تبليغاتX
مشق عاشقی

امر به معروف عارفانه

معروف بن فيروز كرخى، مشهور به ((معروف كرخى ))، از زاهدان و صوفيان نامدار قرن دوم هجرى است .ولادتش در محله ((كرخ)) بغداد بود و به دست امام هشتم، على بن موسى الرضا(ع) توبه كرد و به مقامات بالاى عرفانى رسيد .به نيكوكارى و خدمت به مردم مشهور بود . وى در سال 200 هجرى قمرى درگذشت.
نقل است كه روزى با جمعى مى‏رفت. جماعتى از جوانان فاسد و گنه كار را ديدند . وقتى به لب دجله رسيدند، ياران گفتند (( يا شيخ دعا كن تا خداوند اين جوانان را كه در فساد غرق‏اند، در دجله غرق كند و شومى آنان را از سر مردم شهر بردارد .))
معروف كرخى گفت: (( دست‏هاى خود را بالا بريد تا دعا كنم و آمين گوييد .)) ياران دست‏هاى خود را بالا بردند تا دعاى شيخ را عليه آن جوانان تبه كار، آمين گويند . شيخ گفت: ((الهى!چنان كه اين جوانان را در اين جهان، عيش و خوشى دادى، در آن جهان نيز در عيش و خوشى در آر.))
اصحاب حيرت كردند و گفتند: (( يا شيخ!اين چه دعايى است كه مى‏كنى؛ ما سر آن را ندانيم .)) گفت: (( بايستيد تا بر شما آشكار شود.))
چون گذر جوانان بزه كار بر شيخ افتاد، حالتى در آنان رفت . جام‏هاى شراب را شكستند و هر چه از آلات گناه نزد آنان بود بر زمين نهادند . سپس بر جمله آنان گريه غالب آمد و بر دست و پاى معروف افتادند و توبه كردند.
شيخ رو به اصحاب كرد و گفت: (( دعاى من در حق آنان، مستجاب شد . اگر بر همين توبه از دنيا روند، عيش آن جهانى آنان، تأمين است و تضمين. آيا اين بهتر از آن نبود كه شما مى‏خواستيد؟ ))

 

برگرفته از: گزيده تذكرة الاولياء،
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

کعبه دل

خواجه عبدالله انصاری گوید : بدان که خدای تعالی در ظاهر کعبه بنا کرده از سنگ وگل است و در باطن کعبه ای ساخته  که از جان ودل است . آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه بنا کرده رب جلیل است. آن کعبه منظور نظر مؤمنان است واین کعبه نظرگاه خداوند رحمان است. آن کعبه حجاز است واین کعبه راز است.آن کعبه انصاف خلایق است واین کعبه اعطای حضرت خالق است. آنجا زمزم است و اینجاه آه دمادم. آنجا مروه و سعی وعرفات است ، اینجاه محل نور ذات. حضرت محمد (ص) ان کعبه را از بتان پاک کرد ، تو این کعبه را از اصنام هوا وهوس پاک گردان.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بعد از ویرانی آبادانی !

سلامتی دینی و عرفانی از ویرانی کالبد یعنی ترک هوا های نفسانی  حاصل می گردد . بعد از تخلیه ، تجلیه آید . مولا نا می فرماید :

1-     هرگاه کسی اطلاع یابد که در خانه اش گنجی از طلا نهفته است . اول خانه اش را ویران می کند و سپس گنج را در می آورند و بعد خانه اش را از قبل بهتر آباد می کند.

2-     کسی که بخواهد جویی آبی را از مواد زایید پاک نماید، اول جریان آب به جوی را قطع می کند و سپس آن را تمیز می کند و آنگاه آب صاف را بدان روان می کند.

3-     امیر لشکر اول به دژ دشمن حمله می کند و بعد از تصرف آن ، آن را باز سازی و بر ضد دشمن از آن استفاده می کند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مردان برگزیده

قصد ورود به چنین مباحث را که حساسیت زیادی دارد ندارم و این چند جمله را هم برای مطلب یکی از دوستان که دستور العملی را در ماه مبارک رمضان در وبلاگ شون نوشته بود می نویسم.

در باره تعداد و خواستگاه " رجال الغیب" ، " اوتاد" و "ابدال"* در میان علمای اهل ذکر شیعه و سنی تفاوت نظر وجود دارد. آنچه در مذهب شیعه دوازده امامی در این رابطه گفته شده این است ؛ این افراد هرچه هستند در ارتباط با امام زمان (عج) که انسان کامل و حجت خدا برای مخلوقات است ، می باشد. یعنی این بندگان خاص خدا فرمانبر مهدی فاطمه(ع) و کمک کنندگان به شیعیان است.

اگر قرار است کسی حاجتی بخواهد . اولین قدم بازسازی خودش و سپس توسل به 14 معصوم (ع) است . کسی نمی تواند منکر تاثر "اوراد" و "اذکار" گردد. ولی برای امور خاص ، برای اوراد واذکار اجازه صاحب نفسی لازم است که در این شلوغ بازار کنونی که حتی اصول شاخدار دینی و مذهبی قربانی  می شود. شناختن افراد صاحب نفس ، برای هرکسی میسیر نمی باشد.

* بر اساس مذهب شیعه 12 امامی ، اوتاد چهار نفر و ابدال هفت نفرند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نور شب خواب!

این نکته را یاد گاری می نویسم  و جوابی است سربسته به برخی از دوستان، امید وارم که با گوش جان نیوش کنند. کسی می تواند راهنما واستاد سلوک مردم باشد که همانند نور افگن قوی نور درونی داشته باشد. آنان که نور درون شان به اندازه  یک شب خواب نمی باشد و مدعی خواب و کشف هستند و قبل ازآنکه سجاده نماز برای اینان پهن کنند، شیطان برای شان پهن کرده است. و به اصطلاح بعضی ساز نزده می رقصند و خود به علت امراض خفیه روحی که دارند نمی توانند ارشاد نفوس کنند.

این حقیقت مطلق را دوستان به یاد داشته باشند که سالکان واقعی هیچ وقتی دنبال مرید ومرید بازی نیستند و از کرامات خویش برای دیگران داستان سرای نمی کنند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

پنج سخن از پیر هرات خواجه عبدالله انصاری

1-     بنده آنی که در بند آنی.

2-     آن ارزی که می ارزی.

3-     دوست را از در برون کنن، اما از دل برون نکنند.

4-     اگردرآئی باز است و اگر نیایی خدای بی نیاز است.

5-     ازاو خواه که دارد و می خواهد که از او خواهی.

----------------------------------------

راستی نفهمیدم چرا کتاب پیر هرات در نمایشگاه بین المللی قرآن تهران ممنوع الفروش گردید.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خدا نگران تو است

مردی   جنید  را گفت چه کنم تا بتوانم نگاه به نا محرم نکنم ؟ گفت :متذکر باش پیش از آنکه چشم تو به نا محرم بیفتد ، چشم دیگری ( خدا) نگران تو است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

علامات صاحب يقين

-  حضرت صادق - عليه السلام - فرمودند كه: «در گنجى كه حضرت‏خضر به موسى - على نبينا و آله و عليهما السلام - خبر داد لوحى بود كه در آن نوشته بودعجب دارم از كسى كه يقين به مرگ داشته باشد چگونه فرحناك مى‏گردد.و عجب‏دارم از كسى كه يقين به قضا و قدر الهى داشته باشد چگونه غمناك مى‏شود.و عجب‏دارم از كسى كه يقين به بى وفايى دنيا دارد چگونه دل به آن مى‏بندد و به آن مطمئن‏مى‏گردد»  و از يقين او به قدرت و عظمت آفريدگار دايم در مقام «دهشت‏»  و «هيبت‏»   و «وحشت‏»   و اضطراب و «خشيت‏»  خواهد بود.

   - از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - مروى است كه: «هر كه يقين او سست واعتقاد او ضعيف باشد خود را راضى مى‏كند كه متوسل به اسباب و وسايط شود وپيروى رسوم و عادات و گفتگوهاى مردم نمايد و سعى در امور دنيا و جمع «زخارف‏»   اين سرا كند.به زبان اقرار مى‏كند كه هر عطا و منعى از خداست و نمى‏رسد به‏بنده مگر آنچه پروردگار قسمت او كرده، ولى فعل او منافى قولش است و به دل انكارمى‏كند آنچه را به زبان اقرار مى‏نمايد» .   

   -  از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - مروى است كه فرمودند: «يقين بنده رامى‏رساند به هر مرتبه بلند و مقام ارجمند، همچنان كه رسول خدا - صلى الله عليه‏و آله و سلم - خبر دادند از شان يقين در وقتى كه در خدمت آن حضرت مذكور شد كه‏عيسى بن مريم - على نبينا و آله و عليه السلام - بر روى آب راه مى‏رفت فرمودند كه: هر گاه يقين او زيادتر مى‏بود هر آينه بر روى هوا نيز راه مى‏رفت‏» .   
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دستورالعملی  از آقا سيد احمد كربلائى (ره )

زنده باد حضرت دوست و مرده باد هر چه غير اوست

بسم الله الرحمن الرحيم


اى هدهد صبا به سبا مى فرستمت بنگر كه از كجابه كجا مى فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست مى بينمت عيان و دعا مى فرستمت
هر صبح و شام قافله اى از دعاى خير در صحبت شمال و سبا مى فرستمت
اى غايب از نظر كه شدى همنشين دل مى گويمت دعا و ثنا مى فرستمت
فداى حقيقت كه شوم كه از او خبر ندارى . دستورالعمل آن است كه از خود و خودرايى دست بردارى ، جان من به لب آمد از گفتن اين كه راه نجات و خلاص در استغراق ذكر الهى و تفكر در معرفت نفس و خودشناسى است و ذكر و فكر، خود راهنماى تو خواهد شد.
((يا من اسمه دواء و ذكره شفاء)) : (اى كه نام او دواى دردها و يا او شفابخش نمى بينى و داروى تو هم نزد خود توست فهم نمى كنى )
تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز. جناب عالى در همه چيز اهتمام داريد، مگر در همين يك كلمه ، پس حالا كه چنين است :
تو و تسبيح و مصلى و ره زهد و ورع من و ميخانه و ناقوس وره ديرو كنشت
بارى جناب حاج ميرزا... سلمه الله ، انشاء الله از آب و گل بيرون آمده است و رشته معرفت نفس به دست آورده و آقا ميرزا... هم ماشاءالله خوب مشغول است بحسب ظاهر، اميد پيش آمد، بزودى انشاء الله در او هست .
بارى نوشته بودى در تضرع و ابتهال هم چيزى بنويس تا اين كه نوشتجات ناقص نماند. نمى دانم بر اين حرف خنده كنم يا گريه ، ايكاش بر دل مباركت زده مى شد و نوشته مى شد و الا بر كاغذ خيلى زده اند و نوشته اند.
فدايت اين مساله و باقى مسائل راه آخرت آموختنى نيست ، بلكه نوشيدنى است . تضرع و ابتهال نخواهد بود. ((فهم والنار كمن راوها و هم فيها معذبون )).
(1) طرفه اين كه با اين همه بى التفاتى تعجبم كه از كجا يك مطلب را خوب فهميده اى و آن اين است كه جهالت اين حقير را خوب فهميده و به رشوه ناقص نماندن نوشتجات ، دل مرا شاد فرموده اى . با وجود اين ، باز مى گوئى كشف و شهودى برايم نشده و علمى بحقايق اشياء نيافته ام . در اين خيال بوده باشيد!
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 1- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 184.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خاطره فراموش نشدنى براى من

 اينجانب در طول اين جنگ ، صحنه هائى از مادران و خواهران و همسران عزيز از دست داده ديده ام كه گمان ندارم در غير اين انقلاب نظيرى داشته باشد و آنچه براى من يك خاطره فراموش نشدنى است ، با اينكه تمام صحنه ها چنين است ، ازدواج يك دختر جوان با يك پاسدار عزيز است كه در جنگ هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسيب داده بود. آن دختر شجاع با روحى بزرگ و سرشار از صفا و صميميت گفت حالا كه نتوانستم به جبهه بروم ، بگذار با اين ازدواج دين خود را به انقلاب و به دينم ادا كرده باشم . عظمت روحانى اين صحنه و ارزش انسانى و نغمه هاى الهى آنان را نويسندگان ، شاعران ، گويندگان ، نقاشان ، هنرپيشگان ، عارفان ، فيلسوفان ، فقيهان و هر كس را كه شماها عرض كنيد، نمى توانند بيان و يا ترسيم كنند، و فداكارى و خداجوئى و معنويت اين دختر بزرگ را هيچ كس نمى تواند با معيارهاى رايج ارزيابى كند. و اين روز مبارك ، روز اين زن و اين زن هاست كه خدايشان براى اسلام و ايران و عظمت آن پايدار نمايد.

  خاطره و حكايت از زبان حضرت امام خمينى قدس سره

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دستورالعملی از عارف وفقیه اهل بیت ایت الله بهجت (ره)


باسمه تعالى
كوچك و بزرگ بايد بدانيم : راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت ، بندگى خداى بزرگ است ؛ و بندگى ، در ترك معصيت است در اعتقاديّات و عمليّات .
[اگر] آنچه را كه دانستيم عمل نماييم ، و آنچه را كه ندانستيم توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيمانى و خسارت در ما راه نخواهد داشت .
اين عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ اولى به توفيق و يارى خواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته ، والصلاة على محمّدٍ و آله الطّاهرين ، و اللّعن على اعدائهم اجمعين .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دستور العملی ازمرحوم آیت الله بهجت


باسمه تعالى
جماعتى هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانى را كه مقدّمه عمليّاتِ مناسبه مى باشند، با آنها معامله ذِى المقدّمه مى كنند، كاءنّه دستور اين است كه ((بگويند و بشنوند براى اينكه بگويند و بشنوند)) و اين اشتباه است . تعليم و تعلم براى عمل مناسب است و استقلال ندارد، براى تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند:  كُونُوا دُعاةً اِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ
با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايى داشته باشيد، بعضى مى خواهند معلّم را تعليم نمايند حتى كيفيّت تعليم را از متعلّمين ياد بگيرند.
بعضى التماس دعا دارند و مى گوييم براى چه ؟ درد را بيان مى كنند دوا را معرفى مى كنيم به جاى تشكر و به كار انداختن باز مى گويند: دعا كنيد! دور است آنچه مى گوييم و آنچه مى خواهند. شرطيّت دعا را با نفسيّت آن مخلوط مى كنند.
ما از عهده تكليف خارج نمى شويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم ، و محال است عمل بى نتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشود، اينطور نباشد:

پى مصلحت مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند

خدا كند قوّال نباشيم ، فعّال باشيم ، حركت عمليّه بدون علم نكنيم ، توقف با علم بكنيم . آنچه مى دانيم بكنيم در آنچه نمى دانيم ، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم . قطعاً اين راه پشيمانى ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم ، بلكه نگاه به ((دفترِ شرع )) نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ويژگيهاى اخلاقى و عرفانى حضرت آيت الله العظمى بهجت (ره)-۲


مهمترين ويژگى كه در اوّلين نگاه از آيت الله بهجت مشاهده مى شد اهتمام ايشان به رعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت عليهم السّلام بود. همه علماى اخلاقى شيعه در اينكه راه صحيح تكامل ، راه عبوديّت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمى تواند به مقامى برسد، متّفقند. مگر كسانى كه انحرافاتى در فكر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهميت دادن به رعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت عليهم السّلام همه يكسان نيستند.

آيت الله شيخ جواد كربلايى :آيت الله العظمى بهجت به بنده با يك آب و تابى مى فرمودند: ((كى بر طبق مسلّمات شرع - مانند: ترك معاصى ، اتيان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جاى خلوت با حضور قلب ، و خلاصه انجام عبادت با شرايط صحّت و شرايط قبول و با محتوا بودن عبادت از حيث اسرار نماز و اسرار ساير عبادات - عمل كرده اى تا نتايج آنها را بيابى ، كه حال از ما دستور العمل براى سير الى الله تعالى مى خواهى ، و گويا منتظرى پيرى از پشت كوه قاف بيايد و تو را راهنمايى كند! آيا اين همه مسلّمات شرع اَطْهَر كافى نيست كه كَما هُوَ حَقُّهُ عمل كنى و به جايى برسى.

دائم الذكر بودن

نظم و برنامه ريزى در كارها

الگوى رفتارى مجسّم

تلاش براى سير معنوى و تكامل ديگران

اهتمام ويژه به رعايت شرعيات

تربيت غيرمستقيم

كتوم بودن


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

برخی ازويژگيهاى اخلاقى و عرفانى حضرت آيت الله العظمى بهجت(ره) -1 

آن مرحوم در نوجوانى به ميدان خودسازى گام نهاد، و در فراگيرى علوم و تزكيه نفس چنان جدّى بودند كه گويا كارى غير از آن ندارند، و همواره در آموزش هاى اخلاقى بر اين نكته اصرار داشتند كه تلاشى پيگير و رياضتى فراگير لازم است تا انسان در جبهه ستيز با رذيلتهاى اخلاقى و در جهاد اكبر با هواهاى نفسانى ، سربلند و پيروز گرديده و به سازندگى خويش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپايى دانش و اخلاق بوده و مؤ كّداً به خطر جدايى علم و تزكيه هشدار مى دادند و زيان عالم غير مهذّب و دانش بدون تزكيه را از هر ضرر و زيان ديگرى بيشتر مى دانیست.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقى بود كه در همه حال عقربه زندگى و حيات خويش را به سوى خدا چرخانده ، و كوشيده بود تا پيوسته در حوزه جاذبه الهى قرار گرفته و به همه چيز و همه كس با ديد خدا خواهى بنگرد.

1 - تقوا و خود سازى

2 - زهد و ساده زيستى

3 – عبادت

4 - زيارت و توسل

5 - تواضع و فروتنى

6 - سير و سلوك و مقام معنوى

7 - اطّلاع از غيب و ظهور كرامات


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

جوان چگونه ميتواند اخلاق خود را اصلاح كند؟

  - راه حلي كه بزرگان دين در اين مقام ارائه داده‎اند، مي‎تواند عامل مؤثري براي اصلاح و بازسازي اخلاق به حساب آيد. علاّمه‎ طباطبايي(ره) مي‎فرمايند: اصلاح اخلاق و هوا‎ي نفس و تحصيل ملكات فاضله، تنها و تنها يك راه دارد، آن هم عبارت است از: تكرار عمل صالح و مداومت بر آن؛ البته عملي كه مناسب با آن خوي پسنديده است، بايد آن عمل را آن قدر تكرار كند و در موارد جزئي كه پيش مي‎آيد آن را انجام دهد تا رفته رفته اثرش در نفس روي هم قرار گيرد و در صفحه‎ي دل نقش بندد و زوال نپذيرد. اين تكرار عمل از دو طريق دست مي‎دهد.

  - فردي كه مي‎خواهد در مقام اصلاح آداب و رفتار خويش برآيد، توجه به آثار و نتايج اخروي مي‎تواند تأثير به سزايي در او داشته باشد؛ چون وقتي كه خداوند اخلاق زشت را مذمت مي‎كند و دارندگان چنين اخلاقي را تهديد به آتش دوزخ مي‎نمايد، قطعاً هر عاقلي عزم بر ترك و دوري آن را اختيار مي‎كند و يا وقتي كه ذات حق، اخلاق پسنديده و نيكو را مي‎ستايد، شخص بر انجام آن تحريص و تشويق مي‎شود؛ البته اين شيوه اختصاص به مكتب انسان‎ساز اسلام ندارد؛ بلكه در ساير اديان الهي و كتب آسماني از قبيل تورات و انجيل، بدان تأكيد شده است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اسرار الهي را نبايد فاش كرد

يكي از ویژه گی ها ی اصلی راه یافتگان حرم انس حضرت حق راز داری است . با این اصل می توان عرفای واقعی وغیر واقعی را شناخت . یعنی برخی ازآنهای که ادعاهای دارند، کمی باید با آنان با احتیاط بر خورد کرد.

در این باره بد نیست به روش عارف برجسته و دلسوخته  مرحوم سید هاشم حداد اشاره نمود .  ایشان ابراز و اظهار مطالب غیبی به ناواردان را اقبح قبایح می دانیست ومی فرمود که این ها اسرار الهی است ، خداوند غیور است ودوست ندارد سرش فاش شود، سر درون حرم باید داخل حرم باشد وفاش کنندگان اسرار را خداوند ساقط نموده واز حرام اخراج می نماید که بد ترین عذاب قابل تصور برای سالک محسوب می شود.

باتلخیص، روح مجرد -558

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دربرابر بدي نيكي كن!

ازعارف مرحوم بيد آبادي –ره-  نقل شده است ؛  " دربرابر بدي مردم نيكي كن واگر آن نتواني كرد، بدي مكن وقانع صبورباش تا هرگز تنگي وسختي نكشي ودر باب اداء حقوق برادران وقضاي حاجت ايشان، خود را معاف مدار."

همچنان اين سخن نيز از ايشان است ؛  " درلقمه (غذا) غايت احتياط را ( از جهت حلال وحرام بودن) رعايت كن تا حرام يا شبهه دار نباشد كه مدار كار در اين راه (سير وسلوك ) بر آن است".

بر گرفته شده از كتاب "حسن دل"

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خواجه ربيع و نماز  

ربيع بن خثيم ، كه همان خواجه ربيع مى باشد( مزار شان در مشهد مقدس معروف است)، يكى از عابدان و زاهدان روزگار است . او داراى اسبى گرانقيمت و اصيل بود و بسيار هم ، او را دوست مى داشت .
در حال نماز بود كه اسب او را دزديدند، ولى خواجه در عين حالى كه متوجه شده بود، نماز خود را ترك نكرد و آن را به پايان رسانيد. پس از پايان نماز عده اى به او اين امر را ياد آور شدندو خواجه گفت :  متوجه شدم و شاهد بودم كه اسبم را دزديدند و بردند.
پرسيدند: اگر خود متوجه شدى ، چرا به مقابله بر نخواستى و مانع بردن اسب نشدى ؟
گفت : چون نماز نزد من از يك اسب اصيل ، محبوب تر بود و من در حال نماز بودم .
گفتند: نفرين بر آن دزدى كه اسبت را برد.
به آنان گفت : دزد را نفرين نكنيد من اسب را بر او حلال كردم .
نيز درباره اهميت دادن او به نماز نوشته اند: وقتى خواجه از دنيا رفت ، دختر همسايه او از پدرش پرسيد:
پدر آن ستونى كه در خانه همسايه ما بود و من شب ها او را مى ديدم چه شد؟ چرا ديگر او را نمى بينم ؟
پدر گفت : اى دختر! آن چه جلوتر مى ديدى ستون نبود، بلكه او مرد صالحى بود كه در اين خانه زندگى مى كرد و از اول شب تا صبح به عبادت و نماز مى ايستاد. چون تو شب ها در تاريكى به بام مى آمدى و او را در حال قيام مى ديدى فكر مى كردى كه ستون بوده است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

غلام سياه و نماز

 
نقل شده است كه : در زمان حضرت موسى (عليه السلام ) غلام سياهى به نام برخ زندگى مى كرد بسيار عابد و نماز خوان بود. حضرت موسى به توسط او طلب باران مى نمود و خداى بزرگ هم ، به خاطر آن جوان نماز خوان باران براى مردم نازل مى كرد.
روزى خداوند متعال به موسى خطاب كرد! اى موسى ! برخ يكى از بندگان بسيار خوب من است و تنها يك عيب در او وجود دارد و آن اين است كه از سحرگاه لذت برده و به وسيله آن آرامش پيدا مى كند، كسى كه مرا دوست مى دارد نبايد توجه و آرامش او به چيز ديگرى باشد. عاشقان خدا بايد لذت اصلى خود را در زندگانى عارفانه و خدايى در عبادت ، نماز و راز و نياز با خدا به دست آورند.
بنابراين كسانى كه به خدا انس واقعى پيدا مى كند ديگر در دنيا چيزى توجه آنان را جلب نخواهد كرد و خدا محورى در راءس امور آنان قرار خواهد گرفت .
حال اگر كسى واقعا عشق به خداوند متعال پيدا كند تنها ماءنوس و دلدارش ‍ همان ذات مقدس الهى خواهد بود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

وظيفه انسان در مقابل دوست خوب چيست ؟


  - احترام او را نگهداريم .
  - نامش را زيبا صدا بزنيم .
  - كمك در گرفتاريها.
  - گذشت از لغزشها  
  - بى جهت او را متّهم نكنيم .
  - تشكر از احسان او.
  - بيش از سه روز با او قهر نكنيم .
  - همانند آيينه عيب هاى او را صحيح به او متذكّر شويم .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ريا بر سر سفره

زاهدى، مهمان پادشاهى بود . چون به طعام نشستند، كمتر از آن خورد كه عادت او بود و چون به نماز برخاستند، بيش از آن خواند كه هر روز مى‏خواند، تا به او گمان نيك برند و از زاهدانش پندارند.
وقتى به خانه خويش بازگشت، اهل خانه را گفت كه سفره اندازند و طعام حاضر كنند تا دوباره غذا خورد. پسرى زيرك و خردمند داشت . گفت: ((اى پدر!تو اكنون در خانه سلطان بودى؛ آن جا طعام نبود كه خورى و گرسنه به خانه نيايى؟ ))
پدر گفت: (( بود؛ ولى چندان نخوردم كه مرا عادت است تا در من گمان نيك برد و روزى به كارم آيد . ))
پسر گفت: ((پس برخيز و نمازت را هم دوباره بخوان كه آن نماز هم كه در آن جا كردى، هرگز به كارت نيايد .))

برگرفته از: سعدى، كليات، گلستان، ص 73.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بالام اول برای خودت منبربرو

 شيخ محمد رازى نويسنده كتاب گنجينه دانشمندان مى نويسد: مـرحـوم سـيـدالاعـلام ، حـاج سـيـد احـمـد قـاضـى طـبـاطـبـايـى( برادر بزرگ مـرحـوم آيـت الله العـظـمى سيد على قاضى طباطبايى )، عـابـدى عـالم و زاهـدى كـامـل بـود كـه در تـبـريـز سـكـونـت داشـت و از اجـتـمـاع كـنـاره گـرفـتـه و در گـوشـه مـنـزل خـود به انزوا و تزكيه نفس و تهذيب روح و اخلاق خود پرداخته بود. در مـاه شـعـبـان 1369 قـمـرى ، در فـصـل تـابـستان بنابر دعوت بعضى اهل علم تبريز مسافرت به آن سامان نموده و به يـكـى از دانـشمندان معروف تبريز وارد و مورد احترام روحانيون و علماى تبريز واقع و از چـنـد مـسـجـد تبريز دعوت براى تبليغ ماه رمضان شدم . دو روز به ماه رمضان مانده ، چند نفر از رفقاى روحانى قم كه به آنجا آمده بودند به ديدنم آمده و گفتند: از حاج سيد احـمـد قـاضـى مـلاقـات كـرده اى ؟گـفتم :ايشان نيامدند به ديدن من و گفتند: آقـاى قـاضـى مـنـزوى اسـت ، جايى نمى رود، پيرمرد است ، خوب است ديدنى از ايشان نـمـايـيـد. گـفـتـم : عـيـبـى نـدارد، مـى رويـم . بـه اتـفـاق آن چـنـد نـفـر بـه مـنزل آن مرحوم رفتيم . مرا معرفى كردند. به من بسيار توجه و محبت فرمود: نزديك ظهر بـرخـاسـتـيـم بـرويم ، به من فرمودند: بالام (يعنى جانم ) شما باشيد! آقايان خـداحـافـظـى كـرده ، رفـتـند، مرحوم قاضى به من خيلى التفات كرده و پس از پذيرايى فـرمـودنـد: بـالام براى چه به تبريز آمدى ؟ گفتم : هواى تهران و قم گرم بود؛ آمدم تبريز هواخورى . فرمود: ديگر بگو گفتم : ماه رمضان منبر هم بـروم . گـفـتـنـد: ايـن را بـگـو! امـا بـالام يـك سـؤ ال دارم . راسـت بـگـو!گـفـتـم ان شـاء الله راست مى گويم !گفتند: بگو بـبـيـنـم هـيـچ در عـمرت به خودت منبر رفته اى كه مى خواهى به مردم منبر بروى ؟ گفتم : نه گفت : بالام پس اول به خودت برو، بعد به ديگرى !گفتم : بـه چـشم ! و با اين جمله كلام ايشان ، هواى منبر رفتن از سر من پريد و نتوانستم ديـگـر در تـبـريـز بـمـانـم . هـمـان روز از تـبـريـز بـه تـهـران آمـده و آن سال را در منزلم مانده و به خودم منبر رفتم. ( خور شید عارفان)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

واقعه شنيدن اذان

 

در بعد از ظهر جمعه هشتم ذوالحجه 1387 ه‍. ق كه روز ترويه بود، در حالتى بودم كه ديدم صداى اذان به گوشم مى آيد و تنم مى لرزد، و مؤ ذن در پهلوى راست من ايستاده است، ولكن من به كلى چشم به سوى او نگشودم و جمال مباركش را به نحو كامل زيارت نكردم، فقط شبح حضرتش گاه گاهى جلوه مى كرد و پنهان مى شد؛ از شخص ديگري كه او را ديدم ولى نشناختم، پرسيدم اين مؤ ذن كيست كه بدين شيوايى و دلربايى اذان مى گويد؟ گفت: اين جناب پيغمبر خاتم محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم است، با شنيدن اين بشارت چنان گر يه بر من مستولى شده است كه از آن حال باز آمده ام .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

سيدي نوراني

 

 آیت الله نجابت از آیت الله سید حسن مصطفوی نقل کردند که می فرمود: یک زمانی به نجف مشرف شدم تا آقای قاضی را زیارت کنم و از محضرش استفاده کنم، ولی بر اثر بدگویی برخی طلاب جاهل می ترسیدم به محضر آقای قضای بروم. یک روز در کنار در بزرگ بازار حرم نشسته بودم و کسانی را که از در قبله سلطانی به حرم رفـت و آمد می کردند می دیدم. یک لحظه در فکر فرو رفـتم که اصلاً من برای چه به نجف امده ام، من برای ملاقات با آقای قاضی به این جا آمده ام ولی می ترسم.

در همین اوان که نشسته بودم و در این فکر بودم دیدم یک سید بزرگواری از حرم مطهر بیرون آمد و دور تا دور بدنش را نوری احاطه کرده بود. چنان که از شش جهت اندامش نوری ساطع بود و من شیفـته این آقا شدم، دیدم طرف در سلطانی حرم رفـت و نزد قبر ملا فـتحعلی سلطان آبادی نشست. در این لحظه دیدم آن سید نورانی به کسی (كه همان آقاي قاضي بود) چیزی گفـت و او نزد من آمد و گفـت: آن سید می فرماید: ای کسی که اسمت حسن است، سریره ات حسن است، شکلت حسن است، شغلت حسن است چرا می ترسی؟ پیش بیا، پیش ما بیا و نترس، و ما این چنین به محضر آقای قاضی مشرف شدیم.»

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

اثبات حقانيت

 

سيد محمد حسن قاضي پسر آقای قاضی مي گويد: یک بار پشت سر آقای قاضی حرکت می کردم، آن وقت خیلی جوان بودم، یک آشیخی آمد پیش آقای قاضی و گفـت: از کجا معلوم حرف های تو درست است، من می خواهم از خود حضرت ولی عصر (عج) بشنوم. فرمودند: خب برویم. ناگهان دیدم آثاری از شهر نیست و در بیابانی قدم می زنیم. از دور یک بلندی را دیدم که یک عده ای می آیند و می روند. آن جا که رسیدیم، آن شیخ پشیمان شد و گفـت: نه من نمی خواهم. من را برگردان. آقای قاضی گفـت: تو خودت اصرار داشتی برویم و ببینیم. شیخ گفـت: نه نمی خواهم و برگشتیم. دیدم همان مکان و همان کوچه و همان شهر هستیم.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

تاثير ذكر لا اله الا الله

 

در شب جمعه يازدهم رجب 1388 ه‍. ق . مطابق 12/7/1347 ه‍.ش، بر اثر مراقبت و حضور، التهاب و اضطراب شديدى داشتم، و با برنامه عملى جناب استاد علامه طباطبايى - رضوان الله عليه - روزگار مى گذراندم؛ تا قريب يك ساعت به اذان صبح كه به ذكر كلمه طيبه )لا اله الا الله (اشتغال داشتم، ديدم سر تا سر حقيقت و همه ذرات مملكت وجودم با من در اين ذكر شريف همراهند و سرگرم به گفتن )لااله الا الله اند(؛ ناگهان به فضل الهى جذبه اى دست داد كه بسيار ابتهاج به من روى آورد. مثل اين كه تندبادى سخت وزيدن گيرد آنچنان صدايى پى درپى هيچ مكث و تراخى بر من احاطه كرد، و سيرى سريع پيش آمد كه هزار بار از سرعت سير جت سريع السير در فضا فزونتر بود، و رنگ عالم را بدان گونه كه ديده ام از تعبير ان ناتوانم. عجب اين كه در آن اثناء گفتم: چه خوش است كه به دنيا برنگردم، وقت اين معنى در دلم خطور كرده به ياد عائله افتادم كه آنها سرپرست مى خواهند، باز گفتم : آنها خودشان صاحب دارند، به من چه؛ تا چيزى نگذشت كه از آن حال شيرين باز آمدم و خودم را در آنجا نشسته بودم ديدم. ان الله سبحانه فتاح القلوب و مناح الغيوب.

 

منبع : وبلاک " اسراری شگفت از بندگی" http://mamlook.blogfa.com/post-21.aspx

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

فوايد آيات قرآن و دعا از

 

 

 

 زبان آيت الله قاضى


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

برنامه روزانه مرحوم قاضی(ره)

 

بـه گـفـتـه فـرزنـد بـرومند مرحوم سـيـد عـلى قاضى ، آن مرحوم (ره) خود را مقيد به انجام امور زير نموده بودند:
1- قرائت تسبيحات اربعه در هر شبانه روز؛
2 -  قرائت سوره مباركه يس هر روز صبح و چه بسا شنيده مى شد كه اين سوره را با لحن زيبا و صداى بلند قرائت مى نمودند؛
3 -  خواندن دعاى كميل در شبهاى جمعه كه با صوتى دلنشين همراه بود؛
4 - قـرائت دعـاى سـمـات در سـاعـت آخـر عـصـر روز جمعه با حضور بعضى از بزرگان و شاگردان و اصحاب خود؛
5 -  قرائت زيارت جامعه در روز جمعه در كنار مرقد منور اميرالمؤ منين على عليه السلام ؛
6 - خـواندن اين ذكر در سجده آخر نمازهاى واجب در هر روز: عبيدك بفنائك يا لا اله الا انت سـبـحـانك انى كنت من الظالمين ؛ بنده بى مقدارت بر درگاه توست ؛ اى كه معبودى جز تو نيست ! منزهى تو! همانا من از ستمكاران هستم !
7 - خواندن اين دعا در سجده آخر نمازهاى مستحبى :
يـا عـدتـى فـى كـربـتـى و يـا وليى فى نعمتى و يا غايتى فى رغبتى انت الساتر عـورتـى و الآمـن روعـتـى و المـقـيـل عـثـرتـى فـاغفر لى خطيئتى يا ارحم الراحمين ؛ تو پوشاننده زشتى هايم و ايمنى بخش ترسهايم و درگذرنده از لغزشهايم هستى ، پس از خطاهايم درگذر اى بخشنده ترين بخشندگان !
8 - هـنـگـامـى كـه صـلوات مى فرستادند، اين الفاظ را به كار مى بردند: صلى الله عـلى مـحـمـد و آل مـحـمـد و يـا مـى فـرمـودنـد: صـلى الله مـن خـيـر قائل عليه و الاطهار من آل غالب .
9 -  هـر روز صـبـح ، هنگام خروج از منزل ، پنج بار آية الكرسى و نيز تسبيحات حضرت زهرا (س ) و سوره هاى ناس و فلق را قرائت مى فرمودند.

 

منبع ؛ خورشیدعارفان - هادى هاشميان

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

كلامى از مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى (ره )


عارف واصل صمدانى ،  مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى (ره ) در رساله لقاء الله خويش مى گويد: از حضرت رسالت پناه  صلى الله عليه و آله   و سلم روايت است كه فرمود: هر كسى را دو چشم (سِرّ) و باطن است كه با آنها غيب را مى بيند و چون خداوند عالم به بنده اى اراده خير فرمايد چشمهاى (سِرّ) او را باز مى كند.
حال ، برادر من اگر همت دارى كه از اهل معرفت شوى و انسان بشوى ، بشر روحانى باشى ، كمر همت به ميان زده و از راه شريعت بيا و مقدارى از صفات حيوانات را از خود دور كن و متخلق به اخلاق روحانيون ( اهل دل)باش . راضى به مقام حيوانات و قانع به مرتبه جمادات نشو. حركتى از اين آب و گل بسوى وطن اصلى خود - كه از عوالم عليين و محل مقربين است - بكن ، بلكه نفس خود را بشناسى و بالكشف و العيان به حقيقت اين امر بزرگ نائل باشى كه شناختن آن ، راه شناختن خداوند جل جلاله است ...
و اگر اين دولت براى كسى دست دهد و از عوالم آب و گل كه عالم ظلمت است ، ترقى نمايد و خود را به مقام (معرفة النفس ) برساند. يعنى حقيقت نفس و روح خود را كه از عالم نور و مفتاح معرفت رب است ، بالكشف و العيان ببيند، خواهد ديد كه نفس او از مجردات است ، آنوقت از حجب ظلمانيه نجات يافته و نمى ماند ما بين او و وصول به مقامى كه ممكن است از معرفت حضرت او جل جلاله ، مگر حجب نورانيه و در طى اين حجب و وصول به اين مقام منيع لذت ها و بهجت ها و لوازم و عوالمى هست كه آن عوالم و لوازم را كسى غير از اهلش - چنانكه شايد و بايد - نمى داند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

آثار كنترل شكم

 

از ديـگـر رهـنـمـودهاى اخلاقى آن عارف واصل، رعايت ميانه روى در خوراك بود. پرخورى يـكـى از صـفـات زشـتـى است كه افزون بر زيانهاى جسمى، روح را خسته و اشتياق به عبادت و توان تفكر را از انسان سلب مى نمايد. علامه طباطبايى مى فرمايند: مـرحـوم اسـتـاد قـاضـى- رضـوان الله عليه - روايتى غريب درباره فوايد جوع بيان مى فـرمـود و مـحـصـلش آنـكـه در زمان انبياى سلف، سه نفر رفيق، گذرشان به ديار غربت افـتـاد. شـب فـرا رسـيـد؛ هـر يـك بـراى تـحـصـيل غذا به نقطه اى متفرق شدند؛ ليكن با يـكديگر ميعاد نهادند كه فردا در وقت معين در آن ميعادگاه يكديگر را ملاقات كنند. يكى از آنها ميهمان بود و ديگرى به ميهمانى شخصى در آمد و چون سومى جايى نداشت، با خود گـفـت: بـه مسجد مى روم و ميهمان خدا مى شوم و تا صبح در آن جا به سر برد و هم چنان گرسنه باقى بود. صبحدم، در ميعاد خود، هر سه نفر حضور يافتند و هر يك سرگذشت خود را بيان كردند. از جانب خداى تعالى، به نبى آن زمان وحى رسيد كه به آن ميهمان ما بگو: ما ميهمانى اين ميهمان عزيز را قبول كرديم و خود ميزبان او شديم و براى او در صـدد تـهـيـه بـهـتـريـن غـذاهـا بـرآمديم، لكن در خزانه غيب خود بهتر از گرسنگى غذايى براى او نيافـتيم.

 
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

بگو؛ يا رسول الله !

بعد از نماز صبح جمعه 15 ج 2 سنه 1389 ه‍ ق . شهريور 1348 ه‍.ق . در حال توجه نشسته بودم، پس از برهه اى بدنم به ارتعاش آمد ولى خفيف بود، بعد از چند لحظه اى شنيدم شخصى با زبان بسيار شيوا و شيرين اين آيه كريمه را قرائت مى كند: ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما؛ ولى من آن شخص را نمى ديدم، و من هم از شنيدن آن آيه صلوات مى فرستادم، در آن حال يكى به من گفت: بگو يا رسول الله، و من پى در پى مى گفتم يا رسول الله. و پس از آن با جمعى از مخلوقى خاص محشور شدم كه گفت و شنود بسيارى با هم داشته ايم. بعد از آن كه از آن حال باز آمدم متنبه شدم كه تلاوت آيه فوق براى اين جهت بود كه روز جمعه بود، و ذكر صلوات در اين روز بسيار تاءكيد شده است .

 

منبع : وبلاک " اسراری شگفت از بندگی" http://mamlook.blogfa.com/post-21.aspx

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

كرامتى از حاج سيد على قاضى

 

          استاد مرحوم آيت اللّه حاج شيخ ابوالفضل نجفى خوانسارى فرمودند: شبى همراه با چند تن از تربيت شدگان استاد، در معيت استاد، به مسجد كوفه براى عبادت و مناجات و راز و نياز رفـتيم. در كنار استاد به عبادت مشغول شديم و با حضرت بى نياز به راز و نياز پرداختيم. پس از پايان كار چون آماده بيرون رفتن از مسجد شديم، ناگهان مارى بسيار خطرناك و وحشت زا نزديك جمع ما حاضر شد. جمع دوستان به جز استاد كه در آرامشى عجيب قرار داشت به وحشت افـتادند و در ترسى سخت فرو رفـتند; استاد، با همان آرامش و طمأنينه مخصوص به خود رو به مار كردند و گفتند: اى مار بمير. مار چون چوبى خشك، بى جان و بى حركت برجاى ماند و ما هم با آرامشى كه به دست آورديم به طرف بيرون مسجد حركت كرديم.

چون چند قدم دور شديم يكى از دوستان براى اطمينان يافتن از اين واقعه كه آيا مار در حقيقت با خطاب استاد مرده يا نه به عقب برگشت و با پاى خود به مار زد و مار را در حقيقت مرده يافت، سپس به جمع ما پيوست و همه راه خود را به سوى نجف ادامه داديم، ناگهان استاد رو به آن شخص كرد و فرمود: مار با خطاب من بى جان شد، لازم نبود شما به عقب برگرديد و از اين واقعه تفحص و تحقيق كنيد و مرا امتحان نماييد كه آيا خطابم مؤثر افتاد يا نه!

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

چشم ترس آيت اله قاضي

 

          آیت الله قاضی فرمودند: «چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنان که هر وقت می خواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم هایم بسته می شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی اختیار روی هم می آمد و آن مشقت از من رفته بود.»
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

خبر از امور

 

آقاى سيد محمد حسن قاضى، فرزند مرحوم آيت الله قاضى مى فرمايند: يكى از افراد فاميل به ما وعده داد كه اگر برويم به منزلشان، به ما هـم جـريـان بـرق را نـشـان بـدهـد و هم راديو و سر آن را براى ما كشف نمايد. ما هم شايد مـخـفـيـانـه رفـتـيـم مـنـزل آن فـامـيـل و ديـديـم آنـچـه نديده بوديم و آن دستگاه شگفت آور انتقال صوت را (كه تازه آمده بود)، يعنى راديو را هم ديديم و برخى آهنگهايى را كه پخش مى كرد شنيديم. در اين ميان، نمى دانم به چه مناسبت بحث و صحبت از خدا و پيامبران خدا به ميان آمد و اين شـخـص صـاحـبخانه چنان وانمود كرد كه منكر هم شده است، حتى حقانيت خدا و معاد را. خيلى شگفت زده شدم و قدرى بحث و مناقشه كردم؛ ولى فايده اى نداشت. قرار بر اين شد كه روز بعد با مهيا شدن بيشتر، به بحث و مناقشه بپردازيم .

روز بـعد، در صحن مطهر حضرت على عليه السلام كه ميعادگاه همگان بود، در زاويه اى نـشـسـتـه بودم و منتظر فاميل كه بيايد و با هم برويم منزلشان. در اين اثنا و به طور غـيـره مـنتظره پدرم رسيد و پرسيد: منتظر كسى هستى؟ من كه مى دانستم پدرم از اين فرد فـامـيـل و پـدرش خـوشـش نـمـى آيـد، نخواستم بگويم كه منتظر چه كسى هستم. و ايشان فـرمـودنـد: بيا با من! و من همراه ايشان به راه افتادم. در صحن مطهر درى هست به سوى بـازار عبادوزها. وارد بازار شديم و رفتيم نشستيم در مغازه يكى از دوستان قديمى ايشان و با هم مشغول صحبت شديم .

من گاهى دلم شور مى زد كه نكند فلانى سر وعده بيايد و مـن خـلاف وعـده كـردم بـاشـم. ايـشـان در فـرصـتـى كـه صـاحـب مـغـازه مـشغول صحبت با مشترى بود، به من رو كرد و گفت: او را فراموش كن، او نخواهد آمد و حـتـى اگـر بـيـايـد، بحثهاى شما نتيجه اى ندارد جز ضياع وقت. او با متانت از آن عـبـادوز خـواسـت كـه عـبـاى زيـبـا و مـد آن روز را بـراى مـن بـدوزد و مـن هـم خـيـلى خوشحال شدم و روز بعد رفـتم و عبا را گرفـتم و ايشان هم ديد و از من پرسيد: از اين عـبا خوشت آمد؟ گفتم: آرى گفت: به اندازه خوشحالى اى كه از غلبه بر فلان حـاصـل مـى شـد، يا كمتر يا بيشتر؟ يك مرتبه من متوجه شدم كه گويا پدر از تمام مـسـائل روز قـبـل آگـاه اسـت و غـرض از رفـتـن بـه خـانـه فـامـيـل و ديـدن بـرق و شـنـيـدن راديـو را بـراى مـا نـقـل مـى كـنـد، بدون كم و كاست! پرسيدم: چه كسى اين مطلب را براى شما بازگو كرده است؟ سكوت حاكم شد و چيزى نگفت.

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

سير الي الله

 

يـكـى از شـاگردان مرحوم على آقاى قاضى كه قدرى جوان هم بود، روزى مرحوم قاضى مى بيند كه او روز به روز رنگش زرد و خودش لاغر مى شود. از ايشان مى پرسد: چه كار مى كنى كه اين طور مى شوى؟ جواب مى دهد: هر شب غير از مقررات عادى، يك قرآن ختم مى كنم و تقريبا خواب ندارم. ايشان مى فرمايد: از امشب فكر كن كه من در مـقـابـلت نـشـسـتـه ام و بـخـوان ! آن شخص فردا آمد و گفت: بيشتر از يك جزء نـتـوانـسـتـم بـخـوانـم. بـعـد از چـنـد روز دسـتـور مـى دهـد كـه خـيـال كـن براي امام زمان عليه السلام مى خوانى و يا پيامبر و يا على عليه السلام. فردا آمـد و گـفـت: هـر چـه كـردم نتوانستم بيشتر از يك حزب بخوانم. بعد از چند روز فـرمـود: خـيـال كـن بـراي خـدا مـى خـوانـى! مـى گـويـنـد آن جـوان از اول قـرآن شروع نموده بود و در اياك نعبد و اياك نستعين مانده بود و صبح همان شب از دنيا رفت.

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مكاشفاتی از آيت الله حسن زاده آملي به زبان ايشان(قدس اله نفسه الزكيه)

 

تشرف آيت اله حسن زاده آملي به زيارت ثامن الحجج (ع)

مكالمه با حضرت سليمان

قبر حاج ميرزا جواد آقاى ملكى

الله اكبر، آخرين كلام

خواب كتاب

بيدارى در خواب

رؤ ياى صادقانه

رؤ ياى شيرين و ضمانت حضرت رضا(ع)

رساله سير و سلوك و رمز توحيد

واقعه شنيدن اذان

واقعه اثر سجده

واقعه بعد از نماز صبح جمعه

واقعه بعد از نافله شب

واقعه بعد از نماز صبح دوشنبه

تاثير ذكر لا اله الا الله

در خدمت استاد

فرجام قسم نا به جا

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

رساله زادالسالک فيض

 


دستورالعمل های برای سلوک

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دستورالعملی از مرحوم علامه طباطبایی

 

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليكم
براى موفق شدن و رسيدن به منظورى كه در پشت ورقه مرقوم داشته ايد، لازم است : همتى برآورده و توبه نموده ، به مراقبه و محاسبه بپردازيد. به اين نحو كه : هر روزه كه طرف صبح از خواب بيدار مى شويد، قصد جدى كنيد كه : هر عملى كه پيش آيد، رضاى خدا، عزاسمه را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هر كارى كه مى خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت ، به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال (را) تا شب ، وقت خواب ، ادامه خواهيد داد.
وقت خواب ، چهار پنج دقيقه اى در كارهايى كه روز انجام داده ايد، فكر كرده و يكى يكى از نظر خواهيد گذرانيد، هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته ، شكر بكنيد و هر كدام ، تخلف شده استغفار بكنيد. و اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادى حال . سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد، ولى كليد نجات و رستگارى است .
و هر شب ، پيش از خواب ، توانستيد، سور مسبحات ؛ يعنى : سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد و اگر نتوانستيد، تنها سوره حشر را بخوانيد و پس از بيست روز، از حال اشتغال ، حالات خود را براى بنده در نامه بنويسيد.ان شاءالله موفق خواهيد بود
.
محمد حسين طباطبائى

منبع کتاب ؛ دستور العملهاي عرفاني از علماي بزرگ اخلاق

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

كار و كوشش و فعاليت

 

پيامبر اسلام كسى را كه سربار اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است .

بزرگان جهان براى تامين زندگى از تصدى كارهاى كوچك پروائى نداشتند. بسيارى از شاگردان حضرت امام صادق عليه السلام روغن فروش ، كفش دوز، شتردار، و... بودند.

سعادت و خوشبختى در خانه كسى را مى زند كه ساعى و كوشا باشد.
كسانى كه جهان را تكان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فكرى ، زياد فوق العاده نبوده اند؛ بلكه شالوده موفقيت آن ها را كار و كوشش و بعدا ثبات و استقامت تشكيل مى داده است .

اديسون مى گويد: هيچ يك از اختراعات من محلول تصادف نيست . وقتى كه معتقد شدم فلان كار نتيجه بخش است خودم را به آن كار مى بندم و تجربه روى تجربه مى كنم تا كامياب شوم .
نيوتن مى گويد: اگر من به جائى رسيده ام براثر كار و كوشش است
.
ميكلانژ مى گويد: اگر مردم مى دانستند كه براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از ديدن شگفتيهاى هنرم متعجب نمى شدند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

رساله معراج المومنين

 

من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق

 

چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست

 

 

بدان كه در معنى و حقيقت عشق سخنان ارباب طريقت بسيار است و ظاهرا اين است كه حقيقت معنى آن مبهم و بلكه مجهول الكنه مى باشد و ليكن عشق مانند وجود اگر چه غيرالمعلوم باشد از حيثيت كنه و ذات ، اما چون آثار آن مانند پرتو آفتاب بر ذرات ماهيات موجودات تابيده ، از آن معرفتى به وجود و نورانيت آفتاب حاصل مى شود. مختصر سخن در اين مطلب اين است كه عشق اطلاق مى شود بر افراط محبت ، و محبت ادراك ملايم است و چون شهوت كه از لوازم طبيعت و مزاج حيوانى است از محبت بر مى خيزد، مادام كه پاى شهوت در ميان باشد، محب آن در ظلمت طبيعت حيوانى گرفتار است و گاه افراط شهوت را عشق مى نامند - مجازا - و حقيقت آن عشق باطل است و صاحب آن در شرع انور ملامت كرده مى شود، هرگاه صاحب آن مقيد به اين قيد گردد و از آن نگذرد و در حديث معتبرى اشاره به اين شده است ، چنان كه شيخ صدوق در كتاب علل الشرايع به اين عبارت روايت كرده است :
باب فى عشق الباطل ، روى مفضل بن عمرعن مولانا الصادق (ع ) و قد سئله عن عشق الباطل ، فقال (ع ): قلوب خلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره .
اگر چه ظاهر دلالت صريح دارد بر مذمت عشق باطل كه آن را عشق مجاز مى گويند - عفيفا كان فى عشق ام غير عنيف - اما ممكن است كه در معنى و حقيقت امر مدح باشد، به شرطى كه صاحب آن عفت ورزد، بلكه عشق او از شهوت حيوانى نباشد - تماما - و طلب قضاى شهوت به آن عشق نكند، چون اعتقاد اصحاب طريقت و ارباب قلوب اين است كه عشق عفيف معين است بر قوت شوقيه و قواى روحانيه به سوى محبوب حقيقى ، به سبب لطيف و پاك كردن سر و باطن از افكار باطله و خيالات كاسده و گردانيدن هموم تماما هم واحد.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

دستورالعملى از آیت الله حاج سيد محمد حسين طهرانى

 

ترك عادات و رسوم و تعارفات

 
دور انداختن امور اعتباريه كه سالك را از طى طريق منع مى كند. و منظور آنست كه سالك به طور اعتدال در بين مردم زندگى نمايد. چه ، دسته اى از مردم پيوسته غرق در مراسم اجتماعيه بوده و فكر و ذكر آنها دوستيابى بوده و براى حفظ شخصيت خود از هر گونه آداب و رفت و آمدهاى مضر يا بى فايده دريغ نمى كنند و صرفا بر اساس عادت و حفظ آبروى ظاهرى اعتبارى ، خود را به تكلف مى اندازند و چه بسا به ناراحتى هاى سخت دچار مى شوند و براى حفظ حاشيه از متن زندگى به عقب مى روند و تحسين و تقبيح عامه مردم را كه توده عوام هستند، ميزان و معيار قرار داده ، حيات و عمر خود را بر اين معيار در معرض تلف قرار مى دهند و كشتى وجودشان دستخوش امواج متلاطم رسوم و عادت اجتماعيه شده ، هر جا امواج آداب و اخلاقيات عمومى حركت كن ، به دنبال آن روان مى گردند. اين دسته از مردم در برابر اجتماع اراده اى از خود نداشته ، تبع (پيرو) محض مى باشند. در مقابل اين دسته سلسله اى از مردم هستند كه از جماعت كنار مى روند و هرگونه عادت و ادب اجتماعى را ترك كرده ، خويشتن را عارى از مزاياى اجتماع نموده اند. با مردم مراوده و معاشرت ندارند و در كنج خلوت آرميده اند، به طورى كه انگشت نماى مردم شده و به عنوان گوشه نشينى اشتهار يافته اند.
سالك براى آنكه بتواند به مقصد نائل گردد، بايد مشى معتدلى بين رويه اين دو گروه اختيار نمايد و از افراط و تفريط بپرهيزد و در صراط مستقيم حركت كند. و اين معنى حاصل نمى شود مگر آنكه معاشرت و مراوده را با مردم تا آن مقدار كه ضرورى اجتماعى است رعايت كند.

 

ورد


و آن عبارتست از اذكار و اوراد لسانيه و كيفيت و كميت آن منوط به نظر استاد است چه آن ، حكم دوايى را ماند كه بعضى را نافع و ديگرى را مضر است . و گاه اتفاق مى افتند كه سالك به دو ذكر مشغول مى شود كه يكى او را به كثرت توجه مى دهد و ديگرى به وحدت ، و در صورت اجتماع ، نتيجه هر دو خنثى مى گردد و نتيجه اى عايد نمى شود. البته اذن استاد شرط در اورادى است كه اذن عام در آن داده نشده است و اما در آنچه اذن عام داده شده ، اشتغال به آن مانعى ندارد.
ورد بر چهار قسم است : قالبى و خفى ، و هر يك با اطلاقى است و يا جصرى . و اهل سلوك را به قالبى اعتنايى نيست ، زيرا ذكر قالبى عبارتست از تلفظ به زبان بدون التفات به معنى ، و در واقع لقلقه لسان است و چون سالك در جستجوى معناست نه چيز ديگرى ، لذا در ذكر قالبى براى او مفيد فايده نخواهد بود.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

دستورالعملی از مرحوم حاج سيد احمد كربلايى (ره)

 

 

دستورالعمل آن است كه از خود و خودرايى دست بردارى ، جان من به لب آمد از گفتن اين كه راه نجات و خلاص در استغراق ذكر الهى و تفكر در معرفت نفس و خودشناسى است و ذكر و فكر، خود راهنماى تو خواهد شد
ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

معرفت اجماليه مقصد

 

مقصد سالك و مراتب آن

 

مقام مظهريت انوار الهيه

 

احاطه كليه به عوالم الهيه

 

اقسام خلوص و اخلاص

 

خصوصيات و مقامات واصلان به مرتبه خلوص ذاتي(مخلَصين)

 

مراد از دل وقلب، جان و روح در اصطلاح عرفاء


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

رساله سيروسلوك بحرالعلوم

 

 

باتوضحات  مرحوم آیت الله سيّد محمّد حسين‌ حسيني‌ تهراني (ره)‌

 


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

دستورالعملى از آخوند ملا حسينقلى همدانى (ره)


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 

 

نه دستورالعمل اخلاقى از حضرت آيت الله العظمى بهجت


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

 
free counters