<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>   مشق عاشقی</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/</link>
<description>مابه فلک می رویم عزم تماشا که راست؟</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 Dec 2009 16:31:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ماه محرم</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3259.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 421px; HEIGHT: 277px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot; http://www.atings.com/uploads/1261119667.jpg&quot; width=797 height=681&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 16:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3259</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3259.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3266.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين كربلا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;امام حسين عليه السلام پس از آن كه با دعوت مردم كوفه و نامه هاى فراوان و پى در پى آنان روبرو شد، تصميم به هجرت از مكه به سوى كوفه گرفت .&lt;BR&gt;با اين كه برخى از آشنايان و بزرگان مدينه ، مانند محمد حنفيه ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عمر، آن حضرت را از سفر به كوفه بر حذر كرده بودند و با دلايلى چند، تلاش كردند كه وى را منصرف كنند، با اين حال امام حسين عليه السلام سفر به كوفه را براى خويش تكليف فرض ‍ كرد و به آن اقدام نمود.&lt;BR&gt;امام حسين عليه السلام در روز هشتم ذى حجه سال 60 قمرى به قصد كوفه ، از مكه خارج گرديد. قافله امام حسين عليه السلام پس از رسيدن به سرزمين عراق ، در منزلگاه &lt;B&gt;((&lt;/B&gt;شراف &lt;B&gt;))&lt;/B&gt; با سپاه يكهزار نفرى حر بن يزيد رياحى كه از سوى عبيدالله بن زياد براى تعقيب و يا نبرد امام حسين عليه السلام ماءموريت يافته بود، مواجه گرديد و از آن پس ، مسير تاريخ به سوى ديگر كشيده شد.&lt;BR&gt;حر بن يزيد كه در پى نامه هاى روزانه عبيدالله ، امام حسين عليه السلام را كنترل كرده و در مراقبت كامل خويش داشت ، بنا به فرمان عبيدالله بن زياد، آن حضرت را از مسير اصلى به صحراى خشك و غير آباد كشانيد. تا اين كه در روز پنج شنبه ، دوم ماه محرم سال 61 قمرى در سرزمين كربلا، راه را بر امام حسين عليه السلام بست و از ادامه حركت آن حضرت ، ممانعت به عمل آورد. امام حسين عليه السلام همين كه متوجه شد، آن سرزمين ، كربلا است ، دستور داد آن جا خيمه گاه و منزلگاه دايمى خويش قرار دهند. چون آن حضرت پيش از اين از جدش محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پدرش ‍ اميرمؤ منان عليه السلام شنيده بود كه محل شهادتش در كربلا است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بوی بهشت می وزد از کربلای تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای صد هزار جان گرامی فدای تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;رفتی به پاس حرمت کعبه بکربلا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شد کعبه حقیقی دل کربلای تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اندر منی ذبیح یکی بود وزنده رفت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای صد ذبیح کشته شد در منای تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;اجر هزار عمره وحج در طواف تست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای مروه وصفا بفدای صفای تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;هرچه داشتی به خدا دادی ای حسین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;فردا خداست جل وجلاله جزای تو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خون خداست خون تو وجز خدا نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ای کشته خداکه خدا خون بهای توست&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 05:40:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3266</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3266.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو نقش متمايز در مبارزات ائمه (ع )</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3265.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دو نقش متمايز در مبارزات ائمه (ع )&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مناسب است در اينجا توجه خواننده عزيز را به يك موضوع كلى و اساسى در مورد نقش ‍ متمايز و مختلف ائمه هدى عليهما السلام در مقابله و مبارزه با جباران و ستمگران ، جلب نماييم و آن اين كه :&lt;BR&gt;مقاومت در برابر ستم و فساد و مبارزه با حكومتهاى باطل اختصاص به حسين بن على عليهما السلام ندارد بلكه همه ائمه هدى و پيشوايان كه &lt;B&gt;((&lt;/B&gt;علت مبقيه &lt;B&gt;))&lt;/B&gt; و نيروى حفاظت و پاسدارى اسلام هستند، در عصر خود چنين مقاومت و مبارزه اى را داشته و آن را رهبرى مى كردند، منتها اين پيشوايان در مقابله و رويارويى با مخالفان خود كه اسلام را ملعبه خويش قرار داده بودند، نسبت به شرايط و اوضاع ، دو نقش متمايز و مختلف ايفا مى نمودند؛ نقش ‍ مبارزه مثبت و نقش مبارزه منفى .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 04:05:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3265</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3265.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سپر كردن اسلام و سپر شدن براى اسلام</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3264.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;سپر كردن اسلام و سپر شدن براى اسلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;يكى از كسانى كه انصراف از سفر عراق را به حسين بن على عليهما السلام پيشنهاد نمود عبداللّه بن زبير بود او كه خود يكى از افراد مخالف حكومت يزيد و به اصطلاح از افراد مبارز بود و در همين رابطه از مدينه فرار نموده و به مكه پناهنده شده بود پس از ورود امام عليه السلام به مكه ، خدمت آن حضرت آمده به صورت ظاهر انصراف از اين سفر را به وى پيشنهاد نمود.&lt;BR&gt;امام عليه السلام در پاسخ وى فرمود:&quot; پدرم به من خبر داد كه به سبب وجود قوچى در مكه احترام آن شهر درهم شكسته خواهد شد و نمى خواهم آن كبش و قوچ من باشم (و موجب آن گردم كه كوچكترين اهانتى به خانه خدا متوجه شود). و به خدا سوگند! اگر يك وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مكه كشته شوم بهتر است از اينكه در يك وجبى آن به قتل برسم&lt;B&gt;... &lt;/B&gt;سپس فرمود: پسر زبير! اگر من در كنار فرات دفن بشوم ، براى من محبوبتر است از اينكه در آستانه كعبه دفن شوم&quot; .&lt;BR&gt;و اما يك نكته مهم و قابل توجهى كه از سخن امام با ابن زبير و از مقايسه روش آن حضرت و عملكرد ابن زبير به دست مى آيد مشخص شدن قيامها و مبارزات در طول تاريخ و فرق و امتياز آنها با همديگر است كه ممكن است دو شخصيت همزمان و در يك اجتماع و در يك محيط مدعى مبارزه با ظلم و فساد باشند و ادعاى هردو به صورت ظاهر مشابه و در قيافه طرفدارى از اسلام و احكام و هر دو مبارزه را از مدينه شروع و در همين رابطه به مكه حركت كنند. ولى گذشت زمان و تحول و دگرگونى اوضاع نشان مى دهد كه يكى در راه نيل به رياست و براى حفظ مقام شخصى كعبه را سپر و بلاگردان خويش قرار مى دهد و ديگرى خود و اهل و عيالش را سپر و بلاگردان كعبه ؛ يكى اسلام را فداى شخصيت خويش مى كند و ديگرى خود را فداى اسلام و بالا خره يكى به سوى خود مى خواند و ديگرى به سوى خدا و اين خود نكته اى است ظريف و دقيق و در عين حال يك فرق اساسى است كه در هر زمان موجب اشتباه افراد ساده انديش و كوته بين گرديده و نتوانسته اند تشخيص بدهند. مخالفتى كه احيانا ابن زبيرها با يزيدها داشته اند براساس چه هدفى بوده و مخالفتى كه حسين ها با يزيدها داشته اند چه هدفى را تعقيب مى كرده است كه به صورت ظاهر هر دو، مخالفت با يزيد و يزيديان بوده و مبارزه در راه اسلام !&lt;BR&gt;و اگر ابن زبيرها در ادعاى خويش صادق بودند و براى اسلام مبارزه مى كردند نه براى حفظ رياست و موقعيت شخصى ، بايستى پيشاپيش حسين ها به مصاف دشمن بشتابند نه به قول حسين بن على عليهما السلام خود كبوتر حرم گشته و به دور بودن حسين از محيط حجاز بيش از هرچيز ديگر شايق و علاقه مند باشند كه مى دانند با وجود حسين ها در محيط حجاز و در صحنه سياست كسى ، آرى كسى ، به آنان توجه نخواهد نمود. پس هدف ابن زبيرها از اين مبارزه نيل به رياست و جلب توجه مردم و استثمار و استحمار آنهاست . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولى ابن زبير از اين گفتار و هشدار امام عليه السلام متنبه نگرديد و موجب شد كه در آينده نه چندان دور - به فاصله سيزده سال - خانه خدا در دو مرحله ( برای پناه گرفتن ابن زبیر درآن)سنگ باران گردد و در آن ، آتش سوزى و خرابى به وجود آيد . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 17:05:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3264</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3264.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعمال ماه محرم</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3261.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اعمال ماه محرم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;چرا محرم؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پيش از اسلام ، عرب جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد. و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند. در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود ، مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 13:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3261</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3261.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باطن قرآن- نظریه برتر</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3263.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;باطن قرآن- نظریه برتر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;سوال : آيا دو تحليل معناشناسانه و وجود شناسانه قابل جمع مى باشد؟ در غير اين صورت كدام تحليل ارجح است؟ &lt;BR&gt;اگر ما موضوع را، صرف نظر از روايات ظاهر و باطن در نظر بگيريم، هر يك از اين دو تحليل، فى حدّ نفسه درست است; يعنى، هم از طرفى الفاظ قرآن داراى معانى ظاهرى و باطنى است كه با تفكّر و تعمّق در قرآن مى توان به معانى ژرف قرآن دست يافت، و هم اين كه قرآن حكايتگر حقايق وجودى است كه انسان ها مى توانند به اين حقايق برسند. در خود قرآن نيز به اين دو مطلب اشاره شده است. در آيه ى 7 سوره ى آل عمران مى فرمايد: &lt;BR&gt;(وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) &lt;BR&gt;و در آيه ى 79 سوره ى واقعه مى فرمايد: &lt;BR&gt;(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتاب مَكْنُون * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) &lt;BR&gt;در آيه ى نخست مراد از تأويل قرآن، معانى آيات قرآن است; در حالى كه در آيه ى دوم، مراد از قرآن، حقيقت قرآن است. شاهد بر اين تحليل آن است كه، در مورد نخست، رسوخ در علم لازم است و در مورد دوّم، طهارت نفس.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 05:43:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3263</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3263.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتاری درباره محرم در آستانه این ماه - آیت الله العظمی وحید خراسانی</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3257.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=6&gt;گفتاری درباره محرم در آستانه این ماه&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT size=4&gt;آیت الله العظمی وحید خراسانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;- در اين ايام، سه مهم پيش رو داريم: اول، نسبت به خودمان، دوم نسبت به مردم و سوم، نسبت به صاحب اين ايام. هرسه، بحثش مفصل است، اما اجمال مطلب اين است كه فرصتي براي شما پيش آمده و اين فرصت برق‌آسا مي‌گذرد و حسرت كبرايش براي فرد فرد ما مي‌ماند. در حاليكه هريك از شما مي‌توانيد امر هدايت نفوس را متصدي بشويد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;  - اين دين، اين توحيد و اين قرآن فقط زنده به خون حسین است. اوست كه با اين قدم و با اين عمل، كاري كرد كه تا روز قيامت اين دين آسيب نبيند. او پرده از چهره قرآن برداشت و ايمان و دين خدا را او زنده كرد. چرا يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر مثل پروانه دور قبرش مي‌گردند؛ چون اگر عاشوراي او نبود، آنچه انبيا و مرسلين آورده بودند به باد فنا رفته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 19:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3257</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3257.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسماى جزئى</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3262.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;تفسیر عرفانی اسماء الحسنی-4&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;FONT size=6 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اسماى جزئى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عارفان مظاهر, آثار وافعال خداوند را نيز به اعتبار دلالت بر مسمّى و علامت و حكايت گر از كمالات ذات بودن, اسم دانسته اند (1) كه براى تمايز آنها از اسماى برخاسته از صفات, آنها را (اسماى جزئى) مى نامند كه بر خلاف اسماى كلى ـ كه محدوداند ـ نامتناهى هستند; چرا كه تجلّيات الاهى و روابطى كه حق تعالى مى تواند با عالم داشته باشد, نامحدود است. ابن عربى در فص شيثى فصوص الحكم مى گويد: (اسماى خداوند نامتناهى است. اسماى او به آثار و افعالى كه از او صادر مى شود, شناخته مى شود و آن آثار و افعال نيز نامتناهى است, هرچند كه اسماء به اصول متناهى, يعنى امّهات اسماء باز مى گردد.) (2)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در فتوحات مكيه نيز ضمن تقسيم اسماء به اسماء حُسنى (جزئى) و اسماء احصاء (كلى) از اشرف علوم اهل اللّه را اين دانسته كه اسماء الاهى مانند ممكنات, نامتناهى است و هر ممكنى كه به وصف خاصى موصوف است, اسمى از اسماى الاهى مخصوص است كه با آن از ديگر ممكنات تمايز مى يابد. (3)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;به عنوان جمع بندى بحث اسماء الاهى و جهان مى توان گفت. اساساً ديد عارف نسبت به عالم نگاهى است از بالا. يعنى با وساطت اسماى الاهى و اين نظرگاه, يعنى ديد الاهى, متفرع بر وصول به مقام قرب نوافل است كه براساس تجربيات عارفان و نيز مفاد حديث قدسى, چشم و گوش و قواى ادراكى و تحريكى عارف, الاهى و حقّانى مى شود؛ از اين رو دريافت عارف از عالم و تقسيم بندى ها و مقولات ذهنى و تقطيعات ذهن او از يافته هايش نيز تغيير مى يابد. به عبارت ديگر, نگرش و نگاه براساس علم الاسماء و شهود ظهور و سريان اسماء حق در عالم, باعث مى شود كه تقسيم بندى هاى عرفى يا رسمى يا فلسفى و كلامى و… در ديد عارف رنگ بازد, و از آن جمله است تقسيم بندى عالم ممكنات به جوهر و عرض (4) يا متحرك و ثابت (5) و نيز تقسيم عالم به جاندار و بى جان يا گويا و غير گويا, (6) ظلمانى و نوراني (7) يا خير و شر (8) و مانند آن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نوشته : رضا کاوش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-كاشانى در لطائف الاعلام, ص 90, مى گويد: (گاه اسم را به كار مى برند و از آن هر حقيقت از حقايق عالم را از حيث استعداد و قابليتش نسبت به اضافه با وجود مطلق اراده مى كنند كه اين موارد را اسماى جزئيه مى نامند.&lt;BR&gt;2-  فصوص الحكم, ص 26.&lt;BR&gt;3- فتوحات مكيه, ج 1, ص 431.&lt;BR&gt;4-  از ديدگاه عارفان حق جوهر عالم و ثابت است و ما سوى اللّه اعراض اند و در مَعرض تغيير و تحول نك: فصوص الحكم ص 125 ـ 126.&lt;BR&gt;5-  از ديد عارف, ماسوى اللّه ـ اعم از مجرّد و مادى ـ در نوعى حركت و خلق جديد به سر مى برند. نك: فتوحات مكيه, ج 3 (طبع عثمان يحيى), ص 51.&lt;BR&gt;6-  عارفان همه هستى را حى ّ دانسته و سريان حيات و تسبيح الاهى را در همه مظاهر شهود كرده اند. نك: فتوحات مكيه, ج 3 (طبع عثمان يحيى), ص 345 و نيز فصوص الحكم, ص 170.&lt;BR&gt;7-  بر خلاف شيخ اشراق كه اجسام را ظلمانى دانسته و ارواح و مافوق آن را نورانى, عارف نور الاهى را در سرتاسر عالم جلوه گر مى بيند.&lt;BR&gt;8- حكيم با علم حصولى بدان مى رسد كه لاشرفى الوجد و عارف بعين التعين خيريت و نظام احسن عالم را از آن حيث كه ظل اسماى حسناى الاهى است مى يابد. نك: فصوص الحكم فص ّ ايوبى, ص 172.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 18:11:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3262</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3262.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بنشین بر لب جوی ...</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3254.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 414px; HEIGHT: 266px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot; http://www.atings.com/uploads/1260995211.jpg&quot; width=414 height=409&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 06:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3254</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موانع فهم قرآن</title>
<link>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3256.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;موانع فهم قرآن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;A name=link75&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;خواننده قرآن براى درك و دريافت بيشتر و بهتر مقاصد قرآنى ، افزون بر تدبر و تامل بايد بكوشد تا آنچه فهم و دريافت معانى قرآن را جلو مى گيرد نيز از خود دور دارد، وگرنه از خواندن قرآن نه تنها آن گونه كه بايد بهره نخواهد برد، كه گاه زيان هم خواهد ديد. براى آنچه فهم قرآن را جلو مى گيرد مواردى بر شمردند، اينك برخى از آنها:&lt;BR&gt;1- برخى از صفات پست و پليد و پاره اى از خوهاى زشت و پلشت كه دل را تيره مى كند، ذهن و ضمير را نيز از دريافت معانى و مقاصد قرآن ناتوان مى سازد، بر اين نكته در خود قرآن هم اشاراتى آمده است ، مثلا در آيه كذلك يطبع الله على كل قلب متكبر جبار سخن اين است كه خداوند بر دلهاى مغروران و زورگويان كه خود را بزرگ مى شمارند و به ديگران به ديده حقارت مى نگرند و بر آنان ستم روا مى دارند، مهر نهاده است و راه درك و دريافت آن ها را بسته است .&lt;BR&gt;2- شيوه ناروايى را مذهب گرفتن و بر آن تعصب و پاى فشردن و جز آن را باطل و بيراهه&lt;BR&gt;شمردن نيز راه را بر فهم و دريافت بركات قرآن مى بندد، زيرا چه بسا به هنگام قرائت ، بارقه هايى از حقيقت قرآن بر چنين كسى جلوه كند و دريافتهايى حق و درست بر او آشكار شود، اما او آنها را از اين روى كه با باورهاى پيشين او همخوان نيستند، نپذيرد و از آنها روى گرداند، دست كم آنها را به گونه اى كه با باورهاى پيشين او همخوان شوند، تاويل و توجيه كند، چنين كسى همواره از دريافت مقاصد و حقايق قرآن دور خواهد ماند مگر اينكه از تعصب و پافشارى بر باورهاى ناروايى خويش دست بشويد.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;قسمتی ازدستورالعملى عارف کامل مرحوم حاج ميرزا ملكى در باره آداب قرآن و دعا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 19:15:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mashgasheghi&amp;postid=3256</comments>
<dc:creator>mashgasheghi</dc:creator>
<guid>http://mashgasheghi.blogfa.com/post-3256.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
