نوحه روز عاشورا منسوب به سيدالشهدا(ع)
نوحهاي منسوب به سيدالشهدا (ع) وجود دارد كه گويا حضرت در لحظات آخر عمر شريفشان اين شعر را سرودهاند. اين شعر به «شيعتي» معروف است.
گفته ميشود كه دليل سلام دادن شيعيان پس از نوشيدن آب، همين شعري است كه حضرت در ظهر عاشورا گفتهاند. و اما شعر:
شيعتي مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذكروني
شيعيان من! هنگامي كه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد
اَوْ سَمِعْتُم بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبُوني
و يا هنگامي كه از غريبي يا شهيدي خبري شنيديد، بر من ندبه كنيد
فـَاَنا السِّبْطُ الَّذي مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ قَتِلُوني
من، نواده [پيامبر] هستم كه مرا بي گناه كشتند.
وَ بِجَرد الخَيْلِ بَعْد القَتْلِ عَمْداً سَحِقُوني
و پس از آن از روي عمد، مرا پايمال سم اسبان كردند
لَيْتَكُم في يَوْمِ عاشورا جميعاَ تَنْظُروني
اي كاش، همگي در روز عاشورا بوديد و ميديديد
كَيْفَ اِسْتَسْقي لِطِفْلي فَاَبوا اَن يّرْحَمُوني
كه چگونه براي كودك خردسالم، آب خواستم و آنان رحم نكردند
سخنرانى امام حسین عليه السّلام در صبح عاشورا
سيّد بن طاوس در کتاب لهوف می نویسد : روز عاشورا لشكر عنيد عمر نحس پليد سوار شدند، پس حضرت امام عليه السّلام ، بُرير بن خُضَيْر را فرستاد تا اَشْقيا را موعظه نمايد و آن مؤ من ناصح در مقابل آن گروه طالح شرط موعظه و نصيحت را به جا آورد ولى آنها گوش به نصايح او ندادند و ايشان را متذكّر ساخت ولى نفعى نبردند؛ پس خود آن حضرت به نفس نفيس مقدّس بر شتر خويش و به قولى بر اسب خود سوار گرديد و از ايشان بخواست كه ساكت شوند، پس ساكت شدند. آنگاه امام عليه السّلام حمد و ثناى الهى نمود و ذكر خدا به آنچه كه ذات مقدّس حق را سزاوار است به جا آورد و بر ملائكه و انبيا و مُرسلين ، درود فرستاد و در گفتار و طلاقت لسان شرط بلاغت بيان را به نهايت رسانيد سپس اين كلمات را فرمود:
اى مردم ! زيان و سختى بر شما باد! هر آينه آن هنگام كه سرگردان و حيرانيد از ما طلب فريادرسى كرديد (شايد مراد آن حضرت طغيان معاويه لَعَنَهُ اللّهُ باشد در زمان خلافت على عليه السّلام كه اهل كوفه مبتلا به طغيان و فساد او بودند و محتمل است كه زمان كفر و جاهليّت باشد كه در تيه ضلالت همه خلق ، حيران بودند و به شمشير على عليه السّلام به شاهراه هدايت رسيدند). پس ما مركب هاى خود را رانديم و با شتاب به سويتان آمديم از براى آنكه به فريادتان برسيم (يعنى از مذلّت كفر يا از قيد طغيان معاويه ، شما را خلاص نماييم ) ولى شما بر روى ما شمشير مى كشيديد كه آن شمشير از خود ما در دست شما بود و شعله ور نموديد بر سوزانيدن ما آتشى را كه ما خود بر سوزانيدن دشمنان خود و دشمنان شما، افروخته بوديم .
اى مردم ! شما جمع شده ايد براى يارى و نصرت آنانكه اعداى شمايند (بنى اُميّه ) و همراه شديد بر ضرر و هلاكت آن كسانى كه فى الحقيقة دوستان و خير خواهان شما بودند (اهل بيت عليهم السّلام ) با آنكه بنى اميّه هيچ عدل و دادى در ميان شما واقع نساختند و هيچ گونه آرزوى شما را بر نياوردند؛ آرام باشيد و پا از گليم خود بيرون نگذاريد. چندين واى بر شما باد! ما را فرو گذاشتيد و يارى ما را ترك نموديد در حالتى كه هنوز شمشيرها از غلاف بيرون نيامده و دلها آرام است و راءى ها بر شعله ور شدن اثر جنگ استوار نگرديده بود. همانا خود به سوى فتنه شتافتيد مانند مگسى كه پرواز كند و از هر كرانه بر فساد گرد آمديد و همديگر را خوانديد مانند پروانه كه بر آتش فرو ريزد. خدايتان از رحمت دور كناد، اى نا آزاد مردان اين امّت و بى نام و ننگان طوائف و بى اعتنايان به كتاب خدا و تحريف كنندگان كلمات حقّ و خويشاوندان گناه و ريزهاى آب دهان شيطان و خاموش كنندگان چراغهاى سنّت و هدايت ؛ آيا اين جماعت بنى اميّه را مددكاريد و از نصرت چون ما اهل بيت دورى مى جوييد؟ همانا كار شما همين است . به خدا سوگند كه غَدْر و مَكْر شما قديمى است و بيخ درخت وجودتان بر غَدّارى بسته شده و بر مَكّارى شاخه برآورده است ؛ همانا آن درخت پليدى را مانيد كه چون باغبان و آن كس كه آن را پرورش داده ، از آن تناول كند گلويش را سخت فرو گيرد و اگر ستمكار از آن غاصبانه خورد بر ايشان گوارا شود. اينك عبيد اللّه زنا زاده فرزند زنا زاده پا استوار نموده كه من يكى از دو مطلب را اختيار نمايم : يكى كشته شدن و ديگرى ذليل او بودن ؛ اختيار ذلّت و خوارى از سجيّه ما بسيار دور است نه آن را خدا و رسولش بر ما مى پسندد و نه مؤ منان پاك دين و نه آن دامن ها كه از لوث دنائت پاكيزه است و نه صاحبان همّت عاليه و نه آن نفوس كه دريغ دارند و ترجيح نمى دهند فرمانبردارى نانجيبان را بر آنكه چون جوانمردان بزرگ همّت در ميدان جنگ به مردانگى كشته گردند. آگاه باشيد كه من با اين عشيره خويش با وجود ياران كم ، براى جنگ با شما آماده ام .
پس آن سرور مردان روزگار و فرزند حيدر كرّار وصل نمود كلام خود را به ابيات فروة بن مسيك مرادى : ((فَاِنْ نَهْزِمْ...))؛ يعنى هرگاه ما را غلبه و نصرت نصيب گردد و دشمن را شكست دهيم ، شيوه ما از قديم ظفر يافتن بر خصم بوده و اگر مغلوب و مقتول شويم ، شكست خوردن از جانب ما نخواهد بود؛ زيرا عادت ما بر جُبْن و بد دلى نيست بلكه مرگ ما رسيده و نوبه ظفر يافتن به مقتضاى گردش روزگار، دشمنان ما را بوده است وشيوه روزگار بر آن است كه اگر شتر مرگ سينه خويش را از در خانه مردمانى بلند نمود و از آنجا جابرخاست ناچار بر در خانه ديگرى خواهد نشست و زانو بر زمين خواهد زد. بزرگان قوم من از دست شما دچار مرگ نشدند، چنانكه در قرنهاى ديرين نيز مردم دچار مرگ گرديده اند. اگر پايندگى در دنيا مر پادشاهان را ميسّر بودى ، البتّه ما نيز پايدار بوديم و چنانكه اگر بقاء مردمان كريم را ممكن باشد، ما نيز در دنيا باقى بوديم ؛ پس به شماتت كنندگان بگو كه از مستى غرور به خود آيند و از شماتت ما خود دارى نمايند؛ زيرا مرگى كه ما را در بر گرفته ، آنها را نيز در بر خواهد گرفت .
امام حسين عليه السّلام پس از خواندن اين اشعار، فرمود: به خدا سوگند! پس از اين فتنه كه انگيزيد و خون مرا به ناحق بريزيد، كامران نخواهيد بود الاّ به اندازه آن مقدار كه كسى بر اسب نشيند، كه دور زمانه بر شما دگرگون شود و روزگار مانند سنگ آسيا، شما را به گردش آورد و چنان در اضطراب افكند كه در سرگردانى مانند چرخى باشيد كه گرد محور خود بگردد و اينكه خبر دادم ، عهد و پيمان پدر بزرگوارم اميرمؤ منان عليه السّلام است كه از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فراگرفته بود خطابات حضرت نوح عليه السّلام را كه به قوم خود مى گفته ، آن گروه را به همان كلمات مخاطب فرمود كه اكنون شما آراى خود را مصمّم باشيد و شُركاى خود را كه از براى خداى تعالى قرار داده ايد، فراهم آوريد. پس از اين ، بدى و شئامت كارتان بر خودتان مخفى نخواهد ماند. سپس حكم خويش بر من جارى نماييد و مرا چنانكه نمى خواهيد مهلت دهيد، ندهيد كه من توكّل بر خدايى نموده ام كه پروردگار من و شماست و هيچ چرنده اى نيست مگر اينكه زمام امرش در دست پروردگار است . خداوندا، باران رحمت را از ايشان بازگير و سالهاى قحط و خشكسالى را مانند سالهاى خشكسالى عصر حضرت يوسف عليه السّلام بر اين مردم بگمار و جوان بنى ثقيفى را بر آنها مسلّط كن (مراد ((مُختار)) يا ((حَجّاج )) است ) كه شرب ناگوار مرگ را به آنها بچشاند؛ زيرا اين مردم به ما دورغ گفتند و ترك يارى ما نمودند و تويى پروردگار ما و بر تو توكّل كرديم و به تو رو آورده ايم و بازگشت هر بنده اى به سوى تو خواهد بود.
امام حسين عليه السّلام پس اداى اين كلمات از مركب پياده شد و اسب خاص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را كه مسمّى به ((مرتجز)) بود طلب فرمود و بر آن اسب سوار شد و به قصد جدال وعزم قتال قليل ، لشكر خود را بياراست .
1 - آيا فرياد رسى نيست كه براى رضاى خدا به فرياد ما برسد؟! آيا دفاع كننده اى نيست كه از حرم رسول خدا (ص ) دفاع كند؟! .
امام عليه السلام اين جمله را در روز عاشورا، در ضمن جملاتى پس از آنكه سخنرانى عموميش تمام شد، ايراد فرمود، آنگاه كه از طرف دشمن ، گروه تيراندازان ، ياران حسين بن على عليه السلام را تيرباران نمودند و تعدادى از آنان را به خاك و خون كشيدند و طبق نقل مرحوم مقرم ، چون صداى استغاثه امام عليه السلام به گوش اهل بيت آن حضرت رسيد، صداى گريه و ناله از ميان خيمه ها برخاست .
2- آيا مدافعى هست از حرم رسول خدا دفاع كند؟! آيا بنده يكتا پرستى هست درباره ستمى كه بر ما وارد مى شود از خدا بترسد؟! آيا فرياد رسى هست كه به اميد خداوندى به فرياد ما برسد؟! آيا يارى دهنده اى هست كه به اميد ثواب الهى به يارى ما برخيزد؟!.
طبق نقل خوارزمى ، امام عليه السلام اين جملات را با صداى بلند و به عنوان اتمام حجت ، خطاب به لشكريان عمر سعد ايراد فرمود در حالى كه همه ياران آن حضرت به شهادت رسيده بودند.
3- اى عزيزان ! اينك درهاى بهشت به روى شما باز شده است پس ، از دين خدا و آيين پيامبرش حمايت و از حرم رسول دفاع كنيد .
اين جملات را امام عليه السلام پس از اقامه نماز ظهر روز عاشورا هنگامى كه عده اى از ياران در مقابلش به روى خاك افتاده و به درجه شهادت و سعادت ابدى نايل گرديدند، ايراد فرمود، گرچه اين خطاب ، استغاثه و استمداد به ظاهر متوجه ياران و اصحاب آن حضرت بود كه در انتظار شهادت ، دقيقه شمارى مى نمودند، اما در حقيقت دعوتى عام استغاثه اى فراگير و بيان وظيفه اى بود كه شامل تمامى كسانى مى شد كه صداى آن حضرت را مى شنيدند.
1- مقتل مقرم / 240 و لهوف / 90.
2- مقتل خوارزمى 2 / 32.
3- مقتل مقرم / 246.
حسین را یاری کنیم – 2
اهداف قیام از زبان امام
در ادامه نوشته " حسین را یاری کنیم" توجه شما را به سخنان امام درمنزل (بيضه) با سپاهيان ((حر)) جلب می نمایم که در آن علت قيام و حركت و انگيزه مبارزه خويش را تشريح ، نموده است .
مردم ! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود هر مسلمانى با سلطان زورگويى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهى را درهم مى شكند و با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مى گيرد ولى او در مقابل چنين سلطانى با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر در آتش جهنم داخل كند.
مردم ! آگاه باشيد اينان (بنى اميه ) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده ، فى ء را (كه مختص به خاندان پيامبر است ) به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده اند و من به رهبرى جامعه مسلمانان از اين مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند شايسته ترم .
گذشته از اين حقايق ، مضمون دعوتنامه هايى كه از شما به دست من رسيده و پيكهايى كه از سوى شما به نزد من آمده اند اين بود كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از يارى من برنداريد اينك اگر بر اين پيمان خود باقى و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انسانى خود دست يافته ايد؛ زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر و فرزند على هستم كه وجود من با شما مسلمانان درهم آميخته و فرزندان و خانواده شما به حكم فرزندان و خانواده خود من هستند (در ميان من و مسلمانان جدايى نيست ) كه شما بايد از من پيروى كنيد و مرا الگوى خود قرار دهيد.
و اگر با من پيمان شكنى نموديد وبر بيعت خود باقى نمانديد به خدا سوگند اين عمل شما نيز بى سابقه نيست و تازگى ندارد كه با پدرم و برادرم و پسرعمويم مسلم نيز اين چينن رفتار نموديد و با آنان از در غدر و پيمان شكنى درآمديد پس آن كس گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما مطمئن شود. شما مردمانى هستيد كه در به دست آوردن نصيب اسلامى خود راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هركس پيمان شكنى كند به ضرر خودش تمام خواهد گرديد و اميد است خداوند مرا از شما بى نياز سازد والسلام .
منبع : کتاب سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا ، بخش دوم.
علی از علی می گوید
به وظيفه قيام كردم به وقتى كه ديگران ناتوان شدند، خود را آشكارنمودم آن زمان كه ديگران سر در گريبان بودند، سخن گفتم هنگامى كه آنان واماندند، و به نور خدا راه پيمودم وقتى كه آنان دچار توقف شدند.
در آن زمان صدايم از همه پايين تر بود، ولى در پيشى گرفتن به خير از همه برتر بودم. با عنان فضائل پرواز كردم، و جايزه مسابقه را بردم، همانند كوهى كه باد شكننده آن را نجنباند، و طوفان آن را از جا نكند.
كسى نتوانسته از من عيب بگيرد، يا زبان به بدگوئيم باز كند. ضعيف در نزدم عزيز است تا حقّش را از ظالم بگيرم، و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم. مـا بـه قضـاء الهى راضـى، و تسليم امـر او هستيم.
آيا مرا مى بينى كه به رسول خدا ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ دروغ بندم؟ به خدا اول كسى هستم
كه او را باور كردم، و اول كسى نخواهم بود كه بر او دروغ بندم. در مسأله خلافت خود فكر كردم ديدم وجوب
اطاعت از رسول (كه مرا به مدارا امر كرده بود) برعهده من است، بيعت كردم و براساس پيمان خود با نبى اسلام عمل كردم.
( ترجمه خطبه 37 نهج البلاغه)
كجايند شيعيان واقعي؟
امام علي (ع)
سوگند به خدا ! اگر تمام شب را بر روي خار هاي سعدان به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو وآن سو كشيده شوم ، خوش تر دارم تا خدا و رسولش را در روز قيامت ، در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم كرده ، و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم . چگونه بر كسي ستم كنم بر نفس خويش كه به سوي كهنگي و بوسيده شدن بيش مي رود و در خاك زمان طولاني اقامت كند؟.
قسمتي از خطبه 224
زيانكار واقعي
امام علي (ع) :
اي بندگان خدا !
آن كس كه نسبت به خود خير خواهي او بيشتر است ، در برابر خدا ، از همه كس فرمانبر دار تر است و آن كس كه خويشتن را بيشتر مي فريبد، نزد خدا گناه كار ترين انسان ها است. زيانكار واقعي كسي است كه خود را بفريبد.
قسمتي از خطبه 86
امام علي (ع) :الاوان من البلاء الفاقة ، و اشد من الفاقة مرض البدن ، و اشد من مرض البدن مرض القلب الاوان من النعم سعة المال ، و افضل من سعة المال صحة البدن و افضل من صحة البدن تقوى القلب.
نهج البلاغه فيض ص 1260.
از آنجا كه تا جسم ، توانا و سالم نباشد روح و عقل و فكر نمى تواند به درستى ترقى و پيشرفت نمايد و از طرفى هم ترقى هر انسانى به وسيله عقل و فكر او مى باشد، بايد دانست كه سلامت بدن سهم بسزايى در عظمت انسان از نظر جنبه هاى علمى و صنعتى دارد.
لذا على (ع ) مصيبت بشر را در سه چيز ترتيب اهميت آن خلاصه نموده 1 - فقر و تنگدستى 2 - كسالت بدن و عليل بودن جسم 3 - امراض روانى از قبيل حسد، بخل و تكبر و و در مقابل ، سه چيز را از نعمت هاى بزرگ براى انسان و انسانيت مى شمارد.
1 - عدم احتياج به مردم يعنى داشتن مال و كسب كافى براى اداره امور زندگى .
2 - صحت و سلامتى جسم ، و نيرومندى و توانايى بدن .
3 - سلامت روان از جهت داشتن صفات خوب انسانى و آلوده نبودن به اخلاقيات زشت و ناپسند.
بهترين كارها
اَفْضَلُ الاَعْمالِ ما اَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَليهِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 249)
برترين اعمال، آن است كه خود را براي آن به دشواري بيافكني.
اهميت و نقش «عمل» در سرنوشت انسان، موضوعي است كه در قرآنكريم و كلمات معصومين(ع) مورد تاكيد فراوان قرار گرفته است. سيرت وسنت آن بزرگواران نيز حاكي از اهتمام و اعتناي آن پيشوايانِ نور و كمال بهمقولة عمل، تلاش و مجاهدت است. انسان چيزي بدست نميآورد و بهرهاينخواهد داشت جز به سعي و تلاش خود. ارزش يك انسانِ مومن، به عمل اواست و ايمان و عمل دو برادر و رفيق همراهاند كه هرگز از هم جدا نميشوند وخداوند هيچكدام را بدون ديگري نميپذيرد: نه عملِ بدونِ ريشه و انگيزةايماني و نه ايمانِ بدون عمل و كار.
بسياري از انسانها به جاي پرداختن به «عمل»، خود را به «امل» (يعنيآرزو) سرگرم ميكنند، بنابراين حضرت علي(ع) توصيه ميكنند كه عمل رارفيق و همراه خود قرار دهيد و امل را دشمن خود بدانيد. آرزوها و آمالِبيپايان دنيوي، انسان را از تلاش و بهرهبرداري از امكانات و فرصتها بازميدارد و با سرگرم ساختن انسان، او را از كمال مطلوب دور ميكند.
ادامه مطلب
اول خود، بعد ديگران!
امام علی (ع) : مَنْ لَمْ يُصْلِحْ نَفْسَهُ لَمْ يُصْلِحْ غَيْرَهُ - غررالحكم ـ ص 237
كسي كه خود را اصلاح نكرده باشد، ديگران را نميتواند اصلاح كند.
انسان، موجودي است كه به لحاظ ظرفيت و استعداد رشد و تعالي،نامحدود است و در هر مرتبه و مرحلهاي از كمال و رشد قرار داشته باشد، بازهم راهِ پيشرفت و تعاليِ بيشتر او باز است. به همين جهت تلاش و مجاهدتِانسان براي رفعِ كاستيها و خلاها، كاهشِ اشكالات و مشكلات، جبرانسستيها و ضعفها، فراتر رفتن از وضع موجود و حركت به سوي وضعيتيمطلوبتر و بهتر، در بُعد فردي و اجتماعي، تلاش و حركتي است مستمر وپايانناپذير. از ديدگاه اسلام، هيچ نقطة پايان و انتهايي براي حركتِ رو بهكمالِ انسان، وجود ندارد و ظرفيتِ بيانتهاي انسان، مجال و فرصتِ حركتِمستمر تكاملي را براي او فراهم ساخته است. اين حركت و تلاش مستمر نهتنها براي انسان امكانپذير است، كه براي يك مومن حقيقي، وظيفه و تكليفيواجب، تلقي ميشود. انبياء بزرگ الهي، هدف و آرماني جز اصلاح در هرحدّي كه ميتوانستند، نداشتهاند و پيروان آنان و بخصوص پيروان حقيقيخاتم پيامبران(ص)، به دنبال حركت انبياء همين وظيفه را برعهده دارند.اصلاح، به همان معنيِ كاستن از خلاها و سستيها، حركت از وضع موجود بهسوي وضعي مطلوبتر و بهتر و كمكردن فاصلة خود و ديگران ـ در بُعد فرديو اجتماعي ـ از شاخصهاي آرمانيِ اسلام، وظيفهاي است همگاني وهميشگي، كه در حدّ توان بايد انجام شود.
اما نقطة شروعِ اصلاح، اصلاح خويشتن است. اصلاح خود در فكر وعمل، اولين وظيفة مهم هر كسي است كه بايد بدان بيانديشد و بپردازد. از نظرحضرت علي(ع)، ناتوانترين مردم، كسي است كه از اصلاح خود ناتوان وعاجز باشد. كسي كه كاستيها و عيوب خود را ميشناسد ولي هيچ همتي برايرفع آن نميكند، خيرخواه خود نيست، بلكه آن كس كه هنگام آگاهي ازبديهايش، به سرعت از آنها روي ميگرداند و خود را اصلاح ميكند،ميتواند به نجات خود و رسيدن به سعادت، اميدوار باشد. يكي از ملاكهايافزايش و رشد دانش هر كسي، اين است كه تا چه حدّي به خويشتن توجه دارد.هر چه معرفت و آگاهي شخصي افزايش يابد، توجه و عنايت او به خويشبيشتر ميشود و در راه صلاح و بهبود وضع خويشتن و تمرين و رياضت برايتحققِ آن، تلاش بيشتري خواهد داشت. آن كسي كه با جِد و جهد در راهاصلاح خود كوشش ميكند، به سعادت و نيكبختي خواهد رسيد.
براي اصلاحِ جامعه و كمك به ديگران در جهت بهبود وضع خويش، ازخود بايد آغاز كنيم. وقتي تكتك افراد جامعه در درون خود تحول و تغييرمثبتي ايجاد كرده باشند، كليت جامعه نيز تحول مثبتي مييابد. بنابراين كسيكه درصدد اصلاح ديگران است، نميتواند از خود غافل باشد و به اصلاحمستمر خود نيانديشد. براي اصلاح واقعي جامعه، خودِ مصلحان بايد صالحباشند، زيرا صلاح و درستي و راستي، حقيقتي است كه تا وقتي كسي آن رانيافته باشد و بدان نرسيده باشد، هرگز نميتواند در ديگران ايجاد كند. آياكسي كه خود از دانش و علم بيبهره است ميتواند آموزگار و معلّم ديگرانباشد؟ هرگز! به همين ترتيب كسي كه درصدد اصلاح خود نباشد، حتي اگرمدعياصلاح هم باشد، ولي در حقيقت امر، نميتواند نقش اصلاحي برايديگران ايفا نمايد.
البته مدعيان اصلاح همواره فراوان بودهاند. اگر پيامبران در مسير اصلاحگام مينهادهاند، مخالفان آنان هم، خود را اصلاحطلب نام مينهادند. اگرمومنان در مسير حقيقي اصلاح حركت ميكردهاند، منافقان هم مدعياصلاحطلبي بودهاند، اما آنچه فرق اين دو را مشخص ميساخته، انطباق ادّعاو عمل بوده است. پيامبران و پيروان حقيقي آنان، اصلاح را از خويشتن آغازميكردهاند ولي مدعيان دروغين اصلاحطلبي، هرگز در عينّيتق رفتار خود بهادعاهايشان پايبند و ملتزم نبودهاند، بلكه گفتار آنان، ظاهري نيك و آراستهداشته است، ولي عمل آنان، گفتار و مدعايشان را تكذيب ميكرده است.
وظيفه ما است كه در انديشة اصلاح باشيم. راه صلاح و سداد را بشناسيم وهمواره خود را ارزيابي كنيم تا فاصلة خود را با شاخصهاي مطلوبق رفتاريِاسلام بدست آوريم و درصدد كاستن آن و رفع عيوب خويش برآئيم، آنگاهدر انديشة اصلاح ديگران هم باشيم. تلاش براي اصلاح ديگران در حالي كهخود انسان فاسد باشد، بزرگترين عيب بشمار ميرود. البته اين بدين معنينيست كه به بهانة اصلاح خويش، در انجام وظيفة اصلاحي براي جامعه، سستيو كاهلي كنيم، بلكه تاكيد بر اين نكته است كه از خود و اصلاح خود غافلنشويم و همة همتمان را صرف اصلاح ديگران نكنيم. بدانيم كه هر چه دراصلاح خويش به توفيق بالاتري دست يابيم، تلاش و جهدمان براي اصلاحديگران هم موثرتر و مفيدتر خواهد بود. بديهي است همانگونه كه صرفاًپرداختن به اصلاح ديگران عيب است، از طرف ديگر غفلت از اصلاحِ جامعهـ در حد توان و امكان ـ و صرفاً به خويش پرداختن هم، انحراف است. كسانيكه از اصلاح جامعه غافلاند و شانه از وظايف اجتماعي خالي ميكنند، واصلاحِ خود را بهانه ميسازند، از حقيقتِ معني صلاح، فاصله دارند و خويشرا نيز هنوز اصلاح نكردهاند. بايد از اصلاح خويش آغاز كنيم و درصدداصلاح ديگران هم برآئيم تا گامي به مشيِ عملي مقتداي متقيان و اميرمومنان(ع) نزديك شويم. انشاءاللّه.
چگونه امام علي(ع) را ياري كنيم؟
امام علی (ع) : اَعيُنوني بِوَرَعٍ واجتهادٍ وعِفَّةٍ وسَدادٍ. (نهجالبلاغه ـ نامة 45)
مرا با ورع و تقوي، تلاش و كوشش، خويشتنداري و عفت، ثبات واستواري كمك كنيد.
پيوند معنويِ انسان با پيشوا و مقتدا، ريشة امامت و پيشوايي است كه بدونآن، اساساً مفهومِ پيشوايي و امامت، معني و مصداقي نخواهد داشت. تفاوتِرابطهاي كه بين امام و ماموم ـ يعني پيشوا و پيرو ـ وجود دارد با ساير اقسامروابط ـ مانند رابطة استاد و دانشجو، والدين و فرزند، دو همسر يا دو دوست ـدر همين «پيوندِ فكري و عملي» است كه نقطة وصلِ معنويِ ماموم و پيرو، باامام و پيشوا است. هر قدر استحكام و عمق اين پيوند بيشتر شود، پيرويِازپيشوا، نتيجه و بازدهي متعاليتر و كاملتري خواهد داشت و قرب و نزديكيِماموم به امام بيشتر خواهد شد و نيل به كمال مطلوب و سعادت ابدي ـ كه جزدر پرتو پيوند با خليفةالله و انسانِ كامل تحقق نخواهد يافت ـ حاصل خواهدگشت.
امام علي(ع) از پيروان خود ميخواهند كه اكنون كه نميتوانند به قلههايعمل و رفتارِ آن حضرت برسند، آن حضرت را با اين چهار ويژگي كمككنند و ورع، كوشش، عفت و درستيِ كلام و عمل را رعايت كنند و بدينوسيلهامام متقيّن و پيشواي مومنين را در راهي كه براي آن حضرت هدف نهايي وغايي است ـ كه همانا راهِ تعالي انسانها و نزديكشدن آنان به تقوي و ايماناست ـ ياري و كمك رسانند. آيا گامي براي ياريِ اماممان برداشتهايم؟!
ادامه مطلب
پشيمانى از گناه
- امام باقر(ع ) فرمود: پشيمان بودن براى توبه كردن كافى است .
- اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: همانا پشيمانى از گناه و بدى ، انسان را به ترك آن وا مى دارد.
- امام صادق (ع ) فرمود: هيچ بنده اى نيست كه گناهى كند و از آن پشيمان گردد، جز اينكه پيش از آنكه طلب آمرزش كند، خدا گناهش را بيامرزد.
- امام صادق (ع ) فرمود: همانا مرد (گاهى ) گناه كند و خدا به وسيله آن ، او را به بهشت برد؛ عرض شد: خداوند به سبب گناه او را به بهشت برد؟ فرمود: آرى هر آينه او گناهى مى كند و پيوسته از آن ترسان و بر خود خشمناك است ، پس خداوند به او ترحم مى كند و او را به بهشت مى برد.
منبع : اصول کافی
كليد رنج و بلا
امام علی (ع) : من اقتصر على بلغة الكفاف فقد انتظم الراحة ، و تبوا خفض الدعة و الرغبُ مفتاح النصب ، و مطية التعب .- حكمت 371
هر كسى كه به اندزاه معاش اكتفا كند، به آسايش و راحتى دست يافته و وسعت و آرامش را به دست اورده است ، دنياپرستى كليد رنج و بلا و مركب سختى است .
چه بوی خوبی داری !
از امام صادق (ع) روایت شده است که اگر کسی در روز گرمی روزه بگیرد وتشنه شود ، خدای متعال هزار فرشته را موکل می کند تا چهره اورا مسح کنند و تا هنگام افطار به او بشارت دهند و هنگام افطار، خدای عزو جل می فرماید " ما أطیب ریحک و روحک، یا ملائکتی أشهدوا أنّی غفرت له" عجب معطری و چه بوی خوبی داری ! فرشتگان من شاهد باشید که من اورا آمرزیدم.
(روضة المتقین، ج3،ص229.)
مردم خود را آزاد کنید!
رسول خدا (ص) در آخرین جمعه ماه شعبان ، خطبه ای ایراد فرمودند :" مردم شما آزاد نیستید؛ در قفس هستید. و نمی دانید که در قفس هستید . گناهانتان شما را در قفس زندانی کرده است. در ماه رمضان با استغفار ، خود را آزاد کنید."
انسان گناهکار بدهکار است و بدهکار باید گرو بسپارد. این جا خانه و زمین را به عنوان گرو قبول نمی کنند؛ بلکه جان را به گرو می گیرند.
( عیون اخبار الرضا،ج1،ص295.)
چه سود...
رسول گرامی اسلام :
چه سودی دارد، روزه برای روزه داری که زبان و گوش و چشم و اعضایش را پاس ندارد.
فضيلت معرفت خداوند
ازحضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه ميفرمايد:
اگر مردم بدانند چه چيزهائي در فضيلت معرفت خداوند وجود دارد ، ديدگان خود را نميدوختند به آنچه خداوند بدان دشمنان را متمتّع و بهرمند كرده است از جلوة زندگي دنيا و نعمت آن . و دنياي آنها در نظرشان پستتر بود از آنچه را كه زير گامهايشان پايمال ميكنند ؛ و تحقيقاً به معرفت خدا متنعّم و متلذّذ ميگشتند به مثابة تلذّذي كه پيوسته در باغهاي بهشت و با اولياي خدا پيدا مينمودهاند . معرفت خدا انيس انسان است از هر دهشتي ، و همنشين اوست از هر تنهائي و وحدتي ، و نور است از هر ظلمتي ، و قوّه است از هر ضعفي ، و شفا است از هر دردي.»
«روضة كافي» ص 247 ، حديث 347
علامت پیروان ائیمه (ع)
امام باقر (ع) به جابر جعفی فرمود : سلام مرا به شیعیانم برسان و آنان را دانا کن که خویشی بین ما و خدای عزوجل نیست و بسوی او متقرب نمی شود مگر بطاعت. ای جابر، هر کس مطیع خدا شد و ما را دوست داشت ، او دوست ما است و هرکه خدا را نا فرمانی کرد، حب ما او را فایده نمی دهد.
بحار، 15
اوصاف برادر دینی در کلام امام علی (ع)
در گذشته برادري ديني داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود؛ چون دنيا در چشم او بيارزش مينمود و از شكمبارگي دور بود؛ پس آنچه را نمييافت آرزو نميكرد و آنچه را مييافت زيادهروي نداشت. در بيشتر عمرش ساكت بود؛ امّا گاهي كه لب به سخن ميگشود بر ديگر سخنوران برتري داشت و تشنگي پرسش كنندگان را فرو مينشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف مينمود، امّا در برخورد جدّي، چونان شير بيشه ميخروشيد، يا چون مار بياباني به حركت در ميآمد. تا پيش قاضي نميرفت، دليلي مطرح نميكرد. و كسي را كه عذري داشت، سرزنش نميكرد. تا آن كه عذر او را ميشنيد. از درد شكوه نميكرد، مگر پس از تندرستي و بهبودي. آنچه عمل ميكرد ميگفت و بدانچه عمل نميكرد چيزي نميگفت اگر در سخن گفتن بر او پيشي ميگرفتند، در سكوت مغلوب نميگرديد و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهيِ دو كار قرار ميگرفت، ميانديشيد كه كدام يك با خواستهي نفس نزديكتر است با آن مخالفت ميكرد. پس بر شما باد روي آوردن به اين گونه از ارزشهاي اخلاقي و با يكديگر در كسب آنها رقابت كنيد. و اگر نتوانستيد، بدانيد كه به دست آوردن برخي از آن ارزشهاي اخلاقي بهتر از رها كردن همه است.*
*نهج البلاغه، كلمهي قصّار 289، ترجمهي محمّد دشتي
کیفر اهانت به فقرای مسلمان
رسول خدا که رحمت خدای بر او و خاندانش باد ، فرمود : خدا لعنت کند ، هرکس توانگری را برای ثروتش اکرام نماید و هرکس ، فقیری را برای فقرش اهانت نماید. این عمل را جز منافق انجام نمی دهد و نیز فرمود : منت گذار بر فقرا در دنیا و آخرت ملعون است .
راستی ، بر اساس این روایت شریف ؛ ما وشما کجا قرار داریم . تا بحال فکر کرده اید مسلمانیم یا منافق؟
مرد مان بد
امام علی (ع) از رسول گرامی اسلام (ص) نقل می نماید :" خدوندا مرا بسوی بدان خلق تو محتاج مکن . گفتم یارسول الله ، بدان خلق خدا کیستند ؟ فرمود : کسانیکه هر گاه بدهند منت می گذارند و هرگاه ندهند عیب می گذارند."
یاعلی ! در این زمان ، چه فراوانند خلقان بد در میان مدعیان دوستی شما.
زنا مردان علاج درد خود جستن بدان ماند
که خار از پا برون ارد کسی با نیش عقرب ها

علت غيبت امام زمان (عج) از زبان امام علی (ع)
براى غيبت امام عصرعليه السلام علت و حكمتهاى زيادى در مجموعه روايات اهلبيت عليهم السّلام ذكر شده است. در روايات اميرالمؤمنينعليه السلام حداقل به سه علت اشاره شده است؛ يعنى شناخته شدن اهل هدايت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بيعت ظاهرى هيچيك از سلاطين، و كوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غيبت بيان گرديده است.
1 - همانا قائم از ما آنگاه كه قيام كند بيعت كسى در گردن او نخواهد بود و به همين خاطر است كه تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از ديد و نظر مردم غايب خواهد بود. (1)
2 - امير مؤمنانعليه السلام در حاليكه امام حسنعليه السلام و امام حسينعليه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشيد، سوگند به خدا من و اين دو فرزندم به قتل خواهيم رسيد. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد كرد تا خون ما را از ستمگران طلب كند. او از ديده مردم غايب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از ديگران شناخته شوند و اين غيبت به قدرى طولانى خواهد شد كه مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامهاى در آل محمدصلى الله عليه و آله ندارد. (2)
3 - ... مفضلبن عمر از امام صادقعليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى اميرالمؤمنينعليه السلام در بالاى منبر مسجد كوفه فرمودند: ...اى مردم! بدانيد زمين هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همينطور اسرافى كه درحق خودشان انجام مىدهند از ديدن حجت الهى محروم خواهد كرد. {يعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آينده از ديدن امام معصوم محروم خواهند شد}(3)
۱بحار الانوار، ج 51ص 109و 110
۲ غيبت نعمانى، ص 140و 141
۳ بحار الانوار، ج 51ص 112و 113
- مى آمرزد حق تعالى هر گناهى را كه مؤ من مرتكب آن شده و پاك مى شود از آن در آخرت مگر دو گناه يكى ترك مواقع تقيه و ديـگـر ضـايع ساختن حقوق برادران دينى .(1)
- عجب دارم من از آن كس كه پرهيز از طعام مى كند به جهت آنكه مبادا به او ضرر رساند چگونه پرهيز از گناه نمى كند كه مبادا بدى و جزاى بد به او عايد گردد!؟(2)
- آگاه باشيد كه هر بنده را چهار چشم است با دو چشم كه چشم ظاهر باشد مى بيند امر دين و دنياى خود را و با دو چشم ديگر كه چشم باطن بـاشـد مى بيند امر آخرت خود را و چون حق تعالى بخواهد خير بنده را، بگشايد براى او دو چنشم دل او را تا ببيند به آن دو چشم غيب و امر آخرت خود را، و اگر اراده فرموده باشد به او غير آن را، بگذارد دل او را به همان حال كه هست .(3)
- بهترين مفاتيح و كليدها براى مطالب و امور، صدق و راستى است و بهترين خاتمه امور، وفا است .(4)
- 2 كشف الغمّه. 2/304 :
3- خصال شيخ صدوق : ص 240، حديث 90.
4- بحار الانوار . 78/161 :
طولانى ترين روز عمر انسان
شخصى محضر امام زين العابدين رسيد و از وضع زندگيش شكايت نمود.
امام عليه السلام فرمود:
بيچاره فرزند آدم هرگز روز گرفتار سه مصيبت است كه از هيچكدام از آنها پند و عبرت نمى گيرد. اگر عبرت بگيرد دنيا و مشكلات آن برايش آسان مى شود.
مصيبت اول اينكه ، هر روز از عمرش كاسته مى شود. اگر زيان در اموال وى پيش بيايد غمگين مى گردد، با اينكه سرمايه ممكن است بار ديگر باز گردد ولى عمر قابل برگشت نيست .
دوم : هر روز، روزى خود را مى خورد، اگر حلال باشد بايد حساب آن را پس بدهد و اگر حرام باشد بايد بر آن كيفر ببيند.
سپس فرمود:
سومى مهمتر از اين است .
گفته شد، آن چيست ؟
امام فرمود:
هر روز را كه به پايان مى رساند يك قدم به آخرت نزديك شده اما نمى داند به سوى بهشت مى رود يا به طرف جهنم .
آنگاه فرمود:
طولانى ترين روز عمر آدم ، روزى است كه از مادر متولد مى شود. دانشمندان گفته اند اين سخن را كسى پيش از امام سجاد عليه السلام نگفته است.
بحار: ج 78، ص 160.
پندهاى امام زين العابدين عليه السلام در روزهاى جمعه
امام سجاد عليه السلام هر جمعه در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را با اين كلمات موعظه مى كرد:
اى مردم ! خدا ترس باشيد! بازگشت شما به سوى اوست ، هر كس اينجا كار نيكى كرده است ، آنجا پيش روى خود خواهد يافت و هر كس اعمال بد انجام داده ، دوست دارد ميان او و اعمال بدش فاصله زيادى بيفتد، خداوند شما را مى ترساند.
افسوس تو، اى فرزند آدم كه غافلى ! اما از تو غافل نيستند، مرگ سريعتر از هر چيز به سويت مى آيد و تو را مى جويد و به زودى تو را در خواهد يافت ، و آن هنگام اجلت فرا رسيده و تنها به قبرت درآيى و فرشتگان سؤ ال ، براى پرسش و امتحانى سخت نزد تو مى آيند.
نخستين سؤال : از آفريدگارى است كه او را پرستش مى كردى و از پيامبرى كه براى هدايت تو آمده بود و از دينى كه بدان پايبند بودى و از كتابى كه
مى خواندى و از امامى كه پيروش بودى و از دستوراتش اطاعت مى نمودى .
آنگاه از عمرت مى پرسند كه در چه راه مصرف كردى و از مال و ثروتت مى پرسند كه از كجا آوردى و در چه راه خرج كردى ...پس در خود بنگر و پيش از پرسش آماده پاسخ باش !
اگر ايمان دارى ، خدا ترس و دين شناسى ، از پيشوايان راستگو پيروى مى كنى و دوستار دوستان خدايى ، نگران مباش ! خداوند زبانت را به حق گويا خواهد كرد و تو را به بهشت و رضاى خويش بشارت خواهد داد و فرشتگان با نعمتهاى فراوان به استقبال تو خواهند آمد، وگرنه زبانت بند آمده و از عهده پاسخ بر نخواهى آمد و تو را به آتش وعده خواهند داد و فرشتگان با آب جوشان و آتش سوزان از تو پذيرايى خواهند كرد.
بحار : ج 6، ص 223.
سخنان حضرت سيدالشهداء امام حسین عليه السلام
1 - مردم بندگان دنيا هستند، دين بر سر زبان آنها قرار دارد، تا آنجا كه دين زندگى مادى آنان را تاءمين مى نمايد به آن تظاهر مى كنند ولى هنگامى كه گرفتار شدند (و دين در جهتى مخالف منافع آنان قرار گرفت ) در اين هنگامه ها دينداران واقعى كم اند.
2 - چون پاى امتحان در ميان آيد، مردم را مى توان شناخت (آن گاه مى توان دانست كه ديندار واقعى كيست ؟)
3 - نيكوكارى و احسان بايد مانند باران رحمت شامل حال آشنا و بيگانه هر دو بشود.
4 - هنگام سفر به كربلا مى فرمود: راستى اين دنيا دگرگونه و ناشناس شده ، و خيرش رفته و از آن جز نمى كه بر كاسه نشيند نمانده ، و جز زندگى وبال آورى . راستى كه من مرگ را جز سعادت نمى دانم و زندگى با ظالمان را جز هلاكت نمى شناسم ...
5 - به مردى كه در نزد آن حضرت از ديگرى بد مى گفت فرمود:
(دست از غيبت بردار كه غيبت نان خورش سگهاى دوزخ است ).
6 - غافلگير كردن خدا بنده را در اين است كه به او نعمت فراوان دهد و شكرگزارى را از او بگيرد.
7 - چنين نيست كه احسان كردن به نا اهل هدر باشد، بلكه احسان به مانند باران تند است كه به نيك و بد هر دو مى رسد.
خلاصه از زندگی نامه امام هفتم (ع)
درود بر آن سرورى كه در تنگناى زندان ها و در تاريكيهاى زير زمين ها، حلقه هاى زنجير پاهاى مباركش را مجروح ساخته بود.
نام امام هفتم ما، موسى و لقب آن حضرت كاظم (ع ) كنيه آن امام (ابوالحسن ) و (ابوابراهيم ) است . شيعيان و دوستداران لقب (باب الحوائج ) به آن حضرت داده اند. تولد امام موسى كاظم (ع ) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در (ابواء) اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع ) مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است .
امام موسى كاظم (ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد، و زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولى عصر (عج ).عاقبت آن امام بزرگوار در 25 رجب سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام (سندى بن شاهك ) و به دستور هارون مسموم و شهيد شد.
صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت
امام (ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
صفات و سجاياى حضرت موسى بن جعفر (ع )
از سخنان موسى بن جعفر (ع )
ادامه مطلب
شخصى به امام سجاد (ع ) عرض كرد: ((من از شيعيان شما هستم )).
امام فرمود: ((از خدا بترس ، و ادعاى چيزى مكن كه خداوند به تو بگويد: دروغ مى گوئى و در ادعاى خود، راه انحراف را مى پيمائى )).
ان شيعتنا من سلمت قلوبهم من كل غش ودغل : ((بى گمان شيعيان ما كسانى هستند كه دلشان از هر نيرنگ و دسيسه ، پاك و سالم است ، بلكه بگو ما از مواليان و دوستان شما هستيم )).
هرگزکسی را کوچک نشماریم
على بن يقطين از بزرگان صحابه و مورد توجه امام موسى بن جعفر عليه السلام و وزير مقتدر هارون الرشيد بود. روزى ابراهيم جمال (ساربان ) خواست به حضور وى برسد. على بن يقطين اجازه نداد. در همان سال على بن يقطين براى زيارت خانه خدا به سوى مكه حركت كرد و خواست در مدينه خدمت موسى بن جعفر عليه السلام برسد. حضرت روز اول به او اجازه ملاقات نداد. روز دوم محضر امام عليه السلام رسيد. عرض كرد:
آقا! تقصير من چيست كه اجازه ديدار نمى دهى ؟
حضرت فرمود:
- به تو اجازه ملاقات ندادم ، به خاطر اينكه تو برادرت ابراهيم جمال را كه به درگاه تو آمده و تو به عنوان اينكه او ساربان و تو وزير هستى اجازه ملاقات ندادى . خداوند حج تو را قبول نمى كند مگر اينكه ابراهيم را از خود، راضى كنى .
مى گويد عرض كردم :
- مولاى من ! ابراهيم را چگونه ملاقات كنم در حاليكه من در مدينه ام و او در كوفه است . امام عليه السلام فرمود:
- هنگامى كه شب فرا رسيد، تنها به قبرستان بقيع برو، بدون اينكه كسى از غلامان و اطرافيان بفهمد. در آنجا شترى زين كرده و آماده خواهى ديد. سوار بر آن مى شوى و تو را به كوفه مى رساند.
على بن يقطين به قبرستان بقيع رفت . سوار بر آن شتر شد. طولى نكشيد در كوفه مقابل در خانه ابراهيم پياده شد. درب خانه را كوبيده و گفت :
- من على بن يقطين هستم .
ابراهيم از درون خانه صدا زد: على بن يقطين ، وزير هارون ، در خانه من چه كار دارد؟
على گفت : مشكل مهمى دارم .
ابراهيم در را باز نمى كرد. او را قسم داد در را باز كند. همين كه در باز شد، داخل اتاق شد. به التماس افتاد و گفت :
- ابراهيم ! مولايم امام موسى بن جعفر مرا نمى پذيرد، مگر اينكه تو از تقصير من بگذرى و مرا ببخشى .
ابراهيم گفت : خدا تو را ببخشد.
وزير به اين رضايت قانع نشد. صورت بر زمين گذاشت . ابراهيم را قسم داد تا قدم روى صورت او بگذارد؛ ولى ابراهيم به اين عمل حاضر نشد. مرتبه دوم او را قسم داد. وى قبول نمود، پا به صورت وزير گذاشت . در آن لحظه اى كه ابراهيم پاى خود را روى صورت على بن يقطين گذاشته بود، على مى گفت :
- ((اللهم اءشهد)) . خدايا! شاهد باش .
سپس از منزل بيرون آمد. سوار بر شتر شد و در همان شب ، شتر را بر در خانه امام در مدينه خواباند و اجازه خواست وارد شود. امام اين دفعه اجازه داد و او را پذيرفت.( بحار: ج 48،ص 85.)
اصلا نفهمیدند
علی (ع) عده ای را که از اموال مسلمین به غارت برده بودند، چنین معرفی می کند " بین نثیله ومعتلفه" یعنی خلاصه زندگی آنان بین آشپزخانه ومحل قضایی حاجت سپری می شود. نه خدمتی کردند، نه چیزی فهمیدند،ونه دانستند برای چه آمده و چه باید بکنند.
تعصب در سخنان معصومین( ع)
1-رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كه در دلش به اندازه دانه خردلى عصبيت باشد، خدا او را روز قيامت با اعراب جاهليت مبعوث كند.
2-امام صادق (ع ) فرمود: كسى كه تعصب ورزد يا برايش تعصب ورزند (در صورتى كه به آن راضى باشد) رشته ايمان را از گردش خويش باز كرده است.
3-امام صادق (ع ) فرمود: هر كه تعصب كند خداوند دستمالى آتشين به سر او بندد.
4 -امام سجاد(ع ) فرمود: عصبيتى كه صاحبش به سبب آن گنهكار است ، اين است كه كسى تبهكاران قوم خود را از نيكان قوم ديگر بهتر داند، ولى اگر كسى قوم خود بدان را دوست داشته باشد، اين عصبيت نيست ، عصبيت آن است كه قوم خويش را بر ظلم و ستم يارى كند.
كيفر گناهان -9
چند روايت درباره علت تحريم همجنس گرايى
1ـ امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :« بدى گناه لواط از زنا بيشتر است ، خداوند قومى را به خاطر اين عمل ، هلاك كرد ; ولى كسى را به زنا هلاك ننمود » .
2ـ پيامبر بزرگ مى فرمايد :« لواط كار ، درحال جنابت وارد محشر مى شود ، و آب دنيا او را پاك نمى كند ، خدا بر او خشمگين و لعنتش كرده و دوزخ برايش آماده است و بد جايگاهى است ».
3ـ و نيز پيامبر عزيز اسلام فرمود :« هرگاه كسى مرتكب لواط شود ، عرش خدا به لزره افتد ، و خداوند او را لعنت كرده ، بر او غضب نمايد ، و جهنم برايش آماده است ، و شخصى كه تن به اين عمل داده و خودفروشى كرده ، در كنار جهنم نگاهش مى دارند تا حساب خلايق تمام شود ، آنگاه او را در عذاب انداخته و در طبقات دوزخ براى هميشه معذّب خواهد بود » .
4ـ امام ششم (عليه السلام) فرمود :« حلال داننده لواط يا مقرّ بر او نمى ميرد مگر آن كه به وقت مرگ ، سنگى از همان سنگ هايى كه بر قوم لوط ، به عنوان عذاب ، باريد بر او بخورد ، مرگ وى با همان سنگ است و براى اينكه رسوا نشود ، خدا آن سنگ را پنهان مى دارد » .
5ـ حضرت رضا (عليه السلام) فرمود :« بترس و زنا و لواط را ترك كن ، لواط بدتر از زناست ، اين دو گناه موجب هفتاد و دو گونه درد در دنيا و آخرت است » .
درجه پاداش پيروى از خدا و رسول
شخصى به حضور رسول خدا(ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا!! تو در نزد من محبوبتر از خودم ، و محبوبتر از فرزندانم هستى ، هر گاه در خانه ام هستم ، ياد تو از آشيانه قلبم نمى رود، تا از خانه بيرون آيم و تو را زيارت كنم ، ولى وقتى كه به ياد مرگ مى افتم با خود مى گويم من پس از مرگ (فرضا اگر) وارد بهشت شوم ، تو را نمى بينم زيرا مقام تو بسيار ارجمند است ، و با پيامبران در درجات بالاى بهشت هستيد (از اين رو اندوهگين هستم كه بعد از مرگ ترا نمى بينم ) و اگر اهل جهنم باشم كه تكليفم روشن است .
رسول خدا (ص ) سخنى نگفت هماندم جبرئيل نازل گرديد و آيه (69 نساء) را نازل كرد:
و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا.
:((و كسى كه از خدا و پيامبر(ص ) اطاعت كند، در قيامت همنشين كسانى خواهد بود كه خداوند نعمتش را بر آنها تمام كرده است (يعنى همنشين ) پيامبران ، و صديقان و شهيدان و صالحان خواهد شد و آنها رفيقهاى خوبى هستند.))
به اين ترتيب در مى يابيم كه مسلمان مخلص مى تواند با پيمودن درجات عالى ايمان و عمل ، به مقامى برسد كه در بهشت همنشين پيامبران گردد.
پرهيز از جايگاه تهمت
امام علی (ع) : من وضع نفسه مواضع التهمه فلايلومن من اءساء به الظن - ح159
كسى كه خود را در معرض بد نامى و جايگاه تهمت قرار مى دهد،نبايد كسى را كه به او گمان بد مى برد، ملامت كند.
يكى از دستورهاى اسلامى اين است كه : مسلمان مؤ من نبايد فقط به اين كه كار بد نمى كند و حرف بد نمى زند، راضى و خشنود باشد. بلكه بايد از شنيدن حرف بد و ديدن كار بد نيز خوددارى كند. يعنى اگر در مكانى ، عده يى ، سخنان را بشنود. يا اگر در جايى كارهاى گناه آلود انجام شود، نبايد در آنجا درنگ كند.
امام عليه السلام نيز، بر اساس همين دستور اسلامى ، شيعيان خود را راهنمايى فرموده است . طبق فرمايش امام (ع ): مسلمان مؤ من ، نبايد به جاهايى برود، كه در آنها، كارهاى زشت و گناه آلود انجام مى گيرد. مثلا هرگز نبايد به قمارخانه يا مشروب فروشى برود. زيرا با رفتن به چنين مكانهايى ، به جايگاه تهمت قدم مى نهد و خود را در معرض بد نامى قرار مى دهد. يعنى هر چند هم كه خود او، اهل قمار و مشروب نباشد، وقتى در چنان مكانهايى ديده شود، مورد بد گمانى قرار خواهد گرفت . و ديگران كه از باطن او خبر ندارند، ممكن است تصور كنند كه او نيز اهل قمار و مشروب است و به اين ترتيب ، به او تهمت قمار بازى و ميگسارى بزنند.
روشن است كه اگر چنين وضعى پيش بيايد، كسى كه مورد تهمت قرار گرفته ، نبايد كسانى را كه به او بد گمان شده و تهمت زده اند، ملامت كند. زيرا، تقصير از خود اوست ، كه با قدم گذاشتن به چنان مكانهايى ، در دل ديگران ، نسبت به خود بد گمانى ايجاد كرده است .
امام علی (ع):
اءعمال العباد فى عجلهم ، نصيب اءعينهم فى آجلهم - ح7
كارهايى كه بندگان در اين دنيا انجام ميدهند، روز قيامت ، در برابر چشمهايشان خواهد بود.
دستگاههاى راديو و تلويزيونى كه به دست بشر ساخته شده ، صدا و گفتار، و حركات و اعمال آدمى را كه چند سال پيش ضبط شده ، پس از گذشت سالها دوباره پخش مى كنند، و دوباره عين همان حرفها و حركات را جلوى چشم ما مجسم مى سازند. فيلمى كه از اعمال و حركات كسى ضبط شد، تا سالهاى سال ، حتى تا وقتى كه دنيا وجود دارد، مى تواند باقى بماند. چون به فرض اينكه يك فيلم رو به كهنگى و خرابى برود، مى تواند تصوير و صداى آن را روى فيلم ديگرى ضبط كرد و به اين ترتيب ، براى ، هميشه آن تصوير و صدا را نگهدارى كرد.
وقتى بشر كه مخلوق خداوند است ، توانسته چنين دستگاهى بسازد، به سادگى مى توان فهميد كه خداوند متعال ، در دستگاه عظيم آفرينش خود، چه دستگاههاى عجيب و دقيقى براى ضبط و نگهدارى اعمال انسان ، خلق كرده است .
آرى ، دستگاههاى گيرنده و فرستنده و نگهدارنده جهان آفرينش ، چنان عظيم و دقيق و حساس است كه كوچكترين اعمال و كردار انسانها را ضبط مى كند و حساب يكايك كارها و كلمه به كلمه حرفها را نگاه ميدارد.
امام عليه السلام ، درباره اين دستگاه عظيم ، چنين خبر مى دهد كه : هر كارى كه بندگان ، در دنيا انجام مى دهند، خداوند با تمام جزئياتش ضبط و حفظ مى كند. و در روز قيامت ، تمام آن كارها را، كه در نامه عمل هركس محفوظ مانده است ، جلوى چشم بندگان مجسم مى سازد، و بدانند كه خداوند، هر كس را، به - نسبت اعمال نيك و يا بدش ، پاداش يا كيفر مى دهد.
و در آن روز، سخت ترين عذابها، براى كسانى است كه كارهاى بدى كه در اين دنيا انجام داده اند، در آن دنيا مقابل چشمشان مجسم مى شود.
در دوستى و دشمنى اندازه نگهدار
امام علی (ع) : احبب حبيبك هونا ما، عسى أن يكون بغيضك يوما ما، و أبغضك هونا ما، عسى أن يكون حبيبك يوماما -ح /268
ترجمه
:در دوستى با دوست خود اندازه نگهدار، بخاطر آنكه شايد روزى با تو دشمن شود،
و در دشمنى با دشمن خود اندازه نگهدار، بخاطر آنكه شايد او نيز، شايد با تو دوست شود.
شرح
:در دوستى و دشمنى نيز، همچون مسائل ديگر، بايد ميانه روى كرد و اندازه نگهداشت. چون زياده روى در دشمنى و يا دوستى نيز، ممكن است زيانهائى متوجه ما سازد، كه ديگر قابل جبران نباشد.
وقتى با كسى دوست ميشويم، نبايد در معاشرت با او آنقدر زياده روى كنيم، كه بيش از اندازه به حريم زندگى ما نزديك شود، و تمام اسرار ما را بداند. زيرا ممكن است روزى بين ما اخلافى پيدا شود و آن دوست، بصورت دشمن ما درآيد. درانصورت، او، چون تمام اسرار ما را ميداند و از آنچه در حريم خانواده ما ميگذرد آگاه است، ميتواند از دانستههاى خود، بر ضد ما سؤ استفاده كند، و ضربههايى به ما بزند، كه ديگر قابل جبران نباشد.
در دشمنى نيز بايد ميانه روى باشيم و اندازه نگه داريم. يعنى نبايد دشمن را آنقدر اذيت و آزار كنيم، و آنقدر دربارهاش سخنان زشت و زننده بگوئم، كه اگر روزى بايكديگر دوست شديم، به خاطر كارها و حرفهاى خود، شرمنده و خجل باشيم.
ازسخنان امام جواد (ع)
- عزت مؤ من در بى نيازى او است از مردم.
- مباش ولى خدا در آشكار و دشمن خدا در پنهان .
- بپرهيز از رفاقت با آدم بد به درستى كه او به شمشير كشيده مى ماند منظرش نيكو است و آثارش زشت است .
- بس است در دغلى و ناراستى مرد آنكه امين خيانتكاران باشد.
- دشمنى مكن با احدى تا آنكه بشناسى آنچه مابين او و بين خداوند تعالى است پـس اگـر نـيـكـوكار و محسن است واگذار و تسليم نخواهد كرد او را به سوى تو و اگر بـدكـار اسـت هـمـان دانـسـن تـو ايـن را، كـافى است ترا، پس دشمنى مكن با او، يعنى همان پـاداش و عـوض كـه بـه مـقـابل بدى او از حق تعالى به او مى رسد ترا بس است براى دشمنى با او.
امام علی (ع) : من حدرك ، كمن بشرك- ج / 59
كسى كه تو را هشدار ميدهد مانند كسى است كه به تو مژده مى دهد.
شرح : گاهى پدر و مادرها، و بزرگترها، و دوستان خوب و دلسوز، از روى خيرخواهى ، و براى آن كه ما را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور ميشوند به جاى نرمش و ملايمت ، با لحنى تند و درشت ، هشدار دهند و ما را، از كارى كه مى خواهيم انجام دهيم ، بر حذر و بيمناك سازند.
ممكن است بعضى افراد، اينگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند، و از لحن تند و هشدار دهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگيرى ميكند، ناراحت شوند.
ولى ، فرزند عزيز، اين را بدان كه : وقتى كسى با درشتى و تندى ، به تو هشدار ميدهد و از انجام كارهاى بد تو جلوگيرى ميكند، مثل كسى است كه بالحنى ملايم و مهرآميز، به تو مژده يى را ميدهد.
به عنوان مثال : وقتى كسى تو را از تنبلى در مدرسه و بازيگوشى در خانه باز ميدارد، و بالحنى تند ميگويد:در خواندن درسهايت تنبلى نكن ، چون بيسواد و بيكاره بار مى آيى و بدبخت ميشوى ، مثل كسى است كه به تو مژده ميدهد و ميگويد:شاگرد اول شده اى و بزرگترين جايزه نصيب تو شده است .
پس ، از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت نشو بلكه خوشحال و متشكر باش زيرا انتقاد بجا، انسان را متوجه اشتباه خود ميكند و باعث برطرف شدن عيب و ايراد ميگردد.
سخنان حضرت هادى عليه السلام
قال عليه السلام : هر كه راضى وخشنود شد از خود وپسنديد خود را، بسيار شود خشمناكان بر او.(1)
قـالَ عـليـه السـلام : مصيبت شخص صبر كننده يكى است وبراى جزع كننده دوتا است .(2)
قالَ عليه السلام بيهودگى خوش منشى بيخردان وصفت نادانان است .(3)
پـنـجم ـ قالَ عليه السلام : يـاد كـن آن وقـتـى را كـه افـكـنـده شـده اى بـر زمـيـن مـقـابـل اهل خود پس طبيبى نيست كه منع كند تورا از مردن ونه دوستى كه نفع رساند تورا در آن حال .(4)
قـالَ عـليه السلام : فرمود حكمت تاءثير نمى كند در طبع هاى فاسد.(5)
فـرمود: هرگاه زمانى باشد كه عدل غلبه كرد بر جور پس حرام است كه گمان بـد بـرى بـه احـدى تـا آنـكـه عـلم پيدا كنى به بدى او؛ وهرگاه زمانى باشد كه جور غلبه كند بر عدل پس نيست براى احدى كه گمان خوبى برد به احدى تا آنكه ببيند آن را از او. (6)
1- ( الخرائج ) راوندى 1/404.
2- ( بحارالانوار ) 75/368.
3- ( بـحارالانوار) 75/369.
4- ( بحارلانوار ) 75/310.
5- ( بحارالانوار ) 75/370.
6- ( بحارالانوار ) 75/369.
حكومت مهدى (عج) در سخنان امام علي (ع)
- علي (ع) : [امام زمانعليه السلام وقتى كه ظهور كند] هواهاى نفسانى را به هدايت و رستگارى برمىگرداند در آن روزگارى كه مردم هدايت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و انديشه هاى مردم را تابع قرآن مىكند در آن روزگارى كه آنها قرآن را تابع آراء و انديشه هاى خود كرده اند... او به شما نشان خواهد داد كه عدالت در كشوردارى چگونه است. هم چنين او تعاليم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت...
- اميرالمؤمنينعليه السلام فرمودند: ...حضرت مهدىعليه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اينكه آن را خريده و آزاد خواهد ساخت و بدهكارى نخواهد ماند مگر آنكه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر كس كه باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. كسى كشته نمىشود مگر اينكه ديه آن را خواهد پرداخت. هيچ كسى كشته نخواهد شد مگر اينكه بدهىهاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانوادهاش را همانند ساير افراد جامعه اداره خواهد كرد تا زمين را از عدل و داد پر كند به همان صورتى كه پيش از آن از ظلم و بيداد پر شده باشد...
ادامه مطلب
اميرمؤمنان (ع ) مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما براى مردى فرستاد، آن مرد شخصى آبرومند بود و از كسى تقاضاى كمك نمى كرد، شخصى در آنجا بود به على (ع ) گفت : ((آن مرد كه تقاضاى كمك نكرد، چرا براى او خرما فرستادى ؟ بعلاوه يك وسَق براي او كافى بود.)) امير مؤمنان على (ع ) به او فرمود: خداوند امثال تو را در جامعه ما زياد نكند، من مى دهم تو بخل مى ورزى ، اگر من آنچه را كه مورد حاجت او است ، پس از سؤ ال او، به او بدهم ، چيزى به او نداده ام بلكه قيمت چيزى (آبروئى ) را كه به من داده ، به او داده ام ، زيرا اگر صبر كنم تا او سؤ ال كند، در حقيقت او را وادار كرده ام كه آب رويش را به من بدهد، آن روئى را كه در هنگام عبادت و پرستش خداى خود و خداى من ، به خاك مى سائيد.))
پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) در جائى عبور مى كرد، ديد مسلمانى مشغول دعا است و چنين دعا مى كند: ((خدايا مرا از مردم ، بى نياز كن )).
رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) به او فرمود: چنين دعا مكن ، زيرا مردم بايد نسبت به همديگر، تعاون و همكارى داشته باشند و نياز همديگر را تامين كنند، بلكه چنين دعا كن : ((خدايا مرا از مردم شرور (و بدكار) بى نياز گردان )).
او عرض كرد: ((مردم شرور و بد چه كسانى هستند؟))
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: 1- آنانكه وقتى چيزى را مى بخشند، منت مى گذارند 2- و اگر چيزى نمى بخشند، عيبجو هستند.
3- و در مورد ((فتنه )) (امتحان ) نيز نظير اين مطلب آمده ، كه شخصى دعا مى كرد و مى گفت : ((خدايا پناه مى برم به تو از فتنه )).
امام به او فرمود، چنين دعا مكن ، زيرا همه ما در فتنه و آزمايش الهى هستيم ، بلكه بگو: ((خدايا در مورد انحراف و گمراهى هاى فتنه به تو پناه مى برم )).
ازسخنان امام باقر (ع)
- مصاحبت و رفاقت بيست سال در حكم قرابت و خويشاوندى است(1) .
- سه كار و كردار اسـت كـه از مكارم دنيا و آخرت است ، يكى آنكه عفو كنى از كسى كه بر تو ستم كرده ، و ديگر آنكه صله و پيوند كنى با كسى كه قطع رحم تو كرده ، سوم آنكه حلم كنى هرگاه از روى جهل و نادانى با تو رفتار شود.(2)
- هيچ بنده اى نباشد كه امتناع نمايد از معونه برادر مسلمان خود و كوشش در قـضـاى حـاجـت او ـ خـواه بـرآورده شـود يـا نـشود ـ مگر اينكه مبتلا گردد در سعى نمودن و كوشش ورزيدن در حاجتى كه موجب گناه او شود و هيچ اجرى نداشته باشد، و هيچ بنده اى نـيـست كه انفاق در راه رضاى خدا بخل ورزد مگر اينكه مبتلا شود به اينكه چند برابر آن مـبـلغ را كـه در راه خـدا بـخـل ورزيـده بـود در مصارفى كه خشم خداى را برانگيزد انفاق كند.(3)
- هركس را كه خداى ، خود او را براى او واعظ و پندگوى نگرداند مواعظ ديگران او را فايده نرساند.(4)
- چه بسيار افتد كه مردى با مردى ديگر ملاقات نمايد و در دعـا و خـوش آمـد گـويـد: خـداونـد دشـمـنـت را سـرنـگـون و مـنـكـوب گـردانـد و حال آنكه او را دشمنى نباشد مگر خدا.(5)
- عـالمـى كـه مـردم بـه عـلم او مـنـتـفـع شـونـد افضل است از هفتاد هزار عابد.(6)
1- تحف العقول ، ص 293.
2- همان ماءخذ.
3- همان ماءخذ.
4- همان ماءخذ، ص 294.
5- همان ماءخذ.
6- همان ماءخذ.
ابو حمزه مى گويد: از امام باقر (ع ) پرسيدم : ((چه مى گوئى درباره مسلمانى كه در خانه خود بسر مى برد، و مسلمان ديگرى به در خانه او مى آيد، و اجازه ورود مى طلبد، ولى آن مسلمان ، اجازه به او نمى دهد، و به استقبال او نمى رود؟!)).
فرمود: اى ابوحمزه ! هر مسلمانى كه براى ديدار از مسلمانى ، به خانه او مى رود، و يا براى نيازى به او مراجعه مى كند، و او با اينكه در خانه اش مى باشد، اجازه ورود به آن مسلمان ، نمى دهد، و از خانه به سوى او بيرون نمى آيد، چنين مسلمانى كه در خانه مى ماند، مشمول لعنت خدا است ، و اين لعنت ، ادامه دارد تا هنگامى كه با آن مسلمان مراجعه كننده ، ملاقات كند.))
ابوحمزه مى گويد: (با تعجب ) گفتم : ((فدايت شوم ، آيا آن مسلمانى كه اجازه نداد، در لعنت خدا است ؟! براستى چنين است ؟)).
فرمود: ((آرى چنين است )).
مناظره اعضایی بدن بازبان
از امام زين العابدين (ع ) نقل شده كه فرمود: بدرستى كه زبان آدمى هر روز بر اندامهاى او سركشى مى نمايد، آنگاه مى گويد: چگونه صبح كرديد، حالتان چطور است ؟ آنها مى گويند: خوب است !
اگر تو ما را واگذارى !و مى گويند الله الله را در حق ما مراعات كن و آن را قسم مى دهند و مى گويند: همانا ما بوسيله تو پاداش داده مى شويم و بسبب تو مواخذه خواهيم شد (1)
و در كافى از امام صادق (ع ) بدين گونه روايت شده : كه هيچ روزى نيست جز آن كه هر عضوى از اعضاى بدن زبان را تكفير مى نمايد يا اظهار ذلت و خضوع مى كند، التماس كنان مى گويد: تو را به خدا سوگند مى دهم كه كارى نكنى تا ما به خاطر تو عذاب شويم (2) يعنى از شر تو به خدا پناه مى بريم ، خود را نگهدار تا ما از عذاب سالم مانده بسبب تو معذب نگرديم .
زبان : ممكن است بفرمائيد چرا در هر روزى همه شما اين چنين به من التماس مى كنيد و تملق مى نمائيد؟ اگر قدرت ضرر و زيان مرا بازگو كنيد؟
اندامها: علت تملق ما از شما، سالم ماندن ماست از شرور تو و ما بدون تعارف از تو مى ترسيم و از وصاياى پيغمبر اكرم به على (ع ) اين است : كسى كه مردم از زبانش بترسند، از اهل آتش است (3)
1- بحار، ج 71،ص 278
2- بحار، ج 71،ص 302.
3- بحار، ج 71،ص 286
احوال مردم آخرالزمان درسخنان امام علی (ع)
شايد بتوان گفت كه بيشترين مطالب مربوط به معارف امام زمانعليه السلام كه از زبان حضرت علىعليه السلام نقل شده است به تبيين اوضاع آخرالزمان و وقايعى كه در آن دوره پيش مىآيد اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشريح آن پيشامدها چگونگى مقابله با آنها را نيز بيان مىنمايند. اين حوادث شامل مسايل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربيتى و طبيعى مىگردد. از آنجا كه كم و بيش خيلى از اين ويژگىها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصهها به چشم مىخورد
حضرت علىعليه السلام : قبل از قيام قائم سالهاى پر خدعه و نيرنگى در پيش است، در اين سالها راستگويان دروغگو شمرده مىشوند در عوض دروغگويان راستگو شناخته مىشوند، در اين سال ماحل تقرب پيدا مىكند و رويبضة در سخن گفتن پيشقدم مىگردد.
حضرت علىعليه السلام : فقيهان آخرالزمان طبق آنچه كه دلشان بخواهد فتوا مىدهند، و قاضىهايشان به چيزى كه نمىدانند حكم مىكنند و بيشتر آنها به دروغ شهادت مىدهند. كسى كه پول دارد در نزد آنها عزيز و محترم است، ولى شخصى كه بىپول باشد در پيش آنها زبون و حقير است.
ادامه مطلب
علوم بيكران اميرالمؤمنين از زبان حضرت
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: به خدا سوگند، اگر بخواهم هر كدام از شما را به تمامى كارهايتان و رفت و آمدتان خبر دهم ، خواهم داد ولى مى ترسم كه به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درباره من كافر شويد.
بدانيد كه من اين اخبار را به عده اى كه از اين نظر مصون هستند خواهم داد.
و سوگند به آن خدائى كه پيامبر صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى برگزيد و از ميان مردم انتخاب كرد، من جز سخن راست نمى گويم ، تمامى اينها را او (پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ) به من سپرده است ، جايگاه هلاكت هر هلاك شونده و نجات هر نجات يابنده و به سرانجام اين امر و (خلاصه ) هيچ مساءله اى نماند كه بر سرم بگذرد مگر اينكه در گوش من نهاد و به من تعليم نمود.
اى مردم : به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتى تشويق نمى كنم مگر اينكه خودم به آن سبقت مى گيرم و از هيچ معصيتى شما را دور نمى كنم مگر اينكه خودم زودتر از شما از آن دورى مى كنم (1)
و در روايت ديگرى مى فرمود: ((سلونى عن اسرار الغيوب فاءنى وارث علوم الانبياء و المرسلين ؛ از من در مورد اسرار پنهانى بپرسيد كه من وارث علوم همه انبياء و مرسلين هستم .))(2)
عباية بن ربعى گويد: حضرت على عليه السلام بسيار مى فرمود: ((سلونى قبل ان تفقدونى ؛ از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد))، به خدا سوگند كه هيچ زمين سبز و يا خشكى نيست و نه گروهى كه صد نفر را گمراه كند و يا صد نفر را هدايت كند مگر اينكه من مى شناسم جلودار آن و محرك آن و سخنگوى آن را تا قيامت .(3)
علامه امينى رضوان الله عليه اين جمله را از حضرت امير عليه السلام نقل مى كند كه فرمود:
((سلونى و الله لا تسساءلونى عن شى ء يكون الى يوم القيامة الا اخبرتكم ؛ از من بپرسيد كه به خدا سوگند از هيچ حادثه اى تا قيامت نمى پرسيد مگر آنكه به شما خبر خواهم داد.))
مدارك از اهل سنت به نقل الغدير ج 6 ص 193: ابو عمر در جامع بيان العلم ج 1، ص 114، محب الطبرى فى الرياض ج 2، ص 198، تاريخ الخلفاء للسيوطى ، ص 124، الاتقان ، ج 2، ص 319، تهذيب التهذيب ، ج 7، ص 338، فتح البارى ، ج 8، ص 485، عمدة القارى ، ج 9، ص 167، مفتاح السعادة ، ج 1، ص 400.
1- ينابيع المودة ، ص 66.
2 - ينابيع المودة ، ص 69.
3 - ينابيع المودة ، ص 73.
صفات موءمن
امـام صـادق (ع ) فـرمـود: مؤ من را سزاوار است كه داراى هشت خصلت باشد: 1 هنگام شدائد بـاوقـار بـاشـد، 2 هـنـگـام بـلا شـكـيبا باشد، 3 در فراوانى نعمت سپاسگزار باشد، 4 بـآنـچه خدا روزيش كرده قانع و خرسند باشد، 5 بدشمنانش ستم نكند، 6 بارش را بر دوسـتـانش نيفكند (بخاطر دوستانش متحمل گناه نشود)، 7 بدنش از او در رنج و مشقت باشد (از بـسـيارى عبادت و قضاء حوائج مردم )، 8 مردم از ناحيه او در آسايش باشند، همانا علم دوسـت مـؤ مـن اسـت و بـردبـارى و زيرش و عقل امير سپاهش (يعنى اعضاء و جوارحش بفرمان عقلش رفتار كنند) و مدارا برادرش و احسان پدرش باشد.
اصول كافى ج : 3 ص : 78 رواية :1
دشمنی با خدا !
اصول كافى جلد 4 صفحه :57 رواية :11
- حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه مؤ منى را بخاطر ندارى و فقرش پست و كوچك شمارد، خداوند روز قيامت او را در برابر خلائق رسوا كند ( و بزشتى شهره سازد)
اصول كافى جلد 4 صفحه : 56 رواية :9
- حـضـرت صـادق عـليـه السـلام فرمود: هر كه مؤ منى را خوار شمارد چه (آن مؤ من ) مستمند بـاشـد يـا غـيـر مـستمند، پيوسته خداى عزوجل او را خوار و دشمن دارد تا آنگاه كه از خوار شمردن آن مؤ من برگردد.
اصول كافى جلد 4 صفحه :52 رواية :4
امام علی (ع) : اضاعه الفرصه غصه. ح.118
ترجمه:
از دست دادن فرصت، مايه غم و انده است.
شرح:
عمر انسان كوتاه و زودگذر است، و فرصتهاى زندگى كوتاهتر و زودگذرتر از آن. هر روزى كه از عمر انسان مىگذرد، تعدادى از فرصتهاى زندگى او نيز براى هميشه از دست مىرود و نابود ميشود.
چون فرصتهاى زندگى، ديگر قابل بازگشت نيستند، بايد از هر فرصتى بهترين استفاده را بكنيم.
استفاده كردن از فرصت، يعنى اينكه هر كارى را در وقت مناسب انجام دهيم.
اگر فرصتى كه امروز، براى انجام كارى در اختيار ما است از دست برود، فردا، براى آن كار، فرصتى نخواهد بود. چون فرصتهاى فردا هم، مخصوص كارهاى ديگران است كه هر يك بايد در وقت خود انجام شود، و ديگر نمىتوانيم كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده، براى فردا بگذاريم، در آن صورت، كارهايى هم كه بايد در فرصتهاى فردا انجام شود، عقب مىافتد، و اگر كار به همين شكل پيش برود، تمام فرصتهاى روزهاى آينده ما نيز، تباه مىشوند و از دست مىروند.
پس هر كارى را، بايد در فرصت مناسب آن كار انجام داد، وگرنه ممكن است كه ديگر، هيچگاه فرصتى براى انجام آن پيدا نشود.
مثلا سنين كودكى و نوجوانى، فرصت مناسب تحصيل علم و آموختن دانش است. كس كه چنين فرصت مناسبى را از دست برهد، در سالهاى بعد، گرفتهاريهاى زندگى، اشتغال به كار و تأمين معاش، رسيدگى به امور خانه و همسر و فرزندان، و دهها مسئوليت ديگر، به او اجازه و فرصت تحصيل نخواهد داد.
بهمين دليل است كه انسان بايد هر فرصتى را كه پيش مىآيد، غنيمت بشمارد و از آن بهترين استفاده را بكند. و گرنه، از دست دادن فرصت، مايه غم و اندوهى مىشود كه به هيچ قيمتى، قابل جبران نخواهد بود.
تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام
اميرالمؤ منين عليه السلام به يكى از اصحاب فرمود:
- مى خواهى از وضع خود و فاطمه عليهاالسلام براى تو صحبت كنم ؟
فاطمه در خانه من آن قدر آب آورد كه آثار مشك بر سينه اش پيدا بود و آن قدر آسياب كرد كه دست هايش پينه بست و چنان در نظافت و پاك كردن خانه و پختن غذا زحمت كشيد كه لباسهايش كثيف و مندرس شد و او بسيار صدمه ديد!
به همين خاطر به فاطمه توصيه كردم خوب است محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برسى و جريان را بيان نمايى ، شايد جهت كمك به تو خادمى بفرستد تا از اين همه زحمت خلاص شوى ! فاطمه عليهاالسلام اين توصيه مرا قبول كرد و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رفت ، اما چون ايشان را مشغول صحبت با اصحاب مى بيند، بدون آنكه خواسته اش را بگويد، باز مى گردد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه متوجه شده بودند فاطمه براى حاجتى آمده و بدون هيچ گونه صحبتى به خانه خود برگشته ، فرداى آن روز به منزل ما تشريف آوردند، و پس از سلام در كنار ما نشستند و آن گاه فرمودند:
- فاطمه جان ! ديروز به چه منظور پيش من آمدى ؟
فاطمه عليهاالسلام از خجالت نتوانست حاجتش را بگويد: من عرض كردم :
- يا رسول الله ! آن قدر آب آورده كه بند مشك در سينه اش اثر گذاشته و آن قدر آسياب گردانيده كه دست هايش تاول كرده و... لذا گفتم محضر شما برسد شايد خادمى به ايشان مرحمت نماييد تا زحمت هايش كمتر شود.
رسول خدا فرمود:
مى خواهى مطلبى به شما بياموزم كه از خادم بهتر است . وقتى كه خواستى بخوابيد 33 مرتبه بگوييد سبحان الله و 33 مرتبه بگوييد الحمد لله و 34 مرتبه بگوييد الله اكبر.(1) اين ذكر صد مرتبه است ولى در نامه اعمال هزار حسنه (ثواب ) دارد.
فاطمه جان ! اگر اين ذكرها را هر روز صبح بگويى خداوند خواسته هاى دنيا و آخرتت را برآورده خواهد كرد. فاطمه زهرا در جواب سه مرتبه گفت :
از خدا و پيغمبر راضى هستم .(2)
در جاى ديگر آمده است :
وقتى كه فاطمه (ع ) شرح حالش را بيان كرد و كنيزى خواست ، ناگهان اشك در چشمان پيامبر صلى الله عليه وآله حلقه زد و فرمود:
- فاطمه جان ! به خدا سوگند! هم اكنون چهار صد نفر فقير در مسجد هستند كه نه غذا دارند و نه لباس ! مى ترسم اگر كنيز داشته باشى اجر و ثواب خدمت در خانه از تو گرفته شود! مى ترسم على بن ابى طالب عليه السلام در قيامت از تو مطالبه حق كند! سپس تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام را به آن بانو ياد داد، آن گاه به فاطمه عليهاالسلام گفتم :
- براى نيازهاى دنيوى نزد رسول خدا عليهاالسلام رفتى ، ولى خداوند ثواب آخرت به ما مرحمت فرمود.(3)
1- در برخى روايت 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله نقل شده است .
2- بحار ج 43، ص 82 و 134، با كمى تفاوت .
3- بحار، ج 43، ص 85.
گوشه اى از شخصيت صديقه كبرى(س)
بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليهامظلومه زمان خويش و همه سدهها و قرنهايى است كه تاكنون بر عالم اسلامگذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرتبا وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاببرجسته و گستردهاى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاىپيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريستهاند.
در اين مقاله، گوشهاى از شخصيت صديقه كبرى(س) را در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص) در چهار قسمت مىنگريم:
1- رضا و غضب فاطمه(س)
2- مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله
3- مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت
4- مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س).
تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه:
خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران .
ادامه مطلب
دروغ گويى در روايات اسلامى
- تمام پليدى ها در اتاقى قرار داده شده و كليد آن اتاق، دروغ است.
- از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پرسيدند آيا انسان مؤمن ممكن است (احياناً) ترسو باشد؟ فرمود: آرى. باز پرسيدند آيا ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: آرى. پرسيدند آيا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه.
- بدترين سخن، دروغ است.
- از دوستى با دروغگو بپرهيز كه مانند سراب است، دور را در نظر تو نزديك، و نزديك را دور مى سازد». (و تو را گمراه مى كند.
ادامه مطلب
منم بخشنده مهربان
خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:
كسانى كه براى ثواب و پاداش من اعمالى انجام مى دهند نبايد به اعمال خود متكى باشند، زيرا اگر آنان در تمام عمرشان كوشش كنند و در راه عبادت من خود را به زحمت و رنج افكنند باز قصور و كوتاهى كرده اند. و در عبادتشان به حقيقت بندگيم چنانچه سزاوار مقام الوهيت من باشد نرسند، نسبت به آنچه از من طلب مى كنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوار رحمتم باشد.
ولى تنها به رحمتم بايد اعتماد كنند و به فضل من اميدوار باشند و به وسيله خوش گمانى به من اطمينان كنند. كه در اين صورت رحمت من ايشان را دريابد و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند.
زيرا منم خداى رحمان و رحيم و بدين نام ، ناميده شده ام.
كافى : ج 2، ص 71 .
امام علی (ع) : الاعجاب يمنع من الازدياد - ج / 167
ترجمه:
خودپسندى، مانع از پيشرفت و رسيدن به كمال است.
شرح:
يكى از بزرگترين عيبهايى كه بعضى افراد دچار آن هستند، غرور و خود پسندى، يعنى كسى كه خود را، در همه چيز، برتر و بالاتر از همه مردم ميداند، و خيال ميكند كه هيچ كس در علم و دانش و درك و شعور، به پاى او نمىرسد.
شخصى كه دچار اين عيب بزرگ باشد، از دو جهت لطمه ميخورد و صدمه مىبيند. نخست، از اين جهت كه: چون خود را بزرگترين و برترين عاقلان و دانشمندان ميداند، ديگر لازم نمىبيند كه دنبال تحصيل علم و دانش، برود. و به اين صورت، از آموختن باز ميماند، و در همان مرحلهيى كه هست، در جاى ميزند، و ديگر بالاتر و پيشتر نمىرود.
علاوه بر اين، شخص خود پسند، چون كسى را عاقلتر و دانشمندتر از خود نمىداند، هنگامى كه برايش مسئله و مشكلى پيش مىآيد، با هيچكس مشورت نمىكند، و از افراد عاقلتر و دانشمندتر از خودش، راهنمايى نمىخواهد. و به اين صورت، از حل مسائل و مشكلات، و گشودن راههاى بسته زندگىاش، عاجز مىماند، و همواره، در ميان گرداب مشكلات و گرفتاريها دست و پا ميزند، و هيچگاه نمىتوان راههاى پيشرفت و ترقى را پيدا كند و به سوى كمال گام بردارد.
وصيت امام علی (ع ) به جانشين خود
با مردم گشاده رو باش ، آنگاه كه به مجلست در آيند و آنگاه كه درباره آنها حكمى كنى . از خشم بپرهيز كه خشم نشان سبك مغزى از سوى شيطان است و بدان كه هر چه تو را به خدا نزديك مى كند، از آتش دور مى سازد و آنچه از خدا دور مى سازد به آتش نزديك مى كند.
ترجمه نامه شماره : 76
متن فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر
از فرمان او به مالك اشتر اين فرمان را براى مالك اشتر نخعى نوشت ، هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد. درآن هنگام كه كار بر محمد بن ابى بكر آشفته شده بود. اين فرمان درازترين فرمانهاست و از ديگر نامه هاى او محاسن بيشترى در بردارد.ادامه مطلب
آسيبشناسي رفتاري كارگزاران حكومتي-1
در سخنان اميرمؤمنان(ع) به ويژه در عهدنامه مالك اشتر، آفات اخلاقيگوناگوني براي كارگزاران ذكر و بر دوري از آنها سفارش شده كه به اختصاربه آنها اشاره ميشود:
1. نهي از منت نهادن، بزرگ نمايي در كارها و وعدههاي بياساس به مردم؛
2. شتاب نكردن در كارها و پرهيز از لجاجت در راههاي نادرست؛
3. عدم استفاده شخصي از اموال عمومي؛
4. نهي از عيبجويي و مخالفت با عيبجويان و سعايت گران؛
5. نهي از سفاكي و خونريزي به ناحق.
تمام اين موارد در بخشهاي پاياني عهدنامه مالك اشتر آمده است.
همان گونه كه لازم است كارگزاران به اخلاق و رفتار پسنديده آراستهباشند، بايد از صفات و خويهاي ناپسند و رفتار ضد اسلامي پيراسته بوده، دراصلاح خود بكوشند. امام علي(ع) در سخنان خويش بخشي از رفتارها وخويهاي ناپسند را برشمرده و كارگزاران خود را از آنها برحذر داشته است.اينك به نمونههايي از آنها ميپردازيم:
خيانت
غش و ناخالصي
خود بزرگ بيني
خودپسندي
آز(حرص)
طمع
ادامه مطلب
آنچه بر خود نمىپسندى بر ديگران مپسند
امام علی (ع) : فأحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها –نامه31
ترجمه:
آنچه كه براى خود دوست ميدارد، براى خود نمىپسندى، براى ديگران هم مپسند.
شرح:
يك ضربالمثل فارسى مىگويد ((آنچه به خود نمىپسندى، به ديگران روا مدار)). و ضربالمثل ديگرى مىگويد:((يك سوزن به خودت بزن، يك جوالدوز به مردم)). اين دو ضربالمثل، و دهها ضربالمثل ديگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسيارى كه در زبان و ادبيات ما، در باره همين موضوع صحبت ميكند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام عليهالسلام، و در توضيح و تشريح آن گفته شده و رواج پيدا كرده است.
و منظور از تمام اين سخنان، آن است كه درباره يكى از دستورات عميق و پر معنى اسلام، به شكلهاى گوناگون، توضيح داده شود. بر اساس اين دستور والا و زندگى ساز اسلام، ما انسانها وظيفه داريم كه در هر كارى، رعايت حال ديگران را نيز بكنيم. يعنى هميشه خودمان را به جاى ديگران بگذاريم، و با مردم طورى رفتار كنيم، كه دوست داريم ديگران با ما همانطور رفتار كنند.
كسيكه به مشكلات و ناراحتيهاى ديگران اهميت نمىدهد، بايد حساب كند كه آيا خودش مىتوان همان مشكلات و ناراحتيها را تحمل كند، يا نه، به زبان سادهتر بايد گفت: هر كس راضى شود كه يك جوالدوز به تن ديگرى فرو رود، بايد با انصاف و مروت حساب كند كه آيا خودش حاضر است يك سوزن به تنش فرو رود، يا نه؟
مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى ديگران نيز به اندازه خودش، راحت و آسايش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسايش و خوشبختى خود را، در آسايش و خوشبختى ديگران جستجو كند.
آزار مسلمين
1- حضرت صادق (ع ) مى فرمود: خداوند فرمود: كسى كه بنده مؤ من مرا بيازارد به من اعلام جنگ داده است .
2-حضرت صادق (ع ) به نقل از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى تعالى فرموده است : كسى كه به يكى از دوستان من اهانت كند، به تحقيق خود را براى جنگ با من آماده كرده است .
3-امام صادق (ع ) فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداى فرموده : آنكه بنده مؤ من مرا خوار كند آشكارا به جنگ با من برخاسته است .
4- حضرت صادق (ع ) فرمود: هر كه مؤ منى را به خاطر ندارى و فقرش ، پست و كوچك شمارد، خداوند روز قيامت او را در برابر خلايق رسوا كند. (و به زشتى شهره سازد).
منبع:واژههاي اخلاقي از اصول كافي-علي مشكيني
همدردى با ديگران
در زمان امام صادق (ع ) سالى در مدينه قحطى پيش آمد و اوضاع خيلى سخت شد. مى دانيد در وقتى كه چنين اوضاعى پيش مى آيد مردم نگران مى شوند و شروع مى كنند به آذوقه خريدن و ذخيره كردن و احتياطا دو برابر ذخيره مى كنند. امام صادق (ع ) از پيشكار خودش پرسيدند كه آيا ما ذخيره در خانه داريم يا نه ؟
گفت : بله ما به اندازه يك سال ذخيره داريم .
پيشكار شايد پيش خودش خيال مى كرد كه آقا مى خواهد دستور بدهد چون سال سختى است برو مقدارى ديگر هم ذخيره كن . بر خلاف انتظار او آقا دستور دادند هر چه گندم داريم همه را ببر بازار بفروش .
گفت : مگر شما خبر نداريد اگر بفروشم دو مرتبه نمى توانيم بخريم . فرمود: توده مردم چكار مى كنند؟
عرض كرد: روزانه نان خودشان را از بازار مى خرند و در بازار جو و گندم را مخلوط مى كنند و از آن و يا جو به تنهايى نان درست مى كنند. حضرت فرمود: گندمها را مى فروشيد و از فردا براى ما از بازار نان مى خرى ! براى اينكه در شرايطى هستيم كه مردم ديگر ندارند و ما نمى توانيم كارى كنيم كه مردم ديگر مثل ما نان گندم بخورند زيرا شرايطش فراهم نيست ولى براى ما مقدور است كه خودمان را در سطح آنها وارد كنيم و لااقل با آنها همدرد باشيم تا همسايه ما بگويد، اگر من نان جو مى خورم امام صادق (ع ) هم كه امكانات ماديش اجازه مى دهد نان گندم بخورد، نان جو مى خورد، حال چرا چنين زندگى انتخاب مى كنيم ؟ به خاطر همدردى با ديگران .
گناه ریختن آبروی مسلمان
مـفـضـل بـن عـمـر گـويـد: امـام صـادق عـليـه السلام به من فرمود: هر كه بر ضرر مؤ من داستانى بگويد و قصدش عيب او و ريختن آبرويش باشد كه از چشم مردم بيفتد خداوند او را از دوستى خود بدوستى شيطان براند و شيطان هم او را نپذيرد.
اصول كافى جلد 4 صفحه :62 رواية :2
از زيد روايت شده است كه امام صادق عليه السلام درباره اينكه در حديث آمده :((عورت مؤ مـن بر مؤ من حرام است ))فرمود: اين نيست كه مؤ من برهنه شود و تو از او چيزى ببينى ؟ هـمـانـا مـقـصـود اين است كه بضرر او داستانى بگوئى يا او را غيبت كنى (و نسبت عيب باو دهى ).
اصول كافى جلد 4 صفحه :63 رواية :3
با توجه به این سخنان امام معصوم (ع) که از روی هوا وهوس سخن نمی گوید ونحوه برخورد ما با همدیگر؛ چه گرم است بازار ریختن آبروی یک مسلمان و چه فراوانند دوستان شیطان که ادعای مسلمانی می کنند!
نمازعارفانه-28
سجود
امام صادق عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! هر كس حقيقت سجود را انجام دهد، هرگز زيان نكرده است ، هر چند يك سجده در همه عمر باشد.! در مصباح الشريعه آمده است : كسى كه در سجود، تقرب خويش را به خدا نيكو كند، هرگز از خدا دور نمى شود و هر كه ادب سجود را مراعات نكند، و با دلبستگى به غير خدا در حال سجود، حرمت سجود را تباه كند، هرگز به قرب خدا نمى رسد. پس سجده كن ، متواضعانه و با فروتنى ، همچون كسى كه مى داند از خاك آفريده شده است و مردم بر او پاى مى گذارند. آيا نمى بينى كه در حالت ظاهرى سجود كامل نمى شود مگر كه انسان از اشياى ديگر و از چشم و ديد ديگران پنهان شود؟ باطن سجود نيز چنين است .كسى كه در نماز جز به خدا به چيز ديگرى دلبسته باشد، همين حالت را دارد و از حقيقت سجود و نماز دور است . سجود برترين عبادت دينى است كه روشنايى آور است به تعبير امام صادق من روشنى را در گريه و سجده يافتم.
از على عليه السلام در باره معناى سجده اول پرسيدند، فرمود: تاويل است كه : خدايا! مرا از زمين و خاك آفريدى ، تاويل سر برداشتن از سجده آن است كه : و مرا از خاك بر آوردى . سجده دوم يعنى دوباره ما را به خاك بر كى گردانى ، و برداشتن سر از آن ، يعنى بار ديگر ما را از خاك برخواهى آورد. سجود، از آن جهت كه صورتى از مقام فنا است ، نهايت فروتنى و شكستگى را مى رساند، به اين خاطر مناسب است عزيزترين اعضا بر پست ترين اشيا نهاده شود و در سجده ، ياد خدا با صفات عالى و برتر شود، وقتى بنده چنين كرد و قلبش نرم شد و عقلش پاك گشت ، عنايت الهى شامل او مى شود چرا كه عنايت ربانى به جايگاه خضوع و فروتنى و نيازمندى و شكسته دلى زودتر مى رسد و چه كوچكى متواضعى بيشتر از مقام فنا و بندگى و نيازخواهى ؟
ادامه مطلب
سخنان پيامبر اكرم (ص )
سرور پيامبران مرسل و گرامى ترين اولينان و آخرينان ، كه درود خدا بر او و دودمان گراميش باد! گفت : هر گاه ، دل مؤمن ، از بيم خدا به لرزه در آيد، گناهان از او فرو ريزد، چنان كه برگ از درخت فرو ريزد.
و نيز فرمود: بنده ، تا آنگاه كه بلا را نعمت نشمرد، و آسايش را رنج خويش نداند، در شمار مؤمنان نيايد. چه سختى هاى دنيا، نعمت هاى آخرتند و آسودگى هاى دنيا، رنج آن .
و نيز از اوست كه : - برترين درودها و كامل ترين سلام ها نثار او باد! - كه : خداى تعالى گفت : چون بنده اى از بندگان خويش را به رنجى در بدن يا مال ، يا فرزند، دچار سازم ، و آن را به بردبارى پذيرا شود، از آن ، شرم دارم كه وى را ميزان نهم و يا او را نامه عمل بگذارم .
كشكول شيخ بهائى- دفترپنجم
خواست خدا و خواست بنده
از امام سجاد (ع) نقل شده است که خداوند فرمود : به عزت وجلال وعظمت وجمال وبهاء و علو مقام وارتفاع جایگاهم، که هر بنده ای خواست مرا برخواست خود مقدم بدارد، من ؛
1- همش را در آخرت اندازم
2- بی نیازی را درقلبش اندازم
3- همه امورش را کفایت می کنم
4- آسمان وزمین را ضامن روزی او می کنم
5- دنیارا در نظرش بی اعتبار می سازم تا از آن متنفر شود.
ثواب الاعمال- کلیات حدیث قدسی،ص،628
مهدى موعود، يارانى اينگونه دارد
انديشه پيروزى حق بر باطل و غلبه صالحان بر طالحان و عادلان بر ظالمان كهبرگرفته از متن قرآن كريم است، بارقهاى از نور اميد در دلها تابانيده وهمه را چشم به انتظار شخصى گذاشته كه منادى حق است و سفير نور، كشتيبانهدايت است و قافلهسالار رهايى; مجدد حيات بشريت است و احياگر اخلاق خدايى،اين شخصيتبزرگ را در روايات اسلامى «مهدى» عليه السلام مىنامند.
چنين انتظارى افضل عبادات شمرده شده است. زيرا اين انتظار با اميد،تعهد، تحرك با مسووليت و سازندگى و رفع نااميدى از جامعه همراه مىباشد.
منتظران واقعى، خود را در حال مهياى جامعهاى مىبينند كه انتظار موعودىرا مىكشد، بنابراين براى حضور حضرتش شرايطى لازم است كه هم زمينهسازقدومش باشد و هم پذيراى حكومت عدل او، زيرا تحمل عدالتخود نياز بهسازندگى دارد. و الا، پذيرايى حق بر افراد بسى مشكل خواهد بود. بنابراين،ما براى خودسازى به يكى از بهترين راهها كه طريق پرورش يافتگان مكتبانسانساز اسلام; يعنى ياوران خاص ولىعصر(عج) است متمسك مىشويم، ويژگىهاىآنها را بشناسيم و به كار بنديم تا زمينهساز حضور حضرتش باشيم. زمينهسازحكومتحضرت، خيزش ايمان است نه ازدياد فساد. ما در اين نوشتار به برخىاز خصال ياوران باوفاى حضرت اشارتى خواهيم داشت.
ايمان ياوران مهدى (ع)
عبادت ياران مهدى(ع)
آمرين به معروف و پيكاركنندگان با منكر
ايمان و اطاعت از رهبرى
شجاعتياوران مهدى عليهالسلام
عشق به شهادت
قلب نورانى و دل فولادين
ادامه مطلب
على محبوبترين فرد در پيشگاه خدا
انس بن مالك مى گويد:
هر روز يكى از فرزندان انصار كارهاى پيامبر (ص ) را انجام مى داد، روزى نوبت من بود، ام ايمن مرغ بريانى را به محضر پيغمبر (ص ) آورد و گفت : يا رسول الله ، اين مرغ را خودم گرفته ام و به خاطر شما پخته ام .
حضرت فرمود: خدايا محبوبترين بندگانت را برسان كه با من در خوردن اين مرغ شركت كند. در همان هنگام در كوبيده شد. پيغمبر فرمودند:
انس ، در را باز كن . گفتم خدا كند مردى از انصار باشد. امام على (ع ) را پشت در ديدم . گفتم : پيغمبر مشغول كارى است ، برگشتم و بر سر جايم ايستادم . بار ديگر در كوبيده شد. پيغمبر گفت : در را باز كن ، باز دعا مى كردم مردى از انصار باشد. در را باز على (ع ) بود. گفتم : پيغمبر مشغول كارى است و برگشتم بر سر جايم ايستادم . باز در كوبيده شد، پيغمبر فرمودند، انس ، برو در را باز كن و او را به خانه بياور، تو اولين كسى نيستى كه قومت را دوست دارى ، او از انصار نيست . من رفتم و على (ع ) را به خانه آوردم و با پيغمبر (ص ) مرغ بريان را خوردند.
برگرفته شده از کتاب "چهل داستان"
زهرا در نگاه خورشيد
بررسى كامل سخنانى كه رسول مكرم اسلام(ص) به مناسبتهاى مختلف در باره صديقه كبرا عليها السلام فرموده است فرصتى ويژه مىطلبد كه اين مقام را گنجايش آن نيست. ما در اين مبحثبه منظور تبرك به كلام نورانى نبوى به چند مورد اشارهمىكنيم.
فاطمه پاره تن من است.
غضب فاطمه غضب خداست.
فاطمه سرور زنان جهان است.
فاطمه(س) روز قيامت هم منزل پيامبر اكرم(ص) است.
دوستداران فاطمه در بهشتند.
فاطمه(س) مظهر نيكى است.
موضع قرآن نسبتبه فاطمه(س) و خانواده او
و...
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -17
حضرت زهرا (س) در روایات -10
بشارت بهشت برای دوستان فاطمه (س)
- در حديث ديگر از حضرت رسول اكرم (ص ) منقول است كه فرمود؛
پس آنگه جبرئيل عرض مى كند: يا فاطمه هر چه مى خواهى از خداى خويش طلب كن .
فاطمه (ع ) عرض مى كند: خدايا، شيعيان مرا درياب .
خطاب مى رسد: همه شيعيان تو را آمرزيدم .
عرضه مى دارد: پروردگارا شيعه فرزندانم را نيز نجات بده .
ندا مى آيد: همه آنان را بخشيدم ، يا فاطمه اينك در ميان اهل محشر برو و هر كسى كه به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد.
پيامبر اكرم (ص ) سپس به سخن چنين ادامه داد:
در آن هنگام همه مردم آرزو مى كنند كه اى كاش ما نيز فاطمى بوديم .
يا فاطمه (ع ) در چنين روزى است كه شيعيان تو، پيروان اولاد تو، و شيعيان اميرالمؤ منين (ع )، در پى تو، به سلامت وارد بهشت مى شوند.
- هر يك از نامهاى حضرت فاطمه سلام الله عليها رمزى و سرى دارد كه در اخبار وارد است ، چرا فاطمه اش ناميده اند؟ چرا او را بتول گفته اند؟ و چرا اسمش را عذرا نهاده اند؟ چنان كه گفته شد ((فاطمه )) و ((بتول )) در حقيقت هر دو يك معنى دارند كه به فرمايش پيامبر اكرم (ص ) حاكى از اين است كه حضرت فاطمه و فرزندانش و شيعيان او در روز قيامت از آتش منقطع و دورند.
خدا ما را نيز از شيعيان فاطمه سلام الله عليها قرار بدهد، انشاءالله
ادامه مطلب
لعنت بر تهمت زننده
امام موسی کاظم (ع) :
ملعون است، ملعون است (کسی) که به برادر دینی اش تهمت بزند.( وسایل،ج12،ص231)
- تهمت، پرتاب تیر به آبروی مردم است.
- مهم ترین اذیت، زخم زبان وتهمت است.
- لازمه ایمان، دوری از تهمت است.
- در میان گناهان،تنهاگناهی که حتی دوست داشتنش، گناه کبیره است، تهمت است.
- کسی که حتی یک باربه دیگران تهمت بزند، شهادتش اعتبار ندارد.
- تهمت به غیر مسلمان نیز جایز نمی باشد.
انتظار در سخنان رسول خدا (ص)
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
افضل اعمال امّتى انتظار الفرج
برترين كارهاى امت من انتظار فرج است.
و فرمود:
انتظار الفرج عبادة
انتظار فرج عبادت است.
و فرمود:
افضل العبادة انتظار الفرج
والاترين عبادت، انتظار فرج است.
و فرمود:
افضل جهاد امّتى انتظار الفرج
بالاترين جهاد امت من، انتظار فرج است.
در ميان همه خلايق، امّتى والاتر از امّت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)نمى توان يافت، و چون چنين است اعمال امت پيامبر والاتر از اعمال همه امّت هاست.
در ميان چنين اعمال والايى از امّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)والاتر از «انتظار فرج» نمى توان يافت، چون «انتظار فرج» انتظار «قدرت اسلام و توحيد» است. انتظار «حاكميّت وحى و ولايت» است، انتظار اجراى حدود الهى و احكام قرآنى است.
ادامه مطلب
عمل كنيد
امام علی (ع) : چون روایتی را شنیدید، آن را بفهمید وعمل کنید، نه بشنوید ونقل کنید. زیرا راویان علم فراوان وعمل کنندگان آن اندکند.
حکمت 98
بوی شما را دوست دارد!
امام صادق (ع) به همراه پدر شان امام باقر(ع) از خانه خارج شدند و به سمت مسجدالنبی حرکت کردند. جمعی از شیعیان در مکانی میان قبر ومنبر رسول خدا (ص) حاضر بودند. امام باقر (ع) نزد شان رفته وبه آنها سلام کردند. شیعیان بر خاستند و با احترام جواب سلام دادند. امام باقر (ع) به آنها نگاهی محبت آمیزی نمودند وفرمودند : به خدا سوکند من بوی شما را دوست دارم . پس با پارسایی وکوشیدن در عمل خود، مرا دراین محبت یاری رسانید وبدانید که ولایت ما جز با تقوی و کوشش بدست نمی آید.
کافی۸/۱۲
برتر از شهادت وجهاد
امام علی (ع) : پاداش مجاهد شهید در راه خدا ، بزرگ تر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که
قدرت بر گناه دارد وآلوده نمی گردد. همانا عفیف پاکدامن، فرشته ای از فرشته ها است.
حکمت474
در باره اهمیت و سر نهفته در این حدیث شریف ، فقط می توان گفت ؛ انسان چیزی با اهمیت تر از هستی و حیات خویش ندارد. در صورتی که آن را در راه خدا بدهد می شود شهید. اما عفت وپاکدامنی برتر از شهادت در راه خدا است.شیعه بودن سخت است !
امام علی (ع) ؛ اگر کوهی مرا دوست بدارد، درهم فرو می ریزد.
حکمت11
امام علي : لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمه . حكمت-290
ترجمه :اگر حتى خداوند، بندگانش را،از نافرمانى كردن و گناه ورزيدن نترسانيده بود، باز هم واجب بود كه انسان ، مرتكب هيچ گناهى نشود، تا به اين وسيله ، در برابر نعمتهاى او سپاسگزارى كرده باشد.
شرح : كسيكه گناه ميكند و فرمان خداوند را به جاى نمى آورد، در حقيقت ، نعمت هايى را كه خداوند به او داده است ، تباه ميكند. زيرا چنين كسى ، براى آن كه بتواند گناهى را مرتكب شود، ناچار بايد تمام نيروهائى را كه در وجودش هست ، به كار ببرد. در حاليكه خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است .
خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است .
فرزند عزيز، كسى را در نظر بگير، كه مى خواهد، بر خلاف فرمان خداوند، مرتكب گناه شود، و بطور مثال ، دست به دزدى بزند:
تمام اعضاء بدن آن شخص ، بايد وظايف خود را، با تمام نيرويى كه دارند انجام دهند، تا او توانايى انجام چنين گناهى را داشته باشد.
ششهاى او، بايد بطور مرتب هواى تازه را به خود بگيرند، تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش بايد بطور منظم در حال تپيدن باشد، تا خون به تمام پيكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهايش بايد توانايى ديدن داشته باشند، تا او راه خود را ببيند، پاهايش بايد قادر به حركت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسيرى كه با چشمش مى بيند، پيش برود، گوشهايش بايد توانايى شنيدن داشته باشند، تا او صداى نزديك شدن مردم را تشخيص بدهد و از خطر فرار كند، دستهايش بايد توانايى كار و حركت داشته باشند، تا او درها را باز كند و اشياى را بردارد، مغزش بايد كار خود را انجام دهد،تا ساير اعضاى بدنش از آن فرمان بگيرند، و وظايف خود را اجرا كنند... و اگر يكى از اين اعضاى ، يعنى يكى از اين نعمتهايى كه خداوند به انسان داده است ، كار خود را به درشتى انجام ندهد، شخص گناهكار، قادر به انجام گناه نخواهد بود.
پس مى بينى كه گناهكار، براى آنكه در برابر خداوند، مرتكب گناه و نافرمانى ، شود، از همان امكانات و نيروهايى استفاده ميكند، كه خداوند، آنها را، براى انجام كارهاى درست و نيك به او داده است . به اين ترتيب ، آيا شخص گناهكار، با انجام هر كدام از گناهان خود، و نعمتها و نيروهايى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟
البته خداوند، به بندگان خود هشدار داده ، و آنها را از گناه و نافرمانى ، بيمناك كرده است . ولى اگر خداوند چنين بيم و هشدارى هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كيفر و مجازات نخواهد ديد، باز هم حق نداشت نعمتهاى خداوند را تباه كند. يعنى در برابر نعمتهاى ديدن ، شنيدن ، بوئيدن ، حركت ، تپيدن قلب ، تنفس ششها، انديشيدن ، توانايى انجام كارهاى گوناگون داشتن ، و هزاران نعمت ديگر، انسان بايد قدرشناس باشد، و به - شكرانه اين نعمتهاى بزرگ و با ارزش ، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود.
محبت امام زمان عليه السلام
امام مهدي (عج) : فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَيَتَجَنَّبُ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهَتِنا وَسَخَطِناز (1)
پس هر يك از شما بايد كارى كند كه وى را به محبت و دوستى ما نزديك سازد، و از آن چه خوشايند ما نيست و باعث كراهت و خشم ماست دورى گزيند.
شرح
اين عبارت بخشى از نامه اى است كه امام زمان(عليه السلام) براى شيخ مفيد(رحمه الله)فرستاده است. حضرت بعد از تأييد ايشان و ذكر سفارش ها و دستورهاى گوناگون به شيعيان، مى فرمايد:
هر فرد از شيعيان بايد كارى را انجام دهد كه به محبت ما اهل بيت نزديك شود، و از كارهايى كه موجب كراهت و ناخرسندى ما مى شود، اجتناب و دورى كند.
روشن است محبّت و كراهت اهل بيت(عليهم السلام) جنبه ى فردى و شخصى ندارد، بلكه به ملاك خدايى است; زيرا هر گاه اهل بيت(عليهم السلام) مشاهده كنند كه شيعيان و منتسبان به آنان، كارهايى را انجام مى دهند كه مورد رضايت الهى است، و نيز از كارهايى كه مورد سخط و غضب خداوند است اجتناب مى كنند، خوش حال مى شوند و به آنان مى بالند. در همين نامه ى حضرت، مى بينيم كه چه تعبيرهاى گران قدرى در شأن شيخ مفيد(رحمه الله)آمده است:
به نام خداوند بخشنده و مهربان. امّا بعد (از حمد و ثنا); سلام بر تو اى دوست و دين دار مخلص كه به مقام ما و ... يقين استوار دارى! ما يقيناً خداى را كه جز او معبودى نيست، به خاطر وجود تو، شكرگزاريم. از او درخواست درود بر آقا و مولايمان محمد و آل طاهرش را داريم. تو را آگاه مى كنم ـ خداوند توفيقات را براى نصرت و يارى حقّ ادامه دهد، و جزايت را به جهت گفتارِ راست تو از جانب ما، عظيم گرداند ـ كه به ما اذن داده شده كه تو را مشرّف به نامه نگارى كنيم. (2)
بر ماست كه اگر به دنبال جلب محبّت آقا امام زمان(عليه السلام) و دورى از سخط و غضب آن حضرت هستيم، كارى نكنيم كه از ايشان دور شده، از عناياتش محروم گرديم; و از طرف ديگر، سعى ما بر اين باشد كه اعمال و رفتارى را انجام دهيم كه هر چه بيش تر ما را به ايشان نزديك مى گرداند.
1 - احتجاج، ج2، ص323و324 ; بحارالأنوار، ج53، ص176، ح7 .
2- احتجاج، ج2، ص322 ; بحارالأنوار، ج53، ص175، ح7 .
تفاوت اعمال
امام علي (ع) : شتان ما بين عملين عمل تذهب لذته و تبقى تبعته ، و عمل تذهب موونته و يبقى اءجره – حكمت 121
ترجمه : چه تفاوت بسيارى ، كه بين دو گونه عمل و كردار انسانها وجود دارد: عملى كه لذت و خوشى آن به سرعت مى گذرد، ولى نتايج زيانبار و عواقب آن باقى مى ماند، و عملى كه رنج و زحمت آن ، زود تمام مى شود ولى پاداش آن برجا مى ماند.
شرح : خداوند انسان را آزاد و مختار آفريد و به او عقل و شعور داد، تا آزادانه راه زندگى اش را انتخاب كند، و با اراده و اختيار خود، هر عملى كه دلش خواست ، انجام دهد.
اما در روز قيامت ، كسى كه عمل خوب انجام داده باشد پاداش مى گيرد و كسى كه مرتكب اعمال بد شده ، به كيفر و مجازات مى رسد.
امام عليه السلام ، به مسلمانان هشدار مى دهد، تا بدانند كه بين اين دو گونه عمل ، تفاوت بسيارى هست ، و فريب ظاهر را نخورند. يعنى انسان بايد بداند، كه كار خوب و بد، هر دو، به زودى مى گذرد و تمام مى شود، در حاليكه نتايج و پى آمدهاى آن ، از بين نمى رود، و در كارنامه اعمال انسان ، باقى مى ماند.
فرزند عزيز، تو خود، در ميان دوستان ، همكلاسى ها، و اطرافيانت ، نمونه هايى اين دو گونه عمل را، بسيار ديده اى .
به عنوان مثال : دانش آموزى كه به جاى درس خواندن و زحمت كشيدن ، وقت خود را به بازى و تفريح و خوشگذرانى تلف مى كند، تمام آن بازيها و تفريحاتش ، زودگذر است ، و تمام خوشگذرانيهايش ، به زودى تمام مى شود. اما نتيجه اين خوشيهاى زودگذر، مردود شدن است كه يك سال عمر او را بيهوده تلف مى كند و ديگر تا پايان عمر نمى تواند آن يك سال را دوباره به - دست آورد.
دانش آموزى هم كه زحمت درس خواندن را تحمل مى كند، رنج و زحمتش به زودى تمام مى شود، در حاليكه پاداش اين زحمت ، يعنى آموختن به زودى تمام مى شود، در حاليكه پاداش اين زحمت ، يعنى آموختن علم و دانش ، و رفتن به كلاس بالاتر و پيشرفتى كه نصيب او مى شود، نتايج خوب و لذت بخشى است كه براى هميشه در زندگى او باقى مى ماند.
از اين مثال ساده ، نتيجه مى گيريم كه اعمال گناه آلوده نيز اگر هم لذتى داشته باشند، لذت شان زودگذر است ، در حاليكه نتيجه آنها، يعنى مجازاتى كه در پى دارند، نزد خدا باقى مى ماند و در روز قيامت ، گريبان شخص گناهكار را مى گيرد. مثلا كسى كه بر خلاف فرمان خداوند، روزه نمى گيرد. مثلا كسى كه بر خلاف فرمان خداوند، روزه نمى گيرد و در ايام ماه مبارك رمضان ، شكم چرانى مى كند، لذتى كه از خوردن و آشاميدن مى برد، يك لذت زودگذر است . يعنى لذتى است كه با جمع كردن سفره غذا، تمام مى شود و چيزى از آن باقى نمى ماند. ولى نتيجه اين نافرمانى ، تا روز قيامت باقى مى ماند و خداوند شخصى روزه خور را به مجازات نافرمانى اش مى رساند.
اما كسى روزه مى گيرد، فقط چند ساعت ، زحمت گرسنگى و تشنگى را تحمل مى كند، ولى در عوض اين رنج زودگذر، كه با فرارسيدن غروب همان روز تمام خواهد شد.
اگر خود شما خوب فكر كنيد خواهيد ديد كه تمام كارها همين طور است . يعنى هم تمام لذتها زودگذر هستند، هم تمام زحمتها. ولى آنچه براى هميشه باقى مى ماند، نتيجه و عمل و كردار انسان است ، كه اگر بخاطر لذتهاى زودگذر گناه كرده ، مجازات مى شود، و اگر در راه اطاعت از خدا، رنج و زحمت زودگذر را تحمل كرده ، مزد و پاداش ميگيرد.
عمل و نسب
امام علي : من اءبطابه عمله لم يسرع به نسبه – حكمت 23
ترجمه : كسى كه به خاطر كردارش عقب مانده است ، با اتكاء به اصل و نسب ، نمى تواند پيش بيفتد.
شرح : انسان بايد كردار نيكو داشته باشد، و تنها به اتكاء كردار خود، به سوى آسايش دنيا و سعادت آخرت پيش برود. زيرا در قانون الهى ، كردار هيچكس را به بستگان و نزديكان او نمى دهند.
ما، در تاريخ اسلام مى بينيم كه حتى فرزندان امامان معصوم نيز، با آن كه پدرشان ولى خدا، و پيشواى مسلمانان بوده اند، از سزاى كردار خود، در امان نمى مانند. مثلا، پس از رحلت حضرت امام حسن عسكرى (ع )، پسر بزرگتر آن حضرت امام زمان (ع ) را پايمال كند، و خود رهبرى مسلمين را به عهده بگيرد. ولى خداوند او را رسوا كرد، و با آن كه پدرش و تمام اجدادش امام و معصوم بودند، خود او گمراه شد و نتوانست از اصل و نسب شريفى كه داشت ، استفاده كند و پيش بيفتد. و علت اين امر آن بود كه وى كردار خوبى نداشت و به همين دليل در دنيا و آخرت عقب افتاده بود.
پس انسان ، نمى توان به پدر و مادر و اجداد شريف و بزرگوارش ، كه در تقوى يا علم يا هنر احترام و اعتبار داشته اند، متكى باشد. و نمى تواند به اتكاء آنها، به كردار خود بى توجهى كند. يعنى عبادت و بندگى خداوند را بجاى نياورد، و براى پيشرفت زندگى رستگارى آخرت خود هيچ كارى انجام ندهد، ولى بخاطر اصل و نسب خود، منتظر باشد كه در اين دنيا به منزلت و احترام برسد، و در آن دنيا هم پاداش نيكو بگيرد.
امامان شما را دعا مي كنند
عمروبن اسحاق (يكي از شيعيان)روزي بر امير مومنان (ع) داخل شد ، آن حضرت علت زردی صورت اورا پرسید . او بیماری خود را برای امام توضیح داد. امام علی (ع) فرمود ؛ 1 – ما به خوشحال شیعیان مان خوشحال می شویم . 2- به حزن شما اندوهگین. 3 – به بیماری شما بیمار. 4- برای شما دعا می کنیم. 5 – وقتی شما دعا می کنید ما آمین می گوییم.
عمرو گفت ؛ آنچه فرمودید درست ، ولی چگونه ما دعا می کنیم شما آمین می گویید؟ امام فرمود ؛ برما حاضر ودور یکسان است.
تحفه 659 کتاب 1001 تحفه
چرا بنده ديگران ؟
امام علي (ع) ؛ و لا تنكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا. – نامه 31
ترجمه : بنده ديگرى مباش ، كه خدا، تو را آزاده آفريده است .
شرح : خداوند، انسان را به صورت موجودى آزاد، و داراى شخصيت و عزت نفس آفريده شده است . و به او عقل و شعور، و نيروى درك و دريافت ، و قدرت اراده بخشيده است ، تا انديشه خود را به كار اندازد، از نيروى بدنى خود استفاده كند، و با قدرت فكر، و تن دادن به كار و تلاش ، در كمال آزادى و سربلندى ، زندگى شرافتمندانه يى را دنبال كند. در آفرينش خدا، هيچ انسانى از ديگرى برتر و باارزش تر، يا كمتر و بى مقدارتر نيست . بنابر اين ، هيچ انسانى حق ندارد كه ديگران را بنده خود سازد، و هيچ انسان هم حق ندارد خود را به صورت بنده ديگران در آورد. زيرا بندگى ، تنها در برابر خداوند متعال شايسته است ، و جز خدا، هيچكس شايسته آن نيست كه انسانى ، در برابرش ، خود را دچار ذلت و زبونى كند و مانند بنده ناتوان و بيمقدارى ظاهر شود.
البته كسى كه عزت داشته باشد، و ارزش انسانى خود را بشناسد، به آزادى گرانقيمتى كه خداوند به او ارزانى داشته ، احترام خواهد گذشت . چنين فردى ، هميشه به نيروى فكر و قدرت كار و تلاش خود متكى خواهد بود، به آنچه در يك زندگى شرافتمندانه نصيبش ميشود قناعت خواهد كرد، و در نتيجه ، همواره سربلند و آزاد خواهد زيست .
اما افراد ذليل و بى شخصيتى هم پيدا مى شوند، كه به خاطر مال دنيا، در برابر ثروتمندان يا صاحبان مقام و قدرت ، به زانو مى افتند، سر تعظيم فرود مى آورد، و بصورت بنده يى ذليل و بى ارزش ظاهر مى شوند، تا شايد از ثروت و مقام آن افراد بهره يى ببرند و بيش از حد لياقت خود، مال و مقامى بدست آورند.
امام عليه السلام ، اينگونه افراد را نكوهش مى كند و به همه مسلمانان هشدار مى دهد كه : مبادا آزادى و ارزش انسانى خود را، كه خداوند به شما ارزانى داشته است ، پايمال كنيد و به طمع مال و مقام ، در برابر انسانى همچون خودتان ، بندگى كنيد، زيرا خداوند، همه انسانها را آزاد و يكسان آفريده است .
مقام شيعيان
امام صادق (ع) فرمود ؛ حواریون (همراهان ویاران خاص) حضرت عیسی (ع) از شیعیان ما مطیع تر نیستند. چون هیچ کدام به خاطر حضرت عیسی (ع) کشته نشدند. ولی شیعیان ما پس از رحلت پیامبر (ص) ؛1 – مارایاری کردند. 2 – برای ما شهید شدند. 3 – سوزانیده می شوند. 4 – عذاب می شوند. 5- در شهر ها آواره می شوند. خداوند به خاطر ما آنان را پاداش خوبی می دهد.
200 داستان؛10
تنگدستى و پاكدامنى يا ثروت و زشتكارى
امام علي (ع) ؛ و الحرفته مع العفته خير من الغنى مع الفجور- نامه /31
ترجمه : كارگرى ، همواره با پاكدامنى ، بهتر از داشتن ثروتى است كه با گناهكارى به دست آمده باشد.
شرح : بسيارى از ثروتمندان هستند، كه به خاطر داشتن مال و دارايى فراوان ، ظاهرا همه گونه وسايل راحت و آسايش را در اختيار دارند. اما در حقيقت ، آنها، نه تنها آسوده و راحت نيستند، نه تنها در خوشى و خوشبختى به سر نمى برد، بلكه روز و شب خود را، با رنج و اضطراب مى گذرانند، و عمرشان در دلهره و نگرانى طى ميشود. زيرا بيشتر ثروتمندان ، مال و دارايى خود را، از راههاى حرام و آلوده به گناه ، به دست آورده اند. امام عليه السلام ، در جايى ديگر فرموده است :هر جا ثروتى هنگفت انباشته شده باشد، حتما در كنار آن ، حق پايمال شده گروهى از محرومان جامعه ، دفن شده است معنى اين سخن آن است كه : كمتر ممكن است ثروتى پيدا شود كه تمام آن ، از راه حلال بدست آمده باشد. بيشتر كسانى كه به ثروت هاى هنگفت مى رسند، حق مردم محروم و مستضعف را پايمال كرده و مال ديگران را خورده اند يعنى از راههايى مانند دزدى ، كم فروش ، گران فروش ، احتكار(يعنى : انباركردن و مخفى كردن نگاه داشتن اجناس مورد نياز مردم ، و به وجود آوردن قحطى ، و سپس فروختن آن اجناس به چند برابر قيمت )، يا خوردن مال افراد ضعيف ، بيوه زنان ، يتيمان و امثال آنها، و خيانت كردن به افراد ملت به مال و دارايى رسيده اند.
چنين ثروتى ، كه از راههاى ناپاك و نادرست بدست آمده ، آلوده به گناه است و كسى كه چنين ثروتى دارد، اگر هم در ظاهر، راحت و آسوده زندگى مى كند، در باطن ، آرامش و آسايش ندارد و تمام ساعات روز و شبش ، در وحشت و اضطراب مى گذرد. از يك طرف ، ترس از خدا، و حساب و كتاب روز قيامت او را مى ترساند و آرامشش را بهم ميزند، و از طرف ديگر، دائما وحشت آن را دارد، كه مبادا مردم محروم و ستمديده ، راز دزدى و مال مردم خورى و خيانت او را بفهمند، و براى گرفتن حق خود، بر سرش بتازند و حكم عدالت اسلامى را، درباره اش اجراء كنند.
اما كسى كه كار كم در آمدى دارد، ولى با تقوى و پاكدامنى آنرا انجام ميدهد، و به خيانت و ظلم آلوده نمى شود، دل راحت و فكر آسوده دارد، چنين كسى ، چون درآمدش حلال و پاك است ، حقى را پايمال نكرده و مال كسى را نخورده است ، كمترين نگرانى و دلهره و وحشتى هم ندارد. اگر سفره اش رنگين نيست ولى در عوض با وجدان پاك كابوسهاى وحشت آور و سبكبار بيدار مى شود، و خوشبختى واقعى را با تمام و جودش حس ميكند.
بخاطر همين است كه امام عليه السلام نيز، كار كم در آمد، ولى همواره با پاكدامنى را از ثروتى كه همواره با گناه باشد، بهتر شمرده اند.
بهره مندى انسان از امام غائب
َامام زمان (عج) ؛ امّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بي في غَيْبَتي فَكَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَيَّبَتْها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ - بحارالأنوار، ج53، ص181.
امّا چگونگى استفاده از من در غيبتم، همانند استفاده از خورشيد است هنگامى كه ابرها آن را از ديدگان پنهان نگاه دارد.
اين كلام امام زمان(عليه السلام)، در حديثى، در پايان پاسخ پرسش هاى اسحاق ابن يعقوب آمده است، و شيخ صدوق و شيخ طوسى(رحمهما الله)نيز آن را نقل كرده اند. در اين حديث شريف، وجود حضرت در عصر غيبت كبرا، به خورشيد در پس ابر تشبيه شده است.
در اين تشبيه، نكات جالبى نهفته است كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم:
1. حضرت وجود خود را به خورشيد تشبيه كرده است. همان گونه كه خورشيد، منشأ حيات موجودات و مايه ى گرمى و حرارت و نور و حركت و ... است و با نبود آن، حيات و زندگانى از موجودات رخت برمى بندد، حيات معنوى جامعه، از وجود امام زمان(عليه السلام)، و بقاى آن نيز به بقاى وجود آن حضرت وابسته است. در روايات اسلامى وارد شده است كه امامان معصوم(عليهم السلام)اهداف غايىِ ايجاد مخلوقات اند.
2. همان گونه كه خورشيد يكى از مخلوقات و در عين حال واسطه ى بهره گيرى موجودات از نور و حرارت است، امام نيز واسطه ى اعلا براى فيض برى موجودات است و فيض الهى، مانند نعمت و هدايت و ...، به واسطه ى او به عموم خلايق مى رسد.
3. همان گونه كه مردم، هر آن، انتظار خارج شدن خورشيد از پَسِ ابرها را دارند، تا تمام و كامل، از وجود و ظهورش استفاده ببرند، در ايّام غيبتِ آن حضرت نيز، مردم، منتظر ظهور و خروج اويند و از ظهورش مأيوس نمى گردند.
4. منكر وجود آن حضرت، همانند منكر وجود خورشيد است، هنگامى كه در پشت ابرها از ديده ها پنهان گردد.
5. همان گونه كه ابر، كاملاً خورشيد را نمى پوشاند و نور خورشيد به زمين و زمينيان مى رسد، غيبت هم مانع كامل و تمامى براى بهره دهى حضرت نيست. مردم در زمان غيبت، حضرت را نمى بينند، امّا از وجود مبارك او بهره مى برند. توسّل يكى از راه هاى بهره بردن از آن امام است.
6. همان گونه كه در مناطقى كه هوا غالباً ابرى است، گاهى خورشيد ابرها را مى شكافد و خود را از لابه لاى آن ها بيرون مى آورد و به عده اى از مردم نشان مى دهد، هر از چند گاهى نيز، عدّه اى شرف ياب محضر مبارك امام زمان(عليه السلام)مى شوند و از وجودش استفاده مى برند، و از اين راه، وجود آن حضرت(عليه السلام)براى عموم مردم به اثبات مى رسد.
7. همان گونه كه از خورشيد، همگان، از دين دار و بى دين، نفع مى برند، آثار و بركات امام عصر(عليه السلام)، همه ى عالم را در برمى گيرد، هر چند مردم او را نشناسند و قدرش را ندانند.
8. همان گونه كه شعاع خورشيد، به مقدار روزنه ها و اندازه ى پنجره ها، داخل اتاق ها مى شود و مردم از آن بهره مى برند، مقدار بهره ى مردم از وجود و آثار و بركات آن حضرت نيز، به اندازه ى قابليّت آنان است. انسان هر اندازه موانع را از خود دور كند و قلب خود را بيش تر بگشايد، از وجود و آثار و بركات بيش ترى بهره مى گيرد.
9. همان گونه كه ابرها خورشيد را نابود نمى كنند، و تنها مانع رؤيت اويند، غيبت امام زمان(عليه السلام) نيز فقط مانع رؤيت اوست.
( برگرفته شده از چهل حديث امام زمان (عج)
رضاى من در رضاى تو به قضاى من است
پروردگارا مرا عملى نما كه چون آن كنم رضاى تو به دست آرم .
خداوند به او وحى كرد: اى پسر عمران ، رضاى من در چيزى است كه ناپسند توست ، و تو تاب آن نياورى .
موسى عليه السلام به سجده افتاد و گريست و گفت : تو مرا ويژه سخن خود كردى و پيش از من با هيچ بشرى سخن نگفتى ، حال مرا عملى نشان ندهى كه بدان رضاى تو جويم ؟!
وحى آمد كه ، رضاى من در رضاى تو به قضاى من است .
دليل احترام به سادات و اولاد علي (ع)
يكي از شبهاتي كه در مجامع علمي دانشگاهي و حوزوي مطرح ميشود، اين است كه اگر شما ادعا داريد اسلام، تنها دين نجات بخش انسانهاست و هيچ ظلم و بيعدالتي در آن نبوده، هيچ فرقي ميان سياه و سفيد، پادشاه و رعيت، قوي و ضعيف و عرب و عجم نيست، پس چرا فرزندان امام علي(ع) و سادات علوي، در دين اسلام بر ديگران امتياز و برتري دارند؟ آيا اين امتياز سادات، برخلاف آيهاي نيست كه ملاك برتري افراد را خدا ترسي و تقوا و اعمال صالح ميداند؟ چگونه از يك طرف شعار عدالتخواهي سر ميدهيد و از طرف ديگر، سادات را بر ديگران امتياز ميبخشيد؟
پس اگر خداوند خطاب به پيامبرش فرمود: به مردم بگو كه: «اجر و پاداش رسالتم، دوستي با اهل بيت من است» به جهت اين بوده است كه خداوند ميدانست با اهل بيتش بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) چه برخوردي خواهند نمود. بنابراين به خاطر كاستن از آن ستمها چنين كلامي را بر رسولش وحي نموده است، و اين به معناي نابرابري و بيعدالتي در شريعت شمرده نميشود.
چون خداوند نفرموده است كه از حيث حقوق اجتماعي، آنان از ديگران برترند و هرگاه خطا و معصيتي و يا جرم و جنايتي را انجام دادند، نبايد مجازات گردند و يا خداوند در قيامت معاصيشان را ناديده ميگيرد و آنان را از عذاب خويش نجات ميدهد.
ادامه مطلب
آدمـى هـيـچ گـاه نـسـبـت بـه ذات خـويش ، غافل و جاهل نيست تا مساءله شناخت و آگاهى مطرح شود بلكه ؛
نفس ناطقه انسان و ذات آن در جميع اوقات ، حتى در وقت خواب و مستى و بيهوشى ، (مشعورٌ بِها) ست . يعنى آگاه به ذات خود است . ولى گاهى جزئى از اجزاء بدنش مانند قلب يا دماغ يا روح بـخـارى را احـيـانـاً فراموش مى كند و بيشتر مردم آن را ادراك نمى كنند يا به وسيله تشريح و تعليم ديگران آن را ادراك مى كنند، ولى ذات خويش را دائماً ادراك مى كنند.)(1)
بنابراين :
خـودشـنـاسـى بـه مـعناى اين است كه انسان ، مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكىِ محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست بداند كه در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پـيـشـى گـيـرد، بـدانـد كـه او آزاد و مـخـتـار و مـسـؤ ول خـويـشـتـن و مـسـؤ ول افراد ديگر و مسؤ ول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است .(2)
درك چـنـيـن مـوقـعـيـتـى سـبـب مـى شـود كـه انـسان ، مبداء و معاد و هدف آفرينش جهان را دريابد ، آفـريـدگـار را بـشـنـاسـد، فـرسـتـادگـان او را اطاعت كند، دانش مفيد بياموزد ، از بازيگرى و بـيـهـودگـى بـپرهيزد، كرامت و عزت خويش را حفظ كند، بر گستره فعاليت و سعه وجودى خود بـيـفـزايـد و هـمـواره عـقربه افكار ، كردار و گفتار خويش را به سوى بارگاه قدس ربوبى جهتگيرى كند و چنان شود كه امير مؤ منان صلوات اللّه عليه فرمود:
(رَحِمَ اللّهُ امْرَءً عَلِمَ اَيْنَ وَ فى اَيْنَ وَ اِلى اَيْنَ)(3)
خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده ، در چه جايگاهى هست و به كجا خواهد رفت .
دسـت پرقدرت آفرينش ، چنين توانى را درون انسان تعبيه كرده و او با الهام گيرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخيص دهد؛ (وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)(4)
سوگند به نفس و آن كه او را معتدل آفريد ، سپس زشتى و نيكى اش را به او الهام كرد.
نـفـس الهـام گـيـر آدمى ، رفيق صديقى است كه به طور مداوم بسان آينه اى شفاف ، هر خوب و بدى را براى انسان ترسيم مى كند تا بدان روى آورد و از اين روى بگرداند و به وادى مقدّس اطمينان گام نهد، (نفس مطمئنّه ) گردد: ومخاطب خطاب جانفزاى قرآن قرار گيرد كه ؛
(يا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةًمَرْضِيَّةً)(5)
اى نـفـس آرام يـافـتـه به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه تو از او خشنود و او از تو خـشـنـود اسـت .از سـوى ديـگـر اگـر آدمـى بـه الهـام نـفـس ، وقـعـى نـنـهـد و بـه جـاى عـمـل نـيـكـو بـه تـبـهـكـارى تـن در دهـد و از نـور تـقـوا بـه سـوى تـاريـكـى فـجـور تمايل پيدا كند، نفس خير انديش او به ملامتش مى پردازد تا راه رفته را باز گردد و از تباهى ، دسـت شـويـد. نـفـس در ايـن حـالت ، بـه صفت ارزشمند (لوّامه ) موصوف است كه خداوند بدان سوگند ياد مى كند:
(وَلا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ الْلَّوّامَةِ)(6)
سوگند به نفس ملامتگر !
انـسـان بـايـد قدر چنين نفسى را بداند ، با او همراهى كند، از اعلام خطر او خشنود شود و به او بى اعتنايى نكند چرا كه به گفته امام على (ع ):
(لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبيعُوها اِلاّ بِها)(7)
براى جان هاى شما بهايى كمتر از بهشت نيست ، پس آنها را جز در ازاى آن نفروشيد.
اگر حالت ملامتگرى نفس ، پايمال شود و هشدارهاى او به كار نيايد ، بتدريج نسبت به زشتى ها بى اعتنا شده ، دست از اعلام خطر بر مى دارد، سپس راه فساد انگيزى در پيش مى گيرد كه در اين حالت ، (نفس امّاره ) خوانده مى شود؛
( ... اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّى ... )(8)
همانا نفس ، فراوان به بديها فرمان مى دهدجز آنچه را پروردگارم رحم كند !
آنـچه در روايات و سخنان بزرگان درباره نكوهش نفس آمده ، مربوط به همين حالت است و آدمى در هـيـچ حـالى نـبـايـد از مـراقـبـت و تـربـيـت نـفـس خـويـش غـفـلت كـنـد و هـر چـه حال او وخيمتر باشد، تيمار و مواظبت بيشترى مى طلبد كه در آينده بدان خواهيم پرداخت .
-----
1 -مبداء و معاد، ملاصدرا، ص 212، چاپ سنگى ، مكتبه مرتضوى ، قم
2 - انسان در قرآن ، شهيد مطهرى ، ص 34 ، صدرا.
3 - آداب الصلوة ، امام خمينى ، ص 93، مؤ سسه تنظم و نشر آثار امام .
4 - شمس (91) ، آيات 8-7.
5 - فجر (89)، آيات 28-27.
6 - قيامت (75)، آيه 2.
8 - شرح غرر الحكم ، ج 5، ص 81.
از بدترين خصال آدمي، دورويى و دو زبانى است در حالي كه شعار خدمت به مردم و دفاع از حقوق مردم ومظلومين مي دهد اما در واقع دنبال اميال شخصي و جناحي خويش مي باشد. دورو و دو زبان در اسلام از بدترين مردم است .
1- پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم : همانا بدترين مردم روز قيامت نزد خداوند، آدم دورو است .
2- پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم : بدترين مردم كسى است كه دورو و دو زبان باشد.
3 - امام موسى بن جعفر عليه السلام : بد بنده اى است آنكه دورو و دو زبان باشد: ثناى برادرش را گويد هنگامى كه ببيند او را، و چون از او پنهان شود او را مى خورد (يعنى از او بدگويى مى كند)، اگر به برادرش نعمتى داده شود به او رشك ورزد، و چون ابتلايى پيدا نمايد ترك يارى او كند.
4 - امام صادق عليه السلام : كسى كه مسلمانان را به دورويى و دو زبانى ملاقات كند، در روز قيامت براى او دو زبان از آتش آماده است.


