حوادث بعد از شهادت امام حسین (ع)
در کتاب لهوف می نویسد که : پس از شهادت امام حسین (ع) لشكر اشقيا، مسارعت در غارت اموال ال رسول و قرت العين بتول نمودند و كار غارت به جايى رسيد كه از سر زنها، چادر مى ربودند دختران آل رسول و حريم آن جناب به اتفاق هم به گريه و ناله مشغول شدند و گريه در فراق كسان و احبا و دوستان خود مى نمودند .
راوى گويد: پس از غارت خيمه ها ، زنان آل طاها را از خيمه ها بيرون نمودند و آتش ظلم و عدوان بر آن خيمه ها كه مهد امان و پناهگاه عالميان بود، بر افروختند و زنان با سر و پاى برهنه و غارت زده گريه كنان بيرون آمدند و در حالى كه با خوارى به اسارت گرفته شده بودند مى گفتند: شما را به خدا قسم مى دهيم كه ما را بر قتلگاه حسين عليه السّلام بگذرانيد، دشمنان نيز اين تقاضا را قبول كردند و چون چشم زنان به آن شهيدان افتاد، فرياد صيحه بر آوردند و سيلى به صورت خود زدند راوى گويد: به خدا سوگند كه فراموش نمى كنم كه عليا مكرمه زينب خاتون عليه السّلام دختر على مرتضى را كه بر حسين عليه السّلام ندبه مى نمود و به آواز حزين و قلبى غمگين صدا مى زد: اى خواجه كائنات كه پيوسته هدیه ها و تحفه ها با درود نامحدود فرشتگان آسمان تقديم جلالت مى گردد، اينك اين حسين است كه به خون خود آغشته شده و اعضايش قطعه قطعه گرديده است و اينها دختران تو هستند كه اسير شده اند. از اين ظلم و ستم ها به خداوند و به خدمت محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء عليه السّلام شكايت مى برم ، يا محمد! اين حسين است كه در گوشه بيابان افتاده و باد صبا بر او مى گذرد و او به دست این ناپاکان كشته شده است اى بسا حزن و اندوه من ! امروز احساس مى كنم كه جد بزرگوارم احمد مختار از دنيا رحلت نمود!
كجاييد اى اصحاب محمد صلى الله عليه و اله !؟ اينك اين بى كسان ، ذريه مصطفى را به اسيرى مى برند و در روايت ديگر وارد شده است كه مى گفت : يا محمد! اينك دختران تو اسير و ذريه تو كشته شده اند و باد صبا بر اجساد ايشان مى وزد و اينك حسين سر از قفا جدا گرديده عمامه و ردايش را از سر دوشش كشيده اند.
پدرم فداى آن حسين كه در روز دوشنبه لشكرش به تاراج رفت .
شايد اين كلمه اشاره باشد به روز سقيفه بنى ساعده .
پدرم به فداى آن حسين كه طناب خيمه هاى حرمش را بريدند.
پدرم به فداى آن حسين كه به سفر نرفته تا اميد بازگشتش را داشته باشم و زخم بدنش طورى نيست كه مداوا توانم نمود جانم به فدايش كه با بار غم و اندوه از دنيا رفت .
پدرم به فداى او كه با لب تشنه از دار دنيا رفت . پدرم به فداى او كه جدش محمد مصطفى است .
پدرم به فداى او كه فرزند زاده رسول الله آسمانهاست .
پدرم به فداى او كه سبط نبى هدى است جانم به فداى محمد مصطفى و خديجه كبرى و على مرتضى و فاطمه زهراء سيده زنان . جانم به فداى آن كس كه آفتاب بر او از مغرب بازگشت و طلوع ديگر نمود تا او نماز گزارد.
راوى گفت : به خدا سوگند! زينب كبرى عليه السّلام با اين سخنان سوزناك دوست و دشمن را بگرياند سپس سكينه خاتون ، جنازه پدر خود حسين عليه السّلام را در آغوش كشيد، پس گروهى از اعراب جمع شدند و آن مظلومه را از روى نعش پدر جدا نمودند.
راوى گويد: پس از شهادت امام مبين ، عمر سعد لعين در ميان اصحاب و ياران بى دين خود ندا در داد: كيست كه اجابت كند دعوت امير خود ابن زياد را درباره حسين به جا آورد و بر بدن او بتازد؟ پس ده نفر ولدالزنا اجابت آن لعين را نمودند و نامهاى نحس آن ملعونها عبارت است از: اسحاق بن حويه بى دين و او همان ملعون بود كه پيراهن از بدن شريف امام عليه السّلام ، بيرون آورد؛ اخنس بن مرثد بدائين ؛ حكيم بن طفيل سنبسى لعين ؛ عمرو بن صبيح صيداوى كافر؛ رجاء بن منفذ عبدى ؛ سالم بن خثيمه جعفى پليد؛ واحظ بن ناعم شقى ، صالح بن وهب جعفى جفاگر، هانى بن شبث حضر مى عنيد و اسيد بن مالك هالك - لعنهم الله اجمعين - پس آن لعينان ، سينه و پشت فرزند رسول را به سم اسبها خود پايمال كردند و در هم شكستند.
راوى گويد: ده نفرى كه جرات نموده و اسب بر بدن مطهر نور چشم حيدر تاختند به نزد ابن زياد بدنهاد آمدند و در بارگاه آن لعين ايستادند يكى از آن روسياهان كه نام نحسش اسيد بن مالك بود اين بيت را بخواند: ((نحن رضضنا...))؛ يعنى ماييم آن ده نفر كه اول پشت حسين و سپس سينه اش را به وسيله اسبهاى تيزرو، بلند قامت و قوى هيكل ، در هم شكستيم و خرد ساختيم ابن زياد پرسيد: شما چه كسانيد؟ گفتند: ماييم آن كسانى كه اسبها را بر بدن حين تاختيم و او را پايمال مركبهاى خود نموديم به حدى كه استخوانهاى سينه اش را نرم و خرد كرديم راوى گويد: عبيدالله بن زياد حكم نمود كه جايزه اى ناچيز به آنها دادند .
امام جعفر عليه السّلام فرمود: خدا رحمت كند شيعيان ما را، به خدا سوگند كه ايشان مؤ منان بر حق اند به خدا قسم ! آنها به واسطه درازى حزن و اندوه و حسرتشان ، در مصيبت با ما شريكند و از رسول خدا عليه السّلام مروى است كه فرمود: چون قيامت شود فاطمه زهرا عليه السّلام در حالى كه زنان اطرافش را گرفته اند، مى آيد، پس به او گفته مى شود داخل بهشت شو! فاطمه عليه السّلام مى گويد: من داخل بهشت نمى شوم تا آنكه بدانم بعد از رحلت من از دنيا، با فرزندم حسين عليه السّلام چگونه رفتار كرده اند.
اى پدر! آيا تن به مرگ داده اى ؟
از بعضى ارباب مَقاتل نقل است كه چون حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام نظر كرد هفتاد و دو تن از ياران و اهل بيت خود را شهيد و كشته بر روى زمين ديد عازم جهاد گرديد، پس به جهت وداع زنها رو به خيمه و ندا كرد: اى سكينه ، اى فاطمه ، اى زينب ، اى امّ كلثوم ! عَلَيْكُنَّ مِنّى السَّلامُ:
|
سرگشته بانوان سراپرده عفاف |
|
زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه |
|
آن سر زنان به ناله كه شد حال ما زبون |
|
و ين موكنان به گريه كه شد روز ما تباه |
|
فَقُمْنَ وَاَرْسَلْنَ الّدُمُوُعَ تَلَهُّفاً |
|
وَاَسْكَنَّ مِنْهُ الذَّيْلَ منْتَحِباتٍ |
|
اِلى اَيْنَ يَاْبنَ اْلمُصطَفى كوْكَبَ الدُّجى |
|
وَ يا كَهْفَ اَهْلِ اْلبَيْتِ فى الاَْزَماتِ |
|
فَيا لَيْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَرى |
|
وَ يا لَيْتَنالَمْ نَمْتَحِنْ بِحَياتٍ |
|
فَمَنْ لِلْيَتامى اِذْتَهَدَّمَ رُكْنُهُمْ |
|
وَ مَنْ لِلْعُذارى عِنْدَ فَقْدِ وُلاةٍ |
پس سكينه عرض كرد: يا اَبَة !اسْتَسْلَمْتَ لِلْموْتِ؟ اى پدر! آيا تن به مرگ داده اى ؟ فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد كسى كه ياور و معينى ندارد! عرض كرد: ما را به حرم جدّمان بازگردان...
ادامه مطلب
شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس عليه السّلام
حضرت عبّاس عليه السّلام كه اكبر اولاد اُمُّالبَنين وپسر چهارم اميرالمؤ منين عليه السّلام بود و كُنْيَتش ابوالفضل و مُلَقّب به سقّا و صاحب لواى امام حسين عليه السّلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتى زيبا داشت كه او راماه بنى هاشم مى گفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوى و فربه بر نشستى پاى مباركش بر زمين مى كشيدى . او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچ كدام را فرزندنبود. ابوالفضل عليه السّلام ، اوّل ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را ببيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد.
|
پركرد مَشْك و پس كفى از آب برگرفت |
|
مى خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار |
|
آمد به يادش از جگر تشنه حُسين |
|
چون اشك خويش ريخت زكف آب و شد سوار |
|
شد با روان تشنه زآب روان روان |
|
دل پرزجوش و مشك به دوش آن بزرگوار |
|
كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضى |
|
يك شير در ميانه گرگان بى شمار |
|
يك تن كسى نديده و چندين هزار تير |
|
يك گل كسى نديده و چندين هزار خار |
ادامه مطلب
قلب تپنده اسلام ؛ کربلا

کربلا یادآور حماسه خونین اهل بیت عصمت و طهارت و آیین محمدی و علوی، کانون عاشقان سرور آزادگان شده و تا کنون میلیون ها نفر به کربلای معلا و یا حومه آن وارد شدهاند.
بر اساس گزارش ها از عراق، تا روز عاشورا، احتمال حضور نزدیک به شش میلیون نفر زایر عاشق از سراسر عراق و جهان اسلام داده میشود. تدابیر امنیتی به بیشترین اندازه خود رسیده و دوربینهای حساس حرارتی در راههای ورودی و خروجی کربلا نصب شده تا مجال تحرک از تروریستهای گرفته شود.
بنا بر گزارشهای رسیده، در دایره بزرگ کربلا و نجف اشرف و کوفه، بیش از هفتاد هزار نیروی پلیس و امنیتی عراق استقرار یافته و با کنترل راههای ورود و خروج زایران، باغها، نهرها و بیابانهای پیرامون این دو شهر، به ویژه کربلا را به شدت کنترل میکند.
همچنین نیروهای عراقی با بهرهگیری از بالگرد از هوا، حومه شهر کربلا و نجف را در کنترل دارند تا از بیرون از شهرهای کربلا و نجف، این دو شهر مقدس، آماج گلولههای آرپی جی و موشک قرار نگیرند.
محدوده مرزی عراق و عربستان، به صورت جدی کنترل شده و همه نیروهای عراقی در این محدوده به حالت آمادهباش درآمدهاند. نیروهای خدمات شهری عراق از جمله شهرداریها، آتشنشانی، اورژانس و مراکز بهداری به صورت گسترده در قلب تپنده شیعیان جهان (کربلا) منتشر شدهاند؛ چادرهای کمکرسانی و درمان به بیماران سرپایی و احیانا مجروحان رخدادهای احتمالی، آماده خدماترسانی هستند.
گروه عظیم جمعیت از راههای گوناگون از شهرهای جنوبی و شمالی و غربی و شرقی عراق، در حالی که بیشتر آنان پای برهنه دارند، در راه کربلا رهسپارند و نیز بسیاری از عشایر دجله و فرات در حالی که پرچم «یا حسین» و «یاابوالفضل» بر دوش دارند، نوحه کنان به سوی کوی عشق میشتابند.
این گزارش میافزاید: چادرهای ایستگاههای صلواتی با آب، شیر، گلاب، شربت و هر آنچه به دستشان میرسد، از زایران پذیرایی میکنند؛ دیگهای بزرگ نذورات از هماکنون آماده پخت غذا برای زایران هستند. از کویت و لبنان، کاروانهای نذورات شامل برنج، گوسفند، روغن، چای، انواع شربت و نوشابه به سمت کربلا در راهند.
بنا بر این گزارش، مسیحیان عراق نیز که همواره مراد خود را از سید و سالار شهیدان و بیبی زینب گرفتهاند، با اعلام این که امسال جشنهای سال نو مسیحی را برگزار نمیکنند، در شمال کربلا با برپایی ایستگاههای صلواتی در مسیر بغداد به کربلا همراه با عشق و علاقه زایران حسینی همراه میشوند. صحنههای سقاهایی که با کوزه آب به مردم میدهند، در راههای ورودی کربلا، اشکها را جاری میسازد و ناخودآگاه یاد و نام عباس را به یاد میآورد.
این شور و هیجان که در «بینالحرمین» به اوج خود رسیده است، ظهر عاشورا با عزادران دسته «توریج» کامل شده و عصر عاشورا با مراسم شبیهخوانی و تعزیه همراه خواهد بود.
در جنوب عراق و در بصره، نیروهای نظامی و انتظامی عراق به حال آمادهباش درآمدهاند و خیابانهای بصره آکنده از عزادارانی است که یکصدا، «حسین» را فریاد میزنند. مرزبانان عراقی با آمادهباش کامل از ورود زایرانی که بدون مجوز، وارد خاک عراق خواهند شد، جلوگیری خواهند کرد.
در این میان، کاروانهای زایران ایرانی ، هندی، پاکستانی، سوری، افغانی، بحرینی، لبنانی و حتی از اروپا و آمریکا در راه کربلا هستند.
حسین را یاری کنیم – 3
امر به معروف و نهى از منكر در قيام حسين بن على (ع )
مساله (امر به معروف و نهى از منكر ) بعنوان يكى از مهمترين برنامه هاى شريعت و زيربناى دین اسلام و عامل اجرايى قوانين اين آيين مقدس به شمار مى آيد و در قرآن مجيد با عناوين و تعبيرات مختلف از جمله به صورت ارائه يك وظيفه حتمى و تكليف موكد آمده و در كلمات پيامبر صل الله عليه وآله و سلم و ائمه معصومين عليه السلام هم در اين مورد تاكيدات فراوان وجود دارد.با توجه به اين اهميت است كه عده اى از فقهاى بزرگ شيعه ، جهاد را با تمام عظمتش و با تمام ابعاد و احكامش ، بخشى از امر به معروف و نهى از منكر مى دانند و گوشه اى از اين وظيفه اسلامى به حساب مى آورند .
یکی از اهداف اصلی قیام امام حسین (ع) هم امر به معروف ونهی از منکر بود ؛
1- خدايا! بى شك تو مى دانى آن چه از ما سر زده (و مبارزه اى كه بر ضد بنى اميه شروع كرده ايم ) نه رقابت در به دست آوردن قدرت سياسى است و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى بيشتر، بلكه براى اين است كه ارزشهاى درخشان آيينت را ارائه دهيم و در بلاد و شهرها اصلاحات پديد آوريم و بندگان ستمديده ات را از حقوقشان برخوردار و ايمن سازيم و براى اين است كه به قوانين و احكام تو عمل شود (1).
2- خدايا من دوستدار معروف و از منكر بيزارم . اى خداى بزرگ و كرامت بخش ! تو را به حق اين قبر و به حق كسى كه در ميان آن است ، سوگندت مى دهم كه در اين تصميم و اراده اى كه دارم ، راهى را براى منم بنمايى كه موجب رضا و خشنودى تو و پيامبرت باشد . (2)
امام عليه السلام اين جمله را در يك برهه حساس و در يك شرايط تاريخى در كنار قبر رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم ايراد فرمود، آنگاه كه تصميم گرفت مدينه را به سوى مكه ترك گويد و براى آخرين بار به زيارت قبر رسول خدا (ص ) شتافت و با جد بزرگوارش وداع نمود.
3- و من نه از روى خود خواهى و يا براى خوشگذرانى و نه براى افساد و ستمگرى ، از مدينه خارج شدم بلكه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهى از منكر و خواسته ام از اين حركت ، اصلاح مفاسد امور است و احيا و زنده كردن سنت و قانون جدم رسول خدا (ص ) و راه و رسم پدرم على ابن ابيطالب است . (3)
اين جمله ها بخشى از متن وصيتنامه حسين بن على عليه السلام است كه هنگام حركت از مدينه خطاب به برادرش (محمد بن حنيفه ) نوشته است .
4- من شما را به كتاب و سنت پيامبرش دعوت مى كنم ، زيرا سنت فراموش شده و بدعت ، جاى آن را گرفته است ، اگر سخن مرا بشنويد، به راه سعادت و خوشبختى رهنمونتان خواهم بود . (4)
اين جمله نيز كه بيانگر انگيزه قيام و حركت حسين بن على عليه السلام است ، از فرازهاى نامه اى است كه آن حضرت پس از ورود به مكه ، به سران شهر بصره مانند (مالك بن مسمع بكرى ، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و...) نگاشته است .
5-مردم آگاه باشيد! اينان (بنى اميه ) به پيروى از شيطان گردن نهاده و اطاعت خدا را ترك نموده اند، فساد را ترويج و حدود خدا را تعطيل نموده اند و بيت المال را به خود اختصاص داده ، حرام خدا را حلال و حلال خدا را تحريم كرده اند و اينك من سزاوار و شايسته ام بر حكومت مسلمانان نه اينان كه اسلام را تغيير داده اند .(5)
اين جمله بخشى از سخنرانى مشروح حسين بن على عليه السلام است كه در (منزل بيضه ) در نزديكى كربلا خطاب به سپاهيان (حر ) ايراد فرمود.
نا گفته نماند که عمل نمودن به این وظیفه مهم ، دارای شرایطی می باشد که حتما باید رعایت گردد تا نتیجه بخش باشد.
1- خطبه حسين بن على عليه السلام در منى / 71.
2- مقتل خوارزمى 1 / 186 و عوالم / 177.
3- مقتل مقرم / 139.
4- مقتل مقرم / 141 - 142 و طبرى 6 / 200.
5- مقتل مقرم / 185. طبرى 6 / 229. كامل ابن اثير 3 / 280 و خوارزمى 1 / 234.
"آن مرد آمد ..."
قطعه ای در مدح حضرت اباعبدالله الحسین(ع):
آن مرد آمد
آن مرد با اسب آمد
آن مرد آمد
آن مرد با عشق آمد
آن مرد با همسر
آن مرد با خواهر آمد
آن مرد با كودك، با برادر،با عشق،با عدالت،با صفا آمد
آن مرد بي مهابا ،به قصد اصلاح آمد
آن مرد آمد
آن مرد حج وانهاده،به شهر خون آمد
آن مرد مكه را رها كرده به نينوا آمد
عافيت طلب ها همه به او گفتند:
صبر كن نامه يزيد آمد
آن مرد آمد
آن مرد بي قرار آمد
تا كه ديدند اهل سازش نيست
طرح ها يكي يكي آمد
مرد تنها، اهل دنيا نيست
طرح كشتن ، به ميان آمد
شهر بصره نه،كوفه نه،نه نه
آنجا... كربلا،نينوا،پر بلا ...، به چه جور آمد
صبح روز دهم ز راه آمد
مرد با ياورانش به دشت خون آمد
مرد مردان براي جنگيدن به مصاف يزيديان آمد
دسته گل هاي مرد،آماده
شيربچه هاي او ساده
علمش در دست مردي كه
بعدها دو دستش افتاده
شير خواري كه تير بلا
دهنش تا گلو ،جر داده
خواهرش زينب است،در اين راه بچه هايش يكي يكي داده
همه ياران به خون در افتاده
مرد تنها، ز پا نيفتاده
دشمن اينك به جنگ او آمد
اولي،دومي،سومي،پير و جوان
برادر و فرزند
بچه هاي برادر و خواهر...
هر كدام براي ماندن حق
جان خود را فداي او كردند
مرد، صبرش دگر به سر آمد
مرد، تنها براي بار دگر بر سر تپه اي بلند آمد
خواهرش هم به سوي او آمد
بوي عطر شهادتش آمد
آسمان هم از اين همه بيداد
گريه كرد و به خشم و خون آمد
مرد در كمال تنهايي،بغض خود را شكست ؛صدا آمد:
گر كه دين خدا به خون من است
چشم تاريخ نگران راه من است
گر محمد به من نظر دارد
دين او بسته ي به خون من است
پس تو شمشير مرا درياب
وعده حق به سوي او آمد:
اي كه نفست مطهر و ناز است
راه جنت به روي تو باز است
پس درآ تو به جنت و رضوان
چون خدايت رضا و دمساز است
حال سالها گذشته،آن تك مرد
در دل نسل هاي بعد آمد
و چنين بچه هاي شهر من ،اينك
به وفاداري از آن تك مرد
همه روزه به روي تخته سياه
اينچنين مي نويسند: آمد
آن مرد آمد
هديه به حسين بن علي "ع" كه خون خود را فداي خداي خود ،آزادي و سعادت بشر كرد.
حسن قرباني
حسین را یاری کنیم – 2
اهداف قیام از زبان امام
در ادامه نوشته " حسین را یاری کنیم" توجه شما را به سخنان امام درمنزل (بيضه) با سپاهيان ((حر)) جلب می نمایم که در آن علت قيام و حركت و انگيزه مبارزه خويش را تشريح ، نموده است .
مردم ! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود هر مسلمانى با سلطان زورگويى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهى را درهم مى شكند و با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مى گيرد ولى او در مقابل چنين سلطانى با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر در آتش جهنم داخل كند.
مردم ! آگاه باشيد اينان (بنى اميه ) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده ، فى ء را (كه مختص به خاندان پيامبر است ) به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده اند و من به رهبرى جامعه مسلمانان از اين مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند شايسته ترم .
گذشته از اين حقايق ، مضمون دعوتنامه هايى كه از شما به دست من رسيده و پيكهايى كه از سوى شما به نزد من آمده اند اين بود كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از يارى من برنداريد اينك اگر بر اين پيمان خود باقى و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انسانى خود دست يافته ايد؛ زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر و فرزند على هستم كه وجود من با شما مسلمانان درهم آميخته و فرزندان و خانواده شما به حكم فرزندان و خانواده خود من هستند (در ميان من و مسلمانان جدايى نيست ) كه شما بايد از من پيروى كنيد و مرا الگوى خود قرار دهيد.
و اگر با من پيمان شكنى نموديد وبر بيعت خود باقى نمانديد به خدا سوگند اين عمل شما نيز بى سابقه نيست و تازگى ندارد كه با پدرم و برادرم و پسرعمويم مسلم نيز اين چينن رفتار نموديد و با آنان از در غدر و پيمان شكنى درآمديد پس آن كس گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما مطمئن شود. شما مردمانى هستيد كه در به دست آوردن نصيب اسلامى خود راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هركس پيمان شكنى كند به ضرر خودش تمام خواهد گرديد و اميد است خداوند مرا از شما بى نياز سازد والسلام .
منبع : کتاب سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا ، بخش دوم.
ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا
امام حسين عليه السلام پس از آن كه با دعوت مردم كوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصميم به هجرت از مكه به سوى كوفه گرفت .
با اين كه برخى از آشنايان و بزرگان مدينه ، مانند محمد حنفيه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به كوفه بر حذر كرده بودند و با دلايلى چند، تلاش كردند كه وى را منصرف كنند، با اين حال امام حسين عليه السلام سفر به كوفه را براى خويش تكليف فرض كرد و به آن اقدام نمود.
امام حسين عليه السلام در روز هشتم ذى حجه سال 60 قمرى به قصد كوفه ، از مكه خارج گرديد. قافله امام حسين عليه السلام پس از رسيدن به سرزمين عراق ، در منزلگاه ((شراف )) با سپاه يكهزار نفرى حر بن يزيد رياحى كه از سوى عبيدالله بن زياد براى تعقيب و يا نبرد امام حسين عليه السلام ماءموريت يافته بود، مواجه گرديد و از آن پس ، مسير تاريخ به سوى ديگر كشيده شد.
حر بن يزيد كه در پى نامه هاى روزانه عبيدالله ، امام حسين عليه السلام را كنترل كرده و در مراقبت كامل خويش داشت ، بنا به فرمان عبيدالله بن زياد، آن حضرت را از مسير اصلى به صحراى خشك و غير آباد كشانيد. تا اين كه در روز پنج شنبه ، دوم ماه محرم سال 61 قمرى در سرزمين كربلا، راه را بر امام حسين عليه السلام بست و از ادامه حركت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد. امام حسين عليه السلام همين كه متوجه شد، آن سرزمين ، كربلا است ، دستور داد آن جا خيمه گاه و منزلگاه دايمى خويش قرار دهند. چون آن حضرت پيش از اين از جدش محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پدرش اميرمؤ منان عليه السلام شنيده بود كه محل شهادتش در كربلا است .
بوی بهشت می وزد از کربلای تو
ای صد هزار جان گرامی فدای تو
رفتی به پاس حرمت کعبه بکربلا
شد کعبه حقیقی دل کربلای تو
اندر منی ذبیح یکی بود وزنده رفت
ای صد ذبیح کشته شد در منای تو
اجر هزار عمره وحج در طواف تست
ای مروه وصفا بفدای صفای تو
هرچه داشتی به خدا دادی ای حسین
فردا خداست جل وجلاله جزای تو
خون خداست خون تو وجز خدا نیست
ای کشته خداکه خدا خون بهای توستغدير تجلى اراده خداوند
|
روز عيد است و همان به كه سلام تو كنيم |
|
مطلع الفجر دل خويش بنام تو كنيم |
|
جانشينى محمد (ص ) به تو فرخنده بود |
|
عهد تجديد، در اين بيعت عام تو كنيم |
غدير تجلى اراده خداوند است ، غدير نقطه تاملى در تاريخ است ، غدير يك مكان محدود نيست ، غدير بى منتها و جاودانه است . غدير روح جهان و انسان است ، غدير زنجيره تداوم ايمان است ، غدير لحظه هاى هيجان حيات است ، غدير شكوه تاريخ است ، غدير تلاوت آيه هاى رهايى بشر است ، غدير قدرت اسلام و جانمايه اعتلاى بشريت است ، غدير فرودگاه موكب مقدس پيامبر خدا و قرارگاه فرماندهى سپاه توحيد در كل هستى است ، غدير نبض حيات و راوى شور و شادمانى و شگفتى و سرور است .
ناگهان پيامبر (ص ) فرمان ايست ميدهد. قلبها در سينه ها مى تپد، مردم با هم نجوا ميكنند و از يكديگر ميپرسند كه چه پيش آمده است ؟ كسى نميداند! اينك اين پيك آسمانى است كه بر رسول خدا (ص ) فرود آمده : يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ، و الله يعصمك من الناس. اين كدامين سخن است كه ميبايد بى هيچ درنگ و سستى ، در چنين موقعيتى حساس و در اين بيابان ، و در اين گرماى توانفرسا، براى جمعيتى كه از رنج سفر خسته اند، بيان شود؟ اينجا مسئله فردا مطرح است . مگر ميشود كه پس از پيامبر، جامعه بدون رهبر بماند؟ مگر ميشود كه رسالت ، امامت را به دنبال نداشته باشد؟ من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه احبب من احبه و ابعضه و انصر من نصره و اخذل من خذله. و بدينگونه زمامدار آينده اسلام ، از سوى آورنده اين دين و به فرمان خداى آن به عنوان حاكم سرنوشت جامعه تعيين ميشود.چيزى نميگذرد كه دگر باره فرشته وحى فرود ميايد و پيامبر (ص ) با زيبايى چنين ميخواند: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الا سلام دينا. الله اكبر، آرى اى مردم ، دين خداوند كامل شد و پرودگار به رسالت من و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت و امامت على خشنود شد، آنگاه در برابر درياى جمعيت ، شاد از انجام رسالت الهى از منبر پايين ميميد، مردم گروه گروه رهسپار بيعتند، با اين انديشه كه اين نخستين بار نبود، گر چه بلندترين و رساترين و همگانى ترين بود. پيشتر نيز در نخستين روز اعلام آشكار پيامبرى يوم الانذار خليفه اش دانست ، در جنگ خندق تمامى ايمانش خواند، در نبرد خيبر قلعه گشا بود، در پيكار احد لافتايش سرود، در حديث منزلش با هارون وصى موساى پيامبر سنجيد و حديث مدينه العلم ، دروازه دانشش ناميد و بارها و بارها اسد الله ، عين الله ، خليفه الله و سيف الله اش لقب داد و...
ادامه مطلب
امامت و پيشوائى امت
مراد از امامت پيشوائى دين در دنياى مردم است و شخص پيشوا امام ناميده مىشود. شيعه معتقد است كه پس از درگذشت پيامبر از جانب خداى متعال امامى براى مردم تعيين شود كه حافظ و نگهبان معارف و احكام دين باشد و مردم را براه حق هدايت كند.
هرگز نمىتوان باور كرد پيغمبر گرامى كه بنص كتاب خدا نسبت بامت خود از همه دلسوزتر و مهربانتر بود در حكمى از احكام الهى كه براى جامعه اسلامى بى ترديد در درجه اول اهميت كى باشد و عقل و فطرت سليم بر وجوب آن حكم مىكند در همه مدت عمر خاموش نشيند و از بيانش صرف نظر كند.
تعيين جانشين از طرف پيغمبر
از امام نمىتوان بى نياز بود
بيان پيغمبر اكرم درباره ولايت
ادامه مطلب
گزیده ای از زندگانی امام دهم
امام دهم شیعیان، حضرت على بن محمد الهادى- (ع)- بنا به قول مشهور در تاريخ پانزدهم ذيحجه سال 212 هجرى در حوالى مدينه متولد شدند. نام امام دهم ،"على" و كنيه آن حضرت "ابوالحسن ثالث" است ("ابوالحسن ماضى" نيز گفته شده است). مشهورترين القاب ايشان "هادى" و "نقى" است. از آنجا كه ايشان و فرزندشان امام حسن عسكرى- (ع)- در محلهاى از سامرا به نام "عسكر" (يعنى لشكر و سپاه) سكونت داشتند (و در حقيقت تحت نظر بودند)، به آن دو بزرگوار لقب "عسكرى" نيز داده بودند.
"ستمگران و گردنكشان بر قله كوهها منزل گزيدند تا در امان باشند، ولى قله كوهها براى آنان سودى نداشت و پس از آن عزت و شوكت، از آن كوهها و پناهگاهاى مرتفع به پايين كشيده شدند و در گورها جاى گرفتند. چه بد منزلگاهى است آن حفره ها كه در آن قرار گرفتند! پس از دفن شدن آنها، مناديى با فرياد بلند ندا داد: كجاست آن دستبندهاى زينتى و آن تاجها و لباسهاى فاخر؟ كجا هستند آن صورتهايى كه در ناز و نعمت مىزيستند و در مقابل آنها پرده هاى نازك مى آويختند؟ قبور آنان بروشنى پاسخ اين سؤالات را آشكار كرد: اكنون كرمها بر آن صورتها مىلولند. مدت زمان مديدى بود كه مىخوردند و مىنوشيدند و امروز پس از آن خوردنهاى بسيار، خودشان خوراك كرمها شده اند."
ادامه مطلب
سيره عملى امام باقر(ع)

روي من و تربت بيابان بقيع دست من و دامان امامان بقيع
جان خسته و دل كبابم و ديده پر اشك در آرزوي قبور ويران بقيع
ادامه مطلب
امام جواد(ع) و راز شهادت
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار
برترى دانش و تفوق علمى
بزرگداشت نهضتهاى شيعى
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مباركترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامتخويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخشآيات جهاد و شهادت گشت.
ادامه مطلب
شهادت حضرت جواد ( ع )
امام نهم شيعيان حضرت جواد ( ع ) در سال 195 هجرى در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقى است . القاب ديگرى مانند : رضى و مقتى نيز داشته , ولى تقى از همه معروف ترميباشد . مادر گرامي اش سبيكه يا خيزران است كه اين هر دو نام در تاريخ زندگى آن حضرت ثبت است . امام محمد تقى ( ع ) هنگام وفات پدر حدود 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأ ئمه ( ع ) انتقال يافت . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220 ه .به سراى جاويدان شتافت .
ادامه مطلب
صوت دلرباى حضرت مهدى عليه السّلام
عالم بزرگوار، مرحوم ملا زين العابدين سلماسى مى گويد: ((روزى علاّمه بحرالعلوم ، وارد حرم مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام شد و به اين بيت ترنّم مى كرد:
|
چه خوشست صوت قرآن ، ز تو دلربا شنيدن |
|
به رخت نظاره كردن ، سخن خدا شنيدن |
از سيّد، سؤ ال كردم : ((به چه مناسبت اين بيت را زمزمه مى كنيد؟)) فرمود: ((چون وارد حرم مولايمان اميرالمؤ منين عليه السّلام شدم ، ديدم كه حضرت حجت (روى له الفداء) با آواز شيوا و دلنشين در بالاى سر، قرآن تلاوت مى فرمود، چون صداى آن بزرگوار را شنيدم اين بيت را خواندم ؛ امّا وقتى وارد حرم شدم ، قرائت را ترك نموده و از حرم بيرون رفتند.))
برگرفته شده از كتاب: فوائد الرضويه ، 282.
زندگانى امام على بن موسى الرضا (ع)
امام هشتم شيعيان، حضرت على بن موس الرضا- (ع)- برطبق قول مشهور در تاريخ 11 ذيقعده سال 148 و بنا به قول ديگرى 11 ذيحجه در مدينه چشم به جهان گشودند. جد بزرگوارشان امام صادق (ع) به فرزندشان ، امام كاظم- عليه السلام- اشاره نموده، فرمودند: "خداوند عز و جل، دادرس و فريادرس اين امت است و نور و فهم و حكم اين امت را كه بهترين مولود است از صلب او بيرون خواهد آورد . . . ."
نام شريف آن حضرت، "على"، كنيه ايشان "ابوالحسن" و القاب شريفش "رضا" ، "صابر"، "فاضل"، "رضى"، و "وفى" بوده است كه "رضا" از همه معروفتر است. مادر آن حضرت، اسامى متعددى داشتند، از جمله: تكتم، نجمه، سمانه، اروى و امالبنين.
از جمله خصوصيات اخلاقى آن حضرت اين است كه ايشان هيچ گاه سخنى را قطع نمىكردند. در حضور ديگران پاى خود را دراز نمىكردند و هيچ گاه آب دهان بر زمين نمىانداختند و چون سفره غذا را مىگستراندند، با تمام غلامان خود بر سر سفره حاضر مىشدند و غذا مىخوردند و از هر غذايى كه در سفره بود، بهترين قسمت آن را جدا كرده، براى مستمندان مىفرستادند. بسيار صدقه مىدادند و اين كار رابيشتر اوقات در تاريكى شب به انجام مىرساندند.
امام رضا (ع) : كلمه لا إله إلا الله قلعه من است و هر كس داخل قلعه من شود، از عذابم در امان است." (برطبق برخى نقلها پس از لختى درنگ، فرمود:بشروطها و أنا من شروطها: اين امر شروطى دارد و من - يعنى پذيرش ولايت من - از جمله آن شروط هستم.
ادامه مطلب
هشت درس و پيام از هشتمين امام(ع)
بمناسبت ايام ولادت امام رضا (ع)
اصولا رسول اكرم(ص) و ائمه(عليهم السلام) طبق رواياتى كه داريم قبلاز اين عالم انوارى بودهاند در ظل عرش و در انعقاد نطفه و طينت از بقيه مردمامتياز داشتهاند.
با اين فرمايش كه ... ما با خداحالاتى داريم كه نه فرشته مقرب آن را مىتواند داشته باشد و نه پيامبر مرسل.اينجزء اصول مذهب ماست كه ائمه(عليهم السلام) چنين مقاماتى دارند. چنانكه به حسب روايات اين مقامات معنوى براى حضرت زهرا(ع) هم هست.
پيشوايان شيعه تمام عمر خويش را صرف بسط احكام و اخلاق و عقايد نمودند و تنهاهدف و مقصدشان نشر احكام خدا و اصلاح و تهذيب بشر بوده، نورشان از بسيط خاك تاآن سوى افلاك و از عالم ملك تا آن سوى ملكوت اعلى پرتوافشانى كرده و مىكند.
در اين مختصر با استفاده از رهنمودهاى معصومين(عليهم السلام) و علماى بزرگواردر محضر درخشانترين سيماى نورانى از تبار امام كاظم(ع) و آفتاب خطه خراسانمىنشينيم و از اخلاق امام هشتم، هشت درس فرا مىگيريم.
دستت نمىرسد كه بچينى گلى ز شاخ بارى بپاى گلبن ايشان گياه باشادامه مطلب
سيماى شيعه در نگاه امام صادق
امام صادق(ع) در سفارشهاى خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشيعيان به دامهاى شيطان، ويژگىهاى برجسته دوستان حقيقى خود رابر مىشمرد و سپس خصلتهاى ديگر شيعيان را بيان مىكند. دو ويژگىممتاز شيعيان از نگاه امام صادق(ع) عبارت است از:
1- آخرت
«لقد جلت الاخره فى اعينهم حتى ما يريدون بها بدلا... و انماكانت الدنيا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم»; آخرتدر نگاه آن ها بسيار بزرگ است، به اندازهاى كه چيزى را با آنعوض نمىكنند... و دنيا نزد آنها همانند مارگزنده و دشمن بىزباناست.
پيروان حقيقى و دوستان واقعى خاندان نبوت عليهم السلام به چيزىجز آخرت نمىانديشند و تمام كردارها و رفتارهاى خود را با نگاهبه آخرت مىسنجند. دنيا در نظر مؤمن وسيلهاى استبراى رسيدن بههدفى بزرگ كه همان زندگى جاودان آخرت است. دوستان حقيقى اهلبيتعليهم السلام از مواهب دنيوى بهره مىبرند، اما هرگز زندگىجاودان را با زندگى گذراى دنيا عوض نمىكنند.
2- انس با خدا
«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون»; آنها باخدا انس گرفتهاند و از آنچه كه مال اندوزان به آن انسگرفتهاند، در هراسند.
مومنان از نعمتهاى الهى بهره مىبرند اما به آنها وابستهنمىشوند. وابستگى به مال دنيا موجب بندگى انسان در برابرماديات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابستهاند.شيعيان واقعى با ياد خدا آرامش مىيابند نيستند.
حضرت صادق(ع) پس از برشمردن اين دو ويژگى مهم، فرمود: «اولئكاوليائى حقا بهم تكشف كل فتنه و ترفع كل بليه»; آنها دوستانحقيقى من هستند. به وسيله آنها فتنه شكست مىخورد و هرگرفتارىهابر طرف مىشود.
ادامه مطلب
نگاهى به سيماى امام صادق عليه السلام
ششمين امام شيعيان ، و پنجمين امام از نسل اميرالمومنين (ع) كنيه او ابوعبدالله و لقب مشهورش «صادق» است . لقبهاىديگر نيز دارد ، از آن جمله صابر ، طاهر و فاضل ، اما چونفقيهان و محدثان معاصر او كه شيعه وى هم نبودهاند ، حضرتش رابه درستى حديث و راستگويى در نقل روايات بدين لقب ستودهاند ،لقب «صادق» شهرت يافته است وگرنه امامى را كه منصوب از طرفخدا و منصوص از جانب امامان پيش از اوست ، راستگو گفتن ، آفتابرا به «روشن» وصف كردن است .
ابن حجر عسقلانى نويسد : ابن حبان گويد : در فقه و علم وفضيلت از سادات اهل بيتبود .
ولادت او ماه ربيعالاول سال هشتاد و سوم از هجرت رسول خدا (ص) ، و در هفدهم آن ماه بوده است . ولى بعض مورخان و تذكرهنويسان ولادت حضرتش را در سال هشتادم از هجرت نوشتهاند و در ماهشوال سال صدوچهلوهشت هجرى به ديدار پروردگار شتافت . مدتزندگانى او شصت و پنجسال بوده است .
ادامه مطلب
مذهب شیعه چرا مذهب جعفرى نامیده شد؟
هیچ تاکنون به این نکته اندیشیدهاید که چرا ما شیعیان راپیروان مذهب جعفرى مىخوانند؟ در میان امامان دوازدگانه شیعهچرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این کهامام جعفر صادق(ع) ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشانوضعیتشیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر چرا مذهب شیعه علوى یاحسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه درپى مىآید توضیحى استبر راز این نام گذارى.
ادامه مطلب

اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
على عليه السلام از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله
شمهاى از فضايل علىعليه السلام
سیاست علوی
يكى از خصوصيات حضرت على عليه السلام اين بود كه بيت المال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم مى كرد و بين مسلمانان تبعيض قايل نمى شد؛ اين امر باعث شده بود، برخى از طرفداران تبعيض و انحصار طلب ها به معاويه بپيوندند.
عده اى از دوستان على عليه السلام به حضور حضرت رسيدند و گفتند:
- چنانچه افراد سياس و انحصار طلبها را با پول راضى كنى ، براى پيشرفت امور شايسته تر است . امام على عليه السلام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود:
- آيا نظرتان اين است به كسانى كه تحت حكومت من هستند ظلم كنم و حق آنان را به ديگران بدهم و با تضيع حقوق آنان يارانى دور خود جمع نمايم ؟ به خدا سوگند! تا دنيا وجود دارد و تا آفتاب مى تابد و ستارگان در آسمان مى درخشند، اين كار را نخواهم كرد. اگر مال ، از آن خودم بود آن را به طور مساوى تقسيم مى كردم ، چه رسد به اينكه مال ، مال خداست .
سپس فرمود:
- اى مردم ! كسى كه كار نيك را در جاى نادرست انجام داد، چند روزى نزد افراد نااهل و تاريك دل مورد ستايش قرار مى گيرد و در دل ايشان محبت و دوستى مى آفريند؛ ولى اگر روزى حادثه بدى براى وى پيش بيايد و به ياريشان نيازمند شود، آنان بدترين و سرزنش كننده ترين دوستان خواهند شد.( بحار، ج 41، ص 108 و 111)

گزیده از زندگی نامه امام حسن مجتبی (ع)
امام حسن مجتبی (ع ) پیشوای دوم شعیان ، فرزند اميرمؤ منان على بن ابيطالب و مادرش فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نيمه ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدينه تولد يافت . وى نخستين پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنايت كرد.
رسول اكرم (ص ) بلافاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت . اين نوزاد را حسن نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت . كنيه او را ابومحمّد نهاد و اين تنها كنيه اوست .
لقب هاى او: سبط، سيد، زكى ، مجتبى است كه از همه معروفتر (مجتبى ) مى باشد.
پيامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود كه حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن على به ساير فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند.
امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص ) كه با رحلت حضرت فاطمه دو ماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت ، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
كمالات انسانى
سخنان حضرت امام حسن (ع )
ادامه مطلب
شمهاى از فضايل علىعليه السلام
فضايل علىعليه السلام در كتاب «روض الجنان و روح الجنان» مشهور به:تفسير ابوالفتوح رازى
ادامه مطلب
على عليه السلام از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله
-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دوستى على گناهان را فرو مىخورد همچنان كه آتش هيمه را.
-سر لوحه كارنامه مؤمن،دوستى على بن ابى طالب است. .
-هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با اين حال قدمش بلغزد (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد.
-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام-:تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد.
ادامه مطلب
امام على(ع)در آينه قرآن
قرآن را كه مىگشاييم، دهها و حتى صدها آيه روشنگر و الگو بخش مىيابيم كه نشان از رادمردى جاودانه دارد، والا گوهرى كه افزون بر مقام عصمت كه ارزش بس گرانبهاست فضايل كيميا گون او در آينه آيات به خوبى بيان شده است و اكنون كه چهارده قرن از زمان حيات وى مىگذرد، گويى او، انسان امروز جامعه ماست و يكايك ويژگيهاى وى، به مثال آفتاب عالمتاب، تمامى افراد را از ظلمتهاى زندگانى رهايى مىبخشد.
على انسانى هزار بعدى كه صدها سال است، نظم و نثر، تفسير و فقه، كلام و حقوق، رياضيات و ادبيات و ... همه و همه از ريزش عظمت او روزى خوارند.
امام على بن ابيطالب(ع) است كه تنها خداى او ياراى بيان صفات او را دارد و يا رسول حق كه سفير خداوندى است توان يادآورى ويژگيهاى وزير و پسر عم خود را داراست.
اينك كه در ماه رمضان نسيم روحبخش سخنان خداوندى، رواق وجودمان رابا عطر خود، معنويتى ديگر مىبخشد، برخى از آيات قرآن كريم را درباره اميرمؤمنان على(ع) با نگاه دل مىبينيم و سيماى على را در آينه قرآن نظاره مىكنيم.
ادامه مطلب
اميرالمؤمنين على عليه السلام در يك نگاه
كنيه على (ع)
آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميدهاند.امام حسن (ع) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (ع) او را با كنيه ابو الحسن مىخواندهاند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيهها خطاب مىكرده است.چون پيامبر وفات يافت على (ع) را به اين دو كنيه صدا مىكردند.يكى ديگر از كنيههاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود.
در استيعاب نقل شده است:«به سهل بن سعد گفته شد:حاكم مدينه مىخواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر،على را دشنام گويى.سهل پرسيد:چه بگويم؟گفت:بايد على را با كنيه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد:به خدا سوگند جز پيامبر كسى على را بدين كنيت،نامگذارى نكرده است. پرسيد:چگونهاى ابو العباس؟جواب داد:على (ع) نزد فاطمه رفت و آنگاه بيرون آمد و در حياط مسجد دراز كشيد و به خواب رفت.پس از او،پيغمبر (ص) پيش فاطمه آمد و از او پرسيد:پسر عمويت كجاست؟فاطمه گفت:اينك او در مسجد آرميده است.پيامبر به صحن مسجد آمد و على را ديد كه ردايش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پيامبر با دستشروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود:بنشين اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پيامبر كسى او را بدين نام،نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هيچ اسمى از اين نام دوست داشتنىتر نيست.»
نسايى در خصايص از عمار بن ياسر نقل كرده است كه گفت:«من و على بن ابيطالب (ع) در غزوه عشيره از قبيله ينبع با يكديگر بوديم.تا آنجا كه عمار گفت:سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتاديم تا آنكه در زير سايه نخلها و روى زمين خاكى و بى گياه آرميديم.سوگند به خدا كه جز پيامبر كسى ما را از خواب بيدار نكرد.او با پايش ما را تكان مىداد و ما به خاطر آنكه روى زمينى خاكى دراز كشيده بوديم،به خاك آلوده شديم.در آن روز بود كه پيغمبر (ص) به على (ع) فرمود.تو را چه مىشود اى ابو تراب؟چرا كه پيامبر آثار خاك را بر على (ع) مشاهده كرده بود.»
البته ممكن است كه اين واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روايتى ديگر آمده است:چون پيامبر على را در سجده ديد در حالى كه خاك بر چهرهاش نشسته و يا آنكه گونهاش خاك آلود بوده به او فرمود:«ابو تراب!چنين كن».
همچنين گفته شده است پيامبر با چنين كنيهاى،على (ع) را خطاب كرد.چرا كه گفت:اى على! نخستين كسى كه خاك را از سرش مىتكاند تويى.
على (ع) ،اين كنيه را از ديگر كنيهها بيشتر خوش مىداشت.زيرا پيامبر وى را با همين كنيه خطاب مىكرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى اميه و ديگران،بر آن حضرت به جز اين كنيه نام ديگرى اطلاق نمىكردند.آنان مىخواستند با گفتن ابو تراب،آن حضرت را تحقير و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (ع) به همين كنيه بود.دشمنان على،به سخنگويان دستور داده بودند تا با ذكر كنيه ابو تراب بر فراز منابر،آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و اين كنيه را براى او عيب و نقصى قلمداد نمايند.چنان كه حسن بصرى گفته است،گويا كه ايشان با استفاده از اين عمل،لباسى پر زيب و آرايه بر تن آن حضرت مىپوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابيه بر پيروان امير المؤمنين (ع) اطلاق نمىكردند.بدان گونه كه اين نام،تنها بر شيعيان على (ع) اختصاص يافت.
كميت مىگويد:
گفتند رغبت و دين او ترابى است من نيز به همين وسيله در بين آنان ادعا كنم و به اين لقب مفتخر مىشوم.
هنگامى كه كثير غرة گفت:جلوه آل ابو سفيان در دين روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود،يزيد بن عبد الملك به او گفت:نفرين خدا بر تو باد!آيا ترابى و عصبيت؟!در اين باره مؤلف در قصيدهاى سروده است:
به نام دو فرزندت،مكنى شدى و نسل رسول خدا در اين دو فرزند به جاى ماند پيامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عيب مىشمردند و حال آنكه براى تو اين كنيه افتخارى بود
لقب على (ع)
ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مىنويسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حيدر،امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخير خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبيله بنى ضبه از سپاه عايشه بيرون آمد و گفت:
ما قبيله بنى ضبه دشمنان على هستيم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پيامبر شهسوار جنگها بود من نيز نسبتبه تشخيص برترى على نابينا و كور نيستم اما من به خونخواهى عثمان پرهيزگار آمدهام زيرا ولى،خون ولى را طلب مىكند
و مردى از قبيله ازد در روز جمل چنين سرود:
اين على است و وصيى است كه پيامبر در روز نجوة با او پيمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و اين گفته را افراد آگاه در خاطر سپردهاند و اشقيا آن را فراموش كردهاند
زحر بن قيس جعفى در روز جمل گفت:
آيا بايد با شما جنگ كرد تا اقرار كنيد كه على در بين تمام قريش پس از پيامبر برترين كس است؟!
او كسى است كه خداوند وى را زينت داده و او را ولى ناميده است و دوست،پشتيبان و نگهدار دوست است،همچنان كه گمراه پيرو فرمان گمراهى ديگر است
زحر بن قيس نيز بار ديگر چنين سروده است:
پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (ص) )
فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پيامآورى و پس از او خليفه ما كسى كه ايستاده و كمك شده است منظور من على وصى پيامبر است كه سركشان قبايل با او در جنگ و ستيزند
اين زحر در جنگ جمل و صفين با على (ع) همراه بود.همچنان كه شبعثبن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفين در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسين (ع) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند.
كميت مىگويد:
كثير نيز مىگويد:وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دينها
همچنين آن حضرت به نام پادشاه مؤمنين و پادشاه دين(يعسوب المؤمنين و يعسوب الدين)نيز ملقب بوده است.
روايت كردهاند كه پيامبر به على (ع) فرمود:تو پادشاه دينى و مال پادشاه ظلمت و تاريكى است.
در روايت ديگرى آمده است:اين (على) پادشاه مؤمنان و پيشواى كسانى است كه در روز قيامتبا چهرههايى نورانى در حجلهها نشستهاند.
ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعيم در حلية الاوليا اين دو روايت را نقل كردهاند.در تاج العروس معناى لغوى يعسوب ذكر شده و آمده است (ملكه كندوى زنبور عسل).على (ع) فرمود:من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.يعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مىجويند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مىبرد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سيادت دارد.
دربان على (ع)
در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است.
شاعر على (ع)
همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابتبوده است.در اينجا اضافه مىكنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين،نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بودهاند.
نقش انگشتر على (ع)
سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت«خداوند فرمانروا،على بنده اوست» (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مىنويسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راستخود مىكرده است و حسن و حسين (ع) نيز چنين مىكردهاند.
ابو الحسن على بن زيد بيهقى معروف به فريد خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاريخ حكماى اسلام مشهور است در ذيل شرح زندگانى يحيى نحوى ديلمى ملقب به بطريق،چنين مىگويد:« يحيى فيلسوف و ترساكيش بود و عامل امير المؤمنين (ع) در نظر داشت تا وى را از فارس بيرون براند.يحيى نيز ماجراى خود را براى على (ع) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفيه،به فرمان على (ع) امان نامهاى براى يحيى نوشت كه من آن امان نامه را در دستحكيم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقيع على (ع) با خط خود آن حضرت و با عبارت «الله الملك و على عبده» (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى اين مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى اين عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بيهقى اين توقيع به دستحضرت نوشته شده است و بعيد نيست كه گفته بيهقى متينتر باشد.»
همچنين احتمال دارد كه آن حضرت نامهها را چنين امضا مىكرده و سپس همان عبارت را بر نگين انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گويد:«اسندت ظهرى الى الله» (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگين آن حضرت بوده است.عدهاى ديگر نقش نگين آن حضرت را«حسبى الله»ذكر كردهاند.كفعمى نيز در مصباح گويد:نقش نگين انگشترى آن حضرت«الملك لله الواحد القهار»بوده است.البته بعيد نيست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است.
سيره معصومين جلد 3 صفحه 11
سيد محسن امين
گزیده ای از زندگینامه حضرت امام زين العابدين (ع ) امام چهارم
... اين ، كه تو او را نمى شناسى ، همان كسى است كه سرزمين (بطحا) جاى گامهايش را مى شناسد و كعبه و حلّ و حرم در شناسائيش همدم و همقدمند. اين ، فرزند بهترين همگى بندگان خداست ... اين ، همان على است ، كه پدرش پيامبر خداست . اين ، فرزند فاطمه سرور بانوان جهان است ... آرى ، او به قلّه مجد و عظمت و ستيغ جلال و عزّتى نسب همى برد كه مسلمانان عرب و عجم از رسيدن به آن فرو مانده و به زانو در آمده اند... (ترجمه از قصيده فرزدق )
نام معصوم ششم على (ع ) است . وى فرزند حسين بن على بن ابيطالب (ع ) و ملقب به (سجاد) و (زين العابدين ) مى باشد. امام سجاد در پنجم شعبان سال 38 هجرى در مدينه ولادت يافت . حضرت سجاد در واقعه جانگداز كربلا حضور داشت ولى به علت بيمارى و تب شديد از آن حادثه جان به سلامت برد، زيرا جهاد از بيمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه علاقه اى كه فرزندش به شركت در آن واقعه داشت - به او اجازه جنگ كردن نداد. مصلحت الهى اين بود كه آن رشته گسيخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ ، يعنى امامت و ولايت گردد. اين بيمارى موقت چند روزى بيش ادامه نيافت و پس از آن حضرت زين العابدين 35 سال عمر كرد كه تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپرى شد.
ادامه مطلب

برخی از ويژگيهاى حضرت عباس (ع)
سرورمان عباس ( عليه السّلام ) دنيايى از فضايل و نيكى بود. هر صفت نيك و گرايش والا را كه بتوان تصور كرد، جزء ذاتيات او بود و همين افتخار او را بس كه زاده اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) داراى تمامى فضايل دنيا بود. ابوالفضل همه فضيلتها و صفات پدر را به ارث برد تا آنكه نزد مسلمانان سَمبل هر فضيلتى و نماد هر ارزشى والا گشت .
در اينجا به اختصار برخى صفات حضرت را ياد مى كنيم :
شجاعت
ايمان به خدا
خويشتندارى
صبر
وفادارى
قوّت اراده
مهربانى
ادامه مطلب
مولود بزرگ ؛ باب الحوایج عباس (ع)
نخستين فرزند پاك بانو ام البنين ، سالار بزرگوارمان ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) بود كه با تولدش ، مدينه به گُل نشست ، دنيا پرفروغ گشت و موج شادى ، خاندان علوى را فراگرفت . ((قَمَرى )) تابناك به اين خاندان افزوده شده بود و مى رفت كه با فضايل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گيتى بنگارد.
هنگامى كه مژده ولادت عباس به اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) داده شد، به خانه شتافت ، او را در برگرفت ، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا كرد. در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه گفت . نخستين كلمات ، بانگ روحبخش توحيد بود كه به وسيله پدرش پيشاهنگ ايمان و تقوا در زمين ، بر گوشش نشست و سرود جاويدان اسلام ، جانش را نواخت :((اللّه اكبر... لا اله الاّ اللّه )). اين كلمات كه عصاره پيام پيامبران و سرود پرهيزگاران است ، در اعماق جان عباس جوانه زد، با روحش عجين شد و به درختى بارور از ايمان بدل شد تا آنجا كه در راه بارورى هميشگى آن ، جان باخت و خونش را به پاى آن ريخت . در هفتمين روز تولد نيز بنا به سنّت اسلامى ، حضرت ، سر فرزند را تراشيد، همسنگ موهايش ، طلا (يا نقره ) به فقيران صدقه داد و همان گونه كه نسبت به حسنين ( عليهما السّلام ) عمل كرده بود، گوسفندى به عنوان عقيقه ذبح كرد.
نامگذارى
كنيه ها
القاب
ادامه مطلب
زائر امام حسين عليه السلام
احمد پسر داود مى گويد:
همسايه اى داشتم ، به نام على پسر محمد، نقل كرد:
ماهى يك مرتبه از كوفه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام مى رفتم ، چون پير شدم و جسمم ناتوان شد، نتوانستم به زيارت امام بروم . يك بار پاى پياده به راه افتادم ، پس از چند روز به زيارت قبر مطهر امام مشرف شدم و سلام كردم و دو ركعت نماز زيارت خواندم و خوابيدم . در عالم رؤ يا ديدم امام حسين عليه السلام از قبر بيرون آمد و فرمود:
اى على ! چرا در حق من جفا كردى ؟ در صورتى كه تو به من مهربان بودى ؟
عرض كردم :
سرورم ! جسمم ضعيف شده و پاهايم توان راه رفتن ندارد و احساس مى كنم عمرم به پايان رسيده است و اكنون كه آمده ام چند روز در راه بودم و با سختى بسيار به زيارتت مشرف شدم ، دوست دارم روايتى را كه نقل كرده اند از خود شما بشنوم .
حضرت فرمود:
بگو كدام است ؟
عرض كردم :
روايت كرده اند؛ كه فرموده ايد:
هر كس در حال حياتش مرا زيارت كند، من او را پس از وفاتش زيارت خواهم كرد؟
امام عليه السلام فرمود:
بلى من گفته ام . (افزون بر اين ) هرگاه ببينم زوار من گرفتار آتش جهنم است ، او را از آتش جهنم بيرون مى آورم.
بحار: ج 101، ص 16.
عشق حسين (ع ) در كانون دل پيغمبر(ص )
يعلى پسر مره مى گويد:
روزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به مهمانى دعوت شده بود، مى رفتند، ناگاه با حسين روبه رو شدند كه با كودكان در كوچه بازى مى كرد.
حسين با ديدن پيغمبر صلى الله عليه و آله به سوى آن حضرت آمد.
رسول گرامى دستهاى خود را گشود (بغل باز كرد) تا او را به آغوش بگيرد.
اما كودك جست و خيز مى كرد، اين طرف آن طرف مى دويد، پيامبر مى خنديد و او را مى خندانيد تا اين كه حسين را گرفت .
آنگاه يكى از دستهايش را زير چانه و دست ديگرش را پشت گردن او گذارد و لبهايش را بر لبهاى حسين گذاشت و بوسيد و فرمود:
حسين از من است و من از حسينم ، خدايا! دوست بدار آن كسى را كه حسين را دوست بدارد و حسين يكى از فرزندان فرزند (نوه ) من است .
بحار: ج 43، ص 271.
ولادت و مراسم نامگذارى امام حسين عليه السلام
اسماء مى گويد:
يكسال از تولد حسن عليه السلام گذشته بود، حسين به دنيا آمد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
اسماء فرزندم را بياور! من حسين را در حالى كه به پارچه اى سفيد پيچيده بودم به رسول خدا تقديم نمودم . حضرت به گوش راست حسين اذان و به گوش چپش اقامه گفت .
آنگاه حسين را در كنار خود نشانيد و گريان شد.
من گفتم :پدر و مادرم به فدايت ! چرا گريان شدى ؟
فرمود:براى اين فرزندم گريستم .
گفتم :اين نوزاد تازه به دنيا آمده .
فرمود:او را گروهى ستمگر خواهند كشت ، خداوند شفاعت مرا نصيب آنان نكند.
سپس فرمود:اى اسماء! اين مطلب را به فاطمه مگو! زيرا فاطمه تازه اين كودك را به دنيا آورده است و سپس به اميرالمؤمنين فرمود:نام اين كودك را چه نهاده ايد؟
عرض كرد:يا رسول الله ! من در نامگذارى او بر تو پيشى نخواهم گرفت .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من هم در نامگذارى او از پروردگارم سبقت نخواهم گرفت .
جبرئيل نازل شد و گفت :يا محمد! خداوند سلامت مى رساند و مى فرمايد:
چون على براى تو مانند هارون است براى حضرت موسى ، بنابراين پسر خود را همنام پسر هارون كن !
پيامبر صلى الله عليه و آله : نام پسر هارون چه بود؟ جبرئيل : شبير.
پيامبر صلى الله عليه و آله : زبان من عربى است . جبرئيل : نام او را حسين بگذار!
بدين جهت پيامبر گرامى نام آن حضرت را حسين گذاشت . روز هفتم كه ولادت حسين كه فرا رسيد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دو قوچ ابلق (سياه و سفيد) عقيقه (قربانى ) كرد. يك ران گوسفند را با يك دينار اشرفى به قابله داد. و سر آن بزرگوار را تراشيد، آنگاه به وزن موى سرش نقره صدقه داد .
بحار : ج 43، ص 239.
گزیده ای از زندگی نامه حضرت امام حسین (ع )
پيامبر (ص ):
حسين منى و انا من حسين . احب اللّه من احب حسينا
حسين از من و من از حسينم . خداوند هر كسى كه حسين (ع ) را دوست بدارد دوست مى دارد. صحيح ترمذى ص 307 ج 2
امام حسين (ع ) فرزند دوم على (ع ) از فاطمه (ع ) دختر پيغمبر اكرم (ص ) وامام سوم شیعیان ، در سال چهارم هجرى در سوم شعبان در شهر مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت پس از شهادت برادر بزرگوارش امام حسن (ع ) به امر خدا و بنا به وصيت برادر به امامت رسيد. پس از 11 سال امامت ، در دهم محرم سال 61 هجری در کربلا مظلومانه به شهادت رسید و اعضای خانواد شان به اسارت برده شدند.
ادامه مطلب
راز غيبت امام زمان (عج) -2
بيم از كشته شدن
هر يك از رهبران الهى اعم از انبيا و جانشينان آن ها همواره از سوى دشمنان كينه توز مورد تهديد قرار مى گرفتند كه به صورت هاى آزار، شكنجه ، به زندان افكندن ، تبعيد كردن و كشتن ، عملى مى شد. نياكان حضرت مهدى (عج ) هر كدام به نحوى متحمل اين آزارها شده بودند. با توجه به اين مطلب ، براى آن حضرت سه راه بيشتر وجود ندارد:
1 حضور در ميان مردم و صبر كردن تا هنگامى كه شرايط قيام فراهم شود؛ كه در اين صورت كشته شدن حضرت مانند اجداد بزرگوارش به دست دشمنان بسيار محتمل خواهد بود.
2 ظهور و قيام قبل از فراهم شدن شرايط و آمادگى هاى لازم ؛ كه در اين صورت بى ترديد بدون دستيابى به نتيجه كشته خواهد شد.
3 غيبت و عدم ظهور تا روزى كه مصلحت ظهور فراهم شده و آن حضرت بتواند بر ستمكاران چيره گردد.
زراره مى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه فرمود: براى قائم قبل از قيامش غيبتى خواهد بود. عرض كردم : چرا؟ فرمود: زيرا مى ترسد و اشاره به شكمش كرد.
زراره مى گويد: مقصود حضرت ، كشته شدن بود.(1)
بايد توجه داشت هر چند شهادت آرزوى اولياى خداست ، اما حضرت مهدى (عج ) جانشين ندارد و امام ديگرى بعد از او نخواهد بود. بنابراين لازم است تا قبل از فراهم شدن شرايط ظهور، همچنان در پرده غيبت به سر برد.
1- اصول كافى ، ج 1، ص 370.


لزوم بعثت انبيا
خداوند انسان را آفريده تا با افعال اختيارى خود مسير تكاملش را به سوى كمال نهايى [قرب به خدا] بپيمايد و هر حركت ارادى و اختيارى نيازمند به معرفت و شناخت است از اين رو شناخت كمال و راه رسيدن به آن ضرورى و لازم است اما آيا انسان خود مى تواند به اين شناختها دست يابد؟ ابزارهاى شناخت او بدين منظور چيست ؟ توانايى هر يك از اين ابزارها در چه حد است ؟ و...
محدوديت آگاهيهاى انسان
تاءثير پذيرى و خطا پذيرى انسان
نياز به پيامبران براى اداره جامعه بشرى
ادامه مطلب
داستان بعثت:
عشق محمّد بس است و آل محمّد
ماجراي بعثت حضرت پيامبر، با نقلهاي متفاوتي روايت شده است. چه سخني رساتر و شيرينتر از بيان امام هادي عليهالسلام که ميفرمايد: "هنگامي که محمد صلياللهعليهوآله تجارت شام را ترک گفت، هر روز به کوه حرا ميرفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مينگريست و از آنچه ميديد، به ياد عظمت خداي آفريننده ميافتاد و آنگاه با روشني خاصي به عبادت خداوند مشغول ميشد. چون به چهل سالگي رسيد، خداوند، دل او را بهترين، روشنترين و خاضعترين دلها يافت. در آن لحظهها، جبرئيل به سوي او آمد و بازوي او را گرفت و تکان داد و گفت: بخوان. گفت: چه بخوانم؟ جبرئيل گفت: اي محمد! بخوان به نام پروردگارت که آفريد. پس جبرئيل، رسالت خود را به انجام رسانيد و به آسمانها بالا رفت و محمد نيز از کوه فرود آمد. در اين هنگام، خداوند، کوهها، صخرهها و سنگلاخها را به سخن آورد، به گونهاي که به هر کدام ميرسيد، اداي احترام ميکردند و ميگفتند: السلام عليک يا حبيبَ اللّه، السلام عليک يا وليَّ اللّه، السلام عليک يا رسولَ اللّه".
مهمترين پيام بعثت
بعثت در کلام حضرت فاطمه (س)
جهان قبل از بعثت در کلام امام علي (ع)
سفير خداوند
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد .
ادامه مطلب
اعمال شب و روز مبعث
از حضرت ابو جعفر امام جواد عليه السلام نقل شده است : "همانا در رجب شبى است كه بهتر است از آنچه كه ميتابد برآن آفتاب و آن شب بيست و هفتم رجب است كه در صبح آن پيغمبرخدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله به رسالت مبعوث گرديد و بدرستى كه از براى عامل در آن شب از شيعه ما اجر عمل شصت سال است" همچنین روز مبعث از جمله اعياد عظيمه است و روزى است كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله در آن روز به رسالت مبعوث گرديد و جبرئيل به پيغمبرى بر آن حضرت نازل شد .
خدايا از تو خواهم به حق بزرگترين تجلى (تو) در اين شب از اين ماه بزرگ و به حق آن فرستاده گرامى كه درود فرستى بر محمد و آلش و بيامرزى براى ما آنچه را تو بدان از ما داناترى اى كه مى دانى و ما نمى دانيم خدايا مبارك گردان بر ما در اين شبى كه به واسطه شرافت رسالت آن را فضيلت دادى و به كرامت خويش بزرگش كردى و به جاى باشرافتى درش آوردى خدايا پس از تو خواهيم به آن بعثت شريف و آن آقاى بالطف و عنصر پارسا كه درود فرستى بر محمد و آلش و قرار دهى اعمال ما را در اين شب و در ساير شبها پذيرفته درگاهت و گناهانمان را آمرزيده و نيكيهايمان را مورد قدردانى و بديهايمان را پوشيده و دلهامان را به گفتار نيك خرسند و روزيهايمان را از نزد خود به آسانى فراوان.
ادامه مطلب


خلاصه از زندگی نامه امام هفتم (ع)
درود بر آن سرورى كه در تنگناى زندان ها و در تاريكيهاى زير زمين ها، حلقه هاى زنجير پاهاى مباركش را مجروح ساخته بود.
نام امام هفتم ما، موسى و لقب آن حضرت كاظم (ع ) كنيه آن امام (ابوالحسن ) و (ابوابراهيم ) است . شيعيان و دوستداران لقب (باب الحوائج ) به آن حضرت داده اند. تولد امام موسى كاظم (ع ) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در (ابواء) اتفاق افتاد. دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع ) مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است .
امام موسى كاظم (ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد، و زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است ، البته غير از حضرت ولى عصر (عج ).عاقبت آن امام بزرگوار در 25 رجب سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام (سندى بن شاهك ) و به دستور هارون مسموم و شهيد شد.
صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت
امام (ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
صفات و سجاياى حضرت موسى بن جعفر (ع )
از سخنان موسى بن جعفر (ع )
ادامه مطلب


راز غيبت-1
آماده پذيرش نبودن جامعه جهانى
گرچه قسمتى از شرايط ظهور حضرت مهدى (عج ) خارج از حوزه اختيار مردم است ، اما اجراى كلى ماءموريت آن حضرت در گروه فراهم شدن شرايط خارجى و عينى است كه مردم در آن نقش تعيين كننده دارند و تا آماده شدن مردم جهان براى پذيرش حكومت جهانى به رهبرى حضرت مهدى (عج ) همچنان غيبت ادامه داشته ، ظهور آن حضرت به تاءخير خواهد افتاد، و اين آمادگى ، عمدتاً به بُعد فكرى و فرهنگى مردم مربوط مى شود.
توضيح اين كه بايد سطح افكار مردم جهان چنان بالا رود كه بدانند تفاوت جغرافيايى ، نژادى ، رنگ و زبان هيچ گونه امتيازى براى انسان ها محسوب نمى شود و بايد همه از حقوق يكسان و برابر برخوردار گردند. و همه انسان ها مانند اعضاى يك خانواده در كنار يك ديگر زندگى كنند. به عبارت ديگر، بايد مردم جهان بعد از تجربه تلخ ظلم و ستم حكومت هاى فاسد، اين احساس را پيدا كنند كه انتظار عدالت ، از حكومت هاى بشرى بى جا و بى مورد است ؛ به هر حال بشر بايد از حصار ماديت ، رهيده ، دست نياز به سوى آسمان دراز كند و از خداوند مدد جويد.
بديهى است بدون آمادگى فكرى مردم ، اصلاحات اجتماعى امكان پذير نيست ؛ از اين رو، پيامبران نيز براى پيشبرد اهدافشان نخست از تعليم و تربيت و پرورش افراد زبده و لايق استفاده مى كردند و با ايجاد تحول فرهنگى در جامعه ، راه را براى اصلاحات ديگر هموار مى كردند. حضرت مهدى (عج ) نيز به تقدير الهى بايد به ظلم و ستم در جهان پايان بخشد و عدالت را در پهنه زمين بگستراند و اجراى اين طرح بزرگ ، بدون آمادگى فرهنگى مردم جهان امكان پذير نيست . مردم بايد به قدر كافى تلخى بى عدالتى ها و ضعف قوانين بشرى را لمس نمايند و آن قدر چوب سرپيچى و انحراف از دين را بخورند تا به طور واقعى در طلب مصلح برآيند.
خداوند متعال فرموده :
(اِنَّ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِاءَنْفُسِهِمْ)(1)
خداوند وضع هيچ قومى را تغيير نمى دهد تا اين كه آنان خود را تغيير دهند.
خواجه طوسى در اين باره فرموده :
(وُجُودُهُ لُطْفٌ وَ تَصَرُّفُهُ لُطْفٌ اخَرُ وَ عَدَمُهُ مِنّا)(2)
وجود امام ، لطف خداوند است و تصرف او (بودنش در ميان مردم و تدبير امور ايشان ) لطف ديگرى است و نبودن آشكار او (در ميان ما) از ناحيه خود ماست .
1- رعد (13)، آيه 11.
2- كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، علامه حلى ، ص 385.
بمناسبت سالروز وفات اصوه صبر ومقاومت وپیام رسان نهضت عاشورا حضرت زینب کبری (س)
حضرت زينب كبرى عليها السلام
چه قدر شيعيان بايد افتخار كنند. ما چه بزرگانى داريم ! مكتب ما چه برجسته هائى دارد. امروز توسل من به عمه امام زمان عليه السلام است ؛ زينب كبرى عليها السلام . خانمى كه شفاعتش در همه جا موجود است . خانمى كه اگر كسى گيرندگى داشته باشد، شفاعتش مثل برق است . عنايت فرموديد! مى گويند: يك خانمى به صورت ظاهر برادرهايش را كشتند. بچه هايش را كشتند. تمام اعوانش را كشتند. آن پليد هم در اريكه قدرت تكيه زده و خون از تيغ او مى بارد. اما دختر اميرالمؤ منين قامت برافراشت ، فرياد بر سرش زد كه تاريخ اين جمله را حفظ كرده علماى تسنن هم ضبط كردند. فرمود: (انى لاءستصغرك ) يقين بدان كه من تو را كوچك مى شمارم .
ادامه مطلب
سيزدهم رجب ميلاد مولود کعبه مولاى متقيان ، حضرت امام على (ع)
|
از كعبه حق بانك جلى مى آيد |
|
او اى خوش لم يزلى مى آيد |
|
بشنو كه سروش وحى حق مى گويد |
|
آغوش گشائيد على عليه السلام مى آيد |
لحظه ها لحظه هاى غروب بود و روشنى روز كم كم داشت جاى خودش را به شب مى داد. كعبه خانه خدا و خانه مردم با شكوه ويژه خود و با گيرايى خاص ، مردم را به سوى خود مى خواند. روز جمعه بود و سيزدهم ماه رجب .
گروهى در اطراف كعبه بودند، و در جمع آنان زنى بى تابانه دست در پرده كعبه انداخته بود. اشك بر چهره اش راه مى كشيد و با خدايش راز و نياز مى كرد.
زن حامله بود و از خدا مى خواست كه وضع حملش را اسان و كودكش را تندرست بگرداند.
مردم ، اندك اندك مى رفتند. اما از مشتاقان كعبه ، هنوز هم گروهى در طواف بودند. همه ، در خود بودند و با خدايشان راز و نياز داشتند، كه به ناگاه تنى چند از مردم ، فريادى از وحشت و حيرت براورند، و برجاى خود، خشكشان زد!
مگر آنها چه ديده بودند كه چنان سراسيمه و وحشتزده به زمين ميخكوب شدند؟
ادامه مطلب
یا جواد الائمه
السلام علیک یابن رسول الله
یا اباجعفر محمدبن علی البرالتقی
یا حجت الله
امروز 11/4/1388 مصادف با دهم ماه شریف رجب ، سالروز ولادت باسعادت نهمین امام برحق و خلیفه رسول گرامی اسلام حضرت ابی جعفرمحمد بن على التقی جواد عليه السلام است.آن امام همام در دهم رجب سال 195 هجرى در مدينه منوره چشم به جهان گشوده بود و در سال 220 هجرى در بغداد به شهادت رسيد و در كنار جدش موسى بن جعفر عليهما السلام دفن گرديد.
اللهم صل علی ولیک محمدبن علی الجواد (ع)
لشكر امام هادى عليه السلام
قـطـب راوندى روايت كرده كه متوكل يا واثق يا يكى ديگر از خلفاء امر كرد عسكر خـود را كـه نـود هزار بودند از اتراك كه در سرّ من راءى بودند كه هر كدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر كنند ودر ميان بيابان وسيعى در موضعى روى هم بريزند، ايشان چـنـيـن كـردنـد وبـه مـنـزله كـوه بـزرگـى شـد واسـم آن را تل مخالى (1) نهادند. آنگاه بالاى آن رفت وحضرت امام على نقى عليه السلام را نـيـز بـه آنـجـا طـلبيد وگفت : شما را اينجا خواستم تا مشاهده كنى لشكرهاى مرا، وامر كـرده بـود لشـكـريـان را كـه بـا زيـنت واسلحه تمام حاضر باشند وغرضش آن بود كه شـوكـت واقـتـدار خـود را بـنـمـايـد تـا مـبـادا آن حـضـرت يـا يـكـى از اهـل بـيـت او اراده قيام بـر اونـمـايـد. حـضـرت فرمود: مى خواهى من نيز لشكر خود را بر تـوظـاهـر كـنـم ؟ گـفت : بلى ، پس حضرت دعا كرد وفرمود: نگاه كن ! چون نظر كرد ديد مابين آسمان وزمين از مشرق ومغرب پر است از ملائكه وتمام شاكى السلاح بودند! خليفه چـون ديـد او را غـش عـارض شـد چـون به هوش آمد حضرت فرمود: ما به دنياى شما كارى نـداريـم مـا مـشـغـول به امر آخرت مى باشيم بر توباكى نباشد از آنچه گمان كرده اى يـعـنـى اگـر گـمـانـت آن اسـت كـه مـا بـر تـوخـروج مـى خـواهـيـم بـكـنـيـم از ايـن خيال راحت باش ما اين اراده را نداريم .(2)
1 - جمع ( مخلاة ) كه به معنى توبره است .
2 - ( الخرائج ) راوندى 1/414
رهايي از سلطنت شكم
بدن مركب روح
هنر مردان خدا
لذت اولياي الهي
اجتناب از لقمههاي حرام
غذاي حرام با عنوان هديه
سيرة عملي اميرالمؤمنين(ع) در خوراك
ادامه مطلب

امام حسين عليه السلام الگوى زندگى
انديشه و رفتار تمام امامان در ابعاد گوناگون اسوه و الگوى ديگران مى باشد. همگان بايد تلاش كنند همانند امامان سبز و بالنده بيانديشند و همانند آنان سترگ و مقاوم و پاك و بدون از هر آلايندگى زندگى نمايند.
ليكن در برهه هاى زندگى امامان شاخص هاى بس درخشنده به چشم مى خورد كه آن برجستگى هاى بيش از ساير ويژگى هاى آنان خودنمايى مى نمايد. و بايد بيش از ساير محورها مورد توجه قرار گيرد.
در زندگى پربار حسين بن على آزاد انديشى و سترگى و ظلم ستيزى برجستگى است كه دنياى بشر هيچ گاه نمى تواند از آن غفلت نمايد. در سيره زندگى و رفتار اجتماعى امام همام دو پيام رسا به همه انسان هاى پديدار است . يك پيام به آنان كه حتى دين باور نيستند، ليكن كرامت انسانى خويش را ارج مى نهند و سلطه پذير نمى خواهند باشند. آزاد انديش و رادمرد هستند. پيام حسين عليه السلام به اينان اين گونه رسا و شفاف است كه اگر دين باور نيستيد. آزاد مرد باشيد: ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا الحرارا فى دنيا كم . (1) و كمترين پيام حماسه حسينى به اينان هيهات منا الذله است . انسان كريم نمى پسندد گرد ذلت بر دامنش بنشيند.
و اما به انسان هاى دين باور پيامى بس عميق و در عين حال شفاف و رسا بيان نموده و اين حقيقت را به دين باوران آموخت كه با جان خود بايد از دين خود حراست نمايند.
همان انديشه سبزى كه در گفتار امير المؤمنين عليه السلام آشكار شده است اگر خطر آبرو و سلامت و جان شما را تهديد نمود مال خويش را سپر آن خطر قرار دهيد. اما اگر خطر دين شما را تهديد نمود جان خود را سپر دين خود قرار دهيد تا دينتان را حراست نماييد. اذا حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم و اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم . (2) اين حقيقت را امامان در انديشه و رفتار پايدار ساختند. زندگى خونين آنان بهترين گواه اين مدعى است .
ليكن آنچه حسين عليه السلام را از سايرين در اين راستا ممتاز مى سازد، اين است زندگى با پايان سرخ حسين عليه السلام با ساير امامان تفاوت دارد شرايطى كه بر حسين فراهم شد بسيار توان فرساست . و ايثار و فداكارى به اوج رسيده است .
در ستيز با ستمگران طاغى حسين رفتارى اسوه به يادگار نهاد و خود نيز به همين رفتار اشاره دارد كه هنگام رويارويى با سپاه حزب عثمانيه مى فرمايد: و لكم فى اسوه (3). من الگوى شما هستم . گرچه تمام شؤ ون ، انديشه و رفتار امام اسوه و الگوى ديگران است ؛ ليكن با توجه به فضاى سخن كه در هنگام رويارويى با دشمن و در فرصت حماسه آفرينى اين سخن از امام عنوان شده است ، نظر مبارك امام بيشتر به همان جنبه ظلم ستيزى و ايثار و فداكارى امام است . امام به همگان مى آموزد چگونه آزاد مرد زندگى كنند و چگونه سترگ و مقاوم از دين خود حتى با جان خود حراست نمايند. حسين اينگونه انديشه سبز و رفتار سترگ از خود يادگار مى نهد، كه اين از فضايل برتر سالار شهيدان است.
1-مقاتل الطالبين ، ص 118، فتوح ، ج 5، ص 136.
2- وسائل ، ج 11، ص 451.
3- طبرى ، ج 4، ص 605، فتوح ، ج 5، ص 91، كامل ، ج 2، ص 553.
کوثر قرآن
بسم الله الرحمن الرحيم. انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك وانحر. ان شانئك هو الابتر
- معنويت قدسى فاطمه(س) در قرآن كريم، جلوهاى تام يافته. جمال معنوى و اوج پاكى و عصمتش، در آيه تطهير، درخشش انسان كامل را متجلى ساخت، آيه مباهله شاهدى بر شكوهمندى و قدر و جلالتش شد. و سوره «هل اتى» جلوهاى از مروت و ايثار فاطمه(س) را همراه با عارفانهترين زمزمه هستى - «على حبه» - تجسمى زيبا بخشيد. اين جويبارهاى فضيلتبه هم پيوند خورد و در سوره «كوثر» مجموعهاى دلانگيز از زيباييها و اصالتها را رقم زد و آن را به عنوان، هديهاى الهى، تقديم رسول خاتم(ص) كرد، زيرا فاطمه(س) يكى از مظاهر فيض مداوم و جريان پر بركتحركت محمدى است كه استمرار آن را با ذريه خويش تضمين كرد.
- اگر فاطمه(س) براى زن معاصر امروزين بهترين الگو استبدان جهت است كه مكتب فاطمه(س) مجموعهاى از فضايل انسانى و منظومهاى از گلواژههاى نيك زيستن است كه در هسته مركزى آن پيامبر قرار گرفته است و فرزندان معصومش، اقمار اين منظومهاند. جهان امروز به همان مقدار نيازمند به آرمانهاى فاطمى است، كه جامعه ديروز جاهلى. زيرا كه اصول حاكم بر نظام جاهلى قديم، در شكلهاى جديدتر ارائه شده است و جاهليت جديدى را در قالب نظامهاى غربى و الحادى ترسيم كرده است. نظام خانواده استحكام و اصالتخويش را از دست داده و زن به صورت يك شىء و بازيچه بازارهاى تبليغاتى درآمده و آزادى زن در برهنگى و جلوهگرى او تجسم يافته است. اينجاست كه زن امروز نيازمند اسوههايى است كه با تكيه بر ارزشهاى راستين الهى او را به كوثر آگاهى و ايمان و آزادى راستين رهنمون شود.
ادامه مطلب
گوشه اى از شخصيت صديقه كبرى(س)
بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليهامظلومه زمان خويش و همه سدهها و قرنهايى است كه تاكنون بر عالم اسلامگذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرتبا وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاببرجسته و گستردهاى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاىپيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريستهاند.
در اين مقاله، گوشهاى از شخصيت صديقه كبرى(س) را در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص) در چهار قسمت مىنگريم:
1- رضا و غضب فاطمه(س)
2- مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله
3- مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت
4- مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س).
تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه:
خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران .
ادامه مطلب
بمناسبت میلاد حضرت زهرا (س) روز مادر
فاطمه(س) بر كرسى تربيت
به زندگى پربار اما كوتاه فاطمه(س) از ابعاد گوناگون مىتوان نگريست و از ديدگاههاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در اين نوشتار در پى آنيم «بررسى سيره تربيتى» آن حضرت است. به عبارتى ديگر زهرا(س) را بر كرسى مادرى و در كلاس خانواده و در خدمت كودكانش مىنگريم.
نكته بسيار مهمى كه بسيارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند اين است كه تربيت كودك و نقشپذيرى او از نخستين لحظات زندگى او آغاز مىگردد و كودك از لحظات آغازين تولد، آماده پذيرش نقشها و درسهايى است كه از طرف پدر، مادر، نزديكان و ... به او ارائه مىشود.
بسيارى از پدر و مادرها منتظر مىمانند تا ساليان اوليه زندگى بهر شكلى بگذرد تا در ساليان بعد به تربيت كودكان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نيز از سيره تربيتى فاطمه زهرا(س) مىآموزيم كه پس از تولد و در اولين فرصتها بايد زمزمه توحيد در گوش كودكان طنينانداز شود.
روح هشيار كودك در همان اوان نيز توان درك معارف والا را دارد و اين كلمات تاثير ويژه خويش را بر روح لطيف كودك مىگذارند.
انسان در آغاز زندگى تابلويى را بر دوش مىگيرد كه تا آخرين لحظات زندگى با آن تابلو و علامتشناخته مىشود و آن نام كودك است. اگر هر كشورى براى معرفى خويش پرچمى ويژه دارد. نام كودك پرچمى است كه بر فراز قله شخصيت كودك و در كشور زندگى او برافراشته مىشود از اين روى اسلام بر انتخاب نام زيبا تاكيد بسيار كرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را يادآور شده است.
متاسفانه در برخى موارد پدران يا مادران يا حتى خويشان دور و نزديك بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سليقه و تحميل پسند خويش نسبتبه كودك تازه به دنيا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به ميدان كارزارى مىماند كه هر كسى سعى مىكند طرف مقابل را مغلوب ومنكوب كند اكنون به نامگذارى كودكان زهرا(س) دقت كنيم. چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خويش براى تعيين نام كودك پيشقدم نشده و از على(ع) مىخواهد كه او نام كودك را تعيين كند و على(ع) هم بر پيامبر اكرم و پدربزرگ كودكان پيشى نمىگيرد و انتخاب نام كودك را به او واگذار مىكند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مىشود، او كه شخصيت كودكان فاطمه(س) را شخصيتى ملكوتى و آسمانى مىبيند براى اسم آنان نيز منتظر سروش غيبى مىشود.
زهرا(س) در جهان حقيقت
تشويق به دانشآموزى
آموزشهاى سياسى و عبادى
تساوى در محبت
نامگذارى
الگوى تربيت
ادامه مطلب
مهدى به مفهوم و اصطلاح خاص
آيا مهدى يك عنوان و لقب خاص است كه بر شخص خاص با اوصاف و خصايص خاص اطلاق شده است يا مفهوم و لقب عام است كه بر هر كس كه خدا او را هدايت كرده باشد اطلاق مى شود و به عبارت ديگر مهدى و اعتقاد به مهدويت شخصى و يا نوعى است؟
- مفهوم لفظ مهدى مفهومى عام است كه در عرف و لغت به كار بردن آن به هرفرد كه خدا او را هدايت كرده باشد جايز است. با اين مفهوم همه انبيا و اوصيا مهدى هستند و به كار بردن آن در حقّ شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و ساير ائمه(عليهم السلام) جايز است زيرا همه مهدى و هدايت شده بودند.
- بر حسب اخبار معتبر، «مهدى» لقب همان موعود آخرالزمان است كه حتى نسب و اوصاف او در احاديث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است كه آن جز بر امام دوازدهم فرزند حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) بر احدى قابل تطبيق نيست و لقب مهدى به اين معنى كه مورد هدايت خدا و احياء كننده اسلام و پر كننده جهان از عدل و داد و داراى صفات ممتاز، است ـ اولين بار در مورد آن حضرت به كار رفت و اين كار در عصر خود پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به توسط شخص آن حضرت انجام گرفت و مهدى به عنوان منجى و رهايى بخش ـ و الفاظ مترادف ديگر از اين قبيل از جانب خدا تنها ـ لقب اوست.
ادامه مطلب
از كتاب زبدة المناقب روايت كرده اند كه چون اميرالمؤ منين عليه السلام از جنگ نهروان به فتح و نصرت مراجعت فرمود، گذرش بر سر دو راهى افتاد، يكى نهر عيسى و از راه ديگرش بى آب بود آن جناب مقرر فرموده كه از راه بى آب بروند پس مسافتى طى نمودند و از شدت گرما لب و دهان لشكريان خشكيد و بعضى از منافقان كه همراه لشكر بودند زبان طعن گشودند كه در اين صحراى بى آب همگى از تشنگى هلاك خواهيم شد.
كجا در اين صحراى بى آب و علف آبى پيدا خواهد شد و مؤ منان با اخلاص از گفتار منافقان دل آزرده شدند، به عرض جناب مقدس عال اميرالبرة عليه السلام رسانيدند، از بى آبى لشكر و مراكب شكايت كردند.
حضرت فرمود: كه جميع لشكر در يك جا جمع و حاضر باشند، تا قدرت الهى را مشاهده كنند، پس آن سرور عالم خطى مدور كشيده و به قنبر فرمود: تا آن را بكند بعد از آن سنگ بزرگى پيدا شد كه هيچ كس نتوانست حركت بدهد، پس به نفس نفس خود سنگ را دور انداخته پله اى پيدا شد به قنبر فرمود كه پايين رو آنچه كه ديدى بيان كن قنبر سى و پنج پله كه پايين رفت درى از سنگ مقفل) قفل) ديد و بالا آمد عرض كرد فداى تو گردم درى از سنگ مقفل ديدم ، كليد ندارد و معلوم نيست ، كه كليدش در كجاست و گشودنش بسيار مشكل است پس آن حضرت از عمامه خويش كليدى بيرون آورد به قنبر داد و فرمود:
در را بگشا و جام آبى بياور قنبر رفت در را گشود ديد حوض آبى است و اطراف آن حوض همه گل و ريحان و نرگس تر و تازه روئيده و حضرت على عليه السلام را ديد، كه در سر حوض نشسته قنبر را حيرت بر حيرت افزود، پس حضرت جامى با دست مبارك خود از حوض پر كرده و به قنبر داده فرمود:
كه ين جام آب را بگير بالا برو و لب تشنگان را سيراب كن ، قنبر جام را گرفت بيرون آمد، ديد كه حضرت على عليه السلام در جاى خود چنانكه بود، نشسته است قنبر از اين ماجرا مضطرب و حيران شد خواست به تكلم درآيد، و افشاى آن راز نمايد، حضرت على فرمود:
اى قنبر مگر قصه دشت ارژنه را نشنيده اى ؟ كه در اين مقام تعجب مى كنى پس قنبر سكوت كرد جميع اهل لشكر و مراكب ايشانرا با همان جام آب سيراب كرد و جام آب با همان حالت اولى بود، و چيزى ناقص نشده بود.
منبع : كشكول النور: ج 2، ص 16 به نقل از زبدة المناقب .
متن فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر
از فرمان او به مالك اشتر اين فرمان را براى مالك اشتر نخعى نوشت ، هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد. درآن هنگام كه كار بر محمد بن ابى بكر آشفته شده بود. اين فرمان درازترين فرمانهاست و از ديگر نامه هاى او محاسن بيشترى در بردارد.ادامه مطلب
مدت زمان غيبت و امتحانات سخت و دشوار
بر حسب آن چه كه مشهور است در دوره غيبتِ حضرت مهدى(عليه السلام) كه بسيار طول خواهد كشيد امتحانات سخت پيش مى آيد بگونه اى كه شخص با ايمان صبح مى كند ولى در حالى كه كافر شده است به شب وارد مى شود آيا اين گونه امتحان ها در زمان هاى نزديك به ظهور است يا در تمام طول مدت غيبت چنين امتحان هايى جريان دارد؟
- بر طبق اصول اسلامى، دنيا محل امتحان و آزمايش است و مردم در هر واقعه اى كه برايشان پيش مى آيد در حال امتحان هستند. در حال جوانى، يا پيرى، در توان گرى، در نيازمندى، در تندرستى، در بيمارى، در قدرت، در رياست، چه در زمان حضور امام (عليه السلام) يا در دوره غيبت آن حضرت باشند فرق نمى كند، هميشه در حال امتحان اند.
- بر حسب مضمون بعضى از روايات در اين دوره حفظ دين از نگاه داشتن آتش در كف دست دشوارتر خواهد شد و ظلم و ستم و فساد و فحشاء شيوع پيدا مى كند و ارزش ها، ضد ارزش و ضد ارزش ها، ارزش محسوب مى گردد، گناهان افتخار و هنر شمرده مى شود، دوستان شخص او را به گناه ترغيب و تشويق مى نمايند و از اين كه با اهل ظلم و گناه و فساد هماهنگى نكرده او را سرزنش مى كنند. زن ها در كارهاى مخصوص به مردها وارد مى شوند. جنگ ها و بلاهاى طبيعى زيادى پيش مى آيد.
ادامه مطلب

غيبت و حيرت
او را چگونه بستايم كه بزرگتر از ستايش است و درباره او چه بگويم كه هرچه گويم نمى از يم و قطرهاى از درياى بى كران فضل و كمال او بيش نيست.
او استحجتبزرگ خدا، ولى اعظم پروردگار، نجات دهنده بشر، وارث تمامانبيا و اوصيا و جانشين همه پيامبران و امامان، خلف صالح، قائم به حق،مبين احكام دين، پروراننده عدل و داد، سمبل حق و حقيقت، تالى تلو قرآن،بقيه الله فى الارض، صاحب الزمان و خليفه الرحمن. او است: منصور.. مويدبه تاييدات خداوند.. حجت.. نور.. فرقان.. صاحب امر..
پناهگاه امت.. انتقام گيرنده مظلومان..
پشتيبان محرومان.. برهان الهى.. سيد و سرور همگان.. امير اميران.. قاتلستمگران.. نور چشم مستضعفان.. نابود كننده تمام بدعتها، ضلالتها،گمراهىهاو گمراهان و خلاصه او است احيا كننده ميراث رسول خدا و معصومان عليهمصلوات الله. او پرچمدار حق است كه هر كه زير لوايش قرار گرفتبه كرانهنجات مىرسد و هر كه از او دورى جست، در ظلمتكده گمراهى غرق خواهد شد.
مهدى طاووس اهل بهشت است و از سيماى درخشانش فروغ نور خدا بر آسمان وزمين مىتابد.. او همان كوكب درى و ستاره درخشان است كه شرق و غرب جهانبه او فروزان است.
نقش امام زمان عليه السلام در دوران غيبت
راز طول عمر امام عليه السلامادامه مطلب
مهدى موعود، يارانى اينگونه دارد
انديشه پيروزى حق بر باطل و غلبه صالحان بر طالحان و عادلان بر ظالمان كهبرگرفته از متن قرآن كريم است، بارقهاى از نور اميد در دلها تابانيده وهمه را چشم به انتظار شخصى گذاشته كه منادى حق است و سفير نور، كشتيبانهدايت است و قافلهسالار رهايى; مجدد حيات بشريت است و احياگر اخلاق خدايى،اين شخصيتبزرگ را در روايات اسلامى «مهدى» عليه السلام مىنامند.
چنين انتظارى افضل عبادات شمرده شده است. زيرا اين انتظار با اميد،تعهد، تحرك با مسووليت و سازندگى و رفع نااميدى از جامعه همراه مىباشد.
منتظران واقعى، خود را در حال مهياى جامعهاى مىبينند كه انتظار موعودىرا مىكشد، بنابراين براى حضور حضرتش شرايطى لازم است كه هم زمينهسازقدومش باشد و هم پذيراى حكومت عدل او، زيرا تحمل عدالتخود نياز بهسازندگى دارد. و الا، پذيرايى حق بر افراد بسى مشكل خواهد بود. بنابراين،ما براى خودسازى به يكى از بهترين راهها كه طريق پرورش يافتگان مكتبانسانساز اسلام; يعنى ياوران خاص ولىعصر(عج) است متمسك مىشويم، ويژگىهاىآنها را بشناسيم و به كار بنديم تا زمينهساز حضور حضرتش باشيم. زمينهسازحكومتحضرت، خيزش ايمان است نه ازدياد فساد. ما در اين نوشتار به برخىاز خصال ياوران باوفاى حضرت اشارتى خواهيم داشت.
ايمان ياوران مهدى (ع)
عبادت ياران مهدى(ع)
آمرين به معروف و پيكاركنندگان با منكر
ايمان و اطاعت از رهبرى
شجاعتياوران مهدى عليهالسلام
عشق به شهادت
قلب نورانى و دل فولادين
ادامه مطلب

على محبوبترين فرد در پيشگاه خدا
انس بن مالك مى گويد:
هر روز يكى از فرزندان انصار كارهاى پيامبر (ص ) را انجام مى داد، روزى نوبت من بود، ام ايمن مرغ بريانى را به محضر پيغمبر (ص ) آورد و گفت : يا رسول الله ، اين مرغ را خودم گرفته ام و به خاطر شما پخته ام .
حضرت فرمود: خدايا محبوبترين بندگانت را برسان كه با من در خوردن اين مرغ شركت كند. در همان هنگام در كوبيده شد. پيغمبر فرمودند:
انس ، در را باز كن . گفتم خدا كند مردى از انصار باشد. امام على (ع ) را پشت در ديدم . گفتم : پيغمبر مشغول كارى است ، برگشتم و بر سر جايم ايستادم . بار ديگر در كوبيده شد. پيغمبر گفت : در را باز كن ، باز دعا مى كردم مردى از انصار باشد. در را باز على (ع ) بود. گفتم : پيغمبر مشغول كارى است و برگشتم بر سر جايم ايستادم . باز در كوبيده شد، پيغمبر فرمودند، انس ، برو در را باز كن و او را به خانه بياور، تو اولين كسى نيستى كه قومت را دوست دارى ، او از انصار نيست . من رفتم و على (ع ) را به خانه آوردم و با پيغمبر (ص ) مرغ بريان را خوردند.
برگرفته شده از کتاب "چهل داستان"

زهرا در نگاه خورشيد
بررسى كامل سخنانى كه رسول مكرم اسلام(ص) به مناسبتهاى مختلف در باره صديقه كبرا عليها السلام فرموده است فرصتى ويژه مىطلبد كه اين مقام را گنجايش آن نيست. ما در اين مبحثبه منظور تبرك به كلام نورانى نبوى به چند مورد اشارهمىكنيم.
فاطمه پاره تن من است.
غضب فاطمه غضب خداست.
فاطمه سرور زنان جهان است.
فاطمه(س) روز قيامت هم منزل پيامبر اكرم(ص) است.
دوستداران فاطمه در بهشتند.
فاطمه(س) مظهر نيكى است.
موضع قرآن نسبتبه فاطمه(س) و خانواده او
و...
ادامه مطلب
گوشه اى از شخصيت صديقه كبرى(س)
بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه سلام الله عليهامظلومه زمان خويش و همه سدهها و قرنهايى است كه تاكنون بر عالم اسلامگذشته است. اين مركز و قطب اهل بيت در سخنان پيامبر(ص) و نيز رفتارهاى آن حضرتبا وى به خوبى معرفى شده است; به طورى كه در جوامع روايى شيعه و سنى، بازتاببرجسته و گستردهاى دارد و همه محدثان و فقيهان به اين سخنان و رفتارهاىپيامبر(ص) در معرفى دختر بزرگوارش به ديده اعجاب نگريستهاند.
در اين مقاله، گوشهاى از شخصيت صديقه كبرى(س) را در آيينه گفتار و كردارنبوى(ص) در چهار قسمت مىنگريم:
1) رضا و غضب فاطمه(س)
2) مقام فاطمه زهرا(س) در روز مباهله
3) مقام فاطمه زهرا(س) در روز قيامت
4) مظلوميت على(ع) در شهادت فاطمه(س).
تكيه ما در اين نوشتار، بر مجامع روايى و تفسيرى اهل سنت است، چرا كه:
خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران
ادامه مطلب
فرهنگ القاب فاطمه(س)
نامگذارى نوزاد تنها رسمى ديرينه در ميان بشر نيست، از سنتهاى خدايى است كه با آفرينش نخستين آفريده، همراه بوده است. «آدم» و «حوا» اولين نامهاى بشرى است. بعد از آن نيز لازمترين و مهمترين چيزهايى كه به آدمى آموخته شد اسمهايى چند بود. وعلم آدم الاسماء (پروردگار به آدم اسمهايى آموخت.)
در اين ميان، نامگذارى افراد آدمى از اهميت ويژهاى برخوردار بود و چنين معلوم مىشود كه بعضى اسمها از سوى خداى متعال براى افراد نهاده شده است. از جمله نام فرزند حضرت زكريا است كه پيش از تولد، از سوى خداوند، يحيى خوانده شد. فهب لى من لدنك ... سميا (1) [زكريا گفت]: پروردگارا، برايم ياور و جانشينى قرار ده كه از من و آل يعقوب ارث برد و او را مورد رضايتخويش گردان. (خداى متعال به وى فرمود:) تو را به داشتن فرزندى به نام يحيى بشارت مىدهيم كه قبل از او كسى را به اين نام ننهاده بوديم.
اين در حالى است كه براى بانو حضرت صديقه طاهره(س) نامها و القابى است كه برخى آسمانىاند و از سوى آفريدگار تعيين شده و بعضى از سوى برگزيدگان الهى.
اما نامهاى آسمانى نه (9) اسم است كه در حديث ذيل آمده است.
امام جعفر صادق(ع) فرمود: براى فاطمه(س) نزد خداى عز و جل نه اسم است: «فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهرا» (2)
آنچه اين نامها را براى حضرت فضيلت قرار داده اينكه نامهاى حضرتش حاكى از صفتى والاست كه در وى وجود داشته است و چون نامهاى ديگر افراد نيست كه صاحب نام از معنى نام خود هيچ بهرهاى نبرده باشد.
ما در ذيل، نامها، لقبها و كنيههاى آن حضرت را به ترتيب حروف الفبا ياد مىكنيم.
ادامه مطلب
فاطمه (ع) درحدیث اهل سنت (صحاح ششگانه)
مرورى بر زندگى حضرت زهرا(س) در كتب و مخصوصا صحاح اهل سنت از دو جهت اهميت دارد: نخست اينكه; عظمتبانوى دو عالم، نزد هر دو گروه آشكار مىشود. و ديگر اينكه، با وجود چنين عظمتى چگونه بسيارى از اهل سنت به تاويلات و توجيهات تاريخ آن عصر روى آوردهاند.
زندگينامه فاطمه(س) در اين كتابها به شش فصل مهم تقسيم شده است:
فضايل صديقه كبرا(س)،
ازدواج،
سوگوارى پدر،
مناظرات «بويژه با خليفه اول و دوم»،
رحلت،
و روايات آن حضرت.
ادامه مطلب

محمد جمال در قالب شعر مى گويد كه خانم روح زندگى است و در مدحش كلى صحبت مى كند، بعد مى گويد قف به قلم خودش مى گويد: كه بايست ؛ (فى مدح البتول و فى مديحها) اى قلم ! از مدح حضرت زهرا عليهاالسلام بايست . چون در مدحش زياد حرفها زده شده است . مى گويد: بيا برويم دنبال چيز ديگرى كه باور كردنى نيست مى گويد: بيا عقب برگرديم از تاريخ بپرسيم يك چيزهايى تاريخ مى گويد كه ما را تكان داده است . چى گفته ؟ مى گويد با اين همه مدح و عظمت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى گويد من به قربانش بروم وقتى كه به تاريخ بر مى گرديم تاريخ مى گويد: در به پهلويش زدند .راست مى گويد؟ حالا كه به اينجا رسيديد اين قضيه را مى گويم اما در اين مجلس حضرت زهرا عليها السلام تعهد اخلاقى مى دهيم كه ضايع نكنيم ، اين شرط است . اين همه زن و مرد يك ماه عزادارى كردند الان هم چراغ خاموش است نكند از من بشنويد و برويد در يك مجلس بى بركت و بى رونق اين را بگوييد. من هيچ وقت روضه مكشوف نمى خوانم اما امشب يك پرده اى بر مى دارم . كه ان شاء الله از خانم ، چيزى بگيرم و برويم بيرون .
اين قضيه را كه مى خواهم بگويم ، دو سه بار بيشتر در عمرم نگفتم آن هم يا محرم بوده يا فاطميه بوده ، آن هم در مجلس تاريك ، آن هم در مجلس با حال دقت كنيد ديگر اين را از من نخواهيد شنيد خوب گوش بدهيد.
يكى از علماء كه سيد و عرب هم بود. يك كتاب نوشته بود در فضايل اهل بيت عليهم السلام ، 25 سال طول كشيده بود. بالاخره نابرده رنج گنج ميسر نمى شود. (و ان ليس للانسان الا ما سعى ) بالاخره بايد زحمت كشيد تا يك چيزى به آدم بدهند. يك عالمى بوده حالا آن عالم چى بوده ؟ ولش كن . هر چى بوده ، نمى دانم . در آن عالم ، سيد كه مجتهد هم بوده و دو، سه سال پيش مرحوم شد. مى گويد: آمدند، گفتند: دوازده امام با وجود نازنين صديقه كبرى عليها السلام در يك جا هستند مى خواهى بيايى ببينى ؟ گفتم : چرا نمى آيم ! گفت : برايت اجازه گرفتيم . مى گويد آمدم كه بروم ولى يك شورى در دلم افتاد و آن اين بود كه گفتم : اين خيلى خبر بزرگى است ، ولى خدايا! من سيدم ، اگر الان بروم و خانم چادر به سرش بكند چه كنم ؟ يك عمر عمامه مشكى بر سر گذاشتم . ولى اگر خانم ، چادر به سرش نكند به چه زبانى تشكر كنم . در خوف و رجا بودم . اما ديدم چاره اى نيست ، بايد بروم و وارد اتاق بشوم ، وارد شدم ديدم خانم نشسته ولى چادر به سر نكرد. فهميدم نسبم درست است . همان جا به سجده شكر افتادم . بعد گفتم مادر!: ناقابلم . اما حالا كه خدمت شما رسيدم ، دو تا سؤ ال دارم ، او عرب بود. من هم به حضرت زهرا عليهاالسلام قسم ! عهد كردم جمله هايى كه بين او و بى بى رد و بدل شد، هيچ وقت ترجمه نكنم نقل به معنا كنم . جمله اول را نقل به معنا مى كنم . نمى توانم بگويم . جمله دوم را قدرى باز مى گويم . گفت كه : گفتم مادر! ما عمرى نوشتيم ، زحمت كشيديم . اين درست است كه اميرالمؤ منين را با آن وضع به مسجد بردند؟ اين درست است ؟ مى گويم خانم اين قدر ناراحت شد كه سر را پايين انداخت ، ساكت شد. بعد سرش را بلند كرد يك جواب داد كه گفتم من هيچ وقت نمى گويم فقط نقل به معنا مى كنم ، مى گويد خانم به شدت ناراحت شد بعد فرمود: بلى ! اميرالمؤ منين را خيلى اذيت كردند، همين . آخر مى دانيد وقتى در بستر شهادت افتاده بود زنهاى مدينه رفتند احوال پرسى كنند. عظمت را ببين ؟ گفتند: خانم حالتان چطور است ؟ نمى توانست بگويد از ورم بازو نخوابيدم ؟ اما خانم مسير سؤ ال و جواب را عوض كرد. فرمود: چرا با على در افتاديد؟
اين سؤ ال اول . امام زمان مرا ببخشيد. و اما سؤ ال دوم . گفتم كه مادر! مى خواهم بفهمم ما يك چيزهايى نوشتيم . يك مشت از دشمنان ما مى آيند و مى گويند كه نخير! اين طور نبوده ، بعضى ها اين ظلمهايى كه به خانم شده با تمام بى شرمى ، در كتاب هايشان رد كردند كه نخير! اين طور نبوده . گفتم : مادر! مى خواهم از خودت بپرسم بگويم اين درست است كه تازيانه به بازوى تو زدند؟ ديدم خانم ساكت شد. جواب نمى دهد. در جواب سؤ ال اولى يك جمله گفت . ولى در اينجا هيچ نمى گويد. گفتم نكند بد كردم كه پرسيدم . بعد ديدم نه ! اين جوابش با جمله نيست . يك قدرى صبر كردم ديدم آستينش را زد كنار. ديدم بازوى خانم هنوز هم نيلگون است .
برگرفته شده از کتاب روضه های استاد فاطیمی نیا
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -19
حضرت زهرا (س) در روایات -12
خلقت يكسان چهارده معصوم عليهم السلام
رسول خدا(ص ): هر كس مرا، و اين دو فرزند مرا(حسنین)، و پدر و مادر اين دو را دوست بدارد، روز قيامت با من همدرجه خواهد بود.
رسول خدا(ص ):هر كس اينان (يعنى حسن و حسين و فاطمه و على عليهم السلام ) را دوست بدارد، مرا دوست داشته است ، و كسى كه با اينها دشمنى كند، با من خصومت كرده است .
رسول خدا(ص ):هر كس فاطمه را بيازارد، مرا آزرده است ، و هر مرا اذيت كند (گوئى ) خدا را آزرده است )) چنان كه خداى تعالى مى فرمايد:
همانا، آن كسانى كه خدا و رسول او را بيازارند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده است (از رحمت خود دور فرموده است )، كه با توجه به فرمايش پيامبر اكرم (ص ) آزار خدا و رسولش برابر با ايذاء حضرت صديقه زهرا سلام الله عليهاست .
ادامه مطلب

ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -18
حضرت زهرا (س) در روایات -11
مبداء خلقت
اشتراك خاتون محشر فاطمه اطهر(ع ) با رسول اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين (ع ) و ساير ائمه معصومين (ع ) در مبدا خلقت بودن ، در خوى و سرشت ، و در شئون ديگر آفرينش .
مزيتى كه محمد و آل محمد(ص ) در كيفيت خلقت نسبت به عموم بشر دارند مقام ولايت آنان را ثابت مى كند، زيرا بدون داشتن آن مقام شامخ دارا بودن اين امتياز مخصوص در آفرينش امكان ندارد، و از اين مطلب ، افضليت آنان بر جميع مخلوقات استفاده مى شود.
رسول اكرم (ص ) و ائمه اطهار صلوات الله عليهم اين موضوع را مبناى را مبناى استدلال برترى خودشان بر تمام انبيا و فرشتگان قرار داده اند، و با در نظر گرفتن اينكه حضرت صديقه سلام الله عليها در اين فضيلت ، رديف و هم شان پيامبر اكرم (ص ) مى باشد، و با بررسى اخبار وارده در اين موضوع كاملا واضح و ثابت مى شود كه حضرت فاطمه سلام عليها همانند معصومين ديگر از جميع انبيا و ملائك افضل است ، و اگر نسبت به اين مطلب در اخبار تصريحى نداشته باشيم (كه تصريح داريم ،) كيفيت آفرينش ممتاز و شئون خلقت آن حضرت حاكى از مقام ولايت و برترى رتبه آن وجود مقدس بر كافه مخلوقات خداوند تبارك و تعالى (از انس و جان ) مى باشد.
ادامه مطلب

توجه حضرت زهراعليهاالسّلام به فرزندان خود
آقاى قدس یکی از شاکردان مرحوم آیت الله بهجت (ره)مى گويد: ((روزى آقا فرمودند يكى از ثروتمندان رشت كه در نجف اشرف ساكن بود دختر خود را به ازدواج يك روحانى سيّد كه خيلى فقير بود درآورد، از آنجايى كه خانم در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود به هيچ وجه حوصله غذا درست كردن براى آقا را نداشت . شبى حضرت فاطمه زهراعليهاالسّلام را در خواب ديد، حضرت به او فرمود: دخترم ، چرا با پسرم خوشرفتارى ندارى و براى او غذا درست نمى كنى ؟ وى در خواب جواب داد كه من حال غذا درست كردن براى اين آقا را ندارم . حضرت اصرار كردند و او همان جمله را تكرار كرد.
تا اينكه حضرت زهراعليهاالسّلام فرمودند: شما فقط مواد لازم خورشت را آماده بكن و داخل قابلمه بريز و روى چراغ بگذار، لازم نيست كه دستكارى كنى .
در اين هنگام از خواب بيدار شد و تعجّب كرد، بعد به عنوان امتحان همان كار را انجام داد، وقت ظهر يا شام وقتى سرپوش را از قابلمه برداشت ديد غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطّر كرد. وى همواره به اين صورت غذا مى پخت و حتى روزى مهمان داشتند مهمان گفت من در طول عمرم اينطور غذا نخورده ام .
تعجّب اينكه آن خانم با اينكه اين كرامت را بارها مى ديد، باز حوصله درست كردن غذا را نداشت.
برگرفته شده از کتاب برگی از آفتاب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -17
حضرت زهرا (س) در روایات -10
بشارت بهشت برای دوستان فاطمه (س)
- در حديث ديگر از حضرت رسول اكرم (ص ) منقول است كه فرمود؛
پس آنگه جبرئيل عرض مى كند: يا فاطمه هر چه مى خواهى از خداى خويش طلب كن .
فاطمه (ع ) عرض مى كند: خدايا، شيعيان مرا درياب .
خطاب مى رسد: همه شيعيان تو را آمرزيدم .
عرضه مى دارد: پروردگارا شيعه فرزندانم را نيز نجات بده .
ندا مى آيد: همه آنان را بخشيدم ، يا فاطمه اينك در ميان اهل محشر برو و هر كسى كه به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد.
پيامبر اكرم (ص ) سپس به سخن چنين ادامه داد:
در آن هنگام همه مردم آرزو مى كنند كه اى كاش ما نيز فاطمى بوديم .
يا فاطمه (ع ) در چنين روزى است كه شيعيان تو، پيروان اولاد تو، و شيعيان اميرالمؤ منين (ع )، در پى تو، به سلامت وارد بهشت مى شوند.
- هر يك از نامهاى حضرت فاطمه سلام الله عليها رمزى و سرى دارد كه در اخبار وارد است ، چرا فاطمه اش ناميده اند؟ چرا او را بتول گفته اند؟ و چرا اسمش را عذرا نهاده اند؟ چنان كه گفته شد ((فاطمه )) و ((بتول )) در حقيقت هر دو يك معنى دارند كه به فرمايش پيامبر اكرم (ص ) حاكى از اين است كه حضرت فاطمه و فرزندانش و شيعيان او در روز قيامت از آتش منقطع و دورند.
خدا ما را نيز از شيعيان فاطمه سلام الله عليها قرار بدهد، انشاءالله
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -16
حضرت زهرا (س) در روایات -9
اشتراك حضرت صديقه سلام الله عليهاست با اميرالمؤ منين (ع ) و يازده فرزند معصومش ، در محدث بودن (شنيدن حديث فرشتگان ).
منصبهاى الهى سه قسم است : نبوت - رسالت - و امامت (كه محدث بودن ، يكى از شئون آن است ).
دانشمندان شيعه و سنى همگى قائل به اين مطلب معتقد به صاحب اين منصب هستند كه بعد از پيامبر اكرم (ص ) يقينا بشرى ((محدث ))، الهام گيرنده ، و گوش فرا دهنده به حديث فرشتگان ، بايد وجود داشته باشد، انسانى كه تمام گفتار و كردارش مطابق با فرامين الهى و مورد تصديق تصويب خدائى است .
هم صحبت و همراز چنين فردى ، آن فرشته اى است كه واسطه فيض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور مى گيرد، با كمال فرمان پذيرى ، به آنها عمل مى كند، و اعتقاد ما شيعيان اين است كه ائمه اطهار(ع ) همگى محدث مى باشند.
دانشمندان سنى نيز قائلند بر اين كه بعد از پيامبر اكرم (ص ) بشرى ((محدث )) بايد وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حديث گويند، و از جانب خداى تعالى راههاى حق و باطل را به او نشان دهند، با اين تفاوت كه علماء عامه مى گويند: كسى را كه هم صحبت فرشتگان (محدث ) بعد از رسول خداست خود پيامبر اكرم (ص ) معين فرموده است و آن شخص ((عمر)) است !.
ليكن ما شيعيان معتقديم كه آن شخص ((محدث )) بعد از پيغمبر(ص ) وجود مقدس على سلام الله عليه است .
فاطمه (ع ) بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) بيش از 75 روز زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبريز كرده بود، به اينجهت جبرئيل پى در پى به حضورش مى آمد، و او را در عزاى پدر سلامت باد مى گفت ، و تسلى بخش خاطر غمين زهرا(ع ) بود، و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن مى گفت ، و گاه از حوادثى كه بعد از رحلت او بر ذريه اش وارد مى گرديد خبر مى داد، و اميرالمؤ منين سلام الله عليه نيز آنچه جبرئيل املا مى كرد همه را به رشته تحرير در مى آورد، و مجموعه اين سخنان است كه به مصحف فاطمه موسوم گرديد.
حضرت صديقه سلام الله عليها در مقام محدثه بودن (هم صحبت فرشتگان بودن ) با اميرالمؤ منين و يازده معصوم ديگر شريك مى باشد، و احراز اين مقام جز براى آنكس كه ولى است امكان پذير نيست ، و چون فاطمه سلام الله عليها ولية الله است ، در سايه مقام ولايتش ، فرشتگان با او سخن مى گويند، پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين ، مقام ولايت را توام با محدث بودن ، بيان كرده اند. هر نبى بعد از خودش يك ولى را جانشين قرار داده است ، رسول خدا(ص ) در اين باره مى فرمايد:
((اولياء بعد از من ، اميرالمؤ منين ، فاطمه ، و حسنين و اولاد معصومين آنانند و دارا بودن اين مرتبه والاى محدث بودن در امت رسول خدا(ص ) جز براى اين سيزده معصوم براى هيچ يك از افراد امت معقول نيست )) و تمام حركت ، اطوار، گفتار و كردار حضرت صديقه سلام الله عليها نمايانگر مقام محدثه بودن آن حضرت است.
ادامه مطلب

ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -15
حضرت زهرا (س) در روایات -8
مطهره بودن
اشتراك حضرت صديقه سلام الله عليهاست با پدر و همسر و فرزندانش سلام الله عليهم در مجاز بودن استثنائى آنان به ورود و توقف در مسجد اكرم (ص ) در جميع حالاتشان . مسجد پيامبر اكرم (ص ) نسبت به تمام مساجد امتياز خاص دارد، به اين معنى كه هر شخص جنب و نفساء و حائض مى تواند به هر مسجدى وارد شود و بدون توقف از آنجا عبور كند، ولى هرگز كسى مجاز نيست در حال جنايت و حيض و نفاس از مسجدالنبى (ص ) عبور نمايد و اين حكم على (ع )، فاطمه (ع )، و حسنين (ع ) مستثنى هستند آنان مى توانند در هر حالتى از مسجدالرسول (ص ) عبور كنند، و نه تنها عبور كنند، بلكه در آنجا ازدواج نمايند و يا در حال جنابت در آنجا توقف كنند، و حتى فرزندانشان در آن مكان مقدس و مطهر زاده شوند، و اين امتياز، مطلب بسيار مهم و فوق العاده و شايان دقت و بررسى است .
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -۱۴
حضرت زهرا (س) در روایات " رکن علی بودن" -7
موضوع هفتم مشترك بودن فاطمه سلام الله عليهاست با رسول اكرم (ص ) در مقام ركن بودن نسبت به على بن ابى طالب سلام الله عليه .
جابربن عبدالله چنين روايت مى كند، پيامبر اكرم (ص ) به على (ع ) فرمود:
((سلام عليك ابا الريحانتين ، اوصيك بريحانتى من الدنيا من قبل ان ينهد ركناك ، و الله خليفتى عليك ، فلما مات النبى (( ((صل الله عليه و اله ) قال على هذا احد الركنين الذين قال رسول الله . فلما ماتت فاطمة قال هذا الركن الثانى الذى قال رسول الله ))
((سلام بر تو، اى پدر دو ريحانه من ، يا على محافظت آن دو را به تو سفارش مى كنم ، قبل از آن كه هر دو ركن تو از بين برود، تو را بخدا مى سپارم كه او نگهدارنده توست ))
((جابربن عبدالله )) روايت را چنين ادامه مى دهد:
((پس از رحلت پيامبر اكرم (ص )، اميرالمؤ منين فرمود: اين بود يكى از آن دو ركن من ، كه رسول خدا مى فرمود: و اينك منهدم گرديد، و هنگامى كه فاطمه سلام الله عليها چشم از جهان فروبست ، على (ع ) فرمود:
((اين بود همان ركن دومى كه بقول پيامبر اكرم (ص )، امروز از دست دادم ))
در اينجا لازم است ، موضوع ركن بودن به على عله السلام را دقيقا بررسى كنيم كه آيا مراد از اين ((ركنيت )) چيست ؟ و حقيقت اين رتبه معنوى كه مقام بسيار والا و بزرگى است چگونه مى باشد.
آنچه مسلم است اين است كه در اين مقام ، هر معنائى كه درشان پيامبر اكرم (ص ) تصور شود عينا به همان گونه و به همان ترتيب درشان حضرت صديقه سلام الله عليها وارد است ، و به عبارت ديگر، حضرت زهرا عليها سلام در مقام ((ركنيت )) مثل و همانند پيامبر اكرم (ص )، و در اين منقبت همتا و شريك و برابر با رسول خدا(ص ) مى باشد.
يقينا مقصد از ركن على بودن ، اين نيست كه فاطمه عليها سلام ، اداره كننده امور خانواده و كدبانوى خانه و كاشانه على (ع )، و گرداننده چرخ زندگانى و آسايش بخش او و خاندان اوست ، زيرا كه اينها از وظايف حتمى هر زن مسلمان است .
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -13
حضرت زهرا (س) در روایات ؛ فضایل مشترک -6
- موضوع ششم از مناقب مشترك حضرت زهرا(ع ) با پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمونين و حسنين عليهم السلام ، تقريبا نظير آن فضائلى ست كه در موضوع پنجم بيان شد.
ابن عباس روايت مى كند: روزى پيامبر اكرم (ص ) نشسته بودند و على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام نيز حضور داشتند دعاى آن حضرت در ميان آن جمع چنين بود: بارالاها، تو خوب مى دانى كه اينان خاندان من ، و عزيزترين مردم نزد منند، پس محبان و دوستانشان را دوست بدار، با دشمنانشان دشمنى فرما، و يارانشان را اهانت بنما، اينان را از جميع ناپاكيها پاك و مبرا بدار، از جميع گناهان بر كنار و مصون و محفوظ نگاهدار، و از جانب خود باروح القدس تاءييدشان فرما.
ادامه مطلب
ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -12
حضرت زهرا (س) در روایات ؛ شریک در مقام ولایت -5
- موضوع پنجم كه از موضوعهاى ديگر مهمتر است ، عبارت از اين است كه حضرت زهراء سلام الله عليها، در مقام ولايت شريك اميرالمؤ منين (ع ) و حسنين است ، و جنگ و يا صلح با فاطمه (ع ) و دوستى يا دشمنى نسبت به او عينا همانند حرب و يا سلم با على و حسنين (ع )، و حب و با بغض نسبت به آنهاست .
از رسول اكرم (ص ) چنين روايت مى كند:
پيامبر اكرم (ص ) خطاب به على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام فرمود: من ، با هر كسى كه با شما در جنگ باشد، در جنگم ، و هر كسى كه با شما از در صلح و آشتى در آيد، من نيز با او در صلح و صفا خواهم بود.
- رواياتى كه تحت عنوان موضوع پنجم ذكر شد بسيار جاى تامل ، دقت و بررسى است و بايد توجه داست : بشرى كه در حال غضبش ، در هنگام انبساط و فرحش ، در موقع رنج و گرفتاريش ، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جميع اطوار و حالش صاحب اختيار، مطاع و مقتداى همه مردم باشد، و تمام افراد بشر موظف به خضوع تسليم و اطاعت در برابر او باشند، و محبت به او دوستى با پيامبر، و دشمنى با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او طاعت از پيامبر، و صلح با او، سلم و آشتى با رسول خدا باشد، تحقيقا اگر در صفات همرديف پيامبر نباشد، هرگز اين احكام درباره او جارى نمى شود، و به عبارت ديگر فردى كه در ملكات انسانى ، در فضائل و مكارم الاخلاقى ، در صفات نفسانى ، و خلاصه در جميع حالات و شئون بشرى طورى باشد كه هرگز كوچكوترين خلافى از او سر نزند، و همه مردم (به فرمان خدا و رسولش ) ماءمور به اطاعت و خضوع و تسليم در برابر او باشند، معقول نيست كه در صفات همرديف و همتاى پيغمبر اكرم (ص ) نباشد.
ادامه مطلب

ام ابیها – بمناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س) -11
حضرت زهرا (س) در روایات ؛ اقتداء و تمسك به او -4
- چهارمين منقبتى كه وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله عليها با پدر و همسر و فرزندانش مشترك است ، در اهتاء و اقتداء و تمسك است يعنى هدايت يافتن و پيروى كردن مردم از آنان و در موقع نياز، متوسل شدن به آنها. ((انس )) روايت مى كند:
روزى پيامبر اكرم (ص ) با ما نماز صبح بجاى آورد، و پس از فراغت از نماز روى مباركش را به سوى ما گردانيد: و فرمود: اى جماعت مسلمانان ، هر كس كه آفتاب را از دست بدهد، پس بايد به ماه تمسك جويد، و در فقدان ماه دست به دامان زهره شود، و اگر زهره را نيابد، به دو ستاره (فرقدان ) پناه آورد. از پيامبر اكرم (ص ) سؤ ال شد كه يا رسول الله مقصود از آفتاب و ماه و زهره و (فرقدان ) دو ستاره نور افشان چيست ؟ فرمود: من آفتابم ، على ماه ، و فاطمه زهره است و دو ستاره حسنين اند. آنان به كتاب خدا دو دستاويز بشرند و همواره بهم پيوسته اند و هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض (كوثر) به من ملحق شوند.
- رسول خدا(ص ) در هر جا كه سخن از پنج تن (ع ) است ، ابتدا نام خودش را ذكر مى كند، بعد اميرالمؤ منين (ع ) و سپس حضرت صديقه (ع ) را، و در تمام اخبار و احاديث اين ترتيب اسماء مراعات شده است ، لذا معلوم مى شود كه مقام حضرت زهراء سلام الله عليها تالى و (بلافاصله ) بعد از اميرالمؤ منين (ع ) است ، اگر چه ، پنج تن (ع ) در منال و فضائل و مطالبى كه گفته شد، همرديف ، همدرجه و يكسانند، با وجود اين مقام آنان در مراتب و مدراج ديگر ممكن است با هم اختلاف داشته باشد، ولى آنچه محققا از ترتيب اسامى آنها در كلام پيامبر مى توان استفاده كرد، اين است كه رسول اكرم (ص ) داراى عاليترين مقام ، و اميرالمؤ منين (ع ) پس از پيامبر(ص )، و حضرت زهرا سلام الله عليها بعد از او، حسنين (ع ) پس از فاطمه (ع )، صاحب والاترين مقام در جهان آفرينش هستند.
ادامه مطلب




