ای خدای مهربان ؛ با این همه دوروی و دروغ که به خود روا داشته و گفته ام ، چه کنم ؟ اگر یاس از رحمت تو شرک وگناه نبود، امیدی به رستگاری نداشتم .
دوست و دوستيابى خصوصاً در سنّ جوانى يكى از عوامل مؤ فقيّت يا به انحراف كشيده شدن جوانان و نوجوانان است لذا هدف توجّه دادن به اين امر مهمّ و عدم سهل انگارى در اين زمينه يا ظاهر بينى در شناخت افراد مى باشد.
آن چيست كه هزار تاى آن هم كم است ؟ اما به سادگى بدست نمى آيد!
آن چيست كه گاه بيشتر از برادر به كمك انسان مى آيد! آرى آن (دوست ) است . هزار دوست كم است و يك دشمن زياد. آيا مى دانيد هر كسى با دوستش شناخته مى شود؟ البتّه در اين زمينه مطالب و ضرب المثل هم زياد گفته شده است . كه به دو ضرب المثل اشاره مى كنيم : ((پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوّتش گم شد))و ((سگ اصحاب كهف روزى چند پى نيكان گرفت و مردم شد)) آرى اخلاق دوست در ما اثر مى گذارد و اين خيلى واضح است ، اگر با يك شاگرد درسخوان دوست شويم ، از فردا مى بينيم كه تلاشمان بيشتر و درسخوانتر و فعّال تر مى شويم . امّا اگر با يك دوست منحرف كه حرفهاى زشت هم مى زند و دنبال كارهاى خلاف مى رود دوست شويم ، كم كم مى بينيم خودمان هم مثل او شده ايم . لذا دوست مى تواند در سرنوشت آينده هر جوان دخيل باشد. جوانان و نوجوانان عزيز! در انتخاب دوستان مناسب ، و دوستان نامناسب بايد صفات زير را مد نظر داشته باشيم :
صفات دوستان خوب و مناسب :
خيرخواه باشد - باوفا باشد - منصف و رازدار باشد - با تقواى و پرهيزكار باشد - گشاده رو و خنده رو باشد - مؤ من و شجاع باشد - عالم و عاقل باشد - راستگو و درستكار باشد - صبور و بردبار باشد - عابد و متديّن باشد.
صفات دوستان بد و نامناسب :
بدخواه است - بى وفا است - متقلّب است - بدگمان است - احمق و بى خرد است - منافق و منحرف است - بخيل و حسود است - دروغگو و ظالم است - لجوج و كينه توز است - عيب جو و خُردگير است .
انواع دوستان :
1 - دوستان پَرِكاهى : (هر جائى و بى محتوى و بى بند و بار).
2 - دوستان شكمى : (كه رفيق ديگران در مال و خوراكيها هستند).
3 - دوستان زنبورى : (همانند زنبور به ديگران نيش و متلك مى زنند).
4 - دوستان بوقلمونى : (همانند بوقلمون ، ملّون و رنگارنگ هستند).
5 - دوستان جنگى : (دعوايى و جنجال به پا كن و آشوبگر هستند).
6 - دوستان پارسالى : (به كسانيكه دوستى ، آنان كمرنگ و بى تفاوت شده باشد).
7 - دوستان آيينه اى : (همانند آيينه بيان كننده صحيح عيب دوستان هستند)، ((از جمله دوستان خوب هستند.))
8 - دوستان پروانه اى : (همانند پروانه به دور انسان مى چرخند). ((از جمله دوستان خوب هستند)).
وظيفه انسان در مقابل دوست خوب چيست ؟
1 - احترام او را نگهداريم .
2 - نامش را زيبا صدا بزنيم .
3 - كمك در گرفتاريها.
4 - گذشت از لغزشها (دوست را كس به يك بدى نفروخت ).
5 - بى جهت او را متّهم نكنيم .
6 - تشكر از احسان او.
7 - بيش از سه روز با او قهر نكنيم .
8 - همانند آيينه عيب هاى او را صحيح به او متذكّر شويم .
شعر در وصف دوستى:
|
بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم |
|
انيس جان هم فرسوده بيمار هم باشيم |
|
شب آيدشمع هم گرديم وبهريكديگرسوزيم |
|
شود چون روز دست وپاى هم دركارهم باشيم |
|
دواى هم ، شفاى هم ، فداى هم ، براى هم |
|
دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشيم |
جانبدارى خداى از بندگانش
ذات اقدس حق در معامله با بندگان، هميشه طرف بندگان را گرفته و براى هر حسنهاى ده برابر آن، پاداش مقرر داشته، ولى عقوبت يك گناه را يكى معين نموده است. و اين [كه براى هر حسنه ده برابر معين كرده] غير از تضعيف اعمال و چند برابر گردانيدن آن در بعضى از ازمنه و امكنه خاص، مثل شب قدر و يا مسجدالحرام و مسجد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و مشاهد مشرفه و امثال آن است.
دود دل
اى كه بر مركب تازنده سوارى هشدار
كه خر خاركش غم زده در آب و گل است
آتش از خانه همسايه درويش مخواه
كانچه از روزن او مى گذرد دود دل است
تکبر؛ هرگز
انسان هيچ گاه خود را برتر و والاتر از بندگان خدا نبيندو فراموش نكند كه او هم بنده اى از بندگان خداوند است ، و اگر ارزشى هست در اراده و خواست حق تعالى نسبت به انسان است ، نه در توهم و ادعاهاى واهى افراد در بين يكديگر. انسان اگر مى خواهد كه در نزد خداوند سرافراز و ماءجور باشد، بايد همواره در شكسته نفسى و فروتنى و تواضع پيشقدم و سرآمد گردد. در ميان مردم با تواضع حركت كند، آنان را حقير نشمارد و به هيچ شكلى خود را برتر و بالاتر از آنان نشان ندهد در غير اين صورت دچار تکبر می شود و به سر نوشت شیطان دچار خواهد شد.
تأثير متقابل «اخلاق» و «رفتار»
رابطه اخلاق و عمل، و تأثير اخلاق در عمل، چيزى نيست كه بر كسى مخفى باشد چرا كه اعمال ما معمولا از صفات درونى ما سرچشمه مى گيرد، شخصى كه بخل يا حسد يا تكبّر در درون قلب او لانه كرده و روح و فكر او را به رنگ خود در آورده است، طبيعى است كه اعمالش به همان رنگ باشد; حسود هميشه اعمالش نشان مى دهد كه اين خوى زشت، همچون جرقه آتشى در جان او شعلهور است و او را آرام نمى گذارد و همچنين افراد متكبّر، راه رفتن، سخن گفتن، نشست و برخاست آنها همه رنگ تكبّر دارند، و اين حكم در تمام صفات اخلاقى خوب و بد جارى و سارى است.
به همين دليل ، بعضى از محقّقان اين گونه اعمال را اعمال اخلاقى مى دانند; يعنى، اعمالى كه صرفاً ناشى از اخلاق نيك و بد است، در مقابل اعمالى كه گاه از انسان سر مى زند، و مثلا تحت تأثير امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و اندرز صورت گرفته، بى آن كه ريشه اخلاقى داشته باشد، البتّه اين گونه اعمال نسبت به اعمال اخلاقى كمتر است.
و از اينجا مى توان نتيجه گرفت كه براى اصلاح جامعه، و اصلاح اعمال مردم بايد به اصلاح ريشه هاى اخلاقى عمل پرداخت، چرا كه غالب اعمال متّكى به ريشه هاى اخلاقى است.
به همين دليل، بيشترين كوششهاى انبياى الهى و مصلحان جوامع اسلامى، مصروف اين امر شده است كه با تربيت صحيح، فضائل اخلاقى را در فرد فرد جامعه پرورش دهند و رذائل را به حدّ اقل برسانند تا اعمال كه تراوش صفات اخلاقى است اصلاح گردد. تعبير به تزكيه در آيات متعدّد از قرآن مجيد نيز اشاره به همين معنى است، اين از يك سو.
از سوى ديگر، تكرار يك عمل نيز مى تواند تأثيرى در شكل گيرى اخلاق بگذارد، زيرا هر عملى انسان انجام مى دهد، خواه ناخواه اثرى در روح او مى گذارد و تكرار آن، آن اثر را پررنگ تر مى كند و تدريجاً تبديل به عادت مى شود، و باز تكرار بيشتر سبب مى گردد كه از مرحله عادت بگذرد و به «حالت» و «ملكه» تبديل شود، و يك ويژگى اخلاقى در انسان به وجود آورد.
بنابراين، عمل و اخلاق در يكديگر تأثير متقابل دارند و هر كدام مى تواند به نوبه خود سبب پيدايش ديگرى شود.
ناله پیر زن و اشک یتیمان نگذاشت
خواستم زنده بمانم،غم دوران نگذاشت
خواستم غم نخورم، این غم هجران نگذاشت
خواستم دست به هر کار خلافی بزنم
آیه ی خوف فمن یعمل قرآن نگذاشت
خواستم کاخ بسازم که زند سر به فلک
ناله کوخ نشینان بیابان نگذاشت
خواستم بهر دو نان منت دونان بکشم
پاسخ مور به پیغام سلیمان نگذاشت
خواستم جامه بپوشم و بنوشم می ناب
یاد لرزیدن سرمای زمستان نگذاشت
خواستم شعر بگویم که بخندند همه
ناله پیر زن و اشک یتیمان نگذاشت
یاس می خواست برد از دل من، نور امید
فطرتم بر سر عقل آمد و وجدان نگذاشت
شاعر: ناشناس
قطره و دريا
امام علي (ع) : وَما اَعْمالُ البِرِّ كُلِّها وَالجِهادِ في سَبيلِ اللّهِ عِنْدَالاَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهْيِ عَنِ
المُنْكَرِ اِلاّكَنَفْثَةٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ. (نهجالبلاغه ـ حكمت 374)
همه كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در مقايسه با امر بمعروف و نهياز منكر، جز به مانند آب دهان در برابر درياي بيكران، نميباشد.
... به راستي چه كاري از ميان همة كارهاي نيك، بيشترين و برترين ارزشرا داراست؟ و چه كسي ميتواند آن را ارزيابي كند و در بين كارهاي خوببهترين آن را برگزيند؟ البته خوب بودن هر كاري، در گروِ آثار مثبتي است كهآن كار از خود بجا مينهد. اين آثار مثبت گاهي جنبة فردي دارد و برايتقويت ايمان و تثبيت تقوي و تامين رشد و تعالي معنوي شخص مفيد است وگاهي جنبة اجتماعي داشته موجب نجات انسانها از مشكلات معنوي و ماديو فراهمكردن زمينة سعادت افراد جامعه ميشود.
پيشوايِ نيكوكاران و امامِ شايستگان، در اين عبارت، بهترين و برتريناعمال را «امر بمعروف و نهي از منكر» شمردهاند، و حتي در مقايسه با «جهادفيسبيلالله»، امربمعروف و نهي از منكر را به درياي بيكران و عميق و همةكارهاي نيكِ ديگر را ـ كه جهاد هم يكي از آنها است ـ به آب دهان تشبيهكردهاند. چگونه نميتوان عظمت و بزرگي دريا را به آب دهان سنجيد،همانگونه بزرگي و اهميت امر بمعروف و نهي از منكر را با ساير كارهاينيك، نميتوان مقايسه كرد.
وظيفة اعضاي جامعة اسلامي كه ولايت يكديگررا پذيرفتهاند اين است كه مراقب يكديگر باشند و براي حفظ بهداشت معنويو فرهنگي جامعه، با انگيزهاي برخاسته از رافت و رحمت اسلامي و الهييكديگر را در پيمودن راه خدا و حفظ سلامت جامعه، ياري رسانند كه شايدبهترين مصداق «تعاون» همين امر باشد.
ادامه مطلب
چگونه مي توان به مقام دوستي اهلبيت رسيد؟
براي نيل به مقام دوستي اهلبيت دو راه وجود دارد كه هردو ملازم همديگر مي باشد ؛ نظري و عملي.
نظري : " محبت " فرزندي است كه در دامان معرفت و شناسايي پرورش مي يابد و آن گاه كه معرفت حاصل شد، كشش به سوي محبوب و شكل گرفتن طبق روش او نيز حتمي خواهد بود. از اين رو نخستين قدم در ايجاد محبت و نيل به مقام دوستي اهلبيت (ع) ، شناخت آنان است و براي شناخت سه راه وجود دارد:
1- مطالعه تاريخ زندگاني آنان.
2- مطالعه و تفكر در سخنان و عملكرد آنان.
3- شناخت خدا ( زيرا؛ با شناخت خدا و صفات او مي فهميم كه اهلبيت كه متصف به اوصاف و اسماء الهي هستند چه ويزگي هاي دارند)
عملي : در اين راه نيز دو روش اساسي وجود دارد ؛
1- تبعيت از آنان؛ عمل كردن به سخنانشان و اجتناب ازحرام و عمل كردن به واجبات، هم شكلي با آن سروران، متخلق شدن به اخلاق آنان در سخن وعمل. باروري و همچنين فزوني محبت به آن عزيزان ، به دوست داشتن امور و افرادي است كه آنان دوست مي دارند و متنفر بودن از هر كس و چيزي كه ايشان، مبغوضش مي دارند.
2- رابطه وپيوند داشتن؛ زيارت آنان در حرم هاي پاكشان و ياد كردن ايشان از دور ونزديك، موجب ايجاد محبت مي شود. اينكه بر زيارت اهلبيت (ع) اين همه ثواب مترتب بوده و اين همه به آن توصيه شده است؛ براي اين است كه با آنان " رابطه" پيدا شود. وقتي رابطه پيدا شد، " تشبه" پديد مي آيد و وقتي تشبه پيدا گشت ، " عشق ومحبت" به حد اعلاي خود مي رسد.
سلام بر شما اي خاندان نبوت و موضع ودايع رسالت.
سلام بر شما اي محل هاي نزول ملايك و معادن رحمت.
سلام بر شما اي وسايط فيوض الهي بر مخلوقات.
ضمن عرض تسليت مجدد سالروز شهادت مظلومانه امام نهم حضرت جواد (ع) به پيشگاه امام زمان (عج) وشما دوستان گرامي .
شايد ياد آوري اين نكته كمي دور از ذهن باشد كه ايام شهادت و ولادت بزرگان دين ومذهب فرصتي خوبي است براي مطالعه مجدد شخصيت، اهداف ، خواسته ها و نحوه زندگي آنان . زيرا ؛ مسلمان واقعي همواره به ياد آنان بوده و گفتار وكردار آنان سر لوحه زندگي شان است . با اين وجود، بازهم ياد آوري برخي از مسايل خالي از لطف نخواهد بود.
ما وقتي مدعي هستيم " از شما ( ائيمه) اطاعت مي كنيم و اطاعت از شما اطاعت از خدا است..." در اين ادعا چقدر صادق هستيم . بياييم يك كمي با خود مون خلوت كنيم ، بيني و بين الله ، راست مي گوييم يا ... شايد برخي ها بگويند ؛ اي بابا در اين زمانه كه همه چيز بر روي دروغ ووو بنا نهاده شده است كسي بخواهد علي وار زندگي كند بايد ... و يا فلاني كه ادعاي چنين وچنان دارد چرا چنين نيست ؟ حرف شما درست ، اما خلاف ديگري دليلي براي خلاف شما نمي شود. از سوي هم گناه شما را بپاي ديگران نمي نويسند و برعكس .
سنجش ايمان
كسي كه به مقصد ، ايمان و معرفت داشته باشد،انجام اعمال و اجراي دستورات ديني ، نه تنها براي او سخت و دشوار نيست ، بلكه براي انجام واجراي بهتر آن ، از هيچ تلاش روي گردان نمي باشد. از اين طريق هم مي شود ميزان ايمان واعتقاد خويش را دريافت.
از هم فاصله نگيريد
امام علي (ع) : فَاِنَّ يَداللّهِ مَعَ الجَماعَةِ، وَاِيّاكُمْ وَالفُرْقَةَ، فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّيْطانِ، كَما اَنَّ الشّاذَّمِنَ الغَنَمِ لِلذِّئْبِ. (نهجالبلاغه ـ خطبه 127)
همانا دست خدا به همراه جماعت است، و مراقب باشيد از هم فاصلهنگيريد، كه همانا كسي كه از مردم جدا شود سهم شيطان است همانگونهكه گوسفندِ جدا شده از گله، سهم گرگ است.
از مهمترين اصول جامعه اسلامي، وحدت و يكپارچگي جامعه و پرهيز وپيشگيري از بروز تفرقه و جدايي است، اصلِ مهمي كه در آياتي متعدد ازقرآن كريم بدان تاكيد شده است. اگر جامعة اسلامي و امت مسلمان دچارتشتت و پراكندگي شود، ابهت و اقتدار آن شكسته ميشود و جاي پاي نفوذ وسلطة كفّار و دشمنان ستمگر باز ميگردد.
ادامه مطلب
دين را رها نكنيد
امام علی (ع) : لايَتْركُ النّاسُ شَيْئاً مِنْ اَمْرِ دينِهِم لاِستِصْلاحِ دُنْياهُمْ الاّ فَتَحاللّهُ عَلَيْهِم ماهُوَ
اَضَرُّمِنْهُ.
نهجالبلاغه ـ حكمت 106
مردم چيزي از كار دينشان را براي سامان دادن دنياشان تركنميكنند،مگر اينكه خداوند چيزي را كه زيان بيشتري دارد بر آنان ميگشايد.
رابطة «دين» و «دنيا» چيست؟ اگر كسي در زندگي، معارف و احكام وارزشهاي ديني را براي خود، اصلِ راهنماي حركت قرار دهد، آيا دنياي اوهم آباد ميشود يا بايد از خير دنيا بگذرد؟ ضربالمثل قديميِ خدا و خرمادرست است يا نه؟ آيا ميتوان بين آبادي و رفاه و پيشرفت و توسعه و... وتدين و تقوي و ورع و زهد و عبادت و... حالت جمعي ايجاد كرد يا اين دومقوله با هم تعارض دارند؟ و يا راه سومي وجود دارد؟
برخي تصور ميكنند كه با تديّن و التزام به ارزشها و احكام ديني، اساساًبايد از فكر آباداني دنيا، رفاه و آسايش، توسعه و پيشرفت و رسيدن به آنچهمظاهر حيات دنيوي است، صرفنظر كرد. بر اساس اين گمان، دو گروه شكلميگيرند: گروهي كه چون برآنند كه ملتزم به دين باشند از اساس، انديشةآباداني دنيا را وامينهند و به لاك خود ميخزند و به تصورِ ترجيح دين بردنيا، خود را از دغدغههاي اجتماعي و تلاش براي معاش فارغ ميسازند.گروهي نيز بر اساس همين گمان، چون از دنيا نميتوانند صرفنظر كنند،ارزشها و احكام و حدود اسلامي را قرباني مطامع و خواستهاي دنيويميكنند و به دين و دستورات ديني پشت ميكنند. ولي همانطور كه اشاره شد،خاستگاه فكري هر دو گروه دربارة رابطة بين دين و دنيا مشترك است.
ادامه مطلب
جوان چگونه ميتواند اخلاق خود را اصلاح كند؟
يكي از پرسشهاي مهم در زمينهي اخلاق كه براي بيشتر جوانان مطرح است، اين است كه چگونه ميتوان از رذايل اخلاقي فاصله گرفت و به فضايل اخلاقي نزديك شد؟ چگونه ميتوان خود را از اخلاق رذيله دور كرد و به صفات حميده آراسته نمود؟
راه حلي كه بزرگان دين در اين مقام ارائه دادهاند، ميتواند عامل مؤثري براي اصلاح و بازسازي اخلاق به حساب آيد. علاّمه طباطبايي(ره) ميفرمايند: اصلاح اخلاق و هواي نفس و تحصيل ملكات فاضله، تنها و تنها يك راه دارد، آن هم عبارت است از: تكرار عمل صالح و مداومت بر آن؛ البته عملي كه مناسب با آن خوي پسنديده است، بايد آن عمل را آن قدر تكرار كند و در موارد جزئي كه پيش ميآيد آن را انجام دهد تا رفته رفته اثرش در نفس روي هم قرار گيرد و در صفحهي دل نقش بندد و زوال نپذيرد. اين تكرار عمل از دو طريق دست ميدهد.
ادامه مطلب
تيره شدن دل
تا كنون فكر مي كردم يكي از عوامل تيره شدن قلب ، انجام دادن اعمال ديني بدون توجه است. اما امروز عزيزي كه خدا وند بر توفيقات شات بيفزايد، مي فرمود ؛ آگاه شدن بر علوم و رموز ديني و عمل نكردن به آن نيز سبب سياه و تيره شدن قلب مي گردد.
اصول را قرباني فروع نكنيد
امام علي (ع) : لاقُرْبَةَ بِالنَّوافِل اِذا اَضَرَّتْ بِالفَرائِضِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 39)
امور مستحبي هنگامي كه به عمل به واجبات زيان و ضرر رساند، موجبقربت و نزديكي به خدا نخواهد شد.
اسلام، مكتبي است كه هدف نهايي آن، تامين سعادت ابدي و حياتجاودان تكاملي براي «انسان» است. انسان تنها موجودي است كه شايستگيخلافت خداوند را دارد، و تنها راهِ رسيدن به اين مسيرِ به سويِ بينهايت،«اسلام» است، يعني همان مكتب و راهي كه خودِ خداوند متعال، ارائهدهندةآن به انسان است و هيچكس جز او شايستگي و قدرت و آگاهيِ لازم و كافيرا براي نشاندادن «راه كمال» به بشريت ندارد. همة انبياء عظام و اولياء الهيهم به هدايت خداوند و با پيروي از «اسلام» به كمال راه يافتهاند و به همينجهت هيچ دين، روش، راه، مكتب و مسير ديگري جز «اسلام» پذيرفته نيستو هر كه جز آن را دينِ خود قرار دهد، به كمال مطلوب هرگز دست نخواهديافت.
پيامبران الهي و اولياء خداوند، انسانهاي هدايتيافتهاي هستند كه برايدستيابي ديگران به اين «راه» و حركت در اين مسير، واسطة فيض شده وبشريت را دستگيري كردهاند. آنان هرگز داعيهاي و ادعايي جز اين ندارند وميزان توفيق خود را در نزديكي «انسان» به «خدا» ميدانند. خود را بندة خدا،محتاج و نيازمند به هدايت او، برخوردار از نعمتِ الهي و رفيق و برادر وكمككنندة به ساير انسانها براي راهنمايي و راهيابي آنان ميدانند. بنابراينهمة تلاش آنان در اين خلاصه ميشود كه انسانها به «راه خدا» ـ به درستي وبدون انحراف و تحريف ـ دست يابند و آن را به سلامت طي كنند.
امام علي(ع) ـ پيشواي هدايت يافتگان و راهنما و هدايتكنندة گمراهان ـدر اين كلام، براي پيشگيري از انحرافِ مسلمانان و كجفهميِ آنان هشدارميدهد كه مبادا سليقهها و فهمهاي محدود بشري در اولويت امور جايگزينتشخيص و حكمِ خداوند شود و در نظامِ موزون و منطقيِ «دين خدا» خدشهوارد كند. آري! اسلام، كه تنها راه كمال است، مجموعهاي است از معارف،ارزشها و احكام فردي و اجتماعي، كه برخي از امور در آن واجب و فرض وفريضه است و برخي امور نافله و مستحب شمرده شده است. واجبات،احكامي است كه بدون توجه و عمل به آن طي كردن مسير رشد و هدايت ميسرنميباشد و مستحبات و نوافل اعمالي است كه گرچه ترك آن خللي در سير بهسوي كمال ايجاد نميكند، ولي بكاربستن آنها موجب سرعت بخشيدن وتسهيل طيّ طريق به كمال انساني خواهد شد و تعاليِ انسان را تعميقخواهدبخشيد.
واجب شدن واجبات بدين سبب بوده است كه خداوند حكيم، رعايتآنها را براي فلاح و نجات انسان ضروري ميديده و با اشراف و علم خود بههمة مراتب عالم هستي و «مسير انسان» در اين عوالم، ترك آنها را به زيانِسعادت بشر ميدانسته است، و حكمتِ استحباب مستحبات هم نقش آنها درتسريع، تسهيل و تعميق حركت كمالي انسان بوده است. امّا در برخورد عمليبسياري از مسلمانان ملاحظه ميكنيد كه در برخي موارد مستحبات را برواجبات ترجيح ميدهند و گاهي، به قيمت از دست دادن برخي واجبات برانجام بعضي از امور استحبابي تاكيد ميورزند! كم و بيش بسياري از ما باموارد زير برخورد داشتهايم:
ـ كساني كه در امور روزمرة خود با ديگران رعايت انصاف و عدالت رانميكنند، حال آنكه به برخي عباداتِ مستحبي بسيار تاكيد و توجه دارند.
ـ كساني كه حدود شرعي حجاب را رعايت نميكنند ولي شركت درمحافلِ ختمِ سورة انعام يا ذكر حضرت ابوالفضل(ع) را براي خود واجب ولازم ميدانند!
ـ كساني كه به حقوق مالي واجب خود از قبيل زكات و خمس چندان اعتنانميكنند ولي انفاقهاي مستحبي انجام ميدهند!
ـ كساني كه براي انجام برخي كارهاي مستحبي، دچار كارهاي حرامميشوند.
ـ كساني كه از نمازهاي مستحبي و نوافل غافل نميشوند ولي از دفاع ازحقوق محرومان و مبارزه با ظلم و ستم ـ كه در حدّ توان، شرعاً واجب است ـكاملاً غافلاند!
مواردي از اين قبيل و مشابه آن، كه متاسفانه در سراسر جوامع اسلامي كمنيست، نشان ميدهد ترجيح مستحبات بر واجبات يا توجه به برخي مستحباتبه قيمت ارتكاب برخي محرّمات يك اشكال اساسي در رفتار دينيِ جامعه مااست. علت اين اشكال اين است كه تصور ميشود امور مستحبي، در عينترك واجبات يا ارتكاب محرّمات، باز هم نقش سازندة خود را ايفا ميكند وميتواند انسان را به خدا نزديك كند، حال آنكه در واقعيتِ مسير تكامليانسان، آنگاه مستحبات نقشي سرعت بخش يا تسهيلكننده ايفا ميكنند، كهواجبات انجامشده باشد و كارهاي حرام ترك شده باشد. همانگونه كه در يكساختمان، رسيدگي به تزيينات و ظواهر آن، هنگامي ارزشمند و مفيد است كهساختمان از نظر استحكام و رعايت اصول مهندسي و معماري مشكلي نداشتهباشد. در سير تكاملي انسان هم رعايت مستحبات هنگامي مفيد و موثر استكه قبل از آن، امور ضروري براي تامين سعادت انسان ـ يعني انجام واجبات وترك محرمات ـ رعايت شده باشد. از اين جهت در ديدگاه امام علي(ع)،ترك حرام و انجام واجبات، منشا تقوي است و بدون تقوي هيچ كار مستحبياز كسي پذيرفته نميباشد.
آري! امام متقين و پيشواي مومنان در اين كلام، خاصيّت اصلي مستحباترا ـ كه نزديك كردن انسان به خدا است ـ به شرطي قابل تحقق ميدانند كه بهانجام واجبات زيان نرساند يا موجب فعلِ حرامي نشود. زيرا ترك حرام هميكي از مهمترين واجبات است. اگر رسيدن به كار مستحب و انجام آن، مانعِتوجه به واجبات شود يا موجب انجام كار حرام گردد، ديگر خاصيتي نخواهدداشت و كار بيهودهاي تلقي خواهد شد.
در حقيقت ما بايد تشخيص خداوند براي طبقهبنديِ امور به واجب ومستحب را بپذيريم و همان را در اولويتبندي كارهاي خودمان رعايت كنيمو سليقه و ذوق شخصي يا پسندِ جامعه و محيط را در آن دخالت ندهيم و به«قرب فرائض» كه برتر از «قرب نوافل» است، اهتمامي كامل داشته باشيم.بپذيريم كه خداوند متعال، با حكمت و رحمت خود، براي سعادت و كمالِ مااز ما شايستهتر و داناتر است! بدينترتيب گامي ديگر به راه امام علي(ع)نزديكتر شدهايم. انشاءاللّه.
هنر تندرست ماندن
افراد دودل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند
دو دلي و بيتصميمي باعث ميشود كه مشكلات و نگرانيها روي هم انباشته شوند. تاريخ انسان بر اساس تصميمگيريها ساخته شده است.
تصميمگيري دقيقا به معناي چشمپوشي آگاهانه از بعضي مزايا و ارزشها براي به دست آوردن بعضي ديگر است.
افراد مردد در معرض بيماريهاي معدي، دردهاي عصبي و مشكلات پوستي قرار دارند.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، به دنبال راه حلها باشيد
افراد منفي، مشكلات را بزرگ ميكنند و راه حلها را نمييابند. آنها غم و غصه، شايعه و بدبيني را ترجيح ميدهند. روشن كردن يك كبريت بهتر از تاسف خوردن از تاريكي است. زنبور، موجود كوچكي است اما يكي از شيرينترين مواد جهان را توليد ميكند.
ما هماني هستيم كه ميانديشيم. افكار منفي باعث توليد انرژي منفي ميشوند كه آنها نيز به نوبه خود تبديل به بيماري ميگردند.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، در زندگي اهل تظاهر نباشيد
كسي كه واقعيت را پنهان نگاه ميدارد، تظاهر ميكند و هميشه ميخواهد راحت و خوب و كامل به نظر ديگران برسد، در واقع بار سنگيني را بر دوش خود قرار ميدهد، مثل يك مجسمه برنزي با پايههاي گِلي.
هيچ چيز براي سلامتي بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگي كردن با تظاهر نيست. اين گونه افراد زرق و برق زياد و ريشه و مايه اندكي دارند و مقصد آنها داروخانه، بيمارستان و درد است.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، واقعيتها را بپذيريد
سرباز زدن از پذيرش واقعيتها و عدم اتكاء به نفس ، ما را از خودمان بيگانه ميسازد.
هسته اصلي يك زندگي سالم، يكي بودن و رو راست بودن با خود است. كساني كه اين را نميپذيرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب ميشوند. پذيرفتن انتقادها، كاري عاقلانه و ابزار درماني خوبي است.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، اعتماد كنيد
كساني كه به ديگران اعتماد ندارند نميتوانند ارتباط خوبي با ديگران برقرار كنند و نميتوانند رابطه پايدار و عميقي با ديگران به وجود آورند. آنها معني دوستي واقعي را درك نميكنند. بياعتمادي باعث كاهش ايمان فرد ميگردد.
اگر نميخواهيد بيمار شويد، غم را از زندگي خود دور كنيد
شوخي، خنده، استراحت، شادي. اينها سلامتي را به شما باز ميگردانند و زندگي طولانيتري را برايتان به ارمغان ميآورند.
انسان شاد از اين نعمت بهرهمند است كه ميتواند محيط زندگي اش را بهبود بخشد. شوخطبعي ما را از دست بيماري ها نجات مي دهد. شاد بودن، هم سلامتي و هم درمان است.
نوشته : دكتر دراتسيو وارلا
هر كه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم
َنسَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَانِى شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَانِى سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَنِى أَبْقَيْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَنِى خَيَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّنِى ابْتَلَيْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ.(مستدرك الوسائل : ج 18، ص 419)
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (گرفتارمشكلات وسختي ها براي باك شدن و دست يافتن به مقاب قرب) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم .
وحشت نكنيد!
امام علي (ع) : اَيُّهاالنّاسُ ! لاتَسْتَوحِشُوا فيطَريقِ الهُدي لِقِلَّةِ اَهْلِه .
(نهجالبلاغه ـ خطبه 201)
اي مردم! در راه هدايت و مسير درستي كه طي ميكنيد، از كميِ اهلِ آن،دچار وحشت و ترديد نشويد!
راه هدايت، مسيري است كه آدمي را به سرمنزل مقصود و كمال مطلوبميرساند. اين راه، براي هر انسان انديشمند و بيغرضي روشن و باز است. هركسي كه دچار هوي و هوس و خواستهاي مادي و حيواني محض نباشد و باآزادانديشي و حريّت بر مبناي فطرت و وجدان الهي خود درصدد دستيابي بهاين راه باشد، قطعاً به آن خواهد رسيد. عقل و وحي، دو راه روشن وهماهنگاند كه آدمي را به «طريقالهدي» و راه هدايت ميرسانند.
ادامه مطلب
علامت جاهل
امام علي (ع) : لاتَرَي الجاهِلَ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْمُفَرِّطاً (نهجالبلاغه ـ حكمت 70)
نادان را نميبيني مگر مُفْرِط و زيادهرو يا مُفرِّط و اهمالكار.
از ديدگاهِ امام علي(ع) ـ كه همان ديدگاه مكتب ناب توحيدي و اسلامناب محمدي(ص) است ـ يكي از اصليترين ملاكها و شاخصهاي رشد وتعالي انسان، عقل است. عقل، همان قوة تشخيص و توانِ تمييز حقّ و باطل،برانگيزندة انسان به پيمودن راه حقّ و طيكردن مسير سعادت و همچنين عاملتعديلكننده و هماهنگكنندة غرايز و تمايلات مختلف انسان و بكارگيريِاين غرايز و تمايلات در مسير حيات ابدي و حقيقيِ آدمي است. عقل، آن قوةتشخيص و نيروي محركهاي است كه انسان بر اساس هدايت و تحريك آن،خدا را ميپرستد و در راه بدستآوردن بهشت و سعادت ابدي تلاش ميكند.عقل، محور و منشا تعهد انسان در برابر حقّ و بنابراين ملاك ارزش آدمياست. بايد توجه داشت كه در اين تعريف از عقل، عقل جزئي كه تنها از عهدةحسابگريِ مادّيِ صِرف و تشخيص منافع و مضارّ حيواني برميآيد، مدّنظرنيست كه «عقل جزئي» با «عقل» از ديدگاه وحيِ الهي و خاندان نبوت، تفاوتاساسي دارد.
ادامه مطلب
مسئله اين است !
اي خدا چه مي شد اگر ، اف بر اين زمانه ... جملاتي است كه بار ها ازكساني مي شنويم كه انان دچار مشكلاتي هستند و اين حكايت از گله و شكايت شان از خداي متعال است!؟
اگر با اين ديد به خدا نگاه كنيم ، نعوذبالله قادر متعال ظالم است، در حال كه عدالت خداوند جزء اصول دين ومذهب ما مي باشد.
گفتني در اين بين ، خود افراد و حكمت خداي عليم است؛ برخي افراد خود شان با اعمال خويش سبب محرو ميت از نعمات الهي را فراهم مي كنند و بعضي هم ظرفيت داشتن و برخورداري از يك نعمت را ندارد ، اگر يك نا اهل قدرت مالي وسياسي بدست آورد خود را به هلاكت مي اندازد ، تاريخ و دور برما شاهد بر اين مدعا است.
بنا براين؛ در تقدير كسي فقر ومشكلات مقدر نشده و همچنان خداي كريم ظالم نمي باشد، اين نافرماني و نداشتن ظرفيت انسان ها است كه اورا از نعمات محروم مي نمايد. راه برخوردار شدن از نعمات هم ، عمل به دستورات دين وفراهم كردن ظرفيت بهره برداري از نعمات است.
امام علي (ع) : ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلالة - ح / 183
ترجمه:
هر گاه در مورد امرى واحد، دو ادعاى مختلف وجود داشته باشد، ناچار، يكى از آن دو گمراهى (باطل) است.
شرح:
بسيار ديده مىشود كه دو شخص، يا دو گروه، بر سر يك مسئله اختلاف دارند. به اين معنى كه هر كدام، در مورد آن مسئله، ادعايى دارد كه با ادعاى ديگرى مخالف است، و هر يك نيز، ادعاى خود را صحيح و بر حق ميداند و ادعاى ديگرى را غلط و باطل ميشمارد.
اما، از آنجا كه هميشه حق يگانه است، و هر چيزى كه بر حق باشد، نمىتواند دو صورت و دو شكل جداگانه داشته باشد و هر دو نيز، درست و بر حق باشند، ناگزير بايد قبول كرد كه دستكم، يكى از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است.
روشنتر بگوييم: نمىشود كه دو نفر، در مورد يك موضوع دو ادعاى مختلف بكنند، و هر دو نيز درست گفته باشند. يعنى اگر، در چنين مواردى، يقين داشته باشيم كه هر دو نفر در اشتباه نيستند، پس بايد مطمئن باشيم كه بطور قطع، فقط يكى از آنها ((حق)) ميگويد و ديگرى بر باطل است.
وظيفه كسى هم كه با چنين افراد يا گروههايى روبرو ميشود، آن است كه سخن و عقيده و ادعاى هر دو را، به دقت بررسى كند، تا آنچه را كه بر حق است دريابد، و با انتخاب و پذيرش حق، از باطل دورى كند.
لقمان حكيم رضى الله عنه پسر را گفت: ((امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس . شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه روزهات را بگشا و طعام خور .))
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دير وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد . روز چهارم، هيچ نگفت . شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد و نوشتهها بخواند. پسر گفت: امروز هيچ نگفتهام تا برخوانم. لقمان گفت: ((پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت، آنان كه كم گفتهاند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى . ))
- برگرفته از: شيخ ابوالحسن خرقانى، نور العلوم، به كوشش عبدالرفيع حقيقت، ص 77 .
عين الله
دوستان ، امام عصر (عج) مراقب اعمال ما هستند، در شب هاي جمعه اعمال يك هفته ما در محضر ايشان عرضه مي شود. يكي از القاب آن حضرت "عين الله" است، چشم خدا در جهان. هيچ چيزي از نظر شان مخفي نمي باشد.
خلفاي الهي
دانستن اسماء و توانمندي هاي كه سبب بر تري انسان بر ملايك و شايستگي خلافت انسان گرديد، درنهاد و سرشت همه انسان ها نهفته است . اما بروز وظهور آن بستگي به استعداد انسان ها دارد. در شرايط امروزي بر علاوه حضرت صاحب (عج) كه انسان كامل و خليفه اصلي هستند ، علماي رباني ، تاكيد مي كنم علماي رباني به اندازه سير معنوي شان خليفه ، خليفه الهي به حساب مي آيند.
خوشا...عشق
خوشا ياد عشق و خوشا نام عشق
خوشا صبح عشق و خوشا شام عشق
خوشا خوارى و بىكسىهاى عشق
تهى دستى و نارسىهاى عشق
خوشا خارهاى دل آزار عشق
خوشا نالههاى گرفتار عشق
خوشا سوز عشق و خوشا درد عشق
خوشا سينه درد پرورد عشق
خوشا عاشقان و شب تارشان
خوشا نالههاى دل آزارشان
برترين راه تقرب به خداوند
مسلما راه تقرب به خداوند، انجام دستورات و دوري از منهيات او است. ولي در ميان فرائض ديني، هيچ فريضه اي (پس از توحيد و نبوت) به اهميت ولايت نمي باشد. لذا است که برترين راه تقرب به خدا، ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم است. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در همين زمينه فرمودند: لکل امر سيد و حبي و حب علي سيد ما تقرب به المتقربون من طاعه ربهم. در هر کاري رتبه برتري وجود دارد، و محبت من و محبت علي، برترين طاعتي است که افراد مي توانند از طريق آن به خدا تقرب جويند.* لذا در نظام آفرينش، مقام آن مخلوقي برتر است که در امر ولايت، اعتقاد و اخلاص بيشتري نشان داده باشد. در همين راستا، انبيا در عالم قبل، با آزمون ولايت برگزيده شده، مقام رفيع نبوت، به اين دليل به آنان واگذار شد که در آن آزمايش، آنان ولايت را در درجه بالاتري پذيرفته، و نسبت به اهل بيت عليهم السلام خضوع بيشتري داشتند. حضرت باقر عليه السلام فرمودند:... آن گاه خداوند از انبياء ميثاق گرفته، فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ سپس خداوند فرمود: آيا محمد پيامبر من و علي رهبر مومنين نمي باشد؟ همه آنها پذيرفتند. لذا نبوت آنها تثبيت شد.
* بحار 129:27 ح 19، در زيارت عاشورا نيز ما با ولايت سيدالشهداء و برائت از دشمنان آن حضرت به نزد خدا و اهل بيت عليهم السلام تقرب جسته مي گوييم: يا ابا عبد الله اني اتقرب الي الله و... بموالاتک و بالبرائه ممن اسس اساس ذلک.
مفهوم غيبت
(غـيـبـت ) چـنـانـكـه از اسـمـش پيدا است اين است كه در غياب كسى سخنى گويند، منتهى سـخـنـى كه عيبى از عيوب او را فاش سازد، خواه اين عيب جسمانى باشد، يا اخلاقى ، در اعمال او باشد يا در سخنش ، و حتى در امورى كه مربوط به او است مانند لباس ، خانه ، همسر و فرزندان و مانند اينها.
بـنـابـرايـن اگـر كـسـى صـفات ظاهر و آشكار ديگرى را بيان كند غيبت نخواهد بود. مگر ايـنـكـه قـصـد مـذمـت و عـيـبـجـوئى داشـتـه بـاشـد كـه در ايـن صـورت حـرام اسـت ، مثل اينكه در مقام مذمت بگويد آن مرد نابينا، يا كوتاه قد، يا سياهرنگ يا كوسه !
به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و نيتى كه باشد غيبت و حرام است ، و ذكر عـيـوب آشـكـار اگـر بـه قـصـد مذمت باشد آن نيز حرام است ، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه .
ايـنـهـا هـمـه در صـورتـى است كه اين صفات واقعا در طرف باشد، اما اگر صفتى اصلا وجـود نداشته باشد داخل در عنوان (تهمت ) خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگينتر است .
ادامه مطلب
مردم و فراز و نشيبها
امام علي (ع) : في تَقَلُّبِ الاَحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 217)
در دگرگونياوضاع وشرايط است كهگوهردروني مردمان شناختهميشود.
شرايط زندگي و اوضاع و احوالِ اجتماعي و خانوادگي براي هر فردي امرثابت و پايداري نيست. شرايط و موقعيت اقتصادي، زمينهها و امكاناتزندگي، موقعيت اجتماعي و حيثيت و آبروي سياسي و شغلي، موقعيت وجايگاه خانوادگي و... واقعياتي است كه در زندگي هر فردي دچار دگرگونيميشود و در عين حال كه ممكن است براي او امكانات و موقعيت بهتري رافراهم سازد، از طرفي هم ممكن است امكانات و موقعيتهايي را از انسانبگيرد. اين «واقعيت» كه به پستي و بلنديهاي زندگي يا فراز و نشيبها تعبيرميشود، از ديدگاه بسياري، «زندان» حركت انسان است و چارچوبي است كهخودبخود مسير و مشي انسانها را تغيير ميدهد. برخي اينگونه گمان ميكنندكه جبر تاريخ، جبر خانواده و جبر جامعه آنچنان انسان را دربرميگيرد كهگويا هر كسي در محدودة همين جبرها است كه زندگي ميكند و هرگزنميتواند خود را از آن برهاند و در سرنوشت خويش، تاثيرگذاري جدّيداشته باشد!
ادامه مطلب
محمد بن سيرين، مشهور به (( ابن سيرين )) فقيه، محدث و خوابگزار (معبر) بزرگ قرن اول و دوم هجرى است . در بصره به دنيا آمد و در همان شهر به سال 110 ه.ق درگذشت. در تعبير خواب، شهرت جهانى دارد.وى با بعضى آداب صوفيان، مثل پشمينه پوشى مخالف بود.
ابن سيرين، كسى را گفت: ((چگونهاى؟ )) گفت: (( چگونه است حال كسى كه 500 درهم بدهكار است، عيالوار است و هيچ چيز ندارد؟ ))
ابن سيرين به خانه خود رفت و 1000 درهم با خود آورد و به وى داد و گفت: (( پانصد درهم به طلبكار ده و باقى را خرج خانه كن، و لعنت بر من اگر پس از اين حال كسى را بپرسم!)) گفتند: (( مجبور نبودى كه قرض و خرج او را دهى . )) گفت: ((وقتى حال كسى را بپرسى و او حال خود بگويد و تو چارهاى براى او نينديشى، در احوالپرسى منافق باشى . ))
برگرفته از: غزالى، كيمياى سعادت، ج 1
رابطهاي ميان گناهان و بلاها از نظر روايات
در روايات اسلامي به طور گسترده ديده ميشود، كه حداقل بخش قابل ملاحظهاي از مصائبي كه دامنگير جوامع انساني ميشود جنبه مجازات و كيفر گناهان دارد، به عنوان نمونه:
1ـ در حديثي از امام صادق )ع( آمده است كه فرمود " اِنَّ اللهَ تَعالي اِذا غَضِبَ عَلَي اُمَّةٍ، ثُمَّ لَمْ يُنْزِلْ بِها الْعَذابَ، اَغْلَي اَسْعارَها، وَ قَصَّرَ اَعْمارَها، وَ لَمْ تَرْبَحْ تُجّارُها، وَ لَمْ تُغْزَزْ اَنْهارُها، وَ لََمْ تُزَكَّ ثِمارُها، وَ سَلَّطَ عَلَيْها شِرارَها، وَ حَبَسَ عَلَيْها اَمْطارَها " )بحارالانوار (70/353
هنگامي كه خداوند بر قومي غضب كند و عذاب ) نابود كننده( بر آنها نازل نسازد قيمتهاي آنها را گران، و عمرهايشان را كوتاه ميكند، تجارشان سود نميبرند، و نهرهايشان كم آب، و ميوههايشان نمو نميكند، و خوب نميشود، اشرارشان بر آنها مسلط ميشوند، و باران حبس ميگردد.
2 ـ در حديث ديگري از امام علي بن موسي الرضا (ع( ميخوانيم "كُلَّما اَحْدَثََ الْعِبادُ مِنَ الذُّنُوْبِ ما لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُوْنَ اَحْدَثَ لَهُمْ مِنَ الْبَلاءِ ما لمْ يَكُونُوا يَعْرِفُوْنَ" بحارالانوار 70/354.
هر زمان بندگان گناهان تازهاي را ابداع كنند، خداوند بلاهاي تازه و ناشناختهاي بر آنها مسلط ميسازد .
3- در روايت ديگري از امام صادق) ع ( ميخوانيم "مَنْ يَمُوْتُ بِالذُّنُوْبِ اَكْثَرُ مِمَّنْ يَموُتُ بِالاجالِ وَ مَنْ يَعيشُ بِالْإِحْسانِ اَكْثَرُ مَمَّنْ يَعيشُ بِالْأَعْمارِ"بحارالانوار 70/354
كساني كه بر اثر گناهاشان ميميرند بيش از آنها هستند كه با مرگ طبيعي از دنيا ميروند! و كساني كه به خاطر نيكي كردن عمر طولاني ميكنند بيش از آنها هستند كه عمر طبيعي طولاني دارند.
عرضه اعمال به امام عليه السّلام جنبه تشريفاتى ندارد
عرضه اعمال به امام عليه السلام تشريفاتى نيست ، بلكه واقعيت دارد، اعمال بندگان نزد امام عليه السّلام حاضر است ، و هيچگاه غايب نيست و امام باغبان عمل بندگان است و آنها را (چه خوب و چه بد) به مطلوب سوق مى دهد و به سوى حق سبحانه و تعالى هدايت مى كند. در وقت مردن ، پرسش و پاسخ قبر، در روز قيامت ، ميزان ، حساب ، و صراط و... رسيدگى عمل با امام عليه السّلام است خداوند سبحان مى فرمايد: يوم ندعو كل اناس بامامهم ... (اسراء: 71)
(ياد كن ) روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم .
و همچنين خود آن بزرگواران عليهم السلام در ذيل آيه شريفه ان الينا ايابهم ، ثم ان علينا حسابهم (غاشيه : 25 و 26): (در حقيقت بازگشت آنان به سوى ماست ، آنگاه ، حساب آنان به عهده ماست ) فرموده اند كه منظور ماييم .
دوري از مواضع تهمت
امام علی (ع) : مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهَمَةِ فَلا يَلوُمَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَّنَّ.
(نهجالبلاغه ـحكمت159)
كسي كه خود را در معرض و در موارد تهمت قرار دهد، نبايد كساني راكه به او سوءظن پيدا ميكنند، سرزنش كند.
در جامعه اسلامي، رابطة بين اعضاي جامعه بر خوشبيني نسبت به يكديگرو عدم سوءظن استوار است. گرچه حكومت و دستگاههاي مسوول آن، درموارد خاصي كه نظم و امنيت جامعه بدان بستگي دارد در حدود شرع و قانون،براي پرسوجو از افرادي كه مظنون هستند مجاز ميباشند، ولي در بين افرادجامعه تجسّس، بدگماني و بدبيني نسبت به هم به هيچوجه جايز نيست. رواياتزيادي بر اين مطلب تاكيد دارند كه: «كارهاي برادر مومن خود را بايد حمل برصحّت كني و به هيچ روي به گمانهزني ناروا نپردازي.» اصلِ اعتماد متقابل وحمل بر صحّت كارهاي مومن تا جايي كه ممكن است، حتي در مواردي كهظواهر امر، زمينههاي بدگماني را فراهم سازد، يك اصل مهم در روابطاجتماعي است.
ادامه مطلب
اطاعتِ مخلوق تا كجا؟
پاسخ مثبت و نامحدود به غرايز حيواني، تامين رفاه و خوشبختيدنيوي و رسيدن به خواستها و خوشيهاي مادّي كه در بسياري از انسانهاعاليترين هدف قرار داده ميشود؛ و آنچه در انسان محوري و انسانگراييامروز به عنوان آرمان بشريت مطرح ميشود نتيجة اشتباهِ انسان در شناخت وتشخيص خودِ اصيل و خويشتن حقيقيِ خويش است! اين نوع خودگرايي وخوددوستي غلط و نامطلوب است، اما نه به اين دليل كه اساساً توجه انسان بهخويشتن و خود دوستي، ناپسند و ناصحيح باشد، بلكه به اين دليل كه اينخوددوستي و خودخواهي در حقيقت دشمني با خويشتن و غفلت از خودِحقيقي است! در اين نوع خوددوستي و خودخواهي، آنچه كه بايد ابزار ووسيلة تامين كمالِ ابدي و سعادت حقيقي باشد، هدف گرفته شده و خودبخودهدف اصلي فراموش شده است! تاكيد قرآن كريم بر توجه به خويشتن وپرداختن به خود و هشدارهاي مكرّر رهبران الهي بر شناخت خود و معرفتنفس، براي همين است كه چنين خبط عظيم و اشتباه جبرانناپذيري براي انسانرخ ندهد. خودخواهي، خوددوستي و براي خود تلاش و كوشش كردن نهتنهابد نيست، كه مطلوب است، اما كدام «خود»؟! خود حقيقي و خويشتن راستينيا خودِ حيواني و مادّي؟!
از همين جا اين نكته بسيار مهم بايد براي ما روشن باشد كه «اسلام» وارزشها و دستورات الهي، هدفي ندارد جز كمك به انسان براي پرداختن بهخود و تامين سعادت جاودان خويش. تسليمشدن در برابر فرمانها ودستورات الهي كه همانا جوهره و روح اسلام است، جز براي اين نيست كهانسان بتواند راهِ رساندن خويشتن به كمال را طي كند.
ادامه مطلب
تجسّم عمل
بر اساس تطابق عوالم هستي ، در بازگشت انسانبهسوي خداوند، اوصاف، اعمال و عقايد انسان در عوالم بعدي متمثّلبوده و تجسّم دارد، حال چه اين صفت يا عمل يا عقيده خوب باشد چهبد، با توجه به حقيقت تطابق عوالم وجود، هر چه انسان دارد از عالم وعوالم بالاست. يعني، آدمي هر چه از اصل وجود و خصوصياتوجودي، آثار اخلاقي و روشها دارد، صورت نازلهاي است از عوالمبالاتر. اگر صفت خوبي در ما محقق باشد و ما به آن متصل و متصفباشيم، اين صفت به عنوان يك خصوصيت از خصوصيات وجوديِ ماو به عنوان يك واقعيت در روح و براي روح ما، بر اساس قاعده كليتطابق عوالم هستي، صورتي در بالا دارد يعني در برزخ، در عالمتجرد و در عالم اسما. البتّه صفت ما در اينجا، صفت اينجايي است ودر عوالم ديگر صورتي بالاتر كه متناسب با قوانين، احكام، آثار ومعيار آنهاست ، پس صورت بالاتر صفت هم عين صفت اينجاستچون باطن آن است و هم عين اينجا نيست چون با صورتي بالاتر ومتناسب با قوانين آن عوالم ميباشد. مثلاً اگر كسي صفت سخاوتدارد، اين صفت صورت بالاتري در برزخ و صورت برتري در عالمتجرد و صورت والاتر و بالاتري در عالم اسما دارد. همه صورتهادر هر عالمي سخاوت است ولي سخاوتي كه متناسب با هر نظامياست. يا اگر صفت زشت و بدي در كسي باشد، اين صفت در برزخ وعوالم پس از آن نيز وجود دارد ولي با صورتهايي كه متناسب بااحكام، آثار و معيارهاي آن نظامهاست.
بايد توجه داشت كه صورتهاي اين صفت، عمل، اخلاق و عقيدهخوب يا بد با ما هست و ما از آنها جدا نيستيم، يعني، صورتهايبرزخي، تجردي و اسمايي اوصاف، اعمال، اخلاق و عقايد در اينجانيز با ما هست ولي از ما محجوب بوده و در پشت پرده است. بهعبارتي، در اين دنيا، صورت دنيوي آنها براي من مكشوف است وپس از كنار رفتن پردهها و حجابها من خود را با صورتهاي برزخيآنها خواهم ديد و خواهم يافت. هنگامي كه روح به برزخ ميرود،يك پرده كنار رفته و من در باطن اوّل اعمال، اوصاف، عقايد و اخلاقخود قرار ميگيرم و در واقع تازه در عالم باطني كه داشتم، قرارميگيرم. مثلاً سخاوت را من در اينجا از پشت حجاب مييابم وليوقتي از دنيا رفتم و از خواب غفلت بيدار گشتم و يك پرده و حجابكنار زده شد، آن صفت را بيحجاب ميبينم. يا فردي كه صفت بدخلقي دارد، اين صفت را در اينجا از پشت پرده ميبيند، در اين دنيابدخلقي بر او مسلط است و هر چه ميخواهد بدخلق نباشد نميشود،همه وجود او تحتالشعاع اين صفت زشت قرار ميگيرد، طوري كهتمام وجودش تحت سيطره بد خلقي و عصبيّت قرار گرفته و گويا اوهيچ اختياري از خود ندارد. اين نگاه دوري به واقعيت اين صفت استولي صورتهاي بالاتري در عوالم ديگر دارد كه هم اكنون با ما هستولي در پشت حجاب و پرده است وقتي پرده كنار رفت، صورت بدخلقي بهصورت انواع درندهها بر ما عيان ميشود. مثلاً، مشاهدهميكند سگي مسلط است، ماري مسلط است، عقرب مسلط است و هرچه به عوالم بالاتر منتقل شويم و پردهها كنار برود، صورتهاي بالاترو كاملتر اين اعمال،عقايد، اوصاف و اخلاق براي ما متمثّل و ظاهرخواهد گشت و آنها را مشاهده كرده و خود را با آنها مييابيم.
دعای عابد
عابدى ، در دعاى خويش ، چنين مى گفت : خدايا! مرا به آتش انداز! كه چون منى ، جراءت آن ندارد كه از تو بهشت خواهد.
رابطه با خدا و مردم
امام علی (ع) : مَنْ اَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللّهِ اَصْلَحَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَبَيْنَ النّاسِ
(نهجالبلاغه ـ حكمت89)
كسي كه آنچه را بين او و خدا است اصلاح كند، خداوند آنچه را بين اوو مردم است اصلاح ميكند.
يكي از خصوصيات «انسان» زندگي اجتماعي است و لازمه زندگياجتماعي، روابط گوناگوني است كه بين يك فرد از جامعه با گروهها، اقشار،طبقات، اصناف و افراد ديگر جامعه برقرار ميشود. يك فرد معمولاً انواعارتباط را با افراد گوناگوني به حسب نوع نسبتي كه با آنان دارد، برقرار ميكند.ارتباطات صنفي، سياسي، اداري، شغلي، قومي، ملّي، خانوادگي، رفاقتي،جهاني، ديني، فرهنگي، اقتصادي، روحي و معنوي، اخلاقي و...، انواع واقسامِ ارتباطاتي است كه بين هر فردي با افراد بسياري از ساير انسانها برقرارميگردد و هر كدام از اين ارتباطات، به حسبِ شخص يا اشخاصِ طرفِ رابطه،وظايف، انتظارات و نقشهاي گوناگون را براي وي، ضرورتاً ايجاب ميكند.
اگر افرادي را كه با آنان ارتباط داريد و انواع و اقسام وظايفي را كه درقبال آنان احساس ميكنيد و متقابلاً انتظارات خود را از آنان و توقعاتِ بجا يانابجاي آنان را از خود، فهرست كنيد، متوجه خواهيد شد كه هر فردي در چهشبكة ارتباطي گسترده و پيچيدهاي ـ خواهناخواه و به ناچار ـ قرار دارد و بايدآن را تنظيم كند. ايجاد تعادل و تنظيم اين شبكة ارتباطي، بگونهاي كه انسان رادچار سردرگمي، تعارض و تضاد نسازد و «خود انسان» را در اين مجموعةارتباطاتِ متقابل و پيچيده، از خود غافل نكند و سعادت ابدي و كمالِ نهايياو را به دست غفلت و فراموشي نسپارد، كاري بسيار مشكل و مهم و در عينحال سرنوشتساز است.
ادامه مطلب
وقتی خلوتی دست می دهد، خودم با خودم! تنها می شوم . می گویم فلانی ؛ حقیقت تو برای خدا وتا حدودی برای خودت معلوم است . بیار چه داری ؟
اعمالم را مرور می کنم ، مثلا اعمال خوبم را ؛ یکی برای ... بوده ، آن یکی برای خواستن چیزی ، دیگری برای حفظ ظاهر، بعدی براساس عادت ... پس چه برای بندگی و خدا بوده است؟
مسير كمال
اسلام همه را دعوت به حركت مى كند، حركت تكاملى ، مى گويد: بالاتر برويد و چيز بفهميد! وقتى مى توانى با معارف اسلام آشنا شوى كه در مسير انبيا باشى . وقتى مى توانى با معارف اسلام اشنا باشى كه در حركت الى الله كامل شوى . از مسير تكامل حركت كنيد و بدانيد كه راه منحصراست به مسيرى كه انبيا از آن مسير رفتند و آن كارها را هم كردند، احيا كردند، اتش را گلستان كردند. ما اگر نمى توانيم آن كارها را انجام دهيم ، مى توانيم يك بنده صالح باشيم اين هم خيلى قيمت دارد كه از بديها دور و به خوبيها نزديك شويم .
برگرفته شده از : مجموعه اى از درس اخلاق مرحوم حضرت آيه الله حاج سيد رضا بهاء الدينى (ره)
مـؤ مـن در اجتماع
زنـدگـى سـالم اجـتـماعى آن است كه افراد، قوانين و حقوق يكديگر را محترم شمرند، عدالت را امرى مقدس بدانند و به يكديگر مهر ورزند و اين همه ، تنها در سايه ايمان بدست مى آيد.
مـؤ مـن ، هـمـيشه خود را در محضر خدا و خدا را بر زواياى دلش آگاه مى داند و حاضر است در راه خـدا بـراى مـردم و جـامـعـه اش از مال و جان خويش بگذرد زيرا خود را در تجارتى پرسود با خدايش مى داند.
ولى انـسـان مـادى نـگـر حـاضر است براى رسيدن به منافعش به هركارى دست زند و شهرها و خـانـه هـا را ويـران كـرده و صـدهـا هـزارتن را به خاك و خون بكشد. زيرا حساب و كتابى نمى شـنـاسـد، بـه وجـود نـاظـر و مراقب بر اعمال ، پاداش دهنده و كيفر كننده انسان اعتقادى ندارد. او قـانـون را تـا وقـتـى اجـرا مى كند كه منافعش را تاءمين كند يا اينكه ماءمور و پليس را بر كار خويش حاضر و ناظر ببيند.
ساعتی برتر از 70 سال عبادت
شاید شما هم تا بحال بارها آن حدیث معروف که " یک ساعت فکر بهتر از هفتاد سال عبادت است" را شنیده باشید. افراد همانگونه که ظاهر و شغل های شان متفاوتند، سطح علمی و عمل های شون نیز متفاوت می باشند . بنا براین ؛ تفکر یک ساعته یک دکتر برای چگونگی انجام بهتر خدمت به نیازمندان و با یک ساعت فکر یک جوان برای دوری از گناه و برنامه ریزی برای آینده بهتر و همچنان یک تاجر ویک کاسب برای سود بیشتر وارزان فروشی و یک استاد دانشگاه برای تربیت بهتر دانشجو و ... باهم خیلی متفاوت وهر کدام به اندازه ظرفیت شان پاداش خواهند داشت. برای برخی افراد هم فکر در باره مخلوقات و اینکه آدمی برای چه خلق شده و چه در پیش دارد، مورد نظر است.
برترين زُهـد
امام علی (ع) : اَفْضَلُ الزُّهْدِ اِخْفاءُ الزُّهْدِ (نهج البلاغه ـ حكمت 28)
برترين مرتبه زُهد، پنهان داشتن زهد است.
در اينكه «زهد» يكي از ارزشهاي برجستة فرهنگِ علوي است، ترديديوجود ندارد. زهد، در كلامِ عليبن ابيطالب(ع)، ويژگي مخلصين، كليدشايستگي، برترين عبادت، زينتِ حكمت، ياور دين، ميوه دين، پايه يقين وصفت بهترين مردمان شمرده شده است. نميتوان انكار كرد كه از ديدگاه امامعلي(ع) زهد يك صفت برجسته و بزرگِ اهل ايمان و ويژگيِ انسانهايهدايتيافته و سعادتمند تلقي ميشود. امّا برخي بدفهميها دربارة زهد،موجب شده كه مردمان، عموماً برداشت درست و درك عميق و صحيحي ازاين «ارزش بزرگ» در ميان خود نداشته باشند و زهد را مترادف و برابر باتنبلي، پلشتي، بينظمي در زندگي، گوشهگيري و انزوا، بيتفاوت بودن درمسائل اقتصادي و سياسي جامعه، گريز از مسئوليت، اِفراط در عبادت و از اينقبيل مفاهيم بدانند و در نتيجه اين مفهومِ عالي و مهم، از زندگي جامعه، حذفيا منزوي شود. البته برخي دنيامداران و دنيادوستانِ غافل از ارزشهاي متعاليمكتب علوي، براي توجيه دنياپرستي و رفاهزدگي خود، همين مفاهيم انحرافيرا به عنوان معني زهد تلقي ميكنند تا بتوانند براحتي رفتار غلط خود را توجيهكنند!!
ادامه مطلب
در دل موجها
پـیـروزى و شـکـست در نظر مؤ من تنها جنبه ظاهرى ندارد، بلکه آن را در رابطه با مسؤ ولیتى کـه بر دوش دارد مى بیند. از این دید شکست یعنى کوتاهى در انجام وظیفه و پیروزى به معناى توفیق در انجام وظیفه است .
مـؤ مـن در مـیـان غـوغـاى زنـدگـى و کـشـمـکشهاى اجتماعى در پى جلب رضاى خداست . او به دنیا خـوشـبـین است چون آن را جلوه اى از اراده خدا مى داند و به زندگى دلخوش است چون پیشامدها و مـشکلات را تقدیر الهى دانسته و خود را در معرض امتحان مى بیند و با این دید هرگز یاءس و اضطراب به دل راه نمى دهد.
ایـن رضـا و تـسـلیـم ، هـمـراه بـا تـلاش و کـوشـش و بـا تـوکـل بـه خدا، به زندگى او شیرینى خاصى مى بخشد و قدرت و توان مقابله با مشکلات و ناملایمات را در او افزون مى کند.
در كام گردابها
كـسـى كـه قـلبـش بـه نـور ايـمـان روشـنـى يافته است ، در هجوم ناراحتيها و در كام گردابها دل بـه خـدا داده و به او اميدوار است . جهان را ميدان آزمايش مى داند و خويشتن را در معرض امتحان مى بيند. دنيا را چراگاه و خوابگاه نمى داند كه وقت از دست رفتن اسباب راحت ، دنيا بر سرش خـراب شود و زندگى بر او سياه گردد. اگر بالاترين مقامها را عهده دار شود آن را تكليف مى دانـد و مـغـرور نـمـى شـود و اگـر سـخـت تـريـن مصايب و دشواريها برايش پيش آيد، صابر و بـردبار در كوره سختيها آبديده مى شود. ولى انسان مادى نگر كه مقصدش عالم خاكى است با رسيدن به مقامى مى خواهد بال و پر درآورد و همين كه مقامش را از دست مى دهد، دنيا برايش تيره و تار و زندگيش سياه مى گردد.
انسان الهى مرگ را نيستى و نابودى نمى داند، او مرگ را تولدى نوين براى زندگى برتر و ابـدى مـى دانـد. امـا انـسـان مـادى نـگـر مرگ را پايان عمر مى داند و از اين رو انديشه مرگ و پـيـرى و فـرسـودگـى ، آيـنـده اش را تـاريـك مـى كـنـد و در مـراحل آخر عمر، بسان مرده اى متحرك ، تاريك دل و بى فروغ ، اندوه بر تمام وجودش ، سايه مى افكند.
پند دوست
دو مرد با يكديگر دوست بودند؛ يكى خدا پرست فقير و ديگرى ثروتمند بى ايمان . ثروتمند بى ايمان به ثروت خود مى باليد و به دوستش مى گفت : من ثروت و افرادم بيش از تو است . و هر گاه در دو باغ وسيع و پر محصولش وارد مى شد مى گفت : گمان ندارم اين همه نعمت تمام شود و قيامتى در كار باشد. دوست خداشناس به او پند دادو گفت : آيا به خدايى كه تو را آفريد كفر مى ورزى ؟ اما من معتقدم كه الله خداى من است و شريكى براى او قرار نمى دهم ، چرا نعمت دهنده را نمى شناسى و هرگاه به باغت داخل مى شوى ، ياد خدا نمى كنى و به نشانه شكرگزارى نمى گويى :
ما شاء الله لاقوة الا بالله (1)
آنچه خدا خواهد (همان مى شود) قوت و قدرتى نيست مگر از جانب خدا.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود: هرگاه خداوند به بنده اش نعمت مال و زن و فرزند عنايت فرمود و او گفت : ما شاء الله لا قوة الا بالله آفتى به جز مرگ نبيند (2)
امام صادق عليه السلام فرمود: عجب دارم از كسى كه نعمت هاى دنيايى مى خواهد و نمى گويد: ما شاء الله لا قوة الا بالله چرا كه پس از اين جمله خداوند از زبان آن مرد خداشناس مى گويد: اگر من از تو كمتر ثروت و فرزند دارم اميدوارم خداوند بهتر از باغ تو به من بدهد، و اين اميد حتما محقق مى شود (3)
1- كهف آيه 39.
2 - الوابل الطيب ص 111.
3- خصال ، 218.
بهترين كارها
اَفْضَلُ الاَعْمالِ ما اَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَليهِ (نهجالبلاغه ـ حكمت 249)
برترين اعمال، آن است كه خود را براي آن به دشواري بيافكني.
اهميت و نقش «عمل» در سرنوشت انسان، موضوعي است كه در قرآنكريم و كلمات معصومين(ع) مورد تاكيد فراوان قرار گرفته است. سيرت وسنت آن بزرگواران نيز حاكي از اهتمام و اعتناي آن پيشوايانِ نور و كمال بهمقولة عمل، تلاش و مجاهدت است. انسان چيزي بدست نميآورد و بهرهاينخواهد داشت جز به سعي و تلاش خود. ارزش يك انسانِ مومن، به عمل اواست و ايمان و عمل دو برادر و رفيق همراهاند كه هرگز از هم جدا نميشوند وخداوند هيچكدام را بدون ديگري نميپذيرد: نه عملِ بدونِ ريشه و انگيزةايماني و نه ايمانِ بدون عمل و كار.
بسياري از انسانها به جاي پرداختن به «عمل»، خود را به «امل» (يعنيآرزو) سرگرم ميكنند، بنابراين حضرت علي(ع) توصيه ميكنند كه عمل رارفيق و همراه خود قرار دهيد و امل را دشمن خود بدانيد. آرزوها و آمالِبيپايان دنيوي، انسان را از تلاش و بهرهبرداري از امكانات و فرصتها بازميدارد و با سرگرم ساختن انسان، او را از كمال مطلوب دور ميكند.
ادامه مطلب
ای مسافر
تصمیم گرفته ایم برای چند روزی سفر برویم ، همه اعضایی خانواده در تلاشند تا کار های مربوط به خودشان را انجام دهند ؛ آقای خانه ماشین و حساب بانکی را چک می کند ، خانم خانه لوازم بین راه و اقامت چند روزه را آماده می کند و حتی آن کوچولوی خانه دنبال اسباب بازی و لوازم شخصی خودش است. این همه تلاش در حال صورت می گیرد که این سفر چند روزه است ومی شود بسیاری از این لوازم را در بین را و یا از شهر مقصد نیز تهیه کرد.
همین خانواده محترم حد اقل ماه یکبار ، کارت ختم یکی از آشنایان و دوستان را در یافت می کنند ویا خودشان سری به قبرستان می زنند و می دانند که روزی آنان یکی از این قبر های خالی را پر خواهند کرد. برای این سفر بی بازگشت و حتمی که تاریخ آن هم مشخص نیست؛ ممکن است امروز ویا چند روز بعد باشد و امکان تهیه توشه در بین راه و مقصد هم وجود ندارد، چقدر آماده است.
ای نا سپاس!
وقتی کسی به شما احسانی می کند و یک مشکلی را برای شما حل می نماید. عقل، مردم و اخلاق به شما حکم می کند تا از آن فرد تشکر وقدر دانی کنیم.
خداوند این همه نعمت به انسان داده است . آیا شایسته نمی باشد ، فرامین او را که بازهم در راستای سعادت انسان می باشد ، اطاعت کنیم . ای انسان تورا چه شده است ؟ چرا ناسپاس و نا فرمانی؟
زبان، دل، و ايمان
امام علی (ع) : لايَسْتَقيمُ ايمانُ عَبْدٍ حَتّي يَسْتَقيمَ قَلْبُه وَلايَسْتَقيمُ قَلْبُه حَتّي يَسْتَقيمَ لِسانُه (نهجالبلاغه ـخطبه 176)
ايمان هيچ كسي صاف و درست نميشود تا اينكه قلبش درست شود، وقلب او صاف و درست نميشود تا اينكه زبانش درست شود.
گرچه ايمان صرفاً به باور قلبي منحصر نميشود، ولي صافبودن و مستقيمبودن قلب انسان، زيربنا و ريشة ايمان است. اگر ظواهر و رفتار كسي درست وشايسته باشد ولي دلِ او از معرفت و عشق به خدا خالي باشد، اين رفتار، چندانارزشي نخواهد داشت. تاكيدات مكرر بر اين نكته كه «ارزش عمل، به نيّت وانگيزة آن عمل وابسته است»، از همين حقيقت سرچشمه ميگيرد. نيّت وانگيزة عمل، همان ريشة عمل و پشتوانة آن است كه امري قلبي و دروني استو براي ديگران به راحتي قابل كشف نيست. تا وقتي دل انسان، از شرك و رياءو دنياطلبي پاك نشود، و اغراض و اوهام از دل زدوده نگردد، نميتواند بهصافشدن دل برسد. البته از دلِ پاك، جز رفتار صحيح و شايسته سرنميزند،و اگر درون انسان به حدّ استقامت برسد، آنچه از درون ميتراود ـ كه همانعمل و رفتار انسان است ـ مستقيم و صحيح خواهد شد.
ادامه مطلب
حقيقت تقوا
(تقوا) در اصل از ماده (وقايه ) به معنى نگهدارى يا خويشتن دارى است و به تعبير ديگر يك نيروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مى كند، و در واقع نقش ترمز نيرومندى را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاه ها حفظ و از تندرويهاى خطرناك ، باز مى دارد.
به همين دليل امير مؤ منان على (عليه السلام ) تقوا را به عنوان يك دژ نيرومند در برابر خطرات گناه شمرده است ، آنجا كه مى فرمايد: اعلموا عباد الله ان التقوى دار حصن عزيز:(بدانيد اى بندگان خدا تقوا دژى است مستحكم و غير قابل نفوذ.)
ادامه مطلب
دعوت خلق
مردی به شیخ ابو الحسن خراقانی گفت : دستوری هست تا خلق را دعوت کنیم؟ فرمود : زینهار که به خود دعوت نکنی ! گفت : یا شیخ خلق را به خویش توان دعوت کرد؟ فرمود : آری ، اگر دعوت کند، ترا نا خوش آید، که به خود دعوت کرده باشی.
نسب و سبب تاثيرى در سعادت يا شقاوت انسان ندارد
در اسلام ، يك اصل كلى است كه همه مسلمانها اين اصل را باید در عمق قلب خود جای دهند و آن اين است كه مساله نسب و سبب كوچكترين تاثيرى در سعادت يا شقاوت انسان ندارد. از انسان مىپرسند چيست عملت،نمىپرسند كيست پدرت .اگر كسى خيال كند كه من ؛ عربم ، فارسم ، ترکم و یا فرزند پيغمبر هستم، سيد هستم و حساب ما سيدها فرق مىكند،چنين نيست،حساب شما سيدها فرق نمىكند. حساب شما سيدها از اين جهت فرق مىكند كه اگر گناه كنيد دو برابر برايتان مىنويسند چون هم گناه كردهايد و هم آبروى جدتان را بردهايد،البته اگر ثواب هم كنيد دو برابر مىنويسند،چون هم ثواب كردهايد و هم به جدتان آبرودادهايد .
تجسم اعمال
مساله تجسم اعمال يكى از اصول معارف اسلامى در باب معاد است،و آن اين است كه هر عملى كه از انسان در اين دنيا سر مىزند،دو وجهه و دو چهره دارد.شايد تعبيرى رساتر از اين نيست كه بگوييم هر عملى دو چهره دارد:يك چهره چهره دنيايى و به اصطلاح حضرات چهره ملكى،و يك چهره ديگر چهره آخرتى يا چهره ملكوتى.نه تنها اعمال انسان اينچنين است،هر چه در اين عالم هست اينچنين است.هر چه در دنيا وجود دارد دو چهرهاى است:چهرهاى دنيايى و چهرهاى غيبى و آخرتى.از چهره دنيايى امرى است فانى،زايل،از بين رونده،و از چهره آخرتى يا چهره ملكوتى امرى است باقى و زايل نشدنى،خواه عمل،عمل صالح باشد و خواه گناه باشد، عمل در مجموع جهان از بين نمىرود،در مجموع جهان هيچ چيزى معدوم نمىشود.
پيامدهاى همكارى نكردن با ديگران
خروج از اسلام
بـى تـوجـهى به گرفتارى ها و مشكلات مسلمان ها و همكارى نكردن با آنان در مواقعى كه نيازشـديد به كمك و پشتيبانى دارند و در پى فريادرسى هستند، نشانه بى اعتقادى فرد بوده اورا از حـوزه اسـلام و جـامـعـه اسـلامـى خـارج مـى سـازد.رسول خدا(ص ) در اين باره مى فرمايد:
(مـَنْ اءَصـْبـَحَ وَ لا يـَهْتَمُّ بِاءَمْرِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ مِنَ الاِْسْلامِ فى شَىْءٍ وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمينَ) (1)
هر كس چنين شود كه به امور مسلمان ها همّت نگمارد، چيزى از اسلام در او نيست . و كسى كه شاهدبـاشـد انـسـانـى فـرياد مى زند و از مسلمانان كمك مى طلبد، اما به او كمك نكند، جزو مسلمان هانيست !
بى كسى در دنيا و آخرت
اگـر فرد مسلمانى در حالى كه توانايى دارد، از پذيرفتن برادر دينى خود سر باز بزند واو را در كـشـاكـش سختى ها و مشكلات تنها و بى ياور گذارد، به همين نسبت ، خداوند او را هم دردنـيـا و هـم در آخـرت بـى يـار و يـاور خواهد گذاشت و از امدادهاى خود محرومش خواهد ساخت . امامصادق (ع ) در اين باره مى فرمايد:
(ما مـِنْ مـُؤْمـِنٍ يـَخـْذُلُ اءَخاهُ وَ هـُوَ يـَقـْدِرُ عـَلى نـُصـْرَتـِهِ اِلاّ خـَذَلَهُ اللّهُ فـِى الدُّنـْي اوَالاَّْخِرَةِ) (2)
هيچ مؤ منى برادر دينى خود را در حالى كه توانايى يارى اش را دارد، تنها و بى ياور نخواهدگذاشت ، مگر آنكه خداوند او را در دنيا و آخرت تنها و بى ياور مى گرداند.
عذاب الهى
سـهـل انـگـارى و كـوتـاهـى نـمـودن دربـاره كسى كه نيازمند كمك و هميارى است دور از انسانيت وديندارى بوده فرد را به عذاب الهى دچار مى كند. امام صادق (ع ) در اين باره مى فرمايد:
(اءَيُّما رَجـُلٌ مـِنْ شي عَتِن ا اءَتى رَجُلاً مِنْ إِخْو انِهِ فَاسْتَع انَ بِهِ فى حاجَتِهِ فَلَمْ يُعِنْهُ وَ هُوَيـَقـْدِرُ اِلا ابـْتـَلاهُ اللّهُ بـِاءَنْ يـَقْضِىَ حَو ائِجَ غَيْرِهِ مِنْ اءَعْد ائِنا، يُعَذِّبُهُ اللّهُ عَلَيْها يَوْمَالْقِي امَةِ) (3)
هـر يـك از شـيـعـيـان ما كه نزد يكى از برادران دينى خود برود و از او براى رفع نيازش كمكبـخـواهـد، امـا او بـا اينكه توانايى يارى وى را دارد، كوتاهى كند، خداوند، او را به برآوردننيازهاى دشمنان ما گرفتار مى كند، تا به واسطه آن در قيامت عذابش نمايد.
1- بحارالانوار، ج 75، ص 21.
2- اصول كافى ، ج 2، ص 366 و 367.
3 - ثواب الا عمال ، ص 284.
دنبال طبيب بگرديم
آرى هر كس با دقت به خويش مراجعه كند مى بيند كه عقلش دچار جهل ، قلبش دچار بسيارى از امراض مانند وسوسه ، غرور ، حسد ، كبر ، ريا ، حب جاه ، و حب شهوت و ديده و گوش و دست و پا و شكم و شهوت هر يك داراى امراضى هستند ، و طبيب اين امراض و معالج اين دردها قطعاً خود انسان نيست ، اين خداى مهربان است كه با توجه و عنايت و بوسيله انبيا و امامان و كتب آسمانى معالج انسان مى باشد ، و اين انسان است كه براى درمان دردها بايد به نسخه هاى شفابخش الهى عمل كند كه از جمله آن نسخه ها روزه همراه با شرايط است . بخود مغرور نباشيد ، و در باره خود تصور سلامت نداشته باشيد ، تا هستيد خود را مريض و خداى مهربان خود را طبيب خود بدانيد كه در همه كره زمين ، سالم اندك و مريض بسيار زياد است .
روح حاکم در جامعه اسلامی
روح حاکم در جامعه اسلامی باید روح ملاطفت و ملایمت با همه اقشار جامعه باشد، مسلمان و غیر مسلمان ؛ امام صادق (ع) به اسحاق بن عمار فرمودند : "شما نسبت به هر انسانی مؤدب باشید، خواه کافر خواه مسلمان ، ادب جزء وظایف اسلامی است . حتی اگر با یهودی برخورد کردی نشستن با اور ا نیکو نما."
اختصاص،ص225
اول سال سالکان
برای بسیاری ها اول سال نوروز است . به گفته مرحوم سید بن طاوس : اول سال اهل دل و سلوک ، ماه رمضان است. حساب ها را از از این ماه مبارک تا ماه مبارک بعدی بررسی می کنند ؛ در ماه مبارک گذشته چه درجه ای داشتند و دراین ماه مبارک چه درجه دارند. ماه مبارک رمضان برای سالکان الی الله ماه محاسبه و حسابرسی است.
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-5
راه ربانى شدن انسان
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: ما من مؤ من ، ذكر اءو اءنثى ، حر اءو مملوك الا و لله عليه حق واجب : اءن يتعلم من القرآن و يتفقه فيه . ثم قرء هذه الآية : ( و لكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب (1) ؛ حق خداى سبحان بر همگان اين است كه قرآن را فقيهانه فرا گيرند؛ زيرا قرآن كريم انسانها را به ربانى شدن فرا مى خواند و راه آن را نيز فراگيرى قرآن مى داند .
عالم ربانى كسى است كه هم پيوندى مستحكم با رب العالمين داشته باشد و هم انسانها را به خوبى بپروراند و گفتار امامان معصوم (عليهم السلام ): فنحن العلماء و شيعتنا المتعلمون (2) نيز براى تبيين مصداق كامل عالم ربانى است ، نه حصر آن در اهل بيت (عليهم السلام ) . البته كاملترين مصاديق عالم ربانى امامان (عليهم السلام ) هستند؛ اما راه ربانى شدن براى شاگردان آنان نيز باز است .
2- اصول كافى ، ج 1، ص 34 .
دنبال طبيب بگرديم
آرى هر كس با دقت به خويش مراجعه كند مى بيند كه عقلش دچار جهل ، قلبش دچار بسيارى از امراض مانند وسوسه ، غرور ، حسد ، كبر ، ريا ، حب جاه ، و حب شهوت و ديده و گوش و دست و پا و شكم و شهوت هر يك داراى امراضى هستند ، و طبيب اين امراض و معالج اين دردها قطعاً خود انسان نيست ، اين خداى مهربان است كه با توجه و عنايت و بوسيله انبيا و امامان و كتب آسمانى معالج انسان مى باشد ، و اين انسان است كه براى درمان دردها بايد به نسخه هاى شفابخش الهى عمل كند كه از جمله آن نسخه ها روزه همراه با شرايط است . بخود مغرور نباشيد ، و در باره خود تصور سلامت نداشته باشيد ، تا هستيد خود را مريض و خداى مهربان خود را طبيب خود بدانيد كه در همه كره زمين ، سالم اندك و مريض بسيار زياد است .
از خدا توفيق بخواهيم
بيائيد با تضرع و خضوع و خشوع به درگاه حضرت او به انابه برخيزيم و از جنابش با كمال صدق و صفا بخواهيم كه اولا تمام گناهان ما را كه در گذشته از ما صادر شده و نقائص عبادات ما را ببخشد و در بقيه عمر توفيق عمل خالص در تمام زمينه هاى عبادى به ما عنايت كند .
ارزش ماه رمضان و انسان ها
ارزش رمضان به نزول قران است . ارزش انسان ها هم می تواند
به مقدار نفوذ قران درآنها باشد.
سودمندترين موعظه
سودمندترين و موثرترين موعظه آن است كه با عمل همراه باشد، لقلقه زبان نباشد، چه بسا فاصله بين گفتار و رفتار گوینده ونویسنده مردم را برانجام گناهان جرئت داده و آنان را به علماء و انبياء بدبين ساخته و از دين خارج كند.
معيار پذيرش اعمال
در دسـتـگـاه الهـى ، دو عـنـصـر ارزشـمـنـد، مـعـيـار قـبـولى اعـمـال قـرار مـى گـيـرد كـه عبارتند از اخلاص و تقوا . اين دو اكسير گرانبها باهر عملى همراه شـونـد آن را بـه درجـه قـبـول مـى رسـانـنـد و فـقـدان هـر يـك از آن هـا نـيـز ، عـمـل را از درجـه اعـتـبـار سـاقـط مـى كـنـد ، گـرچـه از كـمـيـّت قابل توجهى نيز برخوردار باشد. قرآن مجيد ، اين نقش ارزنده تقوا را چنين بازگو مى كند:
(... اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ) (1)
همانا خداوند، تنها از باتقوايان مى پذيرد.
هـمـچـنـيـن عـنـصـر تـقـوا سـبـب ارزشـمـنـدى مـضـاعـف عـمـل صـالح مـى گـردد و اگـر عمل ، كم و كوچك هم باشد ، آن را بزرگ و فراوان مى كند ، امام متقيان ، على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
(لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقوى وَ كَيْفُ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ) (2)
هـيـچ عـمـلى هـمـراه بـا تـقـوا ، انـدك نـيـسـت ، چـگـونـه چـيـزى كـه قبول مى شود ، كم شمرده شود؟
1- مائده (5)، آيه 27.
2- نهج البلاغه ، حكمت 91 ، ص 1129
درجـه تـقـوا بـا درجـات قـرب الى اللّه و ارزشـمـنـدى انـسـان ، نـسـبـت مستقيم دارد و هر چه آدمى بـاتقواتر باشد به درگاه ربوبى نزديك تر است و از ارزش بيشتر برخوردار است . قرآن مجيد بر اين حقيقت تصريح مى كند: (... اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ اِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبيرٌ) *
گـرامـى تـريـن شـمـا نزد خدا با تقواترين شماست ، همانا خداوند بسيار دانا و آگاه است .
* حجرات (49)، آيه 13.
شرايط و زمينه های خودسازى-4
محاسبه
محاسبه : انسان بايد در آخر هر روز قبل از خوابيدن به كارهاى خود رسيدگى كند و از نفس ، حـسـاب بـكـشـد كه آيا به شرط آن روز عمل كرده است ؟ آيا كار خلافى مرتكب نشده است ؟ آيا كـار خـيـرى را ترك نكرده است ؟ اگر شاخص هاى محاسبه مثبت باشد بايد شكر خدا را بر دست يـابـى بـه چـنـين توفيقى به جاى آورد و ادامه چنين حالتى را از او طلب كند و بداند كه آينده روشنى در انتظار اوست و راه هاى صلاح و رستگارى به رويش گشوده خواهد شد زيرا :
( وَالَّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ) *
و كـسـانـى كـه در راه مـا جـهـاد كنند قطعاً راه هاى خود را به آنان نشان خواهيم داد و خداوند همراه نيكوكاران است .
و اگـر خـداى ناكرده ، كردار خويش را منفى ارزيابى كرد، بايد به ملامت خويش بپردازد وخود را مـورد عـتـاب و خـطـاب قـرار دهـد و از فـرجـام كـار نابخردانه اى كه انجام داده بيم دهد و بر فرصتى كه از دست داده ، افسوس بخورد و در صدد جبران برآيد.
*عنكبوت (29)، آيه 69.
شرايط و زمينه های خودسازى-3
مشارطه و مـراقـبـه
مشارطه : به اين معنا كه در ابتداى روز با خود شرط كند كه مرتكب هيچ كار خلافى نشود و هـر كـار خوبى كه از دستش برمى آيد انجام دهد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نورزد و با تمام توان با موانع بويژه شيطان مبارزه كند.
مـراقـبـه : پـس از مشارطه بايد پيوسته مراقب افكار ، كردار و گفتار خود باشد كه در هيچ اقـدامـى بـرخـلاف شـروط يـاد شـده ، عـمـل نـكـنـد و از خـود غـافـل نـشود، در دام هاى پيدا و پنهان شيطان هاى جنّى و انسى گرفتار نيايد. چنين كارى بايد مـرتـب تـكرار شود و هر بار كه از سوى عوامل برون و درون مورد حمله قرار مى گيرد، به خدا پـنـاه بـبـرد و از او كـمك بخواهد تا هواهاى نفسانى را محكوم اراده خويش كند و شياطين را از خود ماءيوس نمايد.
هرچه غير خداست حجاب است، و تا حجاب هست معرفت تامّه حاصل نخواهد گشت
مسأله، مسألهاياست خيلي شگفت انگيز. بايد از غير خدا گذشت تا به خدا رسيد. هرچه غير خدا ميباشد حجاب است. و تا آن حجاب باقي باشد معرفت كامل حاصل نخواهد شد. معرفتهاي حاصله، معرفتهاي جزئيّه و ناقصه است. تماشاي مخلوقات الهي از كوه و سنگ، خاك و دشت، مرغ و چارپا و أمثال ذلك، معرفت جزئي ميباشد و معرفت كلّي نيست؛ آن مهمّ است و عمدة در مسأله و طيّ راه خطير و عظيم!
اگر كسي ديدگانش بسته باشد، نه آنكه راه جميع علوم بدو بسته است، بلكه از راه سائر حواسّ خود از سامعه و شامّه و لامسه و ذائقه به بسياري از چيزها پي ميبرد و علم و اطّلاع پيدا مينمايد؛ ولي ميان او و كسيكه قوّة باصرهاش خللي ندارد و داراي دو ديدة روشن ميباشد، از زمين تا آسمان تفاوت وجود دارد.
خدا با غير خدا جمع نميشود تا وقتيكه در ذهن انسان آرزوهاي باطله، نيّتهاي مسمومه و اهداف نفسانيّة شيطانيّه و اغراض مادّيّه از حبّ جاه و فرزند و مال و مآل و غيرها بوده باشد.
بايد چشم را از ديدن غير پاك كرد
بالجمله بايد چشم را از ديدن غير ليلي پاك كرد و گوش را از طنين و آواي جز او شستشو داد تا وي اذن نظاره به چهره و استماع سخنانش را بدهد.
خدايا چكار بايد كرد ؟! راه چاره كدام است ؟! بالجمله و محصّل كلام اميدي و روزنهاي يافت ميشود يا بايد مأيوس بود ؟! زنان قبيلة ليلي ميگويند: آقاجان ! برو چشمت را تطهير كن ! گوشت را پاك كن ! تطهير چشم به گريه است در شبهاي تار از فراق محبوب ازل و ابد ؛ و تطهير گوش به نگهداري آن است از شنيدن سخنان تفرقهانگيز كه معشوق و محبوب را خوشايند نميباشد .
مگر در اخبار نداريم كه خداوند عليّ اعلي هيچ چشمي را بيشتر از چشم گريان دوست ندارد ، و در روز قيامت همة چشمها گريانند مگر آن چشمي كه از عذاب خدا در نيمههاي شب گريان باشد ؟
اين گريه براي چيست ؟ براي نظرهها و نگاههائي كه بغير خدا افتاده است. براي شستشوي جرمها و كثافاتي ميباشد كه چشم بصر و چشم بصيرت را فراگرفته و نظر به ليلي بدون آن تطهير و لايروبي و شستشو امكانپذير نميباشد . پس شستشو ، راه است و طريق به مقصد .
بعد از اينكه اين راه طيّ شد ، انسان ميرود بالاتر تا اينكه بايد با خدا ، خدا را بشناسد . آنجا ديگر خداست و غير از او نيست . همة مراتب طيّ شده و اين شخصِ گريه كرده ، ديدگانش پاكيزه شده و نِساءِ حَيّ (زنان قبيله) هم وي را ملامت نميكنند. ميرود ، ميرود ، نزد ليلي ميرود . ديگر عشقش مادّي نيست . عشق مجازي نميباشد . ليلي بدن نيست ؛ روح است و نفس مجرّد است . در اينصورت اگر ليلي در مشرق عالم باشد و مجنون در مغرب عالم ، با هم ارتباط دارند . خوب ادراك ميكند: امروز سر ليلي درد ميكند ، ليلي خواب است ، ليلي بيدار است ، ليلي مريض است ، ليلي سالم است ...
شرايط و زمينه های خودسازى-2
عـزم
عـزم : بـه ايـن مـعنا كه تصميم قطعى بگيرد كه در صراط مستقيم الهى گام بردارد و بنده حـقـيـقـى خـدا شـود و هـمـه بـرنـامـه زنـدگـى خـود را بـا عـقربه رضاى الهى تنظيم كند ، امام راحل در اين باره نيز مى نويسد:
عزمى كه مناسب اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك گناهان و انجام واجبات و جـبـران آنـچه از او فوت شده در ايّام حيات ، و بالاخره عزم بر اين كه ظاهر و صورت خود را انسانِ عقلى و شرعى نمايد ، كه شرع و عقل به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است و انـسـانِ شـرعـى عـبـارت از آن اسـت كـه مـوافـق مـطـلوبـات شـرع رفـتـار كـنـد و ظـاهرش ، ظاهر رسـول اكـرم صـلّى الله عليه و آله باشد و تاءسى به آن بزرگوار بكند درجميع حركات و سـكـنـات و در تـمـام افـعـال و تـروك و ايـن امـرى اسـت بـس مـمـكـن ، زيـرا كـه ظـاهـر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدورِ هر يك از بندگان خدا. *
* چهل حديث ، ص 7.
روزى حواريون (ياران مخصوص ) عيسى (ع ) به حضور آنحضرت آمده و عرض كردند: (( آى آموزگار ارشاد، ما را از پندهاى خود بهره مند فرما)).
عيسى (ع ) فرمود: پيامبر خدا موسى (ع ) به اصحابش فرمود ((سوگند دروغ ، نخوريد، ولى من مى گويم سوگند - خواه راست باشد و خواه دروغ - نخوريد)،
آنها عرض كردند:( بيشتر ما را نصيحت كن ).
فرمود: موسى (ع ) به اصحابش فرمود: زنا نكنيد، من مى گويم ، حتى فكر زنا نكنيد، (سپس فكر زنا كردن را با اين مثال روشن كرد و فرمود )
هرگاه شخصى در يك اتاق نقاشى شده ، آتش روشن كند، همانگونه كه دود آن آتش ، اطاق نقاشى شده را سياه و دودآلود مى كند، فكر زنا هم زيبائى معنوى انسان را به سياهى و تيرگى مبدل مى سازد، گرچه اطاق را نسوزاند.
يعنى خود زنا كردن مانند سوزاندن و ويران نمودن اساس خانواده است ، و انديشه زنا كردن ، همچون دودى است كه تارو پود خانواده را تيره و تار مين مايد.
آورده اند كه يكى از مردان راه حق در بازارى مى رفت . نابينايى گفت كه به حق آن روز بزرگ( قیامت) كه مرا چيزى دهيد. آن بزرگ نعره اى زد و بيفتاد و بيهوش شد. چون بهوش آمد، گفتند: اى شيخ ! ترا چه افتاده ؟ گفت : نام روز بزرگ شنيدم و مردمان از آن روز بى خبرند، يكى به قباهى و كلاهى فرود آمده و ديگرى به دستار و دراعه ، همه به دنيا فريفته.
شرايط و زمينه های خودسازى-1
تفكّر
براى پرورش استعداد خدادادى ، بايستى به آماده سازى شرايط و زمينه هاى متعددى اقدام كرد، از آن جمله ؛ تفكّر: امام خمينى (ره)در اين باره مى نويسد: بـدان كـه اوّل شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى ، تفكّر است و .. تفكّر در اين مقام عبارت است از آن كه ؛ انسان لا اقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو كم هم باشد ـ فكر كند در اين كـه آيـا مـولاى او كـه او را در ايـن دنـيـا آورده و تمام اسباب آسايش و راحت را از براى او فراهم كـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـيـحـه ، كـه هـر يـك داراى مـنـافـعـى اسـت كـه عـقـل هـر كـس را حـيـران مـى كـند ، به او عنايت كرده و اين همه بسطِ بساطِ نعمت و رحمت كرده و از طـرفـى هـمـه انـبيا را فرستاده و كتاب نازل كرده و راهنمايى ها نموده ودعوت ها كرده است ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟ ....
اگـر انـسـان عـاقـل لحـظـه اى فـكـر كند ، مى فهمد كه مقصود از اين بساط ، چيز ديگر است ، و مـنـظـور از ايـن خلقت ، عالم بالاتر و بزرگترى است و اين حيات حيوانى مقصود بالذّات نيست و انسان عاقل بايد در فكر خودش باشد و به حال بيچارگى خود رحم كند و با خود خطاب كند، : اى نـفـس شـقى ! كه سال هاى دراز در پى شهوات ، عمر خود را صرف كردى و چيزى جز حسرت نـصـيـبـت نـشـد ، خـوب است قدرى به حال خود رحم كنى ، از مالك الملوك حيا كنى و قدرى در راه مـقـصـود اصـلى قـدم زنـى كـه آن مـوجـب حيات هميشگى و سعادت دائمى است و سعادت هميشگى را مـفـروش بـه شـهـوات چـنـد روزه فـانـى كـه آن هـم بـه دسـت نـمـى آيـد حـتّى با زحمت هاى طاقت فرسا.*
* چهل حديث ، امام خمينى ، ص 6-5.
خود سازى
منظور از خودسازى ،(پيراستن خود از زشتى ها و آراستن به خوبى ها)ست كه علماى اخلاق از آن بـه (تـخـليـه و تـحـليـه ) تـعـبـيـر مـى كنند ، انسان سازى در مرحله نخست كارى خدايى است و آفـريـدگـار جـهـان بـا اسم شريف (ربّ) متكفّل پرورش و تربيت همه آفريدگان خويش است و درباره تربيت انسان نيزفرمود:
(... وَ لَوْ لا فـَضـْلُ اللّهِ عـَلَيـكـُم وَ رَحـْمـَتـُهُ مـا زَكـى مـِنـْكـُم مـِنْ اَحَدٍ اَبَداً وَلكِنَّ اللّهُ يُزَكّى مَنْ يَشاءُ.) (1)
اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نمى شد ، يك نفر از شما هم پاك نمى شد و ليكن خدا هر كس را كه بخواهد ، تزكيه مى كند.
در مرحله اول تـزكـيـه الهـى تـا حـدودى بـه شـكـل تـكـويـنى مى تواند باشد ولى مشيّت او بيشتر از طريق تـشـريـع تـحـقـّق مـى يـابـد چـنـان كه درباره بزرگترين پيامبرش واژه رحمت به كار برد و فرمود.
( وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ) (2)ما تورا جز رحمت براى جهانيان نفرستاديم .
بـنـابـراين فرستادگان الهى ، ماءموران خدا براى تزكيه مردم هستند و آنان با تعليم معارف الهـى و تـبـليـغ پـيـام هـا و حـكـمـت هـاى او، هـمـچـنـيـن در مـيـدان عـمـل و ارائه بـهـترين الگوهاى عملى ، راههاى خودسازى را براى امّت خويش ترسيم مى كنند و زمـيـنـه هاى اجراى مشيت خدا را فراهم مى سازند درباره اين رسالتِ پيامبر اسلام 3 در قرآن آمده است :
(لَقَد مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اِذْ بَعَثَ فيهِم رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِم آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...) (3)
خـداونـد بر مؤ منان منّت نهاد كه در ميان آنان ، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات خدا را براى آنان تلاوت كند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد.
مرحله دوم خودسازى به اختيار و استعداد انسان بستگى دارد؛ اگر كسى زمينه هاى هدايت يابى و رشـد و تـكـامـل روحـى خـويش را با هدايت و تربيت تكوينى و تشريعى الهى هماهنگ سازد و با بـرداشـتـن گـام هـاى نـخـسـتـيـن ، شـايـسـتـگـى خـويـش را نـشـان دهـد، رحـمـت و فـضـل بـى نـهـايـت الهـى شـامـل حـالش مـى گـردد و او را بـه سرمنزل مقصود راهنمايى مى كند.
1-نور (24) ، آيه 21.
2-انبيا(21) ،آيه 107.
3-آل عمران (3) ، آيه 164.
مهم ترين تفاوت ادعیه ماثور وغیر ماثور
زراره مى گويد: به امام صادق (ع ) گفتم : دعايى به من بياموز! فرمود: به درستى كه بهترين دعا، همان است كه بر زبانت جارى شود.
روايت شده كه ، كسى از امام صادق (ع ) در خواست تعليم دعايى كرد، آن حضرت فرمود: به درستى كه بهترين دعا، همان دعاييست كه بر زبانت جارى شود.
عبدالله بن سنان از برادر خود محمد نقل مى كند كه ، امام صادق (ع ) فرمود: ممكن نيست كسى به هنگام ترس از پيشامد ناگوارى دعا كند و رفع آن را از خدا بخواهد، مگر آنكه خداوند دعايش را مستجاب نموده و آن بلا را از او دور خواهد كرد. آيا نمى دانى كه امير المؤ منين (ع ) فرمود: پيغمبر (ص ) فرمود: يا على ! گفتم : لبيك يا رسول الله ! فرمود: دعا بلا را بر مى گرداند، هر چند كه بلاى سخت و استوارى باشد. راوى مى گويد: به عبدالله بن سنان گفتم : آيا در اين باره دعاى محدود و معينى هم وارد شده ؟ عبدالله گفت : اتفاقا همين سؤ ال تو را از من از امام صادق (ع ) پرسيدم ، حضرت در جواب فرمود: تا دعا كننده چه شخصى باشد! اگر شيعيان مستضعف (كم معرفت و ضعيف در آداب و رسوم شريعت باشد) آرى ! براى چنين شخصى در مورد هر پيشامد ناگوارى دعاى خاص وارد شده ، و حق ندارد به دلخواه خود و هر چه بر زبانش جارى شد، دعا كند؛ چون ممكن است (در اثر نادانى و كم اطلاعى ) طورى دعا كند، كه گذشته از مستجاب نشدن دعا، اثر سوء ديگرى داشته باشد؛ به عنوان مثال ، بر خلاف ادب با خدا صحبت كند، يا چيزهاى حرام و نشدنى را از خدا بخواهد، كه شرعا و عرفا به صلاح واقعى او نيست . اما مستبصرين (اشخاص بافضل و كمال و با بصيرت در امور دينى ) احتياج و نيازى به تعيين و تحديد ندارند، چه آنكه (در اثر معرفت و آگاهى به آداب و شرايط دعا، طورى دعا مى كنند كه ) دعايشان پشت پرده ى حجاب نمانده ، فورا مستجاب خواهد شد.
بنابراين ، مهم ترين تفاوت بين اين دو دسته از دعاها، آن است كه در دعاهاى غير وارده ، اگر دعا كننده از شيعيان مستبصر(آگاه) باشد، محدوديتى برايش وجود ندارد و در هر زمان و مكانى ، به فراخور علاقه و رغبت خويش مى تواند هر دعا و نيايشى را انشا كند؛ اما اگر دعا كننده از شيعيان مستضعف(ناآگاه) باشد، در مورد هر پيشامد ناگوارى دعاى خاص از ائمه ى معصومين وارد شده ، كه بايد بدون كم و زياد خوانده شود و حق ندارد به ميل خود هر چه بر زبانش جارى شد، دعا كند. و نيز برخى از دعاهاى وارده مختص به زمان و مكان خاصي است .
خـودشـنـاسـى بـه مـعناى اين است كه انسان ، مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكىِ محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست و بداند كه در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پـيـشـى گـيـرد، بـدانـد كـه او آزاد و مـخـتـار و مـسـؤ ول خـويـشـتـن و مـسـؤ ول افراد ديگر و مسؤ ول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است .
درك چـنـيـن مـوقـعـيـتـى سـبـب مـى شـود كـه انـسان ، مبداء و معاد و هدف آفرينش جهان را دريابد ، آفـريـدگـار را بـشـنـاسـد، فـرسـتـادگـان او را اطاعت كند، دانش مفيد بياموزد ، از بازيگرى و بـيـهـودگـى بـپرهيزد، كرامت و عزت خويش را حفظ كند، بر گستره فعاليت و سعه وجودى خود بـيـفـزايـد و هـمـواره عـقربه افكار ، كردار و گفتار خويش را به سوى بارگاه قدس ربوبى جهت گيرى كند و چنان شود كه امير مؤ منان صلوات اللّه عليه فرمود:خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده ، در چه جايگاهى هست و به كجا خواهد رفت .*
دسـت پرقدرت آفرينش ، چنين توانى را درون انسان تعبيه كرده و او با الهام گيرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخيص دهد.
*آداب الصلوة ، امام خمينى ، ص 93.
برای غیبت کننده هدیه فرستاد
به حسن بصری گفتند ؛ فلانی تورا غیبت کرده است. او طبقی پر از میوه وغیره نمود و برای آنکس فرستاد. ودر نامه به آن شخص نوشت ؛ شنیدم عبادت های خود را برایم فرستاده ای ، چیزی غیر از این ها نداشتم ، تا برایت هدیه کنم.
نفع صلوات به پیامبر (ص)
مفسیر بزرگ قران، حضرت آیت الله جوادی آملی در کتاب وزین " حکمت عبادات" به نقل از رسول گرامی اسلام (ص) می نویسد ؛ " صلوات بر من ، میزان اعمال خود تان را سنگین می کند". در تفسیر این سخن رسول رحمت می افزاید : وگرنه از صلوات ما کمالی به حضرت عاید نمی شود، خدای سبحان کمالات لایق را به وی ارزانی داشته و ارزانی می دارد. آنچه ما طلب می کنیم به عنوان واسطه فیض وعلت فاعلی سبب خیر نخواهیم بود، بلکه به وسیله درود ما کمالات شان ظاهر می شود، علت فیاضه اش خدای سبحان است ، از ما خیری به آن حضرت نمی رسد، هرچه ما داریم محصول تربیت آن حضرت است .
اللهم صل علی محمد وآل محمد
اوصاف برادر دینی در کلام امام علی (ع)
در گذشته برادري ديني داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود؛ چون دنيا در چشم او بيارزش مينمود و از شكمبارگي دور بود؛ پس آنچه را نمييافت آرزو نميكرد و آنچه را مييافت زيادهروي نداشت. در بيشتر عمرش ساكت بود؛ امّا گاهي كه لب به سخن ميگشود بر ديگر سخنوران برتري داشت و تشنگي پرسش كنندگان را فرو مينشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف مينمود، امّا در برخورد جدّي، چونان شير بيشه ميخروشيد، يا چون مار بياباني به حركت در ميآمد. تا پيش قاضي نميرفت، دليلي مطرح نميكرد. و كسي را كه عذري داشت، سرزنش نميكرد. تا آن كه عذر او را ميشنيد. از درد شكوه نميكرد، مگر پس از تندرستي و بهبودي. آنچه عمل ميكرد ميگفت و بدانچه عمل نميكرد چيزي نميگفت اگر در سخن گفتن بر او پيشي ميگرفتند، در سكوت مغلوب نميگرديد و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهيِ دو كار قرار ميگرفت، ميانديشيد كه كدام يك با خواستهي نفس نزديكتر است با آن مخالفت ميكرد. پس بر شما باد روي آوردن به اين گونه از ارزشهاي اخلاقي و با يكديگر در كسب آنها رقابت كنيد. و اگر نتوانستيد، بدانيد كه به دست آوردن برخي از آن ارزشهاي اخلاقي بهتر از رها كردن همه است.*
*نهج البلاغه، كلمهي قصّار 289، ترجمهي محمّد دشتي
کیفر اهانت به فقرای مسلمان
رسول خدا که رحمت خدای بر او و خاندانش باد ، فرمود : خدا لعنت کند ، هرکس توانگری را برای ثروتش اکرام نماید و هرکس ، فقیری را برای فقرش اهانت نماید. این عمل را جز منافق انجام نمی دهد و نیز فرمود : منت گذار بر فقرا در دنیا و آخرت ملعون است .
راستی ، بر اساس این روایت شریف ؛ ما وشما کجا قرار داریم . تا بحال فکر کرده اید مسلمانیم یا منافق؟
مرد مان بد
امام علی (ع) از رسول گرامی اسلام (ص) نقل می نماید :" خدوندا مرا بسوی بدان خلق تو محتاج مکن . گفتم یارسول الله ، بدان خلق خدا کیستند ؟ فرمود : کسانیکه هر گاه بدهند منت می گذارند و هرگاه ندهند عیب می گذارند."
یاعلی ! در این زمان ، چه فراوانند خلقان بد در میان مدعیان دوستی شما.
زنا مردان علاج درد خود جستن بدان ماند
که خار از پا برون ارد کسی با نیش عقرب ها
ارزش كار خالصانه
یکی از شاکردان مرحوم آیت العضمی بهجت ، نقل می نماید : روزى آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگرچه اندك باشد، فرمود: يكى از علماى نجف روزى در مسير راهش به فقيرى يك درهم صدقه داد (البته بيشتر از آن نداشت ) شب در خواب ديد او را به باغى مجلّل و داراى قصرى بسيار عالى و زيبا دعوت كرده اند كه نظير آن را كسى نديده بود. پرسيد اين باغ و قصر از آن كيست ؟ گفتند: از آن شماست تعجب كرد كه من در برابر اين همه تشريفات ، عملى انجام نداده ام . به او گفتند: تعجّب كردى ؟ گفت : آرى . گفتند: تعجّب نكن . اين پاداش آن يك درهم شماست . كه خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است .
ترنج مرگ
آورده اند كه موسى پيغمبر عليه السلام روزى ملك الموت را ديد، گفت : به چه كار آمده اى ، به زيارت يا به قبض روح ؟ گفت : به قبض روح . گفت : چندان امانم ده كه (مادر و) عيال را وداع كنم . گفت : مهلت نيست . گفت : چندان كه خداى را سجده كنم . دستورى يافت . در سجده گفت : خداوندا! ملك الموت . را بگو كه چندان مهلتم دهد كه مادر و عيال را وداع كنم . ندا آمد كه مهلت دهد. موسى عليه السلام به در خانه مادر آمد وگفت : ای مادر ! سفر دورم در پيش است . گفت : اى فرزند چه سفر است ؟ گفت : سفر قيامت . مادر به گريه آمد. به در خانه عيال و اطفال آمد و ايشان را وداع كرد. كودكى خرد داشت دست زد و دامن موسى گرفت و مى گريست . موسى نيز به گريه در آمد. خطاب عزت رسيد كه اى موسى ! به درگاه ما مى آيى ، اين گريه و زارى (از بهر) چيست ؟ گفت : خداوندا! بر اين كودكانم رحم مى آيد. ندا آمد كه اى موسى ! دل فارغ دار كه من ايشان را نيكو دارم (و به نيات حسنه شان بپرورم .)
موسى با ملك الموت گفت : از كدام عضو جان بيرون خواهى كرد؟ (گفت : از دهان .) گفت : از دهانى كه بى واسطه با خداى سخن گفته ام يا (از دستى كه بدان الواح تورات گرفته ام يا) از پايى كه بدان به طور به مناجات رفته ام ؟
ملك الموت ترنجى به وى داد تا ببوييد و به يك بوييدن روح وى را قبض كرد.
فرشتگان گفتند : اى آنكه در ميان پيامبران آسانترين مرگ را داشته اى ! مرگ را چگونه يافتى ؟ گفت : همچون گوسفندى كه پوست از (بدن ) آن بر كنند در حالى كه زنده باشد.
هوای کوی دلبر
هرکس که هوای کوی دلبر دارد
ازسربنهد هر آنچه در سر دارد
ورنه به هزار چلّه ار بنشیند
سودش ندهد که نفس کافر دارد
عبادت عاشقانه
عبادت و بندگى براى اهل معرفت ، عشق و شوق است نه كارى سخت و با مشقت و عملى زور و اجبارى .عارفان همواره لحظه شمارى مى كنند تا وقت عبادت و هنگام راز و نياز با خداى بى نياز فرا رسد ، تا عاشقانه وارد آن شوند.اينان اگر توجه به عالم كنند و نظر به كونين اندازند نظر آنان عارفانه باشد و در عالم هستى حق جو و حق طلب اند و تمام موجودات را جلوه حق جمال و جميل دانند .
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
ولى ما بيچاره هاى گرفتار آمال و بسته زنجيرهاى هوا و هوس و فرورفتگان در دریایی تاریک عالم طبيعت كه نه بويى از محبت و عشق به شامه روحمان رسيده و نه ارباب ايمان و اطمينانیم ، عبادات الهيه را تکلف دانيم و مناجات با قاضى الحاجات را سر بار شماريم .
عبادت ریاکارانه
افراد دو رو و ریا کار ، عبادتشان هيچ پيوندى با خدا ندارد ، آنان عبادت را وسيله اى براى جلب نظر مردم به كار مى گيرند !در حضور مردم به وقت عبادت از نشاط برخوردارند ولى در خلوت بى حال و سست و كسل هستند . . . وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلاَةِ قَامُوا كُسَالى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللهَ إِلاَّ قَلِيلاً * مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لاَ إِلَى هؤُلاَءِ وَلاَ إِلَى هؤُلاَءِ . . . .. . . و هنگامى كه به نماز مى ايستند ، با كسالت مى ايستند و همواره در برابر مردم رياكارى مى كنند ; و خدا را جز اندكى به ياد نمى آورند . * منافقان ميان كفر و ايمان متحيّر و سرگردانند ، نه با تمام وجود با مؤمنانند و نا با كافران . . .. . . وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى . . . .. . . و نماز را جز با كسالت وسستى به جا نمى آورند . . .
مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت: (( يا رسول الله!گناهان من بسيار است . آيا در توبه به روى من نيز باز است؟ )) پيامبر (ص) فرمود: (( آرى، راه توبه بر همگان، هموار است . تو نيز از آن محروم نيستى . ))
مرد حبشى از نزد پيامبر (ص)رفت . مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت:
((يا رسول الله!آن هنگام كه معصيت مىكردم، خداوند، مرا مىديد؟ ))
پيامبر (ص) فرمود: (( آرى، مىديد )) مرد حبشى، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت: (( توبه، جرم گناه را مىپوشاند؛ چه كنم با شرم آن؟ )) در دم نعرهاى زد و جان بداد. .
برگرفته از: عزالى
احترام متقابل
دين و خرد به ما مى آموزد كه به ديگران احترام بگذاريم و حرمت يكديگر را پاس بداريم ، در امـور خـانـوادگى نيز رعايت چنين اصلى ضرورى است و هر يك از زن و مرد بايد نهايت تمجيد و احـتـرام را نسبت به همسر خويش اعمال كند و در هيچ شرايطى كمترين اهانتى به شريك زندگى خود نكند. امام باقر (ع ) به مردان چنين سفارش مى كند: هر كس زن مى گيرد بايد او را احترام كند.(1)
و حضرت صادق (ع ) نيز فرمود : بـسـيـار سـعـادتـمـنـد اسـت بـانـويـى كـه بـه هـمـسـرش احـترام گذارد و او را نيازارد و در همه حال از او اطاعت كند.(2)
رفتار بهنجار و مؤ دبانه زن و شوهر، الگوى فرزندان خانواده نيز مى گردد و علاوه بر شـيـريـنـى زنـدگـى بـهـتـريـن ارثـى اسـت كـه بـه فـرزنـدان منتقل مى شود و بدين سان اين خصلت پسنديده ، در جامعه شاخ و برگ مى گستراند.
1-بحار الانوار ، ج 82 ، ص 133.
2-همان ، ج 48 ، ص 107
عالم وجاهل!
علم وجهل معنای گسترده تر از دانستن ونداستن دارد. عالم کسی است که اندیشه وعلم او بر اساس حق و حقیقت باشد، گرچه قدرت خواندن ونوشتن هم نداشته و خارج از چهار چوب تعریف شده جامعه برای عالم و غیر عالم قرار داشته باشد. جاهل کسی است که فکر وعمل او بر باطل باشد، گرچه همه علوم را هم بداند.
انـسـان بـه اقـتـضـاى فـطـرت ، جـويـاى پـاكـيـزگـى ، زيبايى ، تميزى و آراستگى است ، از ژوليدگى ، پليدى ، پلشتى و پريشانى نفرت دارد. از آنجا كه دين مقدّس اسلام منطبق بر اين فطرت الهى است ، به پيروانش دستور مى دهد تا همواره ، مظاهر زشتى و پليدى و بوهاى بد و نـفـرت انـگـيز را از خود و محيط زندگى خويش دور سازند و خود را بويژه هنگام برخورد با ديگران زينت كنند و با ظاهرى آراسته و زيبا در معرض ديد همنوعان خود ظاهر شوند.
در سـيـره پـيـامـبـر اكـرم صـلى اللّه عـليـه وآله نـيـز آمـده است كه هرگاه ايشان قصد خروج از مـنـزل يا پذيرفتن كسى را داشت ، موى سر خود را شانه مى زد، سر و وضع خود را مرتّب مى كـرد، خـويـش را مـى آراست و براى آنكه تصوير خود را ببيند در ظرف آبى مى نگريست وقتى علّت اين امور را پرسيدند، فرمود: خـداونـد مـتـعـال دوست دارد، هنگامى كه بنده اش به سوى برادرانش مى رود، خود را براى ديدار آنان آماده كند و بيارايد. (1)
در تعاليم پيشوايان اسلام ، در خصوص آراستگى ظاهر، توصيه هاى فراوانى مطرح شده كه ايـن مختصر را گنجايش همه آنها نيست . از آن جمله است ، توصيه به پوشيدن لباس پاكيزه و آراسـتـه ، شانه زدن و مراقبت از موى سر و محاسن ، پرهيز از ژوليدگى آنها، تميز نگهداشتن بدن و زدودن موهاى زايد آن ، كوتاه كردن ناخن و موى شارب و درون بينى و پرهيز از آنچه كه مـوجـب نـفـرت و كـراهـت ديـگـران مـى شـود، از قـبـيـل بـوى بـد دهـان كه ناشى از مسواك نزدن و خلال نكردن دندانهاست . (2)
1- بحارالانوار ، ج 16 ، ص 294 .
2- حلية المتقين ، علامه مجلسى (ره ) بابهاى پنجم ، ششم ، هفتم .
عبادت كراهتى
گروهى عبادت و پرستش حق را بارى گران و تكليفى سنگين و دشوار حسّ مى كنند و وقت اداى هر عبادتى در فكرند به نحوى دوش خود را از اين بار گران سبك كنند ، قرآن مى فرمايد : وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ .از صبر و نماز يارى بخواهيد و يقيناً اين كار جز بر فروتنان ، گران و دشوار است .اينان براى فرار از انجام عبادت صدها بهانه مى آورند و پس از آنكه آن را عجولان به جا مى آورند نفس عميقى كشده و مى گويند :راحت شديم !
تمسخر
از تمسخر دیگران نباید سستی بخود راه دهیم که پیامربان نیز مسخره می شدند . وقتی حضرت نوح مشغول کشتی سازی شد، یکی گفت : پیامبری اش نگرفت حال نجاری می کند . دیگری ، گفت : در وسط خشکی کشتی می سازد، در یا از کجا می آورد.
مسخره کردن کار افراد جاهل و بی خرد است . خود ما هم نباید دیگران را مسخره کنیم ، عاقبت گرفتار وذلیل خواهیم شد.

