گفتنهای تو، لبیکهای خدا است. اگر رد باب بودی، آن توفیق نمییافتی که باز آیی و باز او را بخوانی. بدان که اگر در دل تو سوز و دردی است، آن سوز و گدازها، همان فرستادگان خدا هستند که از جانب خدا تو را پاسخ میگویند و به درگاه او میکشانند.

گفت آن الله تو لبیک ماست

آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست


ترس و عشق تو کمند لطف ماست

زیر هر یا رب تو لبیک هاست
اگر دیدی که جاهلی و غافلی، خدا را نمیخواند، بدان که خدا بر دهان و دل او قفل زده است، و اگر اهل دلی پیوسته خدا را خواند، آن از توفیق و اراده حق است که خواسته است بندهاش به درگاه آید و نالد. پس اگر چون گذشته ذکر بر لب داشتی، بدان که او تو را بدین کار گمارده است و اگر به ذکر و مناجات، رغبت نداشتی، پس همو تو را اجازت نفرموده است. ))

-برگرفته از: مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات 200 189.


موضوعات مرتبط: عرفان اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 90/09/03 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 

جلال الدين محمود ، در علوم ظاهرى شاگرد مولانا نظام الدين هروى است و از اين طريق حظى كامل يافته بود. آورده اند كه کشاورز وى يكى از آلات دهقانى را كه وقف كرده بود در زراعت وى بكار برده بود . چون از آن وقوف يافت زراعت را تصرف نكرد و فرمود تا به فقرا و مستحقان صدقه دادند.
حاکم هرات يك صره زر به رسم هديه به وى فرستاد قبول ننمود حامل صره گفت : اگر اين را پيش حاکم بازبرم ملول خواهد شد، بر فقرائى كه شاگرد شمايند و در مدرسه مى باشند قسمت كنيد.
فرمود: تو خود آن را به مدرسه برده به هر كس كه قبول كرد بده اما به شرط آنكه بگوئى كه اين زر از كجاست .زر را به مدرسه برد و هيچكس آنرا قبول نكرد.وى در ماه ذيحجه سنه 788 از دنيا رفت و قبرش در مرغاب هرات است .


موضوعات مرتبط: زندگی نامه صالحان، عبرت ها و حکایات
[ 90/08/29 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


 

در روزگاران گذشته، در یکی از شهرها، چند نفر اوباش، مردی را تعقیب کرده و با سنگ و چوب به او حمله ور شده بودند، و آن بیچاره، در عین حالی که از دست آنان فرار می کرد، چشمش بدنبال پناهگاهی امن بود. اتفاقاً به نزدیکی خانه یکی از شخصیت های مهمّ آن محل رسید و بی درنگ وارد خانه شده، در را محکم بست. مهاجمین در پشت در ایستاده و منتظر بیرون آمدن او شدند.
به دنبال سر و صدائی که در کوچه پیچید، صاحب خانه از اتاق خویش ‍ بیرون آمد و با منظره رقت باری روبرو شد. او مشاهده کرد که مردی متین و باشخصیت، ولی با سر و پای برهنه و مجروح و با لباسهای پاره، واردِ منزل او گردیده است. بر حال او دلش سوخت و به نوکر خود دستور داد، تا به سر و وضع او رسیدگی کرده و در داخل منزل از او پذیرائی کند

دائم گل این بستان، شاداب نمی ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانائی

آن شخص بخت برگشته، وقتی که احساس امنیت و آرامش کرد و چنین پذیرائی گرم را مشاهده نمود، در حالیکه از غذاهای لذیذ و نانهای لطیف، تناول می کرد، خطاب به میزبانِ بزرگوار خویش، این آیه را قرائت کرد: (لَهُ بابٌ باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابَ( * آن حصار دری دارد که از جانب درون ، رحمت و آسایش، و از جانب بیرون عذاب می باشد.
صاحب منزل، از اقتباس این آیه، -که بدون تاءمل و بجا خوانده شد،- خیلی خوشحال شد و آن مردِ پناهنده را، بیش از حد مورد نوازش و تفقد قرار داده و امان نامه ای برایش تهیه کرد.

*سوره مبارک ، حدید / 13.


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 90/08/29 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


آوردهاند که یکی از حجاج در راه مکه، از کاروان بازماند و در بیابان تنها شد. در آن بادیه میرفت تا به جایی رسید. خانهای کهنه دید. بدان سو رفت. در زد. پیرزنی در خانه گشود. حاجی سلام کرد و زن او را خوشامد گفت.
حاجی گفت: من مردی در راه ماندهام و چند روز است که غذا نخوردهام. اگر طعامی داری، مراد ده تا بخورم. زن گفت: در این وادی، ماران بسیارند. برو و یک دو مار بگیر و بیاور تا من بپزم و بخوریم. مرد متحیر شد و گفت: من مار ندانم گرفت.
زن گفت: بیا تا با هم برویم و من مار گیرم. ساعتی در وادی بگشتند؛ چهار مار بزرگ گرفت و آورد و سر و دم آنها بزد و آتش بیفروخت و مار بر آتش نهاد. مرد از غایت گرسنگی، آن را خورد. پس به آب محتاج گشت.
زن گفت در این نزدیکیها، چشمهای است؛ برو و همان جا آب بنوش. آن مرد، بر سر آن چشمه آمد. آبی دید بسیار نامطبوع و بدبو و گل آلود. چارهای جز نوشیدن ندید. چون باز آمد، زن را گفت:ای مادر!چنین جای بدین ناخوشی، چرا ماندی و عمر تباه میکنی؟ پیر زن گفت: در جهان بهتر از این بیابان، جایی برای زیستن نیست.
مرد گفت: در شهر ما، آبهای فراوان و باغهای پر نعمت هست و انواع میوهها و درختان و غذاهای مطبوع. ما هرگز ندانسته بودیم که ماران را بتوان خورد.
پیرزن گفت: در آن جا که شما روزگار میگذرانید و نعمت و آسایش آن بسیار است، آیا کسی بر کسی ستم هم میکند؟
گفت: شاهان و ملوک، ستمهای بزرگ میکنند و مردمان، بر یکدیگر ستمهای خرد، گاه روا میدارند.
زن گفت: (( آن نعمتها که گفتی در چنان جایی، بدتر از زهر باشد و این زهر در دامن فراغت، خوشتر از همه نعمتها است. ))

برگرفته از: جوامع الحکایات، به نقل از مهدی ماحوزی، برگزیده نظم و نثر فارسی، ص 62. ?


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 90/08/19 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

پس از ماه‌ها جنگ داخلی، "معمر قذافی"، رهبر پیشین حکومت لیبی سه‌شنبه مخفیانه و در محلی نامعلوم در بیابان‌ به خاک سپرده شد. بسیاری نگران تبدیل شدن مقبره وی به میعادگاه طرفداران دیکتاتور جنجالی لیبی هستند. پیش از این نیز پس از مرگ "اسامه بن‌لادن"، رهبر سازمان تروریستی القاعده مقام‌های آمریکایی نسبت به زیارتگاه شدن مقبره اسامه ابراز نگرانی کرده و هشدار داده بودند، هشدارهایی که سرانجام باعث شد تا جسد رهبر یکی از مخوف‌ترین سازمان‌های تروریستی جهان به دریا افکنده شود.

به گزارش قانون، با نگاهی به این نگرانی‌ها و هشدارها، این پرسش مطرح می‌شود که آیا براستی مقبره رهبران جنجالی به زیارتگاه حامیان آن‌ها بدل می‌شود؟ و پاسخ این است: "هم بله و هم خیر". به همین بهانه، فارین‌پالیسی نگاهی به روزهای پس از مرگ برخی رهبران جنجالی جهان از آدولف هیتلر تا صدام انداخته که در زیر به آن اشاره می‌شود.

صدام رهبر پیشین عراق در سال 2003 میلادی و در شرایطی که در گودالی پنهان شده بود، یافت شد؛ سه سال پیش در یک مرکز نظامی در نزدیکی بغداد به اتهام جنایت علیه بشریت اعدام شد. رهبران جدید در ابتدا قصد داشتند که جسد صدام را همچون قذافی در محلی مخفی دفن کنند اما سرانجام رضایت دادند که وی در محل زادگاه خود در نزدیکی تکریت به خاک سپرده شود. گرچه کسانی که روزانه برای دیدار از مقبره صدام به این مکان می‌آیند انگشت‌شمار هستند اما حضور تعداد قابل‌توجهی از حامیان دیکتاتور پیشین به‌ویژه در روز تولد وی از جمله دانش‌‍‌آموزان مدارس، رهبران عراقی را برآن داشت تا بازدیدهای سازمان‌یافته از این محل را ممنوع اعلام کنند.  

 "آگوستو پینوشه"، دیکتاتور پیشین شیلی که به‌دلیل مشکلات حاد جسمانی از دادگاهی شدن گریخت در سال 2006 میلادی در شرایطی که در بازداشت خانگی به سر می‌برد به‌دلیل حمله قلبی درگذشت. دولت شیلی از برگزاری مراسم رسمی خاکسپاری برای وی خودداری کرد و "میشله باتلت"، رئیس‌جمهوری این کشور که پدرش از جمله قربانیان جنایت‌های پینوشه بود از حضور در مراسم خاکسپاری خودداری کرد.

  "اسلوبودان میلوسویچ"، رهبر ملی‌گرای صرب در دادگاه بین‌المللی به نسل‌کشی، ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت محکوم شد و در سلول خود به ‌دلیل حمله قلبی درگذشت. خانواده میلوسویچ دولت صربستان را به تلاش برای جلوگیری از برگزاری مراسم خاکسپاری وی متهم کردند، با این حال دولت صربستان سرانجام اجازه داد که جسد وی در زادگاه خانوادگی وی به خاک سپرده شود. مقبره میلوسویچ هم مانند صدام حسین در سالروز تولد و مرگ وی مورد بازدید هواداران وی و ملی‌گرایان افراطی صرب قرار می‌گیرد.  

 "عیدی امین"، دیکتاتور پیشین اوگاندا پس از یک دوره حکومت خونبار بر اوگاندا در دهه 1970 میلادی، سرانجام به عربستان سعودی گریخت و تا پایان عمر یعنی تا سال 2003 میلادی در شهر جده زیست. با وجود موافقت دولت وقت اوگاندا برای دفن شدن جسد امین در این کشور، خانواده وی ترجیح دادند که او را در همان شهر جده به خاک بسپارند. رسانه‌های خبری گزارش دادند که مقبره وی به زیارتگاه تبدیل نشده و افراد کمی برای دیدار از مقبره وی به جده می‌روند.  

 "نیکلای چایشسکو"، دیکتاتور خشن رومانی و همسر وی پس از سرنگونی دولت در 1989 میلادی تیرباران شدند. چایشسکو در گورستان نظامیان در بخارست به خاک سپرده شد. خبرگزاری فرانسه در سال 1990 میلادی در گزارشی نوشت که برخی رومانیایی‌ها با هدف یادآوری روزهای گذشته رژیم چایشسکو در ایام کریسمس، روز تولد و روز اعدام وی در محل مقبره او گردهم می‌آیند.

     وقتی "فرانسیسکو فرانکو"، دیکتاتور اسپانیا در سال 1975 میلادی مرد در روستایی در دره "فالن" به خاک سپرده شد، جایی که فاشیست‌ها قهرمانان خود در جنگ داخلی اسپانیا را به خاک می‌سپردند. ولی اکنون دولت اسپانیا قصد دارد که باقیمانده جسد فرانکو را به "ال پاردو"، سکونتگاه پیشین وی در خارج از شهر مادرید منتقل کند. گفته شده که این اقدام تلاشی برای زدودن سمبل رژیم فرانکو از حافظه تاریخی اسپانیا است. مقبره فرانکو هنوز زیارتگاه حامیان پروپا قرص وی است.

 زمانی که "جوزف استالین" رهبر قدرتمند کمونیست در سال 1953 میلادی درگذشت ابتدا در مقبره بزرگ لنین به خاک سپرده شد اما در سال 1961 باقیمانده جسد استالین در روندی موسوم به روند "استالین‌زدایی" به مقبره ساده‌ای نزدیک کرملین منتقل شد با این حال مقبره وی به عنوان زیارتگاهی برای حامیان وی و دوران وی باقی ماند. خبرگزاری فرانسه ماه مارس گزارش داد که چند صد تن از مردم روسیه با گردهمایی در میدان سرخ پنجاه‌وهشتمین سالگرد مرگ وی را برگزار کردند.

داستان مرگ "بنیتو موسولینی"، دیکتاتور فاشیست ایتالیا اینگونه بود که وی هنگامی که سعی داشت تا به اسپانیا بگریزد به اتفاق معشوقه‌اش در مزرعه‌ای توسط پارتیزان‌های ایتالیایی دستگیر شده و در همان جا به همراه سایر همراهانشان که از مقام‌های حکومت فاشیستی بودند، پس از محاکمه صحرایی به اعدام محکوم شدند. جسد موسولینی و معشوقه‌اش در پیازا لورتو در میلان، برای نمایش عموم با قلاب‌های مخصوص آویزان کردن گوشت در قصابی‌ها، به صورت وارونه، از سقف یک ایستگاه پمپ بنزین آویخته شده و به وسیله مردم شهر سنگ‌باران شد. جسد وی سرانجام چهار ماه بعد در زادگاه وی در "پریداپیو" به خاک سپرده شد. تعلل طولانی برای دفن جسد وی باعث نشد تا مقبره وی به زیارتگاه حامیانش تبدیل نشود.

 داستان مرگ "آدولف هیتلر" نیز همچون مرگ موسولینی مرموز و خشن است. زمانی که هیتلر در سال 1945 به خود شلیک کرد، بی‌بی‌سی گزارش داد که بدن به آتش کشیده شده وی توسط نزدیکانش به خاک سپرده شده است. با این حال بعدها گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه روس‌ها مخفیانه با نبش قبر هیتلر باقیمانده جسد وی را به آلمان‌شرقی منتقل کردند. در سال‌های اخیر مقام‌های روسیه مدعی شدند که استخوان جمجمه و فک وی را که نشان می‌دهد هیتلر خودکشی کرده است را در اختیار دارند. با این حال متخصصان آمریکایی پس از معاینه استخوان‌های ادعا شده اعلام کردند که این استخوان‌ها متعلق به یک زن است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/08/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


به گزارش پایگاه النخیل به نقل از آسوشیتد پرس : هرصبح جدیدی بر این کشور صحرایی که آغاز می شود جایی که حاجیان به آن وارد می شوند و نفت دنیا از طریق آن تامین می شود، اما بعد هنگامی که مولود ذکوری در خاندان حاکم بر عربستان متولد می شود چه چیز انتظار وی را می کشد؛ دستمزد رویایی، تلفن همراه، خدمات برق و سفرهای رایگان با بهترین پروازها، برجهای بلند، مکان مناسب در ادارات دولتی و بسیاری از شرکتها و موسسات.
در این گزارش آمده است : کاخهای شاهزادگان در شمال ریاض خودنمایی می کند، اما کسی را جرات نزدیک شدن به این کاخها که گارد پادشاهی به شدت از آنها مراقبت می کند نیست.
باغهای شاهزادگان با آبیاری قطره ای که از فاصله سیصد مایلی از خلیج فارس به آنجا کشیده شده است سرسبز است و خودروهای گران قیمت و آخرین مدل در خیابانهای آرام منطقه حرکت می کنند در فاصله نزدیک به کاخها و باغها، هواپیماهای اختصاصی قرار دارند که آماده پرواز به هر نقطه ای در جهان هستند.
در جده و شهرهای دیگر مراکز تجاری و شرکتها و موسسات در دست شاهزادگان است. همه پستهای اصلی در وزارت دفاع، کشور، اطلاعات و دیگر وزارتخانه های عربستان از آن شاهزادگان است، آنها سیطره کاملی بر ارتش دارند و آل سعود کشور عربستان را ملک خصوصی خود می دانند.
در این گزارش آمده است : یک منبع رسمی عربستانی تعداد شاهزادگان سعودی را ۲۷۰۰ نفر می داند، اما یک نشریه آمریکایی تعداد آنها را ۴۰۰۰ نفر می داند.سعید ابوالریش که پژوهشهای زیادی درباره این خانواده دارد تعداد آنها را ۷۰۰۰ نفر تخمین زده است.
گزارش فوق بیان کرد: پشت دیوارهای کاخ شاهزادگان سعودی شرب خمر و استعمال مواد مخدر موضوعی عادی است موضوعی که اگر یک شهروند عادی خارج از کاخ، مرتکب آن شود، با مرگ یا مجازات شدید روبرو می شود.
شاهزادگان سعودی حشیش مصرف می کنند و عاشق کوکایین هستند هر چه بخواهند از این مواد برای خود تهیه می کنند، زیرا بازرسی از آنها صورت نمی گیرد.
حداقل حقوق یک نوزاد خانواده سلطنتی ۱۰۰۰۰ دلار در ماه است.مطابق تلگراف سری یکی از سفارتخانه های غربی یک سوم دارایی های هرگز در بودجه گنجانده نمی شود و از جیبهای شاهزادگان سر در می آورد اما خاندان سلطنتی همچنان تکثیر می شوند.
این گزارش بیان کرد: شرایط در داخل خاندان سلطنتی به گونه ای پیش می رود که جنگ و درگیری میان آنها حتمی است، زیرا این زندگی مرفه شاهزادگان به شدت احساسات مردمی را برانگیخته است.اینکه شاهزاده ای به جای اینکه چند ساعت منتظر پرواز باشد هواپیمای چند میلیون دلاری اجاره کرده است.
فاضل جلبی مدیر مرکز مطالعات انرژی در لندن معتقد است : شرایط کنونی حاکم بر جامعه عربستان مانند چهل سال قبل نیست و این بریز و بپاشها قابل قبول نیست.این فساد و اسراف به مثابه هیزم جنبشهای مخالف است.
در این گزارش همچنین ذکر شده است که نزاع درونی خاندان سلطنتی از تحرکات مخالفان هم برای موجودیت سیستم حاکم خطرناکتر است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/08/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

در هر فرهنگی، تلقی مردم از هر رنگ، مبتنی بر روابطی است که آنها بین رنگ ها و معنایشان پدید می آورند. به عنوان مثال درغرب، سبز به معنای امیدواری، سفید به خلوص، سیاه به عزاداری، سرخ به عشق یا انقلاب و زرد به دشمنی وکینه توزی نسبت داده می شود. در حالی که در چین، سفید به پرهیزکاری و زرد به اعتماد و صداقت و سیاه به کدورت و بی علاقگی مربوط می شود. در فرهنگ هندی، سرخ به معنای جاه طلبی و آرزوست و... در همین زمینه گروه تولید سایت تازه تازه در گزارشی کوشیده است به معناشناسی مفهوم رنگ های اصلی در نزد فرهنگ ها و ملل مختلف بپردازد.

سرخ:
رنگ سرخ، که به نوعی رنگ خون است، بسته به فرهنگ ملل تعابیر متفاوتی می تواند داشته باشد. در چین قرمز یک رنگ سنتی برای لباس های عروسی است. پاکت های کاغذی سرخ پر از پول، هدیه های سنتی سال جدید قمری چینی برای بچه ها می باشند. در فرهنگ چینی، پوشیدن سرخ یاقوتی سبب طول عمر می شود. اما یکی از تعابیر منفی رنگ سرخ در آسیای جنوب شرقی این است که ترحیم نامه ها، به صورت سنتی با جوهر سرخ نوشته می شوند. اما همین رنگ در ترکیه نشانه مرگ است. در ژاپن، رنگ سرخ نماد ازخودگذشتگی است و یک رنگ فراگیر و همه جا حاضر است. در مصر باستان، خدایی که آسمان را از زمین جدا کرد (شو Shu)، سرخ بود. سنگ های سرخ در معالجه بیماری ها و محافظت از آتش و رعد و برق استفاده می شدند و جوان هایی با موهای سرخ ، برای اطمینان از برداشت خوب محصولات، قربانی می شدند. همچنین در نیجریه این رنگ فقط توسط رؤسای قبایل پوشیده می شود، اما در غنا تنها به هنگام سوگواری سرخ می پوشند.

سفید:
رنگ سفید، در کشورهای غربی رنگ تولد است و هم چنین نمایان گر وقایع شیرین زندگی است که به صورت جشن ظاهر می شود. در حالی که در چین نشانه عزاداری است. در مصر باستان، سفید نماد «اوسیریس» (Osiris)، خدای مرگ و پاکی بوده است. همچنین در نزد بسیاری از فرهنگ ها سفید نشانه تقوا، بی گناهی، تازگی، صلح، پاكی، كمال، معنویت و سادگی است. ایرانیان باستان عقیده داشتندكه فرشتگان لباس سفید بر تن دارند. از این رو این رنگ مورد علاقه ایرانیان است. رنگ سفید برای هندوها رنگ عزا و سوگواری است. در چین رنگ سفید به معنی مرگ است. در برزیل این رنگ نشانه جلال و شكوه است. در آمریكا هم رنگ سفید نشانه پاكی و خلوص است.

آبی:
آبی، رنگ مورد علاقه بسیاری از مردم و محبوب‌ترین رنگ در بین مردان است. رنگ آبی، احساس آرامش را به ذهن می‌آورد و معمولا نشان‌گر صلح، امنیت و نظم است. در آمریكا رنگ آبی محبوبیت زیادی دارد و نشانه صداقت و امانت است. از این رو در نماد همه بانك های آمریكا از رنگ آبی استفاده می شود. در چین رنگ آبی نشانه ابدیت است. برای یهودی ها این رنگ مقدس است. در كشور های عربی رنگ آبی به معنی ایمنی و محافظت است. در كلمبیا رنگ بیشتر صابون ها آبی است. در كشور های مسیحی رنگ آبی مفهوم صلح و بهشت را همراه دارد. در هنگ كنگ رنگ آبی مورد علاقة مردم نیست. همچنین از نظر آمریکایی ها رنگ آبی، رنگ مردانه است در حالی که در بریتانیا و یا فرانسه بیشتر رنگ سرخ رنگ مردانه به شمار می رود، در آمریکا رنگ صورتی رنگ زنانه است در حالی که در بسیاری از کشورهای دیگر رنگ زرد زنانه است. در مصر باستان نیز خدای زندگی وتولید مثل، آبی بود. در این کشور آبی و بنفش نشان دهنده تقوا و ایمان است و مصریان در طول تاریخ همیشه به رنگ های آبی فیروزه ای و لاجوردی علاقه مند بوده اند.
زرد:
رنگ زرد در بیشتر كشورها مفهوم خوشحالی و مطلوب بودن را دارد. در آسیا رنگ زرد نشانه تقدس و پرهیزكاری است. در كشورهای مسیحی زرد نشانة نور خورشید و دانایی است. در مالزی كه جمعیت آن مخلوطی از مالایی ها، هندی ها و چینی ها است رنگ زرد دلالت بر خاندان پادشاه دارد و به نوعی نشانة عمر زیاد است. در كشور ژاپن رنگ زرد نشانه وقار و نجابت است.  جنگجگويان باستان اين كشور در دوران خود، گل‌هاي زرد داوودي را به نشانه پيمان شجاعت، به خود آويزان مي‌كردند. در بين پيشگويان قديم ، رنگ زرد توصيفي از شير و خورشيد بود. آن‌ها زرد بودن شير را تنها عاملي مي‌دانستند كه او را در بين حيوانات به عنوان سلطان جنگل مطرح كرده است. مردم قرون وسطي معتقد بودند كه سنگ‌هاي زرد، بيماري را از جسم او به درون خود جذب مي‌كند. در يونان باستان، رنگ زرد نشان دهنده حالات زنانه بود و پوشيدن لباس زرد را براي مردان غير قابل قبول مي‌دانستند، آن‌ها الهه‌ها و دوشيزگان را با پيراهن زرد زعفراني نقاشي مي‌كردند. در چين باستان براي نشان دادن امپراطور به عنوان قدرت برتر از رنگ زرد استفاده مي‌كردند. در آن زمان ، تنها امپراطور حق داشت لباس زرد بپوشد و اگر كسي جرات مي‌كرد لباس زرد بپوشد بايد انتظار مرگ سختي را مي‌كشيد. اما در فرانسه قرون وسطی به آدم‌هاي ترسو و نامرد لقب زرد مي‌دادند، در دوره انقلاب كبير، درهاي خانه‌هاي مردمي را كه تصور مي‌شد به دولت جديد خيانت كرده‌اند با رنگ زرد رنگ آميزي مي‌كردند. در قديم رنگ زرد براي نشان دادن كساني بود كه عليه كليساي كاتوليك حرف مي‌زدند و به كفرگوياني كه محكوم مي‌شدند در هيزم سوزانده شوند، لباس زرد مي‌پوشاندند. هم چنين در قرون وسطي ، يهوديان را مجبور مي‌كردند كه لباس زرد بپوشند. نازي‌هاي آلمان نيز يهوديان را مجبور مي‌كردند كه به لباس خود ستاره زرد بدوزند.
سبز:
رنگ سبز به خاطر آرام بخش بودنش به عنوان رنگ ايمني و سلامت در جهان معرفي شده است. براي نشان دادن علائم فيزيكي بي خطر از اين رنگ استفاده مي‌شود. در قرون وسطي رنگ سبز نشانه زندگي جديد و رشد بود، به همين دليل رنگ سبز را براي لباس نو عروسان انتخاب مي‌كردند. در اروپاي قدیم اعتقاد بر اين بود كه رنگ سبز، رنگ مورد علاقه قدرت‌هاي بزرگ است و اين قدرت‌ها مي‌‌توانند كسي را كه لباس سبز پوشيده، به بد شانسي ابدي محكوم كنند. اين خرافات تا حدي ادامه پيدا كرده است كه امروزه بسياري از افراد با ماشين‌‌هاي سبز رانندگي نمي‌كنند و اعتقاد دارند كه احتمال تصادفات با اين اتومبيل‌ها بيشتر است. همچنین این رنگ در چين نشانه ثروت است و در برخي اوقات يادآور باران شديدي است كه زمين را بارور مي‌كند. در گذشته رنگ سبز يادآور زهر بود و به همين دليل هيچ گاه داروها را به رنگ سبز نمي‌ساختند. همچنین رنگ سبز در آمریکا نشاط و سلامت و تازگی را تداعی می کند، در حالی که همین رنگ را در کشورهایی که جنگل های فراوان دارند، با بیماری ارتباط می دهند. رنگ سبز رنگ محبوب مسلمانان بخصوص اعراب نیز هست (در اسلام، رنگ سبز نشانه ايمان و عقيده در دين، توكل به خدا، بقا و جاودانگي است و هم چنين نشانه روز قيامت است.) در حالی که در برخی از مناطق اندونزی این رنگ، رنگ منفی به حساب می آید. در ژاپن رنگ سبز معرف تکنولوژی بالاست، در حالی که در آمریکا تجهیزات الکترونیکی سبز رنگ مردم را فراری می دهد.
سیاه:
رنگ سياه نشانه غم و اندوه، ترس، رازداري و مبهم بودن است. در اكثر جوامع غربي و اسلامی اگرچه رنگ سياه يادآور مرگ، عزا و خاكسپاري است اما این رنگ، رنگ جهانی برای عزاداری نیست. در برخی از کشورهای آسیایی رنگ عزا، رنگ سفید است. در برزیل رنگ بنفش و در مکزیک رنگ زرد و در ساحل عاج رنگ سرخ تیره رنگ عزا هستند. همچنین رنگ سياه با تاريكي و ترس از ناشناخته‌ها ارتباط دارد و نيروهاي مافوق طبيعي يا جادويي را به خاطر مي‌آورد. در دنياي مد، رنگ سياه نشانه شيك پوشي، جذابيت و زيبايي است. در بريتانيا به عضوي از خانواده كه باعث ننگ و رسوايي خانواده مي‌شد " گوسفند سياه خانواده " مي‌نامند. در فرهنگ‌هاي غربي رنگ سياه اغلب نشانه قدرت بسيار زياد و پر رمز و راز بودن است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/08/06 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

براساس برخی گزارش ها ، دختر جوان در تصویر (سربند زرد) مشهور به جلاد قذافی است. این دختر جوان به دستور قذافی انقلابیون را در زندان ها تیر بارن می کرد.

در تصویر پایین  نیز جوانی را مشاهده می کنید که گفته می شود پس از زنده پیدا کردن قذافی ، اورا با کلت طلایی خود قذافی به قتل رسانده است و حال تبدیل به قهرمان ملی مردمش گردیده .

جالب این است که سن آن دختر جلاد و این پسر قهرمان به بیست سال هم نمی رسد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/30 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

از منبر پايين آمد و مردم، مجلس را ترك مى‏گفتند . شيخ ابوسعيد ابوالخير امشب چه شورى برپا كرد!همه حاضران، محو سخنان او بودند و او با هر جمله كه مى‏گفت: نهال شوق در دل‏ها مى‏كاشت . اما من هنوز نگران قرضى بودم كه بايد مى‏پرداختم . وام سنگينى برعهده داشتم و نمى‏دانستم كه چه بايد كرد . پيش خود گفتم كه تنها اميدى كه مى‏توانم به آن دل ببندم، ابوسعيد است . او حتما به من كمك خواهد كرد . شيخ، گوشه‏اى ايستاده بود و مردم گرد او حلقه زده بودند .ناگهان پيرزنى پيش آمد. شيخ به من اشاره كرد . دانستم كه بايد نزد پيرزن روم و حاجتش را بپرسم. پيرزن گفت: كيسه‏اى زر كه صد دينار در آن است، آورده‏ام كه به شيخ دهم تا ميان نيازمندان تقسيم كند . او را بگو كه در حق من دعايى كند . كيسه را گرفتم و به شيخ ابوسعيد سپردم. پيش خود گفتم كه حتما شيخ حاجت من را دانسته و اين كيسه زر را به من خواهد داد . اما ابوسعيد گفت: اين كيسه را بردار و به گورستان شهر ببر. آن جا پيرى افتاده است؛ سلام ما را به او برسان و كيسه زر را به او ده و بگوى: اگر خواستى، نزد ما آى تا باز تو را زر دهيم .
شبانه به گورستان رفتم . بين راه با خود مى‏انديشيدم كه اين مرد كيست كه ابوسعيد از حال او خبر دارد، اما نياز من را نمى‏داند و بر نمى‏آورد . وقتى به گورستان رسيدم، به همان نشانى كه شيخ داده بود، پيرى را ديدم كه طنبورى زير سر نهاده و خفته است .به او سلام كردم و سلام شيخ را نيز ? رسانيدم . اما ترس و وحشت، پير را حيران كرده بود . سخت هراسيد . خواست كه بگويد تو كيستى كه من كيسه زر را به او دادم و پيغام ابوسعيد را نيز گفتم . پير همچنان متحير و ترسان بود . كيسه را گشود و دينارهاى سرخ را ديد . نخست مى‏پنداشت كه خواب است، اما وقتى به سكه‏هاى طلا دست كشيد و آن‏ها را حس كرد، دانست كه خواب نمى‏بيند . لختى به دينارها نگريست، سپس سر برداشت و خيره خيره به من نگاه كرد . ناگهان به حرف آمد و گفت: مرا نزد شيخ خود ببر. گفتم برخيز كه برويم .
بين راه همچنان متحير و مضطرب بود . گفتم: اگر از تو سؤالى كنم، پاسخ مى‏دهى؟ سر خود را به پايين انداخت. دانستم كه آماده پاسخگويى است . گفتم: تو كيستى و در گورستان چه مى‏كردى و ابوسعيد، اين كيسه زر، به تو چرا داد؟ آهى كشيد و غمگينانه گفت: مردى هستم فقير و وامانده از همه جا. پيشه‏ام مطربى است و وقتى جوان بودم، مردم مرا به مجالس خود مى‏خواندند تا طنبور زنم و آواز بخوانم و مجلس آنان را گرم كنم. در همه جاى شهر، هرگاه دو تن با هم مى‏نشستند، نفر سوم آنان من بودم. اكنون پير شده‏ام و صدايم مى‏لرزد و دستم آن هنر و توان را ندارد كه از طنبور، آواز خوش برآرد . كسى مرا به مجلس خود دعوت نمى‏كند و به هيچ كار نمى‏آيم. زن و فرزندم نيز مرا از خود رانده‏اند .
امشب در كوچه‏هاى شهر مى‏گشتم . هر چه انديشيدم، ندانستم كه كجا مى‏توانم خوابيد و امشب را سر كنم . ناچار به گورستان آمدم و از سردرد و شكسته دلى، گريستم و با خداى خود مناجات كردم و گفتم: خدايا!جوانى و توش و توانم رفته است . جايى ندارم. هيچ كس مرا نمى‏پذيرد . عمرى براى مردم طنبور زدم و خواندم و محفل آنان را آراستم و اكنون به اين جا رسيدم . امشب را مى‏خواهم براى تو بنوازم و مطرب تو باشم . تا ديرگاه مى‏نواختم و مجلسى را كه در آن خود و خدايم بود، گرم مى‏كردم . مى‏خواندم و مى‏گريستم تا اين كه خوابم برد.
ديگر تا خانه شيخ راهى نمانده بود . پير همچنان در فكر بود و خود نمى‏دانست كه چه شده است .به خانه شيخ رسيديم . وارد شديم.ابوسعيد، گوشه‏اى نشسته بود . پير طنبور زن، بى‏درنگ به دست و پاى شيخ افتاد و همان دم توبه كرد. ابوسعيد گفت: ((اى جوانمرد!يك امشب را براى خدا زدى و خواندى، خداوند رحمت تو را ضايع نكرد و بندگانش را فرمان داد كه تو را دريابند و پناه دهند .)) طنبور زن، آرام گرفت. ابوسعيد، روى به من كرد و گفت: (( بدان كه هيچ كس در راه خدا، زيان نمى‏كند. حاجت تو نيز برآورده خواهد شد .))
يك روز گذشت، شيخ از منبر و مجلس فارغ شده بود. در همان مجلس، كسى آمد و دويست دينار به من داد و گفت: اين را نزد ابوسعيد ببر. وقتى به خدمت شيخ رسيدم، گفت: اين دينارها را بردار و طلبكارانت را درياب! ?


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/28 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

روزی بهلول، بر سر راهی ایستاده بود که هارون الرشید از آنجا عبور می کرد. بهلول با صدای بلند گفت: ((ای هارون ! خلیفه ایستاده و با کمال تعجب پرسید: ((چه کسی مرا اینطور با لحن تحقیرآمیز، صدا می کند؟)) گفتند: ((قربان ! بهلولِ دیوانه است. ))
هارون او را صدا کرده و گفت: ((آیا مرا می شناسی ؟)) بهلول گفت: ((بلی ! تو، همان کسی هستی که اگر کسی بر دیگری در شرق این کشور پهناور، ظلم کند و تو در غرب آن باشی، خداوند روز قیامت از تو درباره آن مظلوم بازخواست خواهد کرد؛ زیرا خودت را امین و حافظ امنیت مردم می دانی. ))
هارون از کلام شیوای بهلول، متاءثر شده و شخصیت پوچ خود را در برابر محکمه الهی ، مسئول احساس کرده و گفت: ((حالِ مرا چگونه می بینی ؟))
بهلول پاسخ داد: ((خودت را بر کتاب خدا عرضه کن: (اِنَّ الاَْبْرارَ لَفی نَعیمٍ وَ اِنَّ الْفُجّارَ لَفی حَجیمٍ) 1:خداوند می فرماید: یقیناً نیکوکاران در نعمتهای بهشتی بوده و بدکاران در عذابهای جهنم خواهند بود.)
هارون گفت: ((پس این همه عمل خیر نیکی های ما چه می شود؟)) بهلول فوراً گفت: (اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقینْ) 2:خداوند اعمال نیک را فقط از پرهیزگاران می پذیرد.
هارون گفت: ((ای بهلول ! پس رحمت واسعه الهی چه می شود؟)) پاسخ داد: (اِنَّ رَحْمَةَ اللّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ)
3 رحمت خداوند، مطمئناً به نیکوکاران نزدیک است.
خلیفه گفت: ((در مورد خویشاوندی و وابستگی ما به رسول الله صلّی اللّه علیه و آله چه می گوئی )) جواب داد: (فَلا اَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَؤْمَئذٍ وَ لا یَتَسائَلُونَ) 4: در روز قیامت، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها نخواهد بود و کسی از دیگری احوالپرسی نخواهد کرد؛ بلکه در آنروز از عمل و رفتار انسان می پرسند.
خلیفه دوباره سؤ ال کرد: ((بهلول ! پس شفاعت پیامبرصلّی اللّه علیه و آله در مورد امت چه می شود؟))
پاسخ داد: (یَؤْمَئذٍ لاتَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مِنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً) 5: در روز قیامت شفاعت هیچ کس سودی نمی بخشد، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده و به گفتار و شفاعتش راضی باشد.
6
1 انفطار / 13 - 14.
2 مائده / 27.
3 اعراف / 56.
4 مومنون / 101.
5 طه / 109.
6 عنوان الکلام، ص 206.
برگرفته شده از کتاب حکمت ها و مثل ها


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 90/07/25 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

حکایت
کسی از خدا گنج بی‏رنج خواست. بسی التجا کرد و دعا خواند و اشک ریخت. شبی در خواب دید که فرشته‏ای به او می‏گوید: ((فردا به گورستان شهر رو. آن جا بر مزار فلان آدم بایست و رو جانب مشرق کن. تیری در کمان بگذار و بینداز. هر جا تیر افتد، آن جا گنج است. ))
از خواب برخاست و چنان کرد که در خواب دیده بود؛ اما گنجی نیافت. خبر به پادشاه رسید. او نیز تیراندازانی گمارد تا تیر به مشرق اندازند و هر جا تیرها می‏افتاد، می‏کندند؛ باز گنجی یافت نشد.
مرد فقیر به خانه آمد و به درگاه خدا نالید که (( پس از عمری، مرا گنجی نمودی، اما باز ندادی. گنج نیافتم و رسوای شهر نیز شدم. )) خوابید و دوباره همان فرشته را به خواب دید.
گفت: آنچه گفتی به جا آوردم، اما گنج نیافتم.
فرشته گفت: (( نه؛ آنچه ما گفتیم به جا نیاوردی. آنچه خود پنداشتی، کردی. ما گفتیم که تیر در کمان بگذار، نگفتیم کمان را بکش. اگر تیر در کمان می‏گذاشتی و رها می‏کردی، تیر پیش پای تو می‏افتاد و تو گنج را زیر پای خود می‏یافتی. ))
صبح برخاست و این بار همان کرد که در خواب به او الهام شده بود. گنج یافت و دانست که هر چه از خیر و نیکی است، نزدیک است و مردمان بی‏سبب به راه‏های دور می‏روند تا خیری کسب کنند یا توشه‏ای برای آخرت بیندوزند.

یار در خانه و ما گرد جهان می‏گردیم - - آب در کوزه و ما تشنه لبان می‏گردیم

موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/24 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند. آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/19 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

گرچند "محافظ‌ های شخصی زن" ، "لباس‌های غیرعادی" ، "خیمه عربی" و "رفتار غیر متعارف" دیکتاتور سابق لیبی نکته‌ های بود که همواره در داخل کشور و سفرهای قذافی به خارج مورد توجه مردم کشورهای مختلف قرار داشت و در این میان بحث "محافظ‌های شخصی" مقوله خواندنی دیگریست. البته نباید این نکته را از ذهن دور داشت که بسیاری از حاکمان کشورهای اسلامی دارای خصیصه های نا متعارف و یا گرفتاریک نوع بیماری روحی و روانی است. آیا مسلمین با داشتن چنین حکام مریضی می توانند وضع بهتر از این داشته باشند؟ به گزارش فارس به نقل از الجزیره ، آنچه در زیر می‌آید، گزارشی از نحوه انتخاب و شرایط به خدمت درآمدن زنان محافظ سرهنگ دیوانه است.
 
 
*انتخاب محافظان زن در تعارض با دیدگاه‌های قذافی
 انتخاب زنان برای محافظت از قذافی در حالی صورت می‌گرفت که این موضوع با دیدگاه‌های او درباره زنان در تعارض قرار داشت. در واقع قذافی بارها در سخنرانی‌ها و کتاب خود تاکید کرده بود که جای "زن" در خانه است و "زن" نباید به کارهای مردان اشتغال داشته باشد، چرا که این موضوع اخلاق زنانگی و زیبایی وی را از بین می‌برد.

 *نخستین ظهور محافظان زن قذافی
 نخستین ظهور محافظان زن در کنار سرهنگ معمر قذافی به دهه 90 قرن گذشته بازمی‌گردد که پس از آموزش نظامی در اکادمی پلیس شهر طرابلس جایگزین بادیگاردهای تبعه آلمان شرقی شدند.
تعداد این محافظان زن تا 400 زن ذکر شده که رسما "محافظان انقلابی" نامیده می‌شدند، اما از آنها بیشتر تحت عنوان "زنان آمازون" یاد می‌شد.
این محافظان در اکادمی پلیس طرابلس آموزش‌های نظامی و رزمی بسیار سختی را می گذراندند و با طرز استفاده از انواع سلاح‌ها آشنایی کامل پیدا می‌کردند.
البته به جز دختران لیبی الاصل دخترانی از کوبا و سایر کشورهای عربی نیز در میان این محافظان دیده می شدند.
 
*یگان ویژه زنان محافظ
 بر اساس اطلاعات اندک بدست آمده از محافظان شخصی معمر القذافی تعداد محافظان زن وی بالغ بر 400 نفر بودند که همگی در یک یگان ویژه به محافظت و مراقبت از قذافی اشتغال داشتند.

 *منطقه صحرا کانون زنان محافظ قذافی
 تبار اکثر این زنان به منطقه صحرا باز می‌گشت که بر اساس شایعات رایج میان مردم لیبی این منطقه کانون زنان آمازونی و جنگجو در اساطیر یونان باستان بوده است.
 
*باکره بودن مهم‌ترین شرط برای استخدام
 باکره بودن و عدم ازدواج یا تاهل مهم‌ترین شرط قذافی برای استخدام محافظان زن خود بود، این درحالی است که شروط دیگری نیز حین استخدام مد نظر قرار می‌گرفت که از آن جمله سن این محافظان نباید فراتر از 20 سال باشد. زیبایی، اندام مناسب و همچنین بنیه قوی مانند بنیه مردان و وفاداری بی‌قید و شرط به قذافی از دیگر معیارهای سرهنگ برای انتخاب محافظ بود.
 
*دیدن دوره‌های ویژه
 تمام زنانی که کاندیدای انتخاب به سمت محافظ شخصی قذافی می‌شدند، آموزش‌های بسیار پیشرفته‌ای می‌دیدند که در آنها بر تیراندازی با انواع سلاح‌های کمری و مسلسل‌ها و آموزش ورزش‌های خشن و دفاع شخصی مانند کاراته و جودو تأکید ویژه  شده بود.
 
*پوشش خاص این محافظان و ماموریت‌های آنان
زنانی که موفق می‌شدند، سمت محافظت از شخص قذافی را احراز کنند، لباس سبز رنگ تنگ و کفش‌های پاشنه‌ کوتاه پوشیده و با سلاح‌های کمری خودکار مجهز می‌شدند.
این محافظان هیچ‌گاه مانند محافظان مرد با لباس شخصی ظاهر نمی‌شدند، بلکه باید همواره لباس نظامی به تن داشتند. این لباس‌های از بهترین پارچه‌های موجود در لیبی دوخته می‌شدند و قیمت هر دست از این لباس‌های 4 هزار دلار ارزش دارد.
پوتین‌های مورد استفاده این محافظان نیز مخصوص بود. دوخت این پوتین‌ها به گونه‌ای انجام می‌شد که هیچ‌گاه پای این محافظان را اذیت نکند.
بالطبع صرف نظر از محافظت از شخص قذافی، این زنان ماموریت‌های دیگری نیز داشتند، از جمله این‌که همیشه و همه جا وی را همراهی می‌کردند و در برخی مواقع به قذافی درانجام امور شخصی، مانند پوشیدن قبای بلندش کمک می‌کردند.
هنگامی‌که ساعات کار یک محافظ به پایان می‌رسید وی باید به حالت آماده باش باقی می‌ماند، چون ممکن بود، سرهنگ هر آن وی را احضار کند

 *عایشه نامی که بر این محافظان نهاده می‌شد
 قذافی بر تمام محافظان شخصی خود نام "عایشه"، دختر خود را نهاده بود و آنها را به همین نام صدا می‌کرد. بطور معمول در سفرهای خارجی قذافی، معمولاً بین 12 تا 40 نفر از این نگهبانان شخصی سرهنگ را همراهی می‌کردند.
 
*انگیزه‌های قذافی از استخدام محافظان زن
علل و انگیزه‌های سرهنگ قذافی برای استفاده از زنان به عنوان محافظ شخصی مشخص نیست، اما یک روزنامه سوئیسی در این زمینه نوشت که وی معتقد بود که زنان کم‌خطرتر از مردان هستند و احتمال خیانت و توطئه در میان آنها کمتر است.
این محافظان با توجه به میزان وفاداری که از خود نسبت به رهبر لیبی ابراز می‌کردند، دستمزدهای نجومی دریافت می‌کردند.
 
*سفرهای خارجه محافظان زن قذافی و بی‌اعتمادی سرهنگ
 غیر از آن این محافظان زن قذافی هر از چند گاهی برای خرید و تفریح به ایتالیا اعزام می‌شدند؛ البته گفته می‌شد که در اواخر زمامداری دیکتاتور اعتماد وی به نگهبانان شخصی‌اش به دلایل نامعلوم کم شده بود و این بی‌اعتمادی به حدی تشدید شده بود که برخی از این محافظان هنگام همراهی سرهنگ خلع سلاح بودند.
 
*پرستاران اوکراینی معمر القذافی
 به غیر از استفاده از محافظان زن، سرهنگ در اواخر دوران حکومت خود هرجا در مجامع عمومی حضور می‌یافت، چهار پرستار زن اوکراینی همراه او بودند، گویا این پرستاران پیش از این نیز همراه قذافی بودند، اما قذافی از باز شدن پای آنها به عرصه رسانه‌ها جلوگیری کرده بود تا این که اسناد ویکی‌لیکس از وجود آنها پرده برداشت.
براساس یکی از اسناد منتشره توسط ویکی‌لیکس که از سفارت آمریکا در لیبی به وزارت خارجه این کشور ارسال شده است، از این چهار پرستار یک نفر به نام "گالینا کولوت نیتسکا" تنها کسی بود که همه جا و در تمام زمان‌ها همراه قذافی بود و از تمام عادت‌های زندگی وی خبر داشت.
همانگونه که گفته شد، از جمله شروط قذافی برای این چهار پرستار عدم ازدواج و گفتگو با رسانه‌هاست تا مبادا اطلاعات محرمانه قذافی فاش شوند.
 
*علاقه وافر قذافی به پرستاران خود
 گفته می‌شود، دیکتاتور لیبی به اندازه‌ای به پرستاران خود علاقه داشت که در یکی از سفرهای خود به کشور پرتغال که قرار بود، از آن جا برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به آمریکا برود، وقتی به دلایل اداری ویزای یکی از این پرستاران صادر نشد، ساعاتی بعد قذافی هواپیمای اختصاصی خود را از پرتغال به لیبی فرستاد تا آن پرستار را نزد وی آورد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/19 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]
*يک مخترع آلماني تلیفون مخصوصي اختراع کرده است که داخل تابوت مردگان نصب مي شود تا بستگان آنها بتوانند بدون آنکه از خانه خارج بشوند و زحمت رفتن به گورستان را بر خودشان هموار کنند، هر قدر دل شان مي خواهد با مردگان خود شان درد دل کنند! اين تلیفون به زودي وارد بازار خواهد شد!

*در ژاپن ماموران پوليس، جواني را که باعث يک تصادف رانندگي شده بود دستگير کردند، اما وقتي که فهميدند اين جوان بايد چند دقيقه ديگر در يک امتحان سر نوشت ساز شرکت کند، او را با اسکورت و آژير به محل امتحان بردند تا آقا از امتحان عقب نماند!

*در لس آنجلس، يک راننده تاکسي، قطعه الماسي توي تاکسي اش پيدا کرد که ارزش آن 350 هزاردلار بود. اين آقاي راننده تاکسي، اين الماس گرانقيمت را به اداره پوليس برد و به آنها گفت: مال حرام از گلوي من پايين نمي رود!اين آقاي راننده، از مهاجران افغان بود که در لس آنجلس تاکسي مي راند!

*در يکي از جمهوري هاي پيشين يوگسلاوي   يک تابلوي نقاشي بسيار نفيس، به آقاي رييس جمهور اين کشورهديه داده شد. چند لحظه بعد معلوم شد که آقاي هديه دهنده، اين تابلوي نقاشي را از يکي از نمايشگاههاي هنري آن کشور دزديده است!

موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/17 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/12 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او....

شيخ احوال بهلول را پرسيد.

گفتند او مردي ديوانه است.

گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند.

 شيخ پيش او رفت و سلام كرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي هستي؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي.

 فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري..

 بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟

 عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..

 بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت.

 مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد.

 بهلول پرسيد چه كسي هستی؟

جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند.

 بهلول فرمود: آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟

 عرض كرد آري...

سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

 بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني..

 پس برخاست و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد.

 باز به دنبال او رفت تا به او رسيد.

 بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟

 عرض كرد آري... چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

 بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني.

 خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

 بهلول گفت: چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

 بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است واصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود.

 جنيد گفت: جزاك الله خيراً! و ادامه داد:در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد.

 و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

 


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عرفان اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 90/07/10 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 

  *محک تشخیص‏

 *عشق‏هاى شیشه‏اى

 *عفت‏زایى عشق و آلوده‏دامنى هوس

* ایثارگرى عشق و سلطه‏جویى هوس

* عشق ناب، طریق عشق حقیقى است

 

 - عشق پاک، عاشق را محبّ معشوق و طالب سعادت، آسایش و کمال او بار مى‏آورد و گرچه وصال محبوب غایت آرزوى اوست ولى حاضر است براى رضاى محبوب حتى از این وصال چشم بپوشد و هر چه دارد در راه محبوب ایثار کند و فقط به تمناى وصال بسنده نماید. او محبوب را نه براى خواهش دل خودش، بلکه براى کمالاتى که در او هست مى‏طلبد و مى‏خواهد در کنار وى و به کمک او راه بندگى را بپوید و با انس و آرامش حاصل از همسرى او، در بندگى کوشاتر باشد. ولى هوس‏بازانِ مدعى عشق، در پى جستن رضاى دل و کام خویش هستند نه کام‏دادن به محبوب.

 - عاشق حقیقى نه خودش براى رسیدن به وصال به ظلم و گناه آلوده مى‏گردد و نه محبوب را به سوى ظلم و گناه سوق مى‏دهد. مدعیانى که در عشق‏ورزیدن، حدود الهى را رعایت نمى‏کنند و محبوب را نیز بى‏پروا مى‏خواهند، عاشق نیستند بلکه هرزگانى هستند در پى کامجویى و برآوردن هوس‏هاى شعله‏ورشان.

 - عشق پاک عفت‏زاست. عاشق صادق هم خود باحیا، عفیف و پاکدامن است و هم حیا، عفت و پاکدامنى محبوب را مى‏طلبد، بر عکس هوس شعله‏ور که پرده‏در گستاخ، فحشاطلب و آلوده‏دامن بار مى‏آورد. قرآن داستان عشق‏هایى را بیان مى‏کند که بعضى ناب و پاک‏اند و بعضى هوس شعله‏ور تا راهنماى موقت‏طلبان باشد.

 - عاشقى مى‏تواند مدعى عشق پاک باشد که در جنب ویژگى‏هاى جسمى و مادى، با آنها یا بیشتر به ویژگى روحى، اخلاقى و اعتقادى محبوب توجه داشته باشد زیرا این ویژگى‏ها دائم هستند و عشق مبتنى بر آنها نیز دوام مى‏یابد. کسى که فقط به چشم و ابروى دخترى یا قد و بالاى جوانى دلبسته باشد، چه بسا با دیدن چشم و ابروى زیباتر و قد و بالاى رساتر بدو دل مى‏بندد و از اولى دل مى‏کَند؛ ولى دلبسته به روحیات و معنویات، اگر با معنویت بالاتر مواجه شود، از معنویت قبلى دل نمى‏کند بلکه سعى مى‏کند او را به این حد ارتقا دهد و از خداوند تعالى محبوبش را طلب مى‏کند.


موضوعات مرتبط: گناهان، اخلاق اسلامی، مباحث اسلام شناسی، عبرت ها و حکایات
ادامه مطلب
[ 90/07/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت. آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت: كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضيو درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت: پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند آرایشگر گفت: آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند. مشتري گفت: دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند. براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.

ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است.

کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟

جواب داد: برای اسارت آدمیزاد.

طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ،

طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.

سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:  اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت طناب من کدام است ؟

ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم،

خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ...

مرد قبول کرد .

ابلیس خنده کنان گفت : عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت...!


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/07/07 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


يگانه چيزى كه اصالت و استوارى دارد ايمان و هدفهاى دينى است . اگر محبت و دوستى انسان ، نسبت به ديگران ، براى خاطر پيوندشان با خدا باشد، گسسته نمى شود؛ زيرا بر پايه يى محكم بنا شده است و اين ويژگى آيين جاويدان اسلام است كه زير بناى همه چيز را ايمان قرار داده است و در اين مكتب اصيل و ارزنده ، دوستى و دشمنى هايى كه بر پايه ايمان استوار است - يعنى فقط براى خدا باشد نه چيز ديگر - نيرومندترين ارتباط بين آفريننده جهان و آفريدگان به شمار مى آيد. پيامبر بزرگ اسلام (ص ) براى آموزش يك چنين رسالتى به پيروانش پرسشى اين گونه طرح مى فرمايد: از ديدگاه شما كدام يك ريشه پيوند دهنده بين پروردگار و بندگانش محكم تر است ؟)) يكى در پاسخ گفت : به پيشگاه خدا نماز گذار ديگرى گفت : زكات و ماليات اسلامى را پرداختن سومى بيان كرد: آيين خدايى حج را به جا آوردن پيامبر فرمود: اينها كه گفتيد همه در اسلام ارزشمند است ؛ ولى محكم ترين ريشه هاى ايمان نمى تواند باشد، محكم ترين ريشه هاى ايمان ، دوستى براى خدا و دشمنى براى خداست . دوستان خدا را دوست داشتن ؛ و دشمنان خدا را دشمن داشتن (1) ششمين امام عليه السلام از پيامبر اسلام نقل مى كند: در پيشگاه پروردگار انسانهايى هستند كه روى آنان از برف سفيدتر و از خورشيد نيمروزى تابناكتر است ؛ مى پرسند: اينان چه كسانى هستند؟ گفته مى شود: كسانى كه به خاطر عظمت و بزرگوارى پروردگارشان يكديگر را دوست مى داشته اند. (2) ونيز امام صادق مى فرمايد: هر كه در راه دين دوستى و دشمنى نداشته باشد، ديندار نيست . (3) اين چنين آموزش ‍ اصيل مى تواند انسانها صميمى و با صفا پرورش دهد، كه زيستن آنها در كنار هم بر اساس تعلق و هم بستگى محكم است . به گونه اى كه هرگز متزلزل و هيچگاه از هم گسسته نمى شود.

1-كافى ج 2 ص 125
2-وسائل ج 8 ص 543
3-كافى ج 2 ص 127


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات، انسان شناسی
[ 90/06/25 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


ایربا- گروه گزارش و تحلیل: نیلوفر گوله، نویسنده و فعال اجتماعی ترکیه و استاد جامعه شناسی مرکز مطالعات عالی پاریس، در نوشته زیر بر اساس مفهوم «مهاجرت» به قرائت خاصی از وضعیت مسلمانان به ویژه زنان مسلمان و با حجاب پرداخته است.او، دختران مسلمانی را که با حفظ حجاب در مجامع غربی مشغول تحصیلات علمی هستند، نماینده خوب هویت زن مسلمان امروز می داند. او می گوید "امروزه به هر طرف که نگاه کنیم، از اسلام به عنوان یک قدرت سیاسی یاد می شود. برخی از مسلمانان از اسلام به عنوان ندایی برای وارد عمل شدن بهره می گیرند، برخی دیگر در غرب (و حتی در جاهای دیگر) اسلام را به عنوان یک «دیگری» درک می کنند که بر محدودیت ها و محرومیت ها پافشاری می کند. من به عنوان یک تُرک، دو سوی این قضیه را دقیقا درک می کنم. "

علت اینکه اسلام در چشم غربی ها در نقش یک دین «دیگر» جلوه کرده، این است که غرب، شاهد یک سازمان شکنی (de institutionalization) نظام مند دینی است. این دین نیست که از زندگی مدرن غربی کنار رفته است، بلکه حقیقت اینجاست که بنیادهای دینی، تنها می توانند در حوزه های شخصی و روی رفتار و اخلاق فردی شهروندان وارد عمل شوند. دین در جهان مدرن، بیش از هر دوره دیگری به یک تجربه فردی و معنوی تبدیل شده است.

تجربه سازمان شکنی دینی در اسلام هم در حال شکل گیری است. سیاسی کردن اسلام یا سیاسی شدن آن، خودبه خود متضمن جابه جا شدن مشروعیت و اقتدار طبقه مذهبی اسلام یعنی علماست. تجربه دینی اسلامی هم مثل غرب، هر روز بیشتر از پیش، رو به شخصی شدن دارد. تفسیر و تاویل متون دینی به دست انواع افراد مسلمان، مثل مبارزان سیاسی، روشنفکران و زنان یکی از نتایج این ماجراست. از نتایج دیگر آن می توان به عامه پسند کردن معرفت دینی از راه سوءاستفاده از تعالیم قرآن و بیرون آوردن آیاتی از قرآن بدون توجه به کلیت آن، به منظور حمایت از اهداف سیاسی خاص اشاره کرد.

امروز چه کسی مشخص می کند که چه چیزی در اسلام، مشروع و چه چیزی نامشروع است؟ مرجعیت تفسیر متون دینی در اختیار چه کسی است؟ چه کسی باید «فتوا» صادر کند یا حکم «جهاد» بدهد؟ امروزه شاهدیم که تروریسم و عمل گرایی (activism) یک منبع جدید برای مشروعیت، تامین یا به تعبیری دیگر تحمیل کرده است. به دلیل همین مسائل، مردم عادی در نبود مرجعیت سازمان یافته ای برای آموزش ها و مکاتب دینی، از اینکه اسلام چه هست یا چه نیست، یا اینکه نظر اسلام در این مورد چه است یا چه نیست، سخن می گویند. در واقع اسلام امروزه بیش از هر کس به وسیله نهادها یا شخصیت های سیاسی و گروه های فرهنگی تفسیر می شود و نه به وسیله سازمان ها یا بنیادهای دینی و مذهبی. این سازمان شکنی، اسلام را توانمند کرده تا از یک تعهد (bond) منطقه ای و اجتماعی ـ ملی به سوی یکسری تعهدات فرضی (imaginary) میان تمام مسلمانانی که خودشان احساس می کنند از لحاظ اجتماعی از ریشه اصلی خود کنده شده اند، حرکت بکند. بدین ترتیب، اسلام گرایی (Islamism) می تواند مسلمانانی را که به وضوح بسیار پراکنده بودند، با یکدیگر متحد کند؛ از طرفداران تصوف اسلامی تا آنهایی که بر فقه و شریعت اسلامی تاکید دارند، شیعیان و اهل سنت، عربستان سعودی بنیادگرا تا جمهوری اسلامی ایران.

در حال حاضر اسلام در جنبش و حرکت است. اعتقادات اسلامی مرزها و محدوده های جوامع اسلامی را درنوردیده و از طریق مهاجرت به سرزمین های غربی رسیده اند. برخی این امر را منفی می دانند و آن را به بی ریشگی اجتماعی این اعتقادات تعبیر می کنند؛ بی ریشگی ای که منجر به از خودبیگانگی و تروریسم می شود اما حرکت و نقل مکان اجتماعی پیش شرط خلق یک نگرش مدرن است.البته مسلمانان به واسطه مهاجرت مفهوم خاصی از فاصله گرفتن از خاستگاه های اجتماعی ـ اگر نگوییم یک گسست تمام عیار ـ را تجربه کردند. این مساله در مورد مسلمانان مهاجر اروپا صدق می کند اما علاوه بر آنها شامل آنهایی که در سال های اخیر در سرزمین های اسلامی مقیم گشته اند هم می شود. در نتیجه، تجربه دینی آنها یک تجربه کاملاً جدید است. سازمان های اجتماعی، دینی یا سیاسی به طور مستقیم این تجربه را به آنها نداده اند. در واقع تجربه دینی برای مسلمانان مهاجر شکلی از مهاجرت اجتماعی است و آنها در دل این مهاجرت برداشتی از تعلق به اسلام در داخل مرز و بومی جدید و متفاوت را بازسازی می کنند.

در حقیقت نزدیکی به زندگی مدرن (و نه دوری از خاستگاه اسلامی) بحث بازگشت به هویت دینی را به راه انداخته است. اغلب افراط گرایی ها (radicalism) در میان گروه هایی پدید می آید که به واسطه تجربه کردن مهاجرت و جابه جایی، با شیوه تفکر سیاسی و زندگی شهری دنیای سکولار غرب آشنا هستند. اسلام در محیط های ناآشنا و غریب، تکیه گاه آنها می شود اما برای اینکه این تکیه گاه اثر بگذارد اسلام باید از مطیع و منفعل بودن مرسوم خود در رویارویی با مدرنیته دست بردارد.مسلمانان با روسری و روبنده و چادر، استدلال اینکه در محل کار یا محل تحصیل باید نمازخانه ای تعبیه شود و با اجتناب از خوردن بعضی از خوراکی ها ، خودشان را به وضوح در سیمای مسلمان نشان می دهند. آنها به هر که در اطرافشان باشد می گویند ما نسبت به آنهایی که دین را به حوزه زندگی خصوصی راه نداده اند در مورد آیین ها و شعائر دینی خود بسیار حساس و دقیق هستیم. برای مثال غیر مسلمانان، حجاب را نشانه حقارت و زیردست بودن زنان مسلمان می دانند. این چیزی است که آنها به عنوان تحقیر از آن یاد می کنند، به هر جهت هویت اسلامی برای مسلمانان نشانه اظهار وجود فعالانه (positive) است.

دختران مسلمان اروپایی این تغییر شکل را به طور کامل نشان می دهند. دخترانی که در مدارس خود در فرانسه یا آلمان روسری سر کردن را انتخاب کرده اند، از بسیاری جهات (فرهنگ جوانان، آگاهی از مد و زبان) بیشتر از اعضای خانواده خود به همکلاسی هایشان نزدیک هستند. این دختران با روسری سر کردن در حوزه عمومی در اروپا، به طور ناخواسته نماد و نقش (symbol and role) زنان مسلمان را اصلاح کرده اند.اروپایی ها، در واقع تمام مسلمانان غربی، مفهوم دوگانه ای از متعلق بودن، یک سرمایه فرهنگی دوگانه را دارا هستند. آنها هویت خودشان را هم از طریق مذهب شان تعریف می کنند و هم از طریق دانش سکولار و جهانی ای که کسب می کنند. از آنجا که آنها مالک سرمایه فرهنگی دوگانه ای هستند، می توانند آزادانه میان فضاها و فعالیت های مختلف رفت و آمد داشته باشند فضاهایی چون: مدرسه، انجمن های جوانان و فضاهای تفریحی شهری. مسلمان بودن و اسلام گرا (Islamist) بودن یکی نیست. آنچه امروزه شاهد آن هستیم تغییر هویت مسلمان به هویت اسلام گراست. خویشتن دینی مسلمانان از حوزه خصوصی به حوزه عمومی در حال تغییر است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/06/12 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]
 

راستی شادی و سرور در عید سعید فطر برای پایان یک ماه گرسنگی، تشنگی وسختی است و یا برای پایان موفقیت آمیز یک ماه عبادات و بندگی عاشقانه ؟

قصد سخن سرای ندارم  و همچنان توان اعلام "بکن" و "نکن" ها . ولی از صبح امروز با خودم کلنجار می روم که شادی و جشن من امروز برای چیست؟

خوش به حال آنان که امروز جشن خاتمه یک ماه عبادت ، بندگی و اطاعت عاشقانه فرمان الهی را گرفته اند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/06/09 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

وزارت دادگستری عربستان سعودی در جدید ترین گزارش سالیانه خود فاش کرد که در سال 2010 میلادی 9233 حالت طلاق در این کشور رخ داده است. این در حالی است که بر اساس این گزارش در مقابل در مدت مشابه، تنها 707 حالت ازدواج رخ داده است. این به معنی آن است که در مقابل هر 25 حالت طلاق، تنها یک حالت ازدواج رخ داده است.

اخبار رسیده از عربستان سعودی نشان می دهد که در این کشور به ازای هر یک ازدواجی که رخ می دهد، 25 طلاق انجام می گیرد.
به گزارش شیعه آنلاین وزارت دادگستری عربستان سعودی در جدید ترین گزارش سالیانه خود فاش کرد که در سال 2010 میلادی 9233 حالت طلاق در این کشور رخ داده است. این در حالی است که بر اساس این گزارش در مقابل در مدت مشابه، تنها 707 حالت ازدواج رخ داده است. این به معنی آن است که در مقابل هر 25 حالت طلاق، تنها یک حالت ازدواج رخ داده است.
این گزارش در ادامه می افزاید: بیشترین شهر عربستان سعودی که در آن طلاق رخ می دهد، مکه مکرمه است. بر اساس بررسی ها انجام شده در سال 2010 از مجموع 9233 طلاق در سراسر عربستان، 2518 حالت در شهر مکه رخ داده است. این عدد به معنی آن است که 27 درصد از طلاق های سعودی مربوط به شهر عربستان است.
در همین حال بررسی های کلی انجام شده نشان می دهد عربستان سعودی در میان کشورهای اسلامی دارای بیشتر نسبت طلاق است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/05/17 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]
 

روی داد تاریخی محاکمه حسنی مبارک رییس جمهورمقتدر سابق مصر و خانواده اش، نه تنها درس عبرت برای تمام حکام کشورهای اسلامی، بلکه عبرت فراموش ناشدنی برای تمام انسان ها و به خصوص مسلمانان است.

کاری به نتایج این دادگاه ندارم ، نفس برگزاری آن و حضور مبارک و فرزندانش با آن وضعیت در اطاق آهنین ، اطاق که مبارک در سال های گذشته ، جوانان مسلمان را به جرم اسلامی خواهی در آن قرارمی داد و محاکمه می کرد. عبرت آور و درس گرفتنی  است.

هرکس به اندازه توان و حضورش در جامعه و روابط اجتماعی مسئول و تاثیر گزار است. یکی شاه و رییس جمهور است و دیگری فقیر و یا یک مهره معمولی در چرخ اجتماع. نتیجه ظلم به مردم و نا فرمانی از فرامین الهی یک چنین ذلت و حقارت است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/05/14 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]
یکی از اعمال ماه مبارک رمضان بسیار گفتن صلوات است. معنای صلوات این است که " خدایا رحمتت را بر پیامبر و آل او نازل بفرما". با این همه سفارش های که برای گفتن صلوات شده است، حال سود صلوات ما ،  برای پیامبر(ص) وخود ما چیست؟

واقعیت این است ؛ از صلوات که ما می گوییم کمالی برای پیامبر(ص)عایید نمی شود. زیرا ؛ خدای متعال کمال لایق را به ایشان ارزانی داشته و می دارد. آن چه را ما با صلوات گفتن خویش طلب می کنیم به عنوان واسطه فیض و علت فاعلی سبب خیرنخواهیم بود، بلکه به وسیله صلوات و درود ما کما لات شان ظاهر می شود، علت فیاضه اش  خداوند است و از ما خیری به آن حضرت نمی رسد و ما هرچه داریم محصول تربیت آن حضرت است.

به بیان دیگر؛ وقتی رحمت بر حضرت نازل شد به دیگران هم می رسد، چون او مجرای فیض است و اگر بخواهد خیری به دیگران برسد باید به عنوان رحمت خاصه ، نخست بر حضرت ایشان نازل شود و سپس به دیگران برسد.


موضوعات مرتبط: مباحث اسلام شناسی، عبرت ها و حکایات
[ 90/05/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

یک سنتی نادرست در بین مردم ما شایع است و آن اینکه نه یاد می گیرم و نه به روز می شویم. مدتی پیش برای خرید یک دستگاه اپل آیپد به بازار مراجعه کرده بودم و با یک تصور غلط مواجه شدم که مرا بر آن داشت در این مورد توضیحاتی بدهم.
به گزارش وب شهر موقع خرید این تبلت پیشرفته که همه فناوریهای روز در آن خلاصه شده است فروشنده تاکید کرد که حتما” 12 ساعت شارژ اولیه را رعایت کنید! باور کنید داشتم شاخ و دم در می آوردم. شما هم اگر ادامه مطلب را بخوانید متوجه می شوید چقدر افکارمان به دلیل به روز نبودن کهنه شده است.
در دنیای باطریها چندین فناوری وجود داشته که هر یک جای خود را به تکنولوژیهای جدید داده اند و منسوخ شده اند. مهمترین نسلهایی که در دنیای وسایل الکترونیکی شایع بوده اند به این شرح است.

الف-باطریهای نیکل کادمیوم

اینها در واقع اولین نسل تجاری باطریهای با تولید انبوه در ابزارهایی مانند موبایل و نوت بوک بودند. علامت مشخصه آنها این است که روی باطری Ni-Cd و یا خود کلمه نیکل-کادمیوم قید شده است. در دفترچه مشخصات هم عینا” نوع و توان باطری قید میشود. این نوع باطریها اکنون منسوخ شده اند.
در واقع این باطریها بودند که اولا” شارژ ابتدایی 12 ساعته نیاز داشتند و ثانیا” هر بار باید تا انتها تخلیه می شدند تا شارژ مجدد موجب از بین رفتن سلولها نشود.
تقریبا” 5 سالی میشود که دیگر این نوع باطریها به دلایل مختلفی کنار رفته اند و در محصولات جدید به هیچ وجه کاربردی ندارند.

ب-باطریهای یون لیتیومی

اینها نسل دوم تجاری باطریها در دستگاه های الکترونیکی بودند. علامت مشخصه آنها کلمه Li-On روی بدنه باطری و دفترچه مشخصات محصول است. این باطریها کماکان در موبایل و نوت بوک کاربرد دارند اما آنها هم با نسل جدیدتر در حال تعویض هستند.
کارکرد صحیح این باطریها موجب شده که نیازی به شارژ ابتدایی 12 ساعته ندارند و همچنین کاملا” برعکس باطریهای نسل قبلی به هیچ وجه نباید تا سر حد تخلیه شدن کار کنند. باید در حد 10 درصد شارژ باقیمانده مجدد شارژ شوند و سپس تا 100 درصد مجددا” شارژ گردند.

ج-باطریهای لیتیوم پلیمری

اینها نسل روز باطریها هستند که علاوه بر محدودیتهای کمتری که دارند ایمنتر و سبکتر هستند. علامت مشخصه آنها کلمه Li-Po یا Li-on-Po است. در دفترچه مشخصات محصول هم عینا” نوع باطری با عبارت لیتیوم پلیمری یا کاملتر آن یون لیتیوم پلیمر قید میگردد.
این نوع باطریها نه تنها شارژ ابتدایی 12 ساعته نیاز ندارند بلکه هیچ محدودیتی در کاربرد هم ندارند. مهمترین علامت مشخصه اینکه دستگاه شما دارای این نوع باطری است آن است که در زمان اتصال به کامپیوتر با پورت USB شارژ شود.
چون این باطریها نیازی نیست هر بار تا 100 درصد شارژ شوند سازندگان امکان شارژ با USB را در آنها قرار داده اند تا عمر باطری بهتری داشته باشند.
خوب در حال حاضر هر دستگاه الکترونیکی که بخرید به احتمال 99.9 درصد فاقد باطری نوع اول است که باطری نیکل کادمیومی بود. پس عملا” شارژ 12 ساعته کاملا” منسوخ و یک سنت پارینه سنگی است که کماکان در دهان افراد در حال گردش است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/04/18 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

حضرت عیسی (ع) از میان قومی از یهودیان عبور می کرد. برخی از افراد آن قوم به حضرت حرف های بد و ناروا گفتند. در برابر آنان عیسی (ع) به آنان مطالب خوب و خیر فرمودند. کسی به ایشان عرض کردند که آنان درحق شما حرف های نا پسند گفتند و شما به آنان حرف های خوب گفتید. حضرت عیسی (ع) فرمود ؛ هرکسی آنچه نزدش ( درباطنش) هست، انفاق می کند.
در مثل هم گفته اند : از کوزه برون همان تراود که در او است.
نتیجه اینکه : کار های افراد بیان کننده نیت آنان است .

موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 90/03/07 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

نامه دردآور یک پزشک بحرینی به یک روزنامه اروپائی درباره نحوه برخورد ماموران امنیتی آل خلیفه با مخالفان دولت پرده از جنایاتی برمی دارد که مطرح شدن آن در رسانه های غربی از عمق فاجعه حاکم بر این کشور کوچک عربی حکایت دارد.

به گزارش مهر، این زن پزشک بحرینی با ارسال نامه ای الکترونیکی ( ایمیل ) به روزنامه ایندیپندنت می نویسد : روزی از همین روزها نیروهای امنیتی من و همکارانم را در بیمارستان بازداشت کردند و به نحوی با من سخن گفتند که تاکنون نظیر آن را تجربه نکرده بودم.

آنها ابتدا به صورت من سیلی زدند و سپس مرا به باد کتک گرفتند و بعد با متهم کردن من به هرزگی، پولهایی که همراهم بود را به من نشان داده و گفتند این پولها را از راه نادرست به دست آورده ای. در خیابان چه می خواهی؟ "ش ی ع ه ک ث ی ف" دولت برای شما آرامش و امکانات تحصیلی آماده کرده و حتی به شما کمک هزینه تحصیل هم می دهد آنوقت شما به خیابان می آئید و علیه دولت شعار می دهید؟

این زن در ادامه می نویسد : شکنجه واقعی زمانی شروع شد که آنها چشمهای من و همکارانم را بستند و سپس مرا مجبور کردند تا با چشمهای بسته در اتاق بازجویی بدوم. من به سرعت می دویدم و بارها به دیوارمی خوردم که نتیجه آن شکستگی سر و زخمهای بزرگ بر روی پیشانیم بود.

نیروهای امنیتی آل خلیفه مرا مجبور کردند تا برای آنها برقصم و آواز "همه پادشاه خلیفه بن سلطان را می خواهند" بخوانم و در این حالت شروع به عکس گرفتن از من کردند.

آنها سپس به من گفتند : این همان چیزی است که تو لایقش هستی . زیرا تو یک شیعه بی ارزش هستی. تو علیه پادشاه و ولیعهد ما اقدام کرده ای .

این زن در ادامه نامه خود می نویسد : بعد از این سخنان آنها روپوش سفید پزشکی مرا به زور از من گرفتند چون معتقد بودند که من لیاقت این لباس را ندارم و سپس مرا مجبور کردند تا برای آنها برقصم و آواز "همه پادشاه خلیفه بن سلطان را می خواهند" بخوانم و در این حالت شروع به عکس گرفتن از من کردند.

به علاوه به این اقدامات، در حالی که هنوز چشمانم بسته بود بطور ناگهانی مرا کتک می زدند و فریاد می کشیدند: نمی خواهیم صدایت را بشنویم تو همانند یک زن بد کاره فریاد میکشی.

این زن بحرینی به گوشه هایی از شکنجه های نیروهای آل خلیفه اشاره می کند که چون بسیار دردناک و وحشتناک می باشد قابل بیان نیست.

این زن در ادامه نامه خود می نویسد: پس از این شنکنجه ها در حالی که هنوز چشمان بسته بود آنها مرا به داخل اتاقی بردند که افسران مرد و زن در آن حضور داشتند و همگی آنها سوالات مشابهی را پشت سرهم از من مطرح می کردند زیرا خواهان شنیدن پاسخ های مورد دلخواه خود بودند و نتیجه این پرسش و پاسخ آن بود که من مرتبا سیلی و کتک می خوردم.

آنها از من می خواستند بگویم که قصد رفتن به میدان لولو و شرکت در تظاهرات ضد رژیم خلیفه را داشتم اما با وجود تمام این شکنجه ها من فقط علیه وزرات بهداشت و نحوه رسیدگی به مجروحان حوادث اخیر شعار می دادم.

به نوشته این زن بحرینی، ماموران آل خلیفه او را تهدید می کردند که با اشیاء نوک تیز مجروح کرده و سپس در جلوی سگها خواهند انداخت تا این حیوانات نیز به آنها حمله کنند و سپس وی را به دادگاه نظامی برده، اورا محکوم به تحمل چهار سال زندان کرده و تابعیت بحرینی را نیز از او می گیرند.

این زن در پایان می نویسد: در پایان زمانی که آنها به خواست خود نرسیدند از من خواستند تا برگه ای را که در آن عنوان شده بود علیه وزارت بهداشت بحرین تظاهرات کرده ام را امضا کنم. سپس مرا به دخل راهرویی برده و چشمانم را باز کردند و در آنجا دیدم که تمامی همکارانم نیز حاضر هستند. در آن هنگام به دلیل آنکه هیچ یک از همکارانم را از دست نداده ام از خدا تشکر کردم.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/02/21 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 

این ادعا که پاکستانی ها بزرگترین بازنده ماجرای کشته شدن بن لادن هستند، ادعای کاملا درستی است.

اگر به سوابق اطلاع رسانی ها درباره مرگ بن لادن نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که دست کم سه شخصیت بلند پایه پاکستان یعنی پرویز مشرف، بی نظیربوتو و آصف علی زرداری همگی در سال های گذشته از کشته شدن یا مرگ طبیعی بن لادن دراثر نارسایی شدید کلیه سخن گفته اند.

برای پاکستانی ها اسامه بن لادنی که در جنگ با آمریکا کشته شده یا به مرگ طبیعی مرده است بسیار بهتر از اسامه بن لادنی است که درخانه اش در نزدیکی یک پادگان مجهز نظامی در کنار گوش سازمان اطلاعات و امنیت بزرگ آنها توسط بیگانگان کشته شود.

تحلیلیگران خارجی نیز به این موضوع توجه زیادی کرده اند. در همه روزهایی که از انتشار خبر کشته شدن بن لادن توسط یک تیم از کماندوهای آمریکایی در ابٌوت آباد پاکستان می گذرد رسانه ها مرتبا درحال تجزیه و تحلیل این سوال هستندکه آیا واقعا سازمان اطلاعات و امنیت این کشور از وجود بن لادن در اسلام اباد خبر نداشته است؟ قطعا برای تحلیلگران و کارشناسان مسائل امنیتی پاسخ نه به این سوال خیلی مضحک است اما برای مردم عادی کوچه و بازار و برای علاقمندان احساساتی رهبر القاعده که او را تنها جهادگر با دشمن شماره یک  مسلمانان، یعنی آمریکا می شناسند می تواند راهی برای تبرئه محسوب شود.

اگر اصل عملیات امریکایی ها و ادعای آنها بر کشتن بن لادن در یک مجتمع مسکونی در ابوت آباد را قبول کنیم و خیال نکنیم که جهانیان شاهد یک نمایش سیاسی برای رسیدن به مقاصدی خاص  بوده اند آنگاه ناچار به این تحلیل می رسیم که  بدون شک پاکستان از خشم مردم و اعضای خشن القاعده که با شنیدن خبر کشته شدن بن لادن سخت به خونخواهی او مصمم شده اند در امان نخواهد بود.

آنگاه در چنین شرایطی است که باید موضع گیری پاکستان در قبال این عملیات را تحلیل کرد و به این نتیجه رسید که عاقلانه ترین کار اسلام آباد ورود به یک بازی دوگانه بوده است.

اسلام آباد برای مصرف داخلی جار می زند که دخالتی در کشتن بن لادن نداشته است. دوستان آمریکایی او در کاخ سفید نیز در این تنور می دمند و حتی برای ایجاد باور عمومی و القای این انگاره به افکارعمومی پاکستان را مورد شماتت و حتی تهیدید نیز قرار می دهند. دولت زرداری حتی بی حیثیت شدن دستگاه اطلاعاتی خود را با طرح ادعای بی خبری از ماجرا به جان می خرد. این ها همه به خاطر در امان ماندن از انتقام خونخواهان اسامه و یا پرهیز از متوجه شدن خشم مردم به سمت دولت است.

 اما در خفا همگان می دانند که آمریکایی ها بدون کمک و همکاری اطلاعاتی پاکستان ممکن نبوده است که قادر به انجام این عملیات بوده باشند. شاید حتی معامله ای نیز دراین باره صورت گرفته که مربوط به اوضاع منطقه بوده است. ساده انگاری است که تصور کنیم درباره سرنوشت یک شخصیت جنجالی که به خاطر او 11 سال در منطقه جنگ و خونریزی وجود داشته کشورهای دخیل، یعنی پاکستان، افغانستان و حتی عربستان سعودی و امارات متحده عربی دخالتی نداشته اند.

زمان به زودی مشخص خواهد کرد که آیا پاکستان می تواند به سلامت از درون این بازی دوگانه خارج شود یا دست او رو خواهد شد. نباید فراموش کرد که این تحلیل صرفا در شرایطی است که ادعاهای آمریکا مبنی برکشتن بن لادن با همان کیفیتی که روزانه در رسانه های آنها تبلیغ می شود را پذیرا باشیم و الا همانگونه که در یادداشت قبلی  به آن اشاره کردم باید به دنبال دلایلی گشت که چرا زمان کنونی برای اعلام خبر مرگ بن لادن و یا به راه انداختن این نمایش مناسب دیده شده است و آمریکایی ها چه اهدافی را از به راه انداختن آن دنبال می کنند.

 نوروزپور، محمدرضا-سایت زمان


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/02/19 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

نویسنده: علیرضا شاکر

تفنگداران ویژه نیروی دریایی امریکا روز یکشنبه 11 اردیبهشت ماه (1 May) وارد عملیاتی فوق سری در اطراف اسلام آباد شدند. هدف عملیات اسامه بن لادن رهبر القاعده و عامل حوادث 11 سپتامبر بود. ماموران ویژه ارتش آمریکا از چند روز پیش منتظر صدور دستور انجام عملیات از سوی واشنگتن بودند.

هر چند که بسیاری از انها حتی وقتی سوار بر سه هلی کوپتر در تاریکی مطلق به سمت هدف حرکت می‌کردند نمی‌دانستند هدف این عملیات چه شخصی است. مقامات امریکایی می‌گویند از می ‌سال 2010 شناسایی محل اختفای بن لادن وارد مرحله دقیق‌تری شده بود، اما اهمیت ویژه موضوع برای سیا انجام عملیات را به تاخیر انداخته است.

بن لادن در ساختمانی ویلایی، فاقد اینترنت، تلفن، پنجره و با دیوارهایی بلند در نزدیکی شهرکی نظامی ‌در اطراف اسلام آباد مخفی بود. چه کسی می‌داند، شاید گروهی از ماموران ISI (سازمان امنیت پاکستان) بن لادن را در این مکان مخفی کرده بودند ولی آنچه روشن است وی چنان ایزوله شده بود که عملا رهبری القاعده را از دست داده بود.

مقام‌های امریکایی بارها اعتراف کرده اند که سالها فرار و گریز و سپس مخفی شدن بن لادن را به عنصری ناکارآمد و شاید هم بی‌مصرف در سازمان القاعده تبدیل کرده بود. با همه اینها وقتی که اوباما بعد از عملیات 40 دقیقه ای ماموران آمریکایی در ابوت آباد به خبرنگاران در کاخ سفید خبر کشته شدن بن لادن را داد این خبر همچون بمبی سهمگین جهان رسانه‌ها را منفجر کرد.

آمریکایی‌ها نمی‌توانستند خوشحالی خود را پنهان کنند گروهی از جوانان در واشنگتن در مقابل کاخ سفید به شادی و پایکوبی پرداختند و حتی جورج دبیلو بوش جمهوری خواه این موفقیت را به اوباما تبریک گفت. اما این همه خوشحالی و هیجان از چیست؟ کشته شدن مردی که سالها در زندان خود خواسته گرفتار بود چقدر اهمیت دارد؟ درست است که بن لادن عامل مرگ ۲۹۹۲ آمریکایی در جریان حمله به برج‌های دوقلو ست و مرگ وی به نوعی انتقام خون کشته شدگان ان حادثه است. اما سیاستمداران کاخ سفید و رسانه‌های غربی سعی دارند تصویر دیگری ارائه دهند.

آنها کشته شدن بن لادن را پیروزی دموکراسی در مقابل تروریسم و بنیادگرایی تعبیر می‌کنند. جورج بوش مرگ بن لادن را پیروزی آمریکا برای مردان و زنانی دانست که خواهان برقراری صلح در سراسر جهان هستند. نتانیاهو هم مرگ بن لادن را "طنین انداز برای عدالت، آزادی و ارزش‌های مشترک برای تمامی کشورهای دموکراتیک" که "شانه به شانه در جنگ علیه تروریسم" هستند عنوان کرد.

دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، مرگ اسامه بن لادن را باعث "آسودگی خیال" در سرتاسر جهان توصیف کرد. همچنین بسیاری دیگر از رسانه‌ها و سیاستمداران غربی هم تحلیل‌های اینچنینی ارائه دادند ولی من می‌گویم که بن لادن جز سمبل حوادث 11 سپتامبر چیز دیگری نبود. تاریخ مصرف بن لادن خیلی وقت است که به پایان رسیده بود و فقط و فقط معدودی از افراطیون القاعده و سازمان‌های اطلاعاتی غرب و پاکستان از نام بن لادن تغذیه می‌کردند.

اکنون که بن لادن مرده است، نگاهی کوتاه و گذارا بر تحولات یک دهه گذشته نشان می‌دهد که ویروس افراط نه تنها در خاورمیانه نابود نشده بلکه در غرب هم تکثیر شده است. قران سوزی‌هایی که همین اواخر تری جونز کشیش فلوریدایی به راه انداخت نمونه ای واضح و روشن از ابتلای غرب به بیماری افراط است. آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی بعد از حودث 11 سپتامبر با تبلیغ اسلام هراسی و حمله به افغانستان و عراق ناخواسته در بطن خود جنینی را پرورش دادند که اکنون به فرزند ناخلف افراط می‌ماند.

در دهه گذشته احزاب راست گرا افراطی در اروپا رشد قابل ملاحظه ای داشتند. احزاب راست افراطی بخشی از دولت ائتلافی ایتالیا را تشکیل می‌دهند و در پارلمان کشورهای اتریش، بلغارستان، دانمارک، لتونی و اسلواکی دارای کرسی هستند. در انگلیس حزب ملی گرای بریتانیا (BNP) ضمن پیروزی چشمگیر در انتخابات محلی دو کرسی از مجموع 72 کرسی بریتانیا در پارلمان اروپا را کسب کرد. این حزب دیدگاه‌های بسیار افراطی و نژادپرستانه علیه مسلمانان و مهاجران دارد.

در هلند حزب راست افراطی «آزادی» جایگاه سوم را در پارلمان دارد. در انتخابات پارلمانی سوئد حزب دمکرات‌های سوئد، توانست 7/5 درصد از آرا را به دست آورد. احزاب راست گرا محدودیت‌های افراطی را برای مهاجران و مسلمان اعمال می‌کنند یا حداقل اینکه تمایل دارند محدودیت‌هایی را اعمال کنند. در ماه می‌ سال 2009، گروه‌های راست‌گرای افراطی راهپیمای ضد اسلامی‌ برای مخالفت با ساخت مسجد بزرگی در کلن آلمان صورت دادند.

همچنین زمانی که مقامات دانمارک با ساخت نخستین مسجد موافقت کردند حزب مردم دانمارک نیز به‌عنوان یکی از احزاب جناح راستی دانمارک ستاد مبارزه با مسجد تشکیل داد. در سوئیس هم احزب راستگرا از همه‌پرسی نوامبر 2009 علیه ساخت مناره برای مسجد حمایت کردند. در جهان عرب و اسلام هم با وجود اینکه نسیمی ‌از اعتدال بواسطه جنبش‌های اخیر مردمی ‌بر منطقه وزیده است ولی هنوزحکومت آبشخوران معنوی و مادی تروریسم در ریاض و اسلام آباد ادامه دارد.

جالب اینکه اینکه آل سعود و دولت پاکستان که منابع اصلی تغذیه فکری و مالی جریان افراط در منطقه هستند همزمان در اردوگاه متحدان اصلی امریکا نیز جای دارند. یافتن بن لادن در نزدیکی اسلام آباد روشن ترین و انکار نا پذیرترین دلیل بر این ادعاست که متحد امریکا پناهگاهی امن برای تروریست‌هاست. همین وضعیت کم و بیش در عربستان سعودی نیز حاکم است. اگر نیروهای عملیاتی جریان افراط در پاکستان به حیات خود ادامه می‌دهند شاهزاده‌ها و روحانیون سعودی حامیان مالی و فکری این جریان هستند.

بر می‌گردم به پرسشی که ابتدا طرح کردم "این همه خوشحالی و هیجان از مرگ بن لادن برای چیست؟" پاسخ آن را می‌دهم موضوع بسیار ساده است. آمریکا از زنده و مرده بن لادن سود برد. حملات یازده سپتامبر زمینه لشگرکشی امریکا به افغانستان و عراق را فراهم کرد و اکنون خبر کشته شدن بن لادن شاید همان آسی باشد که اوباما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری رو می‌کند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/02/13 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

يك استاد دانشگاه الازهر مصر با اشاره به اين كه مصر هرگز وهابيت را به رسميت نخواهد شناخت اعلام كرد وهابيت بدعت در اسلام است و هيچ پايه و اساسي در شريعت اسلامي ندارد.

شيخ علوي امين در گفت وگو با شبكه خبري العالم جنايات مكرر عناصر وهابي و تكفيري عليه مساجد و مراقد اولياي الهي در مصر را در راستاي ايجاد فتنه مذهبي و شكاف در ميان صفوف مسلمانان دانست.
وي افزود: ادعاي وهابي مبني بر اين كه نماز خواندن در كنار مزار اوليا جايز نيست كاملا برخلاف نصوص اسلامي روايت شده توسط مذاهب اسلامي معتبر و همچنين تاريخ اسلام است زيرا بسياري از ياران پيامبر (ص) در كنار مزار اولياي الهي نماز مي خواندند و تاريخ مملو از نمونه‌هايي در اين خصوص است.
شيخ امين از سوي ديگر از مقامات مصري خواست تا به حمله سلفي‌ها، وهابي‌ها و تكفيري‌ها به مساجد و مراقدي كه ضريح اوليا در آن قرار دارد پايان بدهند و از به حضور پذيرفتن افراد وابسته به اين گروه‌هاي فاسد و منحرف خودداري كنند.
استاد دانشگاه الازهر مصر اعلام كرد كه تكفيري‌ها، وهابي‌ها و سلفي‌ها كمك‌هاي مالي از خارج از مصر با هدف اجراي اهداف خارجي براي تهديد امنيت، ثبات و وحدت مصر دريافت مي‌كنند.
وي گفت: اين گروه‌ها در صدد هستند با اقدامات خود به كشورها يا طرف‌هايي كمك كنند كه به دنبال تضعيف جايگاه مصر هستند كشوري كه به عنوان يك وزنه سنگين در ميان كشورهاي اسلامي و عربي به ويژه در قضيه فلسطين است.
استاد دانشگاه الازهر تأكيد كرد: طرح‌هاي شيطاني ترسيم شده مورد نظر گروه‌هاي بيگانه كه از سوي وهابيان و حاميانشان با اهداف تفرقه افكنانه دنبال مي‌شود به شكست خواهد انجاميد و با آگاهي مردم مصر و تعهد آنان به ارزش هاي اسلامي اين توطئه ها نقش بر آب خواهد شد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات، انسان شناسی
[ 90/02/09 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

سلطان محمود در چه لذتى است !


سـلطـان محمود غزنوى ، غلامى به نام (اياز) داشت و بسيار به اوعلاقمند بود. برخى شب ها، بـا لبـاس مـبـدل بـه شـهـر مـى رفـتند تا از اوضاع مردم مطلع گردند. شبى به حمام خرابى رسـيـدنـد كه سقف آن فرو ريخته بود. به داخل حمام نگاه كردند. پيرمرد و پيرزن گدايى با لبـاس هـاى پـاره و يك كاسه گلى شكسته در وسط حمام ، با هم صحبت مى كردند. پيرمرد به زن پـيرتر از خود گفت : اى زن ! آيا خدا از تو زيباتر هم آفريده است ؟ سلطان با شنيدن اين جمله خنديد و اياز بلندتر به خنده افتاد. سلطان به اياز گفت : چرا تو خنديدى ؟
اى سـلطـان ! تـو بـه حـال ايـنـان مـى خـنـدى و عـده اى نـيـز بـه حال تو مى خندند.
چگونه ؟
اى سلطان ! عده اى در دل شب وضو گرفته و روى به قبله مى ايستند. وقتى دستانشان را براى تـكبيرة الاحرام بلند مى كنند، به تو و تاج و تخت تو مى خندند و مى گويند: ما در چه لذتى هستيم و سلطان محمود در چه لذتى است !


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 90/01/08 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/01/02 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 90/01/01 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

پدر روحاني شيعيان عربستان در گذشت

«علامه العمري» رهبر شيعيان عربستان كه روز دوشنبه در مدينه منوره درگذشت ، در راستاي فعاليت هاي خود، 45 سال در زندان هاي قرون وسطايي  و در زير شديد ترين شكنجه هاي آل‌سعود، قرار داشت . وي كه در ميان عربستاني‌ها به عنوان «پدر روحاني شيعيان» خوانده مي‌شود؛ در سال 1911 ميلادي (1332هجري قمري) در مدينه منوره به دنيا آمد. 16 ساله بود كه به امر پدرش شيخ علي بن احمد العمري وارد حوزه علميه نجف اشرف شد.
شيخ العمري در طول حضور بيست ساله در حوزه علميه نجف از محضر اساتيدي چون آيت‌الله محمدرضا مظفر، آيت‌الله محمدحسين مظفر، آيت‌الله محمدجواد مغنيه، آيت‌الله سيدمسلم حلي، آيت‌الله محمدتقي آل‌صادق، سيدباقر الشخص، شيخ محمدتقي فقيه، آيت‌الله شيخ‌حسين حلي و همچنين مرجع بزرگ شيعه، آيت‌الله العظمى نائيني و آيت‌الله سيدابوالحسن اصفهاني بهره جست.
رهبر معنوي شيعيان عربستان پس مدت‌ها تحصيل در حوزه نجف در سال 1370 هجري قمري (1950 ميلادي) به مدينه منوره بازگشت و تبليغ خود براي مكتب اهل‌بيت (ع) را در اين شهر آغاز كرد.
وي در طول حيات خود وكيل مراجعي چون آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني، آيت‌الله سيدمحسن حكيم، آيت‌الله ميلاني، آيت‌الله سيد ابوالقاسم خوئي، آيت‌الله شاهرودي، آيت‌الله سيد عبدالأعلى سبزواري، آيت‌الله سيدمحمدرضا گلپايگاني، آيت‌الله سيدعلي سيستاني، آيت‌الله سيدمحمدحسين فضل‌الله، آيت‌الله سيد محمدسعيد حكيم و آيت‌الله شيخ بشير نجفي بود.
شيخ العمري كه اكثر حجاج شيعه زائر قبر نوراني پيامبر اكرم (ص) پشت سر او در مسجد شيعيان مدينه نماز خوانده‌اند؛ در طول بيش از 60 سال حضور خود خدمات اجتماعي و ديني بسياري به اقليت شيعه مدينه ارائه داد.
در مزرعه آيت‌الله محمدعلي العمري، مسجد شيعيان و نيز دفتر كار وي قرار دارد و اين مسجد هر روزه پذيراي تعداد زيادي از زوار شيعه است كه معمولاً شب‌ها به مسجد شيعيان عربستان مي‌روند و صداي «اشهد ان علياً ولي الله» را در غربت مدينه مي‌شنوند.
اين عالم شيعي عربستان مثل ديگر شيعيان اين كشور از دست دستگاه وهابي سعودي در امان نبود و 45 سال از عمرش را در زندان‌هاي وهابيون عربستان سپري كرد .
علامه العمري در يكي از اين جريان‌ها سال‌ها پيش با انتشار اعلاميه‌هايي در دفاع از شيعيان و حقوق آنها در عربستان و به‌ويژه شهر مدينه بين اقشار مختلف مردم، به اصرار وهابي‌ها به زندان افتاد و دادگاه سعودي وي را به اعدام محكوم كرد اما علامه العمري از اعدام جان سالم به در برد.
وي خاطره آن حادثه را اينچنين تعريف كرده است: «همه چيز دست به دست هم داد تا من را اعدام كنند و پس از چندماه زنداني شدن سرانجام روز اعدام فرا رسيد؛ من را در ملأ عام و مقابل هزاران شيعه و برخي عاملان حكومت به پاي چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند؛ به حضرت زهرا (س) توسل كرده و زير لب با خودم گفتم: يا حضرت زهرا من فقط براي دفاع از شما و آبروي شما به پاي چوبه دار آمده‌ام. ياري‌ام كن! وقتي طناب دار را كشيدند پس از حدود 30 ثانيه طناب پاره شد و من بيهوش شدم و ديگر چيزي از آن لحظه هم بياد نمي‌آورم و وقتي به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در يكي از بيمارستان‌هاي مدينه بستري بودم و فهميدم نجات يافته‌ام».
و سرانجام اين عالم رباني دو هفته پيش در اثر جمع شدن آب در كبدش به كما رفت و در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان ملي مدينه منوره بستري شد.
هرچند شيعيان مدينه منوره در طول اين دو هفته با تضرع به درگاه احديت شفاي او را از خداوند خواستند اما صبح دوشنبه در اربعين حسيني و در سن 100 سالگي به ديدار حق شتافت.


موضوعات مرتبط: مباحث اسلام شناسی، زندگی نامه صالحان، عبرت ها و حکایات
[ 89/11/06 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

لذت مناجات

غلامى بود كه با خواجه و مالك خود قرار داده بود كه روزى يك درهم به خواجه بدهد و شب هر جائيكه بخواهد برود.
خواجه روزى مدح غلامش را نزد جمعى نمود، يكى گفت : شايد اين غلام قبرها را مى كند و كفن مى دزدد و مى فروشد و اين درهم را به تو مى دهد.
خواجه مغموم شد و شب چون غلام اجازه رفتن را گرفت در پى غلام آمد، ديد غلام از شهر بيرون رفته و وارد قبرستان شد. وارد قبر وسيعى شد، و لباس سياه پوشيده و زنجير برگردان انداخته ، روى بر خاك مى مالد و با مولاى حقيقى راز و نياز مى كند و از مناجات لذت مى برد.
خواجه چون اين را ديد گريان شد و بر سر قبر تا صبح نشسته و غلام تمام شب را مشغول عبادت و راز و نياز بود.
چون صبح شد عرض كرد: خدايا مى دانى كه خواجه ام يك درهم مى خواهد و من ندارم توئى فرياد رس محتاجان ؛ چون مناجات تمام شد نورى در هوا پيدا شد و درهمى از نور به دست غلام آمد.
خواجه چون چنين بديد آمد و غلام را در برگرفت . غلام اندوهناك شد و گفت : خدايا پرده ام را ديدى و رازم را كشف كردى ، جانم را بگير. همان دم جان سپرد. خواجه مردم را خبر داد و جريان را نقل كرد و او را در همان قبر دفن نمود.


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 89/07/25 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

گردش روزگار

روزى مرد جوانى نشسته بود و با همسرش غذا مى خوردند و پيش روى آنان مرغ بريان قرار داشت ، در اين هنگام گدائى به در خانه آمد و سؤ ال كرد. جوان از خانه بيرون آمد و با خشونت تمام ، سائل را از در خانه براند و محروم ساخت ؛ مرد محتاج نيز راه خود را گرفت و رفت .
پس از مدتى چنان اتفاق افتاد كه همان جوان ، فقير و تنگدست شد و تمام ثروت او نابود گرديد و همسرش را نيز طلاق داد. زن هم بعد از آن با مرد ديگرى ازدواج نمود.
از قضاء روزى آن زن با شوهر دوم خود نشسته بود و غذا مى خوردند درون سفره پيش روى آنان مرغى بريان نهاده بود، ناگهان گدائى در خانه را صدا در آورد و تقاضاى كمك نمود.
مرد به همسرش گفت : برخيز و اين مرغ بريان را به اين سائل بده ! زن از جا برخاست و مرغ بريان را بر گرفت و به سوى در خانه رفت كه ناگهان بديد سائل همان شوهر نخستين اوست . مرغ را به او داد و با چشم گريان برگشت .
شوهر از سبب گريه زن پرسيد: زن گفت : اين گدا، شوهر اول من بوده است و سپس داستان خود را با سائل پيشين كه شوهرش او را آزرده و از در خانه رانده بود، به تمامى بيان كرد.
وقتى زن حكايت خويش را به پايان آورد، شوهر دومش گفت : اى زن بخدا سوگند، آن گدا خود من بودم .


موضوعات مرتبط: اخلاق اسلامی، عبرت ها و حکایات
[ 89/07/24 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

قلم و مطالعه مفيد!

مطلعه‌ را از اين‌ جنبه‌ بررسي‌ كنيد كه‌ وقتي‌ مطالبي‌ را مي‌خوانيد چه‌مقدار از آن‌ را ـ به‌طور مثال‌ دو هفته‌ بعد ـ به‌ خاطر داريد؟ 50%؟،10%؟، 5%؟

اگر با خودتان‌ رو راست‌ باشيد، اقرار خواهيد كرد كه‌ تنها، «روخواني‌»راه‌ مؤثري‌ براي‌ مطالعه‌ نيست‌؛ خواندن‌ بايد با «درك‌» همراه‌ باشد.

اگر كتاب‌ متعلق‌ به‌ شماست‌، آن‌ را مختص‌ به‌ خود كنيد. نكات‌ مهم‌ راكنار صفحات‌ يادداشت‌ نماييد و با استفاده‌ از يك‌ ماژيك‌ ، قسمتهاي‌ مهم‌ را مشخص‌ كنيد. اين‌ موضوع‌ به‌ شما امكان‌مي‌دهد تا به‌ طور مستمر با مطالب‌ كتاب‌ ارتباط‌ داشته‌ باشيد؛ و هر وقت‌به‌ كارهايي‌ كه‌ روي‌ كتاب‌ انجام‌ داده‌ايد نگاه‌ كنيد، تمام‌ آن‌ افكار را به‌خاطر خواهيد آورد.

در حالي‌ كه‌ مي‌خوانيد، سؤالاتي‌ مطرح‌ كرده‌ و آنها را بنويسيد. به‌محض‌ ياد گرفتن‌ِ مطلب‌ مهمي‌، سؤالي‌ راجع‌ به‌ آن‌ طرح‌ كنيد. اين‌ كار به‌شما امكان‌ مي‌دهد تا بعدها خود را در آن‌ مورد بيازماييد. (ضمناً صفحه‌مربوط‌ به‌ سؤال‌ را ذكر كنيد تا در موقع‌ لزوم‌ بتوانيد به‌ آن‌ مراجعه‌ كنيد.)به‌ تدريج‌ فهرستي‌ از اين‌ سؤالات‌ تهيه‌ كنيد. بنابراين‌ خواندن‌ مفيد بااستفاده‌ از يك‌ «قلم‌» امكان‌پذير است‌!

در صورت امکان ( بقول علما امکان واجب!)موقع‌ خواندن‌ خلاصه‌برداري‌ كنيد. يادداشتي‌ از مطالبي‌ كه‌ به‌ نظرمي‌رسد واقعاً نياز به‌ يادآوري‌ آنها داريد تهيه‌ كنيد. (بي‌ترديد درصدكمي‌ از يك‌ صفحه‌ معمولي‌ است‌.) روي‌ نكات‌ خلاصه‌ شده‌، شماره‌صفحه‌ي‌ مربوط‌ را بنويسيد و پس‌ از چند روز به‌ نوشته‌ خلاصه‌ شده‌رجوع‌ و سعي‌ كنيد برخي‌ از مطالب‌ متن‌ را در ذهن‌ خود بازسازي‌ كنيد.اگر مطلبي‌ را فراموش‌ كرده‌ايد، به‌ متن‌ كتاب‌ مراجعه‌ كنيد. خواندن‌ مفيدباز هم‌ با استفاده‌ از «قلم‌» انجام‌ شده‌ است‌!

كتابها و مطالب‌ را از نظر اهميت‌ و ارتباط‌ با موضوع‌ مورد نظر خود،دسته‌بندي‌ كنيد. ـ كتابها و منابع‌ را مثلاً تحت‌ عنوانهاي‌: «اساسي‌ ومفيد»، «در مواردي‌ مفيد»، «فصل‌ پنجم‌: مفيد، بقيه‌ مهم‌ نيست‌» و...دسته‌بندي‌ كنيد. سپس‌ بيشترين‌ زمان‌ مطالعه‌ خود را صرف‌ كتابهاي‌مفيدي‌ كنيد كه‌ بيشترين‌ ارزش‌ يادگيري‌ و بازدهي‌ را دارند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 89/02/21 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

              این هم روش دیگری سوء استفاده از اسلام

یک سازمان برجسته حقوق بشر اعلام کرده است دانش آموزان مدارس علوم قرآنی سنگال، مورد سوءاستفاده های جدی قرار می گیرند و در شرایطی شبیه به بردگی به سر می برند.

در گزارشی که روز پنجشنبه 15 آوریل 2010 (26 فروردین 1389) منتشر شده است، دیدبان حقوق بشر از مقامات سنگال خواسته است که مدارس قرآنی این کشور را نظام مند کنند و همچنین خواستار برخورد با مدرسانی شده است که از قانون وضع شده برای جلوگیری از وادار کردن افراد به گدایی و همچنین سوءاستفاده از کودکان، تخطی می کنند.

دیدبان حقوق بشر می گوید اغلب مدرسان علوم قرآنی، روازنه دست کم پنجاه هزار کودک را به گدایی در خیابان های سنگال مجبور می کنند.

بیشتر این کودکان زیر دوازده سال سن دارند و حتی کودکان چهارساله هم در میان آنها دیده می شود.

بر پایه گزارش مزبور، این کودکان در معرض خطر ضرب و شتم و بی توجهی قرار دارند.

آنطور که دیدبان حقوق بشر می گوید برخی از این مدرسان، سالانه بیش از صد هزار دلار از راه گدایی کسب درآمد می کنند و با استفاده از آموزش های اسلامی، بر استثمار اقتصادی کودکان سرپوش می گذارند.

جامعه مسلمانان و مدرسان علوم قرآنی سنگال از قدرت سیاسی و اجتماعی زیادی در این کشور برخوردار است.

در این کشور بسیاری از خانواده ها کودکان خود را برای تحصیل در امور مذهبی و اخلاقی، به مدارس علوم قرآنی می فرستند.

دیدبان حقوق بشر می گوید در این نهادها مدرسان مسئولیت پذیر و باوجدان زیادی نیز وجود دارد.

این سازمان می گوید بسیاری از خانواده ها هیچگاه متوجه نمی شوند که کودکانشان مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند و برخی از خانواده ها نیز با کمال میل فرزندان خود را به معلمانی می سپارند که می دانند از کودکان سوءاستفاده می کند.

دیدبان حقوق بشر از مقام های سنگال خواسته است وارد عمل شوند و قانونی را که پنج سال پیش تصویب کردند به اجرا در آورند.

به موجب این قانون مجبور کردن افراد به گدایی با هدف کسب درآمد، جرم محسوب می شود.

این سازمان می گوید تاکنون هیچ یک از مدرسان علوم قرآنی مورد پیگرد قانونی قرار نگرفته اند و کسانی که از کودکان سوءاستفاده های جسمی کرده اند مجازات نشده اند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 89/01/27 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

به بزرگ و كوچك احترام كنيد

پيرمردى كه گذشتِ زمان نيرو و قوت جوانى را از او باز گرفته بود، با صورتى پرچروك و دستانى خشكيده و رعشه‏دار و لباس‏هايى كهنه و قدى خميده و سكوتى سرد كه از بى كسى و نادارى او حكايت مى‏نمود، از مصيبت دنيا به رسول اكرم(ص) پناه آورده بود تا در جوار حضرتش جان خسته‏اش را آرامش بخشد.
عده‏اى از اصحاب تا او را ديدند، چون هيچ يك از ملاك‏هايى را كه اهل دنيا براى آن به هم احترام مى‏گذارند نداشت (نه پول، نه مقام، نه‏قبيله معروف و ...) از راه دادن ايشان به محفل خويش امتناع كردند. رسول اكرم كه براى پيران و كودكان امت خويش احترام زيادى قائل‏بود تا اين صحنه را ديد فرمود: «كسى كه به خردسالان ما احترام‏نكند و پيران ما را مورد تكريم قرار ندهد از ما نيست و با ما پيوستگى ندارد». اصحاب تا اين جمله را شنيدند متنبه شدند و به‏سرعت جاى را براى پيرمرد باز كردند و او را با احترام در بين خود جاى دادند.*

*مجموعه ورام، ج 1، ص 80 .


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 89/01/26 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

تفريحات معتدل

 
زندگى با نشاط، بدون تفريحات سالم ميسر نيست تفريحات مخصوصا براى آنان كه سرو کارشان بيشتر با فكر و مغز است لازم تر است ولى بطور كلى هر كس نسبت به كار و پيشه اى كه دارد بايستى تفريح متناسبى هم داشته باشد.
يكى از اقسام تفريحات سالم ، ترك كردن كار يكنواخت است ، حتى همان كشاورزى كه هميشه در هواى آزاد و آرام زندگى ميكند، از اين زندگى يكنواخت خسته مى شود و تفريح او گردش و مسافرت در يكى از شهرها است تا بدين وسيله تغيير و تحولى در زندگى خد بدهد.
افرادى كه درس مى خوانند و مشغول تحصيل علم و دانش هستند و نيز كارمند يك موسسه يا اداره كه روزها با مراجعين زيادى سرو كار دارد و از كار روزانه خسته مى شود اما اگر در ضمن تحصيل و کار ، مثلا در منزل ، باغچه اى داشته باشند و روزى چند دقيقه مسير كار را عوض ‍ كنند، گلهاى باغچه خود را كود بدهند، ديگر از کار و تحصيل خود احساس خستگى نمى كنند و از زندگى روزانه خود لذت بيشترى مى برند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 89/01/23 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

اسرار عمر طولانی فاش شد

 واحد مرکزی خبر به نقل از شبکه تلویزیونی فاکس نیوز : گروهی از پزشکان انجمن قلب امریکا اعلام کردند در صورت رعایت هفت راز سلامتی ، افراد می توانند تا 40 سال بیشتر به زندگی ادامه دهند.
پژوهشگران هفت عامل مهم را به شرح زیر اعلام کردند:
نکشیدن سیگار
کم کردن شاخص جرم بدن ( بی ام آی) به زیر 25 .
150 دقیقه ورزش ملایم در هفته.
کاهش کلسترول بدن به کمتر از 200 واحد.
کاهش فشارخون .
نگاه د اشتن قندخون زیر 100 .
رعایت کردن چهار تا پنج مورد از رژیم های غذایی مانند مصرف روزانه چهار تا پنج نوبت میوه و سبزیجات تازه ، مصرف سه تا چهار بار گوشت ماهی ؛ هربارصد گرم در هفته ، ننوشیدن بیش از 1020 گرم نوشابه های قندی در هفته ، خوردن سه تا چهار بار غلات دارای فیبر غنی هرباربه میزان 100 گرم در روز و مصرف روزانه کمتر از 1500 میلی گرم نمک طعام .


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/11/01 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

جمهوری اسلامی ؛ آزمون تاریخی روحانیت شیعه

جمهوری اسلامی اما آزمونی تاریخی برای روحانیت شیعه محسوب می شود؛ چه اکنون روحانیت در ایران همه چیز را در اختیار دارد. در ایران امروز ارتش، سپاه، دانشگاه، صدر و ذیل حکومت و تمامی ابزار قدرت اینک در دست روحانیت است.

هر چند که صحت و سقم گزاره های فکری فی نفسه ربطی به عمل سیاستمداران معتقد به آن گزاره ها ندارد، ولی عموم مردم هیچ گاه داوری خود در باب یک نظام سیاسی را متوقف بر موشکافی زیربنای تئوریک آن نظام سیاسی نمی کنند؛ افکار عمومی حکم ایدئولوژی ها را بر اساس عملکرد حامیان و حاملان آن ایدئولوژی ها صادر می کند.

تحولات سیاسی اخیر ایران هشداری به زعمای قوم و علمای قم بود که به عنوان متولیان حکومت و مذهب، فرصت عمل خویش را پاس بدارند و مانع از آن شوند که حکومت دینی در ایران امروز به سرنوشت حکومت دینی در ایران باستان و اروپای قرون وسطی دچار شود و ملت ایران در باب حکومت علمای شیعه همان حکمی را صادر کنند که ایرانیان و اروپاییان پیشین در باب موبدان و کشیشان صادر کردند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
ادامه مطلب
[ 88/09/12 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]
 

نظر برخی از مراجع عظام تقلید در باره ماهواره

شیعه آنلاین ؛ پرسش: با توجه به اینکه امروز تعداد زیادی شبکه ماهواره ای برای تبلیغ دین مبین اسلام و مذهب تشیع در کنار صدها شبکه ماهواره ای خبری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ورزشی و غیره وجود دارد، داشتن ماهواره در منزل و استفاده از آن چه حکمی دارد؟
پاسخ برخی مراجع تقلید:
حضرت آيت الله شیخ ناصر مكارم شيرازي: با توجّه به اين كه غالب برنامه هاى آن فاسد است، و اثرات منفى در پى دارد، و در هر خانه اى وارد شود غالباً از آن سوء استفاده خواهد شد، استفاده از آن جايز نيست.
حضرت آيت الله سید عبدالکریم موسوی اردبيلي: به طور كلي خريد، استفاده ونگهداري آلات مشتركه، به قصد استفاده حلال از آنها چنانچه خوف وقوع در حرام نداشته باشد اشكال ندارد، البته چنانچه قوانين ومقرراتي در موردي وجود داشته باشد مراعات شود.
حضرت آيت الله سید محمدعلی علوي گرگاني: چنانچه از این دستگاه برای گرفتن کانالهای مجازِی که اشکال شرعی ندارند، استفاده شود خرید و نگهداری و استفاده از آن نیز مانعی ندارد.
حضرت آيت الله سید صادق روحاني: ماهواره در اين گونه مسائل مانند تلويزيون است.
حضرت آيت الله شیخ حسین مظاهري: جايز نيست.
حضرت آیت الله شیخ یوسف صانعی: اگر استفاده از برنامه هاي ماهواره باعث آلوده شدن انسان به گناه و انحراف شود، حرام است ولي استفاده صحيح براي كارهاي علمي و اطّلاعات، منع شرعي ندارد.
حضرت آيت الله شیخ خلیل مبشر كاشاني: نظر به اينكه ماهواره منشا مفاسد اخلاقي است واستفاده از آن غالبا سلامت فرهنگي، مذهبي خانواده وجامعه اسلامي را تهديد مي كند خريد وفروش آن جايز نيست.
گفتنی است چندی پیش پایگاه خبری شیعه نیوز نیز خبری منتشر کرد و در آن این پرسش و پاسخ را مطرح کرده بود: آيا خريد و نگهدارى و استفاده از دستگاه گيرنده برنامههاى تلويزيونى از ماهواره جايز است؟ و اگر دستگاه گيرنده مجانى به دست انسان برسد چه حكمى دارد؟
پاسخ حضرت آيت الله خامنه اي: دستگاه آنتن ماهوارهاى از این جهت كه صرفا وسیلهاى براى دریافت برنامههاى تلویزیونى است كه هم برنامههاى حلال دارد و هم برنامههاى حرام، حكم آلات مشترك را دارد. لذا خرید و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفادههاى حلال جایز است. ولى چون این وسیله براى كسى كه آن را در اختیار دارد زمینه دریافت برنامههاى حرام را كاملا فراهم مىكند و گاهى نگهدارى آن مفاسد دیگرى را نیز در بر دارد، خرید و نگهدارى آن جایز نیست مگر براى كسى كه به خودش مطمئن است كه استفاده حرام از آن نمىكند و بر تهیه و نگهدارى آن در خانهاش مفسدهاى هم مترتّب نمىشود. لكن اگر قانونى در این مورد وجود داشته باشد باید مراعات گردد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/09/06 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

رفتم و شد!

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
ریش خود را زادب صاف نمودم با تیغ
همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد
حمد را خواندم و آن مد "والاالضالین" را
ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد
یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنس
گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد
همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد
"لن ترانی" نشنیدم زخدا چو او
"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد
مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟؟!!
من دلباخته بی چون و چرا رفتم و شد
تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد
مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد
گفتم ای دل!به خدا هست,خدا هادی تو
تا بدین سان شدم از خلق رها رفتم و شد

پ ن : اين شعر را يك دوست و نازنيني برايم فرستاده و فكر مي كنم خود شون هم فعلا در سفر هستند، براي ايشان آرزوي سلامتي  و  موفقيت مي نمايم.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/09/05 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

حقايقي شگفت‌انگيز و جالب درباره خواب

آيا تابحال خواب خود را فراموش کرده‌ايد؟ آيا دچار بختک شده‌ايد؟ خوابهاي رنگي چطور؟ آيا تا به حال ديده‌ايد؟

خواب ديدن افراد نابينا

۹۰ درصد خوابها فراموش مي‌شوند

خواب ديدن از بروز جنون جلوگيري مي‌کند

همه افراد خوابهاي رنگي نمي‌بينند

طي خواب بدن فلج مي‌شود

و...


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
ادامه مطلب
[ 88/08/24 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

عجیب ترین رسم های ازدواج در دنیا

 به گزارش خبر نیوز ، مردم سراسر دنیا در ازدواج‌های خود آداب و رسوم بی‌شماری را رعایت می‌‌كنند كه ریشه در نسل‌ها دارند. اغلب، این رسم و رسوم دارای معانی باارزش و جالبی هستند اما برخی از آنها كاملا بی‌معنی بوده و جایی در فرهنگ امروز انسان‌ها ندارند. در اینجا سعی داریم برخی از این آداب و رسوم عجیب را كه گاه باعث شگفتی دیگران می‌‌شود معرفی كنیم.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
ادامه مطلب
[ 88/08/22 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

شکست سریع سعودی در نبرد با شیعیان یمن

بسیاری از کارشناسان مسائل نظامی، استراتیژی و بین المللی معتقدند عربستان سعودی که کمتر از یک هفته است وارد جنگ با نیروهای حوثی در شمال یمن شده، به شکست نظامی زودهنگام دچار شده است.
به گزارش شیعه آنلاین این کارشناسان برای اثبات مقوله خود ابتدا قدرت‌ و توانائی‌های نظامی ارتش عربستان و تعداد نیروهای آنان را با نیروهای حوثی مورد مقایسه قرار می‌دهند و در ادامه به کشته شدن دست کم ده سرباز و زخمی شدن 30 تن دیگر از ارتش سعودی طی این چند روز و نیز به اسارت در آمدن دست کم پنج سرباز توسط جوانان حوثی، اشاره می‌کنند و آن را دال بر شکست زودهنگام ارتش سعودی می‌دانند.
در همین حال اخبار رسیده از عربستان حاکی از آن است که تلفات و خسارت های این چند روز ارتش سعودی باعث افزایش افکار عمومی عربستان بر دولتشان شده از همین رو مقامات سعودی تصمیم گرفته اند ارتش خود را فورا از یمن خارج کنند اما در حال حاضر برای سرپوشش گذاشتن بر شکست خود و خروج به اصطلاح آبرومندانه از یمن، به دنبال بهانه، راه حل و چاره ای مناسب می‌گردند.
بررسی‌های اولیه انجام شده نشان می‌دهد با توجه به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از عربستانی‌های ساکن نقاط مرزی در درگیری‌های چند روز اخیر، شهروندان مناطق جنوبی عربستان سعودی به شدت از دولتمردان خود ناراضی هستند و آل سعود را مسئول بی ثباتی و ناامنی در مناطق جنوبی و مرزی عربستان با یمن می‌دانند.
گفتنی است تنها شانسی که دولت عربستان آورده این است که این روزها شهروندانش بیشتر درگیر مراسم حج هستند و برای زیارت به مکه مکرمه و مدینه منوره می روند از همین رو ذهن افکار عمومی این کشور بیشتر مشغول مراسم حج است و توجه زیادی به اخبار درگیری‌های یمن ندارد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/22 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

شاخ شيطان !

از جمله شيطان صفتانى كه در اين زمان بروز كرده اند و قتل و غارت و كشتارشان ، جنايت و ضربه زدن به اسلام و قرآن و توحيدشان ، بر هيچ كس ‍ پوشيده نيست ، فرقه وهابى هاى مرتد و گمراه كننده مى باشند كه بر كشور حجاز حكومت مى كنند و بر حرمين شريفين تسلط دارند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله از آمدن آنها خبر داده و آنان را شاخ شيطان ناميده است . بخارى كه يكى از علماى اهل تسنن است در كتاب خود از عبدالله عمر روايت ميكند كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم دوبار فرمود: خدايا! به ما، در يمن بركت بده ، خدايا به ما، در شام بركت بده ، اصحاب عرض كردند: يا رسول الله بفرماييد به نجد ما هم بركت بده !
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: نجد؟! جاى زلزله ها و فتنه ها است و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
نيز بخارى از پدرش روايت مى كند كه گفت : روزى پيغمبر اسلام در كنار منبر ايستاد و فرمود: فتنه و فساد از آن جا است . از آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد!
و نافع از عبدالله عمر روايت مى كند كه گفت : حضرت رسول صلى الله عليه و آله روبه طرف مشرق كرد و فرمود: آگاه باشيد كه فتنه و فساد در آن جا است ، آن جا كه شاخ شيطان بيرون مى آيد.
در شرح السنة از عقبة بن عمر روايت مى كند كه گفت : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با دست خود به طرف يمن كرد و فرمود: آگاه باشيد كه آن جا پربركت است . بدانيد و آگاه باشيد كه قساوت و سنگ دلى در ميان شتر دارانى است كه در زير دم شتران هستند، جايى كه شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد.
آن حضرت از يمن تعريف و از نجد بدگويى كرده و مى گويد: جاى زلزله و فتنه ها و فساد نجد است ، قساوت و سنگدلى در ميان شترداران است كه همان نجد باشد، و شاخ شيطان از آن جا بيرون مى آيد. حضرت فرقه وهابى را تعبير به شاخ نموده ؛ چون شاخ حيوانات براى انسان و ديگر حيوانات بسيار خطرناك مى باشد. - ممكن است انسان به وسيله شاخ زدن حيوان از بين برود.
خطر وهابى براى اسلام و مسلمين بسيار زياد است . آنها اگر بتوانند تمام مسلمين را به عنوان مشرك و كافر مى كشند، اموال آنان را به غارت مى برند، اسلام را به اسم اسلام نابود مى كنند.
معروف است كه وقتى نجدى هاى مهاجم به سركردگى عبدالعزيز پسر مسعود، پدر پادشاهان كنونى عربستان ، مدينه منوره را اشغال كردند و قبر امامان و زنان و اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله در بقيع را خراب كردند، خواستند قبر مقدس پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راهم خراب كنند. ولى با اعلام خطر ممالك اسلامى و بيشتر علماى هند روبه رو شده ، از بيم اعتراض دنياى اسلام خوددارى كردند.
مى گويند: نجدى هاى مهاجم يعنى سربازان عبدالعزيز بن مسعود و پيروان محمد بن عبدالوهاب روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله قهوه مى كوبيدند و فرياد مى زدند: محمد! ((قم قم !! انت قلت النجد قرن الشيطان )) يعنى اى محمد! برخيز، برخيز! تو گفتى كه نجد شاخ شيطان است !؟


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/17 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

دعا كردن در خواب به چه معناست ؟ 

ابن سيرين مى گويد: دعا در خواب ، دليل آن است كه حاجت انسان برآورده مى شود. اگر در خواب ببيند كه خود را دعا مى كرد و آمرزش مى خواست ، دليل آن است كه عاقبتش به خير بوده و حاجتش روا مى گردد. اگر ببيند به كسى دعا مى نمود، دليل آن است كه به ظلم و فساد گرايش پيدا مى كند و امر به معروف به جا نمى آورد. اگر ببيند كه مظلومى را دعا مى كرد، دليل بر آن است كه خير و خوبى همه مردم را مى خواهد و بدى كسى را در فكر خويش نمى پروراند، و حاجت مردم همه مردم را برآورده مى كند. اگر ببيند كه دعاى خاصى مى نمود، دليل آن است كه خداوند فرزندى به او عنايت خواهد كرد. اذ نادى ربه نداء خفيا.
كرمانى مى گويد: اگر مصلح و پارسا بود، خدا او را مى آمرزد و حاجتش را روا مى كند؛ و اگر مفسد بود؛ گناهش را عفو نموده و او را توبه مى دهد؛ و اگر كافر بود، اسلام به وى را كرامت مى كند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/16 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

قربان برم صفا را

بعد از مدت ها ( چهارماه) فرصتي دست داد تا به كوه ودشت بزنيم و ساعاتي  از چنگال آهن و بتن فراركنيم. گرچه از سرسبزي خبري نبود تابراي وا شدن بخت مون آن را گره بزنيم! اما همينكه سرو صدا نبود وما زور مي زديم كه از كوه بالا برويم ، استراحت اعصاب و ورزش جسم بود.

اما و اما، آنچه سبب شد كه وقت شما را بگيرم ، صحنه جالبي بود كه در اين بيابان نوردي با آن مواجه شدم ؛ درگوشه خلوتي از آن بيابان خدا! 30-40 تن از خواهران ، جمع شده بودند و يكي شون داشت روضه مي خوند، روضه خرابه شام ، حضرت رقيه(س)، همه شون حال خوشي داشتند و براي همه هم دعا مي كردند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/13 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

ازگردش دوران غافل مباش ...

تاريخ سياهان جهان مملو از تراژدي هاي انساني چون اسارت ، بردگي ، قتل عام ، آوارگي و غارت گري است كه نسبت به اين نژاد از سوي سفيد ها به خصوص امريكايي و اروباي روا داشته شده و هم اكنون نيز در برخي از كشور ها اين روند ادامه دارد.

اما در مقابل ؛ در دنياي غرب امروز "كاكا سياه بد بو" ي  ديروز ، چهره محبوب جنسي است . زن سفيد غربي بزرگترين آرزو و افتخارش داشتن  شريك جنسي سياه است . نسل سياه امروز، در بتن زنان سفيد رشد مي كنند . تاريخ ؛  محروميت هاي گذشته وقتل عام هاي  ديروزرا اين گونه جبران مي كند.

از طرف ديگر؛ جهان براي سر بوش گذاشتن روي جنايات گذشته ، جايزه صلح جهاني را به اوباماي سياه  كه اتفاقا خيلي هم نسبت به سيا هان حساس و تعصب دارد، فقط به اين جهت مي دهد كه مادر بزرگش برده بود است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/11 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

نيك خويان

اويس قرنى از كوچه‏اى مى‏گذشت و كودكان بر او سنگ مى‏انداختند . مى‏گفت: (( بارى اگر سنگ مى‏اندازيد، سنگ‏هاى خرد اندازيد تا پاى من شكسته نشود كه بر پاى ناسالم نماز نمى‏توانم خواند.))
كسى، جوانمردى را دشنام مى‏داد و با او مى‏رفت . جوانمرد، خاموش بود . چون به نزديك قبيله خويش رسيد، بايستاد و آن مرد دشنام گوى را گفت: ((اگر باز دشنامى مانده است، همين جا بگو كه اگر قوم من بشنوند، تو را مى‏رنجانند .))
ابراهيم ادهم را كسى زد و سر او شكست . ابراهيم، او را دعا گفت . او را گفتند: كسى را دعا مى‏گويى كه از او به تو جراحت رسيده است!؟ گفت: از ضربت و ظلم او به من ثواب مى‏رسد و چون نصيب من از او خير است، نخواستم بهره او از من جز نيكى باشد؛ پس دعايش گفتم .


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/10 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

مرد بخيل و آيه قرآن

در زمانهاى گذشته ، شخصى كه به بخل و خساست معروف بود؛ وارد كارگاه كوزه گرى شده و سفارش ساختن يك كوزه و يك كاسه نفيس را داد و در نقش و نگار و تزئين آن تاءكيد كرده و اضافه نمود: ((آياتى از قرآن هم ، روى آنها بنويسند؛ تا زيباتر شود.)) كوزه گر پرسيد: ((بر روى كوزه ات ، چه بنويسم ؟)) بخيل گفت : ((اين آيه را بنويس : (فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى )  *  (يعنى هر كس از آن بنوشد، از همراهان من نيست .) كوزه گر گفت : ((بر كاسه ات ، چه نويسم .)) گفت : ((بنويس : (وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَاِنَّهُ مِنّى )  ** (هر كس از آن نخورد، از همران من است .)

* بقره / 249.
** همان آيه .
موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/05 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

زنداني براي دوست خوب!

 شايد تا هنوز خيلي از ما ها معناي دوست خوب را فراموش نكرده باشيم . اما اين دوست خوب قديمي !  بخاطر گراني و شرايط سخت عضويت در كتابخانه هاي عمومي ، براي ما آشناي نيمه غريبه شده است.

مدعيان كار هاي فرهنگي ومقابله با فرهنگ بيگانه ، يكي از افتخارات خويش را تاسيس كتابخانه در شهر ها وروستا ها مي دانند. ولي شرايط سخت عضويت در اين كتابخانه ها ، كتاب ها را عملا از دسترس عموم خارج  و دوست خوب را درقفسه ها زنداني كرده است.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/02 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

نيك خويان

اويس قرنى از كوچه‏اى مى‏گذشت و كودكان بر او سنگ مى‏انداختند . مى‏گفت: (( بارى اگر سنگ مى‏اندازيد، سنگ‏هاى خرد اندازيد تا پاى من شكسته نشود كه بر پاى ناسالم نماز نمى‏توانم خواند.))
كسى، جوانمردى را دشنام مى‏داد و با او مى‏رفت . جوانمرد، خاموش بود . چون به نزديك قبيله خويش رسيد، بايستاد و آن مرد دشنام گوى را گفت: ((اگر باز دشنامى مانده است، همين جا بگو كه اگر قوم من بشنوند، تو را مى‏رنجانند .))
ابراهيم ادهم را كسى زد و سر او شكست . ابراهيم، او را دعا گفت . او را گفتند: كسى را دعا مى‏گويى كه از او به تو جراحت رسيده است!؟ گفت: از ضربت و ظلم او به من ثواب مى‏رسد و چون نصيب من از او خير است، نخواستم بهره او از من جز نيكى باشد؛ پس دعايش گفتم .

- برگرفته از: كيمياى سعادت، ج 2، ص 26و 25 .


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/08/01 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

ريا بر سر سفره

زاهدى، مهمان پادشاهى بود . چون به طعام نشستند، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن خواند كه هر روز مى‏خواند، تا به او گمان نيك برند و از زاهدانش پندارند.
وقتى به خانه خويش بازگشت، اهل خانه را گفت كه سفره اندازند و طعام حاضر كنند تا دوباره غذا خورد. پسرى زيرك و خردمند داشت . گفت: ((اى پدر!تو اكنون در خانه سلطان بودى؛ آن جا طعام نبود كه خورى و گرسنه به خانه نيايى؟ ))
پدر گفت: (( بود؛ ولى چندان نخوردم كه مرا عادت است تا در من گمان نيك برد و روزى به كارم آيد . ))
پسر گفت: ((پس برخيز و نمازت را هم دوباره بخوان كه آن نماز هم كه در آن جا كردى، هرگز به كارت نيايد .))

برگرفته از: سعدى، كليات، گلستان،


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/30 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

نشان دوستى

ذوالنون مصرى، از نخستین عارفان اسلامى است . متوکل، خلیفه عباسى، او را به جرم کفر و بى‏دینى، در زندان کرد؛ اما پس مدتى، تحت تأثیر سخنان او قرار گرفت و وى را آزاد کرد . ذوالنون در سال 245 هجرى قمرى وفات یافت.
ذوالنون مصرى را به جرم ((جنون)) و دیوانگى به دیوانه خانه بردند و در آن جا، وى را حبس کردند . روزى دوستان و مریدانش به دیدار او رفتند . ذوالنون گفت: شما کیستید؟ گفتند: ما دوستداران توییم. ذوالنون، به صداى بلند، آنان را ناسزا گفت و هر چه در اطراف خود یافت، به سوى آنان، پرتاب کرد . مریدان همه گریختند و کسى بر جاى نماند . ذوالنون، خندید و سر خود را به نشانه تأسف، جنباند و گفت: شرم بادتان!شما دوستداران من نیستید . اگر دوستان من بودید، بر جفاى من صبر مى‏کردید و این چنین از من نمى‏گریختید . دوست، بلاى دوست را به جان مى‏خرد و از او نمى‏گریزد. 

مولوى در مثنوى (دفتر دوم، ابیات 2 1461 )،


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/29 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

همنشين عاشقان

عيسى (ع) به قومى بگذشت . آنان را نزار و ضعيف ديد . گفت: ((شما را چه رسيده است كه چنين آشفته‏ايد؟ )) گفتند: (( از بيم عذاب خداى‏تعالى بگداختيم .)) گفت: ((حق است بر خداى تعالى كه شما را از عذاب خود ايمن كند.)) و به قومى ديگر بگذشت نزارتر و ضعيف‏تر .
گفت: ((شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( آرزوى بهشت ما را بگداخت .)) گفت: (( حق است بر خداى تعالى كه شما را به آرزوى خويش رساند.)) و به قومى ديگر بگذشت از اين هر دو قوم، ضعيف‏تر و نزارتر و روى ايشان از نور مى‏تافت. گفت: (( شما را چه رسيده است؟ )) گفتند: (( ما را دوستى خداى تعالى بگداخت .)) با ايشان نشست و گفت: (( شماييد مقربان. خداوند مرا به همنشينى با شما فرمان داده است.))

 - غزالى، كيمياى سعادت، ج 2، ص 571، با اندكى تغيير در الفاظ،


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/28 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

كرامات آسياب

روزى شيخ ابوسعيد با جمعى از دوستان و ياران خود به در آسيابى رسيدند .
شيخ اسب خود را بازداشت و ساعتى توقف كرد.
پس خطاب به ياران گفت: ((همراهان!مانند اين آسياب باشيد كه درشت (گندم ) مى‏ستاند و نرم (آرد) باز مى‏دهد و گرد خود طواف مى‏كند تاآنچه سزاوار نيست، از خود براند . ))

 برگرفته از: اسرار التوحيد، ص 288.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/26 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

تلخى جان كندن

آورده اند كه عيسى عليه السلام به گورستانى گذر كرد. گورى را ديد كه آتش از او بر مى آمد. عيسى عليه السلام دوگانه اى  بگزارد و عصا بر گور زد. گور شكافته شد. شخصى را ديد در ميان آتش . گفت : يا روح الله ! من مردى بودم از پس زنان مردم رفتمى و ناشايستها كردمى . چون وفات كردم و مرا دفن كردند، خطاب عزت دررسيد كه وى را بسوزانيد. از آن روز مرا مى سوازنند. عيسى نگاه كرد، مارى سياه عظيم ديد در گور وى ، پرسيد كه با اين مسكين چه مى كنى ، گفت : تا وى را دفن كرده اند از وى غايب نبوده ام با زهرى كه اگر قطره اى از آن به رود نيل و فرات افتد جمله زهر قاتل شود. اين شخص گفت : يا روح الله ! از حق تعالى درخواه تا بر من رحمت كند. عيسى عليه السلام درخواست نمود. خطاب عزت رسيد كه هر كه از پس زنان مردم رود ما او را عذابى كنيم كه كس را نكرده باشيم ؛ اما چون تو از ما درخواستى ما او را به تو بخشيديم . عيسى عليه السلام گفت : مى خواهى كه با من باشى ؟ گفت : يا روح الله ! عاقبت چه باشد؟ گفت : عاقبت مرگ . گفت : نمى خواهم كه صد سال است كه مرده ام هنوز تلخى جان كندن در كام من است . عيسى عليه السلام دعا كرد تا گور بر وى راست شد.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/25 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

" كه ما را برد خانه"

داستان درس ماهم شده قصه " حسني" امروز جمعه درست وقتي استاد درس را شروع كرد . كارگر ها هم شروع به كار وبرش سنگ كردند ... و چه سرو صداي . استاد كه يك كمي تا قسمتي  ... شده بود. گفت : ماها كه بلي اما اين بنده خدا ها ديگه چرا؟

خلاصه نتوانستيم با كارگر ها كنار بياييم . لذا همه صندلي ها را رها كرده و دور استاد جمع شديم . درس بي درس! صحبت از همه جا شد...  عمده ترين سووالي  كه از سوي استاد مطرح شد اين بود: چرا جوامع اسلامي اين همه مشكل دارد ؟ نقص از دين است ويا از مسلمين ... جواب ها متفاوت بود ... از جمله جوابي كه بنده هم روي آن اسرار داشتم ، مشكل از مسلمين است نه دين و اگر به دستورات اين دين درست عمل شود هيچ مشكلي  بوجود نمي آيد. استاد خواهان دليل براي ادعايم بود و مي گفت كه دوستان خود را قانع كن ، من كاري ندارم .

بنده غافل كه انتظار چنين بحث شديدي را نداشتم حسابي  به هن وهن افتاده بودم  . يكي از دوستان  يك كمي روان شناسي خونده و حالا بعد از دوسال فهميده علاقه ندارد و در اين بحث موضع مخالف مرا داشت و تمام استدلال هاش بوي روان شناسي مي داد و من با همين حربه كه برخي از مسلمين فقط يك جنبه اسلام را گرفته و نه همه جوانب آن را ويا حكام ؛ اسلام را وسيله براي دوام حومت خويش ساخته اند، ظاهرا سرو ته قضيه را جمع كرديم .

خودمانيم ،  الان 12 ساعت است كه اين مسئله ذهن منو به خودش مشغول كرده ، براي رهاي وآلايش اسلام اصل از اسلام نا اصل وتقلبي چه كار بايد كرد ، چگونه اعتماد هاي از دست رفته را دو باره جلب كرد و به اين همه سووالات  مطرح شده   چگونه بايد جواب داد؟

تا آن جاي كه من مي دانم ، اين دين هيچ مشكلي ندارد . اما چرا جوامع اسلامي اين همه مشكل دارد . چرا به سووالات ايجاد شده جواب داده نمي شود ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/25 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

آن باش كه هستى

گويند شغالى، چند پر طاوس بر خود بست و سر و روى خويش را آراست و به ميان طاوسان در آمد. طاوس‏ها او را شناختند و با منقار خود بر او زخم‏ها
زدند .
شغال از ميان آنان گريخت و به جمع همجنسان خود بازگشت؛ اما گروه شغالان نيز او را به جمع خود راه ندادند و روى خود را از او بر مى‏گرداندند .
شغالى نرمخوى و جهانديده، نزد شغال خودخواه و فريبكار آمد و گفت: (( اگر به آنچه بودى و داشتى، قناعت مى‏كردى، نه منقار طاوسان بر بدنت فرود مى‏آمد و نه نفرت همجنسان خود را بر مى‏انگيختى . آن باش كه هستى و خويشتن را بهتر و زيباتر و مطبوع‏تر از آنچه هستى، نشان مده كه به اندازه بود، بايد نمود.))
 

 ر .ك: بديع الزمان فروزانفر، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/20 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

مورچگان فيلسوف !

مورچه‏اى بر صفحه كاغذى مى‏رفت . از نقش‏ها و خطهايى كه بر آن بود، حيرت كرد . آيا اين نقش‏ها را، كاغذ خود آفريده است يا از جايى ديگر است؟ در اين انديشه بود كه ناگاه قلمى بر كاغذ فرود آمد و نقشى ديگر گذاشت . مور دانست كه اين خط و خال از قلم است نه از كاغذ . نزد مورچگان ديگر رفت و گفت: مرا حقيقت آشكار شد . گفتند: كدام حقيقت؟ گفت : بر من كشف شد كه كاغذ از خود، نقشى ندارد و هر چه هست از گردش قلم است . ما چون سر به زير داريم، فقط صفحه مى‏بينيم؛ اگر سر برداريم و به بالا بنگريم، قلمى روان خواهيم ديد كه مى‏چرخد و نقش و نگار مى‏آفريند .
در ميان مورچگان، يكى خنديد . سبب را پرسيدند . گفت: اين كشف بزرگ را من نيز كرده بودم؛ ليك پس از عمرى گشت و گذار بر روى صفحات، دانستم كه آن قلم نيز، اسير دستى است كه او را مى‏چرخاند و به هر سوى مى‏گرداند . انصاف بده كه كشف من، عظيم‏تر و شگفت‏تر است .
همگان اقرار دادند به بزرگى كشف وى . او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئيس فيلسوفان خواندند. چه، تاكنون مى‏پنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار نقش‏ها، نه كاغذ و نه قلم است؛ بلكه آن دو خود اسير ديگرى‏اند .
اين بار، مورى ديگر گريست . موران، سبب گريه‏اش را پرسيدند . گفت: عمرى بر ما گذشت تا دانستيم نقش را قلم مى‏زند نه كاغذ . اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نيز اسير است، نه امير . ندانم كه آيا آن اميرى كه قلم را مى‏گرداند، به واقع امير است، يا او نيز اسير امير ديگرى است و اين اسيران، كى به اميرى مى‏رسند كه او را امير نيست؟
  

 برگرفته از: غزالى، احياء العلوم، ج 1، ص 22،


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/17 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

ناخلف باشم اگر من ...

چهل بار، حج به جا آورده بودم و در همه آن‏ها، جز توكل زاد و توشه‏اى همراه خود نداشت . در آخرين حج خود، در مكه، سگى را ديد كه از ضعف مى‏ناليد و گرسنگى، توش و توانى براى او نگذاشته بود . شيخ كه مردم او را ((نصر آبادى )) خطاب مى‏كردند، نزديك سگ رفت و چاره او را يك گرده نان ديد . دست در كيسه خويش كرد؛ چيزى نيافت . آهى كشيد و حسرت خورد كه چرا لقمه‏اى نان ندارد تا زنده‏اى را از مرگ برهاند . ناگاه روى به مردم كرد و فرياد كشيد: ((كيست كه ثواب چهل حج مرا، به يك گرده نان بخرد؟ )) يكى بيامد و آن چهل حج عارفانه را به يك گرده نان خريد و رفت . شيخ آن نان را به سگ داد و خداى را سپاس گفت كه كارى چنين مهم از دست او بر آمد.
آن جا مردى ايستاده بود و كار شيخ را نظاره مى‏كرد . پس از آن كه سگ، جانى گرفت و رفت، آن مرد نزد شيخ آمد و گفت: ((اى نادان!گمان كرده‏اى كه چهل حج تو، ارزش نانى را داشته است؟ پدرم (حضرت آدم ) بهشت را با همه شكوه و جلالش، به دو گندم فروخت و در آن نان كه تو از آن رهگذر گرفتى، هزاران دانه گندم است . ))
شيخ، چون اين سخن را شنيد، از شرم به گوشه‏اى رفت و سر در كشيد .

حافظ، اين مضمون را در چند جاى ديوان خود آورده است؛ از جمله:

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت   

ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم

تذكرة الاولياء، ص 788 .


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/14 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

 بلقيس عبدالقادر ، یکی از بهترین بازیکنان تاریخ آمریکا :

دين من عامل اصلي عزت و سربلندي من است

قابل توج برخی افراد!

دختر مسلمان آمريكايي عضو تيم بسكتبال ايالت ماساچوست كه يكي از بهترين بازيكنان بسكتبال تاريخ آمريكا شده،‌ دين و حجاب خود را عامل اصلي ستاره شدنش دانست.

"بلقيس عبدالقادر" كه اخيرا ركورد بيشترين امتياز در يك مسابقه را شكست، طي اظهاراتي مي گويد: دين براي من در مقام اول اهميت دارد و از همه چيز برايم مهمتر است. حجاب مانع ورزش كردن من نيست و هيچ مشكلي را برايم به وجود نمي آورد زيرا به گفته هاي مردم در مورد حجابم توجه زيادي نمي كنم. من روزه هم مي گيرم. روزه هم برايم مشكل ساز نيست. گرسنگي و تشنگي برايم مهم نيست و مشكلي در ورزش كردنم ايجاد نمي كند. برايم مهم خداوند متعال است. رضايت خدا در مقام اول قرار دارد. دين من عامل اصلي عزت و سربلندي من است.
"بلقيس عبدالقادر" كه در حال حاضر يك دانش آموز دبيرستاني است،‌ در ادامه اظهارات خود مي گويد: من به دينم افتخار مي كنم و همواره بر بيشتر آموختن تعاليم دين مبين اسلام اصرار مي ورزم. با وجود اينكه در كشوري مسيحي هستم، اما بسياري از اطرافيانم به دين من احترام مي گذارند. من از تمام آنان سپاسگذارم.
وي همچنين افزود: در اين ماه رمضان،‌ هر روز وقت تمرين كه وقت اذان مغرب ميشد، مربي تيم كه احترام زيادي براي من قائل است، دقايقي به من اجازه مي داد تا براي افطار كردن، تمرين را رها كنم. اين كار كمك زيادي به من مي كرد. حتي وقتي وقت نماز مي شود، تمرين متوقف شده و به من اجازه داده مي شود كه نماز بخوانم.
اين دختر جوان مسلمان در ادامه مي گويد: اميدوارم كه حجاب من براي ديگر الگو باشد. آرزو مي كنم كه ديگر دختران مسلمان هم با حجاب خود با قدرت وارد عرصه ورزش شوند تا ستاره شوند و به همگان نشان دهند كه حجاب هيچ گونه مانعي براي زنان مسلمان نيست.
موفقيت "بلقيس عبدالقادر" باعث شد كه "باراك اوباما" رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا در مراسم افطاري كه در كاخ سفيد براي مسلمانان برگزار شد، در مورد او صحبت كند و وي را نمونه يك دختر موفق معرفي كند.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/06 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

داستان عابد و ملك

اين حديث در اصول كافى است كه بعضى از ملائكه عابدى را در دامنه كوهسارى مى‏ديدند كه آنى از عبادت فارغ نيست.بعد آن ملائكه يا آن ملك بر غيب اين شخص-يعنى بر آنچه كه ما مى‏گوييم نامه عمل،بر باطنش،بر حقيقت كارش،بر جزا و پاداش او-اطلاع پيدا كرد،ديد او جزا و پاداش بسيار اندكى دارد،و تعجب كرد،آدمى كه جز عبادت كارى ندارد چرا اينقدر پاداشش كم است؟!از خداى متعال سؤال كرد:خدايا اين عابد چرا اينقدر پاداشش كم است؟ به او وحى رسيد كه برو او را امتحان كن،به اينكه به صورت يك انسان مجسم شو،مدتى پيش او باش تا از نزديك او را بشناسى،آنوقت ما جوابت را مى‏دهيم.او به صورت يك انسان در آمد و رفت در نزديكى او،او هم شروع كرد به عبادت كردن.مدتى با او هم شكلى كرد تا كم كم با او انس گرفت و توانست باب سخن را با او باز كند.يك وقت اين ملك رو كرد به اين عابد،نگاه كرد به آن دره و آن دشت كه خيلى سبز و خرم بود و سبزه زيادى داشت و گفت:عجب جاى با صفايى است،چه جاى خوبى است براى عبادت!عابد جواب داد:بله،چه جاى خوبى است،ولى يك غصه هميشه در دل من هست و از اين غصه خيلى ناراحتم.گفت:چه غصه‏اى دارى؟گفت: اى كاش اين خداى ما يك الاغ سوارى مى‏داشت،مى‏فرستاد اينجا،ما برايش مى‏چرانديم. فرشته فهميد اين،معرفت در كارش نيست.عمل بى معرفت ارزشى ندارد. آدمى كه خدايى را عبادت مى‏كند كه درباره آن خدا فرض مى‏كند كه يك الاغ داشته باشد،چنين آدمى تمام عمر زحمت بكشد و جان بكند،چه ارزشى و چه اثرى دارد؟


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/07/01 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]

معامله با خدا 

آورده اند كه در بنى اسرائيل قحطى بود. زنى لقمه اى نان در دست داشت و در صحرا بود. كودكش هيمه جمع مى كرد. زن آن لقمه در دهن نهاد. درويشى حاضر بود، گفت : يا اءمة الله ! الجوع الجوع . زن آن لقمه را از دهن بيرون آورد و در دهن درويش نهاد. ناگاه گرگى درآمد و كودك وى را ربود. زن فرياد برآورد. حق تعالى فرشته اى فرستاد تا كودك وى را از گرگ بازاستد و پيش وى درآورد و گفت : بستان كه اين لقمه عوض آن لقمه است كه در دهن درويش نهادى.


موضوعات مرتبط: عبرت ها و حکایات
[ 88/05/19 ] [ ] [ حبیب الله محمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام بر آن كس كه گوش هوشش را بازكرده و حريم دل از غير دوست باز داشته است.
اي دوست، از خود به خود سفر كن وازغير حضرت دوست حذركن و از حيات خويش حيات گير.
اي دوست، آن كه نه شب دارد و نه روز و آن كس كه نه آه دارد ونه سوز، بگو چه دارد.
اي دوست كتاب، خويش را نيكو تر بخوان و حساب خويش را نيكوتر برس، بيش از آن كه بگويند : اقراء كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا.
اي دوست ، بكوش ازدرون چيزي يابي نه از برون.
اي دوست، مبادا كه علم "معامله" تورا از علم "مكاشفه" باز دارد.
اي دوست ، حال كه همگان از" اينده" نگرانند تو از "حال" نگران باش.
اي دوست ، بياد آر عهدي را كه با حضرت حق بسته اي و "بلي" گفته اي.
ای دوست، ...
امکانات وب


imjava