دانستنیهای در باره قرآن
1 - قرآن كريم داراى سى جزء است [= سى پاره]، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد كه حضرت رسول(ص) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را، براى آنكه قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام دادهاند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه، هر جزء درست در بيست صفحه پانزده سطرى كتابت شده است.
2 - هر جزء از اجزاى سىگانه قرآن، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصت حزب است. شايد اين تقسيمبندى نيز براى تسهيل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.
3 - هر پنج آيه را خمس [= خ] و هر ده آيه را عُشر [= ع] تقسيم كردهاند و اين عمل را «تخميس» و «تعشير» مىنامند. و بهاين تقسيمبندىها در حاشيه قرآنها اشاره شده است.
4- تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن، به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيمبندىهاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآنشناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قراءت در نماز بعد از سوره حمد بوده است، و نمازگزار پس از خواندن آن بهركوع مىرود، ركوع/ركوعات ناميدهاند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.
5 - تعداد آيات قرآن بر طبق اصح روايات 6236 فقره است.
6- تعداد كلمات قرآن 77807 فقره است.
7- كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن كريم 2699 بار بهكار رفته است.
رمز و راز های حروف مقطعه قرآن کریم-2
خداوند منان تمامى دستورات مهم و اساسى را در اين سوره ها بيان فرموده اند. اين سوره ها از عميق ترين سور قرآن هستند. آيات آن علاوه بر معناى ظاهرى ، معانى خاص هم دارند كه قرائت آنها به شكل صحيح حالات عجيب و توان هاى غير قابل باورى به انسان مى دهد. قرائت برخى از آنها موجب مى شود كه وابستگى سالك به نفس كم مى شود. برخى سوره ها حالات روحانى چون خلسه ايجاد مى كند. برخى سبب شفاى بيمارى است . برخى توان انسان را در علوم غريبه بالا مى برد و تكرار برخى از سوره ها با هم نيز سبب تفاوت اثر است . مثلا اگر قرائت يكى از الم ها با المص ، يا سوره كهيعص همراه باشد اثرات جديدى دارد.
خواص برخى سوره ها آن است كه سبب حزن و قبض در انسان مى شود و او را آماده كارى معنوى مى نمايد لفظ برخى از مبادى سوره ها مثل حم مثل هم است . اما خواص و آثار آن در هر سوره متفاوت است . هر چند كه ظاهر آنها شبيه هم مى باشد، اما هر حم با حم ديگر تفاوت دارد، تركيب آنها با هم نيز موجب آثار و بركات جديد است .
در سورى كه داراى حروفى واحد است نشان از قوانين و آئينى است كه بر اساس آن خدا دنيا را ايجاد كرده و موجودات ادامه حيات مى دهند. در سور با حروف مقطعه دوتايى ، موضوعات و چيزهايى است كه خدا آورده ، تا در لحظه براى ما ظاهر شود. مقطعه چند حرفى ها براى باقى ماندن دنياى پس از مرگ است .
سوره هاى با حروف مقطعه كه در جمع 29 سوره است به دوازده چشمه و شاخه تقسيم مى شود هر كس به فراخور حال و عنايت الهى مى تواند از آنها بهره مند گردد، اما دوازده امام معصوم به مفاهيم آن سوره ها واقف هستند. مقدارى هم كه باقى مى ماند به عنايت خدا به عارف سالك و وارث داده مى شود. شرح خواص در اينجا جايز نيست . تنها در حدى كه در كتاب آمده اشاره مى شود.
سوره بقره ، الم و سجده : براى رفع شك و ترديد است .
سوره اعراف ، طه و شعرا: براى رفع حرج و دشوارى هاى دنيوى است .
سوره هود، فصلت ، شورى ، دخان و مؤ من : براى جدايى ميان حق و باطل و نيز افتراق دنيا و آخرت و جمع كردن كلام و نتيجه گيرى از آنهاست .
سوره يوسف ، زخرف ، قصص و روم : براى بيان معقولات است .
سوره قاف و جاثيه : براى مؤ منان واقعى و دور از هرنوع تظاهر و رياست .
سوره ابراهيم ، نمل و لقمان : براى درك حكمت لازم در هدايت مردم در امر نبوت و ولايت است .
سوره رعد: براى افرادى است كه قصد دارند به شناخت از بزرگان برسند.
سوره يس و نون و ص : براى تنزيه است .
سوره احقاف : براى اقامه دليل در مقابل مخالفان دين است .
سوره حجر و عنكبوت : در باب مسائل اخروى است .
تلخیص شده از کتاب : جهان در پناه يازده اسم اعظم
پایان
رمز و راز های حروف مقطعه قرآن کریم-1
در آيه اول و آغازين 29 سوره شريفه قرآن كريم حرف يا حروفى وجود دارد (يك تا پنج حرف ) در باب آن مفسران سخن بسيار گفته اند. اين حروف جنبه اسرار و رازآلود دارد، كه عده اى مى كوشند، آن را از راه عقل دريابند. بديهى است عقل هر فرد بستگى به حال شخص دارد. اگر فردى هوا و هوس در جانش ريشه داشت . به نوعى ادراك مى كند كه لا يمسه الا المطهرون مصداق كلى آن است . اما اگر عقلى متكى بر ايمان بود، ممكن است ، به مقدار زيادى راه به جايى ببرد. عده اى گفته اند، اين حروف مخفف برخى كلمات است مثلا گفته اند الم يعنى الله اكبر لا اله الا الله محمد رسول الله است . عده ديگر هم تعابير ديگر به كار برده اند.
نكته مهم و اساسى در اينجا خاصيت اين حروف است . اين حروف خواص بسيار مهمى دارد كه اگر سالك از آن مطلع باشد. به قدرت معنوى بالايى خواهد رسيد. اين مفاهيم و خواص در اختيار حضرات معصومين (عليه السلام ) و برخى اولياء الهى است . خداوند منان به هر كه اراده فرمايد، عطا خواهد كرد و آن كس كه به عنايت الهى به راز آنها دست يافت ، مى تواند در حلقه بزرگان دين وارد شود. تاءثير اساسى آن حروف در كنار سوره است . لذا مثلا الم در قرآن هست ، در بقره خواصى دارد كه در سوره سجده نيست . تعداد سوره هاى فوق 29 است . خداوند زمين را در 6 روز آفريد، روز هفتم ماه را خلق كرد كه در مدت 29 روز به دور زمين مى چرخد. اين عدد با جايگاهى در آسمان مرتبط است . البته آسمان از زمين جدا نيست ، انسان با امكانات موجود، علمى خود تصور جدايى دارد. منازل قمر اثر و ارتباط خاصى بر زمين دارد.
لذا روى افراد هم مؤ ثر است . اين كه فردى در چه موقعيت جغرافيايى به دنيا آمده يا زندگى مى كند سبب تفاوت در ژنها و جنس و روحيات و كليات زندگى او مى شود. در اين باب ريزه كارى ها و اسرارى هست كه فعلا مجال طرح و بحث آن نيست . اما بطور خلاصه بايد گفت از زمانى كه هلال ماه رؤ يت مى شود، تا شب 14 كه قمر كامل شده و از آنجا تا شب آخر ماه ، شكل ظاهرى قمر متفاوت است . اين تفاوت ها روى انسان اثر مى گذارد. سالك و عارف اگر به رمز اين اشاره پى ببرد، قادر خواهد بود، اعمال خود را تنظيم نمايد. مثلا در شب 14 كه حافظ آن را يار چهارده ساله مى خواند، ارتباط آدمى با خدا در حين عبادت شكل خاص مى گيرد. در اوايل ماه وضع و اثرات متفاوت است . به اين ترتيب از شب پانزدهم به بعد هم آثار ديگرى بر انسان ، روحيه و اعمال او دارد.
به همين ترتيب ماه ها نيز تفاوت دارند و هر ماه آثار خاصى دارد و اين امر يكى از تفاوت هاى اساسى ميان سال قمرى و شمسى است . ماه رجب و شعبان و رمضان در مباحث عرفانى و عبادى در زمره بهترين ماه هاى سال هستند. در هر ماه هم شب هايى هست كه از اهميت ويژه برخوردار است . حال اگر سالك بداند، در اين شب ها يا ماه ها چه اعمالى انجام دهد و در كجا و چگونه و تحت چه شرايطى انجام دهد. ثمره كار او بسيار متفاوت خواهد بود. مثلا اگر فردى در شب قدر در مكه مشغول اعمال عبادى باشد، گويى در بهشت و فضاى آن مشغول عبادت است . لذا اثرات بسيارى را مشاهده خواهد كرد. به اين ترتيب اعداد هم آثار خود را نشان مى دهد. اثر اعداد، در ساعات خاص شبانه روز، عدد روزهاى ماه ، عدد اذكار، عدد سوره ها، تعداد قرائت سوره ها، و نيز آيات و اعداد آن و تعداد تكرار دفعات قرائت در دوره هاى معينى ، خود را نشان مى دهد و چنان كه اشاره شد، در بيان اين موضوع هيچ توجه و عنايتى به علم اعداد يا رابطه عدد و كلمه رسيده از يونانيان و مصريان نيست و آنچه كه مربوط به دين مبين اسلام است ، مورد عنايت و توجه اين بنده است .
بنابراين يكى از اسرار مهم قرآنى يافتن رابطه 29 سوره داراى حروف مقطعه با 29 روز ماه و ماه خاص آن است . چگونگى قرائت ، چگونگى تكرار، در برخى آيات ، شرايط مكان و زمان و حال قارى مهم است .
بر گرفته شده از کتاب : جهان در پناه يازده اسم اعظم
باطن قرآن- نظریه برتر
سوال : آيا دو تحليل معناشناسانه و وجود شناسانه قابل جمع مى باشد؟ در غير اين صورت كدام تحليل ارجح است؟
اگر ما موضوع را، صرف نظر از روايات ظاهر و باطن در نظر بگيريم، هر يك از اين دو تحليل، فى حدّ نفسه درست است; يعنى، هم از طرفى الفاظ قرآن داراى معانى ظاهرى و باطنى است كه با تفكّر و تعمّق در قرآن مى توان به معانى ژرف قرآن دست يافت، و هم اين كه قرآن حكايتگر حقايق وجودى است كه انسان ها مى توانند به اين حقايق برسند. در خود قرآن نيز به اين دو مطلب اشاره شده است. در آيه ى 7 سوره ى آل عمران مى فرمايد:
(وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ)
و در آيه ى 79 سوره ى واقعه مى فرمايد:
(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتاب مَكْنُون * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)
در آيه ى نخست مراد از تأويل قرآن، معانى آيات قرآن است; در حالى كه در آيه ى دوم، مراد از قرآن، حقيقت قرآن است. شاهد بر اين تحليل آن است كه، در مورد نخست، رسوخ در علم لازم است و در مورد دوّم، طهارت نفس.
ادامه مطلب
موانع فهم قرآن
خواننده قرآن براى درك و دريافت بيشتر و بهتر مقاصد قرآنى ، افزون بر تدبر و تامل بايد بكوشد تا آنچه فهم و دريافت معانى قرآن را جلو مى گيرد نيز از خود دور دارد، وگرنه از خواندن قرآن نه تنها آن گونه كه بايد بهره نخواهد برد، كه گاه زيان هم خواهد ديد. براى آنچه فهم قرآن را جلو مى گيرد مواردى بر شمردند، اينك برخى از آنها:
1- برخى از صفات پست و پليد و پاره اى از خوهاى زشت و پلشت كه دل را تيره مى كند، ذهن و ضمير را نيز از دريافت معانى و مقاصد قرآن ناتوان مى سازد، بر اين نكته در خود قرآن هم اشاراتى آمده است ، مثلا در آيه كذلك يطبع الله على كل قلب متكبر جبار سخن اين است كه خداوند بر دلهاى مغروران و زورگويان كه خود را بزرگ مى شمارند و به ديگران به ديده حقارت مى نگرند و بر آنان ستم روا مى دارند، مهر نهاده است و راه درك و دريافت آن ها را بسته است .
2- شيوه ناروايى را مذهب گرفتن و بر آن تعصب و پاى فشردن و جز آن را باطل و بيراهه
شمردن نيز راه را بر فهم و دريافت بركات قرآن مى بندد، زيرا چه بسا به هنگام قرائت ، بارقه هايى از حقيقت قرآن بر چنين كسى جلوه كند و دريافتهايى حق و درست بر او آشكار شود، اما او آنها را از اين روى كه با باورهاى پيشين او همخوان نيستند، نپذيرد و از آنها روى گرداند، دست كم آنها را به گونه اى كه با باورهاى پيشين او همخوان شوند، تاويل و توجيه كند، چنين كسى همواره از دريافت مقاصد و حقايق قرآن دور خواهد ماند مگر اينكه از تعصب و پافشارى بر باورهاى ناروايى خويش دست بشويد.
قسمتی ازدستورالعملى عارف کامل مرحوم حاج ميرزا ملكى در باره آداب قرآن و دعا
باطن قرآن- ديدگاه وجودشناسانه
در اين نظريه، بطون قرآن از نوع معانى ذهنى و كلّى نيست كه با به كارگيرى عقل و ذهن، بتوان به آنها دست يافت. بلكه قرآن كريم، غير از وجود لفظى و كتبى، داراى حقيقتى است كه آن حقيقت ذومراتب است; و سالك الى اللّه با سير و سلوك معنوى مى تواند به مرتبه يا مراتبى از آن حقيقت برسد. اين گروه بر اين باورند كه خداى متعال در قرآن تجلّى كرده است و اين كتاب نازل ترين مرتبه ى تجلّى حق تعالى است. انسان مى تواند، با فهم قرآن و عمل به آن، به مراتب بالاترى از اين تجلّى برسد. از اين رو، كسى كه اخلاقش قرآنى است، به مرتبه اى از حقايق قرآن دست يافته است و از آن جا كه قرآن تجلّى اسماء حُسنى و صفات بلند مرتبه ى حق تعالى است و اين اسما و صفات كريمه، حدّى ندارد، بطون قرآن نيز حدّى ندارند و سالك هر چه بالا رود، حقايق بالاترى وجود دارد. در زبان روايات، اين مراتب به هفت مرتبه محدود شده است و هر يك از اين مراتب نيز خود داراى مراتبى است.
با اين توضيحات روشن مى شود كه راه دست يابى به بطون قرآن، در هر يك از دو نظريه، متفاوت است. در تفسير معناشناسانه، لازمه ى دست يابى به بطون قرآن، فهم عميق و رسوخ در علم است; امّا در تفسير وجودشناسانه، سلوك الى اللّه و طهارت قلب لازم است.
نوشته : دكتر محمد كاظم شاكر- كتاب باطن و تأويل قرآن
باطن قرآن- ديدگاه معناشناسانه
در باره ى چيستى باطن قرآن، هم در روايات توضيحاتى داده شده و هم فرضيه ها و نظريه هايى از طرف دانشمندان اسلامى ارائه شده است. به طور كلّى در اين باره دو نظر كاملا متفاوت وجود دارد: يكى باطن را از نوع معانى مى داند و ديگرى آن را از نوع حقايق وجودى به شمار مى آورد. بنا بر اين، مى توانيم ديدگاه ها را به دو بخش تقسيم كنيم: ديدگاه معناشناسانه و ديدگاه وجودشناسنانه:
ادامه مطلب
چگونه در قرآن تدبر و انديشه كنيم ؟
اينك بجاست براى نشان دادن شيوه تدبر در قرآن و دريافت معانى آن ، نمونه و مثالى بياوريم ، باشد كه كسانى را به كار ايد، مثلا كسى كه در سوره واقعه مى خواند افرايتم الماء الذى تشربون نبايد از واژه آب ، تنها به همان معنى ظاهر و مزه ويژه آن بسنده كند، بلكه بايد از ابعاد ديگرى نيز در آن انديشه و تامل كند، مثلا در اين بينديشد كه اين همه گياهان رنگارنگ و حيوانات گونه گون كه جهان را انباشته اند، همه و همه از آب آفريده شده اند، در اين بينديشد كه از همين آب ، انسان آفريده شده ، كه افزون بر شگفتيهاى ظاهرى چون چشم و گوش و زبان و...، باطن و نيروهاى باطنى او آن چنان شگفت و پرتوانند كه مى توانند او را تا بلندترين پايگاه عقلانى و معنوى فرا برند، در اين بينديشد كه همين انسان آفريده از آب ، باطنى آن چنان عظيم و شگفت وگسترده دارد كه گويا همه جهان جدا و مستقل شمرده مى شود. جهان اصغردر برابر جهان آفرينش كه جهان اكبراست .
بخشی ازدستورالعملى عارف کامل مرحوم حاج ميرزا ملكى تبريزى در باره آداب قرآن و دعا
فواتح سور
حروف مقطّعه يا فواتح سور، به حروفى مانند الم [الف، لام، ميم]، طسم [طا،سين ، ميم]، كهيعص [كاف، هاء، ياء، عين، صاد] گفته مىشود كه گسسته از همند و متشكل از 29 حرف يا مجموعه حروف هستند كه در آغاز 28 سوره قرآن - كه همگى مكى هستند جز بقره و آل عمران - آمده است. بعضى از محققان شيعه گفتهاند از حروف مقطّعه، اگر حروف مكرر را رهاكنيم، عبارت «صراط على حقّ نمسكه» (راه على حق است آنرا درپيش مىگيريم) بيرون مىآيد. و بعضى از محققان اهل سنت، شايد در پاسخ آن گفتهاند از جمع آنها عبارت «صحّ طريقك مع السنة» (راه تو با اهل سنت درست است) برمىآيد. البته نا گفته نماند که سنی واقعی شیعیان هستند. چون از سنت رسول خدا (ص) پیروی می کنند.
الله نورالسموات والارض
آيه شريف الله نورالسموات ولارض ، حكايت از اين دارد كه خداوند منان روشن كننده جهان است . خداوند خود نور نيست اما عنايت ذات مقدس الهى است كه نور را خلق مى كند و مانند آفتاب كه در هر مرحله به شكل و رنگ و قدرتى خاص است و از بالاى جو زمين ، تا گوشه زيرزمين خانه اى يا انتهاى غارى را به شكل خاصى روشن مى كند. نور الهى هم وجود را در سلسله مراتب خود معنا مى بخشد.محکم و متشابه
بسم الله الرحمن الرحیم
هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلّا اللَّهُ وَالرّاسِخُونَ فِى العِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ؛ - آلعمران . آيه 7 -
اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد. پارهاى از آن، آياتِ محكم -صريح و روشن- است . آنها اساس كتابند؛ و -پارهاى- ديگر متشابهند. اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنهجويى و طلب تأويل آن، از متشابه پيروى مىكنند؛ با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشهداران دانش كسى نمىداند. -آنان كه- مىگويند: ما بدان ايمان آورديم.
1. آيات قرآن به دو دسته محكمات و متشابهات تقسيم مىشود. اين تقسيمبندى را قرآن به صراحت ذكر نموده است.
2. آيات محكمات، آيات مادر و مرجع در قرآن كريم هستند.
3. استفاده از آيات متشابه، منوط به ارجاع آنها به آيات محكمات است.
4. «محكم» آيهاى است كه در افاده معناى خويش هيچگونه ابهام و ايهامى نداشته باشد و راه ورود به هرگونه شبهه و اشتباه را ببندد.
متشابه در اصطلاح قرآن به آيهاى اطلاق مىشود كه احتمال چندين معنا در آن وجود دارد و به همين جهت در آن شك و شبهه ايجاد مىشود.
5. برخى از آرا و نظريات در مورد تعيين محكمات و متشابهات در قرآن، باتعريف ارائهشده انطباق ندارند. مثل آنكه گفتهاند: متشابهات، حروف مقطّعه هستند؛ يا آيات مجمل، متشابهاتند، و يا آيات منسوخ و يا آنچه غير از آياتالاحكام است و....
6. پيدايش برخى از مذاهب انحرافى در اسلام به جهت پيروى از متشابهات قرآن بودهاست.
نخستين ترجمه هاي قران
قديمي ترين ترجمه قرآن در عهد رسولاللَّه(ص) انجام گرفته است؛ زيرا در نامههاى ايشان به پادشاهان آن روزگاران، مانند نجاشى و مقوقس و خسروپرويز، آيات قرآنى هم بود، و طبعاً ترجمه نامهها و آيات به اطلاع آنان مىرسيد، و حضرت(ص) اين معنا را مىدانستند و انكارى نمىفرمودند. ديگر اينكه عدهاى از ايرانيان از سلمان خواسته بودند كه سوره حمد (و بعضى آيات قرآنى) را براى آنان به فارسى ترجمه كند و او چنين كارى انجام داده بود از جمله بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم را به «بهنام يزدان بخشاينده» ترجمه كرده بود، و حضرت رسول(ص) از اين مسأله باخبر بودند و انكارى نفرموده بودند. در قرون بعد نيز ايرانيان نخستين قومى از مسلمانان بودند كه قرآن را بهزبان مادرى و رسمى خود ترجمه كردند. تا قبل از كشف و تصحيح قرآن قدس بههمت آقاى دكتر على رواقى، ترجمه تفسير طبرى كه ترجمه آيات قرآنى را نيز همراه دارد و در سال 345ق. صورت گرفته بود، كهنترين ترجمه فارسى قرآن شمرده مىشد. ولى ترجمه قرآن قدس از آن هم كهنتر و متعلق به سالهاى بين 250 تا 350 هجرى قمرى است.
ترجمه تركى قرآن، نسخهاى از ترجمه تركى قرآن با تاريخ 734ق. در موزههاى هنرى تركى - اسلامى استانبول نگهدارى مىشود، كه قديمترين ترجمه موجود تركى قرآن است.
ترجمه اردو، نخستين ترجمه قرآن كريم به زبان اردو، ترجمه مولاناشاه رفيعالدين دهلوى است (1190 ق.)؛ اما از آن پس اردوزبانان در ترجمه و تفسير قرآن كريم در فاصله چهار قرن، سنگ تمام گذاشتهاند و كتابشناسى ترجمهها و تفسيرهاى قرآن كريم به زبان اردو كه منتشر شده است، بيش از يكهزار اثر را دربر دارد.
ترجمه لاتين، نخستين ترجمه لاتينى قرآن را رابرت كتونى (روبرتوس كتننسس) در سال 1143م. انجام داد كه قرنها بعد با اجازه مارتين لوتر اجازه چاپ پيداكرد.
ترجمه انگليسى قرآن، قرآن كريم به انگليسى بيش از هر زبان اروپايى ديگر ترجمه شده است و امروزه بيش از چهل ترجمه كامل و يكصدوبيست ترجمه برگزيده از قرآن كريم به انگليسى وجود دارد. نخستين ترجمه كامل انگليسى به قلم الكساندر راس است كه از روى ترجمه فرانسوى در سال 1648م. به عمل آمده است. از غير مسلمانان ترجمه آرتور آربرى ترجمهاى ممتاز است. و از مسلمانان ترجمههاى پيكتال و عبداللَّه يوسفعلى.
ترجمه فرانسوى قرآن. بهترين ترجمههاى فرانسوى قرآن ترجمه كازيميرسكى، و ترجمه بلاشر است.
ترجمه آلمانى قرآن. بهترين ترجمههاى آلمانى قرآن ترجمه اولمان، ترجمه هنينگ، و اخيراً ترجمه همراه با توضيحات و واژهنما (كونكوردانس) اثر رودى پارِت است.
ترجمه روسى قرآن. بهترين ترجمههاى روسى قرآن يكى ترجمه كراچفسكى است، و ديگرى كه در سال جارى (1374ش.) انتشار يافته است ترجمه پرفسور عثمانوف.
کوتاه ترین وبلند ترین آیه وسوره قرآن
کوتهترين آيه قرآن از ميان حروف مُقطّعه، «طه» (كه بهصورت طاها تلفظ مىشود) در آغاز سوره طه، سوره بيستم است، همچنين «يس» (كه بهصورت ياسين تلفظ مىشود) در آغاز سوره يس، سوره سىوششم قرآن. بايد توجه داشت كه «ق»[=قاف] در آغاز سوره «ق»، و «ن» [= نون] در آغاز سوره قلم، داراى عدد مستقل نيستند؛ يعنى آيه واحدى شمرده نشدهاند. از حروف مقطعه يا فواتح سُوَر (آغازگر سورهها) گذشته كوتاهترين آيه قرآن مجيد «مدهامّتان» است (سوره الرحمن، آيه 64) كه معناى آن «دو برگ يا باغ سبز سيه تاب» است. و بلندترين آيه، آيه تداين [= دَين = مداينه] (مربوط به لزوم كتابت سند براى وام) است (سوره بقره، آيه 282) كه در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه درست يك صفحه پانزدهسطرى را در برگرفته است (ص 48). همچنين بلندترين سوره قرآن، سوره بقره است (در مصحف به كتابت عثمان طه 48 صفحه است) و كوتاهترين سوره، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است.
امامت از ديدگاه قرآن
قـرآن كـريـم در آيـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زواياى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اكنون مورد نظر مى باشد امامت و ويژگيهاى امام از ديدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره كننده امر، و به كسى گفته مى شود كه بر كار كسى سرپرستى كند.
ادامه مطلب
تمسخر کتاب خدا !
اصل برجسته و هدف غايي نزول قرآن و تعلم و قرائت وهمچنين تدبر در آن همه و همه براي عمل است چنانكه خداوند ميفرمايد: «هذا الكتاب انزلناه مباركاً فاتبعوه». *اين كتاب را مبارك نازل نموديم پس، از آن تبعيت نمائيد...و لذا كساني كه به قرآن عمل نميكنند و تنها به قرائت آن اكتفاء ميكنند، در واقع به شان و مقام والايش بياحترامي كرده اند.ا امام صادق (ع) درباره نتيجه كارچنين افرادي ميفرمايد: «رب تالي القرآن و القرآن يلعنه». **چه بسا تلاوت كنندة قرآن كه قرآن لعنتش ميكند... وقتي از حضرت سئوال شد آنان كيانند فرمود كساني كه قرآن را ميخوانند اما به آن عمل نميكنند به تعبير امام صادق (ع) قرائت قرآن بدون عمل به آن بمثابه تمسخر نسبت به آيات آن است چنانكه ميفرمايد: «من قراء القرآن من هذه الامه ثم دخل النار فهو ممن كان يتخذ بآيات الله هزوا». ***كسي كه قرآن رابخواندولي به آن عمل نكندبه آتش دوزخ دچار خواهد شد چرا كه گوئي در دنيا به تمسخر قرآن مشغول بوده است.
*سورة انعام آية 155.
**بحارالانوارجلد11ص223
***جامعالاخبار ص 56.
بازم رفتم و شد!
بسم الله الرحمن الرحیم
وآنان که در راه ما بجان و مال جهد و کوشش کردند، محققا آنها را براه خویش هدایت می کنیم و همیشه خدا یار نکو کاران است. - سوره مبارک عنکبوت ایه آخر.
چند روز پیش شعری با عنوان " رفتم وشد" از دوستی نشر کردم. هدف شاعر این بود که طی طریق خدا نمودن به ظاهر نیست می شود ظاهری به ظاهر ، گونه دیگر اما باطن آسمانی داشت. ولی تعدادی بر محتوای آن خرده گرفته بودند. اما یک نفرکه مدعی بود در این راه تلاش کرده وبه جای نرسیده ، منکر آن شده بود؟! برای این آقا این آیه مبارک را نقل می کنم وهمچنان خدمت شان عرض می کنم : " سالک" شدن راه ورسم خودش را دارد
.قرآن هم وسيله است
اگر كسى بخواهد خالصانه در راه خدا طى طريق كند. بايد به قرآن رجوع كند معناى قرآن را بخواهد تا بتواند، آن را حس كند. آن كس كه به قرآن نزديك مى شود بايد با تمام وجود، و از صميم قلب به آن نزديك شود. اين كار نياز به دانش و فلسفه ندارد. زيرا قرآن كتاب همه انسان هاست ، پس به همه خير و بركت مى رساند، و هيچ مؤ منى را بى پاسخ نمى گذارد. و از انوار خود به او مى دهد.
اگر كسى به قرآن انس گرفت ، ديگر محدود به زمان و مكان نيست ، خسته نمى شود، و با ذوق و شوق بسيار به بهره بردارى از قرآن مى پردازد، و اين ذوق پايدار است و در هر دو جهان خواهد ماند.
اگر آدمى فقط به امور دنيوى بپردازد قفل نفس و روح باز نمى شود لذا نمى تواند، با خدا ارتباط يابد. اما اگر به سوى قرآن رود و خود را پاك نمايد. قفل روح باز شده و مؤ من آن را با چيزهاى پاك و خوب پر خواهد كرد. اين پركردن پايان ندارد.
هر چند قرآن داراى شاءن و مقام و نور و ارزش بسيارى در جهان است . اما در نهايت قرآن هم از سوى خداست ، و نبايد آن را بت كرد، بلكه همواره به ياد داشت كه قرآن وسيله اى براى رسيدن به حضرت حق مى باشد.
معناي انس با قرآن كريم
انس با قرآن كريم غير از مطالعه و تحقيق در قرآن است؛ اگرچه قرائت و تحقيق مقدمه و مبادي اولي انس است. انس با قرآن كريم و عشق و فهم و مجالست و مجانست با قرآن شرطهايي دارد و نخستين شرط آن دوستي و صفا و صداقت است. ممكن است كسي عمري قرآن را قرائت كند؛ اما با قرآن دوست نشود. بايد دانست قرآن كريم زنده و داناست؛ چرا كه فرمود: «والقرآن الحكيم» و ممكن نيست كه حكيم از ذوي العقول نباشد و انس با قرآن كريم؛ يعني انسان شب و روز به قرآن نظاره كند، آن را زيارت كند، ببوسد، ببويد، قرآن را به روي قلب خود و روي چشم خود بگذارد، با قرآن سخن بگويد، با او درد دل كند، قرآن را همراه خود داشته باشد و لحظهاي از او غافل نباشد كه اگر اين گونه شد، قرآن كريم كار خود را ميكند و اثربخشي مينمايد. اين كار را هر انسان عادي ميتواند انجام دهد و همان بهرهي مناسب خود را از قرآن ببرد. انس با قرآن كريم غير از علم به قرآن است؛ اگرچه بهترين راه انس، قرائت است؛ اما اگر كسي توان تلاوت آن را ندارد، ميتواند از قرآن كريم بهرهي خود را ببرد، مگر نميگوييد: «كمال همنشين در من اثر كرد»، همنشيني با قرآن مجيد نيز اثر خود را ميگذارد.
همانگونه كه بيان شد، اگر كسي با قرآن كريم انس حاصل نمايد، در ابتدا و آغاز ورود به قرآن كريم است و وي ابتداي رسوخ در بطن قرآن را يافته است ولي چنانچه انس حاصل نشود، با علم، فن، فلسفه و عرفان نميتوان ورود به قرآن و رسوخ در آن را حاصل نمود، بلكه قرآن كريم بايد انسان را بپذيرد و جزو دوستان خود قرار دهد و اين امر همانگونه كه بيان شد تنها در سايهي انس ممكن ميگردد. قرآن كريم و وحي حقيقتي خارجي است و آنچه در ميان دو جلد قرار دارد، حاكي و علامتي است براي حقيقت واقعي قرآن كه همهي جاي عالم را احاطه كرده است. در واقع، آيههاي قرآن مانند شماره تلفن است كه هر كدام را گرفتيد، همان مكان مورد نظر زنگ ميزند، حال اگر هر آيهاي را گرفتيد و زنگ زد، نشانهي آن است كه شما به بطن قرآن كريم راه پيدا كردهايد و اگر انس و رسوخ حاصل شود، گاه آيهاي در خواب شما ظاهر ميشود و تأويل خود را نشان ميدهد و از اين راه ميتوان فهميد آيهاي نسخ شده است يا خير.
تفسير قرآن كريم
براي تفسير قرآن كريم معاني متفاوتي ارايه شده است كه ساده ترين آن " روشن نمودن مفهوم آيات قرآن وواضح ساختن منظور پروردگار" است. در تفسير؛ مدارك غير قابل اطمنان و همچنان گفتار شخصي و راي ونظر تفسير كننده اعتبار ندارد.
مدارك ومنابع تفسير :
1 – ظواهر الفاظ قرآن ، قران به قرآن.
2 – عقل فطري سالم از گرايش هاي شخصي.
3 – دستور ها و گفتار هاي موثق معصومين (ع).
4 – "خبر واحد" كه داراي حجيت و اعتبار باشد.
به نظر نگارنده اين ستور، (ضمن احترام به تفاسير ديگر) از ميان تفاسير فارسي موجود كه تا كنون مطالعه كرده ام ، جامع ترين آنها ، تفسير شريف " تسنيم" آيت الله استاد جوادي آملي است. اگرچه يك مقدار علمي و سنگين است و فهم آن براي برخي افراد مشكل ، اما غير قابل فهم نيست. لازم به تذكر است كه اين تفسير تاكنون كامل نشده و تا جلد 17 آن انتشار يافته و در حال كامل شدن است.
عذاب خدا سخت است
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز صبح قرآن مي خواندم به سوره حج رسيدم ، آيات اول آن تكان دهنده است، براي شما ترجمه اين آيات را مي گزارم شما هم بخوانيد ؛
اي مردمان خدا ترس و پرهيزكارباشيد كه زلزله روز قيامت بسيار حادثه بزرگ وواقعه سختي خواهد بود* چون هنگامه آن روز را مشاهده كنيد، هر زن شيرده طفل خود را از هول فراموش كند و هر آبستن بار رحم بيفكند و مردم را ( از وحشت آن روز) بيخود و مست بنگري در صورتكه مست نستند و ليك عذاب خدا سخت است*.
سوره مبارك حج آيات يك ودو
چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟
مسلما قرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده ، ولى چرا در برخي آيات هدايت قرآن مخصوص پرهيزكاران معرفى گرديده ؟
علت آن اين است كه تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسليم در مقابل حق و پذيريش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است ) محال است انسان از هدايت كتابهاى آسمانى و دعوت انبياء بهره بگيرد.
به تعبير ديگر: افراد فاقد ايمان دو گروهند: گروهى هستند كه در جستجوى حقند و اين مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد كه هر جا حق را ببينند پذيرا مى شوند.
گروه ديگرى افراد لجوج و متعصب و هواپرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نيستند بلكه هر جا آن را بيابند براى خاموش كردنش تلاش مى كنند.
مسلما قرآن و هر كتاب آسمانى ديگر تنها به حال گروه اول مفيد بوده و هست و گروه دوم از هدايت آن بهره اى نخواهند گرفت .
و باز به تعبير ديگر: علاوه بر (فاعليت فاعل ) (قابليت قابل ) نيز شرط است ، هم در هدايت تكوينى و هم در هدايت تشريعى .
زمين شوره زار هرگز سنبل بر نيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد بلكه بايد زمين آماده باشد تا از قطرات زنده كننده باران بهره گيرد.
سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدايت را نمى پذيرد، و لذا خداوند مى فرمايد:(قرآن هادى و راهنماى متقيان است.
هدف نزول قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم
الر كتب انزلنه اليك لتخرج الناس من الظلمت الى النور باذن ربهم الى صرط العزيز الحميد
سوره ابراهيم آيه اول
الر - اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكيهاى (شرك و ظلم و طغيان ) به سوى روشنائى (ايمان و عدل و صلح ) به فرمان پروردگارشان درآورى ، به سوى راه خداوند عزيز و حميد.
تفسير :
... بعد از ذكر حروف الف لام راء، مى فرمايد اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم به اين منظور كه مردم را از گمراهيها به سوى نور خارج كنى (كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور).
در حقيقت تمام هدفهاى تربيتى و انسانى ، معنوى و مادى نزول قرآن ، در همين يك جمله جمع است : بيرون ساختن از ظلمتها به نور! از ظلمت جهل به نور دانش ، از ظلمت كفر به نور ايمان ، از ظلمت ستمگرى و ظلم به نور عدالت ، از ظلمت فساد به نور صلاح ، از ظلمت گناه به نور پاكى و تقوى ، و از ظلمت پراكندگى و تفرقه و نفاق به نور وحدت .
جالب اينكه (ظلمت ) در اينجا (مانند بعضى ديگر از سوره هاى قرآن
به صورت جمع آمده و (نور) به صورت مفرد، اشاره به اينكه ، همه نيكيها و پاكيها و ايمان و تقوا و فضيلت در پرتو نور توحيد يك حالت وحدت و يگانگى بخود مى گيرند و همه با يكديگر مربوطند و متحد و در پرتو آن يك جامعه واحد و يك پارچه و پاك از هر نظر ساخته مى شود.
اما ظلمت همه جا مايه پراكندگى و تفرقه صفوف است ، ستمگران ، بدكاران و آلودگان به گناه و منحرف حتى در مسيرهاى انحرافى خود غالبا وحدت ندارند و با هم در حال جنگند.
و از آنجا كه سرچشمه همه نيكيها، ذات پاك خداست ، و شرط اساسى درك توحيد، توجه به همين واقعيت است بلافاصله اضافه مى كند: همه اينها به اذن پروردگارشان (پروردگار مردم ) مى باشد (باذن ربهم ).
سپس براى توضيح و تبيين بيشتر كه منظور از اين نور چيست ، مى فرمايد: به سوى راه خداوند عزيز و حميد (الى صراط العزيز الحميد).
خداوندى كه عزتش دليل قدرت او است ، چرا كه هيچكس توانائى غلبه بر او را ندارد، و حميد بودنش نشانه مواهب و نعمتهاى بى پايان او مى باشد، چرا كه حمد و ستايش هميشه در برابر نعمتها و موهبتها و زيبائيها است .
( تفسير نمونه جلد ده)
اذن دخول قرآن
همهي آيههاي قرآن كريم، زنده، حي، قائم، حكيم و عليم ميباشند و اوصاف الهي را دارا هستند. قرآن كريم داراي حقيقت، تجسم، تمثل و تعين است و ثبت و خاطرهي احوال گذشتگان نيست، بلكه حقايق آن زنده و بالفعل در عالم موجود است و اذن دخول آن، انس با قرآن كريم است و هركس به هر مقدار كه چنين انسي براي او حاصل گردد، به همان اندازه به بطن آن رسوخ پيدا كرده است و اوج ميگيرد. خداوند به انسان توفيق پيمودن اين راه را عنايت فرمايد.
برگرفته شده از ويب سايت ، حضرت آيت الله استاد نكونام
دو نكته زيبا از قرآن
1- در سوره طه خداوند متعال ، نعمتهاى مادّى دنيا را به عنوان ((زَهْرَه )) ياد مى كند در آنجا مى فرمايد: (وَ لا تَمُدَّنَ عَيْنَيْكَ اِلى ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَالْحَيوةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ اَبْقى .) *
:(اى رسول ما! چشمان خود را به نعمتهاى مادّى ، كه به گروههائى از آنان داده ايم ، ميفكن ، اينها شكوفه هاى زندگى دنياست ؛ تا آنان را آزمايش كنيم ؛ و روزى پروردگارت ، بهتر و پايدارت است .)
((زَهْرَه )) در لغت ، به معناى شكوفه است و تازگى شكوفه ، از دو سه روزى بيش نباشد. انسان به آن چند روزى كه شكوفه نشاط و خرمى دارد، خوشحال مى شود و بقول معروف : ((گل همين چند روز و شش باشد.))، بعد تدريجاً پژمرده شده و از بين مى رود. همچنين است ، مال دنيا، چند روز انسان به زرق و برق آن دلخوش مى شود، ولى با عوامل متعددى ، از دست مى رود، در نهايت يا كهنه مى شود و يا بديگرى منتقل مى گردد.
2- ابوطالب مكّى در كتاب قوة القلوب مى گويد: باريتعالى در آيه مباركه : (يا اَيُّها الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيبّاتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً اِنّى بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ.) ** :(اى رسولان ما! از غذاهاى پاكيزه حلال ميل كنيد و عمل صالح انجام دهيد كه من به آنچه مى كنيد، آگاهم .)
خداوند متعال ، ((اكل طيّب )) را بر ((عمل صالح )) مقدم داشته است ؛ زيرا كه عمل صالح ، نتيجه خوردن غذاهاى حلال و پاكيزه مى باشد، و خواجه عبدالله انصارى مى گويد: ((لقمه ، تخم عمل است و عمل ، ميوه آن تخم ، هر چند تخم ، پاكيزه تر باشد، ميوه آن بهتر و پاكيزه تر خواهد بود.))
نقش علم به اسماء در مقام خلافت
وَعَلَّمَ ءَادَمَ الاَْسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلََّئِكَةِ فَقَالَ اءَنبِئُونِى بِاءَسْمَآءِ هََّؤُلاَ ءِ إِن كُنْتُمْ صَا دِقِينَ – سوره مبارك بقره آيه 31.
و خداوند همه ى اسماء (حقائق و اسرار هستى ) را به آدم آموخت ، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد؟
***
اهميت مقام خلافت از سجده فرشتگان و خضوع آنان در برابر آدم پس از گرفتن پاسخ سوال و آشنا شدن با راز خلافت ، اجمالا روشن مى شود. از ميان اسماى حسناى الهى ، نقش اساسى در خلافت ، با اسم مبارك عليم است . از اين رو خداى سبحان ، هم در جواب اجمالى فرشتگان سخن از علم به ميان آورده : انى اعلم ما لا تعلمون و هم در مقام برهان تفصيلى ،، تعليم اسماء را مطرح كرده و بدين معناست كه انسان كامل براى خلافت الهى خصوصيتى دارد كه مشا فاقديد و آن اين كه او چيزهايى مى داند كه شما آن ها را نمى دانيد.
به بيان ديگر، خلافت انسان داير مدار علم اوست و ساير اسماى حسنا زمينه ساز يا متمم كمال اوست ؛ اگر چه همه اسماء در مقام ذات خداوند عين يكديگر است . بر اين اساس هر انسانى كه عالمتر است خلافت الهى را بهتر نشان مى دهد. شايان توجه است كه ، هر علمى معيار خلافت نيست ، بلكه تنها علم به اسماء چنين اثرى دارد.
.... در هر حال ، راز اين كه خداى سبحان در پاسخ فرشتگان ، سند خلافت الهى را علم و معرفت او به اسماء معرفت مى كند اين است كه همه اسماى فعلى ديگر خداوند؛ زير پوشش علم اوست و ارزش تسبيح و تقديس و عبادت ، بر اساس خلوص و عبوديت است كه بر اثر معرفت تحقق مى يابد... فرشتگان كه تنها مظهر اسماى تنزيهى خدايند نمى توانند مجلاى اسم جامع الهى باشند، ولى آدم ، يعنى خليفه الله و انسان كامل ، چون جامع تنزيه و تشبيه است ، مى تواند مجلاى كامل همه اسماى او باشد.
معيار خلافت ، نه تنها علم به اسماء، بلكه علم به همه اسماء است ؛ يعنى خلافت مطرح شده در آيه محل بحث ، مظهريت همه صفات با حفظ مراتب آن است .
شايان ذكر است كه ، خليفه الله مظهر همه اسمايى است كه ظهور كرده و از مخزن غيب و محض و غيب مطلق بيرون آمده است وگرنه امورى كه در غيب ذات و از اسماى مستاثره اى است كه ظهور نكرده و نمى كند، يعنى جزو باطن ذات خداست (نه باطن در برابر ظاهر كه تعين خاص محسوب مى شود) و در جهان امكان ظهور نيافته و نمى يابد، مقدور و ميسور انسان كامل نيست تا مظهر آن باشد.
خليفه خداوندى كه محيط مطلق ، عليم بكل شى ء، قدير على كل شى ء و حى لا يموت است ، بايد داراى اين اوصاف باشد وگرنه در محدوده جهل و ضعف و غيبت ، به همان نسبت ، از خلافت الهى خبرى نيست .
به همين لحاظ فرشتگان ، شايسته خلافت خدا نيستند؛ زيرا آنان مظهر بعضى از اسماى الهى هستند، نه همه آنها و به بيان ديگر آنان نمى توانند خليفه مطلق و بى واسطه خدا باشند، بكله به مقدار مظهريتشان نسبت به اسما، خليفه محدود و با واسطه خدايند؛ يعنى آنها خليفه خليفه الله هستند و اين بيان نسبت به ساير انسان هاى متقى كه مظهريت بعضى از اسماء را يافته اند نيز صادق است ؛ يعنى خلافت آنان با واسطه و تحت پوشش خلافت انسان كامل است ، همه آنان و همه فرشتگان تحت تسلط و احاطه انسان كامل و مهمان سفره او هستند. همه و همه به يمن و بركت انسان كامل روز مى خورند و همه آسمان ها و زمين به وجود خليفه مطلق خداوند، ثبات و قرار دارد.
آنچه تا اين جاه نقل شد، خلاصه شده از تفسير تسنيم در باره اين ايه بود.نكته اخير كه در اين رابطه مي توانم از تفسير نمونه ذيل تفسير اين آيه نقل كنم نحوه آموزش اين اسماء به آدم است . اين اسما در سرشت ونهاد انسان از سوي خدا گذاشته شده است . يعني معلم انسان خدا و علم او لدني است.
تدبر در قرآن
از ديگر وظايف ما در برابر قرآن تدبر در معناي آن است و خداوند نيزفلسفه نزول قرآن را بر همين محور بيان فرموده است «كتاب انزلناها مباركاً ليدبروا آياته و ليتذكروا اولوالالباب».* قرآن كتاب مباركي است كه ما آن را نازل كرديم تا همه در آياتش انديشه كنند و دانايان ودانايان ازآن پندگيرند.... تدبر در قرآن از امور لازم و ضروري است وچون در راستاي درك معناي قرآن است زمنيه را براي عمل به آن فراهم ميسازد.و بايد دانست كه روح والاي قرآن بدون تدبر در آيان بدست نميآيد چنانكه حضرت علي (ع) فرمودند: «الا لاخير في قراته ليس فيها تدبر». **قرائت بدون تدبر لقلقهاي بيش نيست اگرچه ثواب و بهرة خاص خودش را در بر دارد اما كامل نيست و به هدف منتهي نميشود.چرا كه تلاوت، مقدمه درك قرآن است و درك آن نيز بدون انديشيدن حاصل نميشود. مسئله تدبرنكردن حكايت كساني است كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها». ***آيا (منافقان) درآيات قرآن انديشه نمي كننديا بردلهايشان خود مهر(جهل و نفاق) زده اند.
* سورة ص آية 29.
** اصول كافي ج 1 ص 36.
*** سورة محمد آية 24.
تدبر در قرآن
از ديگر وظايف ما در برابر قرآن تدبر در معناي آن است و خداوند نيزفلسفه نزول قرآن را بر همين محور بيان فرموده است «كتاب انزلناها مباركاً ليدبروا آياته و ليتذكروا اولوالالباب».* قرآن كتاب مباركي است كه ما آن را نازل كرديم تا همه در آياتش انديشه كنند و دانايان ودانايان ازآن پندگيرند.... تدبر در قرآن از امور لازم و ضروري است وچون در راستاي درك معناي قرآن است زمنيه را براي عمل به آن فراهم ميسازد.و بايد دانست كه روح والاي قرآن بدون تدبر در آيان بدست نميآيد چنانكه حضرت علي (ع) فرمودند: «الا لاخير في قراته ليس فيها تدبر». **قرائت بدون تدبر لقلقهاي بيش نيست اگرچه ثواب و بهرة خاص خودش را در بر دارد اما كامل نيست و به هدف منتهي نميشود.چرا كه تلاوت، مقدمه درك قرآن است و درك آن نيز بدون انديشيدن حاصل نميشود. مسئله تدبرنكردن حكايت كساني است كه خداوند درباره آنها ميفرمايد: «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها». ***آيا (منافقان) درآيات قرآن انديشه نمي كننديا بردلهايشان خود مهر(جهل و نفاق) زده اند.
* سورة ص آية 29.
** اصول كافي ج 1 ص 36.
*** سورة محمد آية 24.
استماع قرآن
قال الله تعالي، «و اذا قري القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلكم ترحمون».* هرگاه كه قرآن خوانده ميشود به آن از دل و جان گوش فرا دهيد و سكوتي همراه با تدبر پيشه كنيد باشد كه مورد رحمت قرآن قرار بگيريد.استماع قرآن در كنار قرائت آن ارزش والائي دارد. و اين براي كساني كه از نعمت علم به آن برخوردارند لازم است. البته ديگران نيزمي توانندباگوش دادن به تلاوت قرآن در ثواب تلاوت آن شريك شوند.
از آنجا كه استماع در لغت بمعني گوش فرا دادن با دقت و تدبر است قاري و يا مستمع هر كدام موفق به تدبر در آن شوند، به هدف آن يعني همان درك حقيقت نزديكترمي شوند. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «قاري القرآن و المستمع له في الاجر سواء».** چو قرآن بخوانند ديگر خموش، به آيات قرآن فرا داد گوش .
* ـ سورة اعراف آية 204.
** ـ مستدركالوسايل ج 4 ص 261
روشن است آدم با آن مقامى كه خدا در آيات گذشته براى او بيان كرد مقام والائى از نظر معرفت و تقوا داشت ، او نماينده خدا در زمين بود او معلم فرشتگان بود، او مسجود ملائكه بزرگ خدا گرديد، اين آدم با اين امتيازات مسلما گناه نمى كند، بعلاوه مى دانيم او پيامبر بود و هر پيامبرى معصوم است .
لذا اين سؤ ال مطرح مى شود آنچه از آدم سر زد چه بود.
در اينجا سه تفسير وجود دارد كه مكمل يكديگرند:
1-آنچه آدم مرتكب شد ترك اولى و يا به عبارت ديگر گناه نسبى بود نه گناه مطلق .
گناه مطلق گناهانى است كه از هر كس سر زند گناه است و درخور مجازات (مانند شرك و كفر و ظلم و تجاوز) و گناه نسبى آن است كه گاه بعضى اعمال مباح و يا حتى مستحب درخور مقام افراد بزرگ نيست ، آنها بايد از اين اعمال چشم بپوشند، و به كار مهمتر پردازند، در غير اين صورت ترك اولى كرده اند، فى المثل نمازى را كه ما مى خوانيم قسمتى از آن با حضور قلب و قسمتى بى حضور قلب مى گذرد درخور شاءن ما است ، اين نماز هرگز درخور مقام شخصى همچون پيامبر و على (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيست ، او بايد سراسر نمازش غرق در حضور در پيشگاه خدا باشد، و اگر غير اين كند حرامى مرتكب نشده اما ترك اولى كرده است .آدم نيز سزاوار بود از آن درخت نخورد هر چند براى او ممنوع نبود بلكه مكروه بود.
2-نهى خداوند در اينجا نهى ارشادى است ، يعنى همانند دستور طبيب كه مى گويد: فلان غذا را نخور كه بيمار مى شوى خداوند نيز به آدم فرمود اگر از درخت ممنوع بخورى از بهشت بيرون خواهى رفت ، و به درد و رنج خواهى افتاد، بنابراين آدم مخالفت فرمان خدا نكرد، بلكه مخالفت نهى ارشادى كرد.
3-اساسا بهشت جاى تكليف نبود بلكه دورانى بود براى آزمايش و آمادگى آدم براى آمدن در روى زمين و اين نهى تنها جنبه آزمايشى داشت .*
سياق آيات مربوط به هبوط آدم وگناه او ، و مخصوصا آيه ايكه در صدر داستان قرار گرفته ، و ميفرمايد: (انى جاعل فى الارض خليفة ) الخ ، اين معنا را دست ميدهد: كه آدم در اصل ، و در آغاز براى اين خلق شده بود،
كه در زمين زندگى كند، و نيز در زمين بميرد، و اگر خدايتعالى او را (چند روزى ) در بهشت منزل داد، براى اين بود كه امتحان خود را بدهند، و در نتيجه آن نافرمانى عورتشان هويدا بگردد، تا بعد از آن بزمين هبوط كنند.
و نيز از سياق آيه سوره طه كه مى فرمايد: (فقلنا يا آدم ) الخ ، و سوره اعراف كه مى فرمايد: (و يا آدم اسكن ) الخ ، كه داستان بهشت را با داستان سجده ملائكه بصورت يك داستان و متصل بهم آورده ، و كوتاه سخن ، آنكه اين سياق بخوبى مى رساند كه منظور اصلى از خلقت آدم اين بوده كه در زمين سكونت كند، چيزيكه هست راه زمينى شدن آدم همين بوده كه نخست در بهشت منزل گيرد، و برتريش بر ملائكه ، و لياقتش براى خلافت اثبات شود، و سپس ملائكه ماءمور بسجده براى او شوند، و آنگاه در بهشت منزلش دهند، و از نزديكى بآن درخت نهيش كنند، و او (بتحريك شيطان ) از آن بخورد، و در نتيجه عورتش و نيز از همسرش ظاهر گردد، و در آخر بزمين هبوط كنند.
واز اين ريخت و سياق بخوبى بر مى آيد: كه آخرين عامل و علتى كه باعث زمينى شدن آندو شد، همان مسئله ظاهر شدن عيب آندو بود، و عيب نامبرده هم بقرينه ايكه فرموده : (بر آن شدند كه از برگهاى بهشت بر خود بپوشانند) الخ ، همان عورت آندو بوده ، و معلوم است كه اين دو عضو، مظهر همه تمايلات حيوانى است چون مستلزم غذا خوردن ، و نمو نيز هستند.
پس ابليس هم جز اين همى و هدفى نداشته ، كه (بهر وسيله شده ) عيب آندو را ظاهر سازد، گو اينكه خلقت بشرى ، و زمينى آدم و همسرش ، تمام شده بود، و بعد از آن خدا آندو را داخل بهشت كرد، ولى مدت زيادى در اين بين فاصله نشد، و خلاصه آنقدر بآن دو مهلت ندادند، كه در همين زمين متوجه عيب خود شوند، و نيز بسائر لوازم حياة دنيوى و احتياجات آن پى ببرند.
بلكه بلافاصله آندو را داخل بهشت كردند، و وقتى داخل كردند كه هنوز روح ملكوتى و ادراكى كه از عالم ارواح و فرشتگان داشتند، بزندگى دنيا آلوده نشده بود، بدليل اينكه فرمود: (ليبدى لهما ما ورى عنهما)، (تا ظاهر شود از آندو آنچه پوشانده شده بود از آنان )، و نفرمود: (ليبدى لهما ما كان ورى عنهما)، (تا ظاهر شود از آندو آنچه بر آندو پوشيده بود)، پس معلوم ميشود، پوشيدگى عيبهاى آندو موقتى بوده ، و يكدفعه صورت گرفته ، چون در زندگى زمينى ممكن نيست براى مدتى طولانى اين عيب پوشيده بماند، (و جان كلام و آنچه از آيات نامبرده بر ميايد اينستكه وقتى خلقت آدم و حوا در زمين تمام شد، بلافاصله ، و قبل از اينكه متوجه شوند، عيب هاشان پوشيده شده ، داخل بهشت شده اند).
... پس معلوم ميشود علت بيرون شدن از بهشت ، و زمينى شدن آدم آن خطيئه نبوده ، بلكه علت اين بوده كه بوسيله آن خطيئه عيب آندو ظاهر گشته ، و اين بوسيله وسوسه شيطان لعين صورت گرفته است .).**
* تفسير نمونه جلد اول ، ايه 35
** تفسير الميزان جلد اول،آيه 35
آيا سجده براى خدا بود يا آدم ؟
سوره مبارك بقره آيه 34 : وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلََّئِكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُوَّاْ إِلا إِبْلِيسَ اءَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَا فِرينَ.
و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد، همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گرديد.
شك نيست كه سجده به معنى پرستش براى خدا است ، چرا كه در جهان هيچ معبودى جز خدا نيست ، و معنى توحيد عبادت همين است كه غير از خدا را پرستش نكنيم .اما داستان سجده ملايك به آدم چگونه قابل تفسير خواهد بود ؟
- سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبوديت خداست. زيرا عبادت واقعى ، عملى است كه خداوند بخواهد، نه آنكه طبق ميل ما باشد. ابليس حاضر بود قرن ها سجده كند، ولى به آدم سجده نكند.
- سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلكه به خاطر نسل و اولاد او نيز بوده است . چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: (خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لاءدم ) امام سجادعليه السّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّيه و نسل او بود.
- سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلكه به خاطر روح الهى اوست . (فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )
- فرشتگان براى آدم سجده پرستش نكردند، بلكه سجده براى خدا بود ولى بخاطر آفرينش چنين موجود شگرفى .
- سجده براى آدم كردند اما سجده به معنى خضوع نه پرستش .
- در اين ميان نظر قابل توجه را استاد آيت الله نكونام از مدرسين برجسته حوزه علميه قم در درس تفسير شان ، ارايه نموده است . ايشان مي فرمايند : اصولا سجده بر اساس احترام ناشي ازكمال صورت مي گيرد ، كمال كه بعد از سنجش يا امتحان بدست آمده باشد . دستور خدا وند به ملايك براي سجده به آدم (ع) ، بر اين اساس صورت گرفت .
از سوي هم سجده از نوامس الهي محسوب نمي گردد تا به غير از خدا جاييز نباشد. بنا بر اين سجده ملايك به دستور خدا به آدم ، سجده از روي احترام و تكريم مقام آدمي بود نه سجده عبادي كه مخصوص خدا وند است.( والله اعلم)
تلاوت قرآن
قال رسول الله (ص): «افضل العباده قراءه القرآن».* برترين عبادات قرائت صحيح قرآن است.بعد از فراگيري قرآن نوبت به قرائت آن ميرسد زيرا فراگيري مقدمهاي است براي عمل نيكوي قرائت و نيز تلاوت قرآن در همه حال. البته محدود كردن قرائت قر آن به مجالس ختم و استخاره و يا ترك تلاوت بجهت سبك شمردن آن عملي است كه مورد غضب خداوندواقع مي شود چنانكه حضرت رسول (ص) فرمودند: «عليك بتلاوه القرآن علي كل حال».**
* مجمعالبيان ج 1 ص 15.
** اصول كافي ج 8 ص 89.
1 ـ فراگيري قرآن
قال علي (ع) «تعلموا القرآن فانه احسن الحديث و تفقهوا فيه فانه ربيع القلوب". قرآن را فرا بگيريد كه برترين كلام است. و در آن بينديشيد كه بهار قلبهاست.
بعد از شناخت جايگاه و درك فضائل قرآن لازم است كه به فراگيري صحيح علوم آن بپردازيم. چرا كه قرآن محور اساسي دين و كتاب قانون الهي است و بر هر مسلماني لازم است كه در راه فراگيري آن بكوشد دراين باره امام صادق (ع) فرمودند: «ينبغي للمؤمن ان لايموت حتي يتعلم القرآن او يكون في تعلمه". شايسته است كه مسلمان مومن از دنيا نرود مگر آن كه قرآن را فراگرفته و يا در حال فراگيري آن باشد...علاوه بر فراگيري قرآن وظيفه تعليم آن بديگران نيز بر گردن ماست چنانكه پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: «خيركم من تعلم القرآن و علمه".بهترين شما كسي است كه قرآن رافرابگيردوبه ديگران نيزبياموزد...
و اين نه بعنوان يك حق بلكه يك تكليف براي مسلمان تعيين شده است تا در راستاي فرادهي قرآن به ديگران نيز كوشا باشد.
اعجاز رياضي قرآن
- يك بيوشيميست آمريكايی، مصری الاصل ويك محقق مسلمان، به نام دكتر رشاد خليفه در ژانويه سال ۱۹۷۴نشان داد تمامی متن قرآن از يک نظم شگفت انگيز رياضی تبعيت می کند. مبنای اين سيستم رياضی عدد ۱۹ است.
- 1- اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم »
داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد
به 19 قسمت است. (114= 6 × 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق
(شماره 96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (285= 15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي
سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (76= 4× 19) دارد كه
به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي
سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است.
( 38=2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي
سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است.
( 57= 3 × 19).
10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي
سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن
« بر آن دوزخ 19 فرشته موكل اند» مي باشد. (آيه 30) .
ادامه مطلب
عجب دعوتی ! عجب میزبانی !
بسم الله الرحمن الرحیم
* یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
* ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً
* فَادْخُلِی فِی عِبَادِی
* وَادْخُلِی جَنَّتِی
- ای روح آرام یافته.
- بسوی خدایت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.
- و درسلک بندگانم داخل شو.
- و در بهشت ورود کن.
سوره مبارک فجر آیات 27-۳۰
چه تعبیرات دل انگیزی که صفا و لطف و آرامش واطمنان از آن می بارد.
دعوت مستقیم خدا، از نفوسی که در برتو ایمان به حالت اطمنان و آرامش رسیده اند.
دعوت از آنها برای بازگشت به سوی خدا به سوی مالک ومربی و مصلحشان.
دعوتی که آمیخته با رضایت طرفینی است، رضایت عاشق دلداده از معشوق ورضایت محبوب ومعبود حقیقی.
و بدنبال آن تاج افتخار عبودیت را بر سر او نهادن وبه لباس بندگی مفتخرش کردن و در سلک خاصان در گاه اورا جای دادن.
و سبس دعوت از او برای ورود در بهشت، آنهم با تعبیر " بهشت خودم" که نشان می دهد میزبان این مهمانی تنها و تنها ذات مقدس او است ، عجب دعوتی ! عجب میزبانی ! و عجب مهمانی.
به باور بسیاری از مفسران " بازگشت" مطرح در این آیات تنها قیامت نمی باشد .
با قرآن آشنا شويم
بخشي از كتاب آشنايى با سوره ها
تاريخچه و چگونگى نگارش و تدوين قرآن
تقسيمات قرآناسامى قرآن
اسامى سورههاى قرآن
معناى «سوره»
شناخت مكى و مدنى
شان نزول
تفسير قرآن
تفسير به راى
محكم و متشابه
ناسخ و منسوخ
ادامه مطلب
معجزه رياضی قرآن
هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زير ايمان ميآورد که قران کلام خدا است چه رسد به افرادی که مسلمان هستند. بيائيد واقعاً سعی كنيد چهار كلمه مثل (بسم الله الرحمن الرحيم) بسازيد كه 19 رابطه رياضي در آن باشد. يا حتی سه رابطه رياضی از لحاظ حروف ابجد در آن باشد. البته توجه داشته باشيد در آن زمان چرتكه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشين حساب و كامپيوتر.
ادامه مطلب
شگفتى هاى آمارى درباره قرآن
برخي قرآن پژوهان در سال هاي اخير كشفياتي درباره نظم عددي آيات قرآن و مناسبات آماري ميان بعضي از واژه هاي اين كتاب كرده اند كه بسيار جالب توجه مي باشد . ذيلاً به تعدادي از آن ها اشاره مي كند:
– سال ۳۶۵ روز است و واژه « يوم » ( به معناي روز در زبان عربي ) دقيقاً به همين تعداد در قرآن تكرار شده است.
ادامه مطلب
در حديثى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايند: (خَيْرَكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ القرآنَ وَ عَلَّمَهُ) يعنى : (بهترين شما كسى است كه قرآن را ياد بگيرد و به ديگران هم بياموزد).
در جاى ديگر رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: (خدا عذاب نمى كند قلبى را كه جاى قرآن باشد).
خداى متعال قرآن را به عنوان شفاى آنچه در دلها و افكار است معرفى مى كند.
اگر قرآن شفا باشد پس هرگز مريض نمى شود و هرگز مراجعه كننده به قرآن بدون بهبودى و درمان باز نمى گردد، بلكه قرآن به حقّ او را درمان مى كند، كه درمان او همان فهم قرآن و پذيرفتن و عمل كردن به آن است . پس چون جهل يك بيمارى است ، در حريم قرآن جهل راه ندارد. اشتباه يك تاريكى است ، در محدوده قرآن اشتباه نيست . پس قرآن نور است و مايه شفا! قرآن علاوه بر اينكه ما را به فكر كردن در نشانه هاى قدرت خداوند و حقانيت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله معاد دعوت مى نمايد نسبت به همه مسائل ما را راهنمائى مى كند.
خلاصه قرآن !
سوره حمد، در اول قرآن ، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگير بودن ، اين سوره باشد. زيرا اين سوره ، با داشتنِ فقط هفت آيه ، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است . چونكه ، قرآن شامل تحميد، تمجيد، تسبيح ، تقديس ، تهليل ، شكر، ثناء و تكبير است ، و همه اينها، در كلمه ((حمد)) مندرج است .همچنين ، بيان ارزاق ، اِنعام ، احسان ، تربيتِ بندگان و اكرام و امهال ايشان ، در كلمه ((رحمان )) گنجانده شده است ؛ و تمامى آنچه در قرآن ، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان ، در ((رحيم ))، درج شده است و تمام مفاهيم ثُباتِ قدرت الهى ، عظمت ، بقاء، و سرمديّت حق ، تنزيه او از شركاء، در كلمه ((مالك ))، نهفته است و تمام مسائل مربوط به قيامت ، مواقف و مقامات و نعمتهاى اخروى ، كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن ، اهوال دوزخ و شدائد و دركات آن ، حساب و ميزان و صراط، در كلمه ((يوم الدين )) جمع شده است .
آنچه در قرآن از عبادات و كيفيت آن ، از نماز و روزه و زكوة و حج و غير آن ، در ((اِيّاكَ نَعْبُدُ)) مندرج است . همينطور قرآن مشتمعل بر توكل و طلب نصرت و فتح و استعانت ، از خدايتعالى و امثال اينها، در ((ايّاكَ نَسْتَعينْ)) نهفته است و هكذا مفاهيم قرآن ، از قبيل هدايت ، توفيق ، تفويض ، ارشاد، اعتماد، دعا، سؤ ال ، التجاء و ابتهال در ((اهدنا)) گرد آمده است و هر چه در قرآن ، از ميان حلال و حرام و شرايع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه ((صِراطَ الْمُسْتَقيم )) متضمن آن است .
و تمامى احوال و آثارِ انسانهاى خوشبخت و كيفيت طريقه و سيره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان ، كه در قرآن آمده است ؛ در جمله ((اَلّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)) مندرج است و خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست ، قصه ها و اخبار ايشان ، از كفران نعمت و تكذيب انبياء و قتل ايشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برايشان ، در آيه ((غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ)) بيان شده است و بالاخره حالات بقيه جبّاران و فرعون ها و نصارى و ساير مشركين و گمراهان ، در كلمه ((ضالّين ))، درج مى باشد. و اين يكى از محسّناتِ قرآن شريف ، مى باشد كه گفته اند: ((ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس )).
آنچه مسلم است ، اين است كه بدون تكامل نفوس بشرى بدون تزكيه و تهذيب نفوس ، بدون ايمان واقعى و بدون هدايت و تقوا، فهم كتاب محال است . كسى گمان نكند ما مى توانيم بدون حركت تكاملى علما وعملا كتاب را بفهميم اين محال است ! اگر كسى مى خواهد با كتاب و معانى اشنا شود، احتياج به تكامل دارد. حضرت صادق (ع ) به ابوحنيفه فرمود: ما ورثك الله من كتابه حرفا اين تهمت نيست ، يك واقعيت است ، چون ابوحنيفه حركت كمالى و تقوا نداشت و بدون تقوا، فهم كتاب الله محال است .
تقوا مرتبه اى از كمال انسانيت است . آدمى يك وقت ، لغت تقوارا مى خواهد بداند و يك وقت مى خواهد تقوا حاصل كند. گاهى چهل سال زحمت لازم است ، تا تقوا حاصل شود و آن گاه فهم كتاب ! انسان هر اندازه در فنون وعلوم تخصص داشته باشد، استاد فلسفه باشد، مادامى كه واجد حركت انسانى و حركت الهى و حركت علمى و عملى نباشد، با كتاب آشنا نمى شود و نمى تواند آشنا شود.
مجموعه اى از درس اخلاق حضرت آيه الله حاج سيد رضا بهاء الدينى قدس سره
هدايت چيست ؟
كلمه هدايت در قرآن در مورد فراوانى استعمال شده است ولى ريشه و اساس همه آنها به دو معنى بازگشت مى كند:
1-(هدايت تكوينى ) كه در تمام موجودات جهان وجود دارد (منظور از هدايت تكوينى رهبرى موجودات به وسيله پروردگار زير پوشش نظام آفرينش و قانونمنديهاى حساب شده جهان هستى است ).
قرآن مجيد در اين زمينه از زبان موسى (عليه السلام ) مى گويد: ربنا الذى اعطى كل شيى ء خلقه ثم هدى : (پروردگار ما همان كسى است كه همه چيز را آفريد و سپس آن را هدايت كرد) (طه 50).
2- (هدايت تشريعى ) كه به وسيله پيامبران و كتابهاى آسمانى انجام
مى گيرد و انسانها با تعليم و تربيت آنان در مسير تكامل پيش ميروند شاهد آن نيز در قرآن فراوان است از جمله مى خوانيم : و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا: (آنها را راهنمايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مى كنند) (انبياء 73).
چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است ؟
مسلما قرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده ، ولى چرا در آيه فوق هدايت قرآن مخصوص پرهيزكاران معرفى گرديده ؟
علت آن اين است كه تا مرحله اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسليم در مقابل حق و پذيريش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است ) محال است انسان از هدايت كتابهاى آسمانى و دعوت انبياء بهره بگيرد.
به تعبير ديگر: افراد فاقد ايمان دو گروهند: گروهى هستند كه در جستجوى حقند و اين مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد كه هر جا حق را ببينند پذيرا مى شوند.
گروه ديگرى افراد لجوج و متعصب و هواپرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نيستند بلكه هر جا آن را بيابند براى خاموش كردنش تلاش مى كنند.
مسلما قرآن و هر كتاب آسمانى ديگر تنها به حال گروه اول مفيد بوده و هست و گروه دوم از هدايت آن بهره اى نخواهند گرفت .
و باز به تعبير ديگر: علاوه بر (فاعليت فاعل ) (قابليت قابل ) نيز شرط است ، هم در هدايت تكوينى و هم در هدايت تشريعى .
زمين شوره زار هرگز سنبل بر نيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد بلكه بايد زمين آماده باشد تا از قطرات زنده كننده باران بهره گيرد.
سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدايت را نمى پذيرد، و لذا خداوند مى فرمايد:(قرآن هادى و راهنماى متقيان است ).
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-13
يگانه عامل توانگرى
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: القرآن غنى لا غنى دونه و لا فقر بعده (1)؛ قرآن مايه توانگرى است كه جز در آن توانگرى يافت نشود و هيچ فقرى نيز پس از آن نيست . همچنين آن حضرت مى فرمايد: من قراء القرآن فراءى اءن اءحدا اءعطى اءفضل مما اءعطى فقد حقر ما عظمه الله و عظم ما حقره الله (2)؛ كسى كه قرآن تلاوت كند و آنگاه بپندارد بهره ديگران از او بيشتر است ، او آنچه را خدا بزرگ شمرده (قرآن ) حقير پنداشته و آنچه را خدا حقير دانسته (دنيا) او بزرگ پنداشته است .
نيز مى فرمايد: لا ينبغى لحامل القرآن اءن يظن اءحدا اءعطى اءفضل مما اءعطى لانه لو ملك الدنيا باءسرها لكان القرآن اءفضل مما ملكه (3)؛ براى حاملان قرآن سزاوار نيست كه بهره ديگران را برتر از بهره قرآنى بدانند؛ زيرا اگر آدمى مالك سراسر گيتى نيز باشد، قرآن بر هر چه دارد برتر است .
1-جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 7 .
2- همان ، ص 16 .
3-جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 26 .
بر گرفته شده از کتاب تسنيم تفسير قرآن كريم ، جلد اول . تا لف : آية الله جوادى آملى
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-۱۲
درياى بى كران معرفت
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: ثم اءنزل عليه الكتاب نورا لا تطفاء و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوئه ... جعله الله ريا لعطش العلماء و ربيعا لقلوب الفقهاء و محاج لطرق الصلحاء و دواء ليس بعده داء و نورا ليس معه ظلمة و حبلا وثيقا عروته و معقلا منيعا ذروته *... ؛ خداى سبحان كتابى آسمانى بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرو فرستاد و آن ، نورى است كه خاموشى ندارد و چراغى است كه افروختگى آن زوال ناپذير است و دريايى ژرف است كه قعر آن به چنگ ادراك آدمى (بشر عادى ) نمى افتد و راهى است كه در آن گمراهى نيست و شعاعى است كه روشنى آن تيرگى نگيرد ... خداوند آن را فرونشاننده تشنگى علمى دانشمندان و خرمى دلهاى فقيهان و راه روشن سالكان صالح قرار داد . قرآن كريم دارويى است كه پس از آن ، بيمارى نمى ماند و نورى است كه هيچ گونه تيرگى در آن نيست و ريسمانى است كه دستگيره آن مطمئن و پناهگاهى است كه قله بلند آن مانع دشمن است .
*نهج البلاغه ، خطبه 198، بند 25 .
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-11
مايه خرمى دلها
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد؛ قرآن را فرا گيريد كه آن نيكوترين سخن است و به فهم عميق آن دست يابيد كه آن مايه خرمى دلهاست و از نور آن شفا بجوييد كه آن شفاى بيماريهاى روحى است و آن را نيكو تلاوت كنيد كه سودمندترين قصه هاست و كسى كه به علم خويش عمل نكند، همانند نادان سرگردانى است كه به هوش نمى گرايد و چون عالم است ، حجت بر او گرانتر و حسرت او افزونتر و ملامت او در پيشگاه خداى سبحان بيشتر است .(1)
مراد از تفقه (تفقهوا) در قرآن كريم و روايات اهل بيت طهارت (عليهم السلام )، آشنايى با فقه مصطلح كه در مقابل كلام و فلسفه قرار دارد، نيست ؛ همان گونه كه واژه حكمت در قرآن و روايات ، حكمت مصطلح ، يعنى فلسفه نيست ، بلكه بر فراگيرى معارف اصول دين و معارف عقلى نيز فقه اطلاق مى گردد و فهميدن احكام حرام و حلال الهى نيز حكمت ناميده مى شود . پس فقه كه عبارت از فراگيرى عميق است به معناى مطلق آگاهى به معارف دين است و به معناى اصطلاحى آن نيست و گرنه لازم مى آيد كه تنها يك سيزدهم قرآن كه آيات الاءحكام و مربوط به فروع فقه مصطلح است ؛ داراى فقه باشد و مراد از تفقه در قرآن معرفت خصوص همان مقدار اندك باشد؛ در حالى كه تمامى قرآن فقه است . البته اگر مسائل حقوقى ، سياسى ، اجتماعى و مدنى را جزو فقه بدانيم ، آيات فقهى رقم بيشترى پيدا مى كند .
از قرار گرفتن شفا در نور قرآن (و استشفوا بنوره ) بر مى آيد كه جهل به قرآن نيز مانند به كار نبستن آن ، بيمارى است ؛ جهل مانند رذايل اخلاقى ديگر، از بيماريهاى قلبى است و قرآن كريم شفاى اين دردهاست : و ننزل من القران ما هو شفاء(2) (شفا لما فى الصدور ) (3)
مراد از قلب در قرآن ، همان لطيفه الهى ، يعنى روح است ، نه عضو گرداننده خون در بدن . سلامت و بيمارى قلب جسمانى انسان ، در محدوده دانش پزشكى است و ارتباطى با سلامت و بيمارى قلب روحانى ندارد؛ ممكن است انسانى از سلامت كامل قلب جسمانى برخوردار باشد، اما نتواند نگاه خود را در برابر نامحرم مهار كند و در نتيجه قلب روحانى او بيمار باشد: فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض (4) . همچنين كسى كه گرايشهاى نارواى سياسى دارد بيمار دل است ، گرچه از نظر طب مادى ، قلبى سالم داشته باشد: فترى الذين فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم )5)
قرآن كريم در كلام حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به عنوان اءحسن الحديث و اءنفع القصص معرفى و به نيكو تلاوت كردن آن ، سفارش شده است . مراد از تلاوت نيكو، تنها آهنگ خوب نيست . فهم درست قرآن و عمل به آن نيز از مدارج تلاوت نيكوست ؛ زيرا اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در ادامه سخن خود مى فرمايد: عالم بى عمل همانند جاهل سرگردانى است كه از جهل خود به هوش نمى گرايد و علم حجتى عليه عالم بى عمل و مايه حسرت و ملامت او نزد خداى سبحان خواهد بود . البته ترتيل و شمرده و با تاءنى تلاوت كردن و حدود تجويد را رعايت كردن ، فيض خاص تلاوت نيكو را به همراه دارد .
-1نهج البلاغه ، خطبه 110، بند 6 .
2-سوره اسراء، آيه 82 .
3-سوره يونس ، آيه 57 .
4-سوره احزاب ، آيه 32 .
5-سوره مائده ، آيه 52 .
بر گرفته شده از کتاب تسنيم تفسير قرآن كريم ، جلد اول . تا لف : آية الله جوادى آملى

دانستنیهای لازم درباره شب قدر و اعمال آن
رهايي از «ليلة القبر» براي نيل به «ليلة القدر»
چه كمالي برتر از آن است كه انسان خود را به جايي برساند كه خدا به او سلام بفرستد، ملائكه خدا به او سلام بفرستد! شب قدر به ما اين قدر و شرف را خواهد داد كه مخاطبان سلام و صلوات خدا و حمله عرش و خدا و ملائكه الهي باشيم؛ تا كدام مرتبه، نصيب مخاطب بشود، چه سلامي، او را دريافت بكند ! پس قدر، هم به معناي شرف و فضيلت است، هم به معناي تقدير امور. هم ما مقدرات جوامع انساني، اسلامي و شيعي را از خداي سبحان مسئلت كنيم، هم شرف و منزلت مان را در اين شب از ذات اقدس اله درخواست كنيم كه ما را با آبرومندي در دنيا و آخرت اداره كند و به غير خود واگذار نكند.
ادامه مطلب
تاثر آیه قرآن کریم
فُضَيل بن عياض (1) مردى است كه در ابتدا دزد و شخص فاسقى بود او در كار خويش ، چنان اقتدارى داشت كه فاصله ابيورد و سرخس را ناامن كرده بود. امّا با همه آلودگى ها چون ذاتاً شايستگى داشت ، در اثر تحولات درونى ،تمام گناهان را كنار گذاشت ، توبه واقعى كرده و يكى از بزرگان عرفاء شد و تعدادى انسان صالح تربيت كرد.
در مورد علت توبه او نوشته اند كه وى ، در همان ايام جهالت ، عاشق دخترى شد و نيمه شب به قصد ربودن او هنگامى كه از ديوار خانه دختر، بالا رفت ، و بالاى ديوار قرار گرفت ، اتفاقاًصداى قرآن بگوشش رسيد كه در همسايگى آنخانه قرائت مى شد، چنانكه صداى قرآن بگوش فُضَيْل مى رسيد. او وقتى دقت كرد، شنيد كه اين آيه را مى خواند: (اَلَمْ يَاْنِ لِلَّذينَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ.) (2) :آيا وقت آن نرسيده كه مدعيّان ايمان ، قلبشان براى خدا نرم و خاشع شود؟) يعنى تا كى قساوت قلب ؟ تا كى تجرّى و عصيان ؟ تا كى پشت بخدا كردن ؟ آيا وقت جدا شدن از گناهان نيست ؟ اين مرد كه اين جمله را در بالاى ديوار شنيد، گوئى به خود او وحى شد، گوئى همانجا گفت : خدايا چرا؟! وقتش رسيده است ، الان هم وقت آن است .))
از ديوار پائين آمد و بعد از آن ، دزدى ، شراب ، قمار و از تمام آلودگى ها توبه كرده و صفات زشت را كنار گذاشت . از همه بسوى خدا هجرت كرد، از همه دورى گزيد تا حدى كه براى او مقدور بود، اموال مردم را به صاحبانشان پس داد، حقوق الهى را ادا كرد و مُلقَّب به ((شيخ الحَرَم )) گرديد. (3)
1- فضيل بن عياض ابن مسعود (105 - 187) عارف و زاهد معروف است او اصالتاً اهل طالقان است . در سمرقند ولادت يافت و سپس به منظور كسب حديث به كوفه رفت . وى از امام ششم (ع ) و سفيان ثورى و ديگران حديث شنيد و فضيل بيش از هشتاد سال عمر كرده و در شهر مكّه درگذشت و همان جا مدفون شد. از وى سخنانى پندآميز در كتابهاى صوفيه نقل شده است ؛ و همچنين شيخ طوسى از وى ضمن اصحاب امام ششم نام برده است .
2- حديد / 16.
3 - رجال طوسى ، ص 269 و فيات الاعيان ، 3 / 315.
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-10
عامل حشر با پيامبران
پيامبر اكرم صلى الله عليه و سلم مى فرمايد: ان اءكرم العباد الى الله بعد الاءنبياء العلماء ثم حملة القرآن يخرجون من الدنيا كما يخرج الاءنبياء و يحشرون من قبورهم مع الاءنبياء و يمرون على الصراط مع الاءنبياء و ياءخذون ثواب الاءنبياء . فطوبى لطالب العلم و حامل القرآن مما لهم عند الله من الكرامة و الشرف * گرامى ترين بندگان خدا پس از پيامبران دانشمندان هستند و سپس حاملان قرآن . عالمان و حاملان علم و عمل قراان به گونه پيامبران از دنيا رخت بر مى بندند و حشر آنان و عبورشان از صراط همراه پيامبران خواهد بود و از ثواب انبيا بهره مند مى شوند . پس خوشا به حال جويندگان علم و حاملان قرآن كه از كرامت و شرف الهى برخوردارند .
كسى كه قرآن را فرا گيرد تا فقط در خطابه ها يا نگارش كتابها از آن بهره گيرد، معلوم مى شود قرآن را براى تدبر در آن و عمل به آن نخواسته است و اين دانش تجارى ، حرفه اى بيش نيست و چنين علمى در اواخر عمر آدمى نيز به فراموشى سپرده مى شود . گرچه اين فراگيرى نيز ثواب آشنايى با ظاهر قرآن را دارد؛ اما آن كه قرآن را براى تدبر و عمل فراگيرد جايگاه ديگرى دارد.
* جامع احاديث الشيعه ، ج 15، ص 24 .
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-9
راه دستيابى به ثواب شاكران
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: قال الله تبارك و تعالى : من شغله قرائة القرآن عن دعائى و مسئلتى ، اءعطيته اءفضل ثواب الشاكرين .اگر اشتغال به قرائت قرآن ، بنده مؤ من را از بازگويى خواسته هايش در پيشگاه الهى باز دارد، خداى سبحان ، بدون درخواست ، بهترين ثواب شاكران را به چنين بنده اى عطا مى كند؛ همان گونه كه خليل حق ، حضرت ابراهيم (عليه السلام ) در هنگام شنيدن (حرقوه و انصروا الهتكم ) . يا (فاءلقوه فى الجحيم ) . از خدا چيزى طلب نكرد؛ چون مى دانست كه بر آمدن حاجت او در نخواستن است : حسبى من سؤ الى علمه بحالى .

اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-8
عامل نورانيت
ابوذر (رضوان الله عليه ) از رسول اكرم صلى الله عليه و آله درخواسست نصيحت كرد . آن حضرت فرمودند: تو را به تقواى الهى كه سرآمد همه امور است سفارش مى كنم .. ابوذر گفت : بيش از مرا نصيحت كنيد . آن حضرت فرمودند: بر تو باد به تلاوت قرآن و كثرت ياد خدا؛ زيرا تلاوت قرآن ، عامل ياد تو در ملكوت و مايه نورانى شدن تو در زمين است : اءوصيك بتقوى اله فانه راءس الاءمر كله . قلت : زدنى . قال : عليك بتلاوة القرآن و ذكر الله كثيرا فانه ذكر لك فى السماء و نور لك فى الاءرض (1) قرآن كه خود ذكر خداست و يكى از القاب آن نيز ذكراست پيروان خود را در ملكوت بلند آوازه و در زمين نورانى مى كند .
مطلوبيت تلاوت قرآن محدود به پنجاه آيه در روز نيست و آنچه در برخى روايات آمده كه در هر روز پنجاه آيه تلاوت كنيد بيان حد نهايى نيست ؛ زيرا دست كم قرائت پنجاه آيه پس از نماز صبح مطلوب است ؛ چنانكه حضرت امام رضا (عليه السلام ) مى فرمايد: ينبغى للرجل اذا اءصبح اءن يقراء بعد التعقيب خمسين آية (2)
1-جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 19 .
2- جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 20 .
امام علی (ع) : و فى القرآن نبا ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم و ما بينكم -ح / 313
سرگذشت نسلهاى پيشين شما، و خبرهاى مربوط به نسلهاى آينده شما، و احكام و دستورات به امورى كه بين شما جارى است، همه در قرآن آمده است.
آنچه انسان، در زندگى اين جهانى خود به آن نيازمند است، بطور كلى، خارج از اين سه مورد نيست:
* نخست، ميخواهد بداند كه پدران و مادران و نياكان او، در گذشته، چگونه بودهاند، چگونه زيستهاند، چهها مىانديشيدهاند،
* آن گناه مىخواهد بداند پس از مرگ او، دنيا چه صورتى خواهد داشت، و نسلهاى آينده در چه اوضاع و شرايطى خواهند زيست، و احوال آنها، در دنياى آينده چگونه خواهد بود.
* و سپس مىخواهند بداند: در حال حاضر، در دوران بين گذشته و آينده، كه خود در آن زندگى ميكند، با مردم چگونه بايد رفتار كند، و امورى را كه بين او و ديگران جارى است، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و به طريق آسايش و رستگارى گام بردارد
قرآن مجيد، كلام الهى و آسمانى ما مسلمانان، كتاب سازنده و روشنگرى است كه اين سه موضوع مهم و حياتى را، براى ما، به روشنى و بدون ترديد يا ابهام، توضيح داده است.
پس ما، اگر مىخواهيم با درك و آگاهى زندگى كنيم و در منجلاب و گمراهيها فرو نرويم، و به سوى سعادت گام برداريم، بايد قرآن را به دقت بخوانيد، معنى آن را درك كنيم، و مفاهيم آن را دستور زندگى خويش قرار دهيم، و احكام آن را به كار بنديم.
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-7
درجه اى از نبوت
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايد: من قرء القرآن فكاءنما اءدرجت النبوة بين جنبيه الا اءنه يوحى اليه . آن كس كه قرآن را قرائت كند، گويا نبوت در جان او ادراج شده است ، گرچه او وحيى دريافت نمى كند . قرائت قرآن شرايط خاصى دارد كه با رعايت آنها چنين آثارى مترتب خواهد شد؛ چنانكه قرائت در آياتى مانند (قرء باسم ربك الذى خلق ) و (اقرء و ربك الاءكرم ) (1) نيز خواندن صرف نيست .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز مى فرمايد: من قرء ثلث القرآن فكاءنما اءوتى ثلث النبوة و من قرء ثلثى القرآن فكاءنما اءوتى ثلثى النبوة و من قرء القرآن كله فكاءنما اءوتى تمام النبوة ثم يقال له : اقرء وارق بكل آية درجة . فيرقى فى الجنة بكل آية درجة حتى يبلغ ما معه من القرآن ثم يقال له : اقبض فيقبض ...فاذا فى يده اليمنى الخلد و فى الاءخرى النعيم (2)
پس از صعود مؤ من در درجات بهشت حكم جاودانگى در بهشت را در دست راست خود و نعم الهى را در دست چپ خود مى يابد و از اين رو در دعاى وضو مى گوييم : اللهم اءعطنى كتابى بيمينى و الخلد فى الجنان بيسارى (3).. .
1- سوره علق ، آيات 1 و 3 .
2 - جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 17 .
3 - بحار، ج 77، ص 319 .
بر گرفته شده از کتاب تسنيم تفسير قرآن كريم ، جلد اول . تا لف : آية الله جوادى آملى
شكى نيست كه قرآن مجيد، در عرض 23 سال به نحو تدريجى نازل شده است . و از سوى ديگر مى خوانيم كه : قرآن كريم در ماه مبارك رمضان و در يك شب نازل گرديده است .: (( شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن )) (1) تصريح مى كند كه قرآن در ماه رمضان نازل گشته است . و آيات شريفه : (( انا انزلناه فى ليلة القدر )) (2) و (( انا انزلناه فى ليلة مباركة )) (3) نشان مى دهند كه قرآن مجيد، در يك شب نازل گرديده است . و آن يك شب در ماه رمضان بوده است . و از روايات به دست مى آيد كه آن شب ، شب 23 مبارك رمضان است .
درباره جمع ميان اين دو مطلب ، در روايات شيعه و اهل سنت آمده است كه قرآن ، در يك شب از جانب خداوند به (بيت المعمور) يا (بيت العزة ) نازل شده ، و پس از آن ، بتدريج بر آن حضرت نازل گشته است .
در اينجا تحقيق ديگرى نيز هست كه بسيار قوى مى باشد و آن اينكه قرآن مجيد دوبار نازل گرديده است ؛ بار اول ، به طور فشرده و بسيط به قلب آن حضرت نازل شده و بار ديگر، به طور مشروح و به تدريج و در عرض 23 سال. در تفسير الميزان ، ذيل آيه شريفه (شهر رمضان ...) اين تحقيق را قبول كرده و بر آن استدلال مفصل نموده است . روايات نيز در دوبار نازل شدن قرآن كريم ، صراحت دارند.
توضيح اينكه : قرآن مجيد، خود حاكى است كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - پيش از آنكه جبرئيل بيايد و آن را بخواند، قرآن را مى دانست ولى اجازه خواندن نداشت . آن آيه چنين است : (( لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه فاذا قراءناه فاتبع قرآنه ثم ان علينا بيانه )) (4)
يعنى : (زبانت را به خواندن قرآن ، حركت مده ، كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست . و چون ما آن را خوانديم ، از قرائت آن پيروى كن . سپس تفهيم آن بر عهده ماست .).
از اينجا معلوم مى شود كه قرآن كريم با نزول اول ، در قلب آن حضرت بوده است و آن را مى دانسته است . ولى لازم بود جاى مناسب و اندازه مناسب آن را جبرئيل بيان كند كه در كجا بخواند و چقدر بخواند؟
1- سوره بقره ، آيه 185
2- سوره قدر، آيه 1 .
3- سوره دخان ، آيه 3
دوستان عزيز براي آگاهي بيشتر مي توانند به كتاب " نگاهى به قرآن" تالف " حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على اكبر قرشى" مراجعه كنند.
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-6
عامل صعود بهشتيان
مردى از حضرت سجاد (عليه السلام ) سؤ الاتى كرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد . آن مرد به فكر طرح پرسش جديد افتاد، امام سجاد (عليه السلام ) فرمودند: در انجيل آمده است : تا به آموخته هاى پيشين خود عمل نكرده ايد، دانش جديد مطلبيد (زيرا معلوم مى شود علم را براى عمل نمى خواهيد و ) علمى كه براى عمل نباشد عامل دورى از خداست . آنگاه فرمود: خداوند بهشت را با دست خود، خشتى از طلا و خشتى و از نقره آفريد و ملات آن را مشك و خاك آن را زعفران و ريگ آن را لؤ لؤ قرار داد و درجات بهشت را به اندازه آيات قرآن قرار داد . پس كسى كه ( در دنيا) قرآن خواند، خداوند به او مى فرمايد: بخوان و بالا برو و كسى كه از آنان (اهل قرآن ) وارد بهشت شد، هيچ كس در درجه بهشت از او برتر نخواهد بود، مگر پيامبران و صديقان . (1)
حفص مى گويد: حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) به مردى فرمودند: آيا بقاى در دنيا را دوست مى دارى ؟ آن شخص كه از تربيت شدگان مكتب امامت بود، عرض كرد: آرى آن حضرت پرسيدند: چرا؟ عرض كرد: براى آن كه به قرائت سوره محبوب خود، (قل هو الله اءحد) بپردازم (2). امام كاظم (عليه السلام ) پس از لحظه اى سكوت فرمودند ؛ اگر از شيعيان ما، كسى قرآن را به خوبى فرا نگرفته باشد (چون به حقيقت آن ايمان دارد) در جهان برزخ ، قرآن به او تعليم داده مى شود تا خداى سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بيفزايد؛ زيرا درجات قرآن به اندازه آيات قرآن است . به قارى گفته مى شود: بخوان و بالا برو . او نيز مى خواند و بالا مى رود .
در جهان برزخ زمينه اى براى تكامل عملى نيست ، تا انسان با انجام كارى واجب يا مستحب به كمال برتر عملى برسد، ولى راه تكامل علمى باز است ؛ نظير آنچه در رؤ يا براى روح معلوم مى شود و براى آگاهى به آن حركت فراگيرى از قبيل كوششهاى بدنى در زمان بيدارى راه ندارد و بسيارى از علوم و معارف دين در آن جا براى انسانها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آيات نورانى قرآن كريم است ، براى ترفيع درجات شيعيان ، ابتدا از تعليم قرآن بهره مند خواهند شد و سپس با فرمان اقراء وارق مى خوانند و در درجات بهشت صعود مى كنند .
صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نيست ؛ زيرا در عالم برزخ ، تكليف و عمل مكلفانه كه جزا را به همراه داشته باشد نيست ، بلكه صعود بهشتيان در درجات بهشت ، همان ظهور انس با قرآن در دنياست .
حفص مى گويد: در خوف و رجا كسى را همتاى موسى بن جعفر (عليه السلام ) نيافتم و قرائت او با حزن آميخته بود هنگامى كه قرآن را قرائت مى كرد گويا با كسى سخن مى گفت و اين ويژگى تلاوت متدبرانه است كه قارى متدبر خود را گاهى مخاطب خداوند مى يابد .(3)
نحوه فراگيرى قرآن در ميان اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدين گونه تبيين شده است ؛ آنان ده آيه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرا مى گرفتند و تا بر علم و عمل به آن واقف نمى گشتند، آيات بعدى را فرا نمى گرفتند . (4)
1 -جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 15 .
2- در يكى از جنگهاى صدر اسلام كه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از سوى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرماندهى لشكر را بر عهده داشت ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از بازگشت لشكر، از برخى سپاهيان گزارش سفر خواست و پرسيد فرمانده لشكر خود را چگونه يافتيد؟ آنان از مداومت حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بر قرائت سوره توحيد در نمازها، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شكايت كردند . رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از اميرالمؤ منين پرسيدند: درباره اين گزارش چه مى گوييد؟ حضرت اميرالمؤ منين در پاسخ عرض كرد: من تلاوت (قل هو الله اءحد) را دوست دارم (بحار، ج 89، ص 348 ) .
3- جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 15 .
4 -همان ، ص 27 .
مشکلات رسمالخط قرآني عثمان طه
با بررسيهاي انجام شده در رسم الخط عثمان طه شش اشتباه پيدا كردهايم كه اين اشتباهات بايد رفع شود.اين مرجع تقليد اظهار داشت: اگر كسي از روي قرآن عثمان طه بخواند، دروغ بر خدا نبسته بلكه برخي از كلمات را اشتباه ميخواند.
به گزارش خبرگزاري فارس از قم – ایران ، آيتالله العظمي ناصر مكارم شيرازي در جمع نمازگزاران حرم مطهر حضرت معصومه(س) ، با اشاره به سئوال مطرح شده مبني بر اينكه رسمالخط قرآن عثمان طه آيا داراي ايرادات بوده و آيا اين مسئله در روزه اشكال ايجاد ميكند، گفت: قرآن يك رقم بيشتر نيست و هيچگونه تحريف و تغييري در قرآن از زمان پيامبر حاصل نشده است، ولي طرز نوشتن در برخي از قرآنها به گونهاي است كه مردم اشتباه ميخوانند.
وي اضافه كرد: كساني كه به اين رسمالخط آشنا هستند، آن را درست ميخوانند ولي كساني كه با اين رسمالخط آشنا نيستند و حتي عربها آن را اشتباه ميخوانند.
در این گزارش اشاره به این اشتباهات نشده است.
با دهان پاکیزه قران بخوانید
از فرمایشات نبی اکرم (ص) است که می گوید : دهان را خوشبو کنید زیرا دهان انسان، راه قرآن است. امام رضا (ع) نیز از رسول گرامی اسلام (ص) نقل می کند : نه فقط دندان را مسواک کنید، بلکه دندان وزبان و فضای دهان را هم پاک کنید . هم از خوردن غذای شبهه ناک بپر هیزید و هم از گفتن حرف مشکوک دوری کنید، تا دهان شما شایستگی پیدا کند مجرای الفاظ قرآن گردد.
اگر قران ، که کوثر و چشمه زلال است، از دهان لایه روبی نشده عبور کند بی اثر است؛ رنگ می گیرد و بو می پزیرد و چون می خواهید قرآن بخوانید و سخن شما در دیگران اثر کند و خود تان هم که می شنوید متاثر شوید، دهان را پاک نگهدارید.
قرآن بخوان
قرآن ، خود يكي از اقسام ذكر است و مي تواند در هر فايده اي كه ذكر و دعا دارند قائم مقام آن دو گرددبر تر از آن ؛ قرآن ، سخن خداست، اسم اعظم در قرآن است و قرآن ، چشمه جوشان علم است .
رسول گرامی اسلام می فرماید : خانه هاي خود را با تلاوت قرآن ، نوراني كنيد و آنها را چون قبرستان قرار ندهيد، همانطور كه يهود و نصاري چنان كردند كه در معابد و كنيسه ها نماز مي گزاردند و خانه هاي خويش را تعطيل نمودند؛ چون هرگاه در خانه اي قرآن زياد تلاوت شود، خيرش زياد مي گردد و آن خانواده بهره مند مي گردند و براي اهل آسمان نور مي دهد همچنانكه ستارگان آسمان براي اهل زمين ، نور افشاني مي كنند.
حضرت صادق - عليه السلام-: هرگاه انسان مسلمان در خانه قرآن بخواند، اهل آسمان آن خانه را آنگونه مي بينند كه اهل دنيا ستاره درخشنده را در آسمان مي نگرند.
حضرت رضا - عليه السلام - : براي خانه هايتان بهره اي از قرآن قرار دهيد كه اگر در خانه اي قرآن خوانده شود، كارها بر اهلش آسان شده ، خيرش زياد مي گردد و ساكنينش در فزوني هستند و اگر در خانه اي قرآن تلاوت نگردد، بر اهلش تنگ شده ، خيرش كم مي گردد و ساكنينش در نقصان قرار دارند.
اختلاف قراآت
قرائتهاى قرآن مجيد، به هفت نفر قارى مشهور مى رسد، كه چهار نفر از آنها شيعه و سه نفر از اهل سنت است . چهار نفر اولى عبارتند از:
1- عاصم بن ابى الجنود
2- ابوعمرو بصرى
3- حمرة بن حبيب زيات
4- على بن حمزه كسايى
5- عبدالله بن عامر دمشقى
6- عبدالله بن كثير مكى
7- نافع بن عبدالرحمن المدنى
در این باره دو مطلب لازم به یاد آوری است :
اول اختلاف قراآت ، فقط در تركيب كلمات است ؛ مثلا يكى (مالك يوم الدين ) خوانده و ديگرى (ملك يوم الدين ) و يا يكى (لنحرقنه ) را از باب افعال خوانده و ديگرى از باب تفعيل . خلاصه : اختلاف ، از تركيب كلمات بيرون نرفته است . و اين ، سبب زيادى و يا نقصى در قرآن مجيد نمى گردد.
دوم : آية الله خوئى در البيان مى فرمايد: اهل بيت - عليهم السلام - شيعيان خويش را به يكى از قراآت منحصر نكرده اند. اين قرائتها در زمان آنها- عليهم السلام - معروف بوده است و از هيچ يك منع نفرموده اند و اگر منع كرده بودند با تواتر ولااقل با خبر واحد، نقل مى شد. بلكه از آنها نقل شده كه همه را امضا كرده و فرموده اند: (( اقرء كما يقرء الناس ، اقراءوا كما علمتم )) .
و خلاصه سخن آنكه : جايز است قرائت در نماز، با هر قرائتى كه در زمان ائمه - عليهم السلام - متعارف بوده است .
ناگفته نماند كه : از قرائتهاى هفتگانه ، فقط قرائت عاصم و حمزه به معصوم - عليهم السلام - مى رسد؛ قرائت عاصم ، با يك واسطه به اميرالمؤ منين - عليه السلام - و قرائت حمزه ، بدون واسطه به امام صادق - عليه السلام - مى رسد. بعضى ديگر هم اگر به معصوم - عليهم السلام - برسد با واسطه زياد مى رسد. همه قرآنهاى موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده اند كه از نظر شيعه و اهل سنت ، مورد قبول است .
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-4
راهنماى بهشت
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: تعلموا القرآن و اقرؤ وه و اعلموا اءنه كائن لكم ذكرا و ذخرا و كائن عليكم وزرا فاتبعوا القرآن و لا يتبعكم فانه من تبع القرآن تهجم به على رياض الجنة و من تبعه القرآن زج قفاه حتى يقذفه فى جهنم(1) ؛ قرآن را فرا گيريد و آن را قرائت كنيد و بدانيد كه قرآن نام شما را بلند مى كند و وسيله اى براى ياد خداست . قرآن هم ذخر (ذخيره ) است و هم وزر؛ اگر امام و پيشواى انسان بود براى او ذخيره نيكويى است و اگر كسى خود را امام و پيشواى قرآن قرار داد، قرآن بار سنگينى بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به دوزخ مى افكند . حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نيز درباره قرآن مى فرمايد: هر كس قرآن را در پيش روى خود قرار داد، قائد او به سوى بهشت خواهد بود و هر كس آن را به پشت سر افكند، سائق او به سوى دوزخ خواهد بود: من جعله اءمامه ، قاده الى الجنة و من جعله خلفه ، ساقه الى النار . (2)
2 -بحار، ج 89، ص 17 .
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت
-3كتاب نجات بخش
معاذ بن جبل مى گويد: در سفرى ملازم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بوديم . به آن حضرت عرض كردم براى ما سخن سودمندى بگوييد . آن حضرت فرمودند: اگر زندگى سعادتمندانه ، مرگ شهيدانه ، نجات روز حشر، سايه روز سوزندگى و هدايت روز گمراهى مى طلبيد، به درس قرآن بپردازيد كه آن ، سخن خداى رحمان و سپرى در برابر شيطان و مايه سنگينى كفه عمل در ميزان عدل است .
نزول يا تنزّل قرآن كريم؟
يكي از بهترين و ظريفترين تعبيرات در فرهنگ اسلامي
"تجلي" قرآن كريم است. معناي تجلي در قرآن و روايات چنين است كه خداي سبحان حقيقتي را از جهان غيب تنزّل داده،بايين آورد و براي ما تبيين كند. تجلي غير از تجافي است . قرآن در ماه رمضان نازل شد؛ اما نه بگونه كه باران از بالا مي بارد. چون وقتي باران نازل مي شود، به صورت تجافي است. يعني چون بالا است در بايين نيست و وقتي بايين آمد ديگر در بالا نيست. اما وقتي خداي سبحان مي فرمايد: ما در ماه مبارك رمضان قرآن را نازل كرديم، نزول قران مانند بارش بارن نيست كه وقتي بيش خدا است، ديگر در دست ما نباشد؛ و وقتي به زمين آمد ديگر بيش خدا نباشد ... چنين است كه قرآن در اين ماه تنزّل كرد نه نزول . يعني اين حقيقت كه نزد خدا بود والآن هم هست و هميشه خواهد بود، رقيق شد؛ تنزل كرد؛ به صورت لفظ در آمد تا انسان بتواند آن را بگويد، بشنود، بنويسد و بخواند.( حمكت عبادات، حضرت آيت الله جوادي آملي ،ص 198)خانه نور افشان
بر اساس روايتي ار رسول گرامي اسلام (ص) : خانه اي كه در آن قرآن خوانده مي شود و دين در آن خانه حاكم است. براي فرشتگان ، مانند ستار هاي آسمان براي اهل زمين ، نور افشاني مي كند. ( كافي، ج2، ص 610) ؛ همانطور كه انسان هنگام ديدن فضاي باز، بعضي از جاها را تاريك و بعضي را روشن مي بيند. خانه اي كه در آن قران خوانده مي شود و دين در آن حاكم است ، براي اهل آسمان نور افشاني مي كند.
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-2
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: القرآن اءفضل كل شى ء دون الله فمن وقر القرآن فقد وقر الله و من لم يوقر القرآن فقد استخف بحرمة الله (1) . قرآن كريم پس از خداى سبحان از هر چيزى برتر است . پس هر كس قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر كس آن را بزرگ نشمارد، به حريم خداى سبحان استخفاف روا داشته است . قرآن كريم مراحل مختلفى دارد: در مرحله نازله ، عربى مبين است و در مرحله برتر، على حكيم : انا جعلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى اءم الكتاب لعلى حكيم (2) و بين اين دو مرحله نيز مراتب متوسط است . قرآن حبل پيوسته و مستحكمى است كه يك سوى آن به دست خداى سبحان و سوى ديگر آن در دست انسانهاست و تمسك و اعتصام به حبل الله مايه سعادت و سيادت دنيا و آخرت است .
خداى سبحان به حاملان قرآن دستور بزرگداشت قرآن مى دهد و ثمره آن را محبوبيت خدا و خلق ذكر مى كند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: يقول الله عزوجل : يا حملة القرآن تحببوا الى الله تعالى بتوقير كتابه يزدكم حبا و يحببكم الى خلقه (3)
شايان ذكر است كه ، قرآن مراتبى دارد؛ چنانكه ولايت رسول گرامى و اهل بيت (عليهم السلام ) نيز داراى مراتب است . مرتبه برين قرآن و ولايت نور واحد است و از اين رو در آن جا سخن از فاضل و مفضول نيست . اگر كثرت مراتب ملحوظ شود، مرتبه برين قرآن از مرتبه نازل ولايت افضل است و تفصيل آن را در نوشتار ديگر راقم (على بن موسى الرضا و القرآن الحكيم ) مى توان يافت .
1-جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 7 .
2 -سوره زخرف ، آيات 3 4 .
3- جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15، ص 7
بر گرفته شده از کتاب تسنيم تفسير قرآن كريم ، جلد اول . تا لف : آية الله جوادى آملى
طبق روايات وارده ، اولين سوره اى كه نازل شده ، سوره علق ، و آخرين سوره تمام سوره نصر مى باشد. در تفسير برهان ، كافى و عيون اخبار الرضا از امام صادق و امام رضا - عليهماالسلام - نقل شده است كه : اولين سوره اى كه نازل شده ، سوره علق و آخرين سوره (اذا جاء نصرالله ) است .
قبلا یاد آور شدیم كه تشكيل سوره هاى قرآن كريم و تعيين ابتدا و انتهاى آنها توسط رسول خدا- صلى الله عليه و آله - بوده است . اما در باره ترتيب فعلى قرآن مجيد - سوره هاى مفصل در اوايل و سوره هاى كوچك در اواخر قرآن ، واقع شده – اقوال ذکر شده است که مشهور ترین و درست ترین آن این است كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - در اواخر عمر خويش ، به كاتبان وحى دستور داد تا قرآن كريم را به ترتيب کنونی بنويسند. سوره هاى بزرگ را در اول بياورند. و ترتيب فعلى قرآن مجيد مانند تشكيل سوره هاى آن ، توسط رسول خدا انجام گرفته است .
مهمترین دلیل در این مورد اين است كه ائمه اهل بيت - عليهم السلام - به اين ترتيب ، اعتراضى نكرده و آن را پذيرفته اند. اگر اين تدوين و ترتيب در زمان رسول خدا - صلى الله عليه و آله - و تحت نظر آن حضرت انجام نگرفته بود، ائمه معصومين - عليهم السلام - آن را بازگو مى كردند. ولااقل مى فرمودند كه : اين قرآن همان است كه نازل شده ولكن اين ترتيب ، بعد از آن حضرت بوده است .
وانگهى ، اهتمام بى حد رسول خدا- صلى الله عليه و آله - نسبت به قرآن ، مانع از اين بود كه اين كار را انجام ندهد و از دنيا برود.
اوصاف قرآن در نگاه اهل عصمت-1
اولين مهمان خداى سبحان
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: اءنا اءول وافد على العزيز الجبار يوم القيامة و كتابه و اءهل بيتى (1) . در قيامت كه همه مخلوقها به خالق باز مى گردند: اءلا الى الله تصير الاءمور (2)، اولين مهمانى كه بر خداى سبحان وارد مى شود، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و قرآن كريم و اهل بيت پيامبر است و چون چنين كثرت نورى با وحدت حقيقى هماهنگ است ، مى توان از مجموع انوار سه گانه به نور واحد و وافد فارد ياد كرد و گفت :اولين مهمان .
1 - جامع اءحاديث الشيعه ، ج 15،ص 6.
2 - سوره شورى ، آيه 53.
طهارت دل ، راه نيل به مراحل برتر قرآن
خداى سبحان راه دستيابى به مراحل عاليه قرآن را طهارت دل مى داند: (انه لقرآن كريم # فى كتاب مكنون # لا يسمه الا المطهرون ) (1) مرجع ضمير در لا يسمه اگر كتاب مكنون باشد مراد از مس ، همان اساس عقلى و قلبى و مراد از طهارت ، طهارت باطن خواهد بود كه به گواهى آيه شريفه (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) مطهرانى كه به نحو كمال و تمام با كتاب مكنون در ارتباطند، اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام ) هستند.
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) و امامان (عليه السلام ) در همه مراحل قرآن حضور دارند و بين آنان و همه مراحل قرآن هماهنگى بلكه يگانگى است ؛ چنانكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمودند: انى تارك فيكم ثقلين ... و هو كتاب الله ... و عترتى اهل بيتى لن يفترقا...، (2) و اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمودند: وجعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا، لا نفارقه و لايفارقنا (3) و از اين رو معصومين (عليهم السلام ) از آن جهت كه در اين نشئه به سر مى برند و با ديگران در احكام يكسانند با تعبير هذا الانسان به آنان اشاره مى شود و با هذا القرآن هماهنگند: (ما هذا الا بشر مثلكم ياكل مما تاكلون منه ) و از آن جهت كه داراى مقام (ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى ) (4)هستند با ذلك الكتاب متحدند و در نتيجه ذلك الانسان خواهند بود؛ چون در مرتبه (و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم )، (5) حتما اشاره ذلك مصحح دارد، نه هذا.
بر گرفته شده از کتاب تفسیر تسنيم جلد 2 ، تا لف : حضرت آيه الله جوادى آملى
1- سوره واقعه ، آيات 77 - 79.
2- بحار، ج 23، ص 108.
3- اصول كافى ، ج 1، ص 191.
4- سوره نجم ، آيات 8 - 9.
5- سوره نمل ، آيه 6.
بايد دانست كه تركيب و تشكيل سوره هاى قرآن و تعيين اول و آخر آنها، به دستور و اعلام شخص رسول خدا - صلى الله عليه و آله - بوده و كسى در آن دخالتى نداشته است . چنانكه در مجمع و كشاف نقل شده است كه : چون آيه (واتقوا يوما...) نازل گرديد، جبرئيل گفت : مكان آن ، راءس آيه 280 از سوره بقره است . و حال آنكه سوره بقره ، در اوايل هجرت نازل شده و اين آيه شريفه در دهم هجرت در حجة الوداع نازل گرديد. در مجمع البيان فرموده است : تمام سوره بقره مدنى است ، مگر آيه (واتقوا يوما...) كه در حجة الوداع نازل شده است .
مدت نبوت رسول خدا - صلى الله عليه و آله - جمعا 23 سال به طول انجاميده از اين مدت ، سيزده سال را در مكه و ده سال را در مدينه اقامت داشته اند. آيات و سورى كه در مكه معظمه و در عرض آن سيزده سال نازل شده اند، آيات و سور (مكى ) نام دارند؛ و آيات و سورى كه در مدينه طيبه و در عرض آن ده سال نازل شده اند (مدنى ) نام دارند.
بنابر مشهور، از مجموع 114 سوره قرآن كريم ، 86 سوره در مكه ، و 28 سوره در مدينه منوره نازل شده است . سوره هاى مكى نوعا در زمينه اصول عقيدتى از قبيل : توحيد، معاد، نبوت ، نظامهاى متقن جهان ، مبارزه طرفداران حق با طرفداران باطل و شكست جباران و طاغوتها و امثال آن است .
سوره هاى مدنى اغلب درباره احكام و حكومت و روابط عمومى و نظام زندگى است . و جنبه رو بنايى دارند.
دستورالعملى از حاج ميرزا ملكى تبريزى در باره آداب تلاوت قرآن کریم
عارف كامل مرحوم حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى در كتاب المراقبات فى اعمال السنه بعد از ذكر مطالبى به آداب و آيين تلاوت قران مى گويد: از آنجا كه خداوند در ايه افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها آنان را كه در قرآن به تدبر نمى نگرند، با زبانى سرزنش آميز نكوهيده است ، نخستين و مهمترين ادب و آيين تلاوت قرآن ، تدبر و تامل در آن است ، زيرا آن كه در قرآن به تدبر بنگرد، ناگزير به اندازه تدبر و تامل خويش شكوه و عظمت قرآن و آورنده قرآن و معانى و مفاهيم آن را در خواهد يافت ، و همين درك و دريافت سبب خواهد شد تا به هنگام قرائت ، ذهن و ضمير خويش را از پراكندگى دور دارد و بر تامل و تدبر خويش در فهم معانى و مقاصد قرآن بيفزايد، و از آنچه را فهم آن ها را مى بندد، بپرهيزد و هر امر و نهى و حكم و دستور و پند و موعظه اى مى بيند، همه را ويژه خود بپندارد، اينجاست كه قرائت و تدبر قرآن بر او اثر مى گذارد، و روح و جان او را بر مى انگيزد و از اين پس است كه به دنياهايى نيكو و نورانى راه مى يابد، و به مقامهايى بس والا و بالا فرا مى رسد.
چگونه در قرآن تدبر و انديشه كنيم ؟
موانع فهم قرآنادامه مطلب
ابن وهب گويد: امام صادق (ع ) فرمود: كسى كه سه كار انجام دهد، از سه موهبت محروم نخواهد شد:
1- كسى كه دعا كند، از استجاب آن بهره مند مى گردد.
2- كسى كه شكر كند، بر نعمتش افزوده مى شود.
3- كسى كه توكل كند، امورش سامان مى يابد.
سپس (براى هر كدام از موارد فوق ، به آيه اى از قرآن استدلال كرد و) فرمود: آيا قرآن ، كتاب خداوند متعال را خوانده اى ؟
كه در مورد اول مى فرمايد:
ادعونى استجب لكم : ((مرا بخوانيد تا (دعاى ) شما را اجابت كنم (سوره مؤمن آيه 60).
و در مورد دوم مى فرمايد:
لئن شكرتم لا زيدنكم : ((هرگاه شاكر و سپاسگذار خدا باشد، قطعاً بر نعمت شما مى افزايم )) (سوره ابراهيم آيه 7).
و در مورد سوم مى فرمايد:
ومن يتوكل على اللّه فهو حسبه : ((و هر آن كس كه برخدا توكل كند، پس خدا او را كافى است )) (سوره طلاق آيه 3).
به اين ترتيب مى بينيم ، امامان ما در وعظ و ارشاد مردم از آيات قرآن بهره مى گرفتند، و گاه مثل حديث فوق ، آيات قرآن را ذكر مى كردند كه گفتارشان به بركت قرآن آميخته باشد و بهتر اثر كند.
وقتی قران نفرین می کند!
نقل مى كنند: شخصى از دنيا رفت ، بستگان او، يك نفر قارى قرآن را اجير كردند، كه مدتى ، سر قبر او قرآن بخواند، قارى مشغول قرائت قرآن بر سر قبر او گرديد.
تا اينكه بعد از چند روز يكى از وارستگان آن شخص را در عالم خواب ديد و از او احوال پرسى كرد، او در جواب گفت : تقاضا دارم بگوئيد اين قارى قرآن بر سر قبر من ، ديگر قرآن نخواند، زى را وقتى كه قرآن مى خواند، به هر آيه اى (مثلاً آيه خمس ، زكات ، حج ، امر به معروف و نهى از منكر و...) مى رسد كه من به دستور آن آيه عمل نكرده ام ، مرا عذاب مى نمايند!!
نگارنده گويد: در احاديث آمده كه امامان فرمودند:
رب تالى القرآن و القرآن يلعنه ((چه بسيار افرادى هستند كه تلاوت قرآن مى كنند، ولى قرآن آنها را لعنت مى كند)).
درباره ولايت ائمه اثنى عشر(عليهم السلام) و حكومت عدل حضرت مهدى(عليه السلام) و جهان گير شدن اسلام به كدام آيه از قرآن كريم مى توان استشهاد نمود؟
ادامه مطلب
دو نكته از كلام خدا
1-در سوره طه خداوند متعال ، نعمتهاى مادّى دنيا را به عنوان ((زَهْرَه )) ياد مى كند در آنجا مى فرمايد: (وَ لا تَمُدَّنَ عَيْنَيْكَ اِلى ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَالْحَيوةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ اَبْقى .) (1)
:(اى رسول ما! چشمان خود را به نعمتهاى مادّى ، كه به گروههائى از آنان داده ايم ، ميفكن ، اينها شكوفه هاى زندگى دنياست ؛ تا آنان را آزمايش كنيم ؛ و روزى پروردگارت ، بهتر و پايدارت است .)
((زَهْرَه )) در لغت ، به معناى شكوفه است و تازگى شكوفه ، از دو سه روزى بيش نباشد. انسان به آن چند روزى كه شكوفه نشاط و خرمى دارد، خوشحال مى شود و بقول معروف : ((گل همين چند روز و شش باشد.))، بعد تدريجاً پژمرده شده و از بين مى رود. همچنين است ، مال دنيا، چند روز انسان به زرق و برق آن دلخوش مى شود، ولى با عوامل متعددى ، از دست مى رود، در نهايت يا كهنه مى شود و يا بديگرى منتقل مى گردد.
2- ابوطالب مكّى در كتاب قوة القلوب مى گويد: باريتعالى در آيه مباركه : (يا اَيُّها الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيبّاتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً اِنّى بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ.)(2):(اى رسولان ما! از غذاهاى پاكيزه حلال ميل كنيد و عمل صالح انجام دهيد كه من به آنچه مى كنيد، آگاهم .)
خداوند متعال ، ((اكل طيّب )) را بر ((عمل صالح )) مقدم داشته است ؛ زيرا كه عمل صالح ، نتيجه خوردن غذاهاى حلال و پاكيزه مى باشد، و خواجه عبدالله انصارى مى گويد: ((لقمه ، تخم عمل است و عمل ، ميوه آن تخم ، هر چند تخم ، پاكيزه تر باشد، ميوه آن بهتر و پاكيزه تر خواهد بود.))
خلاصه قرآن
سوره حمد، در اول قرآن ، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگير بودن ، اين سوره باشد. زيرا اين سوره ، با داشتنِ فقط هفت آيه ، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است . چونكه ، قرآن شامل تحميد، تمجيد، تسبيح ، تقديس ، تهليل ، شكر، ثناء و تكبير است ، و همه اينها، در كلمه ((حمد)) مندرج است .همچنين ، بيان ارزاق ، اِنعام ، احسان ، تربيتِ بندگان و اكرام و امهال ايشان ، در كلمه ((رحمان )) گنجانده شده است ؛ و تمامى آنچه در قرآن ، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان ، در ((رحيم ))، درج شده است و تمام مفاهيم ثُباتِ قدرت الهى ، عظمت ، بقاء، و سرمديّت حق ، تنزيه او از شركاء، در كلمه ((مالك ))، نهفته است و تمام مسائل مربوط به قيامت ، مواقف و مقامات و نعمتهاى اخروى ، كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن ، اهوال دوزخ و شدائد و دركات آن ، حساب و ميزان و صراط، در كلمه ((يوم الدين )) جمع شده است .
آنچه در قرآن از عبادات و كيفيت آن ، از نماز و روزه و زكوة و حج و غير آن ، در ((اِيّاكَ نَعْبُدُ)) مندرج است . همينطور قرآن مشتمعل بر توكل و طلب نصرت و فتح و استعانت ، از خدايتعالى و امثال اينها، در ((ايّاكَ نَسْتَعينْ)) نهفته است و هكذا مفاهيم قرآن ، از قبيل هدايت ، توفيق ، تفويض ، ارشاد، اعتماد، دعا، سؤ ال ، التجاء و ابتهال در ((اهدنا)) گرد آمده است و هر چه در قرآن ، از ميان حلال و حرام و شرايع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه ((صِراطَ الْمُسْتَقيم )) متضمن آن است .
و تمامى احوال و آثارِ انسانهاى خوشبخت و كيفيت طريقه و سيره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان ، كه در قرآن آمده است ؛ در جمله ((اَلّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)) مندرج است و خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست ، قصه ها و اخبار ايشان ، از كفران نعمت و تكذيب انبياء و قتل ايشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برايشان ، در آيه ((غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ)) بيان شده است و بالاخره حالات بقيه جبّاران و فرعون ها و نصارى و ساير مشركين و گمراهان ، در كلمه ((ضالّين ))، درج مى باشد. و اين يكى از محسّناتِ قرآن شريف ، مى باشد كه گفته اند: ((ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس )).
ناپلئون وقرآن
ناپلئون بناپارت ،(1) امپراطور فرانسه و چهره معروف عالم سياست در عرصه بين الملل ، روزى در مورد اسلام و مسلمانان فكر مى كرد و اينكه چطور مى شود، بر كشورهاى اسلام تسلط يافت و مسلمانان را تحت سيطره فرانسه درآورد. از مشاورين خود سؤ ال كرد: ((مركز مسلمين كجاست ؟)) مصر را معرفى كردند. او بسوى مصر حركت كرد؛ پس از ورود به كتابخانه مهم آن شهر رفته و به مترجم گفت : ((يكى از مهمترين كتابهاى اينها را برايم بخوان و او قرآن را باز كرده و در اول صفحه ، اين آيه را مشاهده كرد: (اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْلَمُونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمْ اَجْراً كَبيراً.)(2):(اين قرآن ، به راهى كه استوارترين راههاست ، هدايت مى كند، و به مؤ منانى كه اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد كه براى آنها پاداش بزرگى است .)
مترجم ، آيه را براى ناپلئون خواند و ترجمه كرد. از كتابخانه بيرون آمدند، شب را تا صبح ، ناپلئون به اين آيه و پيام آن فكر مى كرد. صبح بيدار شده ، دو مرتبه بكتابخانه آمدند؛ از مترجم خواست ، همان كتاب ديروزى را دوباره براى او بخواند و معنى كند و او هم آياتى را خوانده و ترجمه نمود.
شب را باز در فكر و انديشه قرآن و مفاهيم عالى آن به سحر رساند. روز سوم هم ، مثل دو روز قبل ، آياتى خوانده و براى ناپلئون ترجمه شد. بعد از اينكه از كتابخانه بيرون آمدند سؤ ال كرد: ((اين كتاب چه جايگاهى ، در بين ملت مسلمان دارد و چقدر به آن اهميت مى دهند؟)) مترجم گفت : ((آنها معتقدند كه اين قرآن كتاب آسمانى است و بر پيامبر اسلام نازل شده ، همه اش كلام خداست .))
ناپلئون دو جمله گفت ، يكى به نفع مسلمانان و ديگرى به ضرر آنان .
او گفت : ((آنچه من از اين كتاب فهميدم : اگر مسلمانان فرامين و احكام جامع اين كتاب را فراگيرند و به آن عمل كنند، ديگر روى ذلّت نخواهند ديد.)) و اضافه كرد: ((تا زمانيكه ، اين قرآن در بين مسلمين حكومت كند، در پرتو تعاليم برنامه هاى آن ، مسلمانان تسليم ما نخواهند شد؛ مگر اينكه بين اين كتاب و آنان فاصله ايجاد شود.))(3)
1- ناپلئون بناپارت (1769 - 1821) امپراطور فرانسه ، متولد آژاكسيو، دومين فرزند شارل بناپارت ميباشد. وى در سال 1804، با 7 ميليون راى به امپراطورى فرانسه رسيد و در سال 1815 در واترلو شكست خورد و تا آخر عمرش در سينت هلن زندانى بود. (اطلاعات عمومى شكيباپور، 436.)
2- اسراء / 9.
3- برگرفته از راهنماى سعادت ، ص 479.
نماز بازدارنده فحشاء و منكرات –قرآن
- اتل ما اوحى من الكتاب و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر و الله يعلم ما تضعون . آنچه را از اين كتاب بر تو وحى شده است تلاوت كن و نماز را بر پادار كه نماز شما را از كارهاى زشت و ناروا باز مى دارد و ذكر خدا بزرگتر است و او مى داند كه شما چه مى كنيد.
- طبيعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل باز دارنده يعنى اعتقاد به معاد مى اندازد داراى اثر باز دارندگى از فحشاء و منكر است انسانى كه به نماز مى ايستد، تكبير مى گويد ، خدا را از همه چيز بالاتر مى شمرد، به ياد نعمتهاى او مى افتد،حمد و سپاس او مى گويد،او را به رحمانيت و رحميت مى ستايد،به ياد روز جزاى او مى افتد اعتراف به بندگى او مى كند ،از او يارى مى جويد صراط مستقيم از او مى طلبد،و از راه كسانى كه غضب بر آنها شده گمراهان ،به خدا پناه مى برد ( مضمون سوره حمد)
- منتهى هر نمازى به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است نهى از فحشاء و منكر مى كند، گاه نهى كلى و جامع و گاه نهى جزئى و محدود ممكن نيست كسى نماز بخواند و هيچگونه اثرى در او نبخشد هر چند نمازش صورى باشد هر چند آلوده گناه باشد، البته اين گونه نماز تاثيرش كم است ،اين گونه افراد اگر همان نماز را نمى خواندند از اين هم آلوده تر بودند. روشنتر بگوئيم : نهى از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادى دارد و هر نمازى به نسبت رعايت شرايط داراى بعضى از اين درجات است.
ادامه مطلب
نمازعارفانه-24
سوره حمد -2
اهدنا الصراط المستقيم يعنى ما را به راه راست هدايت كن ؛ راهى كه ما را به محبت و بهشت تو مى رساند و مانع آن مى شود كه از هوسهاى خود پيروى كنيم . در برخى روايات است ، صراط مستقيم ، راه معرفت خداست و دو صراط است ، يكى در آخرت و يكى در دنيا، امام مفترض الطاعه است . كسى كه امام معصوم را در دنيا بشناسد و از هدايت او پيروى كند، از صراطى كه پل دوزخ در آخرت است ، مى گذرد و كسى كه امام را در دنيا نشناسد، گام هايش در آخرت ، بر صراط مى لرزد و به دوزخ مى افتد. در حديث است صراط، امير المومنين عليه السلام است . صراط امام شناسى است . صراط مستقيم اهل بيت است.
ادامه مطلب
حروف مقطعه
(حروف مقطعه ) حروفى است كه در اوايل سوره هاى : بقره ، آل عمران ، اعراف ، يونس ، هود، يوسف ، رعد، ابراهيم ، حجر، مريم ، طه ، شعراء، نمل ، قصص ، عنكبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، يس ، ص ، غافر، فصلت ، شورى ، زخرف ، دخان ، جاثيه ، احقاف ، ق ، ن ، واقع شده اند.
در رابطه با معناى اين حروف ، اقوالى هست كه مرحوم امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان در سوره بقره آنها را به يازده قول رسانده است . از امامان شيعه - صلوات الله عليهم - نقل شده كه آنها از متشابهانند كه علم آنها مخصوص خداوند است . حروف مقطعه و تاءويل آنها را جز خدا كسى نمى داند. اهل سنت از اميرالمؤ منين عليه السلام - نقل كرده اند كه فرموده است : (( ان لكل كتاب صفوة هذا الكتاب الحروف التهجى )) .
ادامه مطلب
محتويات و مطالب قرآن مجيد را دو نوع مى توان بيان كرد: يكى به طور خلاصه و ديگرى ، به طور مشروح . اما به طور خلاصه بدين قرار است كه : از مجموع (6236) آيه قرآن كريم ، حدود (1300) آيه درباره توحيد و خداشناسى است . اعم از وجود خدا، وحدانيت و صفات او. و اينكه خلقت عالم و اداره آن در دست خداست و جهان ، تك محورى ، يك قطبى و يك كانونى است : (( الله لا اله الا هو الحى القوم لا تاءخذه سنة و لا نوم له ما فى السموات و ما فى الارض ... ))
و حدود (1400) آيه درباره معاد، قيامت ، مرگ و برزخ ، حشر و نشر، بهشت و جهنم و خلود است . حدود پانصد آيه درباره احكام است . از قبيل حلال و حرام ، تجارت ، جنگ و صلح ، قصاص ، حدود نماز، روزه ، حج و غيره و حدود (2000) آيه در حالات انبياء، امتها و پيروزى حق بر باطل مى باشد. و بقيه آيات ، درباره اخلاق ، مواعظ، امثال و نظير آنها است .
ادامه مطلب

چگونه ميتوان اخلاق خود را اصلاح كرد
- يكي از پرسشهاي مهم در زمينهي اخلاق كه براي بيشتر جوانان مطرح است، اين است كه چگونه ميتوان از رذايل اخلاقي فاصله گرفت و به فضايل اخلاقي نزديك شد؟ چگونه ميتوان خود را از اخلاق رذيله دور كرد و به صفات حميده آراسته نمود؟
- اصلاح اخلاق و هواي نفس و تحصيل ملكات فاضله، تنها و تنها يك راه دارد، آن هم عبارت است از: تكرار عمل صالح و مداومت بر آن؛ البته عملي كه مناسب با آن خوي پسنديده است، بايد آن عمل را آن قدر تكرار كند و در موارد جزئي كه پيش ميآيد آن را انجام دهد تا رفته رفته اثرش در نفس روي هم قرار گيرد و در صفحهي دل نقش بندد و زوال نپذيرد. اين تكرار عمل از دو طريق دست ميدهد.
- فردي كه ميخواهد در مقام اصلاح آداب و رفتار خويش برآيد، توجه به آثار و نتايج اخروي ميتواند تأثير به سزايي در او داشته باشد؛ چون وقتي كه خداوند اخلاق زشت را مذمت ميكند و دارندگان چنين اخلاقي را تهديد به آتش دوزخ مينمايد، قطعاً هر عاقلي عزم بر ترك و دوري آن را اختيار ميكند و يا وقتي كه ذات حق، اخلاق پسنديده و نيكو را ميستايد، شخص بر انجام آن تحريص و تشويق ميشود؛ البته اين شيوه اختصاص به مكتب انسانساز اسلام ندارد؛ بلكه در ساير اديان الهي و كتب آسماني از قبيل تورات و انجيل، بدان تأكيد شده است.
ادامه مطلب
آيا ايمان با علم متضاد است؟
... اگر در مقام تحليل و بررسي برآييم، بايد گفت ريشه و خاستگاه اين مسئله عهد عتيق است. در سفر پيدايش مسئلهاي مطرح شده كه براي هميشه در جهان مسيحيت، انديشهي تعارض علم و ايمان را دامن زده است. خداوند آدم را امر فرموده و گفت: از همهي درختان باغ بيممانعت بخور، اما مبادا از درخت معرفت نيك و بد بخوري؛ زيرا روزي كه از آن خوردي؛ هر آينه خواهي مرد.بر اين اساس، شجرهي ممنوعه، شجرهي آگاهي است و انسان با عصيان به آگاهي و معرفت دست يافت؛ در نتيجه از بهشت رانده شد و به زمين آمد.
اما اگر به آيات قرآن كريم مراجعه كنيم خواهيم ديد امر كاملاً معكوس است. در قرآن ميخوانيم كه خدا به آدم همه اسما (حقايق) را آموخت. اين امر او را لايق مقام خلافت گردانيد، و در اين لحظه بود كه لياقت يافت كه فرشتگان بر او سجده كنند. همچنين از احاديث بر ميآيد كه شجرهي ممنوعه، عنصر حرص و طمع بوده است. بنابراين علم و معرفت اساس انسانيت و ملاك برتري وي خواهد بود، و عنصر حرص و طمع و آز، ناظر به حيوانيت او است و انسان از همينجا آسيب ديد و بر زمين هبوط كرد. حال اگر اين دو تلقي را مقايسه كنيم خواهيم ديد تفاوت ره از كجا است تا به كجا. يكي تاريخ 1500 سالهي گذشته را مملو از تعارض و ناسازگاري علم و ايمان ميكند و تاريخ غرب را به دو عصر ايمان و عصر علم تقسيم ميكند؛ اما ديگري در جهان اسلام، دورهي شكوفايي علم و ايمان ميسازد و اگر هم انحطاطي در جهان اسلام رخ داد، انحطاط در هر دو زمينه بود. بنابراين ريشهي تفكرات در جهان غرب و در جهان اسلام كاملاً از يكديگر جداست. از اين روي بايد فضاي تكون هر انديشه را ديد و به اين امر توجهي كامل داشت...
ادامه مطلب

آثار مثبت و منفي تفسير علمي قران
اگر معيارهايي كه براي تفسير علمي گفته شده است، رعايت نشود. اين تفسير،آثار منفي به دنبال خواهد داشت و اگر آن معيارها و ضوابط رعايت شوند، آثار مثبت به دنبال خواهد داشت. اگر تفسير علمي، به معناي اصل قراردادن آيات و فرع قراردادن علوم تجربي باشد و ارتباط آيات با علم، براساس ضوابط و قوانين مسلّم باشد، همهاش مثبت است؛ امّا اگر تفسير علمي به معناي فرع قراردادن آيه واصل قرار دادن فرضيهها، و خضوع قرآن و آيات در مقابل دادههاي علمي باشد، طبيعي است كه آثار منفي خواهد داشت.
آثار مثبت تفسير علمي، پيبردن به يكي از وجوه اعجاز قرآن، مسئلهي مطرح نمودن قرآن در ميان نسل جديد و كساني كه ميخواهند با نگرش ديگري به آن بنگرند، مسئلهي شمول قرآن از جنبههاي مختلف، پي بردن به عظمت شخصيّت نازل كننده، پيبردن به جايگاه و حقّانيّت دين است. آثار منفي نيز، موجب عدم اعتقاد به آيات قرآن ميشود.
حيات طيبه چيست؟
در اينكه منظور از حيات طيبه ) زندگي پاكيزه( چيست؟ علماي اخلاق و مفسران قران كريم تفسيرهاي متعددي ذكر كردهاند، بعضي آن را به معني روزي حلال و رضا به داده الهي، بعضي به عبادت همراه با روزي حلال، بعضي به توفيق بر اطاعت فرمان الهي، تفسير كردهاند.
و بعضي هرگونه پاكيزگي از آلودگيها، ظلمها، خيانتها، عداوتها، اسارتها و ذلتها و طهارت و پاكيزگي و رفاه و آسايش را در مفهوم آن مندرج دانستهاند.
ولي ايت الله العظمي مكارم در كتاب نفيس " اخلاق در قران، مي فرمايد : بيشتر به نظر ميرسد كه " حيات طيبه " زندگي پاكيزه اين دنيا است.
علل ذكر بسم الله در ابتداى سور قرآن
مفسران بزرگ و حكماء و عرفاى اسلامى ، بر اساس معارف اسلامى براى ذكر بسم الله در ابتداى هر كار وجوهى آورده اند كه جمع آن وجوه را صاحب كتاب پر قيمت انيس الليل در پانزده مورد اشارت كرده است .
ادامه مطلب
نور افشانی
قران کریم می فرماید ، عده ای نورانی اند : " وجعلنا له نورا یمشی به فی الناس – انعام،122" وقتی در میان مردم راه می روند نور افشانی می کنند، یعنی سخن گفتن و عمل شان نور است . وقتی با آنان همراه می شویم به یاد خدا می افتیم . سخن این نیست که چه خریدی ، فلانی چقدر بد است ، این کار واین معامله راه بکنیم چقدر سود می بریم. سخن این است کدام عملی مرضی رضای حق ونزدیک کننده بنده گریز پا به حضرت محبوب است .
صراط مستقيم يعنى ، اهل بيت (ع )
بررسى سه آيه در قرآن مجيد، و نسبت مضمون آنها به همديگر، نشان مى دهد كه صراط مستقيم خداوند همان اهل بيت عصمت و طهارت - عليهم السلام - هستند.
ادامه مطلب
امام علی (ع) ؛ و فى القرآن نبا ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم و ما بينكم
( حکمت 313)
سرگذشت نسلهاى پيشين شما، و خبرهاى مربوط به نسلهاى آينده شما، و احكام و دستورات به امورى كه بين شما جارى است، همه در قرآن آمده است.
آنچه انسان، در زندگى اين جهانى خود به آن نيازمند است، بطور كلى، خارج از اين سه مورد نيست:
* نخست، ميخواهد بداند كه پدران و مادران و نياكان او، در گذشته، چگونه بودهاند، چگونه زيستهاند، چهها مىانديشيدهاند،
* آن گناه مىخواهد بداند پس از مرگ او، دنيا چه صورتى خواهد داشت، و نسلهاى آينده در چه اوضاع و شرايطى خواهند زيست، و احوال آنها، در دنياى آينده چگونه خواهد بود.
* و سپس مىخواهند بداند: در حال حاضر، در دوران بين گذشته و آينده، كه خود در آن زندگى ميكند، با مردم چگونه بايد رفتار كند، و امورى را كه بين او و ديگران جارى است، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و به طريق آسايش و رستگارى گام بردارد
قرآن مجيد، كلام الهى و آسمانى ما مسلمانان، كتاب سازنده و روشنگرى است كه اين سه موضوع مهم و حياتى را، براى ما، به روشنى و بدون ترديد يا ابهام، توضيح داده است.
پس ما، اگر مىخواهيم با درك و آگاهى زندگى كنيم و در منجلاب و گمراهيها فرو نرويم، و به سوى سعادت گام برداريم، بايد قرآن را به دقت بخوانيد، معنى آن را درك كنيم، و مفاهيم آن را دستور زندگى خويش قرار دهيم، و احكام آن را به كار بنديم.

