تبليغاتX
مشق عاشقی

رمز و راز های حروف مقطعه قرآن کریم-2

 خداوند منان تمامى دستورات مهم و اساسى را در اين سوره ها بيان فرموده اند. اين سوره ها از عميق ترين سور قرآن هستند. آيات آن علاوه بر معناى ظاهرى ، معانى خاص هم دارند كه قرائت آنها به شكل صحيح حالات عجيب و توان هاى غير قابل باورى به انسان مى دهد. قرائت برخى از آنها موجب مى شود كه وابستگى سالك به نفس كم مى شود. برخى سوره ها حالات روحانى چون خلسه ايجاد مى كند. برخى سبب شفاى بيمارى است . برخى توان انسان را در علوم غريبه بالا مى برد و تكرار برخى از سوره ها با هم نيز سبب تفاوت اثر است . مثلا اگر قرائت يكى از الم ها با المص ، يا سوره كهيعص همراه باشد اثرات جديدى دارد.
خواص برخى سوره ها آن است كه سبب حزن و قبض در انسان مى شود و او را آماده كارى معنوى مى نمايد لفظ برخى از مبادى سوره ها مثل حم مثل هم است . اما خواص و آثار آن در هر سوره متفاوت است . هر چند كه ظاهر آنها شبيه هم مى باشد، اما هر حم با حم ديگر تفاوت دارد، تركيب آنها با هم نيز موجب آثار و بركات جديد است .
در سورى كه داراى حروفى واحد است نشان از قوانين و آئينى است كه بر اساس آن خدا دنيا را ايجاد كرده و موجودات ادامه حيات مى دهند. در سور با حروف مقطعه دوتايى ، موضوعات و چيزهايى است كه خدا آورده ، تا در لحظه براى ما ظاهر شود. مقطعه چند حرفى ها براى باقى ماندن دنياى پس از مرگ است .

سوره هاى با حروف مقطعه كه در جمع 29 سوره است به دوازده چشمه و شاخه تقسيم مى شود هر كس به فراخور حال و عنايت الهى مى تواند از آنها بهره مند گردد، اما دوازده امام معصوم به مفاهيم آن سوره ها واقف هستند. مقدارى هم كه باقى مى ماند به عنايت خدا به عارف سالك و وارث داده مى شود. شرح خواص در اينجا جايز نيست . تنها در حدى كه در كتاب آمده اشاره مى شود.
سوره بقره ، الم و سجده : براى رفع شك و ترديد است .
سوره اعراف ، طه و شعرا: براى رفع حرج و دشوارى هاى دنيوى است .
سوره هود، فصلت ، شورى ، دخان و مؤ من : براى جدايى ميان حق و باطل و نيز افتراق دنيا و آخرت و جمع كردن كلام و نتيجه گيرى از آنهاست .
سوره يوسف ، زخرف ، قصص و روم : براى بيان معقولات است .
سوره قاف و جاثيه : براى مؤ منان واقعى و دور از هرنوع تظاهر و رياست .
سوره ابراهيم ، نمل و لقمان : براى درك حكمت لازم در هدايت مردم در امر نبوت و ولايت است .
سوره رعد: براى افرادى است كه قصد دارند به شناخت از بزرگان برسند.
سوره يس و نون و ص : براى تنزيه است .
سوره احقاف : براى اقامه دليل در مقابل مخالفان دين است .
سوره حجر و عنكبوت : در باب مسائل اخروى است .
تلخیص شده از کتاب : جهان در پناه يازده اسم اعظم

پایان

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

رمز و راز های حروف مقطعه قرآن کریم-1

در آيه اول و آغازين 29 سوره شريفه قرآن كريم حرف يا حروفى وجود دارد (يك تا پنج حرف ) در باب آن مفسران سخن بسيار گفته اند. اين حروف جنبه اسرار و رازآلود دارد، كه عده اى مى كوشند، آن را از راه عقل دريابند. بديهى است عقل هر فرد بستگى به حال شخص دارد. اگر فردى هوا و هوس در جانش ريشه داشت . به نوعى ادراك مى كند كه لا يمسه الا المطهرون مصداق كلى آن است . اما اگر عقلى متكى بر ايمان بود، ممكن است ، به مقدار زيادى راه به جايى ببرد. عده اى گفته اند، اين حروف مخفف برخى كلمات است مثلا گفته اند الم يعنى الله اكبر لا اله الا الله محمد رسول الله است . عده ديگر هم تعابير ديگر به كار برده اند.
نكته مهم و اساسى در اينجا خاصيت اين حروف است . اين حروف خواص ‍ بسيار مهمى دارد كه اگر سالك از آن مطلع باشد. به قدرت معنوى بالايى خواهد رسيد. اين مفاهيم و خواص در اختيار حضرات معصومين (عليه السلام ) و برخى اولياء الهى است . خداوند منان به هر كه اراده فرمايد، عطا خواهد كرد و آن كس كه به عنايت الهى به راز آنها دست يافت ، مى تواند در حلقه بزرگان دين وارد شود. تاءثير اساسى آن حروف در كنار سوره است . لذا مثلا الم در قرآن هست ، در بقره خواصى دارد كه در سوره سجده نيست . تعداد سوره هاى فوق 29 است . خداوند زمين را در 6 روز آفريد، روز هفتم ماه را خلق كرد كه در مدت 29 روز به دور زمين مى چرخد. اين عدد با جايگاهى در آسمان مرتبط است . البته آسمان از زمين جدا نيست ، انسان با امكانات موجود، علمى خود تصور جدايى دارد. منازل قمر اثر و ارتباط خاصى بر زمين دارد.
لذا روى افراد هم مؤ ثر است . اين كه فردى در چه موقعيت جغرافيايى به دنيا آمده يا زندگى مى كند سبب تفاوت در ژنها و جنس و روحيات و كليات زندگى او مى شود. در اين باب ريزه كارى ها و اسرارى هست كه فعلا مجال طرح و بحث آن نيست . اما بطور خلاصه بايد گفت از زمانى كه هلال ماه رؤ يت مى شود، تا شب 14 كه قمر كامل شده و از آنجا تا شب آخر ماه ، شكل ظاهرى قمر متفاوت است . اين تفاوت ها روى انسان اثر مى گذارد. سالك و عارف اگر به رمز اين اشاره پى ببرد، قادر خواهد بود، اعمال خود را تنظيم نمايد. مثلا در شب 14 كه حافظ آن را يار چهارده ساله مى خواند، ارتباط آدمى با خدا در حين عبادت شكل خاص مى گيرد. در اوايل ماه وضع و اثرات متفاوت است . به اين ترتيب از شب پانزدهم به بعد هم آثار ديگرى بر انسان ، روحيه و اعمال او دارد.
به همين ترتيب ماه ها نيز تفاوت دارند و هر ماه آثار خاصى دارد و اين امر يكى از تفاوت هاى اساسى ميان سال قمرى و شمسى است . ماه رجب و شعبان و رمضان در مباحث عرفانى و عبادى در زمره بهترين ماه هاى سال هستند. در هر ماه هم شب هايى هست كه از اهميت ويژه برخوردار است . حال اگر سالك بداند، در اين شب ها يا ماه ها چه اعمالى انجام دهد و در كجا و چگونه و تحت چه شرايطى انجام دهد. ثمره كار او بسيار متفاوت خواهد بود. مثلا اگر فردى در شب قدر در مكه مشغول اعمال عبادى باشد، گويى در بهشت و فضاى آن مشغول عبادت است . لذا اثرات بسيارى را مشاهده خواهد كرد. به اين ترتيب اعداد هم آثار خود را نشان مى دهد. اثر اعداد، در ساعات خاص شبانه روز، عدد روزهاى ماه ، عدد اذكار، عدد سوره ها، تعداد قرائت سوره ها، و نيز آيات و اعداد آن و تعداد تكرار دفعات قرائت در دوره هاى معينى ، خود را نشان مى دهد و چنان كه اشاره شد، در بيان اين موضوع هيچ توجه و عنايتى به علم اعداد يا رابطه عدد و كلمه رسيده از يونانيان و مصريان نيست و آنچه كه مربوط به دين مبين اسلام است ، مورد عنايت و توجه اين بنده است .
بنابراين يكى از اسرار مهم قرآنى يافتن رابطه 29 سوره داراى حروف مقطعه با 29 روز ماه و ماه خاص آن است . چگونگى قرائت ، چگونگى تكرار، در برخى آيات ، شرايط مكان و زمان و حال قارى مهم است .

بر گرفته شده از کتاب : جهان در پناه يازده اسم اعظم

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفسیر عرفانی اسماء الحسنی -5

 

تقسيم بندى اسماى الاهى در عرفان


بنابر آنچه گفته شد دريافتيم كه اسم, ذات حق است همراه با صفتى و تعينى خاص. بنابراين, اسماء جز به تبع صفات و يا ظهور و تجلّى آنها يا لوازم و توابع اين تجلّيات تقسيم نمى شوند.
عارفان, اسماء الاهى را از جهاتى تقسيم بندى كرده اند كه گاه با تقسيم فيلسوفان و عالمان علم كلام مشترك است; نظير تقسيم صفات به صفات ثبوتى و سلبي و تقسيم صفات ثبوتى به حقيقى, اضافى و حقيقى همراه با اضافه28 اما در بعضى موارد به طور ويژه و به حسب درجات و تفاضل اسما يا به لحاظ نحوه بروز كمالات يا مظاهر آنها و يا نحوه علم به آنها و لوازم و تجلياتشان به تقسيماتى دست يازيده اند كه در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

اسماى تنزيهى و تشبيهى

اسم اعظم ـ اركان امهات اسماء

اسم مستأثر و غير مستأثر

اسماى جمال و جلال

اسم ذات, صفات و افعال

اسم متصل و منقطع الظهور


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ذکرواقعی

سالك بايد همه روزه اعمال و رفتار خود را در ذهن خود مرور كند. پس از ارزش يابى ، رفتار خود را اصلاح نمايد. اين كار مرضى خداوند است . منظور از ذكر چرخاندن زبان و ايجاد صوت نيست . ذكر بايد در دل اثر كند. اگر انسان مدام به ياد او باشد، با هر نفسى كه مى رود و با هر نفسى كه مى آيد، خدا را ياد كند. ذكر واقعى صورت گرفته است . پس نماز هم بايد به شكل چنين ذكرى باشد. هر چند نماز اساسا ذكر است . از تكبير، تا حمد و سوره ، ركوع و سجود، اما اگر در اثناى اين عمل ، فردى در ذهن خود، گفتگوى درونى داشته باشد و مشكلات و مسايل روزانه خود را در نماز مرور كرده و حل و فصل نمايد. در واقع نماز خوانده و كار او بيهوده بوده است .
انسان اهل ذكر، با صدايى كه از ناحيه پايين قلب و ناف مى آيد به ذكر مى پردازد، اين ذكر سبب مى شود هاله اى نورانى در پيرامون فرد به وجود آيد و به تدريج حالت چهره ذاكر نورانى شود. اين هاله در جسم و روح آدمى مؤ ثر است . زيرا ذاكر را از بيمارى ها، خطرات و آسيب هاى گوناگون محفوظ مى دارد. انسانى كه نماز صحيح به جاى آورده و ذكر را با شرايط خاص آن بيان مى دارد دچار افسردگى ، تهيدستى ، بيمارى هاى خاص ‍ نمى شود. كلمه اى كه در ذكر به كار مى رود، ممكن است بر اساس نياز براى حل يك موضوع خاص ، يا ايجاد يك ويژگى و صفت در ذاكر، جلب برخى از امور يا دفع آنها باشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

«حديث نفس‏»

زيارت نامه‏اى است از انسان به خويشتن خويش. شكايت نامه‏اى است كه به محضر عقل و وجدان تسليم مى‏شود تا هواى نفس را در زندان تاديب افكنده، راه دشمنى‏ها را ببندد.

حديث نفس محكمه‏اى است‏با شاهدان بسيار و با قضاوت «فطرت‏»، در تالار وجود انسان‏هاى پاك و الهى; آنها كه پاى از سنگلاخ دشمنى‏ها بيرون برده و دست از منجلاب هوس‏ها شسته، دل در كوى حضرت حق دارند و سر بر آستان او مى‏سايند.

حديث نفس دستورالعملى است از صميم جان براى روشنى روان، دستورالعملى كه بايدها و نبايدهاى آينده را پس از «بود»هاى گذشته ترسيم مى‏كند.

حديث نفس گفتارى از سر صدق با خداوند است كه اگر از وارستگانى همچون مرحوم حاج ميرزا جواد آقا باشد بهترين دستورالعمل براى هميشه زندگى است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفسیر عرفانی اسماء الحسنی-4

 اسماى جزئى

عارفان مظاهر, آثار وافعال خداوند را نيز به اعتبار دلالت بر مسمّى و علامت و حكايت گر از كمالات ذات بودن, اسم دانسته اند (1) كه براى تمايز آنها از اسماى برخاسته از صفات, آنها را (اسماى جزئى) مى نامند كه بر خلاف اسماى كلى ـ كه محدوداند ـ نامتناهى هستند; چرا كه تجلّيات الاهى و روابطى كه حق تعالى مى تواند با عالم داشته باشد, نامحدود است. ابن عربى در فص شيثى فصوص الحكم مى گويد: (اسماى خداوند نامتناهى است. اسماى او به آثار و افعالى كه از او صادر مى شود, شناخته مى شود و آن آثار و افعال نيز نامتناهى است, هرچند كه اسماء به اصول متناهى, يعنى امّهات اسماء باز مى گردد.) (2)

در فتوحات مكيه نيز ضمن تقسيم اسماء به اسماء حُسنى (جزئى) و اسماء احصاء (كلى) از اشرف علوم اهل اللّه را اين دانسته كه اسماء الاهى مانند ممكنات, نامتناهى است و هر ممكنى كه به وصف خاصى موصوف است, اسمى از اسماى الاهى مخصوص است كه با آن از ديگر ممكنات تمايز مى يابد. (3)

به عنوان جمع بندى بحث اسماء الاهى و جهان مى توان گفت. اساساً ديد عارف نسبت به عالم نگاهى است از بالا. يعنى با وساطت اسماى الاهى و اين نظرگاه, يعنى ديد الاهى, متفرع بر وصول به مقام قرب نوافل است كه براساس تجربيات عارفان و نيز مفاد حديث قدسى, چشم و گوش و قواى ادراكى و تحريكى عارف, الاهى و حقّانى مى شود؛ از اين رو دريافت عارف از عالم و تقسيم بندى ها و مقولات ذهنى و تقطيعات ذهن او از يافته هايش نيز تغيير مى يابد. به عبارت ديگر, نگرش و نگاه براساس علم الاسماء و شهود ظهور و سريان اسماء حق در عالم, باعث مى شود كه تقسيم بندى هاى عرفى يا رسمى يا فلسفى و كلامى و… در ديد عارف رنگ بازد, و از آن جمله است تقسيم بندى عالم ممكنات به جوهر و عرض (4) يا متحرك و ثابت (5) و نيز تقسيم عالم به جاندار و بى جان يا گويا و غير گويا, (6) ظلمانى و نوراني (7) يا خير و شر (8) و مانند آن.

نوشته : رضا کاوش

1-كاشانى در لطائف الاعلام, ص 90, مى گويد: (گاه اسم را به كار مى برند و از آن هر حقيقت از حقايق عالم را از حيث استعداد و قابليتش نسبت به اضافه با وجود مطلق اراده مى كنند كه اين موارد را اسماى جزئيه مى نامند.
2-  فصوص الحكم, ص 26.
3- فتوحات مكيه, ج 1, ص 431.
4-  از ديدگاه عارفان حق جوهر عالم و ثابت است و ما سوى اللّه اعراض اند و در مَعرض تغيير و تحول نك: فصوص الحكم ص 125 ـ 126.
5-  از ديد عارف, ماسوى اللّه ـ اعم از مجرّد و مادى ـ در نوعى حركت و خلق جديد به سر مى برند. نك: فتوحات مكيه, ج 3 (طبع عثمان يحيى), ص 51.
6-  عارفان همه هستى را حى ّ دانسته و سريان حيات و تسبيح الاهى را در همه مظاهر شهود كرده اند. نك: فتوحات مكيه, ج 3 (طبع عثمان يحيى), ص 345 و نيز فصوص الحكم, ص 170.
7-  بر خلاف شيخ اشراق كه اجسام را ظلمانى دانسته و ارواح و مافوق آن را نورانى, عارف نور الاهى را در سرتاسر عالم جلوه گر مى بيند.
8- حكيم با علم حصولى بدان مى رسد كه لاشرفى الوجد و عارف بعين التعين خيريت و نظام احسن عالم را از آن حيث كه ظل اسماى حسناى الاهى است مى يابد. نك: فصوص الحكم فص ّ ايوبى, ص 172.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفسیر عرفانی اسماء الحسنی-۳

 روابط بين اسماء


ميان اسماء روابط گوناگونى برقرار است. از آن جا كه برخى مظاهر مظهر چند اسم الاهى اند, عارفان عمدتاً, ارتباط اسماء با يك ديگر و نيز تأثير چند اسم در تجلّى آنها بر ممكنات را به چند قسم تقسيم كرده اند. از آن جمله است:

1- تعاون اسماء: وقتى اسمى به تنهايى منشاء بروز مظهر و خاصيتى كه درخور غايت آن است نمى شود, با مدد و دخالت برخى اسماى ديگر, اين امر انجام مى شود; چنان كه اسم رازق, مظهريت خود را با تعاون اسم العليم, المدبّر و المحصى و… انجام مى دهد. اسماء كمكى را اعوان و سدنه آن اسم مى خوانند.

2- تناكح (ازدواج) اسماء: نوع تركيب در ميان اسماء الاهى كه به تاثير و تأثر اسما از يك ديگر و پيدايش مظهرى كه صورت وحدانى جامع آنهاست, مى انجامد؛ به نحوى كه مظهر تحقق يافته واجد خاصيتى سواى خاصيت مظهر هر يك از دو اسم گردد; چنان كه ويژگى موجودى كه مظهر دو اسم القادر و القاهر باشد با خاصيت موجود مظهر القادر و الرحيم متفاوتست. (5.  شرح فصوص الحكم قيصرى ص 477 ـ 480.)

3- تقابل اسماء: عارفان اختلافات, تزاحم ها و برخوردهاى تكوينى يا تشريعى بين پديده ها را به مدد نزاع يا تقابل يا تخاصم اسماء تبيين مى كنند. البته, اين تخاصم را تخاصم ممدوح مى دانند كه همه در جهت برقرارى نظام احسن است. اين اختلاف, حاصل اقتضاءهاى گوناگون اسماى الاهى در مظهرطلبى است; چنان كه مقتضاى دو اسم محيى و مميت يا هادى و مضل ّ و. . متفاوت است.

4- تفاضل اسماء: برخى از اسماى الاهى همانند اسم جواد عظيم اند و برخى نيز اسم اعظم (مانند اللّه). برخى از حيث شمول بر مظاهر, محيطاند (همانند اسم عليم) و برخى محُاط (به مانند اسم محيى), برخى از اسماء متبوع اند (مثل قادر) و برخى تابع (همانند رازق). از اين رو, بين مظاهر اين اسما نيز همين نسبت ها محقق مى شود, و اختلاف درجات اسماء به تفاوت در درجات مظاهر مى انجامد و در نهايت آنچه مظهر اسم جامع يا اسم اعظم است, مظهر اعظم الاهى نيز هست كه قطب, محددّ و معد*ل عالم به حساب آمده و (انسان كامل) ناميده مى شود.
اين نظام اسمايى كه در ضمن آن هر اسم والاتر همه اسماء مادون و پايين تر را دربرمى گيرد, به نظام عالم مظاهر نيز سرايت مى يابد و هر مظهر اعظمى دربرگيرنده ديگر مظاهر است و از آن جا كه اسماى الاهى اسماى حسنى هستند, نظام عالم مظاهر نيز نظام احسن است كه ظل ّ و سايه عالم اسماست. افزون براين, همان طور كه ظهور اسماء در مرحله واحديت حق, نتيجه و ثمره محبت ذات و محبت اسمايى بوده است ظهور مظاهر عالم نيز به واسطه محبت اسمايى و محبّت افعالى براى ظهور اسما است, اين مظهرطلبى در مراتب مختلف را (حركت حبّى) ناميده اند.

نوشته: رضا کاوش

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفسیر عرفانی اسماء الحسنی-2

 اسماى الاهى و جهان

عالم, مجموعه اى از اسماى الاهى تحقق يافته به صورت عينى است و از اين جهت هر موجودى بر ذات حق دلالت دارد. اسماى الاهى هم جنبه فاعلى پيدايش و ظهور عالم كثرات را تأمين مى كنند و هم جنبه قابلى و استعدادى مظاهر را. از آن جا كه ذات حق جز با وساطت اسماء ظهور نمى يابد, اسماء را مفاتيح غيب (كليدها يا مخازن غيبى عالم در قوس نزول) گفته اند; همان طور كه ابواب يا راه هاى وصول به قرب الاهى در قوس صعودند.
براساس همان ساختار دو گانه اسماى الاهى در حركت دور شدن از مركز به سمت تنوع و تكثر مى روند (به ظهور رساندن مظاهر در عالم كثرت) و در حركت رجوع به سمت مركز به سوى ذات واحد ارجاع دارند.
نياز و افتقار خلق به حق نيز از طريق اسماء در مرتبه اسماست; يعنى حق در مرتبه اسما سبب تحقق عالم است نه در مرتبه ذات (كه در آن مرتبه غنى عن العالمين و بى ارتباط با هر چيز است) به تعبير ابن عربى (براى هر حقيقتى از حقايق وجودى, اسمى از اسماء وجود دارد كه مخصوص به آن است و آن اسم رب ّ آن حقيقت است و آن حقيقت عاريه آن اسم تحت تكليف و تربيت آن. به علاوه ممكن است در شىء واحد, وجوه و حقايق متعددى باشد كه هر وجهى, اسمى از اسماى الاهى را طلب نمايد. چنان كه حتى در جوهر فرد, حقايق متعددى محَقّق است كه هر يك طالب اسمى است; بدين صورت كه حقيقت ايجادش طلب اسم (القادر) است و احكامش طالب (العالم) و خاص بودنش طالب (المريد) و ظهورش طالب اسم (البصير). اين وجوه حقايق ثانويه است كه اطلاع بر آنها دشوار است و تحصيل آنها از راه كشف دشوارتر. *

*فتوحات مكيه, ج 1, ص 99 و 100.

نوشته : رضا کاوش
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفسیر عرفانی اسماء الحسنی

مقدمه
نزد حكيمان و عارفان، پس از مبحث «وجود» مقوله‏اى شگرف‏تر و گسترده‏تر از مبحث «اسماء الله‏» صورت نبسته است؛ چه، با شناخت اسماى الهى، آشنايى با صفات و افعال حق تعالى براى ما ممكن مى‏گردد، و نيز به گفته اهل معرفت، شهود حضرتش ميسور مى‏شود.
سرچشمه صافى و گواراى اين بحث - كه انديشوران از پگاه تمدن اسلامى پيرامون آن نيكو قلم زده‏اند - قرآن عزيز است، كه فروفرستنده‏اش، در آن خويش را با نامهاى گونه‏گون خوانده است و همو فرموده: «براى خداى نامهاى نيك است، پس وى را بدان نامها بخوانيد». (اعراف/18)
گذشته از كلام خداى حميد در قرآن مجيد، پيشوايان دين در نيايش‏ها و گفته‏هاى خويش از اسماء الله فراوان ياد كرده‏اند; بويژه در احاديث نبوى، شكوه و جلال نامهاى حضرت حق، سخت مورد تاكيد است. در كلامى مشهور كه محدثان خاصه و عامه از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده‏اندازصد نام بارى تعالى سخن رفته كه حفظ وذكر آنها تواند مايه رستگارى و استوارى ايمان پارسايان باشد. (1)

بارى مبحث اسماء حسناى الهى محل درنگ، مو شكافى و ژرف نگرى بسيارى از انديشوران، اعم از حكيمان، متكلمان، عارفان و جز آنان شده، و به تاليف رساله‏ها و كتابهاى كوتاه و بلند در اين زمينه منجر گرديده است.

ابى بكر محمد، معروف به ابن عربى، به گردآورى و شمارش اسمايى كه در جاى جاى قرآن آمده‏اند، دست‏يازيده و مشخص نموده كه در هر سوره چند اسم حضرت بارى ذكر شده است. امام فخر رازى شرحى به مذاق متكلمان بر اسماء حسنى نگاشته كه به «لوامع البينات‏» شهره است. از حكيم الهى، حاج ملا هادى سبزوارى نيز كتابى گرانسنگ در اين زمينه به يادگار مانده، كه در حقيقت‏شرح دعاى جوشن كبير است. (2)

در ميان فراوان نوشته‏هايى كه نامهاى الهى را كاويده‏اند آثار اهل معرفت را صفايى ديگر است; نگاشته‏هاى آنان از نكته‏هاى معرفت آموز، آكنده و از لطايف دل‏انگيز انباشته است. اينان نه تنها رموز علمى اسماء حسناى الهى را بررسى كرده، و در شرح اسماء ذاتى و ثبوتى، توقيفى و قياسى سخنهاى در خور تامل گفته‏اند، بلكه از نامهاى خداى سبحان در آداب عملى و سير و سلوك روزمره تربيت‏شوندگان نيز بهره برده‏اند.

حكيم محمد لاهيجى در «مفاتيح الاعجاز»، در حالات ابوسعيد ابى الخير گويد:
«چون مريد را تلقين كردى، نزد خود مى‏نشاند و اسماء الله بر او مى‏خواند و نگاه به مريد مى‏كرد تا به كدام اسمى در او تغيير پيدا مى‏شود. از هر اسم كه در او تغيير پيدا مى‏شد، مى‏فرمود كه به آن اسم ذكر بگو; تا زمانى كه كار مريد به آن اسم تمام مى‏شد، باز او را مى‏نشاند و اسماء الله بر او مى‏خواند و باز از هر اسمى كه تغيير در وى مى‏ديد به آن ذكر مى‏فرمود؛...به اين نوع تربيت مريد مى‏نمود تا كار او در فقر به اتمام مى‏رسيد». (3)

1-اسم ابن ماجه، سنن، ج 2، ص 1269; بخارى. صحيح، ج 4، ص 276. مسلم، صحيح، ج 4،ص 2063. سيوطى. الجامع الصغير، ج 1، ص 362. فخر رازى. لوامع البينات، 19.
2- براى ديدن فهرست 128 كتاب چاپ و خطى و مقاله در باره اسماء الحسنى ر.ك: معينى، محسن. آينه پژوهش، سال 6، ش 5 (مسلسل 35) آذر - دى 1374. صص 99-109.
3- لاهيجى، محمد. مفاتيح الاعجاز، ص 703.

رضا کاوش – بر گرفته شده از سایت مرکز اسلامی واشنگتن

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

افراد نورانی!

نورى كه از جانب خدا به بندگان مى رسد، به تمام آنها عنايت مى شود و عده اى قادر به جذب آن انوار هستند، اما اكثريت مردم آن را دفع و پراكنده مى سازند. به همين جهت در اطراف بزرگان و اهل ذكر و معنويت هاله اى از نور وجود دارد كه به جهت بزرگى روح و افكار شايسته و اعمال نيك و نماز و قرآن بوجود مى آيد. آيات و سور قرآن كريم ، خاصيت ويژه اى در اين زمينه دارند. افراد متقى با پاك كردن وجود، قابليت حفظ انوار را يافته ، آن را تقويت و تثبيت مى كنند.
تثبيت اين انوار در اطراف بدن فوايد زيادى دارد، از جمله در درمان بيماران ، آرام كردن مردم ، سيردادن و سيركردن ، ارتباط با ارواح بزرگوار، و بسيارى از امور ديگر را با كمك آن نورها انجام مى دهند. اگر اين افراد صاحب حرفه هايى چون پزشكى ، آموزگارى ، هنر و غيره باشند، در اثر انوار فوق ، اقدامات آنان به شكل غير عادى ، مؤ ثر و خارق العاده مى شود و كارشان به معجزه شباهت مى يابد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عمل صالح


عمل صالح ، انجام واجبات الهى و ترك محرمات است . اينها ايمان را تقويت مى كند. معصيت و نافرمانى خدا، كار را به جاى مى رساند كه ايمان را از انسان سلب مى كند، مردم معصيت كار عاقبت امرشان اين است كه ديگر ايمان هم ندارند. معصيت ، انسان را به شيطان نزديك مى كند و بندگى خدا، انسان را به خدا (نزديك مى كند). خدا همه را موفق بدارد! در راه حق حركت كنيد و در راه الهى متحرك باشيد اگر بطيئى (كندرو) هم باشيد، نافع است راه شيطان ، آدم را به خدا نمى رساند، همه موفق و مويد باشيد! همه چيز به بركت پيغمبر خداست
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خدمت به خود

خدا همه را موفق كند كه براى خود نافع باشيد. برنامه اسلام ، براى شما نافع است . خدمتگزار خود باشيد، خود را اصلاح كنيد خود را تزكيه كنيد. خود را تهذيب كنيد. با خدا ارتباط پيدا كنيد. ارتباط خدا به معنى كناره گيرى از مردم نيست ، بلكه بايد كار مردم را براى خدا انجام دهيد. معاشرت و كسب براى خدا باشد. اگر با خدا ارتباط پيدا كنيد، ديگر رها نمى كنيد. همه بديها به خاطر اين است كه رابطه برقرار نمى شود. اگر انسان دستگاه توحيد را فهميد، اگر فهميد همه چيز در دستگاه خدا هست ، نمى تواند از دستگاه خدا صرف نظر كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هم و غمى جز خدا نیست

اين زندگى دنيايى به منزله سرمايه‏اى است كه خداوند عنايت نموده كه با آن به تجارت بپردازیم و اگر مى‏بيند كه با اين سرمايه، نفيس‏ترين متاع‏ها را مى‏تواند تهيه كند، در اين زمينه سهل انگارى ننموده و بداند كه در عالم وجود حتى در وهم، موجودى سودمندتر و نفيس‏تر و كامل‏تر از ذات ذوالجلال نيست، بلكه هيچ نفع و نفاست و جمال و بهاء و شرف وجود و بلكه وجودى جز به او و در او و از او نيست؛ لذا عاقل، هيچ مطلوبى جز حضرت حق، براى خود اختيار نكند و هر چه غير اوست، اگر هم از جهتى مطلوب آدمى باشد باز مطلوبيتش از ناحيه اوست. و چون عاقل اين معنى را دانست و در طلب و جستجوى او بر آمد غير او را ترك خواهد گفت و هم و همتش را هيچگاه در پى چيزى غير از او صرف نخواهد كرد و در پى كسب رضاى او بر خواهد آمد كه قل الله ثم ذرهم (بگو خدا، سپس هر چه غير از اوست واگذار) و ديگر عمر را در طلب چيزى غير از او به هدر نخواهد داد و در پى مشتهيات نفسانى و امور معاش نخواهد بود.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تاثراعمال و موجودات بر انسان

هر عملى در دنیا حامل و حاوى اثر وضعى هم چنين كلى است ، تك تك آفريده ها كه به تعبيرى مادى بوده و زمينى هستند داراى افعال و آثار خاصى هستند، كه مى توانند روى انسان هاى ديگر و به ويژه سالک مؤ ثر افتند، آن ها هر كدام انرژى و نور خاصى از خود ساطع مى كنند. انسان كامل اين انرژى ها را مى شناسد. و از هر يك در جاى خود استفاده خاص مى كند، و از كنار آن ها بى توجه عبور نمى كند، مثلا عارف مى داند هر درختى چه نوع انرژى به او مى دهد، هر سنگ جواهر كدام انرژى را دارد، از زمين ، ماه ،خورشيد، آسمان ، ستارگان چگونه بايد نيرو گرفت و آن را در امور مختلف از جمله در درمان ، تمركز، سير و..... به كار برد.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

همه نورانی اند

در وجود تمام انسان ها هاله هايى از نور هست كه خداوند به آنها عطا فرموده است . اما اين هاله در اثر فعاليت هاى منفى و اعمال زشت حذف و ناپديد مى شود، به عكس ‍ با انجام اعمال نيك و عبادات اين هاله تقويت مى شود. مردم جهان از ديرباز به وجود اين هاله پى برده بودند. چنان كه در تصوير عارفان و پيامبران و ائمه اين هاله را ترسيم مى كرده اند، اما از ماهيت و چگونگى عمل آن بى اطلاع بودند. برخى افراد با عنايات ويژه خداوند و تلاش در جهت اعمال نيكو و عبادت اين نور را تقويت مى كند و به تدريج به مرحله اى مى رسند كه ديگر نور بر جسم آنها غلبه مى كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راهمنا

آنان كه فرمان حق را جوياست ، به سوى انسان های كامل مى رود، پيامبر عظيم الشاءن و معصومين (عليهماالسلام ) را الگوى خود مى نمايد. مى داند كه آنان به سر منزل مقصود رسيده اند آنان به شناخت حق نايل شده ، و نسبت به مردم و بندگان خدا مهربان و دلسوزند، آنان قادرند دست سالك را بگيرد، راهبر شود، راه را به او نشان دهد، و واسطه اى ميان خدا و بنده باشد.  زيرا بديهى است كه سالك به ويژه در مراحل اوليه قادر به سلوك نيست . نيازمند دستگيرى و كمك است . پس بايد كمك بگيرد، زيرا هر انحرافى ولو كوچك ممكن است سالك را از مسير خود دور كند. پس نياز به راهنما در هر صورتى موجود است . راهنما، بزرگان دينى هستند كه با خداوند ارتباط دارند. انسان در تشخيص اولياى الهى در عصر خود، ممكن است دچار مشكل باشد. اما در مورد معصومين (عليهماالسلام ) شك ندارد، پس به آنان رجوع مى كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مقصود توئی

تاکی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم ، صاحب آن خانه توئی تو

هر جا که روم ، پرتو کاشانه توئی تو

مقصود توئی ، کعبه و بتخانه بهانه

شیخ بهاء (ره)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مثلث

در چرخه خلقت ، موجود با ارزش ، آدمى است زيرا مى تواند با تلاش و جديت و خودسازى ، به بالاترين درجات كمال برسد، مقامى كه هيچ يك از آفريده ها نمى توانند به آن دست يابند. اگر انسان خود را پرورش ‍ دهد و در جهت كمال رشد نمايد، مى تواند ارتباطى عميق و همه جانبه با خداوند برقرار نمايد، و به آنچه كه نهايت هدف خلقت است برسد.

از اين رو ((مثل )) ناميده مى شود، هيچ موجود ديگرى را ياراى آن نيست كه به اين مقام برسد .به اين دليل انسان در ميان تمام آفريده ها، يك استثناء است . به عبارت ديگر، هيچ موجودى غير از آدمى نمى تواند اين چنين به آفريدگار خود نزديك شود. تعبير ديگرى كه مى توان از ((مثل )) داشت ، آن است كه ((مثل )) يك حالت است . شايد هم مثلث باشد. مثلث همان انسان كامل است . كه داراى سه ضلع متساوى است ، بقيه موجودات يك و حداكثر دو ضلع دارند، مثلا در حيوانات جسم و نفس وجود دارد، اما نمى توانند به خدا وصل شوند، در گياهان فقط جسم وجود دارد. و از نفس خبرى نيست . از سوى ديگر موجودات غير انسانى به دلايل متعدد نمى توانند از يك يا دو ضلع خود بهره كافى برد و مانند انسان از آن اضلاع به خوبى استفاده كنند.

انسان به ويژه انسان كامل ، كه داراى سه ركن است بايد داراى اركان مساوى و متعادل باشد، تا كمال يابد. اگر به هر يك از اركان توجه كمتر يا بيشتر شود، سبب ضعف در كل و عدم دسترسى به كمال مطلق مى شود. برخى از عرفا كه توجه زيادى به جسم نداشته ، يا حتى گاهى در تضعيف آن مى كوشيدند، موجبات عدم تعادل را در خود فراهم مى شناختند. زيرا تصور مى كردند كه زهد و رياضت ، به معنى آن است كه نه تنها به نيازهاى جسم توجه نشود. بلكه ضرورى است تمام تمايلات و نيازهاى جسمى سركوب شده و ناديده گرفته شود. در حالى كه منظور از زهد آن است كه راحتى بيش از حد به بدن داده نشود، پرخورى نشود، يا استراحت زياد و خواب فراوان سبب تنبلى جسم نگردد، اين مفهوم با شكنجه دادن بدن و سركوب غرايز و اميال متفاوت است . براى رسيدن به كمال ، نيازهاى عمومى جسم بايد در حد متعادل و مشروع مرتفع گردد. تا بتواند، به حركت عادى و مورد نياز خود ادامه داده قدرت تعقل ، تفكر، محاسبه و برنامه ريزى هم داشته باشد. در اين صورت امكان سير و سلوك واقعى و دست يابى به كمال وجود دارد. اين روش اجازه خواهد داد كه آدمى اشرف مخلوقات شده و به تعبير محى الدين يگانه قسمت ناپذير شود، به طورى كه مثل و مانندى در عالم خلقت نداشته باشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بخشيدن

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت بخشیدن...!


پ ن : تشكر از عزيزي كه اين شعر را برايم فرستاده است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اسم اعظم الهى


در روايات بسيارى ، موضوع (اسم اعظم خداوند) مورد اشاره قرار گرفته و اينكه هر كس خدا را بـا اسـم اعـظـمش بخواند، دعايش مستجاب مى گردد و هر چه از خدا بخواهد، به او مى دهد. در ذيل روايتى از رسول خدا(ص ) نقل شده كه فرمود:
(وَالَّذى نـَفـْسـى بـِيـَدِهِ، لَقـَدْ سـَاءَلَ اللّهَ بِاسْمِهِ الاَْعْظَمِ الَّذى اِذا سُئِلَ بِهِ اَعْطاهُ وَ اِذا دُعِىَ بِهِ اَجابَ)  (1)
قـسـم به كسى كه جانم به دست اوست ، او خدا را به اسم اعظمش خواند، همان اسمى كه هرگاه به وسيله آن ، چيزى از خدا بخواهند، عطا مى كند و اگر او را به آن بخوانند اجابت مى نمايد.
امـا در مـورد ايـن كـه كدام يك از نام هاى خداوند (اسم اعظم ) است ، روايات متعدد و متفاوتى ذكر شده و اين تفاوت ممكن است به دليل تعدّد اسم اعظم باشد. امام صادق (ع ) فرمود:
(اسم اعظم خداوند در سوره حمد پراكنده است .)  (2)
امام رضا(ع ) نيز فرمود:
(بـِسـْمـِاللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحـيـمِ بـه اسـم اعـظم خدا از سياهى چشم به سفيدى آن نزديك تر است . (3)
امام صادق (ع ) به يكى از اصحاب خود فرمود:
آيـا نـمـى خـواهـى اسـم اعـظـم خـدا را بـه تـو بـيـامـوزم ؟ آن گـاه فـرمود: بخوان سوره حمد و (قـل هواللّه ) و آية الكرسى و (انّا انزلناه ) را، سپس رو به قبله كن و درخواست كن آنچه را دوست دارى . (4)
اما نكته قابل توجه اين است كه حروف و الفاظ يك كلمه يا جمله يا آيه اى از قرآن به تنهايى داراى اثـرى نيست ، بلكه تقوا و پاكى و حضور قلب گوينده و توجه خاص او به خدا و قطع امـيـد او از غـيـر خـدا و تـوكـّل بـر ذات پـاك اوسـت كـه شـرايـط رسـيـدن بـه اسـم اعـظـم را تشكيل مى دهد. مفاهيم اين الفاظ بايد در جان انسان قرار گيرد و متخلّق به معناى آنها گردد تا بـه مـرحـله اى از كـمـال بـرسـد كه دعاى او مستجاب و حتّى تصرّف او در موجودات تكوينى به فرمان خدا نافذ گردد. (5)
مرحوم علاّمه طباطبائى در اين زمينه چنين مى نويسد:
اسـمـاى الهـى ـ بـه طـور كلى ـ و اسم اعظم او ـ به صورت خاص ـ هر چند در عالم هستى مؤ ثر بـوده و واسـطه ها و اسباب نزول فيض از ذات متعالى او در اين عالم مشهود هستند، ولى تاءثير آن مـربـوط بـه حـقـايـق ايـن اسما است ، نه خود الفاظى كه دلالت بر فلان معنا دارد و نه به معانى آنها كه از الفاظ فهميده شده و در ذهن تصور گرديده ، بلكه معناى اين تاءثير اين است كـه خـداى تعالى ، كه پديدآورنده هر چيزى است ، هر چيزى را به يكى از صفات كريمه اش ، كـه مناسب آن چيز است و در قالب اسمى است ، ايجاد مى كند، نه اينكه لفظ خشك و خالى اسم و يـا مـعـنـاى مـفـهـوم از آن و يـا حـقـيـقـت ديـگـرى غـيـر ذات مـتـعـالى خـدا چـنـيـن تـاءثـيـرى داشـتـه باشد. (6)

  1- بحارالانوار ، ج 93 ، ص 225 .
  2- همان ، ص 223 .
  3-  بحارالانوار ، ج 93 ، ص 224 .
  4- همان ، ص 223 .
  5-  پيام قرآن ، ج 4 ، ص 56 ـ 58 .
  6- الميزان ، ج 8 ، ص 355 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

قصه ذكر وداستان ذاكر

قصه ذكر ، ورد، ذاكر و مرشد ،  داستان طولاني است كه متاسفانه علم بيان آن را ندارم . اما آنچه مي نويسم روايتي بدون واسطه است از استاد حسين انصاريان ، ايشان در باره ذكر با اشاره به حديث مشهوري از امام صادق (ع) مي فرمايد ؛ " بهترين ذكر آن است كه حلال خدا را ، حلال و حرام خدا را، حرام بدانيم و به آن عمل كنيم".

به نظر مي رسد ؛ دستور اذكار خاص ، براي اعمال خاص ،  بعد از طي موفقيت آميز اين مرحله آن هم توسط  استاد آشنا به رمز و راز سلوك داده مي شود.

اگر در خانه كسي هست، يك حرف بس است!

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق آباد!

 اعاظم‌ از حكماي‌ اسلام‌ به‌ ثبوت‌ رسانيده‌اند كه‌ ميان‌ حضرت‌ ربّ العزّه‌ و ميان‌ آفريدگانش‌ يك‌ نوع‌ جذب‌ و انجذابي‌ وجود دارد كه‌ از آن‌ تعبير به‌  عشق‌ مي‌كنند .

 عشق‌ خدا به‌ مخلوقاتش‌ آنها را به‌ وجود آورده‌ است‌ ، و به‌ هر يك‌ از آنها طبق‌ استعدادهاي‌ مختلف‌ و ماهيّات‌ متفاوت‌ لباس‌ هستي‌ و بقا پوشانيده‌ ، و به‌ صفات‌ خود به‌ هر كدام‌ متناسب‌ با خودشان‌ متّصف‌ نموده‌ است‌ . اين‌ عشق‌ است‌ كه‌ عالم‌ را بر سر پا نموده‌ است‌ ، و اين‌ حركت‌ را از افلاك‌ گرفته‌ تا زمين‌نشينان‌ و از ذَرّه‌ تا دُرّه‌ ، موجود و به‌ سوي‌ او در تكاپو انداخته‌ است‌ .

  زندگي‌ و حيات‌ و عيش‌ و حركت‌ ماسوي‌ الله‌ هم‌ بواسطة‌ عشقي‌ است‌ كه‌ خدا در فطرت‌ و نهادشان‌ گذاشته‌ است‌ . و بنابراين‌ هر موجودي‌ از موجودات‌ امكانيّه‌ بر اساس‌ و أصل‌ عشق‌ به‌ معشوق‌ خود حيات‌ و روزگارشان‌ را ادامه‌ مي‌دهند، و داستان‌ تجاذب‌ (جذب‌ و انجذاب‌) در بين‌ تمام‌ موجودات‌ سفلي‌ و عوالم‌ علوي‌ برقرار مي‌باشد .

 اين‌ تجاذب‌ كه‌ در هر موجودي‌ به‌ نحوه‌اي‌ خاصّ وجود دارد ، موجب‌ حركت‌ به‌ سوي‌ مبدأ اعلي‌ در مدارج‌ و معارجِ متفاوت‌ شده‌ است‌ كه‌ مِنْ دونِ حِجابٍ و مِنْ وَرآء حجاب‌ همگي‌ عاشق‌ او و به‌ سمت‌ او به‌ جنبش‌ آمده‌ و به‌ سير و راه‌ افتاده‌اند . غاية‌ الامر موجودات‌ ضعيفه‌ و ماهيّات‌ سِفليّه‌ بواسطة‌ محدوديّت‌ وجودشان‌ در مياه‌ راه‌ گرفتار قواي‌ شديدتر از خود شده‌ ، در همانجا فاني‌ مي‌شوند . و بطور الاقرب‌ فالاقرب‌ هر موجود عالي‌ غايت‌ سير موجود و معلول‌ داني‌ است‌ تا برسد به‌ ذات‌ حقّ و صادر مطلق‌ كه‌ اوّلين‌ موجود لايتناهي‌ و عظيم‌ در عوالم‌ است‌ ، و در او فاني‌ مي‌شود ؛ و تعاشق‌ ميان‌ حقّ سبحانه‌ و تعالي‌ و ميان‌ او تحقّق‌ مي‌پذيرد .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق در رسالة‌ عشق‌ أبوعلي‌ سينا 

شيخ‌ بهاء الدّين‌ عامِلي‌ (ره)در كشكول‌ خود گويد:     شيخ‌ الرّئيس‌ أبوعلي‌ سينا رساله‌اي‌ دارد در بيان‌ عشق  به‌ اسم‌ «رسالة‌عشق‌» و در آنجا نوشته است كه‌ عشق‌ اختصاص‌  به‌ نوع‌ انسان‌ ندارد بلكه‌ در جميع‌ موجودات‌ از فلكيّات‌ و عنصريّات‌  و مواليد ثلاث‌ (معدنيّات‌ و نباتات‌ و حيوان‌) بطور غريزه‌ و سرشت‌ در ماهيّتشان قرار داده‌ شده‌ است‌.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تنها نيروي‌ عشق‌ حقيقي‌ است‌ كه‌ راه‌ وصول‌ به‌ خدا را باز مي‌نمايد

راه‌ ، راه‌ پيامبران‌ و برگزيدگان‌ جهانيان‌ است‌. بسيار خطير و دقيق‌ است‌ . عشقبازي‌ با خود مقام‌ حضرت‌ حيّ ذوالجلال‌ و الواحد القهّار است‌. چقدر عظيم‌ و خطير و در عين‌ حال‌ چقدر داراي‌ شور و شوق‌ عشق‌ و تَيَمان‌ است‌ كه‌ نتيجه‌ و خلاصة‌ اعمال‌ كائنات‌ و افضل‌ از عبادت‌ ثقَليْن‌ مي‌باشد.

 فقط‌ نيروي‌ عظيم‌ عشق‌ است‌ كه‌ موانع‌ را از سر راه‌ بر مي‌دارد، و سنگرها را در هم‌ مي‌كوبد، و از عقبات‌ و كريوه‌هاي‌ تنگ‌ و تاريك‌ عبور مي‌دهد، و از درياهاي‌ حسرت‌، و صحراهاي‌ حيرت‌، و فضاهاي‌ بي‌پايان‌ بُهت‌ و سرگشتگي‌ عبور مي‌دهد؛ و گرنه‌ جميع‌ قواي‌ ما سوي‌ الله‌ را گرد آوريم‌ نمي‌تواند ذرّه‌اي‌ انسان‌ را جلو ببرد. عشق‌ اوست‌ كه‌ حلاّل‌ مشكلات‌ است‌ و كليد رمز موفّقيّت‌ و بس‌.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق درپرستش

عرفا در عبادت و پرستش خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگی و اهداف عبادت، جدا می‌دانند. اینان عابدان و زاهدان را سوداگرانی می‌شمارند که عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام می‌دهند با این تفاوت که عابدان، هم دنیا را می‌خواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنیا چشم می‌پوشند و تنها آخرت را می‌خواهند. اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنیا و آخرت بلکه بدان جهت می‌پرستند که او را دوست می‌دارند. چنان‌که از مولای متقیان علی(ع) نقل شده که: «ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جنتک لکن وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک.» در متون عرفانی هم از رابعه نقل است که می‌گفت: «الهی، ما را از دنیا هر چه قسمت کرده‌ای، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت کرده‌ای، به دوستان خود ده، که مرا تو بسی. خداوندا، اگر تو را از بیم دوزخ می‌پرستیم، در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت می‌پرستیم، بر من حرام گردان. و اگر تو را برای تو می‌پرستیم، جمال باقی دریغ مدار.»

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق حقیقی و مجازی



 هر چه گویم عشق را شرح و بیان

 چون به عشق آیم خجل باشم از آن

چون عشق بر اساس كمال است، پس معشوق حقیقی همان كمال مطلق خواهد بود. اما در سریان عشق، در قوس نزول و صعود، طبعاً عشق هم دارای مراتب و درجات شده و عاشقها و معشوقها هم متفاوت خواهند بود و عشق برای هر موجودی نسبت به كمال آن موجود جلوه‌گر می‌شود.

 اما از آنجا كه هر كمالی نسبت به كمال بالاتر از خویش ناقص است، عشق در هر مرتبه‌ای به مرتبه بالاتر از آن تعلق خواهد گرفت و چون بالاترین مرتبه كمال، كمال حضرت حق است پس معشوق حقیقی، ذات حضرت حق بوده و عشق حقیقی عشق به ذات او خواهد بود و بقیه عشقها و معشوقها به صورت مجازی و واسطه مطرح خواهند شد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

جهاد اوسط واکبر

عارف نامدار شیعی مرحوم سید حیدر آملی می گوید: آنچه را دیگران جهاد اکبر می دانند ، در واقع جهاد اوسط است و جهاد اکبر چیزی دیگر است. زاهد وعابد که  با نفس مبارزه می کند  رعایت مسایل اخلاقی و دوری از معاصی را جهاد اکبر  می داند.

استاد جوادی آملی در توضیح این معنا می فرماید " آن جا که مصاف عشق و عقل است و سالک عارف ، عقل مصطلح را در پای عشق قربانی می کند ، جهاد اکبر است. چنانچه سالار شهیدان امام حسین (ع)  عشق را بر عقل متعارف ترجیح داد. با آنکه همه فرزانگان دنیای  آن روز می گفتند : همراه بردن  زنان و خردسالان و همه را به کشتن و یا اسارت دادن دادن روا نیست ، به سخنان شان بهایی نداد. 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عارف مسلمان

چندی پیش ، فردی پیام داده بود که نقل حدیث و تفسیر آن قدیمی شده . چرا از مولوی ودیگر عرفا که در بورس محافل عرفانی قرار دارد نمی نویسی . مانده بودم که در پاسخ این فرد چه نوشته کنم . مظلومین و محرومینی که اصل را رها کرده و فرع  را گرفته اند و دیگران را نیز بدان سوی دعوت می کنند.

ابن عربی ، مولوی و ... درست است که دارای مقامات بالای عرفانی بودند و بی نظیر، اما همین بزرگواران تمام افتخار شان اقتداء به معصومین (ع) بود . شعر معروف مولوی در باره امام عارفان علی (ع) را همه می دانند.

اگر در عرفان اسلامی بحث از ابن عربی و مولوی و دیگر عرفای بنام صورت می گیرد. برای بیان نمونه و شاهد است ، نه الگو و روش جدای از روش معصومین (ع). سر منشا عرفان اسلامی رسول خدا (ص) و بعد از آن خلفای برحق ایشان است . عارف مسلمان پیراسته از خرقه و خانقاه و چنگ و چغانه است . او در ظاهر با مردم عادی هیچ فرقی ندارد ( اولیا خدا در میان مردم نا شناخته اند) اما در باطین سیر می کنند به جای که جز خدا نمی بینند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حقيقت قرب به خداوند 

قرب به خداوند از قرب هاى متعارف(قرب مكانى ،قرب زمانى  و قرب مجازى )  نيست ، بلكه نوع ديگرى است كه مى توان آن را قرب كمالى و درجه وجودى ناميد. براى روشن شدن مطلب به يك مقدمه اشاره مى كنيم :
در كتب حكمت و فلسفه اسلامى به اثبات رسيده كه وجود و هستى حقيقتى است مشكك و داراى مراتب و درجات مختلف وجود كه مانند نور است كه مراتب شديد و ضعيف دارد. پايين ترين مرتبه نور مثلاً يك وات نور است تا عالى ترين مراتب نور كه آن هم چيزى جز نور نيست در بين مرتبه اعلا و پايين ، مراتبى از نور وجود دارد كه همه نور هستند و تفاوت آن ها به شدّت و ضعف مى باشد.
وجود هم به همين گونه داراى مراتب مختلفى است كه تفاوت آن ها به واسطه شدت و ضعف مى باشد. پايين ترين مراتب وجود طبيعت و ماده است و عالى ترين مراتب وجود، ذات مقدّس خداوند است كه از جهت كمال وجودى غير متناهى است . در بين اين دو مرتبه درجاتى از وجود داريم كه تفاوت آن ها نيز به واسطه شدت و ضعف مى باشد. پس ، از اين جا روشن مى شود كه وجود هر چه قوى تر و درجه اش بالاتر باشد به همان نسبت به ذات خداوند نزديك تر خواهد بود. اكنون با توجه به مقدّمه مذكور مى توان معناى قرب بنده به خداوند متعال را تصور كرد. انسان از جنبه روح حقيقت مجردى است كه از جهت فعل به ماده تعلّق دارد و به همين جهت مى تواند حركت كند و كامل و كامل تر گردد تا به مرتبه نهايى وجود خود برسد. از آغاز حركت تا رسيدن به مقصد، يك شخص و يك حقيقت بيشتر نيست ليكن هر چه بيشتر كسب كمال و فضايل نمايد و در مراتب وجود سير و صعود كند به همان نسبت تكامل روح خود به منبع وجود يعنى ذات مقدس خداوند نزديك تر مى شود.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تعریف عارف

شخص‌ عارف‌ پيكرش‌ با مخلوقات‌ است‌ و دلش‌ با خداست‌ ؛ بطوريكه‌ اگر بقدر يك‌ ردّ شعاع‌ نور چشم‌ از خدا غفلت‌ ورزد ، در آن‌ دم‌ از اشتياق‌ به‌ سوي‌ او مي‌ميرد . و عارف‌ امانت‌دار گنجينه‌ها و ذخائر امانتهاي‌ خداست‌ ، و گنج‌ اسرار اوست‌ ، و معدن‌ نور اوست‌ ، و راهنماي‌ رحمت‌ اوست‌ بر خلائقش‌ ، و مركب‌ راهوار علوم‌ و عرفان‌ اوست‌ ، و ترازوي‌ سنجش‌ فضل‌ و عدل‌ اوست‌ . او از جميع‌ خلق‌ عالم‌ و از مرادهاي‌ خود و از دنيا بي‌نياز گرديده‌ است‌ ، مونسي‌ ندارد به‌ جز خدا ، و گفتاري‌ و اشاره‌اي‌ ندارد و نَفَسي‌ بر نمي‌آورد مگر به‌ خدا و براي‌ خدا و از خدا و با خدا .

 اوست‌ كه‌ در باغهاي‌ قدس‌ و طهارت‌ حريم‌ خداوند رفت‌ و آمد مي‌كند ، و از لطائف‌ فضل‌ او توشه‌ بر مي‌دارد . معرفت‌ ، اساس‌ و بنيان‌ است‌ و ايمان‌ فرع‌ آنست‌.»

 «مصباح‌ الشّريعة‌» باب‌  95  ، ص‌  64  
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

از دوری تو مي‌نالم‌

حضرت‌ شُعيب‌ علي‌ نبيّنا وآله‌ و عليه‌ السّلام‌ می فرماید:

  من‌ نه‌ از ترس‌ آتش‌ نالم‌ ، و نه‌ از محبّت‌ بهشت‌ ؛ وليكن‌ از جهت‌ بُعد از تو مي‌نالم‌ ، صبر مي‌كنم‌ تا به‌ ديدار تو برسم‌ !

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ملاك كرامت آدمى

درجـه تـقـوا بـا درجـات قـرب الى اللّه و ارزشـمـنـدى انـسـان ، نـسـبـت مستقيم دارد و هر چه آدمى بـاتقواتر باشد به درگاه ربوبى نزديك تر است و از ارزش بيشتر برخوردار است . قرآن مجيد بر اين حقيقت تصريح مى كند: (... اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ اِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبيرٌ)  *
گـرامـى تـريـن شـمـا نزد خدا با تقواترين شماست ، همانا خداوند بسيار دانا و آگاه است .

 * حجرات (49)، آيه 13.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرايط و زمينه های خودسازى-4

محاسبه

 محاسبه : انسان بايد در آخر هر روز قبل از خوابيدن به كارهاى خود رسيدگى كند و از نفس ، حـسـاب بـكـشـد كه آيا به شرط آن روز عمل كرده است ؟ آيا كار خلافى مرتكب نشده است ؟ آيا كـار خـيـرى را ترك نكرده است ؟ اگر شاخص هاى محاسبه مثبت باشد بايد شكر خدا را بر دست يـابـى بـه چـنـين توفيقى به جاى آورد و ادامه چنين حالتى را از او طلب كند و بداند كه آينده روشنى در انتظار اوست و راه هاى صلاح و رستگارى به رويش گشوده خواهد شد زيرا :
( وَالَّذينَ جاهَدوُا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ)
*
و كـسـانـى كـه در راه مـا جـهـاد كنند قطعاً راه هاى خود را به آنان نشان خواهيم داد و خداوند همراه نيكوكاران است .
و اگـر خـداى ناكرده ، كردار خويش را منفى ارزيابى كرد، بايد به ملامت خويش ‍ بپردازد وخود را مـورد عـتـاب و خـطـاب قـرار دهـد و از فـرجـام كـار نابخردانه اى كه انجام داده بيم دهد و بر فرصتى كه از دست داده ، افسوس بخورد و در صدد جبران برآيد.

*عنكبوت (29)، آيه 69.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرايط و زمينه های خودسازى-3

مشارطه و مـراقـبـه

 مشارطه : به اين معنا كه در ابتداى روز با خود شرط كند كه مرتكب هيچ كار خلافى نشود و هـر كـار خوبى كه از دستش ‍ برمى آيد انجام دهد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نورزد و با تمام توان با موانع بويژه شيطان مبارزه كند.
 مـراقـبـه : پـس از مشارطه بايد پيوسته مراقب افكار ، كردار و گفتار خود باشد كه در هيچ اقـدامـى بـرخـلاف شـروط يـاد شـده ، عـمـل نـكـنـد و از خـود غـافـل نـشود، در دام هاى پيدا و پنهان شيطان هاى جنّى و انسى گرفتار نيايد. چنين كارى بايد مـرتـب تـكرار شود و هر بار كه از سوى عوامل برون و درون مورد حمله قرار مى گيرد، به خدا پـنـاه بـبـرد و از او كـمك بخواهد تا هواهاى نفسانى را محكوم اراده خويش كند و شياطين را از خود ماءيوس نمايد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فضيلت‌ معرفت‌ خداوند

ازحضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ مي‌فرمايد:

 اگر مردم‌ بدانند چه‌ چيزهائي‌ در فضيلت‌ معرفت‌ خداوند وجود دارد ، ديدگان‌ خود را نمي‌دوختند به‌ آنچه‌ خداوند بدان‌ دشمنان‌ را متمتّع‌ و بهرمند كرده‌ است‌ از جلوة‌ زندگي‌ دنيا و نعمت‌ آن‌ . و دنياي‌ آنها در نظرشان‌ پست‌تر بود از آنچه‌ را كه‌ زير گامهايشان‌ پايمال‌ مي‌كنند ؛ و تحقيقاً به‌ معرفت‌ خدا متنعّم‌ و متلذّذ مي‌گشتند به‌ مثابة‌ تلذّذي‌ كه‌ پيوسته‌ در باغهاي‌ بهشت‌ و با اولياي‌ خدا پيدا مي‌نموده‌اند .  معرفت‌ خدا انيس‌ انسان‌ است‌ از هر دهشتي‌ ، و همنشين‌ اوست‌ از هر تنهائي‌ و وحدتي‌ ، و نور است‌ از هر ظلمتي‌ ، و قوّه‌ است‌ از هر ضعفي‌ ، و شفا است‌ از هر دردي‌.»

«روضة‌ كافي‌» ص‌  247  ، حديث‌  347  

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

هرچه‌ غير خداست‌ حجاب‌ است‌، و تا حجاب‌ هست‌ معرفت‌ تامّه‌ حاصل‌ نخواهد   گشت‌ 

 مسأله‌، مسأله‌اي‌است‌ خيلي‌ شگفت‌ انگيز. بايد از غير خدا گذشت‌ تا به‌ خدا رسيد. هرچه‌ غير خدا مي‌باشد حجاب‌ است‌. و تا آن‌ حجاب‌ باقي‌ باشد معرفت‌ كامل‌ حاصل‌ نخواهد شد. معرفت‌هاي‌ حاصله‌، معرفتهاي‌ جزئيّه‌ و ناقصه‌ است‌. تماشاي‌ مخلوقات‌ الهي‌ از كوه‌ و سنگ‌، خاك‌ و دشت‌، مرغ‌ و چارپا و أمثال‌ ذلك‌، معرفت‌ جزئي‌ مي‌باشد و معرفت‌ كلّي‌ نيست‌؛ آن‌ مهمّ است‌ و عمدة‌ در مسأله‌ و طيّ راه‌ خطير و عظيم‌!

 اگر كسي‌ ديدگانش‌ بسته‌ باشد، نه‌ آنكه‌ راه‌ جميع‌ علوم‌ بدو بسته‌ است‌، بلكه‌ از راه‌ سائر حواسّ خود از سامعه‌ و شامّه‌ و لامسه‌ و ذائقه‌ به‌ بسياري‌ از چيزها پي‌ مي‌برد و علم‌ و اطّلاع‌ پيدا مي‌نمايد؛ ولي‌ ميان‌ او و كسيكه‌ قوّة‌ باصره‌اش‌ خللي‌ ندارد و داراي‌ دو ديدة‌ روشن‌ مي‌باشد، از زمين‌ تا آسمان‌ تفاوت‌ وجود دارد.

 خدا با غير خدا جمع‌ نمي‌شود تا وقتيكه‌ در ذهن‌ انسان‌ آرزوهاي‌ باطله‌، نيّتهاي‌ مسمومه‌ و اهداف‌ نفسانيّة‌ شيطانيّه‌ و اغراض‌ مادّيّه‌ از حبّ جاه‌ و فرزند و مال‌ و مآل‌ و غيرها بوده‌ باشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بايد چشم را از ديدن غير پاك كرد

 بالجمله‌ بايد چشم‌ را از ديدن‌ غير ليلي‌ پاك‌ كرد و گوش‌ را از طنين‌ و آواي‌ جز او  شستشو داد تا وي‌ اذن‌ نظاره‌ به‌ چهره‌ و استماع‌ سخنانش‌ را بدهد.

 خدايا چكار بايد كرد ؟! راه‌ چاره‌ كدام‌ است‌ ؟! بالجمله‌ و محصّل‌ كلام‌ اميدي‌ و روزنه‌اي‌ يافت‌ مي‌شود يا بايد مأيوس‌ بود ؟! زنان‌ قبيلة‌ ليلي‌ مي‌گويند: آقاجان‌ ! برو چشمت‌ را تطهير كن‌ !  گوشت‌ را پاك‌ كن‌ ! تطهير چشم‌ به‌ گريه‌ است‌ در شبهاي‌ تار از فراق‌ محبوب‌ ازل‌ و ابد ؛ و تطهير گوش‌ به‌ نگهداري‌ آن‌ است‌ از شنيدن‌ سخنان‌ تفرقه‌انگيز كه‌ معشوق‌ و محبوب‌ را خوشايند نمي‌باشد .

  مگر در اخبار نداريم‌ كه‌ خداوند عليّ اعلي‌ هيچ‌ چشمي‌ را بيشتر از چشم‌ گريان‌ دوست‌ ندارد ، و در روز قيامت‌ همة‌ چشمها گريانند مگر آن‌ چشمي‌ كه‌ از عذاب‌ خدا در نيمه‌هاي‌ شب‌ گريان‌ باشد ؟

 اين‌ گريه‌ براي‌ چيست‌ ؟ براي‌ نظره‌ها و نگاههائي‌ كه‌ بغير خدا افتاده‌ است‌. براي‌ شستشوي‌ جرمها و كثافاتي‌ مي‌باشد كه‌ چشم‌ بصر و چشم‌ بصيرت‌ را فراگرفته‌ و نظر به‌ ليلي‌ بدون‌ آن‌ تطهير و لايروبي‌ و شستشو امكان‌پذير نمي‌باشد . پس‌ شستشو ، راه‌ است‌ و طريق‌ به‌ مقصد .

 بعد از اينكه‌ اين‌ راه‌ طيّ شد ، انسان‌ مي‌رود بالاتر تا اينكه‌ بايد با خدا ، خدا را بشناسد . آنجا ديگر خداست‌ و غير از او نيست‌ . همة‌ مراتب‌ طيّ شده‌ و اين‌ شخصِ گريه‌ كرده‌ ، ديدگانش‌ پاكيزه‌ شده‌ و  نِساءِ حَيّ  (زنان‌ قبيله‌) هم‌ وي‌ را ملامت‌ نمي‌كنند. مي‌رود ، مي‌رود ، نزد ليلي‌ مي‌رود . ديگر عشقش‌ مادّي‌ نيست‌ . عشق‌ مجازي‌ نمي‌باشد . ليلي‌ بدن‌ نيست‌ ؛ روح‌ است‌ و نفس‌ مجرّد است‌ . در اينصورت‌ اگر ليلي‌ در مشرق‌ عالم‌ باشد و مجنون‌ در مغرب‌ عالم‌ ، با هم‌ ارتباط‌ دارند . خوب‌ ادراك‌ مي‌كند: امروز سر ليلي‌ درد مي‌كند ، ليلي‌ خواب‌ است‌ ، ليلي‌ بيدار است‌ ، ليلي‌ مريض‌ است‌ ، ليلي‌ سالم‌ است‌ ...

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرايط و زمينه های خودسازى-2

 عـزم

عـزم : بـه ايـن مـعنا كه تصميم قطعى بگيرد كه در صراط مستقيم الهى گام بردارد و بنده حـقـيـقـى خـدا شـود و هـمـه بـرنـامـه زنـدگـى خـود را بـا عـقربه رضاى الهى تنظيم كند ، امام راحل در اين باره نيز مى نويسد:
عزمى كه مناسب اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك گناهان و انجام  واجبات و جـبـران آنـچه از او فوت شده در ايّام حيات ، و بالاخره عزم بر اين كه ظاهر و صورت خود را انسانِ عقلى و شرعى نمايد ، كه شرع و عقل به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است و انـسـانِ شـرعـى عـبـارت از آن اسـت كـه مـوافـق مـطـلوبـات شـرع رفـتـار كـنـد و ظـاهرش ، ظاهر رسـول اكـرم صـلّى الله عليه و آله باشد و تاءسى به آن بزرگوار بكند درجميع حركات و سـكـنـات و در تـمـام افـعـال و تـروك و ايـن امـرى اسـت بـس مـمـكـن ، زيـرا كـه ظـاهـر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدورِ هر يك از بندگان خدا. *

* چهل حديث ، ص 7.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دامنم‌ از دست‌ برفت‌ !

يكي‌ از صاحبدلان‌ سر به‌ جيب‌ مراقبت‌ فرو برده‌ بود و در بحر مكاشفت‌ مستغرق‌ شده‌ ، حالي‌ كه‌ از اين‌ معامله‌ باز آمد يكي‌ از دوستان‌ گفت‌: ازين‌ بستان‌ كه‌ بودي‌ ما را چه‌ تحفه‌ كرامت‌ كردي‌ ؟

 گفت‌: به‌ خاطر داشتم‌ كه‌ چون‌ به‌ درخت‌ گل‌ رسم‌ ، دامني‌ پر كنم‌ هديّة‌ اصحاب‌ را ! چون‌ برسيدم‌ ، بوي‌ گلم‌ چنان‌ مست‌ كرد كه‌ دامنم‌ از دست‌ برفت‌ !

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

شرايط و زمينه های خودسازى-1

 

تفكّر

براى پرورش استعداد خدادادى ، بايستى به آماده سازى شرايط و زمينه هاى متعددى اقدام كرد، از آن جمله ؛ تفكّر: امام خمينى (ره)در اين باره مى نويسد: بـدان كـه اوّل شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى ، تفكّر است و .. تفكّر در اين مقام عبارت است از آن كه ؛ انسان لا اقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو كم هم باشد ـ فكر كند در اين كـه آيـا مـولاى او كـه او را در ايـن دنـيـا آورده و تمام اسباب آسايش و راحت را از براى او فراهم كـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـيـحـه ، كـه هـر يـك داراى مـنـافـعـى اسـت كـه عـقـل هـر كـس را حـيـران مـى كـند ، به او عنايت كرده و اين همه بسطِ بساطِ نعمت و رحمت كرده و از طـرفـى هـمـه انـبيا را فرستاده و كتاب نازل كرده و راهنمايى ها نموده ودعوت ها كرده است ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟ ....
اگـر انـسـان عـاقـل لحـظـه اى فـكـر كند ، مى فهمد كه مقصود از اين بساط ، چيز ديگر است ، و مـنـظـور از ايـن خلقت ، عالم بالاتر و بزرگترى است و اين حيات حيوانى مقصود بالذّات نيست و انسان عاقل بايد در فكر خودش باشد و به حال بيچارگى خود رحم كند و با خود خطاب كند، : اى نـفـس شـقى ! كه سال هاى دراز در پى شهوات ، عمر خود را صرف كردى و چيزى جز حسرت نـصـيـبـت نـشـد ، خـوب است قدرى به حال خود رحم كنى ، از مالك الملوك حيا كنى و قدرى در راه مـقـصـود اصـلى قـدم زنـى كـه آن مـوجـب حيات هميشگى و سعادت دائمى است و سعادت هميشگى را مـفـروش بـه شـهـوات چـنـد روزه فـانـى كـه آن هـم بـه دسـت نـمـى آيـد حـتّى با زحمت هاى طاقت فرسا.
*

 

* چهل حديث ، امام خمينى ، ص 6-5.
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

مفهوم خودشناسى

خـودشـنـاسـى بـه مـعناى اين است كه انسان ، مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكىِ محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست و بداند كه در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پـيـشـى گـيـرد، بـدانـد كـه او آزاد و مـخـتـار و مـسـؤ ول خـويـشـتـن و مـسـؤ ول افراد ديگر و مسؤ ول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است .
درك چـنـيـن مـوقـعـيـتـى سـبـب مـى شـود كـه انـسان ، مبداء و معاد و هدف آفرينش جهان را دريابد ، آفـريـدگـار را بـشـنـاسـد، فـرسـتـادگـان او را اطاعت كند، دانش مفيد بياموزد ، از بازيگرى و بـيـهـودگـى بـپرهيزد، كرامت و عزت خويش را حفظ كند، بر گستره فعاليت و سعه وجودى خود بـيـفـزايـد و هـمـواره عـقربه افكار ، كردار و گفتار خويش را به سوى بارگاه قدس ربوبى جهت گيرى كند و چنان شود كه امير مؤ منان صلوات اللّه عليه فرمود:خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده ، در چه جايگاهى هست و به كجا خواهد رفت .*
دسـت پرقدرت آفرينش ، چنين توانى را درون انسان تعبيه كرده و او با الهام گيرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخيص دهد.

*آداب الصلوة ، امام خمينى ، ص 93.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ظهور كارهاى شگفت انگيز

عـبـادت و تـقـوا و تـهـذيـب نـفس و خودسازى ، علاوه بر آنكه به گواهى آيات و روايات ، موجب سـعـادتـمـنـدى انسان و رسيدن به نعمتهاى بى پايان الهى در سراى باقى و بهشت برين ، و نـيـز نـجـات از عـذاب ابـدى جهنم مى شود، در اين دنيا نيز آثار ارزنده اى را در بر دارد، و آن : دسـتـيـابـى مؤ من به قدرت بسيار زياد روحى و توانايى بر انجام كارهاى شگفت انگيز است ، كه از ديگران ساخته نيست . حضرت صادق (ع ) در اين زمينه فرمود: (اَلْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ  -  مـصـبـاح الشـريـعـه و مـفـتـاح الحـقـيـقـة ، تـرجمه و شرح حسن مصطفوى ، ص 453) بـنـدگـى خـدا و پـيمودن راه حق ، گوهرى است كه نهايت آن خداوندگارى (وقدرت و توانايى ) است .
مـفـسـّر كـبـير قرآن علامه طباطبايى (ره ) درباره (معرفت نفس ) و راههاى رسيدن به آن ، و نيز آثار ارزشمندى كه بر آن مترتب مى شود، ذيل آيه 105 از سوره مائده مى نویسد: ...
حاصل اين رياضت و مجاهدت و بندگى دستيابى به (معرفت نفس ) و به فعليت در آوردن اسـتـعـدادهـاى انـسـانـى و تـعـالى بـخـشـيـدن بـه آن ، و در نـتـيـجـه تـقـويـت بـنـيـه مـعـنـوى و تـحـصـيـل قدرت روحى است ، چنانكه شخص بر انجام كارهاى شگفت انگيز توانا مى شود مانند: مـشـاهـده وقـايـع غـيـبـى ، استجابت دعاها، شفاى بيمارانى كه درمان آنها از راه عادى ميسر نيست و نجات از حوادث و صحنه هاى خطرناك بطور معجزه آسا و نظاير آن ...

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عبادت فصلى!

عبادت برخى فصلى و مقطعى و موضعى است ، اطاعتشان و عبادتشان فقط در حالى است كه دنيا به كام است و چون مشكلى يا مصيبتى پيش آيد رخ برمى تابند و طلبكار خدا هم مى شوند ! وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللهَ عَلَى حَرْف فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ .و برخى از مردم اند كه خدا را يك سويه  و بر پايه دست يابى به امور مادى  مى پرستند ، پس اگر خيرى  چون ثروت ، مقام و اولاد  به آنان برسد به آن آرامش يابند و اگر بلايى  چون بيمارى ، تهيدستى و محروميت از عناوين اجتماعى  به آنان برسد  از پرستش خدا  عقب گرد مى كنند  و به بى دينى و ارتداد مى گرايند  ، دنيا و آخرت را از دست داده اند و اين است همان زيان آشكار .

ویاگروهى وقت رفاه و خوشى و زمان داشتن مال و منال مست و غافل اند و كارى به عبادت و پرستش حق و طاعت و خدمت به خلق ندارند ، ولى هنگامى كه بر اثر حادثه اى مال و ثروت از دست مى رود و به رنج و سختى دچار مى شوند عابد و زاهد مى شوند و روى به محراب عبادت مى كنند و البته قصدشان از عبادت معطوف كردن توجه خدا به اوضاع زندگى خودشان مى باشد ، تا شايد با كمك عبادت و طاعت از آن رنج خلاصى يابند و بار ديگر چهار اسبه در ميدان هوا و هوس بتازند .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حدود الهی

برای رسیدن به مقام والای توحید ، حدودی * معیّن شده است . این حدود ؛ نسبت به حالات سالک متفاوت است : برای عده ای محرمات و گناهان ، برای برخی دیگر مشتبهات و برای تعدادی هم مباحات حدود است.

* یعنی مانع ، حدود الهی ؛ امور ممنوعه دینی

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز صراط است  

واقعا برای همه ما درد آور است که درمتن بهترین پایگاه اخلاق یعنی عبادات خود ، در فکر خارج آن هستیم. مثلا نماز که مناجات عبد با مولا و بهترین وسیله برای نجوا با خدا است .  متوجه نیستیم که چه می گوییم  و حضور قلب نداریم.

   گرچند این نماز بر طبق شریعت  است و از نظر فقهی باطل نیست . اما از نظر اخلاق و کلام نمازی بی اثر است . نماز "صراط" است ،  با غفلت نمی شود از صراطی که  از مو باریکتر واز تیغ تیز تر است ، عبور کرد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

محبّت و عشق

يـكـى از آثـار عبادت و يقين ، محبت و عشق به خداست ، زيرا تا انسان به چيزى معرفت پيدا نكند بدان عشق و محبت نمى ورزد، يعنى وقتى كه بنده ، محبوب حقيقى را شناخت ، و دريافت كه تنها او سـزاوار بـنـدگى و پرستش است ، به عبادتش مى پردازد و به اصطلاح از توحيد در ذات به توحيد در عبادت مى رسد، چه اينكه بر اثر شناخت ، شوق و رغبت به سوى خدا و نيز پيروى از دسـتـورات او در انسان ايجاد مى گردد، و اين موجب اطاعت و بندگى او مى شود، چنانكه قرآن مى فرمايد: سـخـنـان پـاكـيـزه بـه سـوى او (خـدا) بـالا مـى رود، و عمل صالح را بالا مى برد. (1)
همچنين مصداق بارز اين حديث نبوى (ص ) مى شوند كه فرمود: از هـمـه مـردم بـرتـر و بـهـتر در پرستش خدا كسى است كه به عبادت خداعشق ورزد، و با آن در آويـزد، و از صـمـيـم دل و عمق جانش آن را دوست بدارد، و با بدن (و اعضاى ظاهرى ) آن را انجام دهد. (2)
اكـسـيـر عـشـق و مـحـبـت از چـنـان اهـمـيـت و ارزشـى بـرخـوردار اسـت ، كـه رسول اكرم (ص ) در دعايش آن را طلب كرده ، فرمود: پـروردگـارا! دوسـتـى خـودت و دوسـتـى كـسـى كـه تـو را دوسـت دارد، و دوستى عملى كه موجب دستيابى به محبت تو مى شود، روزى من گردان ، و دوستى خود را در نظر و ذائقه من از آب خنك لذيذتر و عزيزتر قرار ده . (3)
نـقـل شده است كه شعيب پيامبر (ع ) بر اثر عشق و محبت خدا آن قدر گريست كه ديدگانش نابينا شـد؛ خـداى مـتـعال نور چشمانش را باز گرداند، دوباره آن قدر گريست كه چشمانش بى فروغ شـد؛ بـاز خـداونـد چـشمانش را بينا ساخت ؛ تا چهار بار اين كار تكرار شد. سپس خداوند خطاب به وى فرمود: اى بنده ام شعيب ! تا كى به اين كار مى پردازى ؟ اگر از ترس آتش جهنم مى نـالى ، تـو را ايـمـن مـى گـردانـم ، و اگر مشتاق بهشتى آن را به تو ارزانى مى دارم . عرض كـرد: اى آقاى من ! مى دانى كه از ترس آتشت نمى نالم و از اشتياق بهشتت نمى گريم ، بلكه اكـسـيـر مـحـبـت و عـشـقـت دلم را ربـوده و صـبـر و طـاقـتـم را بـرده ، و شكيبايى ندارم ، مگر به وصـال تـو نـايـل آيـم . آن گـاه خـداى مـتـعـال بـدو فـرمـود: اكـنـون كـه بـراى وصال من مى گريى ، موسى بن عمران ، كليم خود را به خدمت تو مى گمارم ! (4)

1-فاطر ، آيه 10 ..
2-اصول كافى ، ج 2 ، ص 83 ، چاپ دار الصعب و دار التعارف للمطبوعات ، بيروت .
 3-اخـلاق حـسـنـه ، مـلا مـحـسـن فـيـض كـاشانى ،

4-همان ، ص 207 ـ 208 .
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نتيجه قرب به خداوند

بى ترديد هر انسانى كه به سبب معرفت و عبادت و بندگى خالصانه و عاشقانه به مقام قرب برسد در سايه ولايت خاص حضرت حق قرار مى گيرد و از آنجا كه : اللهُ وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا . . . .خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده اند . . .اين ولّى مهربان و حكيم و قدير و رئوف و رحيم مجارى ادراكى و تحريكى بنده مقربش را زير نظر مى گيرد و او را در فضاى ولايت خود از هر نقصى به كمال مى رساند . . . . يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ . . . . . . . آنان را از تاريكى ها  ى جهل ، شرك ، فسق وفجور  به سوى نورِ  ايمان ، اخلاق حسنه و تقوا  بيرون مى برد . . .در اين زمينه حديث معروف و بسيار مهم قرب فرائض و قرب نوافل كه مورد قبول شيعه و غير شيعه است بسيار گوياست .حضرت امام باقر (عليه السلام) در حديثى قدسى از جناب حق جل و علا روايت مى كند كه خدا فرمود :« وَمَا يَتَقَرَّبُ إلَىَّ عَبْدٌ مِن عِبَادِى بِشَىء أحَبَّ إلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنَّافِلَةِ حَتّى أحِبَّهُ فَإذَا أحْبَبْتَهُ كُنْتُ إذاً سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِهِ وَلِسَانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ وَيَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِهَا إن دَعانى أجَبْتُهُ وَإن سَألَنى أعْطَيْتُهُ » .هيچ بنده اى از بندگانم به سبب چيزى محبوب تر از انجام واجباتى كه بر او واجب نموده ام به من تقرب نمى جويد و او به وسيله مستحبات آن قدر به من نزديك مى شود تا محبوب من گردد ، چون محبوب من شود گوشش خواهم بود كه با آن مى شنود و چشمش خواهم بود كه با آن مى نگرد و زبانش خواهم بود كه با آن سخن مى گويد و دستش خواهم بود كه با آن اِعمال قدرت مى نمايد اگر مرا بخواند او را اجابت مى كنم و اگر از من بطلبد به او عطا مى نمايم .قرآن مجيد مى فرمايد :. . . فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً .. . . پس كسى كه ديدار  پاداش و مقام قرب  پروردگارش را اميد دارد ، پس بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نكند . بر گرفته از کتاب جلوه های رحمت الهی استاد حسین انصاریان

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

يقين و معرفت

بدون ترديد، بزرگترين اثر و فايده عبادت و تقوا، رسيدن انسان به مقام شامخ (يقين ) با مراتب آن است ، كه از آن به (معرفت شهودى ) و يا (بصيرت دينى ) نيز تعبير مى شود. اين مـرتـبـه مـقـامـى بـس والا و ارزشـمـنـد اسـت كـه جـز بـا زحـمـت بـسـيـار حـاصـل نمى شود و مرتبه كامل آن ، همان مرتبه نهايى ايمان است . قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد:  "وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَاءْتِيَكَ الْيَقينُ" (حجر ، آيه 99 ) پروردگارت را عبادت كن تا يقين برايت حاصل شود.
پـس يـقـيـن ، ثمره مهم واساسى عبادت ، و مرتبه كمال آن به حساب مى آيد. ناگفته نماند، اين بـدان مـعنا نيست كه اگر بنده به مقام يقين رسيد، ديگر نيازى به عبادت ندارد، چنانچه برخى از فرقه هاى صوفيه چنين پندار باطلى دارند، بلكه مراد اين است كه راه رسيدن به يقين ، آن هـم از نـوع يـقين شهودى ، عبادت و تقوا و تزكيه نفس از زشتيهاى اخلاقى است ؛ چه اينكه اگر اتصال و ارتباط انسان با خدا از طريق عبادت ، حتى براى مدت كوتاهى قطع شود، بطور حتم نور ايمان و يقين او كاهش مى يابد
.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راه تقرّب به خدا

اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت مى كند :شخصى نزد پيامبر آمد و گفت : كارى به من تعليم ده كه خداى متعال به خاطر آن مرا دوست بدارد و مردم نيز مرا دوست بدارند و مالم فراوان گردد و بدنم در صحت و سلامت قرار گيرد و عمرم طولانى شود و خدا مرا با تو محشور كند .حضرت فرمود : اين شش خصلتى كه مى خواهى نيازمند تحقق شش حقيقت است :هر گاه خواستى خدا تو را دوست بدارد خدا ترس و با تقوا باش و چون خواستى مردم تو را دوست بدارند به آنان احسان كن و چشم طمع به دارايى آنان مدوز و اگر خواستى ثروت و مالت افزون شود زكاتش را بپرداز و هر گاه خواستى بدنت صحيح و سالم باشد زياد صدقه بده و چون عمر طولانى خواستى به ارحامت نيكى و اگر خواستى خدا تو را با من محشور كند سجده ها را در پيشگاه خداى واحد قهار طولانى كن.اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد :« ثُمَّ إنَّ الزّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلاَةِ قُربَاناً لاِهْلِ الإسلاَمِ » .به راستى زكات و نماز براى اهل اسلام وسيله قرب به خدا قرار داده شده است .

بر گرفته از کتاب جلوه های رحمت الهی استاد حسین انصاریان
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

سبب قرب

پرستش خالصانه و عبادت عاشقانه سبب تقرب عبد به مولاست ، بديهى است منظور از قرب ، قرب معنوى است نه مكانى زيرا اولا حضرت او جسم نيست تا جا و مكان بخواهد ، او خالق جهان مادی و اجسام و زمين و زمان است و ثانياً به همه جا و به هر چيز احاطه و سلطه دارد و او مالك و فرمانرواى هستى و همه هستى با همه شؤونش مملوك اوست .
از بهترين و كاربردی ترين عبادات كه عامل تقرب و سبب نزديك شدن عبد به حق مى باشد سجده طولانى و عاشقانه و خالصانه به ويژه در نمازهاى واجب و در خلوت و تاريكى شب است قرآن در اين زمينه مى فرمايد :سجده كن و مقام قرب بدست آر.طول دادن سجده برنامه و روش امامان (عليهم السلام) بوده است و از شكننده ترين امور بر ابليس است و گناهان را چون زمان برگ ريزان مى ريزد و نزديك ترين حالات عبد به خدا هنگامى است كه در سجده است و آن نهايت عبادت انسان است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راز آفرينش

راز آفرينش جن و انس و مهمترين وظيفه انسان بندگی است . بـر ايـن اسـاس ، خـداوند متعال ، طاعت و عبادت خويش را بر بندگان واجب گردانيد و فرمان داد كـه پـيشانى ستايش و كرنش بر خاك بسايند و تنها يگانه معبود حقيقى را پرستش كنند، ليكن اين بدين معنا نيست كه خداوند به پرستش نياز دارد و عبادت انسان سودى عايد او مى كند. زيرا پـروردگـار يـكـتـا، بـى نـياز مطلق و كمال مطلق و هستى بخش مطلق و فيّاض مطلق است . قرآن كريم مى فرمايد:
اى مردم ! شما (همگى ) نيازمند به خدا هستيد، تنها خداوند است كه بى نياز و شايسته هرگونه ستايشى است .(1)
حضرت على (ع ) نيز در اين زمينه فرمود: خـداونـد از بندگى شان بى نياز، و از نافرمانى آنها ايمن است ، زيرا گناه گناهكاران به او زيان نرساند، و طاعت و فرمانبردارى فرمانبرداران سودى عايد او نكند.(2)
بنابر اين ، آثار و پيامدهاى سودمند عبادت چه در اين دنيا و چه در سراى باقى تنها نصيب خود انـسـان مـى شـود، چـه ايـنـكـه بـه گـواه قـرآن ، آثـار نـيـك و بـد اعمال تنها به انسان بر مى گردد. " هـر كس كار شايسته اى انجام دهد، براى خودش مى باشد، و هر كس مرتكب كار زشتى شود، به زيان خودش اقدام كرده است .(3)

1-فـاطر ، آيه 15.لفظ غنى (بى نيازى ) در بسيارى از آيات تكرار شده است . از آن جـمـله ، آيـات 40 سـوره نـمـل و 38 سـوره مـحـمـد و 6 سـوره عـنـكـبـوت و 9 آل عمران و 8 سوره ابراهيم .
 2-نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 184 ، ص 611 ، انتشارات فقيه ، تهران .
 3- فصلت ، آيه 46 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زيبا ترين لذّت


گفتنى است كه خود عبادت كه براى تربيت و كمال و رشد انسان تشريع شده است و زيباترين جلوه رحمت در خيمه حيات انسان است عشق ورزى با معبود و مقصود بالذّات است و عالى ترين لذّت هاى معنوى و روحى را در جان انسان ايجاد مى كند ، فرازهايى از برخى مناجات هاى حضرت امام سجاد (عليه السلام) گوشه اى از اين پرده را نشان مى دهد :معبودا !... آيا بر دل هايى كه به محبت پيچيده شده مهر مى زنى ، يا گوش هايى را كه از شنيدن ذكرت در راه خوشنوديت لذّت بده ناشنوا مى كنى ؟معبودا . . . و شيفتگانت را از نظر به زيبايى ديدارت محروم نكن و باطنى كه بر دوستيت پيمان بسته چگونه به حرارت آتشت مى سوزانى ؟!

در هفتمين مناجات از مناجات هاى خمس عشر سيد الساجدان كه از زبان حال مطيعين است مى خوانيم :خدايا ! ما را بر كشتى هاى نجات حمل كن و از لذّت مناجات و راز و نياز با حضرتت بهره مند گردان و به حوض هاى دوستى ات درآور و شيرينى محبت و مقام قرب خود را به ما بچشان . .آن حضرت كه دريايى از معرفت و عشق بود در مناجات مريدين به محبوب عرض مى كند :پس تنها تويى مراد من نه غير تو و بيدارى و بى خوابى و شب زنده داريم تنها براى توست نه ديگرى و ديدارت قرة العين و مايه شادمانى من است و وصالت آرزوى دلم و اشتياقم تنها به سوى توست و تنها در مسير عشق توست ، شيفتگى در هواى تو و دلدارگى ام و منظور و مقصودم تنها رضاى توست و حاجتم ديدار تو و خواسته ام مُؤانِست و جوار توست و قرب تو نهايت درخواست من است و آسودگى و راحتى من در راز و نياز با توست .در مناجات محبين كه سراسر شور و شوق است مى گويد :معبودا ! كيست آنكه شيرنى محبت و عشقت را چشيد و پس از آن ديگرى را به جاى تو برگزيد ؟ و كيست آنكه با مقام قرب تو انس يافت پس مايل به روى تافتن از تو شد ؟ اى آرمان دل مشتاقان ! اى نهايت آرزوى عاشقان ! محبتت را و محبت دوستانت را از تو درخواست دارم و نيز دوستى هر كارى كه مرا به ميدان قرب تو ميرساند .

بر گرفته از کتاب جلوه های رحمت الهی استاد حسین انصاریان

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فلسفه تكرار عبادت


يكى از نكات تكرار عبادت ها و زياد گفتن اذكار و اوراد آن است كه قلب را از آنها تأثيرى حاصل آيد و انفعالى رخ دهد تا كم كم حقيقت ذكر و عبادت ، باطن ذات سالك را شكل دهد و قلبش با روح عبادت متحد گردد و تا قلب را اطمينان و سكونت و طمأنينه و وقار نباشد اذكار و مناسك را در آن تأثيرى نيست و از حد ظاهر و مُلك بدن به ملكوت و باطن نفس سرايت ننمايد و حظوظ قلبى از حقيقت عبادت ادا نشود و اين خود از مطالب واضحه است كه محتاج به بيان نيست و با اندك تأمل معلوم مى شود و اگر عبادتى چنين باشد كه قلب را از آن به هيچ وجه خيرى حاصل نگردد و از آن آثارى در باطن پيدا نشود ، در عالم ديگر محفوظ نماند و از نشئه ملك به نشئه ملكوت بالا نرود .و ممكن است در وقت شدائد مرض موت و سكرات هولناك مرگ و اهوال و مصيبات پس از موت خداى ناخواسته صورت آن به كلى از صفحه قلب محو و نابود شود و انسان با دست خالى به پيشگاه مقدس حق برود .مثلا اگر كسى ذكر شريف « لا اله الا الله محمد رسول الله » را با سكونت قلب و اطمينان دل بگويد و قلب را بر اين ذكر شريف تعليم دهد ، كم كم زبان قلب گويا شود و زبان ظاهر تابع زبان قلب گردد و اول قلب ذاكر شود و پس از آن زبان و لسان .حضرت امام صادق (عليه السلام) به حسب روايت « مصباح الشريعة » به اين معنا اشاره فرموده است :« فَاجْعَل قَلبَكَ قِبْلةً لِلِسَانِكَ ، لاَ تُحَرِّكهُ إلاّ بِإشَارَةِ القَلْبِ وَمُوَافَقَةِ العَقْلِ وَرِضَى الإيمَانِ ».قلب خود را قبله زبانت قرار ده ، جز به اشاره قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان زبان مجنبان .در ابتداى امر كه زبانت گويا نشده ، سالك راه آخرت بايد آن را تعليم دهد و با طمأنينه و سكونت ذكر را به آن القا كند ، همين كه زبان قلب باز شد ، قلب قبله لسان و ساير اعضا شود ، با آن ذكر مملكت وجود انسان نيز ذاكر گردد ، اما اگر اين ذكر شريف را بى سكونت قلب و طمأنينه آن و با عجله و اضطراب و اختلال حواس گفت ، از آن در قلب اثرى حاصل نشود و از حد زبان و گوش حيوانى به باطن و سمع انسانى نرسد و حقيقت آن در باطن قلب محقق نگردد و صورت كماليه قلب نشود كه قابل زوال نباشد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند

در صحيفه ادريس آمده است : خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، براى خاطر من شبها نخوابيدند و روزها كوشيدند و اين نه از روى ترسى و نه از بهر اميدى ، نه از هراس دوزخى و نه به طمع بهشتى ، بلكه به سبب محبت راستين و اراده بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من.

بحار الا نوار: 95/467 . ميزان الحكمة : ح 3132.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

موانع رسيدن به بندگى حقيقى

عـوامـل مـثـبـت زيـادى مـوجب رشد وافزايش بندگى در انسان مؤ من مى شود، و در آمادگى او براى بندگى بهتر و عاليتر، مؤ ثر است . و از سوى ديگر مطلق گناهان نيز سد راه بندگى خدايند و عـوامل منفى و (آفات ) بندگى محسوب مى شوند. اگر انسان با آنها مبارزه نكند، و آفات را از مـسـيـر بـنـدگـى دور نسازد، تاءثير بدى در روح انقياد و اطاعت او به جا مى گذارد، و موجب كاسته شدن رغبت و اشتياق باطنى او به عبادت ، و در نتيجه سبب كاهش كمى و كيفى بندگى او مى شود و چه بسا مسير او را از خدا و پرستش وى تغيير دهد. در اينجا به برخى از آن موانع و آفات مهم بطور فشرده اشاره مى كنيم .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

رسيدن به قرب الهى


يـكـى ديـگـر از آثار بندگى ، رسيدن به مقام قرب الهى است ؛ چه اينكه تنها راه رسيدن به قرب خدا، بندگى و پرستش اوست . بنده مؤ من مى تواند از راه عبادت مسير طولانى رسيدن به قـرب حـق را نـزديك كرده ، روحش را تا سر كوى دوست به پرواز درآورد و عروج كند و به خدا برسد؛ زيرا به فرموده پيامبر (ص ):
(اَلصَّلا ةُ مِعْر اجُ الْمُؤ مِنِ)
(1)
نماز معراج مؤ من است .
و نيز:
(اَلصَّلا ةُ قُرْب انُ كُلِّ تَقىٍ)
(2)
نماز نزديك كننده هر بنده پرهيزگارى به مقام قرب خداست .

1- معراج السعاده ، ص 16 .
2- بحارالانوار ، ج 10 ، ص 99 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ظهور خلافت الهى

هـر گـاه بـنـده مـؤ مـن ، راه بـنـدگـى خـدا را تـداوم بـخـشـيـد و مـراحـل آن را يـكـى پـس از ديگرى پشت سر گذاشته و بخوبى پيمود، و به تعبير قرآن ، راه (رشد) و كمال را در نورديد، و از اين رهگذر استعدادهاى متعالى نهفته در وجود خويش را بارور سـاخـت ، بـه مـقـام والاى انسانيت و شرافت ذاتى نايل مى آيد، و داراى اوصاف پسنديده و اخلاق نـيـكو، و به اصطلاح (خداگونه ) مى شود و در نتيجه شايستگى لازم ، مقام (خليفة اللهى ) را بـه دسـت مى آورد. چنين انسانى بقدر ظرفيت وجودى و استعداد و شايستگى روحى اخلاقى كه كـسب كرده از اين مقام بسيار ارزشمند الهى برخوردار گشته و مظهر اسماء و صفات الهى و نيز مظهر اراده و قدرت بى همتاى ربوبى در زمين مى شود.
خداوند بزرگ در حديث قدسى خطاب به انسان مى فرمايد:
(اى فـرزنـد آدم ! مـن غـنـى و بـى نـيـاز هـسـتـم تـو هـم بـه دسـتـورات مـن عمل كن ،تا تو را هم غنى كنم كه فقير نشوى ، اى فرزند آدم ! من زنده اى هستم كه (هرگز) نمى مـيرم ، تو هم مرا اطاعت كن تا تو را زنده و جاودان كنم ؛ من به هر چيزى بگويم باش موجود مى شـود، تـو هـم مـرا اطـاعـت و بـنـدگـى كـن تـا اراده ات مـانـنـد اراده مـن (تـوانـا و قـوى ) گردد.)
(1)

1 -  كليات حديث قدسى ، شيخ حر عاملى ، مترجم كاظمى خلخالى ، انتشارات فقيه كاظمى

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

محبوب دلها شدن

ايـمـان و عبادت و تقوا، بنابر آنچه در آيات و روايات آمده است ، موجب محبوبيت انسان نزد خدا و خلق مى شود. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
(اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا)
(1)
كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مى دهند، خداوندرحمان ، محبت آنهارا دردلها مى افكند.
ايـمان و عمل صالح ، جاذبه و كشش بسيار زيادى دارد، اعتقاد به يگانگى خدا و دعوت پيامبران و پـايـبـندى عملى به دستورات الهى كه بازتابش در روح و فكر و گفتار و كردار انسان به صـورت تـقـوا، پـاكـى و درسـتـى ، امـانـت ، شجاعت ، ايثار و ... تجلى مى كند، همچون نيروهاى مغناطيس ، جذب كننده و رباينده است و دلهاى ديگران را به خود جذب مى كند. اين در حقيقت نخستين پاداشى است كه خداوند به مؤ منان و صالحان مى دهد كه دامنه اش از دنيا به سراى ديگر نيز كـشـيـده مـى شـود. در هـمـيـن زمـيـنـه حـديـث زيـر از پـيـامـبـر گـرامـى اسـلام (ص ) نقل شده است :
(هـنـگـامـى كـه خـداونـد كـسـى از بـنـدگـان خـويـش را دوسـت دارد، بـه فـرشـتـه بـزرگـش جـبـرئيـل مـى گـويـد: مـن فـلان كـس را دوسـت دارم ، او را دوسـت بـدار. جـبـرئيـل او را دوسـت مـى دارد. سـپـس در آسـمـانـهـا نـدا مـى دهـد كـه اى اهـل آسـمـان ! خـداونـد فـلانـى را دوسـت دارد، او را دوسـت بـداريـد و بـه دنـبـال آن هـمـه اهـل آسـمـان او را دوسـت مـى دارنـد. سـپـس پـذيرش اين محبت در زمين نيز منعكس مى شود.)
(2)
ايـنـكـه در روايـات بـسـيـارى از طـريـق شـيـعـه و سـنـى نـقـل شـده كـه آيـه مـزبـوردربـاره مـحـبـت عـلى و اهـل بـيـت (ع ) او نـازل شـده ،(3) مـنـافـاتـى بـا بـيـان بـالا نـدارد، زيـرا نـزول ايـن آيـه دربـاره آنـان بـه عـنـوان يـك نـمـونـه اتـم و اكمل است ، و مانع تعميم آن به همه مؤ منان نمى شود.

1- مريم ، آيه 96 .
2- تـفسير فى ظلال القرآن ، سيد قطب ، ج 5 ، ص 454 ، دار احياء التراث العربى ، بيروت .
3- ر . ك . تفسير نمونه ، ج 13 ، ص 147 ـ 149 ، دار الكتب الاسلاميه ، تهران .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

بهره گيرى از قرآن

ابن وهب گويد: امام صادق (ع ) فرمود: كسى كه سه كار انجام دهد، از سه موهبت محروم نخواهد شد:
1- كسى كه دعا كند، از استجاب آن بهره مند مى گردد.
2- كسى كه شكر كند، بر نعمتش افزوده مى شود.
3- كسى كه توكل كند، امورش سامان مى يابد.
سپس (براى هر كدام از موارد فوق ، به آيه اى از قرآن استدلال كرد و) فرمود: آيا قرآن ، كتاب خداوند متعال را خوانده اى ؟
كه در مورد اول مى فرمايد:
ادعونى استجب لكم : ((مرا بخوانيد تا (دعاى ) شما را اجابت كنم (سوره مؤمن آيه 60).
و در مورد دوم مى فرمايد:
لئن شكرتم لا زيدنكم : ((هرگاه شاكر و سپاسگذار خدا باشد، قطعاً بر نعمت شما مى افزايم )) (سوره ابراهيم آيه 7).
و در مورد سوم مى فرمايد:
ومن يتوكل على اللّه فهو حسبه : ((و هر آن كس كه برخدا توكل كند، پس خدا او را كافى است )) (سوره طلاق آيه 3).
به اين ترتيب مى بينيم ، امامان ما در وعظ و ارشاد مردم از آيات قرآن بهره مى گرفتند، و گاه مثل حديث فوق ، آيات قرآن را ذكر مى كردند كه گفتارشان به بركت قرآن آميخته باشد و بهتر اثر كند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

باطن گناه

مرحوم صدرالمتالهین می فرماید؛ افرادی بودند که مشاهده می کردند دیگران در موقع حرف زدن از دهان شان آتش بیرون می آید . وقتی خاموش می شدند مثل تنور بودند. معصیت ، فحش ، غیبت ، تهمت ، اهانت ؛ بدزبانی ، رنجاندن و... همه این ها آتش است  که از دهان بیرون می آید  واین باطن گناه است.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

رکن اساسی بندگی

رکن اساسی بندگی این است که انسان چیزی جزحق را دوست نداشته باشد در این صورت، نگران نیست ؛ چون چیزی که از دست رفتنی است مورد علاقه او نبوده  وچیزی هم که مورد علاقه اوست از دست رفتنی نیست.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عرفان بدون معرفت امام معصوم (ع) امکان ندارد

گفت و گو با آیت الله مبشر کاشانی

 

جوانان کشورمان بیش از دیگر جوامع جوان، به تهذیب نفس و طهارت باطن و سیر و سلوک عرفانی علاقه مندند با وجود اینکه دین ما در این مبحث بسیار غنی بوده و در طول تاریخ اسلام بزرگانی چون حضرت امام خمینی(ره)، آیت الله قاضی طباطبایی، آیت الله شاه آبادی، آیت الله بهاءالدینی، آیت الله کشمیری و... را در دامان خود پرورانده اما به دلیل غفلت یا عدم توجه کافی و دلایل غیر موجه در عرصه عرفان اسلامی، دشمنان، شیادان و فرصت طلبان با سوءاستفاده از این غفلت فرهنگی برخی جوانان ساده دل و جویای حقیقت را با عرفان غیر حقیقی، دروغین و منحرف سرگرم و اغفال کرده اند.

عرفان چیست و عارف کیست؟

آیا عرفان بدون معرفت اهل بیت علیهم‌السلام، ممکن است؟

چه کسی عارف واقعی به خداست؟

تفاوت تصوف و عرفان در چیست؟‌

درباره مدعیان ملاقات با امام زمان (عج)‌توضیحاتی ارائه بفرمايید.

آیا بدون استاد امکان ترقی معنوی وجود دارد؟

و...


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چرا برخى دعاها به زمان و مكان خاصى اختصاص يافته است ؟ 


چرا برخى دعاها به زمان و مكان خاصى اختصاص يافته است ، با آنكه خداوند محدوديت زمانى و مكانى ندارد، و در بعضى آيات قران، از نزديكى خود با بندگان سخن گفته است ؛ به عنوان مثال : و نحن اقرب اليه من حبل الوريد( و ما از رگ گردنش به او نزديك تريم ) ، ان الله يحول بين المرء و قلبه ( خدا بين انسان و قلبش حايل است) و و هو معكم اينما كنتم .
در این رابطه علمای اخلاق گفته اند که : همه مى دانيم كه معناى قرب و نزديكى به خدا، قرب و نزديكى معنوى و وجوديست ، نه قرب و نزديكى زمانى و مكانى ؛ زيرا محدوديت هاى زمانى و مكانى ، بر ماده حاكميت دارد، و خدا غير ماده است ، لذا تقرب الهى تقرب معنويست ، كه خود مراتبى دارد، و هر كس با استفاده از وسايل و امكانات و تلاش و سعى خود به مرتبه يى از اين تقرب دست پيدا مى كند. آنچه از قرآن و روايات استفاده مى شود، نشان دهنده ى آن است كه ، برخى زمان و مكان ها در كسب اين مقام قرب ، از شرافت خاصى برخوردارند؛ به عنوان مثال ، قرآن شب قدر را بهتر از هزار ماه مى داند، و يا فضيلت و تقدس ‍ مكان كعبه و... .

 این بدان معناست كه معصومين (عليهم السلام ) خواسته اند:
اولا: اهميت آن را گوشزد كنند، تا اگر انسان در اوقات يا در اماكنى به غفلت به سر مى برد، با آگاهى يافتن بر اين زمان و مكان ، از غفلت بيرون آيد و ارتباط خود را با خدا مستحكم تر سازد.
ثانيا: با ارائه ى بهترين درخواست ها و نيايش هاى متناسب آن زمان و مكان ، به داعيان الى الله كمكى كرده باشند. مثل آدميان در اين خصوص ، مثل كورچشمانى مى باشد كه به مغازه ها وارد مى شوند، و چون نمى دانند كه به هر مغازه يى كه وارد مى شوند، چه اجناسى عرضه مى گردد، احتياج به راهنمايى دارند تا آنان را آگاه سازد.
دعاهاى مختص به زمان و مكان خاص نيز داراى چنين كفايت آگاهى دهنده ييست .
ثالثا: اين طور نيست كه به هيچ وجه اين دسته از دعاهاى مختص به زمان و يا مكان خاص را نتوان در زمان يا مكانى ديگری خواند. آرى ! اين گونه دعاها را نيز مى تواند به قصد رجا و برخوردارى از اجر مورد استفاده قرار مى گيرد.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

كمال در چيست؟

صاحبان علوم گوناگون، تفسيرهاى متنوع و متفاوتى از كمال انسان دارند. هر كسى كمال را در رشته علمى خاص خود مى‏داند; ولى آخرين سخن را كمال‏آفرين جهان هستى، خداى سبحان، مى‏گويد و چه كسى راستگوتر از اوست؟:

«و من اصدق من الله قيلا» (1) .

در علوم اعتبارى و قراردادى، صاحبان علوم ادبى، كسى را كه در علوم‏ادبى‏جامع باشد، «كامل‏» مى‏نامند. آنان به كسى كه لغت‏شناس ماهرودرفن غت‏سرآمد باشد، «لغوى‏» و به كسى كه در علم «اعراب‏» سرآمدباشد«نحوى‏» و به كسى كه در فن شعر و قافيه و وزن شناسى ماهر باشد،«عروضى‏» و به كسى كه جامع بين اين رشته‏ها شده «اديب كامل‏» مى‏گويند.

در علوم استدلالى، به كسى كه در هندسه، رياضيات و علوم تجربى، طبيعى و منطق سرآمد و ماهر باشد و با جمع اين سه رشته بتواند در معارف الهيه، حقايق را به خوبى استنباط كند، «فيلسوف كامل‏» و «حكيم‏» مى‏گويند; ولى در علوم حقيقى و نزد اهل معرفت، كمال به معناى ديگرى تفسير شده است. مرحوم سيد حيدر آملى، كه از عرفاى بنام اماميه و از معتقدان به ولاى اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‏السلام) است مى‏گويد: به كسى كه در علم شريعت، سرآمد و در علم طريقت، داراى كارآيى لازم و در علم حقيقت، صاحب بصر باشد، «شيخ‏» مى‏گويند. بنابراين، شيخ، انسان كاملى است كه داراى اين ويژگيهاى ياد شده باشد.

البته هر كدام از اين علوم، اصطلاح خاص خود را داراست; در روايات معصومين (عليهم‏السلام) نيز آمده است كه همه كمال، در امورى، مانند «تفقه در دين‏» است:

«الكمال كل الكمال التفقه في الدين و...» (2) .

تفقه در دين، عبارت از دين شناسى و دين باورى است. كسى كه دين شناس نيست‏يا دين شناس است ولى دين باور نيست، فقيه نيست. «تفقه‏» در دين به معناى ماهر و ممحض بودن در دين است.

1- سوره نساء، آيه 122.

2- تحف العقول، ص 292.

منبع : مبانی اخلاقی قران کریم – آیت الله استاد جوادی آملی

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز امام زمان در اول وقت  


يكى از كسانى كه حتما نماز خود را اول وقت مى خواند وجود نازنين ، امام زمان حضرت مهدى (عليه السلام ) روحى و ارواح العالمين لمقدمه الفداه مى باشد و براى آن حضرت ، ممكن نيست نماز خود را در غير وقت خودش ‍ اقامه نمايد. بعد از آن حضرت افراد صالح و بندگان مخلص خداونداند.
بعضى از محدثان بزرگوار نقل كرده اند كه : نماز اول وقت ، حتما بالا مى رود و اگر كسى نماز خود را در اول وقت بخواند ملائكه آسمان ، نماز او را با نماز امام زمان (عليه السلام ) و افراد صالح خداوند، بالا مى برند و از فضل وجود و كرم خداوند دور است . نمازى كه با نماز امام زمان بالا رود، به آن توجه نكند و آن را قبول ننمايد.
قرآن مجيد، نماز اول وقت را يكى از صفات مؤ منان مى داند و مى فرمايد:
مؤ منان كسانى هستند كه نمازهايشان را حفظ مى كنند.
(سوره مومنون ، آيه 8.)
حفظ نماز به اين است كه نمازگزاران آن را از اول وقت به تاءخير نيندازند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نمازعارفانه-24


سوره حمد  -2

 

اهدنا الصراط المستقيم يعنى ما را به راه راست هدايت كن ؛ راهى كه ما را به محبت و بهشت تو مى رساند و مانع آن مى شود كه از هوسهاى خود پيروى كنيم . در برخى روايات است ، صراط مستقيم ، راه معرفت خداست و دو صراط است ، يكى در آخرت و يكى در دنيا، امام مفترض الطاعه است . كسى كه امام معصوم را در دنيا بشناسد و از هدايت او پيروى كند، از صراطى كه پل دوزخ در آخرت است ، مى گذرد و كسى كه امام را در دنيا نشناسد، گام هايش در آخرت ، بر صراط مى لرزد و به دوزخ مى افتد. در حديث است صراط، امير المومنين عليه السلام است . صراط امام شناسى است . صراط مستقيم اهل بيت است.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دستورالعملی از عارف وفقیه اهل بیت ایت الله بهجت (ره)


باسمه تعالى
كوچك و بزرگ بايد بدانيم : راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت ، بندگى خداى بزرگ است ؛ و بندگى ، در ترك معصيت است در اعتقاديّات و عمليّات .
[اگر] آنچه را كه دانستيم عمل نماييم ، و آنچه را كه ندانستيم توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيمانى و خسارت در ما راه نخواهد داشت .
اين عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ اولى به توفيق و يارى خواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته ، والصلاة على محمّدٍ و آله الطّاهرين ، و اللّعن على اعدائهم اجمعين .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تهذيب نفس ، شرط درك خدمت امام زمان (عج )


حجة الاسلام قدس مى گويد: روزى مرحوم عارف آیت الله بهجت فرمودند: در تهران استاد روحانيى بود كه لُمْعَتَيْن را تدريس مى كرد، مطّلع شد كه گاهى از يكى از طلاّب و شاگردانش كه از لحاظ درس خيلى عالى نبود، كارهايى نسبتاً خارق العاده ديده و شنيده مى شود.
روزى چاقوى استاد (در زمان گذشته وسيله نوشتن قلم نى بود، و نويسندگان چاقوى كوچك ظريفى براى درست كردن قلم به همراه داشتند) كه خيلى به آن علاقه داشت ، گم مى شود و وى هر چه مى گردد آن را پيدا نمى كند و به تصور آنكه بچّه هايش برداشته و از بين برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانى مى شود، مدتى بدين منوال مى گذرد و چاقو پيدا نمى شود. و عصبانيت آقا نيز تمام نمى شود.
روزى آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد مى گويد: ((آقا، چاقويتان را در جيب جليقه كهنه خود گذاشته ايد و فراموش كرده ايد، بچه ها چه گناهى دارند.)) آقا يادش مى آيد و تعجّب مى كند كه آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است .
از اينجا ديگر يقين مى كند كه او با (اولياى خدا) سر و كار دارد، روزى به او مى گويد: بعد از درس با شما كارى دارم . چون خلوت مى شود مى گويد: آقاى عزيز، مسلّم است كه شما با جايى ارتباط داريد، به من بگوييد خدمت آقا امام زمان (عج ) مشرف مى شويد؟
استاد اصرار مى كند و شاگرد ناچار مى شود جريان تشرّف خود خدمت آقا را به او بگويد. استاد مى گويد: عزيزم ، اين بار وقتى مشرّف شديد، سلام بنده را برسانيد و بگوييد: اگر صلاح مى دانند چند دقيقه اى اجازه تشرّف به حقير بدهند.
مدتى مى گذرد و آقاى طلبه چيزى نمى گويد و آقاى استاد هم از ترس اينكه نكند جواب ، منفى باشد جراءت نمى كند از او سؤ ال كند ولى به جهت طولانى شدن مدّت ، صبر آقا تمام مى شود و روزى به وى مى گويد: آقاى عزيز، از عرض پيام من خبرى نشد؟ مى بيند كه وى (به اصطلاح ) اين پا و آن پا مى كند. آقا مى گويد: عزيزم ، خجالت نكش آنچه فرموده اند به حقير بگوييد چون شما قاصد پيام بودى (وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبينُ)
آن طلبه با نهايت ناراحتى مى گويد آقا فرمود: لازم نيست ما چند دقيقه به شما وقتِ ملاقات بدهيم ، شما تهذيب نفس كنيد من خودم نزد شما مى آيم .

بر گرفته شده از کتاب "برگى از دفتر آفتاب"

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

دستور العملی ازمرحوم آیت الله بهجت


باسمه تعالى
جماعتى هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانى را كه مقدّمه عمليّاتِ مناسبه مى باشند، با آنها معامله ذِى المقدّمه مى كنند، كاءنّه دستور اين است كه ((بگويند و بشنوند براى اينكه بگويند و بشنوند)) و اين اشتباه است . تعليم و تعلم براى عمل مناسب است و استقلال ندارد، براى تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند:  كُونُوا دُعاةً اِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ
با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايى داشته باشيد، بعضى مى خواهند معلّم را تعليم نمايند حتى كيفيّت تعليم را از متعلّمين ياد بگيرند.
بعضى التماس دعا دارند و مى گوييم براى چه ؟ درد را بيان مى كنند دوا را معرفى مى كنيم به جاى تشكر و به كار انداختن باز مى گويند: دعا كنيد! دور است آنچه مى گوييم و آنچه مى خواهند. شرطيّت دعا را با نفسيّت آن مخلوط مى كنند.
ما از عهده تكليف خارج نمى شويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم ، و محال است عمل بى نتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشود، اينطور نباشد:

پى مصلحت مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند

خدا كند قوّال نباشيم ، فعّال باشيم ، حركت عمليّه بدون علم نكنيم ، توقف با علم بكنيم . آنچه مى دانيم بكنيم در آنچه نمى دانيم ، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم . قطعاً اين راه پشيمانى ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم ، بلكه نگاه به ((دفترِ شرع )) نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ويژگيهاى اخلاقى و عرفانى حضرت آيت الله العظمى بهجت (ره)-۲


مهمترين ويژگى كه در اوّلين نگاه از آيت الله بهجت مشاهده مى شد اهتمام ايشان به رعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت عليهم السّلام بود. همه علماى اخلاقى شيعه در اينكه راه صحيح تكامل ، راه عبوديّت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمى تواند به مقامى برسد، متّفقند. مگر كسانى كه انحرافاتى در فكر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهميت دادن به رعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت عليهم السّلام همه يكسان نيستند.

آيت الله شيخ جواد كربلايى :آيت الله العظمى بهجت به بنده با يك آب و تابى مى فرمودند: ((كى بر طبق مسلّمات شرع - مانند: ترك معاصى ، اتيان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جاى خلوت با حضور قلب ، و خلاصه انجام عبادت با شرايط صحّت و شرايط قبول و با محتوا بودن عبادت از حيث اسرار نماز و اسرار ساير عبادات - عمل كرده اى تا نتايج آنها را بيابى ، كه حال از ما دستور العمل براى سير الى الله تعالى مى خواهى ، و گويا منتظرى پيرى از پشت كوه قاف بيايد و تو را راهنمايى كند! آيا اين همه مسلّمات شرع اَطْهَر كافى نيست كه كَما هُوَ حَقُّهُ عمل كنى و به جايى برسى.

دائم الذكر بودن

نظم و برنامه ريزى در كارها

الگوى رفتارى مجسّم

تلاش براى سير معنوى و تكامل ديگران

اهتمام ويژه به رعايت شرعيات

تربيت غيرمستقيم

كتوم بودن


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

گذرى بر زندگانى حضرت آيت الله العظمى بهجت(ره)


عالم ربای وعارف بزرگ حضرت آية الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى(ره) در اواخر سال 1334ه‍ .ق . در خانواده اى ديندار و تقوا پيشه ، در شهر مذهبى فومن  واقع در استان گيلان ، چشم به جهان گشود و روز 22جمادالثانی 1430 هجری قمری برابر با 27/2/1388 هجری شمسی در بیمارستان ولیعصر شهر مقدس قم بر اثر بیماری قلبی داعی حق را لبیک گفته وبه دیدار معبود خویش شتافت.

دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان كودكى و نوجوانى تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش ‍ را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مى پايد، تا در بزرگى مشعل راهبرى راه پويان طريق الى اللّه را به دستشان بسپارد. آن مرحوم  ، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ ، به تهذيب نفس و استكمال معنوى همّت گمارده ، و در كربلا در تفحّص ‍ استاد و مربّى اخلاقى بر آمده و به وجود آقاى قاضى كه در نجف بوده پى مى برد. و پس از مشرّف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش حضرت حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى كمپانى استفاده هاى اخلاقى مى نمايد.
همچنين در درسهاى اخلاقى آقا سيّد عبدالغفّار در نجف اشرف شركت جسته و از آن استفاده مى نموده ، تا اينكه در سلك شاگردان آيت حقّ، عالم ربّانى ، عارف نامى ، نادره روزگار، مربّى نفوس ‍ مستعدّه ، حضرت آيت الله ، سيد على قاضى - رضوان اللّه تعالى عليه - در آمده و در صدد كسب معرفت از ايشان بر مى آيد، و در سن 18 سالگى به محضر پر فيض عارف كامل حضرت آيت الله سيّد على آقاى قاضى قدّس سرّه بار مى يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مى گيرد و در عنفوان جوانى چندان مراحل عرفان را سپرى مى كند كه غبطه ديگران را برمى انگيزد.

ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عارف مسلمان

مبانی ودستورات سیروسلوک اسلامی تنها قران ، سنت رسول خدا واعمال اییمه معصوم است . هرچه خارج از این چهار چوب باشد ،  غیر اسلامی است.

هدف سالک وعارف مسلمان نیزرسیدن به لقاء خدا و انجام وظایف بندگی مخلوق نسبت به خالق است . او از شهرت طلبی وابراز کرامات به شدت دوری می کند . زیرا ؛ این افعال را دون شان ومانع تکامل خویش می داند. این ویژگی ؛ عارف واقعی را از عارف نما یان متماییز می نماید.

این سخن بدان معنا نخواهد بود که عارف مسلمان در گوشه خزیده وبریده از مردم باشد .  او درحال که با مردم است دراصل با خدای خویش است ، جسم او با مردم و روح و فکرش با خالق در رازو نیاز است.

عارف مسلمان در راستای خدمت به مردم تلاش می کند و مردم را به سوی حق هدایت می کند نه به سوی خویش ...

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اسلام و مهر ورزيدن


اسلام كه يك آيين جاودانى است و بر اساس فطرت و ارضاء تمام خواسته هاى انسانى پايه گذارى شده است ؛ به مسئله محبت و هم دوستى توجه فراوانى دارد و دگردوستى در اين آيين ، مقدس شمرده مى شود.اسلام همه انسانها را از يك ريشه مى داند و امتيازهاى غلط نژادى و قبيله اى را به رسميت نمى شناسد و از آنجا كه تمام آدميان آفريده خدا و از يك پدر و مادر هستند، همگان شايسته احترام و دوستى و محبت و راهنمايى هستند. از اينرو، پيامبر بزرگ ما، منشور آزادى اسلام را ويژه گروه خاصى ندانسته است ، بلكه آنرا براى همه انسانها آورده است . پيامبر اسلام كه درود خدا بر او و دودمانش باد فرمود: تحبب الى الناس يحبوك . انسانها را دوست بدار، همگان ترا دوست خواهند داشت . (1) مى بينم كه اسلام نه تنها به انسانها احترام مى گذارد، بلكه بشر دوستى را به جايى رسانده است كه به پيروان خود دستور ميدهد، همچنانكه به نيكبختى و پيروزى خود علاقه مند هستيد، براى ديگر انسانها هم همانگونه باشيد. يك مسلمان واقعى همواره خدمتگزار جامعه مى باشد آنقدر كه توان او اجازه مى دهد به انسانها كمك فكرى ميكند. همين احساس ها و محبتهاى اصيل است كه بار ارشاد و راهنمايى و نيز امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان وظيفه اى سنگين بر دوش مسلمانان مى گذارد؛ و اينجا است كه مسلمان نمى تواند در برابر رفتار ديگران بى تفاوت باشد. از پيامبر عزيز اسلام پرسيدند: چه كسى در پيشگاه خداوند از همگان محبوب تر است ؟ فرمود: آنكه سودش به مردم بيشتر برسد. (2) و مى پرسم : كدام سود از كوشيدن در راه زنده ساختن ارزشهاى انسانى و اخلاقى جامعه بشريت بالاتر است ؟ نيز آن گرامى فرمود: ...آنكه نداى كسى را مى شنود كه مى گويد: مسلمانان ! به من كمك كنيد و به فرياد او پاسخ نمى دهد.مسلمان واقعى نيست .نمى توان تمام برنامه هاى عالى و انسانى اسلام را در زمينه بشر دوستى در اينجا بيان داشت ولى از همين چند نمونه كوتاه ، مى توان آموزش ‍ اسلام را در اين باره بشناسيم ، و آيين اسلام راآيين محبت اعلام نماييم .

1- وسايل جلد 8 ص 433
2- كافى جلد 2 ص 164
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ما هيچ نيستيم

خواجه مظفر از عالمان خراسان بود و اعتقادى به شيخ ابوسعيد نداشت. روزى در جمعى گفت: ((كار ما با شيخ ابوسعيد آن چنان است كه پيمانه با ارزن. يك دانه، شيخ ابوسعيد باشد و باقى منم .)) مريدى از مريدان شيخ آن جا حاضر بود . چون سخن خواجه مظفر را شنيد، برخاست و پيش شيخ آمد و آنچه از خواجه مظفر شنيده بود، باز گفت .
شيخ گفت برو و با خواجه مظفر بگوى كه آن يك دانه هم تويى، ما هيچ چيز نيستيم.

اسرار التوحيد، ص 208، با كمى تغيير در الفاظ .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

تفاوت هاى جهاد اصغر و جهاد اكبر 


1-انجام هر عبادت به طور كامل و با جميع شرايط حتى جهاد مسلّحانه در راه خداوند نيازمند به جهاد با نفس است آيا اداى نماز با حضور قلب و رعايت جميع شرايط به طورى كه ناهى از فحشا و منكر باشد بدون جهاد با نفس ‍ ممكن است ؟ آيا بدون جهاد با نفس ، انسان مى تواند جان بر كف در ميدان نبرد حاضر گردد و با دشمنان اسلام بجنگد؟( جهاد اصغر یا کوچک جنگ با دشمن خارجی ویا کفار را می گویند. جهاد اکبر مبارزه بانفس وهوای نفسانی را می گوید.)
2- جهاد اصغر واجب كفايى است يعنى اگر به اندازه لازم ، گروهى شركت كردند از ديگران ساقط است . امّا جهاد اكبر واجب عينى است و هيچ فردى از آن معاف نيست .
3- جهاد اصغر، در زمان و مكان و با شرايط خاصى انجام مى پذيرد امّا جهاد اكبر به زمان و مكان خاصى محدود نخواهد بود.
4-در جهاد اصغر دشمن ظاهر است لكن در جهاد اكبر، دشمن مخفى و پنهان است .
5- در درگيرى با دشمن ظاهر انسان يك مرتبه از دنيا مى رود؛ آن هم احتمالاً. امّا در جهاد اكبر مبارزه با نفس هر روز انسان چندين مرتبه معنويت انسان در خطر قرار مى گيرد. در حديث معراج مى خوانيم : يموت الناس مرّة و يموت احدهم فى كل يوم سبعين مرّة من مجاهدة انفسهم و مخالفة اهوائهم  ) بحارالانوار، ج 77، ص 24(
6-در جهاد اكبر چون نفس انسان ، خارج از منطقه جغرافيايى است هيچ سنگر و دژ كارساز نيست ، حتى در شب تاريك و در منزل خلوت انسانى كه در حال اشك ريختن و سجده و مناجات است نفس او را رها نمى كند.
7-شكست در جهاد اصغر زود آشكار مى شود ولى شكست در جهاد اكبر به زودى آشكار نمى شود زيرا گاهى انسان يك عمر انسان از هوى نفس خود شكست مى خورد امّا توجّه ندارد.
8- هجوم در جهاد اصغر، و مبارزه با دشمن ظاهرى زمان و برنامه و بودجه لازم دارد. ولكن وسوسه نفس فورى و مجانى صورت مى گيرد.
9-از دشمن ظاهرى ، در جهاد اصغر فرار ممكن است امّا در جهاد اكبر از دشمن باطن فرار ممكن نيست .
10- در جهاد اكبر، مباشرت وحضور خود فرد لازم است ولى در جهاد اصغر با اموال نيز مى توان جبهه را كمك نمود.
11-در جهاد اصغر، وسيله هاى جنگى در هر زمان محدود است و به تناسب آن ، بايد اسلحه هايى به دست گرفت ، ولى جهاد اكبر وسيله مخصوصى ندارد بايد از كلمات انبيا و اوليا و تاريخ گذشتگان و نيز گريه بر حال خويشتن وسيله جنگى براى مبارزه با نفس امّاره استخدام كرد. وسلاحه البكاء.
12-جنگ با دشمن داخلى وجهاد نفسانى پشتوانه جهاد خارجى است . آن كه بر خصم درون پيروز شد مبارزه با خصم برون برايش آسان تر است ولى كسى كه اسير زن وفرزند وثروت است نمى تواند آن طور كه لازم است بجنگد.
13-اهميت جهاد، به اهميت و قدرت دشمن است جنگ با يك كشور كوچك آسان تر است تا با يك كشور بزرگ ؛ زيرا دشمن هر چه قوى تر باشد جنگ با آن مشكل تر است و نفس و شيطان قوى ترين دشمنان انسان هستند.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز عارفانه – 7


اسرارتيمم 


خدا فرمود: اگر آب نيافتيد، بر خاك پاك تيمم كنيد. گر چه انسان مى فهمد وضو و غسل براى نماز، از آن جهت لازم است كه پاكى و پاكيزگى مى آورد، كه در تيمم نيست ، بلكه تيمم و استفاده از خاك بر خلاف تميزى است . ولى در پايان آيه تيمم خداوند مى فرمايد: ولكن يريد ليطهركم روشن مى شود خاك هم پاك كننده است . پاك كنندگى خاك ، جز با شناختن آلودگى هاى معنوى شناخته نمى شود. روح و جان را از آلايش كبر، پاك مى سازد، با چهره در خاك نهادن ، نور تواضع پديد مى آيد.
در وضو هدف ، پاك ساختن روح از آلودگى هاى معنوى است . وقتى آب نباشد يا ضرر داشته باشد، بايد چيزى جايگزين كرد كه باطن پاك كند و آن خاك است . رمزى از رجوع به حقيقت عدمى و نيستى انسان ؛ تواضعى در ظاهر براى پيدايش فروتنى باطنى ، كه مهمتر از تميزى ظاهر است ؛ خود را نديدن و خودخواهى نداشتن و رسيدنم به مرتبه اى از تهذيب نفس و تزكيه باطن .

برگرفته شده از کتاب  " نماز عارفانه"  ترجمه ، تلخیص ونگارش جوادمحدثی از  کتاب اسرارالصلوات عارف مرحوم ملکی تبریزی (ره)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

فلسفه دعا و نيايش 

هدف از آفرينش انسان عبادت است : ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ، و هدف از عبادت تقواست : لعلكم تتقون و هدف از تقوا فلاح و رستگارى مى باشد: و اولئك هم المفلحون .
علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان مى فرمايد: هر عبادتى دعاست ، و با توجه به كلام نورانى خداوند كه فرمود: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون بايد گفت : دعا هدف خلقت است .

  - دعا انسان را به شناخت پروردگار معرفة آلله كه برترين سرمايه هر انسانيست ، دعوت مى كند. دعا عامل تقويت ارتباط و دوام با ذات عظيم و مبداء بى نهايتيست كه همه امور مادى و معنوى انسان وابسته به عنايت او و متعلق به فضل و كرم اوست ؛ البته انسان هر چه بيشتر با خالق و مربى خود ماءنوس و هم صحبت گردد، اين ارتباط نيز افزون تر و مؤ ثرتر خواهد بود.

  - اگر شرايط خاص دعا در نظر گرفته شود، دعا و نيايش وسيله ى مؤ ثريست براى خودسازى ، و پيوند نزديكيست ميان انسان و خدا. دعا هم وسيله يست براى شناخت پروردگار و صفات جمال و كمال او، هم وسيله يى باى توبه از گناه و پاكسازى روح ، هم عاملى براى انجام نيكى ها و خوبى ها، و هم سببيست براى جهاد و تلاش و كوشش بيشتر، تا آخرين حد توان . اصولا در زندگى انسان حوادثى رخ مى دهد، كه از نظر اسباب ظاهرى ، او را در ياءس فرو مى برد. دعا مى تواند دريچه يى باشد به سوى اميد پيروزى ، و وسيله ى مؤ ثرى براى مبارزه با ياءس و نااميدى .


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

پلی بنام نماز

نماز پل است وعبور از پل با غفلت نمی سازد. زیرا؛ غافل ومست چگونه می تواند از پل که باریکتر از مو وتیزتر از تیغ است عبور نماید.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز عارفانه – 3

اسرار و حكمت وضو  

تيامن
از روايات بر مى آيد همه كارها، خوب است از راست شروع شود، كه حكمتى دارد. اغلب چنين است كه عضو راست قوى تر است . عالم غيب هم از عالم شهود برتر است و عالم ارواح از عالم اجسام . بايد به تقويت حالات درونى و روحى بپردازى تا از روحانيان شوى . انبياى الهى مى خواهند آبادكننده و خدمتگذار جهان غيب باشند، ولى مردم به فريب شيطان در پى آبادى عالم محسوس اند و ميان اين دو تضاد است . اگر انبيا و اولياء گاهى به آبادى عالم محسوس مى پردازند، در واقع خدمت به جهان غيب است ، چرا كه آبادانى آخرت و كسب معرفت جز با حيات معنوى نيست . تعمير و آبادانى در حد ضرورت ، براى بقاى زندگى است ، ولى نه بيش از حد ضرورت . بلكه به عنوان مقدمه ، ولى دنيا طلبان به دنيا به صورت مطلوب اصلى مى نگرند، نه ابزارى .
اسرار و حكمت وضو
 
از جمله درسهاى ديگر وضو و خواند دعا آن است ، انسان در همه حال ، ادب عبوديت داشته و به ياد خدا باشد و از امور دنيا به ياد آخرت بيفتد. به فرموده امام صادق عليه السلام خداوند آب را كليد قرب و مناجات خويش قرار داد. آب ، نجاسات ظاهرى را زايل مى كند و رحمت الهى گناه بندگان را مى شويد. هم چنان كه آب را مايه حيات و بقاى تمام موجودات قرار داده است ، به فضل و رحمت خويش عبادت ها را مايه حيات دلها قرار داده است . پس تو بايد مثل آب ، زلال و پاك باشى . خداوند، آب را پاك كننده قرار داد. تو هم دل و جانت را با تقوا و يقين پاكيزه ساز. به فرموده امام رضا عليه السلام خداوند فرمان وضو داد، تا وقتى بنده در پيشگاه خدا براى مناجات مى ايستد، از آلودگى ها پاك باشد؛ سستى و بى حالى نداشته باشد و با دلى پاك در آستان خدا بايستد. در وضو شستن دسته و صورت و مسح دست و پاها واجب است ، چرا كه وقتى بنده اى در پيشگاه خدا مى ايستد، اندام وضويش آشكار است . سجود و خضوعش با صورت است و درخواست و دعايش با دست و تضرع و ناليدنش با سر. در ركوع و سجود سر را رو به خدا مى گيرد و نشستن و ايستادنش با پاهاى اوست ...

برگرفته شده از کتاب  " نماز عارفانه"  ترجمه ، تلخیص ونگارش جوادمحدثی از  کتاب اسرارالصلوات عارف مرحوم ملکی تبریزی (ره)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

اسرار الهي را نبايد فاش كرد

يكي از ویژه گی ها ی اصلی راه یافتگان حرم انس حضرت حق راز داری است . با این اصل می توان عرفای واقعی وغیر واقعی را شناخت . یعنی برخی ازآنهای که ادعاهای دارند، کمی باید با آنان با احتیاط بر خورد کرد.

در این باره بد نیست به روش عارف برجسته و دلسوخته  مرحوم سید هاشم حداد اشاره نمود .  ایشان ابراز و اظهار مطالب غیبی به ناواردان را اقبح قبایح می دانیست ومی فرمود که این ها اسرار الهی است ، خداوند غیور است ودوست ندارد سرش فاش شود، سر درون حرم باید داخل حرم باشد وفاش کنندگان اسرار را خداوند ساقط نموده واز حرام اخراج می نماید که بد ترین عذاب قابل تصور برای سالک محسوب می شود.

باتلخیص، روح مجرد -558

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

نماز عارفانه

 
از پاكيزگى تا پاكى 


پاكى و طهارت از كليدهاى نماز است و پاكى درون و پاكى بيرون ، زمينه ساز سعادت است . خدا پاكيزگان و پاك جويان را دوست دارد. دوست داشتن خدا، حجاب را از دل بنده مى زدايد و او نور و سعادت را مى يابد. نيمى از ايمان ، پاك سازى خويش از موجبات تيرگى ها و آلودگى هاى ظاهر و باطن است ؛ نيم ديگر، آراستن خود به خوبى ها و فضيلت هاست ، چه به صورت وضو و عطر، چه با دورى از گناه و انجام نيكى ها و آراستگى به اخلاق شايسته . البته طهارت باطنى و پاكيزگى درون از آلايشهاى معصيت و پستى ها و آلودگى هاى اخلاقى ، مهم تر از طهارت بدن است . چگونه ممكن است خداوند، طهارت لباس را در نماز خواسته باشد، بى آنكه پاكى درون ، مطلوب او نباشد؟!

 

برگرفته شده از کتاب  " نماز عرفانه"  ترجمه ، تلخیص ونگارش جوادمحدثی از  کتاب اسرارالصلوات عارف مرحوم ملکی تبریزی (ره)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

چرا نگاه به نامحرم حرام است؟

 - يكي از موانع اصلي رسيدن به كمال انساني براي زنان، عدم رعايت حجاب، و براي مردان رها كردن چشم در مقابل نواميس ديگران است. اين دستور صريح قرآن است كه: مسلمانان چشم خود را از نامحرمان بپوشانند و عورت خود را حفظ نمايند كه اين كار، ايشان را پاك‌تر مي‎كند.

- اين كه نگاه به نامحرم براي زن و مرد در اسلام حرام شمرده شده، به خاطر اين است كه نگاه حرام خلاف فلسفه‏ي وجودي چشم در انسان است. و كسي كه اين نعمت بزرگ الهي را در راه خدا به كار نگيرد، حق آن را انجام نداده است، ضايع نمودن اين حق، ظلم بزرگي است و هر ظلمي نيز معصيت به شمار مي‏آيد. به همين دليل است كه در روايات بر مواظبت از چشم تأكيد شده است.  


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

به جنبه هاى مثبت و آنچه داريم بينديشيم

گاهى اندوه و غصه چنان زندگى را بر انسان سياه ميكند و راههاى چاره را مسدود مى كند كه مى پنداريد بدبخت ترين موجودهاست . انچنان بيچاره و پست است كه شايستگى ادامه زندگى را ندارد. براى اينكه نگرانى ما به اين حد نرسد مى توانيم آنرا از فكر خويش بيرون كنيم عوض آنكه به جنبه هاى منفى بپردازيم وخود را ناراحت كنيم مى توانيم به آنچه داريم ويا به جنبه هاى مثبت زندگى بينديشيم . مثلا در عوض آنكه بگوييد مى ترسم اگر يك بار ديگر سرما بخورم ، اگر يكبار ديگر مريض بشوم با اين ضعف فعلى تمام قوا را از دست مى دهم ، اگر مردود شوم ، چه خواهد شد...اگر...اگر.. بهتر است فكر كنيد و بگوييد بايد خود را حفظ كنم تا سرما نخورم ، با ورزش ‍ و مراعات بهداشت خود را تقويت كنم تا بيمار نشوم ، انقدر درس مى خوانم تا مردود نشوم ....راستى هيچ فكر كرده ايد كه همين سلامتى جسمى كه داريد چقدر ارزشمند است ؟ امام صادق عليه السلام فرمود: خداى بزرگ مى فرمايد: بنده با ايمان خود را در هيچ حالى قرار نمى دهم مگر آنكه همان را براى او مفيد و خير قرار داده باشم ؛ پس بايد به قضا و آنچه من داده ام راضى باشد.... (اصول كافى ج 2 ص 60-61) و نيز آن گرامى فرمود: داناترين مردم به خدا راضى ترين آنهاست به آنچه كه خدا مى خواهد.( و البته فراموش نشود كه رضايت به خواست خدا در مواردى كه مصيبتى به وقوع پيوسته و يا شكستى بر ما فرود آمده و يا عامل پيشگيرى آن گذشته و در دست ما نيست كه بتوانيم فورا آنرا تغيير دهيم و به هيچ وجه اين رضايت به معناى سكون و سكوت و واگذاشتن وظايف قطعى هر مومن نيست ، و دقيقا به اين معناست كه پريشان و ماءيوس نباشيم و خدا را حاضر و قادر بدانيم و با توكل و اعتماد بر او بى هيچ ياس و نااميدى به راه ايمان وظايف خود ادامه دهيم . نيز در موارد ويژه يى كه بر اساس نظام كلى عالم رويدادهايى وقوع مى يابد كه كوشش ‍ بشر و دست او در آن راهى ندارد مانند فرزند داشتن يا نداشتن ....كه در اين موارد جز سرفرودآوردن در برابر خواست خدا و دل بستن به او و به دور ماندن از كج فكرى ، چاره ديگرى نيست و اين خود كارى شايسته و سازنده است (.

برگرفته شده از كتاب  "بانگراني ها چه بايد كرد؟"

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

زيارت امام رضا (ع) وعاشورا

شخصي مرحوم آيت الحق خادمي – ره -  را در رويا ناراحت  ومغموم ديدند ، علت ناراحتي اورا سوال كردند، فرمود ؛ غم واندوه من از آن است كه بنده درعالم دنيا، كمترتشرف به زيارت امام رضا (ع)  داشتم. چرا كه حضرت ايشان به تعداد تشرف من، به ديدار بنده درعالم برزخ آمدند. و نيز اين كه به تعداد زيارت عاشوراي كه در دنيا خوانده ام، به بنده درجاتي را موهبت فرموده اند . اندوه من از آن است كه اي كاش ، زيارت عاشورا را بيشتر مي خواندم.

برگرفته شده از كتاب " آب حيات"

بنده خانم محترمي را مي شناسم كه هر روز بعد از نماز صبح شان با خلوص و توجه تام زيارت مبارك عاشورا را مي خواند ، خوش بحال شان. ( مشق عاشقي)

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

خداي  دوستانش را زودتر از دشمنانش مجازات مى كند

عزيز برادر! خداي حبيب دوستانش را زودتر از دشمنانش توبيخ و مجازات مى كند و اين به خاطر آنست كه به آنها علاقه دارد، نمي خواهد آنان را درگناه وسياهي ببيند.

کریما بنده ايم و مصلحت ما رضاى تو است

خواهى ببخش و خواه بكش راى ، راى تو است

 

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

ای دوست !

سلام بر آن كس كه گوش هوشش را بازكرده و حريم دل از غير دوست باز داشته است.

اي دوست، از خود به خود سفر كن وازغير حضرت دوست حذركن و از حيات خويش حيات گير.

اي دوست، آن كه نه شب دارد و نه روز و آن كس كه نه آه دارد ونه سوز، بگو چه دارد.

اي دوست كتاب، خويش را نيكو تر بخوان و حساب خويش را نيكوتر برس، بيش از آن كه بگويند : اقراء كتابك كفي بنفسك اليوم عليك حسيبا.

اي دوست ، بكوش ازدرون چيزي يابي نه از برون.

اي دوست، مبادا كه علم "معامله" تورا از علم "مكاشفه" باز دارد.

اي دوست حال كه همگان از" اينده" نگرانند تو از "حال" نگران باش.

اي دوست بياد آر عهدي را كه با حضرت حق بسته اي و "بلي" گفته اي.

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

راه رسيدن به مدارج معنوي

ترديدي نيست كه هر انسان عاقلي به دنبال كمال و سعادت خويش است و لازمه‏ي سلامت روحي و عقلي انسان اين است كه طريق تكامل را بداند، پس جست‏وجوي جوانان براي رسيدن به مدارج معنوي و كمالات انساني امري بديهي و معقول است. و اگر كسي به دنبال چنين پرسشي نباشد جاي تأمل است.

علامه‏ طباطبايي (ره) در پاسخ پرسش مزبور به دو نكته‏ي بسيار مهم در اين باره اشاره فرموده‎اند كه هر يك از آن دو، مي‎تواند راه حل خوبي براي جوانان باشد: الف . داشتن عقيده‏ي راسخ و استوار، نسبت به منطق وحي، از تأكيدات ايشان بوده است و زماني كه از مشكلات طريق كمال از ايشان سؤال كردند فرمودند: آن همه مصايب را مشايخ ديدند و حرف‏هاي ناگوار را شنيدند و سنگ حوادث را خوردند؛ ليكن از آن گوهر گران‏بهاي عقيده‎شان و از آن تفسير انفسي آيات و روايات دست برنداشتند و با آن همه شقاوت و رنج، معارف را در دل دفتر‎ها نوشتند؛ بنابراين حق اين است و راه اين است و خودتان را دريابيد و به منطق وحي آشنا شويد تا مؤدب به آداب الهي بشويد.

ب . مراقبت از نفس و نگهباني از دل و محافظت باطن از شرور شيطاني،   يكي ديگر از تأكيدهاي آن مرد بزرگوار بوده است. در مقام پند و موعظه، به شاگردان مي‎فرمودند: تخم سعادت، مراقبت است. مراقبت يعني؛ كشيك نفس كشيدن. يعني حريم دل را پاسباني كردن. يعني سر را از تصرفات شيطاني حفظ داشتن. پاسبان حرم دل بودن. اين تخم سعادت را بايد در مزرعه‏ي دل كاشت و بعد با اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآني، اين نهال سعادت را پروراند.


ادامه مطلب
حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

عشق رابعه به نماز


يكى از زنان معروف و مشهورى كه تمام عمرش را به نماز و عبادت سپرى كرده بود، رابعه دختر اسماعيل (معروف به رابعه عدويه ) از اهالى بصره است ، در سال 135 هجرى فوت كرد و ظاهرا قبرش در بالاى كوه طور كه در اطراف بيت المقدس است ، مى باشد.

در احوالات او آمده است : روزى حسن بصرىرابعه را كنار آب ديد، سجاده خود را روى آب انداخت و گفت : اى رابعه !
بيا تا اين جا دو ركعت نماز بگزاريم ! رابعه هم ، سجاده خود را در هوا انداخت و روى آن قرار گرفت و گفت : اى حسن بصرى ! بيا اين جا نماز گذاريم ، تو بايد كارى كنى كه ديگران از آن عاجز باشند.

تذكره الاولياء، ج 1، ص 52 .

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |

يادگاري

بقول استاد فاطيمي نيا كه خداي ايشان را حفظ نمايد، اين نكته را دراين جاه ياد گاري مي نويسم. شايد صاحب دل با خواندن آن دعاي در حق ماهم نمايد.

جناب آقاي سيد هاشم حداد (ره) به شاگردان خود توصيه مي كرد ؛ دنبال كشف وكرامات نرويد. اين طلب ها، سالك را از خدا دور مي كند، گرچه مطلوبش حاصل شود. كرامت و كشفي كه خدا بيش آورد ممدوح است نه آن را كه بنده دنبال كند.

"روح مجرد،525"

حبیب الله محمدی   | لینک ثابت |